| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,837 |
| تعداد مقالات | 14,929 |
| تعداد مشاهده مقاله | 41,108,018 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,965,401 |
تحلیل دینگریزی شخصیتهای زن در برخی از رمانهای مدرن دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی | ||
| الهیات تطبیقی | ||
| مقاله 2، دوره 17، شماره 1 - شماره پیاپی 35، فروردین 1405، صفحه 1-18 اصل مقاله (566.45 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/coth.2025.143069.1939 | ||
| نویسندگان | ||
| سعید سلطانی نژاد1؛ صدیقه (پوران) علیپور* 2 | ||
| 1دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران | ||
| 2دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران | ||
| چکیده | ||
| مدرنیته به شیوهای از زندگی اجتماعی اطلاق میشود که در اروپا، در حدود قرن هفدهم شکل گرفت. یکی از معضلات در حوزۀ ایدئولوژی، دینگریزی است که با نوعی بیاعتقادی یا نافرمانی بروز مییابد. دوران مدرن بنا بر گرایش به عقلانیت و تجربه و علمگرایی، اعتقاد دینی را با چالشی تجددخواهانه مواجه کرده است. برخی از روشنفکران با تحلیل گفتمان مدرن در این چالش سهیم شدهاند؛ از جملۀ این گروه برخی از نویسندگان رمانهای مدرن هستند. این پژوهش میکوشد تا چالش دینگریزی را در میان شخصیتهای زن برخی از رمانهای منتخب مدرن دهۀ هفتاد و هشتاد، از جمله رمانهایی از حسین سناپور، ابوتراب خسروی، زویا پیرزاد، رضا قاسمی و رضا امیرخانی بررسی کند. برای تبیین موضوع، ضمن تعریف دین و دینگریزی، شخصیتهای زن رمانهای منتخب با روش توصیف و تحلیل بررسی خواهند شد و بعد از آن علل و عوامل دینگریزی شخصیتهای مدنظر تحلیل خواهند شد. از نتایج این پژوهش چنین برمیآید که دینگریزی در شخصیتهای زن رمانهای مدنظر میتواند تحت تأثیر عواملی مانند جانبداریهای یکطرفه و تعصبورزیهای دینی، فشار و خشونت، محیط اجتماعی و فرهنگی، دوستان، عشقهای ممنوعه، ناکارآمدی ظاهری دین، گریز از سنتهای شرقی و میل به تجدد شخصیتهای یادشده باشد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| دینگریزی؛ مدرنیسم؛ رمانهای مدرن (دهۀ هفتاد و هشتاد)؛ شخصیتهای زن | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه «دین در لغت به معنای اطاعت و انقیاد آمده است. اطاعت و پیروی را به این سبب « دین» نامیدهاند که اطاعت برای جزا و پاداش است» (حسینی زبیدی، 1414ق، ص. 215)؛ به عبارتی دیگر، «دین، شیوۀ رفتار صحیح انسانی است، آنگونه که خدا میخواهد» (مصباح، 1377، ص. 38). در واقع، دین مجموعۀ متعارف دستاولی است که معمولاً در متونی مقدس گرد آمده است. با تطبیق تعریف یادشده بر اسلام، این دین عبارت است از: «مجموعۀ تعاریفی که در نسبت با خداوند، تدوین یافته و در قرآن و سنت گرد آمدهاند» (جوادی آملی، 1380، ص. 24). منظور از دیندارشدن «وضعیتی است که آحاد انسانی به هر طریق، تعلق خاطری نسبت به دین و البته به دین مشخصی پیدا میکنند و در مقام پیرو، خود را ملزم به متابعت از تعالیم و فرامین آن مییابند. دیندار به مثابۀ انسان و دینداری به مثابۀ یک پدیدۀ انسانی نمیتواند از مقتضیات حاکم بر حیات دنیوی بشر فارغ باشد و بیرون بماند» (صفاری نیا و همکاران، 1392، ص. 8).
پیشینۀ پژوهش به طور کلی، نه فقط در رابطه با دینگریزی شخصیتهای زن در رمان تا به حال پژوهش مشخص و جامعی انجام نشده است، بلکه دربارۀ شخصیتهای داستانی نیز چنین پژوهشی گزارش نشده است. در پژوهشهای موجود مرتبط با دینگریزی نیز، بیشتر دلایل و علتهای دینگریزی را در جوامع بررسی کردهاند. البته، مرتضی حاج حسینی (1381) در مقالهای با عنوان «مسیحیت، تقابلها، تناقضها و ریشههای تاریخی علمگرایی و دینگریزی در مغرب زمین»، به دینگریزی در غرب اشاره کرده است و این موضوع را مولود عواملی مختلف همچون تناقض میان عمل و نظر در روند طولانی تاریخ مسیحیت در قرون وسطی، ناکامی اندیشمندان مسیحی در جمع بین عقل و ایمان و قدسیانگاری برخی از نظریههای طبیعی، کیهانشناختی و فلسفی از سوی کلیسا میداند. محمد بهرامی (1383) در پژوهشی با نام «دینگریزی، عوامل و راهحلها در پرتو قرآن»، بیان میکند دین بر شئون و زندگی اروپاییان حکمفرما نیست و بسیاری از دولتهای اروپایی در پی حذف واژۀ دین از قانون اساسی اروپای متحد هستند. او از عوامل اساسی دینگریزی نام میبرد و در نهایت، راهحلهایی منطقی برای مسئلۀ دینگریزی برمیشمارد. عباس اشرفی (1392) در مقالۀ «عوامل مؤثر بر دینپذیری و دینگریزی جوانان»، که به صورت نمونهگیری تصادفی و طبقهای است، به این نتیجه رسیده که نوع تربیت خانوادهها، رابطۀ دوستان و همسالان، عملکرد افراد مذهبی، رسانههای گروهی و شناخت ارادۀ فردی بر دینپذیری جوانان مؤثر است و امروزه دشمن با تغییر و دگرگونی شیوههایی نوین، مانند جنگ نرم، تهاجمات خود را به سمت هویت و باورهای دینی جوانان متوجه کرده است. در زمینۀ شعر و به ویژه شعر دورۀ مشروطه، پژوهشی تحت عنوان «دینگرایی و دینگریزی در شعر عصر مشروطه» به رشتۀ تحریر درآمده است که در آن زینب نظری (1395) بیان میکند دین به عنوان اصلیترین نهاد اجتماعی در میان شاعران مشروطه تحت تأثیر اندیشههای روشنفکران و نواندیشان دینی تحلیل شده است. او دینگریزی در شعر مشروطه را برگرفته از مبانی تجدد غرب میداند که در شعر دوران مشروطه به گونههای متفاوت نمود مییابد. علیرضا شجاعی زند (1395) در مقالهای تحت عنوان «مدلی برای مطالعۀ دینگریزی در ایران»، به دنبال بازیابی مفهومی دین و همچنین در پی آن است تا مدلی تبیینی به منظور فراهمآوری مقدمات لازم برای مطالعات میدانی بسازد. شجاعی زند به این نتیجه رسیده است که دینگریزی در دنیای مدرن، به سبب زمینههای مساعد معرفتی، ساختاری و رشد و رواج ایدئولوژیها، شتاب بیشتری گرفته است. این پژوهش درصدد است تا عوامل دینگریزی در میان شخصیتهای زن برخی از رمانهای منتخب مدرن در دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی از جمله رمان نیمۀ غایب از حسین سناپور، اسفار کاتبان از ابوتراب خسروی، چراغها را من خاموش میکنم از زویا پیرزاد، همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها از رضا قاسمی و منِ او از رضا امیرخانی را بررسی کند. در ادامه، شخصیتهای زنِ دینگریز و دلایل دینگریزی آنها معرفی میشوند. از آنجا که تا کنون چنین پژوهشی در زمینۀ علل دینگریزی در رابطه با شخصیتهای زنِ دینگریز رمانهای فارسی انجام نشده است، این پژوهش در نوع خود جالب توجه و نوآور است.
