| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,902 |
| تعداد مقالات | 15,444 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,438,369 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,356,989 |
تحلیل متنشناختی مثنوی «لؤلؤ مکنون و لیلی و مجنون»، سرودهای نوشناخته از علی گیلانی در قرن دهم هجری قمری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 7، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 123-146 اصل مقاله (989.67 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2026.146882.2509 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ابوالفضل مرادی* | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مثنوی لؤلؤ مکنون و لیلی و مجنون سرودۀ علی گیلانی، شاعر ناشناختۀ قرن دهم هجری، یکی از نمونههای نادیدهگرفتهشدۀ ادبیات عاشقانه – عرفانی فارسی است که تاکنون نه تصحیح انتقادی مستقلی یافته و نه بررسی جامع و تحلیلی شده است. این اثر، از نظر زبان، ساختار، معنا و سبک، ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر نظیرههای لیلی و مجنون متمایز میسازد. هدف این پژوهش، تحلیل متنشناختی این منظومه در لایههای مختلف زبان، اعم از واژگانی، نحوی بلاغی، معنایی و فکری است تا ظرفیتهای ادبی، عرفانی و فرهنگی آن به شکلی علمی و مستند روشن شود. روش پژوهش توصیفیتحلیلی و مبتنی بر خوانش دقیق و تطبیقی متن، بهرهگیری از منابع تاریخی، ادبی و بلاغی، و تحلیل عناصر سبکی و معنایی است. نتایج پژوهش نشان میدهد که گیلانی در قالب یک روایت عاشقانه، تجربهای عرفانی و تأویلی از عشق ارائه میدهد که در آن عشق زمینی و عشق الهی در هم تنیدهاند. زبان چندلایه، ترکیب واژگان فارسی و عربی، کاربرد اصطلاحات علمی، و بهرهگیری از آرایههایی چون تلمیح، استعاره، تناقضنما، مناظره و غیره این سروده را به متنی پویا، میانمتنی و رمزآلود بدل کرده است. منظومه با اتکای به سنتهای پیشنیان در این حوزه و سعی بر ارائۀ نوآوریهایی هرچند اندک، فضایی خلق میکند که خواننده را همزمان در استمرار سنت عاشقانهسرایی فارسی با چشم اندازی جدید در حوزه ادبیات غنایی وعرفانی آشنا مینماید. این پژوهش بهعنوان نخستین گام در بازخوانی این اثر، تلاش دارد سهم علی گیلانی در گسترش ادبیات عاشقانه –عرفانی فارسی را تثبیت کند و افقی تازه برای مطالعات متون مغفولماندۀ ادبیات غنایی بگشاید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مثنویسرایی؛ علی گیلانی؛ لؤلؤ مکنون؛ لیلی و مجنون | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
. مقدمه ادبیات داستانی عاشقانه، از قدیمیترین شاخههای ادبی است که در فرهنگها و تمدنهای مختلف نقش مهمی در بازتاب احساسات و ارزشهای اجتماعی ایفا کرده است. در ادبیات فارسی، داستان «لیلی و مجنون» نهتنها روایت عشقی زمینی، نمادی از عشق الهی و عرفان است که بارها توسط شاعران مختلف بازآفرینی شده است. همزمان با دورۀ صفویه، شاعران پارسیسرای بسیاری در سرزمین تحت حکومت عثمانی پرچمدار زبان وادب فارسی بودند و آثار درخشانی را خلق کردند. علی گیلانی یکی از سرایندگان است که با تلفیق مضامین دینی، عرفانی و عاشقانه مثنوی «لؤلؤ مکنون و لیلی و مجنون» را سروده و با زبان چندلایه و ساختار شعری متنوع، اثری پویا و پیوندخورده با سنتهای ادبی خلق کرد. این منظومه با استفاده از آرایههای بلاغی و مؤلفههای دینی و عرفانی، خواننده را به سفری معنوی و تفسیری در لایههای عمیقتر معنا دعوت میکند. زبان اثر ترکیبی از سنتهای ادبیات غنایی و نوآوریهای شاعر در این حوزه است که صدای تازهای در ادبیات عاشقانه ایجاد کرده است. مطالعه این اثر، شناخت بهتری از تحول ژانر عاشقانه و پیوند عشق زمینی با عشق الهی در ادبیات فارسی فراهم میآورد و جایگاه علی گیلانی را در تاریخ ادبیات عاشقانه – عرفانی تثبیت میکند. 1 – 1. پیشینۀ پژوهش بررسی پیشینۀ مطالعات انجامشده دربارۀ علی گیلانی، متخلّص به «دیوانه»، نشان میدهد که شناخت این شاعر برجسته اما ناشناخته، عمدتاً به دهههای اخیر باز میگردد. نخستین گام مؤثر در مسیر معرفی و شناخت آثار وی مربوط است به دکتر نصرالله پورجوادی (1383) برداشت؛ وی با تصحیح منظومۀ بلبلنامه سرودۀ علی گیلانی و انتشار آن همراه با مقالهای تحقیقی در نشریۀ «نامۀ فرهنگیان»، توجه جامعه علمی را برای نخستین بار به این شاعر گمنام جلب کرد. پس از آن، اشاراتی محدود و عمدتاً برگرفته از مقالۀ پورجوادی در اثری از سیدمحمد عباسیه کهن (1390) در کتاب تذکره شاعران گیلان از آغاز تا سدۀ سیزدهم مشاهده میشود؛ اما این اشارات نه از منظر تحلیلی، بیشتر توصیفی و مبتنی بر اطلاعات ثانویهاند. با این حال، باوجود احیای نسبی جایگاه علی گیلانی در متون ادبی، هیچگونه پژوهش مستقلی تا کنون در خصوص مثنوی «لیلی و مجنون» وی انجام نشده است. این مثنوی که یکی از بازآفرینیهای خاص و خلاقانۀ روایت مشهور عاشقانۀ لیلی و مجنون در چارچوب ادبیات عرفانی و اسلامی محسوب میشود، تاکنون از منظر متنشناسی، بلاغی، زبانی و فکری مطالعه علمی نشده است. پژوهش حاضر، نخستین گام جدی و علمی در راستای تحلیل و بازشناسی این مثنوی مهم بهشمار میرود و میکوشد با نگاهی روشمند و میانرشتهای، جایگاه این اثر را در تاریخ ادبیات عاشقانه – عرفانی فارسی تثبیت و تحلیل کند؛ درنتیجه، این پژوهش نهتنها در زمینۀ شناخت بیشتر علی گیلانی و سبک شعری او مؤثر است، میتواند روشنگر مسیر مطالعات متون مغفولماندۀ شاعران مهاجر دوره صفویه به سرزمینهای عثمانی باشد. 1 -2. اهمیت و ضرروت پژوهش یکی از دلایل اساسی اهمیت پژوهش حاضر، گمنامی علی گیلانی، شاعر مهاجر ایران در سرزمین حلب و بهویژه نوشناختگی مثنوی «لیلی و مجنون»، در حوزه مطالعات ادبیات فارسی است. باوجود جایگاه ویژه این اثر در ادبیات عاشقانه – عرفانی و ویژگیهای