| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,857 |
| تعداد مقالات | 15,037 |
| تعداد مشاهده مقاله | 42,209,898 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 16,744,944 |
نقد و بررسی اصطلاحات عرفان و تصوف در لغتنامة دهخدا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهشهای ادب عرفانی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 19، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 69-87 اصل مقاله (891.48 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jpll.2025.144897.1916 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بهزاد عباس زاده1؛ رحمان مشتاق مهر* 2؛ احمد گلی2 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جستار حاضر نقد و بررسی فرایند فرهنگنویسی دهخدا درخصوص اصطلاحات حوزۀ عرفان و تصوف است. فرهنگها از ضرورت نقد و بررسی نظاممند معاف نیستند. در این مقاله به شیوۀ کمی، توصیفی و تحلیلی تلاش شده است تا با استخراج 662 اصطلاح تصوف از میان حدود 343 هزار مدخل لغتنامه دهخدا، کموکیف تعاریف براساس اصول ارزیابی فرهنگنگاری تحلیل شود. نتایج پژوهش نشان از آن دارد که باوجود خلاقیتهای دهخدا در زمینههایی مثلِ آوانگاری، گردآوری جامع و مدون اصطلاحات و امانتداری در استفاده از منابع؛ نظام مدخلگزینی اصطلاحات تصوف در فرهنگ او معیارهای مشخصی ندارد. نحوۀ علامتگذاری اصطلاحات تصوف نیز یکدست نیست و در مواردی، مشخص نیست که چگونه مدخلی اصطلاح قلمداد شده است و مدخلی دیگر نه. در مقدمۀ مفصل لغتنامه، شیوهنامۀ دقیق دربارۀ اصطلاحپردازی مغفول مانده است. تعریف اصطلاحات نیز بیشتر بر متون منثور کهن و اصطلاحنامههای قدیمی استوار است و از شواهد شعری کمتر استفاده میشود. این تعاریف مفصل، با زبان کهنه، دیریاب و دشوار و بعضاً به زبان عربی بیان شدهاند. بنابراین، در این مقاله تلاش میشود با ارائۀ آمار دقیق از تعداد اصطلاحات، منابع استفادهشده و شواهد شعری و متنی، به بررسی کمّی و کیفی تعریف اصطلاحات عرفانی در این لغتنامه پرداخته شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نقد؛ بررسی؛ تعریف؛ اصطلاح؛ عرفان؛ تصوف؛ لغتنامۀ دهخدا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
- مقدمه مرتبۀ والا و درخشان لغتنامۀ دهخدا در ترویج فرهنگ و ادب فارسی بر کسی پوشیده نیست؛ اثری که بیشتر به دانشنامهای جامع میماند و تأثیری شگرف بر فرهنگنویسی و فرهنگهای عمومی پس از خود دارد. بااینحال، جایگاه ممتاز این اثر نباید مانع از نقدهای علمی و رفع کاستیهای احتمالی آن و هر اثر دیگری شود. همانطورکه انوری در مقدمة فرهنگ سخن اشاره میکند: «فرهنگنگاری کار پرخطری است که هرقدر مجهز به نظریههای درست باشد، خالی از کاستی نخواهد بود،... چنین کارهایی باید بهمرور و در ویرایشهای متعدد به کمال نزدیک شود» (انوری، 1381، ص. چهارده). ازطرفی نقد فرهنگها که از متون پرمراجعه و پرمخاطب هستند، میتواند راهگشای تألیف فرهنگهای در حال تدوینی همچون فرهنگ جامع زبان فارسی باشد (جعفری، 1392، ص. 77). نقد و بررسی منسجم علمی از جنبههای مهم فرهنگ نگاری است؛ اما در منابع فارسی هنوز چهارچوب نظاممندی دربارۀ معیارهای ارزیابی علمی کتب مرجع تدوین نشده است. سیدنی لاندو[1]، ویراستار ارشد چندین فرهنگ، کتاب جامعی درزمینۀ نقد پیکرۀ فرهنگها و بایدها و نبایدهای تدوین و تعریف فرهنگهای یکزبانه تألیف کرده است. او در «فرهنگها: فن و هنر فرهنگنویسی» سنجههای مناسب ارزیابی یک فرهنگ را در سطوح «حجم فرهنگها یا گسترۀ واژگانی، دیدگاه نویسندۀ فرهنگ و شیوۀ عرضۀ اطلاعات» معرفی میکند (landau, 1991, p. 6). لاندو فرهنگ را در قالب مقدمات، هویت دستوری واژگان، شیوۀ تلفظ، داشتن علائم اختصاری، ترتیب ذکر واژگان و معانی آن، مخاطب، کاربری آسان و کیفیت و کارایی تعاریف و اصول درست تعریف بررسی میکند (ن.ک. لاندو، 1399). بنابراین، در این مقاله با نگاهی بر چهارچوب نظری یادشده و معیارهای دیگر، تلاش شده است تا اصطلاحات عرفانی لغتنامۀ دهخدا واکاوی شود. همچنین، جنبههایی مانند مقدمۀ فرهنگ، داشتن شیوهنامه در باب اصطلاح و اصطلاحگزینی، مخاطب اثر، زبان تعاریف، کیفیت و کارایی تعاریف و منابع و شواهد مثال، تعداد و گسترۀ اصطلاحات عرفانی نیز با ارائۀ اطلاعات دقیق بررسی خواهد شد. پژوهش حاضر با تمرکز بر نقد و بررسی اصطلاحات حوزۀ عرفان و تصوف در لغتنامۀ دهخدا، بهدنبال یافتن پاسخ برای این پرسشها است که میزان دقت و اهتمام دهخدا در مدخلگزینی و تعریف اصطلاحات عرفانی چقدر است؟ شیوۀ ارجاع و زبان تعریف در این لغتنامه چگونه است؟ آیا تعاریف، جامع و مانع، با حدود و ثغور مشخص و در حد یک فرهنگ عمومی با مخاطب عامه است؟ تفاوت و تشابه مدخلگزینی اصطلاحات عرفانی دهخدا با اصطلاحنامههای تخصصی عرفانی چیست؟ شواهد نشان میدهد الگوی علامه دهخدا فرهنگهای پیشین با نوآوریهایی در بیان آوانگاری، ذکر شواهد و ترتیب تاریخی آن بوده است؛ بااینحال، در تعریف اصطلاحات عمدتاً به نقل از اصطلاحنامههای قدیمی بسنده کرده است. این رویکرد باعث شده که تعریفات با زبانی برگرفته از متون کلاسیک، همراه با ارجاعات مفصل و گاه افراطی ارائه شوند که فهم آنها برای مخاطب معاصر دشوار است و در چهارچوب یک فرهنگ عمومی منطقی به نظر نمیرسد. از منظر ساختارشناسی، در فرهنگهای «دهخدا»، «معین» و تا حدودی «سخن»، شیوهنامۀ مشخصی برای تعریف و برخورد با اصطلاحات علوم مختلف؛ ازجمله اصطلاحات عرفانی وجود ندارد. افزونبر این، دربارۀ مفهوم «اصطلاح» و تفاوت آن با واژگان عادی نیز مطلبی نیامده است. نظر به اینکه بخش اعظمی از لغات فرهنگها را اصطلاحات علوم گوناگون تشکیل میدهند، ذکر توضیحاتی در این باب ضروری است؛ زیرا سکوت دراینباره باعث آشفتگیها و اشکالات متعددی در روند اصطلاحگزینی شده و شمار زیادی از مدخلها را از شمول اصطلاحات عرفان و تصوف خارج میسازد. تحقیق حاضر بدینگونه بوده است که با جستوجوی واژگان کلیدی مانند «صوفی، تصوف، عرفان، اصطلاح و...» در 15 جلد لغتنامه، اصطلاحات مربوط به این حوزه را استخراج کرده است. سپس با بازبینی این اصطلاحات ازطریق سایت مؤسسۀ لغتنامه[2]، به تحلیل دقیق تعاریف، منابع مورد استفاده و شواهد آنها پرداخته است. این پژوهش درصدد است تا اطلاعاتی به دور از کلیگوییهای رایج، همراه با تصویری مستند، آماری و تحلیلی ارائه دهد و نحوۀ گزینش و تعریف اصطلاحات مذکور را واکاوی کند.