مبانی نظری پژوهش دین به عنوان یکی از مهمترین نهادهای سنتی، از همان ابتدای ظهور مدرنیته مورد انتقاد شدید تفکر مدرن قرار گرفت؛ از این رو، تغییر جایگاه دین در جامعۀ مدرن به موضوعی مهم در محافل علمی و فلسفی تبدیل شد (موحد و حمیدیزاده، 1389، ص. 46). مبحث اصلی این پژوهش دینگریزی (دینستیزی) است. «دینگریزی را باید نوعی تصمیم آگاهانه و عمل ارادهشده محسوب کرد که نزدیکی و قرابت بسیاری به دینگزینی دارد؛ با این تفاوت که آن، انتقال از یک دین به دین دیگر است و این، ادبار از ادیان به سوی ایدئولوژیهای آشکار و پنهان. از همین رو، میتوان کمونیسم و سوسیالیسم را در گذشته و سکولاریسم و لیبرالیسم را در دهههای اخیر از بارزترین مصادیق تبلوریافتۀ دینگریزی معرفی کرد» (شجاعی زند، 1395، ص. 13). در تعریف دیگر، «دینگریزی یعنی عدم اعتقاد، پذیرش و اطاعت نسبت به هر آنچه خدای سبحان توسط انبیاء و ائمه برای جامعۀ بشری نازل کرده است» (اصفهانی، 1382، ص. 11). این موضوع گفتنی است که «هرگونه دامنزدن به این بحثها و برآورد کمّی و برجستهسازی عددی دینگریزان به قبحزدایی از آن میانجامد و موجب جریشدن افراد تنآسا و کاهل میشود و آنان را به سوی دینگریزیهای عامدانه و متجاهرانهتر تشویق مینماید» (شجاعی زند، 1395، ص. 10). از جملۀ عوامل دینگریزی که به گونهای در قرآن کریم، منابع علوم انسانی و ... نیز همپوشانی دارند، میتوان به خانواده، دوستان و همسالان، فشار و خشونت، محیط، کهنه و قدیمی به نظر رسیدن دین، شک و تردید، ناسازگارنمایی با عقل و علم، روانپریشی، فقر، خواستههای نفسانی، تهاجم دینی و فرهنگی، گستردگی بیضابطۀ شریعت، رسانهها و واردکردن خرافات در دین اشاره کرد.
یافتههای پژوهش عمدهترین دلیل سرگشتگی دینی و تعلیق ذهن انسان معاصر مدرنیته است. مدرنیته با جامعه همخوانی نداشت و عنصری تهاجمی به شمار میآمد؛ چنانکه تا امروز نیز همینگونه است. در واقع، دلیل اصلی این وضعیت نفی گذشته و پشتکردن مدرنیتۀ ایرانی به اعتقادات مذهبی و سنتهاست؛ زیرا نفی گذشته نفی وجودی ماست و حاکی از خودباختگی ما در قبال فرهنگ غربی است. در این خودباختگی، فرهنگ اسلامی را متهم میکنیم و کاسه و کوزه را بر سر آن میشکنیم. حال آنکه این به فرهنگ ما تعلق دارد (ر.ک: موللی، 1389، ص. 227). برای بررسی بیشتر این موضوع، در زیر مفهوم « دینگریزی» را در شخصیتهای زن رمانهای دهۀ هفتاد و هشتاد تحلیل خواهیم کرد.
دینگریزی (دین ستیزی) در رمان نیمۀ غایب (1378) داستان از حدود چهار ماه پس از پایان جنگ تحمیلیِ ایران و عراق آغاز میشود و تا دو سال و نیم پس از جنگ ادامه دارد. فرهاد، دانشجوی اخراجی، در دانشگاه دختری به نام سیندخت را میبیند و عاشق او میشود و به پیشنهاد پدر به دانشگاه برمیگردد تا بتواند سیندخت را پیدا کند؛ اما در این کار موفق نمیشود. در خلال داستان، فرهاد خاطرات دو سال گذشتۀ خود را تداعی میکند و نیز روایت فرح، دوست و همخانۀ سیندخت، و رابطۀ او با دانشجویی به نام بیژن بیان میشود. نویسندۀ رمان «نیمۀ غایب» به واسطۀ شخصیتهای داستانی به تاریخ مستند و مستدل گذشته نقب میزند و ابراز میکند که چه بسیار پیامبران و امامان معصوم که از مقاومت و سرسختی دینگریزان و طغیانگران، رنجها کشیده و دردها تحمل کردهاند: «همۀ مصیبتهای ایوب و نوح و آدم ابوالبشر را هم اضافه کن و بگو که چه رنج و مصیبتی از دست من کشیدند» (سناپور، 1396، ص. 20). و یادگار دیرین و مایۀ گناه اولیۀ انسان در نظر نویسنده و در گوشهای از داستان نمود پیدا میکند و غم و حسرت دیرین را به رخ میکشد: «میدانست که دماغ من هنوز پر از عطر سیب اوست و با هیچ عطر دیگری فریفته نمیشوم» (سناپور، 1396، ص. 39). مهمترین چالش دینگریزی در این رمان را میتوان در کنشهای رفتاری شخصیت «سیندخت» ملاحظه کرد. شکستن حرمتها و زیر پا گذاشتن عفت و پاکدامنی از مظاهر مبرهن دینگریزی در این رمان هستند؛ جالب اینجاست که شخصیت داستانی که قرار است به دین و شریعت کنایه و گوشه بزند، زن است. نویسندۀ رمان در چندین سطر از میوۀ سیبی سخن به میان آورده است که خوردن آن به دست و اغوای حوا انجام شده است. او میخواهد هر چیز و هر کس را که بین او و مادرش ایستاده و مانع وصال آن دو است، قربانی کند. او در این راه، عفت و پاکدامنی و حتی فرهاد را که عاشق اوست، قربانی میکند. سیندخت در واقع نماد زنی است که تجسم گریز از سنتهای شرقی و میل به تجددگرایی و بیقیدوبند بودن را تداعی میکند (پورمرادی و صادقی، 1399، ص. 89). شخصیتهای داستانی زن در ادامۀ روایت مورد اتهام قرار میگیرند. سیندخت و مادرش هر دو به عنوان شخصیتهای بیاعتنا به دین و شریعت و دستکم رعایتکردن ظواهر دینی و شرعی معرفی میشوند: «او هم از حالا