| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,837 |
| تعداد مقالات | 14,937 |
| تعداد مشاهده مقاله | 41,142,567 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,990,691 |
بررسی و تحلیل بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان (مطالعۀ موردی: اشعار منتشرشده در مجلۀ ژوندون) | |||||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | |||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 3، دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 54، فروردین 1405، صفحه 17-36 اصل مقاله (737.71 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2025.145371.2460 | |||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||
| محمد صادق هدایت1؛ سیدعلی قاسمزاده* 2 | |||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||
| این پژوهش به بررسی و تحلیلِ گونههای مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان، با تأکید بر اشعار منتشرشده در مجلۀ ژوندون، یکی از نشریات بسیار مهم ادبی و فرهنگی افغانستان در نیمۀ دوم قرن بیستم پرداخته است؛ در نتیجه هدف اصلی این پژوهش تحلیل محتوای رمانتیک اشعار این مجله است که در دورهای از تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان فعال و محملی برای انتشار اشعاری با رویکردهای متنوع و درونمایههای مختلف بوده است. به همین سبب، در این جستار، با استفاده از روش توصیفیتحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای، مفاهیم رمانتیک در این نشریه بررسی و تحلیل شده است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که اشعار منتشرشده در مجلۀ ژوندون، در بستر تاریخی پُرتنش، بازتابدهندۀ احساسات عمیق انسانی نظیر عشق، ایثار، هیجان، عرفان و توصیف عواطف میهنی بوده است. همچنین، این اشعار با توجه به مضامینی چون طبیعتگرایی، نوستالژی، شهادت، آزادی و نیز محکومیت ظلم، تجلیگر روحیۀ انقلابی و عاشقانهاند که شاعران برجستهای با تأکید بر این مفاهیم، نقش مؤثری در تصویرسازی و مضمونپردازی جریان شعر رمانتیک افغانستان در مجلۀ ژوندون ایفا کردهاند. | |||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||
| شعر معاصر افغانستان؛ مجلۀ ژوندون؛ جریانشناسی شعر؛ رمانتیسیسم | |||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه مکتب رمانتیسم، بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین جریانهای ادبی، در اواخر قرن هجدهم و سراسر قرن نوزدهم، واکنشی بنیادین به عقلگرایی کلاسیک و آرمانهای روشنگری بود. این جنبش ادبی که بر اصالت احساسات، تخیل خلاق و تجربههای درونی انسان تأکید داشت، تحولی شگرف در رویکردهای هنری و ادبی پدید آورد. طبیعت در این مکتب نهتنها بهعنوان فضایی برای تأمل و الهامبخشی، بلکه بهمنزلۀ نماد بیکرانگی، پاکی و گریز از پیچیدگیهای زندگی صنعتی و ماشینی به جایگاهی والا دست یافت. شاعران و نویسندگان رمانتیک با تکیه بر احساسات فردی، خیالپردازی گسترده و بازگشت به سنّتهای کهن، به واکاوی روح و روان انسانی پرداخته، شخصیتهایی خلق کردند که در تضاد با ساختارهای اجتماعی و ارزشهای رایج زمانۀ خود قرار داشت. علاوهبر این، نقد صنعتی شدن و دور شدن از اصالت زندگی طبیعی، ازجمله موضوعهای مهمی بود که در آثار رمانتیکی بدان توجه شد. آنان با بازگشت به اسطورهها، حکایتهای فولکلور و سنّتهای باستانی کوشیدند به بحران معنایی انسان مدرن پاسخی درخور دهند؛ ازاینرو ادبیات رمانتیک با برقراری پیوندی ژرف میان احساسات انسانی، عناصر طبیعت، نیروی تخیل و ارجاع به میراث فرهنگی، توانست تصویری ماندگار از تجربۀ بشری ارائه دهد. «این تصویر به دورۀ خاصی محدود نماند؛ بلکه مفاهیمی جهانشمول را منعکس کرد که همواره در ژرفای عواطف و اندیشههای انسانی ریشه دارند و فراتر از مرزهای زمانی و مکانی معنا مییابند» (سیدحسینی، 1376، ص. 160)
1- 1. بیان مسئله شعر رمانتیک در مطبوعات افغانستان، بهعنوان یکی از جلوههای برجستۀ این مکتب ادبی، در بستری از تحولات اجتماعی و فرهنگی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بهتدریج شکوفا شد. این دوره، شاهد گسترش ترجمههای ادبی از زبان فرانسه به فارسی و ظهور سبکهای نو در داستاننویسی و شعر بود. تحتِّتأثیر ادبیات رمانتیک غربی، شعر فارسی در افغانستان دستخوش تغییراتی بنیادین شد و فضایی را برای بیان احساسات عمیق، اندیشههای فلسفی و پیوند شاعرانه با طبیعت فراهم آورد. نشریات آن دوران، بهویژه در میان حلقههای روشنفکری، نقشی کلیدی در ترویج و تقویت این جریان ایفا کرد. شاعران این عصر با فاصله گرفتن از سنّتهای پیشین، در چهارچوب صفحات مطبوعاتی به بازتاب دغدغههای درونی و مسائل اجتماعی پرداختند و مضامینی چون عشق، آزادی، گریز از قیدوبندهای اجتماعی و سیاسی، و رؤیاپردازی را در قالبهای شعر نو و با زبانی لطیف، ترکیبات بدیع و تصاویر خیالانگیز به تصویر کشیدند. نقش مطبوعات افغانستان در گسترش و معرفی این جریان ادبی، تنها به شکلگیری ذائقۀ ادبی جدید در میان مخاطبان کمک نکرده، بلکه زمینهساز تحولات فکری و ادبی شد. نشریات با انتشار ترجمهها، مقالات انتقادی و اشعار رمانتیک، پلی میان ادبیات فارسیزبان و جریانهای ادبی غرب برقرار کردند و از این رهگذر، به احیای تفکرات نو در عرصۀ شعر و ادبیات یاری رساندند. شعر رمانتیک که در این فضا بالید، توانست آرمانهای شاعرانه و اجتماعی را در هم بیامیزد و با خلق زبانی نو، راهی برای بیان اعتراض، آزادیخواهی و نقد اجتماعی بگشاید؛ تأثیراتی که تا به امروز در ادبیات معاصر افغانستان بهوضوح نمایان است (دانشگر و همکاران، 1401، ص. 27). در این میان، نشریۀ ژوندون بهعنوان یکی از مهمترین مجلات ادبی و فرهنگی افغانستان در نیمۀ دوم قرن بیستم، نقشی برجسته در حیات فکری و هنری این کشور ایفا کرد. این نشریه که در زمرۀ مجلات مهم و تأثیرگذار تاریخ معاصر افغانستان قرار دارد، بستری برای انعکاس آرمانها، اندیشهها و تحولات فکری نخبگان و روشنفکران افغان فراهم آورد. ژوندون با پرداختن به طیف وسیعی از موضوعات، از سیاست گرفته تا مسائل اجتماعی، فرهنگی و ادبی، به یکی از مراکز مهم گفتمان روشنفکری و ادبی بدل شد. در اوج شکوفایی خود، این نشریه فقط محملی برای بیان احساسات و آرمانهای شاعران و نویسندگان نبوده؛ بلکه به بستری برای نشر مفاهیم عمیق رمانتیک تبدیل شد، تا جایی که بهعنوان یک رکن فرهنگی دوران خود شناخته میشد. به همین دلیل، پژوهش حاضر، با اتخاذ رویکردی توصیفیتحلیلی و نیز استفاده از منابع کتابخانهای تلاش میکند ضمن بررسی و تحلیل مفاهیم رمانتیک در اشعار منتشرشدۀ نشریۀ ژوندون، به پرسشهای زیر پاسخی درخور و شایسته ارائه کند:
1- 2. پیشینۀ پژوهش درزمینۀ ارتباط ادبیات با مطبوعات و نقش آن در بازتاب مفاهیم ادبی در ایران و سایر کشورها، آثار بسیاری بهشکل کتاب، مقاله و پایاننامه تدوین شده است که مرور محققانۀ آنها نه در چهارچوب این مقاله میگنجد و نه در این مجال ممکن است؛ بااینحال با توجه به بررسیهای انجامشده، پژوهش جامعی دربارۀ بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعرهای منتشرشده در مطبوعات افغانستان انجام نشده است. از همین رو، در این بخش بهاجمال به برجستهترین مطالعاتی که بهنحوی با موضوع این تحقیق در ارتباطاند، اشاره میشود:
باوجود ارزش علمی و محتوایی پژوهشهای پیشین در حوزۀ پیوند ادبیات و مطبوعات، آنچه بهوضوح احساس میشود، نبود مطالعهای جامع و متمرکز بر بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان است؛ حوزهای که نهتنها در تحقیقات زبان فارسی، که در گسترۀ ادبیات تطبیقی و رسانهای نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با عنوان «بررسی و تحلیل بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان» دقیقاً با هدف پر کردن این خلأ علمی سامان یافته است. این تحقیق، با تمرکز بر اشعار منتشرشده در مجلۀ معتبر و جریانساز ژوندون و با بهرهگیری از روش توصیفیتحلیلی محتوا میکوشد چگونگی انعکاس مضامین رمانتیک را در بستر مطبوعات ادبی افغانستان بررسی و تبیین کند. تازگی موضوع، اصالت چهارچوب نظری و نیز تمرکز بر نشریهای مؤثر در شکلدهی به گفتمان ادبی معاصر، این پژوهش را به گامی نو و متمایز در حوزۀ مطالعات ادبیات مطبوعاتی افغانستان بدل ساخته است؛ بهگونهای که میتوان آن را نهفقط پاسخی علمی به یک نیاز پژوهشیِ مغفول که تلاشی روشمند و بدیع در جهت تبیین سیر تطور رمانتیسم در حوزۀ شعر رسانهای این سرزمین تلقی کرد.
2- مبانی نظری پژوهش رمانتیسم جنبشی هنریادبی است که با تأکید بر احساس و فردگرایی و ستایش گذشته و طبیعت، بیش از همه در قالب هنرهای تجسمی، موسیقی و ادبیات جلوهگر شده است. در زیباییشناسی جریان رمانتیسم عواملی وجود دارد که آشکارا زمینه را برای رشد و گسترش شعر غنایی مساعد میکند و آن را توسعه میدهد که مهمترین این عوامل، مفهوم تخیل است. در این تلقی، تخیل بهعنوان نیروی خلاق و دگرگونکننده در کانون اصلی فرایند آفرینش هنری جای دارد (فورست، 1375، ص. 80). به همین دلیل، طرفداران جنبش رمانتیسم، احساسات شدید را منبعی اصیل برای تجربه زیباییشناسانه میدانستند و بر احساساتی از قبیل ترس، وحشت و حیرت تمرکز داشتند و در مواجهه با زیبایی متعالی و زیبایی طبیعت، آثار ارزشمندی آفریدند. «رمانتیسیسم در اصل یک جنبش کاملاً انقلابی است و شعارهای آنان همان سخنان فلسفی و سیاسی است که تقریباً همه در عصر روشنگری مطرح شده است» (سیدحسینی، 1376، ص. 161- 162). هنرمند رمانتیک، برخاسته از متن طبقهای اجتماعی است که خود زاییدۀ مدرنیته و مقتضیات انکارناپذیر آن است؛ اما بهگونهای پارادوکسیال، در برابر همان بنیانی که او را پدید آورده، به اعتراض و گسست فکری و عاطفی برمیخیزد. رمانتیست، از این منظر، بهمثابۀ فردی است درگیر با تضادهای درونیِ زمانۀ خویش؛ از یکسو زادۀ انقلابهای فکری و صنعتی است و از سوی دیگر، در برابر پیامدهای آن، موضعی انتقادی و گاه عصیانگرانه اتخاذ میکند. در دامان عقلانیت مدرن پرورش یافته، اما در عمل، تکیهگاه اصلی خود را در احساسات، عواطف، خیالورزی و ساحت ذهنیعاطفی انسان جستوجو میکند (ثروت، 1385، ص. 57). همانگونه که حمیدیان خاطرنشان میسازد، رگههایی از رمانتیسم، خواه اندک و خواه پُررنگ، در تاروپود شعر هر شاعر-حتی آنانی که به تعهد اجتماعی شهرت دارند و عمیقاً درگیر مسائل عینی و واقعگرایانۀ روزگار خویشاند- حضور دارد و این امر، امری فراگیر و درونی است (ر.ک: حمیدیان، 1381، ص. 29). رمانتیسم، در ماهیت خویش، جریانی است متکثر و چندوجهی که در بطن خود، مجموعهای از دوگانگیها و تقابلهای معرفتشناختی، زیباییشناختی و ایدئولوژیک را دربردارد؛ بدین معنا که همزمان جهانی و بومی، خیالپرور و واقعنگر، گذشتهگرا و آرمانخواه، اشرافی و مردمگرا، سلطنتطلب و جمهوریتخواه و نیز آکنده از تجربههای حسی و اشراقی است (سهیر، 1386، ص. 120). رمانتیسم، در خاستگاه تاریخی و فکری خود، جنبشی است تمامعیار و بنیادین، انقلابی در سطح روح و ذوق و خرد که بر اصل آزادی بیان احساسات و دفاع از حقوق فردی استوار است. این جنبش در پیوندی تنگاتنگ با آرمانهای عصر روشنگری و در همزمانی با انقلاب کبیر فرانسه، بر آن بود تا در مقابل نظامهای استبدادی، فئودالیتۀ نوظهور صنعتی و سلطۀ سرمایه و پول، به بیان بیپردۀ حقیقت درونی انسان، وجوه تراژیک و دردناک زندگی او بپردازد (سیدحسینی، 1376، ص. 162) بررسی و تحلیل بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان، بهمنزلۀ رویکردی روشمند و نظری میتواند ابعاد ناشناخته یا کمتر واکاویشدهای از پیوند میان شعر، روزنامهنگاری و تحولات فکری و فرهنگی جامعۀ افغانستان را روشن سازد؛ چراکه شعر مطبوعاتی در این سرزمین، تنها بستر بُروز احساسات فردی و تخیلات شاعرانه نیست، بلکه بهمثابۀ رسانهای شاعرانه و اجتماعی، حامل دغدغههای شهروندان افغانستان در مواجهه با بحرانهای سیاسی، فرهنگی، هویتی و تاریخی نیز هست. از این منظر، مفاهیم رمانتیک همچون یأس فلسفی، تمنای رهایی، نوستالژی، عشق آرمانی، فردگرایی، طبیعتگرایی، عاطفهباوری و نیز شور عصیانگر در شعر مطبوعاتی افغانستان، جلوههایی از واکنش ادبی و شاعرانه به جهان متغیر و پرآشوب پیرامون را بازتاب میدهد که در تحلیل نهایی، این نوع شعر را در جایگاه پدیدهای مرزی میان ادبیات کلاسیک و ژورنالیسم مدرن، و میان تعهد اجتماعی و شور رمانتیک قرار میدهد.
