| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,916 |
| تعداد مقالات | 15,581 |
| تعداد مشاهده مقاله | 46,642,936 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 19,041,702 |
اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش نامه روانشناسی مثبت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 12، شماره 2 - شماره پیاپی 46، شهریور 1405، صفحه 1-24 اصل مقاله (1.38 M) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/ppls.2026.149813.2748 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حدیث عبادت1؛ علی محرابی* 2؛ محمدباقر کجباف3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، گروه روانشناسی، دانشکدۀ علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار، گروه روانشناسی، دانشکدۀ علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3استاد، گروه روانشناسی، دانشکدۀ علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بود. روش پژوهش شبهتجربی از نوع مورد-منفرد با طرح A-B و مرحلۀ پیگیری بود. جامعۀ آماری شامل کلیۀ افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بود که به مراکز مشاوره و رواندرمانی خصوصی شهر اصفهان در دو فصل اول سال 1404 مراجعه کرده بودند. از میان آنها، 3 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس عاطفۀ مثبت و منفی و مقیاس افکار و رفتار خودکشی بود. برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت به صورت انفرادی و چهرهبهچهره، طی 15 جلسۀ 50 تا 60دقیقهای و دو بار در هفته اجرا شد. دادهها با استفاده از روش تحلیل دیداری، شاخصهای اندازۀ اثر، درصد همپوشی و ناهمپوشی تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها نشان داد درمان عاطفۀ مثبت تأثیری معنادار بر کاهش عواطف منفی، افزایش عواطف مثبت و کاهش خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی داشته است. این نتایج نشان میدهد درمان عاطفۀ مثبت احتمالاً میتواند به عنوان یک مداخلۀ مؤثر در بهبود وضعیت روانشناختی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی استفاده شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| درمان عاطفۀ مثبت؛ عواطف مثبت و منفی؛ خودکشیگرایی؛ اختلال افسردگی اساسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
یکی از اختلالات خلقی شایع و ناتوانکننده که افراد زیادی در طول زندگی درگیر آن میشوند، اختلال افسردگی اساسی[1] است؛ به طوری که تقریباً 280 میلیون نفر در جهان به این اختلال مبتلا هستند (Institute for Health Metrics and Evaluation, 2024). عموماً افراد مبتلا به این اختلال تغییراتی را در اشتها و وزن، خواب، فعالیت روانی-حرکتی، سطح انرژی، تمرکز حواس، قدرت تصمیمگیری و برنامهریزی تجربه میکنند و ممکن است احساس بیارزشی و گناهکاربودن داشته باشند (American Psychiatric Association, 2022). همچنین، افراد دارای این اختلال معمولاً بازگویی تصویری کمتری از ادبیات مربوط به تصویرسازی ذهنی و سوگیریهای حافظه دارند (Holmes et al., 2016) و هیجانهای مثبت اجتماعی کمتری را تجربه میکنند (Fredrickson, 2001). این اختلال میتواند با ایجاد سبک زندگی ناسالم و اختلالات پاتوفیزیولوژیک در سیستم عصبی خودکار و محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-فوقکلیه[2]، اختلالات متابولیک و اختلالات ایمنی-التهابی، بر سلامت جسمی (از جمله عملکرد قلب و عروق) تأثیر منفی بگذارد و عملکرد او را در حیطههای مختلف زندگی مختل کند (Penninx, 2017) و نحوۀ تجربۀ عواطف مثبت و منفی[3] او را نیز تحت تأثیر قرار دهد (Casuso et al., 2016). عواطف مثبت و منفی به عنوان ابعاد روانزیستشناختی و موقعیتی تعریف میشوند که بازتابی از آمادگی برای فعالیتهای مثبت و منفی و همچنین، میزان تجربهکردن رخدادهای شاد یا ناراحتکنندۀ زندگی هستند (Watson et al., 1999). عاطفۀ مثبت دربرگیرندۀ طیفی وسیع از حالات خلقی مثبت مانند شادی، احساس شور و شوق، توانمندی، علاقه و اعتمادبهنفس است (Watson & Tellegen, 1985) و به گرایش به تجربهکردن احساسات خوشایند و داشتن انرژی فعال، تمرکز زیاد و اشتغال به کاری لذتبخش اشاره دارد؛ از این رو، تمرینهایی همچون تقویت سپاسگزاری، خیراندیشی و تمرین عشق و مهربانی میتوانند در گسترش دامنۀ عواطف مثبت مؤثر باشند (Sin & Lyubomirsky, 2009). عاطفۀ منفی نیز یک بُعد عمومی از ناراحتی ذهنی و درگیری در امور ناخوشایند متشکل از انواع حالات خلقی ناخوشایند مانند خشم، نفرت، ترس، تحقیر و گناه است (Watson et al., 1988). عاطفۀ منفی با حالات خلقی اجتنابی مانند غم، خشم، نفرت، حقارت و احساس گناه به وجود میآید و دارای بُعدی از ناامیدی درونی و عدم اشتغال به کاری لذتبخش است (Casuso et al., 2016). این دو بُعد هیجانی با بسیاری از اختلالات روانی از جمله افسردگی ارتباط دارند و با خارجشدن از حالت تعادل، میتوانند علائم افسردگی را شدت ببخشند (Leue & Lange, 2011) و احتمال خودکشیگرایی را در این افراد افزایش دهند. افزون بر این موارد، خودکشیگرایی نیز یکی از دیگر مفاهیم مرتبط با حوزۀ افسردگی است. خودکشی میتواند به عنوان یکی از بدترین پیامدهای اختلال افسردگی اساسی رخ دهد؛ به طوری که همبستگی زیادی میان این اختلال با افکار خودکشی، برنامهریزی و اقدام به آن مشاهده میشود و خطر مرگ ناشی از خودکشی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی نسبت به افراد بدون این اختلال تقریباً 20 برابر است (Cai et al., 2021). علاوه بر این، بیش از نیمی از مبتلایان به اختلال افسردگی اساسی دارای افکار خودکشی هستند که ارتباطی مستقیم با شدت افسردگی دارد (Wiebenga et al., 2021). همچنین، افکار خودکشی با عاطفۀ منفی و ناامیدی ارتباط مثبت و با عاطفۀ مثبت و خوشبینی ارتباط منفی دارد و برخی از افراد مبتلا به این اختلال کاهش عاطفۀ مثبت را پیش از شروع افکار خودکشی تجربه میکنند (Kivelä et al., 2024). حال، با توجه به تأثیراتی که اختلال افسردگی اساسی بر عواطف افراد برجای میگذارد و با در نظر داشتن ارتباط میان افکار خودکشی با افسردگی و عواطف مثبت و منفی، به نظر میرسد کاربست مداخلهای با هدف بهبود این موارد از اهمیت و ضرورت برخوردار باشد. با وجود اقدامات درمانی مؤثر دارویی و رواندرمانی، متخصصان سلامت روان به طور دائم با موقعیتهایی چالشبرانگیز در مدیریت اختلال