| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,732,193 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,564,685 |
بررسی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی براساس دوگانگی جوهری ذهن و بدن | |||||||||||||
| پژوهشهای ادب عرفانی | |||||||||||||
| دوره 19، شماره 1 - شماره پیاپی 54، شهریور 1404، صفحه 171-186 اصل مقاله (719.14 K) | |||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jpll.2025.143765.1878 | |||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||
| معصومه رجب نژادیان* 1؛ ناصر فروهی2 | |||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | |||||||||||||
| 2دانشیار فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تبریز، تبریز، ایران | |||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||
| ساخت موجوداتی انسانگونه در طی قرنهای اخیر ذهن بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. باوجود موفقیتهایی چشمگیر، دانشمندان هوش مصنوعی تاکنون نتوانستهاند سیستمهای خودآگاه با ویژگیهایی همچون یادگیری، تجربه و خلاقیت رفتاری بهمانند انسانِ دارایِ هوشِ طبیعی بسازند. در مقابل، دوگانهانگاران جوهری معتقدند این ویژگیها از ذهن مجرد و متفکر انسان نشئت میگیرند و اظهار میدارند که دانشمندان با استفاده از ابزار و دانش کنونی قادر به ساخت سیستمهای مجهز به هوش انسانی نخواهند بود؛ زیرا این هوش برخاسته از جوهری مجرد با کارکردی موازی است که ابزارهای شناسایی و ساخت آن بهدلیل همین تجرد، در دسترس بشر نیست. ازاینرو، بررسی تحلیلی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی براساس دوگانگی جوهری ذهن و بدن، میتواند دلایلی برای چالشهای هوش مصنوعی ارائه دهد و زمینة تشخیص نقاط ضعف و قوتِ این سیستمها را فراهم سازد. این مقاله با روش توصیفیـتحلیلی، ابتدا به بررسی نسبت میان دوگانگی جوهری و هوش مصنوعی میپردازد، سپس، چالشهای فلسفی هوش مصنوعی را براساس مبانی دوگانهانگاری جوهری تحلیل میکند. برایناساس، استدلال میشود که هوش مصنوعی صرفاً یک سیستم مادی است که بر مبنای دادههای ارائهشده عمل میکند، این سیستم بهدلیل فقدان ذهن و ناتوانی در تعامل با مادیت به شیوة انسان، قادر به رفع چالشها نیست و صرفاً به شبیهسازی اعمال انسانی میپردازد که برخلاف اعمال اختیاریِ آدمیان، براساس طرحهای ازپیشتعریفشده، عمل میکند. | |||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||
| دوگانگی جوهری؛ ذهن؛ بدن؛ هوش مصنوعی قوی؛ چالشهای فلسفی | |||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||
|
1. مقدمه فلسفة ذهن و هوش مصنوعی دو حوزة علمیاند که به بررسی هوش طبیعی و مصنوعی پرداخته و در پی ساخت موجوداتی هوشمند هستند. بااینحال، این دو حوزه باوجود بررسیهای عمیق خود، همواره با چالشهای جدی در شناسایی ماهیت هوش انسانی و ساخت سیستمهای هوشمند مواجه بودهاند. ازهمینرو، پروژههای شکستخوردة بسیاری در این حوزه مشاهده میشود؛ چنانکه برخی فیلسوفان و اندیشمندان، نهتنها ساخت هوش مصنوعی قوی را ناممکن دانستهاند، ساختار ذهن انسانی و شیوة تعامل آن با بدن را نیز همچنان رازآلود تلقی کردهاند. فیلسوفان دوگانهانگار ازجمله اندیشمندانی هستند که هوش طبیعی را مختص انسان میدانند و آن را متعلق به ذهن این موجود پیچیده در نظر میگیرند. بهدلیل ساختار مجرد و کارکرد آن میتوان ویژگیهایی را برای توصیف ذهن به کار برد، اما دوگانهانگاران دربارة شناخت دقیق، نحوة کارکرد یا تعامل آن با بدن، نظریة استواری ارائه نکردهاند و دلیل این امر را ساختار مجرد این بُعد از حقیقت انسان دانستهاند (پاپکین و استرول، 1373، ص. 153)؛ زیرا برای شناخت هر جوهری، باید از ابزار متناسب با ویژگیهای همان جوهر استفاده شود؛ درحالیکه انسان برای شناخت ذهن، ابزاری جز خودآگاهی در دست ندارد. این علم نیز تنها وجود خود و اعمال مرتبط با ذهن را تأیید میکند و قادر به شبیهسازی یافتههای خود در عالم ماده نیست. علت این ناتوانی آن است که شبیهسازی مستلزم ابزاری متناسب با وجود اصیل است و انسان بهدلیل زیستن در عالم ماده و توأمشدن با مادیات، هیچگونه دسترسی به مجردات ندارد. این گروه از فیلسوفان بهدلیل مجرد دانستن ذهن و تعلق هوش و تفکر به این جوهر، بروز هوش مصنوعی قوی را همواره با چالشهایی همچون خودآگاهی، فقدان یادگیری، تجربهناپذیری و فقدان خلاقیت در سطحِ هوش انسانی مواجه دانستهاند. طبق فلسفة آنان، تمام این تواناییها نشئتگرفته از ذهن آدمی و تعامل این جوهر مجرد با بدن اوست؛ حالآنکه دانش کنونی بشر قادر به ساخت ذهن مجرد نیست (Sato & McKinney, 2022, p. 310-311). همچنین، ارائة دادههای ازپیشتعیینشده یا تعریف الگوریتمهای خاص برای سیستمهای هوش مصنوعی، پاسخگوی این چالشها نخواهد بود؛ زیرا ارائة دادههای عظیم در حوزههای متفاوت، هوش مصنوعی را با اختلال مواجه میسازد و این سیستمها برای انجام تعداد محدودی از عملیات بهطور نظاممند و در حوزهای خاص برنامهریزی شدهاند. در مقابل،کارکرد وجودی انسان بسیار گسترده است، قادر به انجام اعمالی متفاوت بهصورت همزمان و بروز خلاقیت بر مبنای تجربیات پیشین خود است. بنابراین، هوش مصنوعی در درجهای بسیار پایینتر از تواناییهای انسانی قرار دارد (Deroy et al., 2024, p. 1)؛ بهنحویکه این فناوری همواره نیازمند تواناییهای انسانی برای ارائة الگوهای نوین و فراهمساختن زمینة تکامل و بهبود است (Antunes Naves, 2024, p. 4). این نیازمندی از ابتدای پیدایش هوش مصنوعی مطرح بوده و همچنان ادامهدار خواهد بود؛ زیرا این سیستم صرفاً براساس کدهای ارائهشده توسط انسان عمل میکند که این کدها خود از ذهن انسانی نشئت گرفتهاند؛ درنتیجه، هوش مصنوعی در مقایسه با هوشِ غنیِ انسانی، دچارِ فقر و ضعف است و هوش انسانی همواره پیشرو خواهد بود. ساختار استدلال این دیدگاه، بدیننحو است: الف) انسانِ دارایِ نفسِ سیال و هوشِ انسانی سازندة هوشِ مصنوعی است. ب) هوش مصنوعی نشئتگرفته از اطلاعات و هوش انسانیِ درحال صیرورت و پیشرفت براثرِ کسب تجربه و یادگیری است. ج) هوش مصنوعی برای بهبود و تکامل، همواره نیازمند هوشِ انسانی است؛ زیرا انسان میتواند براثرِ کسب اطلاعات بیشتر، برنامههای گستردهتری برای این سیستم طراحی کند و آن را بهبود بخشد؛ چنانکه از گذشته تاکنون تحولات بسیاری در جهان ایجاد کرده و حتی به ظهور هوش مصنوعی منجر شده است. در این پژوهش که چالشهای فلسفی در توسعة هوش مصنوعی قوی براساس دوگانهانگاری جوهری بررسی میشود به این پرسشها، پاسخ داده خواهد شد؛ دوگانهانگاری جوهری چیست؟ دوگانهانگاری جوهری، حقیقت انسان را به چه نحوی تبیین میکند؟ هوش مصنوعی چیست و تا چه میزان پیشرفت کرده است؟ دوگانهانگاری جوهری چه تأثیری بر درک ما از هوش مصنوعی دارد؟ چالشهای فلسفی هوش مصنوعی چه مواردی را شامل میشود؟ آیا ویژگیهای خاص انسانی میتوانند بهعنوان موانع اصلی در برابر توسعة هوش مصنوعی قوی محسوب شوند؟ آیا هوش مصنوعی قوی براساس دانش کنونی انسان و ابزارهای در دسترس او، قابل دستیابی است؟ 1ـ1.پیشینة بحث فلسفة ذهن، شاخهای از فلسفه است که با مطالعة ماهیت ذهن و رابطة آن با بدن (Jaegwan, 1995, p. 240)، چگونگی شکلگیری تفکر و اعمال انسان را تبیین میکند. در پی تلاشهای فیلسوفان و اندیشمندان برای درک عمیق کنشهای آدمیان، «هوش مصنوعی» بهعنوان علمی نوظهور شکل گرفت. این علم، فناوری متفکری با هدف ایجاد موجودات مصنوعی با توانایی تفکر و عمل انسانگونه است (پورغفاری و مهردادیان، 1401، ص. 6ـ7). باوجود ارتباط عمیق میان فلسفة ذهن و هوش مصنوعی، تحقیقات گستردهای در این حوزه صورت گرفته است؛ اما تاکنون پژوهشی که چالشهای فلسفی توسعة هوش مصنوعی قوی را بهطور جامع براساس دوگانهانگاری جوهری بررسی و تحلیل فلسفی کند، انجام نگرفته است. درحالیکه انجام چنین تحقیقی بهمنظور شناسایی چالشها و نقصهای هوش مصنوعی ضروری است تا محققان پس از شناسایی چالشهای مطرح در این حوزه، در پی ارائة راهکارهایی برای رفع نقصهای ظهور هوش مصنوعی قوی باشند. ازجمله تحقیقات انجامگرفته در این زمینه، مقالهای با عنوان «بررسی فلسفی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی باتوجهبه دیدگاههای مختلف در مسئلة ذهن و بدن» (1393) از حسین مطلبی کربکندی و همکاران است که هفت نظریة مطرح دربارة حقیقت انسان و امکان تحقق هوش مصنوعی براساس هریک از این نظریات را بهطورکلی بررسی کردهاند. در مقالهای دیگر با عنوان "A Cartesian critique of the artificial intelligence"(2010)، نویسنده صرفاً دیدگاه دکارت و امکان تحقق هوش مصنوعی را بررسی کرده و به نظریات سایر دوگانهانگاران و چالشهای مد نظر آنان هیچگونه توجهی نشان نداده است. وجه نوآورانة پژوهش حاضر در درجة اول، بررسی جامع دیدگاههای دوگانهانگاران جوهری در باب حقیقت انسان است و در درجة دوم، بررسی پیشرفتهای هوش مصنوعی در عین توجه به چالشهای آن براساس دوگانهانگاری جوهری است. هدف این تحقیق، آگاهسازی دانشمندان نسبت به دلایل چالشهای هوش مصنوعی قوی و هدایت آنان در مسیر دستیابی به این رویکرد از هوش مصنوعی است؛ زیرا غلبه بر چالشها، بدون کشف و توجه عمیق به مبانی فلسفی آنها امکانپذیر نیست.
دوگانهانگاری[1] ازجمله دیدگاههای رایج در فلسفة ذهن است. طبق این دیدگاه، انسان موجودی هوشمند و متشکل از دو جوهر[2] ذهن[3] و بدن[4] است که هرگز نمیتوان آنها را به یکدیگر فروکاست. برایناساس، ذهن، جوهری مجرد و اندیشمند است که بُعد غیرمادی حقیقت انسان را در بر میگیرد و بدن نیز جوهری مادی و ممتد است که بُعد جسمانی این موجود را فرامیگیرد. درنهایت، این دو جوهر با تعامل با یکدیگر، حیات انسان را با هوشمندی کامل میسر میسازند. نظریه دوگانگیِ حقیقتِ موجودِ هوشمند را نخستینبار افلاطون مطرح کرد. او انسان را متشکل از نفس مجرد و بدن مادی دانست؛ بهگونهای که جوهرة نفس او از عالم ملکوت و جوهر جسمش از عالم ماده است. در این دیدگاه، نفس مجرد در درجهای بالاتر از بدن مادی قرار میگیرد و به تدبیر بُعد جسمانی انسان میپردازد (افلاطون، 1401، ص. 1177). این نظریه بهدلیل هماهنگی با آموزههای مسیحیت، مانند بازگشت حضرت مسیح، عود ارواح و قیامت، در جامعة مسیحیت در کانون توجه واقع شد و بسیاری از اندیشمندان مسیحی به بررسی آن پرداختند. بااینحال، دکارت بهعنوان پدر فلسفة جدید، بیش از هر فیلسوف دیگری برای تبیین این نظریه تلاش کرد. دکارت با تبعیت از افلاطون و بر مبنای فلسفی شکگرایانة خویش، استدلال کرد که انسان میتواند در همة امور عالم شک کند، بهجز ذهن خود که همواره نزد وی حاضر است (دکارت، 1385، ص. 35ـ37)؛ زیرا شکاکیت از تفکر نشئت میگیرد و تفکر بهدلیل فقدان ویژگیهای جسمانی، امری ذهنی است. برایناساس، ازآنجاکه فرد میتواند عدم وجود بدن خود را تصور کند، نمیتواند عدم وجود خود را بهعنوان یک موجود متفکر یا ذهن تصور کند، وجود ذهن باید مستقل از بدن و اصیل باشد (Chalmers, 2022, p. 141). براساس استدلال دکارت، هرآنچه بتواند فینفسه بررسی شود و شناختی مستقل نسبت به آن به دست آید، وجودی مستقل خواهد داشت. ازاینرو، بهدلیل قابلیت شناخت نفس و بدن بهطور مستقل و نیز بهدلیل ویژگیهای خاص هریک از این دو جوهر که فروکاستن آنها به یکدیگر ناممکن است، نتیجه میشود که این دو جوهر مستقل و بهطور ذاتی از یکدیگر متمایز هستند (RajabNezhadian et al., 2024, p. 151-152). در این دیدگاه، نفس جوهری مجرد است که بر بدن ممتد و مادی احاطه دارد و بُعد اصلی حقیقت انسان را ازطریق تفکر شکل میدهد؛ زیرا حیات انسان بههنگام توقف تفکر، پایان مییابد (Descartes, 1996, p. 18). ازجمله دلایل ارائة این دیدگاه میتوان به دو مورد اشاره کرد: نخست، طرفداران این دیدگاه، براین باورند که میتوان تنها با دروننگری مستقیم، به مجرد و متفکربودن بُعد اصیل انسان حکم کرد. دوم اینکه، آنان استفادة انسان از زبان به شیوهای مرتبط و انجام استدلالات ریاضی را عاملی برای اثبات وجود و اصالت ذهن مجرد در حقیقت انسان میدانند (چرچلند، 1401، ص. 22ـ23). ازاینرو، این فلاسفه نظریة دوگانگی را مطرح کرده و از این طریق به اقناع اندیشة مخاطبان در باب آنچه فاقد ویژگی مادی است، پرداختهاند. درنتیجة این تقسیمبندی، سایر موجودات زندة عالم، صرفاً موجوداتی مکانیکی معرفی شدهاند که فاقد بُعد مجرد (ذهن) هستند و هرگز قادر به اندیشیدن و انجام عمل نشئتگرفته از ذهن نیستند (دکارت، 1383، ص. 41). بنابراین، طبق دوگانگی جوهری، انسان تنها موجود هوشمند است که بهدلیل بهرهمندی از ذهن مجرد، قادر به تفکر و انجام کارهای نوآورانه، بدیع و برخاسته از تفکر است.
