| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,275 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,705,627 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,540,482 |
گرهگشایی از ترکیبها و کنایههای مبهم با مرکزیت «پوستین» | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 8، دوره 17، شماره 4 - شماره پیاپی 53، دی 1404، صفحه 115-134 اصل مقاله (661.11 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2025.145299.2458 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| یحیی کاردگر* | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کنایهها، عنصر خیالی مشترک بین زبان ادبی و زبان روزمرهاند؛ طبیعی است با از میان رفتن زمینههای شکلگیری کنایه و فراموشی فلسفۀ ساخت آنها، فهم برخی از کنایهها دشوار میشود. کنایههایی که پیرامون پوستین شکل گرفتهاند از این دستهاند. در این پژوهش در شیوهای توصیفی، تحلیلی و انتقادی، برخی کنایههای مبهم شکلگرفته با مرکزیت پوستین در متون ادب فارسی واکاوی شدهاند. گرهگشایی از این کنایهها در رفع ابهام برخی متون راهگشاست. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد که بیدقتی در تصحیح متون، خوانش نادرست متون، رونویسی و تقلید فرهنگها و شرحها از یکدیگر، بیدقتی در گزارش این کنایهها در فرهنگهای لغت و توجه نکردن به حالوهوای متون در گزارش این کنایهها، موجب ابهام آنها و دریافت نکردن دقیق معنی متونی شده که از این کنایهها بهره گرفتهاند؛ بنابراین برای رفع این ابهامها، بازنگری دقیق و علمی شرحها و فرهنگهای لغت حتی لغتنامهای چون دهخدا لازم و ضروری است. اکنون با توجه به تصحیح انتقادی بسیاری از متونی که منبع استخراج این کنایهها هستند بخشی از راههای رفع ابهام از این کنایهها هموار شده است. در نتیجه بایسته است با تکیه بر این متون، بازنگری جدی در معنای کنایههای موجود در مراجع و فرهنگهای لغت صورت گیرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| صور خیال؛ کنایه؛ متون فارسی؛ فرهنگهای لغت؛ پوستین | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
. مقدمه بهرهگیری از پوستین، تاریخی به درازای تاریخ بشر دارد و از دیرباز، کارکردهای متنوعی در زندگی انسانها داشته است. هم ازاینروست که جلوههای گوناگونی از پوستین، در زبان و ادبیات فارسی به چشم میخورد. جلوههایی که حکایتگر تحولاتی است که در بهکارگیری از آن در بین ایرانیان رخ داده است و ای بسا با فراموش شدن برخی از این کارکردها؛ ترکیبها و کنایهها، امثال و برخی دیگر از جلوههای زبانی و ادبی پدیدآمده با مرکزیت پوستین نیز در هالهای از ابهام فرورفتند و امروزه گرهگشایی از آنها نیازمند پژوهشی جدی است. «بخش عمدهای از تأثیرات فرامتنی بر مبهمات متون، ریشه در عناصر اقلیمی دارد... تأثیرات زبانی و فکری و فرهنگی آنها نیز جای هیچ انکار ندارد» (شیری، 1390، ص. 29). در بهرهگیری از پوستین، حرکتی از معنای لغوی تا معنای نمادین به چشم میخورد. در نگاهی کلی، پوستین در حوزههای مختلف فرهنگ، تمدن و ادب فارسی کارکردهایی دارد که مهمترین آنها عبارتاند از: 1- بهعنوان گونهای از پوشش رزم و بزم که از کهنترین دورههای تاریخی تا امروز برجسته است؛ 2- بهعنوان عنصری مضمونساز در گونههای مختلف ادبی چون ادبیات عرفانی، حماسی، غنایی، تعلیمی و دیگر گونههای ادبی؛ 3- دستمایۀ بیانهای ادیبانۀ بیشماری است و در قالب صورتهای گوناگون خیالی جلوهگر است. پوستین بهعنوان پوششی که در مقابل سرما مقاوم است؛ نخستین حضورش را با آغاز حیات بشر گره زده و در ادبیات فارسی نیز این ویژگی پوستین سابقهای به درازای عمر ادبیات دارد:
پوستین در قیاس با چرم، پوست دباغینشده را گویند؛ بنابراین، جز در آغازین دورههای حیات بشر که پوشش جبری او بوده، در دورههای بعد، پوشش نیازمندان و فقرا به شمار میآمده است؛ ازاینرو در معنای نمادین فقر به کار رفته است. این جنبه از معنای پوستین، سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد و بهویژه در داستانی که از زندگی ایاز نقل میشود؛ این معنی جلوۀ برجستهای دارد:
بنابراین؛ ترکیب «پوستین به یاد آوردن» کنایتی است از به یاد آوردن گذشتۀ فقرآلود که مانع غرور در ایام گشادهدستی است:
این مضمون با نگاه عرفانی مولانا درآمیخته و محور داستانی شده با عنوان «قصۀ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجهتاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است بهسبب محکمی در و گرانی قفل» که در دفتر پنجم مثنوی آمده است (مولوی، 1375، ج. 5/ 118). بیت 1857 تا بیت 4238 مثنوی، یعنی تا پایان دفتر پنجم، بهگونهای شرح و بسط این حکایت است. در دفتر پنجم و ششم، مفاهیم نمادین علاقۀ ایاز به چارق و پوستین رمزگشایی میشود:
پوستین در متون عرفانی از معنای فقر مادی به معنای قناعت میرسد و ارزش مییابد؛ ازاینرو «کسی را با پوستین دوختن» در معنایی کنایی در متون عرفانی، محور حکایاتی میشود، شیخ ما گفت: «فرا نزد وی شدیم (لقمان سرخسی) و وی پارهای بر پوستین میدوخت و ما به وی مینگریستیم.» و شیخ ما چنان ایستاده بود که سایۀ وی بر پوستین لقمان افتاده بود؛ چون آن پاره بر آن پوستین دوخت، گفت: «یا باسعید! ما ترا با این پاره بر پوستین دوختیم» (محمد بن منور، 1376، ص. 24). با نگاه دنیاگریزانۀ عارفانه، همین جایگاه مختصر پوستین هم پذیرفته نمیشود؛ ازاینرو پوستین بهعنوان نمادی از تعلق مادی و دلبستگیهای دنیوی به تصویر درمیآید که در آثار سنایی بهویژه در بخش (فیالمجاهده) از باب اول حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقة، این معنا برجسته است (رک: سنایی، 1374، ص. 79). پوستین در نگاه شاعرانه و مضمونسازانه؛ تناسبها، تقابلها، ایهامها، استعارهها و تشبیههایی را شکل داد و از این طریق، حضورش