2-1. رمانتیسم در ادبیات معاصر افغانستان توجه به رمانتیسم در ادبیات معاصر افغانستان، با نوگرایی آغاز شد و نوگرایی به گونۀ اساسی در مشروطیت دوم، با تحولات گستردۀ سیاسیاجتماعی، از روزگار به قدرت رسیدن اماناللّه خان (1298) آغاز یافت. در این روزگار آثار بسیاری از رمانتیسم به فارسی ترجمه شد و داستاننویسی با سبک و شیوۀ مدرن پدیدار گشت که در این زمینه روزنامههای امان افغان، ارشاد النسوان، اتفاق اسلام و... نقش بسزایی در راستای توجه به رویکرد رمانتیسم ایفا کردند، آنگونه که این نشریهها مفاهیم متنوع و گونههای جدید ادبی را به عرصۀ فرهنگ و ادب فارسی معاصر افغانستان وارد کردند (رستگار، 1397، ص. 69) و این موضوع سبب شد تا بستر مناسب برای توجه به رمانتیسم در شعر فارسی معاصر افغانستان فراهم شود و شاعران فراوانی با تکیه بر نوگرایی به جریان رمانتیسم بپیوندند. نوگرایی با رویکرد رمانتیک جامعهگرا، نخست در شعر محمود طرزی و سپس در شعر دیگران به وجود آمد و اندیشههای سیاسی و اجتماعی و عواطف میهنی مضمون اشعار شد. در این روزگار، شاعرانی ظهور کردند که در قالبهای کهن، مضمونهای سیاسی و اجتماعی را با فضای رمانتیک بازتاب دادند و اشعار رمانتیک انقلابی و اجتماعی سرودند (ثروتی، 1386، ص. 6-7). در این میان، حاجی محمد اسماعیل کروخی، ملکالشعرا قاری عبدالله و عدهای دیگر از شاعران سنتگرای این دوره محسوب میشوند که با توجه به سبک خراسانی و هندی- با رویکردی رمانتیسم- قصیده و غزل سرودند و درونمایههای گوناگونی را به شیوۀ بازگشت، در عرصۀ ادبیات شکوهمند فارسی معاصر افغانستان، هنرمندانه بازتاب دادند (قویم، 1387، ص. 43- 47). رمانتیسم در ادبیات جهان با دو رویکرد عاشقانه و انقلابی شناخته میشود، شاعران طرفدار این جریان شعری در ادبیات معاصر افغانستان، با توجه به هر دو رویکرد، دست به آفرینش ادبی زدهاند و با در نظر داشتن ویژگیهای زبانی، فکری و محتوایی این مکتب ادبی و هنری، اشعار نغز و پرمغز سرودهاند (دانشگر، 1402، ص. 68).
2-2. مطبوعات افغانستان مطبوعات، آیینۀ تمامنمای خرد جمعی و بستر تبلور اندیشهها و احساسات انسانی است که در گسترۀ تاریخ معاصر افغانستان، نهتنها نقش واسطهای میان قدرت و مردم ایفا کرده است، بلکه همچون راویانی صادق، رویدادها، تحولات و رؤیاهای یک ملت سلحشور را در صفحات خود حک کرده است. این سرزمین بارها طوفان استبداد، جنگ، سانسور و افراط را تجربه کرده؛ اما همواره روزنامه و مجله، چون فانوسهایی در تاریکی، روشنگر مسیر بیداری و آگاهی بودهاند. به همین سبب، در سال ۱۲۵۲ و همزمان با دوران حکومت امیر شیرعلی خان، نخستین پرتوِ مطبوعاتی کشور با انتشار روزنامۀ شمس النهار در آسمان تیرۀ بیخبری درخشید؛ نشریهای که زیر نظر میرزا عبدالعلی خان، رئیس نخستین چاپخانه لیتوگرافی افغانستان منتشر شد و با همکاری گروهی از مترجمان، دو یا سه نوبت در ماه در قالب ۱۶ صفحه به دست مخاطبان میرسید. این روزنامه، نخستین صدای منسجم رسانهای بود که مفاهیم آزادی، گفتوگو و تبادل فرهنگی را در بستری منظم و قانونمند به جامعه عرضه کرد. با مرگ امیر شیرعلی خان و آغاز سلطنت امیر عبدالرحمن خان به پشتوانۀ انگلیسیها، دوران انتشار شمس النهار پایان یافت؛ اما بار دیگر، با به قدرت رسیدن امیر حبیبالله خان در سال ۱۹۰۱م، بذرهای مطبوعاتی کاشتهشده، جوانه زد. بهباور ظاهر طنین (1384، ص. 122) شمس النهار که نخستین شمارۀ آن در پانزدهم ذیحجهالحرام ۱۲۹۰ق (۱۸۷۳م) منتشر شد، آغازی بود بر فعالیت رسانهای قانونمند در افغانستان. این نقطۀ عطف، مسیر پرفرازونشیب مطبوعات را بنیان نهاد؛ مسیری که طی آن، رسانهها به یکی از شاخصهای مهم توسعه انسانی بدل شدند و معیاری چون سرانۀ انتشار نشریه برای هر هزار نفر، به سنجهای برای ارزیابی میزان بلوغ فرهنگی جوامع بدل گشت. در افغانستان، برخلاف محدودیتهای جدی در عرصههای رادیو، تلویزیون و سینما، مطبوعات توانستند نقش بارزتری ایفا کنند؛ بهویژه در دورههایی که خلأ فناورانه یا نبود برق و نیروی متخصص مانعی برای سایر رسانهها بود. ماده ۳۴ قانون اساسی افغانستان، آزادی بیان را مصون از تعرض دانست و حق نشر را برای هر افغان تضمین کرد (آهنگ، 1388، ص. 220). بر این اساس، در دورههایی از تاریخ معاصر افغانستان هر شهروند میتوانست بدون نیاز به تأیید پیشاپیش دولت، مطالب خود را منتشر کند. در دهههای اخیر، رشد مطبوعات در افغانستان، با تصویب قانون آزادی مطبوعات، شتابی دوباره گرفت. با فراهم شدن بستر قانونی برای انتشار، متقاضیان میتوانستند فقط با معرفی مدیرمسئول و ثبت درخواست در وزارت اطلاعات و فرهنگ، مجوز چاپ نشریه دریافت کنند. آمارها نشان میدهد که شمارگان مطبوعات از ۴۹۹ هزار نسخه در سال ۱۳۵۳ به ۵۴۴ هزار نسخه در سال ۱۳۵۴ افزایش یافته و سرانۀ آن به ۲۷ شماره برای هر هزار نفر رسیده است. در همین چشمانداز تاریخی و فرهنگی، بازتاب مفاهیم رمانتیک در مطبوعات افغانستان، یکی از جلوههای معنادار تحول اجتماعی و ادبی در بستر رسانهای کشور بوده است؛ بهگونهای که در بسیاری از نشریات، بهویژه پساز گشایش فضای رسانهای در دهههای اخیر شاهد حضور پررنگ مفاهیمی چون عشق، دلدادگی، شور انسانی، حسرت، رنج و تمنای وصال در قالب شعر، داستان کوتاه، مقالات تحلیلی و حتی گزارشهای اجتماعی بودهایم؛ مفاهیمی که ضمن بازتاب تمنای روح جمعی برای گریز از خشونت و روزمرگی جنگ، رسانهها را به پناهگاهی برای تخیل، زیباییطلبی و بیان احساسات بدل کردهاند، و در این میان، مطبوعات نقش بیبدیلی در به تصویر کشیدن میل ناخودآگاه ملت بهسوی آشتی با زندگی، هنر، و معنا داشتهاند. در دوران تهاجم ارتش سرخ در سال ۱۳۵۸ و ظهور گروههای جهادی، نشریات بسیاری در راستای گفتمانها و مواضع سیاسی و نظامی این گروهها منتشر شد. شمارگان این نشریات اندک بود؛ اما تنوع و تکثرشان بازتابی از پویایی فکری آن دوران بود. ازسویدیگر، رسانههای دولتی، بیشتر کارکرد تبلیغاتی داشتند و از نشر دیدگاههای مغایر با سیاست رسمی پرهیز میکردند. در دورۀ حاکمیت طالبان، این نظارت به اوج خود رسید و فقط محتوای مورد تأیید حاکمیت اجازۀ نشر مییافت (رهین، 1387، ص. 228). با تغییر نظام سیاسی و ورود به دوران پساطالبان، مطبوعات بار دیگر بهعنوان زبان جامعه، بلندگوی تفکر نو و ابزار پویایی فرهنگی قامت افراشتند؛ گواهی دیگر بر این حقیقت که مطبوعات در افغانستان، نهفقط نهادهای خبری، بلکه خالقان هویت، روایتگران حقیقت و حافظان حافظۀ جمعیاند.
2-3. مجله ژوندون مجلۀ ژوندون که در زبان پشتو معنای «زندگی» را دربردارد، بهمثابۀ پنجرهای گشوده بر آرمانها و دغدغههای نخبگان افغانستان در میانۀ قرن بیستم جلوهگر شد. صفحاتی روشن و رنگارنگ که امروزه بهواسطۀ همکاری بنیاد کارنگی (Carnegie Corporation) و کتابخانۀ دیجیتال جهانی (World Digital Library)، شفاف و دیجیتالی شده است، بازتابدهندۀ چشماندازی پرهیاهو از مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوراناند. در مهر سال ۱۳۲۸ (اکتبر ۱۹۴۹م) زمانی که امپراتوریهای اروپایی پساز تاریکی جنگ جهانی دوم از هم فروپاشیده بودند و همسایگان افغانستان در جریان پرالتهاب پسااستعماری خویش دستوپنجه نرم میکردند، ژوندون به دستور محمدظاهر شاه پا به پهنۀ سیاسی اجتماعی افغانستان گذاشت. مردمی که بیش از پنج دهه بعد میآمدند تا صفحات این نشریه را ورق بزنند، گوشهای از امیدها و خیالات خود را میان تحلیلهای دقیق بحرانهای بینالمللی، پژوهشهای عمیق دربارۀ ساختارهای قبیلهای و نیز گزارشهای کاوشگرانۀ اجتماعی مییافتند. تیرگی کوهها و گستردگی بیابانها کابل را در انزوای جغرافیایی قرار داده بود؛ ولی ورود آژانس هواپیمایی «آریانا» در سال ۱۹۵۵م، و ترسیم مسیر معروف «مارکوپولو» از کابل تا فرانکفورت، پلی زد میان این دیار و نیمی از جهان. مخاطبانی که اغلب در پایتخت و در لایههای تحصیلکردۀ جامعه حضور داشتند، فرصتی دستنیافتنی برای بررسی تحولات سینما، مُد روز و کلنجار با تازههای جهانی مییافتند؛ سرگرمیهایی که اگرچه برای بسیاری در حد رؤیایی دوردست باقی ماند، نشاندهندۀ عطش به زندگی مدرن در دل جامعه بود. با گذر زمان، صفحات ژوندون با نوشتار هنرمندانۀ خود، از فضای خشک تحلیلهای اقتصادی عبور کرد و به دنیای جذاب هنر و جشنوارههای سینمایی نیز راه یافت. نقدهایی بر ستارگان فیلم و مطالبی پراحساس دربارۀ نخستین آثار سینمای داخلی، در کنار زندگینامههای مصور، دفتر زندگی شهری و تجربیات تازۀ فرهنگی را رقم میزد. در گوشهای از این مقالات، تبلیغات خودرو، یخچال و شیرخشک نقش نمادین زندگی مدرن را بازی میکرد؛ نشانهای از تحول که هرچند هنوز در دسترس عدهای محدود، بود، جان تازهای به تصویر جمعی جامعه میدمید. آغاز دهۀ پنجاه خورشیدی با شور و شادی از رشد دولت مدرن افغانستان همراه بود؛ اما تابستان ۱۳۵۲ (جولای ۱۹۷۳م) با کودتای محمدداوود خان و برچیدن نظام پادشاهی، افق تازهای در برابر ژوندون گشود. نگاههای روبهپیشرفت اقتصادی، کارخانهسازی و خدمات جدید، خیل گستردهتری از تبلیغات را در نشریه به جریان انداخت تا تصویری بارز از تلاش برای مدرن شدن کشور را در صفحات رنگی ثبت کند؛ اما همهچیز زیر سایۀ انقلاب ثور در سال ۱۳۵۷ و اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی در ۱۹۷۹م رنگ دیگری به خود گرفت. زیباییهای تبلیغات تجاری کمکم کمرنگ شد و جای خود را به شعارهای ایدئولوژیک و تصویر بازیگران شوروی داد؛ گویی گردونۀ تاریخ، صفحات را ورق زده، از لابهلای کلمات، پژواک انقلاب و تغییرات ژرف بیرون میآمد. دهۀ نود میلادی، اما برای ژوندون و همۀ نشریات افغانستان تبدیل به سکوت شد؛ دوران وحشت داخلی و ظهور طالبان که بسیاری از نویسندگان و ناشران را به تبعید و جامعه را به انزوای فرهنگی سوق داد. نسخههای اصیل کاغذی یکی پساز دیگری گم شد؛ اما دستان محافظتکنندۀ کتابخانهها و جمعآورندگان خصوصی، از کابل تا کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا، این میراث ارزشمند را حفظ کرد. امروز بیش از ۲۷۰ شمارۀ ژوندون در آرشیو دیجیتال مرکز معلومات افغانستان جای گرفته و برای پژوهشگران تاریخ، اقتصاد، فرهنگ و ادبیات این سرزمین آینهای بیبدیل است. هر برگ از این مجموعه، دنیایی پرجنبوجوش از آرزوها و واقعیتهای جامعۀ در گذار را روایت میکند و همچنان فانوسی فروزان در مسیر شناخت هویت جمعی افغانها میافروزد (طنین، 1384، ص. 221- 321).