زبانشناسی، بلاغی و معنایی برجسته آن، تاکنون تحلیل و بررسی دقیق نشده است. این فقدان توجه باعث شده تا بسیاری از نوآوریها و ظرفیتهای ادبی و فکری این شاعر و اثرش ناشناخته باقی بماند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و معرفی جایگاه ادبی و فرهنگی علی گیلانی، به بازخوانی و تحلیل دقیق مثنوی او میپردازد تا سهم این شاعر را در شکلدهی به ادبیات عاشقانه و عرفانی در خاستگاه دیرین عرفان کلاسیک یعنی حلب آشکار سازد. علاوه بر این، پرداختن به این اثر میتواند به گسترش حوزه مطالعات میانرشتهای زبانشناسی، معناشناسی و نقد ادبی در متون تاریخی کمک کند؛ بنابراین، این پژوهش گامی مهم در معرفی و بازشناسی یکی از شاعران کمتر شناختهشدۀ ادب فارسی و واکاوی قابلیتهای بالقوهای سرودهایش برای فهم بهتر تحولات ادبی و فرهنگی آن دوران دارد. 1 -3. روش انجام پژوهش روش پژوهش حاضر بر مبنای رویکرد کیفی و تحلیل متنی انجام شده است. در این پژوهش، متن مثنوی «لیلی و مجنون» علی گیلانی بهصورت دقیق و جامع بررسی شده و ویژگیهای واژگانی، نحوی، بلاغی، معنایی و فرهنگی آن استخراج شده است. برای تحلیل ساختاری و معنایی، از روش تحلیل محتوای کیفی بهره گرفته شده و آرایههای ادبی، تلمیحات دینی و عرفانی، و ویژگیهای زبانشناختی متن شناسایی و تبیین شدهاند. همچنین، منابع تاریخی و ادبی مرتبط با دوره سرایش اثر و ادبیات عاشقانه – عرفانی بهمنظور زمینهسازی و درک بهتر متن بررسی شدهاند. این پژوهش با استفاده از روش مطالعه اسنادی و کتابخانهای، به گردآوری و تحلیل دادهها پرداخته و تلاش کرده است تا جایگاه ادبی، فرهنگی و معنایی اثر را در چارچوب تاریخی و ادبی خود بهصورت علمی و مستند تبیین کند. ابیات مورد استناد در این پژوهش از نسخۀ خطی لیلی و مجنون گیلانی بوده و بهصورت شمارۀ برگ و با علامت اختصاری «ر» برای روی برگ و «پ» برای پشت برگ نوشته شده است. 2 . علی گیلانی علی گیلانی از شاعران و سخنوران برجسته گیلان است که در قرن دهم میزیسته و همزمان با دورۀ صفوی در شهر حلب اقامت داشته است. مهمترین اثر او منظومۀ بلبلنامه است که در قالب مثنوی و در ۱۳۰۱ بیت سروده شده و تاریخ کتابت آن ۹۷۵ هجری قمری ثبت شده است. علاوه بر این منظومه، چند قصیده، غزل و رباعی نیز از او باقی مانده است که نشان از تسلط او بر انواع قالبهای شعری دارد. این آثار بهویژه بلبلنامه از نظر زبان و ساختار، بیانگر ترکیبی از سبک عراقی و تأثیرات عرفانیاند (عباسیه کهن، 1390، ص. 137). وی اهل فومن بوده و و آنچنان که تا پیش از این پژوهش ادعا شده است، تنها اثر شناختهشده از وی منظومۀ خود را با عنوان بلبلنامه در سال ۹۵۷ق در حلب سروده است. تخلصش «دیوانه علی» بود و بهدلیل فشار مذهبی صفویان، احتمالاً به حلب مهاجرت کرد (گیلانی پومنی، 1383، ص. 6). افزون بر بلبلنامه در برخی جنگها و تذکرهها نیز ابیاتی از وی میتوان یافت (نساخ، 1872م، ص. 75)؛ اما در پژوهش حاضر اثری دیگر از وی به نام لیلی و مجنون برای نخستینبار شناسانده میشود که میتوان گفت شاید نخستین اثر سرودۀ علی گیلانی است؛ زیرا به تصریح شاعر، مثنوی لیلی و مجنون در سال 946ق در شهر شهبا جنوب سوریه امروزی سروده شده است (طباخ، 1408ق، ص. 7) و در این زمان او سی و پنج ساله بوده است:
و باز در جایی دیگر درخصوص تاریخ سرودن لیلی و مجنون بهصورت ماده تاریخ «و ظمّ» برابر با سال 946ق آورده است:
تنها نسخه خطی که از لیلی و مجنون علی گیلانی موجود است به ردیف اصلی 971 و به شماره فرعی T.811 در بخش نسخههای خطی کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه استانبول نگهداری میشود. مشخصات ظاهری نسخه نشاندهنده نفاست و ارزشمندی نسخه است. صفحه دیباچه با تذهیب طلایی در زمینه لاجوردی همراه نقوش اسلیمی و ختایی بسیار ظریف زینت داده شده است و عنوان مثنوی: «کتاب لؤلؤ مکنون فی نعت النبی و لیلی و مجنون علی گیلانی» با خط نستعلیق سفید یا زرین در این تصویر درج شده است. در بقیۀ صفحات تذهیب و زینت دیده نمیشود؛ اما خط بهکاررفته در تمامی صفحات، نستعلیق مشقی بسیار خوشنویس و هماهنگ است و صفحات مجدول دو ستونی منظم برای تمامی صفحات طرحگذاری شده و در هرصفحه 13 سطر برابر با 13 بیت در دو مصراع جداگانه نگاشته شده است. صفحههای زوج با رکابه به صفحه بعد پیوست داده شدهاند. در بخش ابیات مربوط به اسماء اله منظوم هریک از اسماء الهی در بیت با رنگ شنگرف سرخ، نوشته و از بقیه کلمات صفحات برجسته شدهاند. تعداد کل برگهای نسخه 106 برگ است که در بین دفتین جلد نسخه صحافی شدهاند. نسخه، فاقد تاریخ کتابت است؛ اما با توجه به سبک تذهیب، ترکیببندی و نوع خط میتوان آن را متعلق به قرن دهم و یازدهم دانست (گیلانی، 946ق). درخور ذکر است نسخه از لیلی و مجنون از محمدعلی گیلانی به شمارۀ 836 در گنجینه نسخههای خطی کتابخانه دانشگاه استانبول موجود است که به تاریخ 963 در شهر حلب سروده شده است. این متن بررسی شد؛ اما هیچ اشتراکی، چه از نظر ابیات بین این دو مثنوی لیلی و مجنون وجود ندارد؛ بنابراین آنچه در این پژوهش به آن توجه شده است، براساس نسخۀ منحصر به فرد از این اثر است. بیشک مثنوی دیگر با همین عنوان شایسته پژوهش مستقلی است که میبایست مورد توجه قرار گیرد. بررسی نسخهشناسی دیوان علی گیلانی نشان میدهد که متن در فرایند کتابت دچار برخی لغزشهای املایی و زبانی شده است؛ ازجمله جایگزینی «فراصت» بهجای «فراست» و ثبت «بطها» بهجای «بطحا». این موارد، همراه با استفاده عامیانه از واژگانی چون «واز» بهجای «باز»، گواهی بر تأثیر گفتار شفاهی یا بیدقتی کاتب در ضبط دقیق مفاهیم است. همچنین کاربرد نادرست کسره اضافه و اشکالات در ساختار ترکیبهای اسمی (مانند «پادشهی» بهجای «پادشه») نشانهای از ضعف نگارشی و تحریری نسخه مدنظر است. تحلیل این خطاها برای تصحیح انتقادی متن و بازسازی زبان و سبک شاعر ضروری است.