در ادبیات فارسی گستردهتر شد. درزمینۀ تناسبسازی با حضور پوستین، نام حیواناتی چند که از پوستین آنها بهره گرفته میشود، برجستگی مییابد. حیواناتی چون گرگ، بز، سمور، روباه، پیل، قاقم، گربه، سنجاب، خرس، شیر، سگ، پلنگ و نیز بره، محور مضمونپردازیهای شاعرانه و گاه زمینهساز شکلگیری حکایتهای طنزآمیز است. در فیه ما فیه مولانا و غزلیات شمس (مولوی، 1362، ص. 501) نمونهای از این حکایت طنزآمیز روایت شده که روایت فیه ما فیه اینگونه است: «گویند که معلمی از بینوایی در فصل زمستان دراعۀ کتان یکتا پوشیده بود مگر خرسی را سیل از کوهستان درربوده بود میگذرانید و سرش در آب پنهان کودکان پشتش را دیدند و گفتند: استاد اینک پوستینی در جوی افتاده است و ترا سرماست آن را بگیر استاد از غایت احتیاج و سرما درجست که پوستین را بگیرد خرس تیزچنگال در وی زد استاد در آب گرفتار خرس شد کودکان بانگ میداشتند که ای استاد یا پوستین را بیاور و اگر نمیتوانی رها کن تو بیا گفت من پوستین را رها میکنم پوستین مرا رها نمیکند چه چاره کنم» (مولوی، 1362، ص. 115). پوشیدنیهایی چند در ادبیات فارسی با پوستین تناسبساز میشوند؛ مانند کیمخت، صوف، خز، پنبه، نیفه، دلق، عمامه، نافه، قبا. تناسبهای پوستینی، گاه ذهن دورپرواز شاعرانه را متوجه گرگ و پوستین و داستان یوسف میکند و تناسبهای تلمیحی چند، شکل میدهد:
ذهن مضمونساز، حکایتهایی از این تناسب میسازد. حکایتی در منطقالطیر عطار که مردی برای شانه خالی کردن از شلاق زدن یوسف، شلاق بر پوستینی میکوبد، نمونهای از این حکایتهاست (رک: عطار نیشابوری، 1384، ص. 378). تقابلهایی چون خارپشت (ریکاشه) و پوستین، گرگ و پوستین، پوستین بره و گرگ در این زمینه برجسته است:
ایهام تناسب و بازی با کلمۀ پوستین در این ابیات ناصر بخارایی هم بخش دیگری از ظرفیتهای هنری پوستین را در ادب فارسی نشان میدهد. ناصر بخارایی در عالم مدیحه، آسمان و زمین را پیوند میدهد و در معنایی ایهامی و با توجه بهتناسب بین پوستین و بره به یاد برج حمل (بره) و اسد میافتد و چنین بیان هنری ترتیب میدهد:
تشبیه نیز در بهرهگیری از پوستین در ادب فارسی برجسته است:
در نگاه شاعرانه، پوستین با بیدمشک، نسبت معناداری مییابد و زمینهساز استعاراتی میشود:
استعارهسازی با پوستین، تنوع درخور توجهی در ادب فارسی دارد و خود میتواند محور پژوهشی مستقل باشد:
برخی مشاغل نیز در پیوند با پوستین شکل گرفته و بهگونهای بین پوستین و آن شغل نسبتی برقرار است. مشاغلی چون پوستینپیرایی، آهار دادن پوستین، پوستیندوزی از این دستهاند. گازر نیز در ادب فارسی در پیوند با پوستین، تصاویری شکل داده که از دو زاویهدید متفاوت، تصاویر بهظاهر متناقضی به نظر میرسند. بدون تردید، هنر ادبیات، پرداختن به پدیدهها از زوایای گوناگون است و اگر در این مسیر، تصاویر متناقضی شکل گیرد، باکی نیست؛ چراکه هر تصویر، برای انتقال معنای مدنظر سازندۀ تصویر، به کار میآید و ای بسا در مواضع دیگر، منطقی ننماید. ازآنجاکه محور اصلی مقاله، پرداختن به تصاویر مبهم کنایی با مرکزیت پوستین است، نسبت پوستین با گازر در ادامۀ مقاله با دقت افزونتری بررسی خواهد شد. آنچه در پرداختن به پوستین، بیش از همۀ عناصر خیالی و شاعرانه خودنمایی میکند؛ کنایههایی است که در این زمینه شکل گرفته است و دلیل آن را باید در جایگاه پوستین در زندگی روزمرۀ مردم و ظرفیتهای مضمونساز آن جستوجو کرد. ازآنجاکه کنایه عنصر خیالی مشترک بین زبان روزمره و زبان ادیبانه است، هر دو گروه عوام و خواص در ساختن کنایههای پوستینی، فعالاند. این ویژگی، نقطهقوت کنایههایی است که با مرکزیت پوستین ساخته شده و ازنظر کمی درخور توجه است. نگاهی به مدخلهای لغتنامه دهخدا که با مرکزیت پوستین است چنین ادعایی را اثبات میکند. این ویژگی نقطهقوت پوستین است؛ اما دگرگونی زندگی بشر در گذر زمان و استفادههای چندگانه از پوستین و البته نوع نگاه مردمان ادوار گوناگون به این پوشش، موجب شکلگیری تصاویری شده که با برچیده شدن مصادیق و معادلهای بیرونی آن، درک و دریافت این تصاویر، نیازمند مرور تاریخ گذشته و نحوۀ زیست مردمان در گذر زمان است. از مهمترین کنایههایی که با مرکزیت پوستین شکل گرفته عبارتاند از: از در پوستین بودن، اهل پوستین بودن، بر سر کسی پوستین زدن، به پوستین کردن، پشم از پوستین ریختن، پناه گرگ بود زیر پوستین شبان، پوستین از روی جدا کردن، پوستین اژدها شدن، پوستین انداختن، پوستین آهار دادن، پوستین با کسی برگرداندن، پوستین باژگونه کردن، پوستین بر دوش بره سنگینی نمودن، پوستین بره چون گرگ ربودن، پوستین بهجای یوسف زدن، پوستین به خاک مالیدن، پوستین به گازر دادن، پوستین بیرون کردن، پوستین پشه پاره شدن، پوستین پوشیدن، پوستین پهلو به آفتاب زدن، پوستینپیرایی، پوستین دریدن، پوستین دوختن روبه، پوستین دور کردن، پوستیندوز کردن، پوستیندوزی، پوستین ریش بر باد دادن، پوستین سوی باران گرداندن، پوستین شکافتن، پوستین شیر را سگ پوشیدن، پوستین غبار بر دل داشتن، پوستین کردن، پوستین کندن، پوستین گرداندن، جیب پوستین چاک زدن، چون خایه پوستین داشتن، حمل را ز خام اسد پوستین ساختن، خام پوستین به لب چراغ کردن، در پوستین افکندن، در پوستین چیزی بودن، در پوستین خلق افتادن، در پوستین خود بودن، در پوستین خویش جا دادن، در پوستین کسی را شناختن، در پوستین کسی رفتن، دل روئین به زیر پوستین بودن، دیده پوستین ساختن، روی پوستین کندن، ساده پوستین، سر زیر پوستین داشتن، سگ بیپوستین، سگ چون پلنگ از پوستین آراسته شدن، شیر نر در پوستین بره بودن، عطر در پوستین مالیدن، کسی را با پوستین دوختن، نکند گرگ پوستیندوزی. در این مقاله، چند کنایۀ مبهم در این حوزه بررسی شده است که معنای آنها در فرهنگها با اما و اگر همراه است و گرهگشایی از آنها در فهم برخی جملهها و ابیات مبهم متون، سودمند است.
