| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,902 |
| تعداد مقالات | 15,443 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,438,227 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,356,858 |
بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخگرایی به مسیحشناسی قرآن در سدۀ هفتم میلادی در کتاب پیامبری دیگر | ||
| الهیات تطبیقی | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 23 فروردین 1405 اصل مقاله (668.14 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/coth.2026.147011.2051 | ||
| نویسنده | ||
| مریم سعیدیان جزی* | ||
| دانشیار گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل بیت علیهم السلام، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | ||
| چکیده | ||
| پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و انتقادی، کتاب پیامبری دیگر اثر خورشیده و اشتوش را بررسی میکند و به بازخوانی انتقادی رویکرد تاریخگرایی نسبت به مسیحشناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم میلادی اختصاص دارد. اهمیت پژوهش در آن است که نویسندگان با تکیه بر زمینههای تاریخی و الهیات یهودی و مسیحی، تصویر حضرت عیسی (ع) در قرآن را بازتابی از تعامل پیامبر اکرم (ص) با جریانهای نوپدید و واگرا در جزیرهالعرب دانستهاند و سبک بیانی قرآن را محدود به روایتهای شفاهی و فاقد هویت مستقل معرفی کردهاند. مسألۀ اصلی مقاله این است که آیا تصویر حضرت عیسی (ع) در قرآن، برخلاف رویکرد تاریخگرایی، از استقلال الهیاتی و سبک بیانی خاص خود برخوردار است و چه نقدهایی بر این رویکرد در فهم شخصیت آن حضرت وارد است. هدف پژوهش نقد رویکردهای تاریخگرا در مطالعات دینی و ارائۀ امکان فهم استقلال الهیاتی و بیانی قرآن در مواجهه با مسیحشناسی با تمرکز بر کتاب یادشده است. روش پژوهش بر اساس مطالعۀ بینرشتهای، شیوۀ تحلیلی-انتقادی و چارچوب نظری نقد تاریخگرایی و سبکشناسی قرآنی استوار است. یافتهها نشان میدهد رویکردهای تاریخگرایی موجب تقلیل مفاهیم قرآنی و نادیدهگرفتن سبک نو و مستقل قرآن میشوند. در مقابل، قرآن کریم با نقد فراتاریخی دیدگاههای نادرست مسیحیان، شخصیت رسالی حضرت عیسی (ع) را با صراحت تبیین و مفاهیمی همچون کلمه، آیه و مبارکبودن را به منزلۀ شاخصهای جایگاه رفیع و الهی آن حضرت معرفی میکند. تصدیق انجیل به عنوان کتاب آسمانی و دعوت به همگرایی ادیان الهی از دیگر مؤلفههای قرآنی است که در این چارچوب برجسته میشود. بر این اساس، قرآن با حفظ استقلال الهیاتی و سبک بیانی خود، تصویری نو و فراتاریخی از حضرت عیسی (ع) ارائه میدهد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| قرآن؛ عیسی (ع)؛ مسیحشناسی؛ شبهجزیرهالعرب؛ تاریخگرایی | ||
| اصل مقاله | ||
در دهههای اخیر، مطالعات تطبیقی قرآن و عهد جدید با رویکردهای تاریخگرایی گسترش یافتهاند و تلاش میکنند تا مفاهیم قرآنی را در بستر تعاملات دینی، فرهنگی و الهیاتی سدههای نخست همعصر با ظهور اسلام تحلیل کنند. با وجود جایگاه این موضوع از دیدگاه مطالعات دینی، باید گفت درخصوص این رویکرد پرسشهایی مهم دربارۀ میزان انطباق آن با سبک مستقل و الهیاتی قرآن مطرح هستند. از جملۀ آثار مهم در این زمینه که به تفسیرهای تقلیلگرا از شخصیت حضرت عیسی (ع) منجر شدهاند، فصل اول از کتاب پیامبری دیگر عیسی در قرآن[1] با عنوان «مسیحشناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم»[2] است. اصل کتاب به زبان آلمانی و تألیف موحند خورشیده[3] و کلاوس فان اشتوش[4] است و در سال ۲۰۱۸ توسط انتشارات ورلاگ هردر[5] در شهر فرایبورگ آلمان منتشر شد. ترجمۀ این کتاب به زبان انگلیسی توسط سیمون پیر[6] انجام شد و در سال 2019 توسط انتشارات گینکو[7] در لندن به چاپ رسید. سپس، توسط احمدعلی حیدری و هدی درگاهی به فارسی ترجمه و در سال 1402 در انتشارات علمی چاپ و منتشر شد. این کتاب نمونهای مهم از گرایشهای نوین در تحلیل تاریخی و الهیاتی قرآن کریم به شمار میرود. فصل نخست کتاب پیامبری دیگر عیسی در قرآن که در این پژوهش نقد شده، به قلم اشتوش نگاشته شده است؛ هر چند نویسندگان در مقدمۀ کتاب تصریح کردند: «تقریبـاً تمـامی فصول کتاب طی شش سال همکاری مشترک به عرصۀ ظهور رسیده اسـت، بـه گونـهای که میتوان گفت هر دو نویسـنده متعهـد بـه محتـوای کتـاب هسـتند» (1400، ص. 13). در پژوهش حاضر، این اثر در سه محور موضوعی دستهبندی و نقد شده است. نخست، تمایز رویکرد و سبک قرآن کریم در مواجهه با شخصیت حضرت عیسی (ع) و نقد آرای فرقههای مسیحی که در آن، دو قرائت از مسیح و ده فرقۀ مسیحی بررسی میشوند. دوم، تبیین جایگاه وحیانی و اعجاز قرآن که به باور نویسندگان کتاب، تحت تأثیر شرایط اجتماعی و فرهنگی جزیزهالعرب در قرن هفتم میلادی قرار گرفته (2019, p. 20) و فاقد هویت مستقل است. سوم، واکاوی وجوه اشتراک میان قرآن و مسیحیت با تأکید بر همگرایی ادیان الهی. این کتاب - چنانکه اشتوش در مقدمه اشاره کرده - به سبک کلام تطبیقی[8] نوشته شده (2019, p. 5) و ضمن بررسی وضعیت تاریخی مسیحیان در عصر نزول قرآن، بر تفاوت بنیادین باورهای مسلمانان و مسیحیان دربارۀ حضرت عیسی (ع) تصریح کرده است و نگاه اسلام و قرآن را همسو و مرتبط با مسیحیت انتقادی میداند. ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی میشود که رویکردهای تجربی و تاریخگرا گاه به تحریف یا تقلیل مفاهیم قرآن مانند رسالت حضرت عیسی (ع) میانجامند. هدف این پژوهش نقد علمی و ساختاری این رویکرد بر اساس فصل اول از کتاب پیامبری دیگر و بازخوانی شخصیت حضرت عیسی (ع) در قرآن است. مسألۀ پژوهش آن است که آیا تحلیل مسیحشناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم میلادی، همانگونه که در فصل مدنظر ارائه شده است، با سبک مستقل و الهیاتی قرآن همخوانی دارد؟ بر این اساس، پرسش اصلی چنین صورتبندی میشود: چه نقدهایی بر رویکرد تاریخگرایی در فهم شخصیت حضرت عیسی (ع) در قرآن وارد است؟ فرضیۀ پژوهش آن است که تحلیلهای تاریخگرایی موجب تقلیل مفاهیم الهیاتی قرآن و نادیدهگرفتن سبک خاص آن در مواجهه با الهیات مسیحی میشوند. پیشینۀ پژوهش در این زمینه در سه محور مفهومی قابل پیگیری است. نخست، منابع تفسیری شیعی که بر استقلال الهیاتی قرآن تأکید دارند. علامه طباطبایی (1417ق) با تحلیل آیات مربوط به حضرت عیسی (ع)، نظریۀ الوهیت و صلب را رد و بر رسالت الهی ایشان تأکید میکند. آیتالله مکارم شیرازی (1374) با استفاده از زبان الهیاتی قرآن بر نقد الوهیت حضرت عیسی (ع) تأکید دارند. دوم، پژوهشهای تطبیقی که تفاوتهای الهیاتی میان قرآن و عهد جدید را بررسی کردهاند. زیبایینژاد (1382) دو تصویر از مسیحیت و فضای حاکم بر تفکر مسیحی را بر اساس منابع اسلامی و مسیحی ارائه داده و منابع روایی شیعه را مورد تأکید و استناد قرار داده است. در پژوهش اشرفی و قربانی (1390)، تفاوتهای مفهومی مسیحشناسی قرآن و عهد جدید بررسی شدهاند، با بررسی مسیحشناسی قرآنی و عهد جدید، شباهتها و اختلافات مفهوم مسیحگرا در هر دو مورد بررسی مقایسهای قرار گرفتهاند و روشن میشود حضرت عیسی (ع) در قرآن کریم بیشتر به عنوان پیامبر و انسان بر مبنای تفکر توحیدی و الهی توصیف میشود؛ در حالی که در عهد جدید تأکید بر ذات خدایی و رستاخیز عیسی است. در پژوهش رضازاده جودی (1393)، با رویکرد کلامی، اعتقاد مسیحیان به تثلیث و تجسد از دیدگاه اسلامی بررسی و نقد شده است. همچنین، میرصانعی (1400) با بررسی متون قرآنی و بیان الهیدانان مسیحی، تعامل مفهومی میان تفسیرهای اسلامی و مسیحی از خداوند را تحلیل و در عین حال، تفاوتهای اساسی در مفهوم