4 -1. ویژگیهای فکری 4 -1-1. حمد و ستایش باریتعالی: در آغاز مثنوی لیلی و مجنون گیلانی با واژه «الحمد» و با استفاده از صنعت تلمیع به حمد و ستایش خداوند میپردازد که هم خالق جهان هستی است و هم روزیدهنده موجودات کوچک و بزرگ، از مورچه تا ماهی. ذکر «فطرت پاک» و «خلّاق افلاک» نشاندهندۀ نگاه توحیدی شاعر به نظم و هدفمندی آفرینش است. ترکیب «پوشنده به روی شب سیاهی» اشارهای زیباشناختی به قدرت الهی در پوشاندن تاریکیها با نور هدایت یا روشنایی روز دارد، که تداعیگر آیات خلقت در قرآن نیز هست.
4 -1- 2. مناجات گیلانی با حق تعالی: مناجاتهای گیلانی، نمونهای از این مضمون در ادب فارسی هستند که با زبان عاشقانه و عارفانه، گفتوگویی صمیمی با خداوند را شکل میدهند. وی با ستایش قدرت الهی و شکایت از رنج عشق پنهان، حالتی از سوز درونی و فراق را باز میکند. چنین مناجاتی نشاندهندۀ پیوند عمیق میان عشق الهی، رنج انسانی و ایمان به تدبیر خداوند است.
4 -1- 3. اسماء الله منظوم در لیلی و مجنون: عرفا در فلسفۀ متافیزیکی خود اسماء را راهی برای شناخت حقایق هستی میدانند. با توجه به پیشزمینه عرفانی و جغرافیای فکری شاعر، توجه او به اسماءالحسنی ریشه در سنت عرفا و بهویژه اندیشه ابن عربی دارد که از اسماءالله بهعنوان محور اندیشه خود یاد کرده است (طاهری، ۱۳۷۱). غالباً این نامها را ۹۹ نام دانستهاند که بیشتر آن در قرآن آمده است. در مثنوی «لیلی و مجنون»، علی گیلانی تمامی اسماءالحسنی را بهصورت منظوم و در قالب مناجات آورده است. در نسخه لیلی و مجنون، ۱۰۲ اسم به رنگ سرخ مشخص شده است که معلوم نیست کار شاعر است یا کاتب. این اسماء بهعنوان بخشی از نظام معانی الهی و قرآنی، جایگاه ویژهای در ساختار فکری اثر دارند. ناچار به تعداد اندکی ابیات این بخش بسنده میشود:
4 -1-4. نعت و ستایش پیامبر و عشقورزی با نبی گرامی اسلام (ص): نعتسرایی عاشقانه در شعر گیلانی با تأکید بر عشق به پیامبر، جلوه عرفانیای ویژه دارد. بنابر سنت معمول متون کهن در آغاز مثنوی لیلی و مجنون نیز نعت پیامبر گرامی اسلام آورده شده است؛ اما آنچه این نعت را ویژه میگرداند، کاربرد توصیفاتی است که متناسب با حوزه عشق و محبت است «راه نمای جمله عشاق»، «مرهم داغ دل فکاران» و ترکیباتی زیبا از این دست:
4 -1 -5. مدح چهار یار و خلفاء راشدین: در ادبیات عرفانی فارسی، خلفای راشدین بهویژه امام علی (ع) نماد الگوپذیری معنوی و سلوک باطنیاند، نه صرفاً شخصیتهای تاریخی؛ اما آنچه شایان توجه است این است که علی گیلانی با اشاره به حدیث «لا فتی إلا علی …» جایگاه امام علی (ع) را برجسته میکند:
4 -1- 6. آیات قران کریم و احادیث در لیلی و مجنون: شاعر با بهرهگیری از منابع وحیانی، مفاهیم عرفانی را در بستر الهیات اسلامی تفسیر میکند و شعر را از کلام صرف به تجربهای معرفتی و شهودی ارتقا میدهد. این رویکرد، پیوند انسان با هستی و خداوند را بازنمایی و شعر را به عرصهای برای تأمل در حقیقت، آفرینش و سلوک معنوی تبدیل میکند، ضمن اینکه مخاطب را در فرآیند فهم فعالانه مشارکت میدهد:
4 -1- 7. اشاره به دعای سیفی: دعای «سیفی صغیر» یا «دعای قاموس» از ادعیه عرفانی است که در منابعی چون صحیفه ثانیه علویه ذکر شده است و علما و عرفا توصیه کردهاند. این دعا از منظر عرفان عملی، ابزاری برای تهذیب نفس و مراقبه محسوب میشود و با بهرهگیری از نمادهایی چون «سیف» و «قلم»، مفاهیمی همچون جهاد با نفس و اتصال با حق را بازتاب میدهد (افندی، ۱۳۸۹، ج. ۳/۵۳۵). در سنت عرفانی، قرائت این دعا با آثار معنوی همچون آرامش درونی، دفع بلا و نیل به مقامات روحی همراه است. در لیلی و مجنون گیلانی نیز بدین صورت بدان اشاره شده است.
4 -1- 8. شهید و شهادت و تصویر شهیدان کربلا در لیلی و مجنون: در ادبیات عرفانی فارسی، «شهادت» فراتر از رخداد تاریخی، نماد مرحلهای از فنا در معشوق است و سالک عاشق را که در آتش عشق میسوزد تا به وصال یا فنای کامل برسد، نشان میدهد (شفیعی کدکنی، 1392، ص. 552). در لیلی و مجنون بارها این مضمون همراه با کلمه شهید به کار رفته است:
شهید راه عشق، سرافراز است:
زیرا در قیامت سربلند و با روی برافروخته و شادمان خواهد بود:
در برخی اشعار تغزلی ادبیات فارسی، اصطلاح «شهیدان کربلا» بهصورت استعارهای برای عاشقانی بهکار میرود. گیلانی دقیقا اصطلاح شهیدان را در این کاربرد چندبار به کار برده است:
4 -1- 9. نقش عقل و عشق در سلوک عارفانه: در ادبیات فارسی، تقابل میان عقل و عشق بازتابی از بنیانهای معرفتشناختی و هستیشناختی عرفان اسلامی است. در این نظام فکری، عقل در مقام نیروی سنجشگر و نگهبان ظاهر و سطح پدیدهها عمل میکند؛ درحالیکه عشق بهمثابه قوّهای شهودی و راهگشا، امکان وصول به حقیقت باطنی را فراهم میآورد. این تلقی، ریشه در سنت عرفانی ابنعربی و مولانا دارد؛ جایی که معرفت شهودی و تجربه حضوری بر عقل استدلالی ترجیح مییابد و عشق بهعنوان یگانه نیروی قادر بر عبور از مرزهای ادراک مفهومی و وصول به حقیقت مطلق معرفی میشود (غلامرضایی و همکاران، 1397). گیلانی نیز با زبان عاشقانه، این موضوع را بهصورت بدیعی بیان کرده است.
