| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,828 |
| تعداد مقالات | 14,860 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,674,386 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,784,155 |
ظرفیتهای پرسش انکاری برای اثرگذاری بر مخاطب در امثالوحکم دهخدا | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 17، شماره 4 - شماره پیاپی 53، دی 1404، صفحه 53-72 اصل مقاله (675.17 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2025.144551.2443 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| زهره احمدی پور اناری* 1؛ موسی غنچه پور1؛ فاطمه محمدی دهج2 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشآموخته کارشناسی ارشد آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پرسش انکاری نوعی پرسش بلاغی است که در زبان و ادبیات کاربرد فراوان دارد و سخنوران بهمقتضای حال، برای اقناع مخاطب از آن استفاده میکنند. کاربرد پرسش انکاری در کتاب امثالوحکم دهخدا نیز چشمگیر است، بهطوری که بیشترین درصد پرسشهای بلاغی در این کتاب از نوع انکاری است و افزونبر این، پرسشهای انکاری در مقایسه با دیگر پرسشهای بلاغی ویژگیهای خاصی دارد. با توجه به این دو نکته، این تحقیق درصدد پاسخ به این سؤال است: پرسشهای انکاری برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب، با کدام شیوههای بیانی و معنایی تقویت شده است؟ این تحقیق از نوع کتابخانهای است که با شیوۀ توصیفی و تحلیلی ارائه میشود و برای تحلیل یافتههای پژوهش از مبانی علم بیان و معانی و همچنین در مواقعی از مبادی علم منطق استفاده خواهد شد؛ زیرا چنانکه شواهد استخراجشده از کتاب امثالوحکم نشان میدهد، پرسشهای انکاری قدرت تأثیر کافی برای تأکید جملۀ انکاری را دارد؛ بدین دلیل که پرسشهای انکاری، با امکانات بیانی ازجمله تمثیل، تلمیح و مذهب کلامی همراه شده است و از سوی دیگر، محتوای برخی پرسشهای انکاری در امثالوحکم از نوع مواد قیاس بهویژه مقبولات، متواترات و مشهورات است و به همین دلیل قدرت اقناعکنندگی خاصی دارد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اغراض ثانوی؛ امثالوحکم؛ پرسش انکاری؛ منطق | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
امثالوحکم یکی از آثار ماندگار علامۀ دهخدا است که در سالهای 1308 تا 1311 هجری شمسی تألیف شده است. این کتاب چهارجلدی شامل کموبیش سیهزار عنوان مَثَل، حکمت، اصطلاح، کنایه و نیز تحت عنوان نظیر و مترادف، نزدیک به دههزار مَثَل، حکمت، کنایه و اصطلاح ذکر شده است. همچنین، حدود دوازدههزار استناد به شعر شاعران یا نوشتۀ نویسندگان معتبر فارسی دارد (دهخدا، 1368، ص. 17-18). در این پژوهش، یکی از انواع پرسش بلاغی، یعنی پرسش انکاری، در امثالوحکم دهخدا بررسی میشود. هدف از پرسش بلاغی دریافت پاسخ نیست؛ بلکه گوینده میخواهد نکته یا مفهومی را به مخاطب ابلاغ کند و مخاطب او خواننده است نه شخصیت متن و البته «تنها پرسشهایی ارزش بلاغی دارند که از خوانندۀ متن پرسیده شوند نه یکی از شخصیتهای متن» (دشتی آهنگر، 1395، ص. 128). اینگونه پرسشها دو معنا دارد: معنای اولی که پرسش است و مدِنظر نیست و گوینده توقع پاسخ از کسی ندارد و معنای ثانوی که خبر و نکتهای است که مخاطب باید متوجه آن شود و به آن، معنای مجازی جمله میگویند (همایی، 1373، ص. 97). معانی ثانوی بنابر مقتضای حال گوینده و شنونده بیان و دریافت میشود. در کتب بلاغت، معانی ثانوی چندی ازجمله امر، نهی، انکار، تعجب و تحقیر مطرح شده است، «اغراض ثانویای که در کتب بلاغی برای جملات پرسشی مطرح شده است بیانکنندۀ تمامی اغراض ثانوی متون ادبی نیست» (آقاحسینی و سیدان، 1392، ص. 22)؛ اما در هریک از کتب بلاغی به تعدادی از اغراض ثانوی اشاره شده است؛ چنانکه شمیسا (1381) در کتاب «بیان و معانی» 28 معنای ثانوی برای پرسش بلاغی برشمرده است. در این پژوهش فقط پرسشهای انکاری در کتاب امثالوحکم بررسی و تحلیل شده است.
1-1 بیان مسئله از میان انواع جملات پرسشی، پرسش انکاری کاربرد بیشتری دارد و در اغلب متون ادبی نیز کاربرد این نوع از پرسش، فراوان است. یک دلیل کاربرد فراوان آن، تأکید است؛ زیرا «درجۀ تأکید در استفهام انکاری بیشتر است» (فرمهینی و همکاران، 1400، ص. 18)؛ به همین سبب شاعران و نویسندگان برای مؤکّد ساختن مطلب از آن بهره بردهاند؛ برای مثال، شاعر متعهدی چون ناصرخسرو که شعر را جایگاه تبلیغ عقاید خود قرار داد، از استفهام انکاری بهقصد انکار استفادۀ فراوان کرده است (ایروانی و همکاران، 1397، ص. 26). در امثالوحکم دهخدا نیز جملۀ پرسشی و بهویژه پرسش انکاری، فراوان دیده میشود؛ از مجموع 729 جملۀ پرسشی در مجموعۀ چهارجلدی امثالوحکم دهخدا، 256 جملۀ پرسشی، برای بیان انکار به کار رفته است؛ به عبارت دیگر 36درصد از پرسشهای بلاغی امثالوحکم، از نوع پرسش انکاری است که مقدار بسیاری است، پرسش انکاری در حدیقۀ الحقیقه سنایی نیز 5/46درصد اعلام شده است (ر.ک: چوبدار، 1396، ص. 22)؛ اما کاربرد پرسش انکاری در اثر تعلیمی بوستان سعدی، 12درصد (ر.ک: مشهدی و همکاران، 1398) و در اثر غنایی غزلیات شمس نزدیک به 9درصد است (ر.ک: پارسا و مهدوی، 1390) و در شعر شاعر معاصری چون قیصر امینپور فقط 5/1درصد است (ر.ک: مقیمی و نیکمنش، 1389)؛ بههرحال میزان کاربرد پرسش انکاری در امثالوحکم دهخدا، بسیار بیشتر از میزان کاربرد آن در دیگر متون ادبی است. وجود پُربسامد جملات استفهام انکاری در امثالوحکم دهخدا دو سؤال به ذهن میآورد: - فراوانی پرسش انکاری در امثالوحکم چه دلیلی دارد؟ - پرسش انکاری در امثالوحکم چه ویژگیهایی دارد؟ در این مقاله پاسخ دو سؤال فوق ازطریق علم بلاغت (با بررسی تمثیل، تلمیح و مذهب کلامی) و علم منطق (با بررسی مبادی قیاس ازجمله مشهورات، مقبولات و متواترات) بررسی میشود و البته توجه توأمان به دو بُعد زبانی و منطقی، مبنای علمی دارد؛ زیرا «مباحث منطقی در حقیقت مباحث زبانی هستند و مبانی منطق از زبان استخراج شده است» (باطنی، 1378، ص. 2). این نکته در مقالۀ حاضر بهخوبی نمایان است.
