| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,828 |
| تعداد مقالات | 14,857 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,658,163 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,776,632 |
نگرشی کلنگر و روشمند به جایگاه عهدین در فهم روایات با تأکید بر روایات تفسیری | ||
| الهیات تطبیقی | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 17 خرداد 1404 اصل مقاله (732.54 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/coth.2025.141363.1899 | ||
| نویسندگان | ||
| وحید جمشیدی1؛ ابراهیم ابراهیمی* 2؛ علیرضا طبیبی3؛ کیوان احسانی4 | ||
| 1دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، گروه الهیات، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اراک، اراک، ایران | ||
| 2استاد گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران. | ||
| 3استاد گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده معارف و اندیشه های اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | ||
| 4استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اراک، اراک، ایران | ||
| چکیده | ||
| این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و از گذرگاه تطبیق و با نگاهی کلنگر، جایگاه عهدین را در فهم روایات واکاوی کرده و بدین رهیافت رسیده است که این کتابها سراسر آمیخته با تحریف نیستند و با دو مبنایِ «اشتراکات بینالادیانی» و «اعتبار پارهای از گزارهها»، میتوانند در فهم روایاتِ متحدالموضوع مورد استناد قرار گیرند. گزارههای عهدینی که نسبت به گزارههای اسلامی در سه دستۀ «گزارههای موافق»، «گزارههای مخالف» و «گزارههای خاموش» جای میگیرند، از بُعد کیفی، نباید عملکردی مستقل و منفک از سایر معیارها در فهم روایات داشته باشند و از بُعد کمّی نیز باید دارای شمولیتی کامل و موضوعمحور باشند؛ به گونهای که هیچ دادهای فروگذار نشود. شایان بیان است که هر سه گزارۀ «موافق»، «خاموش» و «مخالف» - به ترتیب اولویت - میتوانند به عنوان یک قرینه در فهم مبهماتِ روایات، بسط مجملات، فهم تعقیدات و ... رهگشا باشند، به شرطی که در چارچوبِ کمّی و کیفی خود به کار گرفته شوند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| عهدین؛ روایات؛ فهم حدیث؛ روایات تفسیری | ||
| اصل مقاله | ||
1- طرح مسألهیکی از منابع اصلی دین اسلام روایات پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) و معصومان (علیهم السلام) است. اهمیت روایات از آن روست که روایات نقشی مهم در فهم قرآن دارند و بخشی جالب توجه از مباحث دین نیز در گزارههای روایی بیان شدهاند و بدون توجه به آنها نمیتوان فهمی جامع از دین داشت؛ با وجود این، موانع بسیاری در مسیرِ فهم اخبار وجود دارند و به ابزارها، دادهها، دانشها و منابع مکمل نیاز است تا فهمی صحیح از معنای واژگان و مرادِ روایات به دست آید. این پژوهش درصدد است تا جایگاه عهدین را در این باره واکاوی کند و نقش آن را به عنوان یکی از منابع معرفتی برای فهم بهترِ روایاتِ متحدالموضوع امکانسنجی و راستیآزمایی کند و به دنبال پاسخی برای پرسشهای زیر باشد: 1- آیا وقوع تحریف در عهدین میتواند مانعی برای بهرهبرداری از آن در فهم روایات باشد؟ 2- با تکیه بر چه مبانی و با استفاده از چه قواعدی میتوان از عهدین در فهم روایات بهره برد و روش کار باید چگونه باشد؟
2- پیشینۀ پژوهشبررسی آثار تفسیری و حدیثی نشان میدهد برخی از مفسران در تفسیر برخی از آیات قرآن و برخی از حدیثپژوهان در فهم بهتر برخی از روایات از عهدین بهره بردهاند که در متن مقاله به آنها استناد داده میشود و میتوانند به عنوان پیشینهای عام برای پژوهش حاضر تلقی شوند؛ اما جستوجو در پایگاههای ثبت مقالات حاکی از آن است که تا به حال پژوهشی مستقل با عنوان یادشده بهرشتۀ تحریر درنیامده و به عبارت دیگر، این پژوهش فاقد پیشینۀ خاص و اخص است.
3- نگاهی به عهدینتعالیم یهودیان در دو بخشِ عهد قدیم (39 کتاب) و آثار ربانی ( تلمود و آیین عرفانی قباله) قرار میگیرد که از میان اینها، عهد قدیم منبع اصلی محسوب میشود و در میان عهد قدیم، تورات مهمترین منبع به حساب میآید. عهد قدیم به بخشهای زیر تقسیمبندی میشود: 1- تورات که شامل اسفار پنجگانه است؛ 2- نبوئیم (پیامبران) که دربردارندۀ انبیاء متأخر و متقدم است؛ 3- کتوبیم (کتابها) که شامل کتابهایی مانند مزامیر، امثال، ایوب، غزل غزلها و ... است. عهد جدید نیز شامل 27 کتاب است که توسط 9 نویسنده در طول تقریباً نیم قرن نوشته شدهاند (تنی، 1363، ص. 135). عهد جدید - برحسب موضوع - به 3 گروه تقسیم میشود: 1- چهار انجیل که زندگی و تعلیم مسیح را بیان میکند؛ 2- رسالهها که شامل 12 رساله است؛ 3- دریافت مکاشفهای (نک: تیشن، بیتا، ص. 60).