4 -1- 10. کنایهها و نقدهای اجتماعی - دینی: در ادبیات فارسی، نقد زاهدان ریاکار ابزاری برای تمایز عرفان اصیل از دینداری ظاهری است؛ عرفا بر سلوکی درونی، عاشقانه و خالصانه تأکید دارند که صداقت و حضور قلب را جایگزین تظاهر میکند (کیوانفر، 1394؛ فتوحی، 1383). این رویکرد بازتاب روح انتقادی عرفای بزرگ است. گیلانی نیز با طنز، تضاد میان ظاهرگرایی و معرفت درونی را برجسته میسازد:
4 -1- 11.توصیفات زیبا از جزئیات عشق بازی و رفتارهای عاشقانه: ابیات زیر در لیلی و مجنون با تمرکز بر جزئیات رفتارهای عاشقانه، تصویر زنده و ملموسی از بازیهای عاطفی و نوسانهای احساسی میان عاشقان ارائه میدهد. توصیف لحظات صمیمی و واکنشهای متضاد، همچون خنده و گریه، عمق پیوند عاطفی و پیچیدگیهای عشق را بهخوبی بازتاب میدهد. شاعر با پرداختن به این جزئیات، عشق را نه صرفاً یک مفهوم کلی، بلکه تجربهای زنده و پویا نمایش میدهد که بر پایه احساسات متقابل و لحظههای بیواسطه استوار است:
4 -1- 12. شراب عشق و باده روحانی: کاربرد عرفانی واژۀ شراب و لوازم مربوط به آن از مهمترین خصایص شعر صوفیانه است (چیتیک، 1981م، ص. 193). معنای عرفانی شراب براساس یک مفهوم بسیار مهم در تصوف بوده است و آن مفهوم سکر است. و این حالت وجد و انبساط و از خودبیخودی است که در درون سالک ایجاد میشود. همانند گردانیدن محبت و شراب نمونهای از شکل گیری این رویکرد معنایی است (پورجوادی، 1360، ص. 8). در شعر گیلانی نیز پرداختن به این مضمون، دریچهای به تجربه وجد و بیخودی را برای مخاطب میگشاید:
و گاهی این شراب روحانی از دست پیامبر (ص) میرسد:
4 -1- 13. مناظره شمع و پروانه در لیلی و مجنون: مناظره در ایران ریشه در زبان پهلوی و منظومۀ درخت آسوریک دارد و بعدها از طریق ادب پهلوی وارد ادبیات عربی و فارسی شده است و در شعر فارسی در آثار شاعرانی چون اسدی طوسی و امیرمعزی و غیره ادامه یافته است (اذکایی، 1386، ص. 1) شمع و پروانه بهعنوان تمثیلی کلاسیک در ادبیات عرفانی ایران، نمایانگر رابطه عاشق و معشوق است که شمع نماد حقیقت و معشوق الهی و پروانه نماد عاشق راستین است (پورجوادی، 1396، ص. 21). علی گیلانی این مناظره را با به زیبایی هرچه تمامتر این مناظره را میپردازد؛ افسوس که بیش از چند بیت آن در این مقال نمیگنجد:
4 -2. ویژگیهای زبانی 4 -2- 1. کاربرد واژههای عربی در متن فارسی: گیلانی همچون بسیاری از دیگر شاعران لغات و ترکیبات عربی را بهصورت زنده و طبیعی در متن فارسی به کار میبرد و این نشاندهنده تسلط شاعر بر هر دو زبان است و بار معنایی عمیقی به شعر میبخشند. نمونهها: - لونین: در مفهوم رنگها
4 -2- 2. کاربرد جملات و ساختار نحوی عربی در جملههای فارسی: علی گیلانی در ضمن اشعار فارسی عبارت و متن عربی را به گونهای به کار میبرد که بهعنوان بخشی از جمله کامل کنندۀ ساختار آن است و این کاربرد ویژهای است که شاید کمتر شاعری چنین استفاده از واژههای عربی داشته باشد و به عبارت دیگر، بخش عربی بیش از یک کلمه است، در ضمن جمله بندی فارسی آورده میشود و موجب میشود که نحو عربی و نحو فارسی با هم ساختار یک جمله را کامل میکنند:
«عزیز قومی» ترکیبی است عربی و عبارت «قومی» ترکیب اضافی اسم و ضمیر متکلم وحده «ی» است و این ترکیب با هم پیام جمله را به این صورت کامل کرده است «که من عزیز قوم خود هستم». در مصراع دوم این فرایند بسیار زیباتر شده است و عبارت «لؤمی» یعنی «سرزنش من» بهعنوان بخشی از جمله فارسی جای گرفته است. این فرایند در بیت زیر بیشتر نمایان است. کلمۀ «لیس» در عربی به معنای «نیست» است و در آخر بیت دوم بهعنوان جزئی از جمله و کاملکننده آن است:
4 -2- 3. غزل کامل به زبان عربی: در لیلی و مجنون در ضمن غزلها، یک غزل تماماً به زبان عربی است که در اینجا به دو بیت مطلع و مقطع آن بسنده میشود:
4 -2- 4. واژگان متروک و کهن: گیلانی از واژگان کهن و کمتر رایج در زبان معاصر بهره میگیرد که به زندهبودن زبان تاریخی شعر کمک میکند:
4 -2- 5. نوآوری در واژگان و ساختارها و معانی آنها:
و در جای دیگر مرد حولا را به جای مرد احول آورده است:
4 -2- 6. کاربرد گویشهای بومی و محلی: گیلانی در شعر از واژههای محلی و جایگزینشده بهره میبرد که نشاندهنده تأثیر زبان بومی و لهجه است:
نمونهای دیگر:
4 -2- 7. کاربرد حروف و ضمایر:
یکی از کاربردهای تا در جمله افزون بر تا حرف ربط و تا حرف اضافه تا در معنای صوت تنبیه است گیلانی همین کاربرد از تا را در بیت زیر در کنار صوت تنبیه هان و با تأکید بر تحذیر و تنبیه چنین آورده است:
4 -2- 8. وزن شعر و موسیقی لیلی و مجنون: اوزان عروضی نقشی کلیدی در ایجاد هماهنگی موسیقایی با حالات لطیف و عاشقانه دارند و اغلب برای انتقال احساسات موزون بهکار میروند (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۷، ص. ۱۲۸). لیلی و مجنون در وزن «مفعول مفاعلن فعولن» و در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» سروده شده است. نخستین نکته شایان توجه این است که نخستین سراینده روایت عشقی لیلی و مجنون در ادب فارسی یعنی نظامی گنجوی نیز این مثنوی را بر همین وزن و بحر سروده است. به عبارت دیگر، 2+3 علی گیلانی در سرودن مثنوی لیلی و مجنون بی شک موسیقی سروده نظامی را پیش رو داشته است.