موضوع پژوهش حاضر از طرفی به حوزۀ نقد و بررسی فرهنگهای عمومی و ازطرفی به نقد و بررسی اصطلاحات صوفیه مرتبط میشود. اگرچه پژوهشهای متعددی به این دو مقوله پرداختهاند، تاکنون اثر مستقلی به نقد و بررسی اصطلاحات صوفیه در لغتنامۀ دهخدا نپرداخته است. برای نمونه، رفیعی در پژوهشی با عنوان «اصطلاحات تخصصی در فرهنگهای عمومی» (1390) به بررسی انتخاب اصطلاحات تخصصی در لغتنامۀ دهخدا در مقایسه با فرهنگ آکسفورد پرداخته است؛ بااینحال، اصطلاحات عرفانی در آن موضوع بررسی نشدهاند. مقالۀ «اصطلاحات صوفیه در فرهنگ معین» (1376) نوشتۀ نصرالله پورجوادی نیز از دیگر پژوهشهای مرتبط است؛ اما تنها به بررسی موردی سه اصطلاح (طوالع، لوایح و لوامع) در فرهنگ معین میپردازد، نه به کل اصطلاحات این حوزه. بنابراین، براساس جستوجوهای انجامشده، تاکنون موضوع مذکور در هیچ پژوهش مستقلی بررسی نشده است. 2- مدخلهای اصطلاحات تصوف در لغتنامه دربارۀ معیارهای انتخاب اصطلاحات از سوی مؤلفان لغتنامه، اطلاعات روشنی در دست نیست. در مقدمۀ 600 صفحهای این اثر، تنها به اصطلاحات و واژگان علمی اشارهای گذرا شده است. چنانکه محمد معین دراینباره مینویسد: «دهخدا کوشیده که اغلب مفاهیم و اصطلاحات علمی متقدمان را در متون مختلف تدوین و آنها را با لغات فرانسه تطبیق کند... برای بهکاربردن مفاهیم و اصطلاحات باید نخست تجسس کرد ... اگر برابر آن کلمهای بتوان یافت، باید آن را بر لغت خارجی ترجیح داد وگرنه لغت خارجی را باید پذیرفت» (دهخدا، 1377، ص. 396). با بررسی متن اصلی لغتنامه مشخص میشود که اصطلاحات هر حوزه با علامت داخل پرانتز متمایز میشود. کلماتی که در فرهنگنویسی بهعنوان «برچسب» شناخته میشوند و حوزۀ کاربرد معنایی اصطلاح را نشان میدهند. این کلمات در قسمتی از تعریف که معنای اصطلاحی دارد ذکر میشود؛ مانند (اصطلاح طب)، (اصطلاح فقه)، (اصطلاح فلسفی)، (اصطلاح ریاضیات) و... . این، شیوۀ ثابت دهخدا در شناساندن اصطلاحاتِ حوزههایِ مختلفِ علوم است؛ اما وضعیت علامتگذاری اصطلاحات عرفان و تصوف متفاوت است. درواقع، دهخدا اصطلاحات این حوزه را اکثراً با برچسبهای (اصطلاح صوفیان)، (اصطلاح صوفیه)، (اصطلاح اهل تصوف) یا (اصطلاح عرفان) علامتگذاری میکند؛ اما این رویه نیز اغلب رعایت نمیشود. برای نمونه در تعریف واژة «آفاقی» میگوید: «... در اصطلاح صوفیه و ارباب سلوک، دیدن جهان...» (دهخدا، 1377، ص. 164). همچنین، عباراتی مانند «در تداول صوفیه»، «در اصطلاح اهل تصوف»، «در اصطلاح سالکان»، «عند اهل التصوف» یا «عند السالکین»، «در تصوف»، «در نزد اهل حقیقت»، «نزد صوفیه»، «نزد اهل سلوک» و «اصطلاح اهل سلوک» و تعابیری از این دست. برای نمونه در تعریف واژة «اجتباء» مینویسد: «... و در اصطلاح سالکان عبارت است از آنکه حقتعالی بنده را به فیضی مخصوص گرداند...» (دهخدا، 1377، ص. 1048). این نوع علامتگذاری، فاقد وحدت رویه است. بنابراین، شناسایی اصطلاحات عرفانی در این لغتنامه نه ازطریق برچسبی یکنواخت، بلکه با جستوجوی کلید واژگان متعددی مثل تصوف، صوفیه، متصوفه، سالک، سلوک، عرفان، عرفا، اهل حقیقت و نظایر آن ممکن است. فقدان وحدت رویه در معرفی اصطلاحات، بهتنهایی میتواند از کاستیهای مهم در روششناسی یک فرهنگ محسوب شود. بههرترتیب، با جستوجوی واژگان یادشده در متن 23 هزار صفحهای لغتنامه؛ تا حد امکان اصطلاحات عرفانی استخراج شد و برای تحلیل و بررسی، این مدخلها همراه با علائم اختصاری منابعی که در تعریف آنها آمده، معرفی میشود. بدینصورت که علامت داخل پرانتز در مقابل هر اصطلاح، نشانۀ اختصاریِ منابعِ تعریفِ آن اصطلاح است[3]. بدین شرح: جدول 1. راهنمای منابع تعریف اصطلاحات عرفان و تصوف لغتنامۀ دهخدا
فهرست اصطلاحات عرفان و تصوف در لغتنامه دهخدا (بهترتیب حروف الفبا و بهتفکیک جلد): آ: ج 1 آشفتهحال، آشفتهسامان، آفاقی. الف: اجتباء (ک)، احصاء اسماء الهیه (ک)، اخلاص (ت، ک)، اخیار (آ)، ادراک (ت، کش). الف: ج 2 اراده (ک)، استقامة (ت، ک)، اسم (ک)، اشراف (ان)، اشرف (ک)، اصحاب عروج (ح)، اصحاب مکاشفات (ح)، اصداع (ک)، اصطفاء (ک)، اصطلام (ش)،[4] و... . 2ـ1. آمار کل مدخلها بنابر آمار ارائهشده در مقدمۀ لغتنامۀ دهخدا، این اثر درمجموع شامل 343466 مدخل است که نیمی از آن را اعلام تاریخی و جغرافیایی تشکیل میدهد (دهخدا، 1377، ص. 422ـ500). ازطرفی تعداد مدخلهای مربوط به اصطلاحات عرفانی که از لغتنامه استخراج شده، حدود 662 مدخل است. این آمار نشان میدهد که سهم اصطلاحات صوفیه از کل مدخلهای لغتنامه حدود 2/0% است. اگر اعلام تاریخی و جغرافیایی را از کل مدخلها کسر کنیم ــ حدود نیمی از مدخلها ــ نسبت اصطلاحات عرفانی در مقایسه با کل مدخلهای باقیمانده حدود 37/0% میشود. بهعبارتدیگر، کمتر از نیم درصد از کل مدخلهای لغتنامه شامل اصطلاحات عرفانی است. 2ـ2. ریشۀ زبانی اصطلاحات عرفان و تصوف در لغتنامه در لغتنامۀ دهخدا، شماری از اصطلاحات عرفانی با ریشۀ فارسی نیز دیده میشود که ازآنجملهاند: آشفتهسامان، آفاقی، باد، باد صبا، بتکده، بستگی، بناگوش، بندگی، بوسه، بیداری، بیدل،[5] و... . شمار این اصطلاحات در حدود 98 مدخل است که حدود 15% از اصطلاحات عرفانی لغتنامه را شامل میشود. سایر اصطلاحات یا عربی هستند یا ترکیبی از واژگان فارسی و عربی. در میان این الفاظ، تنها واژهای که بهصراحت به ریشۀ لغوی آن در فارسی باستان اشاره شده، کلمۀ «یان» است. «هرن نویسد: یان (وحی آسمانی، صورت) [اصطلاح عرفانی]، پارسی باستان yäna ، پهلوی yan، (هدیه، تحفه، بخشش). اوستایی yäna. هوبشمان[6] گوید: معانی مذکور با هم متناسب نیستند» (دهخدا، 1377، ص. 32720). دراینمیان، نمونههایی از کلمات دساتیر نیز مشاهده میشود؛ مانند فرجندشای: «از لغات دساتیر است... به اصطلاح صوفیۀ ایزدان پارسیان به معنی مرتبۀ فوق است که حق را در خلق پوشیدن و خالق را از مخلوق جدا دانستن باشد ...» (دهخدا، 1377، ص. 17039)؛ درحالیکه چنین مدخلی در اصطلاحنامههای عرفانی دیده نمیشود و قابل تأمّل است که دهخدا آن را بهعنوان اصطلاح عرفانی نقل کرده است؛زیرا در مقدمة لغتنامه، فرهنگهایی را که از الفاظ دساتیر استفاده کردهاند، مورد انتقاد قرار داده است. 2ـ3. ساخت دستوری اصطلاحات از مجموع اصطلاحات