باید بداند که مادرش چه فاحشهای بوده... نمیخواهم بزرگ که شد خیال کند مادرش یک برۀ بیگناه بوده که از ظلم من فرار کرده بعد هم برود بیفتد دنبالش و هر کار او کرده این هم بکند» (سناپور، 1396، ص. 269). محمد کوهی معتقد است وقتی زنان در جامعه خودنمایی کنند و اندامهای تحریکآمیز خود را نمایش دهند، گرایش به شهوات بیشتر میشود و ارزشهای دینی و معنوی بیارزش میشوند؛ در نتیجه، عشق واقعی از بین میرود یا کمرنگتر میشود. صفات نیک و پسندیده در مردان و زنان رشد نمیکنند و صفات زشت و ناپسند افزایش مییابند؛ در نتیجه، پایۀ عشق و محبت، محبوبیت و مقام و ارزشهای والای زنان در خانواده پایین میآید و با آنها مانند وسیلهای برای ارضای شهوات مردان رفتار میکنند (ر. ک. کوهی، 1384، ص. 114). سیندخت که از میان یک خانوادة بهظاهر مدرنیته به جامعه معرفی شده است، با رفتارها و عقایدی غیرمتعارف همچون سیگارکشیدن، برقراری روابط آزادنه با مردان، آرایشهای عجیبوغریب و ازدواج با شخصی آمریکایی که او نیز پایبند به مسائل دینی و اعتقادی نیست، بعضی از اصول و شریعت دین را زیر پا میگذارد. او حتی زمانی که در ایران بود، بدون هیچ حجب و حیایی با فیضیان، استادش در دانشگاه، روابط آزادانه برقرار میکرد: «چای یا قهوه؟ خود فیضیان سینی به دست میرود و میآید، مدام با لبخندی نرم و بیمعنی. موجهای مداوم دود و زمزمه زیر نور چند چراغ کوچک و دو شاخه روی دیوارهای دو طرف. شعر و شعر و شعر. گاهی هم زمزمهای اینجا و آنجا از فوتوریسم و آبستره. لوید رایت و لوکوربوزیه هم یکی دو بار پایشان میآید وسط، اما زود غیبشان میزند... لیوانی دستش است با چیزی به رنگ چای که لازم نیست امتحان کنم تا بدانم چای نیست... بعد هم لطیفههای پایینتنهای، دخترها را وامیدارد تا وقت خندیدن، سرشان را توی بغل همدیگر قایم کنند. فیضیان لبخندزنان درخواست میکند لطیفهگویان رعایت جمع را بکنند و بعد دست در گردن یکی میرود توی آشپزخانه. صدای موسیقی و خندههای دخترها که بلندتر میشود، رقص هم شروع میشود... وقتی سیندخت را میبینم فقط از چشمچرانی فیضیان میگویم. سیندخت بهجای جواب دادن، فقط قاهقاه میخندد» (سناپور، 1396، ص. 76). از این منظر، شاید بتوان دینگریزی را به عنوان آسیبی اجتماعی معرفی کرد که تحت تأثیر آسبهای دیگر زندگی فردی و اجتماعی اشخاص به وجود آمده است.
دینگریزی (دین ستیزی) در اسفار کاتبان (1379) سعید بشیری، دانشجوی رشتة جامعهشناسی، به منظور انجام پژوهش و پروژهای با یکی از همکلاسیهای خود به نام اقلیما ایوبی که دختری یهودیمذهب است، همراه میشود و نهایتاً عاشق یکدیگر میشوند. اما از آنجا که همدین نیستند و خانوادة اقلیما ایوبی معتقد هستند دخترشان حتماً باید با یک یهودی ازدواج کند، زمینۀ جدایی اقلیما و سعید را فراهم میکنند. در نهایت، اقلیما سعی میکند به این اجبار تن در ندهد و عمویش، خاخام، اقلیما را به قتل میرساند. نویسندۀ رمان «اسفار کاتبان» این موضوع را به کمک چالش گفتمانی دو شخصیت داستانیاش تبیین میکند: «سعید بشیری» که در رشتۀ جامعهشناسی تحصیل میکند، به منظور انجام پژوهشی مشترک با عنوان «نقش قداست در ایجاد بنیانهای جوامع»، با اقلیما ایوبی که همکلاسی او و دختری یهودیمذهب است، آشنا میشود. پژوهش مشترک و به تبع آن آشنایی بیشتر، بهانهای است تا نویسنده قلم به دست گیرد و در عقاید دین و قوم یهود تعمق کند و به صورت تطبیقی با دین اسلام، آن را تحلیل کند. الیاده باور دارد «حوزة شریعت اسلامی گستردهتر و منعطفتر از چیزی است که در نظامهای فقهی و قضایی غربی (و دین یهود) یافت میشود. از یک سو، نه فقط روابط فرد مؤمن با جامعه و حکومت، بلکه روابط او با خداوند و با وجدان و ضمیر خودش را هم ساماندهی و تنظیم میکند» (الیاده، 1396، ص. 162). این رمان نمونۀ بارز هالهزدایی از متون دینی و شریعت است تا با بازتولید این مفاهیم و مضامین در جامعه، به برقراری صلح بین مذاهب و همچنین سنت و مدرنیته دست یابد؛ چنانکه زیمرمان گفته است: «دین همواره فرهنگساز بوده است؛ فرهنگ هم به نوبة خود سنتها و اعتقادات دینی را تحت تأثیر قرار داده یا حتی شکل بخشیده است» (زیمرمان، 1387، ص. 63). در این رمان، چالش شخصیت «اقلیما» برجسته شده است. جانبداریهای یکطرفه و تعصبورزیهای دینی که در این رمان در آموزههای یهودیت مشاهده میشوند، نوعی انزجار و بیزاری و در نهایت دینستیزی را به گونهای خاموش، غیرمستقیم اما اثرگذار در خواننده برمیانگیزند. به فرض مثال، فشار و خشونتی که عمو عزیز خاخام در زندگی به اقلیما وارد میکند، سبب شده است تا او هرچه بیشتر از دینگریزان باشد. عامل دیگر محیط اجتماعی و دوستان و اطرافیان هستند. بیشتر کسانی که به دینگریزی دچار میشوند، با