| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,802 |
| تعداد مقالات | 14,708 |
| تعداد مشاهده مقاله | 39,601,507 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,378,510 |
تحلیل محیط رسوبی سازند آسماری (روپلین بالایی) بر مبنای ریزفسیلها در پس خشکی بندرعباس، جنوب ایران | ||
| پژوهش های چینه نگاری و رسوب شناسی | ||
| مقاله 2، دوره 41، شماره 2 - شماره پیاپی 99، تیر 1404، صفحه 1-20 اصل مقاله (2.4 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jssr.2025.142715.1295 | ||
| نویسندگان | ||
| جهانبخش دانشیان* 1؛ محبوبه سادات طباطبایی2؛ علیرضا طهماسبی3 | ||
| 1استاد گروه زمینشناسی، دانشکدۀ علوم زمین، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران | ||
| 2دکتری زمینشناسی، گروه زمینشناسی، دانشکدۀ علوم زمین، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران | ||
| 3کارشناس ویژه، مطالعات و تحقیقات مدیریت اکتشاف نفت، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| در این مطالعه، توزیع ریزرخسارهها و محیط رسوبی سازند آسماری در پس خشکی بندرعباس، واقع در جنوب ایران بررسی شده است. به این منظور، دو برش سطحی خمیر و گچستان در این محدوده انتخاب شده است. با بررسی مقاطع نازک برش خمیر (با 160 متر ضخامت) و برش گچستان (با 220 متر ضخامت)، تعداد 9 ریزرخساره تشخیص داده شد. در این پژوهش، نقش ریزفسیلها، بهویژه فرامینیفرا در تشخیص ریزرخسارهها و محیط رسوبی بررسی میشود. براساس بافت رسوبی و نوع فسیلهای موجود در این ریزرخسارهها، محیط تشکیل هرکدام از آنها تشخیص داده شد. اجزای تشکیلدهنده عمدتاً شامل فرامینیفرای منفذدار بزرگ و جلبکهای قرمز است که نشانگر رمپ میانی و همچنین تجمع فرامینیفرای بدون منفذ است که مؤید رمپ داخلی است. بر این اساس، مدل محیط رسوبی برای سازند آسماری در منطقۀ مطالعهشده، یک رمپ کربناته تشخیص داده شد که به سه زیرمحیط رمپ داخلی، رمپ میانی و رمپ خارجی تقسیم میشود. | ||
| کلیدواژهها | ||
| سازند آسماری؛ روپلین؛ محیط رسوبی؛ پس خشکی بندرعباس | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه مطالعۀ نهشتههای الیگومیوسن زاگرس بهعلت وجود ذخایر هیدروکربوری حائز اهمیت است. سازند آسماری جوانترین و مهمترین سنگ مخزن پهنۀ زاگرس است. این سازند در ناحیۀ فروافتادگی دزفول، دارای حداکثر گسترش است و از سمت شمال غرب تا خاک عراق تداوم دارد و از جنوب، شاید تا عمان هم دیده میشود (Motiei 1993). سازند آسماری را ابتدا افرادی چون باسک و مایو (Busk and Mayo 1918)، ریچاردسون (Richardson 1924) و توماس (Thomas 1948) معرفی کردند. جیمز و وایند (James and Wynd 1965) رسوبات تبخیری کلهر و ماسهسنگهای اهواز را دو بخش از سازند آسماری معرفی کردند. وایند (Wynd 1965) با بررسی خواص زیست چینهنگاری سازند آسماری، شش زون تجمعی را برای آن مشخص کرد و در ادامه آدامز و بورژوا Adams and Bourgeois 1967)) نیز، سه زون تجمعی و دو زیرزون را برای این سازند تشخیص دادند؛ اما نتوانستند اشکوبهای روپلین و شاتین را از هم تفکیک کنند. اهرنبرگ Ehrenberg et al. 2007)) با کمک ایزوتوپ استرانسیوم، برای اولین بار اشکوبهای روپلین و شاتین را در این سازند تفکیک کرد. در سالهای اخیر مطالعات زیادی با تأکید بر زیست چینهنگاری، رسوبشناسی، چینهنگاری سکانسی، ایزوتوپ استرانسیم، ریزرخساره و پالئواکولوژی بر این سازند انجام شده است (Seyrafian 2000; Vaziri- Moghaddam et al. 2006; Ehrenberg et al. 2007; van Buchem et al. 2010; Shabafrooz et al. 2015; Nikfard et al. 2020). سن سازند آسماری از الیگوسن شروع و تا بوردیگالین (میوسن پیشین) ادامه مییابد. قاعدۀ این سازند چندزمانه است. براساس اطلاعات بیواستراتیگرافی، سازند آسماری در ناحیۀ فارس به سن الیگوسن است؛ در حالی که سن این نهشتهها در خوزستان الیگوسن- میوسن زیرین است (James and Wynd 1965). بهسمت مرکز حوضه، جایی که برش الگوی آسماری در آن قرار دارد، سازند آسماری به سن میوسن پیشین (اکی تانین- بوردیگالین) بهصورت تدریجی بر سازند پابده قرار گرفته است (Motiei 1993). با توجه به اهمیت سازند آسماری در حوضۀ زاگرس و اینکه مطالعات انجامشده بر این سازند بیشتر در زونهای فارس و ایذه بوده است، در این پژوهش مطالعۀ سازند آسماری در پس خشکی بندرعباس مدنظر قرار گرفته است. زمینشناسی عمومی منطقۀ مطالعهشده زاگرس از سمت شمال شرق به جنوب غرب ازنظر الگوی ساختاری به زون راندگیها، کمربند چینخورده، فروافتادگی دزفول و دشت آبادان تقسیم میشود (Aghanabati 2011). زاگرس چینخورده در همهجا ویژگیهای یکسانی ندارد و به فروافتادگی کرکوک، لرستان، فروافتادگی دزفول، زون ایذه و فارس تقسیم نمیشود (Bigi et al. 2018) (شکلA1). ویژگیهای بخش شرقی فارس متفاوت و به پس خشکی بندرعباس موسوم است(Motiei 1995) . تاقدیسهای با جهتیافتگی مختلف از ویژگیهای زون بندرعباس و مربوط به عملکرد گسلهای پیسنگ است. همچنین ضخامت نهشتهها در این پهنه نسبتبه ناحیۀ فارس بیشتر است .