عرفانی استخراجشده، حدود ۴۹۰ مورد از نوع آنها کلمات ساده یا مشتق و حدود ۱۵۸ مورد ترکیبات اضافی، عطفی یا مصدریاند. دهخدا دربارۀ ظرفیت ترکیبسازی زبان فارسی مینویسد: «زبان فارسی از حیث مرکبات نهایت غنی است و کمتر مفهومی از مفاهیم غریب هست که نتوان با مرکبی دلنشین از آن تعبیر کرد و این مرکبات گاهی از دو کلمۀ فارسی و گاه از یک کلمۀ اجنبی باشد: زرخیز، عیبجو، تنپرور» (دهخدا، 1377، ص. 399). این ویژگی در اصطلاحات عرفانی نیز دیده میشود؛ بهگونهای که بسیاری از ترکیبات، اصطلاحاتی خاص با معنایی متفاوت از اجزای سازندۀ خود پدید میآورند؛ مانند مهرۀ گلگون، انسان کامل، پیر مغان، دریابار و خاکنشین. همچنین، حدود ۸ مدخل از نوع تعابیر عرفانیاند؛ مانند «انا انت و انت انا، انا بلا انا نحن بلا نحن، چلهداریکردن، به خود رسیدن، سواد الوجه فی الدارین، شهود مفصل در مجمل، شهود مجمل در مفصل و ضربکردن جامه». افزونبر این، دو مدخل شامل ضمایر «هو» و «من» و یک مدخل نیز شامل حروف «نون» است. 2ـ4. مقایسۀ اصطلاحات عرفانی لغتنامۀ دهخدا با اصطلاحنامههای عرفانی مقایسۀ اصطلاحات عرفانی لغتنامۀ دهخدا با فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی سجادی نشان میدهد که ۲۰۳ اصطلاح از مدخلهای دهخدا در اثر سجادی نیامدهاند؛ مانند آشفتهحال، آشفتهسامان، آفاقی، اجتباء، ادراک، اشراف، اشرف و...[7] (سجادی، 1383). همچنین، مقایسۀ فهرست شرح اصطلاحات تصوف صادق گوهرین با مدخلهای عرفانی دهخدا نشان میدهد که ۲۱۴ اصطلاح در اثر گوهرین ثبت نشدهاند؛ مانند آشفتهحال، آشفتهسامان، آفاقی، اشراف، اصحاب عروج، اصحاب مکاشفه[8] و... (گوهرین، 1376). این مسئله تأملبرانگیز است که چگونه فرهنگ عمومی دهخدا با ۶۶۲ مدخل عرفانی، واجد اصطلاحاتی است که اصطلاحنامة تخصصی سجادی با بیش از 2000 مدخل و اصطلاحنامة گوهرین با بیش از 1200 اصطلاح تصوف، فاقد آن است. نبود شیوهنامهای روشن و تعریف دقیقی از مبحث اصطلاح و غیراصطلاح چه در فرهنگهای عمومی و چه در برخی اصطلاحنامههای تخصصی عرفانی، تحلیل علل این تفاوتها را دشوار میسازد. هرچند به نظر میرسد دلیل بعضی از این اختلافات به ریشۀ مدخلها مربوط باشد؛ برای مثال، سجادی ریشۀ مدخلی مانند «مؤانست» را در ذیل مدخل «انس» توضیح داده و شاید دیگر نیاز نمیدید «مؤانست» را دوباره مدخل بگیرد. اما لغتنامة دهخدا بهدلیل جامعیت و شمول بر همۀ واژگان، تمام مدخلها را مستقل از ریشۀ آنها ثبت کرده است. بااینحال، برخی اصطلاحات در لغتنامۀ دهخدا آمدهاند که در هیچیک از دو اصطلاحنامۀ عرفانی یادشده یافت نمیشوند؛ ازجمله «نوروز، فرجندشای، هوش واژن، یان، من، بوسه، بناگوش، تنگبار، دریابار و...». نکتۀ قابلتوجه آنکه بخش چشمگیری از این اصطلاحات، واژگان فارسیاند. بررسی مدخلهای عرفانی در لغتنامۀ دهخدا نشان میدهد که برخی اصطلاحات با تعریف و لفظی تقریباً یکسان در دو مدخل مستقل تکرار شدهاند؛ مانند مدخلهای ام الهیولی: «در اصطلاح صوفیه عبارت از لوح است و رجوع به لوح شود»؛ ام هیولی: «در اصطلاح صوفیه عبارت از لوح است و رجوع به لوح شود»؛ یا بیتالحرام: «در اصطلاح صوفیه، کنایت از قلب انسان کامل است که حرام است بر سوای محبوب...»؛ بیت حرام: «دل انسان کامل که بر غیر ذات یگانۀ بیچون حرام شده باشد». همچنین «خدای فروشان و خدا فروش» یا «درۀ بیضاء و درةالبیضاء» (دهخدا، 1377، ص. 3327، 3385، 5143، 5145، 10704، 10706، 9585، 9574). با توجه به نزدیکی لفظی و معنایی این اصطلاحات، نویسنده میتوانست با ارجاع یکی از مدخلها به دیگری، از تکرار تعاریف بکاهد. این موارد از تعدّدِ یادداشتها و منابعِ مورد مراجعه و کوشش برای حفظِ جامعیت اثر ناشی شده است. همانگونه که در پژوهش رفیعی نیز اشاره شده، مدخلگزینی تخصصی در لغتنامۀ دهخدا براساس اصول روشن اصطلاحشناسی انجام نگرفته و در بسیاری موارد نیازمند بازنگری بنیادین است (رفیعی، ۱۳۹۰، ص. ۲۷۸). 3- نقد و بررسی اطلاعات کاربردی و صوری تعاریف 3ـ1. آوانگاری[9] آوانگاری الفاظ از نخستین وجوه تعریف در فرهنگهای لغت است. دهخدا شیوۀ فرهنگهای پیشین همچون آنندراج و منتهی الأرب را نقد میکند. در این فرهنگها، تلفظ کلمات با شرح اعراب هر حرف، مانند «اتحاد: به کسر اول و تشدید تاء» بیان میشد. دهخدا در برابر این روش، شیوۀ ابتکاری و اجمالی به کار میگیرد که در زمان خود ــ پیش از رواج آوانگاری لاتین ــ بسیار کارآمد بود. در این شیوه، تلفظ واژهها با درج حرکات حروف درون قلاب نمایش داده میشود؛ مانند اتحاد [اِ تْ تِ]. اما این نوع آوانگاری نیز با مشکلاتی همراه است؛ ازجمله اینکه فقدان آوا نگاری در برخی مدخلها، خوانش صحیح را دشوار کرده است؛ برای نمونه، «ترک تازه [] (اِمرکب) نزد صوفیه جذبۀ الهی...» (دهخدا، 1377، ص. 6653). در این مدخل، قلاب تلفظ خالی است و روشن نیست که حرف «ت» باید با فتحه خوانده شود یا با ضمه. همچنین، در برخی مدخلها آوانگاری اشکالاتی دارد و دقت کافی در حرکتگذاری صورت نگرفته است؛ برای نمونه، در مدخل درۀ بیضاء مینویسد: «[دَر رَ یِ بَ] مروارید سفید ... اصطلاح عرفانی، عقل اول ...» (دهخدا، 1377، ص. 10706). یعنی دال را با فتحه میآورد؛ درحالیکه در مدخل معادل عربی همین اصطلاح، درست آوانگاری شده است و «د» را با ضمه آورده است. درةالبیضاء: «[دُرْ رَ تُلْ بَ] مروارید سپید... در اصطلاح تصوف عقل اول» (دهخدا، 1377، ص. 10704). البته باید در نظر داشت که در لغتنامهای با این وسعت و بهدلیل ماهیت این قسم از آوانگاری، بروز چنین مواردی، اجتنابناپذیر به نظر میرسد. 3ـ2. علامتگذاری اصطلاحات تصوف دهخدا بر لزوم وحدت رویه در کاربرد الفاظی که در تعریف استفاده میشود تأکید دارد (دهخدا، 1377، ص. 524)؛ بااینحال، این اصل دربارۀ معرفی و برچسبگذاری اصطلاحات تصوف رعایت نشده است. به همین دلیل، مخاطب برای شناخت این اصطلاحات با الفاظ و تعابیر متعددی مواجه میشود و روال یکدستی را مشاهده نمیکند. ازطرفی ملاک و معیار مشخصی وجود ندارد که چرا دهخدا در ذیل مدخل «عوالم» ترکیب «عوالم لبس» را با علامت (اصطلاح تصوف) نشاندار کرده است؛ اما برای ترکیبات «عوالم خمسه»، «عوالم عالیه» و «عوالم کلیه» از این علامت استفاده نکرده است. عوالم لبس: «(اصطلاح تصوف) تمام مراتب نازله از حضرت احدیت است، که ذات قدسیه تنزل فرموده به تعینات در مراتب ...»