یک تشکل یا دورهمی همراه شدهاند. مصداق این امر در زندگی اقلیما دوستان و اطرافیان او هستند؛ برای نمونه، صحبتها و نامههای مادر اقلیما و حتی رفتار زنعموی اقلیما او را بر این تصمیم وامیداشتهاند. مادر اقلیما نیز از اینکه شوهر دومش زیاد مذهبی نیست خوشنود است: «خوبیاش این است که متعصب نیست. میگوید با جوانها باید برخورد منطقی کرد» (خسروی، 1379، ص. 107) و «دلم میخواهد به اینجا بیایی تا بن را ببینی که چه مرد نازنینی است» (خسروی، 1379، ص. 106). از سویی دیگر، اگرچه نویسنده اقلیما و سعید را نمایندۀ شخصیتهای تحصیلکردۀ رمان معرفی میکند، هیچگاه نخواسته است عقل و علم را در مقابل دین قرار دهد و این گروه تحصیلکرده را به جزماندیشی متهم کند. دورکیم معتقد است «امروزه همگان در این نکته توافق دارند که حقوق، اخلاق و حتی خود اندیشۀ علمی، همه در دین پدید آمده، تا مدتهای مدید با آن آمیخته بوده و تحت نفوذ روح دینی قرار داشتهاند. یک مجموعة اوهام بیپایه چگونه میتوانسته است وجدان بشری را تا این درجه و این همه مدت تحت تأثیر شکلدهندة خویش قرار دهد؟» (دورکیم، 1386، ص. 95). از نکات جالب توجه این رمان، نام این رمان است. «اسفار» جمع مکسر «سفر» است و «اسفار کاتبان» به سفرهایی اشاره میکند که کاتبان و نویسندگان کتاب مصادیقالآثار در بازنویسی و به گونهای بازتولید این رمان به آن توجه داشتهاند؛ از جهتی دیگر، به «اسفار پنجگانۀ آفرینش» در کتاب «عهد عتیق» نیز اشارهای دارد. مراحل «اسفار پنجگانۀ آفرینش» عبارتاند از: سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه. البته، شاید این نامگذاری به طور معکوس نشاندهندۀ رفتار اقلیما به منظور دوری از مراحل و اسفار دین یهود است که با نتیجهگیری ساده میتوان رفتار اقلیما را عکسالعملی دینستیز از عمل و کنش دینگرایی افراطی عمو عزیز دانست. «بسیاری از نظریهپردازان جدید معتقد هستند دین، مانند گذشته، بخشی مهم از جامعة نوین به شمار میآید؛ هرچند غالباً میپذیرند صورتهای خاص دین ممکن است تغییری چشمگیر پیدا کنند» (همیلتون، 1387، ص. 280). آدورنو و هورکهایمر نیز «یهودیستیزی» را نوعی فرار از قوانین متحجّر و کشندۀ انسانی میدانند که در قالب دین از درون واقعیتهای جامعه سر برآوردهاند» (آدورنو و هورکهایمر، 1385، ص. 299). با این اوصاف، میتوان اقلیما را نماد و نمونهای از یهودیت دانست که خانوادة او، شامل پدری که «از گلوی زن و بچهاش میگرفت و به ارض موعود میفرستاد» (خسروی، 1379، ص. 61) بگیر تا مادری که سالها او را تنها گذاشته است و عمو و زنعمویی که سالها به او امر و نهی کردهاند، نمادی از صهیونیست جهانی به حساب میآیند که بر آرای متعصبانه و حتی متحجّرانۀ خود اصرار میورزند و در نهایت، با چنین رفتاری که مسبب اصلی دینگریزی است، اقلیمای رهاشده از تعصبات دینی را به چنگال مرگ میفرستند. نویسنده سعی کرده است اقلیمایی را که از دُگماندیشی و تحجّر فراری است و به گونهای به عنوان شخصیتی دینگریز معرفی شده است به جاودانگی برساند و این موضوع مصداق بارز شکستن قوانین دین در طول بازنویسی، بازخوانی و بازتولید مفاهیم شریعتمدارانة ادیان است. همچنین، میتوان به این نکته نیز اشاره کرد که نویسنده با ترویج فرهنگ بازتولید معانی بین ادیان، در عصر مدرن، پیشزمینههای صلح و دوستی بین عناصر مدرنیته و مذاهب و ادیان را بنا نهاده و زایایی اندیشههای روشنفکری دینی را مهیا کرده است؛ آنگونه که علی میرسپاسی نیز بیان میکند: «از آنجا که اسلام دربرگیرندة مهمترین ارزشهای فرهنگی و اخلاقی ایرانیان است، تحقق مدرنیته و دموکراسی در ایران در گرو سازگارکردن مدرنیته و پیشفرضهای آن با قرائتی جدید و دموکراتیک از اسلام است» (میرسپاسی، 1388، ص. 179). در ادامه، نویسنده با نگاهی نسبتاً منفیگرایانه به نقدی منفیگرا نیز میرسد؛ زیرا دین با وجود اینکه منادی، منشأ و الهام رهایی انسان در طی قرون و اعصار و به ویژه راهنمای انسان معاصر گمگشته است، در برخی مواقع، همچون بستر این رمان، عطوفت و مهربانی را به دست فراموشی میسپارد و با بازتعریفی اشتباه از سمت پیروان متعصبش، به لعن و نفرین میانجامد و مایۀ تفرقهافکنی، خصومتها، کینهها و اندیشههای تنگنظرانه میشود. خاخامهای یهودی در این رمان اقلیما را به خاطر آشنایی و دلبستگی به یک مسلمان تهدید میکنند. در آیین یهود، یک یهودی نمیتواند مرتد شود و با فرد غیر یهودی ازدواج کند. اقلیما ابتدا از تهدیدهای آنان میهراسد و دلیلش را نگرانی از خطری که ممکن است سعید را تهدید کند بیان میکند؛ اما در نهایت در نوشتههایش مینویسد: «خاخام، مادر، اسفار تورات و تلموذ مثل بند نافی هستند که به من پیوستهاند و باید بریده شوند.» (خسروی، 1379، ص. 68).