(Aghanabati 2011) براساس این تقسیمبندیها، محدودۀ مطالعهشده در زاگرس چینخورده و در پس خشکی بندرعباس قرار دارد (شکل 1). روش کار و موقعیت جغرافیایی محدودۀ مطالعهشده بهمنظور مطالعۀ ریزرخسارههای سازند آسماری در منطقه، تعداد دو برش سطحالارضی در یک روند شرقی غربی در پس خشکی بندرعباس انتخاب شده است (شکل B1). برش کوه خمیر با ضخامت 1080 متر و مختصات جغرافیایی N 27º 00' 35" و35' 13" E 55º، در 80 کیلومتری جنوب غرب بندرعباس و 6/2 کیلومتری شمال شرق بندر خمیر واقع شده است. برش گچستان با 2050 متر ضخامت و مختصات جغرافیایی N 26º 54' 04" و05' 22" E 54º، در 210 کیلومتری شرق بندرعباس واقع شده است. در برش کوه خمیر، سازند آسماری شامل 160 متر آهکهای ضخیملایۀ خاکستری تا قهوهای است که بر سازند پابده قرار دارد. این سازند در برش گچستان به ضخامت 220 متر بر سازند پابده قرار دارد. بهمنظور مطالعۀ ریزرخسارهها، تعداد 250 مقطع نازک از دو برش مطالعه شده است. با مطالعۀ مقاطع نازک و تشخیص آلوکمها و بررسی تنوع و فراوانی آنها، نامگذاری سنگهای کربناته براساس امبری و کلوان (Embry and Klovan 1971) و دانهام (Dunham 1962) انجام و با مطالعه بافت و اجزای تشکیلدهنده، ریزرخسارهها معرفی شده است. همچنین ریزرخسارههای معرفیشده با ریزرخسارههای استاندارد محیط رمپ (RMF) و زونهای رخسارهای فلوگل (Flugel 2010) و مدل استاندارد رمپ کربناته باکستون و پدلی (Buxton and Pedley 1989) و نیز رخسارههای استاندارد هالوک و گلن (Hallock and Glenn 1986) مطابقت داده شده است. در ادامه، ریزرخسارههای موجود در برشهای مطالعهشده بررسی و با بررسی تغییرات جانبی رخسارهها در برشهای مطالعهشده، مدل رسوبی ارائه میشود. شکل 1- A، نقشۀ زمینشناسی ساختاری ایران و موقعیت زون زاگرس و زیرپهنههای زاگرس (برگرفته از Motiei 1995); B، موقعیت جغرافیایی برشهای مطالعه شده Fig 1- A, a structural geologic map of Iran and Zagros Zone and Subzone position (Motiei 1995); B, Location of study sections. بحث در این پژوهش دو برش خمیر و گچستان در پس خشکی بندرعباس مطالعه شدهاند. براساس مطالعات زیست چینهنگاری انجامشده بر مبنای فرامینیفرا، سازند آسماری در این دو برش به سن الیگوسن (روپلین) و معادل بیوزون شمارۀ 57 وایند است (Tabatabaei 2023). حضور و فراوانی جنس نومولیتس بهویژه Nummulites intermedius, N. vascus, N. fichteli در این برش، سن روپلین برای سازند آسماری را در برشهای خمیر و گچستان ارائه میدهد. با توجه به مطالعات اهرنبرگ و همکاران (Ehrenberg et al. 2007) و مطالعات تکمیلی ون بوخم و همکاران (Van Buchem et al. 2010) و نیکفرد و همکاران (Nikfard et al. 2020)، Nummulites، شاخص روپلین بوده است؛ بنابراین حضور تاکسای نامبرده تا پایان برش، نشاندهندۀ سن روپلین برای سازند آسماری در این دو برش است (شکل 2). مرز سازند آسماری در هر دو برش با سازندهای پابده در پایین و گچساران در بالا بهصورت پیوسته است. شکل 2- 1. Nummulites intermedius در نمونۀ ARP 5063 برش خمیر؛ 2. Nummulites vascus در نمونۀ LETP 3815 برش گچستان Fig 2- 1. Nummulites intermedius in sample ARP 5063 Khamir section, 2: Nummulites vascus in sample LETP 3815 Gachestan section ریزرخسارهها براساس مطالعۀ مقاطع نازک و بررسی اجزای تشکیلدهنده (فرامینیفرا، غیر فرامینیفرا، عناصر غیر اسکلتی و اسکلتی)، تعداد 9 ریزرخساره تشخیص داده شد که کاملاً وابسته به دو فاکتور محدودکنندۀ نور و عمق برای تولید کربناتاند. این ریزرخسارهها بیانگر موقعیتهای مختلف قرارگیری در حوضۀ رسوبگذاری از سمت خشکی بهسمت حوضهاند. ریزرخسارهها به شرح زیرند: بیوکلاستیک پلانکتونیک فرامینیفرا وکستون/پکستون Bioclastic planktonic foraminifera