| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,828 |
| تعداد مقالات | 14,857 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,661,373 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,777,473 |
سالمندی زیسته: مطالعهای پدیدارشناسانه دربارۀ وضعیت سالمندان شهرکرد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش های راهبردی مسائل اجتماعی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 14، شماره 4 - شماره پیاپی 51، دی 1404، صفحه 71-94 اصل مقاله (852.01 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/srspi.2025.145020.2109 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سیده سپیده هاشمی1؛ آرمان حیدری* 2؛ سیروس احمدی3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری گروه جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشیار گروه جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3استاد گروه جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سالمندی مانند هر پدیدۀ دیگری آثار و تبعات ساختاری و فردی خود را دارد و میتواند بهطرق گوناگونی مطالعه شود. دو روش غالب مطالعۀ سالمندی، بررسی آثار و تبعات ساختاری آن در سطح کلان یا تحلی کیفیِ تجارب زیستۀ سالمندان در سطح فردی و خرد است. مقالۀ حاضر سالمندیِ زیستۀ 14 نفر از سالمندان شهرکرد را با روش پدیدارشناسانه تحلیل کرده است. روش نمونهگیری، روش هدفمند غیرتصادفی بوده و از مصاحبۀ ساختارنیافته و عمیق برای گردآوری دادهها استفاده شد. واحد تحلیل جمله و از چارچوب تحلیلی پیشنهادی ون منن برای تحلیل دادهها استفاده شده است. براساس تحلیل دادهها سالمندی زیستۀ مشارکتکنندگان را میتوان ذیل چهار مقولۀ عمدۀ تن_روانِ ناتوان و ملول، انقطاع و فاصلهگیری از اکنونیت، فضای زیستۀ مقایسهای آکنده از ترس و ناامیدی، هستی تصدیق ناشده و روابط انسانی آزاربخش توصیف و تفسیر کرد. در بین ابعاد وجودی متعدد سالمندی، بُعد تن_روان ناتوان و ملول جوهر اساسی سالمندی را شکل میدهد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| زیست جهان سالمندی؛ سالمندی زیسته؛ سالخوردگی جمعیت؛ پدیدارشناسی ون منن؛ شهرکرد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه و بیان مسئله امروزه متأثر از توسعۀ اجتماعی و اقتصادی، پیشرفتهای بهوجودآمده در حوزۀ سلامت و بهبود استانداردهای زندگی و درنتیجه افزایش طول عمر و امید به زندگی هر روز بر تعداد افرادی افزوده میشود که سالخوردگان نامیده میشوند؛ اما این ترسیم بیانگر مشهودترین، ملموسترین و شاید سطحیترین وضعیت ناشی از افزایش طول عمر افراد باشد. بیشتر تحلیلها و مطالعات نیز با برآوردکردن نسبت جمعیت سالمند به بقیۀ گروههای سنی جمعیت تنها بر این بُعد از پدیدۀ سالمندی متمرکز شدهاند. طبق پیشبینیهای بخش جمعیت سازمان ملل متحد نسبت جمعیت سالمند در جهان از حدود 5/10درصد در سال 2007 به حدود 8/21درصد در سال 2050 افزایش خواهد یافت (United Nations, 2007). درمجموع، سالخوردگی جمعیت ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و قانونگذاری را دستخوش تغییر میکند (صندوق جمعیت ملل متحد، 1398). براساس شاخصهای آماری، روند پیری جمعیت در ایران نیز همانند سایر کشورهای جهان آغاز شده است، تا جایی که حدود ده درصد از جمعیت کشور را سالمندان تشکیل میدهند. براساس آمارهای جمعیتی، در سال 1355 جمعیت سالمندان در ایران حدود 5درصد بود که این درصد در سال 1398 به 10درصد رسیده است؛ یعنی، در طول تقریبیِ 43 سال جمعیت سالمندی کشور دو برابر شده است. چنین روند افزایشی حتی از سال 1398 تسریع و تشدید بیشتری یافته است. پیشبینیهای جمعیتی برآورد میکنند که نسبت افراد 60 سال و بالاتر در سال 1415 به 5/14درصد و در سال 1425 به 22درصد برسد؛ بنابراین، میتوان گفت جامعۀ ایران در آیندهای نزدیک شاهد انفجار سالمندی خواهد بود (کریمی و شیرازیخواه، 1389). باوجود همۀ اهمیتی که برآوردهای نیمرخ جمعیتی سالمندی دارد، اما علل و آثار سالمندی و کیفیتِ زیستۀ سالمندی از بُعد جمعیتشناختیِ صرفِ آن خیلی فراتر میرود؛ بهویژه اگر چنین پدیدهای از منظر سالمندانی بررسی شود که سالمندی را میزیند و با آثار و تبعات متعدد آن دست به گریبان هستند؛ در این راستا است که سال 1999 بهعنوان سال جهانی سالمندان نام گرفته است (معتمدی، 1385: 13). زیستِ سالمندانه نیز مانند هر پدیدۀ دیگری متأثر از شرایط زیست_اجتماعی دوران مدرن بوده است. برخلاف گذشته که سالمندی ارزشمند پنداشته میشد، سالمندان در خانواده و اجتماع جایگاه و حرمت خاصی داشتند و در کنار اهل خانواده، فرزندان و نوههای خود زندگی را سپری میکردند؛ در دوران جدید، سالمندان به دلیل پایان دوران اشتغال، تغییر در ساختار خانوادهها، جدایی اجتماعی، عاطفی و روانی ناشی از تحرک جغرافیایی، صنعتیشدن جوامع و تشدید فردگرایی و فراموشی سنتهای اجتماعی بیشازپیش احساس تنهایی و طردشدگی میکنند و در معرض خطرات روحی و روانی فزایندهای قرار دارند (مداح، 1387). براساس مطالعۀ میوری[1] (2011) تغییرات ساختار فرهنگی-اجتماعی مثل آموزش، خانواده و خانهداری، سالمندان را آسیب پذیر ساخته است. به تعبیر مانسون [2] (2022) در چنین شرایطی سالمندان از تنهایی ترس دارند؛ ترسی که بهنوبۀ خود موجب ناامیدی و افسردگی آنان میشود؛ بدین ترتیب، متأثر از افزایش تنهایی و عزلتگزینی یا عزلت اجباری سالمندان، وضعیت آنان در جوامع صنعتی با عنوان«انبوه منزوی» توصیف و تحلیل میشود (تقوی، 1373)؛ اما مانند هر پدیدۀ اجتماعی دیگری، سالمندی و کیفیت زیستۀ آن متأثر از شیوۀ زندگی فردی، عوامل بیولوژیکی-روانشناختی-اجتماعی است ((Seeman, 2000؛ برای مثال، مطالعۀ جوئل جیمز[3] (2025) نشان میدهد که درآمد خانوادهها تأثیر مهمی بر محرومیت مادی و دسترسی سالمندان به حقوق اجتماعی در بیشتر کشورها داشته است و سالمندان در کشورهایی که سطح رفاه مادی و حمایت اجتماعی بالاتر و درمقابل نابرابری درآمدی کمتر و امید به زندگی بیشتر است، کمتر ازسوی دیگران طرد میشوند؛ ازاینرو میتوان گفت که شرایط زیست سالمندان در دوران جدید بهشدت تغییر کرده است؛ شرایطی که بهنوبۀ خود میتواند بر تجارب و احساساتِ آنان از زندگی تأثیر بگذارد؛ برای مثال، مهاجرت داخلی و بینالمللی گستردۀ فرزندان، تضعیف و اضمحلال حمایتهای غیررسمی ناشی از شبکههای خویشاوندی و حضور در جمعهای خانوادگیِ گسترده، کمبود شدید امکاناتی مانند کمکهزینۀ دولتی و سازمانهای رفاهی و... همه میتواند به تشدید نگرانیهای افراد سالمند کمک کند. اما وضعیت سالمندان در جوامع جهان سوم مسئلهدارتر است؛ زیرا در این جوامع، دولتها توان، اراده یا سیاست لازم خدماترسانی به سالمندان را ندارند، ساختارهای سنتی حمایت از سالمندان نیز تغییر شکل یافته و مسائل ناشی از گسترش بازار نیز مسائل خاص خود را داشتهاند (شیخی، 1389: 17). سالمندی را میتوان از دو منظر «بیرونی» و باتوجهبه تحلیل امکانات، مزایا و رفاه تخصیصیافته به سالمندان یا برعکس، از منظر «درونی» و براساس درک و تصورِ افراد سالمند از ابعاد متعدد بدن و وضعیتِ زیستهشان مطالعه کرد. هدف این مطالعه بررسیِ سالمندیِ زیسته از منظر درونی ازطریق واکاوی پدیدارشناختی درک و تفسیر سالمندان شهرکرد از وضعیتِ زیستهشان در ابعاد مختلف وجودی بوده است. شهرکرد به این دلیل بهعنوان میدان پژوهش انتخاب شد که اولاً یکی از محققان ساکن آنجا بوده است و دغدغۀ شخصی نامبرده مطالعۀ سالمندان ساکن این شهر بوده است؛ دوم، امکانات و زیرساختارهای مرتبط با شرایط زیست سالمندان در این شهر محدود و متناسب با نیازهای جمعیتشناختی این گروه سنی نیست. براساس مطالعۀ زنجری و صادقی (1400) دربارۀ ارزیابی تفاوتهای استانی ایران براساس چهار شاخص مهم امنیت درآمدی، وضعیت سلامت، قابلیت/ توانمندی و محیط تواناییبخش[4]، استان چهارمحال و بختیاری رتبۀ 25ام را بین 31 استان کشور دارد که رتبۀ مناسبی نیست. مهمتر اینکه متأثر از تداوم نسبی آدابورسوم کهن پیرسالاری و حرمتگذاشتن به سالمندان در این شهر، خیلی از افراد و خانوادهها تمایلی به سپردن والدین سالخوردۀ خود به اندک مراکز نگهداری سالمندان ندارند؛ اما ازطرف دیگر، وضعیت مسکونی آپارتماننشینی، تسلط شیوۀ زندگی مبتنیبر خانوادۀ هستهای محدود، تحصیل و اشتغال دختران و زنان بهعنوان مهمترین مراقبان و حامیان سالخوردگان، افزایش تورم و فشارهای اقتصادی و... امکان همزیستی با سالمندان در خانهای واحد را با مسائل مهمی مواجه ساخته است. چنین شرایط ساختاری و اجتماعیای میتواند تا حد زیادی زمینۀ مسئلهمندیِ وضعیتِ زیست اجتماعیِ سالمندان ساکن در این استان و بهویژه شهرکرد بهعنوان مرکز استان باشد. طبق آخرین سرشماری در سال 1395، از جمعیتِ 77 هزار نفری سالمند استان (معادل 7.8درصد جمعیت) بیشترین تعدادِ آن یعنی 25658 نفر که بیش از یکسوم جمعیت سالمند استان را تشکیل میدهند، در شهرکرد زندگی میکنند. در چنین شرایطی است که مطالعۀ پدیدارشناسانۀ توصیف و تفسیرِ سالمندان از شرایط زیستهشان میتواند به شناخت دغدغهها و درک کلی آنان از شرایط زندگیشان و سیاستگذاری کارآمد در این راستا کمک کند؛ ازاینرو، هدف تحقیق حاضر این است که با ابتنا بر رویکرد پدیدارشناسیِ ون منن، به این سؤال پاسخ گوید: سالمندان ساکن در شهرکرد چه درک و تفسیری از پدیدۀ سالمندی در ابعاد چهارگانۀ بدن زیسته، زمان زیسته، فضای زیسته و روابط اجتماعی زیسته دارند؟ پیشینۀ پژوهش مطالعات زیادی در داخل کشور در زمینۀ سالمندان با هر دو روش کمّی و کیفی انجام شده است که تعدادی از مرتبطترین آنها ارائه میشود. مطیع حقشناس (1390) با مطالعۀ «ابعاد جامعهشناختی سالخوردگی جمعیت و چالش سالمندی فعال در ایران» میگوید که چتر حمایتی خانواده از سالمندان روبه جمعشدن است و به موازات این تغییر ساختار و کارکرد خانواده، باید نقش سازمانهای دولتی و غیردولتی روزبهروز تقویت شود که درواقع نیاز به شبکههای حمایتی از سالمندان است و برنامههای جدیدی را در این زمینه میطلبد. ادیب حاجباقری و رجایی (1390) با بررسی «تجارب زندگی سالمندان مقیم در آسایشگاه سالمندان گلابچی کاشان»، تجارب سالمندان را ذیل پنج مضمون طردشدگی و انزوا، احساس شکست و خواری، سازگاری و رضایت، یکنواختی و انتظار توصیف و تفسیر کردند. سالمندان احساس می کردند که از خانواده و جامعه کنار گذاشته شدهاند و زندگی آن ها یکنواخت است. اموری که شور زندگی آن ها را کاهش داده تاجایی ه آنها در انتظار پایان زندگی و رسیدن مرگ به سر می برند. بیشتر سالمندان تجارب مثبتی از زندگی در آسایشگاه نداشتند و همچنین بیتوجهی خانوادههای آنها به ایشان و شرایط زندگی در آسایشگاه، احساس طردشدگی و انزوا و احساس شکست را در آنها ایجاد کرده بود. مطالعۀ صادقمقدم و دیگران (1398) دربارۀ «تجارب زیستۀ سالمندان از سالمندی با روش پدیداشناسی» نشان داد که تجارب زیستۀ این سالمندان را میتوان ذیلِ مضمونهای فراگیرِ ادراک جسمانی سالمندشدگی، ادراک ذهنی، حیات زیستی و تعاملات سالمندی تحلیل کرد. افشارکهن و قادری هرسینی (1401) با «مطالعۀ تجربۀ زیستۀ سالمندی در میان زنان و مردان شهر کرمانشاه» پی بردند که ابتلا به بیماریهای جسمانی و روانی، الگوی تغذیه و وضعیت اقتصادی-معیشتی، مشکلات بزرگی را در زندگی سالمندان ایجاد کرده است؛ علاوهبراین، سبک زندگی متفاوت، انزوای اجتماعی و تفاوت در دسترسی سالمندان به خدمات بهداشتی و درمانی از دیگر مشکلات مربوط به سالمندان است. تجربۀ بسیاری از سالمندان از این مقطع همراه با رضایت خاطر و خشنودی بوده و تجربۀ برخی دیگر از سالمندان با نارضایتی و مشکلات متعدد همراه بوده است. دا سیلوا و بومر[5] (2009) با مطالعۀ «تجربۀ پیری با دیدگاه پدیدارشناختی» در دو مرکز اجتماعی سالمندان واقع در مرکز ایالتی در مرکز-غرب برزیل پی بردند که دغدغۀ اصلی این سالمندان حفظ هویتِ خود حتی با افزایش سن است و اینکه گاهی باوجود سن تقویمی، آنان احساس پیری نکنند. آنان بهعنوان شهروند توقع قدردانی دارند، بر اهمیت حمایت خانواده تأکید میکنند، سالمبودن سالمند را ضروری میدانند و میگویند همین سلامت باعث استقلال آنها میشود. دی فریتاس[6] و همکاران (2010) با تجزیهتحلیلِ معنای «سالمندی و تجربۀ سالمندی برای سالمندان» در ایالت سئارا پی بردند که سالمندی ضررهای زیادی را به همراه دارد. بیشتر این ضررها مربوط به زمان بیماری سالمندان است؛ اما چیزی که باعث خوشحالی این سالمندان شده است، داشتن خانواده و کسب موفقیتهای شخصی و مالی آنها بوده است. آنها فقط خواهان ادامهدادن به فعالیتهای روزانه خود هستند. روند پیری برای این سالمندان به معنای از دست دادن استقلال و ظرفیت عملکردی آنان است. چانگ [7] (2013) با بررسی «تجربیات زندگیشدۀ ساکنان خانۀ سالمندان در کره» نشان داد که تجربیات این زنان را میتوان ذیلِ چند مضمون پایۀ کنارگذاشتن خود، جدایی از روابط خانوادگی، درک یکنواختی از زندگی روزمره بهعنوان رنج، نگرانی از آینده و نارضایتی از توجهنشدن توصیف کرد. این مطالعه مؤید تجربۀ احساسات مثبت مانند خوشبینی به زندگی در خانۀ سالمندان و احساسات منفی مثل از دست دادن روالهای روزمرۀ زندگی گذشتۀ خود در خانۀ سالمندان بود. نتیجه بر این شد که پرستاران باید به خانوادههای ساکنان خانۀ سالمندان آموزش دهند تا خانوادهها بهتر به نظرات سالمندان احترام بگذارند و از آنها حمایت کنند. آوویری-نیوتن[8] و همکاران (2020) با «تحلیل پدیدارشناختی تفسیری از تجربیات زیستۀ سالمندان در غنا» پی بردند که این افراد تجربیات خود را براساس مضامین مهمِ 1-احساس اضطراب، 2-احساس محدودیت، 3- درک و اعتراف به مشکل، 4- تلاش برای سالمبودن و مولدبودن و 5- مدیریت دشواری عملکرد مرتبط با زمینه تفسیر میکنند. مشارکتکنندگان با افزایش سن، مشکلات فزایندهای را تجربه میکنند که بیشت ناشی از سلامت ضعیف، ناتوانی ذاتی، آسیب بدنی یا موانع محیطی است. این یافته ها بینش منحصربهفردی را دربارۀ نیازهای بهداشتی افراد مسن ارائه میدهد و توجه را به پیامدهای سیاست و مراقبت جلب میکند. فجل[9] و همکاران (2021) با بررسی تجربیات «افراد مسن که در خانه زندگی میکنند (تجربیات پیری سالم)» پی بردند که بیشتر افراد سالمند از زندگی لذت میبردند و آرزو میکردند که تاآنجاکه ممکن است زندگی و عمرشان ادامه یابد. آنچه برای این سالمندان مهم بود، حفظ شبکهها و احساس مفیدبودن بود. درمجموع تجربیات این افراد ذیلِ سه تم اصلیِ« غنیمت تلقیکردن زندگی»، «مقابله با چالشها» و «دغدغهمندی به آینده» ارائه شد. مانسون (2022) در مطالعهای دربارۀ «تجربیات انتقال سالمندان از خانه به محیط خانۀ سالمندان» پی برد که این سالمندان مواردی مانند فقدان حمایت طبیعی و اجتماعی، مسائل بهداشتی، خودمراقبتی ضعیف، ناامیدی و ترس از تحرکنداشتن و افسردگی را بهعنوان مهمترین تجربیات خود در این گذار ذکر کردند. وی در پایان میگویدکه فعالیتهای تفریحی در خانۀ سالمندان و مددکاران اجتماعی برای پردازش افکار و احساسات سالمندان در مرکز سالمندان ضروری به نظر می رسد. موحی و فنتاهون[10] (2023) با بررسی «تجارب زیستۀ افراد سالمند در شهر باهیر، شمال غربی اتیوپی» نشان داد که تجارب زیستۀ این زنان را میتوان ذیل مضامین اصلیِ درک سالمندی، سالمندی سالم، فعالیتهای روزانه، مشارکت اجتماعی، مراقبتهای بهداشتی و نگرانیهای تغذیهای تفسیر کرد. سالمندان در مسائل مربوط به سلامتی شکایت داشتند و پیری سالم را مستلزم بیمارنشدن و تعامل و مشارکت اجتماعی میدانستند و از نوع حمایت ارگانهای مختلف ناراضی بودند. بررسی پیشینۀ پژوهش نشان میدهد که دغدغههای سالمندان درهمتنیده و مشتمل بر دغدغههای تن-روانشناختی مانند بیماری، ضعف جسمانی، احساس طردشدگی، انزوا، احساس تضعیف و از دست دادن استقلال، و محدودیتها و مضایقههای اجتماعی مانند کاهش حمایت خانوادگی، تنزل کیفیت تعاملات،کاهش مشارکت اجتماعی، و کمبودهای زیرساختاری و زمینهای مانند نبودِ امکانات فراغتی، عدم و تفاوت دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی بودهاند. بیشتر این مطالعات کیفی بودهاند، اما چارچوب انتخابی آنها رویکرد توصیفی کلایزی یا رویکرد هرمنوتیکی بوده و تجارب زیستۀ سالمندان براساس رویکرد نسبتاً جامع توصیفی–تفسیری همزمان در چهار بُعد زمان، مکان، بدن و روابط اجتماعی زیستۀ پیشنهادیِ ون منن توصیف، تحلیل و تفسیر نشده است. درضمن اینکه، هیچیک از این مطالعات کیفیت تجارب زیستۀ سالمندان شهرکرد را در دو زیست–مکانِ مرسوم خانوادگی و خانۀ سالمندان تحلیل نکرده است؛ برایناساس هدف پژوهش حاضر تحلیل توصیفی- تفسیریِ ادراک و تجارب زیستۀ سالمندان ساکن خانه و خانۀ سالمندان شهر کرد براساس چهار بُعد مدنظر ون منن است. چارچوب مفهومی تحقیق یکی از مهمترین مجادلات استفاده از رویکردهای پدیدارشناسی به لزوم استفادهکردن یا استفادهنکردن از بحثهای نظری در تحقیقات مربوط است (Allen-Collinson, 2009). به هر حال، ازآنجاکه هر پدیده وجوه و ابعاد نامحدودی دارد، تحدید و تمرکز تحقیق مستلزم برجستهکردن وجوه خاصی از پدیده است؛ همچنانکه حساسسازی محقق به ابعاد، عناصر و جوهرِ پدیده بررسی میشود، بیان دیدگاهها و مفاهیم نظری مرتبط نیز میتواند سودمند باشد. حداقل، تئوریهای پیشین و موجود میتوانند در جهتگیری و نظامدهی سؤالات تحقیق راهگشا باشند (صادقی فسایی و خادمی، 1392: 126). درمجموع، سالخوردگی بهعنوان مرحلۀ نهایی سیر زندگی، موجب شکلگیری علمِ پیریشناسی شده که کانون آن مطالعۀ سالخوردگی و سالخوردگان است (مشونیس، 1395: 248). سالخوردگی و سالمندی از منظرِ رشتههای مختلف زیستشناختی، روانشناختی و جامعهشناختی تحلیل میشود. نظریات زیستشناختی یا فیزیولوژیک به سه دستۀ نظریۀ ایمنی، نظریۀ پیرسلولی و نظریۀ رادیکال آزاد تقسیم میشوند. در این دیدگاه، فرد سالمند بیشتر ازلحاظ بیماریهای جسمی و حرکتی و سیستم بدنی ارزیابی میشود. نظریات روانشناختی بیشتر به تغییرات روحی-روانی ذهنی و شخصیتیِ افراد سالمند توجه دارد. به عقیدۀ اریکسون[11]، دورۀ انتهایی زندگی زمانی است که افراد موفقیت و شکستهای خود را ارزیابی میکنند و به دنبال مفهومی برای زندگی خود هستند. اگر پیران بتوانند مفهومی برای زندگی خود بیابند و شرایط خود را بپذیرند، میتوانند با احساس کمال به پشت سر و زندگی خود نگاه کنند. درمقابل، کسانی که فکر میکنند زندگی خود را به بطالت گذراندهاند و گذشته هیچ مفهومی برایشان ندارد ممکن است امید خود را از دست بدهند و سفر حیات خود را با احساس پوچی پایان دهند و درنهایت ناامید شوند (Videbeck, 1989). در جامعهشناسیِ صوری[12]، سالخوردگی براساس سه رویکرد نظریِ متفاوت ساختاری کارکردی، تعامل نمادین و تضاد اجتماعی تحلیل و تبیین میشود. بهصورت مختصر، نظریۀ ساختاری کارکردی بر فرصت فراغتی تأکید دارد که در نتیجۀ بازنشستگی برای سالخوردگان فراهم شده است. نظریۀ تعامل نمادین با تمرکز بر معنایی که مردم در زندگی روزمرۀ خویش پیدا میکنند، رضایت شخصی سالخوردگان را ناشی از فعالبودن اجتماعی آنان در این سن میدانند؛ هرچند به یکدستنبودن سالخوردگان و گوناگونی نیازها، تواناییها و علائق آنان نیز توجه میشود. تحلیل تضاد اجتماعی نیز بر قشربندی و تبعیض سنی و راههای محدودکردن فرصتها و منابع سالخوردگان در جامعۀ سرمایهداری سودمحور تمرکز دارد (مشونیس، 1395: 280- 285). بهصورت خاصتر، نظریههای جامعهشناختیِ جوهریِ[13] سالمندی را به چهار دستۀ نظریاتِ «عدم تعهد، نظریۀ فعالیت، نظریۀ استمرار و نظریات تکاملی» تقسیم میکنند که هریک سالمندی و وضعیت سالمندان را بهگونهای خاص تعبیر میکنند. براساس نظریۀ عدم تعهد، فرد در سالهای میانیِ عمر، فناپذیری و مرگ خود را یاد میکند و بهتدریج برخوردهای خود را با اجتماع و دیگران کاهش میدهد و همزمان جامعه نیز بهصورت متقابل این افراد را ایزوله میکند؛ اما افراد میتوانند در پرتوی فرصت ناشی از رهایی از قید و بندهای پیونددهندۀ خود با جامعه از سنین سالمندی خود لذت ببرند (Videbeck, 1989). نظریۀ فعالیت، برخلاف نظریۀ عدم تعهد، فعالیت اجتماعی را برای زندگی و برای همۀ مردم در تمام سنین ضروری میداند. براساس این نظریه، سالخوردگانی که توانایی انجام فعالیتهای اجتماعی را دارند، در کسب تصویر مثبت، یکپارچگی اجتماعی و رضایت از زندگی موفقیت بیشتری دارند و آرامش ناشی از آن ها را تجربه میکنند. سالمندان فعال با حفظ ارتباطات اجتماعی خود و اشتغال به فعالیت جمعی، مسافرت و سرگرمیها نوعی سبک زندگی پیریِ موفقیتآمیز را ایجاد و تجربه میکنند (Hillier & Barrow, 2015). براساس نظریۀ استمرار، شخصیت افراد با افزایش سن تغییر نمیکند و رفتار آنها پیشبینیپذیر است. بیشتر سالخوردگان درصدد حفظ نظامی شخصی هستند که بهواسطۀ تضمین تداوم بین گذشته و آیندۀ مورد انتظار رضایت از زندگی خود را حفظ کنند. شخصی که در سنین جوانی سازگاری خوبی داشته است، آن را در سنین بعدی ادامه میدهد (Hinkle et al., 2010). نظریۀ تکاملی تغییرات سنی را منتج از واکنش و ابراز خصوصیات هر فرد، شرایط اجتماعی وی و سابقۀ نحوۀ واکنشهای فرد در برابر اجتماع میداند. تأکید این نظریه بر وظایف و نقشهایی است که فرد در طول زندگی خود به عهده داشته است. معمولاً افراد سعی دارند که نقش و وظیفۀ خود را اصلاح و متعادل کنند، از نقشی به نقش دیگر بروند و الگویی مرکب از نقشهای متفاوت را به خود گیرند؛ اما با افزایش سن وظایف مهم آنها خاتمه مییابد و به انتخاب خود به وظایف جدیدی میپردازند (Videbeck, 1989). از منظر پدیدارشناختی، سالمندی بهمثابۀ یک هستی وجودیِ درگیر در زیست جهان تحلیل میشود. اگر نظریۀ شوتس، از بنیانگذاران پدیدارشناسی اجتماعی، و مفاهیم برجستۀ آن بهصورت سیستم حاوی حلقههای درهمتنیدۀ روبهبالایی از سطوح سهگانۀ آگاهی، انواع روابط در سطح جهان حیاتی و نظام فرهنگی در سطح بالاتر فرض شود، میتوان ماهیت، عناصر سازنده و روابط این حلقههای درهمتنیده را بهصورت زیر تشریح کرد. در سطح آگاهی، شوتس بین «معانی» و «انگیزه» تمایز قائل است. معانی راجع به این هستند که کنشگران چگونه تعیین میکنند که کدامیک از جنبههای جهان اجتماعی برایشان اهمیت دارند، حال آنکه انگیزهها راجع به این هستند که کنشگران به چه دلایلی کنشهایشان را انجام میدهند (ریتزر، 1379: 350). در سطح روابط اجتماعی، شوتس بین دو نوع روابط مایی و روابط آنهایی تمایز قائل است. روابط مایی، الگوهای کنش و کنش متقابل رودررو را در بر میگیرد، از درجۀ بهنسبت بالایی از صمیمیت برخوردار است و با میزان آشنایی کنشگران با زندگینامههای شخصی همدیگر مشخص میشود. حضوریبودن این نوع روابط به هر کنشگری اجازه میدهد که به آگاهی طرف دیگر رخنه کند. درمقابل، در روابط آنهایی، با آدمهای واقعی کنش متقابل نمیشود. در اینجا، نمونهسازیهای فرهنگی کنش را تعیین میکنند و درنتیجه، این نمونهسازیها را نمیتوان با اندیشهها و کنشهای کنشگران در روابط آنهایی تغییر داد (ریتزر، 1379: 345-348). هر دو نوع روابط مایی و آنهایی در جهان حیاتی قرار دارند. ازنظر شوتس، جهان حیاتی چارچوب فرهنگی و ازپیشتعیینشدۀ زندگی اجتماعی و تأثیر آن بر افکار و کنشهای کنشگران را در بر میگیرد. عناصر سازندۀ جهان حیاتی دانش به مهارتها، دانش سودمند و دانش به دستورالعملها هستند؛ بهعلاوه جهان حیاتی، عناصر خصوصی دانش را نیز در بر دارد. این عناصر خصوصی بیانگر این هستند که همۀ عناصر قلمرو فرهنگی میتوانند دربارۀ افراد گوناگون متفاوت عمل کنند؛ زیرا تجربۀ شخصی هر فرد در مقایسه با فردی دیگر تفاوت دارد (ریتزر، 1379: 344-345). مرلوپونتی، از دیگر پیشگامان پدیدارشناسی، تأکید ویژهای بر «تن» دارد. تن در تفکر وی نه بهعنوان «جسم یا صفت امتداد و نه بهمثابۀ روانشناسیِ مکانیکی از سیستم عصبی» توصیف میشود. تجربۀ تن اساس خود را در وجود ما –یعنی در طریقۀ وجودی تن ما- مییابد. مرلوپونتی برای تحلیل وجودیِ بدن بر عناصری مانند «الگوهای حرکتی و فضایی تن»، «وجود جنسیتی»، «ظهور بدنی در ایما و اشاره، زبان و کلام» تأکید دارد (پیراوی ونک، 1389: 67-68). در برابر این سؤال که تن چیست یا کیست، مرلوپونتی میگوید: تن، عادت یا ملکۀ آغازین و اصیلی است که همۀ عادات دیگر بسته به وجود آن است. تن، بندرگاه ما در عالم، واسطۀ میان عالم و ماست. البته تن نباید صرفاً در محدودۀ خود، بلکه باید در متن عالم بررسی شود. رابطهای که نمیتواند بهعنوان یک رابطۀ شخصی بین یک تن خاص و عالم احاطهکننده فهمیده شود، بلکه باید برحسب وظایف و اعمال و فضای آزادی که باتوجهبه امکانات در دسترس تن در هر لحظه ترسیم میشود، درک شود. بر مبنای امکانات در دسترس تن، ضروری است پیش از پذیرفتن «من فکر میکنم» بپذیریم که «من میتوانم» یک کوگیتوی عملی که «کون فی العالم» مرا شکل میدهد و خودش را در ترویج عادات متجلی میسازد (پیراوی ونک، 1389: 69). وی از اصطلاحاتی مانند «سوژۀ تنیافته»، «تنآگاه»، «وحدت روان-تنی» استفاده میکند تا نشان دهد که انسان در تن و رفتار خلاصهشدنی نیست؛ زیرا نه فقط یک تن است و نه فقط یک ذهن، بلکه یک سوژه، یک خود، یک وجود فراوانی است (پیراوی ونک، 1389: 76). براساس این نظریات میتوان گفت سالمندی از دیدگاه زیستشناختی مرتبط با تغییرات بیولوژیک فرد است و با کاهش توانایی و افزایش دردهای جسمانی همراه است که بهصورت تدریجی و در طول زندگی رخ میدهند و نمایانتر میشوند. دیدگاه روانشناختی سالمندی بیشتر با تغییرات روحی و روانی فرد سالمند مرتبط است. از دیدگاه جامعهشناختی نیز سالمندی دورانی است که کیفیت آن بسته به میزان درگیری و مشارکت فرد سالمند در اجتماع، حمایت دیگران، درک و تصور فرد از گذشتۀ خودش و میزان ارتباط و پذیرش دیگران که تا حد زیادی متأثر از تغییرات جسمی، روحی-روانی و نقشی فرد است تنوع میپذیرد؛ درنهایت، ازنظر پدیدارشناختی نیز آگاهی، ادراک و تجربۀ زیستۀ سوژۀ تن-آگاه سالمند از قابلیتهای جسمانی، ذهنی، کیفیت تعاملات رودررو و پیرامونش میتواند در تحلیل علمی وضعیت زندگی آن مدنظر قرار گیرد. شایان ذکر است که این مباحث نظری تنها زمینۀ شناسایی دقیق و جامعتر ابعاد سالمندی را فراهم میکنند؛ همچنانکه افزایش حساسیت محققان به تفسیر دادههای ناشی از روایتهای دست اول مشارکتکنندگان را فراهم کردند. البته محققان با در نظر گرفتن مفهومِ اپوخه و در پرانتز قراردادن پیشفرضهای علمی رایج، در پرتوی آگاهی بازاندیشانه از این بینشهای نظری، نهایت تلاش خود را داشتند که طرح سؤالات مصاحبهای خود را به آنان محدود نکنند؛ همچنانکه دادههای ناشی از مصاحبه را نیز تنها در پرتوی این مفاهیم نظری تحلیل و تفسیر نکنند؛ ولی در جاهایی که یافتههای تحقیق با نظریات مطرحشده سازگاری داشتند، چنین نظریاتی برای توصیف و تحلیل دقیق و عمیقتر یافتهها و پیونددادن آنها با ادبیات مربوط سودمند بودند. روششناسی تحقیق در کل هدف پدیدارشناسی توصیفات تازه، پیچیده، غنی از یک پدیده آنگونه است که بهطور انضمامی زیسته میشود. به عبارتی، رجوع به معانیِ تجسدیافته و تجربی علاقۀ اصلی محققان پدیدارشناس است. ورتز میگوید که پدیدارشناسی در «انضمامیتِ روابط شخص–جهان شکوفا میشود و تجربۀ زیسته را، با همۀ تعینناشدگی و ابهامش، بر امر شناختهشده اولویت میدهد» (Wertz, 2005: 15). مطالعۀ حاضر، براساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی_تفسیری ون منن[14] انجام شده است. ون منن برای انجام تحقیق پدیدارشناسی روشی مشخص را با ترتیبی خاص پیشنهاد نمیدهد و چارچوب پیشنهادی او تا حدودی جنبههای روششناختی و مضمونهای کانونیِ تحلیل را بیان میکند که میتوانند به خواننده برای انتخاب یا ایجاد روشها، روندها و تکنیکهای تحقیقاتی برای پاسخ به سؤالات یا مشکلات ویژۀ تحقیق کمک کنند (نواب و حاجیبابایی، 1394: 28). بهعنوان یک استراتژی روششناختی، روش پیشنهادی ون منن شامل مراحل پیشنهادی زیر است: 1) در مرحلۀ نخست، پژوهشگر با رویآوردن به ماهیت تجربۀ زیسته تلاش میکند تجربههای انسانی را در بافتی بررسی کند که تجربه از آن حاصل شده است؛ 2) جستوجوی تجربۀ مدنظر به همان شکلی که زیسته شده، در بردارندۀ فرایند طراحی سؤال پژوهش تا فرایند جمعآوری دادههاست؛ 3) مرحلۀ سوم تا مرحلۀ ششم به تحلیل دادهها مربوط هستند که شامل دو مرحلۀ فرعیِ تأمل بر مضمونهای بنیادی معرفِ پدیدۀ بررسیشده و تحلیل به کمک تأملات پدیدارشناختی است. در این مرحله سؤال اساسی این است: چهچیزی ماهیت این تجارب را شکل میدهد؟ در این مرحله، هدف محقق استنتاج معنای اساسی تجربه است. ون منن برای این مرحله سه روش خوانشِ کلنگر، خوانش انتخابی (خطبهخط) و خوانش تفصیلی را پیش مینهد؛ 4) نگارش پدیدارشناختی هرمنوتیکی و هنر نوشتن و بازنویسی بهعنوان راهبردی برای عمقبخشیدن به پدیدۀ مطالعهشده و خلق متنی پدیدارشناسانه؛ 5) حفظ ارتباط قوی و معطوف به پدیده که متضمن پایبندی محقق به سؤال اساسی پژوهش است و 6) ایجاد همخوانی بافت پژوهش با در نظر داشتن اجزا و کل است ((Van Manen, 1997: 34-35. در تحقیق حاضر، پژوهشگران برای شناخت تجربۀ سالمندیِ زیستۀ سالمندان ساکن شهرکرد بهصورت غیرتصادفی و متناسب با هدف تحقیق به گفتوگوی عمیق با سالمندان ساکن خانۀ سالمندان و ساکن خانه برآمدند. مشارکتکنندگان منتخب، 14 نفر سالمند ساکن این شهر بودند که براساس معیارهایی مانند داشتن حداقل 60 سال سن، محلهای سکونت متفاوتِ سکونت در سرای سالمندان (6 نفر) یا سکونت در منزل (8 نفر)، جنسیت 6 نفر مرد و 8 نفر زن، توانایی تکلم و رضایت برای شرکت در مصاحبه انتخاب شدند. مشخصات و ویژگیهای مشارکتکنندگان در جدول 1 به تفکیک جنس، سن، وضعیت تأهل، سطح سواد، تعداد فرزندان و وضعیت مسکن آمده است. سؤالات بهصورت گفتوگویی و ساختارنیافته درخصوص ماهیت درک و تفسیر مشارکتکنندگان از سالمندی پرسیده شد. زمان و مکانِ گفتوگو بسته به شرایط سالمندان، در طول روز و در آسایشگاه، منزل شخصی یا پارکهای عمومی بوده است. مدت زمان مصاحبهها متغیر و از 30 دقیقه تا 90 دقیقه نوسان داشته است. گفتههای مشارکتکنندگان حداقل 3 بار بعد