| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,728,698 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,969,750 |
تجربۀ زیستۀ فقر در زیستجهان زنان افغان: مطالعهای پدیدارشناسی در شهر بامیان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جامعه شناسی کاربردی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از تاریخ 30 خرداد 1405 اصل مقاله (1.04 M) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jas.2026.148511.2771 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عبدالقدیر حیدری1؛ مهناز فرهمند* 2؛ احمد کلاته ساداتی2؛ سید علیرضا افشانی3 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشیار گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3استاد گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فقر در میان زنان در بافتهای بحرانزده و محروم، پدیدهای چندبُعدی است که فراتر از کمبودهای صرف اقتصادی به تجربهای وجودی، چندلایه و بازتولیدشونده بدل میشود؛ در همین راستا، تحقیق حاضر با پژوهش کیفی و بهرهگیری از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری به واکاوی ساختار تجربۀ زیستۀ فقر زنان در شهر بامیان پرداخته است. چارچوب تحلیلی پژوهش بر مفهوم «زیستجهان» و ادراکات ذهنی زنان استوار است و با تأکید بر درهمتنیدگی سازههای کلان و خرد، تقاطع بحرانهای اقتصادی و سیاسی، ساختارجنسیتی و محرومیت طبقاتی را در فهم تجربۀ فقر لحاظ میکند. دادهها ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۳۰ زن سرپرست خانوار (نمونهگیری هدفمند) گردآوری و با روش تحلیل مضمون پدیدارشناختی پردازش شد. یافتهها هستۀ تجربۀ فقر را در قالب سه مضمون اصلی آشکار ساخت: «تنگنای زیستی» (نبرد روزمره برای بقا)، «فرسودگی روانی _ اجتماعی» (شرم، طرد و فرسایش عزتنفس) و «فشار چندبُعدی» (تعامل مخرب عوامل ساختاری و ذهنی). درهمتنیدگی این مضامین، ساختاری واحد پدید میآورد که فقر را نه صرفاً کمبود منابع، بلکه وضعیتی تمامکننده و هویتزدا میسازد؛ امری که کرامت فردی و جایگاه اجتماعی زنان را مخدوش کرده و آنان را در چرخهای معیوب از محرومیت مادی و رنج روانی گرفتار میکند. تداوم این چرخه ریشه در همافزایی و بازتولید نظامهای سلطه در سطوح ملی، زیستی، جنسیتی و طبقاتی دارد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| زندگی فقیرانه؛ زنان سرپرست خانوار؛ فقر؛ تجربۀ زیسته؛ شهر بامیان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه و بیان مسئله فقر در میان زنان سرپرست خانوار در بسیاری از کشورهای درحال توسعه به مسئلهای ساختاری تبدیل شده است؛ وضعیتی که در بستر تعامل نابرابریهای جنسیتی، اقتصادی و اجتماعی شکل میگیرد. این پدیده صرفاً محدود به کمبود منابع مالی نیست، بلکه از پیوند عمیق محرومیت مادی با طرد اجتماعی و فرهنگی ناشی میشود. زنان سرپرست خانوار همزمان با اشکال متداخل نابرابری مواجهاند (Charlesworth, & Charlesworth, 2000: 45). در افغانستان تحتتأثیر ساختارهای مردسالارانه، دههها بیثباتی سیاسی و ناکارآمدی نظامهای حمایت اجتماعی، این گروه از زنان در معرض شدیدترین اشکال محرومیت چندبُعدی قرار گرفتهاند (Banzet et al., 2007, Shahzad, M. 2025: 364). شهر بامیان، مرکز ولایت بامیان در منطقۀ مرکزی افغانستان، بهعنوان یکی از کانونهای تاریخی و فرهنگی کشور، همزمان با یکی از شکنندهترین اقتصادهای محلی روبهروست و کمبود زیرساختهای توسعهای و نوسانات سیاسی، فرصتهای اشتغال مولد و توانمندسازی اقتصادی ساکنان را بهشدت محدود کرده است. گزارشهای برنامۀ توسعۀ ملل متحد نشان میدهد که سهم جمعیت زیر خط فقر در این استان حدود ۷۰ تا ۸۰درصد برآورد میشود و شاخص فقر چندبُعدی حکایت از درهمتنیدگی محرومیتها در حوزههای مسکن، تغذیه، آموزش و خدمات درمانی دارد (UNDP & OPHI, 2024). دادههای ناامنی غذایی نیز نشان میدهد که خانوارهای زنسرپرست با احتمال بسیار بیشتری ناامنی شدید غذایی را تجربه میکنند (Najam et al., 2023: 165). نرخ کم مشارکت اقتصادی، دسترسی محدود به منابع درآمدی و بار مراقبتی زیاد، خطر فقر پایدار و چندنسلی را برای زنان این ناحیه تشدید کرده است؛ برای نمونه، در سال ۲۰۲۲ بیش از ۴۰درصد مادران باردار در بامیان فرزندان خود را در خانه و بدون کمک حرفهای به دنیا آوردهاند (Doctors Without Borders, 2023: 6). این آمار صرفاً محرومیت بهداشتی نیست، بلکه نشانگر تداوم چرخۀ محرومیت در سطوح مختلف زندگی است. زنان افغان همزمان با محدودیتهای جنسیتی و فشارهای ساختاری مواجهاند (Armatys Kärreby, 2025: 23). اگرچه برنامههای حمایتی مانند کمکهای نقدی سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ در پنج استان ازجمله بامیان اجرا شد (UN Women, 2022: 4)، این مداخلات عمدتاً مقطعی بوده و نتوانسته است به لایههای عمیق فقر نفوذ کند. برای واکاوی عمیقتر این مسئله ضروری است به این حوزه از منظر فرودستی زنان و تقاطع نظاممند «ساختارهای تبعیض و نابرابری»، «جنسیت» و «طبقه» نگریست. از این منظر، فقر زنان سرپرست خانوار در بامیان صرفاً برایند کمبود درآمد نیست، بلکه حاصل همافزایی بحرانهای ساختاری، تبعیض نظاممند، هنجارهای پدرسالارانه و طرد نمادین، و فقدان سرمایه و اشتغال غیررسمی است. این تقاطع، موقعیتی از «فرودستی چندلایه» میآفریند که در آن نظامهای سلطه یکدیگر را تشدید کرده و تجربۀ فقر را به وضعیتی هویتی و ذهنی تبدیل میکنند؛ ازاینرو فقر زنان بامیان، پدیدهای چندبُعدی و برساخته در تعامل ساختارهای قدرت، تبعیض نظاممند، هنجارهای اجتماعی و ادراکات ذهنی زنان است (Shahzad, 2025: 366)؛ بهگونهای که درک این درهمتنیدگی پیشنیاز عبور از تحلیلهای تکبُعدی و طراحی مداخلات ریشهنگر است. پژوهشهای مرتبط با افغانستان در حوزۀ جنسیت و فقر با کمبود چشمگیر رویکردهای کیفی و تجربهمحور مواجه است (Banzet et al., 2007: 5). بسیاری از مطالعات موجود به تحلیلهای کلان ساختاری یا گزارشهای آماری محدود مانده است و قادر به واکاوی عمیق فقر از منظر ذهنیت، ادراکات و معناسازی زنان نیست (Charlesworth, & Charlesworth, 2000: 12). پژوهش سال ۲۰۰۷ در بامیان تلاش کرده بود با مصاحبههای کیفی، گونهشناسیهایی از فقر مزمن ارائه دهد (Banzet et al., 2007: 5)؛ اما پس از تحولات سیاسی اخیر (اوت ۲۰۲۱)، پژوهش معاصری وجود ندارد که به ادراکات زنان از محرومیت بپردازد (Armatys Kärreby, 2025: 7)؛ بهعبارتدیگر، شکاف روششناختی عمدهای میان آگاهی از شدت فقر و فهم چگونگی زیستن و معناکردن آن ازسوی زنان وجود دارد. برای پرکردن این خلأ، پژوهش حاضر از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری بهره میگیرد. رویکردی که ریشه در مفهوم «زیستجهان» دارد و بر آن است که واقعیت اجتماعی ازطریق ادراکات ذهنی و تجارب زیستۀ کنشگران قابلدستیابی است. پژوهش حاضر همزمان با بهرهگیری از رویکرد تقاطعی، تأثیر همافزای چهار سطح «ملت» (بحرانهای ساختاری افغانستان)، «جنس» (نیازهای زیستی نادیدهگرفتهشده)، «جنسیت» (هنجارهای پدرسالارانۀ محدودکننده) و «طبقه» (بیسرمایهگی و فقر شدید) را در تحلیل تجربۀ زیستۀ فقر مدنظر قرار میدهد. از منظر معرفتشناختی، تمرکز بر تجربۀ زیستۀ زنان افغان امکان دستیابی به تحلیلی زمینهمند و غنی از فقر را فراهم میآورد که در پژوهشهای صرفاً کمّی و ساختاری قابلدستیابی نیست. از بُعد تحلیلی، واکاوی ابعاد ذهنی، بینذهنی و هستیشناختی فقر به لایههای پنهان معنایی آن (همچون احساس شرم اجتماعی، طرد ساختاری و کاهش عاملیت فردی) نزدیک میشود. درک این ابعاد که در تداوم چرخۀ محرومیت نقشی کلیدی دارد، پیشنیاز تدوین راهبردهای حمایتی ریشهنگر است. از بُعد کاربردی و سیاستی نیز یافتههای این پژوهش میتواند مبنایی برای طراحی مداخلاتی حساس به بافت قرار گیرد که بر تقویت قابلیتها، عاملیت و توانمندسازی پایدار زنان تأکید دارد (Banzet et al., 2007: 5). چنین مداخلاتی فراتر از کمکهای مقطعی به بازسازی سرمایۀ اجتماعی و تغییر الگوهای ساختاری بازتولید فقر میاندیشند؛ بنابراین، این پژوهش نهتنها به تکمیل چارچوب نظری موجود کمک میکند، بکه مسیری به سوی سیاستهای تحولآفرین و انسانیتر در حوزۀ فقرزدایی میگشاید؛ در این راستا، پژوهش حاضر با روش کیفی در چارچوب پدیدارشناختی صورت گرفت. پرسش اصلی پژوهش این است: «ساختارهای پدیداری و معنایی تجربۀ زیستۀ فقر از دیدگاه زنان سرپرست خانوار در شهر بامیان چیست و این تجربه چگونه بر روابط بینذهنی، ادراک از خویشتن و تصور آنان از آینده تأثیر میگذارد؟ مرور پیشینهها در ادبیات مطالعات زنان، مفهوم «زنانهشدن فقر» بهعنوان یکی از چارچوبهای تحلیلی بنیادین مطرح شده است. این مفهوم مدعی است که فقر پدیدهای خنثی از جنسیت نیست و عوامل ساختاری چون تبعیض نظاممند در بازار کار، محدودیت در تملک و کنترل منابع اقتصادی، و بار سنگین مسئولیتهای مراقبتی بدون مزد، زنان را مستعد فقر پایدار میسازد(Chant, 2014; Hoffman, 1992) . شواهد تجربی گسترده نشان میدهد که خانوارهای زنسرپرست، در قیاس با خانوارهای مردسرپرست از میزان بیشتری از محرومیت درآمدی، ناامنی غذایی و آسیبپذیری اجتماعی رنج میبرند (Mwakalila, 2023; Barros et al., 1997). بااینحال، صرف اشاره به «زنانهشدن فقر» برای فهم موقعیت زنان سرپرست خانوار در افغانستان کافی نیست. برای تحلیل عمیقتر باید از منظر فرودستی به این پدیده نگریست و نشان داد که چگونه تقاطع فرودستی ناشی از جنسیت و در همتنیدگی با فرودستی ناشی از طبقه، منطقه و موقعیتِ سرپرستی مسئلهای مضاعف و کیفی متفاوت میآفریند. از این منظر، زنان سرپرست خانوار در افغانستان نه فقط به دلیل زنبودن، به دلیل زیستن در بستر فقر ساختاری، محرومیت منطقهای (مانند استان بامیان) و فقدان شبکههای حمایتی در موقعیتی از «فرودستی مضاعف» قرار دارند. این دو لایۀ فرودستی به سادگی با هم جمع نمیشود، بلکه یکدیگر را تشدید میکند و نوعی محرومیت یکپارچه و بازتولیدشونده پدید میآورد که در آن امکانات خروج از فقر به حداقل میرسد؛ بهعبارتدیگر، تقاطع فرودستی جنسیتی و فرودستی طبقاتی _ منطقهای، نه یک مسئلۀ سادۀ دوچندان، بلکه یک معضل کیفی جدیدی میآفریند که مختص زنان سرپرست خانوار در مناطق محرومی مانند بامیان است. بررسیهای تجربی در سطوح ملی و بینالمللی نشان میدهد که عوامل متعددی در تشدید یا کاهش این آسیبپذیری نقش کلیدی ایفا میکند. در سطح سیاستهای کلان اقتصادی، پژوهشها حاکیازآن است که حذف شکاف دستمزد جنسیتی میتواند بهطور چشمگیری درآمد خانوارهای زنسرپرست را بهبود بخشد (Amaro et al., 2024) و در سطح خرد، ریسک ســقوط به فــقر مطلق را در میان این زنان افــزایــش مـیدهـد (Pujiwati et al., 2025). همچنین ترکیب خانوار نیز اثرگذار است؛ مطالعهای (Posel et al., 2023) در آفریقای جنوبی نشان میدهد که حضور اعضای وابسته و فقدان شبکۀ حمایتی درونخانوار، آسیبپذیری زنان سرپرست را تشدید میکند. روندهای جهانی حاکی از افزایش سهم خانوارهای زنسرپرست است؛ این افزایش را نشانهای از تقارن جنسیتی فزاینده و تغییر نقشهای سنتی میدانند. الگوهای منطقهای تنوع تأملبرانگیزی دارند. در کشورهای عربی، سرپرستی زنان بهویژه در پی طلاق با نرخ فقرِ بیشتر همراه است (AlAzzawi et al, 2025). در کشور آفریقایی نامیبیا[1] رابطۀ مثبت بین زنسرپرستی و سطوح عمیقتر فقر تأیید شده است (Shifidi & Nandago, 2023)؛ درحالیکه در تانزانیا اشتغال رسمی زنان عامل کاهندۀ فقر شناسایی شده است (Mwankusye et al., 2025). مطالعه در چین نشان میدهد که خانوارهای زنسرپرست با ریسک بدهی بیشتری مواجهاند (Tan et al., 2024). در اتیوپی راهبردهای معیشتی این زنان عمدتاً متکی بر سرمایههای طبیعی و اجتماعی محدود و فاقد پایداری است (Wondimu et al., 2022). در هند زنان سرپرست خانوار در مناطق شهری با محرومیت مضاعف مسکن و اشتغال غیررسمی مواجهاند (Jaglan & Shergill, 2023) و پژوهشهای کیفی نشان میدهد که شمار چشمگیری از زنان در بخشهای غیررسمی مانند صنایع دستی در معرض استثمار قرار دارند (Khan et al., 2023). فراتر از ابعاد عینی، فقر دارای بُعدی ذهنی و روانشناختی قدرتمند است. مطالعهای کیف در آفریقای جنوبی نشان میدهد که زنان سرپرست خانوار با استرس مزمن، احساس شرم اجتماعی و فرسودگی عاطفی مواجهاند (Van Schalkwyk, 2019). گزارشهایی در بریتانیا نیز نشان میدهد که سیاستهای ریاضت اقتصادی بار فقر را بهطور نامتناسبی بر دوش زنان سنگینتر کرده است. این یافتهها بر ضرورت رویکردی یکپارچه، چندبُعدی و حساس به بافت تأکید دارد (Women’s Budget Group, 2025). مطالعات در ایران تصویر نسبتاً روشنی ارائه داده است. محمدپور و همکاران (1391) نشان میدهند که سیاستهای حمایتی موجود در بلندمدت نتوانسته است به توانمندسازی پایدار زنان منجر شود. صدرنبوی و همکاران (1401) در پژوهش خود با عنوان «روایتپژوهی زندگی زنان سرپرست خانوار تحتپوشش کمیتۀ امداد امام خمینی (ره)» به موضوع اشتغال موقت و ناایمن و سطح ضعیف سرمایۀ اقتصادی و اجتماعی در زنان سرپرست خانوار پرداختهاند. احمدی و همکاران (1401) در تحلیل روایت فرهنگ فقر نشان میدهند که زنان فقر را همراه با احساس شرم و کاهش کرامت فردی درک میکنند. بیضایی و زنگنهمطلق (1402) نشان میدهند که فقر مزمن با افزایش آسیبهای روانی و کاهش عزتنفس همراه است. بابایینصیر و همکاران (1403) بر نقش محل سکونت و محرومیتهای فضایی تأکید دارند. پژوهشهایی مانند اکبری ترکمانی و همکاران (1397) بر اهمیت مهارتآموزی و سرمایۀ اجتماعی تأکید کرده ، اما نشان داده است که بدون توجه به زمینههای فرهنگی و تجربۀ زیسته، برنامههای توانمندسازی با محدودیت مواجه است. در مطالعات فقر در افغانستان بهعنوان تصویری هشداردهنده از چرخههای محرومیت ترسیم شده است. تحلیلهای فقر چندبُعدی حاکی از شدت زیاد محرومیت در سلامت، آموزش و استانداردهای زندگی است و زنان بهطور نامتناسبی تحتتأثیر قرار دارند .(UNICEF, 2024) شاخص جنسیتی افغانستان» نابرابری عمیق در مشارکت اقتصادی، آموزش و سلامت را نشان میدهد (UN Women, 2025). گزارشهای برنامۀ توسعۀ ملل متحد بر «معیشت شکننده و ناامنی عمیق» تأکید میکند و نشان میدهد خانوارها به راهبردهای انطباقی آسیبزا روی آوردهاند (UNDP, 2025). از منظر تقاطع فرودستی، زنان افغان بهویژه در ولایت بامیان نهتنها با فرودستی جنسیتی، با فرودستی ناشی از فقر شدید منطقهای، نبود زیرساختها و تداوم خشونتهای ساختاری مواجهاند. این دو لایه بهگونهای درهم تنیده شده است که هرگونه مداخلۀ صرفاً اقتصادی یا جنسیتیمحور محکوم به شکست است، مگر آنکه همزمان به هر دو بعد توجه کند؛ بهعبارتدیگر، تقاطع فرودستی جنسیتی و فرودستی ساختاری منطقهای، «مسئلۀ مضاعف» کیفی ایجاد میکند که صرفاً با افزایش منابع مالی یا سیاستهای جنسیتی معمولی حل میشود. باوجود این محدودیتها، شواهد تجربی از ننگرهار نشان میدهد که توانمندسازی اقتصادی زنان با کاهش معنادار فقر خانوار مرتبط است (Shinwari et al., 2024). یک پژوهش کیفی جدید در مناطق روستایی افغانستان نیز تابآوری و نقش اقتصادی زنان را با وجود موانع شدید ساختاری و فرهنگی تأیید میکند (Samandar & Wardak, 2025). مطالعات جغرافیای فمینیستی نشان میدهد که زنان در بستر پدرسالاری از «عاملیت» برخوردارند و راهبردهای فعالانهای برای مدیریت معیشت به کار میگیرند (Schutte, 2014). ارزیابی برنامۀ «هدفمندسازی فقرای شدید» نشان داده است که مداخلات مبتنی بر انتقال دارایی میتواند به بهبود رفاه منجر شود (Bedoya et al., 2019)؛ بااینحال، مطالعات در مناطق شهری افغانستان نشان میدهد که خانوارهای زنسرپرست با چالشهای مضاعف مسکن و اشتغال مواجهاند (Hall, 2014)؛ درنهایت، تحلیل فقر چندبُعدی برای شناسایی «فقیرترینِ فقرا» تأکید میکند که محرومیت شدید در آموزش و استانداردهای زندگی مشخصۀ این گروه است و احتمال تعلق زنان و کودکان به آن بیشتر است (Trani et al., 2016). این مجموعه یافتهها تصویری روشن از عمق محرومیت، موانع ساختاری و نیز عاملیت زنان دربرابر فقر در افغانستان ارائه میدهد؛ تصویری که بدون تحلیل تقاطع فرودستیها ناقص خواهد ماند. تحلیل پیشینهها نشان میدهد که فقر برای زنان سرپرست خانوار تجربهای زیستجهانی یکپارچه از محرومیت مادی، طرد و فروپاشی کرامت است. این پدیده از فشار اقتصادی ملموس تا هستی بحرانزده ناشی از ناامنی معیشتی را دربر میگیرد. افغانستان بهعنوان کشوری با دههها جنگ، تحریم و بحران نهادی، بستری ساختاری برای بازتولید فقر فراهم کرده است. تحمیل سیاستهای ریاضت اقتصادی و قطع کمکهای توسعهای در سالهای اخیر، زیرساختهای حمایتی را تضعیف کرده و زنان را در معرض خشونت ساختاری قرار داده است. مرور نظاممند مطالعات پیشین نشان میدهد که باوجود انباشت دانش تجربی دربارۀ فقر زنان سرپرست خانوار، کاستیهای نظری و روششناختی چشمگیری وجود دارد. بخش عمدۀ شواهد مبتنی بر دادههای پیمایشی و تحلیلهای ثانویه است که هرچند در شناسایی همبستگیهای آماری موفق بوده است، قادر به واکاوی چگونگی زیستن، تفسیرکردن و معنابخشیدن به فقر از دیدگاه خود زنان نیست؛ درنتیجه، تجربۀ زیسته به شاخصهای قابلسنجش تقلیل یافته و لایههای ذهنی، عاطفی و وجودی فقر نادیده گرفته شده است. چارچوب مسلط «زنانهشدن فقر» غالباً زنان را بهمثابۀ گروه همگن در نظر میگیرد و تفاوتهای درونگروهی ناشی از طبقه، منطقه و موقعیت سرپرستی را مبهم میسازد. مطالعات منطقهای نیز بهندرت به تحلیل تقاطع همزمان چندین لایۀ فرودستی پرداخته و توصیف «فقر مضاعف» را به جمع سادۀ دو کمبود محدود کرده است، بدون آنکه نشان دهد چگونه این تقاطع وضعیتی کیفی نو میآفریند. این کاستی دربارۀ افغانستان حادتر است؛ زیرا پژوهشهای کیفی عمیق پس از تحولات سال ۲۰۲۱ بهطور چشمگیری غایب است و بیشتر دانش موجود یا به گزارشهای کلان سازمانهای بینالمللی (فاقد ژرفای قومنگارانه) یا به مطالعات پیش از سال ۲۰۲۱ محدود میشود. همچنین در بیشتر مطالعات پیشین، زنان سرپرست خانوار منفعل و قربانی ساختارها ترسیم شدهاند و تحلیل متوازنی از رابطۀ ساختار و عاملیت ارائه نشده است. تحقیق حاضر با بهرهگیری از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری، خلأهای یادشده را از چند جهت تکمیل میکند: (۱) بهجای سنجش کمّی به واکاوی عمیق تجربۀ زیسته و معانی ذهنی فقر میپردازد؛ (۲) با تمرکز بر تقاطع فرودستی جنسیتی و فرودستی طبقاتی _ منطقهای، نشان میدهد که چگونه همپوشانی این لایهها وضعیتی کیفی جدید و مضاعف میآفریند که تقلیلپذیر به مؤلفههای جداگانه نیست؛ (۳) با مطالعۀ زنان سرپرست خانوار در بامیان پس از تحولات اخیر، شکاف زمانی _ مکانی پژوهشهای کیفی در افغانستان