دینگریزی (دینستیزی) در رمان چراغها را من خاموش میکنم (1380) نویسنده زندگی خانوادهای ارمنی در شهر آبادان را به تصویر میکشد. آرتوش، پدر خانواده، در شرکت نفت کار میکند و کلاریس، همسر او، خانهدار است. با ورود همسایهای جدید به نام امیل، مسیر متعادل زندگی این خانواده و به ویژه کلاریس با چالشهای ذهنی و فکری روبهرو میشود و در ادامه، داستانهایی در خلال رمان شکل میگیرند. یکی از عرصههای مهمی که مدرنیسم در آن منشأ تحولات و جهتگیریهای تازه شد، حوزۀ دین و علم کلام، یا به عبارت بهتر، عرصۀ الهیات است. در این رابطه، مدرنیسم به نهضتی برای ایجاد تغییر و تحولات یا مدرنیزهکردن آرا و عقاید کلامی، دینی و کنارگذاشتن یا دستکم جرح و تعدیل در پارهای از اعتقادات در حوزۀ کلیسا و در بین روحانیون تبدیل شد (هاسپرس و اسکرانن، 1379، ص. 93). این تحلیل و نتیجهگیری را در جای جای نوشتۀ زویا پیرزاد شاهد هستیم. شخصیت «کلاریس» در رمان زویا پیرزاد، هرگاه نقش مادریاش در رمان پررنگتر میشود، چهرهای سنتی به خود میگیرد. در خلال رمان، رفتار مذهبی کلاریس در ادای نذورات و کمک به فقیران در صورت برآوردهشدن خواستهاش مشهود است: «نذر کردم اگر خواهرم از خر شیطان پیاده شد خرج یک روز ناهار و شام خانۀ سالمندان را بدهم» (پیرزاد، 1380، ص. 97). در رمان زویا پیرزاد، تعلیقی ژرف میان دینگرایی و دینگریزی در جریان است. بیشتر شخصیتهای این رمان در کیش و آیین مسیحیت هستند و به نوعی بیشتر آنها - البته بهجز اشخاصی که سن و سال بالاتری دارند - نگاهی مدرنیستی به زندگی دارند و دین را در هستۀ زندگی خویش نهادینه نکردهاند؛ اما در مواقعی خاص، مانند زمانی که سختی یا مصیبتی به سراغشان میآید، نیاز مبرم به دین و موجودی برتر را احساس میکنند. کلاریس به عنوان شخصیت اول داستان، اگرچه با تأسی از زندگی خانوادگی و نوع نگاه همسرش «آرتوش» عمدتاً زندگیاش از دنیای مذهب به دور است، هرگاه که گمشدۀ زندگیاش را در دین و مذهب مییابد و به کلیسا پناه میبرد، حس و حالی وصف ناشدنی در او غلبه میکند و سرتاسر وجودش را فرا میگیرد. حس غالب آرامشی که پس از بیرون آمدن از کلیسا بر کلاریس حاکم میشود، در روند دینگرایی و تحوّل او تأثیر خاصی دارد، که حتی آبادان، شهری را که در آن زندگی میکند، به گونۀ دیگری میبیند: «پیچیدم توی خیابان، فقط صدای جیرجیرکها و قور گاه به گاه قورباغهها میآمد. دور و برم را نگاه کردم و فکر کردم این شهر گرم و ساکت و سبز را دوست دارم» (پیرزاد، 1380، ص. 101). شاید بارزترین نگاه و نگرش کلاریس به دینگریزی در ماجرای خواب و کابوسی است که او میبیند و نوع رفتار کشیش در کلیسا نشاندهندۀ حقایق بسیاری در این زمینه است؛ شخصیتی دوگانه با جدالی درونی در این صحنه از داستان در وجود کلاریس شکل میگیرد. کشیش سعی میکند تا معما و ابعاد شخصیت کلاریس را به او بهتر بشناساند: «در خانۀ خیلی بزرگی بودم با راهروها و اتاقهای تو در تو. آدمهای زیادی میآمدند و میرفتند که هیچ کدام را نمیشناختم. دست دوقلوها را گرفته بودم و میخواستم از خانه بیرون بروم و راه خروج را پیدا نمیکردم. کشیش قدبلندی جلو آمد و گفت تا جواب معما را پیدا نکنم اجازۀ خروج ندارم. بعد دست دوقلوها را گرفت و کشید و با خودش برد. دنبال کشیش و دوقلوها دویدم» (پیرزاد، 1380، ص. 68). پیگیری حقوق اجتماعی زنان، باور به برتری یا برابری حقوق زنان در قیاس با حقوق مردان، بازیابی هویت اجتماعی آنان، به تصویر کشیدن عشقهای ممنوعه میان دو جنس مخالف زن و مرد، استفادۀ تقریباً بیش از اندازه از وسایل ارتباطی مدرنیته و بازنمایی مفرط تنهایی انسان در جوامع مدرن از جملۀ عوامل دینگریزی در این رمان محسوب میشوند. فاصلۀ زمانی احساس عشق ممنوعۀ کلاریس به امیل مصداق این موضوع است. در تمام طول روز در خلال داستان، کلاریس به امیل و به بزرگترین حلقۀ ارتباط زندگی خانوادگیاش که آرامش نام دارد و آن را از دست داده است، میاندیشد: «در داستانی که کلاریس بعد از سرخوردگی و ناامیدی از عشق امیل برای دوقلوهایش تعریف میکند که در آن دختری که کار بدی کرده است - به صورت سمبلیک - به خود کلاریس و گناهی اشاره دارد که در ذهن داشته و حال از کابوس گناه برخاسته و به زندگی عادی، بازگشته است» (تجلی و همکاران، 1399، ص. 70). به نظر میرسد پیرزاد در این بخش داستان، زنان را به نوعی عصیان و شورش دعوت میکند؛ زیرا سیب گناهآلود که باعث طرد آدم از بهشت شد، نتیجۀ وسواس حوا بود» (تجلی و همکاران، 1399، ص. 71). البته، از طرفی هم اینطور به نظر میرسد که کهنالگوی سیب و حوا از زبان کلاریس به فرزندانش در قالب داستان بیان میشود تا فرزندان دختر او به گونهای غیرمستقیم نتیجهگیری کنند که از خبط و خطا به دور باشند و به سمت و سوی دینداری و پاکی سوق پیدا کنند: «از آسمان سه تا سیب افتاد - آرمینه خوابآلود گفت: «یکی برای گوینده» آرسینه با خمیازه ادامه داد: «یکی برای شنونده» بوسیدمشان و گفتم «یکی هم برای...» سهتایی با هم گفتیم: «همۀ بچههای خوب دنیا» (پیرزاد، 1380، ص. 19).