کنایه از دیرباز یکی از مباحث اصلی و بحثبرانگیز کتابهای بلاغی بوده است؛ ازاینرو مطالب بسیاری دربارۀ آن چاپ و منتشر شده است. از میان این پژوهشها آنچه بهطور مستقیم با پژوهش حاضر پیوند دارد؛ پژوهشهایی است که به تحلیل چهار کنایۀ مبهم «سوختۀ پوستین، پیل پوستین، پوستین کردن و پوستین به گازر دادن» پرداخته است. در تعلیقات دیوان فرخی سیستانی، چاپ دبیرسیاقی (1388)، تعلیقات دیوان انوری، چاپ مدرس رضوی (1372) کتاب شرح لغات و مشکلات انوری از سید جعفر شهیدی (1364) مطالب ارزشمندی در رفع ابهام از این کنایهها آمده است؛ اما معنای دقیقی برای این کنایهها ذکر نشده و ابهام آنها برطرف نشده است. در لغتنامه دهخدا (1377)، فرهنگ کنایات منصور ثروت (1396) و فرهنگ کنایات سخن (1383)، این کنایهها با ذکر نمونههایی از شعر و ادب فارسی بدان توجه شده است؛ اما اغلب معنای این کنایهها با تردید ذکر شده است؛ بنابراین این مقاله کوشیده است با بهرهگیری از مطالب ارزنده این منابع، تردید و ابهام موجود در معنای این کنایهها را با مراجعه به متون ادب فارسی برطرف کند.
در این پژوهش ابتدا کنایههایی که با مرکزیت پوستین در ادب فارسی شکل گرفتهاند؛ با مراجعه به متون ادب فارسی، فرهنگهای لغت و فرهنگهای کنایی معرفی شدند و سپس چند کنایۀ مبهم که در منابع و مراجع، معنای دقیقی برای آنها ذکر نشده بود، بررسی و تحلیل شدند. توصیف، تحلیل و نقد کنایهها، شیوۀ پژوهشی توصیفی، تحلیلی و انتقادی را گریزناپذیر میکرد؛ ازاینرو با تکیه بر شیوۀ تلفیقی به بررسی این کنایهها پرداخته شد.
ترکیبها و کنایههایی چون «پیل پوستین»، «پوستین کردن»، «سوختۀ پوستین» و «پوستین به گازر دادن» از نمونههایی است که با مرکزیت پوستین، شکل گرفته و معنای دقیقی برای آنها ذکر نشده است. «پیل پوستین» در بیتی از فرخی به کار رفته و دهخدا دربارۀ آن مینویسد: «معنی این ترکیب در بیت ذیل معلوم نشد:
«پوستین کردن» و «سوختۀ پوستین» که در ابیاتی از سنایی و انوری به کار رفته، نمونههای دیگری از کنایههای مبهم با مرکزیت پوستین است و کنایۀ «پوستین به گازر دادن»، «پوستین به گازر داشتن» و ساختهای چندی برآمده از این دو ترکیب، در شعر امیر معزی، سنایی و انوری نیز محور بحث شارحان، مصححان این دیوانها و فرهنگهای لغت بوده است. غالب این کنایهها به گویندگان سبک خراسانی و اقلیم خراسان بزرگ اختصاص دارد و به آغازین دورههای ادبیات فارسی مرتبط است؛ ازاینرو با توجه به دیرینگی کاربرد آنها و فراموش شدن زمینۀ شکلگیری این کنایهها در منابع موجود، معنای دقیقی برای آنها ذکر نشده است. در ادامۀ مقاله، به بررسی هریک از این کنایهها پرداخته میشود.
1.4. پیل پوستین ترکیب، در بیتی از فرخی آمده و از قصیدهای است با مطلع:
قصیده، سی و دو بیت دارد و در مدح سلطان محمود غزنوی است و قصیدهای مقتضب است و بدون مقدمههای مرسوم قصاید، از آغاز با مدح سلطان شروع میشود و بیت مدنظر، سی و یکمین بیت قصیده و در دعای پادشاه است. دبیرسیاقی در بخش لغات دیوان فرخی سیستانی دربارۀ «پیل پوستین» مینویسد: «نام یکی از پیلان محمودی» (فرخی سیستانی، 1388، ص. 481). متأسفانه منبع این معنی ذکر نشده است. در کتابهایی که به عصر غزنوی و به سلطان محمود غزنوی پرداختند، چنین نامی برای پیلان سلطان محمود نیامده است. در تاریخ یمینی از «صیلمان» بهعنوان پیلان خاص سلطان سخن میگوید: «به مسامع سلطان آنها کردند که به ناحیت تهانیسر نزدیک رود چمنا از جنس پیلان خاص او که صیلمان خواندندی پیلان بسیارند» (عتبی، 1334، ص. 213) و در مواضع بسیاری از پیلان سلطان، سخن میگوید؛ اما نامی خاص برای آنها نیاورده است (رک: عتبی، 1334، ص. 158، 186، 199). در قصیدهای از ابوالفرج رونی در مدح ابوحلیم زریر شیبانی، از ترکیب پیل پوستین استفاده شده است:
در این بیت، با توجه به حالوهوای ابیات قبل و بعد که در مدح سلطان محمود است و نوع بیان رونی، میتوان اسم خاص بودن این ترکیب را پذیرفت؛ اما منبعی برای اثبات آن وجود ندارد. در لغتنامه در دو مدخل از «پیل محمود» سخن میگوید و در مدخل اول، آن را نام «پیل ابرهه» و در مدخل دوم مینویسد: «پیلانی که سلطان محمود از فتح هندوستان به غزنین برده بود و همین شهرت دارد» (دهخدا، 1377، ص. 6029). برای حل مشکل بیت فرخی و گرهگشایی از این ترکیب، میتوان چینش دستوری کلمات مصراع دوم را اینگونه دانست: بدخواه تو، پوستین غلطیده، اندر پای پیل [باشد] که نفرینی است در حق دشمنان ممدوح، اما جدایی موصوف و صفت، چندان قرینه آشکاری ندارد و در این صورت، کلمه پیل را باید با سکون خواند که وزن شعر مختل میشود. تنها راه ممکن آن است که کلمه «پیل» را «پیلی» بخوانیم که در تقطیع شعر هم هجای کوتاه «لِ» بلند محسوب میشود و خللی در وزن بیت، ایجاد نمیکند. در این صورت، جدایی صفت و موصوف، پذیرفتنیتر است و ضبط مصراع اینگونه میشود: بدخواه تو غلطیده اندر پای پیلی، پوستین یعنی بدخواه تو، پوستینی غلطیده، در پای پیلی باشد که مفهوم نفرین مدنظر شاعر القا میشود و ازنظر ساختار دستوری هم اشکالی ندارد. درصورت پذیرش این ساختار نحوی، البته با پذیرش این نکته که در ضبط دقیق کلمۀ پیل، کاتبان دچار سهوی شده باشند؛ کنایۀ «پوستین در پای پیل» باید توضیح داده شود. در لغتنامه در توضیح «دبه در پای پیل انداختن» آمده: «رسم است که پیلان را برای دلیر ساختن دبهها پر از کلوخ و... کنند و در پای آنها اندازند و جنبانند تا از آنها صداهای مکرر موحش برآید و چون اینها بر آن ثبات ورزند در معارک از آواز تفنگ و غیره بر سر وحشت نمیآیند:
کنایه دبه در پای پیل افکندن به معنای فتنهانگیزی، مرتکب امر خطیر گشتن و بر سر پرخاش آوردن است (رک: دهخدا، 1377، ص. 10471) و دبه هم به معنای «ظرفی است که از چرم خام سازند» (رک: دهخدا، 1377، ص. 10471)، پوستین هم چرمی است که موی آن نسترده باشند. با این توضیح، معنای مصراع فرخی اینگونه است: دشمنان تو مانند پوستینی باشند که در زیر پای پیل میغلطند همانگونه که دبه با سروصداهایی در زیر پای پیل همراه است؛ دشمنان تو هم درحالیکه بانگ و فریاد سر میدهند در زیر پای پیل نابود شوند. بخشی از ابهام موجود در ترکیبها و کنایههایی که در فرهنگها ضبط شدهاند و منبع آنها متون ادب فارسی است به نحوۀ خوانش بیت مرتبط است که اگر اشکال در خوانش ترکیب، از میان برود؛ مشکل متن حل خواهد شد. «سوختۀ پوستین» نمونۀ دیگر این غلطخوانیهاست که در ادامۀ مقاله به آن خواهیم پرداخت. ویرایش لغتنامه دهخدا و سایر فرهنگها از این منظر میتواند بخشی از نارساییهای این فرهنگها را از میان ببرد.
