| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,858 |
| تعداد مقالات | 15,053 |
| تعداد مشاهده مقاله | 42,277,961 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 16,764,041 |
تحلیل تطبیقی مدیریت راهبردی پیامبر(ص) و امام حسن(ع) در چهارچوب نظریۀ صلح پایدار و راهبرد غیرمستقیم | ||||||||||||||||||||
| پژوهش های تاریخی | ||||||||||||||||||||
| مقاله 2، دوره 17، شماره 3 - شماره پیاپی 67، مهر 1404، صفحه 1-15 اصل مقاله (671.87 K) | ||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2025.145740.2804 | ||||||||||||||||||||
| نویسنده | ||||||||||||||||||||
| بهمن زینلی* | ||||||||||||||||||||
| استادیار گروه تاریخ، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | ||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||
| صلح بهمثابۀ ابزاری راهبردی در تاریخ اسلام، نهتنها برای کاهش درگیریها، بلکه برای تحقق اهداف کلانِ عقیدتی و سیاسی به کار گرفته شده است. دو رویداد تاریخی صلح حدیبیه و پیمان امام حسن(ع) با معاویه، باوجود تفاوتهای زمینهای، الگوهایی کمنظیر از بهکارگیری صلح برای مقابله با نظام شرک و سلطهگری ارائه میدهند. صلح حدیبیه، باوجود ظاهرِ نابرابر، با تضعیف پایههای اشرافیت مکه و گسترش نفوذ اجتماعی اسلام، مقدمات سقوط نظام شرک را فراهم کرد. ازسویدیگر، پیمان امام حسن(ع) با معاویه، با جلوگیری از درگیری نظامی با بنیامیه، امامت را بهمثابۀ تنها نهاد حفظ «اسلام راستین» در برابر انحراف اقتدارگرایانۀ معاویه مصون داشت. این پژوهش با رویکرد تطبیقی - تحلیلی و با استفاده از روش تاریخی- اسنادی، به مقایسۀ دو صلح در چهارچوب نظریههای «صلح غلبهبخش» (فروپاشی اشرافیت قریش) و «پیمان پیشگیرانه» (مهار سیادت امویان) و نظریۀ تلفیقیِ راهبرد غیرمستقیم و صلح پایدار میپردازد. سؤال اصلی این است: «کارکردهای راهبردی صلح حدیبیه و پیمان امام حسن(ع) با معاویه در تقابل با شرک و انحراف چگونه بازتعریفکنندۀ مفهوم پیروزی در اسلاماند؟» فرضیۀ پژوهش بر این استوار است که این دو صلح، با اولویت دادن به «پیروزی نرم» (اقناع عقیدتی و حفظ نهادهای اصیل) بر «پیروزی سخت» (جنگ فیزیکی)، الگویی ویژه از تعامل اسلام راستین با جریانهای سلطهگر ارائه میدهند که در آن، صلح نه نشانۀ ضعف، بلکه ابزار هوشمندانه برای مهار بحران و تضمین بقای هویت دینی است. | ||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||
| صلح حدیبیه؛ پیمان امام حسن(ع) با معاویه؛ اشرافیت قریش؛ سیادت امویان؛ صلح پایدار؛ راهبرد غیرمستقیم | ||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||
|
مقدمه: الف: بیان مسئله: تاریخ اسلام، بهمثابۀ نظامی فکری - سیاسی، همواره شاهد تقابلِ جریانهای اصیلِ دینی با ساختارهای سلطهگر مبتنیبر شرک، انحراف یا اقتدارگرایی بوده است. در این میان، دو رویداد صلح حدیبیه (6ق) و پیمان امام حسن(ع) با معاویه (41ق)، باوجود فاصلۀ زمانی و تفاوتهای زمینهای، الگوهای شاخصی از بهکارگیری «صلح» بهعنوان ابزاری راهبردی برای حفظ هویت اسلامی و مقابله با جریانهای سلطهگر ارائه میدهند. صلح حدیبیه که در ظاهر، امتیازی بهنفع مشرکان مکه تلقی میشد، با ایجاد فضایی برای نفوذ اجتماعی اسلام، پایههای اشرافیت قریش را سست کرد و زمینهساز فتح مکه بدون درگیری گسترده شد. ازسویدیگر، پیمان امام حسن(ع) با معاویه، باوجود فشارهای داخلی و خارجی، با جلوگیری از جنگ با بنیامیه، امامت را بهمثابۀ نهادی حفظکنندۀ «اسلام راستین» در برابر انحرافهای سیاسی و عقیدتی معاویه مصون داشت؛ بااینحال، پژوهشهای موجود اغلب به تحلیل تکبُعدی این دو واقعه پرداختهاند؛ برخی فقط بر جنبههای سیاسی صلح حدیبیه متمرکز شده و برخی دیگر پیمان امام حسن(ع) با معاویه را تنها بهعنوان کنشی انفعالی تفسیر کردهاند. این خلأ پژوهشی، نیازمند بررسی تطبیقیِ این دو صلح در چهارچوبی یکپارچه است که راهبرد دوگانۀ صلح (تحقق غلبه عقیدتی و پیشگیری از سلطه) را در تعامل اسلام با جریانهای وابسته به شرک تبیین کند. پرسش اساسی این است: چگونه میتوان صلح را نهفقط بهعنوان سازش یا شکست، بلکه بهمثابۀ سلاحی هوشمندانه در خدمت تثبیت هویت دینی و مهار جریانهای سلطهگر تفسیر کرد؟ اهمیت این پژوهش را میتوان در سه سطحِ تاریخی، نظری و کاربردی درک کرد. در سطح تاریخی، مقایسۀ تطبیقی این دو صلح، درک ما را از سازوکارهای غیرمستقیمِ گسترش اسلام (مانند نفوذ فرهنگی، بازسازی گفتمانی) در برابر نظامهای سلسلهمراتبیِ مبتنیبر شرک یا اقتدارگرایی عمق میبخشد. در سطح نظری، این مطالعه با بهکارگیری چهارچوبهایی مانند «صلح غلبهبخش» (Hegemonic Peace) و «صلح پیشگیرانه» (Preventive Peace)، گامی نوین در تلفیق نظریههای روابط بینالملل با مطالعات اسلامی برمیدارد و نشان میدهد که چگونه میتوان مفاهیم مدرنی مانند «پیروزی نرم» (Soft Victory)، در بستر تاریخی اسلام بازخوانی کرد. در سطح کاربردی، یافتههای این پژوهش میتواند الهامبخش تحلیل منازعهای عقیدتی معاصر باشد؛ جوامعی که در تقابل با نظامهای سلطهگر، بهدنبال حفظ هویت خود بدون توسل به خشونتاند. افزونبر موضوعات فوق، این مقاله پاسخی به تحریفهای تاریخی است که پیمان امام حسن(ع) با معاویه را نشانۀ ضعف سیاسی میدانند؛ درحالیکه این پیمان، راهبردی حسابشده برای حفظ جان شیعیان و مشروعیت امامت در برابر جوسازی اموی بود؛ بنابراین، این پژوهش نهتنها روایتی دقیقتر از دو حادثۀ مهم صدر اسلام (صلح حدیبیه و پیمان امام حسن(ع) با معاویه) ارائه میدهد، بلکه چهارچوبی تحلیلی برای درک سازوکارهای صلح در گفتمانهای دینی - سیاسی را فراهم میکند. این مقاله با تحلیل تطبیقیِ کارکردهای راهبردی صلح حدیبیه و پیمان امام حسن(ع) با معاویه در تقابل با نظام شرک مکه و اقتدارگرایی اموی، دو مسئلۀ مهم را روشن میسازد؛ نخست، بازتعریف مفهوم پیروزی در گفتمان اسلامی و بیان این واقعیت که چگونه این دو صلح، با اولویت دادن به «پیروزی اجتماعی - عقیدتی» بر «پیروزی نظامی»، قالب فکری رایج از غلبه را دگرگون کردند؟ و دوم اینکه، تبیین راهبرد دوگانۀ صلح و بیان این مهم که چگونه صلح در این دو رویداد، همزمان، هم برای تحقق غلبه در بلندمدت (مانند سقوط نظام شرک پساز حدیبیه) و هم برای پیشگیری از سلطۀ دشمن (نظیر جلوگیری از نابودی امامت توسط بنیامیه) طراحی شد؟ ب: پیشینۀ تحقیق: دربارۀ دو موضوع بنیادی این مقاله، یعنی پیمان صلح پیامبر(ع) با مشرکان مکه (صلح حدیبیه) و معاهدۀ پیمان امام حسن با معاویه، فارغ از گزارشهای منابع اصلی، پژوهشهای بسیاری در قالب کتاب و مقاله به زبانهای مختلف (عربی، فارسی، انگلیسی و...) انجام پذیرفته است و هرکدام به فراخور اهداف مؤلفان، بخشی از جنبههای این دو حادثه (به روایتی گفتمان) مهم نیمۀ نخست سدۀ اول هجری را بررسی و ارزیابی کردهاند. صلح حدیبیه بهعنوان یکی از نقاط عطف تاریخ اسلام، در پژوهشهای معاصر از منظرهای میانرشتهای بررسی شده است. مطالعات تاریخی - انتقادی با واکاوی دقیق منابع اولیه به اعتبارسنجی روایتهای این واقعه پرداختهاند؛ درحالیکه تحقیقات در حوزۀ اندیشه سیاسی و اسلامی، آن را بهعنوان الگویی برای دیپلماسی اسلامی و مصداق مفاهیمی چون «هدنه» و «مصلحت» تحلیل کردهاند (Bowering, 2019). از منظر تحول مفهومی جهاد، این پیمان نشاندهندۀ گذار از پارادایم جنگ به تعامل مسالمتآمیز است (Bonner, 2006)، همانگونه که قرآن کریم (فتح/1) آن را «فتح مبین» توصیف کرده است. پژوهشهای الهیاتی این رویداد را مبنایی برای نظریهپردازی دربارۀ ماهیت رهبری نبوی و رابطه میان شکست ظاهری و پیروزی نهایی دانستهاند. در حوزۀ مطالعات راهبردی، فخاری و برخوردار (1392) در مقالۀ «بررسی استراتژی پیامبر اعظم(ص) در صلح حدیبیه براساس تحلیل سوات»، با بهکارگیری مدل «سوات»، تصمیم پیامبر(ص) را نمونهای از مدیریت هوشمندانه در وضعیت پیچیده ارزیابی کردهاند. کِلْسِی (Kelsay, 2007) در کتاب The Prophet’s Diplomacy: The Art of Negotiation in Islam این واقعه را در چهارچوب مفاهیم مدرنِ «جنگ عادلانه» و «قدرت نرم» تحلیل کرده است. همچنین، قاضی بن محمد (Ghazi bin Muhammad, 2013) نیز در کتابPeace and War in Islam: The Uses and Abuses of Jihad با نگاهی جامع به بررسی ابعاد مختلف این پیمان پرداخته است. این پژوهشها بهصورت جمعی نشان میدهند که واقعۀ حدیبیه، نهتنها رویدادی تاریخی، بلکه چهارچوبی نظری برای تلفیق اصول ثابت دینی با ضرورتهای متغیر سیاسی در گفتمان معاصر اسلامی به شمار میآید و الگویی پایدار برای مدیریت بحران، دیپلماسی هوشمندانه و بازتعریف مفاهیم بنیادین در اندیشه اسلامی ارائه میدهد. بررسی آثار نویسندگان عرب دربارۀ صلح حدیبیه نشان میدهد که این رویداد تاریخی بهصورت گستردهای در گفتمان معاصر اسلامی استفاده شده است. این نویسندگان با رویکردهای مختلف، از آثار راهبردی و سیاسی مانند کارهای الصلابی (1429ق) و القرضاوی (1430ق) تا مطالعات رهبری نبوی در آثار العودة (2003م) همگی در پی ارائۀ الگویی کاربردی از این واقعهاند. همچنین، برخی از این آثار مانند تحلیلهای العایش (2015م)، با نگاهی انتقادی به خوانشهای افراطی، بر مشروعیت تعامل مسالمتآمیز حتی با دشمنان تأکید میورزند. درمجموع، این آثار باوجود تنوع در گرایشهای فکری، همسو در ارائۀ صلح حدیبیه بهعنوان الگویی جامع برای تلفیق اصول دینی با مقتضیات سیاسی و اجتماعی دوران معاصرند. بررسی پیمان امام حسن(ع) با معاویه بهعنوان نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام، در دو سطح روایی - تاریخی و تحلیلی - تطبیقی است. در این بین، آثاری بهطور خاص به مسئلۀ پیمان امام حسن(ع) با معاویه پرداختهاند که از مهمترین آنها میتوان به این آثار اشاره کرد: 1. الحیاة السیاسیة لإمام الحسن از سید جعفر مرتضی (1384)؛ 2. صلح الحسن تألیف شیخ راضی آل یاسین (1412ق)؛ 3. صلح الإمام الحسن بین الواقع و ظلم التاریخ دراسة تحلیلیة اثر یحیى عبدالحسن الدوخی(1391)؛ 4. المعاهدة بین الإمام الحسن و معاویة بن ابیسفیان قرائة فی نصوص اهل السنة فاضل الفراتی (1421ق). علاوهبر آثار فوق، مقالات ارزشمندی هم در این زمینه تدوین شده است که میتوان به مقالههای «صلح امام حسن(ع) در سنجۀ تمدنی؛ امنیت و همگرایی اجتماعی» نوشتۀ واسعی (1399) و «بازخوانی تحلیلی تطبیقی پیمان صلح امام حسن(ع) با معاویه در گزارشهای منابع فریقین تا قرن ششم» نوشتۀ کاظمی و فلاحزاده (1398) اشاره کرد. پنج مقالۀ منتشرشده در مجموعۀ مقالات همایش سبط النبی با عنوانهای «خاورشناسان و جایگاه اجتماعی و سیاسی امام حسن(ع)» نوشتۀ رزاقی موسوی (1393)، «بررسی صلحنامه حدیبیه و صلحنامه مسکن ساباط» از مرادینسب (1393) «درآمدی بر سیرۀ سیاسی امام مجتبی(ع) در روایات» نوشتۀ صرامی (1393)، «راهبردهای امام حسن(ع) در مواجهه با ناهنجاریهای سیاسی - اجتماعی زمان» نوشتۀ واسعی (1393) و نیز مقالۀ «زندگی و شرححال امام حسن مجتبی(ع)» نوشتۀ فرقانی کوه بیرونی (1393)، ازجمله آثاریاند که در این زمینه تدوین شدهاند. در یک ارزیابی کلی میتوان گفت، پژوهشهای پیشین کمتر به تحلیل تطبیقیِ این دو رویداد در چهارچوب راهبرد دوگانۀ صلح (تحقق غلبۀ عقیدتی و پیشگیری از سلطه) پرداختهاند. این مقاله با پر کردن این خلأ، به این پرسش مهم پاسخ میدهد: چگونه اسلام راستین، در تعامل با جریانهای وابسته به شرک، از صلح، نهتنها بهعنوان راهبرد گذرا، بلکه بهمثابۀ راهبردی بلندمدت برای تثبیت هویت خود و خنثیسازی سلطهگری استفاده کرده است؟ ج: چهارچوب نظری: صلح بهمثابۀ ابزاری دوگانه برای غلبه و پیشگیری تلفیق نظریۀ «صلح پایدار» گالتونگ[1] (Galtung, 1996) که بر نبود خشونت ساختاری و فرهنگی و دستیابی به صلح مثبت ازطریق عدالت اجتماعی تأکید دارد، با مفهوم «راهبرد غیرمستقیم» لیدل هارت[2] (Liddell Hart, 1954) که بر اجتناب از رویارویی مستقیم و دستیابی به اهداف راهبردی ازطریق مانور و بهرهگیری از نقاط ضعف دشمن تمرکز میکند، چهارچوب تحلیلی نوینی ارائه میدهد. این تلفیق، صلح را نهفقط بهعنوان وضعیتی مطلوب، بلکه بهعنوان ابزاری فعال و پویا برای غلبه بر تعارضهای جاری و پیشگیری از خشونت آتی معرفی میکند. این رویکرد، صلح را به ابزاری راهبردی تبدیل میکند که با استفادۀ هوشمندانه از اهرمهای غیرمستقیم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بهدنبال تغییر معادلات قدرت و انگیزههای ذینفعان درگیر در چرخۀ خشونت است (Richmond, 2014, p. 123). در غلبه بر تعارضهای جاری، این چهارچوب، راهبردهایی فراتر از آتشبسهای شکننده را پیشنهاد میکند. مثالها شامل طراحی فرایندهای صلحی است که با حمایت غیرمستقیم از جامعۀ مدنی و رسانهها، فضای عمومی را برای مصالحه آماده میکنند یا استفاده از ابزارهای اقتصادی مانند مشوقهای تجاری و کمکهای توسعۀ هدفمند برای تغییر انگیزههای گروههای مسلح و جلب آنان به مشارکت سیاسی. میانجیگریهایی که بر ایجاد ائتلافهای گسترده، متشکل از بازیگران منطقهای، مذهبی و رهبران غیررسمی متمرکز میشوند، میتوانند راه را برای راهحلهای پایدارتر هموار کنند (Zartman, 2008, p. 210). در پیشگیری از خشونت، این الگو مستلزم اقدامهای زودهنگام و مداوم برای رفع عوامل خطرساز ساختاری و فرهنگی قبلاز بروز خشونت آشکار است. این شامل سرمایهگذاری بلندمدت بر نهادهای دموکراتیک قوی، نظامهای قضایی مستقل و عادلانه و سازوکارهای پاسخگو برای مقابله با خشونت ساختاری است. تقویت جامعۀ مدنی پویا بهعنوان سیستم هشداردهنده و دیپلماسی پیشگیرانه در زمینههای غیرحساس (مانند محیطزیست یا بهداشت) برای اعتمادسازی و تغییر ذهنیتهای خصمانه ضروری است (Lund, 1996, p. 154). این اقدامهای پیشگیرانه، با هدف ایجاد «ساختار صلح»، صلح را به هنجاری نهادینه تبدیل میکنند که در آن خشونت عملاً دشوار و اجتماعیناپذیر است و همزمان به پیشگیری از خشونت جدید و تحکیم دستاوردهای گذشته کمک میکند. زمینۀ تاریخی: الف. صلح حدیبیه صلح حدیبیه در ذیالقعده سال ششم هجری، نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام بود که پیامبر(ص) را در مسیر تحقق رؤیای صادقۀ خویش مبنیبر زیارت کعبه قرار داد (ابنهشام، بیتا، ج. ۲/۳۰۸). ایشان با هزار و چهارصد تن از مسلمانان -مطابق روایت جابر بن عبدالله انصاری که بیشترین رقم گزارش شده- بیسلاح و فقط با هفتاد شتر قربانی و با احرام بستن در ذیالحلیفه، عازم مکه شدند (ابنسعد بغدادی، بیتا، ج. ۲/۹۵). این حرکت هوشمندانه، پیامی آشکار به مشرکان قریش مبنیبر نیت عبادی و صلحجویانه مسلمانان بود؛ بااینحال، کاروان در مسیر با بدویانی مواجه شد که بهدلیل بیسلاح بودن مسلمانان و خاطرۀ جنگ بدر احتمال بازگشت زندۀ آنان را منتفی میدانستند و از همراهی سر باز زدند. قریش نیز با اطلاع از حرکت مسلمانان، در «بلدح» مستقر شدند و خالد بن ولید را با دویست سوار به مقابله گسیل داشتند (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج. ۲/۵۸۱). پیامبر(ص) با راهنمایی یک بدوی، مسیری غیرمتعارف را پیمود تا بدون درگیری به حدیبیه در حاشیۀ مکه رسید (ابنهشام، بیتا، ج. ۳/۳۲۲). این حرکت راهبردی، قریش را در تنگنای اخلاقی قرار داد؛ زیرا حمله به زائران بیسلاح، نقض سنّت دیرینۀ عرب محسوب میشد و موقعیت اجتماعی آنان را تهدید میکرد. شکستهای متوالی قریش در نابودی اسلام طی شش سال گذشته و گسترش نفوذ مسلمانان در شبهجزیره عامل اصلی تردید سران مکه بود. ازنظر نظامی قادر به حمله بودند؛، اما میدانستند چنین اقدامی با واکنش شدید مدینه مواجه خواهد شد و احتمالاً اتحاد قبیلۀ خزاعه و احابیش با مسلمانان ثبات آنان را نابود خواهند کرد (ابنسعد بغدادی، بیتا، ج. ۲/۱۶). در گام بعدی، قریش پیاپی چهار نماینده (بُدَیل بن ورقاء، حُلَیس بن عَلْقَمه، مِکْرَز بن حَفْص و عروة بن مسعود) به حدیبیه اعزام کرد (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج. ۲/۵۱۸-۵۹۴). در مقابل، پیامبر(ص) سه نماینده (خراش بن امیه، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان) را به مکه فرستاد. برخورد خشن قریش با خراش و انصراف عمر از