3- بحث و بررسی مطبوعات بهعنوان یک ابزار بسیار مهم ارتباطجمعی، نقشی اساسی در شکلدهی، ترویج و بازتاب جریانهای ادبی ایفا میکند. نشریات، مجلات و روزنامهها همواره بستری مناسب برای معرفی نویسندگان، تحلیل آثار ادبی و نقد جریانهای فکری بودهاند. این رسانهها نهتنها به انعکاس جریانهای ادبی پرداختهاند، بلکه به شکلگیری و تحول آنها نیز کمک کردهاند. در واقع، مطبوعات با انتشار شعرها، داستانها و مقالات ادبی، به ارتقای ذائقۀ مخاطبان و گسترش افقهای فکری آنان کمک کرده و زمینۀ تعامل میان نویسندگان و خوانندگان را فراهم ساختهاند. یک جریان بسیار مهم ادبی که در مطبوعات بازتاب گستردهای داشته، مکتب رمانتیسم است که بازتاب مؤلفههای این مکتب در مندرجات و مطالب مجله ژوندون موضوع پژوهش حاضر است. مکتب رمانتیسم که بر احساسات، تخیل و فردگرایی تأکید دارد، در گسترۀ برخی از متون مطبوعاتی افغانستان انعکاس یافته و در قالب شعرهای سرشار از عاطفه و طبیعتگرایی جلوهگر شده است و با توجه به شواهد موجود نشانههایی از این مکتب در محتوای مجلۀ ژوندون نیز مشاهده میشود. شاعران و نویسندگان افغان، بهویژه در دورههای بحران و آشفتگی، از عناصر رمانتیسم برای بیان احساسات خود به وطن، عشق و سرنوشت فردی و جمعی بهره بردهاند و مطبوعات نقشی کلیدی در ترویج و حفظ این جریان ادبی ایفا کرده است.
1-3. توصیف عشق و احساس عشق و احساس در شعر با تصویرسازیهای زبانی و نمادپردازیهای پرمعنا جلوهگر میشود. این پدیده، گاه زمینی و گاه معنوی، از مرز روزمرگی فراتر میرود و با زبانی صمیمی و استعارههای عمیق، پیچیدگی عاطفی انسان را بازمینماید و مخاطب را به ژرفای درونی او میکشاند. در شعرهای منتشرشده در مجلۀ ژوندون، عشق، هیجان و احساس در هم تنیده شده، میان معانی زمینی و مجازی در نوسان است. عشق در این اشعار، هم جلوهای از پیوند با خاک و سرنوشت ملت است و هم در قالب عاشقانههای فردی ترسیم میشود؛ عشقی که گاه در آتش وصال میسوزد و گاه در فراق، به دردی مشترک با ملت رنجکشیده بدل میشود. این عشق، فراتر از واقعیت جسمانی، با معشوقی مجازی نیز پیوند میخورد، جایی که دلهرههای عاشقانه با آرمانهای جمعی در هم میآمیزند. هیجان در این اشعار، آکنده از اشتیاق وصال است؛ صدایی پرشور که از دل مبارزه و تلاش برای رسیدن به معشوق، چه در عشق زمینی و چه در پیوند با آرمانها، زبانه میکشد. احساس نیز آمیزهای از اشتیاق و غم فراق است؛ تمنای معشوقی که زبان درد و امید ملت میشود و حس همدلی را میان جامعه گسترش میدهد. بدینسان، عشق، چه زمینی و چه مجازی، همراه با هیجان و احساس، بازتاب جستوجوی وصال، فداکاری و پایداری است که در میان رنجها و آرزوهای فردی و جمعی طنینانداز میشود. شاعرانی چون رفعت حسنی، پیغام بدخشانی، محمداسماعیل گلبان، ازهر قیصاری و دیگران، این مضامین را در مجلۀ ژوندون به تصویر کشیدهاند. شعر «ابر نام تو» از مجموعۀ نیماییهای رفعت حسینی است که نخست در مرداد ۱۳۶۲ در مجلۀ ژوندون منتشر شد. این منظومه تصویری ژرف و پرالتهاب از تلاطم درونی شاعر را به نمایش میگذارد، جایی که طبیعت به عرصهای از کشمکش میان زایش و نابودی بدل میشود. در این شعر، «ابر» که همواره نمادی از باروری و زندگی بوده است، این بار نه مژدگانی از رویش، بلکه بارانی از ویرانی را با خود میآورد؛ بارانی که بهجای طراوتبخشی و احیای زمین، همهچیز را دربرمیگیرد و جنگل را- که نمادی از سرزمین شاعر است- به پایان خود، نزدیک میکند. حسینی در این سروده با بهرهگیری از نمادهای طبیعت -ابر، رعد، باران و جنگل- به تنشی عمیق و دردناک اشاره میکند. در این میان، شاعر که خود را در برابر این جریان ویرانگر ناتوان مییابد، سرودهاش را با حسی از یأس به پایان میبرد: «در دل ابر عقیم/ رعد اگر نام تُرا نقش کند/ همهجا میبارد/ باران/ همهجا/ میمیرد/ جنگل» (حسینی، 1362، ص. 40). از سویی دیگر، محمدشریف پیغام بدخشانی در غزل عاشقانۀ «پریچهره» که در اردیبهشت ۱۳۵۲ در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، با زبانی پرشور و احساسی عمیق، عشق بیپایان خود را به معشوقی زیبا و بیهماورد توصیف میکند و مجنونوار در پی وصال معشوق است. او میخواهد که معشوق ترکش نکند تا در آغوش عشقش بمیرد. این شعر با تصویرسازیهای بدیع، احساسات و وابستگی عمیق شاعر عاشق را منعکس کرده است:
محمداسماعیل گلبان در غزلهای عاشقانۀ «برگ نرگس» که در فروردین سال ۱۳۵۲ در مجلۀ «ژوندون» منتشر شده است، ضمن ترسیم ژرفنگرانه و احساسی زیباییهای عشق، درد جانکاه جدایی و حسرتهای ناشی از آن را نیز به تصویر کشیده است. شاعر با بهرهگیری از نمادها و تصاویر ادبی، روزهای تیرۀ فراق و هجران را بهگونهای تأثیرگذار و عاطفی وصف کرده است:
ازهر قیصاری در غزل عاشقانهای با عنوان «درست» که در دی ۱۳۵۱ در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، با بهرهگیری از ویژگیهای محسوس معشوق، عواطف و احساسات درونی خود را به شیواترین شکل بازتاب داده و بر جاذبه و تأثیر شگرف عشق تأکید کرده است. او در این سروده نهتنها از زیباییهای ظاهری معشوق بهعنوان ابزاری برای بیان دلدادگی خویش سود جسته، بلکه به عمق و پیچیدگی تجربۀ عاشقانه نیز پرداخته است. افزون بر این، قیصاری در این منظومه، عشق را نیرویی نیرومند و چیرهگر به تصویر کشیده که عاشق را به ورطۀ تسلیم و اسارت در برابر معشوق میکشاند، بهگونهای که فرد عاشق خود را بیاختیار و دستخوش جذبۀ عشق مییابد.