دینگریزی (دین ستیزی) در رمان همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها (1380) این رمان داستان گروهی مهاجر، روشنفکر و پناهندۀ ایرانی است که در پاریس روزگار میگذرانند. شخصیت اصلی داستان به نام یدالله، یک تبعیدی خودخواسته به شمار میرود و شخصیتهای این رمان، در طبقهای زیر شیروانی یک ساختمان قدیمی به طور اتفاقی دور هم جمع آمدهاند. آنها به دلیل دوری از زادگاه و خانواده، تعادل روانی ندارند و در خلال رمان، با انواع بیماریهای روانی - ذهنی دستوپنجه نرم میکنند. برخی از فلاسفه و نظریهپردازان، دوران مدرنیته را دوران عقلگرایی، علمگرایی و به حاشیه رفتن امـر متعـالی تلقیکردهاند. فیلسوفان و دانشمندان از همان آغاز پیدایش نشانههای مدرنیته در قرن پانزدهم، در طی قرون متوالی با رویکرد و سلاحِ عقل به مقابله با اسطوره و دین شتافتند و مقبولیـت و مشروعیت را از دیـن و اسطوره سلب کردند. آنها باور داشتند عقـل و علـم همۀ مـشکلات بـشر را حل خواهد کرد؛ امـا با شروع قـرن بیـستم و بـا آغاز جنـگهـای جهـانی اول و دوم و کـشتهشـدن میلیونها انسان بیگناه، رویکرد مثبتنگر نسبت به عقلگرایی و علماندیشی نیـز از میـان رخت بربست. تکیـهگـاههـای معرفتی و معنوی بشر متزلزل شدند و مأمنهای وجودی انسان همچون اسطوره، دیـن و اخـلاق، همگی از میان رفتند. هایدگر معتقد است دوران مدرن پنج شاخصه دارد: علم، فناوری ماشینی، هنر و زیباییشناسی که لازمۀ اثر هنری است، فرهنگ که در قالب فعالیت بشریان برای تحققیافتن ارزشها تفسیر میشود و در نهایت نادینی و فقدان خدا که خلأ آن با پژوهشهای تاریخی و روانشناسانه در حیطۀ اسطوره پر میشود و این آغاز انحطاط است و از همین منظر است که او دوران مدرن را «عصر ظلمت» (هایدگر، 1378، ص. 319) میداند که در آن خبری از تفکر معنوی در باب امر متعالی نیست و فریاد متفکر واقعی از زبان دیوانهای شنیده میشود که در میانۀ روز فانوس به دست گرفته است و خدا را میجوید (هایدگر، 1378، ص. 315). در رمان «همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها»، فقدان ایمان و باور قلبی در میان اهالی ساختمان یکی از عللهای ریشهشناختی اتفاقات و حوادث ناگواری است که شخصیتهای داستانی از نبود آن به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه رنج میبرند. پوچی، اضطراب، افسردگی، نبود امر متعالی، ابهام شناسایی انسان و زندگی بیهدف، از نتایج و اثرات فقدان ایمان در مسیر آغازین و انتهایی این شخصیتها هستند. اگرچه این ایمان میتواند به هر چیز، از جمله ایمان به خدا، هدف، شخص و غیره باشد. چنانکه پیشتر گفته شد، محیط ناسالم، هر کجا که باشد - خانواده، جامعه و غیره - بر دینگریزی تأثیرگذار است. محیط اجتماعی و فرهنگی در این رمان به تأسی از گریزانی شخصیتهای داستانی از دین و مخالفت خاموش و غیرصریح آنها از قبول دین و اطاعتهای دینی، وضعیتی بغرنج را در طول رمان به بار آورده است. «اینگرید» یکی از شخصیتهای زن این رمان است که علاوه بر رابطه با راوی، با برنارد نیز سر و سرّی دارد. رعنا نیز در طول داستان بین سید و راوی دست به دست و مبادله میشود: «هر روز از ساعت نُه صبح شروع میکرد و طوری با حرص و کینه ارّه میکرد که گویی داشت چیزی را میبرید که عامل همۀ بدبختیهای زندگیاش بود. آن صحنههای مار غاشیه، دیگ جوشان و گناهکارانی که ارّه میشدند از آن دنیا به این دنیا منتقل شده بود. دیگر نه شب آرامشی داشتم و نه روز» (قاسمی، 1387، ص. 105). از جملۀ عوامل دینگریزی در رمانهای امروز فارسی، به ویژه آثاری که با اندیشههای مهاجرتی و غربی نوشته شدهاند، عقوبت مقدر در روز جزاست؛ این ویژگی بارز در رمان همنوایی نیز بارها خود را نشان داده است. راوی این روایت، بدون هیچگونه واهمهای در این دنیا و بدون امیدواری، سرگذشت همۀ انسانها را در چشیدن عذاب بیچونوچرای جهنم میداند و راه را برای انجام هرگونه گناه و بیاخلاقی در پهنۀ هستی و عرصۀ رمان برای شخصیتها فراهم میکند؛ از جمله برای «رعنا» شخصیت زن دیگر این رمان که هنگامی که از او سخن به میان میآورد، در نتیجه و عقوبت اعمالش، یادآور هاویه، از درکات جهنم میشود و جزئیاتی بیشتر را بیان میکند و تجسم اعمال، اینگونه شخصیتها را غرق در سیاهی هاویه و عذاب آخرت میکند: «چون فرشتۀ پنجم نواخت ستارهای را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه به او داده شد و چاه هاویه را گشاد و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت و از میان دود ملخها به زمین برآمدند و به آنها قوتی چون قوت عقربهای زمین داده شد و بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند نه به گیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه به درختی بلکه به آن مردمانی که مُهر خدا را بر پیشانی ندارند» (قاسمی، 1387، ص. 202).
دینگریزی (دینستیزی) در رمان من او (1387) علی فتاح در خانوادهای متمول در خانیآباد تهران زندگی میکند. مریم، دختر خانواده، به واسطۀ اینکه حکومت بیحجابی را ترویج میکند و او معتقد به حجاب است، از رفتن به مدرسه امتناع میکند. در خانه فرانسه میآموزد و پس از مدتی به فرانسه میرود. علی، پسر خانواده، دلبستۀ مهتاب، دختر خدمتکار خانه، میشود؛ اما مادر علی با این قضیه مخالف است و در ادامه، اتفاقات بسیاری برای این شخصیت داستانی رقم میخورد و علی به عشق خود نمیرسد. امیرخانی در یک نگاه کلی، بیشتر به سنتهای دینی گرایش دارد و از همین رو، فلسفۀ مدرن را جدی نمیگیرد؛ اعتقاد و باور را از تفاوت نگرشهای ادیان، برتر میداند و سعی میکند با در هم آمیختن گفتارهای ادیان، این حقیقت را بیان کند؛ هرچند گاهی دچار پریشانی گفتار نیز میشود. او در قسمتی از داستان، با کنایه و بیانی رمزگونه، یکی از آیات قرآن را به نحو بدیع، پارادوکسیکال و بینظیر بازخوانی میکند. از نظر