از پیادهسازی روی برگههای تحلیلی، بهمنظور درک عمیقتر محتوای اصلی گفتهها قرائت و بازخوانی شد. در روش ون منن سه شیوه برای آشکارسازی تمها وجود دارد: رویکرد کلگرا، رویکرد انتخابی و رویکرد جزءنگر (تاتانوبک، 1400: 96). در این تحلیل برای آشکارسازی و استخراج تمها ترکیبی از روشهای جزءنگر و انتخابی استفاده شد. براساس رویکرد جزءنگر، هریک از جملات متن خطبهخط بررسی شدند؛ اما براساس رویکرد انتخابی، آن گزارههایی برجسته شدند که تصور میرفت میتوانند به آشکارسازی تجربۀ سالمندان در کل، بهویژه در ابعاد چهارگانۀ تحلیلی مدنظر ون منن، به محققان کمک کنند؛ بهعلاوه، روند تحلیل دادهها استقرایی و مبتنیبر حرکت از جزء (مضامین فرعی) به کل ( پیونددادن خوشههای مضمونی و استخراج مضامین فراگیرتر) بوده است. دستهبندی و خوشهبندی مضامین اصلی و فراگیر دادههای تحلیلشده نیز براساس ابعاد چهارگانۀ تحلیلی پیشنهادیِ ون منن یعنی بدن زیسته (بدنمندی[15])، فضای زیسته (فضامندی[16])، زمان زیسته (زمانمندی[17]) و روابط انسانی زیسته (رابطهمندی[18]) بوده است (تاتانوبک، 1400: 96). بهصورت مختصر در تشریح این ابعاد چهارگانه میتوان گفت بدن زیسته به واقعیتی پدیدارشناختی اشاره دارد که ما همیشه در آن زندگی میکنیم. فضای زیسته فضایی حسی است که به جهان یا چشماندازی اشاره دارد که انسانها در آن میزیند یا خود را در آن فضا پیدا میکنند. زمان زیسته به زمانی اشاره دارد که فرد باتوجهبه حالت و وضع کلی و عمومی خودش در اوج لذت به سر میبرد یا دچار اضطراب و دلهره میشود؛ درنهایت، رابطۀ زیسته رابطهای است که با افراد دیگر در فضای بینفردی با آنها به اشتراک میگذاشته میشود (Dinella et al., 2019). میتوان گفت ابعاد چهارگانۀ بالا چارچوبی مفهومی–نظری هستند که برای راهنمایی محقق برای ساماندهی و تحلیل دادههای گردآوریشده استفاده میشوند. براساس نتایج تحلیل، پیری زیستۀ سالمندان ذیل ابعاد متمایز بدن زیسته، زمان زیسته، مکان زیسته، روابط اجتماعی زیسته و ابعاد فرعیتر مربوط به هر بُعد تحلیل و ارائه شدند. برای ارزیابی اعتبار تحقیقات پدیدراشناختی معیارهای گوناگونی وجود دارد. در تحقیق حاضر، از معیارهای تمرکز شفاف تحلیل، پرمایگی توصیفات، تشریح جزئیات تجارب زیسته، تفسیر جامعهشناختی براساس تفسیرهای دست اول مشارکتکنندگان، ارزیابی و مقایسۀ نتایج تحلیل با تحقیقات پیشین و ادبیات نظری مربوط و درنهایت مشورت دوسویه و پیوستۀ استاد راهنما و دانشجو کمک گرفته شد. جدول 1- ویژگیهای جمعیتشناختی مشارکتکنندگان در پژوهش Table 1- Demographic characteristics of research
یافتهها تجزیهوتحلیل گفتهها و تجارب مشارکتکنندگان و مفاهیم استخراجشده به استخراج مضمونهای زیر منجر شد که تا حد زیادی میتوانند دیدگاه و تجارب سالمندی زیستۀ سالمندان را به تصویر بکشند. در این قسمت مضامین اصلی و عمدۀ پژوهش به همراه نمونههایی از گفتههای مشارکتکنندگان در ارتباط به سالمندی زیستۀ آنان ارائه شده است. یافتهها براساس مضامین اصلی مدنظر ون منن، ذیل چهار مضمون اصلی تن-روانِ ناتوان و ملول، انقطاع و فاصلهگیری از اکنونیت، فضای زیستۀ مقایسهای آگنده از ترس و ناامیدی و هستیِ تصدیقناشده و روابط انسانی آزارنده توصیف و تفسیر شدند. تن-روان ناتوان و ملول: در پدیدارشناسیِ مرلوپونتیای، بدن به دلیل واسطگی تعامل با دنیای پیرامون، مقدم بر آگاهی دانسته میشود؛ اما بین بدن و ذهن دوگانگی وجود ندارد و آنها درهمتنیده و از یکدیگر انفکاکناپدیر انگاشته میشوند. به تعبیری «بدن زیسته هم جسمانی است و هم خودآگاه. ذهن در بدن است و بدن در ذهن» (Merleau-pontym, 2005: 89). بهطور معمول، اولین نشانههای پیری در جسم و ویژگیهای جسمانی مرئی و قابلتشخیص ظاهر میشود. چنین تغییرات ظاهری برعکس تغییرات نیمۀ اول سیر زندگی که نشانۀ «رشدکردن» هستند، بیانگر «رشد معکوس» هستند که براساس آن «قوای جسمانی کاهش مییابد، موی سر به سپیدی میگراید یا میریزد و پوست چین و چروک برمیدارد. مردان و زنان سالخورده به آنی آسیب میبینند و دیرتر خوب میشوند، میان آنها بیماری بیشتر رواج دارد و حس بینایی، چشایی، شنوایی و پویایی همگی ضعیف میشوند» (مشونیس، 1395: 248). بیشتر مشارکتکنندگان اولین نشانههای پیری خویش را در ظهور نشانههای آشکار پیری جسمانی مانند ظواهر چروکیده، آشکارگیِ موهای سفید و «ضعف، از دست دادن و ناتوانی قابلیتهای بدنی» مانند اختلال در حس شنوایی و بینایی، ابتلا به بیماریهای جسمانی و عدم امکان ارتباط به دلیل نقصانهای جسمانی تصور و تجسم کردهاند؛ برای مثال مشارکتکنندۀ شماره3 میگوید: «بیماری قلب و کمر درد دارم؛ اما بدتر اینکه کمی ناشنوا هستم و بهسختی متوجه صدا میشوم. از سمعک نمیتونم استفاده کنم. هر موقع استفاده کنم، سردرد میگیرم.» مشارکتکنندۀ شمارۀ 5 به دلیل از دست دادن بیناییاش خودش را عاجز احساس کرده و حتی به خودزنی اقدام کرده است: «روی فرش خونه جلو پام را ندیدم و بهشدت زمین خوردم. تا مدتها انگشت پام آسیب دیده بود. انقدر از این اوضاع خسته بودم که شاید چندین دفعه با مشت به صورت خودم زدم و خودم را نفرین کردم.» یکی از مهمترین خاستگاههای تنشهایی که مشارکتکنندگان اشاره میکنند، به ظواهر نامطلوب آنان از منظر همسران و نزدیکانی مربوط میشود که این سالمندان با آنان روابط «مایی» دارند. سالمند شمارۀ 11 میگوید: «از بس همسرم از من و ظاهرم بدش میومد، کمتر جلوی چشمش ظاهر میشدم. من الآنم که پیر شدم، هنوزم وقتی چای یا غذا میارم همسرم بخوره، ناخودآگاه دستامو پنهان میکنم و روسریم را جلو میارم، موهای سفیدمو نبینه.» بعضی مواقع، احساس پیری با پیری جسمانی واقعی یا به تعبیر شوتس، معنای پیری ذهنی با معنای پیری واقعی همخوانی و تقارن زمانی نداشته است؛ زیرا بعضی از مشارکتکنندگان زودتر از پیری بیولوژیکی متأثر از القائات شریک زندگی خود، در سنین جوانی، خود را «پیر احساس» کردهاند. البته نوعی رابطۀ قدرت جنسیتبنیاد در این برچسبزنی وجود داشته است؛ زیرا بیشتر شوهران بودهاند که تنوارۀ زنان را قضاوت و ارزیابی کردهاند؛ برای مثال، سالمند زن شمارۀ 11 میگوید: «چون چند سالی از همسرم بزرگتر بودم و کمی قدم کوتاه بود، حتی در اوایل ازدواجون هم همسرم عجوزه و پیرزن صدام میزد. انقدر پیش همه گفت که از همون دوران جوانی حس میکردم پیرم و همیشه لباسهای تیره و بزرگتر از سنم را میپوشیدم.» شایان ذکر است که سالمندانی نیز برای مدیریت بدن خود و پنهانکردن نشانههای پیری جسمانی خود از راههایی مانند آرایشکردن پیوسته و حتی عمل زیبایی استفاده میکنند. سالمند شمارۀ 12میگوید: «با اینکه داره صورتم چروک میشه و زشت شدم، اما هنوز وقتی پولی میاد دستم وسایل آّرایش میخرم به آرایشگاه میرم. دلم نمیخواد صورتم را پیر ببینم. دلم میخواد همیشه مرتب و زیبا به نظر برسم. برای همین رفتم بینی خودمو عمل کردم.» میتوان گفت زنان در مقایسه با مردان حساسیت بیشتری به بدن و کیفیت آن داشتهاند و از تاکتیکهای متنوعی برای زیبا جلوهدادن خود، مورد توجه همسر واقعشدن و همذاتپنداری با همسر استفاده کردهاند. هرچند در زندگی واقعی «سوژۀ تنیافته» هستیِ واحدی است و سلامت جسمانی و بهزیستی و سلامت روانی در هم تنیدهاند؛ اما این دو بُعد یکی و همسان نیستند و ازنظر تحلیلی، ویژگیهای ذهنی و حالات روحی-روانیِ زیستۀ سالخوردگان را میتوان مجزای از وضعیت جسمانیشان توصیف و تفسیر کرد؛ برای مثال، بیماریهایی مانند زوال عقل باعث میشوند حتی افراد برخوردار از سلامت جسمانی نتوانند زندگی خوبی داشته باشند (لازاروس و لازاروس، 1393: 446). ازنظر روحی، برخی از مشارکتکنندگان به ناراحتی و آزردگی روحی و روانی خود در نتیجۀ نقصانهای بدنی، تجربههای ناخوشایند در دوران گذشته، عدم رضایت از روابط اطرافیان، ترس و ناامنی از وضعیت بیثبات خود، عدم قابلیتهای ارتباطی و برچسبزنیهایِ دیگران اشاره کردهاند. مشارکت کنندۀ شمارۀ 1 میگوید: «از بس غصه خوردم، قلبم ضعیف و روحیهام حساس شد. حرفهای خواهرم هنوز آزارم میده. همیشه بهم میگفت تو عقل نداری، نفهمی. وقتی روحم سرگردان و خسته شد، جسمم هم با روحم شکست.» سالمند شمارۀ 3 میگوید: «کمی ناشنوا هستم و بهسختی متوجه صدا میشوم. وقتی یکی آروم صحبت کنه، فقط حرکت لبهاش متوجه میشم. خجالت میکشم. همین مسئله باعث شده گوشهگیر بشم. کمتر صحبت کنم.» یکی دیگر از مشارکتکنندگان (شمارۀ 14) میگوید: «از اول یک پام لنگ بود؛ برا همین همیشه خجالت میکشیدم توی خیابون بین مردم راه برم.» انقطاع و فاصلهگیری از اکنونیت: ازنظر هوسرل زمان سوبژکتیو بنیان درک زمان عینی است؛ بهعبارتدیگر اگر چیزی به نام زمان سوبژکتیو وجود نداشت، اصولاً درکی از زمانمندی، حتی زمان عینی یا کیهانی نبود. زمان آگاهی درونی یا همان آگاهی مطلق، بنیان تمام ساختارهای زمانمندی است که در زندگی روزمره با آن سروکار داریم (ساکالوفسکی، 1388: 238). به تعبیر مرلوپونتی، زمان جزئی از جهان ابژکتیو نیست. گذشته و آینده را تنها بهعنوان ساحتهای موضوعیت نفسانی ما میتوان یافت. ... گذشته و آینده در عرصۀ «حال حاضر» ظاهر میشوند. تن در میدانی از حضورها یافته میشود. این میدان در افق یادآوریها گسترش مییابد و در افق پیشبینیها فراافکنده میشود (پیراوی ونک، 1389: 173)؛ به تعبیری دیگر، «زمان یک خط نیست. شبکهای از اتفاقهاست.» (لیوتار، 1375 به نقل از پیراوی ونک، 1389: 176). هر اکنونی حضور «نۀ دیگر» را در دل دارد که آن را به درون گذشته میراند و حضور «نه هنوز» را پیشبینی میکند که به درون آن خواهد گریخت. اکنون بسته نیست، بلکه به سوی آینده و به سوی گذشته تعالی میجوید (پیراوی ونک، 1389: 178). به نظر میرسد مشارکتکنندگان تمایل دارند از زیستن در زمانِ اکنونشان طفره روند و بیشتر یا در حسرت گذشتۀ تجدیدناپذیر، آرزوهای برآوردهناشده و پتانسیلهای ازدسترفتهشان اسیرند یا برعکس، با چشمپوشی از وضعیت اکنونشان، زندگیشان را در راستای آمادگی برای مرگ گریزناپذیر در زمانی نامعین در آینده یا رهایی از وضعیت ناخرسندشان در خانه یا