2-1 پیشینه دربارۀ پرسش انکاری بهصورت مستقل تحقیقی انجام نشده است؛ اما پژوهشهای زیر دربارۀ پرسش بلاغی و معانی ثانوی آنهاست: پارسا و مهدوی (1390) در مقالۀ «بررسی نقشهای معنایی و منظوری جملات پرسشی در غزلیات شمس»، پربسامدترین کارکردهای ثانوی پرسش بلاغی را بهترتیب تعجب، نهی، استفهام انکاری، ملامت، نفی و استفهام تقریری دانستهاند. حیدری و صباغی (1390) در مقالۀ «پرسش بلاغی در شعر مهدی اخوان ثالث» به این نتیجه رسیدند که بیشترین پرسشهای بلاغی شعر اخوان، متضمن معنای ضمنی اظهار عجز و بیان نومیدی است. مقیمی و نیکمنش (1392) در مقالۀ «کارکرد استفهام بلاغی در شعر قیصر امینپور» در بررسی اغراض ثانویه پرسش بلاغی، 28 غرض از اشعار او استخراج کردند و نشان دادند غرض گلایه و سرزنش بیشترین کاربرد را دارد. جمالی (1395) در مقالۀ «نقد و تحلیل اغراض ثانوی خبر و انشا در علم معانی» مقاصد ثانوی خبر و انواع انشا و نمونههای مشهود در کتب معانی قدیم و جدید را در قالب جدول ارائه کرده است تا نوع، تعداد اغراض، تفاوت، تنوع و اختلاف معنیدار را در ذکر مقاصد هریک از انواع انشا و خبر نشان دهد. ماهیار و افضلیراد (1395) در مقالۀ «پرسش و اغراض ثانویۀ آن در غزلیات سعدی» نشان دادند که در پرسشهای بلاغی غزلیات سعدی 45 غرض ثانوی دیده میشود. آقابابایی خوزانی و کوهستانی ریزی (1397) در مقالۀ «بررسی انواع شیوههای تأکید بلاغی در قصاید ناصرخسرو با نگاهی به خردگرایی و اندیشههای مذهبی شاعر» به این نتیجه رسیدند که از میان شیوههای مختلف علم معانی، بیشترین توجه ناصرخسرو به پرسش بلاغی است. امیرمشهدی و همکاران (1398) در مقالۀ «بلاغت استفهام در بوستان سعدی» به این نتیجه رسیدند که از 397 پرسش بلاغی در بوستان، مضامین توبیخ و سرزنش، نهی، انکار و هشدار پربسامدتریناند. درّی و همکاران (1398) در مقالۀ «طغیان پرسش در شعر معاصر -ابزاری برای القای اغراض ثانوی- در ایران و عراق (مطالعۀ موردی نیما یوشیج و نازک الملائکه)» به بررسی ادوات استفهام، بیان اغراض ثانوی جملات سؤالی و تحلیل آن و نیز به تجاهل العارف در شعر این دو شاعر معاصر پرداختهاند. تیموری و همکاران (1401) در مقالۀ «بلاغت پرسش در غزل سلمان ساوجی» چهار هدف از طرح سؤال بلاغی در این اثر را افزایش بار عاطفی کلام، اغراق، برجستهسازی و تأکید کلام، کاهش بار آمرانه و توبیخیِ جمله دانستهاند. سبزعلیپور و همکاران (1401) در مقالۀ «معانی ثانوی جملههای پرسشی در اشعار پروین اعتصامی» بیان کردند که 635 پرسش بلاغی در معنای ثانوی به کار رفته است و استفهام انکاری بیشترین بسامد را دارد. پیشینۀ تحقیق نشان میدهد که در پژوهشهای اخیر اغلب به استخراج پرسشهای بلاغی از یک متن و تعیین نوع غرض پرداخته شده است و تاکنون پرسش بلاغی در کتاب امثالوحکم دهخدا بررسی نشده است، البته بررسی پرسش بلاغی در این کتاب، تفاوت بسیاری با پژوهشهای گذشته دارد؛ زیرا امثالوحکم متن شاعر یا نویسندهای نیست؛ بلکه مجموعهای از امثالوحکم است که هریک سرودۀ شاعری یا نوشتۀ نویسندهای است و بخشی از آن نیز عبارات و کنایات و زبانزدهای رایج در میان مردم است؛ در واقع پرسش بلاغی دربارۀ مضمون و مفهوم (مثلها و حکمتها) انجام میشود. تفاوت دیگر این تحقیق آن است که فقط به پرسش انکاری میپردازد و در تحلیل پرسش انکاری افزونبر علم بلاغت، از علم منطق نیز استفاده خواهد شد.