هوش مصنوعی، الگوریتمها[6] و سیستمهای هوشمندی را شامل میشود که توسط ماشینها ظهور پیدا میکند و در تقابل با هوش طبیعی[7] قرار میگیرد که انسانها نمایش میدهند. این نوع هوش و تلاش برای بروز اعمال انسانگونه ازطریق آن، از گذشتههای دور در کانون توجه بوده است و همواره بسیاری از دانشمندان در پی انجام فرایندهای فکری در این حوزه و ایجاد سیستمها و ماشینهایی با شعور و کارکردی مشابه ذهن انسانی بودهاند. فرایندهای فکری هدفمند در حوزة هوش مصنوعی، از دهة 1700م. آغاز شد و بهمرور علاقه به توسعة فناوری را برانگیخت. این روند درنهایت به ارائة مدل نورون مصنوعی بیتی قابل یادگیری بهمنظور محاسبة توابع محاسباتی توسط مک کولوچ[8] و والتر پیتز[9] (Negnevitsky, 2005, p. 4) و اختراع کامپیوتر دیجیتال قابلبرنامهریزی آتاناسوف بری [10](ABC) در دهة 1940م. منجر شد (Campbell-Kelly & Aspray, 1996, p. 84). این پیشرفتها، دانشمندان را ترغیب کرد تا ایدة ایجاد «مغز الکترونیکی» یا موجود هوشمند مصنوعی را پیگیری کنند. پس از گذشت یک دهه، آلن تورینگ[11]، دانشمند و ریاضیدان برجستة انگلیسی، آزمایشی را پیشنهاد کرد که توانایی ماشین را در تکرار اعمال انسان تاحدیکه از رفتار انسان تشخیصپذیر نباشد، اندازهگیری میکرد (Negnevitsky, 2005, p. 4). در اواخر دهة 1950م. نیز طی یک کنفرانس تابستانی در کالج دارتموث[12]، جان مککارتی[13]، دانشمند علوم کامپیوتر و شناختی، پس از بحث دربارة ماشینهای هوشمند، اصطلاح «هوش مصنوعی» را ابداع کرد. ازآنپس، به هوش مصنوعی در جایگاه یک شاخة آکادمیک توجه شد (Russell & Norvig, 2003, p.17). پیشـرفتهای اولیه، این جسارت را به دانشمندان این رشته داد که آیندة بسیار درخشانی برای آن پیشبینی کنند؛ بهنحویکه هربرت سیمون پیشبینی کرده بود که در مدت بیست سال، کامپیوترهای هوشمند قادر به انجام همة اعمال انسانی (دریفوس و دریفوس، 1386، ص. 120ـ121) و حتی قهرمانی در بازی شطرنج خواهند بود (حسنی آهنگر، 1388، ص. 5). گرچه پیشرفتهای هوش مصنوعی تاحدودی تحقق یافت، در اواسط دهة 1960م. تا اواخر دهة 1970م.، بهدلیل بودجههای سنگین و عدم حصول برخی نتایج مثبت از پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی، این فناوری دچار پیشروی کُند و انتقادات فراوانی شد. فناوری هوش مصنوعی، پس از طی فرازونشیبهای بسیار در دهة 1990م. و نزدیک به قرن بیستویکم، باردیگر سیر صعودی خویش را در پیش گرفت و توجه بسیاری را به خود جلب کرد. این پیشرفت بهدلیل دستیابی به موفقیتهای چشمگیر و کاربرد وسیع در زمینههای گوناگون همچون تشخیصهای پزشکی، صنعت، آموزش و... بود (آقاجانی، 1400، ص. 17ـ18)؛ بهنحویکه بهدلیل کاربردهای فراوان آن در جهان معاصر، اکنون در پی دستیابی به هوش مصنوعی قوی است. اندیشمندان، هوش مصنوعی قوی را بسیار فراتر از هوش مصنوعی ضعیف میدانند و بر این باورند که این فناوری باوجود اوجگیری خود در قرن حاضر، صرفاً به رویکرد ضعیف آن دست یافته است. هوش مصنوعی ضعیف تنها در پی ایجاد کارکرد مشابه با هوش انسانی در برخی زمینههای محدود برای ماشینها است (طهماسبی، 1385، ص. 27). در مقابل، در حوزة هوش مصنوعی قوی که هدف آن ایجاد موجوداتی مصنوعی با توانایی تفکر و عمل انسانگونه است (پورغفاری، 1401، ص. 6ـ7) موفقیتهای چندانی حاصل نشده است و دلیل آن در رویکرد قوی به هوش مصنوعی آن است که این رویکرد در تلاش است تا ماشینهای هوشمند، تمامی قابلیتهای تداعیگر هوش در انسان، مانند آگاهی، اراده، تفکر، فهم معنا، زبان، یادگیری و... را بهطور خودکار بروز دهند (عباسزاده جهرمی، 1390، ص. 27). حالآنکه بروز تمام اعمال انسانی از یک سیستم هوشمند در اندیشة فیلسوفان دوگانهانگار غیرممکن به نظر میرسد؛ زیرا نحوة بروز بسیاری از این قابلیتها برای اندیشمندان نیز چالشبرانگیز و حتی رازورزانه است. همچنین، دوگانهانگاران که ذهن را دارای نقش اساسی در انجام این اعمال میدانند، بر این باورند که موجودات مکانیکی هرگز قادر به بروز اعمال غیرفیزیکی نیستند و صرفاً میتوانند برنامههای ازپیشتعریفشده را اجرا کنند؛ چنانکه چندین پروژه در حوزة ایجاد هوش مصنوعی قوی با شکست مواجه شده است (آقاجانی، 1400، ص. 17). در مقابل، این فناوری در حوزة هوش مصنوعی ضعیف، بسیار موفق بوده است؛ زیرا هرگز بهدنبال دستیابی به فهم، خودآگاهی، استدلال و... نبوده و ایجاد سیستمهایی با تواناییهای فیزیکی را در حوزة برنامههای ازپیشتعریفشده برای آنان کافی دانسته است. موفقیتهای حاصلشده در رویکرد هوش مصنوعی ضعیف، اندیشمندان را به ایجاد موجودات مصنوعی هوشمند و توانا در تفکر و اعمال انسانگونه امیدوار ساخته است. ازاینرو، آنان همواره به مطالعة نظریات گوناگون در حوزة فلسفة ذهن میپردازند تا نسبت به چالشهای هوش مصنوعی قوی آگاه شده و دستیابی به این رویکرد را میسر سازند. در اندیشة آنان، تحقق هوش مصنوعی قوی میتواند انسان را در بسیاری موارد یاری دهد و مشکلات آنان را مرتفع سازد؛ زیرا ماشینها در بسیاری از موارد قادر به انجام دقیقتر و سریعتر امور هستند. 4.