شعر «صورت دوست» یکی از عاشقانههای نیمایی رحیم الهام است که نخستین بار در فروردین سال ۱۳۵۲ در مجلۀ ژوندون منتشر شده است. این سروده جلوهای از عواطف ژرف و درونی شاعر به معشوقی است که حضوری شگرف و رازآلود در ذهن او دارد؛ حضوری که فراتر از توان توصیف کلمات و ابزارهای بیانی است. این معشوق چهرهای دوگانه دارد: گاه همچون دوستی صمیمی و گاه مانند دشمنی سرسخت جلوه میکند و در هر دو حالت تأثیری شگرف و متضاد بر روان شاعر میگذارد. ارتباط میان آن دو به حدی پیچیده و عمیق است که هر دو آن را با تمام وجود حس میکنند؛ اما این عشق چنان پررمزوراز و ژرف است که در قالب واژگان نمیگنجد و امکان بیان کامل آن وجود ندارد. این شعر با زبانی تصویری و احساسی، مفهوم عشق را از قالبهای رایج فراتر میبرد و آن را به تجربهای شهودی و شخصی تبدیل میکند؛ تجربهای که در آن، حضور معشوق نه در کلمات، بلکه در احساسی ناگفتنی و ماندگار شکل میگیرد. کس نمیداند و در خاطر من/ نقش رخسار کسی میگذرد/ این نه سوداست- نه سحر و نه جنون/ نه فسونی که ز راهم ببرد/ نیست هم وهم و خیال*** صورتی بینم و نتوانم گفت/ صفتش نی به قلم نی به زبان/ اینقدر هست که چون وی دگری/ نیست اندر همۀ روی جهان/ با چنان غنج و دلال*** همچو عشق است و وصال است عزیز/ همچو شعر است و سرود است بدیع/ همچو صبح است و بهار است فرح/ همچو سور است و نشاط است منیع/ همه حسن است و جمال*** گاه چون دوست به من دلسوزد/ گه چو دشمن به سرم بستیزد/ گاه چون روح کند زنده مرا/ گاه چون عمر ز من بگریزد/ سرکند خشم و جدال*** وی نمیگوید و من میدانم/ که مرا عاشق خود وی کردست/ من نمیگویم و وی میداند/ که چنین- از چه سبب- کی کرده است (الهام، 1352، ص. 40). ناصر طهوری در غزل عاشقانۀ «عکس آفتاب» که با بیانی سرشار از استعاره و تصویرپردازی هنرمندانه، در فروردین ۱۳۵۲ در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، با شور و هیجانی بیحدوحصر، عشق سوزان و اشتیاق بیپایان خود را به معشوق به تصویر کشیده است. این منظومۀ عاشقانه نهتنها بازتابی از عواطف عمیق شاعر است، بلکه با لحن احساسی و پرطنین خود، تأثیر دردناک فراق را بر روح و روان او آشکار میسازد. شاعر در این غزل، با بهرهگیری از استعارههای بدیع و ترکیبهای خیالانگیز، تجربههای درونی خود را بهنحوی بازتاب میدهد که خواننده را درگیر لطافت و ژرفای احساسات عاشقانهاش میکند.
2-3. مفاهیم عرفانی مفاهیم عرفانی نیز در اشعار منتشرشده در مجلۀ ژوندون برجسته است. شاعران افغان با بهرهگیری هنرمندانه از استعارهها و نمادها به کشف لایههای پنهان وجود و تجربیات انسانی پرداخته و تلاشی عمیق برای برقراری ارتباطی ژرف با جهانی فراتر از ظواهر محسوس به عمل آوردهاند. این اشعار، متأثر از اندیشههای صوفیانه و تأملات عرفانی، فرصتی استثنایی برای خوانندگان فراهم آورده تا به درکی نو از زندگی، معنویت، و واقعیتهای عرفانی دست یابند. شاعران برجستهای چون غلاماحمد نوید و محمدکریم شیون در مجلۀ ژوندون، با انتشار اشعار نغز و پرمغز خود با مضامین عرفانی، این مفاهیم ناب را به نثر مطبوعاتی آوردهاند. غلاماحمد نوید در غزل عارفانۀ «در آغوش طوفان»، که در اردیبهشت 1352 در مجلۀ ژوندون چاپ شده است، عواطف عاشقانه و عارفانهای توصیف کرده است. شاعر در این منظومه از زیبایی و جذبۀ محبوب سخن میگوید و نشان میدهد که این عشق عمیق به حدی شدید است که تمام وجودش را تحتتأثیر قرار داده و او را در وضعیت شیدایی و اضطراب قرار داده است.
همینطور محمدکریم شیون در غزل عارفانۀ «برگ خشک» که در پاییز 1352 در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، به تجربههای روحانی و معنوی پرداخته است. شاعر در این سروده از تجلی زیبایی و قدرت الهی در دل خود، شور عاشقانه، و درک عمیق از بیخودی و خودآگاهی سخن گفته و به حساسیت خود در برابر سختیهای دنیا و ثبات روحیاش بهعنوان نوری که طوفان نمیتواند خاموشش کند، اشاره کرده است:
3-3. مفاهیم ذهنی و انتزاعی مفاهیم انتزاعی در شعر مطبوعاتی افغانستان، با شکوه کمنظیر هنری تجلی یافته است. شاعران این اشعار با نگاهی ژرف به عواطف درونی، از عناصر تصویرساز بهعنوان ابزارهای هنری برای بیان احساسات خود استفاده کردهاند و این عناصر به نمادهایی از زیبایی و تجارب ذهنی تبدیل شده است. این اشعار اغلب جهان رؤیایی را بهعنوان پناهگاهی از محدودیتهای دنیای واقعی معرفی میکنند، جایی که مفاهیم انتزاعی و احساسات شخصی بهطور آزاد و بلیغ تجسم مییابند. جستوجوی فردیت و خودشناسی در این اشعار بهصورت عمیق و تأثیرگذار مطرح شده و شاعر با زبان شاعرانه و تصاویری زنده، مفاهیم ذهنی را به تجربهای شخصی و احساسی تبدیل کرده و مخاطبان را به سفری دروننگر و تأملبرانگیز دعوت کرده است. چنانچه، توفیق در منظومۀ نیمایی «کیست؟» که در دی 1351 در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، به توصیف حال و هوایی وهمانگیز و رازآلود پرداخته و تجربهای ذهنی و خیالی را بهخوبی بازتاب داده است. موضوع این شعر عمدتاً بیان مفاهیم انتزاعی و ذهنی است که شاعر با استفاده از تصاویر وهمی، مفاهیم خیالی، عشق و ارتباط با ناشناختهها را به شکل انتزاعی مطرح کرده است: کیست درین نیمهشب/ اینهمه در میزند/ دیدن من آمده است/ درز دورم داد باز/ مرغ خیال مرا- در زدن آشناست/ باش! بگو آمدم/ باز به دروازه کوفت/ دل به برم میتپید/ این تپش دل ز چیست/ در زد و آرام شد/ از اثر باد بود/ بازخموشی فکند/ سایه بر اوراق من/ و آنچه به چشمم خورد/ روشنی سایههاست/ کیست؟/ چنین پشت در/ تند نفس میزند/ میفشرد- نرمنرم- شانه به پهلوی در/ خشخش دامان کیست/ دست لطیف که بود/ پنجه به در کوفت باز/ ناخن زیبای اوست/ رشته شعرم گیست- باز گمانم صداست/ باش/ بگو آمدم/ دل به تپیدن فتاد/ دیده سیاهی گرفت/ بر لب من خشک شد/ زمزمۀ «آمدم» در بگشودم قرار/ یک دو سه ره پیبهپی/ جیغ زدم کیستی؟/ هیچکس آنجا نبود/ لیک پس از یک سکوت/ روح دو سه دخترک/ هو زده بگریختند/ الهۀ شعر بود/ سر به سر من گذاشت- عشق طلسم خداست (توفیق، 1351، ص. 40).