4- مبانی بهکارگیری عهدین در فهم روایات«مبانی» جمع «مبنی» و در لغت به معنای «شالوده، بنیان و اساس» است (دهخدا، 1377، ج. 13/20119). «مبانی» در اصطلاح و در نگرههای مختلف، معناهایی متفاوت میتواند داشته باشد، مانند ادله، اصول، تعاریف و مانند آن، اصل موضوعه، عوامل و نیرویهای ورای قوانین (نک: کریمینیا، 1395، صص. 34-35) و در اقسامی همچون مبانی علمی، مبانی فلسفی، مبانی دینی و ... قابل دستهبندی است (نک: حاجی دهآبادی، 1395، ص. 53). مراد از مبانی در بحث حاضر پیشفرضهای بنیادینی است که معیارِ یادشده بر آنها تکیه دارد که عبارتاند از:
1-4- اشتراکات بینالادیانییکی از مبانی استفاده از عهدین در فهم روایات، اشتراکاتی است که میان ادیان آسمانی وجود دارد. طبق آیات قرآن، پیامبران – با وجود دارابودنِ شریعت اختصاصی (مائده/48) - خطوط کلی واحدی داشتند که از آن، با عناوینِ «صراط مستقیم» (انعام/153)، «دین فطری» (روم/30) و ... یاد میکند، چنانکه در آیهای نیز میفرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحَاً وَ الذِّی اَوحَینَا اِلَیکَ وَ مَا وَصَّینا بِهِ ابرَاهِیمَ و مُوسَی و عِیسَی» (شوری/13). اگر ادیان دارای خط سیر واحد و اشتراکات و تکاملپذیریِ طولی نبودند، ختم نبوت معنایی نداشت؛ زیرا ختم نبوت در صورتی معنا دارد که رسالت پیامبران از آغاز تا به انجام یک مسیر را دنبال کند و بهتدریج با تکامل بشر متکامل شود. علاوه بر این، آیات قرآن بر مصادیق اشتراکیِ بینالادیانی صحه گذاشتهاند و وقتی سخن از اشتراکات باشد، فهم و نقد نیز منصۀ ظهور مییابد. قرآن در موضعی میفرماید: «و لَقَد کَتَبنَا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرَ اَنّ الأرضَ یرثُهَا عِبادِیَ الصالِحُونَ» (انبیاء/105). در این آیه، سخن از انتقال وراثتِ دنیوی و اخروی زمین است (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. 14/330) که هم در قرآن به آن اشاره شده (نک: قصص/5) و هم به اذعان قرآن، در کتابهای پیشین آمده است. موضوعات مشترک میان قرآن و عهدین گسترۀ بسیاری دارد که میتوان به آیات مربوط به خلقت جهان آفرینش، هبوط آدم، جریان تولد موسی (ع) و خروج از مصر، ماجرای طور سینا و ... اشاره کرد و به عنوان یک نمونۀ برجسته قرآنی، میتوان از آیۀ 29 سورۀ فتح نام برد که ویژگیهای پیامبر و یارانش را برمیشمارد و تصریح میکند که همین ویژگیها در عهدین نیز آمده است (نک: فتح/29). این اشتراک به قدری پررنگ است که برخی از قرآنپژوهان بر ضرورت آن تأکید کرده و بهرهگیری از کتابهای دینی ادیان قبل در ابهامزدایی از داستانهای مشترک میان قرآن و عهدین را ضرورتی فرهنگی تلقی کردهاند (نک: معرفت، 1387، ج. 2، صص. 607، 641-642). بر این اساس و با توجه به ارتباط تنگاتنگ میان قرآن و سنت، دادوستد میان عهدین و روایات در حوزۀ فهم متنی امری انکارناپذیر است. 2-4- اعتبار اجمالی گزارههای عهدینییکی از مبانیِ بهرهگیری از عهدین در فهم روایات این است که این کتابها سراسر محرّف نبودهاند، بلکه علاوه بر گزارههای تحریفشده، دربردارندۀ گزارههای معتبر نیز هستند و با توجه به مسألۀ اسرائیلیات، میتوانند به عنوان معیاری برای تشخیص صحیح از سقیم و نیز شرح و بسط روایات به کار گرفته شوند. برای نمونه، در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) به اهل کتاب میفرماید: «چه حال و روزی دارید وقتی که عیسی در بین شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟» (طباطبایی، 1374، ج. 5/234). علاوه بر گزارههای قرآنی و روایی، از انجیل متی باب 24 میتوان برای شرح این روایت استفاده کرد (نک: متی، 24). طبق آیات قرآن، این کتابها از سوی خداوند بر پیامبران پیشین نازل شدهاند. خداوند دربارۀ آسمانیبودن تورات و انجیل میفرماید: «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَئةَ وَ الانجِیلَ مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ» (آلعمران/3-4): «این کتاب را در حالى که مؤیّد آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مىباشد، به حق [و بهتدریج] بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را ... پیش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد.». در جای دیگر دربارۀ عهدین میفرماید: «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (آلعمران/65): «اى اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم محاجه مىکنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمىکنید؟». در قرآن، دستکم 18 بار از تورات، 12 بار از انجیل و 3 بار از زبور یاد شده است و تورات و انجیل دستکم 15 بار تصدیق شدهاند (نک: بقره/41، 91، 97؛ آل عمران/3؛ نساء/47؛ مائده/48؛ انعام/92؛ یونس/37؛ یوسف/111؛ فاطر/31؛ احقاف/12، 30 و ...). با وجود اینکه قرآن کریم به الهیبودنِ تورات و انجیل تصریح دارد، آیاتی نیز وجود دارند که ظاهر آنها بر تحریف دلالت دارند: «فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِیَشْترَواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا» (بقره/79): «پس واى بر کسانى که کتاب [تحریفشدهاى] با دستهاى خود مىنویسند، سپس مىگویند: این از جانب خداست! تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند.». طبق دیدگاه برخی از مفسران، آیۀ یادشده دلالت بر تحریف لفظی - از گونۀ تغییر الفاظ و عبارات – دارد؛ به این صورت که یهود وقتی با بعثت پیامبر (ص) دنیای خویش را در خطر دیدند، ویژگیهایی که از ایشان در تورات بیان شده بود را تغییر دادند (نک: ثعلبی، 1422ق، ج. 1/224؛ مکارم شیرازی، 1374، ج. 1/316-317)؛ اگرچه از نگاه برخی دیگر از مفسران، این تغییر و جایگزینی الفاظ منحصر به ویژگیهای رسولالله (ص) نیست و شمول دارد[1] (نک: فضلالله، 1419ق، ج. 2/102؛ ابن عاشور، بیتا، ج. 1/557). با وجود اینکه تحریف لفظی و معنوی در توراتِ فعلی رخ داده است، قرآن مجید همۀ آن را مُحرّف نمیداند، بلکه این کتاب را فیالجمله مورد تأیید قرار داده و در موضعی فرموده است: «وَ کَیْفَ یحُکِّمُونَکَ وَ عِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَالِکَ وَ مَا أُوْلَئکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (مائده/43): «و چگونه تو را داور قرار مىدهند، با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده] است؟ سپس آنان بعد از این [طلبِ داورى] پشت مىکنند، و [واقعاً] آنان مؤمن نیستند.». این آیه دلالت دارد بر اینکه همین تورات در زمان رسول خدا (ص) و تا به امروز در دست یهود است و از نگاه قرآن، در همین تورات مقدارى از تورات اصلى که بر موسى (ع) نازل شده، وجود دارد و مقدارى هم تحریفات در آن صورت گرفته است (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. 5/342). مفسر دیگری در پاسخ به این شبهه که «چگونه آیه فوق مىگوید: حکم خدا در تورات ذکر شده است در حالى که ما با الهامگرفتن از آیات قرآن و اسناد تاریخى تورات را تحریفیافته مىدانیم و همین تورات تحریفیافته در زمان پیامبر اسلام ص بوده است؟» میگوید: «ما تمام تورات را تحریفیافته نمىدانیم بلکه قسمتى از آن را مطابق واقع مىدانیم.» (مکارم شیرازی، 1374، ج. 4/389) علاوه بر آیۀ یادشده، آیات دیگری وجود دارند که شاهدی بر انگارۀ یادشده هستند: «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (آلعمران/3): «این کتاب را در حالى که مؤیّد آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مىباشد، به حق [و بهتدریج] بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را ...» و در آیۀ دیگر، خطاب به قوم بنیاسرائیل میفرماید: «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ» (بقره/41): «و بدانچه نازل کردهام - که مؤید همان چیزى است که با شماست - ایمان آرید.». در این آیات، سخن از «تصدیقِ عهدین» است. تصدیق «قراردادن چیزى است در مقام صدق و گواهىدادن است به صادقبودن آن و صدق راست و درست و مطابق واقعبودن است.» (مصطفوی، 1380، ج. 1/222). طبق این آیات، قرآن تصدیقکنندۀ کتابهای پیشین است و آنها را حق میداند (نک: طبرسی، 1372، ج. 1/325). اگرچه برخی از مفسران مصدِّقبودن قرآن نسبت به تورات را مطلق ندانسته و آن در بخشی از معارف و احکام متعین تلقی کرده، نوشتهاند: «مصدقا لما معکم، یعنی با آنچه که از تورات در توحید و نبوت و اخبار و صفت پیامبر (ص) موافق است.» (بغوی، 1420ق، ج. 1/109). مفسران در رابطه با تنافی میان تصدیق عهدین و طرح انگارۀ تحریف در آن از نگاه قرآن، پاسخهایی دادهاند؛ از جمله گفتهاند: «آنچه از تورات و از اعتقادات و احکام الهى که مقطوع و مسلّم و نازل از جانب خدا بوده، و تحریف شده و مشکوک نیست: قرآن کریم و دین اسلام همۀ آنها را عملاً و قولاً تصدیق مىکند. ولى اگر کتاب یا مطالبى باشد که مجعول و یا مخلوط و یا مشتبه است: هرگز صحیح نباشد که کسى گوید، آنها مورد تصدیق و امضاى من مىباشد، زیرا موضوع و محمول همیشه به مصداق صحیح و واقعى آنها حمل مىشود.» (مصطفوی، 1380، ج. 1/221-222). یا مفسر دیگری تصدیق قرآن را شامل بشارتهای بیانشده در تورات دانسته و نوشته است: «جواب این است که این آیات، غایت دلالت آنها بر این است که بعضی از آنچه با اهل کتاب است، قرآن تصدیق میکند و هیچ دلالت بر عموم ندارد و مىتوان از آیات دیگر استفاده نمود که مراد بشاراتى است که در تورات و انجیل بهآمدن پیغمبر اسلام داده شده است.» (طیب، 1378، ج. 2/12). 5- قواعد استفاده از عهدین در فهم روایاتبا توجه به بروز مسألۀ تحریف و تصحیف در عهدین و نیز نظرداشت مسائلی مانند فضای صدور، از بین رفتن قرینههای مقامی و مقالی، جهانی و جاودانگی نبودن آموزههای ادیانِ پیش از اسلام و ... ، برای استفاده از عهدین در فهم روایات باید قواعدی را مدنظر قرار داد. در رابطه با تعریف قواعد، دیدگاههایی گوناگون بیان شدهاند (نک: رضایی اصفهانی، 1392، صص. 212-214)، اما مراد از قواعد در این پژوهش، قوانینی کلی است که در زمینۀ بهکارگیری عهدین در فهم روایات باید مراعات شوند که مهمترین آنها را در ادامه میآوریم:
1-5- بایستگیِ عدم استقلال گزارههای عهدینیبرای استفاده از عهدین در فهم روایات - با توجه به دلایل پیشگفته - نمیتوان به شکل استقلالی عمل کرد، یعنی نمیتوان به شکل مستقیم از گزارههای عهدینی در فهم یک روایت بهره برد، بلکه باید از حلقۀ واسطهای به نام قرآن و منقولات قطعی و قواعد متقن استفاده کرد تا در وهلۀ نخست، مجعول بودن یا نبودن آن گزارۀ عهدینی اثبات شود. ذهبی - در سخنی مرتبط - مینویسد: «بر مفسر واجب و لازم است که در نهایت دانایی و آگاهی بوده و در نقد روایات، بیش از هر کسی همت کرده و دقت به خرج دهد تا بتواند این روایات اسرائیلی را که با روح قرآن سازگار نیست، از متون دینی خارج نماید. (ذهبی، بیتا، ج. 1/181). اگر با بهکارگیری این حلقۀ واسطه، مجعولبودن گزارهای از عهدین روشن شد، از آن میتوان در نقد روایات استفاده کرد که برای نمونه، میتوان به روایتی از ابوهریره اشاره کرد که به نقل از رسول خدا (ص) میگوید: «خداوند، آدم را بر صورت خویش آفرید... ». مضمون این روایت دقیقاً همان آیۀ بیستوهفتمِ باب اول از ابواب سِفر پیدایش تورات است. خودِ متن آن چنین است: «پس خداوند، آدم را به صورت خویش آفرید؛ او را به صورت خداوند آفرید؛ آنها را نر و ماده آفرید.» (نک: شرفالدین، 2004م، ص. 55). از آنجا که متن این روایت با عقیدۀ توحید مغایرت دارد و تأویل آن نیز به گونهای که این مخالفت را از بین ببرد، امکان ندارد، میفهماند که این حدیث از پیامبر اکرم (ص) صادر نشده و مجعول است (نک: مطر الهاشمی، 1397، ص. 14). در مقابل، گزارههایی قرار دارند که صحت آنها با توجه به این حلقۀ واسطه، مبرهن است. از این گزارهها میتوان در فهم مبهمات و شرح و بسط روایات بهره برد، اضطراب متون را برطرف کرد یا احیاناً در برطرفکردن تصحیف، ادراج و ... کمک گرفت. دستۀ سوم گزارههایی است که نه دلیلی برای تأیید آنها در شریعت وجود دارد و نه شاهدی برای کذب آنها؛ که از آنها با عنوان «آموزههای خاموش» نام بردهاند (نک: معرفت، 1387، ج. 2/638). در صورت اخیر، اگر گزارۀ عهدینی مخالف با روح دین و نیز نصوص قطعی قرآن نباشد، قابل بهرهگیری است (نک: موسوی هندی، 1366، ج. 11/699؛ الاوسی، 1370، صص. 240-241) که این مسأله بیشتر در اثبات حقانیت اسلام و پیشوایان آن نمود دارد.