2- بحث: مبانی نظری در امثالوحکم عبارتهای پرسشی بسیاری دیده میشود که مردم ضمن پذیرفتن و توجه به آنها، در گفتار روزمره نیز استفاده میکنند؛ عبارتهایی که چنان مقبولیتی یافتهاند که ذکر آن در گفتوگوهای مردمی حجت را تمام میکند و شنونده، سخن مخاطب خود را میپذیرد. در این تحقیق، این نکته بررسی میشود که دلیل مقبولیت این جملات پرسشی چیست؟ چرا این عبارتها پرسشی منطقی و پذیرفتنی به نظر میآیند؟ آیا ازنظر علم منطق این جملات پرسشی مقبولاند؟ برای تطبیق این جملات پرسشی با علم منطق، ابتدا چند اصطلاح از علم منطق در قالب مبانی نظری تعریف میشود. الف) دلالت «دلالت» رابطۀ علمی بین دو شیء است، بهطوری که علم به یکی از آنها سبب انتقال ذهن نسبت به دیگری شود. معلوم اول را «دال» و معلوم دوم را «مدلول» و کاری را که دال انجام داده است «دلالت» نامند (حسینی، 1360، ص. 15). دلالت به حکم استقراء بر سه قسم است: 1- دلالت عقلی، مانند دلالت دود بر آتش؛ 2- دلالت طبعی، مانند دلالت سرخی چهره بر تب؛ 3- دلالت وضعی، مانند دلالت لفظ میز بر معنی میز. در منطق، دلالتی که مدنظر است دلالت لفظ بر معنی است که دلالتی وضعی است. دلالت لفظ بر معنی به حصر عقلی سه قسم است: 1- دلالت مطابقه، یعنی دلالت لفظ بر تمام موضوعٌله، مثلاً خانه بگویند و مرادشان همۀ حیاط و اتاق و در و پنجره و... باشد؛ 2- دلالت تضمّن، یعنی دلالت لفظ بر جزء معنیِ موضوعٌله؛ مثلاً بگویند «میز شکست» و مرادشان «پایۀ میز» باشد؛ 3- دلالت التزام، یعنی دلالت لفظ بر امری که خارج از معنی موضوعٌله است؛ ولی در ذهن با آن ملازم است، مانند دلالت شیر بر شجاع (خوانساری، 1375، ص. 57-61). دلالتهای مطابقه، تضمن و التزام با برخی از انواع مجاز در علم بیان تطبیقپذیر است. ب) استدلال استدلال، کشف احکام مجهول بهوسیلۀ احکام معلوم است، استدلال، یعنی رفتن از قضایای معلوم به قضیۀ مجهول به روشهای مختلف انجام مییابد: 1- قیاس، آن است که ذهن از قضایای کلی به نتایج جزئی میرسد؛ 2- استقراء، آن است که ذهن از قضایای جزئی بهطریق تعمیم به قضایای کلی میرسد 3- تمثیل، آن است که ذهن، حکمی را که دربارۀ چیزی محقق میداند، به چیزی دیگر که ازجهتی با آن همانند است، تعمیم میدهد (خوانساری، 1375، ص. 323-324). قیاس مهمترین و قاطعترین نوع استدلال است؛ برای نمونه وقتی بگوییم: «هوا جسم است، هر جسمی وزن دارد؛ پس هوا وزن دارد». استقراء دو نوع است: استقراء تام است و آن عبارت از این است که تمام افراد یک جامعۀمعدود، بررسی شوند و حکمی داده شود؛ مثلاً تمام ستارگان منظومۀ شمسی شمرده و حکم داده شود که همۀ ستارگان منظومۀ شمسی مدار بیضی دارند و استقراء ناقص آن است که مجموعهای، افراد بیشمار داشته باشد و تعدادی از آنان بررسی شوند و حکم به همه داده شود؛ مثلاً در سرشماری شهری همۀ خانوادههایی که به آنان مراجعه کردیم، مسلمان باشند و آنگاه حکم کنیم که همۀ خانوادههای شهر مسلماناند. حکم استقراء ناقص و تمثیل یقینی نیست؛ اما اهمیت دارد؛ زیرا استقراء و تمثیل و تجربه نتایج احساسات و مراحل ابتدایی و مبادی فکر بشرند و همۀ مردم قبلاز آنکه بتوانند ازطریق تفکر و ترتیب قیاس به مجهولات برسند از استقراء و تمثیل استفاده میکنند و نتایج حاصله از تجربه در استدلال قیاسی به کار میرود (صدرالدین شیرازی، 1362، ص. 573). فلک مملکت کی دهد رایگانی؟ (دهخدا، 1368، ج. 2/1148)، پرسش انکاری است؛ معنای آن، انکار است: فلک، مملکت را رایگان و راحت به کسی نمیدهد. این عبارت را میتوان استقراء ناقص دانست؛ مردم روزگار در گذر تاریخ دریافتهاند که فرمانروایی بهصورت رایگان به کسی نمیرسد و این حکم را به همۀ مسائل تعمیم دادهاند؛ پس اگر در برابر این حکمت که «فلک مملکت کی دهد رایگانی؟» قانع میشویم و آن را میپذیریم یک دلیلش آن است که استدلالی از نوع استقراء ناقص در علم منطق است. تمثیل نیز که نوعی استدلال است در امثالوحکم دهخدا بهوفور ملاحظه میشود که بدان در جای خود پرداخته خواهد شد. با توجه به آنچه ذکر شد در امثالوحکم، استدلال از نوع استقراء و تمثیل دیده میشود. ج) مبادی قیاس یا مواد قیاس در علم منطق، «استدلال» از مقدمات و موادی تشکیل میشود که آن مقدمات به حجت نیاز ندارد؛ بلکه «فیحدّنفسه از تبیین و اقامۀ حجت بینیاز است» (مظفر، 1389 ،ص. 323)؛ چنانکه یک عمارت برای محکم بودن باید مواد و مصالح ساختمانیاش مناسب باشد، در استدلال نیز باید مواد قیاس، مناسب و اطمینانبخش باشد. در علم منطق، مواد قیاس چهاردهگانه عبارت است از: 1- محسوسات (مثال: برف سفید است)؛ 2- تجربیات (مثال: آهن، هادی حرارت است)؛ 3- اولیّات (هر کل از جزء خود بزرگتر است)؛ 4- متواترات (مثال: کتاب گلستان نوشتۀ سعدی است)؛ 5- قضایایی که حدّ وسط آنها با آنهاست (مثال: ده، دو برابر پنج است)؛ 6- حدسیات (نور ماه از آفتاب است)؛ 7- مقبولات (مثال: هرکه آن کند که نباید آن بیند که نشاید)؛ 8- وهمیات (هرچه قابل اشاره نباشد، موجود نیست)؛ 9- مشهورات (عدل نیکوست)؛ 10- مشبّهات (مثال: خدا نور است {اگر مراد، نور محسوس باشد})؛ 11- مظنونات (مثال: فلان کس شبانه در کوی آمدوشد دارد؛ پس سوءقصدی دارد)؛ 12- مسلّمات؛ 13- مصادرات؛ 14- مخیّلات (مانند: تشبیهات شاعرانه) (خوانساری، 1375، ص. 389). در مبانی نظری مقالۀ حاضر سه اصطلاح از علم منطق تعریف شد تا روشن شود که: - در منطق، قضایا باید خبری باشد و جملات پرسشی چون جملۀ انشایی محسوب میشود نمیتوان دربارۀ صدق و کذب آن، سخن گفت، برای این هدف، اصطلاح دلالت تعریف شد تا معلوم شود پرسشهای انکاری بنابر «دلالت التزام»، خبریاند؛ زیرا معنای ثانوی و اصلی پرسش انکاری، خبری انکاری است؛ برای مثال در عبارت «از آتش کجا بردمد باد سرد؟» بنابر دلالت التزام، معنای واقعی آن است که «از آتش، باد سرد نمیدمد»؛ ازاینرو جملۀ خبری در نظر گرفته شده است؛ بنابراین اگر کسی بگوید پرسش انکاری، چون جملۀ انشایی است، نمیتوان دربارۀ صدق و کذب و اثرگذاری آن سخن گفت، پاسخ این است که پرسشهای انکاری بنابر دلالت التزام، خبریاند. - استدلال سه قسم است: قیاس، استقراء و تمثیل. برخی از پرسشهای انکاری در کتاب امثالوحکم، استقراء ناقص و تمثیل است؛ بنابراین اثرگذاری پرسشهای انکاری با استفاده از استدلال (از نوع استقراء ناقص و تمثیل)، بیشتر شده است. - مبادی چهاردهگانۀ قیاس همراه با مثال در مبانی نظری نام برده شد؛ زیرا برخی از پرسشهای انکاری مشمول برخی از مبادی قیاساند و به همین سبب قدرت اثرگذاری و تأکیدبخشی دارند و میتوانند مخاطب را در انکار نکتهای مجاب کنند. در این مقاله بدین نکته پرداخته میشود که پرسشهای انکاری در امثالوحکم، ظرفیت کافی برای اثرگذاری بر مخاطب را دارد که از یک سو بلاغی است و از سوی دیگر ظرفیتهای منطقی، تأثیرگذاری این پرسشها را افزایش داده است. نخست به دلایل بلاغی پرداخته میشود. 1-2 پرسش انکاری و عوامل مؤثر بلاغی در اثربخشی آن 1-1-2 تمثیل امثالوحکم دهخدا اثری تعلیمی و شامل مثلها و عبارتهایی است که از شاعران و نویسندگان و برخی نیز از زبان مردم گرفته شده است. تعدادی از این امثالوحکم، بسیار زبانزدند و بعضی رواج کمتری دارد و فقط اهل ادب بهسبب مطالعۀ آثار ادبی با آن آشنایند. در این کتاب، مثلها و حکمتها بهصورت جمله و شبهجمله و عبارتهای چندجملهای و گروههای اسمی و قیدی بیان شده است و همۀ انواع جمله خبری، پرسشی، امری و عاطفی در آن وجود دارد؛ اما کاربرد جملات پرسشی بسیار است. بررسی جملات پرسشی امثالوحکم نشان داد که معانی ثانوی بسیاری که در کتب بلاغت از آن سخن رفته است در امثالوحکم به کار رفته است؛ اما پرسش انکاری بیشترین بسامد را دارد. با توجه به فراوانی آن در امثالوحکم، در این تحقیق بدان پرداخته میشود. حال باید دقیقتر به این سؤال پاسخ داد که چرا کاربرد تمثیل در پرسشهای انکاری فراوان است و چرا این اندازه تمثیل در کنار سایر پرسشهای بلاغی نیست؟ استفهام انکاری در واقع جملهای پرسشی برای گرفتن اقرار از مخاطب است تا با توجه به عوامل و دلایل مندرج در پرسش انکاری، مخاطب در انکار مسئلهای توافق کند. تمثیل، بهویژه تمثیلهای معروف برای مخاطب، حکم سند را دارد. وقتی گفته میشود «کور را به چراغ چه حاجت؟» (دهخدا، 1368، ج. 2/1243) مخاطب نکته را میپذیرد؛ زیرا تمثیل، قدرت قانع کردن مخاطب را دارد و معنای ذهنی را بهصورت عینی بیان میکند؛ بنابراین، تمثیل بهمثابۀ ابزاری برای پرسش انکاری به کار گرفته میشود تا سخن به مخاطب ابلاغ شود و مخاطب آن را بپذیرد. به نظر میرسد این نکته، لازمۀ سخن انکاری باشد؛ همانطور که در کتب معانی دربارۀ جملۀ خبری انکاری گفته شده اگر «مخاطب مفاد خبر را منکر باشد؛ در این صورت گوینده آن را با ادات، واژهها و عبارتهای بیشتری مؤکّد میکند و اگر لازم باشد سوگند هم یاد میکند» (علویمقدم و اشرفزاده، 1398، ص. 35)؛ در پرسش انکاری نیز سخن، مؤکّد میشود و تمثیل یکی از لوازم تأکید است. بسیاری از پرسشهای انکاری در امثالوحکم با تمثیل همراه است که به نظر میرسد این تمثیلها در ابلاغ پیام و پذیرش مخاطب برای انکار مؤثرند. منظور از تمثیل بهطور دقیقتر استعارۀ تمثیلیه است و «استعارۀ تمثیلیه جملهای است که حکم مشبهٌبه را دارد و معمولاً بهصورت ثابت و یکنواخت استفاده میشود» (آقاحسینی و همتیان، 1394، ص. 227). از تعریف تمثیل مشخص میشود که با گفتن استعارۀ تمثیلیه (که فقط شامل مشبهٌبه است) مخاطب متوجه مفهوم اصلی، یعنی مشبه میشود؛ برای نمونه، سعدی در حکایتی از باب اول بوستان، قحطسالی را توصیف میکند. در آن قحطسال از زبان شخص توانگری میگوید:
مرد توانگر با گفتن جملۀ «بط را ز طوفان چه باک؟»، ترس خود را از قحطسالی انکار میکند و برای نشان دادن انکار خود، از تمثیل استفاده میکند؛ یعنی از قحطسالی نمیترسد، همانطور که بط از طوفان نمیترسد. مخاطب با شنیدن این تمثیل به مفهوم اصلی آن (مشبه) پی میبرد: «فرد قوی از مشکلات، ترس و دغدغهای ندارد». مخاطب با شنیدن این تمثیل مطلب را بهصورت عینی و بهتر درک میکند و با توجه به پذیرفتن تمثیل، مفهوم اصلی پرسش انکاری را میپذیرد. در امثالوحکم دهخدا 312 پرسش انکاری وجود دارد که 191 نمونه (61درصد) از این پرسشهای انکاری با تمثیل همراه است. این تعداد زیاد کاربرد تمثیل بههمراه پرسش انکاری، برای تأکید مطلب و تقویت تأثیر پرسش انکاری بر خواننده است. جدول شماره 1- نمونهای از پرسشهای انکاری همراه با تمثیل در امثالوحکم دهخدا
2-1-2 تلمیح تلمیح نیز در کنار پرسشهای انکاری امثالوحکم دیده میشود. تلمیح اشاره به اسطوره، وقایع تاریخی، کهنالگو یا اشاره به عنصر یا عناصری از آثار مشهور ادبی و مذهبی یا فلسفی است (رجبی، 1397 ص. 10 به نقل از Allen, 2002, p. 8) در کنار پرسشهای انکاری، تلمیح، حکم دلیل را دارد و حتی بیش از تمثیل، مخاطب را قانع میکند؛ زیرا بر مبنای قضیهای تاریخی (واقعی یا اسطورهای) شکل میگیرد و مخاطب را برای انکار مسئلهای آماده میسازد.