خانۀ سالمندان سروسامان دهند. بیشتر مشارکتکنندگان خاطراتِ بیشتر ناخوشایندی مانند فوت همسر، بچه، کتککاری همسر، نارضایتی از زوجه و... را یادآوری میکنند که آنها را تجربه کردهاند. آنان مبنای چنین ناخوشایندیهایی را بیشتر ویژگیهای رفتاری و اخلاقی همسرانشان میدانند. از این بابت آنان بهنوعی زندگیِ خود را که با نام «جوانی» از آن یاد میکنند، بربادرفته میدانند و تنها جنبههای منفی و ناخوشایند آن را به یاد و حافظه سپردهاند و از آنها یاد میکنند. سالمند شمارۀ 5 میگوید: «یک لحظه به خودم آمدم، دیدم خیلی دیر شده. برف پیری بر سرم نشسته و در تمام این سالها با همسرم لحظهای خاطرۀ خوش جز جنگ و دعوا نداشتم. دیگه الآن هم دیر شده که بخوام باهاش خوش باشم؛ چون از اول دوسش نداشتم. زندگی خودم و اون بیچاره را سیاه کردم.» حسرتِ فرصتهای ازدسترفته، آرزوها و انتظارات برآوردهنشده، همچنانکه قصور و کوتاهیِ خود یا شریک زندگیشان و امکانِ دستکشیدن از رفتارهای ناخوشایند یا اقدام به رفتارهای پسندیدهای که میتوانستند در حق یکدیگر داشته باشند، همهوهمه به آزردگی خاطر آنان در زمان حال منجر شده است. سالمند شمارۀ 8 میگوید: «الآن که [همسرم] مرده و تنها شدم با خودم میگم کاش اون موقع بیشتر وقت میگذاشتم باهم حرف میزدیم و بالاخره هدایتش میکردم. شاید زندگیمون بهتر میشد. سالها خودخوری کردم تا پیر شدم. هیچ لذتی هم از باهم سپریکردن عمرمون نبردیم.» سالمند شمارۀ 5: «من عمرم را در کنار اونی که نمیخواستم شریک زندگیم باشه به اشتباه سپری کردم. اون زن همهچی را ازم گرفت. طعم یک زندگی خوب، لذت داشتن بچههای خوب، همهچی را [،] هیچی نداشت که بهخاطرش توی زندگیم دلخوش باشم. الآنم که دیگه دیر شده. پیر شدم. زمانی ندارم برای زندگی مجدد.» بُعد دیگر زمان زیستۀ مشارکتکنندگان که باز هم از زیستنِ در اکنون، فراتر میرود و در افق پیشبینیها فراافکنده میشود، پدیدهها و حوادثِ محتملی مانند رهایی از آسایشگاه یا پدیدههایی قطعی و گریزناپذیر مانند مرگ است که آنان انتظار دارند در آیندۀ نزدیک یا دورتر اتفاق بیفتد. شرکتکننده شمارۀ 1میگوید: «تمام لحظهها را پشت این شیشههای اتاقم منتظرم که یک روز از این آسایشگاه بیرون برم. خونه خودم و ماشینم را سوار بشم. انگار همۀ گذر لحظهها توی مشت خودمه؛ ولی نمیتونم از اینجا رها بشم.» به تعبیری آنان کنشها و ابژههایی را که برای افراد عادی در زندگیِ روزمرۀ «طبیعی» قلمداد میشوند، نوعی آرزو و رؤیای دستنیافتنی تلقی میکنند. بُعد زمانمندیِ آیندهمحورانۀ دیگر که توجه مشارکتکنندگان را جلب کرده، پدیدهای است که میتواند «مرگآگاهی» نامیده شود. مرگی که به دلیل رؤیتِ شرایط انتظارناپذیر یا ناامیدیِ از امکانِ برگشت به خانه و از سر گرفتنِ زندگی عادی برای آنان به مشغولیتی ذهنی تبدیل شده است. سالمند شمارۀ 5 میگوید: «زندگی من با سختی نبود؛ اما مردن و این دنیا را ندیدن برام خیلی بهتره. خسته شدم از نیش وکنایههایی که بهخاطر گذشتهها به آبروم لطمه زد. واقعاً مرگ مرهمی برای دل زخمخوردۀ من است.» سالمند شمارۀ 4 نیز با اشاره به شرایط نامناسب خانۀ سالمندان میگوید: «از وقتی به خانۀ سالمندان آمدهام، خیلی بیشتر از گذشته به مرگ فکر میکنم؛ چون میدونم اینجا دیگه آخر راهی که اومدم و قرار نیست از اینجا به خونۀ خودم برم. فقط از اینجا به قبرستان میرم نه جای دیگه.» البته سالمندانی نیز درصددند تا با پناهبردن به موسیقی یا به فراموشیسپردن زندگی گذشتۀ خود کیفیت گذرانِ زمان خود را مدیریت کنند یا سرآغاز زندگی جدیدی را برای خود رقم بزنند. سالمند شمارۀ 1 که در میان جمع کسانی که در خانۀ سالمندان است احساس تنهایی میکند، میگوید: «اینجا از تنهایی دارم آهنگ گوش میدم تا تمام طول روزم را با صدای معین پر کنم. حتی زمزمه میکنم صداش را.» سالمند شمارۀ 3 نیز میگوید: «من اینجا (خانۀ سالمندان) اومدم که از اول زندگی را شروع کنم تا حالا فقط رنج دیدم. از الآن به بعد میخوام زندگی کنم.» درکل میتوان گفت هرچند شیوههای زمانمندی و زمانِ زیستۀ مشارکتکنندگان متنوع بوده است، ویژگیِ برجستۀ آن نوعی انقطاع و فاصلهگیری از اکنونیت بوده است؛ زیرا مشارکتکنندگان یا خاطرات، رفتارها، اقدامات بیشتر ناخوشایندِ خود یا همسرانشان را به یاد میآورند یا برعکس، در انتظار تحقق رؤیاها و اتظارات خود در آیندهای این دنیایی هستند یا اینکه درکل از سرگرمیها و نحوۀ سپریکردن زندگی در این دینا رهیده و به مرگ میاندیشند یا در موارد خیلی محدودی زمان خود را با فعالیتهایی مانند گوشدادن به موسیقی سپری میکنند که بازهم، به تعبیر خودشان، در راستای فراموشی اکنونیتشان است. فضایِ زیست مقایسهای آگنده از ترس و ناامیدی ازنظر پدیدارشناسی، فضای زیسته ابژه یا چیزی نیست که دارای ابعاد ارتفاع، امتداد و عمق است. آن میتواند بهعنوان مکان یا جهانی دیده شود که در آن مردم میزیند، آزادانه حرکت میکنند، با محیط تعامل برقرار میکنند و در موقعیت ویژهای مانند خانه، محل کار، مدرسه یا هر مکان دیگری احساس راحتی و آسایش یا نگرانی میکنند. معنی یک مکان بهعنوان فضای زیسته در ماهیت تجربیاش برجسته و غالب نیست، بلکه آن میتواند متأثر از محیط، تجارب، موقعیتِ کاری، ماهیت کار یا شغل، رفتار و رابطۀ شخص با جامعه قرار بگیرد (Abdul Waheed et al., 2022) . حس مکان بیانگر این است که مردم هنگام حضور در فضا چیزی فراتر از خصوصیات کالبدی و حسی را درک میکنند و میتوانند به روح مکان دست یابند (نوربرگ شولتز، 1382: 114). باتوجهبه مضامینی که مشارکتکنندگان اشاره کردند، میتوان گفت که آنان بیشتر در پرتوی مقایسه، مکان و فضای زیستۀ خود را درک، توصیف و تفسیر کردهاند. مقایسهای که سرشار از ترس و ناامیدی بوده و مبتنیبر نوعی احساسِ محرومیت نسبی است. البته مبنا و جهت مقایسهها هم بسته به مصادیق مقایسهای و درک و احساسِ مشارکتکنندگان از ویژگیهای تجربهشده یا اِسناد دادهشده به هریک از فضاها متفاوت بودهاند. مبنا و جهات مقایسهها برخورداربودن یا برخوردارنبودن از امکانات (مقایسۀ شهر با روستا)، ویژگیهای متعددِ تجربهشدۀ گذشته با حال، زیستنِ در خانۀ سالمندان با خانۀ خود، ترس ناشی از زیستن در مجاورت قبرستان با مکانهای دور از قبرستان، فضای زیست مشترک مطبوع با همسر خود با زیستنِ تنهایی، مقایسۀ وضعیت واقعی خود با انتظارات و رؤیاهای مدنظر، مقایسۀ توانمندی گذشته برای اخذ تصمیمات مقتضی یا استفاده از اشیای پیرامونی با ناتوانی زمان کنونی. مشارکتکنندۀ شمارۀ 5 میگوید: «همون روز که حس کردم چیزی داخل چشمم فرو رفته، یکی نبود منو به شهر پیش دکتر ببره. آخه توی روستا که همه وقت دکتر نیست که برم. دیگه یکی از چشمهام بینایی خودشو از دست داده. با اون چشمم هم خوب نمیبینم. کتابخانهای بزرگ از کتاب دارم؛ ولی دیگه نمیتونم حتی یک صفحه هم بخونم.» بهصورت جزئیتر و شفافتر میتوان گفت افرادی که از خودشان خانه داشتند، زیستن در آن را در هر شرایطی بر زیستن در خانۀ سالمندان ترجیح میدادند؛ بهویژه اگر شرایط زیستنِ مجاورتی با دیگران برایشان آرامبخش باشد. برای نمونه سالمند شمارۀ 7 میگوید: «اینجا با خواهرم توی یک خونه زندگی میکنیم. خدا را شکر همینجا را هم دارم؛ وگرنه مجبور میشدم به خانۀ سالمندان برم. من حاضرم همۀ کارهای خونه را انجام بدم، شرایط سخت بپذیرم؛ ولی خانۀ سالمندان نرم. اگه برم اونجا میمیرم.» درمقابل، افرادی که باوجود داشتنِ خانه، برخلاف میل باطنی خود و «با زور» به خانۀ سالمندان آورده شدهاند، زیستن در خانۀ سالمندان را همانند «زندگی در اسارت و زیستنِ پرنده در قفس» توصیف و تفسیر میکنند که «آرزوی رهایی» از آن را دارند. سالمند مرد شمارۀ 1 میگوید: «من از خودم خونه دارم. به زور اومدم اینجا. واقعاً اینجا برای من مثل زندان است. شب و روز آرزوی رهایی از اینجا را دارم. مثل پرندهای هستم که در این قفس زندانی شده.» سالمند دیگری که همسرش از وی طلاق گرفته است، میگوید: «الآن آرزوم اینه دوباره برم خونۀ خودم و مثل روز اول از همسرم تقاضای ازدواج دوباره کنم و دوباره از نو توی خونهای که سالها برای خشت خشتش زحمت کشیدم زندگی کنم.» درکل، همۀ مشارکتکنندگان درک و تفسیر یکسانی از خانۀ سالمندان ندارند؛ برای نمونه، کسانی که مالک خانۀ مستقل نیستند و در مجاورت دیگرانی زیست کردهاند که پیوند اجتماعی و عاطفی مستحکمی با آنان نداشته یا شرایط زندگی مشارکتیِ نامناسبی را برای آنان رقم زدهاند، خانۀ سالمندان را «خانۀ بیمنت» و زیستن در آن را «گذراندن زندگی بدون منت» توصیف و تفسیر کردهاند. مشارکت کنندۀ شمارۀ 3 میگوید: «یک روز برای نوبت دکتر به بیمارستان مراجعه کردم. وقتی به خونه برگشتم، فرزندان همسر اولم در خانه را به رویم باز نکردند. دست خالی از اون خونه برای همیشه زدم بیرون. اومدم خونۀ سالمندان. فکر کردم دیگه اینجا بدون منت میشه زندگی کنم. خانۀ سالمندان را دوست دارم. وقتی فکر میکنم منت هیشکی سر من نیست و همین سقف دولت قرار داده که روی سرم باشه خوشحالم.» درنهایت اینکه، بعضی از مشارکتکنندگان موقعیت فضایی محل زندگی خود را «ترسآور» میدانند و زیستن در چنین فضایی را به علتِ ناتوانی در تغییردادن محل زندگی خود با اکراه و اجبار ادامه میدهند. سالمند شمارۀ 8 میگوید: «چون خونهام نزدیک قبرستان است، خیلی میترسم. بهخصوص وقتی مردهای را در این قبرستان تازه خاک کنند. اون شب تا صبح خوابم نمیبره. کاش یک جای دنیا به اندازۀ فقط یک سایبان کوچک خونه داشتم که اون موقع مجبور نبودم اینجا بمونم.» درمجموع توصیف و تفسیر مشارکتکنندگان از فضای زیستهشان متأثر از توانایی در استفاده از ابژههای پیرامونی، دارابودن مالکیت یا نداشتن مالکیتِ محل سکونت، کیفیت روابط تجربهشده در فضاهای زیست کنونی یا گذشتۀ متنوع و متفاوت بوده است. هرچند به نظر میرسد که بیشتر مشارکتکنندگان در پرتوی مقایسۀ شرایط زیستِ فضای کنونیشان با گذشته یا فضاهای دیگر ناراضی بوده، درگیر ترس دائمی از دست دادن وضعیتِ کنونی خود یا در غلطیدن در وضعیتی بدتر هستند؛ اینکه آنان همچنین