| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,829 |
| تعداد مقالات | 14,865 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,765,124 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,817,764 |
مسودۀ ناقص تذکرهای نویافته از قرن دهم هجری (مقایسۀ تطبیقی آن با لطایفنامۀ فخری هروی) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 4، دوره 17، شماره 3 - شماره پیاپی 67، مهر 1404، صفحه 37-54 اصل مقاله (572.02 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.144124.2423 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هادی بیدکی* | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استادیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| باوجود شناسایی بیش از 500 تذکرۀ شاعران که هرکدام بخشی از موجودیت تاریخ ادبیات فارسی را تشکیل دادهاند؛ اما باز هم تذکرههای ناشناختۀ دیگری در گوشهوکنار کتابخانهها بهشکل نسخۀ خطی مغفول مانده که یکی از آنها در ضمن مجموعۀ شمارۀ 15492 کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی محفوظ است. از این تذکرۀ نویافته فقط 15 صفحه باقی مانده و محتوای آن شامل معرفی 48 شاعر از میر سربرهنه تا لطفی ثانی است و باوجود اینکه مشخصات مؤلف و تاریخ تألیف آن معلوم نیست؛ اما طبق محدودۀ زمانی شاعران آن، به احتمال قوی در نیمۀ دوم قرن دهم هجری نوشته شده است. این تذکره از لطایفنامۀ فخری هروی بهشدت تأثیر پذیرفته، به همین دلیل متن آن با لطایفنامه مقایسه و معلوم شد که مؤلف تذکره یا برخی از مطالب لطایفنامه اعم از جملات منثور و ابیات شعری را در تذکرۀ خود حذف کرده یا ساختار لغوی و نحوی لطایفنامه را تغییر داده یا اینکه متن نثر او نسبت به لطایفنامه افتادگیهای مخلّ معنایی دارد؛ اما در عوض، مؤلف گاه چند سرگذشت کامل و گاه یک یا چندین جمله و چند بیت را به تذکرۀ خود افزوده که همگی تازگی دارد؛ البته برخی از ضبطهای اعلام تاریخی و جغرافیایی و نمونههای شعری این تذکره، مشکوک و اشتباه است یا بیت یک شاعر به شاعری همنام منسوب شده، اما با استفاده از لطایفنامه میتوان آنها را اصلاح کرد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تذکرهای نویافته؛ قرن دهم هجری؛ لطایفنامه؛ مقایسۀ تطبیقی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
- مقدمهتاریخ ادبیات بخش اعظمی از موجودی خود را مدیون هشت قرن سنّت تذکرهنویسی شاعران است که از نخستین تذکرۀ موجود، لباب الالباب عوفی (تألیف 618ق) آغاز شده و تاکنون هم ادامه دارد. احمد گلچین معانی، در تاریخ تذکرههای فارسی و علیرضا نقوی در تذکرهنویسی فارسی در هند و پاکستان بیش از 500 تذکره و شبهتذکره را معرفی کردهاند؛ اما اکنون که بیش از نیمقرن از تألیف این دو اثر مهم و مرجع گذشته نسخههای خطی دیگری از تذکرهها شناسایی شده است که در این مقاله تذکرۀ نویافتهای ازلحاظ نسخهشناسی و کتابشناسی معرفی خواهد شد که صفحاتی پراکنده از آن تاکنون بر جای مانده و در دسترس است. 1-2- پرسشهای تحقیقالف. محتوای این تذکره دربارۀ شاعران کدام قرن است و در چه زمانی تألیف شده است؟ ب. سرگذشت چند شاعر در این تذکره مذکور است و نحوۀ چینش مطالب آن چگونه است؟ ج. این تذکره بیشتر از چه آثاری تأثیر پذیرفته و نسبت به آنها چه اطلاعات بیشتری دارد؟ 1-3- فرضیههای پژوهشالف. بیشتر سرگذشتهای مذکور در این تذکره دربارۀ شاعران قرنهای نهم و دهم هجری است و به احتمال قوی در نیمۀ دوم قرن دهم نیز تألیف شده است. ب. در این تذکره عنوان 48 شاعر ذکر شده، بهجز سرگذشت یکی از آنان، یعنی امیر حاج، بیاض مانده که مؤلف تذکره سعی داشته تا سرگذشتها را بهترتیب الفبایی نام یا تخلص شاعران تنظیم کند؛ اما بهطور کامل موفق به انجام این کار نشده است. ج. بیشتر مطالب این تذکره از لطایفنامۀ فخری هروی اقتباس شده، اما اطلاعات دیگری نیز یا بهصورت یک سرگذشت کامل یا بهشکل یک یا چند جمله، بند و بیت به سرگذشتهای آن اضافه شده است. 1-4- ضرورت و اهمیت تحقیقازآنجاکه با شناسایی و تحقیق دربارۀ هر تذکره ولو ناقص، بخشی از تاریخ ادبیات ما آشکار میشود؛ بنابراین بسیار لازم و مفید است که تمام تذکرههای موجود منجمله این تذکره معرفی شود و در مراحل بعدی متن آنها نیز تصحیح شود و در اختیار محققان قرار گیرد. 1-5- روش پژوهشاین پژوهش به روش کتابخانهای و تطبیقی انجام شده است؛ یعنی نخست این تذکره ازلحاظ محتوایی بررسی توصیفی شده، سپس اطلاعاتش با منابع آن، بهویژه لطایفنامۀ فخری هروی مقایسۀ تطبیقی شده است تا میزان اقتباس و نوآوری آن مشخص شود. 1-6- پیشینۀ تحقیقتاجاییکه در منابع کتابخانهای و الکترونیکی جستوجو شد، تاکنون این تذکره نه در ضمن تحقیقات پیشین و نه بهصورت مستقل بررسی نشده است. 2- بحث و بررسیاز این تذکره فقط صفحات اندکی باقی مانده و هیچگونه اشارۀ ضمنی یا صریحی در متن به مؤلف آن نشده است؛ اما با بررسیهای نسخهشناسانه و کتابشناسانه میتوان اطلاعاتی را دربارۀ خود تذکره اینچنین به دست داد: 2-1- نسخهشناسیتنها نسخۀ خطی باقیمانده از این تذکره در ضمن مجموعهای به شمارۀ 15492 در کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی مشهد نگهداری میشود که جمعاً 25 برگ و هر صفحۀ آن مختلفالسطور است. خط نسخه نستعلیق و کتابت آن متعلق به قرنهای یازدهم و دوازدهم هجری دانسته شده و اجزای چهارگانۀ آن چنین توصیف شده است: 1. بدایع الاسحار در صفحات 1-12 از سلمان ساوجی؛ 2. تذکر ۀ شعرا در صفحات 13-28 از مؤلفی ناشناخته[1]؛ 3 و 4. مکتوبات و منشآتی بهترتیب در صفحات 29-40 و 41-50 از گردآورندههایی ناشناس (فاضل هاشمی، 1380، ج. 17/471-472). این مجموعه در واقع از اوراق بازیافتهای تشکیل شده که خط هر سه بخش آن با یکدیگر متفاوت است و ازآنجاکه تمام بخشهایش از آغاز و انجام، افتادگی دارد؛ بنابراین به احتمال قوی هر بخش آن در ابتدا نسخۀ مستقلی بوده که برگهای ابتدایی و انتهایی آنها بهتدریج از بین رفته و بعدها بهصورت نسخۀ کنونی درآمده است؛ درهرحال متن تذکره در این مجموعه چنین آغاز شده: «میر سید برهنه ربانی تخلص. میر نوشته: از سادات واجبالاحترام تُرکستان است...» و اینگونه به پایان رسیده است: «لطفی ثانی از ظُرفای نیک مشهد است:
