| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,706,019 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,968,465 |
ملوک زوزن و مناسبات خارجی خوارزمشاهیان | ||
| پژوهش های تاریخی | ||
| مقاله 7، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 95-114 اصل مقاله (865.33 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2026.148499.2919 | ||
| نویسندگان | ||
| علیرضا کریمی1؛ ناصر صدقی2؛ عبدالرئوف نصیری جوزقانی* 3 | ||
| 1دانشیار گروه تاریخ، دانشکده حقوق و علوم اجتماعی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران | ||
| 2استاد گروه تاریخ، دانشکده حقوق و علوم اجتماعی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران | ||
| 3استادیار گروه آموزش تاریخ دانشگاه فرهنگیان تهران ایران | ||
| چکیده | ||
| در پژوهش حاضر ضمن معرفی ملوک زوزن، نقش آنها در مناسبات خارجی خوارزمشاهیان تبیین شده است. زوزنِ خواف از ولایات بسیار مهم خوارزمشاهی بود. ملوک زوزن نیز ازجمله مهمترین ملوک خوارزمشاهی بودند. آنها در تحولات سیاسی دورۀ خوارزمشاهی نقش تأثیرگذاری داشتند. سؤال اصلی پژوهش عبارت است از اینکه «ملوک زوزن در مناسبات خارجی و وقایع سیاسی عصر خوارزمشاهیان چه نقشی داشتند؟» پژوهش بهصورت کتابخانهای با روش تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که زوزن برای خوارزمشاهیان، که در پی تسلط بر خراسان و نیمۀ جنوبی ایران بودند، اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا این شهر در مسیر شاهراه ارتباطی میان هرات، نیشابور، قهستان و فیروزکوه (ولایت غور) قرار گرفته بود. به همین منظور، خوارزمشاهیان با احیا مراکز جدید قدرت در خراسان، ازجمله در زوزن و ارتقا مقام ملوک زوزن، سعی کردند ضمن ایجاد موازنۀ قدرت در خراسان و ایجاد وفاداریهای جدید برای حکومتشان، رقبای خانوادگیشان را مهار و اهداف توسعهطلبانۀ خود را در خراسان و نیمۀ جنوبی ایران دنبال کنند. تسلط بر منافع اقتصادی و تجاری قهستان که زوزن، تون و گناباد از مراکز مهم آن و کانون تولید پارچههای پنبهای و ابریشمی بود و مسیرهای مهم تجاری از آنها میگذشت، از سیاستهای راهبردی خوارزمشاهیان و غوریان محسوب میشد. خوارزمشاهیان موفق شدند توسط ملوک زوزن هم به حیات سیاسی غوریان خاتمه دهند و هم با تصرف کرمان، علاوهبر اعمالنفوذ بر اتابکان سلغری در فارس، حاکمیتشان را تا سواحل خلیجفارس و دریای عمان گسترش دهند و به منابع مالی جدیدی دست یابند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| زوزن؛ ملوک زوزن؛ خوارزمشاهیان؛ مناسبات خارجی؛ خراسان | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه یکی از ولایات مهم عصر خوارزمشاهی ولایت خواف با مرکزیت شهر زوزن است که ملوک آن، نقش مهمی در سیاست این عصر ایفا کردند. منابع قرن سوم تا هفتم هجری، ولایت خواف به مرکزیت زوزن را ناحیهای وسیع از نیشابور نوشتند که سلامه و سنگان از شهرهای مهم آن بودند (ابنحوقل، 1938م، ج. 2/427، 433، 455، 457؛ ابنرسته، 1365، ص. 200؛ ادریسی، 1409ق، ج. 1/464-465؛ اصطخری، 2004م، ص. 147، 159-160؛ مقدسی، 1411ق، ص. 50، 300). روی همین حساب، برخی از بزرگان زوزنی پسوند نیشابوری دارند. در این زمانه و اوایل قرن هفتم، زوزن بهدلیل فضلا و علمای زیاد به «بصرۀ صغری» مشهور و دارای 124 قریه بود (باخرزی، 1414ق، ج. 2/1331-1332؛ یاقوت حموی، 1955م، ج. 3/158). امروزه، زوزن روستایی از بخش جلگۀ زوزن شهرستان خواف در استان خراسان رضوی است. موقعیت شاهراهی زوزن (شکل 1) که میان مراکز مهم خراسان آن روز، یعنی هرات و نیشابور، قهستان و فیروزکوه در ولایت غور قرار داشت، برای خوارزمشاهیان که قصد تسلط بر خراسان و قلمرو غوریان را داشتند، از اهمیت بسزایی برخوردار بود. همچنین، زوزن دروازۀ ورود به کرمان و تسلط بر سواحل دریای عمان محسوب میشد و خوارزمشاهیان میتوانستند با کمک ملوک زوزن، ازطریق تسلط بر کرمان و سواحل جنوب بر اتابکان سلغری فارس اعمالنفوذ کنند. دورۀ خوارزمشاهیان دورۀ ظهور و اوج نفوذ ملوک زوزن در تاریخ و سیاست ایران عصر خوارزمشاهی است. خوارزمشاهیان همواره جانب ملوک زوزن را نگه میداشتند؛ به نظر میرسد خوارزمشاهیان برای تثبیت حاکمیت خود بر خراسان و نیمۀ جنوبی ایران و همچنین، تعدیل قدرت امرای خوارزمشاهی خراسان، بهخصوص رقبای خانوادگی، در پی تثبیت مقام حاکمان زوزنِ خوافِ خراسان بودند. ارزیابی نقش ملوک زوزن در سیاست و مناسبات خارجی خوارزمشاهیان و چرایی و چگونگی این نقشآفرینی، مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر است. باوجود آنکه باستانشناسان و صاحبنظران به آثار معماری و هنری زوزن عصر خوارزمشاهی توجه فراوانی داشتهاند؛ اما ملوک زوزن و نقش و جایگاه آنها در تاریخ عصر خوارزمشاهی از موضوعاتی است که پژوهشگران کمتر بدان توجه کردهاند؛ بنابراین، هدف پژوهش حاضر ضمن معرفی ملوک زوزن، بررسی و تبیین نقش آنها در مناسبات خارجی و تحولات سیاسی عصر خوارزمشاهیان است. در این راستا چرایی و چگونگی تعاملات خوارزمشاهیان با ملوک زوزن، فرازونشیب و چالشهای نقشآفرینی ملوک زوزن و پیامدها و دستاوردهای این نقشآفرینی در عصر یادشده تبیین شده است. پژوهش با پایبندی به روش تحقیق تاریخی، بهصورت کتابخانهای با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده و در پی پاسخ به این سؤال است: «ملوک زوزن در مناسبات خارجی و وقایع سیاسی عصر خوارزمشاهیان چه نقشی داشتند؟» شکل 1: موقعیت شاهراهی زوزن در عصر خوارزمشاهی (لسترنج، 1386) پیشینۀ پژوهش در موضوع زوزن دو گروه با سه رویکرد متفاوت، پژوهشهایی انجام دادند: گروه نخست، پژوهشگران محلی حوزۀ خواف، مانند عربزوزنی (1383) که از منظر جغرافیای تاریخی به زوزن پرداخته و زنگنه قاسمآبادی (1389) که از منظر رجالشناسی، ضمن معرفی رجال و مشاهیر خواف در دورۀ اسلامی به بزرگان زوزنی هم توجه کرده است. گروه دوم، پژوهشگرانی است که از جنبۀ باستانشناسی به زوزن توجه کردهاند. آندره گدار (1365) در کتاب آثار ایران پیشگام مطالعه روی آثار معماری زوزن است که با بازخوانی کتیبههای آن، تاریخ ساخت و نیز نقشۀ بنا را مشخص کرد. پساز گدار، نیز بلر (1985) در مقالهای با عنوان « The Madrasa at Zuzan, Islamic Architecturs in Eastern Iran on the Eve of Mongol Invasion» ضمن نقد دیدگاه گدار، بنای ماندگار زوزن را مدرسۀ حنفی میداند که با ضمیمه شدن هرات به قلمرو خوارزمشاهی، مَلک زوزن برای کارهای عمرانی خویش از معماران غوری هرات بهره گرفته و از سبک معماری آنها تأثیر پذیرفتند (بلر، 1377، ص. 66-89؛ بلر، 1387، ص. 129-151). عدل در «یادداشتی بر مسجد و مدرسه زوزن» به معرفی مسجد مَلک زوزن پرداخته است. همچنین، عدل (1387) در مقالۀ «خطهای بازیافته مُلکِ زوزن در آستانه حمله مغول»، ضمن معرفی آثار تاریخی زوزن و نقد دیدگاههای گدار و بلر، به معرفی آثار معماری «زوزن» پرداخته و بر این نظر است که آثار معماری زوزن، مسجد-مدرسه است که با حملات مغول ناتمام مانده است. خوشآهنگ نیز پیشینۀ زوزن و مسجد تاریخی آن را از منظر باستانشناسی بررسی کرده و با تکرار یافتههای پژوهش عدل، «مَلک زوزن» را با عنوانهایی چون قوامالدین، مؤیدالملک، تاجالدین، امینالدین و خواجه رضیالدین ابوبکر بن علی زوزنی، یک شخص دانسته است؛ درحالیکه