wackestone/packstone عنصر اصلی تشکیلدهندۀ این ریزرخساره، فرامینیفرای پلانکتون است که همراه با آن خردههایی از فونای دریای آزاد شامل خارپوستان و بریوزوا دیده میشود. از دیگر اجزای فرعی این ریزرخساره، به فرامینیفرای بنتیک ریزی چون Bolivina, Heterolepa, Uvigerina, Textularia, Cibicides, Chilostomella اشاره میشود. این ریزرخساره در زمینۀ گلی قرار دارد (شکل 3-1). تفسیر: حضور فرامینیفرای پلانکتون، ماتریکس گلی، وجودنداشتن ساختهای رسوبی محیطهای کمعمق، بیانگر این است که این ریزرخساره در محیط آبهای آرام و عمیق با شوری نرمال دریایی نهشته شده است (Buxtone and Pedley 1989; Cosovic et al. 2004). وجود فونای این رخساره در ماتریکس گل رسی، نشانگر رسوبگذاری در زون بدون نور (Aphotic) با تولید کربنات کم است (Corda and Brandano 2003; Romero et al. 2002; Pomar et al. 2014). همچنین نبود فرامینیفرای بزرگ همزیستدار و جلبک قرمز نشانگر رسوبگذاری این رخساره در زیر زون نوری است (Cosovic et al. 2004; Geel 2000). ماتریکس گلی این ریزرخساره نشاندهندۀ رسوبگذاری در زیر سطح قاعدۀ امواج و انرژی هیدرودینامیکی پایین است (Pomar et al. 2014). با توجه به موارد ذکرشده محیط رسوبی این ریزرخساره، رمپ خارجی عمیق، پایینتر از سطح امواج طوفانی است. این ریزرخساره معادل RMF 5 (SMF3) در زون رخسارهای شمارۀ 1 فلوگل (Flugel 2010) و معادل رخسارۀ استاندارد 1 (Hallock and Glenn 1986) و کمربند رخسارهای شمارۀ 8 (رخسارۀ روزنداران پلانکتیک) (Buxton and Pedley 1989) متعلق به رمپ خارجی است. این ریزرخساره در بخش انتقالی از سازند پابده به آسماری برش خمیر و ابتدای سازند آسماری در برش گچستان مشاهده شده است. رخسارۀ مشابهی از سازند پابده و ابتدای سازند آسماری در نقاط مختلف زاگرس گزارش شده است(Sadeghi et al. 2009; Vaziri-Moghaddam et al. 2010; Shabafrooz et al. 2015 Allahkarampour dill et al. 2017) بیوکلاستیک نومولیتید پکستون/ گرینستون Bioclastic Nummulitid packestone/ grainstone اجزای اصلی این ریزرخساره شامل فرامینیفرای بزرگ مثل Nummulites, Operculina, Lepidocyclina و Heterostegina است. خردههای اکینوئید، دوکفهای، بریوزوئر، جلبک قرمز، فرامینیفرای پلانکتیک، Amphistegina، فرامینیفرای بنتیک کوچکی چون Elphidium, Bolivina و Textularia نیز دیده میشود (شکل 3-2 و 3-3). تفسیر: حضور فراوان فرامینیفرای بزرگ با پوستۀ هیالین، از مشخصههای محیط رمپ میانی است. حضور همزمان فرامینیفرای پلانکتیک و خانوادۀ نومولتیده با تست نازک و کشیده، گویای رسوبگذاری در عمیقترین بخش رمپ میانی (Distal middle ramp) با انرژی کم و زیر تأثیر امواج طوفانی است (Geel 2000; Romero et al. 2002). فراوانی خانوادۀ نومولیتیده و بهویژه جنس Nummulites که بیشتر آنها با دیوارۀ سالم در رخساره حضور دارند، مبین یک دریای باز با انرژی متوسط تا کم و مابین امواج عادی و طوفانی است (Bassi et al. 2007; Flugel 2010; Geel 2000) فراوانی فرامینیفرای بزرگ با پوستۀ هیالین بههمراه تعداد کمی از فرامینیفرای پلانکتیک، نشانگر رسوبگذاری در عمیقترین بخش زون نوری (الیگوفوتیک زون) در رمپ میانی است (Bassi et al. 2007; Beavington-Penney and Racey 2004; Corda and Brandano 2003; Hallock and Glenn 1986; Pomar 2001b; Pomar et al. 2012; Pomar et al. 2014; Romero et al. 2002). این ریزرخساره معادل RMF 9 و زون رخسارهای 3 (FZ3) معرفیشدۀ فلوگل (Flugel 2010) و کمربند رخسارهای شمارۀ 7 (رخسارۀ فرامینیفرای بزرگ) (Buxton and Pedley 1989) و مطابق با رخسارۀ استاندارد 2 (Hallock and Glenn 1986) متعلق به رمپ میانی عمیق است. این رخساره در سنگآهکهای ابتدای سازند آسماری در برشهای گچستان و خمیر مشاهده شده است. رخسارۀ مشابهی در نقاط مختلف زاگرس ارائه شده است (Amirshahkarami et al. 2007; Sadeghi et al. 2009; Vaziri-Moghaddam et al. 2010; Allahkarampour dill et al. 2017). بیوکلاستیک نومولیتید جلبک قرمز فلوتستون/ پکستون Bioclastic Nummulitid red algae Floatstone / Packstone فونای غالب این ریزرخساره را جلبکهای کورالیناسه آ و فرامینیفرای بزرگ از خانوادۀ نومولیتیده تشکیل میدهند. در برخی نمونهها Lepidocyclina نیز بهصورت محدود حضور دارند. قطعاتی از اکینوئیدها و بریوزوآ نیز حضور دارند و در برخی نمونهها از فراوانی نسبی برخوردارند. اجزای