؛ عوالم کلیه: «مراد عقل کل است که عقل اول باشد، و نفس کلیه؛ و انسان کامل است...» (دهخدا، 1377، ص. 16427)؛ درحالیکه این مدخلها ازحیث تعریف تفاوت چندانی با هم ندارند و منبع تعریف هر چهار لغت از فرهنگ مصطلحات عرفانی سجادی است. نمونههایی از مدخلها نیز این فرض را تقویت میکنند که لغتنامه رویۀ مشخصی در برچسبگذاری مصطلحات صوفیانه نداشته و ایرادات متعددی دارد. برای مثال، در تعریف مدخل «مجردی» میگوید: «... قطع علایق از دنیا. انقطاع از تعلقات مادی... رجوع به مجرد (اصطلاح تصوف) شود» (دهخدا، 1377، ص. 20308). نکتة درخور توجه آن است که در تعریف مدخل «مجرد»، هیچگونه برچسب اصطلاح تصوف بهکار نرفته است. مجرد: «... کسی که قطع علائق از متاع و بهرههای دنیوی کرده باشد ... و خود را برای سیر الیاللَه آماده کرده باشد» (دهخدا، 1377، ص. 20306). درواقع، مدخل اصلی علامت اصطلاح ندارد؛ اما مدخل فرعی دارد. همچنین، در ذیل مدخل «مَقام» ترکیب «مقام ابراهیم» علامت (اصطلاح عرفانی) دارد، اما سایر ترکیبات مثل «مقام بیرنگی»، «مقام بینشانی»، «مقام جمع»، «مقام سری» و «مقام فنا» برچسب اصطلاح عرفانی ندارند؛ درحالیکه تعریف همگی از اصطلاحنامة عرفانی سجادی نقل شده است (دهخدا، 1377، ص. 21298). برخی از مدخلها نیز علامتگذاری ناقص یا مبهمی دارند. برای نمونه، در تعریف مدخل «الهام» آمده است: «در اصطلاح، القاء معنی در دل به طریق فیض. القاء خدای تعالی در نفس،...» (دهخدا، 1377، ص. 3284). درواقع، بهجای علامتگذاری کامل، صرفاً نوشته (در اصطلاح) و مخاطب ازطریق تعریف و منابع پی میبرد که با یک اصطلاح عرفانی مواجه است. افزونبر آن، غالب الفاظ مربوط به نام «فِرق عرفان و تصوف» بدون علامتهای مذکور تعریف میشود. این الفاظ شاید چون اسم خاص و اعلام هستند جزء دایرۀ اصطلاحات قلمداد نمیشوند؛ مانند «حلولیه، خرازیه، خلوتیه، ذهبیه، سهروردیه و...». بااینحال، مواردی نیز وجود دارد که لغتنامه از این قاعده عدول کرده و نام برخی فرق صوفیه را با علامت «اصطلاح عرفانی» مشخص کرده است؛ مانند واصلیه: «(اصطلاح عرفانی) کسانی که گویند ما به خدا متصل شدهایم ...» (دهخدا، 1377، ص. 23085). 3ـ3. حجم تعاریف یکی از معیارهای ارزیابی فرهنگها، حجم و میزان اطلاعاتی است که فرهنگ ارائه میکند (جعفری، 1392، ص. 81). بررسی جلد نخست لغتنامۀ دهخدا نشان میدهد که ساختار و حجم اطلاعات با معیارهای دانشنامهای همخوان است. چنانکه حجم زیادی از جلد اول به اعلام و اشخاص اختصاص یافته است و در مواردی، شرح مدخل تا چندین صفحه ادامه دارد؛ مانند مدخل «ابوریحان» که در ۲۵ صفحه توضیح داده شده است (دهخدا، 1377، ص. 642-668). بنابراین، تعاریف مبسوط و مفصل از ویژگیهای بارز تعریفات دهخدا است. او دربارۀ اطناب در باب برخی الفاظ و نوعاً دربارۀ «ترجمۀ صوفیه» میگوید: «چرا در ترجمۀ صوفیه اطناب کردهام؟ ... عقیدۀ من این است که برای اخلاق بلندتر از افکار و اعمال متصوفه ایران در همۀ اعصار... ندیدهام و دنیای امروزین هر روز که خواهد به معنی لفظ آدمی آشنا شود باید از نور این طائفه اقتباس کند و رهایی یابد» (دهخدا، 1377، ص. 502). اجتناب از افراط و تفریط در تعریف از الزامات فرهنگنگاری عمومی است؛ فرهنگی که بتواند اطلاعات مفید و لازم را به بهترین وجه به مخاطب برساند. اصول فرهنگنگاری ایجاب میکند که «در تعریفهای فرهنگ نباید در مصرف واژهها اسراف کرد و هنر تعریفنویسی به توانایی فرهنگنویس در بیان موجز معنی نیز وابسته است» (لاندو، 1399، ص. 25). از عوامل تفصیل تعاریف، نقل مستقیم و گسترده از متون، حتی متون عربی است که گاه بیهیچ تلخیصی آورده میشود. مانند تعاریف این 38 مدخل: «اخلاص، اسم، جمال، حقیقت، رجاء، رضا، سالک، سُکر، شوق، شیخ، طبیعت، طریقت، عشق، علم، غیب، غیرت، فتوت، قرب، کشف، کمال، لوح، محفوظ، مجاهدت، مجذوب، محبت، محو، مراقبت، معرفت، مقام، مقامات، مکاشفه، ملکوت، واحدیت، وارد، وحدت، وجود، ولی». درنتیجه، حدود 6% از اصطلاحات صوفیه تعاریفی بسیار مفصل دارند. درواقع، لغتنامۀ دهخدا در حجم تعاریف اصطلاحات به شیوۀ اصطلاحنامههای تخصصی عمل کرده است. «در سنت فرهنگنگاری فارسی، آوردن شاهد، بهویژه از متون منثور، معمول نبوده است. ما این روش را از اروپاییان آموختهایم؛ اما گاه در این امر افراط میکنیم و حجم فرهنگ را بیهوده افزایش میدهیم» (طباطبایی، 1386، ص. 99). 3ـ4. مکان تعریف اصطلاحات عرفان بهطور معمول، فرهنگهای لغت در آغاز معانی لغوی و رایج الفاظ و سپس معانی تخصصی و اصطلاحی آنها را در بخشهای پایانی تعریف ذکر میکنند. این الگو در لغتنامة دهخدا هم رعایت شده است. مثل واژة ایمان: «زنهاردادن... فروتنینمودن... مقابل کفر... در شرع اعتقاد به قلب... در اصطلاح متصوفه ایمان از مختصات اسماء...» (دهخدا، 1377، ص. 3728). بااینهمه،گاهی در مکان و جایگاه تعریف یک اصطلاح لغزشها و خطاهایی رخ میدهد. به این صورت که دهخدا معنی اصطلاح عرفانی مدخل «رُوی» را بهاشتباه در ذیل مدخل «رَوی» میآورد: «(اصطلاح عرفان) نزد صوفیه تجلیات را گویند از معانی نوری و صوری و به ذوقی منتهی گردد... روی در اصطلاح صوفیان عبارت از انوار ایمان و فتح ابواب عرفان... (کشاف)» (دهخدا، 1377، ص. 12419). «رَوی» در لغت حرف قافیه شعر است؛ حال با چه قرینهای، اصطلاح از تجلیات گرفته شده؛ جای درنگ دارد! اما تعریف این اصطلاح در ذیل «رُوی» به معنی چهره و رخسار معقول است. از طرفی در هیچ منبعی مدخل «رَوی» اصطلاح عرفانی ضبط نشده است. حتی کشاف فنون هم تعریف مذکور را در ذیل مدخل «رُوی» میآورد: «رُوی: visage-face: و معناهُ وجه، و عندهم هو التجلیات من المعانی النوریه و صوریه ... فی اصطلاح الصوفیه عبارة أن انوار الایمان...» (تهانوی، 1996م، ج. 1/899)؛ چنانکه معادل انگلیسی و عربی مدخل را در مقابلش نوشته است. بنابراین، در لغتنامه تعریف را بهاشتباه بهجای اینکه در ذیل «رُوی» بیاورند در ذیل مدخل «رَوی» آوردهاند. این نشان از بیدقتی مؤلفان در هنگام نقل از متون است. در حقیقت، مؤلف هرآنچه در پاورقی این صفحه از کشاف فنون دیده است را ــ که ترجمۀ فارسی متن اصلی است ــ بدون توجه بهجای شمارههای