این برداشت نادرست است (خوشآهنگ، 1388). در این اواخر، کاظمپور و همکاران (1402)، تزئینات هنری و معماری زوزن را با استناد به یافتههای باستانشناسی یادشده و نیز مطالعات باستانشناسی رجبعلی لباف خانیکی بررسی کردند. این پیشینه بهترتیب از دید جغرافیایی تاریخی، رجالشناسی و باستانشناسی به بررسی زوزن و معرفی محوطۀ تاریخی زوزن و آثار معماری و تزئینات هنری آن پرداخته است و همه ملک زوزن را یک شخص میدانند؛ حالآنکه هدف ما معرفی ملوک زوزن و تبیین نقشآفرینی آنها در رویدادهای تاریخی، سیاست و مناسبات خارجی عصر خوارزمشاهی است نه بررسی جغرافیای تاریخی یا محوطۀ باستانی زوزن. در پژوهش حاضر برای نخستین بار بهطور تخصصی و مستقل، ملوک زوزن معرفی شده و نقش آنها در رویدادهای سیاسی و مناسبات خارجی خوارزمشاهیان تبیین شده است. ملوک زوزن در عصر خوارزمشاهی منابع دورۀ خوارزمشاهی از حاکمان زوزن با عنوانهایی چون «خواجه زوزن» (جوزجانی، 1363، ج. 1/314-315)، «وزیر زوزن» (نسوی، 1384، ص 40-42)، «صاحب زوزن» (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/189، 192، 195، 247، 260-265) و «ملک زوزن» (جوینی، 1386، ج. 2/426، 446؛ منشی کرمانی، 1362، ص. 19-20؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 3/43، 48، 170؛ سعدی، 1363، ص. 99) یاد کردند. در ادامه، حاکمان زوزن که در عصر خوارزمشاهی نقشآفرینی کردند، معرفی شده است (نمودار 1): نصرتالدین ابوبکر نخستین ملک زوزن در عصر خوارزمشاهی نصرتالدین ابوبکر بن محمد اُنر نخستین ملک زوزن در عصر خوارزمشاهی است که عنوان «صاحب زوزن» داشت (نسوی، 1384، ص. 40). پساز تسلط تکش خوارزمشاه بر بردسیرِ کرمان، در 593ق ملک خان پسر تکش که حاکم نیشابور بود، نصرتالدین را به مقام اتابکی پسرش هندو خان منصوب و آنها را جهت سرکوبی غزها به کرمان فرستاد. هندو خان به بهانۀ مرگ پدرش به نیشابور بازگشت. صاحب زوزن باوجود اسارت عجمشاه، فرزند ملک دینار غز که در این برهه حاکم غزها بود، موفق به سرکوبی نهایی غزها نشد. نصرتالدین، خواجه رضیالدین نیشابوری کدخدا و مباشر خود را همراه عجمشاه جهت آوردن کمک به خوارزم فرستاد. تکش در 595ق جلالالوزراء را از خراسان به کرمان فرستاد. آنها بردسیر را تصرف و غزها را سرکوب کردند. نصرتالدین در 596ق در منطقۀ گرمسیری جیرفت، فوت کرد. خواجه رضیالدین جنازۀ او را به زوزن منتقل کرد (جوزجانی، 1363، ج. 1/304؛ کرمانی، 1343، ص 193-194، 198-199). خواجه رضیالدین نیشابوری دومین ملک زوزن در عصر خوارزمشاهی خواجه رضیالدین با تصرف اموال و خزانۀ نصرتالدین ابوبکر، حاکم زوزن شد و با درخواست کمک از سلطان تکش خوارزمشاه، کرمان را با بغاتکین فرستادۀ تکش فتح کرد. در شوکت و قدرت او همین بس که «ولایتی معمور و نعمتی بیقیاس و حکمی نافذ و فرمانی قاطع» داشت (کرمانی، 1343، ص. 218-219). منابع عصر خوارزمشاهی دربارۀ خواجه رضیالدین بهعنوان حاکم زوزن گزارشهای متفاوت و مبهمی ارائه دادند و او را با حاکمان قبلی (نصرتالدین ابوبکر) و بعدی زوزن (مؤیدالملک زوزنی) اشتباه گرفتند؛ چنانکه از مؤیدالملک زوزنی سومین ملک زوزن با عنوان فرزند دایه «نصرتالدین محمد صاحب زوزن» یاد شده که بهقصد نزدیکی به درگاه خوارزمشاه و به دست گرفتن حکومت زوزن، به ولینعمت خود، یعنی نصرتالدین محمد خیانت میکند. او نصرتالدین را در نزد خوارزمشاه به داشتن عقاید باطنی متهم میکند. نصرتالدین نیز از ترس مؤاخذه شدن به قلاع اسماعیلی قهستان پناه میبرد. بهاینترتیب، مؤیدالملک به مراد خویش رسید و سلطان محمد خوارزمشاه او را به مقام «وزارت زوزن» ارتقا داد. سرانجام مؤیدالملک به بهانۀ شفاعت نصرتالدین محمد نزد سلطان محمد، او را به زوزن فراخواند و کور کرد (در حدود 603/604ق) و ملک زوزن میشود (نسوی، 1384، ص. 40-42). ازآنجاکه نصرتالدین ابوبکر در 596ق به مرگ طبیعی درگذشت (کرمانی، 1343، ص. 198-199)، محمد خوارزمشاه در 604ق قوامالدین زوزنی را به حکومت زوزن منصوب کرد و پساز فتح کرمان و هرموز (بین 607 تا 610ق) به او لقب «مؤیدالملک» و «ملِک» داد (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/260؛ فصیحی خوافی، 1340، ج. 2/281)، میتوان به این نتیجه رسید که بین سالهای 596 تا 604ق به احتمال زیاد خواجه رضیالدین نیشابوری حاکم زوزن بود که بهعنوان «صاحب جدید زوزن» به اسماعیلیان تمایل داشت و هنگامی که قلمرو او در 600ق که غوریان به قهستان حمله کردند، مورد هجوم قرار گرفت، تابعیت غوریان را پذیرفت و باعث شد اتهام باطنی به او بزنند (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/189). برایناساس، روایت نَسَوی دربارۀ نصرتالدین ابوبکر درست نیست؛ بلکه صحیحتر آن است که گفته شود ملک قوامالدین در دربار خوارزمشاه علیه خواجه رضیالدین توطئه کرد. همچنین، سخن عدل که درمجموع «ملک زوزن» را فقط یک شخص میداند نیز نادرست است (عدل، 1387، ص. 105، 108 به نقل از کرمانی، 1343، ص. 47).[1] با پذیرش روایت منحصربهفرد کرمانی که «شجاعالدین زوزنی» را فرزند و قائممقام رضیالدین نیشابوری معرفی میکند که پساز مرگ پدر ازسوی محمد خوارزمشاه جانشین پدر شد و تا آستانۀ هجوم چنگیز بر سر کار بود (کرمانی، 1343، ص. 222)، به بسیاری از ابهامها دربارۀ ملوک زوزن پاسخ داده میشود. به نظر میرسد که خوارزمشاه پساز برکناری خواجه رضیالدین -چه به بهانۀ تصرف خزانۀ اتابک نصرتالدین[2] در 596ق و چه بهدلیل ضعف وی در تسلط بر غزها و تصرف کرمان و چه بهدلیل داشتن اعتقادات اسماعیلی- در حدود 604ق، ملک قوامالدین را به حکومت زوزن منصوب، و شجاعالدین ابوالقاسم را نیز بهعنوان سپهسالار وی منصوب کرد. سومین و مشهورترین ملکِ زوزن در عصر خوارزمشاهی ملک قوامالدین ابیبکر بن علی زوزنی مشهورترین ملک زوزن، و بانی مسجد ملک است که منابع عصر خوارزمشاهی، القابی چون قوامالدین (مستوفی، 1387، 491)، مؤیدالملک (نسوی، 1384، ص. 40-42)، امینالدین (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/260-263)، اجل (مستوفی، 1387، ص. 491)، ملک معظم (کرمانی، 1391، ص. 47-48) برای او ذکر کردند. به نوشتۀ ابناثیر، در 604ق، محمد خوارزمشاه قبلاز آنکه به جنگ قراختائیان در مشرق برود، برای سامان بخشیدن به اوضاع خراسان، نیشابور را به امیر کزلک خان که از خویشان مادریاش، زوزن را به امیر امینالدین ابوبکر (قوامالدین زوزنی)، جام را به امیر جلدک و هرات را به امیر عزالدین حسین بن خرمیل سپرد (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/260). برایناساس سلطان محمد خوارزمشاه برای تسلط بر خراسان و تثبیت حکومت خوارزمشاهیان، سعی کرد با ارتقا جایگاه برخی از والیان محلی ازجمله والی زوزن و احیا و ایجاد مراکز جدید قدرت در خراسان، موازنۀ قدرت را در قلمرو خود حفظ و از این طریق وفاداریهای جدیدی برای خوارزمشاهیان ایجاد کند و اهداف توسعهطلبی خود را در جنوب و غرب امپراتوری در پی گیرد. هنگامی که سلطان محمد خوارزمشاه ولایات عراق عجم را تصرف کرد (حدود 614ق)، حکومت کرمان را به پسر خود رکنالدین ازلاغ داد و منصب اتابکی و امیری درگاه او را به ملک زوزن، قوامالدین داد. ملک زوزن، پسر خود اختیارالدین را در کرمان به نیابت گذاشت و به اردوی خوارزمشاه به عراق عجم رفت. در عراق عجم رفتار ملک زوزن با اطرافیان رکنالدین ازلاغ، ازجمله عمادالملک ساوجی، وزیر خوارزمشاه مناسب نبود. ملک