| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,828 |
| تعداد مقالات | 14,857 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,664,411 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,778,436 |
بررسی شناختی شیوة مفهومسازی زشتی و زیبایی در گلستان سعدی با بهرهمندی از نظریة موضع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 4، دوره 17، شماره 2 - شماره پیاپی 66، تیر 1404، صفحه 41-58 اصل مقاله (838.05 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.144082.2421 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فاطمه فرضی کاکش1؛ محمود نقی زاده* 2؛ الحاص ویسی3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار گروه زبانشناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3دانشیار گروه زبانشناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تجربة زیبایی، پدیدهای پیچیده و مربوط به ادراک حسی است که تحتتأثیر مؤلفههای ارتباطی، فرهنگی ـ اجتماعی و کنشی زبان مفهومسازی شده، در قالب عبارتهای زبانی ساختاری میشود. تحقیق حاضر به شیوة تحلیلِ مضمون و با هدف بررسی چگونگی مفهومسازی زیبایی و زشتی در گلستان سعدی در چهارچوب معناشناسی شناختی و با بهرهمندی از نظریة موضع دو بوآ (Du Bois, 2007) شده است. دادهها با مطالعة گلستان سعدی و یادداشتبرداری از عبارتهای بیانکنندة زیبایی و زشتی جمعآوری و بر مبنای مؤلفههای ذهنیت و بیناذهنیت، استعاره و تصویرسازی، عناصر فرهنگی ـ اجتماعی و ادراک حسی تحلیل شده است. نتایج نشان میدهد که بسیاری از عبارتهای بیانکنندة زیبایی (مهپاره، عابدفریب، ملائکصورت) و زشتی (کریهمنظر، صَخرُ الجّن، غُراب) در گلستان برگرفته از بازتولید گفتمان مذهبی، ادبی و اجتماعی ـ فرهنگی عصر سعدی بوده است. سعدی با بهکارگیری این عبارتها، ضمن بیان ارزیابی عینی و ذهنی خود، به جبههگیری و بیان موضع نیز پرداخته است. بهعلاوه، توصیف زیبایی و زشتی از جنبة شناختی، عاطفی و ارزشی ازطریق فرایند بیناذهنیت محقق شده است. در ضمن، بخش عمدهای از مفهومسازی زیبایی و زشتی از مجرای حس بینایی (سبز، زرد و سیاه)، بویایی (مردار به آفتاب مرداد)، چشایی (شیرین، ترشروی و تلخ)، شنیداری (حلق طیب الادا) و با بهرهمندی از استعاره و مجاز مفهومی، فضای آمیخته، اغراق و طنز بیان شده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناختی؛ نظریة موضع؛ مفهومسازی؛ زشتی و زیبایی؛ گلستان سعدی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زیبایی یکی از مفاهیمی است که همواره فلاسفه، نویسندگان، شاعران، نقاشان، موسیقیدانان و حتی دانشمندان به آن داشتهاند و این موضوع را میتوان نشاندهندة اشتیاق انسان به شناخت، مطالعه و خلق زیبایی دانست (Minay Gómez, 2021, p. 17). تفاوت در درک و شیوة مفهومسازی زیبایی یا زشتی بهحدی وسیع و متنوع است که برخی محققان مانند کانینگهام و همکاران (Cunningham et al., 1995) و داتون (Dutton, 2008) معیارهای زیبایی را همگانی و مشترک و بعضی دیگر همچون لوینسن و مجید (Majid & Levinson, 2011)و استراوس (Strauss, 2005) آن را به تنوعات فرهنگی وابسته میدانند. نکتهای که نباید ازنظر پنهان شود، این است که وقتی از مفهومسازی زیبایی و زشتی سخن میگوییم منظور شیوة بیان، دستهبندی یا بازنمود این دو مفهوم در زبان (قائمی و همکاران، 1398) است. از منظر شناختی، درک زیبایی ازطریق پیوند میانشناخت، بدنمندی و مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی ممکن است (Minaya Gómez, 2021, p. 17). باوجود اهمیت مفهوم زیبایی در شعر و ادبیات و همچنین کارکرد منحصربهفرد زبان در مفهومسازی زیبایی، پژوهشهای محدودی توسط اگ-اولفسن و پارادایس (Paradis & Eeg-Olofsson, 2013)، هوپر (Hooper, 2004) و وایت (Whitt, 2011) در زمینة ادراک حسی این پدیده و نحوة ساختاری شدن آن در زبان انجام شده است. در این جستار، درراستای دیدگاه مینایا گومز (Minay Gómez, 2019)، تجلی مفهوم زیبایی در گلستان سعدی از سه دریچة ادراک حسی (Perception)، شناخت (Cognition) و عاطفه (Emotion) بررسی میشود. بر این اساس، ادراک حسی ازطریق وجوه مختلف حواس پنجگانه و تحت کنترل یک کل یکپارچه به شیوهای بدنمند اطلاعات دریافتشده را مفهومسازی میکند (شعیری، 1398). بُعد شناختی با محتوای ذهنی گوینده، در هنگام بیان ارزیابی خود از جهان اطراف، سروکار دارد (Wittgenstein, 2007/[1967], p. 17). بُعد شناختی زیبایی میتواند از مرحلة درک حسی فراتر رفته، تجربهای از نوع امر والا یا زیبایی معنوی را بیان کند (Matthews, 1996). بُعد عاطفیِ زیباییشناختی نیز به احساسات، نگرشها و واکنشهای شاعر به مقولههای پیرامون اشاره دارد و ممکن است طیف گستردهای از احساسات ازجمله لذت مادی و معنوی (Ramey, 2017, p. 481)، تحسین و تقبیح، خوشایندی و ناخوشایندی، نفرت و علاقه و حتی عشق و ترس را به همراه داشته باشد (Eco, 2007, p. 16). پژوهش حاضر بر آن است تا با تمرکز بر نحوة بیان دو مفهوم زیبایی و زشتی در گلستان سعدی به عوامل زبانی، اجتماعی و فرهنگی تأثیرگذار در نحوة ساختاری شدن این دو مفهوم بپردازد. فرض اساسی در این پژوهش این است که شاعر با ارزیابی اشیا و افراد پیرامون بهعنوان زیبا یا زشت قضاوت و نگرش خود را از راه بهکارگیری عبارتهای زبانی و سازوکارهای شناختی مفهومسازی کرده، با گذر از غربال فرهنگ به بروز و ظهور میرساند (Ibarretxe-Antunano, 2013). برای نیل به اهداف این تحقیق، علاوهبر استفاده از مفاهیم موجود در رویکرد شناختی، نظریة دو بوآ (Du Bois, 2007) مبنای تحلیل دادهها در بحث ارتباط میان زبان و مؤلفههای اجتماعی خواهد بود که مدعی است سخنگویان در حین فرایند موضعگیری، با ارزشگذاری اشیا پیرامون و مشخص کردن دیدگاه کنشگران اجتماعی نسبت به اشیا، بین افراد در یک کنش