پرسشهای انکاری فوق با آرایۀ بدیعی تلمیح، مؤکّد شده است؛ چنانکه مخاطب با توجه به مثال تاریخی یا اسطورهای، قانع میشود، در واقع تلمیح یک عامل بلاغی است که موجب اثربخشی پیام در مخاطب میشود؛ چون در هر تلمیح «ادعا»یی مطرح میشود و به کسی یا چیزی اشاره میشود و برای امر مطلوبِ مدنظر، دلالتی عاطفی و شناختهشده ذکر میشود تا شباهت بین دو امر را علاوهبر حسیتر کردن مسئله، بهشکل و سیاق زبان منطقی استدلالگر و شهادتطلب نزدیک سازد و «پشتیبانی» کند. نکتۀ دیگر اینکه تلمیح در «زمینه»ای از باورها و علایقِ برخاسته از کهنالگوها، انگارههای مذهبی و میهنی و نیز فرهنگی بنا میشود، بدین ترتیب با طرح مسائل زیربنایی مشترک بین گوینده و مخاطب، ادعایی را که مدنظر است برای مخاطب آشناتر میسازد1 (اسکویی، 1394، ص. 35)؛ برای مثال در بیت «عاقل کی برآرد سر به بادی/ که تاج بهمن و کی برده باشد» نخست شاعر، ادعایی را مطرح میکند و آن این است که انسان عاقل تسلیم دنیای زودگذر نمیشود و سپس برای محکم ساختن ادعای خود به «بهمن» و «کی» اشاره میکند و البته این تلمیح تاریخی در زمینهای از انگارههای میهنی و فرهنگی مطرح میشود.
2-1-3 مذهب کلامی در ذیل بدیع معنوی، آرایهای به نام مذهب کلامی وجود دارد که در تعریف آن آمده است «مطلبی را با قیاس و برهان عقلی و خطابی اثبات کنند. اینگونه مطالب در ادبیات، مسائل عاطفی از قبیل مرگ و زندگی، عشق و نفرت، دادوبیداد است» (شمیسا، 1383، ص. 180). همچنین در تعریف این اصطلاح بدیعی آمده است: «مذهب کلامی آن است که سخن را با دلیل و برهان عقلی یا خطابی و ذکر اصول مسلم انکارناپذیر چنان ثابت کنند که موجب تصدیق شنونده شود» (وحیدیان کامیار، 1385، ص. 135). این تعریفها نشان میدهد که در مذهب کلامی فقط به بیان دلیل و برهان اشاره شده است و نشانهای از شروط ادبی بودن در آن به چشم نمیخورد؛ اما بههرحال مذهب کلامی را یک آرایۀ بدیع معنوی دانستهاند؛ البته برخی مذهب کلامی را در پیوند با علم معانی دانستهاند؛ زیرا در علم معانی بر سخن گفتن بهمقتضای حال مخاطب تأکید میشود و یک مصداق آن همین است که جایی که مخاطب با دلایل شاعرانه و تمثیل قانع نمیشود به او سخنی با دلیل و برهان عقلی (مذهب کلامی) گفته شود (ر.ک: علیان، 1392، ص. 14). در امثالوحکم دهخدا پرسشهای انکاری فراوانی با مذهب کلامی همراه است که حاکی از آن است که در این جملهها با استفاده از «مذهب کلامی» جملات مؤکّد شده است. در جدول (2) عبارتهایی دیده میشود که نکتهای را انکار کرده است و در بخشی از عبارت، دلیل و برهانی برای آن ذکر شده است؛ به عبارت دیگر این امثال و حکم با «مذهب کلامی» تقویت شده است. برای روشنتر شدن مطلب، پرسشهای انکاری به جملۀ خبری تبدیل شده است و با ذکر «زیرا» جملۀ حاوی دلیل مشخص شده است.
جدول شماره 2ـ پرسشهای انکاری در امثالوحکم همراه با مذهب کلامی
در این بخش، سه عامل بلاغی تمثیل، تلمیح و مذهب کلامی از عوامل مؤثر بر تأکید و اثرگذاری پرسشهای انکاری معرفی شد؛ چنانکه شواهد نشان داد تمثیل که یکی از صور خیال در علم بیان است، کاربرد بسیار فراوانی در کنار پرسش انکاری داشت. تلمیح هم در کنار پرسشهای انکاری دیده شد و شواهد برای مذهب کلامی که یکی از فنون بدیع معنوی (و به گفتۀ برخی علم معانی) است نیز بسیار چشمگیر بود.
2-2 پرسش انکاری و عوامل مؤثر منطقی در اثربخشی آن بررسی پرسشهای انکاری در امثالوحکم نشان میدهد که بسیاری از پرسشهای انکاری، قدرت تأثیر شگفتانگیزی دارد، بهطوری که خواننده یا شنونده احساس میکند این عبارتها از بدیهیات (بدیهیات عرفی نه منطقی) است و کاملاً پذیرفتنی به نظر میآیند. با توجه به این نکته، در این بخش پرسشهای انکاری در امثالوحکم بررسی میشود تا معلوم شود این پرسشها ازنظر علم منطق، معتبرند یا نه؟
1-2-2- تمثیل همچون یکی از اقسام استدلال در بخش پیشین، از تمثیل بهعنوان ابزاری بلاغی برای تأکید و تقویت اثرگذاری در پرسش انکاری سخن رفت؛ اما باید در نظر داشت که باید تمثیل علاوهبر عامل بلاغی، عامل منطقی نیز در نظر گرفته شود که در اثربخشی پرسشهای انکاری عمل میکند. تمثیل در علم منطق اینگونه تعریف شده است: «تمثیل و آن بدین معناست که ذهن از حکم بر یک شیء به حکم بر شیء دیگر، بهدلیل وجود جهتی مشترک در میان آنها منتقل شود» (مظفر، 1389، ص. 234.) و نیز چنین تعریف شده: «حجتی است که در آن حکمی را برای چیزی از راه شباهت آن با چیز دیگر معلوم میکنند» (خوانساری، 1375، ص. 328). تمثیل در فقه، کلام، خطابه، شعر و حتی در علوم تجربی استفاده میشود (خوانساری، 1375، ص. 332) و میزان کاربرد آن در بخش قبل بررسی شد، فقط ذکر این نکته ضروری است که تمثیل از عوامل مؤثر بلاغی و منطقی است که در شکل زیر دیده میشود.