پاورقی عیناً در ذیل مدخل «رَوی» در لغتنامه نقل کردهاند؛ درحالیکه شمارۀ 1 پاورقی، ترجمه مدخل «رَوی» و شمارة 2 پاورقی در همان صفحه، توضیح و ترجمة فارسی مدخل «رُوی» است (تهانوی، 1996م، ج. 1/899). لازم به ذکر است که مرحوم دهخدا بر تدوین تمامی مجلدات لغتنامه نظارت مستقیم نداشته و بخشی از کار توسط سایر مؤلفان تنظیم شده است؛ بااینحال، مسئولیت علمی آن بر عهدة ایشان است. 3ـ5. منابع تعریف اصطلاحات یکی از معیارهای ارزیابی، توجه به منابع در دسترس مؤلفان در زمان تدوین است؛ اینکه چه کتابهایی از متون عرفانی فارسی و چه اصطلاحنامههایی چاپ شده بود؛ زیرا نقد منصفانه بدون توجه به امکانات آن دوره ممکن نیست. دهخدا در بیشتر موارد از اصطلاحنامههای عرفانی، فرهنگهای عمومی و سایر متون کهن برای تعریفات منبع ذکر میکند. مختصات و آمار استفاده از منابع ِتعریفِ اصطلاحاتِ عرفانی در لغتنامۀ دهخدا به شرح زیر است: - از میان حدود 662 مدخل که با عناوین مختلف اصطلاح عرفانی قلمداد شدهاند؛ در تعریف حدود 620 اصطلاح (معادل 93.9% مدخلها) از منابع مختلف نقل شده است و در تعریف حدود 42 اصطلاح (معادل 7.1% مدخلها) منبعی ذکر نشده است. - ویژگی مهم تعریف اصطلاحات عرفانی در لغتنامه، نقلمحور بودن آنهاست؛ یعنی از منابع نقل مستقیم شدهاند و طبیعتاً همان زبان و بیان متون اصلی در تعریف حاکم است. - منابع مورد استفاده در تعریف اصطلاحات بهترتیب اهمیت و تعداد ارجاع عبارتاند از: کشاف اصطلاحات الفنون، فرهنگ اصطلاحات عرفانی سجادی، تعریفات جرجانی، فرهنگ معین، فرهنگهای کهن مانند آنندراج، برهان قاطع، فرهنگ نظام، غیاث اللغات، کشف اللغات و سایر منابع که در قسمت منابع ذکر شدهاند. - در اغلب موارد ارجاعات فاقد ذکر دقیقِ جلد، صفحه یا سال نشر هستند و به تعبیری ارجاعات کور است و کاربرد ارجاع علمی را برای مخاطب محدود میکند. - ممکن است لغتنامه برای یک تعریف از چند منبع استفاده کرده باشد. در آن صورت، منبع اصلی ذکر میشود. گاه تمامی منابع مورد استفاده، ذکر شدهاند و در مواردی نیز هیچ منبعی برای اصطلاح قید نشده است. 3ـ5ـ1. تحلیل آماری منابع دهخدا در تعریف اصطلاحات عرفانی به منابع مختلفی استناد کرده است که میزان آن بهصورت کمّی بدین شرح است: -کشاف اصطلاحات الفنون: مهمترین منبع در تعریف اصطلاحات عرفانی است. با کاربرد در ۲۹۱ اصطلاح (حدود 46.9% مدخلها). - فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی سجادی: دومین منبع پرارجاع در تعریف اصطلاحات است. با کاربرد در 162 اصطلاح (حدود 26% مدخلها). - در تعریف 83 اصطلاح از تعریفات جرجانی استفاده شده است (حدود 13.3% مدخلها). - در تعریف 25 مدخل از فرهنگ فارسی معین استفاده شده است (حدود 4% مدخلها). تعاریفی که از فرهنگ معین استفاده شده مدخلهایی هستند که دهخدا در تألیف آن نقش نداشته و بعدها توسط شاگردانش صورت گرفته است. - در تعریف 18 مدخل از فرهنگ آنندراج استفاده شده است (حدود 2.9% اصطلاحات). تعریف 8 مدخل (حدود 1.2% مدخلها) از برهان قاطع و تعریف 8 مدخل (حدود 1.2%) نیز از یادداشتهای دهخدا استخراج شدهاند. در تعریف 6 مدخل (حدود 8/0% مدخلها) از کشف اللغات و در تعریف 34 مدخل از سایر منابع که در جدول ذکر شده، استفاده شده است (حدود 5.4% اصطلاحات). این آمار نشان میدهد که بیش از ۸۶% تعاریف، از سه منبع اصلی تأمین شدهاند. شکل 1. نمودار آمار منابع 4- نقد و بررسی کیفیت تعاریف در یادداشتهای دهخدا میتوان برخی معیارهای کیفیت تعاریف را بازیافت. «مهمترین وجهۀ یک فرهنگ قاعدۀ تعریف آن است. تعریف باید به زبان ساده باشد. از سبک متداول روز دور نباشد. تعریفی کامل است که درست در جای کلمۀ تعریفشده قرار بگیرد. کلمۀ مترادف باید سادهتر از کلمۀ اصلی باشد نه سختتر. در درج مترادفات نباید دور و تسلسل انجام گیرد یک کلمۀ بیگانه را نباید بهعنوان معنی در جلوی یک کلمۀ فارسی قرار داد مگر آنکه عربی باشد آنهم به حکم ضرورت و در انتخاب کلماتی که مکرر در تعاریف استفاده میشود باید ترتیب یکنواختی به کار برده شود» (دهخدا، 1377، ص. 522-524). اینکه آیا دهخدا توانسته است این اصول را به کار گیرد و اصلاً آیا امکان رعایت این معیارها بهدلیل مؤلفان متعدد در طولِ سالیانِ درازِ تألیف، وجود داشته است یا خیر، پرسشی است که در ادامه بررسی خواهد شد. بههرروی، یکی از مؤلفههای ارزیابی فرهنگها که جعفری به نقل از باتن برگ[10] و مک میلان[11] بیان میکند؛ کیفیت و کارایی اطلاعات و چگونگی ارائه و میزان کارآمدی آنهاست (جعفری، 1392، ص. 81-82). این مؤلفهها را میتوان چنین بررسی کرد: 4ـ1. زبان تعریف: کهنگی و دشواری زبان یکی از مؤلفههای ارزیابی کارایی فرهنگهای لغت، روشنی، وضوح و سادگی تعاریف و اطلاعات ارائهشده است (جعفری، 1392، ص. 82). بررسی نثر دهخدا، بهویژه در مقدمۀ لغتنامه، نشان میدهد که زبان او اغلب منشیانه و متکلفانه است. او در مقدمه چنین مینویسد: «چنین گوید گردآورندة این کتاب، علیاکبر دهخدا ... لغتنامهای کنم کافل و شامل از حقیقت و مجاز و مشترک و مرادف و مخفف و مرخم و دخیل و مصنوع و شواذ و شوارد... و کار لغت بسیار بزرگوار است بسیار سران ... در بحثهای طویل با سألف زمان و هم امروز تواطؤ و تواضع و اصطلاح بودن لغت را انکار کردهاند...» (دهخدا، 1377، ص. 494-495). این سبک نگارش، محصول بیش از 40 سال تفحص و تتبع دهخدا در متون کلاسیک ادب فارسی و دیباچههای ادبی و متکلف آنهاست. برای فهم برخی از نوشتههای او شاید لازم باشد عبارت مد نظر را چند بار خواند: «نویسندۀ لغتنامه را خوارکاری و اهمال نزیبد ...