زوزن شاهزاده را از نزدیکی به وزیر و اطرافیان او بر حذر داشت. این باعث شد عمادالملک ساوجی و اطرافیان او، ملک زوزن را با زهر از بین ببرند (منشی کرمانی، 1362، ص.20؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 3/48-49؛ تتوی، 1382، ج. 6/ 3799). به نوشتۀ جوینی، سلطان محمد خوارزمشاه هنگامی که از عراق بازمیگشت، حکومت کرمان را به پسرش رکنالدین سپرد و عمادالملک ساوجی را بهعنوان اتابک وی برای تدبیر امور فرستاد؛ امرای عراق علیه رکنالدین که در ری بود شورش کردند که سرکوب شدند. در این حین سلطان محمد در ماوراءالنهر از مغولان شکست خورد، به عراق عجم آمد (جوینی، 1386، ج. 2/258). به نظر میرسد پساز این جریان، ملک قوامالدین زوزنی را بهعنوان اتابک رکنالدین برگزید و این برای عمادالملک ساوجی خوشایند نبود و قوامالدین زوزنی را در حدود اواخر 614 یا اوایل 615ق به زهر کشت. ملک معظم مؤیدالملک قوامالدین ابوبکر زوزنی، در نه سالی که حاکم کرمان بود (از حدود 607 تا 615ق)، حاکمیت خوارزمشاهیان را از کرمان تا سواحل مَکُّران و سند توسعه داد. ازجمله اقدامات عمرانی ملک زوزن مؤیدالملک، ساخت «قلعۀ قاهره» زوزن بود. «قلعهای که آتش پاسبان از غایت بلندی آن به شکل ستارگان در نظر میآمد» (نسوی، 1384، ص. 91). قلعۀ قاهره زوزن و قلعۀ سلامه (سلومد زوزن) ازجمله محلهایی بودند که خوارزمشاهیان بهواسطه اعتمادی که به ملوک زوزن داشتند، مخالفان سیاسی خود را در آن زندانی میکردند (جوینی، 1386، ج. 2/418-422). اختیارالدین چهارمین ملک زوزن عصر خوارزمشاهی پساز ملک قوامالدین مؤیدالملک زوزنی، محمد خوارزمشاه، اختیارالدین پسر او را حاکم زوزن و کرمان کرد. او با توطئۀ شجاعالدین ابوالقاسم اعور زوزنی در 616ق برکنار و زندانی شد و خوارزمشاه حکومت کرمان را به شجاعالدین سپرد (مستوفی، 1387، ص. 491، 495-496؛ شبانکارهای، 1363، ص. 147). سلطان جلالالدین خوارزمشاه وقتی شنید سپاهیان مغول در تعقیب او عازم نیشابور هستند، در 15ذیحجه 617ق از نیشابور عازم غزنین شد. هنگامی که به زوزن رسید، خواست برای رفع خستگی و گرفتن نفسی تازه، وارد قلعه زوزن شود. عینالملک داماد ملک زوزن و محافظ قلعه، مانع از ورود او به قلعه شد،[3] چون سپاهیان مغول در تعقیب جلالالدین بودند، ورود او را به زوزن مصلحت نمیدانست. سرانجام جلالالدین، با تقویت سپاهیانش با تقسیم خزانۀ ملک زوزن عازم غزنین شد (نسوی، 1384، ص. 91-92). شجاعالدین ابوالقاسم اعور پنجمین و آخرین ملک زوزن عصر خوارزمشاهی غیاثالدین پیرشاه پساز مرگ پدرش سلطان محمد خوارزمشاه، راهی کرمان شد. شجاعالدین ابوالقاسم، او را به «قلعۀ گواشیر» راه نداد. غیاثالدین عازم عراق عجم شد و با پیوستن براق حاجب به او، بهاتفاق به قلمرو اتابک سعد حاکم فارس هجوم بردند. در این حین، میانۀ براق و تاجالدین کریم الشرق -وزیر غیاثالدین- تیره شد. براق از آنها جدا و عازم هندوستان شد (جوینی، 1386، ج. 2/523-527). براق در کرمان نمایندهای برای تأمین «علوفه» نزد شجاعالدین ابوالقاسم اعور زوزنی فرستاد، شجاعالدین بهقصد تصرف اموال براق و بردگان ختائی،[4] در جیرفت با براق جنگید. شجاعالدین اسیر و کشته شد. براق بر شهر بردسیر مستولی شد (619ق)؛[5] اما بهعلت مقاومت پسر شجاعالدین زوزنی، موفق به فتح قلعۀ گواشیر نشد. درحالیکه براق قلعه را در محاصره داشت، سلطان جلالالدین از هندوستان به کرمان آمد. جلالالدین حکومت کرمان را به براق داد و پسر شجاعالدین را حاکم طبس کرد (حافظ ابرو، 1378، ج. 3/51-52؛ کرمانی، 1343، ص. 663-664؛ خواندمیر، 1353، ج. 3/666-667؛ جوینی، 1386، ج. 3/528-531؛ وزیری، 1370، ص. 426-427؛ مستوفی، 1387، ص. 528-529). این واقعه بهمنزلۀ پایان حکومت ملوک زوزن بر کرمان و سواحل جنوبی ایران و نیز حیات سیاسی آنها در عصر خوارزمشاهی است. زمینههای نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خارجی خوارزمشاهیان زمینههای نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خارجی عصر خوارزمشاهی را باید در علل و چرایی روابط خوارزمشاهیان با دولتهای همعصر و همجوار، مانند غوریان و اسماعیلیان قهستان بررسی کرد. دربارۀ علل و چرایی رابطۀ غوریان و خوارزمشاهیان، دیدگاههای گوناگونی مطرح شده است، ازجمله تحریکات ناصر، خلیفۀ عباسی، که غوریان را علیه خوارزمشاهیان برمیانگیخت (جوینی، 1370، ج. 2/86؛ رک: قفس اوغلی، 1367، ص. 263-270)؛ سیاستهای راهبردی دو طرف برای تسلط بر خراسان و نیز نزاعهای خانوادگی خوارزمشاهیان، پناهندگی برخی از آنها به غوریان و دامن زدن غوریان به این اختلافات (فروغی ابری، 1385، ص. 50-51، 55). به نظر میرسد تسلط بر قهستان و انگیزههای اقتصادی و تجاری نقش اصلی و تعیینکننده در مناسبات خوارزمشاهیان و غوریان داشته است؛ چراکه همواره تسلط بر هرات از اهداف و آرزوهای خوارزمشاهیان بود که غوریان آن را در اختیار داشتند و توسط خاندان مرغنی،[6] عزالدین عمر مرغَنی (متوفی حدود 600ق) که از خویشان پدری سلطان غیاثالدین محمد سام غوری (558-599ق) بود، اداره میشد و برای غوریان و بعد جانشینان آنها[7] نیز تسلط بر منافع اقتصادی و تجاری قهستان و مراکز آن، مانند تون، گناباد، قاینات و زوزن (مناطق پنبهخیز و تولید ابریشم و مسیرهای مهم تجاریِ منتهی به سرزمین غوریان که در سیطرۀ اسماعیلیان و ملوک زوزن بودند) از سیاستهای راهبردی خود میدانستند، موضوعی که منابع نیز آن را تأیید میکنند (رک: جوزجانی، 1363، ج. 1/122-123، 184-185). همچنین، گیاه «رویناس» که در ولایت خواف و بهویژه زوزن تولید میشد (مستوفی، 1381، ص. 219) و رنگ سرخ آن در کارگاههای جامهبافی هرات و توابع آن برای رنگآمیزی پارچههای پنبهای و ابریشمی توسط پارچهبافان کاربرد داشت، مادهای مهم در صنعت پارچهسازی بود (سیفی هروی، 1385، ص.130، 138، 144- 149؛ واله اصفهانی، 1390، ص. 153؛ پطروشفسکی، 1344، ص. 328، 338- 339). شکل 2: مرغن هرات که امروزه به سرک منارها مسمی است (منبع: آرشیو نگارنده مرداد 1389) پناهنده شدن مخالفان سیاسی دو طرف به دیگری نمیتواند دلیل تعیینکنندهای در روابط آنها باشد؛ چراکه این جزو سیاست فریب محسوب میشد؛ چنانکه حسین مرغنی برادر عزالدین عمر، نمایندۀ سیاسی سلطان غیاثالدین غوری در دربار سلطان محمد خوارزمشاه بود. در 598ق که مذاکرات صلح خوارزمشاهیان با غوریان به شکست انجامید، حسین مرغنی زندانی و هرات محاصره شد. علت محاصره، پناهنده شدن برادران خوارزمشاه به دربار غوریان و سوءاستفاده آنها از اعتماد عمر مرغَنی ذکر شده است. عمر مرغنی نیروهایی در اختیار آنها قرار داد تا با دشمن مشترکشان، یعنی سلطان محمد خوارزمشاه، بجنگند؛ اما غافل از اینکه آنها با هماهنگی خوارزمشاه به هرات پناهنده شدند. حسین مرغَنی بهطور اتفاقی توسّط یکی از خوارزمیان از مفاد نامۀ «امیر الحاجی» برادر سلطان محمد خوارزمشاه مبنیبر محاصرۀ هرات، آگاهی یافت و محرمانه از زندان به هرات اطلاع داد. عمر مرغَنی توطئهگران را دستگیر کرد. سرانجام با رسیدن نیروی کمکی به عزالدین عمر، محمد خوارزمشاه که چهل روز هرات را در محاصره داشت، با گرفتن مبلغی باج، مجبور به ترک هرات شد (ابنثیر، بیتا، ج. 24/272). با مرگ عزالدین عمر، هرات به آلب غازی واگذار شد و خوارزمشاه در رجب و شعبان 600ق هرات را دوباره محاصره کرد (ابناثیر، بیتا، ج. 25/13-14). موقعیت شاهراهی و تجاری ولایت خواف به