دوگانگی جوهری ذهن و بدن در هوش مصنوعی دوگانگی جوهری ذهن و بدن حاکی از آن است که انسان موجودی دوبُعدی و متشکل از دو جوهر متمایز ذهن و بدن است که بدن وی بهدلیل امتداد و تقسیمپذیری، جوهری مادی محسوب میشود و با بررسی فیزیکی میتوان به ساختار آن پی برد. همچنین، ذهن این موجود جوهری مجرد و اندیشمند است که بهدلیل تجرد، تقسیمناپذیری و رازآلود بوده، کشف حقیقت و ساختار آن دشوار و حتی غیرممکن است (پاپکین و استرول، 1373، ص. 153). دلیل این امر آن است که پیبردن به ساختار آنچه مجرد است ازطریق ابزار مادی امکانپذیر نیست و نیاز است و برای شناسایی ساختار هر پدیدهای، نیاز به ابزاری با حداقل ویژگیهای مشابه با آن مجهول است. حالآنکه، برای شناخت ذهن، ابزار کاربردی چندانی در اختیار انسان نیست و او صرفاً میتواند ازطریق علم حضوری و خودآگاهی به وجود و حقیقت ذهن خویش پی ببرد، اما ازآنجاکه از ابزاری غیر از خودِ ذهن برای شناخت این جوهر استفاده نمیشود، نمیتوان ساختار آن را همچون بدن و به یقین کشف کرد. این خودآگاهی که جز بر ذهن بشر ممکن نیست، نشان از استقلال و تمایز ذهنِ انسان از بدنِ او دارد (دکارت، 1385، ص. 90، 97). بنابراین، طبق دوگانگی جوهری ذهن و بدن، شناسایی ساختار فیزیکی انسان نسبت به ساختار غیرفیزیکی آن آسانتر و میسرتر است. این نتیجه با بررسی نظریات گوناگون در باب انسانشناسی نیز حاصل میشود؛ چنانکه علوم گوناگونی همچون فلسفه، پزشکی، علوم کامپیوتر و... توانستهاند به ساختار فیزیکی انسان پی برده و اقدام به شبیهسازی ساختار یا اندامهای فیزیکی بدن انسانی در قالب موجودات مصنوعی کنند. اما تاکنون تمام دانشمندان در ساخت موجودی اندیشمند و برخوردار از اعمال انسانگونه در سطح حقیقی آن با مشکل مواجه شدهاند؛ زیرا تفکر انسان و هرآنچه از این عمل بنیادین سرچشمه میگیرد، وابسته به ذهن این موجود است (Kant, 1997, p. 384). در اثر توجه به تفکر و مراحل حصول آن میتوان متوجه شدکه اگرچه مغز آدمی و برخی عوامل فیزیکی دیگر در بخشی از فرایند اندیشیدن دخیلاند، کل این امر هرگز صرفاً در اثر عوامل و اجزای مادی صورت نمیگیرد و همواره بخش عظیم آن ناشی از ذهن آدمی و استعدادهای مجرد این جوهر است؛ برای نمونه، انسان هنگام تفکر عمیق دربارة مسئلهای خاص، ضمن مراجعه به منابع معتبر بهعنوان ورودیهای مغز خویش و نورونهای این عضو مادی، از اندوختههای پیشین و تجربیات خویش نیز بهره میبرد. با بررسی تمام نورونهای مغز نیز نمیتوان نورون یا عضو مادی خاصی را برای ذخیرة این اندوختهها و تجربیات بشر یافت. ازاینرو، میتوان اظهار کرد که این موارد نشئتگرفته از ذهن آدمیاند؛ زیرا ماهیتی مجرد داشته و ویژگیهای ذهن خودآگاه در آنها مشهود است. بنابراین، بسیاری از مظاهر نشئتگرفته از ذهن خودآگاه است بر دانشمندان مبهم بوده و در پی کشف ساختار این موارد و ذهناند؛ چنانکه دانشمندان هوش مصنوعی پس از پیبردن به سیستمهای عصبی مغز انسان، الگوریتمها و سیستمهایی مصنوعی را شبیهسازی کردند (اسدپور، 1390، ص. 21ـ29)؛ اما این سیستمها بهدلیل ویژگیهای مکانیکی، صرفاً قادر به انجام اعمال مرتبط با مغز انساناند و در انجام هرآنچه ذهن در بروز آن نقش مؤثری دارد با چالشهای جدی مواجه شدهاند. دلیل این امر آن است که دانشمندان هوش مصنوعی ضمن دستیابی به ساختار مغز و سیستم عصبی انسان، تاکنون به عمق ذهن و نحوة کارکرد آن پی نبردهاند؛ ازهمینرو، به علوم فیزیکی متوسل شده و در بسیاری موارد سعی بر گنجاندن عملکرد ذهن انسان در الگوریتمها و سیستمهای مکانیکی داشتهاند. باوجود این تلاشها، انجام اعمال سادة انسان همچون تفکر، آگاهی، یادگیری، تجربه و خلاقیت بر هوش مصنوعی قوی میسر نشده است. حالآنکه این سیستمها در عین ناتوانی در انجام اعمال سادة آدمی، قادر به انجام محاسبات بسیار پیچیده در کمترین زمان ممکن هستند؛ زیرا انجام چنین مواردی متناسب با ساختار سیستمهای مکانیکی و دادههای موجود در آنهاست که دسترسی به بیشتر دادههای محاسباتیِ متناسب با کارکرد این سیستمها برایشان میسر است. همچنین، سیستمهای مصنوعی بهنحوی طراحی شدهاند که اعمال پیدرپی را بهراحتی انجام میدهند، ولی قادر به عمل موازی نیستند (آر. بیل، 1389، ص. 3ـ4) که شامل کارکرد مغز و ذهن انسان در سطوح بالای اطلاعاتی میشود. درواقع، دانشمندان هوش مصنوعی قوی باید در پی ایجاد سیستمهایی با کارکرد موازی باشند؛ اما تحقق این هدف بیش از هرچیز نیازمند دستیابی به حقیقت ذهن آدمی و نحوة کارکرد آن است. این امر طبق دوگانگی جوهری تقریباً غیرممکن به نظر میرسد؛ زیرا براساس این نظریه، فقط انسانها موجوداتی برخوردار از ذهن غیرمادیاند که این ذهن بهدلیل تجرد و رازآلودبودن، ازنظر ساختاری و کارکردی کشفناپذیر است. ازاینرو، هوش مصنوعی قوی باوجود تلاشهای گستردة خود، همواره با چالشهایی همچون آگاهی، یادگیری، تجربه، خلاقیت رفتاری، اخلاق و مسئولیت مواجه بوده است. جدول 1. قابلیتهای هوش طبیعی در مقابل محدودیتهای هوش مصنوعی با رویکرد دوگانهانگاری جوهری Table 1: Capabilities of natural intelligence versus limitations of artificial intelligence with an essential dualism approach 4ـ1. چالشهای فلسفیِ هوش مصنوعی 4ـ1ـ1. خودآگاهی[14] خودآگاهی ازجمله مسائلی است که سالیان متمادی جامعة پژوهشی را بهخود مشغول داشته و به انجام تحقیقات گستردهای در علوم گوناگون منجر شده است. اندیشمندان هریک از علوم، تعاریف متعددی در