و چون آدمی خاصه نویسنده و شاعر به کراهت تکرج تکرار مفطور و به معادات معادات مجبول است، گشایندۀ معضلات و مصحح اغلاط کتب و گفتار لغتنامه است» (دهخدا، 1377، ص. 502). معلوم نیست چرا دهخدا برای بیان یک مطلب علمی چنین زبان دشواری برمیگزیند. این سیاق حتی با معیارهای نثر روزگار دهخدا نیز متناسب نیست. او حتی پیشینیان را بهدلیل ترجیح واژگان عربی بر فارسی نقد میکند: «از قرون اولی نویسندگان و شعرا و علمای ما راه افراط گرفتند همانجا که کلمۀ شیرین و زیبایی از فارسی بود با یک کلمۀ وحشی عربی تبدیل کردند... اگر کلمۀ عربی را مرادفی در فارسی دانند بهجای آن به کار برند ... تاآنجاکه خللی به زبان و تاریخ راه نیابد» (دهخدا، 1377، ص. 508-509). تعریفات اصطلاحات عرفانی در متن لغتنامه نیز اغلب دشوار و دیریاب است و علت آن تأثیرپذیری و نقلهای مستقیم از متون کهن است. برای نمونه: رتق: «(اصطلاح صوفیه) اجماع مادۀ وحدانیت است که آن را عنصر اعظم مطلق گفتهاند؛ چنانکه مرتوق بود قبل از آفریدن آسمان و زمین و مفتوق بود بعد از تعین او به خلق و گاه اطلاق میشود بر نُسُب حضرت احدیت به اعتبار لاظهور آن و بر هرگونه بطون و غیبتی، مانند حقایق مکتوم...» (دهخدا، 1377، ص. 11919). صلصلة الجرس: «(اصطلاح تصوف) انکشاف صفت قادریت است، چنان است که بنده الهی چون خواست به حقیقت قاهریه متحقق شود در آغاز صلصلۀ جرس برای وی آشکار گردد که او را بهطریق قوۀ عظیمیت مقهور میسازد و از تصادم برخی حقایق بر برخی دیگر آوازی شنود چون صلصلۀ جرس، و این مشهدی است که قلوب را از جرأت بر دخول در حضرت عظیمیت مانع میشود...» (دهخدا، 1377، ص. 15029). همچنین، در مدخل «اکمل»، «مسألۀ غامضه»، «نفس» و بسیاری از اصطلاحات دیگر که زبان تعاریف کهنه و حاوی واژههای متروک است و ازنظر مخاطب معاصر نامفهوم و دیریاب به نظر میرسد. تعریفاتی که مخاطب برای درک آن، مجبور است معانی برخی از الفاظش را در لغتنامه جستوجو کند و بهدلیل غلبۀ زبان ادبی و فلسفی حتی لازم است که مفهوم اصطلاحی برخی از الفاظ را دریابد تا بلکه به معنا پی ببرد. در چنین شرایطی کارایی فرهنگ تحتتأثیر قرار میگیرد. درک چنین تعاریفی از حوصلۀ کاربر عمومی خارج است. بهاصطلاح قدما، معرِّف باید اجلی (واضحتر) از معرَّف باشد نه آنکه بر ابهام آن بیفزاید و آن را دشوارتر کند. لاندو به نقل از زگوستا[12] میگوید: «در تعریف نباید از کلماتی استفاده شود که درک آنها دشوارتر از درک واژهای باشد که در تعریف آن مورد نظر است» (لاندو، 1399، ص. 6). لاندو دربارۀ اصطلاحات فنی نیز معتقد است «از اصطلاحات دشوارتر نمیتوان برای تعریف اصطلاحات سادهتر استفاده کرد» (لاندو، 1399، ص. 49). 4ـ2. اصطلاحاتی که علیرغم تعریف عرفانی، اصطلاح عرفانی دانسته نشدهاند در فرهنگهای عمومی برای تمایز الفاظ عادی از اصطلاحات، از علائم اختصاری و برچسب استفاده میکنند. راهنمای استفادۀ فرهنگ برای کاربران و میزان مفیدبودن آن از مؤلفههای مهم ارزیابی فرهنگهاست (جعفری، 1392، ص. 88). معین برای اصطلاحات تصوف از برچسب (تصـ.) و فرهنگ سخن علامت (تصوف) را به کار میگیرد؛ اما در لغتنامۀ دهخدا شناسایی اصطلاحات تصوف بهراحتی امکانپذیر نیست؛ زیرا از نشانۀ واحد استفاده نمیشود. نبودِ نشانۀ اختصاصی و یکسان برای اصطلاحات عرفانی، استخراج و تحلیل این اصطلاحات را از فرهنگی با بیش از ۲۳ هزار صفحه دشوار میسازد. بررسیها نشان میدهد که حتی برخی مدخلها باوجود تعاریف عرفانی یا صوفیانه، فاقد هرگونه برچسب «اصطلاح تصوف» هستند. مشخص نیست که آیا این امر حاصل غفلت مؤلفان بوده یا آگاهانه و با معیاری خاص از برچسبگذاری اجتناب شدهاست. اگر به دلایلی برخی اصطلاحات باوجود تعاریف عرفانی، برچسبهای مذکور را ندارند، آن دلایل باید ذکر میشد. بههرحال، لغتنامۀ دهخدا با آن حجم عظیم، در طول سالیان متمادی و با همکاری مؤلفان متعددی تدوین شده است؛ اما بهدلیل نبود یک شیوهنامۀ مشخص برای کار، هریک از مؤلفان براساس معلومات خود به تدوین آن میپرداختند. طبیعی است که تفاوت در سطح معلومات ادبی و لغوی این افراد، به تفاوت در کیفیت و نتیجۀ کار آنها منجر شود (صادقی، 1388، ص. 2-7). بنابراین، دقت و عمق شناخت در تعریف اصطلاحات عرفانی در حروفی که علامه همایی ــ با آشنایی عمیق با عرفان فارسی ــ متصدی آن بوده، با حروفی که توسط افرادی همچون دبیرسیاقی یا پروین گنابادی تدوین شدهاند، متفاوت است. این الفاظ عبارتاند از:
-همچنین، ابدال، احصاء اسماء الهیه، اسقاط اضافات، اشک، کوته آستین، أخی، ازل، خرقۀ ازرق، ازرق لباس، اربعین، اصحاب مراقب، الهامیه، انا الله و انا الحق، اهل صفا، علم الباطن، انا دان، بانگ سبحانی، بُلُط، پیشکسوت، پیکران درخش، تختُّم، تأنیس، تطهیر سرائر، تعظیم، تمکین، جابلسا، جابلقا، چراغی، چرخ زدن، چرخی، خانقاه، خدا فروشان، خاص الخاص، ترکیبات خرقه: خرقۀ ارادت، خرقه از کسی پوشیدن، خرقه از کسی گرفتن، خرقهباز، خرقه سوختن، و خرقه سوز، ختام، درویش، دریانورد، دلقپوش، دیگجوش، حلقۀ ذکر، ذخایر، رجل، راه، زنبور خانه، شاه، ذکر اره، از سر زانو قدم ساختن، صدیقیت، صمدیت، صوفیه، ضنائن، عرفان، ظل اله، کثرت، کعبه، لاهوت، مزدوجة، ملاحت، هفت شهر عشق. الفاظی بیش از 70 اصطلاح که همگی تعریفی برگرفته از مفاهیم صوفیانه دارند؛ اما با برچسب اصطلاح تصوف مشخص نشدهاند و بهدلیل پرهیز از اطالۀ کلام، از ذکر تعاریف آنها صرفنظر میشود. این مجموعه از اصطلاحات را میتوان با تعاریف مدخلهای زیر مقایسه کرد که دهخدا آنها را اصطلاح تصوف دانسته است:
وجه تمایز میان اصطلاحات اخیر و آن 70 لغت که بهعنوان اصطلاح تصوف قلمداد شدهاند، بهوضوح مشخص نیست. این ابهام در حالی است که بسیاری از این واژهها در منابعی همچون فرهنگ اصطلاحات عرفانی سجادی و سایر اصطلاحنامهها تعریف شدهاند. اگر تعاریف گروه دوم صلاحیت آن را دارند که بهعنوان اصطلاح تصوف معرفی شوند، الفاظ گروه نخست نیز به طریق اولی، میتوانستند در دایرۀ اصطلاحات عرفانی جای گیرند. بهدلیل نبود شیوهنامة مشخص در باب تشخیص و تفکیک اصطلاح از غیراصطلاح، دلیل آن روشن نیست. به نظر تعدد مؤلفان و نابرابری سطح معلومات ایشان هم یکی از دلایل بوده است. بنابراین، مشخص است که در لغتنامة دهخدا، روند مشخصی برای اصطلاحپردازیهای عرفانی وجود نداشته و مرز میان اصطلاح و غیراصطلاح برای مؤلفان چندان روشن نبوده است. این آشفتگیها، ایرادی است که فرهنگنویس در مراحل ابتدایی نگارش یا در هنگام تنظیم فرهنگ باید بدان توجه میکرد. 