افسردگی اساسی روبهرو میشوند؛ زیرا بیماران مبتلا به افسردگی، برخلاف درمانگران، معمولاً بیش از کاهش علائم منفی بر بازگردانی خلق مثبت به عنوان هدف اولیۀ درمانی خود تمرکز دارند (Demyttenaere et al., 2015). این در حالی است که درمانهایی که برای رسیدگی به خلق مثبت وجود دارند، کافی نیستند (Craske et al., 2024). علاوه بر این، درمانهای دارویی استاندارد نیز دارای اثراتی متفاوت هستند که ممکن است موجب بدترشدن هیجانات مثبت یا پاسخها به محرکهای پاداش شوند (McCabe et al., 2010). رواندرمانی مبتنی بر شواهد نیز که عمدتاً شامل درمان شناختی-رفتاری[4] و درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی[5] است، تأثیراتی محدود بر عاطفۀ مثبت داشته است (Boumparis et al., 2016). حتی درمان فعالسازی رفتاری[6] که با هدف افزایش عاطفۀ مثبت از طریق تقویتهای مثبت پاسخ شرطی اجرا میشود، تأثیراتی محدود بر عاطفۀ مثبت داشته است (Moore et al., 2013 Martell et al., 2010;). در نهایت، بیشتر درمانها تا به امروز تقریباً به طور انحصاری بر کاهش ظرفیت منفی مرتبط با سیستم دفاعی[7] به جای رسیدگی به کاستیها در سیستم پاداش[8] متمرکز شدهاند (Craske et al., 2016). این در صورتی است که تقویت عاطفۀ مثبت میتواند به عنوان یک عامل محافظتی در برابر شدت علائم افسردگی عمل کند (Gallagher et al., 2025). بنابراین، حل چالشهای مربوط به اختلال افسردگی اساسی نیازمند درمانی است که به طور خاص نقص در سیستم پاداش را هدف قرار بدهد و بر عواطف مثبت نیز متمرکز باشد. با توجه به موارد یادشده، درمان عاطفۀ مثبت[9] که مبتنی بر رویکرد رواندرمانی مثبتنگر است، به طور خاص برای رسیدگی به کمبودها یا بینظمی در پاسخدهی به پاداش طراحی شده است و انگیزه برای دستیابی به پاداش، پاسخ اولیه به آن و یادگیری فعالیت پاداشدهنده را هدف قرار میدهد (Craske et al., 2016, 2019). در این روش درمانی، دو دسته از راهبردهای رفتاری و شناختی استفاده میشوند. مرحلۀ فعالسازی رفتاری با هدف افزایش توان مراجع برای مزهکردن لحظههای[10] تجربیات مثبت خویش، به صورت اینجا و اکنون، اجرا میشود. این تمرین رفتاری از طریق اختصاصیسازی حافظه با تجسم فعالیتهای معین و توجه به تمامی جزئیات موقعیتی، بدنی، فکری و هیجانی از دیدگاه اول شخص و متمرکز بر زمان حال عمل میکند. مرحلۀ شناختی نیز برای ارتقای توجه به محرکهای مثبت و پرورش هیجانهای خوشایند از طریق تمرینهای تقویتکنندۀ احساس خیراندیشی[11]، سپاسگزاری[12]، سخاوتمندی[13] و عشق و مهربانی[14] به کار میرود. این تمرینها با تمرکز بر شناسایی جنبههای مثبت زندگی، دستاوردها، توانمندیهای فردی و روابط ارزشمند، میتوانند به اصلاح الگوهای شناختی منفی و کاهش افکار تهدیدآمیز دربارۀ خود و آینده کمک کنند و زمینۀ شکلگیری ارزیابیهای واقعبینانهتر و امیدوارانهتر را فراهم آورند (Craske et al., 2024). در درمان عاطفۀ مثبت، فرض بر این است که با ایجاد ظرفیت برای پاداش، نه فقط تجربیات پاداشدهنده با شدت بیشتری احساس خواهند شد، بلکه تجربیات منفی درونی یا بیرونی نیز کمتر غلبه خواهند کرد. همچنین، ایجاد ظرفیت برای مثبتاندیشی، افراد را قادر میکند تا بهتر بتوانند تجربیات منفی زندگی را مدیریت کنند (Craske et al., 2022). در این راستا، سچول و همکاران در یک مطالعۀ کیفی نشان دادند مراجعان از تأکید بر عواطف مثبت در درمان استقبال میکنند و آن را در بهبود ارتباطات اجتماعی و سلامت روان مؤثر میدانند (Satchwell et al., 2025). از سوی دیگر، تداوم این تمرینها میتواند از طریق تقویت الگوهای شناختی و رفتاری سازگار، ظرفیت فرد برای توجه و تجربۀ هیجانهای مثبت را افزایش دهد (Moskowitz et al., 2021). همچنین، یافتههای عصبروانشناختی بیانگر آن است که تغییر در عواطف مثبت ممکن است با تعدیل فعالیت سامانههای عصبی مرتبط با پاداش و پردازش هیجانات منفی همراه باشد (Sander & Nummenmaa, 2021). تاکنون، پژوهشهایی متعدد در ایران و خارج از کشور اثربخشی رویکردهای مثبت در رواندرمانی بر بهبود نشانههای افسردگی را بررسی کردهاند؛ از جمله، یافتههای پژوهش خانجانی (1396) نشان داد رواندرمانی مثبتنگر بر عواطف مثبت در دانشجویان مؤثر بوده و موجب افزایش میزان رضایت از زندگی و خوشبینی آنان شده است. علاوه بر این، در پژوهشی دیگر، خانجانی و رضایی (1395) نشان دادند برنامۀ رواندرمانی مثبتنگر به طرزی معنادار موجب بهبود عواطف مثبت و کاهش عواطف منفی در مادران دارای کودک با اختلال اوتیسم شده است. زینال و همکاران در یک کارآزمایی کنترلشدۀ تصادفی، اثربخشی مداخلۀ دیجیتال عاطفۀ مثبت را در کاهش علائم افسردگی و بهبود تنظیم هیجان نشان دادند (Zainal et al., 2025). مکرینیکولا و همکاران نیز در پژوهشی نشان دادند مداخلۀ مهارتهای افزایش مثبتاندیشی با هدف قرار دادن عاطفۀ مثبت به عنوان مکانیسم فراتشخیصی، به کاهش افسردگی منجر میشود (Macrynikola et al., 2025). دیاز-گارسیا و همکاران نیز در پژوهش خود از یک پروتکل مبتنی بر اینترنت فراتشخیصی برای اختلالات هیجانی استفاده کردند که شامل اجزایی برای تنظیم عاطفۀ مثبت و منفی بود. یافتههای پژوهش آنان نشان داد این درمان در اختلالات هیجانی مؤثر بوده است (Díaz-García et al., 2021). کراسک و همکاران نیز در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که درمان با عاطفۀ مثبت در مقایسه با درمان با عاطفۀ منفی نتایجی بهتر در عاطفۀ مثبت، افسردگی، اضطراب، استرس و افکار خودکشی داشت (Craske et al., 2019). در نهایت، با توجه به پیامدهای افسردگی اساسی بر زندگی افراد و ارتباط آن با مفاهیمی همچون عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی، به نظر میرسد کاربست رویکردی نو همچون درمان عاطفۀ مثبت که برخلاف سایر رویکردهای رواندرمانی، بر بهبود و ارتقای عواطف مثبت در افراد با اختلال افسردگی اساسی متمرکز است، میتواند سودمند باشد. این در حالی است که تاکنون فقط پژوهشهایی معدود تأثیرات درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی را بررسی کردهاند و آنها هم عمدتاً توسط خود نویسندگان کتاب این پروتکل درمانی انجام شدهاند و تأثیر آن بر خودکشیگرایی نیز ارزیابی نشده است. از این رو، به منظور جبران کاستی پژوهشی موجود در این زمینه، به ویژه در ایران، پژوهش حاضر با هدف پاسخ به این پرسش انجام شد که آیا درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی اثربخش است.