الهیبودن بین دو سنت و محدودیتهای فقهی و مذهبی آن را بیان میکند. در میان پژوهشهای به زبان عربی، ابن جرجس (1912م) در رسالۀ «الکنز الجلیل فی تثلیث و توحید»، با مقایسۀ مفاهیم تثلیث مسیحی و توحید اسلامی، تأکید میکند قرآن بر یکتایی مطلق خدا تأکید دارد؛ در حالی که مفهوم تثلیث در متون مسیحی به عنوان بیان چندگانۀ ذات الهی مطرح میشود. سوم، آثار مستشرقان معاصر که با اهداف و شیوههای مختلف، مانند پدیدهمحوری، تاریخنگری و متنمحور، به تحلیل تطبیقی مفاهیم قرآنی توجه داشتهاند. بر اساس دیدگاه بومان (Bouman, 1977)، قرآن یک مرحله از سنتهای توحیدی پیشین جلوتر رفته و در برابر انجیل و کلام مسیحی واکنش نشان داده و مفاهیم آن را در الگویی جدید بیان کرده است. گرفیت (Griffith, 2001) با تمرکز بر مسألۀ پیشینۀ مطالعات مسیحی در تفسیر قرآن، تصریح میکند تفاسیر مسیحی اولیه عمدتاً با نگاههای استثناگرایانه و تقابلی مواجه بودهاند، ولی با پیشرفت مطالعات تاریخی، دینشناسی و گفتوگوهای بین اسلام و مسیحیت دقیقتر شدهاند. همچنین، موضوع تعامل قرآن با متون و فرهنگهای یهودی، مسیحی و عربی پیشین، در کتاب قرآن در متون تاریخی - که تحت نظر رینولدز (Reynolds, 2008) جمعآوری و ویراستاری شده - مورد توجه قرار گرفته است و نویسندگان مدعی هستند زمینههای تاریخی و اجتماعی در محتوا و ساختار قرآنی بازتاب داشتهاند. افزون بر این، آنها مسألۀ هویت استقلالی و وحیانی دربارۀ قرآن کریم را رد و تأکید میکنند متن آن از طریق تبادل فرهنگی و ارتباط با گفتمانهای معاصر خود شکل گرفته است. نیورث و همکاران (Neuwirth et al., 2010) در مجموعه مجلدات قرآن و با رویکرد پدیدهگرایی و تاریخینگری، بررسی قرآنی در چارچوب متون را مورد توجه قرار دادند و اشاره کردند متن قرآن به عنوان یک حیطۀ پویا، در تعامل مستمر با سنتهای پیشین و در حوزۀ موضوعی و زبانی تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. در همین راستا، دمیشلز (Demichelis, 2021) مفهوم مسیحگرایی قرآنی در دورۀ باستانگرایان اخیر را بررسی میکند و باور دارد تفسیر قرآن از مسیح بر مبنای چارچوب نظری وحیانی، امکان ارتباط برای گفتوگوی دینی را فراهم میکند. در رسالۀ دکتری کریگ (Craig, 2021)، موضوع جایگاه آیات قرآنی در ساختار الهیاتی و مسیحی بررسی شده است و کرواچیرا (Kuruvachira, n.d.) با تمرکز بر مفهوم مسیحگرایانه در متن قرآن، باور دارد مسیح در قرآن به صورت معنادار به عنوان پیامبر خدا معرفی شده است. در نهایت، در کتاب پیامبری دیگر (Khorchide & von Stosch, 2019)، اثر مشترک خورشیده و اشتوش، با رویکرد استشراق و شیوۀ تاریخگرایی به تحلیل تطبیقی مفاهیم قرآنی توجه شده است. پژوهش حاضر، ضمن بررسی و ارزیابی فصل اول این کتاب با بهرهمندی از مفاهیم قرآنی و شواهد تفسیری و روایی دیگر، تلاش میکند رویکرد تاریخگرایی در مطالعات قرآنی را ارزیابی کند. چارچوب نظری پژوهش حاضر بر سه محور مفهومی استوار است که در تعامل با یکدیگر بنیان نقد علمی فصل منتخب کتاب را شکل میدهند. نخست، نظریۀ استقلال الهیاتی قرآن که توسط اندیشمندان معاصر مانند علامه طباطبایی و آیتالله مکارم شیرازی در آثار تفسیری برجسته شده است و بر این اصل تأکید دارد که قرآن به عنوان متن وحیانی، دارای ساختار مفهومی مستقل از سنتهای یهودی و مسیحی است و استقلال وحیانی قرآن، نظام توحیدی و آیهبودن شخصیتها در این رویکرد مورد توجه بوده است. دوم، نقد تاریخگرایی در مطالعات دینی که در آثار خسروپناه (1392)، میرصانعی (1396 و 1400) و پژوهش کاظمی مقدم و همکاران (1402) مطرح شده است و بر اساس مفاهیم واساختگرایی، جهان ذهنی، تقلیل معنا و عقلگرایی ابزاری (خسروپناه، 1392)، رویکردهایی که مفاهیم وحی را صرفاً در زمینۀ پدیدارشناسی تاریخی و زمینهها تحلیل کردند، نقد میکند. سوم، سبکشناسی قرآنی در مواجهه با الهیات مسیحی که در آثار مطهری (1396)، شریفی (1399) و پژوهش نورائی و همکاران (1396) آمده و بر این اصل استوار است که قرآن به سبکی خاص مفاهیم الهیاتی را آورده، از هر گونه تقلید زبانی و مفهومی مبراست و مطالعات استشراق به مسیحیت گرایش دارند و در مواجهه با معارف قرانی دارای غرضورزی هستند. این پژوهش با پذیرش استقلال الهیاتی و سبک زبانی و بلاغی قرآن، رویکرد تاریخگرایی فصل منتخب را بررسی و نقد میکند و نشان میدهد تحلیلهای پدیدهمحور و زمینهگرای این کتاب جایگاه رسالی پیامبران را تقلیل دادهاند و سبک قرآنی در مواجهه با الهیات تثلیثی را نادیده گرفتهاند؛ از این رو، در تقابل با رویکرد تاریخگرایی قرار دارند. روش پژوهش در این مقاله، با رویکرد مطالعۀ تطبیقی، تحلیلی، توصیفی و انتقادی و مبتنی بر مطالعۀ اسنادی و کتابخانهای انجام شده است. گزارهها از منابع تفسیری، مطالعات تطبیقی و فصل اول کتاب پیامبری دیگر استخراج شدهاند و با روش تحلیل مفهومی و نقد تطبیقی تلاش شده است تا سبک قرآنی در مواجهه با جریانهای نوپدید مسیحی و بازخوانی شخصیت و جایگاه حضرت عیسی (ع) مورد توجه قرار گیرد. پژوهش حاضر مطابق ساختار فصل منتخب کتاب بر پایۀ سه محور اصلی جایگاه وحیانی قرآن، مسیحشناسی قرآن و ضرورت همگرایی ادیان توحیدی با تمرکز بر اسلام و مسیحیت، تنظیم شده و مبنای تحلیل و نقد قرار گرفته است. در این پژوهش، «شخصیت رسالی» به این مفهوم است که عیسی (ع) پیامبر خدا و حامل رسالت الهى است که شریعت آن زمان را به عنوان یک پیام آسمانى به مردم تبلیغ و تبیین کرد (معرفت، 1377، صص. 94-95). همچنین، «سبکشناسی» به مفهوم شناخت واژهها و ارتباط آنها با یکدیگر است (غیاثی، 1373، صص. 49-50) که «ویژگیهای گونههای به لحاظ موقعیتی متمایز زبان را بیان میکند» (عبدالرئوف، 1388، ص. 310). در پژوهش حاضر، ارجاع به فصل منتخب به صورت ذکر شماره صفحه در داخل پرانتز آمد. در موارد نقلقول از ترجمۀ فارسی کتاب استفاده و در پرانتز با (1400) مشخص شد.
بررسی جایگاه قرآن در مواجهه با جریانهای دینی متداول در سدۀ هفتم میلادی به ویژه در خوانش تاریخگرایی از مسائل بنیادین در مطالعات بینادینی است که تلاش دارند مسیحشناسی قرآن را در پیوند با زمینههای یهودیـمسیحی بازسازی کنند. این محور با تمرکز بر تقریر دیدگاه نویسندگان فصل اول کتاب منتخب، مفروضات روششناختی و فهم پیشینی آن را بررسی و زمینه را برای ارزیابی انتقادی در ادامۀ پژوهش فراهم میکند. فصل نخست کتاب با رویکردی تاریخگرایی بر این فرضیه تأکید میکند که قرآن کریم در فرایند مسیحشناسی خود از جریانهای متنوع در سدۀ هفتم میلادی تأثیر پذیرفته است. نویسندگان، ضمن اشاره به سه حوزۀ فرهنگی و دینی، شامل مسیحیت سوری، مسیحیت حبشی (2019, pp. 24-25) و یهودیت، تلاش میکنند تا نشان دهند قرآن از مجموعهای از اقلام وارداتی و بدعتگرایانه بهره گرفته است (2019, pp. 11, 33). نویسندگان در تحلیل خود به نوعی تناقض در جهتگیری قرآن نسبت به مسیحیت اشاره میکنند. از یک سو، قرآن را متأثر از یهودیت میدانند و از سوی دیگر، بر تأثیرپذیری آن از مسیحیت یهودی و مسیحیت سوری تأکید میکنند (2019, pp. 28-29, 35) و با اشاره به برخی از پژوهشهای مرتبط، مسیحیت یهودی را «پدرخواندۀ اسلام» میدانند؛ چنانکه مینویسند: «وجـود چنـین شـواهدی نشـانهای کاملاً بسنده برای آن دسـته از تصـورات قرآنـی اسـت کـه بـر مبنـای آن پیوسـته مـیکوشـند مسیحیت یهودی را به عنوان پدرخواندۀ آن معرفـی کننـد» (1400، ص. 57). علاوه بر این، تأکید دارند مسیحیت سوری به عنوان شکلی از الهیات متافیزیکی با ادبیات قرآن همخوانی بیشتری دارد (2019, pp. 8, 20). نویسندگان تلاش میکنند تا شباهتهایی میان سنت شفاهی این جریان و سبک قرآنی بیابند که مواردی همچون تقدم تلاوت، خطابۀ دینی، قصص