سازندۀ این ریزرخساره در زمینهای با بافت دانهپشتیبان (پکستون) تا رودستون قرار گرفتهاند. از دیگر بیوکلاستهایی که اجزای فرعی این ریزرخسارهاند، به قطعاتی از دوکفهایها، Amphistegina و فرامینیفرای کوچکی چون Bolivina, Textularia, Sphaerogypsina و میلیولید اشاره میشود (شکل 3-4). تفسیر: حضور جلبکهای قرمز کورالیناسه آ بههمراه فرامینیفرای بزرگ خانوادۀ نومولیتیده، بهویژه Nummulites های عدسیشکل در این ریزرخساره، بیانگر رسوبگذاری آن در عمق کمتری نسبتبه ریزرخسارۀ 2 است. رسوبات حاوی Nummulites های عدسیشکل با پوستۀ ضخیم، نشاندهندۀ آبهای کمعمقتری نسبتبه پوستههای بزرگ و نازک این جنس است (Beavington-Penney and Racey 2004; Vaziri-Moghaddam et al. 2010). پوستههای ضخیم Nummulites احتمالاً نشاندهندۀ حفاظت در برابر تابش و یا رژیم هیدرودینامیکی قویتر است (Hohenegger et al. 2000) که بیانگر موقعیت پروکسیمال رمپ میانی و پایینتر از قاعدۀ امواج عادی است (Tucker and Wright 1990; Bassi et al. 2007). حضور فرامینیفرای بزرگ همزیستدار بههمراه جلبکهای کورالیناسه آ، نشانگر محیط الیگوفوتیک تا مزوفوتیک زون برای این ریزرخساره است (Mateu-Vicens et al. 2012; Pomar 2001; Renema 2006). این ریزرخساره در FZ4 و معادل RMF 9 معرفیشدۀ فلوگل (Flugel 2010) و مطابق با رخسارۀ استاندارد 3 (Hallock and Glenn 1986) و کمربند رخسارهای شمارۀ 7 (رخسارۀ فرامینیفرای بزرگ) (Buxton & Pedley 1989) متعلق به رمپ میانی نیمهعمیق است. این رخساره در سازند آسماری در برشهای گچستان و خمیر مشاهده شده است. رخسارۀ مشابهی در نقاط مختلف زاگرس ارائه شده است (Amirshahkarami et al. 2007; Sadeghi et al. 2009; Vaziri-Moghaddam et al. 2010; Allahkarampour dill et al., 2017). بیوکلاستیک مرجان- جلبک قرمز فلوتستون/ رودستون Bioclastic coral- red algae floatstone/rudstone جلبکهای قرمز کورالیناسه آ و مرجان، آلوکمهای اصلی این ریزرخساره را تشکیل میدهند و قطعات اکینوئید، دوکفهای، بریوزوئر، میلیولید، Operculina، Nummulites، Textularia، Elphidium و Planorbulina از آلوکمهای فرعی این ریزرخسارهاند. بافت این ریزرخساره فلوتستون/ رودستون بوده است که در برخی مقاطع با توجه به کاهش اندازۀ ذرات بهصورت پکستون دیده میشود. جلبکهای آهکی موجود در این ریزرخساره، بیشتر از جنسهای Lithophyllum, Lithothamnion, Sporolithon و Subterraniphyllum است. در برش گچستان در چند نمونۀ این جلبکهای کورالیناسه آ بهصورت رودولیت دیده میشود (شکل 3-5). تفسیر: با توجه به حضور جلبکهای قرمز کورالیناسه آ و همراهی فونای دریایی چون خردههای بریوزوئر و اکینوئید در این ریزرخساره، شرایط شوری نرمال و چرخش آزاد آب و انرژی متوسط رمپ میانی را نشان میدهد (Pomar 2001a; 2001b). رخسارههای رودولیتی شکلگیری این رخسارهها در یک محیط با انرژی کم را نشان میدهد (Morsilli et al. 2012; Brandano et al. 2010). در این ریزرخساره چارچوب خوب حفظشدۀ جلبکهای قرمز کورالیناسه آ، بیانگر یک محیط نسبتاً آرام با نرخ رسوبگذاری پایین و پایداری کف حوضه است (Nebelsick & Bassi 2000; Shabafrooz et al. 2015). کلونیهای مرجانی و قطعات جلبکی در این ریزرخساره، قادر به تشکیل یک ساختار سه بعدی مقاوم دربرابر امواج نبودند که این نشان میدهد تجمع آنها در زون مزوفوتیک زیر حد فعالیت امواج بوده است (Morsilli et al. 2012; Pomar et al. 2014). حضور پراکندۀ برخی فرامینیفرای بنتیک بزرگ مثل Operculina و Nummulites منعکسکنندۀ شرایط مزوفوتیک در مجاورت یوفوتیک است. این شرایط با حضور بعضی از فرمهای پورسلانوز و فرامینیفرای اپی فیت کوچک تأیید میشود که از محیط رمپ داخلی به اینجا حمل شدهاند (Brandano et al. 2009a, 2009b; Hallock and Pomar 2008; Pomar et al. 2014; Reuter et al. 2011; Allahkarampour Dill et al. 2017). این ریزرخساره در FZ7 و معادل RMF 20 ارائهشده توسط فلوگل (Flugel 2010) و مطابق با کمربند رخسارهای 5 و 6 (Buxton and Pedley 1989) است. این ریزرخساره در برشهای گچستان و خمیر دیده میشود. رخسارۀ مشابهی در نقاط مختلف زاگرس ارائه شده است (Amirshahkarami et al. 2007; Sadeghi et al. 2009; Vaziri-Moghaddam et al. 2010; Shabafrooz et al. 2015; Allahkarampour dill et al. 2017). بیوکلاستیک فرامینیفرای بدون منفذ نومولیتید پکستون Bioclastic imperforate foraminifera