این حوزه ارائه کردهاند؛ اما جامعترین تعریف که خودآگاهی ذهنی و عینی (هر دو) را شامل میشود، بر درک انسان از وضعیت ذهنی و محیط اطراف خود، نقش او در سیستم گستردهتر و آگاهی از تأثیر احتمالی اقدامات گوناگون فرد تمرکز دارد (Goukens et al., 2007, p. 15). این تعریف حاکی از آن است که انسان خودآگاه در همهحال نسبت به خویشتنِ خویش آگاهی دارد (سهروردی، 1373، ج. 1/134). دوگانهانگاران جوهری، انسان را تنها موجودِ خودآگاه میدانند و بر این باورند که صرفاً انسان در مقام موجودی هوشمند و متفکر در همهحال نسبت به وجود خود آگاه است؛ زیرا این موجود قادر به تردید در تمام امور عالم است و این تردید ناشی از جوهری دائمالمتفکر است. بنابراین، ازآنجاکه این تردید نشئتگرفته از تفکر و تعلقِ تفکر به ذهنِ غیرمادی است، هرگز نمیتوان خودآگاهی را از انسان سلب کرد (دکارت، 1383، ص. 210)؛ زیرا اگر این موجود در حالت خلأ (همچون مستی، خواب و...) نیز قرار بگیرد، همواره به وجود خود آگاه است؛ هرچند هیچیک از اعضای بدن خویش را درک نکند. وی در حالت خلأ نیز در باوجود ناآگاهی بر حالات و اعضای جسمانی خود، نسبت به وجود خویش علم دارد (ابنسینا، 1404ق، ص. 18) که این امر حاکی از خودآگاهی انسان هوشمند، فارغ از زمان و مکان است. هوش مصنوعی خودآگاه با رویکرد قوی نیز این سطح از هوشمندی را برای موجودات انسانوار تعریف میکند و در پی ایجاد سیستمهایی متفکر است که فارغ از دادهها و اطلاعات ارائهشده، نسبت به تمام امور مرتبط با خود، آگاهی داشته، تصمیم بگیرند و عمل کنند (عباسزاده جهرمی، 1390، ص. 26ـ27). برخی اندیشمندان، ایجاد چنین سیستمهایی را امکانپذیر دانستهاند؛ اما اندیشمندانِ دوگانهانگار بهدلیل اعتقاد به تعلق تفکر و هوشمندی به ذهنِ مجرد، ایجاد سیستمهایی با سطحِ هوشیاری و خودآگاهی واقعی را غیرممکن دانسته و باور دارند که این سیستمها صرفاً قادر به تقلید محض، بدون ادراک واقعیاند (Krauss & Maier, 2020, p. 2)؛ زیرا سیستمهای هوش مصنوعی، مادة محض هستند که الگوریتمها و دادههای ازپیشتعریفشده را در بر میگیرند و این دادهها را صرفاً در امور مرتبط با کارکرد خود به کار میبرند. اگرچه این سیستمها توان تلفیق دادههای گوناگون و ایجاد الگوریتمهای جدید را در برخی حوزههای مرتبط با امور مادی دارند؛ نمیتوانند از این دادهها بهمنظور آگاهی بر خود استفاده کنند؛ زیرا خودآگاهی باوجود سادگی، فرایندی غیرمادی و پیچیده است که تجربیات، یادگیری از اشتباهات پیشین، احساسات، زبان و ارتباطات و... را شامل میشود (Liu, 2023, p. 817-820). همة این موارد، در عین ارتباط با یکدیگر، قابلیت دادهسازی از پیش را ندارند و صرفاً توسط شخص هوشمند دسترسپذیرند. بنابراین، اگر هوش مصنوعی در پی دستیابی به خودآگاهیِ انسانی باشد، باید هم دارای نوعی ذهن باشد که فراتر از پردازش دادههای مادی است و هم احساسات و تجربیات حقیقی داشته باشد و آنان را در موقعیتهای گوناگون بهدرستی به کار برد که این موارد با وضعیت فعلی فناوری همخوانی ندارد؛ زیرا فناوری کنونی صرفاً بر الگوریتمها و اجسام مادی تمرکز دارد و درباب ذهنِ خودآگاه و متفکر سردرگم است. 4ـ1ـ2. یادگیری یادگیری ازجمله بارزترین ویژگیهای ذهن انسان است که در موقعیتهای گوناگون بهصورت خودآگاه و ناخودآگاه بروز مییابد. این توانایی همواره در مسائل گوناگون زندگی انسان ظاهر میشود و موردمطالعة اندیشمندان واقع شده است تا ازطریق کشفِ نحوة یادگیری انسان، دو هدف اصلی را محقق سازند؛ نخست، اثربخشترین روشهای یادگیری را ابداع کرده و ترویج دهند؛ و دوم، آنان را در سیستمهای هوش مصنوعی قوی تعبیه سازند؛ بهنحویکه این سیستمها بدون مداخلة انسان، عملکرد خود را ارتقا بخشند. بنابراین، هدف از یادگیری در سیستمهای هوش مصنوعی، ایجاد ماشینهایی با قابلیت یادگیری انسان و بهبود و حتی تغییر عملکرد خود درصورت مواجه با مسائل متنوع است (اچ داون پورت، 1399، ص. 22). ازاینرو، دانشمندان درصدد مسئلهآفرینی برای سیستمهای هوش مصنوعی هستند تا از این طریق، این سیستمها را با بنبستهایی مواجه سازند و زمینة یادگیری آنان را فراهم آورند. دلیل این رویکرد آن است که در اندیشة برخی از آنان، یادگیری صرفاً هنگام بنبست پدید میآید. برای مثال، دانشآموزان هنگامی که با مسئلهای مواجه میشوند که با روش تفریقی حلشدنی نیست، به بنبست میرسند؛ آنگاه شیوة دیگری برای حل مسئله مییابند تا از بنبست رها شده، به راهحلی مناسب دست یابند (سوادکوهی، 1401، ص. 56ـ57). درواقع، دانشمندان در پی ایجاد یادگیری ماشینی در بالاترین سطح آن هستند. ازهمینرو، روشهایی همچون یادگیری مثالی، یادگیری تبیینی و یادگیری شبکههای عصبی را بهمنظور دستیابی به این هدف به کار گرفتهاند (سوادکوهی، 1401، ص. 56)، اما این روشها در باب برخی عملکردهای انسان کاربردی نبودهاند؛ زیرا انسان در بسیاری موارد بهطور ناخودآگاه مشغول به یادگیری است (Jurchiș & Dienes, 2023, p. 270) و هنگام پرسش از وی در باب نحوة این یادگیری، از پاسخدادن بازمیماند؛ زیرا دقیقاً نمیداند چگونه و براثرِ کدام بُعد از حقیقت خود به این عمل پرداخته است. حالآنکه یادگیری ماشینی صرفاً در اثر شبیهسازیهای انجام شده (Valadez et al., 2024, p. 195-199) و ارائة دادههای