انبیاء و مضامین اخلاقی از آن جمله هستند. همچنین، از نظر خاستگاه فکری، قرارگرفتن در محیط فرهنگی مشترک و مضمون کلی تصدیق سخن خدا در ممرۀ سوری و کلام خدا در قرآن از وجوه اشتراک آنها دانسته شدهاست (2019, pp. 33-34, 38-39). نویسندگان همچنین این فرضیه را مطرح میکنند که قرآن از سه گروه یهودیان مسیحی، قائلان به الوهیت حضرت مریم و معتقدان به تثلیث تأثیر پذیرفته است. یکی دیگر از جریانهای بومی مورد توجه نویسندگان مسیحیت حبشی است و بر اساس این دیدگاه، مسیحیان و مسلمانان در مسائلی همچون قوم برگزیده، لقب موعود، لوگوس، عشای ربانی، احکام غذایی و آیینهای مذهبی دارای اشتراک هستند (2019, pp. 27-28). نویسندگان همچنین از ثالوثها به عنوان پیروان یوحنای نحوی و نیز یهودیان مصری یاد و ادعا میکنند الهیات این دو برگرفته از باور مصریان به خدایان سهگانه است (2019, pp. 21, 33) و این امر موجب شکلگیری تثلیث در مسیحیت شد. به باور نویسندگان، این جریان در زمان تکوین قرآن در میان مسیحیان رایج بوده و قرآن نیز در نقد مسیحشناسی رایج با این جریانها و نه کل مسیحیت مواجه بوده است (2019, pp. 8-9, 19-20). در بخشی دیگر از فصل منتخب، نویسندگان جغرافیای دینی جزیزهالعرب در قرن هفتم میلادی را تحلیل و سه منطقۀ اصلی (شامل سوریۀ شرقی، سوریۀ غربی و حبشه) را به عنوان مراکز نفوذ مسیحیت مکاتب یولیان، سوری و حبشی معرفی میکنند (2019, pp. 13-10, 16). به باور آنها، مناسبات فرهنگی، قومی و دینی میان اعراب، یهودیان و مسیحیان در سرزمین جزیزهالعرب موجب شکلگیری نگاه قرآن به مسیحیت شده است و آوردهاند: «در میـان اعـراب نـه تنها اشکالی از باورهای برآمده از مکتـب میافیزیـت بلکـه همچنـین صـورتهـای دیگـر از مسیحت از جمله ملکی و سریانی شرقی نیز شـناخته شـده بودنـد؛ عـلاوه بـر ایـن منازعـات حاکم در میان این گرایشهای مسیحی نیز دور از معرفت اعراب آن روزگار نبود» (1400، ص. 73). در نهایت، نویسندگان فصل منتخب با تکیه بر تحلیلهای بالا، قرآن را محصولی نوپدید و برگرفته از آرای واگرایان و بدعتجویان معرفی میکنند و همانگونه که از اصالت وحی و اعجاز قرآن غفلت میکنند، اعتبار مسیحیت را در جریانهای حاشیهای و شوراهای مذهبی همچون یولیان جستوجو میکنند که به گمان آنها، کانون جدال قرآن با مسیحیت بوده است (2019, pp. 19, 33). با توجه به مفروضات مطرحشده در تقریر دیدگاه نویسندگان و تمرکز بر سبک و رویکرد قرآن کریم و مبانی مفهومی پژوهش، میتوان گفت ادعای نویسندگان دربارۀ تأثیرپذیری قرآن از سنتهای یهودی و مسیحی با نص صریح قرآن دربارۀ وحیانیبودن و استقلال معرفتی آن در تعارض است. قرآن کریم هر گونه نسبتدادن آن به ساختارهای بشری یا اقتباس از ادیان پیشین را رد میکند و میفرماید: «و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیقکننده آنچه پیش از آن است میباشد و توضیحی از آن کتاب است که در آن تردیدی نیست. از پروردگار جهانیان است» (یونس/۳۷). علامه طباطبایی با تحلیل این آیه تصریح میکند «تصدیق» به معنای تأیید اصول مشترک وحیانی است و بنابراین، تبعیت و اقتباس را نفی میکند. قرآن به مثابۀ حلقهای از زنجیرۀ وحی الهی خود را «مهیمَن» (مائده/48) بر کتب پیشین معرفی میکند (1417ق، ج. 8/248؛ ج. 5/347). فخر رازی آن را به معنای مؤمن و قائم میداند (1420ق، ج. 29، ص. 513) و علامه طباطبایی خداوند را مسلط در حفظ و مراقبت از آن میداند (1417ق، ج. 8/248؛ ج. 5/347). در آیۀ دیگر فرمود: «و آنچه از کتاب به سوی تو وحی کردهایم خود حق [و] تصدیقکننده [کتابهای] پیش از آن است. قطعاً خدا نسبت به بندگانش آگاه بینا است» (فاطر/۳۱). این آیات، ضمن تأکید بر اصالت وحی قرآنی، نشان میدهند قرآن در عین تصدیق کتب پیشین، از جریانهای فرهنگی و دینی رایج در عصر نزول مستقل و فراتر رفته است. قرآن کریم دارای ویژگیهایی است که آن را از متون دینی پیشین متمایز میکنند. توشیهیکو نشان میدهد ساختار مفهومی قرآن مبتنی بر نظام معنایی خاصی است که با تورات و انجیل تفاوت بنیادین دارد (Toshihiko, 2002, p. 156). برای نمونه، قصص انبیاء در قرآن ابزار تبیین سنت الهی در هدایت بشر است: «رسولانی را فرستادیم که برخی را برایت بازگو کردیم و برخی را بازگو نکردیم و خدا با موسی سخن گفت. رسولانی بشارتدهنده و هشداردهنده فرستادیم تا پس از رسولان برای مردم در برابر خدا حجتی نباشد و خدا همواره شکستناپذیر و حکیم است» (نساء/۱۶4-165). بر این اساس، آیتالله جوادی آملی (1396) معتقد است قصص انبیاء در قرآن برای بازنمایی تاریخ یا بازتاب تأثیرپذیری تاریخی یا فرهنگی نیست و امکانی برای اقامۀ حجت و تبیین سنتهای الهی به شمار میرود. نقدهای واردشده بر دیدگاه نویسندگان فصل منتخب عبارتاند از:
2-1. نقد رویکرد تاریخگرایی در مطالعات دینی قران کریم در مواجهه با اختلافات دینی، رسالت خود را در مقام تبیین معرفی میکند: «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای ایشان روشنسازی و هدایت و رحمتی برای قومی که ایمان میآورند» (نحل/۶۴). آیتالله مکارم «تبیین» را به معنای کشف حقیقت الهی، هدایت به سنتهاى ارزندۀ پیشین و برطرفکردن شبهات آوردند (1374، ج. 8/172، ج. 21/103-104، ج. 10/369). این در حالی است که رویکرد تاریخگرایی نویسندگان موجب شده است تا خاستگاه دین را در تعاملات فرهنگی و اجتماعی جستوجو کنند و قرآن را نتیجۀ تعامل فرهنگی و دینی سدۀ هفتم میلادی بدانند (2019, p. 33). رویکرد تاریخگرایی هرچند در مطالعات استشراقی دین رایج است، از دیدگاه اسلامی، با چالشهای جدی مواجه است، زیرا با فروکاست وحی به فرآیندهای اجتماعی، از اصالت الهیاتی قرآن غفلت میکند. بر این اساس، فضلالرحمان معتقد است تحلیل تاریخی دین اگر فاقد درک الهیاتی باشد، به تحریف حقیقت وحی منجر میشود (Rahman, 1982, pp. 41-45). نصر نیز با همین مبنا مینویسد اسلام برخلاف ادیان تاریخی، بر وحی مستقیم و فرازمانی استوار است (Nasr, 1972, pp. 12-13). بنابراین، فرضیۀ تأثیرپذیری قرآن از جریانهای حاشیهای مسیحی فاقد پشتوانۀ قرآنی و فلسفۀ معرفتی است. همچنین، از دیدگاه تطبیقی، قرآن به اختلافات بنیادین میان یهود و نصاری اشاره میکند: «یهود گفتند نصاری بر چیزی نیستند و نصاری گفتند یهود بر چیزی نیستند در حالی که کتاب را میخوانند» (بقره/۱۱۳). این حقیقت مهم نشان میدهد ادیان ابراهیمی دارای تفاوتهای معرفتی و الهیاتی هستند و نمیتوان آنها را منبع الهامبخشی یکسان برای اسلام دانست. 2-2. جایگاه حضرت ابراهیم (ع) و نفی وابستگی به یهودیت و مسیحیت یکی از محورهای مهم در نقد دیدگاه نویسندگان فصل منتخب تأکید قرآن بر استقلال دین ابراهیمی از یهودیت و نصرانیت است. قرآن با تأکید بر حنیفبودن حضرت ابراهیم و نفی وابستگی او بر اصالت دین توحیدی تأکید میکند: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حنیف و مسلمان بود و از مشرکان نبود» (آلعمران/ ۶۷). علامه طباطبایی این آیه را دلیل استقلال معرفتی اسلام میداند که ریشه در فطرت الهی انسان دارد و از یهودیت و نصرانیت نشئت نگرفته است (1417ق، ج. 2/203، ج. 7/271). بنابراین، قرآن خود را به عنوان معیار و مهیمن بر کتب پیشین معرفی میکند و نشان میدهد در آن هیچ واسطهای بین خدای تعالی و کسی که هدایت میکند وجود ندارد (طباطبایی، 1417ق، ج7/260). همچنین، اسلام استمرار و تکامل وحی الهی است و در قالب مستقل و جامع و فرازمانی ارائه شده و بسیاری از مشترکات قرآن با شرایع الهی دیگر به دلیل اشتراک منبع وحیانی آنهاست. این رویکرد برخلاف فرضیۀ نویسندگان نشان میدهد مسیحشناسی قرآن حاصل تعاملات فرهنگی نیست و تبیین الهی حقیقت مسیحیت در چارچوب وحی مستقل و جامع صورت گرفته است.