اجتماعی توازن برقرار میکنند (Du Bois, 2007, p. 139). این فرایند را گویشوران زبان ازطریق بازتولید گفتمان پیشین یا بهاصطلاح گفتگومندی (Dialogicality) و همچنین از راه به اشتراک گذاشتن محتوای تجربهای خود با دیگران یا همان مفهوم بیناذهنیتی (Intersubjectivity) انجام میدهند (Zlatev et al., 2008, p. 1). در جستار حاضر تلاش میشود با کاربرد مفاهیمی نظیر بیناذهنیتی و گفتگومندی در قالب نظریة موضعگیری و بهرهمندی از مفهوم بدنمندی (Embodiment) یا نقش بدن در شکلگیری معنا (Gibbs, 2017)، در چهارچوب معناشناسی شناختی راه را برای درک عمیقتر تأثیر بافت، محتوای کلام و نگرش سخنوران در یک گفتمان هموار کنیم. در این راستا، کاربرد سازوکارهای شناختی، آرایههای ادبی و سایر مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی اهمیت ویژهای دارد. در ادامه، تلاش خواهیم کرد به سؤالهای زیر پاسخ دهیم:
اولین آثار نوشتاری در دنیای غرب که در آن به مطالعة زیبایی پرداخته است به فلاسفة یونان تعلق دارد و در آن زیبایی را چینش اجزاء یکپارچه در یک کل واحد بر پایة تناسب، توازن، تقارن و مفاهیم مشابه میداند (Sartwell, 2017, p. 296). در سنت فلسفی غرب مفهوم زیبایی اغلب بهعنوان ارزشی اولیه و در کنار ارزشهای اخلاقی مانند درستی و خوبی به کار میرود (Boylan, 2008, p. 56). از بُعد قومشناختی نیز گلَدکوا و رومرـتریلو (Gladkova & Romero-Trillo, 2014) به مطالعة شیوة مفهومسازی زیبایی و مقایسة عبارتهای بیانکنندة زیبایی در سه زبان انگلیسی (Beautiful)، روسی (Krasivyj) و اسپانیایی (Bonito/a) پرداخته و دریافتهاند که زیبایی بیانکنندۀ یک مفهوم برجستة شناختی است که با عواطف، ارزیابیها و ادراک مرتبط است. تحلیل دادهها در این پژوهش نشان میدهد که باوجود الگوهای متفاوت در هممعنایی، این سه واژه همپوشانیها و تفاوتهایی در مفهومسازی ویژگیهای زیباشناختی دارد. در باب مفهوم زیبایی در انگلیسی باستان نیز پژوهشهای محدودی انجام شده است. پژوهش رامی (Ramey, 2017) روی واژة wrætlic (زیبا) و مقایسة این واژه با واژههای هممعنا ازقبیل Fæger و wlitig در انگلیسی باستان نشان میدهد در این زبان، دو واژة Fæger و wlitig با دو مفهوم روشن بودن و خوشایند بودن مرتبط است و واژة Fæger اغلب به تصاویر روشن و درخشان در تجارب بصری اشاره دارد. وی معتقد است واژة wrætlic به زیباییِ ساختگی، هنرمندانه و هدفمند اشیا یا آثار هنری دلالت دارد که باعث شگفتی افراد میشود. مینایا گومز (Minaya Gomez, 2019) با هدف کشف نگرشهای زیباشناختی و برای درک بهتر ارتباط میان زیبایی درونی و زیبایی ظاهری در عهد آنگلوساکسونها تحلیلی را دربارۀ واژة Fæger (زیبا) در انگلیسی باستان انجام داده است. مینایا گومز در این مقاله، در چهارچوب زبانشناسی شناختی و با استفاده از تحلیل گفتمان ادبی، ارتباط میان تجارب زیباشناختی حسی، جنبههای اخلاقی، معنویت و الوهیت را بررسی کرده است. ازنظر وی دو جنبة ادراک حسی و شناختی در مفهومسازی زیبایی برجسته است و زیبایی درون باعث زیبایی در اندیشه، سخن و اَعمال میشود. مطالعات تطبیقی بسیاری نیز در حوزة زیباییشناختی انجام شده است که ازآنجمله میتوان به گو (Gu, 2021) و لوماس (Lomas, 2023) اشاره کرد. گو (Gu, 2021) معتقد است بهدلیل تمرکز مطالعات حوزة زیبایی بر زبانهای غربی ازجمله زبان انگلیسی و همچنین بهعلت وجود محدودیتهای طبیعی زبان، بخشی از مؤلفههای زیبایی موجود در سایر زبانها امکان واژگانی شدن در زبانهای غربی را ندارد و از همین رو، بسیاری از واژههای بیانکنندة زیبایی سایر زبانها را نمیتوان به زبان انگلیسی ترجمه کرد. لوماس (Lomas, 2023) با هدف درک مؤلفههای زیباشناختی در جوامع و فرهنگهای مختلف به مقایسة بیش از 300 واژة مُبینِ زیبایی در 24 زبانِ غیرغربی پرداخته است. وی ضمن دستهبندی واژههای بازگوکنندۀ زیبایی در این زبانها در چهار موضوع کلیِ محرکها (Stimuli)، کیفیتها (Qualities)، حالتها (Modes) و عناصر پویا (Dynamics)، از منظری همگانی، این عبارتها را مطالعه کرده است. لوماس بر این باور است که وجود تنوعات فرهنگی و اجتماعی در این زبانها باعث خلق نگاشتهای متفاوت و در نتیجه تنوع عبارتهای استعاری بیانکنندة زیبایی شده است. چنانکه در این بخش گفته شد، مطالعات فراوانی از منظرهای مختلف در حوزة مفهومسازی زیبایی انجام شده است که گاه بهصورت درزمانی و گاه بهصورت تطبیقی و همزمانی، عبارتهای بیانکنندة زیبایی و زشتی را بررسی کردهاند. آنچه تحقیق حاضر را از مطالعات پیشین متمایز میکند در وهلة نخست بهرهگیری از نظریة موضع دو بوآ (Du Bois, 2007) در تحلیل عبارتهای زبانی بیانکنندة زیبایی و زشتی و نگاه به زبان بهعنوان پدیدهای اجتماعی است و در وهله دوم، بهکارگیری مفاهیم موجود در معناشناسی شناختی ازجمله استعاره و مجاز مفهومی، بدنمندی معنا، فضاهای ذهنی و فضای آمیخته در توجیه مفهومسازی زیبایی و زشتی در یک متن ادبی است.
موضع را میتوان نوعی کنش اجتماعی دانست که با ابزار زبان، تجلی پیدا میکند و تفسیر آن با نگاه به مقولههای زبانی، تعامل با دنیای پیرامون و ارزشهای فرهنگی ـ اجتماعی ممکن است (Du Bois, 2007, p. 139). آنچه راجعبه نظریة موضع باید یادآور شد این است که موضع، مفهومی واحد نیست و اینکه تعاریف متفاوت در باب موضع بر این نکته، اشتراک نظر دارد که جنبههای کاربردشناختی، تعاملی و اجتماعی رفتار انسان در این نظریه مورد تأکید است (Englebretson, 2007, p. 1). دو بوآ (Du Bois, 2007) علاوهبر مسائل زبانی، نقش مؤلفههای شناختی، فرهنگی و اجتماعی را در فرایند موضعگیری حائز اهمیت دانسته و الگویی را جهت بررسی این مؤلفهها ارائه میکند که در تشخیص، تفسیر و درک پیامدهای این فرایند در گفتمان مؤثر است. شکل زیر، برگرفته از نظریة دو بوآ (Du Bois, 2007) عناصر تشکیلدهندة فرایند موضعگیری را نشان میدهد.