مأموریت بهدلیل ترس از کشته شدن (ابنهشام، بیتا، ج. ۳/۳۲۹)، فضای خصمانۀ مکه را نشان میداد. عثمان بن عفان تحت حمایت بنیامیه وارد مکه شد؛ اما تأخیر در بازگشت او و شایعۀ قتلش توسط قریش (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج. ۱/۶۰۶)، به تشکیل پیمان تاریخی «بیعت رضوان» زیر درختی در حدیبیه انجامید. پیمانی که قرآن کریم (فتح/۱۸-۱۹) به آن اشاره و رضایت الهی از مؤمنان حاضر را اعلام کرده است. پیمانی که مسلمانان متعهد شدند تا پای جان در کنار پیامبر(ص) بمانند. بازتاب این بیعت در مکه، ترسی عمیق در دل مشرکان افکند و آنان را وادار به بازگرداندن زودتر عثمان و اعزام سهیل بن عمرو برای انعقاد صلح کرد. مذاکرات نهایی با حضور سهیل بن عمرو انجام و مفاد پیمان در پنج بند تنظیم شد: نخست، آتشبس دهساله میان دو طرف برقرار شد؛ دوم، امنیت تجاری و زیارتی مسلمانان و مکیان تضمین شد؛ سوم، فراریان قریشی به مدینه مسترد میشدند؛ اما مسلمانان تعهدی به بازگرداندن فراریان خود به مکه نداشتند؛ چهارم، قبایل مجاور در انتخاب متحد (مسلمانان یا قریش) آزاد بودند؛ پنجم، مسلمانان، آن سال، بدون انجام عمره بازگشتند؛ اما حق ورود بیسلاح به مکه به مدت سه روز در سال بعد را یافتند (ابنهشام، بیتا، ج. ۳/۳۲۲). پیامدهای این صلح -که قرآن کریم (فتح/1) آن را «فتح مبین» خواند- فراتر از آتشبسی موقت بود. این صلح ثابت کرد که دیپلماسی مبتنیبر انعطافپذیری هوشمندانه دستاوردهایی فراتر از پیروزیهای نظامی دارد. کاهش اضطراب ناشی از سالهای جنگ در مدینه و تحکیم پایههای قدرت مسلمانان، چنان بود که فتح مکه فقط دو سال بعد با کمترین خشونت محقق شد. ب: پیمان امام حسن با معاویه پساز شهادت امام علی(ع) و بیعت مردم کوفه با امام حسن مجتبی(ع) معاویه با فتنهانگیزیهای فراوان راهی جز جنگ باقی نگذاشت. او سپاهی ۶۰هزارنفره برای حمله به عراق تجهیز کرد. امام حسن(ع) در واکنش، حجر بن عدی را مأمور بسیج نیروها کرد (ابوالفرج اصفهانی، 1416ق، ص. ۶۹-۷۰). باوجود پافشاری امام(ع) برای مواجهۀ نظامی با معاویه و نیز استواری برخی از یاران امام، ضعف ایمان و دنیاطلبی در سپاه آن حضرت بهحدی بود که حتی آمادۀ تسلیم یا قتل امام(ع) بودند (اربلی، 1403ق، ج. ۲/۱۳۸). امام(ع) در تبیین این وضعیت به زید بن وهب جهنی تصریح کردند: «اگر بجنگم، مرا تسلیم دشمن میکنند» (ابنصباغ، 1379ق، ج. ۲/۷۲۳). معاویه نیز با استفاده از این ضعف، توطئهای برای ترور امام(ع) طراحی کرد (شیخ مفید، 1413ق، ج. ۲/۱۲). امام(ع) که از نقشه آگاه بود، حتی در نماز زره میپوشید؛ اما در نهایت، یکی از خوارج در مدائن با خنجر مسموم ران ایشان را مجروح ساخت (حاکم نیشابوری، 1411ق، ج. ۳/۱۹۰). خیانت فرماندهانی مانند عبیدالله بن عباس (ابوالفرج اصفهانی، 1416ق، ص. ۷۳) و نامهنگاری سران قبایل با معاویه، موقعیت نظامی امام(ع) را تضعیف کرد. قیس بن سعد، جانشین عبیدالله، باوجود شجاعت و اصرار بر جنگ با معاویه بهدلیل تردید سپاه و اکراه آنان به جنگ با معاویه امکان ادامه نبرد را از دست داد و این موضوع، فرصت را به معاویه داد تا عراقیان را جذب کند (ابناعثم کوفی، 1411ق، ج. ۴/۲۸۹). مفاد پیمان امام حسن مجتبی(ع) و معاویه بهدلیل اهمیت تاریخی و کلامی در منابع فریقین ثبت شده، هرچند اختلافهای جزئی در گزارشها وجود دارد (شیخ صدوق، 1385ق، ج. ۱/۲۱۲). مفاد اجماعی و اصلی این پیمان براساس منابع مختلف عبارتاند از:
معاویه بلافاصله پساز امضا، شرایط را نقض کرد:
پیمان امام حسن مجتبی(ع) با معاویه در سال چهل و یکم هجری، متأثر از عوامل چندبُعدی سیاسی، نظامی و اجتماعی بود. مهمترین علت این صلح، حفظ نظام امامت بهعنوان نهادی الهی برای صیانت از اسلام در برابر ارتجاع جاهلی بود؛ چنانکه امام(ع) تصریح کردند: «أردت أن یکون للدین ناعی». وضعیت بحرانی ناشی از ضعف ایمانی و دنیاطلبی لشکر عراق، توطئههای معاویه در تطمیع فرماندهان (مانند عبیدالله بن عباس) و خطر حمله رومیان به جهان اسلام (یعقوبی، بیتا، ج. ۲/۲۱۷) امام(ع) را ناگزیر به مصالحه کرد. ایشان با تأکید بر نقش امامت -خواه در قیام یا صلح- «فأنا الإمام إن قمت وإن قعدت» (شیخ صدوق، 1385ق، ص. ۲۱۱)، مصلحتاندیشی را برای جلوگیری از نابودی جامعۀ مسلمین تبیین کردند: «ترسیدم ریشۀ مسلمانان از زمین کنده شود. خواستم دین خدا حفظ شود» (قرشی، 1413ق، ج. ۲/۱۳۲). ازسویدیگر، فقدان پشتیبانی مردمیِ مؤثر (قطب راوندی، 1409ق، ج. 2/۵۷۴)، خطر خوارج که همزمان امنیت داخلی را تهدید میکردند (ابنعربی، 1408ق، ج. 4/۱۵۲) و خستگی جامعه از جنگهای پیدرپی، ازجمله سه جنگ دورۀ امام علی(ع) توان رزمی امام(ع) را تحلیل برد. افزونبر این، امام(ع) با آگاهی از طرحهای ترور توسط سپاهیان خودی (طبرسی، 1417ق، ج. ۲/۱۰)، صلح را راهکاری برای حفظ جان شیعیان باقیمانده پساز جنگهای جمل، صفین و نهروان دانستند: «اگر این کار را نمیکردم احدی از شیعیان ما باقی نمیماند» (شیخ صدوق، 1385ق، ج. ۱/۲۱۱). پیامد راهبردی این صلح -چنانکه شهید مطهری تحلیل کرده- آشکارسازی ماهیت ضداسلامی امویان و زمینهسازی قیام امام حسین(ع) بود (مطهری، 1402، ص. ۹۶). در نهایت، این توافق به معنای واگذاری مشروعیت امامت نبود؛ چراکه شروط صلح توسط معاویه نقض شد و بیعت امام(ع)، فقط اقدامی اضطراری در چهارچوب مصلحتاندیشی دینی بود. تحلیل تطبیقی مدیریت راهبردی پیامبر(ص) و