روش روش پژوهش، جامعۀ آماری و نمونه: این پژوهش با طرح شبهتجربی مورد-منفرد[15] از نوع A-B و مرحلۀ پیگیری اجرا شد. جامعۀ آماری این پژوهش شامل کلیۀ افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی مراجعهکننده به مراکز مشاوره و رواندرمانی خصوصی شهر اصفهان در نیمۀ اول سال 1404 بود. در برخی از منابع روششناختی مانند کزدین، توصیه شده است به منظور حفظ توجیه اقتصادی اجرای پژوهشها، اثربخشی برنامههای مداخلاتی ابتدا به صورت مورد–منفرد بررسی شود و سپس، در صورت تأیید اولیۀ اثربخشی آن، در طرحهای پژوهشی بزرگتر به روش تحلیل گروهی نیز بیشتر بررسی شوند (Kazdin, 2021). با توجه به اینکه اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت تاکنون در جامعۀ ایران بررسی نشده است و در مطالعات مورد–منفرد نیز حجم نمونۀ آماری سهنفره کفایت میکند، نمونۀ آماری این پژوهش نیز شامل سه نفر از مراجعهکنندگان به مراکز مشاوره و درمانی خصوصی شهر اصفهان بود. نمونهگیری در این پژوهش به صورت دومرحلهای انجام شد؛ به این صورت که ابتدا به روش نمونهگیری در دسترس مراکز مدنظر انتخاب شدند و سپس، آزمودنیها از میان مراجعهکنندگان به مراکز منتخب به روش هدفمند و بر اساس ملاکهای ورود انتخاب شدند. ملاکهای ورود به این پژوهش عبارت بودند از: تمایل به شرکت در پژوهش، دامنۀ سنی بین 18 تا 60 سال، داشتن تحصیلات دیپلم و بالاتر، ابتلا به اختلال افسردگی اساسی در زمان اجرای پژوهش، عدم ابتلا به هر گونه بیماری جسمانی مزمن و اختلال شناختی شدید که بر کیفیت حضور در جلسات تأثیر منفی بگذارد. همچنین، با وجود اینکه اختلال افسردگی اساسی معمولاً با برخی از اختلالات دیگر از جمله اختلالات اضطرابی، وسواسی و شخصیتی همبودی دارد، به منظور کنترل متغیرها و سنجش دقیق اثربخشی مداخله، آزمودنیهای پژوهش نباید اختلال بالینی قابل ملاحظۀ دیگری بهجز اختلال افسردگی اساسی میداشتند. تشخیص این امر بر اساس مصاحبۀ بالینی کامل نیمهساختاریافته توسط روانشناس بالینی دارای پروانۀ اشتغال معتبر از سازمان نظام روانشناسی انجام شد و در ادامه، صحت تشخیص اصلی و تشخیصهای افتراقی مدنظر توسط یک نفر روانپزشک صاحب صلاحیت نیز بررسی و تأیید شد. ملاکهای خروج از این پژوهش عبارت بودند از: عدم تمایل به ادامۀ جلسات پژوهشی و غیبت بیش از دو جلسه در طول مداخله. آزمودنیهای منتخب پژوهش شامل افراد زیر بودند: آزمودنی اول خانمی 21ساله، با تحصیلات کارشناسی و مجرد؛ آزمودنی دوم خانمی 35ساله، با تحصیلات کارشناسیارشد و متأهل؛ و آزمودنی سوم آقایی 28ساله، با تحصیلات کارشناسیارشد و مجرد. علائم اختلال افسردگی اساسی هر سه شرکتکننده در مرحلۀ خط پایه در محدودۀ متوسط تا نسبتاً شدید بر اساس مصاحبۀ بالینی بود. هیچ یک از این آزمودنیها نیز در زمان اجرای پژوهش داروی خاصی مصرف نمیکردند و تحت مشاوره یا رواندرمانیهای دیگری نیز قرار نداشتند. البته، آزمودنی دوم سابقۀ مراجعۀ نامنظم کوتاهمدت (در حد 2-3جلسهای) به روانشناس داشت که 4 ماه قبل از ورود به این پژوهش، آن جلسات معدود پراکنده را به دلیل احساس عدم سودمندی رها کرده بود. ابزار سنجش: مقیاس عاطفۀ مثبت و منفی[16]: این مقیاس خودسنجی توسط واتسون و همکاران ساخته شد که 20 گویه دارد و برای اندازهگیری دو خردهمقیاس عاطفۀ منفی و عاطفۀ مثبت طراحی شده است (Watson et al., 1988). هر کدام از این دو خردهمقیاس 10 گویه دارد که نمرهگذاری آنها با طیف لیکرت پنجدرجهای (از خیلی کم=1 تا خیلی زیاد=5) انجام میشود. در این ابزار، دامنۀ نمرات برای هر خرده مقیاس 10 تا 50 است. در خردهمقیاس عاطفۀ مثبت، نمرۀ بالاتر نشاندهندۀ سطح بیشتر عاطفۀ مثبت و در خردهمقیاس عاطفۀ منفی، نمرۀ بالاتر نشاندهندۀ سطح بیشتر عاطفۀ منفی است. روایی این ابزار توسط طراحان آن تأیید شده است؛ به طوری که همبستگی میان خردهمقیاسهای عاطفۀ مثبت و عاطفۀ منفی با بعضی از ابزارهای سنجش اضطراب و افسردگی زیاد گزارش شده است. همچنین، روایی ملاکی خردهمقیاسهای عاطفۀ منفی و عاطفۀ مثبت با ابزارهایی مانند پرسشنامۀ افسردگی بک[17] به ترتیب برابر 59/0 و 36/0 و با مقیاس اضطراب حالتی پرسشنامۀ اضطراب حالت-صفت[18] به ترتیب 51/0 و 35/0 و معنادار گزارش شده است. پایایی آن نیز به روش بازآزمایی 8هفتهای در چارچوبهای زمانی متفاوت برای عاطفۀ منفی 71/0 و برای عاطفۀ مثبت 68/0 گزارش شده است (Watson et al., 1988). علاوه بر این، پایایی این ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای خردهمقیاس عاطفۀ منفی 87/0 و برای خردهمقیاس عاطفۀ مثبت 88/0 گزارش شده است (Brown et al., 1998). در ایران نیز، بخشیپور و دژکام (1384) در پژوهش خود روایی سازۀ این ابزار را بررسی کردند و نشان دادند این مقیاس دارای دو عامل عاطفۀ مثبت و عاطفۀ منفی است. همچنین، پایایی آن را با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای خردهمقیاس عاطفۀ مثبت و خردهمقیاس عاطفۀ منفی برابر 87/0 به دست آوردند. مقیاس افکار و رفتار خودکشی[19]: مقیاس افکار و رفتار خودکشی توسط تیزمن و همکاران بر اساس دستورالعملهای موجود برای بررسی افکار و رفتار خودکشی و با تأیید سیستمهای طبقهبندی فعلی و تعاریف افکار و رفتار خودکشی طراحی شده است و فراوانی و شدت افکار خودکشی (منفعل-فعال)، قصد خودکشی، انگیزههای خودکشی، برنامهریزی برای خودکشی و اقدام به خودکشی را ابتدا در ۴ هفتۀ گذشته و سپس در طول زندگی بررسی میکند (Teismann et al., 2021). این مقیاس دارای ۹ گویه است؛ شش گویۀ نخست با طیف لیکرت ششدرجهای از صفر (هرگز) تا ۵ (چند بار در روز) نمرهگذاری میشوند. گویۀ هفتم وقوع اقدام به خودکشی در چهار هفتۀ گذشته و گویه هشتم سابقۀ اقدام به خودکشی در طول زندگی را به صورت بله/خیر بررسی میکنند و در گویۀ نهم، فرد تعداد دفعات اقدام به خودکشی را گزارش میکند. در شش گویۀ نخست، کسب نمرۀ بالاتر نشاندهندۀ فراوانی و شدت بیشتر افکار، قصد و برنامهریزی مرتبط با خودکشی است. سازندگان این ابزار، ضمن تأیید روایی محتوای آن، پایایی این ابزار را در نمونههای بزرگسال بالینی و غیربالینی آلمانی، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ ارزیابی و برابر 92/0 محاسبه کردند. نسخۀ فارسی آن نیز توسط محرابی و همکاران تهیه و ویژگیهای روانسنجی آن بررسی شد. آنان ضمن تأیید روایی محتوایی این ابزار نشان دادند این پرسشنامه دارای همبستگی زیاد با علائم افسردگی، علائم استرس پس از سانحه، افکار و رفتارخودکشی[20] است و پایایی آن را با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برابر 875/0 گزارش کردند (Mehrabi et al., 2023). روش اجرا و تحلیل: پس از اخذ شناسۀ اخلاق توسط کمیتۀ اخلاق[21]، برای اجرای پژوهش، ابتدا دو جلسه به ارزیابی اولیۀ میزان عواطف مثبت و منفی و شدت خودکشیگرایی با استفاده از ابزارهای پژوهش اختصاص داده شد. پس از مشخصشدن خط پایه برای هر سه آزمودنی، روند مداخله برای آنان آغاز شد. برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت به صورت انفرادی و چهرهبهچهره