4 -2- 9. تلفیق قالبها:
در منظومه لیلی و مجنون گیلانی، ۲۲ غزل به کار رفته که از نظر وزنی با متن مثنوی هماهنگاند و بالای هر یک عبارت «غزل» آمده است. سبک غزلها نسبت به بدنه اصلی مثنوی روانتر و سرشار از سوز و گداز عاشقانه است. استفاده از قالب غزل در میان ابیات مثنوی پیشینهای کهن دارد و به نظر میرسد نخستینبار عیوقی در ورقه و گلشاه در قرن پنجم بهکار برده که از این منظر بر داستان لیلی و مجنون نیز تأثیر گذاشته است (فروزنده، ۱۳۸۷؛ عیوقی، ۱۳۴۳، ص. ۹). شاعرانی چون فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین و سپس سلمان ساوجی در جمشید و خورشید این سنت را در دورههای بعد ادامه دادند؛ بهگونهای که سلمان ساوجی در سراسر مثنوی خود از ۴۰ غزل استفاده کرده است (ذوالفقاری، 1392، ص. 207). در دوره عراقی، ساختاری مشابه اما متمایز با عنوان «دهنامه» شکل گرفت که ترکیبی از مثنوی و غزل همراه با روایت عاشقانه و تبادل ده نامه میان عاشق و معشوق بود. این ساختار دارای چهار شرط اصلی است که آثار دارای این ویژگیها در زمره ژانر دهنامه قرار میگیرند: 1) تلفیق مثنوی و غزل؛ 2) روایی بودن؛ 3) مبادلۀ نامه بین عاشق و معشوق در اثنای اثر؛ 4) تعداد ثابت ده در عدد نامهای عاشقانه؛ و بر این اساس، آثاری که دارای شروط فوق باشند جزو ده نامهها به شمار میآیند (خراسانی و داودی مقدم، 1390). در بررسی منظومه لیلی و مجنون علی گیلانی روشن میشود که این اثر تنها دو شرط از چهار شرط منظومههای «دهنامه» را دارد؛ یعنی رواییبودن و تلفیق غزل با مثنوی؛ اما ساختار نامهنگاری در آن وجود ندارد و تعداد غزلها نیز ۲۲ عدد است، نه ده نامه مشخص؛ بنابراین، این اثر در قالب «دهنامه» نمیگنجد و استفاده از غزلها بیشتر در راستای تقویت بار عاطفی و تأثیر بیان حالات عاشقانه صورت گرفته است.
ازجمله ابداعات علی گیلانی در منظومه لیلی و مجنون، گنجاندن قالب رباعی در متن مثنوی است. او در بخش پایانی اثر، چند رباعی آورده است که طبیعتاً از نظر وزنی با وزن اصلی داستان تفاوت دارد. این تلفیق قالبها را میتوان نشانهای از نوآوری شاعر در ساختار شعری دانست. در ادامه به یک نمونه از این رباعیها اشاره میشود:
4 -2- 10. کاربرد اصطلاحات:
4 – 3. ویژگیهای ادبی 4 – 3 -1. تمثیل (Analogy / Allegory): تمثیل در ادبیات عرفانی و غنایی فارسی، نقشی بنیادین در انتقال مفاهیم انتزاعی چون عشق، فنا، فراق و حیرت و سلوک ایفا میکند و نوعی از تشبیه نیز محسوب میشود (طلوعی و همکاران، 1395؛ آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 136) و در مثنوی لیلی و مجنون علی گیلانی نیز با بهرهگیری از این فرایند تخیلی میکوشد میان جهان محسوس و معقول پیوند برقرار کند و تجربههای دشوار عرفانی را در قالب تصاویری روشن و قابل درک به خواننده منتقل سازد؛ ازاینرو تمثیل در این اثر نهفقط کارکرد زیباییشناختی، بلکه نقش معرفتی و روایی دارد و فرآیند سلوک، رهایی از تعلقات جسمانی و دگرگونی عاشق در مسیر عشق مطلق را به بیانی فشرده اما معناخیز بازنمایی میکند (فتوحی، 1389، ص. 211؛ شفیعی کدکنی، 1389، ص. 54).
4 – 3 – 2.کنایه (Metonymy / Allusion): کنایه در شعر فارسی بهویژه در ادبیات عاشقانه و عرفانی، ابزاری مهم برای انتقال مفاهیم پیچیده، گریز از صراحت و ایجاد لایههای معنایی متعدد است. کنایه نهتنها ابزار زیباییشناسی، شگردی بلاغی برای طرح مسائل معرفتی، عاطفی و اجتماعی در پوششی شاعرانه است. درحقیقت کنایه راهی برای بیان تجربه شهودی است (آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 257؛ شفیعی کدکنی، 1389، ص. 138). در همین چارچوب، کنایات علی گیلانی بهویژه درباره هجر، عفاف، اشتیاق و سماع، بازتابی از زبان رمزین سنت عرفانی است.
4 – 3 – 3.
و تشبیه لیلی به خورشید و ماه:
و تشبیه مرغ دل:
4 – 3 – 4. استعاره (Metaphor): استعاره شعر فارسی، بهویژه در سنت عرفانی و غنایی، استعاره ابزاری بنیادین برای فشردهسازی معنا، انتقال عاطفه و ایجاد لایههای متکثر تأویلی است. استعارهها با پیونددادن زبان شاعرانه و زبان عرفانی، مخاطب را از معنای ظاهری به ساحتهای عمیقتر تأویل هدایت میکنند و از دیدگاهی دیگر استعاره بخشی عمده از زبان را تشکیل میدهد (آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 187؛ صفوی، 1382). گیلانی با بهرهگیری از استعارههای گوناگون، پیوندی میان زبان شعری و تفکر عرفانی برقرار میکند و جهان ذهنی عاشق را با زبان رمزی و چندلایه میسازد.
4 – 3 – 5. تلمیح (Allusion): اشارهای غیرمستقیم به عناصر شناختهشده فرهنگی، تاریخی، دینی یا ادبی است که با افزودن لایههای معنایی، عمق و پیوند بینامتنی متن را افزایش میدهد. این آرایه، مخاطب را به مشارکت در معنا از طریق دانستههای پیشین فرهنگی فرا میخواند و شعر را در بستر سنت و حافظه تاریخی جای میدهد (فرخی و فهندزی سعدی، 1396؛ صباغی و حیدری، 1396). علی گیلانی در این راستا به گونههای مختلف از تلمیح بهره برده است.