شکل 1. سهضلعی موضع (برگرفته از: Du Bois, 2007) همانگونه که در شکل (1) میتوان دید، فرایند موضعگیری شامل مؤلفههایی است که ازآنجمله میتوان به ارزیابی (Evaluation)، جبههگیری (Positioning)، توازن (Alignment) و همچنین وجود عنصر عینیت یا ذهنیت در روابط اجتماعی ـ شناختی مربوط به گفتمان اشاره کرد (Du Bois, 2007, p. 139). در تفسیر سهضلعی موضع از زبان اولشخص میتوان چنین گفت: من یک شیئ را ارزیابی میکنم، بدینوسیله دیدگاه خود را اعلام میکنم و از این راه بین خود و مخاطب توازن ایجاد مینمایم. گوشههای سهضلعی موضع، نشاندهندۀ سه عنصر اصلی در کنش موضعگیریاند که عبارت است از: شخص اول، شخص دوم و شیئ مشترکی که دربارة آن موضعگیری میشود. اضلاع این سهضلعی، سه محور مربوط به کنش اجتماعی انجامشده بین این عناصر در فرایند موضعگیری را نشان میدهد. همانطور که گفته شد، در فرایند موضعگیری علاوه بر دانش ادراکی، شناختی و عاطفی (Minaya Gómez, 2019, p. 210)، عناصر بیرونی از قبیل مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی، تجارب مشترک و ویژگیهای زبانی نیز در درک بدنمند و یکپارچۀ ما از مفاهیم تأثیرگذارند (Kövecses, 2015, p. 21). بر این اساس، در رویکرد شناختی، سازوکارهای مفهومی نظیر استعارة مفهومی، فضاهای ذهنی و آمیختگی مفهومی ارائه شده است که با در نظر گرفتن ویژگیهای فردی و مؤلفههای اجتماعی، نگرش و ارزیابی خود را از جهان پیرامون در قالب زبان بیان میکند؛ بهعنوان مثال، نظریة استعارة مفهومی لیکاف و جانسون (Lakoff & Johnson, 1980) قائل به این امر است که استعارهها ساختارهای اساسی تفکر و شناخت ما را شکل میدهند. در نظریة فضاهای ذهنی فوکونیه (Fauconnie, 1994) و آمیختگی مفهومی فوکونیه و ترنر (Fauconnier & Turner, 2002) این ادعا وجود دارد که زبان بهطور مستقیم در ساخت معنا در بافت دخالت دارد. نکتة مشترک میان این نظریهها، مفهوم بدنمندی معنا گیبز (Gibbs, 2017) است که شیوة ساخت معنا در زبان را توجیه کرده و میتواند محدودیتهایی در شیوة نگاشت استعاری بین دو حوزه اعمال نماید. براساس این مفهوم، زبان و تفکر برخاسته از تعامل پویا و پیوسته میان مغز، بدن و جهان پیرامون است. براساس آنچه گفته شد، ادراک، ارزیابی و موضعگیری ما در قبال اشیا و افراد و همچنین بیان نگرشها و اندیشههای ما از یک سو تحتتأثیر اصل بدنمندی معنا قرار دارد و از سوی دیگر از مؤلفههای ذهنیتی و بیناذهنیتی (اجتماعی) تأثیر میپذیرد. بر این اساس، کنکاش در باب مفهوم ذهنیت، بیناذهنیت و بدنمندی معنا در گلستان سعدی میتواند راه را برای مطالعة زبان و شناخت از منظر اجتماعی ـ فرهنگی و اجتماعی ـ شناختی هموار کند. در این راه، سهضلعی موضع، چهارچوبی را برای درک روابط اجتماعی ـ فرهنگی (عینی، ذهنی، بیناذهنیتی) در گفتمان فراهم میآورد و از این طریق، روابط مختلف بین شخص و شئ (عینی)، نگرش و دیدگاه گوینده راجعبه پیرامون (ذهنی) و روابط بین نویسنده و خواننده (بیناذهنیتی) را مشخص میکند.
پژوهش حاضر از نوع تحلیل مضمونی (Thematic Analysis) است. این روش، رویکردی کیفی در پژوهش است که به شناسایی، تحلیل و تفسیر الگوهای موجود در دادههای متنی میپردازد و ازاینرو بیان بسامد وقوع هر مضمون از اهداف اصلی این نوع تحقیق نیست (Neuendorf, 2019, p. 212). دادههای این تحقیق از طریق مطالعة گلستان سعدی و فیشبرداری از واژهها، عبارتها و ابیات بیانکنندة زیبایی و زشتی جمعآوری شده است. انتخاب دادهها بر مبنای وجود واژهها و عبارتهای بیانکنندة زیبایی و زشتی و همچنین براساس کاربرد سازوکارهای شناختی و بدنمندی معنا در فرایند مفهومسازی زیبایی و زشتی از شش حکایت از بابهای اول، دوم و پنجم بوده است. در باب کمیت دادههای جمعآوریشده باید یادآور شد که براساس نظریة اشباع (Fusch et al., 2018)، به آن تعداد حکایاتِ گلستان سعدی متشکل از عبارتهای بیانکنندة دو مفهوم زیبایی و زشتی که برای تحلیل، تعمیم کلی و ارائه گزارش نهایی کافی بودهاند، بسنده شده است. در همین راستا و با هدف یافتن تأثیر مؤلفههای اجتماعی و فرهنگی در شیوة مفهومسازی زشتی و زیبایی در گلستان سعدی از مفاهیم موجود در نظریة موضع (Du Bois, 2007) نیز بهرهمند خواهیم شد.
در این بخش، دادههای جمعآوریشده از گلستان سعدی براساس چهار موضوع اصلی از قبیل ذهنیت و بیناذهنیت، استعارة مفهومی و تصویرسازی، مؤلفههای فرهنگی ـ اجتماعی و ادراک حسی دستهبندی و تجزیهوتحلیل میشوند. ازآنجاییکه مبنای تحلیل دادهها براساس موضوع و سازوکارهای شناختی بوده است، در برخی مواقع ترتیب حکایتها و بابهای گلستان رعایت نشده است. 5-1. ذهنیت و بیناذهنیت در نظریة موضع، مفهوم زیبایی و زشتی را میتوان از بُعد ذهنیتی (شخصی، تجربهای و عاطفی) و نیز از بُعد بیناذهنیتی (فرهنگی و اجتماعی) مطالعه کرد. سعدی در گلستان (باب اول، سیرت پادشاهان، حکایت سوم) دو مفهوم زشتی و زیبایی را چنین توصیف کرده است:
در این حکایت، میتوان به دو نوع نگرش متفاوت اشاره کرد: نگرش اول بلندقامتی، فربهی و خوبرویی را از مؤلفههای زیبایی میشمارد و نشان از این دارد که در دوران سعدی، ورزیدگی، فربهی و قامت بلند برای افراد و بهویژه برای مردان امتیاز و در مقابل، ضعف، کوتاهقدی و نحیف بودن ویژگیهای ناخوشایند محسوب میشدهاند. براساس نظریة سلبی هگل که زشتی را غیبت زیبایی میخواند (استالینز، 1398 نقل شده در آفرین، 1402)، کوتاهی قد، حقارت، لاغری در محور همنشینی را میتوان از ویژگیهای نازیبا شمرد. وجود واژههایی نظیر حقیر، کراهت و استحقار نیز برای کمک به مفهومسازی نازیبایی و معنای عاطفی تنفر به کار گرفته شده است. نگرش دوم، اشاره به استعلای (Transcendence) تن به جان (شعیری، 1398) دارد. سعدی با بیان جملاتی نظیر «کوتاهِ خردمند به که نادانِ بلند» یا «نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر» مدعی است که زیبایی درونی از قبیل دانش، حکمت و اخلاق، برتر و پسندیدهتر از زیبایی ظاهری است. در این حکایت، سعدی علاوهبر بیان ارزیابی عاطفی و شناختی، خود به بیان موضع اجتماعی یا بیناذهنیتی پرداخته و میان دو شخصیت یا دو نوع طرز فکر توازن ایجاد کرده است. یکی دیگر از سازوکارهای استفادهشده در نظریة موضع (Du Bois, 2001)، بهکارگیری فرایند گفتگومندی یا نحو گفتگویی در گفتمان است. در این راستا، بازتولید گفتمان دینی با هدف بیان دیدگاه یا ارزیابی دنیای پیرامون از مؤلفههای پرتکرار در بیان زیبایی و زشتی در گلستان سعدی است.