طی 15 جلسۀ 50 تا 60دقیقهای و 2 بار در هر هفته توسط نویسندۀ اول پژوهش (کارشناسارشد روانشناسی بالینی و رواندرمانگر آموزشدیده در زمینۀ مداخلات پیشگیری از خودکشی)، در یکی از مراکز مشاوره و رواندرمانی خصوصی شهر اصفهان در نیمۀ اول سال 1404 برگزار شد. البته، رواندرمانگر تحت نظارت بالینی (سوپرویژن) کامل متخصص روانشناسی بالینی (نویسندۀ دوم مقاله) قرار داشت و تکتک جلسات درمانی خود با مراجعان را برای ایشان گزارش و راهنمایی بالینی لازم را دریافت میکرد و دربارۀ اطمینان از پایبندی درمانگر به محتوای برنامه و اصول اخلاق حرفهای اطمینان حاصل میشد. شرح جلسات برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت که توسط کراسک و همکاران طراحی شده، در جدول 1 به طور خلاصه بیان شده است (Craske et al., 2022). در طول اجرای مداخله، شرکتکنندگان هر هفته (هر دو جلسه یک بار)، با استفاده از مقیاسهای یادشده ارزیابی میشدند تا روند اثربخشی جلسات مشخص شود. پس از اتمام مداخله نیز، شرکتکنندگان سه مرتبۀ دیگر در مرحلۀ پیگیری ارزیابی میشدند؛ به این صورت که پیگیری اول و دوم طی دو هفتۀ متوالی پس از پایان آخرین جلسه و پیگیری سوم یک ماه بعد از پیگیری دوم انجام شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روش تحلیل دیداری، برآورد شاخص اندازۀ اثر، درصد همپوشی دادهها و درصد ناهمپوشی دادهها استفاده شد تا تأثیر برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت برای هر یک از شرکتکنندگان مشخص شود.
جدول 1 ساختار و محتوای جلسات درمان عاطفۀ مثبت (اقتباس از Craske et al., 2022) Table 1 The Structure and Content of Positive Affect Treatment Sessions (Adapted from Craske et al., 2022)
یافتهها چنانچه در بخش روش پژوهش توضیح داده شد، آزمودنیهای پژوهش شامل یک زن 21ساله با تحصیلات کارشناسی و مجرد، یک زن 35ساله با تحصیلات کارشناسیارشد و متأهل و یک مرد 28ساله با تحصیلات کارشناسی ارشد و مجرد بودند. در ادامه، یافتههای توصیفی دربارۀ متغیرهای وابسته (عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی)، به تفکیک افراد در مراحل مختلف سنجش ارائه شده است.
یافتههای توصیفی نمرات شرکتکنندگان در عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی Table 2 Descriptive Findings of Participants' Scores on Positive and Negative Affects and Suicidality
همانطور که در جدول 2 مشاهده میشود، نمرات عواطف مثبت در هر شرکتکننده، در مرحلۀ مداخله نسبت به مرحلۀ پایه افزایش یافته است. این روند نشان از صعودیبودن روند تغییرات دارد. همچنین، نمرات بُعد عواطف منفی و خودکشیگرایی در هر شرکتکننده، در مرحلۀ مداخله نسبت به مرحلۀ پایه کاهش یافته است. این روند نشانۀ نزولیبودن روند تغییرات در جهت مورد انتظار است. در ادامه، در شکل 1 و شکل 2، نمودار نمرات عواطف مثبت و منفی هر سه شرکتکننده در سه مرحلۀ خط پایه، مداخله و پیگیری در طول روند اجرای برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت ارائه شده است.
شکل 1 عواطف مثبت در موقعیت خط پایه، مداخله و پیگیری Figure 1 Positive Affects at Baseline, Intervention, and Follow-up Phases
شکل 2 عواطف منفی در موقعیت خط پایه، مداخله و پیگیری Figure 2 Negative Affects at Baseline, Intervention, and Follow-up Phases
همانگونه که مشاهده شد، روند تغییرات نمرات عواطف مثبت افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی پس از درمان عاطفۀ مثبت افزایش یافته است و روند تغییرات نمرات عواطف منفی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی پس از درمان عاطفۀ مثبت کاهش یافته است. در ادامه، در شکل 3، نمودار نمرات خودکشیگرایی هر سه شرکتکننده در سه مرحلۀ خط پایه، مداخله و پیگیری در طول روند اجرای برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت ارائه شده است.
شکل 3 خودکشیگرایی در موقعیت خط پایه، مداخله و پیگیری Figure 3 Suicidality at Baseline, Intervention, and Follow-up Phases
همانگونه که مشاهده میشود، روند تغییرات نمرات خودکشیگرایی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی پس از درمان عاطفۀ مثبت کاهش یافته است. در ادامه، برای بررسی مقدار این تغییرات، در جدول 3، شاخصهای سنجش میزان اثرگذاری برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی ارزیابی شدهاند.
جدول 3 شاخصهای سنجش میزان اثرگذاری برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی Table 3 Indices for Measuring the Effectiveness of the Positive Affect Treatment Program on Positive and Negative Affects and Suicidality
همانطور که در جدول 3 مشاهده میشود، شاخصهای درصد دادههای همپوش و درصد دادههای ناهمپوش برای بررسی میزان تغییر دادههای مرحلۀ مداخله نسبت به مرحلۀ خط پایه محاسبه شدند. در تفسیر شاخص درصد دادههای ناهمپوش، مقادیر 90 درصد و بیشتر نشاندهندۀ اثربخشی بسیار زیاد، مقادیر 70 تا 89 درصد نشاندهندۀ اثربخشی، مقادیر 50 تا 69 درصد نشاندهندۀ اثربخشی مشکوک و مقادیر کمتر از 50 درصد نشاندهندۀ اثربخشی اندک یا فقدان اثربخشی مداخله در نظر گرفته میشوند (Scruggs & Mastropieri, 1998). در متغیر عواطف مثبت، میزان درصد دادههای ناهمپوش برای شرکتکنندگان اول تا سوم به ترتیب 100، 71/85 و 100 درصد و میزان درصد دادههای همپوش به ترتیب صفر، 29/14 و صفر درصد بود. بر اساس معیار بالا، مداخله برای شرکتکنندگان اول و سوم دارای اثربخشی بسیار زیاد و برای شرکتکنندۀ دوم اثربخش بود. در متغیر عواطف منفی نیز، میزان درصد دادههای ناهمپوش برای سه شرکتکننده به ترتیب 43/71، 100 و 71/85 درصد و میزان درصد دادههای همپوش به ترتیب 57/28، صفر و 29/14 درصد به دست آمد؛ بنابراین، مداخله برای شرکتکنندۀ دوم دارای اثربخشی بسیار زیاد و برای شرکتکنندگان اول و سوم اثربخش بود. همچنین، در متغیر خودکشیگرایی، میزان درصد دادههای ناهمپوش برای هر سه شرکتکننده 100 درصد و میزان درصد دادههای همپوش صفر درصد بود که نشاندهندۀ اثربخشی بسیار زیاد مداخله در کاهش خودکشیگرایی است. به طور کلی، افزایش درصد دادههای ناهمپوش و کاهش درصد دادههای همپوش نشاندهندۀ تمایز بیشتر دادههای مرحلۀ مداخله از مرحلۀ خط پایه در جهت مورد انتظار درمانی است. همچنین، اندازۀ اثر برای شرکتکنندگان اول تا سوم در متغیر عواطف مثبت به ترتیب 84/1، 41/1 و 48/1، در عواطف منفی به ترتیب 39/1، 51/1 و 37/1 و در خودکشیگرایی به ترتیب 81/1، 96/1 و 83/1 بود. با توجه به اینکه بر اساس ملاک کوهن، اندازۀ اثر 80/0 و بالاتر به عنوان اندازۀ اثر بزرگ در نظر گرفته میشود، اندازۀ اثر بهدستآمده برای هر سه متغیر و در هر سه شرکتکننده در محدودۀ بزرگ قرار داشت (Cohen, 1988). در مجموع، نتایج حاصل از شاخصهای همپوشی، ناهمپوشی و اندازۀ اثر، از اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت در افزایش عواطف مثبت و کاهش عواطف منفی و خودکشیگرایی حمایت میکند.