ناامید از احیای فضاهای ازدسترفته یا تلاش برای دستیابی به فضاهای مطلوبِ مدنظرِ خود هستند. هویتِ تصدیقناشده و روابط اجتماعی آزارنده یکی از مهمترین معیارهای تحلیلهای پدیدارشناسانه ارتباطات زیسته است که براساس شاخصهای متعددی مانند مستقیم یا غیرمستقیمبودگی ارتباطات، کمیت، دامنه و کیفیت ارتباطات، طرفین، آثار و نتایج منفی و مثبت ارتباطات و... میتوان آن را تحلیل کرد. به تعبیر ون منن، ارتباطات زیسته همان ارتباطی است که فرد با دیگران در فضای بینفردی که با آنها سهیم است، حفظ میکند (نواب و حاجیبابایی، 1394: 67). شوتس نیز براساس دامنه، صمیمیت و میزانِ رودررویی یا ناشناختگیِ روابط بین روابط مایی و روابط آنهایی تمایز قائل است (ریتزر، 1379: 345). مهمتر اینکه در تحلیل رابطه باید به ویژگیهای تنوارگیِ برخوردار از آگاهی و هیجانات، تصدیق یا برعکس طرد هویت و قابلیتهای انسانی در ارتباطات اجتماعی، نابرابری قدرت در روابط اجتماعی، رابطۀ مبتنیبر عشق و احترام یا رابطۀ مبتنیبر ناچاری و الزام و... تمایز قائل شد؛ برای مثال، چهبسا فرد بهصورت فیزیکی در جمع دیگران است، ولی بهصورت «بینالاذهانی» در «تنهایی یا احساس تنهایی» بسر میبرد (پیراوی ونک، 1389: 130)؛ بنابراین، اثر و دامنۀ تحلیل ارتباطات از همجواری صرف فراتر میرود و ابعادی اجتماعی، اخلاقی، نمادی و هویتی پیدا میکند (رهنما، 1397: 49). براساس مضامین گفتههای مشارکتکنندگان تحقیق، میتوان گفت تمرکز و کانون ارتباط اجتماعی آنان بیشتر حولِ ماهیتِ رابطۀ «متعارضشان» با «دیگران نزدیک» به تعبیر شوتس روابط ماییشان بوده است. آنان در گفتههایشان به مواردی مانند «نادیده گرفته شدن، تحقیر، و ضرب و شتم» توسط خواهر، همسر، خویشاوندان حتی فرزندان در روابطشان اشاره کردهاند. در مواردی آنان حتی از ابراز معمولیترین و ابتداییترین نشانههای انسانی محروم شدهاند؛ مانند سخنگفتن، شرکت در مراسمها، غذاخوردن، استفاده از شیر آب... که بیانگر هستی، هویت و زیست اجتماعی انسانها هستند. در موارد متعددی آنان توسط دیگر خویشاوندانِ نزدیک و مجاور به سکوت، انزوا و پذرش شرایط ناخرسندشان الزام و اجبار شدهاند. سالمند شمارۀ 7 میگوید: «الآن که سالمند شدم، هر موقع در جمع میخوام صحبت کنم، خواهرم که بزرگتر از منه میگه خوب دیگه بسه، سرت درد میگیره و گیج میشی اگه حرف بزنی. همیشه جای من حرف میزنه، تصمیم میگیره و حتی اجازه نمیده منم گاهی با یکی سر صحبت را وا کنم. حتی با همسایهها و اگر به جشن عروسی یا مراسم ختمی باشه، اگه غریبه باشن، خودش تنها شرکت میکنه. خیلی از رفتارش آزردهام؛ اما به روی خودم نمیارم. فقط بهخاطر اینکه خرجم را میده.» حتی برخی از مشارکتکنندگان تنها برای برقراری ارتباط حداقلی و سخنگفتن بهعنوان فعالیت روزمره در زندگیِ معمولی، زیستن در خانۀ سالمندان را بر ماندن در خانه ترجیح میدهند. سالمند شمارۀ 12 میگوید: «همسرم از اول مثل افراد لال بود. دو کلمه حرف هم با من نمیزنه. منم خونهای که توش همسرم هست را دوست ندارم. حس تنهایی میکنم. همسرم وجود مرا فراموش کرده. بهصورت پارهوقت و روزانه به خانۀ سالمندان میام و اینجا افراد متفاوتی را میبینم. دوست دارم باهاشون حرف بزنم.» سالمندان به یادآوری و تجربۀ انواع خشونتها یا اثرات منفی آنها در زندگیشان با دیگرانِ نزدیک اشاره کردهاند. خشونت کلامی، خشونت اقتصادی و خشونت اجتماعی مانند ازدواج اجباری و خشونت عاطفی مانند تحقیر از رایجترین این نوع خشونتها بودهاند. البته زمان وقوع این خشونتها الزاماً به دوران زیست اکنونشان محدود نمیشود؛ ولی یادآوری و تکرار چندبارۀ آنان در گفتههایشان میتواند بیانگر اهمیت و اثرگذاری شدید این خشونتها بر آگاهی و قصدیتِ آنان باشد. سالمند شمارۀ 4 میگوید: «از بس با همسرم دعوا میکردم و کتکم میزد، وقتی باردار بودم بچهام مرده به دنیا اومد. دیگه هم بعد از اون دکتر گفت نمیتونم بچهدار شوم.» سالمند شمارۀ 3 میگوید: «خودم بچهدار نشدم. بعد مرگ همسرم با بچههاش توی یک خونه زندگی میکردیم. همش برای غذا سرم منت میذاشتن. حتی اگه شیر آب را باز میکردم چیزی بشویم، بهم تذکر میدادن.» در جوامع و بافتهای سنتیتر، معمولاً شوهر بهعنوان کانون و کنشگر اصلیِ ارتباطات خانوادگی شناخته میشود. همچنین یکی از مهمترین قابلیتهای قابلِتصدیق زنان، فرزندآوری است که بهطرق مختلف میتواند در طول چرخۀ زندگی زمینۀ هویتیابی و تصدیق اجتماعیِ زنان و خانوادههای آنان باشد؛ ازاینرو، فقدان یا از دست دادن همسر و نداشتن فرزند میتواند در نظر فرد و دیگران بهعنوان کمبود، نقصان یا خلأیی اساسی ظاهر شود. برخی از مشارکتکنندگان به مواردی مانندِ طرد و تنزلِ روابط اجتماعی و از دست دادن استقلال و تصدیق اجتماعی در نتیجۀ مرگ همسر یا نداشتن فرزند اشاره کردهاند. سالمند شمارۀ 6 میگوید: «هرچند برادر و خواهرام هستن، اما کاش خودم یک بچه داشتم. حتی راضی بودم یک بچه نابینا داشتم. هیچی جای فرزند نداشته را پر نمیکنه.» مشارکتکنندۀ 7 نیز میگوید: «همسر و دختر کوچکم را وقتی خیلی جوان بودم، از دست دادم. همۀ این سالها با خاطراتشون زندگی کردم. بعد از مرگ اونها دیگه استقلالی از خودم نداشتم و مثل یک کنیز زندگی کردم.» اندک سالمندانی نیز که معتقدند در نتیجۀ اعتماد «بیجا و بیمورد» به فرزندانشان، به «انتقال» داراییشان به فرزندان مبادرت کردهاند، احساس میکنند فرزندان نهتنها قدردان آنان نیستند، بلکه حداقل روابط اجتماعی شان را نیز با آنان قطع کردهاند. سالمند شمارۀ 10 میگوید: «اشتباه کردم اعتماد کردم به بچههام و همۀ اموال و زمینهای کشاورزی را که داشتم به نام فرزندانم زدم. بچههام قدردان من نیستن. ارتباطشون رو خیلی با من کم کردن. کاش فروخته بودم.» بحث و نتیجه هدف پژوهش حاضر بررسیِ پدیدارشناسانۀ تجربۀ زیستۀ سالمندی در بین سالمندان ساکن شهرکرد بوده است. رهیافت توصیفی و تفسیری ون منن بهعنوان نظریه و چارچوب تحلیلی انتخاب شد. یکی از اصول اساسی استفاده از روش تحلیلی ون منن، ارائۀ مضامینِ پایۀ جسمِ زیسته، فضای زیسته، زمان زیسته و ارتباطات زیسته بهعنوان ساختارهای اساسی جهان زندگی است که میتوانند در تحلیل هر تجربهای مدنظر قرار گیرند. البته، بسته به پدیدۀ بررسیشده، وضعیت، موقعیت و چرخۀ زندگی افراد، زمینهها و اصول محوری و روششناختی مهم رشتههای مختلف، اهمیت و تأثیر این مضامین یکسان و همانند نیست؛ اما این تفاوت اهمیت، بیانگر تفکیک و جداییِ مطلقِ این مضامین نیست؛ زیرا این مضامین وجودی جدا از هم نیستند و همگی ابعاد، اشکال و اضلاعِ مختلفِ یک واحد پیچیده هستند که «تجربۀ زیسته» نامیده میشود (نواب و حاجیبابایی، 1394: 65-67). مهمتر اینکه، ون منن بعضی از عناصر را برای وقوع و وجودِ نوعی تجربۀ «جوهری» و بعضی دیگر را «تصادفی و جانبی» میداند. عناصر جوهری باعث تشخیصِ وجودی پدیده و تفکیک و تمایز آن پدیده از پدیدههای مشابه و نزدیک میشود. البته در اینجا، جوهر به معنیِ داشتن ویژگیها و خصوصیات مشخص و معین هر پدیده است (Van Mannen, 2016). جوهر به چیستیِ یک چیز مربوط است و اینکه بدون آن چیز یا ویژگی آن، بههیچوجه آن چیزی نمیبود که آن است. براساس یافتههای پژوهش میتوان گفت که مهمترین جوهر بنیادی و اساسی سالمندی زیستۀ مشارکتکنندگان، بُعدِ تن-روان ناتوان و ملول زیسته بوده است. تنوارۀ سالمندان ازنظر ویژگیهای ظاهری و قابلیتهای جسمانی بهشدت دچار دیگردیسی و ناتوانی شده است؛ دگردیسی و ناتوانی که در نظر خود مشارکتکنندگان و نیز در نگاهِ دیگرانِ نزدیک و مجاورشان اولین نشانههای ملموس، مرئی و مشهود پیری و زوال قابلیتهای جسمی و روانی محسوب میشوند. زوالی که با نوعی رنجش خاطر، ملولی، ناامیدی، هراس افراد سالمند و تحقیر و تصدیقنشدن آنان ازسوی دیگران همراه بوده است. این یافته با تحقیقات ادیب حاجباقری و رجایی (1390)، افشارکهن و قادری هرسینی (1401)، دی فریتاس و همکاران (2010)، آوویری-نیوتن و همکاران (2020) درخصوص برجستگیِ آثار جسمانیِ پیری و ملازمات روانی آن مانند رنج تنهایی و نگرانی از آینده (Chang, 2013, Fjell et al., 2021) مطابقت دارد. براساس مضامین گفتهها میتوان گفت که تحولات و ویژگیهای تن–روانی مبنا و اساسی هستند که کل دیگر ابعاد وجودی سالمندان مانند زمان زیسته، فضای زیسته و روابط زیستهشان را رنگ و لعابی خاص بخشیده است. این یافته همچنین مؤید این گفتۀ مرلوپونتی است که تنواره واسطۀ آدم و عالم و نقطۀ کانونی ادراک، هستی، هویت و نحوۀ فراروی و رابطۀ آدمیان با خود و عالم اطراف است؛ بهعبارتیدیگر، «من نمیتوانم» سالمندان اساس و بنیان تعیین، تأسیس و تعریفکنندۀ ماهیتِ «تجربۀ زیستۀ» آنان بوده است. دیگر بُعد مهم سالمندیِ زیستۀ مشارکتکنندگان، انقطاع و فاصلهگیری از اکنونیت بوده است. براساس این مضمون میتوان گفت که سالمندان بیشتر از آنکه در «اکنون» زندگی کنند، مجذوبِ یادآوری تجربیات ناخرسند و آزارندۀ گذشتۀ خود یا تجدید خاطر تواناییها، فرصتها و قابلیتهای ازدسترفتۀ خود بودهاند یا اینکه با یأس و ناامیدی به امکان رهایی خود از برخی جنبههای ناخوشایند زندگی میاندیشیدند یا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم خود را برای رویارویی با پدیدۀ مرگ آماده میسازند. این یافته نیز با نتایج تحقیقات چانگ (2013) و فجل و همکاران (2021) مطابقت دارد که هردو بیانگر دغدغۀ زمانی سالمندان به آینده بودهاند. البته زمانمندی زیستۀ سالمندان در بُعدِ گذشتهنگریِ حسرتبار یادآورِ نظریات اریکسون درخصوص احساس به گذشته و ارزیابیِ عملکرد خود در گذشته است؛ اما در بُعد آیندههراسیِ مضطربانه، بیشتر با نظریۀ عدم تعهد همخوانی دارد که بیانگر یاد مرگبودگیِ دائمی سالمندان است. ماهیتِ فضامندی زیستۀ سالمندان، فضایِ زیست مقایسهای آگنده از ترس و ناامیدی نامیده شد؛ بدین معنا که سالمندان فضاهای زندگی خود را بیشتر بر مبنای منطق مقایسهای وضعیت اکنون خود با گذشته یا آیندۀ محتمل درک و تفسیر کردهاند. ازآنجاکه چنین مقایسههایی بیانگر آرزوهای برآوردهنشده در گذشته