خط نازیبا و شلوغی جملات کتابتشده در نسخۀ این تذکره، بیاض ماندن سرگذشت امیر حاج، بازنگری کاتب در متن نسخه و نیز اصلاح برخی از ضبطهای آن، این احتمال را به ذهن میرساند که کاتب تذکره ممکن است مؤلف آن باشد. 2-2- کتابشناسیدر این تذکره، سرگذشت 47 شاعر به شرح زیر ذکر شده؛ اما جای سرگذشت امیر حاج در حد یکسوم صفحه بیاض مانده است: 1. میر سید برهنه؛ 2. امیر حاج؛ 3. ریاضی سمرقندی؛ 4. زین سبزواری؛ 5. امیر شیخم سهیلی؛ 6. خواجه سلطانمحمد؛ 7. سکّاکی؛ 8. سعیدی؛ 9. شهیدی؛ 10. شراری؛ 11. مولانا صاحب بلخی؛ 12. مولانا شیخی طبسی؛ 13. مولانا ضیاء؛ 14. ضیایی؛ 15. امیر حسن علی جلایر؛ 16. مولانا مسیحی؛ 17. زلالی؛ 18. زلالی خوارزمی؛ 19. دائمی؛ 20. دهکی؛ 21. ملا دوست اسفزاری؛ 22. ملا میر سبزواری؛ 23. خواجه مسعود قمی؛ 24. محوی؛ 25. مولانا مجنون رفیقی؛ 26. مولانا مسعود؛ 27. میر مرتاض؛ 28. مولانا ملک باخرزی؛ 29. درویش روغنگر؛ 30. وداعی؛ 31. مولانا عبدالله هاتفی؛ 32. هاشمی؛ 33. میر هاشمی؛ 34. خواجه هاشمی؛ 35. شاه جهانگیر؛ 36. مولانا هلالی؛ 37. خواجه یحیی؛ 38. خواجه یحیی؛ 39. مولانا یوسفی؛ 40. مولانا غباری؛ 41. مولانا فصیحالدین؛ 42. فیضی؛ 43. فیضی تربتی؛ 44. فیضی شروانی؛ 45. فیضی مروی؛ 46. ملا محییالدین محمد لاهیجی؛ 47. مولانا لطفی؛ 48. لطفی ثانی. به نظر میرسد مؤلف تذکره قصد داشته تا ترتیب الفبایی را در چینش سرگذشتها رعایت کند؛ اما بهطور کامل موفق به این کار نشده است؛ مثلاً از ذکرِ ریاضی، زین و سهیلی تا شهیدی، شراری و صاحب یا از ذکرِ هلالی و یحیی تا یوسفی به ترتیب الفبایی پیش رفته، ولی وقتی به ضیایی، حسن علی جلایر و مسیحی یا به ملک باخرزی، درویش روغنگر و میر هاشمی رسیده، ترتیب را به هم زده است. مؤلف تذکره پیشاز ذکرِ برخی از مطالب خود، ده بار ذکر کرده: «میر نوشته» یا دو بار از «خواندمیر» نقل مطلب کرده است که منظورش از این دو نفر بهترتیب امیر علیشیر نوایی و غیاثالدین خواندمیر که در واقع آثارشان مجالس النفایس و حبیب السیر است؛ اما به نظر میرسد منظور مؤلف تذکره از میر یا مجالس النفایس، ترجمۀ آن، یعنی لطایفنامۀ فخری هروی است؛ زیرا با توجه به مطالب بخش بعدی، شباهتهای لغوی و نحوی این تذکره با لطایفنامه بیشتر از مجالس النفایس است و سرگذشتهایی هم در این تذکره مذکور است که در مجالس النفایس نیست، مثل سرگذشت دوست اسفزاری، میر سبزواری و زلالی خوارزمی، البته طبق بخش آخر همین مقاله، مؤلف تذکره غیر از لطایفنامه و حبیب السیر، گویا از تذکرۀ الشعرای دولتشاه سمرقندی نیز در سرگذشت صاحب بلخی بهره برده است. با توجه به اینکه تمام 48 شاعر مذکور در این تذکره متعلق به قرنهای نهم و دهم هجریاند و اگر بخشهای پیش و پساز آن ازلحاظ زمانی مربوط به همین دو قرن بوده است، بعید نیست که مؤلف تذکره اثرش را در نیمۀ دوم قرن دهم هجری تألیف کرده باشد. 2-3- دیدگاههای مؤلف این تذکرهازآنجاکه مطالب این تذکره بیشتر برگرفته از تذکرههای معاصر یا متقدم است، در انتساب تمامی مطالب آن به مؤلف تذکره باید احتیاط ورزید، بهویژه که آغاز و انجام نسخه نیز افتادگی دارد و اعلامنظر دربارۀ دیدگاههای مؤلف در مقدمه و خاتمۀ اثر دشوار است؛ درهرحال مباحث موجود در این تذکره را میتوان اینچنین طبقهبندی کرد: 2-3-1- نقد- استحسانی: این نوع نقد، یک روش منتقدان در سنجش اشعار است که مخاطبان در آن با کلمات و عباراتی کلّی و مبهم مواجهاند؛ بااینحال شیوۀ انتقادی بسیار رایجی در میان تذکرهنویسان بوده که مؤلف این تذکره هم با همین روش، اشعار شاعران را نقد کرده است: میر سربرهنه با «لطف گفتار و سرعت فهم و حدّت طبع» متمایز بود (تذکرۀ شعرا، 7ر)، زین سبزواری «شعرش خالی از چاشنی نبود» (تذکرۀ شعرا، 7پ)، شیخم سهیلی «احوال نظمش نیز اوج کمال گرفت» (تذکرۀ شعرا، 8ر) و ضیاء «به شعر مشغولی کرد. چیزهای خوب او را روی نمود» (تذکرۀ شعرا، 9ر). گاه در بین همین نقدهای کلّی و ذوقی این تذکره، برخی نکتههای مهم دربارۀ تحولات و ژانرهای ادبی ذکر شده است؛ مثلاً بدیهۀ شهیدی، روان و طبعش به هزل راغب بود (تذکرۀ شعرا، 8پ)، میر سربرهنه کلمات هزلآمیز و سخنان مزاحانگیز بر زبان میآورد (تذکرۀ شعرا، 7ر)، مسیحی طبعی شوخ داشت (تذکرۀ شعرا، 9پ) و طبع مجنون رفیقی در غایت شوخی بود (تذکرۀ شعرا، 10پ) که این اشارات نشان از رواج ژانر هزل، بدیههسرایی و طنز در میان شاعران قرنهای نهم و دهم هجری دارد؛ چنانکه زین سبزواری از بین انواع ادبی به غزل، بیشتر میل داشت (تذکرۀ شعرا، 7پ) و این موضوع دال بر توجه فراوان بسیاری از شاعران عهد تیموری و صفوی به قالب غزل است. 2-3-2- توصیف شاعران: مؤلف این تذکره علاوهبر توصیف اشعار، برخی از شاعران را ازلحاظ ظاهری، اخلاقی و رفتاری هم وصف کرده که توصیف اخلاق و رفتار آنان بیشتر از وصف