را پر میکند و (۴) با تأکید همزمان بر ساختارهای فرودستساز و عاملیت زنان در مقاومت روزمره، تصویری متوازن و غیرقربانیساز از این گروه ارائه میدهد. چارچوب مفهومی پژوهش تبیین فقر زنان سرپرست خانوار در چارچوب پدیدارشناسی، مستلزم اتخاذ رویکردی است که بتواند عمق تجربۀ زیسته و معنای آن را از دریچۀ آگاهی خود کنشگران آشکار سازد؛ بر این اساس، پژوهش حاضر سه رهیافت مفهومی مکمل را برای شکلدهی به چارچوبی تفسیری و تجربهبنیاد به کار میگیرد: نظریۀ فقر چندبعدی، تعاملگرایی نمادین و مفهوم زیستجهان. این چارچوب، فقر را نه صرفاً بهمثابۀ کمبودی عینی، بلکه بهعنوان پدیدهای معناساز در میدان تعاملات اجتماعی تحلیل میکند که درک و تفسیر زنان از خود، موقعیتشان و رابطهشان با جهان را شکل میدهد. از این منظر، فقر به وضعیتی هستیشناختی تبدیل میشود که در آن، محدودیتهای مادی با فرایندهای تفسیری و هویتسازِ زنانه درهم میآمیزد. نظریۀ تلاقی کرنشاو نظریۀ تلاقی که توسط کرنشاو[2] (1991) صورتبندی شد، بر این اصل استوار است که نظامهای سلطه (جنسیت، طبقه، نژاد/قومیت و موقعیت جغرافیایی) بهطور همزمان و تعاملی عمل میکند و تجربۀ زیستۀ افراد در تقاطع آنها شکل میگیرد (Crenshaw, 1991: 1241–1245). کرنشاو این چارچوب را در سه ساحت تحلیلی متمایز بسط داد: تلاقی ساختاری که به تعامل نظامهای سلطه در تولید اشکال پیچیدۀ محرومیت اشاره دارد؛ تلاقی سیاسی که بر ناکارآمدی سیاستهای هویتی تکمحوری در نادیدهانگاشتن گروههای چندمرزی تأکید میکند و تلاقی بازنمایی که به تحلیل کلیشهسازی و نامرئیسازی سوژههای چندمرزی در گفتمانهای مسلط میپردازد (Crenshaw, 1991: 1291–1295). هستۀ این نظریه، ضرورت تحلیل همزمان و تعاملی محورهای قدرت برای فهم پدیدههای چندلایهای چون فقر زنان سرپرست خانوار است. پژوهشگران معاصر با بهرهگیری از این چارچوب نشان دادهاند که فقر این گروه را نمیتوان با یک متغیر تبیین کرد، بلکه در تقاطع جنسیت، طبقه، موقعیت جغرافیایی و دسترسی به منابع نهادی شکل میگیرد (Cho et al., 2013; McCall, 2005)؛ نمونۀ بارز آن، زنان سرپرست خانوار در افغانستان بوده که همزمان با تبعیض جنسیتی، محدودیتهای ساختاری و محرومیت از زیرساختها روبهرو هستند (Schütte, 2014). در بافت پژوهش حاضر، این چارچوب تحلیلی امکان میدهد تا فقر زنان سرپرست خانوار در بامیان نه بهعنوان برایند سادۀ «زنبودن» و «فقیربودن»، بلکه حاصل تعامل پویا و همزمان چهار سطح «ملت» (بحرانهای ساختاری و نهادی افغانستان)، «جنس» (تفاوتهای زیستی و نیازهای مغفولمانده)، «جنسیت» (هنجارهای پدرسالارانه و طرد نمادین) و «طبقه» (بیسرمایهگی و اشتغال غیررسمی) فهمیده شود. از منظر کرنشاو وقتی این محورهای فرودستی همپوشانی مییابند، نهتنها شدت محرومیت افزایش نمییابد، «کیفیت» تجربۀ فقر دگرگون میشود و زنان در موقعیتی از «تلاقی آسیبپذیریها» قرار میگیرند که خروج از آن مستلزم مداخلاتی چندبُعدی و حساس به بافت است. در تحلیل دادهها از ابعاد سهگانۀ نظریه تلاقی کرنشاو (ساختاری، سیاسی و بازنمایی) بهعنوان لنزی تحلیلی برای واکاوی چگونگی تعامل همزمان چهار سطح ملت، جنس، جنسیت و طبقه بهره گرفته شد. تعاملگرایی نمادین تعاملگرایی نمادین بهعنوان یکی از رویکردهای بنیادین در جامعهشناسی تفسیری، بر این فرض استوار است که کنشهای انسانی نه بر مبنای محرکهای عینی، بلکه براساس معانی شکل میگیرد که افراد در فرایند تعامل اجتماعی به پدیدهها، موقعیتها و حتی خودشان نسبت میدهند (Blumer, 1969). از این منظر، واقعیت اجتماعی (ازجمله فقر) امری ثابت و عینی نیست، بلکه سازهای نمادین است که بهطور مداوم در بستر تعاملات روزمره و ازطریق فرایندهای تفسیری کنشگران ساخته، حفظ یا دگرگون میشود. کاربست این رویکرد در پژوهش حاضر، امکان فهم فقر را از منظر تجربۀ زیسته و ذهنی خود زنان سرپرست خانوار فراهم میسازد. در این چارچوب، فقر صرفاً وضعیتی اقتصادی نیست، بلکه به بخشی جداییناپذیر از هویت اجتماعی، کیفیت روابط بینفردی و تجربۀ زیستجهانی آنان تبدیل میشود. این نظریه توجه را به مکانیسمهای پیچیدهای جلب میکند که ازطریق آنها فقر درونیسازی میشود؛ در گفتار و کردار روزمره بازنمایی مییابد و درنهایت کنشها و انتخابهای زندگی زنان را شکل میدهد (Charmaz, 2014: 14)؛ برای مثال، نحوۀ تعریف زن از خود بهعنوان «مادر فقیر ناتوان» درمقابل «مادر سرپرست مقاوم»، دو الگوی کاملاً متفاوت از کنش و راهبردهای مقابلهای را موجب میشود. این فرایند معناسازی تنها در تعامل با دیگران رخ نمیدهد، بلکه در «گفتوگوی درونی» یا مراقبت از خویشتن فرد با خودش نیز تداوم مییابد (Hewitt, 2007: 58). این گفتوگوی درونی میتواند به درونیسازی انگهای اجتماعی (مانند تنبلی یا بیکفایتی) منجر شود یا برعکس، بستری برای خلق روایتهای مقاومتجویانه و حفظ کرامت فردی فراهم آورد. این نظریه بهویژه در تبیین پدیدههایی مانند «سکوت»، «کنارهگیری اجتماعی» یا «اجتناب از دریافت کمک» در میان زنان فقیر راهگشاست؛ واکنشهایی که بیشتر راهبردی برای محافظت از خود دربرابر تعاملات تحقیرآمیز و نگاههای قضاوتگرانه در عرصۀ عمومی است (Lister, 2004: 110)؛ بنابراین، فقر از منظر تعاملگرایی نمادین، موقعیت تعاملی پویا است که بهطور مداوم بر هویت افراد، کیفیت روابطشان و دامنۀ عاملیت آنان تأثیر گذاشته و بازتعریف میکند. این رویکرد با آشکارسازی لایههای پنهان و ذهنی تجربۀ فقر، تحلیلهای کلانِ ساختاری را تکمیل میکند. تجربۀ زیسته و معنابخشی اجتماعی رویکرد تجربۀ زیسته که متأثر از سِنت پدیدارشناسی اجتماعی است، بر فهم پدیدههای اجتماعی از منظر کنشگران و بر پایۀ تجربههای روزمرۀ آنان تأکید دارد (Schutz, 1967: 3). در این دیدگاه، فقر صرفاً مجموعهای از شاخصهای عینی نیست، بلکه تجربهای ذهنی، عاطفی و اجتماعی است که در بستر زندگی روزمره شکل میگیرد و در تعامل با دیگران معنا مییابد. براساس نظریۀ ساخت اجتماعی واقعیت، معنابخشی به فقر فرایندی است که طی آن افراد وضعیت زیستی خود را در چارچوب نظامهای معنایی، هنجارها و باورهای فرهنگی جامعه تفسیر میکنند (Berger & Luckmann, 1966: 15). دربارۀ زنان سرپرست خانوار، این فرایند معنابخشی میتواند به شکلگیری راهبردهای سازگاری، بازتعریف نقشهای جنسیتی و اولویتبندی خاص در زندگی منجر شود. تمرکز بر تجربۀ زیسته به پژوهش امکان میدهد تا از رویکردهای صرفاً ساختارمحور فاصله بگیرد و صدای زنان را در تحلیل فقر برجسته سازد. این رویکرد با تأکید بر زیستجهان بهعنوان حوزۀ اصلی تجربه، نشان میدهد که زنان سرپرست خانوار چگونه ازطریق کنش متقابل و تفسیر مستمر، معنای فقر را در زندگی روزمره میسازند (Schutz & Luckmann, 1973: 3). به گفتۀ اسمیت[3] (1987)، درک این تجربیات مستلزم بررسی رابطۀ دیالکتیکی بین آگاهی فردی و ساختارهای اجتماعی است؛ جایی که هم بر ذهنیت افراد تأثیر میگذارد و نیز توسط آن شکل میگیرد (Smith, 1987: 75). مطالعات فمینیستی نشان داده است که اقتصاد مراقبت و تقسیم کار جنسیتی بخش جداییناپذیر این تجربۀ زیسته است (Lister, 2004: 110). از این منظر، درک فقر زنان مستلزم توجه به کار عاطفی، مراقبتی و خانگی نامرئی است که بهندرت در شاخصهای رسمی فقر محاسبه میشود. روش پژوهش پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به شیوۀ پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. این رویکرد با تمرکز بر معنابخشی افراد به تجارب زیستۀ خود در زمینههای پیچیدۀ اجتماعی و فرهنگی بر تحلیل عمیق تجربۀ زیسته و فرایند «دوگانۀ تفسیر» تأکید دارد. یافتههای این مطالعه، حاصل کاوش پدیدارشناسانه در زیستجهان زنان سرپرست خانوار شهر بامیان است. ولایت بامیان در منطقۀ مرکزی افغانستان واقع شده است (نگاه کنید به شکل ۱ برای مشاهدۀ موقعیت جغرافیایی این ولایت) و از نظر اقتصادی با ساختاری معیشتی و آسیبپذیر مواجه است. این شهر بهعنوان یکی از کانونهای تاریخی و فرهنگی کشور، منطقهای کوهستانی با اقتصاد مبتنی بر کشاورزی، دامداری و گردشگری است؛ با این حال، دسترسی محدود به بازارهای مدرن، کمبود زیرساختهای توسعهای و تغییرات کلان اقتصادی و اجتماعی، فرصتهای اشتغال مولد و توانمندسازی اقتصادی ساکنان را با محدودیت مواجه ساخته است. در چنین بسترهایی، زنان سرپرست خانوار در بامیان با لایههای متعددی از محدودیتهای ساختاری روبهرو هستند که برخی از آنها ریشه در هنجارهای اجتماعی و برخی دیگر ناشی از محرومیتهای اقتصادی و زیرساختی دارد (Banzet et al., 2007; UN Women, 2022). شکل ۱- موقعیت جغرافیایی ولایت بامیان در افغانستان Fig 1- Bamyan Afghanistan Source: TUBS. (2020). Bamyan in Afghanistan [SVG map]. Wikimedia Commons. https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Bamyan_in_Afghanistan.svg مشارکتکنندگان تحقیق حاضر ۳۰ زن ساکن شهر بامیان با تجربۀ مستقیم فقر بودند (جدول ۱ مشخصات جمعیتشناختی آنان را بهتفکیک نشان میدهد) که حجم نمونه براساس اصول پدیدارشناسی تفسیری برای دستیابی به عمق تفسیری تعیین شد. نمونهگیری به شیوۀ هدفمند برای بیشترین غنای اطلاعاتی و سپس گلولهبرفی برای دسترسی به گروههای دشوار دسترس انجام شد. معیارهای ورود شامل تجربۀ مستقیم فقر، سکونت در بامیان و آمادگی برای بیان روایت شخصی بود. دادهها در سال ۱۴۰۳ ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافتۀ عمیق (۳۰ تا ۴۵ دقیقه) در خانۀ مشارکتکنندگان جمعآوری شد. فرایند تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها همزمان با گردآوری و مطابق مراحل پدیدارشناسی تفسیری انجام شد: خواندن چندبارۀ متن مصاحبهها، استخراج واحدهای معنایی، و سازماندهی مضامین در سطوح فرعی و اصلی با حرکت مداوم میان جزء و کل. برای اعتبار یافتهها، معیارهای اعتمادپذیری (باورپذیری، انتقالپذیری و تأییدپذیری) همراه با ثبت دقیق مراحل تحلیل، بازبینی مکرر دادهها و حساسیت به بافت فرهنگی رعایت شد. تحلیل دادهها همزمان با گردآوری و مطابق مراحل پدیدارشناسی تفسیری انجام شد: خواندن چندبارۀ متن مصاحبهها، استخراج واحدهای معنایی، و سازماندهی مضامین در سطوح فرعی و اصلی با حرکت مداوم میان جزء و کل. برای اعتبار یافتهها، معیارهای اعتمادپذیری (باورپذیری، انتقالپذیری و تأییدپذیری) همراه با ثبت دقیق مراحل تحلیل، بازبینی مکرر دادهها و حساسیت به بافت فرهنگی رعایت شد. اصول اخلاقی شامل اخذ رضایت آگاهانه (کتبی یا شفاهی)، اختیاریبودن مشارکت، محرمانگی کامل هویت با استفاده از نام مستعار، و عدمثبت مشخصات دقیق به دلیل حساسیتهای امنیتی در افغانستان رعایت شد. اعتباربخشی ازطریق مقبولیت (درگیری طولانی با دادهها و بازبینی مضامین توسط مشارکتکنندگان)، انتقالپذیری (توصیف غنی از زمینه و فرایند) و تأییدپذیری (مستندسازی دقیق و استفاده از نقلقولهای مستقیم) انجام شد. جدول 1- مشخصات مشارکتکنندگان Table 1- Characterestics of participants
یافتههای پژوهش یافتههای این مطالعه از رهگذر تحلیل تفسیری روایتها و حرکت مداوم میان جزء و کل انجام شد و آنچه پدیدار شد فقر بهمثابۀ زیستجهانی بود که سراسر هستی این زنان را دربر میگیرد و به خودآگاهی، روابط بینذهنی و کنشهای روزمره آنان معنا میبخشد. تحلیل دادهها پس از مرور مکرر متون و شناسایی واحدهای معنایی، ساختار بنیادین پدیده را در قالب سه مضمون اصلی و نه مضمون فرعی صورتبندی کرد. در ادامه، هر مؤلفه با بهرهگیری از توصیفات غنی مشارکتکنندگان و تفسیر پدیدارشناسانه روایت میشود تا خواننده بتواند جهان زیستۀ ایشان را از افق آگاهی خودشان درک کند. جدول 2- مضامین اصلی و فرعی زیست فقیرانۀ زنان سرپرست خانوار Table 2- Core and sub-themes of the lived experience of poverty among female-headed households
تنگنای زیستی تنگنای زیستی یکی از برجستهترین مضامین استخراجشده از دادههاست که نشاندهندۀ وضعیتی است که در آن زندگی زنان سرپرست خانوار به سطح تأمین حداقل نیازهای اولیه تقلیل یافته و بقا جایگزین کیفیت زندگی شده است. این مقوله بیانگر تجربهای است که در آن فقر بهصورت ملموس در تغذیه، پوشاک، مسکن، درمان و امنیت اقتصادی نمود پیدا میکند و شامل سه مضمون فرعی «فقر معیشتی»، «اسارت اقتصادی» و «تلاش برای بقا» است که بازتابدهندۀ فشارهای مادی و هستیشناختی ناشی از فقر است و زندگی زنان سرپرست خانوار را به سطح «بقای محض» تقلیل میدهد. فقر معیشتی فقر معیشتی بهعنوان نخستین مضمون فرعی، بیانگر ناتوانی مداوم زنان سرپرست خانوار در تأمین نیازهای اساسی زندگی است. در روایت مشارکتکنندگان، این پدیده صرفاً کمبود پول نیست، بلکه وضعیتی است که زندگی روزمره را با اضطراب، ناامنی و انتخابهای اجباری همراه میسازد؛ زنان ناچارند میان نیازهای ضروری تصمیم بگیرند و اغلب یکی را به بهای حذف دیگری قربانی کنند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 29: «تجربۀ مه از فقر همی بوده که هیچچیزی به خوردن نداشتیم. لباس مناسب برای پوشیدن نداشتیم و هیچ امیدی زندگی خوبتر برای ما وجود نداره. مه یک وضعیتی را تجربه میکنم که خیلی دردناک است. درحالیکه خیاطی بلد استم، اما کار خیاطی خیلی کم شده. مردم پول نداره که لباسهای خوده پیش خیاط ببره.» این نقلقول نشان میدهد که فقر از دید مشارکتکننده، همزمان محرومیت مادی و فقدان معنا و امید در زندگی است. مفهوم «زندهبودن بدون زندگی» بیانگر شکاف عمیق میان بقا و زیست باکیفیت است که در ادبیات فقر مزمن نیز بهعنوان یکی از پیامدهای اصلی فقر ساختاری مطرح میشود. مشارکتکنندۀ شمارۀ 9: «ما در وضعیتی قرار داریم که به نان شب و روز خود محتاج هستیم. خانه شخصی نداریم که بیغم در آنجا زندگی کنیم. من بهعنوان سرپرست خانواده نمیتوانم که ضروریات خانواده را به آسانی پیدا کنم و یا اگر در خانه کدام مریضی پیدا شوه، نمیدانم پول دوا و داکتر را از کجا پیدا کنم. چنین شرایط فقیری و ناداری است.» در این روایت، فقر معیشتی با احساس ناامنی دائمی نسبت به آینده گره خورده است. این ناامنی توان برنامهریزی بلندمدت را از زنان سلب کرده و آنان را در چرخهای از نگرانی مداوم نگه میدارد. ترس از انتقال این محرومیت به نسل بعد، عمق فاجعه را نشان میدهد. فقر میراثی شوم تلقی میشود. مشارکتکنندۀ شمارۀ 22: «من سند لیسانس دارم. بعد از فوت شوهرم مجبور شدم که برای سرپرستی خانواده کار کنم. خیلی دنبال کار اداری بودم، اما پیدا نشد. حالی چند وقت میشه که در خانه آرایشگری میکنم. وضعیت کار خیلی خوب نیست. به مشکل شکم اولاد خوده سیر میکنم. اگر وضعیت همینطور ادامه پیدا کنه، اولادایم مثل ما فقیر میمانه؛ چراکه از بیپولی نه خوب درس خوانده میتانه و نه کدام حرفه خوب را بلد میشه.» این نقلقول نشان میدهد که فقر معیشتی، فقط تجربۀ فردی نیست، بلکه به نگرانی عمیق دربارۀ آیندۀ فرزندان و بازتولید فقر در نسل بعدی منجر میشود. اسارت اقتصادی مضمون «اسارت اقتصادی» به وضعیتی اشاره دارد که در آن زنان سرپرست خانوار، بهدلیل فقدان سرمایه، دارایی و منابع پایدار درآمدی در چرخهای بسته از ناتوانی اقتصادی گرفتار میشوند. این اسارت صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به کاهش قدرت انتخاب، وابستگی و از دست رفتن کرامت انسانی منجر میشود. مشارکتکنندۀ شمارۀ 5: «روزگاری بد و نداری ره که ما دیدیم، فقر همو ناداری، ناچاری و بیچارگی است. مه در طول زندگی ناداری و ناچاری زیادی تحمل کردم و درآمد نداشتیم. حالی به همین کاری که میکنم به مشکل نان شب و روز خانواده را پیدا میکنم.» واژههای «ناداری»، «ناچاری» و «بیچارگی» نشاندهندۀ احساس فقدان اختیار و بنبست ساختاری است. مشارکتکننده فقر را وضعیتی میداند که تلاش فردی نیز قادر به تغییر آن نیست. مشارکتکنندۀ شمارۀ 24: «نداشتن سرمایه، بیپولی و نداشتن منبع درآمد، خانواده را فقیر میکند. ما فقط روزگذران هستیم و چیزی در خانه نداریم. امروز اگر کار شد، میخوریم. اگر نشد، خدا بزرگ است.». این روایت، وابستگی کامل معیشت به شرایط روزانه و فقدان هرگونه پشتوانۀ اقتصادی را نشان میدهد. چنین وضعیتی، زنان را در معرض آسیبهای شدید اقتصادی و اجتماعی قرار میدهد. مشارکتکنندۀ شمارۀ 27: «من ماهانه 5000 افغانی معاش میگیرم که اینقدر پول برای خریداری ضروریات یک خانواده پنجنفره خیلی کم است. ما درحقیقت فقیر هستم. اگر آدم نتانه چیزهای ضروری خود را به آسانی پیدا کنه، فقیر است. حتی آدم فقیر نمیتانه از حق و حقوق خود دفاع کند. مجبور است هر روز با مشکلات و سختی مبارزه کنه. اگر آدم توانایی نداشته باشه، مجبوره شب و روز خوده به ناامیدی بگذرانه.» این نقلقول نشان میدهد که فقر توان مطالبهگری و مشارکت اجتماعی را تضعیف میکند و به حذف نمادین فقرا از عرصۀ عمومی منجر میشود. تلاش برای بقا تلاش برای بقا سومین مضمون فرعی در ذیل تنگنای زیستی است و بیانگر وضعیتی است که در آن زندگی به تداوم حداقلی حیات تقلیل مییابد و زنان ناچارند با انجام کارهای سخت، کمدرآمد و فرساینده، بقای خانواده را تضمین کنند. در چنین وضعیتی، زندگی به مبارزۀ طاقتفرسای روزمره برای تأمین حداقلها تبدیل میشود؛ تلاشی که نه برای پیشرفت، بلکه صرفاً برای زندهماندن است و با از دست دادن کرامت همراه است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 30: «فقر تنها نداشتن خوراک، پوشاک و سرپناه نیست. همین که فرصت و امکانات برای یک زندگی خوبتر نداشته باشی، درحقیقت فقیر هستی. آدمهای فقیر و نادار مثل ما مجبور است هر روز زندگی را با سختی و مشکلات بگذراند.» این روایت نشان میدهد که تلاش برای بقا با فرسودگی جسمی و روانی همراه است و زندگی را به چرخهای از تکرار مشکلات تبدیل میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 26: «فقر، بیپولی و نداری است. همین که ما نمیتانیم چیزهای ضروری خود را به آسانی پیدا کنیم، فقیر استیم. آدم که فقیر بود، دربرابر زورگوها از حق خود و خانواده دفاع کرده نمیتانه. حق تلفی و زورگوییها از حق خود و خانواده دفاع کنه. ما در اینطور یک شرایط مجبور میشیم هر چه آدمهای زورمند و پولدار گفت قبول یا از حق خود بگذریم؛ چون توانایی مبارزه با افراد زور و حقخور را نداریم. مه قبلاً در یک جای کار میکردم. یک ماه پول کارگری مره نداد. به هر جا عرض و داد کردم، کس صدای مره نشنید. مجبور شدم که از حق خود تیر شوم.» مشارکتکنندۀ شمارۀ 26: «امروزه در جامعۀ ما فقر یک مشکل کلان است که از سالهای زیاد است که فقر و نداری بین مردم پیدا شده. اکثر مردم عادی در افغانستان کار خوب و درآمد کافی ندارند. خیلی بهسختی خرچ خانواده را پیدا میکنند. فقر زمانی خیلی دردناک میشه که نه توانایی انجام کاری داشته باشی و نه حمایتکنندۀ مالی. مجبور استی به درگاه خدا صبر کنی.» در این نقلقولها تلاش برای بقا با تجربۀ تحقیر