بوده یا آرزوها و انتظاراتِ اکنون یا آیندهای هستند که امکان برآوردن آنها برای سالمندان وجود ندارد، به شکلگیریِ نوعی ترس و ناامیدی دائمی در هستی آنان انجامیده است؛ اما درکل، فضامندیِ زیستۀ سالمندان متنوع بوده و فضاهای واحدی مانند خانه یا خانۀ سالمندان برای سالمندانِ متفاوت به صورتهای گوناگونی ظاهر و تفسیر شده است. هرچند به نظر میرسد این بُعد از سالمندی بهصورت تفصیلی کمتر تحقیق و تحلیل تجربی شده است، تحقیق چانگ (2013) بیانگر خوشبینی به خانۀ سالمندان و تصور منفی مانند از دست دادن روالهای عادی زندگی است. درمقابل، تحقیق فجل و همکاران (2021) بیانگر زندگی راحت سالمندان در خانواده بوده است. فضایِ زیستۀ مشارکتکنندگان تحقیق حاضر شامل هر دو الگوی مذکور یعنی خوشبینی یا بدبینی سالمندان به فضاهای زیستِ واقعی یا محتملی مانند خانۀ سالمندان یا خانۀ شخصی و زیست در مجاورت دیگران بوده است. توصیف و تفسیر سالمندان از فضای زیسته تا حد زیادی براساس خصوصیات و داشتههای فردی سالمندان مانند استقلال، تملک خانه، جنس و نوع روابط اجتماعی آنان با دیگران متفاوت بوده است. متناسب با نظر شوتس میتوان گفت که درک فضای زیستۀ سالمندان تا حد زیادی به «عناصر خصوصی دانش» و «تجربۀ شخصی هر فرد» بستگی دارد (ریتزر، 1379: 344). درنهایت جوهر و مشخصۀ اساس بُعدِ رابطهمندیِ زیستۀ سالمندان در این تحقیق هویت تصدیقناشده و روابط اجتماعی آزارنده نام گذاری شد. این تم بیانگر این است که به دلایل گوناگون، بهویژه به بهانۀ تنزل واقعی یا تصوریِ قابلیتهای جسمانی سالمندان، هستی و وجودِ آنان ازسوی دیگران نزدیک نادیده گرفته شده است. آنان از ابراز و بیان احساسات و تواناییهایِ روزمره و معمولیِ خود مانند سخنگفتن، شستن دست و صورت، غذاخوردن و... منع شدهاند و درکل نوعیِ روابط اجتماعیِ منزجرکننده را تجربه کردهاند. نکتۀ جالب این است که روابط اجتماعی آنان محدود به دیگران نزدیک و «روابط مایی» بوده و در گفتههای هیچکدام از مشارکتکنندگان سخنی از «روابط آنهایی» به میان نیامده است. این یافته نیز مؤید نتایج تحقیقاتِ افشارکهن و قادری هرسینی (1401)، دا سیلوا و بومر (2009) و چانگ (2013) بوده است که به مسائل زیستهای مانند انزوای اجتماعی، تلاش برای حفظ هویت و توجهنکردن به سالمندان اشاره کردهاند. مشارکتکنندگان در گفتههایشان با تعابیر مختلفی در روابط زیستهشان به مواردی مانند «نادیده گرفته شدن، تحقیر و حتی ضرب و شتم» توسط خواهر، همسر، خویشاوندان و فرزندان اشاره کردهاند. آنان در موارد زیادی در روابط «مایی»شان به سکوت، انزوا و پذیرش شرایط ناخرسندشان الزام و اجبار شدهاند. درنهایت میتوان گفت سالمندی زیسته پدیدهای پیچیده، چندبعدی و متعددی است که شناخت کامل آن مستلزم توجه به همۀ عناصر و ابعادی است که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباطات دوسویه و چندسویه با یکدیگر تجربۀ زندگی فرد سالمند را شکل میدهند (نمودار 1). براساس تحلیل ون منن و با در نظر گرفتن روابط دوسویۀ عناصر تجربۀ زیستۀ سالمندی میتوان گفت فرد سالمند با قابلیتهای جسمانی و روانی خاص بیشتر از آنکه درگیر «زمان حال» باشد، به یادآوری و مرور گذشتههایِ بیشتر ناخوشایند یا تحقق آرمانهای نسبتاً دستنیافتنیِ خود در زمان آینده میاندیشد. متأثر از قابلیت تن-روانیِ خاص و اکنونیتگریزیِ مداوم، آنان در فضای زیست اجتماعی آگنده از ترس و ناامیدی زندگی میکنند؛ ترس و ناامیدی که بیشتر در دامنۀ روابط زیستۀ محدود و «مایی» این سالمندان با فرزندان و اقوام و خویشاوندان نزدیک یا مراقبان خانۀ سالمندی متبلور میشود. نزدیکانی که هویت و تواناییهای حداقلی سالمندان را نادیده میگیرند و در مواقعی آنان را در معرض انواع خشونتهای کلامی، اجتماعی و روانی قرار میدهند. درمجموع، سالمندان دارای تن-روان ناتوانشده تا حد زیادی متأثر از این وضعیت مرئی و متجسمِ بیولوژیک، هویت انسانی-اجتماعیشان در روابط اجتماعیِ نزدیک و «مایی» تصدیق نمیشود؛ آنان، دلتنگ از این وضعیت، از «اکنونیت» هستی و زندگیشان میگریزند و آرامششان را در یادآوری خاطرات تلخ و شیرینِ گذشته یا امکانها و امیدهای محتمل یا یقینیِ آینده جستوجو میکنند. سطح آرزوهای آنان بیشتر محدود به توانایی و امکان تحققِ امور و فعالیتهای روزمره مانند صحبتکردن، شستن دست و صورت، نشست و برخاست کردن با دوستان و اهل خانواده و... است. فعالیتهایی که در «زندگیِ و نگرش طبیعی» افراد غیرسالمند بهندرت به آن توجه شده یا اصلاً توجه نشده است. شکل 2- ماهیتِ سالمندیِ زیسته و روابط دوسویه و چندسویۀ عناصر وجودی آن Fig 2 - The nature of lived aging and the two-way and multi-way relationships of its existential elements پیشنهادات کاربردی و سیاستگذاری شاید بتوان گفت اولین پیشنهاد لزوم شناسایی و مستندسازیِ ویژگیهای متعدد سالمندان هر منطقه برای تصمیمگیری مقتضی متناسب با ویژگیهای کلی و خاصِ سالمندان است؛ زیرا برنامهریزی مبتنیبر در نظر گرفتن همزمانِ ویژگیهای کلی و قابلیتهای خاص سالمندان کارآمدترین شیوه است؛ در این راستا میتوان گفت هرچند سالمندان واجد ویژگیهای جسمانی و روانی نوعی و کلی هستند که آنان را از دیگر گروههای سنی جامعه متمایز میکند، درعینحال، سالمندان ازنظر جنسی، میزان دارایی، قابلیتهای جسمانی-روانی و... بایکدیگر تفاوت دارند که سیاستگذاری مناسب و کارآمد مستلزم توجه به هر دو ویژگی نوعی و خاص آنان است. به تعبیر پدیدارشناسانه نیاز است تا در این «نگرش طبیعی» و رایج معمول، بازاندیشی جدی به عمل آید؛ اینکه سالمند فردی ناتوان، فاقد احساس و ادراک و قوۀ تشخیص در نظر گرفته شده و متناسب با این نگرش طبیعی از زندگی در جمع و برقراری رابطه با دیگران محروم میشود یا برای راحتی و آسایش نزدیکان و شاید بهزعم ماها برای آسایش خودشان، آنها به خانۀ سالمندان سپرده شده و در «قفس آهنین» بوروکراسی بهصورت تماموقت رها میشوند میشوند؛ بهعلاوه، میتوان ضمن فراهمکردن تسهیلات رفاهی برای سالمندان، در راستای ایجاد و استحکامِ فهم و رابطۀ همدلانه و چندجانبۀ بیننسلی کوشید. در پایان، میتوان بهتدریج ازطریق راهنمایی و آموزش افراد میانسالِ در آستانۀ سالمندی، آنان را با شرایط و ملزومات زندگی سالمندی آشنا کرد و در ایجاد پشتوانههای مالی برای زمان بازنشستگیشان به آنان کمک کرد. محدودیتهای پژوهش: بخشی از محدودیتهای پژوهش به ویژگیهای فرد سالمند و امکان دسترسی به آنان و ویژگیها و قابلیتهای جسمی، فیزیکی و روانشناختی آنان مربوط میشود که دسترسی به نمونهها و امکان مصاحب عمیق را محدود کرده بود. این محدودیت برای سالمندان ساکن خانۀ سالمندان برجستهتر بود. در مواردی، اِقناع مراقبان و خویشاوندان برای برقراری رابطه و گردآوری دادهها دشوار و وقتگیر بود. همچنین برقراری ارتباط کلامی و در مواردی فهم گفتههای مصاحبهشوندگان دشوار و دیریاب بود. [1] Muiruri [2] Munson [3] Joel James [4] Enabling Environment [6] De Freitas [7] Chang [8] Awuviry-Newton [10] Muhye & Fentahun [11] Erik Erikson [12] Formal [13] Substantive [14] VanMannen [15] Corporeality [16] Spatiality [17] Temporality [18] Relationality | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ادیب حاجباقری، م.، و رضایی، م. (1390). تجارب زندگی سالمندان مقیم در آسایشگاه یک مطالعه کیفی. دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، 15(5)، 383-372. https://sid.ir/paper/460391/fa افشارکهن، ج.، و قادری هرسینی، ف. (1401). مطالعه تجربه زیسته سالمندی در میان زنان و مردان شهر کرمانشاه. مطالعات راهبردی زنان، 25(97)، 167-197. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.20082827.1401.25.97.5.6 پیراوی ونک، م. (۱۳۸۹). پدیدارشناسی به روایت مرلوپونتی. پرسش. تاتانوبک، چ. ( 1400). مقدمهای بر پدیدراشناسی، با تمرکز بر روششناسی (الهام ابراهیمی و سیدمحسن علویپور. مترجمان). مرکز دانشگاهی. تقوی، ن. (1373). مبانی جمعیتشناسی. آیدین. رهنما، ف. (1397). طرد اجتماعی سالمندان. جامعهشناسان ریتزر، ج. (1379). نظریۀ جامعهشناسی در دورا ن معاصر (محسن ثلاثی، مترجم). علمی. زنجری، ن.، صادقی، ر. (1400). سنجش به زیستن سالمندان در استانهای ایران با استفاده از شاخص دیدهبان سالمندی. سالمندی ایران، 16(4)، 498-517. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-2009-fa.html ساکالوفسکی، ر. (1398). درآمدی بر پدیدارشناسی (محمدرضا قربانی، مترجم). گام نو. شیخی، م. ت. (1389). جامعهشناسی سالمندی. حریر. صادقی فسایی، س.، و خادمی، م. (1392). روایت زنان سالمند از زندگی در دنیای مدرن. جمعیتشناسی ایران، 8(15)، 123-140. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.1735000.1392.8.15.6.1 صادقمقدم، ل.، فروغان، م.، محمدی شاهبلاغی، ف.، احمدی، ف.، نظری، ش.، فرهادی، ا.، و امیری دلویی، م. (۱۳۹۸). تجارب زیسته سالمندان از پیری: یک مطالعه پدیدهشناسی. سالمند: مجله سالمندی ایران، ۱۴(۴)، 493-478. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-1520-fa.html صندوق جمعیت ملل متحد (1398). چشماندازهای جمعیت درحال سالمندشدن در آسیا و اقیانوسیه (فرزام پوراصغر سنگاچین و حبیب جباری، مترجمان). مؤسسه راهبردهای بازنشستگی صبا. کریمی، م.، و شیرازیخواه، م. (1389). راهبردهای حمایت از سالمندان در ایران. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. https://civilica.com/doc/1337243 لازاروس، ب.، و لازاروس، ر. (1393). دوران سالمندی و کنار آمدن با آن (شعله آتشین، مترجم). اوحدی. مداح، س. ب. (1387). وضعیت فعالیتهای اجتماعی و نحوه گذران اوقات فراغت در سالمندان ایران و سوئد. سالمندی ایران، 3(2)، 597-606. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-95-fa.html مشونیس، ج. (1395). مسائل اجتماعی (هوشنگ نایبی، مترجم). پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. مطیع حقشناس، ن. (1390). ابعاد جامعهشناختی سالخوردگی جمعیت و چالش سالمندی فعال در ایران. مطالعات جامعهشناختی ایران، 1(2)، 133-147. https://sid.ir/paper/484398/fa معتمدی، ع. (1385). روانشناسی سالمندی. سمت. نواب، ا.، و حاجیبابایی، ف. (1394). پدیدارشناسی با تمرکز بر روش ون مانن. اندیشه رفیع. نوربرگ شولتز، ک. (1382). معماری مکان و فضا (ویدا نوروز برازجان، مترجم). جان جهان.