مسیحشناسی در قرآن از مهمترین حوزههای مطالعات بینالادیانی است که در آن، الهیات اسلامی با سنتهای یهودی و مسیحی در تعامل و گفتوگوی چندبُعدی قرار میگیرد. در رویکرد تاریخگرایی، این حوزه بازتاب منازعات الهیاتی سدههای نخست میلادی تلقی میشود. در مواجهه با الهیات مسیحی، قرآن مناقشات تاریخی را مورد توجه قرار میدهد و شخصیت رسالی حضرت عیسی (ع) را نیز بازخوانی میکند. بررسی نحوۀ مواجهۀ قرآن با الهیات مسیحی به ویژه از دیدگاه سبک بیانی میتواند نشان دهد آیا این متن مقدس متأثر از زمینههای تاریخی و فرهنگی عصر نزول است یا در بیان حقیقت وحیانی واجد هویتی مستقل بوده است. در این محور، دیدگاه نویسندگان فصل منتخب کتاب دربارۀ سبک بیانی قرآن در ارتباط با مسیحشناسی، بازخوانی و بر پایۀ مدل مفهومی پژوهش ارزیابی میشود. نویسندگان فصل نخست کتاب با اتخاذ رویکرد پدیدهمحور و زمینهگرایانه تلاش دارند تا سبک بیانی قرآن را در چارچوب تعامل تاریخی پیامبر اکرم (ص) با جریانهای دینی و فرهنگی سدۀ هفتم میلادی تحلیل کنند (2019, pp. 12-13). در این خوانش، حیطۀ مسیحشناسی قرآن به مکاتب برخاسته از شورای کالسدون[9] (2019, pp. 10, 36-38) محدود شده و نسبت اسلام و قرآن با شرایع پیشین سطحی و تقلیلگرایانه تفسیر شده است (2019, pp. 25, 30, 36). نویسندگان همچنین نسبت به جایگاه انجیل در قرآن غفلت ورزیدند. به باور آنها، تصویر حضرت عیسی (ع) در قرآن بازتابی از مواجهۀ رسولالله (ص) با مکاتب فکری نوپدید و واگرا در جزیرهالعرب است و سبک قرآن در بیان شخصیت عیسی (ع) متأثر از روایتهای شفاهی، مناقشات کلیسا و تحولات الهیاتی یهودی و مسیحی است (2019, p. 9). در همین زمینه، نویسندگان نقش سه جریان پیشگفته را در شکلگیری قرآن مورد توجه قرار میدهند و مدعی هستند مفاهیم و مناسک آیینی مسیحیت حبشی بین مسیحیان و مسلمانان مشترک است (2019, p. 38). همچنین، تثلیث به عنوان باور متأخر و برگرفته از سنتهای غیرمسیحی معرفی میشود که در زمان تکوین قرآن در میان برخی از مسیحیان رایج بوده است (2019, pp 14-13, 16). نویسندگان همچنین بر این نکته تأکید دارند که مخاطب انتقادات قرآن کل مسیحیت نیست و جریانهای بدعتگذار و انحرافی را در بر میگیرد. آنها برای اثبات این ادعا جغرافیای دینی جزیرهالعرب در سدۀ هفتم میلادی را تحلیل و سه منطقۀ سوریۀ شرقی، سوریۀ غربی و حبشه را به ترتیب به عنوان مراکز نفوذ مسیحیت سوری، یولیانی و حبشی معرفی میکنند (2019, pp. 11, 20-21). آنها معتقد هستند مناسبات فرهنگی، قومی و دینی میان اعراب، یهودیان و مسیحیان در این منطقه موجب شکلگیری مسیحشناسی قرآن شده است (2019, p. 18). نویسندگان با تمرکز بر تطور دیدگاههای مسیحیان نسبت به شخصیت تاریخی عیسی (ع)، بر این فرض تکیه دارند که بیان قرآن دربارۀ عیسی برگرفته از استدلالهای افراطی و مجادلهآمیز درون سنت مسیحی است. از این دیدگاه، قرآن به مناقشات طرفداران و مخالفان شورای کالسدون اشاره کرده (2019, p. 11) و به موضوعهایی همچون مونوفیزیت (تکارادگی) و میافیزیت (دوگانگی الهی-انسانی)[10] توجه نشان داده است (2019, pp. 14-15). همچنین، میتوان به طرح مسألۀ رهبانیت بر اساس تفکر میافیزیت و تثلیث مطابق سنتهای غیرمسیحی اشاره کرد که به ادعای آنها، وجه مشترک این دو همعصری و تأثیرگذاری بر قرآن و خاستگاه غیرمسیحی آنها بوده است (2019, pp. 16, 19)؛ چنانکه مینویسند: «چنین به نظر میرسد رهبانیت که در صفوف آن شـمار زیـادی از قائلان متنفد مکتب میافیزیت قرار داشتند» (1400، ص. 69). نویسندگان فصل منتخب در ادامۀ بحث تأثیرپذیری، همگرایی و رویکرد انتقادی جریان محور قرآن، بر این موضوع تأکید دارند که قرآن برخلاف تصویر نوافلاطونی از خدای آرمانی، از خدایی بااحساس سخن میگوید که با درک مسیحی همسوتر است. به باور آنها، نگاه قرآن به مسیحیت انتقادی است، اما در مناقشات میان یهودیان و مسیحیان جانب الهیات مسیحی را گرفته است (2019, p. 13). نویسندگان جدال اصلی قرآن با مکتب یولیان را در نسبت میان خدا و عیسی میدانند و چنین تصور میکنند: «مکتب یولیـان و به ویژه جدال بر سر آن، در زمان تکوین قرآن در شـبهجزیـرۀ عربسـتان بسـیار تأثیرگـذار بوده است». آنها پرسشهایی بنیادین مطرح میکنند؛ از جمله اینکه آیا قرآن با آموزههای یولیانی سازگار است و آیا تصویر قرآنی از عیسی (ع) تحت تأثیر این مکتب شکل گرفته است؟ (1400، ص. 49). در این دیدگاه، هرچند قرآن از برخی از استدلالهای یولیانی بهره میبرد، در نهایت، تصویری متفاوت و مستقل از بشربودن عیسی ارائه میدهد. برای نمونه، ویژگیهای عیسی در مکتب یولیان شامل تباهیناپذیری، نامیرایی، مصونیت از گناه، رنجکشیدن آگاهانه و آزادانه و الوهیت تن میشوند (2019, pp. 20-21, 27)؛ در حالی که قرآن برای اثبات بشربودن عیسی، به برخی از ویژگیهای مشترک انسانی او اشاره میکند. این مقاله، با توجه به تقریر دیدگاه نویسندگان فصل منتخب دربارۀ مسیحشناسی قرآنی و ضرورت بحث و نقد آن، در ادامه با تمرکز بر تبیین جایگاه حضرت عیسی (ع) در قرآن، امکان ارزیابی دقیقتر و تحلیل محتوای قرآنی در نسبت با الهیات مسیحی را فراهم میکند. قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت، هدف اصلی خود را تبیین حقیقت وحیانی و دعوت به توحید قرار داده است. در این چارچوب، شخصیت حضرت عیسی (ع) در قرآن به مثابۀ نشانهای از هدایت معرفی میشود. تصویر قرآنی از عیسی، در تقابل با تصویر تاریخی و الهیاتی برساختۀ مسیحیان، بر شخصیت رسالی وی تأکید میکند و حقایقی از زندگی این پیامبر الهی و پیوستگی او با سایر انبیاء را مورد توجه قرار میدهد. قرآن الوهیت حضرت عیسی را از سه جنبۀ ذاتی، شانی و اینهمانی رد و تثلیث را به عنوان عقیدۀ وارداتی، غالیانه و متناقض با توحید معرفی میکند. آموزههای قرآنی حضرت عیسی را مخلوق خداوند و فاقد هر گونه ویژگی ازلی یا غیربشری میدانند. او و مادرش بندگان فانی و نیازمند خداوند معرفی شدهاند و رسالت الهی حضرت عیسی در چارچوب اراده و مشیت الهی تبیین شده است. همچنین، خلقت ویژۀ حضرت عیسی به عنوان معجزۀ الهی و نشانۀ قدرت خداوند با دقت و ظرافت در قرآن بیان شده است. قرآن در مواجهه با تفاسیر کلیسایی، از ساحت انسانی و نبوت حضرت عیسی دفاع میکند و او را آیۀ الهی و موجود مبارک معرفی میکند (بلاغی، بیتا، صص. 65-73). با توجه به این مقدمه، میتوان گفت رویکرد نویسندگان فصل منتخب با چالشهای جدی مواجه است. آنها با رویکرد تاریخگرایی، سبک بیانی قرآن را بازتاب شرایط فرهنگی و مناقشات الهیاتی قرن هفتم میلادی میدانند و آن را فاقد هویت مستقل معرفی میکنند. این برداشت نه فقط با آموزههای قرآنی ناسازگار است، بلکه موجب تقلیل جایگاه وحیانی قرآن به سطحی تاریخی و محلی میشود. از این رو، نویسندگان مسیحشناسی قرآن را در پرتو مکاتب فکری مسیحی مانند یولیان تحلیل کردهاند (2019, pp. 21-25, 44-49)؛ در حالی که قرآن با نگاهی فراتاریخی، ابعاد مختلف اعتقادی مسیحیت را نقد کرده و در مناقشات میان یهودیان و مسیحیان جانب حقیقت را گرفته است. از دیدگاه پژوهش حاضر، رویکرد نویسندگان به دلیل غفلت از استقلال الهیاتی قرآن، تحلیلی ناقص از مسیحشناسی قرآنی ارائه داده است، زیرا آنها نسبت به بهرهگیری جامع از آیات مرتبط با حضرت عیسی غفلت کردهاند و با تفسیرهای گزینشی، تصویر قرآن را به روایتهای شفاهی و مناقشات کلیسایی محدود کردهاند؛ در حالی که قرآن با سبک بیانی اعجازی، حقیقت رسالت حضرت عیسی را تبیین کرده و همزمان، از ساحت انسانی و نبوت وی حراست کرده و او را در امتداد انبیای الهی و در مسیر هدایت معرفی کرده است. در قرآن کریم، ۹۳ آیه در ۱۵ سورۀ مدنی به ویژه در سه سورۀ مئین (مائده، آلعمران، مریم) به حضرت عیسی اختصاص یافتهاند. این آیات، ضمن تصدیق کتب مقدس پیشین، انحرافاتی را نقد میکنند که با آموزههای توحیدی و رسالت الهی انبیاء ناسازگار هستند. قرآن گاه از زبان حضرت عیسی و گاه بیواسطه با باورهای نادرست مجادله میکند و در این مسیر سبکی خاص را به کار میگیرد که از هر گونه اقتباس یا تأثیرپذیری از مکاتب دیگر متمایز و مبراست. تنوع در نامگذاری و نسبتدهی عیسی (ع) در قرآن کریم از جمله «عیسی»، «عیسی بن مریم»، «المسیح»، «کلمه من الله»، «عبدالله» و «رسول الله» نه فقط از نظر سبک بیانی قرآن حائز اهمیت است، بلکه در تحلیل مفهومی و الهیاتی نیز نشاندهندۀ تأکید بر انسانیت، رسالت و نفی الوهیت آن حضرت است. نام «عیسی» بهتنهایی ۲۳ بار در قرآن آمده و در کنار نام دیگر پیامبران در آیاتی متعدد از جمله بقره/۱۳۶، آلعمران/۸۴ و انعام/۸۵ معرفی شده