اجتماعی و بیارزشی پیوند خورده است که زنان سرپرست خانوار در شرایط اقتصادی دشوار تجربه میکنند. واگیریِ درماندگی واگیری درماندگی بهعنوان دومین مقولۀ اصلی، بیانگر پیامدهای عمیق و پایدار فقر مزمن بر سلامت روانی زنان است. این مقوله نشان میدهد که فقر صرفاً یک وضعیت اقتصادی نیست، بلکه تجربهای روانی، عاطفی و وجودی است که توان روانی فرد را تحلیل میبرد. دادهها نشان میدهد زنان فقر را نه یک کمبود موقت، بلکه وضعیتی فرساینده، مزمن و درهمتنیده با هویت فردی و اجتماعی خود تجربه میکنند. این مقوله از چهار مضمون فرعی «استیصال روحی»، «تسری همگانی فقر»، «تلۀ درماندگی» و «جمعگریزی» شکل گرفته است. استیصال روحی استیصال روحی بیانگر وضعیت فرسودگی عاطفی، ناامیدی عمیق و خستگی مزمن روانی ناشی از مواجهۀ طولانیمدت با فقر است. در این مضمون، فقر نهتنها بهعنوان وضعیتی مادی، بهمثابۀ عامل ویرانگر روانی توصیف میشود که امید، انگیزه و احساس ارزشمندی فرد را تضعیف میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 14: «فقر در اصل یک مرض است؛ مرضی که کل اعضای خانواده به او مبتلا شده. بدترین مرض همین فقر است که همۀ ما به او گرفتار شدیم. همگی ما ازلحاظ روحی دچار مشکل استیم و ازلحاظ جسمی خیلی ضعیف و ناتوان شدیم. فقیری ما علاوه به مشکل روحی و جسمی، ما به پیش مردم خیلی بیارزش کرده. در جامعۀ ما افراد پولدار نسبتبه آدمهای فقیر پیش مردم زیاد باارزش هستن و احترام دارن. همین که آدم فقیر باشه، کس به او ارزش نمیته. گپهایش برای مردم ارزش نداره. آدم فقیر توانایی و مقاومتش دربرابر مشکلات زندگی بالا است؛ اما ازلحاظ روحی خیلی خسته است و از زندگی نا امید است.» در این نقلقول، فقر بهعنوان «مرض» توصیف میشود؛ استعارهای از درک زنان از فقر بهعنوان وضعیتی آسیبزا، فراگیر و مزمن. ظریفه تأکید میکند که فقر بر فرد و خانواده ازنظر روانی و جسمی تأثیر میگذارد. تجرب «بیارزشی اجتماعی» و «بیاحترامی»، احساس طرد و تحقیر را تشدید میکند. اشارۀ او به «توانایی و مقاومت» با «خستگی روحی» و «ناامیدی از زندگی» همراه است که شکاف میان تابآوری ظاهری و فرسودگی درونی را نشان میدهد. مشارکتکنندۀ شمارۀ 17: «در وضعیت فقیری و نداری از هر طرف زیر فشار هستیم. هرچه فکر میکنیم برای خود کدام راه چاره پیدا نمیتانیم. مه با همین شغل آرایشگری که دارم، یگان نفر را آرایش میکنم؛ اما درآمد خیلی کم است. بهسختی مواد غذایی خانواده را خریداری میکنم. دیگه هیچ منبع نداریم. وقتی دست ما به جایی نرسید و مجبور میشیم برای یک لقمه نان دست به هر کاری بزنیم. زندگی ما خستهکن شده. تا چه وقت این فقیری و بدبختی را تحمل کنیم.» این نقلقول بیان گر آن است که فقر تجربهای چندوجهی، فراتر از کمبود پول و گرهخورده با «نبود راه نجات» است. فشار مداوم، احساس بنبست و اجبار برای بقا، زندگی را خستهکننده و فرساینده میکند. این وضعیت بیانگر تخریب تدریجی امید و کاهش احساس کنترل بر زندگی است که از مؤلفههای اصلی استیصال روحی محسوب میشود. تسری همگانی فقر مضمون «تسری همگانی فقر» نشان میدهد که زنان فقر را پدیدهای فردی و محدود به خود نمیدانند، بلکه آن را تجربهای جمعی، مسری و ساختاری تلقی میکنند که خانواده، جامعه و نسلهای آینده را درگیر میسازد. مشارکتکنندۀ شمارۀ 13: «روزگاری فقیری ما مثل مرضهای ساری روزبهروز زیاد میشه. اگر برای از بین بردن فقر کاری نشود، شاید همۀ مردم منطقه فقیر شوند. چهار یا پنج سال پیش وضع اقتصادی مردم خوب بود. هرچه گذشت روزبهروز روزگار مردم خرابتر شد. حالی در جایی که ما زندگی میکنیم، اکثر مردم روزگار خوب نداره. اگر بتانن نان شب و روز خانواده را پیدا کنند، خیلی خوشحال میشوند؛ اما پول نان خشک همیشه پیدا نمیشه. یگان شب گرسنه خواب میکنیم.». در این روایت، فقر بهعنوان پدیدهای «درحال گسترش» و خارج از کنترل فردی توصیف میشود. سکینه با مقایسۀ گذشته و حال به زوال تدریجی شرایط اقتصادی اشاره میکند که نشاندهندۀ درک ساختاری از فقر است. این نگاه، احساس ناتوانی فردی را تشدید میکند؛ زیرا فقر بهعنوان مشکلی فراتر از توان کنش فردی درک میشود. مشارکتکنندۀ شمارۀ 9: «فقر و نداری ما اگر زیاد دوام پیدا کنه، هیچ برنامۀ کمکی از طرف دولت یا مؤسسات خارجی روی دست گرفته نشود، مردم ناامید شده و بهخاطر همین زندگی فقیری تلف میشوند. اگر زنده هم بمانند، به همو نان یافته نیافته عادت میکنند.» این نقلقول به فرایند «عادیسازی فقر» اشاره دارد؛ فرایندی که در آن تداوم فقر و نبود حمایت نهادی به کاهش امید و پذیرش منفعلانۀ وضعیت موجود منجر میشود. این عادتپذیری یکی از زمینههای اصلی فرسودگی روانی است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 17: «من با پافشاری پدر و مادرم مجبور به ازوداج با شخصی شدم. شوهر و خانوادشان وضع مالی خوب نداشتند؛ اما باز هم تا زمانی که او سرپا بود، خانواده را سرپرستی میکرد. روزگار ما خوب بود. مرد هر رقم کار میتانه.. گرمی و سردی را تحمل میکنه برای کارکردنش کدام ممانعت وجود نداره. بعد از اینکه در اثر حادثۀ ترافیکی کمرش دچار مشکل شد، همۀ مسئولیت خانواره به عهدۀ من واگذار شد. حال با مهارت نسبی که در آرایشگری دارم، به مشکل میتانم بخشی ضروریات خانواده را پیدا کنم. ما خانوادههای فقیر توانایی نداریم که اولادهای خود را به مکتب خوب روان کنیم که در آینده به درد جامعه بخوره. وقتی که اینها بزرگ شوند، تحصیلات خوب نداشته باشند، کدام حرفۀ خوب بلد نباشند، همه سربار جامعه میشوند. کشور پیشرفت نمیکند.» این روایت، تسری فقر را در سطح خانوادگی و نسلی نشان میدهد. فقر نهتنها زنان را در زمان حال تحتفشار قرار میدهد، آیندۀ فرزندان و حتی توسعۀ جامعه را نیز تهدید میکند. این آگاهی بار روانی مضاعفی بر زنان تحمیل میکند. تلۀ درماندگی تلۀ درماندگی به احساس گرفتاربودن در وضعیتی بدون راه خروج اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن تلاشهای مکرر برای تغییر، بینتیجه مانده و به باور ناتوانی پایدار منجر شده است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 2: «سالهای زیاد است که فقر و ناداری را تجربه کدیم. هرچه منتظر ماندیم که امروز یا صبا روزگار ما خوبتر شوه، از این بدبختی و بیچارگی نجات پیدا کنیم، هیچ راهی پیدا نشد. دیگه کاملاً ناامید شدیم. با گذشت هر سال روزگار ما بدتر میشه. بهجز توکل به خدا هیچ امید و راهچارهای دیگه نداریم.» این روایت بیانگر ناامیدی عمیق و فروپاشی امید به تغییر است. انتظار طولانی برای بهبود و شکستهای مکرر به درماندگی آموختهشده انجامیده است. فرد بهتدریج باور میکند تلاشهایش بیاثر است و انگیزۀ کنش فعالانه کاهش مییابد. این درماندگی نهتنها روانی، ساختاری نیز هست؛ فقدان فرصتهای واقعی تغییر، این باور را تقویت میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 22: «هر قدر تلاش میکنم که از این وضعیت بیرون شوم، باز برمیگردم سرِ جای اول. این روزگار فقیری مثل زنجیر به پایم بسته شده؛ هر طرف میروم، راه بسته است. نه کاری دارم، نه کسی هست که دستم را بگیرد و نه کدام سرمایه دارم که یگان کار شخصی کنم. او هم اگر ممانعت نکنند. سالها میگذره، اما هیچچیز تغییر نکده. دیگه قبول کدیم که این سرنوشت از ما جداشدنی نیست.» تشبیه فقر به «زنجیر به پا» نشاندهندۀ تجربۀ اسارت روانی و اجتماعی است. این استعاره بیانگر محدودشدن دامنۀ انتخابها و احساس ناتوانی در حرکت بهسوی آیندهای متفاوت است. باور به تغییرناپذیری شرایط، هستۀ مرکزی تلۀ درماندگی را شکل میدهد و به تضعیف سرمایۀ روانی، کاهش خودکارآمدی و انفعال اجتماعی منجر میشود. جمعگریزی جمعگریزی به کنارهگیری اجتماعی بهعنوان واکنشی دفاعی دربرابر فشار روانی، شرم و تحقیر ناشی از فقر اشاره دارد. بیشتر مشارکتکنندگان مصاحبه گفتند که به علت فقر و نداری، خود را از سایر افراد جامعه کمارزشتر و در سطح پایین میبینند و به همین علت از حضور در جمع مردم خودداری میکنند تا فقر و نداری باعث شرمساریشان نشود. مشارکتکنندۀ شمارۀ 20: «از فکر کردن زیاد، یک رقم شدم که از گپزدن بدم میایه. دلم نمیشه کار کنم. خوشم میایه که در جای آرام دور از آدمها باشم. همین خود را با دیگرا مقایسه میکنیم که نه لباس خوب دارم، نه کدام زیورآلات دارم از خود میشرمم و از زندگی بیزار استم. یگان وقت بدون کدام دلیلی گریه می کنم؛ اما در هر حالت مجبور استم برای پیداکردن نان و پوشاک اعضای خانواده کار کنم.» این روایت نشاندهندۀ تعارض میان فرسودگی روانی و اجبار به ادامۀ کار برای بقا است. انزوا در اینجا نه انتخابی داوطلبانه، راهبردی دفاعی برای کاهش فشار روانی و حفظ حداقلی از تعادل روانی است؛ بااینحال، الزامهای معیشتی مانع کنارهگیری کامل میشود و فرد را در چرخهای از فشار و فرسایش نگه میدارد. مشارکتکنندۀ شمارۀ 16: «روزهایم یکی پس از دیگری بدون کدام پیشرفت میگذره و من بیشتر وقتها در خانه تنها مینشینم. کارهای روزمره مرا خسته کرده و هم فکر نان شب و مشکلات زندگی آرامش را از مه گرفته. گاهی احساس میکنم توان ادامهدادن ندارم و همیشه حیران و پریشان استم.» این نقلقول، تجربۀ تنهایی، خستگی روانی و فقدان آرامش پایدار را نشان میدهد. جمعگریزی در این تجربه پیامد مستقیم فشارهای مداوم اقتصادی و عاطفی است که به کاهش تعاملات اجتماعی، تضعیف شبکههای حمایتی و تشدید احساس انزوا میانجامد.