2-2-2 مبادی قیاس چنانکه در مبانی نظری ذکر شد، مبادی قیاس مانند موادی هستند که قیاس با آن مواد ساخته میشود. مبادی چهاردهگانۀ قیاس عبارت است از: 1- محسوسات؛ 2- تجربیات؛ 3- اولیّات؛ 4- متواترات؛ 5- قضایایی که حدّ وسط آنها با آنهاست؛ 6- حدسیّات؛ 7- مقبولات؛ 8- وهمیّات؛ 9- مشهورات؛ 10- مشبّهات؛ 11- مظنونات؛ 12- مسلّمات؛ 13- مصادرات؛ 14- مخیّلات (خوانساری، 1375، ص. 389). در این بخش، هریک از مواد قیاس که در پرسشهای انکاری کتاب امثالوحکم کاربرد دارد، بررسی میشود.
1-2-2-2 مقبولات - مقبولات: قضایایی که بهطور تقلیدی از افراد معتمد اخذ میشود و دلیل این اطمینان این است که یا امری آسمانی است، همانند شرایع دینی و سنّتهای مأخوذ از پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) یا افزون بودن عقل و تخصص شخص، همانند قضایایی که از حکیمان و دانشمندان متخصص در زمینههای طب، اجتماع، اخلاق و مانند آن اخذ میشود یا اشعار شاعران معروف و ضربالمثلهای رایج و پذیرفتهشده نزد مردم -هرچند که از شخص معینی گرفته نشده است- و همانند قضایای فقهی که از روی تقلید از مجتهد اخذ میشوند (مظفر، 1389، ص. 351). از تعریف فوق نتایج زیر حاصل میشود که: الف) برخی از پرسشهای انکاری در امثالوحکم ازنظر علم منطق از مقبولاتاند؛ زیرا سخن آسمانی قرآن هستند، مانند: - هل جزاء الاحسان الّا الاحسان؟ (دهخدا، 1386، ج. 4/1984) - هل یستوی الاعمی و البصیر؟ (دهخدا، 1386، ج. 4/1984) - هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون؟ (دهخدا، 1386، ج. 4/1984) ب) بسیاری از پرسشهای انکاری در امثالوحکم ازنظر علم منطق از مقبولاتاند؛ زیرا شعر معروفی از شاعر مقبولی بوده است، مانند: جوان کی شکیبد ز جفت جوان؟ (فردوسی به نقل از دهخدا، 1386، ج. 2/590) کار پرکرده کی بود دشوار؟ (نظامی، به نقل از دهخدا، 1386، ج. 3/1174) فلک مملکت کی دهد رایگانی؟ (معزی، به نقل از دهخدا، 1386، ج. 2/1149) آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است؟ (سعدی، به نقل از دهخدا، 1386، ج. 1/47) نکو گو اگر دیر گویی چه غم؟ (سعدی، به نقل از دهخدا، 1386، ج. 4/1827) ج) بسیاری از پرسشهای انکاری در امثالوحکم ازنظر علم منطق از مقبولاتاند؛ زیرا ضربالمثلاند و بر زبان مردم جاری است، مانند: پشیمانی در دام چه سود؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/510) قیامت را که دیده؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/1169) خدا کی میدهد عمر دوباره؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/719) قلم رفته را چه چاره بود؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/ 1166)
2-2-2-2- متواترات - متواترات: قضایایی که به تأیید و روایت افراد بسیاری است که احتمال تبانی بین آنها نمیرود و ایجاد یقین و اطمینان خاطر میکند. قضایای متواتر تاریخی، از این نوعاند (خوانساری، 1375، ص. 396). «وجود شهرها و ممالک مختلفۀ جهان و یا حوادثی که در گذشته دور و نزدیک به وقوع پیوسته و مورخین متفقاً آنها را روایت کردهاند» (رشاد، 1354، ص. 114). در امثالوحکم، بخشی از پرسشهای انکاری از نوع متواترات است؛ زیرا برخی تلمیحات تاریخی از نوع متواتراتاند. اگر حاتم سخی بوده چه سودت دارد ای خواجه / تو حاتم گرد یک چندی بنه حاتم سنایی را؟ ز شاعری چه بد آمد جریر واعشی را؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/907) ز ایرانی چگونه شاد شاید بود تورانی؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/891)
3-2-2-2- مشهورات - مشهورات: «قضایایی که در میان مردم شهرت یافتهاند و همۀ خردمندان یا بیشتر آنان یا گروهی خاص از آنان بدان قضایا تصدیق دارند». مشهورات به معنای اخص کلمه یا مشهورات محض: این دسته قضایا به اطلاق وصف شهرت سزاوارترند؛ زیرا برای تصدیق به آنها مبنایی جز مشهور بودن و اعتراف و اذعان عموم وجود ندارد، مانند حُسن عدل و قبح ظلم و نیز وجوب دفاع از ناموس و قبح اذیت و آزار بیهوده حیوانات (مظفر، 1389، ص. 337). مشهورات به چند دسته تقسیم میشود: 1- واجبالقبول: قضایایی که سبب شهرت آنها این است که حقانیت و صدق آنها برای همگان آشکار است؛ 2- تادیبات صلاحیه: قضایایی هستند که همۀ عقلا دربارۀ آنها اتفاقنظر دارند و دلیل تصدیق به آنها رعایت مصلحتی عمومی است، مانند «عدل نیکو است»؛ 3- خلقیات، مانند «شجاعت نیکو است»؛ 4- انفعالیات، مانند «آزار حیوانات زشت است»؛ 5- عادیات، مانند احترام گذاشتن به مهمان و پذیرایی از او؛ 6- استقرائیات، مانند «حاکم تهیدست لاجرم ستمگر است»؛ (مظفر، 1389، ص. 338-345). عبارتهای زیر ازجمله مشهورات در امثالوحکم است: آنجا که عیان است چه جای خبر است؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/47) کار پرکرده کی بود دشوار؟ (دهخدا، 1386، ج. 3/1174) راستی نهفتن هرگز کجا توان؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/859) از فضل پدر تو را چه حاصل؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/140) عاشقان را ز ننگ و نام چه غم؟ (دهخدا، 1386، ج. 2/1083) ناکرده گناه در جهان کیست بگو؟ (دهخدا، 1386، ج. 4/1785)