او، خواستههای نفسانی و شک و تردید در عقاید آدمیان سبب شدهاند تا بسیاری از انسانهای دنیای معاصر به سمت دینگریزی سوق پیدا کنند؛ برای نمونه، وقتی «علی فتاح» به کلیسایی در پاریس وارد میشود، نماد صلیبی که در بالای ساختمان قرار دارد و حضرت مسیح (ع) بر آن مصلوب است را مشاهده میکند. به یاد مصائب حضرت مسیح و رنجها و دردهایی که «ما» در طول زندگی متحمل شدهایم، میافتد و به واسطۀ واژۀ «ما»، آیۀ 157 سورۀ نساء که مربوط به داستان حضرت عیسی (ع) است برای او تداعی میشود: «مسیح (ع) هنوز بالای آن مصلوب بود و به خاطر «ما» رنج میکشید «و ما «کار خودمان را می کردیم «و ما » عین خیالمان نبود «و ما»... و ما «صلبوه!» و ما «قتلوه!» ... یا نه ... «و ما صلبوه و ما قتلوه!» ...» (امیرخانی، 1393، ص. 149). رمان «منِ او» در زمانی نوشته شده است که حکومت پهلوی، عقاید و باورهای سنتی جامعه و مردم ایران را بزرگترین مانع در مسیر عملیکردن سیاستهای استعماری خود میدانست؛ در نتیجه سعی داشت تا سیاست مذهبزدایی و دینزدایی را در جهت غربیکردن ایران در پیش بگیرد. در نظر عاملان حکومت پهلوی، غرب و فرهنگ غربی مظهر و آیینۀ تمامنمای پیشرفت مدنیت و شهرنشینی بود. در نهایت، با هر آنچه که در این مسیر سد و مانع به شمار میآمد، با شدیدترین حربههای ممکن، مبارزه و آن را نابود میکرد. کشف حجاب نیز نمونهای از الگوها و زیرمجموعههایی است که از غرب، فرهنگ غربی و تجددخواهی به جوامع سوم و به ویژه ایران ورود پیدا کرده بود. زندگی غربی سرمشق و مدینۀ فاضلۀ بسیاری از دولتمداران ایرانی در دهههای اول و دوم پهلوی بود و آنها میکوشیدند تا زنان، دختران و مادران ایرانی را مانند زنان اروپایی و غربی بعد از پدیدۀ رنسانس، متحول کنند و در این بین، البته نه فقط نوع لباس و پوشش زنان که پوشش مردان نیز تا حدودی تغییر کرد. دینگریزی در این رمان در کنشهای شخصیت «مریم» مشهود است. یکی از عوامل دینگریزی در شخصیت مریم فشار و خشونت است. فشار و خشونت میتواند به طرد و دفع از دین منجر شود. عامل حکومتی و مدیر مدرسه از هر ابزاری، از تطمیع و ترغیب گرفته تا تهدید و تنبیه، مریم را بر آن میدارد تا از عقاید و حجاب خود دست بردارد؛ زیرا احساس میکند با این عملش میتواند کشور را به سمت و سوی تجددگرایی و مدرنیته پیش ببرد: «با ترس راه افتاد. سال پیش، مدیر مدرسۀ ایران به او گفته بود که از سال بعد باید بدون روسری سر کلاس بیاید. «با موهای بافته»، با روبان سفید. برای اولیای مدرسه توفیری نمیکند. گیرم شاگرد اول هم باشی. همۀ بچهها اطاعت کردهاند، از خانوادههای مختلف. بین بچههایی که بدون روسری میآیند، دختر آخوند هم داریم. از طایفۀ قجر که غیرتیتر نیستید. از اینها گذشته، خانوادۀ اُمُلی هم که ندارید. گودی هم نیستید. پدرت، پدربزرگت، هر سال به روس میروند، ترقی مردم را دیدهاند. آدمهای مترقی را دیدهاند. مادرت را هم دیدهام، نه پوشه میاندازد و نه پیچه میبندد، نه روبنده. خودت هم که مثل پنجۀ آفتاب هستی (با دست روسری مریم را عقب زده بود) چه قدر قشنگ میشوی! موهایت، جوانیات، زیباییات پوسید زیر این چادر و چاقچور./ - ما نه قاجاریم، نه گودی. ولی این چیزها را بد میدانیم. ما از اصل مال همین تهرانیم. اصالت طایفۀ فتاح. - واه واه... چه افادهها! به هر حال خود دانید؛ یا سواد، یا روسری!/ با دستش روسری را جلو کشید» (امیرخانی، 1393، ص. 43). ناکارآمدی دین در بعضی از خواستههای ناممکن نیز به دینگریزی منجر میشود؛ برای نمونه، وقتی نذر و نذورات و اعتقادات دینی نتواند سبب تغییر قضا و قدر شود و مطابق میل نذردهنده و نذرکننده پیش نرود، مطمئناً در بعضی از اشخاص سستاعتقاد که به مقصود و هدف خود دست نیافتهاند، باعث دینگریزی میشود. در رمان «من او»، مریم، خواهر علی فتاح، وقتی میخواهد با حجاب به مدرسه برود، برای اینکه با خیال آسوده به مدرسه برود، مغازهای از ارثیۀ پدری را نذر میکند؛ اما از قضای بد، پاسبان عزتی، بهاجبار روسری از سر مریم برمیدارد. این موضوع باعث سرکوب و دینگریزی در او میشود. یکی از شخصیتهای زن دیگر رمان «فخرالتجار» است که با سخنان فریبکارانه، مریم را به دینگریزی ترغیب میکند: «من که به تو اجازه دادم به مدرسه بروی... گفته بودم که درس و مشق واجبتر است، بعد از تحصیل یک استغفاری بالا میاندازی و دوباره حجاب میکنی...» (امیرخانی، 1393، صص. 411-412).
نتیجه دین به طور کلی به معنای شیوۀ رفتار صحیح انسانی است و دینگریزی یعنی عدم اعتقاد و پذیرش نسبت به هر آنچه خداوند به وسیلۀ پیامبران و امامان برای هدایت انسانها فرستاده است. وقتی رفتار انسانها در جهت تقابلی با این رویکر اندیشگانی و اعتقادی قرار میگیرد، امر دینگریزی رخ میدهد. دینگریزی به طور کلی ممکن است تحت تأثیر عوامل محیطی، فرهنگی، آسیبهای فردی و اجتماعی، مدرنیته و غربگرایی و موارد دیگر باشد. بنا بر مطالعۀ این پژوهش، عواملی همچون شکستن حرمتها و زیر پا گذاشتن عفت و پاکدامنی، جانبداریهای یکطرفه و تعصبورزیهای دینی، فشار و خشونت، محیط خانوادگی، شغلی، اجتماعی و فرهنگی، دوستان، عشقهای ممنوعه، ناکارآمدی ظاهری دین، گریز از سنتهای شرقی و میل به تجدد موجب دینگریزی شدهاند. در این پژوهش، برخی از رمانهای منتخب دهۀ هفتاد و هشتاد شمسی (رمان نیمۀ غایب از حسین سناپور، اسفار کاتبان از ابوتراب خسروی، چراغها را من خاموش میکنم از زویا پیرزاد، همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها از رضا قاسمی و منِ او از رضا امیرخانی) بررسی شدند و ضمن معرفی شخصیتهای زنِ دینگریز این رمانها، دلایل دینگریزی آنها بحث و بررسی شد. در رمان نیمۀ غایب، شکستن حرمتها و زیر پا گذاشتن عفت و پاکدامنی از مظاهر مبرهن دینگریزی شخصیت زن در این رمان بودهاند. در این رمان، سخن از میوۀ سیب و حوا به میان آمده است. سیندخت نماد زنی است که