4 – 3 – 6. متناقضنما (Oxymoron / Paradox): تناقضنما یا پارادوکس تناقضنما یا پارادوکس یکی از شگردهای مؤثر ادبی برای نشاندادن پیچیدگیهای درونی و تضادهای روانی است. در این شیوه، دو مفهوم ظاهراً ناسازگار در کنار هم قرار میگیرند تا معنایی ژرفتر و ناگفتنی را القا کنند. این همنشینی متناقض، پیام اثر را عمیقتر میکند، بار عاطفی را افزایش میدهد و ذهن مخاطب را به تأمل و کشف لایههای پنهان معنا سوق میدهد (فتوحی، 1389، ص. 326؛ گلی و بافکر عجبشیر، ۱۳۹5). علی گیلانی در بیت زیر تناقض نمای «یخ» و «گداختن» را به زیبایی بیان میکند:
مثنوی «لؤلؤ مکنون فی مدح النبی و لیلی و مجنون» اثر علی گیلانی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک منظومۀ غناییِ عاشقانه محدود کرد؛ این اثر، در سطحی عمیقتر، تجلیگاه همنشینی سنجیده و هدفمندِ ادبیات عاشقانه، اندیشۀ عرفانی، گفتمان دینی و سنت فرهنگی ایرانی – اسلامی در بستر فکری قرن دهم هجری قمری است. گیلانی با بهرهگیری از الگوی روایی شناختهشدۀ لیلی و مجنون، متنی میآفریند که در آن روایت عشق زمینی بهتدریج به سطحی تأویلی و معرفتشناسانه ارتقا مییابد و عشق بهمثابۀ تمثیلی از سلوک معنوی و حرکت از کثرت به وحدت بازخوانی میشود. ساختار اثر، بهگونهای آگاهانه چندلایه و معناگستر طراحی شده است؛ لایهای روایی که داستان عاشقانه را پیش میبرد، لایهای عرفانی که مفاهیم فنا، ابتلا، صبر و شوق را برجسته میسازد، و لایهای دینی که با حضور حمد و ثنای الهی، مناجات، نعت پیامبر اکرم (ص) و تلمیحات قرآنی و حدیثی، متن را در چارچوب گفتمان الهیاتی و اخلاقی قرار میدهد. این مؤلفهها نهتنها جنبهای تزئینی ندارند، کارکردی ساختاری و معناپردازانه دارند و مسیر خوانش اثر را از یک داستان فردی به تجربهای جمعی، تربیتی و معرفتزا سوق میدهند. بدینسان، «لؤلؤ مکنون» را میتوان متنی دانست که در آن عشق، صرفاً یک احساس شخصی یا حادثه روایی نیست، بلکه مفهومی فلسفی – عرفانی است که در پیوند با نبوت، وحی و اخلاق دینی معنا مییابد. همین پیوند نظاممند میان روایت عاشقانه و بنیانهای دینی و عرفانی است که منظومۀ علی گیلانی را به متنی تأملپذیر در مطالعات بینارشتهای ادبیات، عرفان و دین تبدیل میکند و آن را از بازگویی ساده یک داستان کلاسیک متمایز میسازد. درنتیجه، این پژوهش روشن شد عشق علی گیلانی به پیامبر اکرم (ص)، بهمثابه والاترین صورت عشق مقدس و الهی، جایگاهی محوری و ساختاری در منظومۀ «لیلی و مجنون» دارد. اگرچه این تلقی از عشق در سنت ادبی و عرفانی فارسی سابقهدار است، گیلانی با رویکردی شخصی، عاطفی و در عین حال آگاهانه، آن را به عنصری معناپرداز در کل منظومه تبدیل کرده است. حضور پیوستۀ نعت، مناجات و تلمیحات دینی، نهتنها بیانگر ارادت شاعرانه، نشاندهندۀ پیوندی تأویلی میان عشق زمینی و عشق الهی است؛ پیوندی که در آن تجربه عاشقانۀ انسانی در پرتو عشق نبوی معنا مییابد و به افقی تربیتی و سلوکی ارتقا پیدا میکند. بدینسان، تأکید مستمر گیلانی بر عشق پیامبر، ضمن تعمیق لایههای عرفانی و اخلاقی اثر، مخاطب را از سطح عاطفه فردی به سوی خودآگاهی معنوی هدایت میکند و همین امر، وجه تمایز اندیشگی و هنری او را در سنت عاشقانهسرایی فارسی برجسته میسازد. از دیدگاه زبانشناختی، منظومۀ گیلانی واجد نظامی چندلایه و پویاست که در سطوح واژگانی، نحوی و معنایی بهصورت هدفمند سازمان یافته است. تلفیق سنجیدۀ عناصر فارسی و عربی، هم در سطح واژه و هم در سطح ساخت جمله و نیز گنجاندن یک غزل کامل به زبان عربی، نه صرفاً نمایش مهارت زبانی شاعر، بلکه نشاندهندۀ آگاهی او از کارکردهای گفتمانی و معنایی دو زبان در تولید معناست. بهرهگیری از واژگان متروک و محلی در کنار ترکیبسازیهای نوآورانه، تداوم سنت زبانی را با خلاقیت فردی پیوند میدهد و بدینوسیله، هم اصالت تاریخی متن را حفظ میکند و هم ظرفیتهای تازهای برای معناپردازی میآفریند. افزون بر این، کاربرد نشانههای صوتی و پسوندهای بومی، به زبان اثر کیفیتی شنیداری و ملموس میبخشد که ضمن تقویت هویت محلی متن، پیوند ارتباطی آن را با مخاطب معاصر و زمینه فرهنگیِ زیسته استوارتر میسازد. گیلانی همچنین با بهرهگیری از واژگان تخصصی و اصطلاحات علمی و فرهنگی در حوزههایی مانند موسیقی، نجوم و شطرنج، نشان میدهد که متن او نهتنها از نظر زبان و بلاغت، از نظر دانش فرهنگی و علمی دوره نیز غنی است. این تنوع، همراه با نوآوریهای ساختاری و واژگانی، منظومه را به اثری چندلایه، معناگرا و بینامتنی تبدیل کرده است که هم قابلیت تحلیل در حوزه زبانشناسی تاریخی و معناشناسی را دارد و هم در مطالعات عرفانی و فرهنگی اهمیت ویژهای پیدا میکند. در سطح ساختار شعری و موسیقایی، تنوع سنجیدۀ قالبها از مثنوی تا غزل و رباعی، همراه با بهکارگیری آگاهانۀ اوزان کلاسیک چون «مفعول مفاعلن فعولن» و بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف»، نشاندهندۀ پیوندی منسجم میان فرم و معنا در منظومه است. این انتخابهای وزنی نهتنها بیانگر تسلط فنی شاعر بر عروض کلاسیکاند، کارکردی معناپردازانه دارند و متناسب با تحولات عاطفی و روایی متن سامان مییابند. تغییرات وزنی و ورود هدفمند واژگان محلی در مواضعی خاص، با تقویت موسیقی درونی شعر، شدت احساسات و حالات عاشقانه و عرفانی را برجسته میسازد و به شاعر امکان میدهد تجربههای سلوکی عاشق را در قالبی شنیداری و تأثیرگذار بازنمایی کند. در سطح بلاغی و آرایهای، منظومه از شبکهای متراکم و هدفمند از تمثیل، تشبیه، استعاره، کنایه، تلمیح و تناقضنما بهره میگیرد که کارکرد آنها فراتر از آرایش زبانی و زیباییشناسی صرف است. این آرایهها ابزار اصلی شاعر برای عینیتبخشی به تجربههای پیچیدۀ عرفانی و حالات روانشناختی عاشقاند و امکان انتقال مفاهیمی را فراهم میکنند که بیان مستقیم آنها در زبان عادی دشوار است. تمثیلها و تشبیهات ساده و مرکب، نظیر «شمع در آتش» یا «مرغ در دام»، نهتنها شدت رنج و اشتیاق عاشق را تصویر میکنند، مسیر سلوک معنوی، ابتلا و ازخودگذشتگی را به شکلی ملموس و قابل ادراک در میآورند. کنایهها و استعارهها با ایجاد لایههای معنایی تودرتو، متن را به فضایی تأویلی بدل میسازند که خواننده در آن به مشارکت فعال در فرایند معناسازی دعوت میشود. تلمیحات قرآنی، حدیثی و ادبی، افزون بر استحکام پیوند اثر با سنت دینی و میراث ادبی پیشین، افق معنایی منظومه را گسترش و روایت عاشقانه را در چارچوبی قدسی و فراشخصی قرار میدهند. در این میان، کاربرد تناقضنماهایی چون «یخ که گداخته میشود»، بیانگر وضعیتهای پارادوکسیکال عاشق در مسیر سلوک است؛ وضعیتی که در آن همزمان رنج و لذت، فنا و بقا، و سوختن و بالیدن حضور دارد و بدینسان، مراحل تحول درونی عاشق بهگونهای بلاغی و عمیق برجسته میشود. درمجموع، مثنوی «لیلی و مجنون» علی گیلانی را میتوان یکی از نمونههای شاخص ادبیات عاشقانه – عرفانی فارسی در قرن دهم هجری دانست که در آن پیوندی نظاممند و معناپرداز میان عشق، عرفان، دین و زبان برقرار شده است. اهمیت این اثر صرفاً به ظرافتهای صوری و زیباییشناختی شعر محدود نمیشود، بلکه در توانایی شاعر برای تبدیل روایت عاشقانه به تجربهای معرفتمحور و سلوکی نهفته است؛ تجربهای که از رهگذر بازخوانی خلاقانۀ سنتهای عرفانی و تلفیق آنها با نگاه و بیان شخصی شکل میگیرد. گیلانی با بهرهگیری سنجیده از ظرفیتهای زبانی و بلاغی، توانسته است حالات پیچیدۀ انسانی و ساحتهای درونی تجربه روحانی را به شکلی عینی و تأویلپذیر بازنمایی کند و بدینسان، متن را از سطح روایت ادبی فراتر ببرد و به ساحتی معرفتی ارتقا دهد. از این منظر، منظومه «لیلی و مجنون» اثری است که قابلیت خوانشها و تحلیلهای گسترده در حوزههای زبانشناسی تاریخی، معناشناسی، بلاغت، مطالعات عرفانی و فرهنگی را داراست و میتواند بهعنوان متنی مرجع در پژوهشهای میانرشتهای ادبیات فارسی و مطالعات دینی و عرفانی جایگاهی معتبر و ماندگار بیابد. در پایان شایان ذکر است که متن مثنوی «لؤلؤ مکنون فی مدح النبی و لیلی و مجنون» اثر علی گیلانی متخلص به دیوانه بهعنوان یک کتاب تصحیحشده در مراحل نهایی چاپ است و به زودی در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت و بیشک چاپ این اثر میتواند زمینهساز پژوهشهای بعدی درخصوص سرودههای این شاعر گیلانی باشد؛ إنشاءالله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
قرآن کریم.