فشار چندبعدی یافتهها نشان میدهد که فقر در تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار، «فشار چندبُعدی» ناشی از همپوشانی محرومیتهای معیشتی، مسکنی، روانی، جسمانی و اجتماعی است. کمبودهای مادی بهطورمستقیم به تضعیف سلامت روان، فرسایش جسم، کاهش امنیت اجتماعی و تخریب کارکردهای خانوادگی منجر میشود و چرخههای جدید آسیبپذیری را بازتولید میکند. فقر تجربهای انباشتی و فزاینده است که با گذشت زمان شدت مییابد و امکان رهایی را کاهش میدهد. فشار اقتصادی بر بدن، روان و موقعیت اجتماعی تأثیر گذاشته و چرخههای معیوب جدید ایجاد میکند. محرومیت مسکن محرومیت مسکن بهعنوان یکی از ابعاد کلیدی فشار چندبُعدی، نشاندهندۀ ناامنی زیستی و بیثباتی دائمی در زندگی زنان است. مسکن بهجای آنکه فضای آرامش و امنیت باشد، به منبع اضطراب و نگرانی مستمر تبدیل شده است. بیثباتی و ناامنی ناشی از فقدان سرپناه مناسب بر زنان سرپرست خانوار فشار چندبُعدی میگذارد. مشارکتکننده شمارۀ 15: «ما در وضعیت خیلی خراب هستیم که نه غذا برای خوردن داریم و نه سرپناهی برای زندگی کدن. به همین شکل هر روز زندگی فقیری و نداری را تجربه میکنیم. در خانهای که زندگی میکنیم، کرایی است. اکثر وقتها کرایهخانه را داده نمیتانیم و صاحبخانه سر ما فشار میاره. میگه اگر کرایه داده نمیتانین، از خانه بیرون شوین.» در این تجربه، فشار مالک خانه فقر را از کمبود اقتصادی به سطح روابط قدرت و سلطه منتقل میکند. مشارکتکننده نهتنها با فقدان منابع، با تهدید بیرونراندگی از فضای زندگی مواجه است. این تهدید دائمی، احساس «حقنداشتن برای ماندن» را ایجاد میکند؛ گویی فرد جایگاه تثبیتشدهای در جهان اجتماعی ندارد. مشارکتکنندۀ شمارۀ 16: «در خانۀ کرایی زندگی میکنم و همیشه نگران هستم که این ماه کرایهخانه را چگونه و از کجا پرداخت نمایم. وقتی تاریخ قرارداد خانه تکمیل میشود، به این فکر و تشویش میشوم که شاید صاحبخانه، کرایهخانه را بلند ببرد یا اگر کرایهخانه را پرداخت نتانیم، شاید ما را از خانه بیرون کنه.» در اینجا ناامنی مسکن بهصورت اضطراب زمانی و پیشنگرانه تجربه میشود. فرد نهتنها با وضعیت فعلی، با سناریوهای احتمالی آینده، زندگی میکند: افزایش کرایه، ناتوانی در پرداخت، اخراج از خانه. این «پیشبینی دائمی خطر» نوعی فرسایش روانی تدریجی ایجاد میکند. فشار روانی و عاطفی فشار روانی _ عاطفی پیامد مستقیم و پایدار ناامنی اقتصادی در تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار است. فقر فراتر از سطح مادی، ذهن، احساسات و دنیای عاطفی زنان را درگیر میسازد. نگرانی دائمی از تأمین نیازهای اولیه، ناتوانی در دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی، و ترس از آیندۀ فرزندان، آنان را در وضعیت تنش روانی مزمن قرار میدهد. این فشار بهصورت بیقراری، اضطراب، اختلال خواب، احساس شرم، کاهش عزتنفس و افسردگی بروز کرده و کیفیت زندگی فردی و خانوادگی را بهشدت تضعیف میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 21: «شرایط زندگی ما خیلی خراب است. نه پول دوا و شفاخانه دارم و نه امکانات زندگی را برای خانواده پیدا کده. میتانیم بهخاطر این حالت خیلی نگران استم و نه روز آرام میگیرم و نه شب خواب راحت دارم. همی که پول نداشتی، آرامش و راحتی نداری.» این روایت بیانگر اضطراب مزمن و فقدان آرامش روانی است. مشارکتکننده ناامنی اقتصادی را مستقیماً با «نگرانی دائمی» و اختلال خواب پیوند میدهد. ناتوانی در تأمین هزینههای درمانی، ذهن او را درگیر کرده و مرز روز و شب را ازنظر آرامش روانی از بین برده است. بیخوابی شبانه نشاندهندۀ نفوذ فشار اقتصادی به عمیقترین لایههای زیست روانی و سلب امکان بازیابی روانی است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 19: «امکانات مناسب برای ادامۀ زندگی ندارم. تجربۀ من این است که پول ندارم. غذای روز و شب خود را بهسختی پیدا میکنم. بهخاطر مشکل اقتصادی فرزندان خود را به مکتب فرستاده نتوانستم. از این خاطر که اولادهایم مکتب رفته نمیتانه، خود را خیلی کم احساس میکنم و به یک شکلی پیش اولادهایم شرمسار استم.» در این روایت، فشار روانی با «احساس شرم» و «خودکمبینی» بروز مییابد. ناتوانی در تأمین آموزش فرزندان، نه بهعنوان محرومیت ساختاری، بهعنوان شکست شخصی و مادری تجربه میشود. مشارکتکننده فقر را عامل کاهش ارزشمندی خود دربرابر فرزندان میداند. این شرمساری، فشار عاطفی شدیدی ایجاد میکند که عزتنفس زن را تضعیف و رابطۀ عاطفی او با فرزندان را خدشهدار میسازد. فقر به درون هویت مادری نفوذ کرده و آن را آسیبپذیر میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 24: «تا زمانی که سرمایه داشتیم، خیلی روزگار به خوشی و راحتی سپری میشد؛ اما حالا همیشه نگران هستیم. شادی و نشاطی که در خانه داشتیم، از بین رفته. فرزندانم غمگین و سرخورده شدند. خودم دچار مریضی افسردگی شدیم. بهخاطر آیندۀ اولادها خیلی تشویش میکنم. به این فکر هستم که چطور اولادهایم را درست تربیه کنم یا همه خواستههایشان را برآورده نتوانم. اگر نتوانم، چطور خواهد شد.». این روایت نشان میدهد که فشار روانی ابعادی خانوادگی و بیننسلی دارد. از بین رفتن «شادی و نشاط خانه» بیانگر فروپاشی عاطفی خانواده در اثر فقر است. افسردگی مادر و غمگینی فرزندان، حاکی از انتقال فشار روانی به سایر اعضاست. نگرانی عمیق از آیندۀ فرزندان، بار عاطفی مضاعفی بر دوش زن نهاده و فشار روانی را تشدید میکند. در این تجربه، فقر حال و آیندۀ خانواده را تهدید میکند. مقولۀ «فشار چندبُعدی» نشان میدهد که فقر مزمن ذهن و احساسات زنان سرپرست خانوار را پیوسته درگیر میکند. اضطراب، بیخوابی، شرم، خودکمبینی، افسردگی و نگرانی از آیندۀ فرزندان از پیامدهای روانی فقر است. این فشار فردی، خانوادگی و بیننسلی توان عاطفی زنان را فرسوده و سلامت روان و پیوندهای عاطفی خانواده را تضعیف میکند. فرسودگی جسمانی و روانی تداوم فشار چندبُعدی فقر به فرسودگی همزمان جسم و روان زنان سرپرست خانوار میانجامد. در تجربۀ زیستۀ آنان، بدن به میدان بروز فقر تبدیل میشود؛ سوءتغذیه، کار مداوم، استرس مزمن و فقدان دسترسی به خدمات درمانی در قالب دردهای جسمانی، بیماریهای مزمن و اختلالات روانی آشکار میشود. فقر نهتنها معیشت، توان زیستی و روانی زنان را تحلیل میبرد و آنان را در چرخۀ خستگی، بیماری و ناتوانی گرفتار میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 12: «ازلحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم. سرم درد میکنه. پول ندارم و روز و شب در فکر هستم که چکار کنم تا مصارف خانه را پیدا کنم. فکرکردن زیاد و کارکردن زیاد، آدم را ضعیف و ناتوان میکند. مه به همین خاطر مریض شدیم. اگر از یک درد کمی بیغم میشم، درد دیگه پیدا میشه.» این روایت پیوند مستقیم فشار روانی و فرسودگی جسمانی را نشان میدهد. مشارکتکننده سردرد و ضعف جسمانی را نه بیماری تصادفی، پیامد «فکرکردن زیاد» و «کارکردن زیاد» میداند. نگرانی دائمی برای تأمین مخارج خانه به استرس مزمن بدل میشود و بدن را نقطۀ بروز این فشار قرار میدهد. فرسودگی جسمی نتیجۀ انباشت فشارهای روانی و اقتصادی است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 11: «از صبح تا شب نه گرما میبینم و نه سرما میبینم. همیشه مشغول کارم؛ اما درآمدم برای ضروریات خانواده کافی نیست. بهخاطر کار زیاد دستها، پاها و کمرم درد میکنه و گاهی از شدت خستگی نمیتوانم حتی استراحت کنم؛ بااینحال، مجبورم کار کنم تا اولادهایم گرسنه نمانند.» این روایت تضاد میان فرسودگی جسمی و اجبار به ادامۀ کار را نشان میدهد. درد دستها و کمر نشانۀ فشار جسمانی ناشی از کار مداوم است؛ اما توقف ممکن نیست. مسئولیت تأمین غذای فرزندان، بدن فرسوده را به تداوم کار وامیدارد و چرخۀ خستگی و آسیب جسمی را بازتولید میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 3: «بهخاطر فقر و خانهنشینی، ما زنان ضربۀ روحی میبینیم و در خانه اغتشاش و جنجال