امام حسن(ع) در چهارچوب نظریۀ صلح پایدار و راهبرد غیرمستقیم الف) صلح حدیبیه: فروپاشی اشرافیت قریش زمینههای صلح حدیبیه در ذیالقعده سال ششم هجری، متأثر از «خشونت ساختاری» قریش (انحصار قدرت اقتصادی و مذهبی در مکه) و «خشونت فرهنگی» (تبلیغات ضداسلامی) بود. پیامبر(ص) با حرکت هوشمندانه بهسوی مکه همراه با یکهزار و چهارصد زائر بیسلاح (ابنهشام، بیتا، ج. ۳/۳۲۲)، از مواجهه مستقیم نظامی با قریش که خالد بن ولید را با دویست سوار گسیل داشتند (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج. ۲/۵۸۱)، اجتناب کرد. این اقدام، نمونهای بارز از «راهبرد غیرمستقیم» بود که قریش را از خشونتورزی و اقدامات شدید بازداشت؛ چراکه آنان نگران مشروعیت و مقبولیت خود بودند. متن پیمان با پنج بند (آتشبس دهساله، تضمین امنیت تجاری، استرداد فراریان قریشی، آزادی انتخاب متحد برای قبایل و بازگشت مسلمانان بدون عمره آن سال) (ابنهشام، بیتا، ج. ۳/۳۲۲)، باوجود ظاهر ناعادلانه (مانند بازگرداندن مسلمانان فراری به مکه)، در چهارچوب نظریۀ تلفیقی، ابزاری غیرمستقیم برای تضعیف مشروعیت قریش بود. تغییر عنوان «رسولالله» به «محمد بن عبدالله» به درخواست سهیل بن عمرو (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج. ۲۰/۳۳۵)، انعطافپذیری هوشمندانۀ پیامبر(ص) را نشان میداد. نتایج این صلح که قرآن آن را «فتح مبین» (فتح/۱) خواند (طبری، ۱۴۰۸ق، ص. ۱۹۸)، فراتر از صلح منفی (جنگ نکردن) بود: نخست، به رسمیت شناختن دولت مدینه، مشروعیت سیاسی اسلام را تثبیت کرد؛ دوم، مادۀ چهارم پیمان با جذب تدریجی قبایل مانند خزاعه، توازن قوا را به نفع مسلمانان تغییر داد (طبرسی، 1403ق، ج. ۶/۵۷)؛ سوم، نقض اخلاقی پیمان توسط قریش در ماجرای ابوبصیر، مشروعیت آنان را تخریب کرد. سرانجام، این صلح با نهادینهسازی گفتوگو (صلح مثبت)، زمینهساز فتح بدون خونریزی مکه شد و پایههای اشرافیت قریش را فروریخت. ب) پیمان امام حسن(ع) با معاویه: مهار سیادت امویان پیمان امام حسن(ع) با معاویه، تحت سلطۀ خشونت ساختاری امویان (توزیع ناعادلانه منابع) و خشونت فرهنگی (تبلیغات ضد علوی) بود. امام حسن(ع) پساز شهادت امام علی(ع) (شیخ مفید، ۱۴۱۳ق، ج. ۲/۹)، ضمن مواجهه با خیانت فرماندهانی مانند عبیدالله بن عباس، شاهد ضعف ایمانی سپاه عراق بود که حتی به غارت خیمۀ وی نیز اقدام کردند (ابناعثم کوفی، ۱۴۱۱ق، ج. ۴/۲۸۷). ایشان با تشخیص دودستگی درونی سپاه و توطئه ترور (ابنعساکر، ۱۴۱۵ق، ج. 50/۲۶۴)، مصلحت را در اجتناب از رویارویی مستقیم دید. این تصمیم، تطبیق راهبرد غیرمستقیم در وضعیت بحرانی بود. متن پیمان با چهار شرط اصلی (التزام معاویه به کتاب و سنّت، منع تعیین جانشین، منع سبّ امام علی(ع) و تأمین امنیت شیعیان) باوجود پیشنهاد «کاغذ سفید» ازسوی معاویه، ابزاری برای افشای ماهیت امویان شد. امام حسن(ع) این صلح را همتراز «صلح حدیبیه» و مصداق «فتح مبین» (فتح/۱) دانستند؛ زیرا با حفظ جان شیعیان، به گفتۀ امام باقر(ع) «برترین مصلحت برای امت» (کلینی، ۱۳۶۲ق، ج. ۸/۳۳۰) بود. نتایج صلح، نقض فوری شروط توسط معاویه را آشکار ساخت: نخست، انکار التزام به شریعت بهصراحت در کوفه (ابن ابیالحدید، ۱۴۰۴ق، ج. ۱۶/۱۵)؛ دوم، با انتصاب یزید به جانشینی (خلاف شرط دوم) (ابنقتیبه دینوری، ۱۴۱۰ق، ج. ۱/۱۸۵)؛ سوم، رسمیت بخشیدن به سبّ امام علی(ع) بر منابر (ترمذی، ۱۳۹۵ق، ج. ۵/۶۳۸)؛ چهارم، با صدور فرمان قتل شیعیان و مصادرۀ اموال آنان (ابناثیر، ۱۳۸۵ق، ج. ۳/۴۶۲). این نقضهای نظاممند، چهرۀ ضداسلامی امویان را عیان و مشروعیت آنان را در افکار عمومی تخریب کرد. باوجود ظاهر شکست، این صلح با نهادینهسازی گفتمان عدالتخواهی و حفظ شبکههای شیعه (جامعۀ مدنی)، زمینه را برای قیام امام حسین(ع) فراهم آورد و سیادت امویان را در بلندمدت مهار کرد. ج) تحلیل تطبیقی:
هر دو صلح، با بهکارگیری راهبرد غیرمستقیم، از مواجهه نظامی پرهیز کردند: پیامبر(ص) با دیپلماسی عمومی و بهرهگیری از ضعف اخلاقی قریش و امام حسن(ع) با افشای چهرۀ امویان ازطریق شروط صلح. در هر دو صلح، پذیرش موقت «صلح منفی» (آتشبس) بهمنزلۀ ابزاری برای تحقق «صلح مثبت» (عدالتمحور) بود.
۲. تفاوتهای زمینهای و پیامدها تفاوت کلیدی، در شرایط زمینهای بود: پیامبر(ص) در موضع قدرت نسبی (بیعت رضوان و اتحاد قبایل) عمل میکرد، حالآنکه امام حسن(ع) در موضع ضعف ناشی از خیانت سپاه و توطئۀ ترور مجبور به مصالحه شد. در متن پیمان، مفاد ظاهراً ناعادلانه حدیبیه (مانند استرداد مسلمانان) با تبدیل به اهرم افشاگرانه (ماجرای ابوبصیر) و شروط پیمان امام حسن(ع) با معاویه (مانند منع سبّ امام علی(ع)) با نقض علنی معاویه، به ابزاری برای تغییر گفتمان تبدیل شدند. در نتیجه، صلح حدیبیه به فروپاشی اشرافیت قریش انجامید، حالآنکه پیمان امام حسن(ع) با معاویه با مهار مشروعیت امویان در افکار عمومی، زمینهساز سقوط آنان شد. این تطبیق، اثربخشی نظریۀ تلفیقی را تأیید میکند: صلح بهمثابۀ ابزار فعال (نه وضعیت منفعل)، هم در غلبه بر تعارضهای جاری (تضعیف قریش) و هم در پیشگیری از خشونت آینده (حفظ شیعیان برای قیام عاشورا) عمل کرد. سرانجام، هر دو رویداد ثابت کردند که دیپلماسی مبتنیبر انعطافپذیری هوشمندانه، دستاوردهایی فراتر از پیروزی نظامی دارد و صلح مثبت گالتونگ از مسیر راهبرد غیرمستقیم لیدل هارت تحقق مییابد.
نتیجهگیری: صلح حدیبیه (قرن ششم هجری) و پیمان امام حسن(ع) با معاویه (سال ۴۱ق)، باوجود تفاوتهای ساختاری در بستر تاریخی، از الگوی راهبردی مشترکی در اندیشۀ اسلامی پرده برمیدارند. هر دو رویداد با بهکارگیری راهبرد غیرمستقیم (لیدل هارت) و هدفگیری صلح مثبت (گالتونگ)، مواجهۀ نظامی بیثمر را به نفع دیپلماسی هوشمندانه کنار گذاشتند. پیامبر اکرم(ص) در جایگاه قدرت نسبی (پساز بیعت رضوان و اتحاد قبایل) با تدبیر شروط بهظاهر ناعادلانۀ صلح حدیبیه (مانند استرداد مسلمانان فراری به مکه)، ضعف اخلاقی قریش را هدف گرفت. بهطور مشابه، امام حسن(ع) در موضع ضعف ناشی از خیانت سپاه کوفه (مانند عبیدالله بن عباس) و توطئههای ترور، با گنجاندن شروط افشاگرانه در پیمان (ازجمله منع سبّ امیرالمؤمنین(ع) و تأمین امنیت شیعیان)، به جنگ رسانهای با امویان پرداخت. در هر دو رویداد، نقض پیمان توسط دشمن به اهرمی برای بیاعتبارسازی کامل آنان تبدیل شد. این روش هوشمندانه، صحنۀ نبرد را از میدان رزم به عرصۀ افکار عمومی و مشروعیتزدایی منتقل کرد و گفتمان مقاومت را تقویت کرد. تفاوت بنیادین در پیامدهای راهبردی این دو پیمان، ناشی از اختلاف شرایط زمینهای بود: پیامبر(ص) با صلح غلبهبخش، آتشبس موقت را به ابزاری برای نفوذ عقیدتی و اتحاد قبایل علیه قریش تبدیل کرد که طی دو سال پایههای اشرافیت مکه را چنان سست کرد که فتح شهر با کمترین خشونت میسر شد. در مقابل، امام حسن(ع) با صلح پیشگیرانه، باوجود از دست دادن حکومت ظاهری، با حفظ نهاد امامت و باقیماندۀ شیعیان از نابودی کامل، مشروعیت امویان را در افکار عمومی مهار کرد. این اقدام هوشمندانه، زمینه را برای قیام خونین، اما هویتساز امام حسین(ع) فراهم آورد؛ چنانکه نقض نظاممند پیمان توسط معاویه، ریاکاری ذاتی حکومت اموی را عریان ساخت و مشروعیت آنان را پیشاز قیام عاشورا تخریب کرد. هر دو الگو اثبات میکنند که دستاورد نهایی، تحقق «صلح پایدار مثبت» ازطریق فروپاشی ساختارهای ستمگر (اشرافیت قریش) یا مهار مشروعیت آنان (امویان) بود؛ دستاوردی که در گرو صیانت از سرمایههای راهبردی یعنی نهاد رسالت در حدیبیه و نهاد امامت در پیمان امام حسن(ع) محقق شد. یافتههای این تطبیق تاریخی، سه اصل راهبردی را در گفتمان اسلامی تثبیت میکند: نخست آنکه، پیروزی نرم (حفظ سرمایههای عقیدتی و انسانی) بر پیروزی سخت (کسب قدرت فیزیکی زودگذر) اولویت دارد؛ چنانکه پیامبر(ص) باوجود آمادگی رزمی بیعت رضوان، با درک آسیبپذیری مسلمانان بیسلاح در برابر قریشِ مستقر در موضع دفاعی قوی و امام حسن(ع) با مشاهدۀ ضعف ایمانی سپاه عراق و خطر نابودی شیعیان وفادار، مصالحه را برگزیدند؛ دوم آنکه، صلح منفی (آتشبس موقت) میتواند بهمثابۀ ابزاری فعال برای تحقق صلح مثبت (عدالت پایدار) عمل کند؛ سازوکاری که در حدیبیه با تقویت نهادهای اجتماعی اسلام و در پیمان امام حسن(ع) با ایجاد الگوی مقاومت غیرمستقیم متجلی شد؛ سوم آنکه، نقض پیمان توسط دشمن، نه شکست که فرصتی برای افشای ذات ستمگرانۀ آنان و تغییر گفتمان است. این اصول، پاسخی علمی به تحریفهای تاریخی دربارۀ پیمان امام حسن(ع) با معاویه است. سرانجام، این الگوی تلفیقی «صلح بهمثابۀ سلاح» با تبیین ظرفیت دیپلماسی اسلامی در مواجهه با نظامهای سلطهگر، قابلیت بسط به مطالعات تطبیقی مانند رویکرد امام سجاد(ع) و تحلیل جنبشهای معاصر مقاومت بدون خشونت را دارد. [1] . یوهان گالتونگ (Johan Galtung) متولد 24اکتبر1930، جامعهشناس نروژی است که بنیانگذار اصلی رشتۀ مطالعات صلح و درگیری است. او بنیانگذار اصلی موسسۀ تحقیقات صلح اسلو (PRIO) در سال 1959م بود و تا سال 1970م بهعنوان اولین مدیر آن فعالیت کرد. او همچنین، مجلۀ تحقیقات صلح را در سال 1964م تأسیس کرد. در سال 1969م، بهعنوان اولین استاد کرسی جهان در مطالعات صلح و درگیری، در دانشگاه اسلو منصوب شد. در سال 1977م از سمت استادی خود در اسلو استعفا داد و از آن زمان تاکنون در چندین دانشگاه دیگر کرسی استادی داشته است. از سال 1993 تا 2000م بهعنوان استاد برجستۀ مطالعات صلح در دانشگاه هاوایی تدریس کرد. او تا سال 2015م، استاد صلح جهانی تون ماهاتیر در دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی بود. [2] . سِر بازیل هنری لیدل هارت (Basil Henry Liddell Hart) کارشناس نظامی بریتانیایی، متخصص جنگ ماشینی بود و در 1935م (طرحهایش) در آلمان، برای تشکیل لشکر زرهی یکم متشکل از پیادهنظام موتوریزه و تانکها، پذیرفته شد. از 1937م مشاور اتاق جنگ بریتانیا برای تجدید سازمان ارتش بود. در 1966م به دریافت نشان اشرافی مفتخر شد. | ||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||
|
قرآن کریم
ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید (1404ق). شرح نهجالبلاغه (ج. ۱۱). مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی (ره).
ابناثیر، علی بن ابیالکرم (1385ق). الکامل فی التاریخ (ج. ۳). دار صادر.
ابناعثم کوفی(1411ق). ابومحمد احمد بن اعثم، الفتوح (بهکوشش علی شیری؛ ج. ۴). دارالاضواء.
ابنجوزی، یوسف بن قزاوغلی (1418ق). تذکرة الخواص. منشورات الشریف الرضی.
ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی (1379ق). فتح الباری شرح صحیح البخاری (ج. ۷). دارالمعرفه.
ابنسعد بغدادی، محمد بن سعد (1410ق). طبقات الکبری (ج. ۵). دارالکتب العلمیه.
ابنصباغ مالکی، علی بن محمد (1379). الفصول المهمه فی معرفه الائمه (ج. ۲). دارالحدیث.
ابنعربی، محمد بن عبدالله (1408ق). احکام القرآن (بجاوی علی محمد، محقق؛ ج. ۴). دارالجیل.
ابنعساکر، علی بن حسن (1415ق). تاریخ مدینة الدمشق (عمرو بن غرامة العمروی، محقق؛ ج. 50). دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم (1410ق). الامامة و السیاسة (ج. ۱). دارالأضواء.
ابنهشام، عبدالملک بن هشام (بیتا). السیرة النبویة (ابراهیم آبیاری، محقق و مصحح). دارالمعرفه.
اربلی ابوالحسن، علی بن عیسی (1403ق). کشف الغمه عن معرفه الائمه (ج. 2). دارالاضواء.
اصفهانی ابوالفرج، علی بن حسین (1416ق). مقاتل الطالبیین. الشریف الرضی.
اصفهانی ابو نعیم، احمد بن عبدالله (1394ق). حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء (ج. ۲). چاپ محمد امین خانجی.