است. در آیۀ 59 آلعمران، قرآن خلقت حضرت عیسی را به خلقت آدم تشبیه میکند: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ ٱللَّهِ کَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیکُونُ». این آیه با تأکید بر عبارت «عندالله» نشان میدهد خلقت حضرت عیسی، برخلاف تصور تثلیثی، در چارچوب قدرت مطلق الهی و سنت آفرینش قرار دارد. طبرسی ذیل آیۀ 136 بقره مینویسد ذکر نام حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) در این آیه برای احتجاج بر یهود و نصاری صورت گرفته است (1406ق، ج. 1/405-406). قرآن در سورۀ نساء/171، با لحنی قاطع، باور به تثلیث را نفی میکند: «اِنَّمَا ٱلْمَسِیحُ عِیسَى ٱبْنُ مَرْیمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَیهَا إِلَى مَرْیمَ وَرُوحٌ مِّنْه». علامه طباطبایی دیدگاه اشتراک در ذات الهی را رد کرده و این آیه را دلیل نفی الوهیت حضرت عیسی دانسته و معتقد است کلمه و روح در اینجا به معنای مخلوقبودن و وابستگی کامل او به ارادۀ الهی است (1417ق، ج. 5/149-150، ج. 18/76). ابن ابی حاتم رازی نیز غلو را به معنای جداشدن از حق میداند و در آیۀ شریفه به معنای قراردادن صاحب و فرزند برای خداوند در نظر گرفته که همان بدعت است (1419ق، ج. 4/1180). این رویکرد چنان بود که عیسی را از شأن نبوت در جایگاه الوهیت قرار دادند (ابن کثیر، 1992م، ج. 2/85) و با توجه به سیاق آیۀ شریفه معلوم میشود خطاب آیه شامل یهود و مسیحیان هر دو بوده است و چنانکه فخر رازی آورده، بیانگر آن است که این گروه، افزون بر شهوت و هوای نفسانی، به دلیل این اعتقاد نادرست دچار ضلالت و گمراهی بودند (1420ق، ج. 12/411). لقب «ابن مریم» که در آیات متعدد از جمله مائده/112، مریم/۳۴، صف/۶ و مؤمنون/۵۰ آمده، به صورت مستقیم به نفی پدر زمینی برای حضرت عیسی اشاره دارد. مؤلف أطیبالبیان این موارد را به عنوان پاسخی به ادعای الوهیت از سوی نصاری و رد نسبت ناروا از سوی یهودیان آورده است (طیب، 1378، ج. 4/278). در آیۀ 45 آلعمران، حضرت عیسی با لقب «المسیح» معرفی میشود: «إِذْ قَالَتِ ٱلْمَلَـائِکَةُ یـامَرْیمُ إِنَّ ٱللَّهَ یبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ ٱسْمُهُ ٱلْمَسِیحُ عِیسَى ٱبْنُ مَرْیمَ...». طبرسی ریشۀ این واژه را مشیحا در عبری دانسته که به معنای مبارک و میمون است (1406ق، ج. 2/749). این معنا در آیۀ 31 مریم نیز تأیید میشود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَینَ مَا کُنتُ». در برخی از آیات، ترکیب «المسیح عیسی بن مریم» به کار رفته است که در کنار تأکید بر انسانبودن و رسالت الهی بهصراحت الوهیت او را نفی میکند. از جمله در سورۀ نساء/۱۷۱، با لحن قاطع، غلو در دین و باور به تثلیث را رد و حضرت عیسی را رسول خدا، کلمه و روحی از جانب او معرفی میکند. در سورۀ صف/6، حضرت عیسی به عنوان «مبشّر» از پیامبری دیگر با نام «احمد» یاد میکند. همچنین، در سورۀ مؤمنون/50، حضرت عیسی و مادرش به عنوان آیۀ الهی معرفی شدهاند که در محل امن و پاک جای داده شدند. یکی از نقاط بنیادین تمایز الهیات قرآنی با الهیات مسیحی دربارۀ نحوۀ خلقت حضرت عیسی (ع) است که نویسندگان فصل منتخب نسبت به آن توجهی نشان نمیدهند. سبک بیانی قرآن کریم در این زمینه در قالب سه محور اصلی شامل نقد اسطورههای تثلیثی، تبیین جایگاه نظام آفرینش الهی و مخلوقبودن حضرت عیسی (ع) آمده است. قران کریم در سورۀ نساء/171، حضرت عیسی (ع) را به عنوان «رسولالله»، «کلمته» و «روح منه» معرفی میکند. این مسأله در سورۀ آلعمران/59 نیز با عبارت «کن فَیکون» در آفرینش آدم (ع) تکرار شده است (طیب، 1378، ج. 4/278). طبرسی تعبیر «کلمه» را اشاره به تحقق امر الهی میداند که در خصوص انبیاء و اولیای الهی به طور خاص به کار میرود (1406ق، ج. 3/223). همچنین، در متون تفسیری، تعبیر «روح منه» برای نفخۀ الهی آمده است که از طریق جبرئیل به منظور تعظیم مقام رسالت حضرت عیسی (ع) به خداوند نسبت داده میشود (کاشانی، 1336، ج. 3/162). این رویکرد با حدیث امام صادق (ع) همخوانی دارد. چنانکه آن حضرت در پاسخ به پرسشی در این زمینه فرمود: «مقصود روح خداست که خداوند آن را در آدم و عیسى (ع) قرار داد» (کلینی، 1407ق، ج. 1/133). صاحب مجمعالبیان تصریح کرده کلمه در این آیه بیانگر جایگاه حضرت عیسی (ع) در امر هدایت انسانهاست، زیرا پیامبران کلمات تامۀ الهی و تجلی صفات جمال و جلال خداوند محسوب میشوند (طبرسی، 1406ق، ج. 3/223). این تعبیر در سورۀ مؤمنون/50 با توصیف حضرت عیسی (ع) و مادرش به عنوان آیۀ الهی آمده است و در خصوص مشخصکردن مکان آن دو از تعبیر «ربوة ذات قرار و معین» به عنوان نشانۀ عنایت خداوند استفاده میکند و بر جایگاه خاص آنها در نظام رسالت تأکید میورزد (طبرسی، 1406ق، ج. 7/172-174). آیۀ 47 آلعمران در قالب پاسخ خداوند به پرسش مریم (س) دربارۀ چگونگی ولادت، بار دیگر بر ارادۀ مطلق خداوند در آفرینش بدون واسطه و خارج از سنت طبیعی تأکید میکند (طباطبایی، 1417ق، ج. 14/25). در سورۀ مریم/16-17، حضور جبرئیل به عنوان «روحنا» و به صورت «بشرا سویا» بر مریم، خلقت حضرت عیسی (ع) را در چارچوب اندیشۀ توحیدی بیان میکند و در برابر الهیات تثلیثی قرار میگیرد (طباطبایی، 1417ق، ج. 14/35-36، ج. 7/23، ج. 3/192). علاوه بر این، تحلیل مفهومی واژگان قرآنی نشان میدهد قرآن کریم در مواجهه با باورهای نادرست اهل کتاب دربارۀ غلو و تثلیث از ویژگی فراتاریخی، الهیات توحیدی (طباطبایی، 1417ق، ج. 5/149)، استقلال مفهومی و سبک شناختی بهره میگیرد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص. 613). از جمله در آیۀ 17 مائده، نسبتدادن الوهیت به حضرت عیسی (ع) و باور به تثلیث را بهصراحت کفر دانسته است (طباطبایی، 1417ق، ج. 9/245) و در ادامه، با طرح پرسشی دربارۀ امکان هلاکت مسیح و مادرش و اقامۀ برهان عقلی، مالکیت مطلق خداوند بر هستی و ناتوانی مخلوق در برابر ارادۀ الهی به عنوان نقدی بر تناقض الهیات مسیحی مطرح میشود (طبرسی، 1406ق، ج. 3/272؛ طباطبایی، 1417ق، ج. 5/24). در سورۀ نساء/171، خداوند غلو در دین را نفی میکند و نسبتهای نادرست به خداوند را مردود میداند (طباطبایی، 1417ق، ج. 3/26). همچنین، مطابق آیۀ 35 مریم و نفی فرزندداشتن خداوند و ارادۀ مطلق الهی، ساختار عقلی و کلامی الهیات مسیحی به چالش کشیده میشود، زیرا فرزند در منطق انسانی نشانۀ نیاز، جسمانیت و محدودیت است و اینها با ذات الهی ناسازگار هستند. از سویی، ارادۀ خداوند در آفرینش نشاندهندۀ بینیازی مطلق و نفی هر گونه مشابهت با مخلوقات است (طباطبایی، 1417ق، ج. 6/70-73). این مضمون در آیۀ 116 بقره تکرار شده است و با عبارت «سبحانه» و تأکید بر تنزیه الهی، نسبتهای انسانی به خداوند را رد میکند (طبرسی، 1406ق، ج. 1/365-366، ج. 5/184-185؛ بلاغی، بیتا، ص. 33). در آیۀ 30 توبه، نسبتدادن فرزند به خدا از سوی یهود و نصاری با عبارت «یضاهِونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ» و تکرار تحریفات پیشین این گروه مطرح میشود. این آیه با ساختار زبانی قاطع، بر نفی هر گونه مشابهت میان خالق و مخلوق تأکید دارد (طبرسی، 1406ق، ج. 5/35-37). همچنین، در آیۀ 27 حدید، رهبانیت ابتداعی و عدم رعایت آن به عنوان نمونهای از انحراف اهل کتاب معرفی شده است (طباطبایی، 1417ق، ج. 5/14، ذیل آیۀ 171 نساء)؛ به این دلیل که این گروه بر اساس نفس خود عمل میکردند و در فهم معارف دین دچار اشتباه و خطا میشدند (بلاغی، بیتا، ص. 74). در آیات 57 تا 63 مائده، رفتارهای اهل کتاب از جمله تمسخر دین، اتهام به نسخ آیات و فساد اخلاقی و مالی نشانۀ انحراف از عقل و عدل الهی معرفی شدهاند (طباطبایی، 1417ق، ج. 6/25-27، ج. 5/272). این آیات، ضمن نقد اجتماعی و معرفتی، بر استقلال مفهومی قرآن در برابر الهیات مسیحی تأکید دارند (آسائی و واعظی، 1401). در آیۀ 73 مائده، باور به تثلیث با صراحت رد و با توجه به ساختار نحوی آیه - که نفی مطلق و استثنای نکره است - بر وحدانیت مطلق الهی تأکید میشود. این توحید، برخلاف توحید عددی یا تعینی در الهیات مسیحی، توحیدی است که هیچ گونه ترکیب، تجزیه یا تعین مستقل را نمیپذیرد و از هر گونه تفسیر عددی یا صفاتی مبراست (آلوسی، 1415ق، ج. 3/200-203). در نهایت، قرآن کریم با نقل از حضرت عیسی (ع)، مالکیت او نسبت به سود و زیان انسانها را نفی و با تأکید بر بندگی و نیازهای بشری (مائده/75 )، جایگاه او را در منظومۀ رسالت الهی تثبیت میکند و از این رو، تعبیر «کلمه» در این زمینه مدح الهی و بیانگر شأن رسالی و