4ـ3. تعاریف ناقص، مبهم و غیردقیق در مواردی هم تعریف اصطلاحات مبهم و دیریاب است. برای نمونه، در مدخل «دِهان» مینویسد: « (اصطلاح تصوف) در اصطلاح سالکان عبارت است از سرخیی که ادراک هیچ مدرکی بدان نرسد» (دهخدا، 1377، ص. 11294). پرسشی که برای مخاطب مطرح میشود این است که مفهوم عرفانی این تعریف گنگ و مبهم چیست؛ و آن چه سرخیی است که به ادراک هیچ مدرک نمیرسد؟! یا مدخل «سواد اعظم»: «(اصطلاح سالکان) مرتبۀ جامعه را گویند که احوال موجودات از او بهطریق اجمال معلوم توان کرد. در سواد اعظم فقر است اشک نقطۀ کلی باکراهست و بند. عطار» (دهخدا، 1377، ص. 13818). فرهنگنویس باید به مخاطب خود توجه کند؛ «زیرا فرهنگنویسی تمرینی برای افزایش دانش انسان نیست، بلکه کاری عملی است برای تدوین متونی که دیگران بتوانند درک بکنند یعنی مشغلۀ ذهنی فرهنگنویس ارائۀ تعریفی است که مخاطب بتواند بفهمد» (لاندو، 1399، ص. 2). گاهی تعریفات با ایجاز مفرط و همراه با زبان دشوار و کهن و حاوی الفاظ ثقیل است که درک معانی آن برای مخاطب عامه دشوار خواهد بود. در تعریف «جزء» میگوید: «در اصطلاح تصوف کثرات و تعینات را گویند»؛ فوانیة: «(اصطلاح تصوف) خطاب حق بهطریق مکافحة در عالم مثال»؛ شوخی: «در اصطلاح صوفیه، کثرت التفات را گویند به اظهار صور افعال.»؛ باطل: «در تداول صوفیان معدوم است» (دهخدا، 1377، ص. 7712، 17237، 14546، 4167). در مدخل «جام جهاننما» نیز که یکی از معانی آن تعبیر عرفانی دارد، فرهنگنویس بهجای ارائة تعریفی روشن از مفهوم عرفانی آن، تنها به ذکر چند بیت بسنده کرده است (دهخدا، 1377، ص. 7376). بدینترتیب، درک معنای عرفانی این ترکیب صرفاً ازطریق تحلیل ابیات ممکن میشود؛ حال آنکه انتظار میرود فرهنگنویس خود معنای اصطلاحی را به روشنی بیان کند. تعاریف برخی از اصطلاحات نیز غیردقیق بوده و محل تردید است؛ زیرا شاهد ندارند و ارتباط آن با مدخل روشن نیست. برای مثال در تعریف «درد» میگوید: «(اصطلاح تصوف) صوفی، عارف» (دهخدا، 1377، ص. 10582). صوفی و عارف به چه قرینه و ارتباطی تعریف اصطلاح عرفانی از مدخل درد هستند؟ یا برای نمونه، مدخل «انبار»: «(اصطلاح تصوف) ضمیر انسانی. (از فرهنگ معین)» (دهخدا، 1377، ص. 3428). این تعریف نیز تنها در فرهنگ معین آمده و در اصطلاحنامههای عرفانی معتبری همچون آثار سجادی یا گوهرین دیده نمیشود. باتوجهبه نبود شاهد و توضیح، مشخص نیست معین با چه استنادی آن را در زمرۀ اصطلاحات تصوف آورده است. تعریف مدخل «نوروز» هم همینگونه است: «نزد صوفیه عالم تفرقه را گویند» (دهخدا، 1377، ص. 22835). 4ـ4. نقل مستقیم از متون از دیگر مشخصههای تعاریف اصطلاحات تصوف لغتنامه، اتکای زیاد به نقل مستقیم از متون کهن است. کمتر اصطلاح عرفانی هست که تعریف آن بر نقل قول از منبعی استوار نباشد. همین عامل سبب بهروزنبودن و کهنگی زبان تعریفات است؛ برای نمونه، در تعریف مدخل «منازل» و «خرقه» چندین صفحه عیناً از مصباح الهدایه نقل شده است: «... ازجمله رسوم صوفیان الباس خرقه است... هرگاه که مخالفتی به تبدیل هیئت در ظاهر مرید پیدا شود اقران و اخدان او که به رابطۀ طبیعت و... (مصباح الهدایه، ص. ۱۴۷-۱۵۳)» یا تعریف مدخل «من» که عیناً نقل از شرح گلشن راز است (دهخدا، 1377، ص. 9699-9700) و تعریف بسیاری از اصطلاحات که نقل مستقیم از کشاف فنون و تعریفات جرجانی و اصطلاحنامهها و سایر متون است. برای جلوگیری از اطالة کلام به ذکر همین موارد اکتفا میشود. هرچند در فرهنگ نویسی تکرار و تشابه اطلاعات و حتی استفاده از فرهنگهای پیشین امری اجتنابناپذیر و متعارف است (جعفری، 1392، ص. 85)؛ بااینحال، لغتنامه در تعریف اصطلاحات استقلال زبانی ندارد و یکی از دلایل آن همین نقلهای مستقیم است. 4ـ5. مطالب تکراری در تعاریف گاهی تعریف اصطلاح یک مدخل، هربار به نقل از یک منبع متفاوت، عیناً تکرار میشود. برای نمونه در مدخل ادراک: «در اصطلاح متصوفه ادراک بر دو نوع است: اول ادراک بسیط و هو عبارة عن ادراک وجود الحق سبحانه مع الذهول ... و در ظهور حق سبحانه به حسب ادراک بسیط خفائی نیست ...(مؤید الفضلاء) در کشف اللغات گوید: ... و در اصطلاح صوفیه ادراک بر دو نوع است: ادراک بسیط و هو ادراک الوجود الحق سبحانه مع الذّهول... و در ظهور وجود حق سبحانه بحسب ادراک بسیط خفا نیست ...» (دهخدا، 1377، ص. 1567). ضرورتی نداشت یک تعریف بیکموکاست از دو منبع مختلف نقل شود و سبب اطالۀ بیدلیل تعریف شود. در حقیقت، مؤلف برگههایی که از قبل برای یک مدخل تهیه کرده است را عیناً ذکر کرده است، بدون اینکه بازخوانی کرده و مطالب تکراری را حذف کند. همین موارد یکی از دلایل تفصیل تعریفات شده است. چهبسا در این تفصیلهای بیوجه انتقال معنا قربانی شود؛ و اینگونه نیست که تعریف و توضیح بسیار حتماً به تفهیم مناسب معنا منجر شود. 4ـ6. تعریف به زبان عربی از دیگر مشخصههای بخش اصطلاحاتِ تصوفِ لغتنامه، ارائة تعریف به زبان عربی بدون ترجمه یا توضیح است. درک چنین تعاریفی برای کاربران عمومی دشوار است؛ زیرا این لغتنامه برای استفادة مخاطب فارسیزبان تنظیم شده است. برای نمونه، در مدخل «اراده» آمدده است: «و عند السالکین هی استدامة الکد و ترک الراحة...» (دهخدا، 1377، ص. 1626). اینگونه تعریفات عربی و بدون ترجمه، در دستکم ۱۹ مدخل دیگر، ازجمله «احصاء اسماء الهیه»، «استقامة»، «اشارة»، «حدّ»، «حروف»، «حظوظ نفس»، «خاطر»، «خشوع»، «خشیة»، «ذهاب»، «زوائد»، «شرب»، «ضرورت»، «طبع» «ظل»، «ظل اول»، «لوح محفوظ»؛ و «لوائح» دیده میشود که حدود 3% ازکل اصطلاحات عرفانی لغتنامه را در بر میگیرد. گاهی هم تعریفات عربی با ترجمۀ فارسی همراه است، مانند مدخل لوامع: «در اصطلاح صوفیه عبارت است از انوار ساطعه که لامع میشود به اهل رایات از ارباب نفوس ظاهره...