آل یاسین، شیخ راضی (1412ق). صلح الحسن. اعلمی.
برخوردار، ناصر، و فخاری، حسین (1392). بررسی استراتژی پیامبر اعظم(ص) در صلح حدیبیه براساس تحلیل سوات. تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ۴(13)، 51-78.
بلاذری، احمد بن یحیی (1417ق). انساب الاشراف (سهیل زکار و ریاض الزرکلی، محققان؛ ج. 3). دارالفکر.
ترمذی، محمد بن عیسی (1395ق). صحیح ترمذی (ج. ۵). شرکة مکتبة ومطبعة مصطفى البابی الحلبی.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (1411ق). المستدرک علی الصحیحین (ج. ۳). دارالکتب العلمیه.
الدوخی، یحیى عبدالحسن (1391). صلح الإمام الحسن بین الواقع و ظلم التاریخ دراسة تحلیلیة. مشعر.
رزاقی موسوی، سید قاسم (1393). خاورشناسان و جایگاه اجتماعی و سیاسی امام حسن(ع) (ج. 3)، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی (ع). مجمع جهانی اهل بیت (ع).
شیخ صدوق، محمد بن علی (۱۳۸۵ق). علل الشرائع (ج. ۱). المکتبة الحیدریه.
شیخ مفید، محمد بن محمد (1413ق). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد (تحقیق مؤسسة آل البیت؛ ج. ۲). کنگره شیخ مفید.
صرامی، سیفالله (1393). درآمدی بر سیره سیاسی امام مجتبی (ع) در روایات (ج. 2)، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی (ع). مجمع جهانی اهل بیت (ع).
الصلابی، علی محمد (1429ق). السِّیرةُ النّبویة - عرضُ وقائع وَتحلیل أحدَاث. دارالمعرفة للطباعة و النشر و التوزیع.
طبرسی، احمد بن علی (1403ق). الاحتجاج (محمد باقر خرسان، محقق و مصحح؛ ج. 2). نشر مرتضی.
طبرسی، فضل بن الحسن (1417ق). اعلام الوری (تحقیق و تصحیح مؤسسة آل البیت). آل البیت.
طبری، محمد بن جریر (1408ق). دلائل الامامه (تحقیق و تصحیح قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثه). بعثت.
العایش، حمد بن صادق (2015م). الحدیبیة: النص التاریخی وتحولات التأویل. مجلة الشریعة والدراسات الإسلامیه. جامعه الکویت.
العودة، سلمان بن فهد (2003م). دراسات فی السیرة النبویة. دارالاسلام.
الفراتی، فاضل (1421ق). المعاهدة بین الإمام الحسن و معاویة بن ابیسفیان قرائة فی نصوص اهل السنة. البلاغ.
فرقانی کوه بیرونی، رحمتالله (1393). زندگی و شرح حال امام حسن مجتبی(ع) (ج. 3)، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی (ع). مجمع جهانی اهل بیت(ع).
قرشی، باقر شریف (1413ق). حیاة الامام الحسن(ع) (ج. ۲). دارالبلاغه.
القرضاوی، یوسف (1430ق). فقه الجهاد: دراسة مقارنة لأحکامه وفلسفته فی ضوء القرآن و السنة (ج. 1). مکتبة وهبة للطباعة والنشر.
قطب راوندی، سعید بن هبتالله (1409ق). الخرائج و الجرائح (تحقیق و تصحیح مؤسسۀ الإمام المهدى (ع)؛ ج. 2). مؤسسۀ امام مهدى (عج).
کاظمی، سعید، و فلاحزاده، حسین (1398). بازخوانی تحلیلی تطبیقی پیمان صلح امام حسن(ع) با معاویه در گزارشهای منابع فریقن تا قرن ششم. مطالعات تاریخی جهان اسلام، 7(13)، 57-80.
کلینی، محمد بن یعقوب (1362ق). روضه کافی (تصحیح وتعلیق علی اکبر الغفاری؛ ج. 8). دارالکتب الإسلامیه.
مجلسی، محمد باقر (1403ق). بحار الانوار (ج. ۴۴). الوفاء.
مرادی نسب، حسین (1393). بررسی صلح نامه حدیبیه و صلح نامه مسکن ساباط، (ج. 2)، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی (ع). مجمع جهانی اهل بیت (ع).
مرتضی، سید جعفر (1384). الحیاة السیاسیة لإمام الحسن. بوستان کتاب
مطهری، مرتضی (1402). سیری در سیره ائمه اطهار. صدرا.
واقدی، محمد بن عمر (1405ق). المغاذی (مارسدن جونز، محقق). مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
نسائی، احمد بن شعیب (1419ق). السنن الکبری (محمد فؤاد عبد الباقی، محقق؛ ج. 7). دار إحیاء التراث العربی .
واسعی، سید علیرضا (1399). صلح امام حسن (ع) در سنجه تمدنی؛ امنیت و همگرایی اجتماعی. فصلنامه مطالعات تاریخ اسلام، ۱۲(۴۴)، ۱۶۵-۱۸۲.
واسعی، سید علیرضا (1393). راهبردهای امام حسن (ع ) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی - اجتماعی زمان (ج. 2)، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع). مجمع جهانی اهل بیت(ع).
یعقوبی، احمد بن اسحاق (بیتا). تاریخ یعقوبی (ج. ۲). دار صادر.