پیدا میشه. دیگه آرامش و خوشی از خانه دور شده؛ ما در اینطور یک شرایط توانایی پیداکردن خرج خانواده را نداریم. پول نداریم که بچههای ما وسایل ضروری مکتب بخرند. مجبور میشن کارگری کنند.» این روایت پیوند فرسودگی روانی با تنشهای خانوادگی را نشان میدهد. مشارکتکننده فقر را عامل «ضربۀ روحی»، از بین رفتن آرامش خانه و بروز اغتشاش میداند. فشار روانی ناشی از ناتوانی اقتصادی، کودکان را نیز به کارگری وامیدارد و این امر احساس گناه، ناتوانی و فرسودگی روانی مادران را تشدید میکند. مشارکتکنندۀ شمارۀ 8: «وقتی که در شبانهروز با شکم سیر غذا نخوریم، معلومدار است که مریض میشویم؛ بدن ضعیف میشود؛ توان و حوصلۀ کار را از دست میدهیم. در فکر پیداکردن نان، همیشه خسته و نگران هستم. استرس دائمی، افسردگی و ناامیدی به سراغم میآید. فکر میکنم همۀ مشکلات دنیا سر مه آمده.» در این تجربه، سوءتغذیه بهطورمستقیم با فرسودگی جسمی و روانی پیوند خورده است. مشارکتکننده ضعف بدن، کاهش توان کار، استرس، افسردگی و ناامیدی را زنجیرهای از پیامدهای فقر غذایی میداند. بدن و روان بهطور همزمان تحتفشار قرار گرفته است. مشارکتکنندۀ شمارۀ 15: «سرمایۀ اقتصادی یعنی پول و پیسه و امکانات لازم برای پیشبرد زندگی. وقتی که یک خانواده پول و امکانات برای تهیۀ ضروریات زندگی خوده نداشته باشه، یعنی سرمایۀ اقتصادی نداره. همی شرایطی که ما داریم. ما توانایی پیدا کدن نان شب و روز خوده نداریم. اگر شکم ما سیر باشه، لباس و دیگه ضروریات خانه ره نداریم.» این روایت نشان میدهد که فقر، زنان را در انتخابهای دردناک میان نیازهای اولیه قرار میدهد. فقر مزمن، بدن و روان زنان را همزمان درگیر میکند. بیماری، درد، سوءتغذیه، استرس و افسردگی، اجزای تجربۀ زیستۀ فقر است. تحلیل یافتهها نشان میدهد که تجربۀ زیستۀ فقر در بامیان در سه ساحت بههمپیوسته «تنگنای زیستی»، «فرسودگی روانی _ اجتماعی» و «فشار چندبُعدی» صورتبندی میشود. درهمتنیدگی این ساحتها، چرخۀ معیوب فقر مقاوم را شکل میدهد و زنان را در «زیست نیازمندانه» گرفتار میکند. فقر برای این زنان نه یک رویداد، وضعیتی هستیشناختی و بازتولیدشونده است. بحث و نتیجه این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری در پی آن بود که فقر را نهتنها شاخص اقتصادی، بهمثابۀ تجربهای زیسته و درهمتنیده در زیستجهان زنان سرپرست خانوار در بامیان نیز آشکار کند. یافتهها نشان میدهد که فقر در زندگی این زنان وضعیتی انباشتی، چندلایه و خودبازتولیدگر است که همزمان ساحتهای مادی، روانی، اجتماعی و وجودی را دربر میگیرد. فقر در این تجربه نه فقدان درآمد، وضعیتی فراگیر است که افقهای امکان زیستن را محدود میکند. روایت مشارکتکنندگان نشان میدهد که فقر بهمثابۀ «نظامی از محرومیتهای درهمتنیده» تجربه میشود؛ نظامی که در آن محرومیت اقتصادی، ناامنی اجتماعی، فرسایش روانی و محدودیتهای فرهنگی یکدیگر را تقویت میکند. مفهوم «فشار زیستی اجتماعی» برآمده از دادهها با نظریۀ «تلۀ محرومیت» چمبرز[4] (1983) همراستاست: محرومیتهای متقابل (بیدرآمدی، آسیبپذیری، بیقدرتی و انزوای اجتماعی) چرخهای پایدار و خودتقویتکننده میسازد که توانایی خروج از فقر را ساختاری محدود میکند. در سطح خرد و بینذهنی، یافتهها نشان میدهد فقر چگونه از وضعیتی عینی به بخشی جداییناپذیر از هویت و روابط اجتماعی زنان تبدیل میشود. این فرایند را میتوان با لنز تعاملگرایی نمادین تبیین کرد: زنان در تعاملات روزمره با هنجارهای پدرسالارانه، نگاههای قضاوتگر و نهادهای طردکننده مواجهاند که بهتدریج احساس شرم، بیارزشی و درماندگی را در «گفتوگوی درونی»، درونیسازی میکند؛ بااینحال، این درونیسازی صرفاً بازتاب انفعال نیست، زمینهساز راهبردهای مقابلهای پیچیدهای است که گاه به شکل سکوت یا کنارهگیری اجتماعی و گاه بهصورت مقاومت خاموش و بازآفرینی کرامت درونی متجلی میشود. از منظر پدیدارشناختی، فقر در این بافت به یک «زیستجهان» فراگیر بدل شده است که در آن معناهای روزمره، اولویتبندیهای معیشتی و حتی ادراک از آینده، تحتتأثیر این تجربۀ چندلایه بازتعریف میشود. در سطح ساختاری، انسداد فرصتهای شغلی برای زنان حتی با تحصیلات، با نظریۀ «بازار کار دوگانه» دورینگر[5] (1971) قابلتوضیح است: زنان در بخش ثانویه (اشتغال ناپایدار، دستمزد پایین، امنیت شغلی محدود) محبوس میشوند. این وضعیت با مفهوم «زنانهشدن فقر» پیرس[6] (1978) نیز همخوانی دارد؛ بار مراقبت خانوادگی، تبعیض ساختاری و دسترسی محدود به منابع، فقر را برای زنان افغان به وضعیتی پایدار و بازتولیدشونده تبدیل کرده است. در سطح ذهنی، درونیشدن احساس بیارزشی، شرم و درماندگی را میتوان با نظریۀ «خردهفرهنگ فقر» لوییز[7] (1959) تفسیر کرد؛ اما تأکید میشود که این درونیشدن، خود محصول محدودیتهای ساختاری است، نه علت فقر. همانگونه که فراگوسا[8] (Fragoso, 2025, p. 248, citing by Sen) اشاره میکند، رویکرد «قابلیتها»ی سن[9] (1999) نیز با یافتهها همسو است: فقر محرومیت از قابلیتهای واقعی برای زیستن آنگونه که فرد ارزشمند میداند (دسترسی به شغل پایدار، مسکن امن، سلامت روان، آموزش و مشارکت اجتماعی) است. در سطح کلان اقتصادی، ناپایداری معیشت را میتوان در پرتو تحلیلهای کینز[10] (2007) از نقش ساختارهای اقتصادی در شکلدهی بیکاری و فقر ساختاری تفسیر کرد. همچنین نظریۀ «بیننهادی» کرنشاو (1991) نشان میدهد که همپوشانی تبعیض جنسیتی، اقتصادی و اجتماعی، موقعیتهای پیچیدۀ محرومیت را میآفریند. در سطح جهانی، نظریۀ وابستگی فرانک[11] (1967) فقر در جوامع پیرامونی را نتیجۀ موقعیت وابسته در نظام اقتصاد جهانی میداند. یافتههای این پژوهش با الهام از چارچوب کرنشاو (1991) تأیید میکند که زنان نه در امتداد محور فقر، در تقاطع چندین نظامِ طرد قرار میگیرند؛ وضعیتی که خروج از فقر را فراتر از ارادۀ فردی، مستلزم دگرگونی همزمان ساختارهای کلان و خرد میسازد. در بُعد سیاسی، سیاستهای حمایتی موجود که یا صرفاً اقتصادیاند یا صرفاً جنسیتیمحور، با نادیدهگرفتن درهمتنیدگی پویای چهار سازۀ یادشده، ناخواسته به حاشیهراندن بیشتر زنان میانجامند؛ زیرا نیازهای آنان در تقاطع این محورها معنا مییابد. در بُعد بازنمایی نیز، گفتمانهای مسلط توسعه و رسانهها اغلب زنان سرپرست خانوار را در دو قالب کلیشهای «قربانیان منفعل» یا «نیازمندان کمک» بازنمایی میکند و صدای آنان را در معناسازی از فقر و راهبردهای مقاومت روزمرهشان خاموش میسازد. از این منظر، سه مضمون اصلی پژوهش شامل «تنگنای زیستی»، «فرسودگی روانی _ اجتماعی» و «فشار چندبُعدی»، نه اجزای مجزا، حلقههای بههمپیوستهای است که فقر را از یک کمبود مادی به وضعیتی کیفی، وجودی و تمامکننده ارتقا میدهد. درمجموع، فقر در تجربۀ زنان بامیان فرایندی پویا و دیالکتیکی است که در آن ساختارهای سلطه، تعاملات نمادین و ادراکات زیستجهانی یکدیگر را بازتولید میکند. این چرخه نهتنها فرد، شبکههای خانوادگی و افقهای معنایی آینده را نیز فرسایش میدهد؛ بر این اساس، مداخلات اثربخش باید همزمان بر گسستن تلۀ محرومیت و بازسازی عاملیت متمرکز باشد: توسعۀ برنامههای معیشتی پایدار و دسترسی به خدمات پایه (در راستای گسترش قابلیتها و پاسخ به تنگنای زیستی)، طراحی نهادهای حمایتی غیرانگآور و مداخلات سلامت روان جامعهمحور (برای التیام فرسودگی روانی _ اجتماعی و بازآفرینی گفتوگوی درونی مثبت)، و تقویت تشکلهای خودیار زنان بهعنوان بسترهای معناسازی جمعی (برای کاهش فشار چندبُعدی و مقابله با بازنماییهای کلیشهای). پیامد سیاستی نهایی آن است که راهکارهای صرفاً اقتصادی یا جنسیتیمحور بدون توجه به تقاطع ساختارهای سلطه و زیستجهان زنان، قادر به توقف چرخۀ فقر نخواهند بود. فقر در این بافت، پدیدهای چندسطحی است که تنها از رهگذر مداخلات جامع، کرامتمحور و حساس به بافت قابلمهار است؛ مداخلاتی که همزمان قابلیتهای مادی را احیا کند؛ زخمهای نمادین _ روانی را التیام بخشد و عاملیت فردی و جمعی را دربرابر نظامهای چندلایه محرومیت بازسازی کند.