در بیت فوق، شاعر با رجوع به متون مذهبی نهتنها دیدگاه خود راجع به زیبایی و زشتی را بیان مینماید، بلکه با ارجاع به متون مذهبی و ادبی پیشین که وجه مشترک میان اغلب فارسیزبانان است، بردة سیاهپوست را در مقابل یوسف پیامبر(ع) بهعنوان دو نهایت در زشتی و زیبایی تلقی میکند. در این بیت، سعدی علاوهبر توصیف زیبایی، قضاوت و ارزیابی خود را در معرض تفسیر خوانندگان قرار داده و بهنوعی از دو مفهوم ذهنیت و بیناذهنیت بهره برده است. در ابیات زیر (گلستان، باب اول، سیرت پادشاهان، حکایت 40)، سعدی با کاربرد چند عبارت متفاوت اسباب مفهومسازی زشتی را فراهم ساخته است: سعدی با بیان ناگفتنی بودن میزان زشتی (اغراق) و کاربرد عبارت نعوذبالله با ذهنیت مذهبی به توصیف زیبایی پرداخته است. در ادامه، شاعر با هدف جبههگیری و بیان موضع عاطفی (تنفر) و همچنین با اضافه کردن دو جلوة بصری و بویایی همراه با بدنمندی معنا (مردار به آفتاب مرداد) و هجو نهفته در این حکایت بهزیباترین وجه، زشتی را مفهومسازی کرده است.
در باب دوم گلستان (اخلاق درویشان، حکایت 33)، سعدی برای مفهومسازی زیباییِ «کنیزکی خوبروی» چنین میسراید:
این نکته که واژههای کدام حوزة مبدأ برای ایجاد نگاشت ذهنی انتخاب شوند، بسته به تجربیات شخص و مؤلفههای فرهنگی، میتواند متفاوت باشد؛ بهعنوان مثال، مفهومسازی زیبایی با کاربرد عبارتهای «مهپاره» و «طاووسزیب» در محور همنشینی نوعی قیاس زیبارویان با پدیدههایی با رنگ روشن یا رنگارنگ در پیرامون است؛ اما گاهی این نگاشت مفهومی با ارجاع به گفتمان مذهبی و عبارتی مانند «ملائکصورت» و «عابدفریب» انجام میشود. در استفاده از این عبارتها، ردّپای ذهنیت و نحو گفتگویی را میتوان مشاهده کرد (Du Bois, 2007). بهعلاوه، میتوان بیان ذهنیت و مفهوم بیناذهنیتی در باب زیبایی که منعکسکنندة طرز نگرش شاعر است را بهصورت تلویحی در عبارتهای بدنمند از قبیل عابدفریب یا از دست رفتن شکیب پارسایان تصور کرد. 5-2. استعارة مفهومی و تصویرسازی استعارة مفهومی نه بهعنوان نگاشت ذهنی ایستا میان دو حوزه، بلکه یک سازوکار شناختی پویاست که اندیشهها و مفاهیم را از غربال فرهنگ عبور داده و در قالب عبارتهای استعاری، ساختاری مینماید در گلستان بهوفور دیده میشود. سعدی از این ابزار ادبی و شناختی برای بیان دو مفهوم زشتی و زیبایی به شیوهای ملموس و با هدف تجسم بخشیدن به ویژگیهای جسمانی و اخلاقی انسان در حیوانات استفاده کرده است. سعدی در گلستان (باب اول، سیرت پادشاهان، حکایت سوم)، با مقایسة بین حیوانات چنین آورده است:
نکتة شایان ذکر در این نمونهها این است که سعدی با بهره بردن از استعارة حیوانات، اول اینکه مفاهیمی را خلق کرده است که بیان آنها بهصورت تحتاللفظی مشکل است (Gibbs, 2017, p. 2) و دوم اینکه بیان استعاری این مفاهیم، تأثیر انکارناپذیری در اقناع خوانندگان دارد. سعدی در این ابیات، برای مخالفت با دیدگاه رایج و با پیش کشیدن ذهنیت دینی دربارة حلال بودن گوشت گوسفند و حرام بودن لاشة فیل و همچنین ازطریق ارزش دادن به دانای ضعیف و بیارزش خواندن ابلهِ فربه، ارزیابی ارزشی و عاطفی خود را در قالب استعارة مفهومی ارائه کرده است. سعدی در نمونهای دیگر از استعارة حیوانات، نمود زیبایی و نازیبایی انسان را بهصورت تلویحی در دو حیوان دیگر (اسب و خر) دیده است. دلیل این موضوع را میتوان در دو عامل دانست: اول اینکه در ادب فارسی، هیچ حیوانی مانند اسب به شکوه و زیبایی توصیف نشده است (ماحوزی، 1377). علاوهبر شکوه و زیبایی، صفاتی چون دانایی، تیزهوشی، چابکی، فرخندگی و اصالت را نیز به اسب نسبت میدهند (کاظمی اسفه و همکاران، 1400). برخی از این صفات (دانایی و فرخندگی) نشان از عبور از زیبایی حسی و رسیدن به امری والاست (کانت به نقل از Matthew, 1996) که میتوان از آن بهعنوان زیبایی معنوی یاد کرد. نکتة دوم اینکه در توصیف خر هیچکدام از این صفات مثبت به چشم نمیخورد و این ارزیابی ممکن است ریشه در نحو گفتگویی (Du Bois, 2001) و ذهنیت مذهبی سعدی از آیة کریمة «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» باشد که زشتترین صدا را صدای خر میداند (رحیمی و همکاران، 1393). نتیجه اینکه به نظر میرسد در این حکایت، شاعر با اشاره به مفهوم استعلای تن به جان و با ابزار استعارة حیوانات سعی در بدنمند نمودن و تفهیم آسانتر نگرش خود را دارد. در حکایت سیزدهم از باب عشق و جوانی، سعدی داستانی متفاوت از تقابل زشتی و زیبایی ارائه میدهد:
در این مثالها سعدی در محور همنشینی، با استفاده از واژگانی چون «قبح»، «طلعت مکروه»، «هیأت ممقوت»، «منظر ملعون»، «شمایل ناموزون» و همچنین «غُراب» که استعارهای از زشتی است، کوشیده تا نهایت زشتی را به تصویر بکشد. در ادبیات فارسی، غُراب یا زاغ بهعنوان نماد زشتی ظاهری و باطنی (تاجبخش و فرجی قرقانی، 1389) و همچنین نشانة نحوست، شومی و بدیمنی تلقی میشود (نجفی و ذبیحنیا عمران، 1398). از همین روست که نام زاغ بهواسطة مردارخوری و ویرانهنشینی به شیوهای استعاری برای مفهومسازی معنای پلیدی و زشتی، گاهی در تقابل با باز سفید که نماد آزادگی، زیبایی و همنشینی با ملوک است (تاجبخش و فرجی قرقانی، 1389) و گاهی در قیاس با طوطی شیرینسخن و زیبا استفاده میشود. سعدی در این حکایت، با مفهومسازی زشتی و پلیدی با کاربرد واژة زاغ بهصورت تلویحی از عناصر بدنمند موجود در پیرامون، ازجمله رنگ سیاه این پرنده یا تاریکی و تیرگی هوا (صباح روز سلامت بر او مسا باشد)، صدای نابهنجار، مردارخوری و ویرانهنشینی بهره برده و دیدگاه ارزشی و عاطفی خود را بیان کرده است. در دنبالۀ حکایت سعدی (گلستان، باب دوم، اخلاق درویشان، حکایت 33) به تفسیر زیبایی «غلامی» چنین میپردازد:
سعدی در حکایت بالا، برای بیان زیبایی غلام از ترکیبات عربی بدیع الجمال و لطیف الاعتدال استفاده میکند. در توصیف بیت فارسی فوق، نوعی فضای آمیخته را میتوان متصور شد (Fauconnier & Turner, 2002). سعدی در این بیت، غلام را چنان زیبا به تصویر کشیده که حکایت میکند دیدگان از دیدن زیباییاش سیر نمیشدند، همانگونه که آنکسکه به بیماری استسقاء دچار است از رود فرات سیراب نمیگردد. شکل زیر عناصر مربوط به آمیختگی مفهومی در حکایت بالا را نشان میدهد. شکل 2. آمیختگی مفهومی در شکل (2)، دو فضای مجزا با عنوان درونداد اول و دوم، ویژگیهای دو ماهیت مجزا را یکبهیک بیان میکند. در درونداد اول، اطلاعاتی از قبیل غلام زیبا، عابد خلوت گزیده و لذت انسان از نگاه به زیبایی و در درونداد دوم، عناصری مانند آب فرات، انسان تشنه (مبتلا به بیماری استسقاء) و ارضا نشدن حس تشنگی وجود دارد. فضای عام در شکل بالا که شامل اطلاعات مشترک دو درونداد است «تناضر میان عناصر دو درونداد را تسهیل مینماید» (قائمی و همکاران، 1398)؛ اما فضای چهارم علاوهبر عناصر موجود در دو درونداد، ساختار معنایی و اطلاعات جدیدی از قبیل خواستن و سیریناپذیری چشم در خود دارد که در دو درونداد دیگر وجود ندارد. سعدی در حکایت بالا با تلفیق دو فضای متفاوت و اشاره به نقاط اشتراک این دو فضا به شیوهای بدنمند به ساخت معنا، مفهومسازی زیبایی پرداخته است. 5-3. مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی سعدی در حکایت شماره ۴۵ باب دوم گلستان (اخلاق درویشان) از فقیهی حکایت میکند که:
در این حکایت، سعدی با کاربرد واژههای زشت، نازیبا و زشتروی در محور همنشینی، مفهوم زشتی را به تصویر کشیده است. علاوهبر این واژهها، شاعر با کاربرد عبارتهایی از قبیل بهجای زنان رسیده و کسی در مناکحت او رغبت نمینمود با ابزار بدنمندی معنا و با هدف ارائة جزئیات بیشتر به تصویرسازی زشتی در این حکایت میپردازد. در کنار این تصویر ذهنی، شاعر با کاربرد واژههای دیگر ازجمله دبیقی، دیبا و عروس که نماد زیبایی هستند باعث خلق یک فضای ذهنی شده است (Fauconnier, 1994) که در آن لباسهای زیبا و فاخر بر تن عروس نازیبا، زشت به نظر میرسند. در این متن، شاعر دیدگاه ارزشی، عاطفی و معرفتشناختی خود را ازطریق انتخابهای زبانی بیان میکند. سعدی با بیان مؤلفههای زشتی و زیبایی، ضمن اظهار نگرش (ذهنیت) خود از زبان شخصیتهای حکایت، بین دو شخصیت (فقیه و افراد سؤالکننده) نوعی توازن برقرار میکند (Du Bois, 2007). بیان احساس و تفکرات درخصوص تجارب افراد (بیناذهنیت) با ابزارِ سازوکارهای شناختی از قبیل فضاهای ذهنی و عنصر بدنمندی در این متن مشهود است. بهعلاوه، در مورد فرایند موضعگیری بهعنوان کنشی اجتماعی در متن فوق، دو نکتة را میتوان خاطر نشان کرد. اول اینکه سعدی با قرار دادن واژههای متضاد در کنار مؤلفههای فرهنگی عصر خود، ازجمله اعتقاد به وجود حکیمی که نابینایی را درمان میکند، به انتقال شیوة نگرش شاعر و مؤلفههای اجتماعی ـ فرهنگی رایج در میان مردمان زمان خود اشاره میکند. شاعر در گفتگوی میان دو شخص و در پاسخ به اینکه: «داماد را چرا علاج نکنی؟» به شیوهای طنزگونه و از زبان فقیه به بیان موضع خود میپردازد: شویِ زنِ زشتروی، نابینا بِه. کاربرد طنز با هدف بیان زشتیها و رذایل فردی در جملة فوق مشهود است. نکتة دیگر به ارتباط تنگاتنگ میان ذهنیت و جبههگیری اشاره دارد (Du Bois, 2007, p. 152). در نمونهها (16-14)، نوعی اتخاذ موضع و کنش اجتماعی دیده میشود که در آن، ذهنیت و نگرش گوینده و همچنین شیوة ادراک او از دنیای پیرامون انعکاس مییابد. وجود مؤلفههای فرهنگی مانند رسم طلاق زن زشتروی، بیان دیدگاه از طریق طنز که برگرفته از شخصیت شاعر است و کاربرد ابزارهای زبانی از قبیل دبیقی، دیبا، ضریر و عروس نازیبا که دارای معنای بدنمند و وجه ارزشی مثبت و منفی است به غنای مفهومسازی زشتی و زیبایی کمک کرده است. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که انتقال یا بیان این دو مفهوم تنها ازطریق واژههای زشت و زیبا انجام نمیشود. این مفهومسازی در تمام عناصر گفتمان پراکنده است و با ابزارهای زبانی متفاوت و ارایههای ادبی متنوع به تصویر کشیده میشود. 5-4. یکپارچگی حواس: ادراک حسی در حکایت 40 از باب اول، سعدی از کنیزکی چینی سخن میگوید که به خدمت مَلِکی میآورند و کنیزک، ملک را پس میزند. ملک برای مجازات کنیزک، وی را به مردی میبخشد که سعدی زشتی ظاهری وی را چنین به تصویر کشیده:
در حکایت بالا، سعدی از رنگواژة سیاه بهعنوان جلوهای بصری برای بیان زشتی بهره گرفته است. علاوهبر این رنگواژه، توصیف لبهای مرد سیاه نیز به تصویرسازی شاعر از زشتی بردة سیاهپوست کمک میکند. در ادامه، شاعر با کاربرد عبارتهایی نظیر «صَخرُ الجّن 1 از طلعتش برمیدی و عینُ القِطْر 2 از بغلش بگندیدی» به تصویرسازی از زشتی ادامه میدهد. نقش عنصر بیناذهنیت در بیان نگرش و دیدگاه گوینده و همچنین سازماندهی ذهنی زبان در قالب استعاره در متن بالا مشهود است. در این حکایت، سعدی احساس (تنفر یا عشق)، ارزیابی (مثبت یا منفی) و شیوة تفکر خود را با استفاده از سازوکارهای شناختی از قبیل استعاره مفهومی و فضاهای ذهنی بیان کرده است. شاعر، فرایند ارزیابی خود را با کاربرد عباراتی از دو حس بینایی و بویایی ازطریق بهکارگیری فعل حرکتی رمیدن و فعل ادراکی گندیدن با هدف مفهومسازی پدیدة زشتی به شیوهای بدنمند ابراز میکند. در این نمونهها، شاهد پیوستگی دو نوع ادراک حسی هستیم که ازنظر شعیری (1398)، هم ازلحاظ فیزیکی و هم کارکردی متفاوتاند؛ ولی در خدمت یک درک واحد از هستی قرار دارد. در دهمین حکایت باب پنجم گلستان (عشق و جوانی)، سعدی با کاربرد سازوکارهای شناختی و آرایههای ادبی از زیبایی و زوالِ زیبایی شاهدی میگوید:
در این حکایت، سعدی آواز زیبا را با سازوکار مجاز شناختی بیان کرده و عبارت حَلق طَیِّبُ الْاَدا را برای آواز نیکو به کار برده است. در بیان زیبایی شاهد، سعدی با قیاس چهرۀ وی با ماهِ کامل، استعارهای زیبا خلق کرده، بهجای عبارتهای انتزاعی از ماهیتی بدنمند و مشاهدهپذیر سخن گفته است. کاربرد عبارتهای ادراکی از حوزة شنیداری (حَلق طَیِّبُ الْاَدا) و دیداری (کَالْبَدْرِ إذا بَدا) و لامسه (لطیف الاعتدال) نشان میدهد سعدی با استفاده از این واژهها در سه سطح تجربهای شامل ارزیابی (ارزشی، مثبت یا منفی)، عاطفه (احساس یا موضع گوینده نسبت به شاهد) و ادراک (بینایی، شنوایی و لامسه) سخن گفته است. سعدی در ادامة این حکایت از سازوکارهای متنوعی جهت مفهومسازی زیبایی و زشتی بهره گرفته است:
پساز مدتی باز آمد، آن حلقِ داوودی متغیّر شده و جمالِ یوسفی به زیان آمده و بر سیبِ زَنَخْدانش چون بِهْ گردی نشسته و رونقِ بازار حُسنش شکسته، متوقّع که در کنارش گیرم، کناره گرفتم و گفتم:
****
)گلستان سعدی، باب پنجم، عشق و جوانی، حکایت 10( اشاره به حلق داوودی و جمال یوسفی برای مفهومسازی صدای خوش و صورت زیبا، نوعی نحو گفتگویی (Du Bois, 2007) و کاربرد گفتمان یا ذهنیت مذهبی برای ارزیابی و بیان موضع عاطفی (دوست داشتن یا نفرت) محسوب میشود. مقایسة ظاهر متفاوت دو میوة سیب و بِه و مطابقت پرزهای روی میوة بِه با موهای صورت برای مفهومسازی زوال یا تغییر از زیبایی به زشتی از نکات جالب توجه در این حکایت است. کاربرد بازار و دادوستد اقتصادی بهعنوان یکی از رایجترین حوزههای مبدأ برای بدنمندسازی مفهوم حُسن و زیبایی در جملة «رونقِ بازار حُسنش شکسته» نوعی نگاشت ذهنی محسوب میشود (Kovecses, 2015). در عبارت کش فتحه و ضمه برنشاندی، فتحه و ضمه مفاهیمیاند که سعدی هنرمندانه و با استفاده از گفتمان درس و مکتب، برای بیان مفهوم زشتی و در قالب استعارهای از چینوچروک زشت بر چهره، استفاده کرده است. بهعلاوه، استفاده از رنگواژة «زرد» در قالب عبارت استعاری و خلاقانة «ورق زرد» به شیوهای برجسته به مفهومسازی زشتی کمک کرده است. از دیگر سازوکارهایی که سعدی برای بیان زیبایی و زشتی از آن بهره جسته است، قیاس صورت زیبا با گیاه و سبزه است:
(گلستان سعدی، باب پنجم، عشق و جوانی، حکایت 10) عبارتهای «خط شاهد» و «خط سبز» در ابیات فوق، ابزاری برای مفهومسازی زیبایی چهره در نوجوانان به کار میرود. در این حکایت، سعدی با خلق معنی جالبی برای «خط» که به معنای پرز و موی نازک صورت نوجوان است در کنار صفت سبز، ترکیب «خط سبز» را آفریده تا بیان اوج زیبایی و جوانی را نشان دهد. در ادامه، شاعر از واژة «گندنا» که نوعی سبزی معروف از خانواده سیر است و تیغ و شمشیر را به آن نسبت دهند (دهخدا، 1310) برای مفهومسازی ریش در چهرة شخص بهره میبرد و بدینوسیله ارزیابی عاطفی (تنفر) و ارزشی (ناخوشایند بودن) خود را بیان مینماید. سازوکار مورد استفاده در این قیاس براساس شباهت و نگاشت مفهومی میان محل رویش گیاه بدبو و تیز گندنا با صورت فرد مورد نظر است. سعدی در ادامه با کاربرد جلوههای دیداری و استفاده از حس چشایی (مزهواژهها)، بهزیبایی مفهوم زشتی را ساختاری نموده است:
(گلستان سعدی، باب پنجم، عشق و جوانی، حکایت 13) در تفسیر ابیات بالا نوعی تنفر و انزجار از طرف مقابل در ذهن تداعی میشود؛. به عبارت دیگر، بااینکه نکتهای بهصورت تصریحی راجع به زیبایی یا زشتی گفته نشده است؛ بااینحال، گوینده با بیان ارزیابی عاطفی (نفرت) و ارزشی (بدی و ناخوشایندی) به شیوهای بدنمند زشتی را مفهومسازی نموده است. کاربرد واژههایی از حوزة دیداری و بویایی برای بیان زشتی و زیبایی در زبانهای مختلف رایج است (Gladkova & Romero-Trillo, 2014; Minaya Gomez, 2019). در ابیات زیر، سعدی با بهرهمندی از مزهواژههای «ترش و تلخ» به شیوهای استعاری و بدنمند زشتی را مفهومسازی نموده است.
(گلستان سعدی، باب پنجم، عشق و جوانی حکایت 13) در گلستان سعدی، مزهواژة ترش با واژههای روی، ابرو یا حالت چهره در موقعیت نشستن (منشین ترش) به کار رفته است. با توجه به واکنش خاص صورت در هنگام مصرف مواد غذایی ترش، چروکیده شدن چهره و ابرو و تغییر حالت بدن، سعدی از این مزهواژه بهصورت بدنمند برای مفهومسازی حالات ناخوشایند نظیر عبوس بودن و خشم استفاده کرده است. مزهواژة تلخ نیز میتواند به معنای تنفر و زشتی و نشاندهندۀ مفهومی کلیتر یعنی احساسات منفی دانست. بر این اساس، تجربة مصرف مواد ترش و تلخ و همچنین حالت ناخوشایند بعداز مصرف آنکه در چهرة ما نمود پیدا میکند، با استفاده از سازوکار شناختی و بهصورت عبارت ترش و تلخ بهجای ناخوشایند مفهومسازی میشود. نتیجه اینکه درحالیکه چشم، گوش، بینی و زبان بهترتیب دارای کارکردهای ادراکی دیدن، شنیدن، بوییدن و چشیدناند، هریک از این اندامها تضمینکنندة رابطة ادراکی ما با دنیای اطراف است (شعیری، 1389) و از این راه، ادراکی کلی و همهجانبه از جهان پیرامون را برای ما فراهم مینمایند. بنابر آنچه گفته شد، کاربرد بدنمندی معنا در بیان مفهوم زشتی را میتوان در کاربرد واژههای حوزة ادراکی مختلف با هدف بیان ارزیابی عاطفی و ارزشی گوینده در ابیات بالا مشاهده کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی شیوة مفهومسازی زیبایی و زشتی در گلستان سعدی، در چهارچوب معناشناسی شناختی و با بهرهگیری از مفاهیم موجود در نظریة موضع (Du Bois, 2007) انجام شده است. دادههای جمعآوریشده از گلستان سعدی پساز دستهبندی، بر مبنای مؤلفههای ذهنیت و بیناذهنیت، استعارة مفهومی و تصویرسازی، مؤلفههای فرهنگی ـ اجتماعی و ادراک حسی بررسی و تحلیلشده و نتایج زیر برداشت شد. در باب نقش دو عامل بیناذهنیتی و اصل بدنمندی معنا در شیوة مفهومسازی زیبایی و زشتی در گلستان سعدی، چنانکه گفته شد شاعر با قرار دادن واژهها و عبارتها در محور همنشینی، شیوة نگرش جامعة عصر خود را بیان میکند. سعدی گاهی با ارجاع به گفتمان مذهبی و استفاده از عبارتهایی چون «نعوذبالله، ملائکصورت، عابدفریب، حلق داوودی و جمال یوسفی» برای مفهومسازی چهرة زیبا و صدای خوش از ابزار نحو گفتگویی برای ارزیابی و بیان موضع عاطفی (دوست داشتن یا نفرت) خود بهره برده است. کاربرد عبارتهای مربوط به بازار و دادوستد اقتصادی بهعنوان یکی از رایجترین حوزههای مبدأ برای بیان مفهوم زشتی و زیبایی در جملة «رونقِ بازار حُسنش شکسته» و همچنین مفهومسازی زشتی و پلیدی با اشارة تلویحی به رنگ سیاه زاغ، صدای نابهنجار، مردارخوری و ویرانهنشینی این پرنده، قیاس این پرنده با طوطی بهعنوان نماد زیبایی یا کاربرد تاریکی و تیرگی هوا (صباح روز سلامت بر او مسا باشد) همگی استفاده از اصل بدنمندی معنا و پدیدههای پیرامون برای مفهومسازی مبالغهآمیز زیبایی و زشتی محسوب میشود. سعدی در گلستان، برای مفهومسازی زشتی و زیبایی از سازوکارهای متنوع ازجمله نگاشت استعاری میان حوزة مبدأ و حوزة مقصد، تشبیه (قیاس موهای صورت به گندنا)، اغراق (شخصی نه چنان کریهمنظر، کز زشتی او خبر توان داد)، تصویرسازی (صَخرُ الجّن)، مجازشناختی (حلق طیب الادا برای آواز نیکو)، طنز و شوخطبعی (شویِ زنِ زشتروی نابینا بِه) بهره برده است؛ چنانکه در زیر میتوان دید، سعدی با ایجاد فضای آمیخته در بیت «دیده از دیدنش نگشتی سیر، همچنان کز فرات مستسقی» مفهوم زیبایی را بیان نموده است.