4-2-2-2- مخیّلات مخیّلات: قضایایی که مراد از آنها ایجاد حالت بسط و شادی یا قبض و ناراحتی است. تأثیر مخیّلات بهحدی است که انسان بدون فکر و اراده در برابر آن اقدام به کاری میکند یا از کاری روگردان میشود (شهابی، 1339، ص. 274). بهطور خلاصه «مخیّلات در شنونده ایجاد رغبت و یا نفرت مینمایند» (رشاد، 1354، ص. 116). مخیّلات نیز در امثالوحکم زیاد دیده میشود؛ زیرا امثالوحکم، بیشتر تمثیل است و تمثیل، عنصر خیالانگیز دارد و شنونده را به چیزی راغب میکند یا از آن دور میسازد، مانند: خفته را خفته کی کند بیدار؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/742) تو قدر آب چه دانی که بر کنار فراتی؟ (دهخدا، 1386، ج. 1/564)
5-2-2-2- مسلّمات: مسلّمات: قضایایی که میان شخص و دیگران دربارۀ صدق آنها توافق حاصل شده است، خواه در نفسالامر صادق باشد، خواه کاذب، خواه مشکوک. مسلّمات عام، قضایایی هستند که یا مقبول و تسلیم همگاناند و در این صورت جزء مشهورات محسوب میشوند یا مقبول و تسلیم پیروان یک دین یا ملت یا علم خاصاند. مسلّمات خاص قضایایی هستند که مقبول و تسلیم شخص معینی است و او شخصی است که طرف دیگر تو، در مقام جدل و گفتگو است، مانند قضیهای که از اعترافات خصم گرفته میشود تا براساس آن بر ابطال یا دفع اعتقاد او استدلالی اقامه شود (مظفر، 1389، ص. 350). عبارتهای زیر نمونهای از مسلّمات است که براساس اصول دین اسلام بیان شده است و پیروان این دین آسمانی، آن را از مسلّمات میشمرند: همه گیتی ار دشمن توست پاک / چو ایزد نگهدار باشد چه باک؟ (دهخدا، 1368، ج. 2/2002) با قضا سود کی کند حذرت / خون مگردان به بیهوده جگرت؟ (دهخدا، 1368، ج. 1/366) بکوشیم و از کوشش ما چه سود / کز آغاز بود آنچه بایست بود؟ (دهخدا، 1368، ج. 1/452)
3- نتیجهگیری کتاب امثالوحکم از مهمترین کتابهایی است که در آن، مجموعهای از ضربالمثلها، کنایات، باورها و زبانزدهای عامیانه فراهم آمده است که در قالب جمله، شبهجمله و گروههای اسمی و وصفی بیان شده است. در میان جملهها انواع جملههای خبری، پرسشی، امری و عاطفی دیده میشود که تعداد جملههای پرسشی چشمگیر به نظر میرسد؛ پرسشهایی که از نوع پرسش بلاغیاند و نیاز به پاسخ ندارند؛ بلکه غرض و مفهومی را بیان میکنند. در کتب بلاغت تعدادی از اغراض پرسش بلاغی ذکر شده است؛ ازجمله پرسش برای انکار، تعجب، نهی، امر. در کتاب امثالوحکم 801 پرسش بلاغی دیده شد که 312 نمونه آن، یعنی بیش از 36درصد آن پرسش انکاری بود. با توجه به کاربرد فراوان پرسش انکاری در امثالوحکم، در این تحقیق به بررسی ویژگیهای پرسش انکاری و دلیل کاربرد فراوان آن در امثالوحکم پرداخته شد. بررسی پرسشهای انکاری در امثالوحکم نشان داد که این پرسشهای انکاری به شیوههای گوناگون مؤکّد شده است تا قدرت انکار داشته باشد. برخی از این شیوههای بلاغی عبارت است از: کاربرد تمثیل، تلمیح و مذهب کلامی که در ذیل بدیع معنوی بدان پرداخته شده است. در امثالوحکم دهخدا 312 پرسش انکاری وجود دارد که 191 نمونه (61درصد) از این پرسشهای انکاری با تمثیل همراه است و از این تمثیلها همچون ابزاری برای تأکید مطلب و برای قانع کردن مخاطب استفاده شده است. در کنار پرسشهای انکاری، علاوهبر تمثیل، تلمیح نیز حکم دلیل را دارد و حتی بیش از تمثیل مخاطب را قانع میکند؛ زیرا بر مبنای قضیهای تاریخی (واقعی یا اسطورهای) شکل میگیرد و مخاطب را برای انکار مسئلهای آماده میسازد. همچنین در امثالوحکم دهخدا، پرسشهای انکاری فراوانی با آرایۀ «مذهب کلامی» همراه هستند که حاکی از آن است که در این جملهها با استفاده از «مذهب کلامی» جملات مؤکّد شده است. با توجه به آنچه گفته شد برای تقویت و تأکید پرسشهای انکاری سه عامل بلاغی «تمثیل»، «تلمیح» و «مذهب کلامی» به کار گرفته شده است. افزونبر این برخی از پرسشهای انکاری را اگر بنا بر دلالت التزام، خبری در نظر بگیریم، ازنظر علم منطق از مبادی قیاساند؛ آنچه از امثال و حکم که از بزرگان دین و حکیمان و شاعران مقبول، نقل شده است و نیز ضربالمثلهای مقبول در میان مردم در علم منطق از مقبولات شمرده میشود و آنچه در قالب تلمیح نقل شده است و مورخان بر آن اتفاقنظر دارند، جزء متواترات شمرده میشود. برخی از تمثیلات از مخیّلات است. حکمتهایی که بر مبنای اصول دین اسلام بیان شده است، جزء مسلّمات است و حکمتهایی که درستی آن بر همگان روشن است یا براساس رعایت مصلحت عموم و یا رعایت اخلاق است از مبادی قیاس و جزو مشهوراتاند؛ بنابراین، پرسشهای انکاری در امثالوحکم دهخدا توانایی اقناع کردنِ مخاطب را دارد؛ زیرا با برخی از عوامل بلاغی و مبادی قیاس مؤکّد شده است. یکی از سؤالات پژوهش این بود که چرا پرسش انکاری در امثالوحکم کاربرد بسیار فراوانی دارد؟ پاسخ آن است که کاربرد مثلها و حکمتها اغلب برای بیان پند و اندرز است و برای تأثیر بیشتر پند و اندرز در قالب پرسش انکاری بیان شدهاند تا با استفاده از ظرفیتهای تأکیدکننده و اثربخش پرسش انکاری، مخاطب هرچه بیشتر قانع شود و سخن را بپذیرد.