بسیار، قادر به بازتولید الگوهای آماری است؛ برای نمونه، زمانیکه با واژهای خاص، هزاران جمله میبیند، معنی واقعی آن واژه را یاد نمیگیرد، بلکه فقط روابط آماری بین واژهها را فهمیده و در اثر یک الگوریتم مشخص، با واژة ارائهشده جملهسازی میکند. اگر پس از آموزش، دادة جدیدی به آن ارائه شود، تا زمانی که مجدداً آموزش داده نشود، نمیتواند اطلاعاتی فراتر از دادههای پیشین در دانش خود وارد کند. درواقع، این سیستم بهمانند کتابخانهای ثابت است که اگر شخصی کتاب جدیدی بیاورد، کتابخانه نمیتواند بهطور خودجوش آن را داخل قفسة کتابها جای دهد، بلکه انسان باید در این جایگذاری نقش ایفا کند. در حقیقت، انسان بهطور خودآگاه و ناخودآگاه، همواره در حال یادگیری و کاربرد آموختههای خویش است. وی نسبت به آموختههای خودآگاه خود که عمدتاً در باب مسائل پیچیده است، آگاهی دارد؛ زیرا مغز و سیستمهای عصبی نقشی عمیق در این زمینه ایفا میکنند. ازهمینرو، دانشمندان برای ساختن الگوریتمهای مادی و مجهز به نورونهای مصنوعی، توانستهاند سیستمهایی با قابلیت انجام محاسبات، بازیها یا نتیجهگیریهای کامپیوتری پیچیده ایجاد کنند (سکاران و آلاکشمی پای، 1391، ص. 14). اما در باب ایجاد ماشینهایی با توانایی یادگیری ناخودآگاه انسان درخصوص مسائل ساده با مشکل مواجه هستند (آر. بیل، 1389، ص. 2ـ4)؛ زیرا بخش عظیمی از این اعمال در اثر اتحاد مغز با ذهن مجرد صورت میگیرد، درحالیکه دانشمندان در باب کارکرد آن و نحوة ذخیرهسازی اطلاعات توسط این جوهر مجرد، آگاهی ندارند. آنان با ابزارهای مادیِ موجود، صرفاً قادر به بررسی و ساخت اجزای مادی بدن انسان هستند و در تلاشند یادگیری ماشینی را تنها در اثر شبیهسازی اجزای مادی انسان، در بالاترین سطحِ آن میسر سازند. طبق دوگانهانگاری جوهری، یادگیری در اثر کاربردِ صرفِ مغز غیرممکن است (ابنسینا، 1385، ص. 380ـ396)؛ زیرا اگرچه انسان نسبت به وجودِ ذهنِ خویش آگاهی دارد، در باب نحوة عملکرد این جوهر اطلاعاتِ جزئی ندارد. همچنین، یادگیری انسان بدون مداخلة هرگونه عامل خارجی صورت میگیرد؛ درحالیکه یادگیری ماشینی حتی در پایینترین سطح آن نیز در اثر مداخلة انسان و ارائة دادههای ازپیشنوشتهشده میسر است. بنابراین، چنین سیستمی، بهدلیل اتکا به ابزار مادی، قادر به ارتقای عملکرد خود نخواهد بود؛ زیرا خودآگاه و خودآموز نیست و در همة موارد نیازمند مداخله عوامل خارجی است. جدول 1. مقایسة یادگیری انسانی و هوش مصنوعی با رویکرد دوگانهانگاری جوهری Table 1: Comparison of human learning and artificial intelligence with the substantive dualism approach
4ـ1ـ3. تجربه انسان در طول زندگی شخصی و اجتماعی خود، در اثر مواجهه با مسائل متعدد، بهطور مستقیم و غیرمستقیم به کسب تجربه میپردازد که این امر به شکلگیری دانش و فهم وی نسبت به جهان منجر میشود و او را در مراحل گوناگون زندگی یاری میدهد. تجربیات آدمی که همواره همراه اوست، حاصل تعامل پیچیدة حواس، تفکر و زمینههای فرهنگی و اجتماعی است و هرگز در اثر ارائة دادههای خام به وی و پردازش اطلاعات گوناگون توسط یک بُعد از حقیقت او شکل نمیگیرد. دوگانهانگاران جوهری، تجربیات آدمیان را حاصل دو بُعد از حقیقت وی میدانند و بر این باورند که نقش اصلی در کسب تجربه و کاربرد آن توسط ذهن مجرد آدمی رخ میدهد؛ زیرا انسان اگرچه در اثر حواس و ارتباط با محیط، اولین مرحلة کسب تجربه را طی میکند، تفکر و تحلیل آنچه کسب شده و یادآوری آن، در اثر ذهنِ متفکر او رخ میدهد. این امر بدانسبب است که همة اعمال مرتبط با تفکر و آگاهی توسط ذهن صورت میگیرد و بدن در اثر توازی با این جوهر مجرد، در موقعیتهای گوناگون، تجربیات موجود در ذهن را در اثر اتحاد با این جوهر متفکر به کار میگیرد (دکارت،1390، ص. 401). بنابراین، کسب و کاربرد تجربه شامل دو بُعد مجرد و مادی انسان میشود؛ اما بُعد مجرد وی، نقشی بنیادین در این امر دارد؛ زیرا کسب تجربه، افزونبر تفکر، با آگاهی، احساسات و تصمیمگیری شخصی نیز در ارتباط است که همة این موارد نشئتگرفته از ذهن انسان است و نمیتوان آنها را بهسادگی به فرایندهای فیزیکی یا مادی بدن نسبت داد. دوگانهانگاران جوهری بهدلیل نقش بنیادین ذهن در کسب و کاربرد تجربه، هوش مصنوعی را فاقد تجربیات انسانی دانستهاند. استدلال آنها این است که ساختار مغز این سیستمها بهصورت پیاپی عمل میکند و دادههای مرتبط را در جنبههای جزئی بررسی میکنند؛ حالآنکه کسب و کاربرد تجربه، نیازمند ساختاری موازی برای مغز است؛ زیرا بروز این امر مستلزم کاربرد جوانب گوناگون ذهن و مغز بهطور توأمان است (آر.