[1] Namibia [2] Crenshaw [3] Smith [4] Chambers [5] Doeringer [6] Pearce [7] Lewis [8] Fragoso [9] Amartya Sen. [10] Keynes [11] Frank | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
احمدی، س.، امیرمظاهری، ا. م.، و صفارینیا، م. (۱۴۰۱). تحلیل روایت فرهنگ فقر در بین زنان سرپرست خانواده در منطقۀ ۱۹ شهر تهران. رفاه اجتماعی، ۲۲(87)، ۱۴۹–۱۸۲. http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-3917-fa.html اکبری ترکمانی، ن.، قاسمی، و.، و آقابابایی، ا. (۱۳۹۷). توانمندسازی زنان سرپرست خانوار منطقه ۵ شهر اصفهان با تأکید بر مؤلفه اشتغال. مطالعات اجتماعی-روانشناختی زنان، 16(3)، 7-36. https://civilica.com/doc/889313 بابایینصیر، ا.، مؤمنی، ف.، رحمانزاده، س. ع.، ساروخانی، ب.، و باصری، ع. (۱۴۰۳). محرومیتهای زنان سرپرست خانوار در تلههای فضایی فقر (مطالعهای تجربی در شهر تهران). مسائل اجتماعی ایران، ۱۵(۱)، ۹–۳۹. https://doi.org/10.61186/jspi.15.1.9 بیضایی، م.، و زنگنهمطلق، ف. (۱۴۰۲). بررسی آسیبهای روانی و شخصیتی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهرستان زرندیه. ایدههای نوین روانشناسی، ۸(۲۲)، ۱–12. http://jnip.ir/article-1-1076-fa.html صدرنبوی، ف.، فولادیان، م.، دانشور، ه.، و آقاسیزاده، م. (۱۴۰۱). روایتپژوهی زندگی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره). مطالعات زن و خانواده، ۱۰(۱)، ۷۵–103. https://civilica.com/doc/1480430 محمدپور، ا.، بوستانی، د.، و علیزاده، م. (۱۳۹۱). ارزیابی کیفی عملکرد سازمانهای بهزیستی و کمیته امداد در کاهش فقر زنان سرپرست خانوار شهر ساری. رفاه اجتماعی، ۱۲(۴۶)، ۳۶۵–۴۰۶. http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-979-fa.html
References Ahmadi, A., Amirmazhari, A., & Saffarinia, M. (2023). Narrative analysis of culture of poverty among female heads of households in the 19th district of Tehran in 1399. Social Welfare Quarterly, 22(87), 149–182. [In Persian] https://refahj.uswr.ac.ir/article-1-3917-en.html Akbari-Torkamani, N., Ghasemi, V., & Aghababaei, E. (2018). Empowerment of female-headed households in District 5 of Isfahan with emphasis on employment component. Social Psychological Studies of Women, 16(3), 7-36. [In Persian] https://civilica.com/doc/889313 AlAzzawi, S., Dang, H. A., Hlasny, V., Abanokova, K., & Behrman, J. (2025). Female headship and poverty in the Arab region: Analysis of trends and dynamics based on a new taxonomy. Social Indicators Research, 180, 1067–1202. https://doi.org/10.1007/s11205-025-03697-5 Amaro, F., Bastos, A., Cruz, J., & Proença, I. (2024). Mind the gap: The effects of eliminating the gender pay gap on income and poverty. Journal of Poverty, 28(6), 509–527. https://doi.org/10.1080/10875549.2023.2235351 Armatys Kärreby, L. (2025). Gender, Repatriation and Coping Mechanisms in Afghanistan [Bachelor's thesis, Lund University Libraries]. http://lup.lub.lu.se/student-papers/record/9191408 Babaei-Nasir, M., Momeni, F., Rahmanzadeh, A. (2024). Thematic analysis of deprivations of female heads of households in the spatial traps of poverty (an experimental study in Tehran). Iranian Journal of Social Issues, 15(1), 9–39. [In Persian]. https://doi.org/10.61186/jspi.15.1.9 Banzet, A., Kamal, M., Pascal, P., Pasquet, J., & Grunewald, F. (2007). Causes and Consequences of Chronic Poverty Among Women in Afghanistan. Groupe URD. https://www.urd.org/en/project/causes-and-consequences-of-chronic-poverty-among-women-in-afghanistan/ Barros, R., Fox, L., & Mendonça, R. (1997). Female-headed households, poverty, and the welfare of children in urban Brazil. Economic Development and Cultural Change, 45(2), 231–257. https://doi.org/10.1086/452272 Bedoya, G., Coville, A., Haushofer, J., Isaqzadeh, M., & Shapiro, J. P. (2019). No Household Left Behind: Afghanistan Targeting the Ultra Poor Impact Evaluation.The World Bank. Berger, P. L., & Luckmann, T. (1966). The Social Construction of Reality: A Treatise in the Sociology of Knowledge. Anchor Books. Blumer, H. (1969). Symbolic Interactionism: Perspective and Method. Prentice-Hall. Chambers, R. (1983). Rural development: Putting the last first. Longman. Chant, S. (2014). Exploring the “feminisation of poverty” in relation to women’s work and home-based enterprise in slums of the Global South. International Journal of Gender and Entrepreneurship, 6(3), 296–316. https://doi.org/10.1108/IJGE-09-2012-0035 Charlesworth, B., & Charlesworth, D. (2000). The degeneration of Y chromosomes. Philosophical Transactions of the Royal Society of London. Series B: Biological Sciences, 355(1403), 1563–1572. https://doi.org/10.1098/rstb.2000.0717 Charmaz, K. (2014). Constructing Grounded Theory (2nd ed.). Sage Publications. Cho, S., Crenshaw, K. W., & McCall, L. (2013). Toward a field of intersectionality studies: Theory, applications, and praxis. Signs: Journal of Women in Culture and Society, 38(4), 785–810. https://doi.org/10.1086/669608 Crenshaw, K. (1991). Mapping the margins: Intersectionality, identity politics, and violence against women of color. Sanford Law Review, 43(6), 1241-1300. https://doi.org/10.2307/1229039 Doctors Without Borders. (2023, May 31). Reaching Afghan women in remote Bamyan province. Doctors Without Borders. https://www.doctorswithoutborders.org/latest/reaching-afghan-women-remote-bamyan-province Doeringer, P. B., & Piore, M. J. (1971). Internal Labor Markets and Manpower Analysis. D. C. Heath and Company. Fragoso, K. P. (2025). Poverty as capability deprivation: Considering the relational approach, group-based analysis, and socio-structural lens. European Journal of Social Theory, 28(2), 247–263. https://doi.org/10.1177/13684310241270471 Frank, A. G. (1967). Capitalism and underdevelopment in Latin America: Historical studies of Chile and Brazil. Monthly Review Press. Hall, S. (2014). A Study of Poverty, Food Security and Resilience in Afghan Cities. DRC and PIN. https://resources.peopleinneed.net/documents/1366-a-study-of-poverty--food-security-and-resilience-in-afghan-cities.pdf Hewitt, J. P. (2007). Self and Society: A Symbolic Interactionist Social Psychology (10th ed.). Allyn and Bacon. Hoffman, E. P. (1992). Racial differences in the feminization of poverty. The Review of Black Political Economy, 21(1), 19–31. https://journals.sagepub.com/doi/abs/10.1007/BF02689951 Jaglan, M., & Shergill, A. (2023). Gender and urban poverty in India. Third World Quarterly, 44(12), 2462–2480. https://doi.org/10.1080/01436597.2023.2237426 Keynes, J. M. (2007). The general theory of employment, interest, and money. Palgrave Macmillan for the Royal Economic Society. (Original work published 1936) Khan, T. A., Bhat, A. H., Mohsin, A., & Majeed, I. (2023). Livelihood challenges in handicraft industry: A qualitative study on poverty and exploitation of women artisans in Srinagar. Contemporary Voice of Dalit. Advance online publication. https://doi.org/10.1177/2455328X231180385 Lewis, O. (1959). Five families: Mexican case studies in the culture of poverty. Basic Books. Lister, R. (2004). Poverty. Polity Press. McCall, L. (2005). The complexity of intersectionality. Signs: Journal of Women in Culture and Society, 30(3), 1771–1800. https://doi.org/10.1086/426800 Mohammadpour, A., Boustani, D., & Alizadeh, M. (2012). Qualitative evaluation of organizational actions of committee Emdad and Behzisti toward the poverty- alleviation among caretaker women in Sari Township. Social Welfare Quarterly, 12(46), 365–406. [In Persian]. http://refahj.uswr.ac.ir/article-1-979-fa.html Mwankusye, I. C., Marijani, I. G., & Mwankusye, M. R. (2025). The role of women employments on reduction of poverty among female headed household in Tanzania. International Journal of Multidisciplinary Research and Analysis, 8(1), 302–310. https://ijmra.in/v8i1/Doc/38.pdf Mwakalila, E. (2023). Vulnerability of poverty between male and female headed household in Tanzania. Journal of Family Issues. 44(10). https://doi.org/10.1177/0192513X221106740 Najam, W., Ibiyemi, T., Aziz, S., Najam, R., Gichohi-Wainaina, W. N., & Oldewage-Theron, W. (2023). Social determinants of rural household food insecurity under the Taliban regime. Nutrients, 15(7), 1681. https://doi.org/10.3390/nu15071681 (p. 165) Pearce, D. (1978). The feminization of poverty: Women, work, and welfare. The Urban & Social Change Review, 11(1-2), 28–36. Posel, D., Hall, K., & Goagoses, L. (2023). Going beyond female-headed households: Household composition and gender differences in poverty. Development Southern Africa, 40(5), 1117–1134. https://doi.org/10.1080/0376835X.2023.2182760 Pujiwati, L. A., Fatoni, Z., Alabshar, N., Harfina, D., Munawaroh, T., & Widaryoko, N. (2025). Determinants of household extreme poverty among female headed households in Indonesia: Does disability matter? Journal of Poverty, 29(4), 308–330. https://doi.org/10.1080/10875549.2024.2338156 Sadrnabavi, F., Fouladiyan, M., Daneshvar, H., & Aghasizadeh, M. (2022). A Narrative Study of the Women heads of households’ lives under the sponsorship of the Imam Khomeini Relief Committee. Journal of Woman and Family Studies, 10(1), 84-106. [In Persian] https://civilica.com/doc/1480430 Samandar, R., & Wardak, M. H. (2025). Gender‐specific challenges faced by women entrepreneurs in rural Afghanistan. Future Business Journal, 11(1), 149. https://link.springer.com/article/10.1186/s43093-025-00576-w#citeas Schütte, S. (2014). Living with patriarchy and poverty: Women's agency and the spatialities of gender relations in Afghanistan. Gender, Place & Culture, 21(9), 1176–1192. https://doi.org/10.1080/0966369X.2013.832661 Schutz, A. (1967). The Phenomenology of the Social World. Northwestern University Press. Schutz, A., & Luckmann, T. (1973). The Structures of the Life-World. Northwestern University Press. Sen, A. (1999). Development as freedom. Anchor Books. Shahzad, M. (2025). Challenges for participation of women in domestic matters for sustainable family economic growth in Afghanistan. Al-Taqwa Journal of Social Sciences, 2(1), 359–372. https://doi.org/10.63476/atjss.v2i1.113 Shifidi, L. N., & Nandago, M. (2023). Female-headed household characteristics and poverty levels in Namibia: An ordinal probit analysis of the 2015/16 Namibia Household Income and Expenditure Survey. Asian Journal of Population Studies, 3(1), 1–15. https://doi.org/10.3126/ajps.v3i1.61828 Shinwari, F., Ashna, H., & Hayat, N. (2024). Empowerment of women and reducing household poverty: Nangarhar Province, Afghanistan. International Journal of Contemporary Issues in Social Sciences, 3(2), 1546–1560. https://ijciss.org/index.php/ijciss/article/view/805 Smith, D. E. (1987). The Everyday World as Problematic: A Feminist Sociology. Northeastern University Press. Tan, B., Guo, Y., & Wu, Y. (2024). The influence and mechanism of female-headed households on household debt risk: Empirical evidence from China. Humanities and Social Sciences Communications, 11, 1–15. https://doi.org/10.1057/s41599-024-03029-x Trani, J.-F., Kuhlberg, J., Cannings, T., & Chakkal, D. (2016). Multidimensional poverty in Afghanistan: Who are the poorest of the poor? Oxford Development Studies, 44(2), 220–245. https://doi.org/10.1080/13600818.2016.1160042 TUBS. (2020). Bamyan in Afghanistan [SVG map]. Wikimedia Commons. https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Bamyan_in_Afghanistan.svg UNDP (2025). Afghanistan Socioeconomic Review: Mass Returns at a Time of Growing Insecurity, 2024–2025. United Nations Development Programme. https://www.undp.org/afghanistan/afghanistan-socioeconomic-review UNDP, & OPHI. (2024). Multidimensional Poverty Index 2024: Poverty amid conflict – Briefing Note for Countries on the 2024 Multidimensional Poverty Index: Afghanistan [PDF]. United Nations Development Programme & Oxford Poverty and Human Development Initiative. https://www.hdr.undp.org/sites/default/files/Country-Profiles/MPI2024/AFG.pdf UNICEF. (2024). Adjusted Multidimensional Poverty Index (2023): Afghanistan. Oxford Poverty & Human Development Initiative (OPHI). https://ophi.org.uk/sites/default/files/2025-05/AFG_Adjusted_MPI_2023_%282024%29.pdf UN Women. (2025). Gender Index 2024: Afghanistan. https://www.unwomen.org/sites/default/files/2025-06/gender-index-2024-afghanistan-en.pdf UN Women. (2022). Progress in Afghanistan country in 2022 [PDF]. UN Women Transparency Portal. https://open.unwomen.org/sites/default/files/phpwkhtmltopdf/AF-progress-notes-2025-01-03%2002%3A48%3A52.pdf Van Schalkwyk, I. (2019). Strengthening female-headed households: Exploring the challenges and strengths of mothers with substance-problems living in a high-risk community. Journal of Family Studies, 27(2), 280–302. https://doi.org/10.1080/13229400.2019.1584122 Women's Budget Group. (2025, November 19). WBG's Impact report 2025: What does it take to shape a gender equal future? https://www.wbg.org.uk/publication/wbgs-impact-report-2025/ Wondimu, H., Delelegn, W., & Dejene, K. (2022). What do female-headed households’ livelihood strategies in Jimma city, South west Ethiopia look like from the perspective of the sustainable livelihood approach? Cogent Social Sciences, 8(1), 2075133. https://doi.org/10.1080/23311886.2022.2075133 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 131 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 13 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||