نشانهبودن آن حضرت است (آلوسی، 1415ق، ج. 3/212-219، 373-376). در ادامۀ این بحث، شایسته است به شیوۀ احتجاج قرآن با اهل کتاب توجه شود. این نوع مواجهۀ قرآنی نوعی نقد الهیاتی و مفهومی است که با تکیه بر گفتوگو، تذکر و استدلال، مفاهیمی همچون رسالت، عبودیت و توحید را مورد توجه قرار میدهد و استقلال بیانی و نقد فراتاریخی قرآن در مواجهه با انحرافات الهیاتی اهل کتاب را نشان میدهد؛ از جمله، مطابق آیۀ 13 مائده، یادآوری پیمان نصاری با حضرت عیسی (ع) و بیان عاقبت خلف وعدۀ آنان به عنوان نقطۀ آغاز احتجاج مطرح شده است. قرآن با اشاره به فراموشی بخشی از تعالیم الهی، پیامدهای اجتماعی و روانی ناشی از نقص عهد انبیاء را در قالب تثبیت دشمنی و تفرقه تا روز قیامت بیان میکند (طباطبایی، 1417ق، ج. 5/24؛ جوادی، 1372). آیات ۱۹ و ۲۰ آلعمران، رویگردانی اهل کتاب از حقیقت پس از دریافت پیام الهی را جلوهای از انحراف عقیدتی و پیروی از امیال فردی معرفی میکنند. این آیات، ضمن دعوت به اسلام، بر مسئولیت پیامبر (ص) در ابلاغ و آزادی مخاطب در پذیرش تأکید دارند. در این چارچوب، احتجاج قرآن بر اساس تبیین حقیقت و دعوت به توحید سامان یافته است. مهمترین بخش احتجاج قرآنی مربوط به آیۀ 116 مائده و گفتوگوی خداوند با حضرت عیسی (ع) دربارۀ ادعای الوهیت او و مادرش و پاسخ وی بر مبنای نفی ادعا و عبودیت مطلق در برابر خداوند است (اسدی، 1392). برخی از مفسران این رویکرد را اعتراف روشن و تصدیقشده از سوی خداوند و تهدید، توبیخ و تقریع آنان دانستهاند (طبرسی، 1406ق، ج. 2/758-760، ج. 3/210؛ فخر رازی، 1420ق، ج. 12/465؛ ابن کثیر، 1992م، ج. 2/124). در این آیه، شیوۀ خطاب خداوند به حضرت عیسی (ع) برای هشدار به پیروان او و آشکارکردن نادرستی باورهایشان دربارۀ الوهیت در قالب پرسشی به کار رفته که در زبان عربی نشانۀ تقبیح و انکار است (طبرسی، 1406ق، ج. 7/247). آیۀ ۷۵ مائده، با تأکید بر ویژگیهای انسانی حضرت عیسی (ع) و مریم (س)، از جمله نیاز به خوردن و فناپذیری، مبنای الوهیت آنان را مردود میداند (آلوسی، 1415ق، ج. 4/62) و آن را فاقد پشتوانۀ توحیدی معرفی میکند. بر اساس رویۀ مسیحشناسی قرآن، روشن میشود قرآن در آیات متعدد تصویر روشن و توحید محور از شخصیت رسالی عیسی بن مریم (ع) ارائه میدهد که با الهیات تثلیثی و روایتهای مسیحی تفاوت بنیادین دارد. بر اساس آیۀ ۱۷۲ نساء، بندگی حضرت مسیح به عنوان اصل محوری معرفی شده است و هر گونه استنکاف از عبودیت نفی میشود. این آیه دلیلی بر نفی الوهیت و اثبات عبودیت مطلق عیسی (ع) است (فخر رازی، 1420ق، ج. 11/270-272). امام رضا (ع) بر اساس این آیه با مسیحیان احتجاج و با طرح پرسشی دربارۀ معبود عیسی (ع)، نسبت به بندگی و مخلوقبودن ایشان اعتراف کردند (مکارم شیرازی، 1374، ج. 1/482). آیۀ ۷۲ مائده به صورت مستقیم دعوت حضرت عیسی (ع) به عبادت خداوند را نشان میدهد و شرک را موجب محرومیت از بهشت و قرارگرفتن در جهنم معرفی میکند. طیب ادعای نادرست مسیحیان دربارۀ عیسی (ع) را مصداق ظلم میداند و بر اساس اصل تعمیم مینویسد: «هیچ ظالمی مورد عنایت و شفاعت نخواهد شد» (1378، ج. 6/435). طبرسی نیز این آیه را از صریحترین آیات در رد الوهیت عیسی (ع) میداند (1416ق، ج. 1/366، ج. 3/352-353). آیۀ ۷۵ همین سوره، ضمن تأکید بر رسالت عیسی، مخلوقبودن عیسی را یادآوری میکند. برخی از تفاسیر معتقد هستند این آیه تبیین عقلانی از نفی الوهیت و اثبات انسانبودن و عبودیت عیسی (ع) و جنبۀ روحانی پیامبران ارائه کرده است (طیب، 1374، ج. 6/437-438). آیۀ ۸۰ آلعمران مرز میان نبوت و ربوبیت را ترسیم و امکان دعوت پیامبران به الوهیت را رد میکند. علامه طباطبایی معتقد است این آیه احتجاج و استدلال خداوند «بر پاکى ساحت مسیح از عقائد خرافى است که اهل کتاب یعنى نصاری نسبت به او دارند» (1417ق، ج. 3/432). در سورۀ بقره/123، به معجزات حضرت عیسی (ع) و تأیید او با روحالقدس اشاره شده که همگی با اذن خداوند صورت گرفته است (طبرسی، 1406ق، ج. 1/307). آیات ۴۸ و ۴۹ آلعمران، با اشاره به تورات و انجیل، تعلیم کتاب و حکمت و معجزات متعدد، نشان میدهند خداى تعالى به او کتاب و حکمت آموخته و از شهیدان روز قیامت است (برای معانی مختلف کتاب و حکمت، نک: فخر رازی، 1420ق، ج. 4/1240؛ ابن کثیر، 1992م، ج. 1/372-373؛ طباطبایی، 1417ق، ج. 6/219). در آیۀ 112 مائده، درخواست نزول مائدۀ آسمانی از سوی حواریون و پاسخ حضرت عیسی (ع) نقدی بر دیدگاه تاریخگرایی است که قدرت الهی را به ارزیابیهای انسانی محدود میکند (طیب، 1378، ج. 6/499-500). آیات قرآنی مرتبط با کتاب انجیل، از جمله آیۀ ۳ آلعمران، آن را کتاب آسمانی و مکمل تورات معرفی میکنند که از سوی خداوند و برای هدایت بشر نازل شده است. آیۀ ۵۰ همین سوره از زبان حضرت عیسی (ع)، وی را تصدیقکنندۀ تورات و دریافتکنندۀ آیات خداوند معرفی و اطاعت از او را در چارچوب اطاعت از خداوند معنا میکند (طبرسی، 1406ق، ج. 2/426؛ طباطبایی، 1417ق، ج. 3/174). آیۀ ۵۰ همین سوره، عیسی (ع) را پیامبر صاحب شریعت و تصدیقکنندۀ تورات معرفی میکند که مأمور برطرفکردن برخی از احکام تحریمی است (طیب، 1378، ج. 3/209-210). در آیۀ ۱۱۷ مائده، حضرت عیسی (ع) در مقام شهادت، تنها مأموریت خود را دعوت به عبادت خداوند بیان میکند و پس از وفات، نظارت الهی را بر امت خود تأیید میکند (طبرسی، 1406ق، ج. 3/415). آیۀ 45 آلعمران، با توصیف عیسی (ع) به «وجیه» و «مقرب» در دنیا و آخرت و مقرببودن او نزد خداوند، جایگاه ویژۀ او را در نظام نبوت و شفاعت الهی نشان میدهد (ابن کثیر، 1992م، ج. 1/372). فخر رازی این آیه را در رد عقاید نادرست مسیحیان دربارۀ خلقت عیسی و برخی از دیدگاههای مرتبط با فلسفه آورده است (1420ق، ج. 8/220-223). در آیۀ ۲۱ مریم، تولد خارق العادۀ حضرت عیسی (ع) به عنوان نشانۀ روشن از سوی خداوند برای مردم و رحمت الهی معرفی شده است که بر نبوت او و طهارت مادرش دلالت دارد (طبرسی، 1406ق، ج. 6/789؛ ابن کثیر، 1992م، ج. 2/122). بنابراین، قرآن با لحن روشن، استدلالمحور و در مقام احتجاج، تصویر مستقل، توحیدی و هدایتمحور از عیسی (ع) ارائه میدهد که مبتنی بر سنت وحیانی و نظام رسالت الهی است و با الهیات تثلیثی و روایت کلیسا تفاوت بنیادین دارد.
نویسندگان فصل نخست کتاب رویکرد اسلامی از رفع حضرت عیسی (ع) را برگرفته از باورهای رایج در محیط اجتماعی عصر پیامبر اکرم (ص) میدانند؛ با این تلقی که قرآن در تعامل با جریانهای یهودی و مسیحی سدۀ هفتم میلادی، تصویری از نجات عیسی ارائه کرده که متأثر از فضای تاریخی آن دوره است (2019, pp. 18, 27). در برابر این، قرآن رفع حضرت عیسی (ع) را نشانۀ الهی، مستقل از روایتهای تاریخی و در امتداد سنت پیامبران در قالب معجزه معرفی میکند. این محور با تحلیل مفهومی آیات نشان میدهد قرآن در ترسیم سرنوشت عیسی (ع) بر قدرت مطلق الهی، منطق وحی و سنت معجزه تکیه دارد و با الهیات مسیحی مبتنی بر فدیه و تقریر تاریخگرایی نویسندگان فصل منتخب ناسازگار است. در آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ نساء، قرآن کریم با عبارت «وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ»، ادعای یهودیان مبنی بر قتل و به صلیب کشیدن حضرت عیسی (ع) را رد میکند و در مقابل از رفع الهی سخن میگوید: «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ». بر اساس سیاق آیه، رفع حضرت عیسی (ع) به سوی خداوند به عنوان نجات وجود انسانی او از آسیب دشمنان و انتقال به ساحت قدسی تفسیر شده است. از دیدگاه عقلانی، نیز امکان رفع حضرت عیسی (ع) با پذیرش اصل معجزه در قرآن، سنت الهی و خوارق عادات پیامبران قابل تبیین است (طباطبایی، 1417ق، ج. 5/132؛ بلاغی، بیتا، ج. 1/42). بر این اساس، تبیین قرآنی رفع حضرت عیسی (ع) بخش مستقل و مهم مسیحشناسی قرآن است که با نقد روایت صلیب، اثبات نجات الهی و امکان معجزه، تصویری متفاوت از سرنوشت عیسی (ع) ارائه میدهد. با بهرهگیری از سبک شناختی قرآن، روشن میشود اختلافات تاریخی دربارۀ سرنوشت عیسی (ع) برخاسته از فقدان معرفت وحیانی و اتکای صرف به روایتهای ظنی و انسانی است. رویکرد قرآن با الهیات مسیحی دربارۀ مرگ عیسی (ع) و مسألۀ فدیه تفاوت بنیادین دارد و از انسجام الهیاتی و استقلال وحیانی برخوردار است. این رویکرد خوانش تاریخگرایی را به چالش میکشد که قرآن را محصول تعامل پیامبر اکرم (ص) با جریانهای مذهبی قرن هفتم میلادی میداند و فهمی صحیح و بدیع ارائه میدهد که افزون بر هدایت بشر، از هر گونه اوهام انسانی و اغراض نفسانی به دور است.