2.4. پوستین کردن و سوختۀ پوستین این دو ترکیب کنایی، نخستین بار در شعر سنایی به کار رفته و در شعر انوری نیز نمونههایی دارد. دهخدا در ذیل «پوستین کردن» مینویسد: «و در دو بیت ذیل سنایی و انوری معنی پوستین کردن و سوختۀ پوستین را ندانستم:
بیت سنایی در شعری با مطلع زیر آمده است:
بیت مدنظر، بیت هجدهم است:
لغتنامه، پوستین کردن را «رسوا کردن، مفتضح کردن، عیب کردن» معنا کرده است (دهخدا، 1377، ص. 5793)؛ اما در این بیت سنائی و بیت دیگری از انوری، از ابهام این ترکیب گفته است. آنچه موجب شده ترکیب «پوستین کردن» در این بیت سنائی، مبهم دانسته شود؛ خوانش غلط بیت است. به این معنی که در مصراع دوم، فعل به غلط «سوختۀ پوستین مکن» تصور شده حالآنکه در مصراع دوم، ساختار نهی فعل «پوستین کردن» به کار رفته است؛ بنابراین فعل مصراع دوم «پوستین مکن» است نه «سوختۀ پوستین، مکن». این اشتباه از رسمالخط نسخۀ خطی شکل گرفته که «ی» خطاب در کلمات مختوم به «های» بیان حرکت، بهصورت همزه نوشته شده و بهدلیل اشتباه در خوانش، ترکیب «سوختۀ پوستین» بهعنوان ترکیب مبهم تلقی شده است؛ حالآنکه معنی مصراع دوم چنین است: حال، که ما را بهدلیل غم هجران، سوختهای، رسوا مکن؛ البته خوانش «سوختۀ پوستین» ازنظر وزنی نیز روانی «سوختهای پوستین» را ندارد و با اختیار زبانی همراه است. در تصحیح صابری و همکارانش، بیت، درست ضبط شده است (سنایی، بیتا، ص. 332)؛ اما در لغتنامه بهدلیل خوانش غلط، ترکیب مبهم «سوختۀ پوستین» ضبط شده که در ادبیات فارسی نه پیش از سنائی و نه بعد از او سابقه دارد؛ بنابراین با خوانش درست بیت، مشکل ترکیب «پوستین کردن» نیز برطرف میشود. این ترکیب در همان معنایی است که دهخدا برای آن ذکر کرده است؛ یعنی رسوا کردن. معنی بیت آنکه: آنانی که در عشق به خود، رسوا کردهای؛ افسردهاند پس ما را که در عشق خود، سوزاندهای؛ رسوا مکن. «سوخته» در تضاد با «فسرده» به کار رفته است. در این بیت، فسرده کسی است که معشوق، از آغاز، راه عشق ورزیدن را بر آنان بسته، و سوخته آنانی هستند که معشوق در جمع عاشقان خود پذیرفته؛ اما بهشدت آنان را در عذاب هجران سوخته است. ترکیب «پوستین کردن» بعداز سنایی در متون ادب فارسی تکرار شده است:
اما ترکیب «پوستین کردن» در بیت انوری، همانگونه که لغتنامه نوشته، ابهامی دارد. بیت در دیوان انوری (تصحیح مدرس رضوی) اینگونه است که با ضبط لغتنامه، مختصر تفاوتی دارد:
بیت از قصیدۀ شصت و چهارم دیوان انوری (تصحیح مدرس رضوی) است. در عنوان قصیده آمده: «در مدح رکنالدین مفتی گفته در وقتی که حکیم با تاج عمزاد نزاع و دعواتی داشته و مایل بوده که آن مرافعه پیش او برند و تاج عمزاد به مفتی دیگر میل داشته است» (انوری،1372، ج. 1/145). قصیده، پانزده بیت دارد. هفت بیت اول، در مدح رکنالدین مفتی است و بدون تشبیب و تغزل است و بهاصطلاح، قصیده مقتضب است. از بیت هشتم، خطاب به تاج عمزاد است و تا بیت دوازدهم ادامه دارد و سه بیت پایانی، خطاب به رکنالدین است و دعای تأبیدی است در حق او. در کتاب شرح مشکلات دیوان انوری (شرح فراهانی) دربارۀ این قصیده آمده: «در مدح رکنالدین مفتی عصر خود گفته در وقتی که با تاج عمزاد که مقطّعات در هجو او دارد و این بیت ازآنجمله است:
نزاعی و دعواتی داشته و حکیم را میل آن بود که آن مرافعه پیش رکنالدین برند و تاج عمزاد میل به محکمۀ مفتی دیگر داشته» (حسینی فراهانی، 1340، ص. 116) سه بیت آخر قصیده نشان میدهد که انوری، از ممدوح میخواهد کاری کند که او به روز و روزگار تاج عمزاد گرفتار نشود:
دو ترکیب، در بیت محل بحث انوری، موجب ابهام بیت شده است: ترکیب کنایی «در پوست نیستی» و «پوستین کنند». در پوست بودن، معادل ترکیبهای کنایی «یک پوست و به یک پوست و یکی پوست بودن با کسی» است که به معنای بسیار یگانه بودن با کسی و دوستی نزدیک با کسی داشتن است:
یا در مقامات حمیدی میخوانیم: «همه را رفیق طریق و یار غار و دوست یک پوست... یافتم» (بلخی، 1372، ص. 166) «پوستین کردن» همانگونه که پیشاز این آمده، به معنی رسوا و عیب کردن است. بیت انوری، خطاب به تاج عمزاد است که اعتقادی به رکنالدین مفتی ندارد و به همین دلیل، آماج عیبگویی دیگران قرار گرفته است و انوری نیز از این عیبگویی عمزاد، خرسند نیست؛ ازاینرو، خطاب به او میگوید: این موضوع را انکار نکن که چون با رکنالدین دوست نیستی؛ آزادگان بیهوده تو را عیبجویی میکنند. با این توضیح «پوستین کردن» در این بیت، در معنی کنایی عیب کردن که لغتنامه نوشته سازگار است. هرچند بیت انوری، پیچشی لفظی دارد و همین پیچش، درک معنی بیت را دشوار کرده است. بیت انوری از دیرباز، محل بحث شارحان دیوان او بوده است. توضیح دنبلی، ذیل این بیت انوری، خود بیانکنندۀ این نکته است: «انکارکنندۀ شأن خود مباش ای انوری که در این عرضه و منزلت نیستی که به تو نوازش کنند که آزادگان بیسبب ترا از (؟) پوستین کنند یعنی اگرچه التفات آن بزرگ از تو گم شده اما به مرتبه تو نقصان نرسد و ترا عیب نکنند آزادگان ای بلندی مرتبه تو فینفسه و حد ذاته [است]» (دنبلی، 1287، ص. 108). دنبلی، بدون توجه به حالوهوای قصیده، مخاطب بیت را از انوری دانسته؛ ازاینرو در شرح بیت، دچار اشتباه شده است؛ درحالیکه خطاب بیت به تاج عمزاد است. در شرح دنبلی، دو ترکیب کنایی «در پوست بودن» و «پوستین کردن» بهدرستی معنا شده، هرچند در معنای کلی بیت، به خطا رفته است. توجه به این ویژگی که «انوری به معنی و لفظ بکر -معنی و لفظی که دست ناسودۀ شاعران دیگر است- نظر دارد» (حکیما و محسنینیا، 1394، ص. 55) خود میتواند در گرهگشایی از این کنایهها راهگشا باشد.