2-5- لزوم گردآوری موضوعی و تحلیل تمامی دادههابرای بهرهگیری از عهدین در فهم احادیث باید تمامی دادهها در قرآن، روایات و عهدین گردآوری شود و این گردآوری باید موضوعمحور باشد تا فرآیند فهم سیری کامل را طی کند و از برداشتهای نادرست مصون بماند. این گردآوری میتواند در سطح فهم واژگان دشوار یا عبارتهای مبهم، برطرفکردن اضطراب متنی یا جمع بین روایات متناقض و ... باشد[2]. علاوه بر گردآوری دادهها به شکل موضوعی، باید شواهد دیگر را مورد توجه قرار داد تا فهمی اطمینانآور حاصل آید. برای نمونه، میتوان قضیۀ تولد عیسی مسیح (ع) را از بُعد مکانی بررسی کرد. در ابتدا- با توجه به قاعدۀ پیشین - باید دادههای قرآنی مرتبط با این موضوع را گردآوری کنیم. بررسی آیات نشان میدهد قرآن مجید در این باره سکوت کرده است و داستان زایمان مریم (س) را چنین بازگو میکند: «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا * فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا * فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا * وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا» (مریم/22-26). در آیهای دیگر، سخن از یک مکان در بخش شرقی است: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا» (مریم/16). غیر از این دو آیه، در هیچ جای دیگری از قرآن سخنی از مکان تولد عیسی (ع) گفته نشده است و تنها نکتهای که از آیات یادشده به دست میآید، تولد مسیح در قسمت شرقی و در کنار درختی نخل در منطقهای دوردست (مکاناً قصیاً) در شهری نامشخص است. در احادیث، اقوالی ناهمگون و گوناگون نقل شدهاند که عبارتاند از: 1- سرزمین مصر (نک: فخر رازی، 1420ق، ج. 21/525)؛ 2- دمشق و کربلا (نک: عروسیحویزی، 1415ق، ج. 3/328)؛ 3- فرات (نک: کلینی، 1407ق، ج. 1/480)؛ 4- بیتاللحم (نک: یعقوبی، بیتا، ج. 1/26؛ ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج. 13/67؛ صادقی تهرانی، 1365، ج. 18/293)؛ 5- منطقۀ «براثا» (محلهای قدیمی در بغداد) (نک: قطبالدین راوندی، 1409ق، ج. 2/553). چنانکه مبرهن است، این منقولات رواییِ مضطرب، بیش از آنی که مکان تولد عیسی مسیح را مشخص کنند، بر ابهام مسأله میافزایند. در ادامه، گزارههای عهدینی را گردآوری و تحلیل میکنیم. 1- انجیل لوقا: «در آن زمان، اوگوستین، امپراطور روم فرمان داد تا مردم را در تمام سرزمینهای تحت سلطۀ وی سرشماری کنند. برای شرکت در سرشماری، هر شخص میبایست به شهر آباء و اجدادی خود میرفت. از این رو، یوسف از شهر ناصره، به بیتلحم در استان یهودیه رفت زیرا او از نسل داودِ پادشاه بود. مریم نیز که نامزد یوسف بود و آخرین روزهای بارداری خود را میگذراند، همراه او بود. هنگامی که در بیتلحم بودند، وقت وضع حمل مریم فرا رسید و نخستین فرزند خود را که پسر بود، به دنیا آورد و او را در قنداقه پیچید و در آخور خوابانید زیرا در منزل برای ایشان جا نبود» (لوقا، 2: 1-7، 16). بنا بر شواهد موجود در این انجیل، تولد مسیح در شهر بیتلحم رخ داده است (نک: لوقا، 1: 5 و 2: 4، 6، 11) 2- انجیل یعقوب: «...گفتم: در جستجوی قابلهای عبرانی هستم. او گفت: آیا تو از اسرائیل هستی؟ گفتم: آری! و او گفت: او چه کسی است که در غار میزاید؟ ... گفتم: او مریم است که در معبد خداوند پرورش یافت و من او را با قرعه به عنوان همسرم دریافت کردم.... او از روحالقدس آبستن شده است....آنان به مکان غار رفتند...و قابله گفت: چشمان من امور عجیبی را دیده است زیرا نجاتدهندۀ بنیاسرائیل متولد شده است ...» (یعقوب، 19: 1 و 2). طبق این انجیل، تولد در شهر بیتلحم اتفاق افتاده است (نک: یعقوب، 19: 1 و 2) 3 و 4- انجیل متی و برنابا: تولد عیسی در بیتلحم در دوران حکومت هیرودیس (نک: متی، 2: 1، 5، 8؛ برنابا، 3: 6). 5- انجیل یوحنا: در این انجیل، سخن صریح و آشکاری در این باره بیان نشده است، اما به تناسب ارتباط میان بیتلحم (= خانۀ نان) و نان حیات، احتمال تولد در این شهر از انجیل یادشده قابل برداشت است (گواهی، 1390، ص. 116). 6- انجیل متی دروغین: در این انجیل، این مطلب بیان شده است که مریم (س) به همراه یوسف نجار بعد از ولادت فرزند و در راه مصر، زیر درخت خرمایی مینشینند و از خرمای آن تناول میکنند و آبی از زیرزمین میجوشد که سبب برطرفشدن تشنگی آنان میشود (نک: Schneemelcher & Wilson, 1991, v. 1/462). در این گزاره، سخنی از مکان تولد نیامده است و گزارش آن از موضوع یادشده نیز با نقلهای دیگر همخوانی ندارد. طبق گزارههای عهدینی، تولد عیسی مسیح (ع) در شهر بیتلحم اتفاق افتاده که این دیدگاه - چنانکه گفته شد - در برخی از روایات نیز آمده است. در روایتی دیگر که این محل را فرات دانسته است، امکان تصحیفِ آن از «افراته» وجود دارد، زیرا «افراته» نام پیشینِ «بیتلحم» بوده است (نک: هاکس، 1377، ص. 82). برای این دیدگاه، میتوان از شواهد تاریخی نیز استفاده کرد. ابنبطوطه در این باره نوشته است: «... به زیارت بیتلحم که زادگاه عیسی (ع) است نائل شدم ...» (ابنبطوطه، 1370، ج. 1/95). این دیدگاه در منابع معتبر دیگری نیز آمده است (نک: هروی، 1423ق، ج. 1/34؛ اصطخری، 1927م، ج. 1/57؛ مقدسی، بیتا، ج. 1/172). شاهد دیگر سخن برخی از اندیشمندانِ اهل کتاب است که محل تولد را قسمت شرقی بیتلحم دانستهاند (Skolink & Berenbaum, 2007, v. 3/534) که با آیات قرآن نیز همخوانی دارد (مکاناً شرقیاً). بر اساس این دادهها و شواهد یادشده، میتوان اضطراب روایات را برطرف کرد، تصحیف متنی در برخی از روایات را احتمال داد و برخی از روایات را پذیرفت و از آنها برای تفسیر آیات استفاده کرد.