آقاحسینی، حسین، و همتیان، محبوبه (۱۳۹۴). نگاه تحلیلی به علم بیان. انتشارات سمت.
ابنمعروف، محمد بن عبدالخالق (۱۳۹۲ق). فرهنگ کنزاللغات. مکتبة المرتضویه.
اذکایی، پرویز (۱۳86). منشأ مناظرههای ادبی. پژوهشهای ادب عرفانی (گوهرگویا)، ۱(۱)، ۱–۱۰.
افندی، عبدالله بن عیسی بیک (۱۳۸۹). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء (۶ ج). آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی.
امجدی، محیالدین، و مظفری، علیرضا (۱۴۰۰). نقش رمزگان عرفان و تصوف در تصاویر و مضامین شعری سید حسن حسینی. ادبیات عرفانی، ۱۳(25)، ۱۴۹–۱۷۴.
پورجوادی، نصرالله (۱۳۶۰). سلطان طریقت. آگاه.
پورجوادی، نصرالله (۱۳۹۶). پروانه و آتش: سیر تحولات یک تمثیل عرفانی در ادبیات ایران از حلاج تا حافظ. انتشارات فرهنگ معاصر.
چیتیک، ویلیام (۱۹۸۱م). طریق عرفانی معرفت از دیدگاه ابن عربی (افرا مهد نجفی، مترجم؛ چاپ دوم). جامی.
خراسانی، محبوبه، و داودیمقدم، فریده (۱۳۹۰). تحلیل دهنامههای ادب فارسی از دیدگاه انواع ادبی. فصلنامۀ متنپژوهی ادبی، 15(50)، ۹–۳۶. https://doi.org/10.22054/ltr.2012.6562
ذوالفقاری، حسن (۱۳۹۲). یکصد منظومۀ عاشقانه فارسی. نشر چشمه.
ربانی، محمدحسن (1392). واژهشناخت قرآن: رویکردی لغوی، صرفی و نحوی. نور معارف.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۸۷). موسیقی شعر. نشر سخن.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۸9). صور خیال در شعر فارسی. نشر آگاه.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۹۲). زبان شعر در نثر صوفیه. انتشارات سخن.
شمیسا، سیروس (۱۳۸۳). بیان. انتشارات میترا.
صَباغی، علی، و حیدری، حسن (۱۳۹۶). تلمیح، از سرقت ادبی تا صنعت ادبی: بررسی تلمیح در منابع بلاغی. فنون ادبی، ۹(۳)، ۱–۱۲. https://doi.org/10.22108/liar.2017.94032
صفوی، کورش (۱۳۸۲). بحثی دربارۀ طرحهای تصویری از دیدگاه معناشناسی شناختی. نامۀ فرهنگستان، ۶(۲)، ۶۵–۹۵. https: //www.magiran.com/p107081
طاهری، سید صدرالدین (۱۳۷۱). اسماءالحسنی از دیدگاه ابنعربی. فصلنامه تحقیقات اسلامی، ۲۵(۳)، ۹۷–۱۲۵.
طباخ، محمد راغب (۱۴۰۸ق). اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء. دار القلم العربی.
طلوعی آذر، عبدالله، کوششی، رحیم، و صمدی، علی (۱۳۹۵). ریختشناسی تمثیلهای عرفانی با تکیه بر اشعار سنایی، عطار و مولوی. زبان و ادب فارسی، 69(۲۳۳)، ۵۵–۶۹.
عباسیهکهن، سیدمحمد (۱۳۹۰). تذکرۀ شاعران گیلان از آغاز تا قرن سیزدهم. سپیدرود.
عیوقی (۱۳۴۳). ورقه و گلشاه (ذبیحالله صفا، مصحح). انتشارات دانشگاه تهران.
غلامرضایی، فرزانه، بزرگ بیگدلی، سعید، طاهری، قدرتالله، و نیکوبخت، ناصر (1397). بررسی نسبت عقل با عشق در غزلهای عطار براساس نظریة استعارة شناختی و نگاشت «عشق بهمثابه سفر». کاوشنامه، 19(37)، 185–217. https://kavoshnameh.yazd.ac.ir/article_1276.html
فتوحی، محمود (۱۳۸۳). نمادگرایی در شعر عرفانی. مجلۀ تخصصی زبان و ادبیات، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، ۳۷(۲)، ۱–۲۲. https://www.sid.ir/paper/11319/fa
فتوحی، محمود (۱۳۸۶). نگاهی انتقادی به مبانی نظری و روشهای سنتی بلاغت. ادبپژوهی، 2(۳)، ۹–۳۷.
فتوحی رود معجنی، محمود (۱۳89). بلاغت تصویر. سخن.
فرخی، سودابه، و فهندزی سعدی، غلامحسین (1396). بررسی و تحلیل آرایۀ تلمیح و ارائۀ تقسیمبندی آن بر مبنای ساخت بلاغی. سبکپژوهی و مطالعات گونههای ادبی، 1(2)، 41–79.
فروزنده، مسعود (1387). تحلیل ساختاری طرح داستان ورقه و گلشاه عیوقی. زبان و ادبیات فارسی، 16(60)، ۶۵–۸۱. https://c4i2016.khu.ac.ir/jpll/article-1-931-fa.html&sw
کاشانی، عبدالرزاق (۱۳۸۹). اصطلاحات الصوفیه (سید جعفر سجادی، مصحح). دانشگاه تهران.
کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی (علیاکبر غفاری، مصحح). دارالکتب الإسلامیة.