جرجانی: انوار ساطعة تلمع لاهل البدایات من ارباب النفوس الضعیفة الظاهره ...» (دهخدا، 1377، ص. 19801). این روند در تعریف اصطلاحاتی مانند «حال» و «مسافر»، «اخیار»، «ادراک»، «اسم»، «اعراف»، «استغراق»، «ذوق»، «غراب» و «نون» هم مشاهده میشود. در مواردی نیز تعریف فارسی، تنها ترجمهای از متون عربی مانند تعریفات و کشاف است. برای نمونه، در مدخل قبض و بسط: «ازنظر صوفی دو حالت است که پس از ترقی عبد از حالت خوف و رجاء پیدا میشود... (ترجمۀ تعریفات). قبض در اصطلاح تصوف واردی است که اشارت میکند بهسوی عتاب...» (دهخدا، 1377، ص. 17436) و سایر مدخلها که بهمنظور جلوگیری از اطالۀ کلام ذکر نمیشود. اغلب این تعریفات عربی منقول از کشاف فنون و تعریفات جرجانی است. هرچند نقل متون عربی برای محققان ازنظر دسترسی به منابع زبانی مختلف ارزشمند است و گردآوردی تعریفات مختلف به غنای لغتنامه کمک میکند؛ اما در چهارچوب یک فرهنگ تکزبانۀ فارسی به فارسی، این شیوه برای مخاطب عام چندان کاربردی نیست. 4ـ7. شواهد شعری در تعاریف اگرچه اتکای اصلی دهخدا در تعریف اصطلاحات بر متون نثر است، یکی از جنبههای متمایز لغتنامه، بهرهگیری گسترده از شواهد شعری است. او در اهمیت این امر مینویسد: «و لغتنامه را که شاهد نباشد چون مدعی است بیگواه و بینه و هرچه شاهد بیشتر مدعا ثابتتر» (دهخدا، 1377، ص. 504). باوجود کاربرد قابلتوجه شواهد شعری، باید توجه کرد که دهخدا برای همۀ اصطلاحات عرفانی از نمونههای نظم استفاده نکرده است. اصطلاحاتی که در تعریف آنها از شاهد شعر استفاده شده است همراه با تعداد ابیات عبارتاند از: آ و الف: آشفتهحال (سعدی 3)، آشفتهسامان (سعدی 1)، اشرف (عبدالرزاق کاشی 2)، اعتکاف (نظامی 1 خاقانی 1)، اعیان ثابته (مولانا 1)[13]و... . نتایج این شواهد را میتوان چنین بررسی کرد:
5- نتیجهگیری پژوهش حاضر با بررسی حدود ۲۳ هزار صفحه از لغتنامۀ دهخدا در پی واکاوی کموکیف تعاریف اصطلاحات عرفانی، به نتایج زیر دست یافته است: نخست آنکه در این اثر توجه لازم به مقولۀ اصطلاح و مدخلگزینیِ علمیِ اصطلاحات عرفانی مشاهده نمیشود. در مقدمۀ مفصل لغتنامه، مطلبی که نشاندهندة توجه مؤلفان به مقولۀ اصطلاح باشد، وجود ندارد و شیوهنامهای نیز برای مدخلگیری و تعریف اصطلاحات ذکر نشده است. افزونبر آن، دهخدا برخلاف اصطلاحات سایر علوم، برای معرفی اصطلاحات تصوف از یک نشانۀ واحد استفاده نمیکند و همین امر مهمترین عامل سردرگمی در شناخت و احصای اصطلاحات عرفانی در فرهنگی به این گستردگی است. ازطرفی بیش از 70 مدخل وجود دارد که باوجود برخورداری از تعاریف عرفانی و صوفیانه، اصطلاح عرفان یا تصوف قلمداد نشدهاند. از وجوه تمایز لغتنامه نسبت به اصطلاحنامههای عرفانی سجادی و گوهرین، یکی تعداد متفاوت مدخلهای اصطلاحات عرفانی این آثار است. یعنی اصطلاحاتی در دهخدا ضبط شده که در هیچیک از آثار مذکور نیامدهاند، بهویژه در بخش اصطلاحات عرفانی فارسی. وجه تشابه آنها نیز در نحوة تعریف است؛ بهطوریکه حدود 27% از تعاریف اصطلاحات عرفانی لغتنامه عیناً از اصطلاحنامة سجادی نقل شده است. ازنظر ریشۀ زبانی نیز اصطلاحات تنها به زبان عربی محدود نمیشود و حدود 15% از آنها شامل اصطلاحات عرفانی فارسی است. منابع استفادهشده برای تعریف اصطلاحات نیز متنوع بوده و عموماً از متون منثور و اصطلاحنامههای عرفانی کهن گرفته شده است. برای نمونه، در تعریف حدود 46% از اصطلاحات، از کشاف فنون تهانوی استفاده شده است. ازطرفی، به این نکته نیز باید اشاره کرد که بیشتر ارجاعات، کور و نامعتبر است و درصورتیکه ویرایشی بر لغتنامه صورت گیرد، اصلاح ارجاعات متون منقول یکی از مهمترین اقدامات خواهد بود. تعاریف ارائهشده در این اثر اغلب نقل مستقیم از متون، مفصل، دیریاب و دشوارند. در مواردی نیز این تعاریف ناقص، مبهم، تکراری و بیارتباط با مدخل دیده میشوند و در تعدادی از مدخلها به زبان عربی نوشته شدهاند. در تعریف اصطلاحات از شواهد شعری کمتر استفاده میشود و تنها 17% از اصطلاحات عرفانی شاهد شعر دارند. غالب اشعار نیز از شاعرانی همچون مولانا، خاقانی، سعدی و حافظ است. در پایان، باید تأکید کرد که در تمامی این ارزیابیها میبایست اقتضائات و محدودیتهای روزگار تألیف و منابع در دسترس مؤلفان را در نظر گرفت؛ زیرا در آن زمان فرهنگنگاری پیشرفتۀ امروزی هنوز رواج نداشت. [1]. Sidney Landau [2]. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary .[3] در تعریف برخی اصطلاحات از منبع خاصی استفاده نشده است. .[4] این فهرست شامل 662 اصطلاح تصوف است که جامعۀ آماری مقاله به شمار میآید؛ اما بهمنظور کاهش حجم مقاله، ادامۀ آن در فایل پیوست ذکر میشود. [5]. ادامة اصطلاحات فارسی در فایل پیوست میآید. [6]. Johann Heinrich Hübschmann [7]. ادامة فهرست در فایل پیوست. [8]. ادامة فهرست در فایل پیوست. [9]. Phonetic [10]. Buttenburg [11]. Mcmillan [12]. Ladislav zgusta [13]. ادامة فهرست بهمنظور کاهش حجم مقاله در فایل پیوست میآید. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
انوری، حسن (1381). فرهنگ سخن. سخن. پورجوادی، نصرالله (1376). اصطلاحات صوفیه در فرهنگ معین، بررسی سه اصطلاح طوالع، لوایح و لوامع. نامۀ فرهنگستان، (11)، 52-65. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/48710 تهانوی، محمدعلی (1996م.). کشاف اصطلاحات الفنون (2 جلد). مکتبة لبنان ناشرون. جعفری، زهرا (1392). مروری بر مقولۀ نقد فرهنگ لغت و مبانی آن. ویژهنامۀ فرهنگستان (فرهنگنویسی)، (5ـ6)، 75ـ92. http://ensani.ir/fa/article/324590/ جعفری، زهرا (1386). اهمیت و کارکرد مثال در فرهنگهای عمومی یکزبانه. ویژهنامۀ فرهنگستان (فرهنگنویسی)، 1(1)، 251-269. http://ensani.ir/fa/article/298567/ دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامة دهخدا (چ. 2 از دورۀ جدید). دانشگاه تهران. رفیعی خضری، سعید (1390). اصطلاحات تخصصی در فرهنگهای عمومی. در مجموعه مقالات نخستین همایش فرهنگنویسی علامه دهخدا. مؤسسة لغتنامه دهخدا، سال هشتم. ص. 263-287. سجادی، سید جعفر (1383). فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی (چ. 7). طهوری. سیدنی، آی لاندو (1399). فرهنگها: فن و هنر فرهنگنویسی (دفتر دوم: تعریف) (ویراست 2؛ محمدرضا افضلی و مجید ملکان، مترجمان). کتاب بهار. صادقی، علیاشرف (1388). شیوههای فرهنگنویسی در لغتنامة دهخدا. ویژهنامۀ فرهنگستان (فرهنگنویسی)، (2)، 1ـ39. http://ensani.ir/fa/article/324538/ طباطبایی، سید علاءالدین (1386). نکاتی در آسیبشناسی برخی فرهنگهای فارسی. ویژهنامۀ فرهنگستان (فرهنگنویسی)، 1(1)، 95ـ100. http://ensani.ir/fa/article/298564/ گروهی از نویسندگان (1377). مقدمۀ لغتنامه دهخدا (چ. 2 از دورۀ جدید). دانشگاه تهران. گوهرین، سید صادق (1376). شرح اصطلاحات تصوف (چ. 2؛ 10 جلد). زوار. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 568 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 217 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||