3-5- پرهیز از تفسیرها و تطبیقهای ناصوابیکی دیگر از قواعدی که در بهرهگیری عهدین در فهم روایات اهمیت بسیاری دارد، پرهیز از تطبیقها و تفسیرهای نادرست است. برای نمونه، میتوان به بیان نام «هاشم» در تورات اشاره کرد (لاویان: 11/24) که بهاشتباه، آن را به هاشم جدّ پیامبر اسلام (ص) ارتباط دادهاند، اما چنانکه در قاموس کتاب مقدس آمده است، هاشم نام پدر برخی از 30 نفر شجاعان داود بوده که در جایی دیگر به شکل «یاشن» خوانده شده است (هاکس، 1377، ص. 918). در تفسیری دیگر، هاشم یا هَشم یعنی الاسم، یعنی آن نام معهود، یعنی یهوه که به زبان آوردن نامش حرام است[3] و در هر دو صورت، ارتباطی به هاشم جدّ پیامبر (ص) ندارد. 6- واکاوی تطبیق گونۀ شواهدبا توجه به مبانی و قواعد یادشده در بالا، آنچه در ادامه می آید، بیان شواهدی از عهدین و روایات تفسیری است تا از گذرگاه تطبیق نتایجی حاصل آید.
1-6- استفاده از عهدین در فهم احادیثِ مربوط به فضایلِ معصومان (ع)یکی از آموزه ها و گزاره هایی که میتواند در بررسی تطبیقی میان عهدین و روایات تفسیری مورد بحث و مداقه قرار گیرد، مواردی است که از فضایل پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) یا حقانیت دین اسلام سخن میگویند که در ادامه، برخی از آنها را بیان میکنیم. یکی از روایاتی که در مصادر مربوط آمده، حدیث منزلت است. در تفسیرِ روایی قمی ذیل آیۀ 61 سورۀ نور چنین آورده شده است: «این آیه زمانی نازل شد که پیامبر (ص) به مدینه مهاجرت کرده بود و در پی این بود که بین مهاجرین و انصار و نیز میان ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن و ... پیوند برادری برقرار کند اما برای امیرالمؤمنین (ع) چنین کاری انجام نداد و امام علی (ع) بدین خاطر بسیار اندوهگین شد و به پیامبر فرمود: چرا این پیوند را میان من و دیگران برقرار نکردی؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: ای علی! تو را برای خودم نگه داشتم! آیا دوست نداری که در دنیا و آخرت برادرم باشی و من نیز برادر تو؟ تو وصی، وزیر و ... منی تا جایی که فرمود: انت منی بمنزلۀ هارون من موسی الّا أنّه لا نبی بعدی ...» (قمی، 1363، ج. 2/109). برخی از اندیشمندان اسلامی برای فهم حدیث به عهدین استناد کردهاند که از جملۀ آنها می توان به علامه میرحامدحسین اشاره کرد. وی در مواردی از فهم حدیث، به گزارشهایی از تورات استناد کرده است. مهمترین و پربسامدترین این استناد در تبیین حدیث منزلت است که پیامبر (ص) نسبت به امام علی (ع) فرمودند: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبىّ بعدى» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/3). حدیث منزلت بیانگر این است که امام علی (ع) جانشین پیامبر (ص) است، زیرا بر اساس این حدیث، علی (ع) در نزد پیامبر (ص) همان منزلتی دارد که هارون در نزد موسی (ع) داشته است که یکی از منازل هارون نسبت به موسی، مقام خلافت و وصایت بوده است؛ بنابراین، علی (ع) نیز وصی و خلیفۀ پیامبر اسلام (ص) است. مفاد دیگر حدیث یادشده این است که امام حسن و حسین (ع) نیز خلیفۀ پیامبر (ص) بودهاند، زیرا دو فرزند هارون، یعنی شبر و شبیر نیز خلیفۀ موسی(ع) بودهاند. به همین سبب است که علامه برای اثباتامامت و وصایت دائمی امام علی (ع) و حسنین (ع) بر اساس حدیث منزلت، به 18 مورد از تورات استناد میکند. برای نمونه، در سِفر رابع تورات آمده است: «وکّل هارون و بنیه على أن یحفظوا امامتهم و أیُّ أجنبىٍّ تقدّمَ إلیها فلیُقتل» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/674): «(خداوند) هارون و فرزندانش وکیل کرد بر اینکه امامت خود را حفظ کنند و هر بیگانه که به سوی امامت تقدم کند، کشته شود.» و نیز در سفر رابع تورات گزارش شده است: «و انت و بنوک معک تحفظون امامتکم لجمیع امور المذبح و داخل السجّف فتخدمونه فقد جعلت امامتکم خدمة موهوبة و أیّ اجنبى تقدّم إلیها فلیقتل.