3.4. پوستین به گازر دادن ترکیب کنایی «پوستین به گازر دادن» و ساختهای مشابه آن، از امیر معزی (439-521ق) آغاز شد و سپس در سنائی (473-545ق)، انوری (505-575ق) و سرانجام در مولوی (604-672ق) به کار رفته و پساز مولوی در متون ادب فارسی نمودی ندارد؛ بنابراین میتوان گفت: این ترکیب در میان شاعران خراسان بزرگ رایج بوده؛ چراکه از دیرباز، خراسان، به داشتن کارگاههای پوست و چرم معروف بوده است. تنوع بهکارگیری این کنایه، از امیر معزی تا مولوی، درخور توجه است؛ ازاینرو، درنگی در کاربردهای این کنایه، در نمونههای بهدستآمده از این شاعران، در رفع ابهام و گرهگشایی از ساختهای مختلف آن، ضروری است. این کنایه یک بار در شعر امیر معزی به کار رفته است:
بیت امیر معزی در هیچیک از چاپهای دیوان او نیامده است و در امثالوحکم دهخدا (دهخدا، 1363، ج. 1/516) و لغتنامه (دهخدا، 1377، ص. 5792) به امیر معزی نسبت داده شد. آنچه در توضیح این کنایه در شعر امیر معزی حائز اهمیت است روشن کردن نسبت پوستین با گازر است که در متون ادب فارسی با دو نگاه متفاوت، دو دسته کنایههای مختلف از این نسبت، شکل گرفته است. شکلگیری این دو دسته کنایه، بر مبنای دو گزارۀ مختلف است: 1. پوستین را برای شستوشو به گازر نمیدهند؛ چراکه شستوشو، پوستین را از بین میبرد. این معنی، از آغاز ورود نسبت پوستین و گازر، در شعر فارسی در توجه امیر معزی قرار گرفته است و نگاهی واقعبینانه به پوستین و ویژگیهای آن است. به همین دلیل، امیر معزی آن را در ساختار اسلوب معادلهای، بهعنوان امری محسوس و قابل درک برای همگان، برای اثبات ادعای خود به کار میبرد. بیان امیر معزی، بیان صائب و شاعران سبک هندی را به یاد میآورد و اسلوب معادلهای شکل میدهد که با قرینهسازی اجزای این اسلوب معادله، درک معنای کنایی، آسانتر است. در این بیت امیر معزی «کی دهد هرگز بگازر پوستین» قرینهای برای «کی شود غره بگفتار مخالف» است. دو قرینه، استفهام انکاری دارند؛ یعنی اینکه فریفته نشدن کسی به گفتار مخالف، مانند ندادن پوستین به گازر است؛ یعنی دو کاری که ازنظر منطقی درست نیست و به همین دلیل، محققشدنی نیست و قرینۀ بعد «چون تویی» با «مرد دانا» است؛ پس دانایی چون تو، به گفتار دشمن فریفته نمیشود، همانگونه که شخص دانا پوستین به گازر نمیدهد؛ بنابراین، «پوستین به گازر دادن» در این بیت، کنایتی از کار بیخردانه و فریفته شدن است و نشان میدهد که پوستین را برای شستوشو به گازر نمیدادند؛ 2. در گزارۀ دوم، پوستین را بهعنوان مطلق پوشیدنی، مانند دیگر پوشیدنیها میتوان شستوشو داد. این معنی در شعر سنایی نمونه دارد: در بیت زیر، پوستین در معنای نمادین به کار رفته و در معنای «بود» جسمانی است و گازر نیز پاککنندۀ این «بود» جسمانی است:
بهرهگیری از مفهوم شستوشو در این بیت سنائی به چشم میخورد؛ اما شستوشو در معنای مجازیِ زدودن و پاک کردن به کار رفته است. در ضبط مصراع اول بیت، اختلافی وجود دارد. در تصحیح حدیقه از مدرس رضوی «گرت باید که سست گردد زه» آمده و در نسخۀ بدل بهجای «سست» «شسته و نیست» آورده است (سنایی، 1374، ص. 79) و در کتاب طریقه بر حدیقه که شرح باب اول حدیقه است؛ «شسته» آمده است (علایی، 1389، ص. 69). به نظر میرسد این ضبط، درستتر باشد. در این صورت، «زه» به معنای خوب به کار رفته است و در عین حال، ایهامی به معنای دیگر آن، یعنی زه دامن دارد و مفهوم پاکدامنی را القا میکند. با این توضیح، معنی بیت آن است که: اگر میخواهی که دلت خوب شسته و پیراسته شود؛ باید جسمت را از پلیدی مادی شستوشو دهی. سنایی با توجه به اینکه مانند امیر معزی، پوستین را برای شستوشو مناسب نمیداند در بیت بعد، خود، به رفع ابهام پیشآمده میپردازد:
در بیت زیر که ادامۀ همان ابیات بالاست و از باب اول حدیقه و بخش «فیالمجاهده» است؛ مفهوم پوستین و شستوشو وجود دارد:
سنایی، «امل» را به پوستینی مانند میکند که باید به گازر داد. در این کنایه، هم مفهوم ناشستنی بودن پوستین، نهفته است و هم مفهوم شستنی بودن آن. در نگاه نخست، سنایی «امل» را که به پوستینی مانند کرده، به گازر میدهد؛ چراکه میداند گازر با شستوشو، پوستین را نابود میکند و او از این نابودگری خرسند است. با این توضیح، «پوستین امل به گازر دادن» کنایتی از نابود کردن و از میان بردن امل و آرزو است. در معنی دوم، پوستین به گازر داده میشود تا چرک امل از آن شسته شود. در این مفهوم میتوان ترکیب را اضافه استعاری گرفت؛ اما در هر دو حال، مفهوم از میان بردن و به کناری نهادن امل، از این ترکیب برداشت میشود. کنایهای «که با استعاره و ایهام و گاه افزون بر این دو با تشبیه میآمیزد» (حقجو و میردار رضایی، 1393، ص. 69) بر ابهام معنا دامن میزند. سنائی در ادامه، با حفظ معنای نمادین پوستین، یعنی بودِ جسمانی و تعلقات مادی، مصادیقی چند برمیشمرد که از پوستین تعلقات رستند و نتیجهای درخور یافتند. در این بخش نیز ترکیب کنایی، برگرفته از دو عنصر پوستین و گازر به کار رفته است:
در اینجا نیز روح، پوستین انانیت و تعلقات مادی را به گازرِ دل میسپارد تا از دلبستگیها شسته شود و ازآنپس است که شایستۀ فرّ الهی میشود و به پادشاهی میرسد. در تمام نمونههایی که از سنایی نقل شد؛ مفهوم شستوشو البته با بار معنایی عرفانی و نمادین به چشم میخورد. در شعر انوری، این ترکیب، تنوع بیشتری یافت و در حالوهوای تعلیمی، عاشقانه و شکوه و شکایت از روزگار و زمانه به کار گرفته شد. نمونههایی از کاربرد این ترکیب در شعر انوری:
پوستین، از دیرباز، پوششی محافظ در مقابل سرما بوده است و در فضای شعر حماسی نیز مانند زره، محافظ جسم و تن. در این بیت، انوری به همین ویژگی پوستین تکیه دارد و این معنی با توجه به حالوهوای بیت اول به دست میآید. در بیت اول، انوری سخن نگفتن و خاموش ماندن و لابد از خود دفاع نکردن را نفی میکند و در بیت دوم که نسبت معنایی با بیت اول دارد، میگوید: تا چند میخواهی که پوستین به گازر دهم و بیدفاع بمانم، خوشا به حالآنکه پوستینی دارد و میتواند از خود دفاع کند؛ پس در این کاربرد از همان نسبت پوستین و گازر جهت شستوشو بهره میگیرد؛ اما معنایی که اراده میکند معنای کنایی تازه است. شخصی که پوستین به گازر میدهد بدون پوشش دفاعی است؛ ازاینرو این ترکیب کنایی در شعر انوری کنایتی از بیدفاع ماندن است. در این بیت نیز چنین معنایی اراده شده است:
انوری، در این بیت هم، خود را بیدفاعی در مقابل حادثه میداند؛ چراکه پوستین را برای شستوشو به گازر داده و به همین دلیل نمیتواند از خود در مقابل حادثه دفاع کند. چنین نسبتی در این بیت هم آشکار است:
در این بیت هم، نسبت پوستین و گازر با توجه به شستن پوستین، مورد توجه قرار گرفته است؛ اما گازر بهجای آنکه با آب، پوستین را بشوید با آبِ غم، پوستین را میشوید؛ بنابراین در این معنی، مضافالیه «غم» که بههمراه گازر آمده، معنای دیگری به این ترکیب کنایی داده است؛ یعنی دل به غم سپردن و دلی غمناک داشتن. در مصراع دوم، معنای کنایی رسوا کردن و عیب گفتن، از ترکیب کنایی پوستین کردن، دریافت میشود. معنای بیت: باوجود آن که دلم را به غم سپردم و سراسر غمم؛ بااینحال، در معرض رسوایی و عیبجوییام. ازجمله ابیاتی که حضور این ترکیب، موجب ابهام آن شده و شارحان، نظرهای گوناگونی دربارۀ آن دادهاند؛ بیت زیر است:
در نسخۀ بدل «من روبه پوستین» آمده که بهتر است. در این بیت، علاوهبر نسبت پوستین و گازر و البته با بنمایهای از مفهوم شستن، نقش روباه که صفت مرکب «پوستین به گازر» برای آن آمده، ابهام بیت را افزونتر کرده است؛ ازاینرو، درنگی در نسبت پوستین با روباه و تأمل در نسبت این دو، در گرهگشایی از این ابهام، سودمند است. در ادب فارسی نسبت پوستین و روباه کاربرد درخور توجهی دارد:
ابنیمین در قطعهای با ردیف پوستین، علاوهبر آنکه برخی از ترکیبها و اصطلاحات پیرامون پوستین را به کار برده است، از نسبت روباه و پوستین، سخن میگوید:
گاه از نسبت پوستین و روباه در حالوهوای ایهامی بهره گرفته میشود:
نیفه نیز «پوستی است که از حوالی ناف روباه و جز آن میگیرند و نرمتر از پوستهای دیگر است» (دهخدا، 1377، ص. 22957) در شعر بیلقانی آمده:
حکایت عطار در منطق الطیر، از دو روباه نر و ماده که ملاقاتشان را بعداز اسارت، به دکان پوستیندوز حواله میکنند، جالبتوجه است:
پوست روباه برای آستر یا زینت جامه به کار میرفته و پوستین آن، از پوستینهای باارزش دانسته میشد. از این ابیات فردوسی این نکته آشکار است:
ازآنجاکه پایۀ درک کنایه، استدلال است؛ با استدلالی میتوان چنین گزارههایی برای درک کنایه «روباه پوستین به گازر» ارائه داد: پوستین، پوشش محافظ روباه است، روباه را برای کندن پوستینش میکشند؛ پس روباهی که پوستینش را به گازر دادهاند مردۀ بیدفاعی بیش نیست؛ در نتیجه این ترکیب، کنایه از بیدفاع و بیپوشش بودن است. انوری، خود را به روباهی مانند کرده که پوستینش را کندهاند و به گازر سپردهاند و ازاینرو در مقابل زمانهای که چون شیری گرسنه و تیزچنگال است، بیدفاع است و چارهای جز تسلیم ندارد یا در شکل مبالغهآمیزتر، مردهای است در مقابل روزگار شیرصفت. گویی با این توصیف، در پی برانگیختن حس ترحم مخاطب است؛ پس «روباه پوستین به گازر» کنایه از روبه مرده، تسلیمشده و بیدفاع است. در شعر مولوی نیز ترکیب «پوستین به گازر» به کار رفته است. کاربرد این کنایه در شعر مولوی، ادامۀ کاربرد سنائی و در حالوهوای عرفانی است:
مولوی، پوستین را در معنای نمادین بودِ جسمانی به کار برده و ازاینرو از اینکه پوستین به گازر داده تا آن را از آلودگیهای مادی و پلیدیهای جسمانی پاک کند، خرسند است؛ بنابراین میتوان گفت: ترکیب کنایی «پوستین به گازر دادن» و ساختهای مشابه آن، در شعر عرفانی با توجه به جنبۀ نمادین پوستین و البته گازر، شادیبخش و خرسندکننده است؛ درحالیکه در شعر غنایی و آنجا که گله و شکایت از زمانه و روزگار، برجسته باشد؛ اسباب غمواندوه است؛ پس این ترکیب، باید بر اساس متنی که در آن به کار رفته، توضیح داده شود. متأسفانه در فرهنگها اینگونه نیست؛ برای نمونه، توجه به توضیحات لغتنامه دهخدا، در ذیل این ترکیب و ساختهای مشابه آن، بیانکنندۀ چنین کاستیای است. در لغتنامه دهخدا، پنج مدخل به این ترکیب کنایی و ساختهای مشابه آن اختصاص یافته و تنها دو معنا، برای این پنج مدخل، تکرار شده است: «مسلوخ و پوستکنده و بیپوست و بیآلت دفاع» در توضیحِ «پوستین بگازر» و «کار به غیر اهل آن گذاردن» در توضیحِ «پوستین به گازر دادن، پوستین به گازر داشتن، پوستین به گازر ده، پوستین به گازر فرستادن» آمده است که چندان معنای دقیقی حتی برای نمونههایی که برای این معنا آمده، نیست. فرهنگ کنایات سخن فقط یک مدخل به این کنایه اختصاص داده و در ذیل «پوستین به گازر دادن (فرستادن)» مطالب لغتنامه دهخدا را تکرار کرده است (انوری، 1383، ج. 1/235). ترکیب کنایی پوستین به گازر دادن و ساختهایی نزدیک به آن از امیر معزی و در حالوهوایی کاملاً حسی و مادی و با تکیه بر یکی از ویژگیهای پوستین که با شستوشو نسبتی ندارد؛ آغاز شده است. امیر معزی با در نظر گرفتن این ویژگی که پوستین را برای شستوشو به گازر نمیسپارند در یک ساختار اسلوب معادلهای این ترکیب کنایی را در معنای «کار اشتباه و نابجایی انجام دادن» به کار برده است. چنین معنایی که جنبۀ تعلیمی، پندی و اندرزی دارد؛ در شعر انوری گسترش پیدا کرده و رنگ فردی و اجتماعی آن برجسته شده است. در شعر سنایی، پوستین در فضای شعر عرفانی، بار معنایی عارفانه گرفته و نمادی از دلبستگیها و تعلقات مادی شده است؛ ازاینرو در شعر او پوستین به گازر دادن با توجه به این معنای نمادین، در معنای کنایی ترک تعلق کردن از مادیات و دلبستگیهای مادی و تعلقات دنیوی، دست شستن و در این طیف معنایی به کار رفته است. چنین معنایی در مولوی نیز استمرار داشته است؛ ازاینرو ترکیب کنایی «پوستین به گازر دادن» در دو حالوهوای متفاوت به کار گرفته شده است. اولین نمونۀ آن در امیر معزی و انوری و دومین آن در سنایی و مولوی و پساز آن، این ترکیب کنایی در ادب فارسی فراموش شده است؛ یعنی حرکتی از ماده تا معنا و سپس خاموشی، بنا به دلایل فراوان، ازجمله فروکاستن از نسبت پوستین با گازر. گویا تا عصر جامی، تمامی ظرفیتهای مضمونساز پوستین در ادب فارسی نشان داده شده و ازآنپس، مضمونپردازی با پوستین به تکرار افتاده است. بیشینۀ بهرهگیری از پوستین، در شاعران خراسانی و اقلیم خراسان است.