در مورد تأثیر مؤلفههای فرهنگی ـ اجتماعی در مفهومسازی زشتی و زیبایی، سعدی با اشاره به آداب و رسوم مردمان عصر خود ازجمله پوشاندن دبیقی و دیبا بهعنوان نماد زیبایی بر تن عروس، کاربرد زاغ در معنای زشتی و پلیدی، توصیف بردة سیاهچهره با لبهای آویزان بهعنوان نماد زشتی و سایر عبارتهای مرتبط سعی کرده است در قالب عناصر فرهنگی و اجتماعی به مفهومسازی زشتی و زیبایی بپردازد. در موضوع استفاده از ادراک حسی در بیان زیبایی و زشتی باید گفت که اغلب عبارتهای بیانکنندة این دو مفهوم و همچنین توصیفات افراد یا اشیا زیبا از حوزة دیداری (زشت، نازیبا، بهشتیروی، سیاه و زرد) انتخاب شده است؛ البته از عبارتهای حوزة چشایی (تلخ، ترش و شیرین) و بویایی (مردار به آفتاب مرداد)، لامسه (لطیف الاعتدال) و شنوایی (حلق طیب الادا) نیز برای ارزیابی افراد و اشیا و همچنین مفهومسازی زیبایی و زشتی استفاده شده است. شایان ذکر است در مواقعی سعدی با عبور از معیارهای زیبایی ادراکی و با بیان جملاتی نظیر «کوتاهِ خردمند به که نادانِ بلند» و اشاره به استعلای تن به جان، مدعی است که زیبایی درونی از قبیل دانش و حکمت پسندیدهتر از زیبایی ظاهری است. بحث پایانی اینکه پژوهش حاضر در راستای مطالعات پیشین در حوزة شناختی ـ اجتماعی بر کاربرد زبان بهعنوان کنشی اجتماعی تأکید کرده و عبارتهای زبان را ابزاری جهت ارزیابی شناختی (فراست، استبصار)، ارزشی (مثبت و منفی) و عاطفی (تنفر یا عشق) گوینده تلقی میکند. نتایج حاصل از این پژوهش با تأکید بر مفاهیمی از قبیل بیناذهنیت و جبههگیری، جنبههای اجتماعی و ارتباطی زبان را برجسته کرده و به همین دلیل در تقابل آشکار با مطالعاتی سنتی (استعاره بهعنوان تنها یک آرایة ادبی) و شناختی اولیه (استعاره بهعنوان نگاشت ذهنی صِرف میان حوزة مبدأ و مقصد) قرار دارد. جنبة متمایز این پژوهش استفاده از سهضلعی موضع در تحلیل یک اثر ادبی است. در این چهارچوب، نهتنها گوینده ازلحاظ عینی به ارزیابی افراد و اشیا پیرامون میپردازد، بلکه ازلحاظ ذهنی جبههگیری خود را از شرایط موجود بیان کرده و با بهرهمندی از مفهوم بیناذهنیت، در خلال گفتمان محتوای تجربهای، مانند احساسات، تفکرات و نگرش خود را نیز با خواننده به اشتراک گذاشته است. پینوشتها
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آفرین، فریده (1402). تبیین مؤلفههای زیباشناسی زشتی براساس کلوایکا اثر ویم دلووی. هنرهای زیبا: هنرهای تجسمی، 28(3)، 17-28. https://doi.org/10.22059/jfava.2023.355826.667068
تاجبخش، اسماعیل، و فرجی قرقانی، آسیه (1388). کلاغ در ادب فارسی. دوفصلنامة علمی تاریخ ادبیات، 2(3)، 46-29. https://hlit.sbu.ac.ir/article_98593.html
دهخدا، علی اکبر (1310). فرهنگ دهخدا. انتشارات دانشگاه تهران. برگرفته از
رحیمی، امین، موسوی، سیده زهرا، و مروارید، مهرداد (1393). نمادهای جانوری نفس در متون عرفانی با بر آثار سنایی، عطا ر و مولوی. متنپژوهی ادبی، 18(62)، 147ـ173.
سعدی شیرازی، مصلحلدین (1381). گلستان ( دکتر غلام حسین یوسفی، مصصح). خوارزمی.
شعیری، حمیدرضا (1403). نظریة نشانه معناشناختی تن و جان برگرفته از اندیشة مولانا. نقد و نظریه ادبی، 9(1)، 201-179. https://doi.org/10.22124/naqd.2024.28364.2611
قائمی، مرتضی، مسبوق، سید مهدی، و ذوالفقاری، اکرم (1398). بازکاوی سورۀ بقره براساس نظریۀ آمیختگی مفهومی. پژوهشهای زبان شناسی تطبیقی، 9(17)، 59-84.