بیل، 1389، ص. 4). همچنین، سیستمهای هوش مصنوعی، مجموعهای از دادهها و الگوریتمها هستند که هیچگونه آگاهی نسبت به خود، محیط اطراف یا افرادی که با آنان در تعامل هستند، ندارند؛ حالآنکه تجربیات انسان، نیازمند تعامل پیچیدة عوامل بیرونی و درونی متعدد است (ابنسینا، 1391، ج. 2/ 38). هوش مصنوعی حتی اگر با بهرهمندی از جسمانیت قادر به دستیابی به برخی عوامل بیرونی باشد، توانایی کسب عوامل درونی را نخواهد داشت؛ زیرا این عوامل بیش از هر امری شامل تفکر و خودآگاهی میشوند که هوش مصنوعی فاقد آنهاست؛ برای نمونه، اگر دست انسان بسوزد، براساس تجربه و خودآگاهی، متوجه «درد» شده و آن را تجربه میکند (کیفیت ذهنی)؛ حالآنکه هوش مصنوعی هیچ تجربهای درخصوص «سوختن» عضوی از بدن ندارد و حتی اگر فردی به آن بگوید «دستم سوخت»، بدون هیچ پیشزمینهای دربارة «احساس درد» یا «تجربة درد»، پاسخی آماری مانند «متأسفم، امیدوارم بهتر شوی» تولید میکند. بنابراین، سیستمهای هوش مصنوعی بهواسطة اینکه بر پایة الگوریتمهای پیچیده ساخته شدهاند، میتوانند اطلاعات را پردازش کنند، الگوها را شناسایی کنند و حتی واکنشهایی متناسب از خود نشان دهند. اما همة این موارد صرفاً در اثر دادههای ارائهشده به آنان بروز مییابد و تجربههای درونی و شخصی نقشی در عملکرد آنان ندارد؛ بهنحویکه اگر عملی فراتر یا نامتناسب با ساختار و دادههای این سیستمها از آنان انتظار رود، از انجام آن بازمیمانند. 4ـ1ـ4. خلاقیت رفتاری فیلسوفان دوگانهانگار، انسانها را موجوداتی بهرهمند از خلاقیت رفتاری و دارای توان ایجاد و اجرای رفتارهای نوآورانه بههنگام مواجهه با موقعیتهای گوناگون میدانند. آنان بر این باورند که خلاقیت رفتاری در اثر تعامل و اتحاد ذهن و جسم و تحتتأثیر عوامل گوناگون فردی و اجتماعی بروز مییابد؛ که در عین وجود این ویژگی بهطور بالقوه در حقیقت انسان، نیازمند یادگیری و تجربه برای تقویت آن است. یادگیری و کسب تجربه در این زمینه به معنای انتقال دادههای ازپیشنوشتهشده به ذهن و مغز آدمیان نیست، بلکه آنان تحت شرایط گوناگون، بهطور خودآگاه و ناخودآگاه، واکنش و بروز خلاقیت در موقعیتهای گوناگون را در اثر فرایندها و تعاملات پیچیده بین ذهن و مغز میآموزند (فروغی، 1344، ص. 230)، حتی اگر موقعیتهای پیشِ رو متفاوت از شرایط پیشین باشد. دلیل این امر آن است که ذهن در جایگاه جوهری متفکر، همواره در حال تفکر و پردازش اطلاعات گوناگون بهنحو مجرد و بیواسطه است (Cottingham, 2023, p. 9). در اثر فعالیت همیشگی این جوهر، مغز نیز بهعنوان جوهر مادی که بهطور موازی با ذهن در ارتباط است، از قشرهای تمپورال[15]، شبکه حالت پیشفرض[16](Spreng, 2012, p. 3) و پیشپیشانی[17]، برای تحلیل، ترکیب و تولید ایدههای نوآورانه بهمنظور شکلدهی به تفکرات انجامشده توسط مغز (Miller et al., 2002, p. 1124) و بروز خلاقیت رفتاری استفاده میکند. بنابراین، بروز خلاقیت رفتاری نیازمند تعامل دو جوهر ذهن و بدن بهطور توأمان و بهرهمندی از تمام آموختهها و تجربیات پیشین در عین توجه به موقعیت پیشِ رو است. ازاینرو، فیلسوفان دوگانهانگار، بروز حقیقی این ویژگی را توسط موجودات مکانیکی غیرممکن میدانند؛ زیرا این موجودات فاقد ذهن متفکر و هرآنچه از آن نشئت میگیرد، هستند (فروغی، 1344، ص. 230). حالآنکه ذهن در اثر تفکر، پردازش اطلاعات، تجسم، احساسات، خودآگاهی و تأثیر بر قشرهای و اجزای فیزیکی بدن، نقش کلیدی در بروز رفتارهای خلاقانه ایفا میکند؛ بهنحویکه میتوان اظهار داشت، خلاقیت رفتاری پیش از مغز، از ذهن آدمیان نشئت میگیرد. دانشمندان هوش مصنوعی بهدلیل عدم دسترسی به ذهن مجرد در اثر ویژگیهای غیرمادی آن، تاکنون قادر به ساختن چنین جوهری نبودهاند (مطلبی کربکندی، 1393، ص. 188). ازاینرو، میتوان هوش مصنوعی قوی را نهایتاً قادر به شبیهسازی رفتارهای خلاقانة انسان دانست (فروغی، 1344، ص. 229)؛ زیرا خلاقیت شبیهسازیشده، میتواند ناشی از پردازش دادهها و الگوریتمهای ازپیشارائهشده به این سیستمها باشد؛ حالآنکه بروز خلاقیت واقعی ناشی از ذهن مستقل و تعامل این جوهر با بدن است. بنابراین، بروز خلاقیت رفتاری واقعی برای سیستمهای هوش مصنوعی، امکانپذیر نیست و این علم نوظهور را با چالشی جدی مواجه میسازد. 5. نتیجهگیری فلسفة ذهن و هوش مصنوعی همواره بهعنوان دو دانش درهمتنیده مطرح میشود؛ زیرا فلسفة ذهن، بیش از هر علم دیگری ماهیت انسان و تفکر او را بررسی میکند و نظریات گوناگونی در این زمینه ارائه کرده است. در مقابل، هوش مصنوعی نیز در پی دستیابی به سیستمهایی با توانمندیهای انسانگونه، بهویژه تفکر هوشمندانه و خودآگاه این موجود است. ازهمینرو، دانشمندان این علم بهمنظوردستیابی به هدف خود، به نظریات مطرح در فلسفة ذهن مراجعه کرده و در پی آگاهی بر همة جوانب ساخت سیستمهای انسانگونهاند. ازجمله نظریاتی که بسیار موردتوجه قرار گرفته، دوگانگی جوهری ذهن و بدن است که نخستینبار توسط افلاطون مطرح شد و پسازآن، طی قرون وسطی توسط دکارت توسعه یافت. طبق این نظریه، انسان، حقیقتی متشکل از ذهن مجرد و بدن مادی است که هریک از این جواهر ویژگیهای خاص خود را داشته و در اثر تعامل با یکدیگر، حیات انسان را میسر میسازند. فیلسوفان دوگانهانگار، ذهن را جوهری اصیل و متفکر در حقیقت انسان دانسته و آن را در بروز تمام اعمال انسانی دخیل میدانند؛ بهنحویکه توقف حیات انسان را وابسته به توقف این جوهر متفکر مجرد در نظر میگیرند. اندیشمندان هوش مصنوعی در اثر مطالعة نظریاتی از این قبیل، در پی ساخت سیستمهایی هوشمند در عین عدم جوهر مجرد در حقیقت آن برآمدهاند. تلاشهای آنان در این زمینه تاحدودی موثر واقع شده و آنها در اثر ارائه دادههای ازپیشنوشتهشده به سیستمها، موفق به ساخت هوش مصنوعی ضعیف شدهاند؛ اما دربارة ساخت هوش مصنوعی قوی که قادر به شبیهسازی تمام اعمال انسانی همچون خودآگاهی، یادگیری، تجربه و خلاقیت رفتاری باشد، با