کنایه با روزمرگیهای زندگی بشر، بیش از دیگر عناصر خیالی نسبت دارد. هم ازاینروست که با تحول شیوۀ زندگی بشر و تغییر نوع نگاه او به عناصر و پدیدههای اطراف، کنایههای زبان نیز دگرگون میشوند. این نکته در کنار آزادی نگاه به پدیدهها در ادبیات، سرعت دگرگونی کنایهها را افزونتر میکند؛ بنابراین برای درک و دریافت متونی که با کنایه سروکار دارند؛ آگاهی به فرهنگ، تاریخ، تمدن و نحوۀ زیست بشر و توجه به دگرگونیهای این حوزه ضروری است. بیتوجهی به این ویژگیها، بیدقتی در تصحیح و چاپ متون ادب فارسی، بیدقتی در ضبط کنایهها و معانی آنها در فرهنگهای لغت و بیتوجهی به نوع ادبی و اهداف مدنظر نویسنده و گوینده موجب شده که در توضیح کنایهها بیش از سایر بخشهای زبان و ادبیات اشتباه رخ دهد و همین اشتباهات، خواننده را در درک و دریافت معنای دقیق متونی که کنایه معنای آن را جهت میدهد؛ با موانعی روبهرو میکند. بررسی چند کنایۀ مبهم با مرکزیت پوستین نشان داد که برای رفع ابهام این حوزه، بایسته است ابتدا تصحیح درست و مطمئنی از متون ارائه شود و سپس بر اساس این متون و با توجه به حالوهوای متن، معنای دقیقی برای کنایهها ارائه داد. معنایی که در انتقال اندیشۀ گوینده و نویسنده به مخاطب پیچشی نداشته باشد و موجب اقناع او شود و البته در بررسی علمی متن و دقایق و ظرافتهای آن به کار آید. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ابنیمین، فریومدی (1344). دیوان اشعار ابنیمین فریومدی (حسینعلی باستانی، مصحح). انتشارات کتابخانه سنائی.
انوری، علی بن محمد (1372). دیوان انوری (به اهتمام محمدتقی مدرس رضوی؛ ج. 1-2)، علمی و فرهنگی.
انوری، حسن (1383). فرهنگ کنایات سخن (ج. 1). سخن.
اوحدی مراغهای، شیخ اوحدالدین (1307). جام جم. مجله ارمغان، (8).
بخارایی، ناصر (1353). دیوان اشعار ناصر بخارایی (به کوشش دکتر مهدی درخشان). بنیاد نیکوکاری نوریانی.
بلخی، حمیدالدین ابوبکر عمر بن محمودی (1372). مقامات حمیدی (رضا انزابینژاد، مصحح). مرکز نشر دانشگاهی.
بیلقانی، مجیرالدین (1358). دیوان مجیرالدین بیلقانی (محمد آبادی، مصحح)، انتشارات مدرسه تاریخ و فرهنگ ایران.
ثروت، منصور (1396). فرهنگ کنایات. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
جمالالدین اصفهانی، محمد (بیتا). دیوان محمد جمالالدین اصفهانی (ادیب نیشابوری، مصحح). شرکت کانون کتاب.
حسینی فراهانی، ابوالحسن (1340). شرح مشکلات دیوان انوری (محمدتقی مدرس رضوی، مصحح). دانشگاه تهران.
حقجو، سیاوش، و مصطفی، میردار رضایی (1393). گونهای کنایه آمیغی در غزل صائب. فنون ادبی، 6(2)، 69-84.
حکیما، فاطمه، و ناصر، محسنینیا (1394). تبیین نظریۀ ادبی انوری ابیوردی. فنون ادبی، 7(2)، 43-70.
دنبلی، عبدالرزاق بیگ (1287). شرح دیوان انوری. نسخۀ خطی ش. 7397، 227 برگ. کتابخانه مجلس شورای ملی.
دهخدا، علیاکبر (1363). امثالوحکم (ج. 1). امیرکبیر.
دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامه. دانشگاه تهران.
رونی، ابوالفرج (1304). دیوان استاد ابوالفرج رونی (پروفسور چایکین، مصحح). مجله ارمغان، (6).
سنایی غزنوی، حکیم ابوالمجد (1388). دیوان سنایی غزنوی (به اهتمام مدرس رضوی). سنایی.
سنایی غزنوی، حکیم ابوالمجدود (بیتا). دیوان سنایی غزنوی (به کوشش علی محمد صابری، رقیه تیموری و روحالله محمدی). بینا.
سنائی غزنوی، حکیم ابوالمجدود (1374). حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقة (محمدتقی مدرس رضوی، مصحح). دانشگاه تهران.
شهیدی، سید جعفر (1364). شرح لغات و مشکلات دیوان انوری. علمی و فرهنگی.
شیری، قهرمان (1390). اهمیت و انواع ابهام در پژوهشها. فنون ادبی، 3(2)، 15-36.
عتبی، محمد بن عبدالجبار (1334). تاریخ یمینی (ابوالشرف ناصح جرفادقانی، مترجم؛ علی قویم، مصحح). چاپخانه محمدعلی فردین.
عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین (1384). منطق الطیر (محمدرضا شفیعی کدکنی، مصحح). سخن.
عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین (1376). دیوان عطار (شرح احوال عطار بدیعالزمان فروزانفر؛ نظارت جهانگیر منصور)، نشر نخستین.
علایی، نواب میرزا علاءالدین احمدخان بهادر (1389). طریقه بر حدیقه (به کوشش دکتر محمدرضا یوسفی). دانشگاه قم.
عنصری بلخی، ابوالقاسم حسن (1363). دیوان عنصری بلخی (سید محمد دبیرسیاقی، مصحح). کتابخانه سنائی.
فاریابی، ظهیرالدین (بیتا). دیوان ظهیر فاریابی (به اهتمام هاشم رضی). نشر کاوه.
فرخی سیستانی، ابوالحسن علی (1388). دیوان حکیم فرخی سیستانی (سید محمد دبیرسیاقی، مصحح). زوّار.