کاظمی اسفه، پیام، ظاهری عبدوند، آمنه، و منشیزاده، مجتبی (1400). پژوهشی در ادب فارسی: تداوم توصیفات اسب در نظم فارسی براساس نقش مهرهای ساسانی (از مجموعه محسن فروغی). متنپژوهی ادبی، 25(90)، 161-187. https://doi.org/10.22054/ltr.2020.53501.3096
ماحوزی، مهدی (۱۳۷۷). اسب در ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی. مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، (146)، 209-235. https://journals.ut.ac.ir/article_13700.html
نجفی، علی، و ذبیحنیا عمران، آسیه (1398). سه پرندة شوم (جغد، زاغ و کرکس) در ربع مسکون، در باور عامه. پاژ، (35)، 169-186. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1574453
References Afarin, F. (2023). Explanation of the properties of “Aesthetics of Ugliness” in Cloaca by Wim Delvoye. Journal of Fine Arts, 28(3), 17-28. https://doi.org/10.22059/jfava.2023.355826.667068 [In Persian]. Boylan, M. (2008). The Good, the True and the Beautiful: A Quest for Meaning. Bloomsbury Academic. Cunningham, M. R., Roberts, A. R., Barbee, A. P., Druen, P. B., & Wu, Ch. H. (1995). Their Ideas of Beauty Are, on the Whole, the Same as Ours: Consistency and Variability in the Cross-Cultural Perception of Female Physical Attractiveness, Journal of Personality and Social Psychology, 68(2), 261–279. https://doi.org/10.1037/0022-3514.68.2.261 Dehkhoda, A. (1931). Dehkhoda Dictionary. Tehran University. https://abadis.ir/dehkhoda [In Persian]. Du Bois, J. W. (2001). Towards a Dialogic Syntax [Unpublished Master thesis]. University of California. Du Bois, J. W. (2007). The Stance Triangle. In R. Englebretson (Ed.), Stancetaking in Discourse: Subjectivity, Evaluation, Interaction (pp. 139-182). John Benjamins Publishing Company. http://dx.doi.org/10.1075/pbns.164.07du Dutton, D. (2008). The Art Instinct: Beauty, Pleasure and Human Evolution. Bloomsbury. Eco, U. (2007). On Ugliness (A. McEwen, Trans.). Harvill Secker. Englebretson, R. (2007). Stancetaking in Discourse: An Introduction. In R. Englebretson (Ed.), Stancetaking in Discourse: Subjectivity, Evaluation, Interaction (pp. 1–25). John Benjamins Publishing Company Fauconnier, G, (1994) Mental Spaces: Aspects of Meaning Construction in Natural Language. Cambridge University Press Fauconnier, G., & Turner, M. (2002). The Way We Think. Basic Books. Fusch, P., Fusch, G., & Ness, L. (2018). Denzin’s Paradigm Shift: Revisiting Triangulation in Qualitative Research. Journal of Social Change, 10(1), 19-32. https://doi.org/10.5590/JOSC.2018.10.1.02 Ghaemi, M., Masbugh, M., & Zolfaghary, A. (2019). Survey of Baqara Sura Based on Conceptual Blending Theory.Comarative Linguistic Research, 9(17), 59-84. https://doi.org/10.22084/rjhll.2018.16243.1820 [In Persian]. Gibbs, R. W. (2017). Embodiment. In B. Dancygier (Ed.). The Cambridge Handbook of Cognitive Linguistics (pp. 449-462). Cambridge University Press. Gladkova, A., & Romero-Trillo, J. (2014). Ain’t it Beautiful? The Conceptualization of Beauty from an Ethnopragmatic Perspective. Journal of Pragmatics, 60, 140–159. https://doi.org/10.1016/j.pragma.2013.11.005 Gu, M. D. (2021). Fusion of Critical Horizons in Chinese and Western Language, Poetics, Aesthetics. Palgrave Macmillan. Hooper, R. (2004). Perception Verbs, Directional Metaphor and Point of View in Tokelauan Discourse, Journal of Pragmatics 36(10), 1741-1760. https://doi.org/10.1016/j.pragma.2004.06.002 Ibarretxe-Antuñano, I., (2013). The relationship between conceptual metaphor and culture. Intercultural Pragmatics, 10(2), 315–339. https://doi.org/10.1515/ip-2013-0014 Kazemi Asfeh, P., Zaheri Abdehvand, A., & Monshizadeh, M. (2021). A Research in Persian Literature: Continuity of Horse Descriptions in Persian Poetry based on the Role of Sasanian Seals (from Mohsen Foroughi Collection). Literary Text Research, 25(90), 161-187. https://doi.org/10.22054/ltr.2020.53501.3096 [In Persian]. Kövecses, Z. (2015). Where Metaphors Come from. Reconsidering Context in Metaphor. Oxford University Press. Lakoff, G., & Johnson, M. (1980). Metaphors We Live by. University of Chicago Press. Lomas, T. (2023). The appeal of aesthetics: A cross-cultural lexical analysis. Psychology of Aesthetics, Creativity, and the Arts, 17(4), 518–529. https://doi.org/10.1037/aca0000484 Mahoozi, M. (1998). 'Horse" in Persian Literature and Iranian Culture. The Faculty of Literatures & Humanities, (146), 209-232. https://journals.ut.ac.ir/article_13700.html [In Persian]. Majid, A., & Levinson, S. C. (2011). The Senses in Language and Culture. The senses and Society, 6(1), 5-18. http://dx.doi.org/10.2752/174589311X12893982233551 Matthews, P. M. (1996). Kant's sublime: A form of pure aesthetic reflective judgment. The Journal of Aesthetics and Art Criticism, 54(2), 165-180. https://doi.org/10.2307/431088 Minaya Gomez, F. J. (2019). As Beautiful Inside, as it is Outside: On the Connection between Beauty and Morality in the Old English Corpus. Complutense Journal of English Studies, 27, 205-221. http://dx.doi.org/10.5209/cjes.63808 Minaya Gómez, F. J. (2021). The Lexical Domain of Beauty and its Metaphors in the Anglo-Saxon Formulaic Style. Peter Lang. Najafi, A., & Zabihnia Omran, A. (2019). Three Ominous Birds (Owl, Crow, Vulture) in Rabe Maskun in Folklore. Paz, (35), 169-186. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1574453 [In Persian]. Neuendorf, K. A. (2019). Content analysis and thematic analysis. In P. Brough (Ed.), Research methods for applied psychologists: Design, analysis and reporting (pp. 211-223). Routledge. https://www.taylorfrancis.com/chapters/edit/10.4324/9781315517971-21 Paradis, C., & Eeg-Olofsson, M. (2013). Describing Sensory Experience: The Genre of Wine Reviews. Metaphor & Symbol, 28, 22-40. https://doi.org/10.1080/10926488.2013.742838 Rahimi, A., Mousavi, S. Z. & Morvarid, M. (2015). Animal Symbols of the Ego in the Mystical Works of Sanāi, Attār and Rumi. Literary Text Research, 18(62), 147-173. https://ltr.atu.ac.ir/article_1204.html [In Persian]. Ramey, P. (2017). The Riddle of Beauty: The Aesthetics of Wrætlic in Old English Verse. Modern Philology, 114(3), 457–481. https://www.journals.uchicago.edu/doi/abs/10.1086/688057?journalCode=mp Saadi Shirazi, M. (1995), Golestan (by Q. H. Yusofi). Kharazmi Publications. [In Persian]. Sartwell, C. (2017). “Beauty.” In E. N. Zalta (Ed.). The Standford Encyclopedia of Philosophy, https://plato.stanford.edu/archives/win2017/entries/beauty/ [last accessed 31 January 2021]. Shairi, H. (2024). Rumi: On the Semiotics of Body and Metabody. Literary Theory and Criticism, 9(1), 179-201. https://doi.org/10.22124/naqd.2024.28364.2611 [In Persian]. Strauss, S. (2005). The Linguistic Aestheticization of Food: A Cross-Cultural Look at Food Commercials in Japan, Korea, and the United States. Journal of Pragmatics, 37(9), 1427–1455. https://doi.org/10.1016/j.pragma.2004.12.004 Tajbakhsh, I, Faraji Qorqani, A. (2009). Crow in Persian Literature. Journal of History of Literature, 2(3), 29-46. https://hlit.sbu.ac.ir/article_98593.html [In Persian]. Whitt, R. J. (2011). (Inter)Subjectivity and Evidential Perception Verbs in English and German. Journal of Pragmatics, 43(1), 347-360. https://doi.org/10.1016/j.pragma.2010.07.015 Wittgenstein, L. (2007) [1967]. In: Barrett, Cyril (Ed.), Lectures and Conversations on Aesthetics, Psychology and Religious Belief. Blackwell Publishing, Oxford. Zlatev, J., Racine, T. P., Sinha, C., & Itkonen, E. (2008). Intersubjectivity: What makes us human?. In The shared mind: Perspectives on intersubjectivity (pp. 1-14). John Benjamins Publishing Company. http://dx.doi.org/10.1075/celcr.12.02zla | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 484 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 331 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||