مشکل مواجه شدهاند؛ زیرا این اعمال نشئتگرفته از ذهن مجردِ انسان است که همواره بدون آگاهی مستقیم انسان نسبت به کارکرد دقیق آن، درحال شکلدهی به این اعمال است. طبق دیدگاه دوگانهانگاران، اندیشمندان هوش مصنوعی این اعمال را چالشهای این علم نوپا تلقی کرده و در پی دستیابی به راهکار در این زمینهاند؛ حالآنکه فیلسوفان دوگانهانگار این امر را غیرممکن تلقی میکنند؛ زیرا نخست آنکه آنان انسان را دارای جوهری مجرد و متفکر میدانند که نهتنها کارکرد دقیق آن، که حقیقت آن برای نسل بشر رازورزانه است. ازهمینرو، هرگز نمیتوان جوهری رازآلود ساخت؛ زیرا آنچه ابزاری برای شناخت آن وجود نداشته باشد، قابل ایجاد نیست. دوم اینکه، بیشتر دوگانهانگاران کارکرد ذهن انسان و ارتباط آن با بدن مادی را بهطور موازی میدانند. آنان بر این باورند که اگر انسان قادر به ساخت بدن مادی با کارکرد پیدرپی باشد، ولی آنچه بهموازات آن اعمال انسانی را شکل میدهد، ایجاد نکند، صرفاً قادر به ساخت موجودی خواهد بود که در اثر دادههای ازپیشارائهشده و پردازش پیدرپی این دادهها، اعمال انسانی را در سطح ضعیف آن شبیهسازی میکند. بنابراین، چالشهای اصلی هوش مصنوعی که تاکنون باقی بوده است، همواره پابرجا خواهد بود؛ زیرا هرآنچه انسان نسبت به ویژگیها یا نحوة کارکرد آن آگاهی دقیق نداشته باشد، قابل ایجاد نخواهد بود. 6. تقدیر و تشکر این مقاله مستخرج از گزارش نهائی طرح پژوهشی به شماره 4/ص است که از محل اعتبارات پژوهشی دانشگاه تبریز اجرا شده است. بدینوسیله از حمایت دانشگاه تبریز در انجام این تحقیق کمال تشکر و قدردانی را داریم. [1]. Dualism [2]. Substance [3]. Mind [4]. Body [5]. Artificial Intelligence [6]. Algorithm [7]. Natural Mind [8]. McCulloch [9].Walter Pitts [10]. Atanasoff–Berry computer [11]. Alan Turing [12]. Dartmouth Summer Research Project [13]. John McCarthy [14]. Self-Awareness [15]. Temporal lobe [16]. Default Mode Network [17]. Prefrontal Cortex | |||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||
|
آر. بیل، و تی. جکسون (1389). آشنایی با شبکههای عصبی (محمود البرزی، مترجم). مؤسسه انتشارات علمی دانشگاه صنعتی شریف. آقاجانی، مریم (1400). هوش مصنوعی (از مقدماتی تا پیشرفته). نسل روشن. ابنسینا (1385). الالهیات من کتاب شفا (تحقیق حسن حسنزاده آملی). بوستان کتاب. ابنسینا (1391). اشارات و تنببهات (شرح حسن حسنزاده آملی؛ به اهتمام جواد فاضل). آیت الاشراق. ابنسینا (1404ق). الشفاء (الالهیات و الطبیعیات) (مقدمه ابراهیم مدکور). منشورات مکتبه آیتالله العظمی المرعشی النجفی. اچ داون پورت، توماس (1399). هوش مصنوعی: بینشهایی از مجله کسب و کارهاروارد (علیرضا کاظمینیا، مترجم). راه پرداخت. اسدپور، وحید (1390). اصول بنیادی و مرجع کاربردی شبکههای عصبی. انتشارات آتینگر. افلاطون (1401). دورة کامل آثار افلاطون، جمهوری (محمدحسن لطفی، مترجم). خوارزمی. پایکین، ریچارد، و استرول، آوروم (1373) کلیات فلسفه (جلالالدین مجتبوی، مترجم). حکمت. پورغفاری، لیدا، و مهردادیان، حامد (1401). هوش مصنوعی. پرتا قلم. چرچلند، پل. ام. (1401). ماده و آگاهی: درآمدی معاصر بر فلسفة ذهن (عبدالله حسینی اسکندیان و معصومه رجبنژادیان، مترجمان). نشر سیمرغ آسمان آذرگان. حسنی آهنگر، محمدرضا (1388). اصول و مبانی هوش مصنوعی. مؤسسة چاپ و انتشارات دانشگاه امام حسین. دریفوس، هیوبرت، و دریفوس، استوارت (1386). ساختن ذهن در مقابل مدلسازی مغز: هوش مصنوعی در مقطع انشعاب (محمدرضا طهماسبی، مترجم). ذهن، 8(32)، 115ـ148. https://zehn.iict.ac.ir/article_16229.html دکارت، رنه (1385). تأملات در فلسفة اولی (احمـد احمـدی، مترجم). سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها. دکارت، رنه (1383). گفتار در روش درست راهبردن عقل و جستجوی حقیقت در علوم، در سیر حکمت در اروپا (محمدعلی فروغی، مترجم). انتشارات هرمس. دکارت، رنه (1390). فلسفه دکارت (منوچهر صانعی درهبیدی، مترجم). انتشارات بینالمللی الهدی. سکاران، راجا، و آلاکشمی پای، ویجی (1391). شبکههای عصبی، منطق فازی و الگوریتم ژنتیک ترکیب و کاربردها (محمود کشاورزمهر، مترجم). نوپردازان. سوادکوهی، سینا (1401). هوش مصنوعی. اندیشه عصر. سهروردی، شهابالدین (1373). مجموعه مصنفات (پرتونامه) (تصحیح و مقدمه هانری کربن). پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. طهماسبی، محمدرضا (1385). رهیافتهای بنیادین فلسفی در هوش مصنوعی. حکمت و فلسفه، 2(2)، 25ـ47. https://doi.org/10.22054/wph.2006.6672 عباسزاده جهرمی، محمد (1390). مقایسة تطبیقی ذهن و هوش مصنوعی. بنیاد پژوهشی فرهنگی پیمان غدیر. فروغی، محمدعلی (1344). سیرحکمت در اروپا. انتشارات زوار. مطلبی کربکندی، حسین، مینایی، بهروز، و دیرباز، عسگر (1393). بررسی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی باتوجهبه دیدگاههای مختلف در مسئله ذهن و بدن. فلسفه دین، 11(1)، 173ـ196. https://doi.org/10.22059/jpht.2014.50453 | |||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 312 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 181 |
|||||||||||||