تجسم گریز از سنتهای شرقی و میل به تجددگرایی و بیقیدوبند بودن است. او که از میان یک خانوادة بهظاهر مدرنیته به جامعه معرفی شده است، با رفتارها و عقایدی غیرمتعارف همچون سیگارکشیدن، برقراری روابط آزادنه با مردان، آرایشهای عجیبوغریب و ازدواج با شخصیتی دینگریز، دینگریزی خود را به شکلهای گوناگون نشان داده است. در رمان اسفار کاتبان، جانبداریهای یکطرفه و تعصبورزیهای دینی در آموزههای یهودیت نوعی انزجار و بیزاری و نهایتاً دینستیزی را در شخصیت اقلیما تقویت میکنند. فشار و خشونتی که عمو عزیز خاخام و به طور کلی خاخامهای یهودی در زندگی به اقلیما وارد میکنند سبب شده است تا او هرچه بیشتر در زمرۀ دینگریزان قرار گیرد؛ میتوان رفتار اقلیما را عکسالعملی دینستیز از عمل و کنش دینگرایی افراطی عمو عزیز دانست. محیط و دوستان نیز در گرفتن این تصمیم در زندگی اقلیما بیتأثیر نبودهاند. از سویی دیگر، اگرچه نویسنده اقلیما و سعید را نمایندۀ شخصیتهای تحصیلکردۀ رمان معرفی میکند، هیچگاه نخواستهاست عقل و علم را در مقابل دین قرار دهد. در رمان چراغها را من خاموش میکنم، کلاریس، به عنوان شخصیت اول داستان، به تأسی از زندگی خانوادگی و همسرش آرتوش، در بیشتر مواقع زندگیاش از دنیای مذهب به دور است. از جملۀ مواردی که دینگریزی کلاریس را نشان میدهد، میتوان به پیگیری حقوق اجتماعی زنان از سوی آنان، فاصلۀ زمانی احساس عشق ممنوعۀ کلاریس به امیل و ماجرای خواب و کابوسی که کلاریس دیده است، اشاره کرد. در پایان داستان، کهنالگوی سیب و حوا از زبان کلاریس در قالب داستان به فرزاندانش بیان میشود. یکی از عوامل مهم دینگریزی در رمان همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها محیط خانوادگی و شغلی است. محیط اجتماعی و فرهنگی نیز در این رمان، به تأسی از گریزانی شخصیتهای داستانی از دین و مخالفت خاموش و غیرصریح آنها از قبول دین و اطاعتهای دینی، وضعیتی بغرنج را در طول رمان به بار آورده است. اینگرید، علاوه بر اینکه با راوی رابطه دارد، با برنارد نیز سر و سرّی دارد. رعنا نیز در طول داستان بین سید و راوی دست به دست و مبادله میشود. عامل مهم دینگریزی در رمان من او و شخصیت مریم فشار و خشونت است؛ اینگونه فشار و خشونت بیشتر در زمینۀ طرفداری جانبدارانه و بیحدوحصر از دین بوده که به طرد و دفع از دین منجر شده است. از جملۀ عوامل دیگری که سبب دینگریزی میشود ناکارآمدی ظاهری دین در خواستههای بعضاً ناممکن است. بعضی از اشخاص رمان، همچون فخرالتجار، با رویکرد مزوّرانه و ریاکارانهاش در دینگریزی شخصیت مریم مؤثر بوده است. | ||
| مراجع | ||
|
آدورنو، تئودور، و هورکهایمر، ماکس (1385). دیالکتیک روشنگری. گام نو.
اشرفی، عباس، و معافی، لیلا (1392). عوامل مؤثر بر دینپذیری و دینگریزی جوانان از دیدگاه جوانان. فصلنامۀ معرفت، 22(11)، 13-28.
اصفهانی، ابراهیم (1382). نگاهی به عوامل جامعهشناسی و روانشناختی دینگریزی. معرفت، 64(1)، 13-30.
الیاده، میرچا (1396). تاریخ اندیشههای دینی (مانی صالحی علامه، مترجم؛ ج. 3). نیلوفر.
امیرخانی، رضا (1393). من او. انتشارات سورۀ مهر.
بهرامی، محمد (1383). دینگریزی، عوامل و راهحلها در پرتو قرآن. پژوهشهای قرآنی، 10(37-38)، 38-69.
پورمرادی، سیما، و صادقی، رضا (1399). شگردهای مدرنیستی در رمان نیمۀ غایب اثر حسین سناپور. پژوهشهای نقد ادبی و سبکشناسی، 11(3)، 100-75.
پیرزاد، زویا (1380). چراغها را من خاموش میکنم. مرکز.
تجلی، مائده، عالی، یوسف، و سلیمانی، صدیقه (1399). سبکشناسی داستان چراغها را من خاموش میکنم با رویکرد سبکشناسی انتقادی. متنپژوهی ادبی، 24(86)، 79-75.
جوادی آملی، عبدالله (1380). انتظار بشر از دین. قم: اسراء.
حاج حسینی، مرتضی (1381). مسیحیت، تقابلها، تناقضها و ریشههای تاریخی علمگرایی و دینگریزی در مغرب زمین. فرهنگ اصفهان، 23(4)، 12-20.
حسینی زبیدی، سید محمد بن محمد (1414ق). تاج العروس من جواهر القاموس (علی شیری، مترجم). دارالفکر.
خسروی، ابوتراب (1379). اسفار کاتبان. آگاه.
دورکیم، امیل (1386). صور بنیانی حیات دینی (باقر پرهام، مترجم). مرکز.
زیمرمان، جننز (1387). مکتب فرانکفورت و دین (محمدسعید عالینژاد، مترجم). کتاب ماه دین، 12(133)، 62- 65.
سناپور، حسین (1396). نیمۀ غایب. نشر چشمه.
شجاعی زند، علیرضا (1395). مدلی برای مطالعۀ دینگریزی در ایران. راهبرد فرهنگ، 9(35)، 7-30.
صفارینیا، مجید، آقایوسفی، علیرضا، و ایمانفر، حمیدرضا (1392). بررسی سطح تحصیلات و سن بر رفتار دینی زنان جنوب کشور. زن و جامعه، 4(16)، 115-128.
قاسمی، رضا (1387). همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها. نیلوفر.
کوهی، محمدرضا (1384). آسیبشناسی شخصیت و محبوبیت زن. انتشارات اتقان.
مصباح، محمدتقی (1377). آموزش عقاید. سازمان تبلیغات اسلامی.
موللی، کرامت (1389). مبانی روانکاوی فروید - لاکان. نشر نی.
موحد، مجید، و حمیدیزاده، احسان (1389). رابطۀ دینداری و علمگرایی زنان: مطالعۀ موردی دانشجویان زن دورۀ دکتری دانشگاه شیراز. زن و جامعه، 1(1)، 45-68.
میرسپاسی، علی (1388). اخلاق در حوزۀ عمومی، تأملاتی در باب نهادها و ارزشهای دمکراتیک. ثالث.
نظری، زینب (1395). دینگرایی و دینگریزی در شعر عصر مشروطه [پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه لرستان، دانشکدۀ ادبیات فارسس]. گنج.
هاسپرس، جان، و اسکرانن، راجر (1379). فلسفۀ هنر و زیباییشناسی (یعقوب آژند، مترجم). مؤسسۀ چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.
هایدگر، مارتین (1378). راههای جنگلی (منوچهر اسدی، مترجم). درج.
همیلتون، ملکم (1387). جامعهشناسی دین (محسن ثلاثی، مترجم). گام نو. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 422 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 176 |
||