Nummulitid packstone این ریزرخساره، تنوع بالایی از فرامینیفرای بنتیک (منفذدار و بدون منفذ) دارد. از فرامینیفرای منفذدار به خانوادۀ نومولیتیده (Nummulites, Operculina, Heterostegina)، Amphistegina و Neorotalia اشاره میشود. فرامینیفرای بدون منفذ شامل میلیولید، Peneroplis، Archaias است. جلبک قرمز کورالیناسه آ از دیگر اجزای معمول در این ریزرخساره است. قطعات بریوزوا، اکینوئیدا و فرامینیفرای کوچکی چون Textularia, Bolivina و Elphidium، از اجزای فرعی این ریزرخسارهاند. همچنین روتالیدهای کوچک اپی فیت مثل Planorbulina و Discorbis نیز حضور دارند (شکل 3-6). تفسیر: حضور همزمان فونای دریای باز مثل خانوادۀ نومولیتیده و جلبک قرمز بههمراه فرامینیفرای بدون منفذ، نشانگر نهشتهشدن این ریزرخساره در یک لاگون با چرخش آزاد آب و اکسیژن کافی بدون سد مؤثر بین رمپ میانی و داخلی (Romero et al. 2002; Vaziri-Moghaddam et al. 2010) است. این رخساره بهدلیل همراهی فرامینیفرای پورسلانوز و فونای خاص مزوفوتیک (Nummulites, Operculina, Heterostegina, Neorotalia و جلبک قرمز) نشانگر شرایط مزوفوتیک-یوفوتیک برای این بخش است (Pomar et al. 2014; Allahkarampour dill et al. 2017). نومولیتها در این ریزرخساره به نسبت ریزرخسارههای قبلی محدبتر و کوچکتر شده است که نشانگر کمعمقترشدن محیط است. همچنین دیوارههای فرسایشیافته و قطعات شکستهشدۀ فرامینیفرا و ماتریکس گرینستونی موجود در برخی مقاطع، دلالت بر محیط پرانرژی برای رسوبگذاری این ریزرخساره دارد (Allahkarampour dill et al. 2017). همراهی فونا و دیگر شرایط محیطی بحثشده، نشان میدهد محیط این ریزرخساره در رمپ داخلی بوده و بهعلت پایین یا بالاتربودن از حد امواج عادی، احتمالاً تحت تأثیر امواج دریایی و جزرومدی قرار گرفته است. این تأثیرات محیطی در شستوشوی گل میکریتی و جورشدگی و گردشدگی خوب در بعضی مقاطع متعلق به این ریزرخساره بهخوبی مشهود است (Flugel 2010). این ریزرخساره در FZ7 معادل RMF 13 معرفیشدۀ فلوگل (Flugel 2010) و رخسارۀ استاندارد شمارۀ 7 (Hallock and Glenn 1986) است. این رخساره در برشهای گچستان و خمیر مشاهده میشود. رخسارۀ مشابهی از دیگر نقاط زاگرس گزارش شده است(Allahkarampour dill et al. 2017; Sadeghi et al. 2009; Shabafrooz et al. 2015) . بیوکلاستیک فرامینیفرای بدون منفذ پکستون Bioclastic imperforate foraminifera packstone اجزای اصلی این ریزرخساره، فرامینیفرای پورسلانوز با تنوع بالا با بافت پکستون است. Archaias, Peneroplis, Quinqueliculina, Pyrgo, Austrotrillina و Triloculina به تعداد زیاد در این رخساره دیده میشود. خردههای اکینوئید و دوکفهای، جلبک قرمز و فرامینیفرایی چون Amphistegina, Elphidium, Discorbis و روتالید کوچک هم، بهعنوان اجزای فرعی مشاهده میشود (شکل 4-1). تفسیر: در محیطهای دریایی امروزی، فرامینیفرای پورسلانوزی چون Archaias و Peneroplis در محیطهای آبی کمعمق نواحی حاره و نیمهحاره زیست میکنند (Lee 1990). با در نظر گرفتن فراوانی فرامینیفرای بدون منفذ، محیط رمپ داخلی برای این ریزرخساره در نظر گرفته میشود. بافت رسوبی و تنوع فرامینیفرای شاخص لاگون، محیط این ریزرخساره را در شرایط آبهای کمعمق، با انرژی بالا و تحت تأثیر امواج و جریانهای جذرومدی در رمپ داخلی قرار میدهد (Brandano et al. 2009b; Corda & Brandano 2003; Shabafrooz et al. 2015, Allahkarampour dill et al. 2017). حضور فرامینیفرایی نظیر Archaias و Peneroplis، معرف قرارگرفتن در بخش علفزارهای دریایی در زون یوفوتیک است (Taheri 2015). این ریزرخساره درFZ7-8 معادل RMF 13 معرفیشدۀ فلوگل (Flugel 2010) و همچنین مطابق با کمربند رخسارهای شمارۀ 4 (Buxton & Pedley 1989) و رخسارۀ استاندارد شمارۀ 8 (Hallock and Glenn 1986) است. این ریزرخساره در برشهای گچستان و خمیر مشاهده شده است. بیوکلاستیک فرامینیفرای بنتیک کوچک اکینوئید وکستون/ پکستون Bioclastic small benthic foraminifera echinoid wackestone/ packstone این رخساره با فراوانی قطعات اکینوئید و فرامینیفرای کوچک مثل Elphidium, Valvulina, Planorbulina, Discorbis, Reussella و روتالیاهای کوچک، مشخص است. از دیگر اجزای تشکیلدهنده که به مقدار کمتر مشاهده میشوند، به Amphistegina, Bigenerina, Sphaerogypsina، میلیولید، جلبک قرمز و قطعات بریوزوآ اشاره میشود (شکل4-2). تفسیر: با توجه به حضور فونای دریایی مثل اکینوئید و جلبکهای کورالیناسه آ بههمراه فرامینیفرای ریز و تنوع کم فسیلها، محیط تشکیل این ریزرخساره، محیط دریایی کمعمق از رمپ داخلی و در زون نوری یوفوتیک بوده است. این ریزرخساره در FZ8 معادل RMF7 معرفی شدۀ فلوگل (Flugel 2010) و همچنین مطابق با کمربند رخسارهای شمارۀ 2 (Buxton and Pedley 1989) و رخسارۀ استاندارد شمارۀ 8 (Hallock and Glenn 1986) است. این رخساره در سازند آسماری در برشهای گچستان و خمیر مشاهده شده است. شکل 3- 1. ریزرخسارۀ شمارۀ 1 بیوکلاستیک پلانکتونیک فرامینیفرا وکستون/ پکستون (نمونه LETP 3751 برش گچستان)؛ 2 و 3. ریزرخسارۀ شمارۀ 2 بیوکلاستیک نومولیتید پکستون/ گرینستون/ رودستون/ فلوتستون (نمونه LETP 3785 برش گچستان و نمونۀ ARP 5076 برش خمیر)؛ 4. ریزرخسارۀ شمارۀ 3 بیوکلاستیک نومولیتید جلبک قرمز فلوتستون/ پکستون (نمونۀ ARP 5047 برش خمیر)؛ 5. ریزرخسارۀ شمارۀ 4 بیوکلاستیک مرجان- جلبک قرمز فلوتستون/ رودستون (نمونه ARP 5034 برش خمیر)؛ 6. ریزرخسارۀ شمارۀ 5 بیوکلاستیک فرامینیفرای بدون منفذ نومولیتیده پکستون/ گرینستون (نمونۀ ARP 5097 برش خمیر) (Nr: Neorotalia, Num: Nummulites, OP: Operculina, Lep: Lepidocyclina, SB: Small Benthic foraminifera, Ec: echinoid, Mil: Miliolids, R: Red-algal, Cor: Coral) Fig 3- 1, Microfacies 1: Bioclastic planktonic foraminifera wackestone/packstone (sample no. LETP 3751, Gachestan section); 2, 3, Microfacies 2: Bioclastic Nummulitid packestone/ grainstone (sample no. LETP 3785, Gachestan section; sample no.ARP 5076, Khamir section); 4, Microfacies 3: Bioclastic Nummulitid red algae floatstone/ packstone (sample no. ARP 5047, Khamir section); 5, Microfacies 4: Bioclastic coral red algae floatstone/rudstone (sample no. ARP 5034, Khamir section); 6, Microfacies 5: Bioclastic imperforate foraminifera Nummulitid packstone (sample no. ARP 5097, Khamir section) (Nr: Neorotalia, Num: Nummulites, OP: Operculina, Lep: Lepidocyclina, SB: Small Benthic foraminifera, Ec: echinoid, Mil: Miliolids, R: Red-algal, Cor: Coral) بیوکلاستیک میلیولید وکستون/پکستون Bioclastic miliolids wackestone/packstone آلوکمهای اصلی این ریزرخساره، میلیولیدهایی چون Quinqueloculina, Pyrgo, Triloculina و Austrotrillina بوده است که در زمینهای با بافت وکستون/پکستون قرار دارند. اجزای فرعی فرامینیفرای کوچکی چون Elphidium و Discorbis، قطعات اکینوئید، بریوزوا، دوکفهایها و پلوییدند (شکل 4-3). تفسیر: با توجه به فراوانی فرامینیفرای بدون منفذ، محیط رمپ داخلی برای این ریزرخساره در نظر گرفته میشود. افزایش گل آهکی در زمینه و تنوع کم فونای تشکیلدهنده، نشاندهندۀ کمعمقترشدن محیط رسوبی و زیر پوشش علفزارهای دریایی است. (Brandano et al. 2010; Shabafrooz et al. 2015). در محیط رمپ داخلی با کمعمقترشدن محیط و افزایش میکرایت از فرامینیفرای پورسلانوز بزرگ، دارای همزیست کم میشود و فرامینیفرای بدون منفذ کوچک ساده و بدون همزیست افزایش مییابد و محیط لاگونی محدودتری را نشان میدهد. حضورنداشتن فرمهای نرمال دریایی و فراوانی فرمهای خاص لاگون محصور مثل میلیولیدها این محیط را توجیه میکند. این ریزرخساره مبین کمعمقترین بخش بالایی یوفوتیک زون، با نور زیاد و بستر نرم گلی است (Geel 2000; Romero et al. 2002; Corda & Brandano 2003; Vaziri-Moghaddam et al. 2010) . این ریزرخساره در FZ8 معادل RMF 16 معرفیشدۀ فلوگل (Flugel 2010) و همچنین مطابق با کمربند رخسارهای شمارۀ 2 (Buxton and Pedley 1989) و رخسارۀ استاندارد شمارۀ 8 (Hallock and Glenn 1986) است. این ریزرخساره در برشهای گچستان و خمیر مشاهده شده است. مادستون Mudstone این ریزرخساره از آهکهای ریز بلور گل آهکی تشکیل میشود و تقریباً فاقد فسیل است و در برخی مقاطع حاوی تعداد بسیار کمی از فونای است که شناساییشدنی نیست. این ریزرخساره بهصورت مادستون دولومیتی و یا مادستون همراه با فابریک فنسترال دیده میشود. گاهی ذرات کوارتز و غالبهای تبخیری نیز در این ریزرخساره مشاهده شده است (شکل 4-4). تفسیر: تجمع گل کربناته در محیطهای با انرژی خیلی پایین انجام میشود. مادستون در محیط رسوبی داخلیترین بخش پروکسیمال رمپ داخلی تجمع مییابد. این رخساره