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/676)[4]. برای استناد به گزارههای عهدینی در راستای فهم روایت یادشده، چند نکته گفتنی است. مرحوم میرحامد حسین، با توجه به محرّفبودن تورات، چنانکه پیشتر گفته شد، گزارههایی که مخالف قرآن نباشند را میپذیرد و از نگاه وی، چون امامت حضرت هارون و اولاد امجاد آن حضرت در تورات مذکور است و خلاف آن در قرآن شریف مذکور نیست، بلکه «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی» مؤید امامت حضرت هارون است؛ از این رو، احتجاج و استدلال به آن صحیح است. (موسوی هندی، 1366، ج. 11/700). علامه در این رابطه به حرمت گوشت خرگوش از کتاب مجالس علاءالدولة سجستانى استناد میکند که حکم حرمت گوشت خرگوش در تورات آمده ولی در قرآن نیامده است که بنا بر حکم آیۀ «أُولئِکَ الَّذینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه» (انعام/90)، هر آنچه در تورات حرام باشد و ناسخ آن در قرآن نیامده باشد، حکم آن پابرجاست (موسوی هندی، 1366، ج. 11/699-700). علاوه بر این، مرحوم میرحامد به سیرهۀ شاه عبدالعزیز دهلوی در کتاب تحفه اثنیعشریه نیز استناد میکند که وی برای اسکات فرقۀ غُرابیّه، به صفات پیامبر (ص) و بشارتهای بعثت آن حضرت در تورات و انجیل استناد میکند، زیرا این فرقه بر این عقیده بودهاند که جبرئیل امین نبوده و (نعوذ بالله) در ادای رسالت خیانت کرده و پیام الهی را بهاشتباه به پیامبر (ص) بهجای علی(ع) رسانده است (موسوی هندی، 1366، ج. 11/700؛ نک: آقانوری، 1383، ص. 48). از جملۀ مواردی که دهلوی به آن استدلال کرده، این گزارش از تورات است: «فى التوراة فى السفر الرابع منه قال اللَّه تعالى لابراهیم ان هاجر تلد و یکون من ولدها من یده فوق الجمیع و ید الجمیع مبسوطة إلیه بالخشوع.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/701) و نیز در زبور آمده است: «یا احمد فاضت الرحمة على شقتیک من اجل ذلک ابارک علیک فتقلّد السیف فان بهاءک و حمدک الغالب ... و امتلأت الارض من تحمید احمد و تقدیسه و ملک الارض و رقاب الامم ... لقد انکسفت السماء من بهاء احمد و امتلأت الارض من حمده.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/702). علامه دربارۀ استدلال دهلوی به تورات و انجیل و زبور برای ردّ عقاید فرقۀ غرابیه، قائل است: «هرگاه عبارات تورات و هم عبارات انجیل و زبور مقابله غرابیه منکرین قرآن شریف و اخبار اهلبیت علیهم السلام حجت و سند باشد و اسکات ایشان کند چرا عبارات تورات مثبت امامت حضرت هارون علیه السلام و امامت اولاد آن حضرت بر اهل سنت حجت نباشد و چرا اسکاتشان نکند.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703). دلیل دیگر ایشان سیرۀ عالمان اهل سنت در اثبات حقانیت نبوت پیامبر اسلام (ص) است که آنان نه فقط دلیلی بر عدم قبول عبارات دلالتکننده بر امامت حضرت هارون (ع) و امامت اولاد آن حضرت در تورات ندارند، بلکه در مواردی به بشارتهای تورات بر نبوت حضرت خاتم (ص) استناد کردهاند. برای نمونه، فخر الدین رازى در تفسیر کبیر در تعداد بشارتهای دال بر نبوت پیامبر (ص) گفته است: «الخامس: روى السمّان فى تفسیره فى السِّفر الاول من التوراة: إن اللَّه تعالى اوحى الى ابراهیم صلوات اللَّه علیه و قال قد اجبت دعاءک فى اسماعیل و بارکت علیه فکبرته و عظمته جدا جدا و اجعله لامّة عظیمة و سیلد اثنى عشر عظیما و الاستدلال به انّه لم یکن فى ولد اسماعیل من کان لامّة عظیمة غیر نبینا محمد(ص).[5]» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703). وی در نهایت اینگونه پاسخ میدهد: «امامت حضرت هارون (ع) و اولاد آن حضرت از قبیل فضائل و مناقب است و استدلال به مناقب انبیا علیهم السّلام که اهل کتاب نقل آن کنند مثل استدلال است به فضائل اهل بیت علیهم السّلام که نواصب نقل آن نمایند و هیچ عاقلى، قدح در فضائل و مناقب اهلبیت (علیهم السّلام) که نواصب نقل کنند نمىکند، به این وجه که بر نواصب در نقل دیگر امور اعتماد نیست.» (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703).