کیوانفر، علیاکبر (۱۳۹۴). آسیبشناسی رفتار زاهدانه در ادبیات صوفیانه فارسی. پژوهش زبان و ادبیات فارسی، 13(36)، 51-82. https://literature.ihss.ac.ir/Article/10214/FullText
گلی، احمد، و بافکر عجبشیر، سردار (۱۳۹۵). شگردهای متناقضنمایی (پارادوکس) زیباییشناختی. فنون ادبی، ۸(۲)، ۱۰۰–۱۱۶. https://doi.org/10.22108/liar.2016.20570
گیلانی پومنی، علی (۱۳۸۳). بلبلنامه (نصرالله پورجوادی، مصحح). فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
گیلانی، علی (۹۴۶ق). لؤلؤ مکنون فی نعت النبی و لیلی و مجنون (نسخۀ خطی ش. ۸۱۱). گنجینۀ نسخههای خطی کتابخانۀ دانشکدۀ الهیات دانشگاه استانبول.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1403ق). بحار الأنوار (چاپ دوم). مؤسسة الوفاء دار إحیاء التراث العربی.
نساخ، مولوی عبدالغفورخان بهادر (۱۸۷۲م). تذکرۀ قند پارسی. منشی نولکشور.
همایی، جلالالدین (۱۳۸۰). بیان فنون بلاغت و صناعات ادبی. سخن.
References The Holy Quran. Abbasiehkohan, S. (2011). Gilan poets manuscripts from the beginning to the 13th century. Sepidrood. [In Persian] Amjadi, M. D., & Mozaffari, A. (2021). The role of mysticism and sufism in the images and themes of Seyyed Hassan Hosseini. Mystical Literature, 13(25), 149-174. https://doi.org/10.22051/jml.2021.35938.2201 [In Persian] Aqa Hosseini, H .A., & Hemmatian, M. (2015). The analytic view of rhetoric. SAMT . [In Persian] Azkaei, P. (1990). The origin of literary debates. Research on Mystical Literature (Gohar-e Gooya), 1(1), 1-10. https://jpll.ui.ac.ir/article_16245.html [In Persian] Chitik, W. (1981). Mystical path through the vision of ibn Arabi (A. Mahd Najafi, Trans.; 2nd ed.). Jami . [In Persian] Effendi, A. i. E. (2010). Riaz al-Olama va Hayaz al-Fozala (6 Vols.). Astan-e Qods-e Razavi, Islamic Research Foundation. [In Persian] Farokhi, S., & Fahandazi Sa‘di, G. H. (2017). Barrasi va tahlil-e araye-ye talmih va era’e-ye taqsim-bandi-ye an bar mabna-ye sakht-e balaghi. Sabk‑Pazhuhi va Motale’at-e Gonehaye Adabi, 1(2), 41–79. https://doi.org/10.22055/jrp.2018.14486 [In Persian] Forouzandeh, M. (2008). Structural analysis of the story of Varagheh va Golshah from Oyoughi. Journal of Human Sciences and Literature, 16(60), 65-81. https://c4i2016.khu.ac.ir/jpll/article-1-931-fa.html&sw [In Persian] Fotouhi, M. (2004). Symbolism in mystical poetry. Language and Literature Review, Faculty of Literature and Humanities, Ferdowsi University of Mashhad, 37(2), 1-22. https://www.sid.ir/paper/11319/fa [In Persian] Fotouhi, M. (2007). A critical look at theoretical foundations and traditional rhetoric. AdabPazhoohi, 2(3), 9-37. https://adab.guilan.ac.ir/article_305.html [In Persian] Fotouhi Rood Mojeni, M. (2010). Rhetoric of the image. Sokhan. [In Persian] Gholamrezaei, F., Bozorgh Bigdeli, S., Taheri, Gh., & Nikoobakht, N. (2018). The study of the relation of reason with love in Attar ghazals based on cognitive metaphor theory and mapping "love as a journey". Kavoshnameh, 19(37), 185-217. https://kavoshnameh.yazd.ac.ir/article_1276.html [In Persian] Gilani, A. (946 bc). Lolo-e Maknoon fi Neat-e el-Nabi va Leili va Majnoon (manuscript, N. 811). Collection of Manuscripts in the Faculty of Theology in Istanbul University. [In Persian] Gilani Foumani, A. (2004). Bulbulnameh (N. Pourjavadi, Ed.). Persian Language and Literature Academy. [In Persian] Goli, A., & Bafekr Ajabshir, S. (2016). Aesthetic paradox techniques. Literary Arts, 8(2), 100-116. https://doi.org/10.22108/liar.2016.20570 [In Persian] Homaei, J. D. (2001). Rhetoric and figures of rhetoric. Sokhan. [In Persian] Ibn Marouf, M. (1972). Kanz al-Oghat Dictionary. Maktab-e Mortazavieh. [In Persian] Kashani, A. R. (2010). Soufieh terms (S. J. Sajjadi, Ed.). University of Tehran. [In Persian] Keyvanfar, A. A. (2015). Pathology of religion behavior in Persian Sufi literature. Persian Language and Literature, 13(36), 51-82. https://literature.ihss.ac.ir/Article/10214/FullText [In Persian] Khorasani, M., & Davoodi Moghaddam, F. (2011). Analysis of Persian literature Dehnameh from the perspective of literary genres. Journal of Text Research, 15(50), 9-36. https://doi.org/10.22054/ltr.2012.6562 [In Persian] Koleini, M. i. Y. (1987). Al-Kafi (A. A. Ghaffari, Ed.). Dar al-Kotob Islamieh. [In Persian] Majlisi, M. B. b. M. T. (1403 AH). Bihar alAnwar (2nd ed.). Mu’assasat alWafa’ – Dar Ihya’ alTurath al‘Arabi. [In Arabic] Nassakh, M. (1872). Ghand-e Parsi Tazkereh. Menshi Nolokshour. [In Persian] Oyoughi, S. (1964). Varagheh va Golshah (Z. Safa, Ed.). University of Tehran Press. [In Persian] Pourjavadi, N. (1981). Sultan-e Tarighat. Agah. [In Persian] Pourjavadi, N. (2017). Butterfly & fire: Evolution of a mystical allegory in Iranian literature from Hallaj to Hafez. Farhang-e Moaser Press. [In Persian] Rabbani, M. H. (2013). Vāzhe‑shenākht‑e Qurʾān: Ruykardi lughavi, sarfi va nahvi. Nur‑e Ma‘aref. [In Persian] Sabbaghi, A., & Heidari, H. (2017). Allusion , from literary theft to literary industry: Allusion in rhetorical books. Literary Arts, 9(3), 1-12. https://doi.org/10.22108/liar.2017.94032 [In Persian] Safavi, S. (1382). A discussion of visual designs from cognitive semantics. Nameh Farhangestan, 6(2), 65-95. https://www.magiran.com/p107081 [In Persian] Shafiee Kadkani, M. R. (2008). Music of poetry. Sokhan. [In Persian] Shafiee Kadkani, M. R. (2010). Imagery in Persian poetry. Agah . [In Persian] Shafiee Kadkani, M. R. (2013). Poetic language in Sufism prose. Sokhan. [In Persian] Shamisa, S. (2004). Expression. Mitra. [In Persian] Tabbakh, M. R. (1988). Elam al-Nabla be Tarikh-e Halb al-Shobaha. Dar al-Qalam Arabi. [In Arabic] Taheri, S. (1992).Asma al-Hosna from ibn Arabi perspective. Journal of Islamic Research, 25(3), 97-125. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/8635 [In Persian] Tolouei Azar, A., Koosheshi, R., & Samadi, A. (2016). The morphology of mystical allegories based on Sanaei, Attar and Molavi 's poems. Persian Language and Literature, 69(233), 55-69. https://perlit.tabrizu.ac.ir/article_5626.html [In Persian] Zolfaghari, H. (2013). One hundred Persian romance (1st ed.). Cheshmeh. [In Persian] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 300 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 39 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||