3-4. مفاهیم میهنی مفاهیم میهنی در ادبیات مطبوعاتی، همچون تابلوهای نفیس و رنگارنگی از احساسات و باورها، تجلیگر پیوند عمیق انسان با سرزمین مادری و نیز هویت ملی است. این مفاهیم، شامل عشق بیپایان به خاک وطن، احترام عمیق به تاریخ و فرهنگ، و احساس مسئولیت در حراست از میراثهای ملی، به زیبایی و قوت بیان شده است. در شعر روزنامهای افغانستان، این مفاهیم به شیوهای بینظیر و دلفریب نمایان شده است؛ چراکه این اشعار با زبانی ساده و درعینحال زیبا، در پی اثرگذاری فوری بر افکار عمومی و تحریک احساسات عامه است. این اشعار، بهواسطۀ واکنش سریع به رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و برانگیختن عواطف میهنپرستانه، به تقویت هویت ملی و افزایش همبستگی اجتماعی پرداخته است. در بازتاب مفاهیم میهنی در مجلۀ ژوندون، شاعرانی چون محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی و ملکالشعرا قاری عبدالله، نقشی درخشان و برجسته ایفا کردهاند و با بهرهگیری از عناصر تصویرساز بهعنوان ابزاری قدرتمند، در شکلدهی و تعمیق مفاهیم میهنی و در نهایت، در ایجاد انسجام و وحدت ملی سهمی شایسته داشتهاند. چنانچه محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی در «وطن» که در آذر 1358 در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، به گونهای عمیق و ژرف، عشق و وابستگی خود به وطن و مام میهن را بازتاب داده است؛ زیرا شاعر در این سروده میخواهد جان خود را برای سرزمینش فدا کند و آرزو دارد که بتواند بهترین خدمات را در راه شکوفایی میهن ارائه دهد؛ چراکه وطن، برای کوهدامنی مظهر امید و روشنی است، و برایش مرگ در راه میهن، افتخاری بس عظیم و بزرگ به شمار میرود.
3-5. توصیف بهار و مناظر طبیعی توصیف بهار و مناظر طبیعی از دیگر مفاهیم بهکاررفته در شعر مطبوعاتی افغانستان است. این پدیدهها در اشعار منتشرشده در مجلۀ ژوندون، با هنرمندی و ژرفای ویژهای توصیف شده است. بهار بهعنوان نماد تجدید حیات و جوانی، به شاعران این فرصت را میدهد تا با بهرهگیری از زیباییهای طبیعت، عواطف و احساسات درونی خود را بهشکلی زیبا و اثرگذار بیان کنند. در این اشعار، شاعران به دنبال یافتن پناهگاهی از پیچیدگیهای اجتماعی و صنعتی، به طبیعت روی آوردهاند، و بهار با رنگها و حیات تازهای که به همراه دارد، تجسمی از بازگشت بهسادگی و زیبایی است. مناظر بهاری بهعنوان نماد تغییر و تحول، به شاعران بزرگی چون میر غلامحضرت شایق جمال و توفیق، این امکان را میدهد تا با در نظر گرفتن ویژگیهای فرهنگی و تاریخی، تحولات درونی و خارجی زندگی را به شیوهای ویژه به تصویر کشند و پیوندی عمیق و معنوی با مخاطبان برقرار کنند. میر غلامحضرت شایق جمال در غزل «غنچۀ نورسیده» که در فروردین 1352 در مجلۀ ژوندون منتشر شده است، به زیبایی تمام، تجلی بهار و تحول طبیعت در این فصل را توصیف کرده است. شاعر در این منظومه به یاری زبان و بیان شاعرانه، بهار را بهعنوان نماد تجدید حیات و زیبایی طبیعی معرفی کرده و به توصیف زندهای از مناظر طبیعی پرداخته است. این غزل نهتنها توصیفکنندۀ شکوفایی طبیعت است، بلکه با تحتتأثیر قرار دادن عواطف و احساسات انسانی، به امید و تجدید حیات اشاره دارد.
6-3. دعوت به طرب و شادمانی طرب و شادمانی، همچون شهبالهای نیرومند پرواز دلها و احساسات، نقش کمنظیر را در تصویرسازی و مضمونپردازی شعرهای منتشرشده در مجلۀ ژوندون ایفا کرده است. طرب با نغمههای دلنواز و لحن موزون، تجلیبخش شور و شعف درونی است و با پوششی از نور و نوای زندگی، عرصهای پرطراوت و شاداب از عشق و زیباییهای طبیعی را به تصویر میکشد. در این سرودهها، طرب و شادمانی بهطور همزمان و هماهنگ، فضایی خاص از شادی عمیق و آرامش دلانگیز میآفریند که ژرفای احساسات انسانی و زیباییشناسی شاعرانه را به طرز شگفتانگیزی افزایش میدهد و به خواننده احساسی از همنشینی با زیباییهای جاودانه را هدیه میدهد. این دو عنصر با چنان هماهنگی در هم تنیده شدهاند که هریک بهتنهایی جلوهای از جمال و جذابیت زندگی را به تصویر میکشند و درمجموع، فضایی پرشور و حیاتبخش از عشق و شادمانی را در دل مخاطبان پدیدار میسازند. عبدالرحمن پژواک از شاعران برجستهای است که شعری در این زمینه در مجلۀ ژوندون با عنوان «یک خنده و خاموشی» منتشر کرده است. این سروده از منظومههای سنّتگرای عبدالرحمن پژواک است که در اردیبهشت 1352 در مجلۀ ژوندون به نشر رسیده است. شعر مورد نظر، دعوت به بهره بردن از لحظههای زودگذر زندگی و شادی ازطریق رهایی از قیدوبندهای عقلانی را به تصویر میکشد. شاعر به بهار بهعنوان نشانهای از تجدید حیات و زمان شادابی اشاره کرده و تأکید میدارد که مخاطبانش در این دوران، باید از نوشیدن می و استغراق در لذایذ زندگی بهره برده و از دستورات زاهدانه و تفکرات متعارف فراتر روند.
3-7. مفاهیم نوستالژیک عواطف نوستالژیک که تجلیگر حسرت و یادآور گذشتههای زیبای زندگی است، در اشعار روزنامهای افغانستان به شیوهای عمیق و تأثیرگذار نمایان شده است. این اشعار، در اوضاع ناآرام سیاسی و بحرانهای پرتلاطم پیدرپی، با تمرکز بر بازتاب دورانهای آرام و خوشبخت گذشته، به نقد وضعیت کنونی پرداخته و احیای هویت فرهنگی و ملی را هدف قرار داده است. همچنین با توجه به مهاجرت بسیاری از افغانها بهدلیل جنگ و ناامنی، نوستالژی به خانه و وطن بهطور بارز در اشعار آنان حضور دارد. شاعران شعر مطبوعاتی افغانستان، با ارجاع به سنّتها و فرهنگ پیشین، این عواطف را به شیوهای هنرمندانه و بلیغ به تصویر کشیده و به تقویت میراث فرهنگی و ملی کمک کردهاند. ازجمله، شاعران برجستهای چون محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی و عبدالباقی تأثیر در این زمینه اشعاری را در مجله ژوندون به چاپ رساندهاند که در ادامه به بررسی و تحلیل آنها خواهیم پرداخت. چنانچه عبدالباقی تأثیر در غزل «خونبها» که در اردیبهشت 1352 در مجلۀ ژوندون به نشر رسیده است، بهطور برجستهای عواطف نوستالژیک را به نمایش گذاشته است. شاعر در این ابیات بهشدت به یاد معشوق گذشته خود میافتد و این یادآوری، موجی از اندوه و حسرت را در دلش برمیانگیزد. این عواطف نوستالژیک در ابراز درد و رنج عمیق شاعر از دست دادن معشوق و تجسم بیپناهی و تنهایی او بهخوبی نمایان است.