نویسندگان فصل منتخب کتاب پیامبری دیگر، ضمن تأکید بر امکان همگرایی ادیان الهی و تشریح شرایط جزیزهالعرب در آستانۀ ظهور اسلام (2019, pp. 36-37)، قرآن را محصول تاریخی و متأثر از محیط اجتماعی و فرهنگی رسولالله (ص) معرفی میکنند (2019, pp. 12-13, 20). در این رویکرد، دعوت توحیدی قرآن - که محور مشترک ادیان ابراهیمی است - نادیده گرفته شده و شخصیت رسالی حضرت عیسی (ع) در قرآن تقلیل یافته است و وانمود میشود قرآن به نقد اندیشهها و جریانهای درونی مسیحیان بسنده کرده است. نویسندگان کتاب در فصول دیگر مانند فصل سوم و چهارم، آن را شفافتر بیان میکنند و موضع پیامبر اکرم (ص) را از دیدگاه گفتوگوی ادیان بررسی میکنند. برای نمونه، در فصل سوم، دربارۀ تأثیرپذیری قرآن از انجیل مسیحی (2019, p. 64) مینویسند: «پیامآور قرآن در دورۀ میان مکی سعی میکند... دیانت خـود را در سنت انجیلی جای دهد، اما همزمان در هیئتی جدید آن را قالببندی میکند به نحوی که یهودیان و مسیحیان بتوانند بر آن اجماع کنند...» (1400، ص. 110). آنها دربارۀ رویکرد پیامبر اکرم (ص) نسبت به مسیحیت در دوران مدنی نیز باور دارند آن حضرت مناظره با مسیحیان را با شدت و با هدف اصلاح عقاید آنان دنبال میکرد و مفاهیم جدید و اصیل را به آنها عرضه کرد (2019, p. 64). در این دیدگاه، مواجهۀ قرآن با انحرافات الهیاتی مسیحی از جمله تثلیث، الوهیت عیسی (ع) و تحریف انجیل نوعی فرافکنی و رسیدگی به مسائل نه چندان مهم تلقی میشود (1400، صص. 40-41) و در نهایت، به باور نویسندگان، قرآن به دلیل مواجهه با مسیحیت سوری و اشکال میافیزیتی آن را تأیید کرده است (2019, p. 29) و مینویسند: «نـه تنهـا دانـش تـاریخی مـا، بلکـه نگـاهی بـه ویژگیهای سبکی در نوشتههای آباء کلیسای سوری به این اشاره دارند که پیـامآور قـرآن به طور خاص با این نوع از مسیحیت و نیـز بـا اشـکال میـافیزیتیِ مسـیحیِ خویشـاوند بـا آن مواجهه داشته است» (1400، ص. 71). در برابر این رویکرد، اسلام به عنوان آخرین و کاملترین شریعت توحیدی و قرآن به عنوان کلام الهی و معجزۀ رسولالله (ص)، رسالت حضرت عیسی (ع) را در امتداد دعوت انبیاء و حضرت ابراهیم و مبتنی بر توحید معرفی میکند و بسیاری از مشترکات قرآن و بخشهایی از مسیحیت رایج عصر نزول به دلیل اشتراک منبع وحیانی هر دو است. دعوت حضرت عیسی (ع) به توحید، تصدیق تورات و بشارت به پیامبر خاتم که در قرآن آمده است، اثبات میکند رسالت وی در راستای هدایت الهی قرار دارد (مائده/72، آلعمران/50، صف/6 و نک: بلاغی، بیتا، ص. 67) قرآن ایمان به همۀ پیامبران و کتابهای آسمانی را شرط هدایت میداند (بقره/285، نساء/136 و 162) و رسالت حضرت محمد (ص) را در امتداد دعوت انبیای پیشین قرار میدهد. آیۀ 48 مائده، مأموریت پیامبر خاتم (ص) را در راستای تحقق امت واحده و حاکمیت حق معرفی میکند (شوری/13، حدید/25). قرآن با تأکید بر پیوستگی رسولان، از عیسی (ع) به عنوان تصدیقکنندۀ تورات و بشارتدهندۀ پیامبر خاتم یاد میکند (مائده/46، صف/6). بر اساس آیۀ 6 صف و بشارت حضرت عیسی (ع)، قرآن نشان میدهد رسالت وی در راستای هدایت مستمر الهی قرار دارد. علاوه بر این، آیات متعددی از شناخت اهل کتاب نسبت به پیامبر اکرم (ص) و تصدیق او سخن میگویند (بقره/146، مائده/15، رعد/36، قصص/52، اعراف/59) (طبرسی، 1406ق، ج. 1/423؛ طباطبایی، 1417ق، ج. 11/371). موضوعهایی همچون دعوت به توحید، ایمان به انبیاء و پیروی از کتابهای آسمانی که قرآن کریم به آنها اشاره کرده است، بر اشتراکات بنیادین میان شرایع الهی تأکید دارند. آیۀ 64 آلعمران، دعوت به توحید را محور وحدت میداند و از اهل کتاب دعوت میکند تا بر اساس این اصل وحدت یابند. ظرفیت قرآن کریم در ایجاد همگرایی ادیان ابراهیمی در آیات متعدد آمده است؛ از جمله آیۀ 27 عنکبوت نبوت و کتاب را در ذریۀ ابراهیم (ع) قرار میدهد، آیۀ 46 مائده انجیل را هدایت و نور معرفی میکند. در سورۀ عنکبوت، خداوند اهل کتاب را به گفتوگوی احسن و پذیرش اصول مشترک دعوت میکند و میفرماید: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ» (عنکبوت/46). بر این اساس قرآن، نه فقط از همگرایی ادیان الهی سخن میگوید، بلکه در بستر رسالت توحیدی، آنها را به عدالت و پیروی از وحی الهی دعوت میکند. از این دیدگاه، بازخوانی قرآنی رسالت عیسی (ع) و مأموریت پیامبر خاتم (ص) در ایجاد امت واحده میتواند افقی جدید برای گفتوگوی ادیان، حل مسائل انسان معاصر و پرورش انسان بر پایۀ آموزههای وحیانی فراهم آورد؛ در حالی که رویکرد تاریخگرایی فصل منتخب با نادیدهگرفتن این مبانی، از فهم ظرفیتهای قرآنی در همگرایی ادیان الهی بازمیماند و تصویر رسالت عیسی (ع) را بهنادرست محدود میکند.
بر اساس هدف پژوهش حاضر، بررسی تحلیلی و انتقادی فصل «مسیحشناسی قرآن در بستر سدۀ هفتم میلادی» از کتاب پیامبری دیگر، روشن شد رویکرد تاریخگرایی نویسندگان فصل منتخب دربارۀ تفسیر مسیحشناسی قرآن با منطق وحیانی، نظام توحیدی و رسالت الهی قرآن کریم و رسول الله (ص) ناسازگار است. برخلاف دیدگاه تقلیلگرایانۀ نویسندگان، قرآن محصول شرایط اجتماعی عصر نزول نیست و در مقابل کلام الهی است که با ساختار مستقل و هدفمند در تبیین حقیقت نبوت و هدایت انسان نازل شده و بسیاری از مشترکات قرآن و بخشهایی از مسیحیت رایج عصر نزول به دلیل اشتراک منبع وحیانی هر دو است. مطالبی که نویسندگان فصل منتخب آوردند متکی بر ارجاع به برخی از پژوهشهای معاصر و همسو، ارائۀ نظر کلی و برداشتهای هرمنوتیک است. به این ترتیب، جهتگیری تاریخی در این رویکرد بیشتر به عنوان ابزاری مفهومی برای اثبات مدعای آنها مبنی بر تأثیرپذیری، برگرفته از مدعیات تاریخی و در راستای چالشها و مقصودی است که خود در مقدمۀ کتاب بر آن تصریح کردند. این در حالی است که از دیدگاه مطالعۀ تاریخی و مستند به متون و محتوای رایج مسیحی در عصر نزول، میتوان ادعاهای آنها را نقد و بررسی کرد. در بررسی رویکرد تاریخگرایی، روشن شد قرآن نه فقط متأثر از مکاتب فکری مسیحی نیست، بلکه عقاید انحرافی آنان را نقد میکند. آیات مربوط به تثلیث الوهیت عیسی (ع) و تحریف انجیل با دقت و صراحت انحرافات الهیاتی مسیحیان را طرد و شخصیت رسالی حضرت عیسی (ع) را در محور هدایت الهی تصدیق میکنند. یافتههای پژوهش نشان داد قرآن کریم حضرت عیسی (ع) را پیامبر مبارک، حامل کتاب آسمانی و تصدیقکنندۀ کتب الهی پیشین معرفی میکند و رسالت او را در امتداد انبیای ابراهیمی و مبتنی بر دعوت توحیدی میداند. بشارت حضرت عیسی به پیامبر خاتم (ص) نشاندهندۀ پیوستگی رسالتها و انسجام مأموریت الهی در تاریخ بشر است. از دیدگاه قرآنی، همگرایی ادیان الهی بر پایۀ توحید، نبوت و آموزههای وحیانی محقق میشود. آیات متعدد قرآنی مانند آیۀ 64 آلعمران و آیۀ 48 مائده، بر اشتراک بنیادین شرایع الهی تأکید دارد و رسالت خاتم النبیین (ص) را در راستای تحقق امت واحده و گسترش عدالت معرفی میکند. پژوهش حاضر با نقد بنیادهای تاریخگرایی فصل منتخب کتاب، نشان داد بازخوانی رسالت حضرت عیسی (ع) بر اساس آموزههای وحیانی فهم دقیقتر از مسیحشناسی قرآن را ممکن میکند و افقی جدید در مطالعات دینی و بینرشتهای گشوده است. نیز زمینۀ همگرایی ادیان الهی و پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر در زمینۀ وحدت، عدالت و هدایت مطابق آموزههای توحیدی را فراهم آورده است.
[1] The Other Prophet Jesus in the Qur’an [2] On the State of Christology in the Seventh Century [3] Mouhanad khorchide [4] Klaus von Stosch [5] Verlag Herder [6] Simon Pare [7] Gingko [8] Comparative Theology [9] Council of Chalcedon [10] Monophysitism/Nestorianism | ||
| مراجع | ||
|
قرآن کریم (محمد مهدی فولادوند، مترجم).
آسائی، محمد، و واعظی، محمود (۱۴۰۱). عقاید بنیادین مسیحیت در بوتۀ نقد مفسران قرآن کریم. پژوهشنامۀ تفسیر و زبان قرآن، ۱۰(۲)، 94-77. https://doi.org/10.30473/quran.2022.62596.3101
آلوسی، محمود (۱۴۱۵ق). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم. دارالکتب العلمیه.
ابن ابی حاتم رازی، عبدالرحمن (1419ق). تفسیر القرآن العظیم (چاپ سوم). مکتبة نزار مصطفى الباز.
ابن جرجس (۱۹۱۲م). الکنز الجلیل فی تثلیث و توحید (عبدالرحیم اردستانی، تحریر/ویراستار). المطبعة البطریکیه.
ابن کثیر (1992م). تفسیر ابن کثیر. دار المعرفة.
اشرفی، عباس، و قربانی، فاطمه (1390). مسیحشناسی در قرآن و عهد جدید. پژوهشهای قرآنی، 17(65)، 352-356.
بلاغی، محمد جواد (بیتا). التوحید و التثلیث. دار قائم آل محمد (ص).