در آبهای بسیار کمعمق و شرایط کاملاً محصور (اینترتایدال/ سوپراتایدال) با شوری بالا اتفاق میافتد (Aqrawi et al. 2006). گل آهکی با تیغههای ژیپس و دانههای ریز کوارتز در لاگون محصور ایجاد میشود. این رخساره نشانگر شرایط فوق شور در لاگون است (Vaziri-Moghaddam et al. 2010). رسوبگذاری ذرات ریز معلق تحت شرایط آبهای آرام باعث تشکیل بافت مادستونی شده است. این رخساره در FZ9 معادل RMF19 و RMF22 ارائهشده توسط فلوگل (Flugel 2010) و کمربند رخسارهای شمارۀ 1 (Buxton & Pedley 1989) است. این ریزرخساره در هر دو برش مشاهده شده است. این ریزرخساره از محیط مشابه در نقاط مختلف زاگرس گزارش شده است (Vaziri-Moghaddam et al. 2010; Shabafrooz et al. 2015, Allahkarampour dill et al. 2017; Amirshahkarami et al. 2007; Sadeghi et al. 2009) در شکلهای 5 و 6 توزیع رخسارههای رسوبی در برشهای خمیر و گچستان نشان داده شده است. شکل 4- 1. ریزرخسارۀ شمارۀ 6 بیوکلاستیک فرامینیفرای بدون منفذ با تنوع بالا پکستون/ گرینستون (نمونۀ ARP 5084 برش خمیر)؛ 2. ریزرخسارۀ شمارۀ 7 بیوکلاستیک فرامینیفرای بنتیک کوچک اکینوئید وکستون پکستون (نمونه ARP 5048 برش خمیر)؛ 3. ریزرخسارۀ شمارۀ 8 بیوکلاستیک فرامینیفرای بدون منفذ پکستون (نمونۀ LETP 3857 برش گچستان)؛ 4. ریزرخسارۀ شمارۀ 9 مادستون (نمونۀ LETP 3818 برش گچستان) (Mil: Miliolid, Ar: Archaias, Pe: Peneroplis, Ec: Echinoid, Dis: Discorbis, Re: Reussella, SR: Small rotalids) Fig 4- 1. Microfacies 6: Bioclastic imperforate foraminifera packstone (sample no. ARP 5084, Khamir section); 2. Microfacies 7: Bioclastic small benthic foraminifera echinoid wackestone/ packstone (sample no. ARP 5048, Khamir section); 3. Microfacies 8: Bioclastic miliolids wackestone/packstone (sample no. LETP 3818 Gachestan section); 4. Microfacies 9: Mudstone (sample no. LETP 3857, Gachestan section) (Mil: Miliolid, Ar: Archaias, Pe: Peneroplis, Ec: Echinoid, Dis: Discorbis, Re: Reussella, SR: Small rotalids) مدل محیط رسوبی بسیاری از محققان قبلی، محیط رسوبی سازند آسماری را رمپ کربناته معرفی کردهاند (VAn Buchem et al. 2010; Vaziri-moghaddam et al. 2006; Vaziri-moghaddam et al. 2010; Sabafrooz et al. 2015 Allahkarampour dill et al. 2017). تفسیری که در اینجا ارائه میشود، براساس بافت، آلوکمهای تشکیلدهنده و موقعیت قرارگیری در رخنمون رسوبی دیرینه همراه با توزیع عمودی و جانبی رخسارههاست. براساس مطالعات ریزرخسارهها، چند محیط رسوبی کربناته در این منطقه شناخته شده است که عبارتاند از: لاگون محصور، لاگون نیمهمحصور، محیط نسبتاً عمیق و حوضۀ عمیق. این محیطهای رسوبی با محیطهای رسوبی عهد حاضر مشابهت زیادی دارد (Read 1985; Jones and Desrochers 1992). یکی از این محیطهای عهد حاضر، خلیج فارس است که برای استنتاج عمق آب در شرایط دیرینه بسیار کاربردی و مفید است؛ زیرا شباهت بسیار زیادی به حوضۀ فورلند زاگرس در طی الیگومیوسن دارد (Vaziri-Moghaddam et al. 2010)؛ بنابراین مطالعات محیط دیرینه و رسوبشناسی نشان میدهد مدل رسوبی رمپ کربناته بهترین مدلی است که برای این رسوبات دیرینه در منطقۀ مطالعهشده ارائه میشود. شکل 5- ستون سنگشناسی و توزیع ریزرخسارهها در برش خمیر Fig 5- Lithological column and vertical facies distribution in Khamir section محیط رسوبی رمپ کربناته براساس قاعدۀ سطح امواج عادی و قاعدۀ امواج طوفانی، به سه زیر محیط تقسیم میشود: رمپ داخلی (بالاتر از قاعدۀ امواج عادی)، رمپ میانی (مابین قاعدۀ امواج عادی و امواج طوفانی) و رمپ خارجی (زیر قاعدۀ امواج طوفانی) (Burchette and Wright 1992; Flugel 2010; Bassi and Nebelsick 2010). رخسارۀ رمپ خارجی با لیتولوژی مارن و سنگآهک مارنی مشخص است. بافت سنگ وکستون بوده است که غنی از فرامینیفرای پلانکتیک است. بافت گل پشتیبان و نبود ساختارهای حاصل از جریان و امواج، نشاندهندۀ محیط انرژی زیر حد امواج طوفانی است (Burchette and Wright 1992). فراوانی فرامینیفرای منفذدار بزرگ، نمایانگر شرایط نرمال دریایی است (Geel 2000). مشاهدهنکردن سایش و خردگی در فرامینیفرا نشاندهندۀ تجمع برجای آنهاست؛ بنابراین وکستون پکستون همراه با نومولیتید و لپیدوسیکلینید در شرایط کمانرژی بین قاعدۀ امواج عادی و قاعدۀ امواج