مرکزیت زوزن که در ناحیۀ مرکزی و کانونی قرار داشت و ازطریق آن میشد بر مراکز اصلی خراسان، مانند قهستان، هرات و نیشابور و نیز بر کرمان و سیستان نظارت کرد؛ برای غوریان و خوارزمشاهیان حیاتی بود؛ چراکه زوزن دروازۀ ورود به نیشابور و قهستان و قهستان دروازۀ ورود به کرمان و کرمان دروازۀ ورود به سواحل جنوبی و سیستان بود. کرمان، فارس، سیستان، کرانهها و جزایر ساحلی خلیجفارس و دریای عمان در این زمان زیر سلطۀ غزها، اتابکان سلغری، ملوک شبانکاره و ملوک هرموز و ملوک سیستان بود. خوارزمشاهیان، اتابکان سلغری، ملوک شبانکاره و غزها همیشه منتظر فرصتی بودند تا با تسلط بر کرمان از درآمدهای هنگفت تجاری نواحی یادشده بهرهمند شوند. خوارزمشاهیان و غوریان نیز تلاش داشتند تا برای پیشبرد اهداف خود در این نواحی، حاکمان زوزن را به کار گیرند که در این بین، خوارزمشاهیان از غوریان موفقتر بودند. نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خوارزمشاهیان با غوریان در مناسبات خوارزمشاهیان با غوریان که از اوایل سدۀ پنجم تا سال 612ق حکومت میکردند (باسورث، 1381، ص. 566)، در دو مقطع زمانی، نقش ملوک زوزن چشمگیر است. نخست، در مسئلۀ قهستان، یعنی هنگامی که علاءالدین محمد بن ابوعلی در 600ق، به دستور شهابالدین غوری (599-602ق)، برای تصرف قلاع اسماعیلیان، به قهستان هجوم برد. قلمرو خواجه رضیالدین ملک زوزن نیز به تصرف غوریان درآمد و ملک زوزن از غوریان تبعیت کرد. سرانجام در حین محاصره قاین، خبر مرگ شهابالدین غوری (602ق) شایع شد. سردار غوری از مردم قاین «60هزار دینار رکنی» گرفت و پساز تصرف «دژ کاخک» گناباد، به هرات و فیروزکوه بازگشت (جوزجانی، 1363، ج. 1/189). چنین به نظر میرسد که پساز این واقعه، خواجه رضیالدین به باطنی بودن متهم و از حکومت زوزن به دستور خوارزمشاهیان برکنار شد، هرچند فرقانی بر این نظر است که غوریان با متحدان زوزنی خود، به قهستان هجوم آوردند (فرقانی، 1385، ص. 254). با توجه به همسایگی زوزن با سرزمین قهستان که عرصۀ فعالیت اسماعیلیان بود، به نظر، گرایش خواجه رضیالدین به آیین باطنی، گزارهای پذیرفتنی باشد. دومین مسئلهای که نقش ملوک زوزن در آن درخور تأمل است، هرات است. پساز مرگ سلطان غیاثالدین محمد غوری، ملک عزالدین حسین بن خرمیل که حاکم هرات ازجانب غوریان بود با فرستادن نمایندهای به خدمت سلطان محمد، تابعیت خوارزمشاهیان را پذیرفت. سلطان محمد در جمادیالاول 603ق وارد شهر هرات شد و به پاس این خدمت، حسین بن خرمیل را حاکم هرات کرد. پساز آنکه خبر اسارت محمد خوارزمشاه، در جنگ با قراختائیان شایع شد، حسین بن خرمیل بار دیگر خطبه و سکه را به نام غوریان کرد. غوریان که دیگر اعتمادی به او نداشتند، درصدد دفع او برآمدند. حسین بن خرمیل، به ارکان دولت خوارزمشاهی در خراسان متوسل شد. پساز این چون بیثباتی رأی وی در اطاعت از خوارزمشاهیان ثابت شد، به دستور خوارزمشاه، ملک زوزن، قوامالدین ابوبکر بهاتفاق دیگر امرا، او را دستگیر و در قلعۀ سلومد خواف -از قلاع زوزن- زندانی و پساز چندی کشت و سر او را به خوارزم فرستاد (جوینی، 1386، ج. 2/418-422). ظاهراً وزیر ملک عزالدین حسین بن خرمیل، یعنی «خواجه سعدالدین ترمذی» که مخالف تسلیم شهر هرات به خوارزمشاهیان بود، دروازههای هرات را بر روی سپاهیان خوارزمشاهی بست. سرانجام پساز یازده ماه محاصره، هنگامی که خوارزمشاه به هرات آمد (603ق)، شهر تصرف شد (جوزجانی، 1363، ج. 1/307). علاوهبر این، بدرفتاری سپاهیان خوارزمشاهی و تنبیه آنها ازسوی ملک عزالدین حسین بن خرمیل، بهانهای شد تا محمد خوارزمشاه، امیر جلدک، حاکم جام را مأمور دستگیری او کند. حسین بن خرمیل باوجود مخالفت «خواجه صاحب»، وزیر خود، از هرات به استقبال امیر جلدک بیرون شد؛ اما دستگیر شد. پساز این، خواجه صاحب خطبه به نام غیاثالدین محمود غوری کرد. با دستور سلطان محمد خوارزمشاه، «کزلک» والی نیشابور و «امینالدین ابوبکر»، صاحب زوزن مأمور تصرف هرات شدند. دراثنای محاصرۀ هرات، خبر اسارت محمد خوارزمشاه در جنگ با قراختائیان شایع شد. کزلک به نیشابور بازگشت. صاحب زوزن، محاصرۀ هرات را ادامه داد. سرانجام، محمد خوارزمشاه، پساز آزادی، بهاتفاق صاحب زوزن، هرات را در 605ق تصرف کرد و به امیر ملک، دائی خود سپرد. امیر ملک همراه ملک زوزن به غور و فیروزکوه حمله کرد و علیشاه برادر شورشی خوارزمشاه را که به غوریان پناه برده بود، دستگیر کرد و به اقتدار غوریان در 612ق پایان داد (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/247، 260-265؛ الذهبی، 1413ق، ج. 43/17؛ ابنخلدون، 1408ق، ج. 5/122). بهاینترتیب، خوارزمشاهیان تصرف هرات و غلبه بر غوریان را مدیون ملوک زوزن بودند. قفس اوغلی در تحلیل مقاومت خواجه صاحب، معتقد است که وی بر استحکامات شهر هرات تکیه داشت (قفس اوغلی، 1367، ص. 209-211). به نظر چنین میرسد که خواجه صاحب از قدرت خوارزمشاهیان ارزیابی درستی نداشته و بر این باور بوده که حملات خوارزمشاهیان مقطعی است و غوریان میتوانند مانند دفعات گذشته با سامان دادن به خودشان حملات را خنثی سازند. در هنگام فتح هرات توسط محمد خوارزمشاه، قاضی هرات، صاعد بن فضل، که به دستور ابنخرمیل از هرات اخراج و به سلطان غیاثالدین محمود غوری پناهنده شده بود، به هرات بازگشت؛ محمد خوارزمشاه، قاضی هرات را به تحریک ابنخرمیل که او را از طرفداران غوریان میدانست، به قلعۀ زوزن تبعید کرد و مسند قضاوت هرات را به صفیالدین ابوبکر بن محمد سرخسی سپرد (ابناثیر، 1385ق، ج. 12/247،228). در واقع خوارزمشاهیان بهواسطۀ اعتمادی که به ملوک زوزن داشتند، و همچنین آبوهوای گرم و خشک زوزن که برای تنبیه مخالفان مناسب بود، زندانیان سیاسی خود را به زوزن تبعید میکردند و در قلاع آن نگه میداشتند. نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خوارزمشاهیان با غزان کرمان هنگامی که سلطان تکش نیشابور را از دست طغانشاه پسر مؤید آیآبه و فرزند او سنجر شاه بیرون آورد، به پسرش ملک خان داد (جوزجانی، 1363، ج. 1/304-305) و پساز تسلط تکش بر بردسیر، ملک خان پسر خود هندو خان را به کرمان فرستاد و امیر نصرتالدین محمد اُنر، صاحب زوزن را بهعنوان اتابک او منصوب کرد. در 593ق، هندو خان با جلالالوزراء جمالالدین که وزیر پدرش بود، بهسوی طبس حرکت کرد و امیر نصرتالدین و خواجه رضیالدین نیشابوری از راه راور عازم کرمان شدند. میان سپاهیان خوارزم و زوزن، اتفاقنظری برای سرکوب غُزها حاصل نشد. هندو خان به بهانۀ مرگ ملک خان به نیشابور بازگشت. سپاهیان ملک زوزن بردسیر را محاصره کردند. صاحب زوزن باوجود تصرف بم و اسارت عجمشاه، موفق به سرکوبی نهایی غزها نشد؛ بنابراین، خواجه رضیالدین را در جمادیالثانی 593ق برای آوردن نیروی کمکی، به خوارزم فرستاد و عجمشاه[8] را نیز بهعنوان اسیر همراه او به خوارزم فرستاد (کرمانی، 1343، ص. 193-194). اختلافات خانوادگی خوارزمشاهیان بر سر تصاحب قدرت، باعث شد که هندو خان مرگ ملک خان را بهانه کند و به نیشابور بازگردد؛ زیرا هندو خان پساز پدر، مقام ولیعهدی تکش را از آن خود میدانست، سرانجام نیز پساز به قدرت رسیدن عمویش سلطان محمد، از او اطاعت نکرد و به ممالک غور پناه برد و در حدود بامیان کشته شد (جوزجانی، 1363، ج. 1/304-305). تکش خوارزمشاه، در 595ق جلالالوزراء جمالالدین را از خراسان به کمک نصرتالدین ابوبکر صاحب زوزن