3-8. مفاهیم اجتماعی شعر مطبوعاتی افغانستان همواره آینهای از تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این کشور بوده است و شاعران متعهد از این بستر هنری برای بازتاب دغدغههای مردم، نقد حکومتها، ترویج بیداری ملی و دفاع از آزادی و عدالت بهره بردهاند. در این اشعار، مفاهیمی چون استبدادستیزی، وطندوستی، عدالتخواهی، فقر، جنگ و مهاجرت بازتاب یافته است و زبان شعری در عین حفظ زیباییهای ادبی، بهسادگی و صراحت گراییده است تا تأثیرگذاری بیشتری بر افکار عمومی داشته باشد. در دورههای مختلف، شعر مطبوعاتی افغانستان نقشی مهم در شکلدهی گفتمانهای اجتماعی و سیاسی ایفا کرده و همواره برای آگاهیبخشی و بسیج عمومی بستری مناسب بوده است. لطیف ناظمی در سوگسرودِ «مرثیۀ شکوه شهادت» که در بهمن ۱۳۵۸ سروده شده، با لحنی حماسی و بیانی رمانتیک، به ستایش شهیدان و مهاجرانی میپردازد که جان خویش را در راه آزادی و عدالت فدا کردهاند. این شهیدان، تجسم بیگناهی و شجاعتاند و با خون خویش، روایت جاودانۀ آزادی را نگاشتهاند. شاعر در توصیف آرامش و پاکی خواب شهدا در گورهای گمنام، از تصاویر زندهای چون شقایق و آلالههای وحشی بهره گرفته؛ نمادهایی که پیوند خون شهیدان را با طبیعت و آیندهای روشن به تصویر میکشند. از دیدگاه او، هر قطرۀ خون شهیدان، بذری است که در خاک عدالت و آزادی جوانه میزند و به بار مینشیند. در نقطۀ مقابل، ستمگرانی که از ظلم و بیداد، دستمایۀ خونریزی ساختهاند، سرانجام به زبالهدان تاریخ پرتاب شده و در گرداب نفرت و نفرین فرو خواهند رفت. ای ساکنان شهر شهادت!/ ای خیل بیگناه مهاجر!/ امروز رزمنامۀ آزادی-/ با شعر خون تان شده جاوید/ شطی است سوی چشمۀ خورشید*** در گورهای کوچک گمنام/ در لحظههای پاک نجابت/ این خواب نقرهیین شما دانم-/ خواب شقایق است/ دیدار در نهایت میعاد است/ هر قطره خون تان به دل خاک/ باغی پر از ترانۀ مرجان است/ آلالههای وحشی فرداست/ فوارههای آتش و فریاد است*** هان ای کبوتران مسافر!/ در شهر سرخ خنجر و خون و خاک/ فریاد کودکان برهنه/ پرخاش مادران گرسنه/ اندوه همسران علیل تان-/ رهتوشههای هجرت تان باد*** آنکس که دستهای سیاهش را/ با خون گرم تان به حنا بست/ افتاده است لاشۀ سنگینش-/ در پرتگاه نفرت و نفرین/ گندیده روی زانوی عفریت شب تنش/ خون هزار رستم دستان به گردنش (ناظمی، 1358، ص. 36).
4- نتیجه یافتههای این پژوهش که به بررسی و تحلیل بازتاب مفاهیم رمانتیک در شعر مطبوعاتی افغانستان، با تأکید بر نشریۀ ژوندون، پرداخته است، نشان میدهد که:
| |||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
آهنگ، محمدکاظم (1388). سیر ژورنالیزم در افغانستان. میوند.
اثنیعشری، اطلس (1377). مجلۀ بهار؛ نخستین نشریۀ ادبی ایران و تأثیر آن بر ادبیات معاصر [رسالۀ دکتری، دانشگاه شهید بهشتی]. گنج. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/218e74e64b37d8e8870f7dcc50b3d2d0
الهام، رحیم (1352). صورت دوست. مجلۀ ژوندون، 3(25)، 40.
بیرنگ کوهدامنی، محمدعاقل (1358). وطن. مجلۀ ژوندون، 36(31)، 30.
پژواک، عبدالرحمن (1352). یک خنده و خاموشی. مجلۀ ژوندون، 8(25)، 19.
پیغام بدخشانی، محمدشریف (1352). پریچهره. مجلۀ ژوندون، 5(25)، 45.
توفیق، عبدالکریم (1351). کیست؟. مجلۀ ژوندون، 40(22)، 40.
تأثیر، عبدالباقی (1352). خونبها. مجلۀ ژوندون، 8(25)، 55.
ثروت، منصور (1385). آشنایی با مکتبهای ادبی. سخن.
ثروتی، بهروز (1386). مویههای پامیر: شعر فارسی در افغانستان امروز. الهدی.
جمالی، صفیه (1397). بررسی سنت و تجدد در دو مجله سخن و یغما [رسالۀ دکتری، دانشگاه بیرجند]. گنج.
حسینی، رفعت (1362). ابر نام تو. مجلۀ ژوندون، 3(2)، 40.
حمیدیان، سعید (1381). داستان دگردیسی روند دگرگونی شعر نیما یوشیج. نیلوفر.
دانشگر، محمد، قاسمزاده، سید علی، و چهرقانی، رضا (1401). سیر بازتاب مضامین و روایات اساطیری- حماسی در شعر معاصر افغانستان (از مشروطه تا 1380 خورشیدی). فنون ادبی، 14(3)، 19-38.
دانشگر، محمد (1402). بررسی و تحلیل کیفیت بازتاب اسطوره در شعر فارسی معاصر افغانستان [رسالۀ دکتری، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)]. گنج.
رستگار، علیشیر (1397). طلایهداران تجدد شعر دری در افغانستان. آکادمی علوم افغانستان.
رهین، عبدالرسول (1387). تاریخ مطبوعات افغانستان. شورای فرهنگی افغانستان.
سیدحسینی، رضا (1376). مکتبهای ادبی. نگاه.
سهیر، رابرت (1386). رماتیسم و تفکر اجتماعی (یوسف اباذری، مترجم). وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
شایق جمال، میر غلامحضرت (1352). غنچۀ نورسیده. مجلۀ ژوندون، 3(25)، 40.
شیون، محمدکریم (1352). برگ خشک. مجلۀ ژوندون، 8(25)، 19.
طنین، ظاهر (1384). افغانستان در قرن بیستم. عرفان.
طهوری، ناصر (1352). عکس آفتاب. مجلۀ ژوندون، 3(25)، 41.
فورست، لیلان (1375). رمانتیسم (مسعود جعفری، مترجم). مرکز.
قیصاری، ازهر (1351). درست. مجلۀ ژوندون، 40(1)، 25.
قویم، عبدالقیوم (1387). مروری بر ادبیات معاصر دری. سعید.
گلبان، محمداسماعیل (1352). برگ نرگس. مجلۀ ژوندون، 4(25)، 34.
ناظمی، لطیف (1358). مرثیۀ شکوه شهادت. مجلۀ ژوندون، 39(31)، 36.
نوید، غلاماحمد (1352). در آغوش طوفان. مجلۀ ژوندون، 8(25)، 19. | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 382 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 33 |
|||||||||||||||||||||||||||||||