ظاهرشان است؛ اما ارتباط محسوسی نیز بین ظاهر برخی از شاعران با شعر و شاعری آنان وجود دارد؛ مثلاً پوست سرخرنگ شراری، مانند اخگرپاره بود و دلیل انتخاب تخلص وی گویا به همان مناسبت بود (تذکرۀ شعرا، 8پ). توصیفات اخلاقی - رفتاری شاعران هم در این تذکره، زمانی اهمیت دارد که با تعریف و تمجید بیهوده همراه نباشد؛ بلکه با دیدگاهی انتقادی و از روی واقعیت بیان شده باشد؛ زیرا گاه بین شعر و شاعری برخی از شاعران و خصوصیات اخلاقی - رفتاری آنان ارتباط آشکاری وجود دارد. این خصوصیات را میتوان بهطور کلی در دو گروهِ ویژگیهای پسندیده و ناپسند قرار داد؛ چنانکه شاعری مثل میر سربرهنه «خوشصحبت و شیرینکلام و فصیحبیان» (تذکرۀ شعرا، 7ر)، شیخم سهیلی «اخلاق حمیده و معاش پسندیده از اطوار او باهر» (تذکرۀ شعرا، 8ر)، ضیاء «بهدلنزدیک و شیرینحرکات و مقبول» (تذکرۀ شعرا، 9ر) و مسیحی نیز «پاکیزهروزگار و نیکوسیرت» بود (تذکرۀ شعرا، 9پ)؛ اما شاعری مثل ریاضی «متعجب متکبر بدخلق» بود (تذکرۀ شعرا، 7پ) و شهیدی «آشفتهروزگار و دیوانه» مینمود (تذکرۀ شعرا، 8پ). 2-3-3- مسائل فنی شعر: ازجمله موضوعات مطرح در این تذکره که با فن شعر و تقلید یا نوآوری شاعران در ارتباط است، سرقت ادبی است؛ چنانکه در میان اهل ماوراءالنهر مشهور بود که لطفی، ابیات سکّاکی را به نام خود میکرد (تذکرۀ شعرا، 8ر)؛ البته از قرن نهم نشانههای تمایل شاعران به سبک هندی کمکم آشکار شد؛ بهگونهای که مؤلف این تذکره نیز به این موضوع اشاره کرده است؛ مثلاً طبع سعیدی بسیار خیالانگیز بود (تذکرۀ شعرا، 8پ)، دائمی نیز پیوسته در پی خیال معنی خاص بود (تذکرۀ شعرا، 10ر) و دوست اسفزاری هم معانی غریبه بسیار دیده و به خاطر داشت (تذکرۀ شعرا، 10ر). 2-3-4- تخلص شاعران: مؤلف این تذکره گاه به مسئلۀ تخلص و ارتباط آن با شعر و شاعری هم پرداخته، اما گاهی نیز فقط به ذکر تخلص بسیاری از سرایندگان اکتفا کرده است؛ مثلاً همینقدر ذکر کرده که ربانی، شریفی و طفیلی بهترتیب تخلص میر سربرهنه، صاحب بلخی و حسن علی جلایر بود (تذکرۀ شعرا، 7ر، 8پ، 9پ)؛ اما دلیل تخلص شاعران زیر اینچنین بود: شراری: «رنگش در سرخی به اخگرپاره ماند» (تذکرۀ شعرا، 8پ)، زلالی: «چون گاهی از چشمۀ دهنش ظلال نظم ظاهر میشود» (تذکرۀ شعرا، 10ر)، ملک: چون «از اولاد ملک زوزن» بود (تذکرۀ شعرا، 11پ) و غباری: چون «خط غبار را نیک مینویسد» (تذکرۀ شعرا، 13پ). 2-3-5- موضوعات و مضامین شعری: ابیات برگزیدۀ شاعران مختلف در این تذکره، در موضوعات متنوعی به نظم درآمده است؛ اما عشق، پربسامدترین آنهاست؛ چنانکه ابیات میر سربرهنه، زین سبزواری، سعیدی، شهیدی و بسیاری از شاعران دیگر دربارۀ عشق است (تذکرۀ شعرا، 7ر، 8پ). علاوهبر این، ابیات ریاضی، صاحب بلخی و دائمی در وصف معشوق (تذکرۀ شعرا، 7پ، 8پ، 10ر)، ابیات شیخم سهیلی و حسن علی جلایر در تهنیت (تذکرۀ شعرا، 8ر، 9پ)، ابیات سلطانمحمد، شیخی و دوست اسفزاری در شکوائیه (تذکرۀ شعرا، 8ر، 9ر، 10ر) و ابیات ضیایی در نفرین است (تذکرۀ شعرا، 9ر)؛ البته برخی از شاعران منظومهسرا هم بودند؛ چنانکه مسعود قمی حماسۀ منظومی دربارۀ تاریخ سلطان حسین بایقرا به نظم درآورد و چند اثر مستقل در نوع ادبی مناظره سرود (تذکرۀ شعرا، 10پ). 2-3-6- قالبهای شعری: شاعران در تمام ادوار از قالبهای شعر فارسی کمابیش استفاده کردهاند؛ اما برخی از قالبها در بعضی از دورهها بیشتر به آن توجه شده و اشعار فراوانی در آن قالب به نظم درآمده است؛ بهگونهای که تقریباً از تمام شاعران این تذکره دستکم یک مطلع شعری نقل شده که به نظر میرسد بیشتر آنها ابیات ابتدایی قالب غزل است، مثل مطلعهایی از ریاضی، زین سبزواری، سلطانمحمد، سعیدی، صاحب بلخی و شیخی (تذکرۀ شعرا، 7پ، 8ر، 8پ، 9ر). در کنار غزل، شاعران به قصیده و مثنوی هم توجه داشتهاند؛ چنانکه شاه جهانگیر قصاید و غزلیات نیک داشت (تذکرۀ شعرا، 12پ) و قصاید، غزلیات و مثنویات هلالی در کمال سلاست و بلاغت بود (تذکرۀ شعرا، 13ر). برخی نیز مثل لطفی و دوست اسفزاری تمرکز بیشتری روی قصیده داشتند (تذکرۀ شعرا، 10ر، 14ر) و لطفی اغلب قصاید دشوار متقدمان را جواب گفت و اسلوب قصیده حق حسن علی جلایر بود و شاعران هم به این موضوع اقرار داشتند (تذکرۀ شعرا، 9پ)، هاتفی در مثنویسرایی مهارت و به آن تمایل بیشتری داشت (تذکرۀ شعرا، 12ر) و مثنویات مسعود قمی هم پخته بود (تذکرۀ شعرا، 10پ). میر سربرهنه، میر سبزواری و خواجه یحیی هم تعدادی رباعی سرودند (تذکرۀ شعرا، 7ر، 10پ، 13ر)؛ اما رباعیات محییالدین محمد لاهیجی مشهور بود (تذکرۀ شعرا، 14پ). 2-3-7- شیوع شعر در بین طبقات مختلف جامعه: شاعران این تذکره بیشتر متعلق به قرنهای نهم و دهم هجریاند و شعر و شاعری از این دو قرن به بعد در بین عامۀ مردم رواج یافت و افرادی از بیشتر طبقات اجتماعی به سرودن شعر مشغول شدند. مؤلف این تذکره هم گاه شاعرانی را معرفی کرده که پیشۀ اصلی آنان شاعری نبود؛ اما در شعرسرایی نیز علاقه یا مهارت داشتند، مثل زین سبزواری که فردی عامی و درویش دهکی به خشتمالی منسوب بود (تذکرۀ شعرا، 7پ، 10ر)؛ اما میر سربرهنه صدر خراسان، شیخم سهیلی ملازم ویژۀ سلطان ابوسعید میرزا و صاحب بلخی مداح شاهان بدخشان و سادات ترمذ بود (تذکرۀ شعرا، 7ر، 8ر، 8پ). سلطانمحمد و شیخی بهترتیب از دانشمندان علم نجوم و ادوار بودند (تذکرۀ شعرا، 8ر، 9ر)؛ اما سعیدی کاسهگر بود و ضیایی کمانگر (تذکرۀ شعرا، 8پ، 9ر). بعضی مثل حسن علی جلایر، صوفیمسلک (تذکرۀ شعرا، 9پ) و برخی مانند ضیاء و محوی از محصلان شاعر بودند (تذکرۀ شعرا، 9ر، 10پ)؛ اما مسعود شروانی خود، مدرسی شاعر (تذکرۀ شعرا، 11ر) و میر سبزواری هم شیخالاسلامی شاعر بود (تذکرۀ شعرا، 10پ)، حتی مجنون رفیقی از خطاطان شاعر بود (تذکرۀ شعرا، 10پ). 