فرستاد. غزها که توانایی مقابله را نداشتند، از بردسیر بهجانب سرخس به خدمت سلطانشاه خوارزمشاه رفتند. صاحب زوزن و جلالالوزراء ضمن تصرف بردسیر، به نابسامانیهای ایجادشده توسط غزها، سامان دادند. در زمستان 596ق که به منطقۀ گرمسیری جیرفت بازگشتند، نصرتالدین ابوبکر در آنجا فوت کرد. خواجه رضیالدین نیشابوری پساز فارغ شدن از مراسم تعزیۀ اتابک نصرتالدین ابوبکر، از زوزن به کرمان آمد (حدود 597ق). جلالالوزراء حکومت کرمان را به او سپرد و به خوارزم بازگشت. در این حین ازجانب خوارزم حسامالدین عمر حاجب به کرمان آمد. خواجه رضیالدین شبانه به زوزن بازگشت (کرمانی، 1343، ص. 197-200؛ کرمانی، 1391، ص. 6-7). غزها که پساز مرگ سلطانشاه خوارزمشاه (589ق)، بار دیگر از سرخس به کرمان آمدند، از ضعف خواجه رضیالدین صاحب جدید زوزن و حسامالدین عمر حاجب، بهره بردند و حصار بردسیر را محاصره کردند؛ در این حین حسامالدین فوت کرد. وزیر کرمان، ناصحالدین ابوظهیر[9] بهاتفاق بزرگان کرمان از ملک «قطبالدین مبارز ایجی»، از ملوک شبانکاره خواست تا غزها را سرکوب کند (حافظ ابرو، 1378، ج. 3/37-39). ملک قطبالدین مبارز با شکست دادن غزها، نظامالدین محمود را به نیابت از خود، حاکم کرمان کرد. او پساز چندی شروع به تصرف و مصادرۀ اموال مردم کرد. مردم علیه او شوریدند و از خوارزمشاه خواستند، عجمشاه را به کرمان بفرستد. پساز آمدن عجمشاه، غزها به خدمت او درآمدند و نظامالدین محمود ایگی را دستگیر و در 599ق به نزد اتابک سعد به فارس فرستادند. پساز تسلط مجدد عجمشاه بر کرمان، اتابک سعد، امیر عزالدین فضلون را به کرمان فرستاد. شبانه عجمشاه و غزها به بم گریختند. اتابک سعد به کرمان آمد و برادرزادهاش ملک عمادالدین محمد بن زیدان را در کرمان به نیابت از خود گذاشت. در این اثنا خواجه رضیالدین نیشابوری و «بدرالدین تغان»[10] تلاشی ناموفق برای تسلط بر کرمان داشتند (601ق) (منشی کرمانی، 1362، ص. 19-20). نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خوارزمشاهیان با سلغریان فارس کرمان محل مناقشۀ خوارزمشاهیان و سلغریان بود. در حدود 602ق، ملوک شبانکاره جیرفت و بم را در اختیار گرفت، نرماشیر در تصرف غزها و کوبنان و همچنین، راور، بهاباد، خبیص و سرحدات خراسان در اختیار ملک زوزن خواجه رضیالدین نیشابوری و کارگزاران خوارزمشاهی بود. اتابک سعد از حدود 602 تا 607ق بهترتیب، فخرالدین بندقه (در جمادیالاول 602ق)، فخرالدین عباس (در غرۀ شوال 604ق)، عزالدین لالابیک سعدالدین (در 605ق) و محمد بن زیدان (در 607ق) را حاکم کرمان کرد. سرانجام عمادالدین محمد بن زیدان مغضوبِ اتابک سعد واقع شد و به خوارزمشاهیان پناه برد (کرمانی، 1391، ص. 13-16، 19، 43-46؛ کرمانی، 1343، ص. 220-221؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 3/39-43؛ تتوی، 1382، ج. 6/3795-3796). با رفتن عمادالدین به خدمت خوارزمشاه و استیلای ملک زوزن بر کرمان، دورۀ حاکمیت اتابکان سلغری فارس بر کرمان خاتمه یافت (کرمانی، 1391، تحشیه، ص. 54). سلطان محمد خوارزمشاه، مقدم ملک عمادالدین را گرامی داشت؛ اما ازآنجاکه حکومت کرمان به ملک معظم، قوامالدین زوزنی پساز پیروزی محمد خوارزمشاه بر قراختائیان داده شده بود، خوارزمشاه به عمادالدین وعدۀ حکومت فارس را داد. عمادالدین نزدیک به یک سال در سمرقند و خراسان در انتظار حکومت فارس ماند (کرمانی، 1391، ص. 47؛ نسوی، 1384، ص. 40-42؛ ابنخلدون، 1408ق، ج. 5/129؛ خسروبیگی، 1388، ص. 231-235). ازجمله وقایعی که قوامالدین زوزنی ملک زوزن در آن خوش درخشید، این بود که در 614ق که سلطان محمد خوارزمشاه عازم جنگ با خلیفه ناصر شد، در دامغان خبر پیشروی اتابک سعد بن زنگی بهقصد تصرف عراق عجم تا ری را دریافت کرد. به همین دلیل به مقابله با او رفت و اتابک سعد را شکست داد و به اسارت درآورد. اتابک سعد به ملک زوزن متوسل شد. با وساطت ملک زوزن، ضمن تزویج «ملکه خاتون» دختر اتابک سعد با سلطان جلالالدین و نگهداری «زنگی» پسر اتابک سعد در دربار خوارزمشاهیان، اتابک آزاد و در حکومت فارس ابقا شد و پذیرفت که سالانه یکسوم درآمد فارس را به خزانۀ خوارزم بفرستد و قلاع اصطخر و اشکنوان را تسلیم کارگزاران خوارزمشاهیان کند (جوینی، 1386، ج. 2/446؛ یزدی، 1387، ج. 1/110؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 2/169-171؛ خواندمیر، 1353، ج. 2/561-562؛ حسینی، 1385، ص. 253). نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خوارزمشاهیان با ملوک شبانکاره و هرموز در رمضان 609ق ملک قوامالدین زوزنی مشهور به «خواجه زوزن»[11] به دستور محمد خوارزمشاه، از راه سیستان با نصرتالدین کبودجامه، با سپاهیان سیستان، به فرماندهی «شهابالدین محمود»، به کرمان هجوم برد و در اواخر شوال ولایت گرمسیر جیرفت و مغون[12] را از شبانکاره پس گرفت. در اواخر ذیقعده 609ق نیز غزها را در بم محاصره و وادار به تسلیم کرد و برای تثبیت پیروزیاش تا آخر ماه محرم 610ق در ساردویه از توابع جیرفت ماند؛ سپس ازآنجا به بافت رفت، و در اول صفر 610ق، ملک زوزن، به دستور محمد خوارزمشاه، نصرتالدین کبودجامه را کشت، و دهم صفر وارد شهر بردسیر، دارالملک کرمان شد. پساز این، عمادالدین از دربار خوارزم از راه طبس به کرمان بازگشت؛ ملک زوزن پساز تصرف کرمان، به همت شجاعالدین ابوالقاسم اعور، سپاهسالار خود، نواحی مَکُّران و هرموز را نیز تصرف کرد. حاکم هرموز تا «قلهات» -شهر بندری در سواحل دریای عمان- نفوذ داشت. ملک زوزن غنایم هنگفتی به خوارزم فرستاد (کرمانی، 1391، ص. 47-48؛ ابناثیر، 1385ق، ج. 12/303؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 3/43-48؛ بهار، 1366، ص. 393؛ فصیحی، 1340، ج. 2/281؛ مستوفی، 1387، ص. 491). در جمادیالثانی 610ق گروهی از سپاهیان ملک زوزن به دستور وی به فارس هجوم بردند. هنگامی که قصد محاصره حصار را کردند، گروهی از سپاهیان ملک زوزن، به شیراز گریختند، سپاه ملکِ زوزن به این سبب از شیراز بهجانب سیرجان و بافت عقبنشینی کردند و ملک زوزن دستور داد که روی به جروم و جیرفت نهند. ملک زوزن روز اول شعبان 610ق از بردسیر با باقی سپاهیان بهسوی جیرفت رفت و امرای شورشی آن نواحی را سرکوب کرد و به قدرت خوارزمشاهیان در منطقه استحکام بخشید. در اواخر 610ق عازم هرموز شد تا از حاکم آنجا هزینۀ سپاه و خراج را دریافت کند. امیر شهابالدین مندرک حاکم آنجا اطاعت خوارزمشاهیان را پذیرفت و ملک زوزن به جیرفت بازگشت و در دوازدهم شعبان 611ق عازم خراسان شد. پساز آمدن به زوزن، به دربار خوارزم احضار شد. او در خوارزم به انتظار بازگشت محمد خوارزمشاه ماند؛ وی از دشت قرقیز و مساکن قبایل قبچاق بازمیگشت، جایی که نخستین رویاروییاش با سپاهیان جوجی رقم خورده بود (حدود 613ق). دلیل احضار ملکِ زوزن (در حدود 612ق) به خوارزم در ظاهر این بود که دربارۀ تصرف خزاین ملک هرموز، «مجدالدین ابوالمکارم» و کشتن فرزندانش توضیح دهد؛ ولی در اصل، بازخواست بهعلت کم فرستادن غنایم مصادرهشده از ملک هرموز بود. ملک زوزن با رفتن به خوارزم و پیشکش هدایای فراوانی به سلطان محمد، و قبول تعهدات مالی سنگین، در حکومت کرمان باقی ماند (کرمانی، 1391، ص. 49؛ حافظ ابرو، 1378، ج. 3/43-48؛ تتوی، 1382، ج. 6/3796ـ3798). ملک زوزن پساز بازگشت به کرمان (حدود 613ق)، دستور خرابی «قلعۀ کوه گواشیر» را صادر کرد. علما را از شهر تبعید کرد.