جوادی آملی، عبدالله (۱۳۷۲). تفسیر سورۀ مائده (شمارۀ 4969546). دریافتشده در ۲۷ شهریور ۱۴۰۴، از پایگاه
جوادی آملی، عبدالله (۱۳۹۶). قصص انبیاء – تفسیر قرآن کریم. دریافت شده در ۲۷ شهریور ۱۴۰۴، از پایگاه
خسروپناه، عبدالحسین (۱۳۹۲). انسانشناسی اسلامی. نشر معارف.
خورشید، موهاند، و اشتوش، کلاوس وان (۱۴۰۰). پیامبری دیگر عیسی در قرآن (علی حیدری و هدی درگاهی، مترجمان). مرکز اسلامی هامبورگ.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن (صفوان عدنان الداودی، محقق). دار القلم، الدار الشامیة.
رضازاده جودی، محمد کاظم (1393). بررسی و نقد آموزۀ تجسّد در مسیحیت. حکمت و فلسفه، 10(38)، 87-102.
زیبایینژاد، محمدرضا (1382). مسیحیتشناسی مقایسهای. سروش.
شریفی، علی (۱۳۹۹). جریانشناسی مطالعات قرآنی معاصر. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
طباطبایی، محمد حسین (۱۴۱۷ق). المیزان فی تفسیر القرآن. جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن (۱۴۰۶ق). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. دارالمعرفة.
طیب، عبدالحسین (۱۳۷۸). أطیب البیان فی تفسیر القرآن (چاپ دوم). انتشارات اسلام.
عبدالرئوف، حسین (1388). سبکشناسی قرآن (ابوالفضل حری، مترجم). زیباشناخت، 18، 309-327.
غیاثی، محمد تقی (1373). سیر تحول سبکشناسی. پژوهشهای ادبیات معاصر جهان، (1)، 49-68.
فخر رازی، محمد (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). دار احیاء التراث العربی.
کاشانی، فتحالله (۱۳۳۶). تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین. کتابفروشی محمدحسن علمی.
کاظمی مقدم بیدختی، عصمت، ایروانی، مرتضی، حسینی، بی بی زینب، و رضاداد، علیه (1402). نقد روشی مطالعات تاریخ قرآن با تأکید بر رویکرد واساختگرایی. مطالعات قرآن و حدیث، 17(1)، 217-246.
کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی (علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، مصححان و محققان، چاپ چهارم). دارالکتب الاسلامیه.
مطهری، مرتضی (۱۳۹۶). شناخت از نظر قرآن. صدرا.
معرفت، محمد هادی (1377). ولایت فقیه (چاپ سوم). موسسه فرهنگى تمهید.
مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه (چاپ سیودوم). دارالکتب الاسلامیه.
میرصانعی، سید محمدعلی (۱۳۹۶). بررسی تاریخی زمینههای اجتماعی و فکری آثار یوحنا دمشقی. پژوهشنامۀ تاریخ تمدن اسلامی، ۵۰(۲)، 317-295. https://doi.org/10.22059/jhic.2019.249266.653857
میرصانعی، محمدعلی (۱۴۰۰). الهیدانان مسیحی و قرآن. نشر ادیان.
نورائی، محسن، عسکری، سید کامل، و شریفی، محمد (۱۳۹۶). نقد و بررسی دیدگاه ویلیام فدرر دربارة مصادر قرآن. پژوهشنامۀ معارف قرآنی، ۸(29)، 117-141. https://doi.org/10.22054/rjqk.2017.8229
References
The Holy Qur’an (M. M. Fooladvand, Trans.).
Abdolrauf, H. (2009). The stylistics of the Qur’an (A. Horrī, Trans.). Zībā Shenākht, 18, 309–327. https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/5935/ [In Persian]
Al-Kulaynī, M. (1987). Al-kāfī (A. Ghaffārī & M. Akhundī, Eds., 4th ed.). Dar al-Kutub al-Islamiyah. [In Arabic]
Alousī, M. (1995). Rūḥ al-ma‘ānī fī tafsīr al-Qurʾān al-ʿaẓīm. Dar al-Kutub al-‘Ilmiyyah. [In Arabic]
Asadī, A. (2012). The goddess of mythology: An analytical study of the holy Quran’s viewpoint on the divinity of jesus. Ma‘rifat Magazine, 187, 57-66.
https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/15755 [In Persian]
Asā’ī, M., & Vāeẓī, M. (2022). Critiques of the commentators of the holy Quran regarding the fundamental beliefs of Christianity. Journal of Qur’anic Interpretation and Language, 10(2), 77-94. https://doi.org/10.30473/quran.2022.62596.3101 [In Persian]
Ashrafi, A. & Qurbānī, F. (2011). Christology in the Qur’ān and New Testament. Quranic Research, 17(65), 352-371. https://jqr.isca.ac.ir/article_3564 [In Persian]
Balāghī, M. J. (n.d.). Al-tawḥīd wa al-tathlīth. Daftar Qāʾim Āl Muḥammad (PBUH). [In Arabic]
Bouman, A. J. (1977). Gott und mensch im koran. Wissenschaftliche Buchgesellschaft. [In German]
Craig, R. E. (2021). Qur’anic proof texts in medieval christian arabic and syriac authors [UnpublisheddDoctoral dissertation]. Catholic University of America.
Demichelis, M. (2021). ‘Īsā ibn maryam and his divine power (energeia) in the Islamic revelation. Religions, 12(11), 979. https://doi.org/10.3390/rel12110979
Fakhr al-Rāzī, M. (1999). Al-tafsīr al-kabīr (Mafātīḥ al-ghayb). Dār Iḥyāʾ al-Turāth al-ʿArabī. [In Arabic]
Ghiyāsī, M. T. (1994). The evolution of stylistics. Journal of Contemporary Literature Research, (1), 49–68. https://ensani.ir/fa/article/208974 [In Persian]
Griffith, S. H. (2001). The Qur’an in christian thought: Reflections from a historical perspective. The Muslim World, 91(3–4), 271–286. https://doi.org/10.1111/j.1475-4975.2001.tb00159.x
Ibn Jirjis. (1912). Al-kanz al-jalīl fī al-tathlīth wa al-tawḥīd (A. R. Ardestānī, Ed.). al-Maṭbaʿah al-Baṭriāriyyah. [In Arabic]
Ibn Kathīr. (1992). Tafsīr ibn Kathīr. Dār al-Maʿrifah. [In Arabic]
Javadial Amoli, A. (1993). Tafsīr sūrat al-māʾidah (Issue No. 4969546). Retrieved September 18, 2025, from https://javadi.esra.ir/fa/w/maedei [In Persian]
Javadial Amoli, A. (2017). Qiṣaṣ anbiyāʾ– tafsīr Qurʾān karīm. Retrieved September 18, 2025, from https://eshia.ir/Feqh/Archive/text/javadi/tafsir/96/961004/i [In Persian]
Kashānī, F. (1957). Tafsīr manhaj al-ṣādiqīn fī ilzām al-mukhālifīn. M. H. Elmi Bookstore. [In Arabic]
Kāẓemī Moqaddam Bīdokhtī, E., Iravānī, M., Ḥosseinī, B. Z., & Reządād, A. (2023). The methodical criticism of Quranic history studies with emphasis on structuralism approach. Quran and Hadith Studies, 17(1), 217-246. https://www.doi.org/10.30497/qhs.2023.244658.3784 [In Persian]
Khorchide, M., & Stosch, K. von. (2019). The other prophet jesus in the Qur’an. Gingko.
Khorshīde, M., & Stosch, K. V. (2021). Another prophethood of Jesus in the Qur’an (A. Heidari & H. Dorgahi, Trans.). Islamic Centre Hamburg. [In Persian]
Khusrawpanāh, ʿA. (2013). Islamic anthropology. Maʿārif Press. [In Persian]
Kuruvachira, J. (n.d.). The christology of the Qur’an and its implications for a christian–muslim dialogue. Academia.edu. https://B2n.ir/yg6912
Makārem Shīrāzī, N. (1995). Tafsīr-e nemūneh (32nd ed.). Dar al-Kutub al-Islamiyah. [In Persian]
Maʻrifat, M. H. (1998). Velāyat-e faqīh (3rd ed.). Tamhīd Cultural Institute. [In Persian]
Mīrsānā’ī, M. A. (2018). The social and intellectual context of the works of john damascus. Iranian Journal for the History of Islamic Civilization, 50(2), 295-317.
https://doi.org/10.22059/jhic.2019.249266.653857 [In Persian]
Mīrsānā’ī, M. A. (2021). Christian theologians and the Qur’an. Adyān Press. [In Persian]
Muṭahharī, M. (2017). Knowledge from the perspective of the Qur’an. Sadrā. [In Persian]
Nasr, H. (1972). Ideals and realities of islam. Beacon Press.
Neuwirth, A., Sinai, N., & Marx, M. (Eds.). (2010). The Qurʾān in context: Historical and Literary Investigations into the Qurʾānic Milieu. Brill. https://doi.org/10.1163/9789004242580
Nouraei, M., Askari, & Sharifi, K. M. (2017). The analysis of william federer’s viewpoint about the sources of the Quran. Journal of Quranic Knowledge, 8(29), 117-141.
https://doi.org/10.22054/rjqk.2017.8229 [In Persian [
Rāghib al-Iṣfahānī, A. (1991). Al-mufradāt fī gharīb al-Qurʾān (Ṣ. al-Dāwūdī, Ed.). Dār al-Qalam, al-Dār al-Shāmīyah. [In Arabic]
Rahman, F. (1982). Islam and modernity: Transformation of an intellectual tradition. University of Chicago Press.
Rāzī, I., A. (1998). Tafsīr al-Qurʾān al-ʿaẓīm (3rd ed.). al-Nazzār Muṣṭafā al-Bāz. [In Arabic]
Reynolds, G. S. (Ed.). (2008). The Qur’an in its historical context. Routledge.
Rezazadeh Joudi, M. (2014). Study and criticism of incarnation in chrisitianity. Wisdom And Philosophy, 10, 87-102. https://wph.atu.ac.ir/article_44.html?lang=en [In Persian [
Sharīfī, ʿA. (2020). The study of trends in contemporary Qur’anic studies. Institute of Hawzah and University. [In Persian]
Ṭabāṭabāʾī, M. H. (1996). Al-mīzān fī tafsīr al-Qurʾān (Vols. 1-20). Society of Seminary Teachers of Qom. [In Arabic]
Ṭabrisī, A. (1986). Majmaʿ al-bayān fī tafsīr al-Qurʾān (Vols. 1-10). Dār al-Maʿrifah. [In Arabic]
Ṭayyib, ʿA. (1999). Aṭyab al-bayān fī tafsīr al-Qurʾān (2nd ed.). Intishārāt-i Islām. [In Persian]
Toshihiko, I. (2002). Ethico-religious concepts in the Qur’an. McGill-Queen’s University Press.
Zībā’ī-Nizhād, M. R. (2003). Comparative christology. Soroush. [In Persian]
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 5,490 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 18 |
||