بحث هدف از انجام این پژوهش تعیین اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بود. نتایج بهدستآمده از تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد اجرای برنامۀ عاطفۀ مثبت موجب افزایش قابل ملاحظۀ عواطف مثبت و کاهش عواطف منفی در شرکتکنندگان شده است؛ به طوری که میانگین نمرات شرکتکنندگان در طول مراحل مداخله و پیگیری نشاندهندۀ روند افزایشی عواطف مثبت و روند کاهشی عواطف منفی بود. حال، با توجه به این نتایج، میتوان گفت درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی اثربخش بوده است. نتایج حاضر با یافتههای پژوهش خانجانی (1396) و خانجانی و رضایی (1395) و همچنین، زینال و همکاران، مکرینیکولا و همکاران، دیاز- گارسیا و همکاران و کراسک و همکاران از آن نظر که مؤید تأثیر رویکردهای مثبتگرا در رواندرمانی همچون درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی بودهاند، همسو است (Craske et al., 2019; Díaz-García et al., 2021; Macrynikola et al., 2025; Zainal et al., 2025). حال، در تبیین این یافته که درمان عاطفۀ مثبت موجب بهبود عواطف مثبت در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شده است، چنین میتوان بیان کرد که این تغییرات ممکن است ناشی از تقویت تجربههای مثبت در زندگی روزمره، آموزش شناسایی و تمرکز بر رویدادهای لذتبخش و ایجاد بازخورد هیجانی مثبت باشند. به ویژه، تمرکز مداخله بر شناسایی و تقویت احساسات مثبت، ظرفیت فرد برای تجربۀ هیجانهای لذتبخش را بهبود میدهد و انگیزۀ رفتاری را افزایش میبخشد. شواهد عصبروانشناختی نیز حاکی از آن است که افزایش عواطف مثبت با فعالسازی شبکههای مرتبط با پاداش و کاهش فعالیت شبکههای مرتبط با منفینگری همراه است که این امر میتواند به توضیح تغییرات مشاهدهشده کمک کند (Sander & Nummenmaa, 2021). افزون بر این، یکی دیگر از عوامل مؤثر در افزایش عواطف مثبت، آموزش تمرینهای توجه معطوف به تجربههای مثبت است که شرکتکنندگان در طول جلسات فرامیگیرند. این تمرینها به افراد کمک میکنند تا با شناسایی و ثبت لحظات مثبت زندگی، آگاهی هیجانی خود را افزایش دهند و تجربههای لذتبخش را به طور عمیقتر تجربه کنند (Holmes et al., 2016). همچنین، این فرایند موجب میشود تا افراد از احساسات مثبت خود بیشتر آگاه شوند و آنها را تثبیت کنند که به نوبۀ خود، موجب افزایش دفعات تجربۀ هیجانهای مثبت در طول روز میشود. در واقع، مداخلۀ مبتنی بر عواطف مثبت با ایجاد حلقۀ بازخورد مثبت میان تجربه و آگاهی هیجانی، امکان شکلگیری عادات هیجانی پایدار را فراهم میکند. تمرینهای عملی نیز، شامل یادداشتبرداری از احساسات مثبت، تشویق به بازشناسی موفقیتهای کوچک و تمرینهای مرتبط با تقویت روابط اجتماعی، نقشی مهم در افزایش عواطف مثبت ایفا میکنند. این فعالیتها موجب میشوند تا شرکتکنندگان نه فقط به تجربۀ فردی هیجانات مثبت دست یابند، بلکه احساس تعلق اجتماعی و ارتباط معنادار با دیگران را نیز تجربه کنند. همچنین، تقویت هیجانهای مثبت اجتماعی میتواند بهبود روانی بلندمدت و کاهش علائم افسردگی را تسهیل کند (Fredrickson, 2001). به همین خاطر، به نظر میرسد ترکیب تجربههای فردی و اجتماعی مثبت در این مطالعه اثر همافزایی ایجاد کرده است. همچنین، استفاده از تمرینهای تقویت سپاسگزاری، خیراندیشی و تمرین عشق و مهربانی در جلسات پایانی، دامنۀ عواطف مثبت را گستردهتر میکند (Sin & Lyubomirsky, 2009). این تکنیکها با ایجاد احساس رضایت، همدلی و بهبود کیفیت روابط بینفردی، منابع عاطفی مثبت شرکتکنندگان را افزایش میدهند و موجب میشوند تجربههای مثبت به طور مستمر در زندگی روزمره بازتولید شوند. در ضمن، تقویت منابع هیجانی مثبت، علاوه بر کاهش شدت نشانههای افسردگی، به ارتقای سلامت روان و توانمندسازی افراد برای مقابله با چالشهای هیجانی کمک میکند. در نهایت، مرور دستاوردها و آموزش راهبردهای حفظ و استمرار تجربههای مثبت در جلسات پایانی موجب تثبیت اثرات درمانی میشود. در واقع، ارائۀ تکنیکهای عملی برای مواجهه با زمانهای پرخطر و مدیریت خلق منفی باعث میشود شرکتکنندگان بتوانند عادتهای جدید هیجانی خود را حفظ کنند و اثرات مثبت درمان فراتر از دورۀ مداخله باقی بمانند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت درمان عاطفۀ مثبت با ایجاد تغییرات همزمان در حوزههای شناختی، رفتاری، هیجانی و اجتماعی، زمینهساز افزایش پایدار عواطف مثبت در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شده است. همچنین، در تبیین یافتۀ دیگر پژوهش مبنی بر اثربخشی درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف منفی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، چنین میتوان بیان کرد که این روند کاهشی میتواند ناشی از مکانیسمهای روانشناختی مانند فعالسازی رفتاری، افزایش تجربه و توجه به هیجانهای مثبت و تمرینهایی باشد که فرد را قادر میکنند واکنشهای هیجانی منفی خود را تعدیل کند (Craske et al., 2019). همچنین، توجه به تجربههای مثبت و تمرینهای مثبتاندیشی میتواند فعالیت شبکههای عصبی مرتبط با پاداش و کاهش واکنشهای استرسزا را تقویت کند که خود عاملی مهم در کاهش عواطف منفی محسوب میشود. علاوه بر این موارد، به نظر میرسد یکی از عوامل کلیدی در کاهش عواطف منفی، تمرینهای هدفمند بازشناسی و ثبت هیجانات مثبت است که شرکتکنندگان در طول جلسات درمان عاطفۀ مثبت انجام میدهند. این تمرینها با ایجاد تمرکز بر جنبههای مثبت زندگی، قادر هستند توجه فرد را از تجربیات منفی دور و جایگاه عواطف منفی را در ذهن کمرنگتر کنند (Fredrickson, 2001). همچنین، آموزش توجه به محرکهای مثبت و پرورش هیجانهای مثبت توانایی شرکتکنندگان را در تنظیم واکنشهای احساسی افزایش میدهد و باعث میشود اثرات منفی افکار مزاحم و نوسانات خلقی کاهش یابند. این فرایند نشان میدهد درمان عاطفۀ مثبت با ترکیب تکنیکهای شناختی و هیجانی، امکان تعدیل پایدار عواطف منفی را فراهم میکند. تمرینهای عملی نیز شامل شناسایی و ارزیابی موقعیتهای تحریککنندۀ هیجانات مختلف و توجه به واکنشهای هیجانی مثبت، نقشی مهم در کاهش عواطف منفی دارند. این فعالیتها شرکتکنندگان را یاری میدهند تا الگوهای رفتاری و شناختی نامطلوب خود را شناسایی و اصلاح کنند و به جای آنها، تجربههای مثبت را تقویت کنند. علاوه بر این، تمرینهای اجتماعی و تعامل مثبت با دیگران موجب شدند تا تجربههای منفی کاهش یابند و احساس حمایت اجتماعی و تعلق فردی افزایش یابد. بنابراین، ترکیب تجربههای شناختی، رفتاری و اجتماعی مثبت عاملی مؤثر در کاهش عواطف منفی به شمار میرود. در کنار این موارد، استفاده از تکنیکهای توجه آگاهانه نیز موجب میشود تا شرکتکنندگان بتوانند احساسات منفی خود را بدون واکنش فوری تجربه و آنها را مدیریت کنند. این تکنیکها موجب افزایش کنترل هیجانی، کاهش رنج ناشی از احساسات منفی و تثبیت توانایی تنظیم خلق در طول زمان میشوند. همچنین، ترکیب تمرینهای توجه به امور مثبت با تمرینهای سپاسگزاری و مهربانی، به ایجاد