پیوستها 1-ذکر «ادعا»، «پشتیبان» و «زمینه» براساس نظریه تولمین است. رجوع شود به: Toulmin, S. E. (1972). Human Understanding The Collective Use:And Evolution Of Concepts Princeton University Press. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آقابابائی، زهرا، و کوهستانیریزی، امیرحسین (1397). بررسی انواع شیوههای تأکید بلاغی در قصاید ناصرخسرو با نگاهی به خردگرایی و اندیشههای مذهبی شاعر. متنشناسی ادب فارسی، 10(1)، 81-105.
آقاحسینی، حسین، و همتیان، محبوبه (1394). نگاهی تحلیلی به علم بیان. سمت.
آقاحسینی، حسین و سیدان، الهام (1392). نقد و تحلیلی بر مبحث پرسش در کتابهای بلاغی فارسی. نثرپژوهی ادب فارسی (ادب و زبان)، 16(33)، 1-26. https://doi.org/10.22103/jll.2014.629
اسکویی، نرگس (1394). شیوههای تعلیمی شاعران سبک آذربایجانی. شعرپژوهی، 7(1)، 29-48.
افضلیراد، رحیم، و ماهیار، عباس (1395). پرسش و اغراض ثانویّۀ آن در غزلیات سعدی. زبان و ادبیات فارسی، ۲۴(۸۰)، 63-35. http://jpll.khu.ac.ir/article-1-2605-fa.html
ایروانی، محمدرضا، فلاح، غلامعلی، عباسی، حبیب الله، و عبدالهیان، حمید (1397). ساختار ساختارها در اشعار ناصرخسرو با تکیه بر وجه غالب. فنون ادبی، 10(4)، 15- 34. https://doi.org/10.22108/liar.2017.104289.1152
باطنی، محمدرضا (1378). توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی. امیرکبیر.
پارسا، سید احمد، و مهدوی، دلارام (1390). بررسی نقشهای معناییـ منظوری جملات پرسشی در غزلیات شمس. زبان و ادبیات فارسی. ۱۹(۷۱)، 58-29. https://jpll.khu.ac.ir/article-1-992-fa.html
تیموری، سمیرا، کزّازی، میرجلالالدّین، و بیگزاده، خلیل (1401). بلاغت پرسش در غزل سلمان ساوجی. مطالعات زبانی و بلاغی، 13(30)، 31-62. https://doi.org/10.22075/jlrs.2022.21474.1786
جمالی، فاطمه (1395). نقـد و تحلیل اغراض ثانوی خبـر و انشـا در علم معـانی، بلاغت کاربردی و نقد بلاغی، 1(2)، 95-116.
چوبدار، رضا (1396). تحلیل و بررسی معانی ثانوی جملات استفهامی در حدیقۀ الحقیقه سنایی [پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه کردستان]. گنج.
حسینی، سید علی (1360). آشنایی با منطق. انتشارات آزادی.
حیدری، حسن، و صباغی، علی (1390). پرسش بلاغی در شعر مهدی اخوان ثالث. پژوهشهای ادبی، ۸(۳۱)، 80-51.
خوانساری، محمد (1375). منطق صوری. آگاه.
درّی، نجمه، نیکوبخت، ناصر، میرزایی، فرامرز، و الاسعد، فیروز (1398). طغیان پرسش در شعر معاصر ـ ابزاری برای القای اغراض ثانوی ـ در ایران و عراق (مطالعه موردی نیما یوشیج و نازکالملائکه). مطالعات تطبیقی فارسی و عربی، ۴(۶)، 160-139. http://jcsfa.modares.ac.ir/article-39-57288-fa.html
دشتی آهنگر، مصطفی (1395). پرسش بلاغی تشریکی در ادبیات معاصر فارسی. فنون ادبی، 8(3)، 119-136.
دهخدا، علیاکبر (1386). امثال و حکم (ج. 1-4). امیرکبیر.
دهخدا، علیاکبر (1368). مقالات دهخدا (به کوشش سید محمد دبیرسیاقی، ج. 1-2). تیراژه.
رجبی، زهرا (1397). نگرشی به تلمیح ادبی براساس رویکردهای نوین در نقد ادبی و مطالعات بینرشتهای. نقد ادبی، 11(43)، 37-7. https://lcq.modares.ac.ir/article-29-20638-fa.html
رشاد، محمد (1354). منطق «دوره کامل». چاپخانه بانک بازرگانی ایران.
سبزعلیپور، جهاندوست، و واعظی، هنگامه (1401). معانی ثانوی جملههای پرسشی در اشعار پروین اعتصامی. متنپژوهی ادبی، 26(92)، 223-252. https://doi.org/10.22054/ltr.2019.44260.2746
سعدی شیرازی، مصلح الدین (1372). بوستان سعدی (با تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی). خوارزمی.
شمیسا، سیروس (1381). بیان و معانی. فردوس.
شمیسا، سیروس (1383). نگاهی تازه به بدیع. فردوس.
شهابی، محمود (1339). رهبر خرد. کتابفروشی خیام.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (1362). منطق نوین (با ترجمه و شرح عبدالمحسن مشکوۀالدینی). آگاه.
علوی مقدم، محمد، و اشرفزاده، رضا (1398). معانی بیان. سمت.
علیان، سوسن (1392). بررسی تاریخی و تطبیقی حسن تعلیل و مذهب کلامی در آثار بلاغی عربی و فارسی [پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه فردوسی مشهد]. گنج.
فرمهینی فراهانی، الهام، حیدری، حسن، و صباغی، علی (1400). شیوهها و شگردهای تأکید در شاهنامه با تمرکز بر مطالعۀ داستان کاموس کشانی. فنون ادبی، 13(1)، 1-24. https://doi.org/10.22108/liar.2020.122706.1845
مشهدی، محمد امیر، اتحادی، حسین، و عبادی نژاد، لیلا (1398). بلاغت استفهام در بوستان سعدی. جستارهای زبانی، 10(۴)، 172-143. https://lrr.modares.ac.ir/article-14-26116-fa.html
مظفر، محمدرضا (1389). منطق (انشاءالله رحمتی و مجید حمیدزاده، مترجمان). حکمت.
مقیمی، فاطمه، و نیکمنش، مهدی (1389). کارکرد استفهام بلاغی در شعر قیصر امینپور. جستارهای نوین ادبی، 46(2)، 144-121. https://doi.org/10.22067/jls.v46i2.27623
وحیدیان کامیار، تقی (1385). بدیع از دیدگاه زیباییشناسی. سمت.
همایی، جلالالدین (1373). معانی و بیان. هما.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 535 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 188 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||