2-3-8- روابط شاعران باهم و دیگر افراد: ارتباط شاعران با دیگر افراد، اعم از شاعر و غیرشاعر میتواند اوضاع اجتماعی موجود در هر کانون ادبی را مشخص کند. رابطۀ شاعران در تمام ادوار با افراد دوروبَر خود، اغلب خوب بوده و این موضوع شاید برآمده از قریحه و طبع شاعرانۀ آنان بوده است؛ مثلاً زین سبزواری به صحبت امیر شاهی رسید (تذکرۀ شعرا، 7پ)؛ اما گاهی هم بین آنان کدورت و نزاع وجود داشت؛ چنانکه بین میر سربرهنه و حسین کیرنگی بر سر منصب صدارت نزاع پیش آمد (تذکرۀ شعرا، 7ر). 2-3-9- معشوق مذکر: محققان بر این باورند که سرچشمۀ اصلی گرایش به معشوق مذکر در شعر فارسی را باید در قرنهای اولیۀ اسلامی و مقارن با ورود غلامان تُرکتبار به دربارهای ایرانی جستوجو کرد؛ اما در دورۀ تیموری و صفوی هم این مسئله رواج داشت که مؤلف این تذکره نیز به شیوع آن در بین برخی از شاعران اشاره کرده است، مثل میر سربرهنه که «در ایام جوانی به عاقل کنگر تعلق وریزد و ازطریق عافیت و صلاح عنان تافته، بازگردید» (تذکرۀ شعرا، 7ر). 2-4- جغرافیای این تذکرهمحدودۀ جغرافیایی شاعران این تذکره متنوع است و منحصر به منطقۀ خاصی نیست. با صرفنظر از سرایندگانی که زادگاه یا مکان پرورش آنان ذکر نشده است، میتوان گفت که محتوای این تذکره بیشتر شامل معرفی شاعران شمال شرق ایران است و اطلاعات مفیدی دربارۀ سرایندگان خراسانی، ماوراءالنهری و ترکستانی دارد که بیشترین مطالب آن دربارۀ شاعران خراسانی (محوی و فصیحالدین)، بهویژه اهل ولایت هرات و شهرهای اطراف آن در افغانستان کنونی است؛ چنانکه پساز هرات (زلالی، یوسفی، لطفی و...) سرایندگانی از اسفزار (ملا دوست)، فوشنج (مسیحی)، مرو (فیضی)، بلخ (صاحب و وداعی) و اندکی دورتر از ولایت هرات نیز شاعران اهل طبس (شیخی)، مشهد (سعیدی، مجنون، درویش روغنگر و لطفی ثانی)، تربت (فیضی)، نیشابور (ضیایی)، سبزوار (زین و ملا میر) و باخرز (ملک) معرفی شدهاند. پساز خراسان، از سرایندگان ماوراءالنهری (سکّاکی) مثل اهالی ولایات سمرقند (ریاضی)، بخارا (خواجه هاشمی) و خوارزم (زلالی) نیز یاد شده و حتی شاعری از جنوب شرق ایران، یعنی سیستان (خواجه یحیی) و شاعری دیگر از ترکستان (میر سربرهنه) هم شناسایی شده است. بخش بعدی جغرافیای این تذکره شامل معرفی شاعران شمال ایران است؛ یعنی استرآباد (دائمی، غباری و شراری) و لاهیجان (محییالدین محمد). سرایندگانی از شمال غرب ایران، یعنی ولایت آذربایجان مثل دو شهر شروان (مسعود و فیضی) و تبریز (ضیاء) هم معرفی شدهاند. در نهایت از مرکز ایران نیز چند شاعر معرفی شدهاند که از اهالی قم (قمی، شهیدی) و قزوین (درویش دهکی) بودهاند؛ البته همانطور که اشاره شد، بیشتر تمرکز مؤلف این تذکره بر معرفی شاعران خراسانی بهویژه هراتی بوده است و حتی اغلب شاعران مناطق غیر خراسان هم در نهایت به خراسان و هرات کوچیده و در آنجا پرورش یافتهاند؛ چنانکه میتوان آنان را هم متعلق به کانون ادبی هرات دانست. 2-5- اهمیت این تذکره در تاریخ ادبیات قرن دهم هجریبیشترین ارزش این تذکره این است که مطالب آن دربارۀ شاعران فارسیسراست؛ اما از اندک شاعران تُرکیگو هم یاد شده است. خراسان بهویژه هرات در نیمۀ دوم قرن نهم هجری و نیمۀ اول قرن دهم هجری به اوج شکوفایی خود در تمام عرصههای ادبی، فرهنگی، هنری، عقیدتی و اجتماعی رسید و تاآنجاکه به ادبیات مربوط است، به کانونی ادبی تبدیل شد که بخشی از اطلاعات مربوط به اوضاع ادبی آنجا در این تذکره هم مذکور است و میتوان از آن در کنار مجالس النفایس و ترجمههای فارسی آن استفاده کرد. در واقع این تذکره ارتباط تنگاتنگی با مجالس النفایس و موضوع و محتوای آن دارد؛ زیرا شباهت مطالب این تذکره با لطایفنامه از یک سو و شاعران تازه و مطالب تکمیلی آن از دیگر سو، دو نکتۀ مهم را به ذهن متبادر میکند که هر دو نکته اهمیت این تذکره را دوچندان میکند: نخست اینکه میتوان با بررسی و مقایسۀ محتوایی این تذکره ازطریق دیدگاهی تطبیقی با تذکرههای قرنهای نهم و دهم هجری و منابع متأثر از آنها به تأثیرپذیری و بهویژه تأثیرگذاری آن در میان منابع تاریخ ادبی پی برد و اطلاعات تازۀ آن را با برجستهسازی به تاریخ ادبیاتها نفوذ داد؛ دوم اینکه شباهت بسیار این تذکره با مجالس النفایس و لطایفنامه و در عین حال تفاوت برخی از جملهبندیها و مطالب تازۀ آن با دو اثر مذکور، این احتمال را به وجود میآورد که ممکن است این تذکره ترجمۀ تازه و ناشناس دیگری از مجالس النفایس باشد که مؤلف قصد داشته آن را از سر خلاقیت به ترتیب الفبایی تنظیم و علاوهبر ترجمۀ متن مجالس النفایس، مطالب دیگری هم مثل دیگر مترجمان به اثر خود اضافه کند که اگر این احتمال نزدیک به واقعیت باشد، باید امیدوار بود که روزی نسخۀ کامل این تذکره از میان نسخههای خطی فهرستنشدۀ یکی از کتابخانههای جهان شناسایی و معرفی شود. 2-6- مقایسه با لطایفنامهمحتوای این تذکره شباهت بسیاری با لطایفنامه دارد و آشکار است که مؤلف آن از این اثر فخری هروی بسیار اقتباس کرده است؛[2] مثلاً سرگذشت میر سربرهنه را در هر دو تذکره ملاحظه کنید: «از سادات واجبالاحترام [لط+ ممالک] تُرکستان است. مرد خوشطبع و خوشصحبت و شیرینکلام و فصیحبیان است. مدتی در خراسان بر مسند عالی صدارت متمکن شد. آخر از علوّ همت به اختیار خود ترک آن منصب داد. در ایام جوانی به عاقل کنگر تعلق ورزید و ازطریق عافیت و صلاح [لط: صلاح و عافیت] عنان تافته، بازگردید. پیشصلاة جوان شد و این رباعی را گفت:
(تذکرۀ شعرا، 7ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 236) اکنون همین سرگذشت را با ترجمۀ تحتاللفظی مجالس النفایس مقایسه و تفاوتها را ملاحظه بفرمایید: «از ترکستان است. مردی خوشطبع و خوشمشرب و خوشصحبت و شیرینکلام است. در مزار عتیقالرحمان شیخ لقمان قُدسسِره نزدیک به بیست سال شیخ و متولی بود. چند سال شد که نزدیک به یکصدهزار تا صد و پنجاههزار سکۀ طلا از اوقاف آن حاصل کرده، آنچنان به مصرفش رساند که در نزد خدا و خلق خدا مستحسن افتاده، هیچکس هیچ نوع عیبی نتوانست بیابد؛ سپس خود در مسند صدارت متمکن شده، از علوّ همت از آنچنان منصب عالی با اختیار خود استعفا کرد. میر از غایت شوخطبعی قاعدۀ ترزیق گفتن را پیدا کرد. باوجود این گاهگاه ترزیقات خوبی هم نوش میکنند. در جوانی به عاقل کنگر متعلق شده، طریق عافیت را ترک کرده، تابع آن طایفه شده، پیروی کرده. در همراهی کردن- عاقل-، وقتی پیشنماز او غایب شده، میر در معرکه پیشنماز شده؛ این رباعی از ابیات گفتهشدهاش است:
میر از سادات واجبالاحترام آن ولایت است. اگرچه ارذال و خُبَثا- اراذل و خبیثان- مسلّم نمیدارند و اندک چیزی میگویند، به سخن آن طایفه اعتباری نیست و میر به خوردن مفرط طعام بسیار شعفها دارد؛ ازآنجهت بیشتر اوقات به مرض إمتلا- رودل/ نفخ- گرفتارند» (امیر علیشیر نوایی، در دست چاپ). در ادامه سرگذشتهای این تذکرۀ نویافته و لطایفنامه در سه سطحِ عنوان، متن نثر و ابیات بررسی تطبیقی شده است:
2-4-1- عنوانها مؤلف تذکره در عنوان سرگذشتهای لطایفنامه دخل و تصرف کرده است؛ چنانکه گاه: الف. ضبطهای عنوانهای او نامعتبر است، مثل میر سید برهنه [لط: میر سربرهنه]، زین سبزواری [لط: مولانا زینی] و خواجه سلطانمحمد [لط: سلطانمحمود] (تذکرۀ شعرا، 7ر، 7پ، 8ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 160، 228، 236). ب. مشخصات بیشتری به برخی از عنوانها اضافه کرده است، مانند مولانا مجنون رفیقی [لط: مولانا مجنون]، درویش روغنگر [لط: مولانا درویش مشهدی] و مولانا عبدالله هاتفی [لط: مولانا عبدالله] (تذکرۀ شعرا، 10پ، 11پ، 12ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 191، 192، 208).
2-4-2- متن نثر الف. مؤلف تذکره گاه جملۀ کوتاهی را بدون ذکر منبع به متن نثر برخی از سرگذشتها افزوده که نه در لطایفنامه ذکر شده است و نه در مجالس النفایس و دیگر ترجمههای آن، مثلاً دربارۀ غزل ذوقافیتین سعیدی: «بسیار نیک واقع شده» (تذکرۀ شعرا، 8پ) یا دربارۀ ملک باخرزی: به شعر میل کرد و «نیک گفت» (تذکرۀ شعرا، 11پ) یا دربارۀ یوسفی: «رسایل و کتب که در طب نوشته، مشهور است» (تذکرۀ شعرا، 13پ). گاهی نیز افزودههای مؤلف تذکره بیش از یک جملۀ کوتاه، بلکه در حد یکی دو بند است، مثل دو نمونۀ زیر که در هر دو به منبع خود، یعنی خواندمیر [حبیب السیر] هم اشاره کرده و به انتهای مطالب مقتبس از لطایفنامه افزوده است: - میر سربرهنه: «میر خواندمیر نوشته که میر سربرهنه به حُسن کردار و لطف گفتار و سرعت فهم و حدت طبع از فُضلای زمان و ظُرفای دوران امتیاز فراوان داشت و همواره نکات شیرین و حکایات رنگین و کلمات هزلآمیز و سخنان مزاحانگیز بر لوح بیان مینگاشت. در فرصتی که منصب صدارت سلطانی به وی تفویض یافت، میان وی و خواجه حسین کیرنگی در تقدیم و تأخیر صورت نزاع روی نموده. میر سربرهنه به عرض میر علیشیر رسانید که باوجود شرف سیادت و کبر سن و انتظام در سلک خدام این آستان که بنده را حاصل است، خواجه حسین داعیۀ تقدیم دارد. امید آنکه به یمن التفات شما مرا بر وی تفوق میسر گردد. درحال امیر ستودهخصال را از ایام گدایی و سؤال آن جناب یاد آمده بر زبان راند که:
فوتش در شهور سنۀ 898ق» (تذکرۀ شعرا، 7ر؛ نیز← خواندمیر، 1344، ج. 4/322-323). - هلالی: «میر خواندمیر: زبدۀ شعرای زمان و عمدۀ بلغای دوران است. قصاید و غزلیات و مثنویاتش در کمال سلاست و بلاغت بر صفحۀ ظهور میآید و پرتو اهتمامش بر مطالعۀ بعضی از متداولات تافته و به جودت طبع و حدت ذهن در میان فرق انام اشتهار یافته. از نتایج افکار او شاه و درویش و لیلی و مجنون و صفات العاشقین و دیوان قصاید و غزلیاتش بهغایت مشهور و این مطلع که نوشته میشود، بر السنه و افواه مذکور:
در شهور سنۀ 936ق سیفالله نامی او را به تیغ ستم عبید خان، شهید ساخته، نظم حیاتش از هم گسیخت و در هرات کشته گشته، خونش به خاک راه آمیخت. تاریخ شهادتش: سیفالله کشت» (تذکرۀ شعرا، 13ر؛ نیز← خواندمیر، 1344، ج. 4/361-362). همچنین اطلاعات زیر دربارۀ عبدالله هاتفی که برخلاف نمونۀ قبلی، بهصراحت از منبع خود یاد نکرده، اما باز هم از حبیب السیر خواندمیر نقل کرده است: «مولانا حبیب معرّف که به فصاحت بیان و طلاقت لسان متصف است، در تاریخ وفاتش گفته:
(تذکرۀ شعرا، 12ر؛ نیز← خواندمیر، 1344، ج. 4/355). ب. مؤلف تذکره علاوهبر اضافات خود، گاه برخی از جملات لطایفنامه را حذف هم کرده است، مثل نمونههای زیر: - مسعود قمی: «دیوان او در میان مردم هست» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 159). - ضیاء: «ازجهت جثهاش اصحاب را بسط نیز میشود» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 195). - حسن علی جلایر: «آن حضرت او را تربیتهای نیک کرد، چنانکه حاکم بعضی ولایت ساخت و در بعضی رکن امور سلطنت مهر زد و در پروانهچیگری و نیابت دخل کرد» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 262). - شهیدی: «طریق جعل دارد» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 282). حذفیات مؤلف تذکره گاهی نیز بیش از یکی دو جمله است؛ بلکه یک یا چند بند از انتهای برخی از سرگذشتهای لطایفنامه را حذف کرده است، مثل نمونههای زیر: - سهیلی: «و این مطلع نیز از اوست که:
در لیلی و مجنونش در صفت بیماری لیلی این بیت خوب واقع شده است:
احیاناً به شعر ترکی میل میکند. این مطلع ترکی از اوست:
چون از اول حال تا اکنون بدین فقیر التفات و اتحاد دارد، اگر از این زیاده تعریف او کرده شود، تعریف خود کرده میشود؛ از این سبب اختصار کرد» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 185-186). - ضیاء: «به اسم خلف این معمای ترکی از اوست:
- ملک: «این بحر و قافیه را که خواجه حافظ گفته:
اکثر شعرا تتبع کردهاند و مولانا بنایی چنین گفته:
امیر محمدصالح چنین گفته که:
اما مولانا ملک گفته:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 209-210). - حسن علی جلایر: «به غیر لوندی عیبی ندارد. این مطلع نیز از اوست که قصیده را تمام کرده است:
این بیت در مداحی است در آن قصیده:
- میر سبزواری: «صلاحیت تمام داشت. اکثر خطوط را نیک مینوشت، اما بسیار خودپسند بود... در شعر به رباعی میل داشت. این رباعی هم از اوست، رباعیه:
گاهی نیز مؤلف تذکره از یک سرگذشت کامل فقط عنوان و بیت آن را ذکر کرده و تمام متن نثر را حذف کرده است؛ مثلاً از سرگذشت زلالی خوارزمی فقط همین بیت را ذکر کرده است:
درحالیکه سرگذشت کامل او در لطایفنامه چنین مذکور است: «در شهر هرات تحصیل کرده، اما مولدش از خوارزم است و قصیدهگوی خوب است و در این شهر به سرکهفروشی شهرت تمام دارد... در خوارزم قوم او به بقر، یعنی گاو مشهورند و هم مشارٌالیه نقل کرد که: در محلی که فقیر متولد شدهام، پدرم در خدمت مولانا بوعلی که از نوادر زمان بوده، تاریخ ولادت استدعا کرده. مولانا در ساعت گفتهاند: «خوارزم اویی» تاریخ میشود. پدر گفته: اگر فارسی میبود، بهتر میبود. مولانا به اندک زمانی «گاو خوارزم» یافته. این مطلع از اوست:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 325-326) ج. مؤلف تذکره ساختار جملات لطایفنامه را نیز تغییر داده است که این تغییرات گاه در حد کلمات است، مثل نمونههای زیر: - ریاضی: «بعضی غزلیاتش نیک است [لط: میافتاد]» (تذکرۀ شعرا، 7پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 170). - مسیحی: «پاکیزهروزگار و نیکوسیرت است [لط: مسلمانسیرت بود]» (تذکرۀ شعرا، 9پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 136). - میر هاشمی: «به کوفتهگری مشغول [لط: مشهور] است» (تذکرۀ شعرا، 12پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 207). - لطفی: «در نود [لط: نودونه] سالگی قصیدهای گفت ردیف آفتاب» (تذکرۀ شعرا، 13پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 173). اما گاهی تغییرات مؤلف تذکره فراتر از کلمه، بلکه در حد یک یا چند جمله است، مثل نمونههای زیر: - سهیلی: «حالا مدت بیست سال است [لط: از مدت بیست سال زیاده است] که در ملازمت سلطان به مناصب رفیع و مراتب اعلی مشرف است» (تذکرۀ شعرا، 8ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398،ص. 184). - سکّاکی: «همۀ ابیات اوست که ملا لطفی به نام خود کرد [لط: همۀ ابیات خوب مولانا لطفی از اوست که به نام خود کردهاست]» (تذکرۀ شعرا، 8ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 171). - ملک: «از ولایت باخرز است، از اولاد ملک زوزن [لط: خود را از اولاد ملک زوزن میخواند]» (تذکرۀ شعرا، 11پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 209). - یوسفی: «چهار دیوان دارد [لط: سه دیوان غزل تمام کرده]» (تذکرۀ شعرا، 13پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 344). د. اجزای برخی از جملات این تذکره افتادگیهایی نیز دارد و این امر باعث اختلال در معنا شده، اما با لطایفنامه میتوان آنها را تکمیل کرد، مثل نمونههای زیر: - ضیاء: «آمدنش را به هرات [لط+ بهسبب] تحصیل بود» (تذکرۀ شعرا، 9ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 195). - محوی: «بعضی اوقات [لط+ خاطر] خود را به تحصیل میآورد» (تذکرۀ شعرا، 10پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 196). - مسعود شروانی: «هر روز صد طالب علم نیک بیشتر [لط+ از او] نفع میگیرند» (تذکرۀ شعرا، 11ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 237). - میر مرتاض: «هرکه [لط+ در] یک مسئله به او بحث کند، تا او را میر ملزم نسازد، نمیگذارد» (تذکرۀ شعرا، 11ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 240). - هاتفی: «در این تاریخ که [لط+ این رساله] نوشته میشود» (تذکرۀ شعرا، 12ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 192). ه. مؤلف تذکره گاه در ثبت برخی از اعلام تاریخی و جغرافیایی نیز مرتکب سهو شده است؛ مثلاً دربارۀ ضیاء نوشته: «از استرآباد است» (تذکرۀ شعرا، 8پ)، درحالیکه طبق لطایفنامه او «تبریزی» بوده (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 195) یا ضبط «خواندمیر» را در دو جا بهصورت «میر خواندمیر» ذکر کرده (تذکرۀ شعرا، 7ر، 13ر) یا دربارۀ مسعود شروانی نوشته: «به شهر خراسان جهت افاده و استفاده آمد» (تذکرۀ شعرا، 11ر)، درحالیکه خراسان نام شهر نیست؛ بلکه اسم ولایتی است و درست آن طبق لطایفنامه، «شهر هرات» است (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 237).