تعادل هیجانی کمک و اثرات مداخلۀ درمانی را پایدار میکند. همچنین، مرور و تثبیت راهبردهای مقابله با عواطف منفی در جلسات پایانی موجب میشود تا اثرات کاهش هیجانات منفی در طول زمان حفظ شوند و شرکتکنندگان بتوانند این مهارتها را در زندگی روزمره به کار گیرند. آموزش تکنیکهای پیشگیری از بازگشت عواطف منفی و مدیریت موقعیتهای استرسزا ظرفیت شرکتکنندگان را برای مواجهه با شرایط دشوار ارتقا میبخشد و به افزایش کیفیت زندگی و سلامت روان آنها کمک کرد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت درمان عاطفۀ مثبت با کاهش پایدار عواطف منفی، نقشی مؤثر در بهبود علائم افسردگی و ارتقای سلامت روان افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی ایفا میکند. افزون بر این، بخشی دیگر از یافتههای مطالعه نشان داد اجرای برنامۀ عاطفۀ مثبت موجب کاهش قابل ملاحظۀ خودکشیگرایی در شرکتکنندگان شده است؛ به طوری که میانگین نمرات شرکتکنندگان در طول مراحل مداخله و پیگیری نشاندهندۀ روند کاهشی خودکشیگرایی بود. حال، با توجه به این نتایج، میتوان گفت درمان عاطفۀ مثبت بر خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی اثربخش بوده است. نتایج حاضر با یافتههای پژوهش مکرینیکولا و همکاران و کراسک و همکاران از آن نظر که مؤید تأثیر رویکردهای مثبتگرا در رواندرمانی همچون درمان عاطفۀ مثبت بر خودکشیگرایی بودهاند، همسو است (Craske et al., 2019; Macrynikola et al., 2025). در تبیین این یافته، چنین میتوان بیان کرد که به نظر میرسد اثرگذاری برنامه عمدتاً از طریق افزایش تجربۀ هیجانهای مثبت و بهبود کیفیت زندگی روزمرۀ افراد تحقق مییابد. تمرکز بر شناسایی لحظات خوشایند، قدردانی از تجربههای مثبت و ثبت موفقیتهای کوچک، باعث میشود فرد توجه خود را از افکار منفی و خودآسیبرسان به جنبههای سازندۀ زندگی معطوف کند. وقتی فرد بتواند هیجانات مثبت را بیشتر تجربه کند، چرخۀ افکار مخرب و خودانتقادی مختل میشود و فرصت برای بازسازی الگوهای فکری سالم فراهم میآید. این تغییرات هیجانی باعث تقویت حس ارزشمندی، امنیت روانی و امید به آینده میشوند. همچنین، تجربۀ هیجانات مثبت به مرور به افزایش رضایت از زندگی منجر میشود که خود عاملی محافظتی در برابر افکار و تمایلات خودکشی است و انگیزه برای ادامۀ زندگی در فرد را تقویت میکند. از نظر شناختی نیز، برنامۀ درمان عاطفۀ مثبت توانسته است الگوهای فکری منفی مرتبط با خودکشی را کاهش و توانایی فرد در بازنگری این افکار را افزایش دهد. تمرین شناسایی جنبههای مثبت زندگی، موفقیتها، توانمندیها و روابط معنادار باعث میشود فرد افکار تهدیدآمیز و مخرب نسبت به خود و آینده را شناسایی و آنها را با افکار واقعبینانه و امیدوارانه جایگزین کند (Craske et al., 2024). این بازسازی شناختی به کاهش احساس درماندگی، بیارزشی و ناامیدی منجر میشود و در نتیجه، فرد میتواند تهدیدهای روانی را با چشماندازی منطقیتر ببیند و تصمیمگیریهای بهتری در مواجهه با بحرانها داشته باشد. یکی دیگر از عوامل کلیدی در تبیین این یافته تقویت توانایی مدیریت هیجانات منفی است. تمرینهای عاطفۀ مثبت به افراد میآموزد چگونه در مواجهه با فشارها، تنشهای روانی و افکار خودآسیبرسان، واکنشهای سازنده نشان دهند و از واکنشهای ناسازگار پرهیز کنند. این مهارتها باعث افزایش حس کنترل شخصی، کاهش اضطراب و درماندگی و بهبود سازگاری روانی میشوند. هنگامی که فرد بتواند هیجانات منفی را به شکلی مؤثر مدیریت کند و راهبردهای مقابلهای مناسب داشته باشد، احتمال بروز افکار و رفتارهای خودکشی به میزانی قابل ملاحظه کاهش مییابد. این مهارتها علاوه بر اثر فوری، در طول زمان نیز باعث تثبیت سلامت روانی و کاهش تمایل به خودکشی میشوند. افزون بر این، تجربۀ هیجانات مثبت منابع انگیزشی درونی فرد را فعال و او را به انجام فعالیتهای معنادار، هدفمند و سازنده تشویق میکند. مشارکت در این فعالیتها باعث افزایش حس خودکفایی، کارآمدی شخصی و اعتمادبهنفس میشود، از افت روحیه و انزوای اجتماعی جلوگیری و فرد را از نظر رفتاری فعال میکند. این فعالسازی رفتاری که نقشی مهم در کاهش نشانههای افسردگی دارد، به شکلگیری موفقیتهای کوچک و تجربۀ لحظات مثبت منجر میشود که همچون چرخۀ خودتقویتکننده عمل میکند و با ارتقای حس کنترل و توانمندی، افکار و تمایلات خودکشی را کاهش میدهد. ایجاد تدریجی این تغییرات انگیزشی باعث میشود فرد برای بهبود مستمر روان خود و حفظ سلامتی تلاش بیشتری داشته باشد. پایداری اثرات برنامه در مرحلۀ پیگیری نیز نشان میدهد تغییرات ایجادشده در هیجانات و شناخت فرد پایدار هستند. تمرینهای مستمر در درمان عاطفۀ مثبت باعث میشوند فرد الگوهای فکری و رفتاری سالم را تقویت کند و نسبت به تجربۀ هیجانات مثبت حساستر شود (Moskowitz et al., 2021). این ثبات در تغییرات روانی نشاندهندۀ توانایی برنامه در ایجاد اثرات بلندمدت و پایدار بر کاهش خودکشیگرایی است و امکان حفظ سلامت روان در مواجهه با چالشها و بحرانهای آینده را فراهم میکند. همچنین، داشتن تجربۀ موفق در بهکارگیری مهارتهای برنامه باعث تقویت اعتمادبهنفس فرد میشود و انگیزۀ او برای ادامۀ مسیر حفظ سلامت روان افزایش مییابد. مجموع این عوامل باعث میشوند درمان عاطفۀ مثبت به عنوان برنامهای مؤثر در کاهش خودکشیگرایی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شناخته و به عنوان یک رویکرد جامع و اثرگذار برای کاهش افکار و رفتارهای خودکشیگرایانه استفاده شود. از آنجا که هر پژوهشی با مجموعهای از محدودیتها روبهرو است، در مسیر پیشبرد این پژوهش نیز محدودیتهایی وجود داشت. از جملۀ محدویتهای این پژوهش، ضعف قابلیت تعمیمدهی یافتهها به علت نمونهگیری غیرتصادفی و اندکبودن تعداد مشارکتکنندگان در پژوهشهای مورد-منفرد، بومیسازینشدن عمیق این درمان و تأثیر بالقوۀ متغیرهای فرهنگی، عدم تمرکز بر یک جنسیت خاص و تفکیک نتایج آنها و کوتاهبودن زمان پیگیری بود. بر این اساس، پیشنهاد میشود در پژوهشهای آینده، برای تقویت قابلیت تعمیمدهی، از روش نمونهگیری تصادفی، افزایش تعداد آزمودنیها و روشهای پژوهشی تجربی بینگروهی مانند روش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری بهره گرفته شود. پیشنهاد میشود مطالعات آتی با رویکرد کیفی و بررسی تجربۀ زیستۀ شرکتکنندگان، نقش عوامل فرهنگی در اثربخشی این درمان را واکاوی کنند تا پایهای برای بومیسازی دقیقتر آن فراهم شود. علاوه بر این، در پژوهشهای آینده، تفکیک جنسیت زن و مرد و مقایسۀ نتایج آنها و طراحی دورههای پیگیری بلندمدتتر برای ارزیابی ماندگاری و پایداری اثرات درمانی انجام شود. همچنین، با عنایت به اثرات مثبتی که درمان عاطفۀ مثبت بر عواطف مثبت و منفی و خودکشیگرایی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی برجای گذاشت، پیشنهاد میشود روانشناسان و مشاوران فعال در مراکز سلامت روان از این برنامۀدرمانی در بهبود نشانههای اختلال افسردگی اساسی بهره گیرند یا به آموزش اصول برنامۀ عاطفۀ مثبت در بستر شبکههای اجتماعی و رسانههای جمعی اهتمام ورزند. همچنین، فعالان حوزۀ سلامت روان که ضمن داشتن مجوز فعالیت، در فرهنگسراهای مناطق شهری مشغول ارائۀ خدمات روانشناختی به عموم جامعه هستند، اصول و تکنیکهای این برنامه را به افراد آموزش دهند.