[13] وقفنامهها را جمعآوری و در آب شست (کرمانی، 1391، ص. 51-50). عدل بر این باور است که ملک زوزن به این دلیل علمایی همچون «صدرالدین پسر قاضی تاجالدین ابوالخطاب» را تنبیه و تبعید کرد تا سایر علما و متولیانِ اوقاف را از اتخاذ تصمیمات خودسرانه در امور مذهبی، بهویژه موقوفات بازدارد (عدل، 1387، ص. 111)؛ نکتهای که جای تأمل دارد. به نظر میرسد ملک زوزن نهفقط برای محدود کردن قدرت روحانیان در امور اوقاف، بلکه برای جبران هزینههای سنگین خراج تحمیلی ازسوی محمد خوارزمشاه به تصرف اوقاف و تبعید علما اقدام کرد. پیامدهای نقشآفرینی ملوک زوزن در مناسبات خارجی خوارزمشاهیان خوارزمشاهیان توسط ملوک زوزن بر هرات و قلمرو غوریان در خراسان مسلط شدند. همچنین با کمک ملوک زوزن بر قهستان که دروازۀ ورود به کرمان و سیستان بود، تسلط یافتند و ضمن تصرف سیستان و کرمان، نفوذ خود را بر منابع و راههای تجاری نیمۀ جنوبی ایران از فارس تا سواحل دریای عمان و خلیجفارس و هرموز گسترش دادند و به منابع عظیم مالی دست یافتند. افزونبر این، خود ملوک زوزن نیز به اتکای این درآمدها و اختیارات گسترده ازسوی خوارزمشاهیان در زوزن، کرمان و نواحی جنوبی و ساحلی ایران، دست به عمران و آبادانی زوزن زدند و از خود یادگارهای عامالمنفعۀ مهمی مانند مسجد ملک زوزن (شکل 3)، سد سلامی و نیز برای کاربردهای نظامی، سیاسی و اداری قلاع قاهره زوزن و سلومدِ سلامی را در ولایت خوافِ خراسان بر جای گذاشتند. با هجوم چنگیز خان و سقوط خوارزمشاهیان بسیاری از طرحها و برنامههای ملوک زوزن در زوزن ناتمام ماند؛ بااینحال، ولایت خواف در عهد مغول و ایلخانی همچنان موقعیتِ شاهراهی و تجاری خود را حفظ کرد با این تفاوت که با هجوم هولاکو و تأسیس حکومت ایلخانی، زوزن بهعنوان یکی از مکانهای وفادار به خوارزمشاهیان و نیز از کانونهایی که تحتنفوذ محتشمان اسماعیلی قهستان بود، در انزوا قرار گرفت و آبادیهای دیگر ولایت خواف چون «جیزد»، «نیازآباد»، «مابیژنآباد» و «سلامه» محل استقرار ملوک زوزن شدند (رک: سیفی هروی، 1385). شکل 3: مسجد ملک زوزن (آرشیو نگارنده 11 آبان 1391) نتیجهگیری زوزن در عصر خوارزمشاهی از توابع نیشابور بود که حاکمان آن با عنوان ملکِ زوزن بر کرمان با محوریت زوزن حکومت میکردند و ضمن نظارت بر تحولات و مناسبات قدرت در خراسان، اهداف توسعهطلبانۀ خوارزمشاهیان را در نیمۀ جنوبی ایران مدیریت میکردند. در واقع خوارزمشاهیان با احیا و ایجاد مراکز جدید قدرت در خراسان، ازجمله در زوزن، کوشیدند ضمن ایجاد موازنۀ قدرت در خراسان و همچنین ایجاد وفاداریهای جدید برای حکومتشان، ضمن کنترل رقبای خانوادگیشان، اهداف توسعهطلبانۀ خود را در خراسان و نیمۀ جنوبی و غرب ایران دنبال کنند. خوارزمشاهیان، توسعۀ ارضی و تسلط بر هرات و غلبه بر غوریان و اعمالنفوذ بر قهستان و تصرف کرمان و تسلط بر غزها و اتابکان فارس و ملوک شبانکاره و هرموز و سیستان و بهتبع آن، راههای تجاری و منافع آن را مرهون ملوک زوزن بودند. ملوک زوزن به نمایندگی از خوارزمشاهیان بر نیمۀ جنوبی ایران تا حدود سند و مَکُّران ازطریق کرمان اعمالنفوذ میکردند و منابع مالی هنگفتی از نظارت بر تجارت آن ناحیه برای خوارزمشاهیان میفرستادند. همچنین خودشان نیز از این درآمدها، میراث معماری و تمدنی ارزشمندی در زوزنِ خواف از خود باقی گذاشتند. در نهایت نیز اقتدار ملوک زوزن با حملۀ مغول خاتمه یافت. نمودار 1: ملوک زوزن [1]. «پس این ملک قوامالدین، مؤیدالملک، تاجالدین، امینالدین، خواجه رضیالدین ابوبکر بن علی، زوزنی، نیشابوری، اجل، ملک زوزن، ملک معظم، که [محمد] خوارزمشاه او را چنین نامیده، که بوده است؟!» (نک: عدل، 1387، ص. 105، 108). شایان ذکر است که افضلالدین کرمانی در این بخش از کتاب خود که گزارش فتح کرمان توسط قوامالدین زوزنی است، القاب وی را «ملک معظم قوام الدنیا و الدین» ثبت کرده و ذکری از القاب دیگر نیست (کرمانی، 1391، ص. 47-48). همین برداشت سبب شده که پژوهشگران بعدی که به نوشتۀ عدل استناد و این اشتباه تاریخی را تکرار کنند. [2]. بازگشت جلالالوزراء به خوارزم پساز آمدن خواجه رضی به کرمان و سرانجام، آمدن حسامالدین عمر حاجب از خوارزم به کرمان و بازگشت اجباری خواجه رضیالدین شبانه به زوزن (کرمانی، 1343، ص. 197-200)، مؤید این است که ازنظر خوارزمشاهیان خواجه رضی با تصرف خزانۀ اتابک نصرتالدین مرتکب جرم شده است. [3]. جوینی مینویسد: «فیالجمله چون از کرم خانهی بزرگان وفادار زوزن، روزن غدر گشاده یافت به مابیژناباد رسید و حرکت کرد تا به مضافات هرات رسید و به غزنین رفت» (جوینی، 1386، ج. 2/476). [4]. حافظ ابرو قصدش را تصاحب پریچهرگان ختائی و خواندمیر طمع در تصرف اموال براق میآورد (حافظ ابرو، 1378، ج. 3/53؛ خواندمیر، 1353، ج. 3/66-67). [5]. حافظ ابرو سال تسلط براق بر کرمان را 621ق میداند و مینویسد: «در 623 براق سپاهیان ملک زوزن را که در 621 به اسارت در آمده بودند، را کشت» (حافظ ابرو، 1378، ج. 3/52ـ54). [6]. «مَرْغَن» (شکل 2) محلی در شهر هرات که منارها و مقبرۀ علیشیر نوائی در آن قرار گرفته و در گذشته به «خیابان» هرات مشهور بود و امروزه به «سَرَک منارها» مسماست (نصیری، 1389، ص. 19). [7]. خاندان مرغنی که در عصر مغول و ایلخانی با تابعیت از چنگیز خان و جانشینانش با عنوان ملوک کُرت (643-783ق) هرات شناخته شدند و بهمانند ملوک زوزن در عصر خوارزمشاهی، آنها نقش تعیینکنندهای در مناسبات عصر ایلخانی داشتند (سیفی هروی، 1352، ص. 148- 151؛ خواندمیر، 1353، ج. 3/ 367-368؛ زمچی اسفزاری، 1338، ج. 1/358-360؛ ابناثیر، بیتا، ج. 24/ 244- 245). [8]. خاتون بزرگ علاءالدین تکش خوارزمشاه که ظاهراً از خویشان طغانشاه و ملک مؤید آیآبه بود از عجمشاه پسر ملک دینار غز که داماد ملک مؤید بود، حمایت کرد. پساز مرگ تکش و خاتون او در 596ق، عجمشاه با غزها به کرمان بازگشت (کرمانی، 1343، پاورقی، ص. 209-210). [9]. بهدنبال بازگشت جلالالوزرا از کرمان، از دربار خوارزم «شخصی نامعلوم را به کرمان فرستادند چون بومی شوم یعنی حاجب عمر ناخوش منکر بیبصیرت بیبصر» (کرمانی، 1391، ص. 6-7). [10] . اتابک سعد در آخر جمادیالثانی 605ق به حدود کرمان رسید و روز شنبه اول رجب وارد بردسیر شد و بر تخت قاوردی مستولی شد (کرمانی، 1391، ص. 23). بهدلیل غارتگریهای فراوان خواجه رضیالدین و تغاتکین در کرمان و بردسیر، مردم و بزرگان دست کمک بهسوی اتابک سعد دراز کردند (کرمانی، 1343، ص. 219-221). [11]. منظور از خواجه زوزن همان ملک مؤیدالملک قوامالدین زوزنی است و اینکه ملکالشعرا بهار منظور از خواجه زوزن را خواجه رضیالدین نوشته درست نیست (بهار، 1366، پاورقی، ص. 393). [12]. مغون از شهرهای کرمان است که از جیرفت تا فارس و مغون دو منزل است و ازآنجا تا ولاشجرد یک منزل است که از حد آن و ولاشجرد تا ناحیه هرموز نیل و زیره میکارند و درختان خرما بسیار دارد (جیهانی، 1368، ص. 129، 131-132). [13]. ازجملۀ علمای کرمان، قاضی رکنالدین بود که به زوزن تبعید و زندانی شد. همچنین، صدرالدین بن تاجالدین ابوالخطّاب که ملک دستور داد تا لبان او را بدوزند، مردم اعتراض کردند که انسانی قاضی و فاضل است و شایسته نیست که ملک به او بیاحترامی کند (کرمانی، 1391، ص. 51). | ||
| مراجع | ||
|
ابناثیر، عزالدین علی (1385ق). الکامل (ج. 12). دار صادر و دار بیروت.