2-6- بهکارگیری عهدین در فهم گزارههای اخلاقی-عقیدتیدر این قسمت سعی بر این است تا با استفاده از عهدین، دو گزاره از گزارههای روایی در ارتباط با یکدیگر فهم شوند. یکی از گزارههایی که در مصادر روایی آمده، عبارت زیر است: «...الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّین» (برقی، 1371ق، ج. 1/263[6]؛ کوفی، 1410ق، ص. 430). در روایت دیگری آمده است: «انّ الله خلق آدم علی صورته»[7]. با کنار هم قراردادن این دو روایت و بهرهگیری از عهدین، میتوان به فهمی جامعتر از این دو دست یافت؛ توضیح آنکه، از آنجا که انسان به صورت خداوند، آفریده شده است (پیدایش، 1: 27)، شناخت صفات الهی و سعی در شبیهسازی آنها در ضمیر انسان پایۀ مهمترین اصل اخلاقى عهد عتیق، یعنى فرمانبرداری از خدا را تشکیل میدهد؛ از این رو، هدف نهایی اخلاق را شبیهشدن به خدا قرار داده است که از طریق عمل به دستورات الهی و شریعت به تحقق میرسد (کلنر، 1382، ص. 240). در پی این اصل اخلاقی است که بنیاسرائیل مکلف میشوند برهنگان را بپوشانند (پیدایش، 18: 1)، همانگونه که خدا برهنگان را جامه پوشانید (پیدایش، 3: 21)؛ به عزاداران تسلیت دهند همانگونه که خدا به عزاداران تسلیت داد (پیدایش، 25: 11) و در نهایت، انسان لازم است شفیق و بسیار اهل خیر و نیکی باشد و خشمش را کنترل کند همانگونه که خداست (خروج، 34: 6). مضمون اخلاقی این اصل مهم برای بنیاسرائیل دو دستاورد مهم در پی دارد: نخست اینکه به بنیاسرائیل یاد میدهد «همنوعت را مانند خود دوست بدار» (لاویان، 18: 19)، زیرا دیگران هم مانند خود انسان در صورت خدا آفریده شدهاند و شایستۀ احترام هستند و دیگر اینکه به بنیاسرائیل میآموزد که میتوانند به مقام «چون خدایی» برسند، زیرا در آغاز در این مقام آفریده شدهاند. این نکته در فرمان دوستداشتن بیگانگان تجسم مییابد که به گونهای پرمعنا در محبت خداوند به افراد بیگانه ریشه دارد (تثنیه، 10: 18-19). در حقیقت، خلقت انسان به صورت خداوند زمینهای برای تحقق محبت - که همان تحقق دین است - محسوب میشود. 3-6- بهکارگیری عهدین در فهمِ مبسوطتر قصص انبیاءیکی از روایاتی که در مصادر روایی بیان شده، مربوط به نحوۀ خلقت نخستین زن است. قرآن مجید در این باره سخن صریحی نگفته و با تعبیر «خَلَقَ مِنها زَوجَها» (نساء/1) آن را مبهم نهاده است. طبق روایات تفسیری، همسر آدم از پایینترین دندههای قفسۀ سینۀ او خلق شده است (قمی، 1363، ج. 1/130). در برخی دیگر از روایات، همان مضمون یادشده در روایت تفسیری قمی با اندک تغییری بیان شده است؛ چنانکه عیاشی آن را خلقشده از دندۀ کوچک آدم دانسته و تعبیر بیانشده در تورات (ابدل الله مکانه لحما) را عیناً تکرار کرده است (عیاشی، 1380ق، ج. 1/215). طبرسی قولِ مبنی بر خلقت حوا از یکی از دندههای آدم را دیدگاه بیشتر مفسران دانسته است و روایتی را نیز در این باره بیان میکند (طبرسی، 1372، ج. 3/6). در روایت دیگری، حوا را خلقشده از پهلوی آدم بیان میکند در حالی که خوابیده بود (نک: بحرانی، 1416ق، ج. 2/10)، اما در چند روایت دیگر آمده است که آفرینش حوا از باقیماندۀ گل آدم بوده است، چنانکه میفرماید: «فضلت فضلة من الطین فخلق منها حواء» (عروسی حویزی، 1415ق، ج. 1/430). طبق دیدگاه برخی از مفسران، منظور روایاتی که از آفرینش حوا از دندۀ آدم سخن میگویند، آفرینش او از زیادی گل آدم است (طباطبایی، 1374، ج. 1/222) و روایات سابق را یا باید دال بر تقیه پنداشت یا مردود دانست (نک: طیب، 1378، ج. 4/4). سفر پیدایش، آفرینش همسر آدم را از یکی از دندههایش بیان میکند: «آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دندههایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت: این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. نام او نسا باشد چون از انسان گرفته شد. به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا میشود و به همسر خود میپیوندد و از آن پس، آن دو یکی میشوند» (پیدایش، 2: 20-21). قرآن مجید هیچ اشارهای به خلقت حوا از دندۀ آدم ندارد، اگرچه محال عقلی نیست (نک: طباطبایی، 1374، ج. 4/232)، اما توجه به سایر آیات مانند آیۀ «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أزواجا» (روم/21) نشان میدهد منظور از جملۀ «خَلَقَکم مِن نفسٍ واحدۀٍ و خَلَقَ مِنها زوجَها» (نساء/1) این است که خداوند همسر او را از جنس او آفرید نه از اعضاى بدنش (نک: مکارم شیرازی، 1374، ج. 3، ص. 246). در واقع، حرف مِن را در آیه میتوان مِن تبیین گرفت نه تبعیض (نک: ابنجوزی، 1422ق، ج. 1/366). این معنا را از روایت عهدینی نیز میتوان دریافت؛ توضیح آنکه، واژۀ عبری (עֶצֶם) (esteem) افزون بر معنای ملموس «استخوان»، بر معنای «گوهر»، «ذات» و «نفس» نیز دلالت دارد و روایت توراتی، خود مانع از آن است که واژۀ استخوان را دال بر معنای ملموس بدانیم. آدم دربارۀ حوا میگوید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم». بررسی دیگر کاربردهای عبارت «از گوشت و استخوان هم بودن» در تورات نشان میدهد این عبارت وقتی به کار میرود که گوینده طرف مقابل را پارۀ تن خود میداند. به بیانی دیگر، یک فرد با دیگری چنان احساس یکیشدن میکند که جدایی از او را ناممکن یا دشوار میانگارد. بنابراین، عبارت توراتی یادشده در پی بیان این نکته است که آدم و همسر وی از یک گوهر یا از یک اصل آفریده شدهاند و این معنا از قرآن نیز قابل برداشت است: هر کدام از نفس واحده و زوج او از یک ریشه و اصل یعنی خاک آفریده شده است (نک: مغنیه، 1378، ج. 2/392؛ مراغی، بیتا، ج. 4/177). 7- نتیجهنتایجی که از پژوهش حاضر به دست آمدهاند، عبارتاند از:
[1] آیۀ دیگری که در راستای اثبات تحریف میتواند مورد استناد قرار گیرد، آیۀ زیر است: «وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یحُرِّفُونَ الْکلَمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ» (مائده/41): «و [چه] از یهودیان: [آنان] که [به سخنان تو] گوش مىسپارند [تا بهانهاى] براى تکذیب [تو بیابند]، و براى گروهى دیگر که [خود] نزد تو نیامدهاند، خبرچینى [جاسوسى] مىکنند، کلمات را از جاهاى خود دگرگون مىکنند.». این آیه طبق اذعان مفسران، دلالت بر تحریف لفظی و معنوی دارد (نک: طباطبایی، 1417ق، ج. 4/364). [2] به عبارت دیگر، شمول معنایی واژۀ «فهم» در این پژوهش دربردارندۀ موارد زیر است: فهم معنای واژگان مغلق، فهم مراد جدی و استعمالی متن حدیث؛ برطرفکردن اضطرابِ متنی؛ اثبات حقانیت دین اسلام و گزارههای آن با بهرهگیری از گزارههای عهدینی و ... . [3] این مطلب در مقالات و سایتهای معتبر متعلق به یهود آمده است، چنانکه میتوان به آدرس زیر اشاره کرد: www.chabad.org/library/article_cdo/aid/1443443/jewish/Why-Do-Jews-Say-Hashem.htm [4] برای اگاهی از دیگر موارد استناد علامه به تورات نک: (موسوی هندی، 1366، ج. 11/678-698). [5] دربارۀ موارد دیگر استنادات اهل سنت دربارۀ بشارتهای تورات بر بعثت پیامبر (ص) نک: (موسوی هندی، 1366، ج. 11/703-705). [6] برای نمونههای دیگر نک: (کلینی، 1407ق، ج. 8/80). [7] برخی این روایت را جزء اسرائیلیات مردود دانستهاند (نک: مطر الهاشمی، 1397)، اما چنانکه در متن توضیح داده شد، میتوان از آن برداشت صواب کرد. | ||
| مراجع | ||
|
قرآن مجید
انجیل برنابا (1397). (حیدرقلی سردار کابلی، مترجم). نیایش.