سپاسگزاری از تمامی شرکتکنندگان که در پژوهش شرکت کردند، سپاسگزاری میشود.
[1] Major Depressive Disorder (MDD) [2] Hypothalamic-Pituitary-Adrenal Axis (HPA) [3] positive and negative affect [4] Cognitive Behavioral Therapy (CBT) [5] Mindfulness-Based Cognitive Therapy (MBCT) [6] Behavioral Activation Therapy [7] defensive system [8] reward system [9] Positive Affect Treatment (PAT) [10] savoring the moment [11] appreciative joy [12] gratitude [13] generosity [14] loving- kindness [15] single case experimental design [16] Positive and Negative Affect Schedule (PANAS) [17] beck depression inventory [18] state-trait anxiety inventory [19] Suicidal Ideation and Behavior Scale (SIBS) [20] Suicide Behaviors Questionnaire-Revised (SBQ-R) [21] کمیتۀ اخلاق دانشگاه اصفهان این پژوهش را با شناسۀ اخلاق IR.UI.REC.1403.123 تصویب کرد.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بخشیپور، ع.، و دژکام، م. (1384). تحلیل عاملی تأییدی مقیاس عاطفۀ مثبت و منفی. روانشناسی، 9(4)، 351-365. https://www.magiran.com/p322929 خانجانی، م. (1396). اثربخشی رواندرمانی مثبتنگر بر رضایت از زندگی، خوشبینی و عواطف مثبت در دانشجویان. مطالعات روانشناسی بالینی، 8(27)، ۱37-۱59. https://doi.org/10.22054/jcps.2017.7911 خانجانی، م.، و رضائی، س. (۱۳۹۵). اثربخشی برنامۀ رواندرمانی مثبتنگر بر افزایش بهزیستی روانشناختی، عواطف مثبت و کاهش عواطف منفی مادران دارای کودک با اختلال اوتیسم. توانمندسازی کودکان استثنایی، 7(1)، 37-52. https://www.ceciranj.ir/article_63643.html
References American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed., text rev.). https://doi.org/10.1176/appi.books.9780890425596 Bakhshipour, A., & Dezhkam, M. (2006). A confirmatory factor analysis of the Positive Affect and Negative Affect Scales (PANAS). Psychology, 9(4), 351–365. https://www.magiran.com/p322929 [In Persian] Boumparis, N., Karyotaki, E., Kleiboer, A., Hofmann, S. G., & Cuijpers, P. (2016). The effect of psychotherapeutic interventions on positive and negative affect in depression: A systematic review and meta-analysis. Journal of Affective Disorders, 202, 153-162. https://doi.org/10.1016/j.jad.2016.05.019 Brown, T. A., Chorpita, B. F., & Barlow, D. H. (1998). Structural relationships among dimensions of the DSM-IV anxiety and mood disorders and dimensions of negative affect, positive affect, and autonomic arousal. Journal of Abnormal Psychology, 107(2), 179-192. https://doi.org/10.1037/0021-843X.107.2.179 Cai, H., Xie, X. M., Zhang, Q., Sim, K., Zhang, L., & Xiang, Y. T. (2021). Prevalence of suicidality in major depressive disorder: A systematic review and meta-analysis of comparative studies. Frontiers in Psychiatry, 12, 690130. https://doi.org/10.3389/fpsyt.2021.690130 Casuso, L., Gargurevich, R., Van den Noortgate, W., & Van den Bergh, O. (2016). Psychometric properties of the positive and negative affect schedule for children (PANAS-C) in Peru. Revista Interamericana de Psycologia/Interamerican Journal of Psychology, 50(2), 170–185. https://doi.org/10.30849/rip/ijp.v50i2.67 Cohen, J. (1988). Statistical power analysis for the behavioral sciences (2nd ed.). Lawrence Erlbaum Associates. Craske, M. G., Dunn, B. D., Meuret, A. E., Rizvi, S. J., & Taylor, C. T. (2024). Positive affect and reward processing in the treatment of depression, anxiety and trauma. Nature Reviews Psychology, 3, 665-685. https://doi.org/10.1038/s44159-024-00355-4 Craske, M. G., Meuret, A. E., Ritz, T., Treanor, M., & Dour, H. J. (2016). Treatment for anhedonia: A neuroscience-driven approach. Depression and Anxiety, 33, 927-938. https://doi.org/10.1002/da.22490 Craske, M. G., Meuret, A. E., Ritz, T., Treanor, M., Dour, H., & Rosenfield, D. (2019). Positive affect treatment for depression and anxiety: A randomized clinical trial for a core feature of anhedonia. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 87(5), 457-471. https://doi.org/10.1037/ccp0000396 Craske, M. G., Dour, H., Treanor, M., & Meuret, A. E. (2022). Positive affect treatment for depression and anxiety: Therapist guide. Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/med-psych/9780197548523.001.0001 Demyttenaere, K., Donneau, A. F., Albert, A., Ansseau, M., Constant, E., & Van Heeringen, K. (2015). What is important in being cured from depression? Discordance between physicians and patients. Journal of Affective Disorders, 174, 390-396. https://doi.org/10.1016/j.jad.2014.12.004 Díaz-García, A., González-Robles, A., García-Palacios, A., Fernández-Álvarez, J., Castilla, D., Bretón, J. M., ..., & Botella, C. (2021). Negative and positive affect regulation in a transdiagnostic internet-based protocol for emotional disorders: Randomized controlled trial. Journal of Medical Internet Research, 23(2), e21335. Fredrickson, B. L. (2001). The role of positive emotions in positive psychology: The broaden-and-build theory of positive emotions. American Psychologist, 56(3), 218-226. https://doi.org/10.1037/0003-066X.56.3.218 Gallagher, M. R., Collins, A. C., Lekkas, D., Nemesure, M. D., Griffin, T. Z., Price, G. D., ..., & Jacobson, N. C. (2025). Anhedonia in flux: Understanding the associations of emotion regulation and anxiety with anhedonia dynamics in a sample with major depressive disorder. Journal of Affective Disorders, 372, 27-36. https://doi.org/10.1016/j.jad.2024.11.059 Holmes, E. A., Blackwell, S. E., Burnett Heyes, S., Renner, F., & Raes, F. (2016). Mental imagery in depression: Phenomenology, potential mechanisms, and treatment implications. Annual Review of Clinical Psychology, 12(1), 249-280. https://doi.org/10.1146/annurev-clinpsy-021815-092925 Institute for Health Metrics and Evaluation. (2024). GBD results. Retrieved March 11, 2024, from https://vizhub.healthdata.org/gbd-results Kazdin, A. E. (2021). Research design in clinical psychology. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/9781108993647 Khanjani, M. (2017). Effectiveness of a positive psychotherapy on satisfaction with life, optimism and positive affect in university students. Clinical Psychology Studies, 8(27), 137-159. https://doi.org/10.22054/jcps.2017.7911 [In Persian] Khanjani, M., & Rezai, S. (2016). Effectiveness of positive psychotherapy program on increasing psychological well-being, positive affect, and decreasing negative affect in mothers of children with autism. Empowering Exceptional Children, 7(1), 37–52. https://www.ceciranj.ir/article_63643.html [In Persian] Kivelä, L. M., Fried, E. I., van der Does, W., & Antypa, N. (2024). Examining contemporaneous and temporal associations of real-time suicidal ideation using network analysis. Psychological Medicine, 54, 3357-3365. https://doi.org/10.1017/s003329172400151x Leue, A., & Lange, S. (2011). Reliability generalization: An examination of the positive affect and negative affect schedule. Assessment, 18(4), 487-501. https://doi.org/10.1177/1073191110374917 Macrynikola, N., Tezanos, K. M., Doerr, J., Suazo, N., Villareal, L., Whiteley, L., & Yen, S. (2025). The impact of text engagement in a brief, technology-enhanced adjunctive intervention for youth suicide risk and depression. American Journal of Psychotherapy. Advance Online Publication. https://doi.org/10.1176/appi.psychotherapy.20240065 Martell, C. R., Dimidjian, S., & Herman-Dunn, R. (2010). Behavioral activation for depression: A clinician’s guide. Guilford Press. https://psycnet.apa.org/record/2010-03924-000 McCabe, C., Mishor, Z., Cowen, P. J., & Harmer, C. J. (2010). Diminished neural processing of aversive and rewarding stimuli during selective serotonin reuptake inhibitor treatment. Biological Psychiatry, 67(5), 439-445. https://doi.org/10.1016/j.biopsych.2009.11.001 Mehrabi, A., Naghavi, A., Afsharzada, M. E., Friedrich, S., Forkmann, T., Glaesmer, H., & Teismann, T. (2023). Validation of the Farsi version of the Suicide Ideation and Behavior Scale. Frontiers in Psychiatry, 14, 1201193. https://doi.org/10.3389/fpsyt.2023.1201193 Moore, R. C., Chattillion, E. A., Ceglowski, J., Ho, J., von Känel, R., Mills, P. J., ..., & Mausbach, B. T. (2013). A randomized clinical trial of Behavioral Activation (BA) therapy for improving psychological and physical health in dementia caregivers: Results of the Pleasant Events Program (PEP). Behavior Research and Therapy, 51, 623-632. https://doi.org/10.1016/j.brat.2013.07.005 Moskowitz, J. T., Cheung, E. O., Freedman, M., Fernando, C., Zhang, M. W., Huffman, J. C., & Addington, E. L. (2021). Measuring positive emotion outcomes in positive psychology interventions: A literature review. Emotion Review, 13(1), 60-73. https://doi.org/10.1177/1754073920950811 Penninx, B. W. (2017). Depression and cardiovascular disease: Epidemiological evidence on their linking mechanisms. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 74, 277-286. https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2016.07.003 Sander, D., & Nummenmaa, L. (2021). Reward and emotion: An affective neuroscience approach. Current Opinion in Behavioral Sciences, 39, 161-167. https://doi.org/10.1016/j.cobeha.2021.03.016 Satchwell, M. K., Hoffman, S. N., Rassaby, M. M., Bowers, T. J., & Taylor, C. T. (2025). What do clients think about amplifying positivity? Client change perspectives following a cognitive and behavioral positive activity intervention for anxiety and depression. Counselling and Psychotherapy Research, 25(1), e12822. https://doi.org/10.1002/capr.12822 Scruggs, T. E., & Mastropieri, M. A. (1998). Summarizing single-subject research: Issues and applications. Behavior Modification, 22(3), 221–242. https://doi.org/10.1177/01454455980223001 Sin, N. L., & Lyubomirsky, S. (2009). Enhancing well‐being and alleviating depressive symptoms with positive psychology interventions: A practice‐friendly meta‐analysis. Journal of Clinical Psychology, 65(5), 467-487. https://doi.org/10.1002/jclp.20593 Teismann, T., Forkmann, T., Glaesmer, H., Juckel, G., & Cwik, J. C. (2021). Scale for Suicidal Experience and Behavior (SSEV): Factor Structure and Psychometric Properties. Diagnostica, 67(3), 115-126. https://doi.org/10.1026/0012-1924/a000269 Watson, D., & Tellegen, A. (1985). Toward a consensual structure of mood. Psychological Bulletin, 98(2), 219-235. https://doi.org/10.1037/0033-2909.98.2.219 Watson, D., Clark, L. A., & Tellegen, A. (1988). Development and validation of brief measures of positive and negative affect: The PANAS scales. Journal of Personality and Social Psychology, 54(6), 1063-1070. https://doi.org/10.1037/0022-3514.54.6.1063 Watson, D., Wiese, D., Vaidya, J., & Tellegen, A. (1999). The two general activation systems of affect: Structural findings, evolutionary considerations, and psychobiological evidence. Journal of Personality and Social Psychology, 76(5), 820-838. https://doi.org/10.1037/0022-3514.76.5.820 Wiebenga, J. X., Dickhoff, J., Mérelle, S. Y., Eikelenboom, M., Heering, H. D., Gilissen, R., van Oppen, P., & Penninx, B. W. (2021). Prevalence, course, and determinants of suicide ideation and attempts in patients with a depressive and/or anxiety disorder: A review of NESDA findings. Journal of Affective Disorders, 283, 267-277. https://doi.org/10.1016/j.jad.2021.01.053 Zainal, N. H., Rajendra, S. J., Van Doren, N., Salamanca-Sanabria, A., Curtiss, J. E., & Keng, S. L. (2025). Digital positive affect intervention (PAI) versus self-monitoring placebo in the treatment of anxiety and depression: A two-arm randomized controlled trial (RCT). BMC Psychiatry, 25(1), 971.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 141 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 51 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||