ابناثیر، عزالدین علی (بیتا). کامل (ابوالقاسم حالت، مترجم؛ ج. 24 و 25). مؤسسه مطبوعاتی علیاکبر علمی.
ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (1408ق). دیوان مبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر (تحقیق خلیل شحاده؛ ج. 5). دار الفکر.
ابنحوقل، ابوالقاسم محمد (1938م). صورة الارض (ج. 2). دار صادر.
ابنرسته، احمد بن عمر (1365). اعلاق نفیسه (حسین قره چانلو، مترجم). امیرکبیر.
ادریسی، ابوعبدالله محمد بن محمد (1409ق). نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق (ج. 1). عالم الکتب.
اصطخری (2004م). مسالک و ممالک. الهیئة العامه لقصور الثقافه.
بهار، ملک الشعرای (1366). تاریخ سیستان. پدیده خاور.
باخرزی، ابوالطیب (1414ق). دمیة القصر و عصرة أهل العصر (ج. 2). دار الجلیل.
باسورث، ادموند کلیفورد (1381). سلسلههای اسلامی جدید (فریدون بدرهای، مترجم). مرکز بازشناسی اسلام و ایران.
بلر، شیلا (1387). معماری اسلامی در شرق ایران در سحرگاه تهاجم مغول (میثم جلالی، مترجم). نشریه تاریخپژوهی، (36 و 37)، 129- 152.
بلر، شیلا (1377). مدرسه زوزن: معماری اسلامی شرق ایران در آستانه حمله مغول (سعیده حسینی، مترجم). نشریه اثر، (29و 30)، 66-89.
پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ (1344). کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول (کریم کشاورز، مترجم). موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی.
تتوی قاضی احمد، قزوینی آصف خان (1382). تاریخ الفی (غلامرضا طباطباییمجد، مصحح؛ ج. 6). علمی و فرهنگی.
جوزجانی، قاضی منهاج سراج (1363). طبقات ناصری (تصحیح و مقابله و تحشیه عبدالحی حبیبی؛ ج. 1). دنیای کتاب.
جوینی، علاءالدین عطاملک (1370). تاریخ جهانگشای (علامه محمد قزوینی، مصحح؛ ج. 2). ارغوان.
جوینی، علاءالدین عطاملک (1386). تاریخ جهانگشای (به اهتمام شاهرخ موسویان براساس تصحیح علامه محمد قزوینی؛ ج. 2). دستان.
جیهانی، ابوالقاسم احمد (1368). اشکال العالم (تصحیح و توضیح و حواشی عبدالسلام کاتب؛ فیروز منصوری، مترجم). آستان قدس رضوی.
حافظ ابرو، شهابالدین عبدالله بن لطفالله (1378). جغرافیای حافظ ابرو: بخش جغرافیای تاریخی کرمان و هرموز (مقدمه، تصحیح و تحقیق صادق سجادی؛ ج. 2 و 3). میراث مکتوب.
حسینی، محمد میرک بن مسعود (1385). ریاض الفردوس خانی (به تصحیح ایرج افشار و فرشته صرافان). بنیاد موقوفات محمود افشار.
خسروبیگی، هوشنگ (1388). سازمان اداری خوارزمشاهیان. فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
خواندمیر، غیاثالدین بن همامالدین الحسینی (1353). تاریخ حبیب السیر (با مقدمه استاد جلالالدین همائی و تصحیح و کوشش محمد دبیرسیاقی؛ ج. 2 و 3). کتابفروشی خیام.
خوشآهنگ، ناصر (1388). پیشینه زوزن و مسجد تاریخی آن. نشریه پژوهشنامه تاریخ، 4(15)، 1-28.
الذهبی، شمسالدین محمد بن احمد (1413ق). تاریخ اسلام و وفیات مشاهیر و الاعلام (تحقیق عمر عبدالسلام تدمری؛ ج. 43). دار الکتاب العربی.
زمچی اسفزاری، معینالدین محمد (1338). روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات (سید محمد کاظم امام، مصحح؛ ج. 1). دانشگاه تهران.
زنگنه قاسمآبادی، ابراهیم (1389). تاریخ و رجال شرق خراسان خواف، زوزن بصره کوچک (ج. 2). خاطره.
سعدی (1363). کلیات سعدی (گلستان) (محمدعلیذکاءالملک فروغی، مصحح). ایران.
سیفی هروی، سیف بن محمد بن یعقوب (1352). تاریخنامه هرات (محمد زبیر صدیقی، مصحح). کتابخانه خیام.
سیفی هروی، سیف بن محمد بن یعقوب (1385). تاریخنامه هرات (غلامرضا طباطبایی مجد، مصحح). اساطیر.
شبانکارهای، محمد بن علی بن محمد (1363). مجمع الانساب (میرهاشم محدث، مصحح). امیرکبیر.
عدل، شهریار (1387). خطه بازیافته مُلک زوزن در آستانهی حمله مغول (اصغر کریمی، مترجم). دو ماهنامه بخارا، (67)، 102-120.
عربزوزنی، کبری (1383). جغرافیای تاریخی شهر زوزن تا قرن دهم ه.ق. تاریخ پژوهی، 26(6)، 85-97.
فرقانی، محمد فاروق (1385). تاریخ اسماعیلیان قهستان. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
فروغی ابری، اصغر (1385). تاریخ غوریان. سمت.
فصیحی خوافی، فصیح احمد بن جلالالدین محمد (1340). مجمل فصیحی (محمود فرخ، مصحح؛ ج. 2). کتابفروشی باستان.
قفس اوغلی، ابراهیم (1367). تاریخ دولت خوارزمشاهیان (داود اصفهانیان، مترجم). نشر گستره. (اثر اصلی منتشر شده در 1956م).
کاظمپور، مهدی، اکبری، رضا، و عبداللهیفرد، ابوالفضل (1402). مطالعه و آنالیز، آجرکاری با نقشمایه هندسی بنای ملک زوزن خواف. نشریه پژوهشنامه خراسان بزرگ، 14(50)، 91- 124.
کرمانی، افضلالدین ابوحامد (1343). سلجوقیان و غز در کرمان (باستانی پاریزی، مصحح). طهوری.
کرمانی، حمیدالدین احمد بن حامد (افضل کرمان) (1391). المضاف الی بدایع الزمان فی وقایع کرمان (عباس اقبال آشتیانی، مصحح). اساطیر.
لسترنج، گای (1386). جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی (محمود عرفان، مترجم). شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. (اثر اصلی منتشر شده در سال 1905م)
مستوفی، حمداله (1381). نزهة القلوب (سید محمد دبیرسیاقی، مصحح). حدیث امروز.
مستوفی، حمدالله (1387). تاریخ گزیده (به اهتمام عبدالحسین نوائی). امیرکبیر.
مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد (1411ق). احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم. مکتب مدبولی.
منشی کرمانی، ناصرالدین (1362). سمط العلی للحضرة العلیا (عباس اقبال، مصحح). اساطیر.
نسوی، شهابالدین محمد (1384). سیرت جلالالدین منکبرنی (مجتبی مینوی، مصحح). انتشارات علمی و فرهنگی.
نصیری جوزقانی، عبدالرئوف (1389). آل کرت و مناسبات قدرت در شرق ایران [پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه بیرجند]. گنج.