Refrences Abdul Waheed, S., Gilani, N., Raza, M., & Sharif, S. (2022). Understanding students experiences of lived space in schools: A phenomenological perspective. Journal of Research and Reviews in Social Sciences Pakistan, 5(2), 1764-1776. https://journal.kinnaird.edu.pk/wp-content/uploads/2024/07/5.-Dr.-Syed-Abdul-Waheed-JRRSSP22015.pdf Adib Hajbagheri, M., & Rajaee, M. (2003). Life experiences of elderly residents in nursing homes: A qualitative study. Journal of Kermanshah University of Medical Sciences, 15(5), 372–383. [In Persian]. https://sid.ir/paper/460391/fa Afsharkohan, J., & Ghaderiharsini, F. (2022). Sociological study of the aging experience among the elders of Kermanshah. Women's Strategic Studies, 25(97), 167-197. [In Persian]. https://doi.org/10.22095/jwss.2023.378813.3141 Alan-Calinson, J. (2009). Intimate Intrusions Revisited: A case of intimate partner abuse and violations of the territories of the self. Qualitative Sociology Review, (1), 50-69. https://scispace.com/pdf/intimate-intrusions-revisited-a-case-of-intimate-partner-ad4e0ogv5d.pdf Awuviry-Newton, K., Tavener, M., Wales, K., & Byles J. (2020). Interpretative phenomenological analysis of the lived experiences of older adults regarding their functional activities in Ghana. Journal of Primary Care & Community Health, 11, 1-12. https://doi.org/10.1177/2150132720931110 Beck, C. T. (2021). Introduction to phenomenology: focus on methodology, translated by Ebrahimi, E. & Alavi, S. M. Tehran: Iran University Press. [In Persian]. Chang, S. J. (2013). Lived experiences of nursing home residents in Korea. Asian Nursing Research, 7(2), 83–90. http://dx.doi.org/10.1016/j.anr.2013.04.003 Da Silva, M. G., & Boemer, M. R. (2009). The experience of aging: A phenomenological perspective. Revista Latino-Americana de Enfermagem, 17(3), 380-386. https://doi.org/10.1590/s0104-11692009000300016 De Freitas, M. C., Queiroz, T. A., & de Sousa, J. A. (2010). O significado da velhice e da experiência de envelhecer para os idosos. Revista da Escola de Enfermagem da USP, 44(2), 407-412. https://doi.org/10.1590/S0080-62342010000200024 Dinella, L. M., Fulcher, M., & Weisgram, E. S. (2014). Sex-typed personality traits and gender identity as predictors of young adults' career interests. Archives Sexual Behavior, 43(3), 493-504. https://doi.org/10.1007/s10508-013-0234-6 Fjell, A., Eriksen, K. Å., Hermann, M., Boström, A. M., & Cronfalk, S. B. (2021). Older people living at home: experiences of healthy ageing. Primary Health Care Research & Development, 22, 1-7. http://dx.doi.org/10.1017/S1463423621000049 James, J. (2025). Growing Old Gracefuliy a Guide for Older Parents and Their Adult Children. New American Standard Bible. Hillier, S. M., & Barrow, G. M. (2015). Aging, the Individual, and Society. Anthropology & Aging, 36(2), 212. https://doi.org/10.5195/aa.2015.118 Hinkle, J. L., Cheever, K. H., & Overbaugh, K. (2010). Brunner & Suddarth’s Textbook of Medical-Surgical Nursing (15th Edition). Wolters Kluwer. Karimi, M., &Shirazikhah, M. (2009). Strategies to support the elderly in Iran. Research Center of the Islamic Consultative Assembly. [In Persian]. https://civilica.com/doc/1337243 Lazarus, B., & Lazarus, R. (2014). Old age and coping with It (S. Atashin, Trans.). Ohadi. [In Persian]. Maddah, S. B. (2008). The status of social activities and leisure time spending among the elderly in Iran and Sweden. Iranian Journal of Aging, 3(2), 597-606. [In Persian]. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-95-fa.html. Mashunis, J. (2016). Social issues (H. Nayebi. Trans.). Research Institute for Culture, Art and Communication. [In Persian]. Merleau-Pontym, M. (2005). The phenomenology of perception (C. Smith, Trans.). Routledge & Kegan Paul. Motamedi, A. (2006). Psychology of aging. samt Publications. [In Persian]. Moti Haghshenas, N. (2011). Sociology of population aging and the challenge of active aging in Iran. Iranian Sociological Studies, 1(2), 133-147. [In Persian]. https://sid.ir/paper/484398/fa Muhye, A., & Fentahun, N., (2023). Lived experiences of old age people in Bahir Dar City, Northwest Ethiopia: A phenomenological study. Journal Age Geriat Psych, 7(3), 141. https://doi.org/10.21203/rs.3.rs-2732524/v1 Muiruri, R. (2011). An exploratory study of elder abuse in Tanzania [Master thesis, University of North Texas]. https://www.peercorpstrust.org/pidfspdf/Muiruri_R_Final.pdf Munson, B. J. (2022). the experiences of the elderly transitioning from home to the nursing home setting [Doctoral dissertation, Nova Southeastern University]. https://nsuworks.nova.edu/fse_etd/358. Norberg Schultz, K. (2003). The Architecture of Place and Space (V. Nowruz Borazjan, Trans.). Jan Jahan. [In Persian]. Nawab, E., & Hajibabaei, F. (2015). Phenomenology with a focus on van menen's method. Andishe Rafi Publications. [In Persian]. Pirawi Vanak, M. (2010). Phenomenology according to merleau-ponty. Publications Question. [In Persian]. Rahnama, F. (2018). Social exclusion of the elderly. Sociologists Publications. [In Persian]. Ritzer, J. (2000). Sociological theory in the contemporary era (M. Salasi, Trans.). Scientific. [In Persian]. Sadeghi-Fassaei, S., & Khademi, A. (2013). Narratives of elderly women about living in the modern world. Journal of Population Association of Iran, 8(15), 123-140. [In Persian]. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.1735000.1392.8.15.6.1 Sadeghmoghadam, L., Foroughan, M., Mohammadi-Shahboulaghi, F., Ahmadi, F., Nazari, S., Farhadi, A., & Amiri, M. D. (2020). The lived experiences of aging in older adults: A phenomenological study. Salmand: Iranian Journal of Ageing, 14(4), 478-493. [In Persian]. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-1520-fa.html Sakalovsky, R. (2009). An introduction to phenomenology (M. R. Ghorbani, Trans.). Gam-No Publications. [In Persian]. Seeman, T. E. (2000). Health promoting effects of friends and family on health outcomes in older adults. American Journal of Health Promotion, 14(6), 362–370. https://psycnet.apa.org/doi/10.4278/0890-1171-14.6.362 Seyyedman, A. (2011). The conflict of opinions in sociology (H. Jalili, Trans.). Ney. [In Persian]. Sheikhi, M. T. (2009). Sociology of aging. Harir Publishing. [In Persian]. Taghavi, N. (2005). The elderly population in society. Aydin Publications. [In Persian]. Tatanobek, C. (2020). An introduction to phenomenology, with a focus on methodology (E. Ebrahimi & S. M. Alavipour, Trans.). Academic Center. [In Persian]. United Nations Population Division. (2019). Outlook for the aging population in asia and the pacific (F. Pourasghar Sangachin & H. Jabbari, Trans.). Saba Retirement Strategies Institute. [In Persian]. United Nations, Department of Economic and Social Affairs, Population Division. (2007). World Population Prospects: The 2006 Revision (vol. I). Comprehensive Tables (United Nations publication, Sales No.E.07.XIII.2). United Nations Publication. https://www.un.org/development/desa/pd/sites/www.un.org.development.desa.pd/files/files/documents/2020/Jan/un_2006_world_population_prospects-2006_revision_volume-i.pdf Van Manen, M. (1997). Researching lived experience; human science for an action sensitive pedagogy. Routledge. Van Mannen, M. (2016). Researching lived experience. Routledge. Videbeck, S. L. (1989). Psychiatric-mental health nursing (2ed edition). Louis Washington D.C.CO. Wertz, F. J. (2005). Phenomenological research methods for psychological counseling. Journal of Counseling Psychology, 52(2), 167-177. https://doi.org/10.1037/0022-0167.52.2.167 Zanjari, N., & Sadeghi, R. (2022). Measuring of older adults’ well-being in provinces of Iran using agewatch index. Salmand: Iranian Journal of Ageing, 16(4), 498-517. [In Persian]. http://salmandj.uswr.ac.ir/article-1-2009-fa.html.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 658 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 279 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||