References The Holy Quran. Al-Awdah, S. F. (2003). Studies in the Prophetic Biography (Al-Sirah al-Nabawiyyah). Dar Al-Islam. [In Arabic] Al-Ayish, H. S. (2015). Al-Hudaybiyyah: The Historical Text and the Evolution of its Interpretation. Journal of Islamic Law and Islamic Studies. Kuwait University [In Arabic] Al-Doukhi, Y. A .H. (1971). The Peace Treaty of Imam Hasan: Between Reality and the Injustice of History - An Analytical Study. Mashar Publishing House. [In Arabic] Al-Furati, F. (2000). The Treaty between Imam Hasan and Muawiyah bin Abi Sufyan: A Reading of the Sunni Narratives. Al-Balagh Foundation. [In Arabic] Al-Sallabi, A. M. (2008). The Prophetic Biography: Presentation of Events and Analysis. Dar al-Ma'rifah. [In Arabic] Al-Yasin, S. R. (1992). The Peace of Al-Hasan. A'lami Publications. [In Arabic] Arbili, A. H. (1982). Kashf al-Ghummah fi Ma'rifat al-A'immah (Vol. 2). Dar al-Adhwa. [In Arabic] Balazri, A. Y. (1996). Ansab al-Ashraf (S. Zakkar & R. al-Zarkali, Ed.; Vol. 3). Dar al-Fakr. [In Arabic] Barkhordar, N., & Fakhari, H. (2013). Analysis of the Great Prophet's (pbuh) Strategy in the Hudaybiyyah Peace Treaty Based on SWOT Analysis. Journal of the History of Islamic Culture and Civilization, 4(13), 51-78. https://tarikh.maaref.ac.ir/article-1-365-fa.html [In Persian] Bonner, M. (2006). Jihad in Islamic History: Doctrines and Practice. Princeton University Press. Bowering, G. (Ed.) (2015). Islamic Political Thought: An Introduction. Princeton University Press. Farqani Kuh Biruni, R. (2014). The Life and Biography of Imam Hasan al-Mujtaba (as). Proceedings of the Conference on the Prophet’s Grandson Imam Hasan al-Mujtaba (Vol. 2). World Assembly of Ahl al-Bayt. [In Persian] Galtung, J. (1996). Peace by Peaceful Means: Peace and Conflict, Development and Civilization. PRIO / SAGE Publications. Ghazi bin Muhammad (2013). Peace and War in Islam: The Uses and Abuses of Jihad. Islamic Texts Society. Hakim al-Nishaburi, M. A. (1990). Al-Mustadrak ala al-Sahihayn (Vol. 3). Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic] Ibn Abi al-Hadid, A. H. A. (1983). Sharh Nahj al-Balaghah (Vol. 11). Maktabat Ayatollah al-Mar'ashi al-Najafi. [In Arabic] Ibn al-Arabi, M. A. (1988). Ahkam al-Quran (A. M. Bijawi, Ed.; Vol. 4). Dar al-Jil. [In Arabic] Ibn al-Athir, A. (1965). Al-Kamil fi al-Tarikh (Vol. 3). Dar Sadir. [In Arabic] Ibn Asakir, A. (1994). Tarikh Madinat Dimashq (A. Amrawi, Ed.; Vol. 50). Dar al-Fikr. [In Arabic] Ibn A'tham al-Kufi (1990). Al-Futuh (A. Shirazi, Ed.; Vol. 4). Dar al-Adhwa. [In Arabic] Ibn Jozi, Y. G. (1997). Tazkira Al Khawas. Al-Sharif al-Razi. [In Arabic] Ibn Qutaybah Dinawari, A. M. (1989). Al-Imamah wa al-Siyasah (Vol. 1). Dar al-Adhwa. [In Arabic] Ibn Hajar, A. (1959). Fath al-Bari bi Sharh Sahih al-Bukhari (Vol. 7). Dar al-Ma'rifah. [In Arabic] Ibn Hisham, A. (n.d.). Al-Sirah al-Nabawiyyah (I. Abyari, Ed.). Dar al-Ma'rifah. [In Arabic] Ibn Sabagh al-Maliki, A. M. (1959). Al-Fusul al-Muhimmah fi Ma'rifat al-A'immah) Vol. 2(. Dar al Hadith. [In Arabic] Ibn Sa'd, M. S. (1989). Al-Tabaqat al-Kubra (Vol. 5). Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic] Isfahani, A. A. (1974). Hilyat al-Awliya' wa Tabaqat al-Asfiya' (M. A. al-Khanji, Ed.; Vol. 2). [In Arabic] Isfahani, A. H. (1995). Maqatil al-Talibiyyin. Al-Sharif al-Razi. [In Arabic] Kazemi, S, & Fallah Zadeh, H. (2019). A Comparative Analytical Re-reading of the Peace Treaty of Imam Hasan (as) with Mu'awiyah in Reports from Sources of Both Sects up to the 6th Century, Historical Studies of the Islamic World, 7(13), 57-80. https://mte.journals.miu.ac.ir/article_4197.html [In Persian] Kelsay. J. (2007). The Prophet’s Diplomacy: The Art of Negotiation in Islam. University of South Carolina Press. Kulayni, M .Y. (1943). Rawdat al-Kafi (A. A. al-Ghaffari, Ed.; Vol. 8). Dar al-Kutub al-Islamiyyah. [In Arabic. Liddell Hart, B. H. (1954). Strategy: The Indirect Approach. Faber and Faber. Lund, M. S. (1996). Preventing Violent Conflicts: A Strategy for Preventive Diplomacy. United States Institute of Peace Press. Majlisi, M. B. (1982). Bihar al-Anwar (Vol. 44). al-Wafa. [In Arabic] Moradi Nasab, H. (2014). A Study of the Hudaybiyyah Peace Treaty and the Maskan Sabat Peace Treaty, Proceedings of the Conference on the Prophet's Grandson Imam Hasan al-Mujtaba (Vol. 2). World Assembly of Ahl al-Bayt (as). [In Persian] Morteza, S. J. (2005). The Political Life of Imam Hasan (as). Bustan-e. [In Arabic] Motahhari, M. (2023). A Journey through the Conduct of the Infallible Imams. Sadra . [In Persian] Nasa'i, A. (1998). Al-Sunan al-Kubra (M. F. Abdul Baqi, Ed.; Vol. 7). Dar Ihya' al-Turath al-Arabi. [In Arabic] Qaradawi, Y. (2009). The Jurisprudence of Jihad: A Comparative Study of its Rulings and Philosophy in Light of the Quran and Sunnah (Vol. 1). Maktabat Wahbah. [In Arabic] Qurashi, B. (1931). The Life of Imam Hasan (as) (Vol. 2). Dar al-Balaghah. [In Arabic] Qutb al-Rawandi, S. (1988). Al-Khara'ij wa al-Jara'ih (The Imam Mahdi Foundation, Ed.; Vol. 2). Imam Mahdi Foundation. [In Arabic] Razzaqi Musawi, S. .Q (n.d.). Orientalists and the Social and Political Status of Imam Hasan (as)]. Proceedings of the Conference on the Prophet’s Grandson Imam Hasan al-Mujtaba (as). World Assembly of Ahl al-Bayt (as) (Vol. 2). [In Persian] Richmond, O. P. (2014). Failed Statebuilding: Intervention, the State, and the Dynamics of Peace Formation. Yale University Press. Sarami, S. (2014). An Introduction to the Political Conduct of Imam al-Mujtaba (as) in Narrations. Proceedings of the Conference on the Prophet’s Grandson Imam Hasan al-Mujtaba (as) (Vol. 2). World Assembly of Ahl al-Bayt (as). [In Persian] Shaykh al-Mufid, M. (1992). Al-Irshad fi Ma'rifat Hujaj Allah ala al-Ibad (Al al-Bayt (as) Ed.; Vol. 2). Kungirah Shaykh Mufid. [In Arabic] Shaykh al-Saduq, M. (1965). Ilal al-Shara'i (Vol. 1). Al-Maktabat al-Haydariyyah. [In Arabic] Tabari, M. (1982). Dala'il al-Imamah. Ed: Islamic Studies Department of Al-Ba'thah Foundation. Ba'thah. [In Arabic] Tabarsi, A. (1403 AH). Al-Ihtijaj (M. B. al-Khurasan, Ed.; Vol. 2). Nashar Mortada. [In Arabic] Tabarsi, F. (1996). I'lam al-Wara bi A'lam al-Huda (Mu'assasat Al al-Bayt (as), Ed.). Al al-Bayt. [In Arabic] Tirmizi, M. (1975). Sahih al-Tirmidhi (Vol. 5). Maktabat wa Matba'at Mustafa al-Babi al-Halabi. [In Arabic] Vase'i, S. A. R. (2020). The Peace of Imam Hasan (as) in a Civilizational Scale; Security and Social Convergence. Quarterly Journal of Historical Studies of Islam, 12(44), 165-182. https://journal.pte.ac.ir/article-1-645-fa.html [In Persian] Vase'i, S. A. R. (2014). Strategies of Imam Hasan (as) in Confronting the Political-Social Anomalies of His Time. Proceedings of the Conference on the Prophet’s Grandson Imam Hasan al-Mujtaba (as) (Vol. 2). World Assembly of Ahl al-Bayt (as). [In Persian] Waqidi, M. U. (1984). Al-Maghazi ( M. Jones, Ed.). Mu'assasat al-A'lami. [In Arabic] Ya'qubi, A. (n.d.). Tarikh al-Ya'qubi (Vol. 2). Dar Sadir. [In Arabic] Zartman, I. W. (2008). Negotiation and Conflict Management: Essays on Theory and Practice. Routledge. | ||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 482 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 253 |
||||||||||||||||||||