واله اصفهانی، محمد یوسف (1390). روضهی پنجم از خلد برین در تاریخ مغول (میرهاشم محدث، مصحح). پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
وزیری، احمد علی خان (1370). تاریخ کرمان (باستانی پاریزی، مصحح). علمی و فرهنگی.
یاقوت حموی، شهابالدین ابیعبدالله (1955م). معجم البلدان (ج. 3). دار صادر.
یزدی، شرفالدین علی (1387). ظفرنامه (سید سعید میر محمدصادق و عبدالحسین نوائی، مصحح؛ ج. 1). کتابخانه مجلس شورای اسلامی.
References Adl, Sh. (2008). A rediscovered region of the Zuzan territory on the eve of the Mongol invasion. (A. Karimi. Trans). Bukhara Bimonthly, (67), 102–120. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1422047/ ]In Persian[ Arab Zowzani, K. (2004). Historical Geography of the City of Zowzan up to the Tenth Century AH. Journal of Historical Studies, 21(6), 85-97. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/112660/ ] In Persian[ Bahar, M. (1987). Tarikh Sistan. Padideh Khavar. ]In Persian[ Bakharzi, A. (1994). Domyat Alqhasr Va Osrat-e Ahl Alasr (Vol. 2). Dar Aljalil. ]In Arabian[ Blair, S. (1998). The Madrasa at Zuzan: Islamic Architecture in Eastern Iran on the Eve of Mongol Invasion, (S. Hosaini. Trans). Athar Journal, (29&30), 66-89. (Original work published 1985). http://journal.richt.ir/athar/article-1-166-fa.html ]In Persian[ Blair, S. (2008). The Madrasa at Zuzan: Islamic Architecture in Eastern Iran on the Eve of Mongol Invasion, (M. Jalali. Trans.). Journal of Historical Studies, (36&37), 129-152. https://ensani.ir/fa/article/178843/ ]In Persian[ Bosworth, C. (2002). The new Islamic dynasties: a chronological and genealogical manual. (F. Badrehi, Trans.). Centre for the Recognition of Islam and Iran].In Persian[ Ebn-e Athir, E. (n.d.). Alkamel (A.Halat, Trans.; Vol. 24&25). Ali Akbar Elmi Press Institute. ] In Persian[ Ebn-e Athir, E. (1963). Alkamel (Vol. 12). Dar-e Sader & Dar-e Bayrout. ]In Arabian[ Ebn-e Houqhal, A. (1938). Souratolarz (Vol. 2). Dar-e sader. ]In Arabian[ Ebn-e Khaldoun, A. (1988). Divan Mobtada Va Alkhabar Fi Tarikh Alarab Va Albarbar Va Men Aserohom Men Zavi Alshan Alakbar (Kh. Shehadeh's research, Vol. 5). Dar Alfekr.] In Arabian[ Ebn-e Rosteh, A. (1946). Alaqhe Nafiseh (H. Qharechanlou, Trans.). Amirkabir. ]In Persian[ Edrisi, A. (1989). Nozhat Almoshtaqh Fi Ekhteraqh Alafaqh (Vol. 1). Alam Alkotob. ]In Arabian[ Estakhri, E. (2004). Masalek Almamalek. Alhayate Alamateh Leqhosur Alsaqhqfah. ]In Arabian[ Fasihi Khafi, F. (1961). Mojmal-e Fasihi (M. Farrokh, Ed.; Vol. 2). Bastan Bookstore. [In Persian]. Forghani, M. F. (2006). History of the Ismailis of Qhouhestan. Society for the Appreciation of Culture Works and Dignitaries. ]In Persian[ Foroughi Abari, A. (2006). History of Ghourides. Samt. ]In Persian[ Hafez Abrou, Sh. (1991). Jografiya -ye hafez abru (Historical Geography Section of Kerman and Hormoz) (S. Sajjadi, Ed.; Vol. 2&3). Mirath Maktoub. [In Persian] Hossaini, M. (2006). Riyaz Al-Fardous Khani (I. Afshar, & F. Sarrafan, Eds.). Mahmoud Afshar Endowment Foundation. ]In Persian[ Jaihani, A. (winter 1889). Ashkal Al-Alam (A. Kateb, Ed., F. Mansouri, Trans.). Behnashr Astan Qhuds Razavi Publishing.] In Persian[ Jauzejani, M. (1984). Tabaqhat Naseri (A. Habibi, Ed.). Donyay-e Ketab. ]In Persian[ Jovayni, A. (1991). Tarikh-e Jahangosha. (M. Qhazvini, Ed.; Vol. 2). Arqhavan. ]In Persian[ Jovayni, A. (2007). Tarikh-e Jahangosha (Sh. Mousaviyan, Ed.; Vol. 2). Dastan.] In Persian[ Kazempour, M., Akbari, R., & Abdallahifard, A. (1402). Study and analysis of Malek Zuzan's building brickwork with the geometric design. the Journal of Greater Khorasan, 14(50), 91-124. https://doi.org/10.22034/jgk.2023.308436.0 [In Persian] Kermani, A. (1964). The Seljuks and Ghoz in Kerman (M. Bastani Parizi, Ed.). Tahouri. ]In Persian[ Kermani, H. (2011). Almozaf Ela Badaye Alzaman Fi Vaqhaye Kerman (A. Eqhbal Ashtiani Ed.). Asatir. ]In Persian[ Khandmir, Qh. (1974). Tarikh-e Habib al-Seyar. (Vols. 2&3). (J. Homaei, & M. Dabir-Siyaqhi, Ed.). Khayyam Bookstore. ]In Persian[ KhoshAhang, N. (2009). The History of Zuzan and Its Historical Mosque. the Scientific Journal of History Research, 4(15), 1-28. https://sanad.iau.ir/Journal/history/Article/942806 ]In Persian[ Khosraubaigi, H. (2009). Administrative Organisation of the Kharazmshahian. Persian Language and Literature Academy Publications. ]In Persian[ Le Strange, G. (2007). The Lands of the Eastern Caliphate (M. Erfan, Trans.). Scientific & Cultural Publishing Company. (Original work published 1905) ]In Persian[ Moqhadesi, A. (1991). Ahsan al-Taqhasim fi Marafat-e al-Aqhalim. Madbouli Publishing House. ]In Arabian[ Mostawfi, H. (2002). Nozhat al-Qholoub. (S. M. dabirsiyaghi, Ed.). Hadith Emrooz. ]In Persian[ Mostawfi, H. (2008). Tarikh Gozideh (A. Navaei, Ed.). Amirkabir. ]In Persian[ Monshi Kermani, N. (1983). Semt Alola Lelhazrat-e Alolya (A. Iqbal Ed.). Asatir. ]In Persian[ Nasavi, Sh. (2005). Sirat-e Jalalaldin Menkoberni (M. Minawi, Ed.). Scientific & Cultural Publishing Company. ]In Persian[ Nasiri Jowzeqhani, A. (2010). Ale Kort and Power relations in Eastern Iran [Master's thesis, University of Birjand]. Ganj. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/bdff8a9eb94ec7a6e9ef492ac87fa36b ]In Persian[ Petrushevslcii, I. P. (1965). Agriculture and Land Relations in Iran during the Mongol Era (K. Keshavarz, Trans.). Institute for Social Studies and Research. [In Persian[ Qhafes oqhlu, E. (1988). Harezmsahler devleti tarihi (D. Isfahanian, Trans.). Gostareh. (Original work published 1956). ]In Persian[ Saadi, (1984). Kolliyat Saadi (Golestan) (M. Foroughi, Ed.). Iran. ]In Persian[ Saifi Heravi, S. (1943). Tarikhnameh Herat (M. Seddiqhi, Ed.). Khayyam liberary Publications. ]In Persian[ Saifi Heravi, S. (2006). Tarikhnameh Herat (Gh.Tebatebaei Majd. Ed.). Asatir Publications. ]In Persian[ Shabankarehei, M. (1984). Majma al-Ansab (M. Mohaddes, Ed.). Amirkabir. ]In Persian[ Tatavi, A., & Qhazvini, A. (2003). Tarikh Alfi. (Gh. Tabatabaei Majd, Ed.; Vol. 6). Elmi- Farhangi Publishing Company. ]In Persian[ Valeh Isfahani, M. (2011). Raozeh Panjom az Khold-e Barin dar Tarikh-e Mongol (M. Mohaddes, Ed.). Institute for Humanities and Cultural Studies Publications. ]In Persian[ Vaziri, A. (1991). Tarikh-e Kerman (Bastani Parizi, Ed.). Scientific & Cultural Publishing Company. ]In Persian[ Yaqhout Hamavi, Sh. (1955). Mojam Al-Boldan (Vol. 3). Dar Sadir. ]In Arabian[ Yazdi, Sh. (2008). Zafarnameh (S. Mir Mohammad Sadeqh, & A. Navaei, Ed.; Vol. 1). Islamic Consultative Assembly Library Publications. ]In Persian[ Zahabi, Sh. (1993). Tarikh-e Islam Va Vafayat-e Mashahir & Alalam (O. Tadmori, Research, Vol. 43). Dar al-Ketab al-Arabi. ]In Arabian] Zanganeh Qhasemabadi, E. (2010). History and Men of East Khorasan Khaf, Zowzan Basreh Kouchak (Vol. 2). Khatereh. ]In Persian[ Zemochi Esfezari, M. (1959). Rauzat al-Jannat Fi Ausaf-e Madinate Herat (S. M. K. Imam, Ed.; Vol. 1). Tehran University Press. ]In Persian] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 144 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 9 |
||