انجیل لوقا و متی. نرمافزار قرآنکریم و عهدین، تهیهشده توسط مؤسسۀ مصاف.
آقانوری، علی (1383). شیعه و فرقههای شیعه از نگاه ارباب ملل و نحل (گزارشها و کاستیها). فصلنامۀ شیعهشناسی، (7).
ابن بطوطه، محمد (1370). سفرنامه ابن بطوطه (محمد علی موحد، مترجم). سپهر نقش.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی (1422ق). زاد المسیر فی علم التفسیر. دار الکتاب العربی
ابن عاشور، محمدبنطاهر (بیتا). التحریر و التنویر. مؤسسۀ التاریخ.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی. (1408ق). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
اصطخری، ابراهیم بن محمد (1927م). مسالک الممالک. بریل.
الاوسی، علی (1370). روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (سید حسین میرجلیلی، مترجم). سازمان تبلیغات اسلامی.
بحرانی، هاشم بن سلیمان (1416ق). البرهان فی تفسیر القرآن. بنیاد بعثت.
برقی، احمد بن محمد بن خالد (1371ق). المحاسن. دار الکتب الاسلامیه.
بغوی، حسین بن مسعود (1420ق). معالم التنزیل فی تفسیر القرآن. دار احیاء التراث العربی.
تنی، ام. سی. (1363). معرفی عهد جدید (طاطاوس میکائیلیان، مترجم). حیات ابدی.
تیشن، هنری (بیتا). الهیات مسیحی (طاطاوس میکائیلیان، مترجم). حیات ابدی.
ثعلبی، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (1422ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن. دار احیاء التراث العربی.
حاجی دهآبادی، محمدعلی (1395). درآمدی بر نظام تربیتی اسلام. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (ص).
دهخدا، علیاکبر (1377). لغت نامه. دانشگاه تهران.
ذهبی، محمد حسین (بیتا). التفسیر و المفسرون. دار احیاء التراث العربی.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1392). درسنامۀ مبانی و قواعد تفسیر. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی.
شرفالدین، عبدالحسین (2004م). ابوهریره. انصاریان.
صادقی تهرانی، محمد (1365). الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن. انتشارات فرهنگ اسلامی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. دفتر نشر اسلامی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طباطبایی، سید محمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن (سید محمد باقر موسوی همدانی، مترجم). دفتر نشر اسلامی.
طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان لعلوم القرآن. ناصر خسرو.
طیب، سید عبدالحسین (1378). اطیب البیان فی تفسیر القرآن. اسلام.
عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه (1415ق). تفسیر نور الثقلین. اسماعیلیان.
عیاشی، محمد بن مسعود (1380ق). تفسیر العیاشی. چاپخانۀ علمیه.
فخر رازی، محمد بن عمر (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). دار احیاء التراث العربی.
فضلالله، سید محمد حسین (1419ق). تفسیر من وحی القرآن. دار الملاک للطباعۀ و النشر.
قطبالدین راوندی، سعید بن هبۀ الله (1409ق). الخرائج و الجرائح. موسسۀ امام مهدی (عج).
قمی، علی بن ابراهیم (1363). تفسیر القمی. دار الکتاب.
کریمینیا، محمد مهدی (1395). مبانی اختصاصی حقوق جزا در قرآن کریم و تأثیر آن بر گزارههای حقوقی [رسالۀ منتشرنشده دکتری]. دانشگاه جامعة المصطفی(ص) العالمیة.
کلنر، مناخیم (1382). اخلاق یهودی ( مهدی حبیب اللهی، مترجم). هفت آسمان، 5(17)، 235-250. http://noo.rs/A7777
کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). الکافی. دار الکتب الاسلامیۀ.
کوفی، فرات بن ابراهیم (1410ق). تفسیر فرات الکوفی. موسسۀ الطبع و النشر فی وزارۀ الاسلامی.
گواهی، عبدالرحیم (1390). فرهنگ توصیفی ادیان. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
مراغی، مصطفی (بیتا). تفسیر المراغی. دار احیاء التراث العربی.
مصطفوى، حسن (1380). تفسیر روشن. مرکز نشر کتاب.
مطر الهاشمی، علی حسن (1397). منهج نقد المتن فی تصحیح الروایات و تضعیفها. جهاد دانشگاهی.
معرفت، محمد هادی (1387). التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب. الجامعۀ الرضویۀ للعلوم الاسلامیۀ.
مغنیه، عماد (1378). تفسیر کاشف (موسی دانش، مترجم). بوستان کتاب.
مقدسی، محمد بن احمد (بیتا). احسن التقاسیم فی معرفۀ الاقالیم. دار صادر.
مکارم شیرازی، ناصر، شجاعی، سیدحسن، آشتیانی، محمدرضا، حسنی، عبدالرسول، محمدی، محمد، ایمانی، اسدالله، ...، و طباطبایی، سیدنورالله (1374). تفسیر نمونه. دار الکتب الاسلامیۀ.
موسوی هندی، میرحامدحسین (1366). عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار. کتابخانۀ امیرالمومنین (ع).
هاکس، جیمز (1377). قاموس کتاب مقدس. اساطیر.
هروی، علی بن ابوبکر (1423ق). الاشارات الی معرفۀ الزیارات (علی محمد عمر، محقق). مکتبۀ الثقافۀ الدینیۀ.
یعقوبی، احمد بن اسحاق (بیتا). تاریخ الیعقوبی. بینا (نسخه شیعی مکتبۀ الشامله). | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 305 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 30 |
||