فردوسی، ابوالقاسم (1370). شاهنامه فردوسی (ژول مول، مصحح؛ ج. 1، 4). انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
قاری یزدی، نظامالدین محمود (1359). دیوان البسه (به اهتمام محمد مشیری). شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
محمد بن منور (1376). اسرار التوحید (محمدرضا شفیعی کدکنی، مصحح). آگاه.
مسعود سعد سلمان (1362). دیوان مسعود سعد سلمان (مقدمه از ناصر هیری). گلشایی.
مولوی، جلالالدین محمد (1369). رباعیات مولانا (محمد ولد چلبی، مصحح؛ مقدمه دکتر محمد امین ریاحی). نشر خرم.
مولوی، جلالالدین محمد (1375). مثنوی معنوی (رینولد الین نیکلسون، مصحح؛ ج. 1، 4، 5، 6). توس.
مولوی، جلالالدین محمد (1362). فیه ما فیه (بدیعالزمان فروزانفر، مصحح). امیرکبیر.
وحشی بافقی (1376). دیوان وحشی بافقی (محمد حسن سیّدان، مصحح). طلایه.
همگر، مجد (1375). دیوان مجد همگر (احمد کرمی، مصحح). انتشارات ما.
References
Alaei, N. (2010). Ṭarīghe bar Ḥadīghe (by M. R. Yusofi.). University of Qom Press. [In Persian]
Anvari, A. (1993). Dīvān-e Anvarī (by M. T. Modarres Razavī.; Vol. 1-2). Elmi & Farhangi. [In Persian]
Anvari, H. (2004). Sokhan Dictionary of Allusions (Vol. 1). Sokhan. [In Persian]
Attar Nishaburi, S. F. (1997). Dīvān-e Aṭṭār (Description of the life of Attar by B. Foruzanfar; Supervision by J. Manṣur). Nakhostin Press. [In Persian]
Attar Nishaburi, S. F. (2005). Manṭeq-uṭ-Ṭayr (M. R. Shafie Kadkani, Ed.). Sokhan. [In Persian]
Awhadi, M. (1928). Jam-e Jam. Armaghan Magazine, (8). [In Persian]
Balkhi, Ḥ. (1993). Maqamat-e Hamidi (R. Anzabinezhad, Ed.). Markaz-e Nashr-e Daneshgahi. [In Persian]
Baylaqani, M. (1979). Dīvān-e Mujīr od-Dīn Baylaqānī (M. Abadi, Ed.). Publications of the School of History and Culture of Iran. [In Persian]
Bukharaee, N. (1974). Dīvān-e Ash'ār-e Nāṣir Bukhārā'ī (by M. Derakhshan). Nouriani Charity Foundation. [In Persian]
Dehkhoda, A. A. (1984). Proverbs and Sayings (Vo. 1). Amirkabir. [In Persian]
Dehkhoda, A. A. (1998). Dehkhoda Dictionary. Tehran University. [In Persian]
Donboli, A. B. (1908). Sharḥ-e Dīvān-e Anvarī [Commentary on the Divan of Anvari] (Manuscript No. 7397). Library of the National Consultative Assembly. [In Persian]
Faraybi, Z. (n. d.). Dīvān-e Ẓahīr Fāryābī (by H. Rażi.). Kaveh Press. [In Persian]
Farrokhi Sistani, A. (2009). Dīvān-e Ḥakīm Farrokhī Sīstānī (S. M. Dabirsiyaqi, Ed.). Zavvar. [In Persian]
Ferdowsi, A. (1991). Shāhnāmeh-ye Ferdowsī (J. Mohl, Ed.; Vol. 1&4). Islamic Revolution Publications and Education. [In Persian]
Ḥakima, F., & Moḥseniniya, N. (2015). Modifying the Explanation of Anvari Abivardi’s literary Theory. Literary Arts, 7(2), 43-70. https://liar.ui.ac.ir/article_19751.html [In Persian]
Hamgar, M. (1996). Dīvān-e Majd Hamgar (A. Karimi, Ed.). Ma Press. [In Persian]
Haqju, S., & Mirdar Rezaee, M. (2014). A variety of amalgamated allusion in Saeb’s Sonnet. Literary Arts, 6(2), 69-84. https://liar.ui.ac.ir/article_19722.html [In Persian]
Hoseyni Farahani, A. (1961). Sharḥ-e Moshkelāt-e Dīvān-e Anvarī [Explanation of the Difficulties in the Divan of Anvari] (M. Razavi, Ed.). University of Tehran Press. [In Persian]
Ibn Yamin, F. (1965). Dīvān-e Ash'ār-e Ibn Yamīn Faryūmadī (H. Bastani, Ed.). Sanai Library Publications. [In Persian]
Jamal al-Din Isfahani, M. (n.d.). Dīvān-e Moḥammad Jamāl al-Dīn Iṣfahānī (A. Nishaburi, Ed.). Kanoon Book Company. [In Persian]
Masud Sad Salman. (1983). Dīvān-e Mas'ūd Sa'd Salmān (Introduction by N. Hayyeri.). Golshaee. [In Persian]
Mawlawi, J. (1983). Fīhe Mā Fīh (B. Foruzanfar, Ed.). Amirkabir. [In Persian]
Mawlawi, J. (1990). Rubā'īyāt-e Mawlānā [The Quatrains of Rumi] (M. Valad Chalabi, Ed.; Introdution by M. A. Riyahi.). Khorram Press. [In Persian]
Mawlawi, J. (1996). Masnavī-e Ma'navī (R. A. Nicholson, Ed.; Vol. 1,4-6). Toos. [In Persian]
Mohammad ibn Munavvar. (1997). Asrār ot-Tawḥīd (M. R. Shafie Kadkani, Ed.). Agah. [In Persian]
Onsori Balkhi, A. (1984). Dīvān-e ‘Unṣurī Balkhī (S. M. Dabirsiyaqi, Ed.). Sanai Library. [In Persian]
Otbi, A. (1955). Tārīkh-e Yamīnī (Jurfadaqani, N. Trans; A. Qavim, Ed.). Mohammad Ali Fardin Printing House. [In Persian]
Qari Yazdi, N. (1980). Dīvān-e Albaseh (by M. Moshiri.). Iranian Authors and Translators Company. [In Persian]
Runi, A. (1925). Dīvān-e Ostād Abū l-Faraj Rūnī (Prof. Tchaïkine, Ed.). Armaghan Magazine, 8. Soviet Press. [In Persian]
Sanai Ghaznavi, H. (2009). Dīvān-e Sanā'ī Ghaznavī (by M. Razavī.). Sanai. [In Persian]
Sanai Ghaznavi, H. (n.d.). Dīvān-e Sanā'ī (by A. M. Saberi, R. Teymuri, & R. Mohammadi). N.p. [In Persian]
Sanai Ghaznavi. H. (1995). Ḥadīqat ol-Ḥaqīqah (M. Razavi, Ed.). University of Tehran. [In Persian]
Servat, M. (2017). A Dictionary of Allusions. Shahid Beheshti University. [In Persian]
Shahidi, S. J. (1985). An Explanation of the Vocabulary and Difficulties in the Divan of Anvari. Elmi & Farhangi. [In Persian]
Shiri, Q. (2011). The importance and types of ambiguity in the researches, Literary Arts, 2(5), 15-36. https://liar.ui.ac.ir/article_19654.html [In Persian]
Vahshi Bafqi (1997). Dīvān-e Vaḥshī Bāfqī (M. H. Seyyedan, Ed.). Talayeh. [In Persian]
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 574 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 274 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||