2-4-3- ابیات الف. مؤلف تذکره ابیات ترکی برخی از شاعران مذکور در لطایفنامه را نیز همراه با توضیحشان حذف کرده است، مثل این بیت سکّاکی:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 176) یا این دو بیت لطفی:
گاهی نیز این حذفیات مؤلف تذکره منحصر به ابیات ترکی نیست؛ بلکه ابیات فارسی برخی از شاعران لطایفنامه را هم حذف کرده است، مثل ابیات زیر بهترتیب از ضیایی، مسعود قمی و محوی:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 159، 196، 222) مؤلف تذکره حتی تنها بیت دهکی را هم حذف کرده و سرگذشت او در این تذکره بدون شعر مذکور است:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 280) ب. مؤلف تذکره گاهی نیز اگر بیتی را از یک سرگذشت مذکور در لطایفنامه حذف کرده، در عوض، بیت دیگری را به همان سرگذشت افزوده که در لطایفنامه مذکور نیست؛ مثلاً این بیت شهیدی در لطایفنامه را:
(امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 283) حذف کرده و بیت زیر را جایگزین آن کرده است:
ج. گاهی نیز مؤلف تذکره بدون اینکه بیتی را از سرگذشت برخی از شاعران لطایفنامه حذف کند، ابیات دیگری نیز از همان شاعر نقل کرده است، مثل این مطلع شیخی:
یا این بیت وداعی:
یا این رباعی خواجه یحیی:
د. مؤلف تذکره در نهایت گاهی هم جملات منثور برخی از سرگذشتهای لطایفنامه را حذف کرده و هم بعضی از ابیات آنان را، مثل این حذفیات دربارۀ غباری: «این مطلع از اوست که:
در موسیقی مهارت تمام داشت. در آخر عمر دیوانه شد و باوجود جنون، در عزّال نقشی بست و شهرت گرفت و این بیت میانخانه بود:
یا این حذفیات دربارۀ یوسفی: «شعرش پاکیزه است. این مطلع از اوست:
اما یکی [از آن سه دیوان غزل] مشهور نشده» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 344). ه. مؤلف تذکره گاه ابیات دو شاعر جداگانه، اما همنام را نیز با هم درآمیخته و بیت یکی را به دیگری نسبت داده است، مثل این بیت سعد را:
(تذکرۀ شعرا، 8پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 228) بهدلیل تشابه تخلص سراینده به سعیدی نسبت داده است. و. برخی از ضبطهای شعری این تذکره نسبت به لطایفنامه متفاوت است، مثل مصراع دوم رباعی میر سربرهنه:
(تذکرۀ شعرا، 7ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 236) یا مصراع دوم این مطلع حسن علی جلایر:
(تذکرۀ شعرا، 9پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398،ص. 262) یا سه مصراع اول این رباعی میر سبزواری:
(تذکرۀ شعرا، 10پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 322) یا دو مصراع این مطلع ملک باخرزی:
(تذکرۀ شعرا، 11پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 324) گاه نیز ضبط برخی از ابیات این تذکره یا اشتباه است یا مشکوک که البته میتوان با استفاده از لطایفنامه آن را اصلاح کرد، مثل مصراع دوم این مطلع دوست اسفزاری:
(تذکرۀ شعرا، 10ر؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 344) یا این مطلع مسعود قمی:
(تذکرۀ شعرا، 10پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 159) گاهی هم ضبطهای برخی از ابیات این تذکره افتادگی دارد که باعث اختلال در وزن شعر شده است؛ اما با استفاده از لطایفنامه میتوان وزن آنها را تکمیل کرد، مثل مصراع دوم این بیت سعیدی:
(تذکرۀ شعرا، 8پ؛ امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 165) 2-7- مقایسه با دیگر تذکرهها و شبهتذکرههااین تذکره شامل چند سرگذشت تازه از برخی از شاعران است که نه در لطایفنامه مذکور و نه مأخذ آنها نیز دقیقاً معلوم است، مثل نمونههای زیر: - «شاه جهانگیر: هاشمی تخلص مینمود و مقید به مذهبی و نسبی نبود. قصاید و غزلیات نیک دارد. جواب مخزن الاسرار نظامی گفته» (تذکرۀ شعرا، 12پ). - «فیضی شروانی: عالم فاضل در انشا و خط ماهر و کامل بود:
- «ملا محییالدین محمد لاهیجی: فدایی تخلص میکند. ولد شیخ شمسالدین محمد لاهیجی نوربخشی است. فضایل و کمالات بسیار دارد و رباعیات او مشهور است» (تذکرۀ شعرا، 14پ). سرگذشت دیگری با عنوان فیضی تبریزی هم در این تذکره مذکور است: «این مطلع از اوست:
که فقط بیت او در حاشیۀ نسخۀ لندن از لطایفنامه یک بار به لطفی و بار دیگر به ظاهری منسوب است (← امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 417، 424). سرگذشت صاحب بلخی نیز در این تذکره مذکور است که فقط عنوانش با لطایفنامه یکسان است؛ اما متن نثر و ابیاتش کاملاً با آن متفاوت است و به نظر میرسد که برگرفته از تذکرۀ الشعرای دولتشاه سمرقندی است: - تذکرۀ الشعرا: «المتخلص بشریفی... در مدایح شاهان بدخشان و سادات ترمذ قصاید غرّا فرموده و او راست این مطلع قصیده که به مدح سلطان السادات امیر سید علیاکبر ترمذی گفته:
و له ایضاً:
- این تذکره: «تخلص شریفی. مداح شاهان بدخشان و سادات عالیشأن ترمذ بود. این مطلع قصیده از اوست که در مدح خانزاده علیاکبر ترمذی گفته:
این مطلع غزل از اوست:
- لطایفنامه: «حضرت میر بعضی چیزها نوشته بودند که این فقیر تحریر ترجمۀ آن را ترک ادب دانسته، مختصر ادا کرد. مولانا در فن شعر ماهر بود و در علم ادوار و موسیقی کامل و نادر بوده و در عملهای خود اشعار خود میانخانه ساخته تا دلالت بر فضل او کند و از آن جمله، عمل چهارگاه است که در میان مردم شهرت دارد و گویند جوکیمیرزا در مجلس خود غیر از آن نمیگذاشت که قوّالان چیز دیگر بگویند و مطلع آن غزل این است:
و قصیدۀ مصنوع سلمان را جواب گفته و از آنجا استعداد بسیار فهم میشود و در جواب قصیدۀ دیگر خواجه سلمان این مطلع از اوست که:
و در غزلیات او این مطلع مشهور است:
مخلص سخن این است که مولانا از مردم رذل طمع میکرده و قوت طامعهاش برعکس طالعش بوده، ازآنجهت در نظر عزیزان خوار مینموده. مزارش در نواحی بلخ است» (امیر علیشیر نوایی، 1398، ص. 129). 3- نتیجهگیرییکی از تذکرههای نویافته دربارۀ شاعران فارسیسرا نسخۀ خطی شمارۀ 2/ 15492 محفوظ در کتابخانۀ آستان قدس رضوی است که در این مقاله بررسی و با منابع آن، مقایسۀ تطبیقی شده است. از این تذکره فقط 16 صفحه باقی است که محتوای آن شامل معرفی 48 شاعر از سرگذشت میر سربرهنه تا لطفی ثانی است و فقط سرگذشت امیر حاج در آن نانوشته مانده است. مشخصات مؤلف تذکره و تاریخ تألیف آن معلوم نیست؛ اما طبق محدودۀ زمانی شاعران مذکور در آن، به نظر میرسد که در نیمۀ دوم قرن دهم هجری نوشته شده است. مؤلف تذکره در تألیف اثرش اغلب از لطایفنامۀ فخری هروی استفاده کرده است؛ بنابراین متن آن با لطایفنامه مقایسۀ تطبیقی شد و آشکار گردید که: 1- ضبط برخی از عنوانهای این تذکره نسبت به لطایفنامه یا نامعتبر است یا مشخصات بیشتری به بعضی از آنها اضافه شده است؛ 2- مؤلف تذکره گاه جملۀ کوتاهی را بدون ذکر منبع به متن نثر برخی از سرگذشتها افزوده که در لطایفنامه ذکر نشده است؛ اما گاهی نیز افزودههای او بیش از یک جملۀ کوتاه، بلکه در حد یکی دو بند است. مؤلف برخی از جملات لطایفنامه را در تذکرۀ خود، حذف هم کرده و این حذفیات گاه بیش از یکی دو جمله و گاه یک یا چند بند از انتهای برخی از سرگذشتها و گاهی نیز از یک سرگذشت کامل فقط عنوان و بیت آن باقی مانده و تمام متن نثر حذف شده است؛ 3- مؤلف، ساختار جملات لطایفنامه را هم تغییر داده که این تغییرات گاه در حد کلمات است؛ اما گاهی تغییرات مؤلف فراتر از کلمه، بلکه در حد یک یا چند جمله است؛ 4- اجزای برخی از جملات این تذکره افتادگیهایی نیز دارد و این موضوع باعث اختلال در معنا شده، اما با لطایفنامه میتوان آنها را تکمیل کرد؛ 5- مؤلف گاه در ثبت برخی از اعلام تاریخی و جغرافیایی نیز مرتکب سهو شده است. او ابیات ترکی یا فارسی برخی از شاعران در لطایفنامه را نیز همراه با توضیحشان حذف کرده است؛ 6- مؤلف گاهی نیز اگر بیتی را از یک سرگذشت در لطایفنامه حذف کرده، در عوض، بیت دیگری را به همان سرگذشت افزوده که در لطایفنامه مذکور نیست. گاهی نیز بدون اینکه بیتی را از سرگذشت برخی از شاعران لطایفنامه حذف کند، ابیات دیگری نیز از همان شاعر نقل کرده است. در نهایت گاهی هم جملات منثور برخی از سرگذشتهای لطایفنامه و هم بعضی از ابیات آنها را حذف کرده است؛ 7- مؤلف گاه ابیات دو شاعر جداگانه، اما همنام را نیز با هم درآمیخته و بیت یکی را به دیگری نسبت داده است؛ 8- برخی از ضبطهای شعری این تذکره نسبت به لطایفنامه متفاوت است. گاه ضبط برخی از ابیات آن یا اشتباه یا مشکوک است و گاهی نیز ضبطهای برخی از ابیات این تذکره افتادگی دارد که باعث اختلال در وزن شعر شده است؛ 9- این تذکره شامل چند سرگذشت تازه از برخی از شاعران است که نه در لطایفنامه مذکور و نه مأخذ آنها نیز دقیقاً معلوم است، جز سرگذشت صاحب بلخی که به نظر میرسد برگرفته از تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی است. [1]. نویسندۀ این مقاله، متن تذکرۀ نامبرده را تصحیح و با چند تذکرۀ دیگر مقابله کرده که بهزودی همراه با چند تذکرۀ نویافتۀ دیگر به چاپ خواهد سپرد. [2]. در این مقاله، علامت اختصاری «لط» در داخل قلّاب، بهجای تذکرۀ لطایفنامۀ فخری هروی استفاده شده است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
منابعامیر علیشیر نوایی، علیشیر بن کیچکنه (1398). لطایفنامه: ترجمۀ مجالس النفایس (فخری هروی، مترجم). بنیاد موقوفات افشار/ سخن.
امیر علیشیر نوایی، علیشیر بن کیچکنه (در دست چاپ). مجالس النفایس (تصحیح، تحقیق و ترجمه، هادی بیدکی). بنیاد موقوفات افشار/سخن.
تذکرۀ شعرا (قرن دهم هجری). کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، شمارۀ 2/ 15492. [نسخۀ خطی، تألیف نیمۀ دوم قرن دهم، کتابت قرنهای یازدهم و دوازدهم].
خواندمیر، غیاثالدین بن همامالدین الحسینی (1344). حبیب السیر (به اهتمام محمد دبیرسیاقی، ج. 4). خیام.
دولتشاه، دولتشاه بن بختیشاه (1901م). تذکرة الشعرا (ادوارد براون، مصحح). بریل.
فاضل هاشمی، سید محمدرضا (1380). فهرست کتب خطی کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد آستان قدس رضوی (ج. 17). کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد آستان قدس رضوی.
References Amir Alishir Navai, A. Sh. K. (2019). Lataifnameh: Translation of Majalis-ul-Nafais. (Fakhri Heravi, Trans.). Afshar Endowment Foundation/Sokhan. [In Persian]. Amir Alishir Navai, A. Sh. K. (in press). Majalis-ul-Nafais (Hadi Bidaki, Ed., & Trans). Afshar Endowment Foundation/Sokhan. [In Persian]. Dawlatshah, D. B. (1901). Tazkerat al-Sho'ara (E. Brown, Ed.). Brill. [In Persian]. Fazel Hashemi, S. M. R. (2001). Catalogue of Manuscripts of the Central Library and Documentation Center of Astan Quds Razavi (Vol. 17). Central Library and Documentation Center of Astan Quds Razavi. [In Persian]. Khandmir, G. H. H. (1965). Habib-ul-Seyar). M. Dabirsiyaghi, Ed., Vol. 4). Khayyam. [In Persian]. Tazkerat al-Sho'ara (10th Century AH). Central Library of Astan Quds Razavi, No. 2/15492. [Manuscript., Composed in the Second half of the 10th Century, Written in the 11th and 12th Centuries]. [In Persian]. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 399 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 116 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||