طوفانی در محیط رمپ میانی نهشته شدهاند. تفاوت در شکل پوستۀ فرامینیفرا منعکسکنندۀ عمق آب است. رسوبات حاوی تستهای ضخیم و عدسیشکل در محیط کمعمقتری نسبتبه رسوبات حاوی نومولیتید و لپیدوسیکلینیدهای مسطح و کشیده، نهشته شدهاند (Vaziri-Moghaddam et al. 2010). فرامینیفرای بزرگ ازنظر جغرافیایی مختص محیطهای معتدل تا گرمسیری نیمهگرمسیریاند (Hohenegger et al. 2000). شکل 6- ستون سنگشناسی و توزیع ریزرخسارهها در برش گچستان Fig 6- Lithological column and vertical facies distribution in Gachestan section همراهی جلبکهای همزیست با فرامینیفرای منفذدار نشان میدهد نور فاکتور اصلی برای تعیین توزیع عمق است Hansen and Buchardet1977; Hallock 1981; Bignot 1985; Hallock and Glenn 1986). رسوبات رمپ داخلی شامل لاگون باز و لاگون محصور است. در لاگون محصور تنوع فونی کم است و فونای نرمال دریایی موجود نیست. فرامینیفرای بدون منفذ پورسلانوز تشکیلدهندههای زیستی این محیطاند. فراوانی فرامینیفرای پورسلانوز به آبهای نسبتاً شور اشاره دارد (Geel 2000). لاگون باز (نیمهمحصور) با فونای نرمال دریایی از قبیل اکینوئید، جلبک قرمز و فرامینیفرای منفذدار بههمراه فونای محصور مثل میلیولیدها مشخص میشود. براساس مطالعات انجامشده، مدل رسوبی محیط رمپ کربناته برای سازند آسماری در منطقۀ مطالعهشده در زمان روپلین پسین پیشنهاد میشود. براساس شناسایی کمربندهای رخسارهای بههمراه تغییرات تدریجی رخسارهها و حضور و فراوانی فرامینیفرای پلانکتیک، نومولیتیده، جلبکهای قرمز، مرجانها و فرامینیفرای بنتیک بدون منفذ، مدل محیط رسوبگذاری سازند آسماری به سن روپلین پایانی شامل سه بخش رمپ خارجی، رمپ میانی و رمپ داخلی است (شکل 7). رمپ خارجی رمپ خارجی شامل ریزرخسارۀ شمارۀ 1 (بیوکلاستیک پلانکتونیک فرامینیفرا وکستون/پکستون) است. فونای غالب این محیط فرامینیفرای پلانکتیکاند. فرامینیفرای بنتیک ریز و قطعاتی از خارپوستان و بریوزوآ در نهشتههای این محیط مشاهده میشود. این شرایط در بخشهای انتقالی از سازند پابده به آسماری برش خمیر و ابتدای سازند آسماری در برش گچستان وجود دارد. رمپ میانی این محیط با فراوانی فرامینیفرای بنتیک بزرگی چون نومولیتیده و جلبکهای قرمز و مرجان مشخص میشود. ریزرخسارههای نشانگر این محیط عبارتاند از ریزرخسارۀ شمارۀ 2 (بیوکلاستیک نومولیتیده پکستون/ گرینستون/ رودستون/ فلوتستون)، ریزرخسارۀ شمارۀ 3 (بیوکلاستیک نومولیتیده جلبک قرمز فلوتستون/ پکستون) و ریزرخسارۀ شمارۀ 4 (بیوکلاستیک مرجان- جلبک قرمز فلوتستون/ رودستون). رمپ داخلی محیط رمپ داخلی بهطور عمده با حضور و فراوانی فرامینیفرای بنتیک با پوستۀ پورسلانوز مشخص است. ریزرخسارههای شمارۀ 5 تا 9 در این محیط قرار میگیرند. حضور همزمان فرامینیفرای منفذدار بزرگ و بدون منفذ (ریزرخسارۀ شمارۀ 5) نشانگر محیط لاگونی با چرخش آزاد آب در ابتداییترین بخش رمپ داخلی است و سد مؤثری بین رمپ میانی و داخلی وجود ندارد. فرامینیفرای پورسلانوز، سازگارترین جانداران با شرایط دیرینۀ شدت نور بالا و شوری زیادند که در رمپ داخلی زیست میکنند. توزیع ریزرخسارهها در برش خمیر نشان میدهد ریزرخسارههای محیط رمپ میانی (ریزرخسارههای شمارۀ 2، 3 و 4) از فراوانی بیشتری برخوردارند و احتمالاً محیط نهشتهشدن سازند آسماری در موقعیت این برش بیشتر رمپ میانی بوده است. در مقابل گسترش ریزرخسارهها در برش گچستان، فراوانی ریزرخسارههای محیط رمپ داخلی (ریزرخسارههای 5، 6، 7، 8 و 9) را نشان میدهد و مبین این است که سازند آسماری در این موقعیت، بیشتر در محیط رمپ داخلی رسوبگذاری کرده است (شکل8). شکل 7- نیمرخ محیط رمپ کربناته و موقعیت قرارگیری رخسارههای مرتبط با آن Fig 7- The carbonates ramp profile and position of microfacies شکل 8- مدل شماتیک از رمپ کربناته سازند آسماری در زمان روپلین پسین و موقعیت قرارگیری برشهای خمیر و گچستان Fig 8- Depositional model for the carbonate ramp of the Asmari Formation in Late Rupelian in Khamir and Gachestan sections نتیجه براساس مطالعۀ ریزرخسارههای سازند آسماری به سن روپلین پسین در پس خشکی بندرعباس (دو برش خمیر و گچستان) تعداد 9 ریزرخساره شناسایی شد که از قسمت کمعمق به عمیق نهشته شدهاند؛ با توجه به نوع فسیلها و ویژگیهای خاص محیطی هر گروه از فرامینیفرا، محیط دیرینۀ ریزرخسارهها مشخص شد که عبارتاند از لاگون محصور، لاگون نیمهمحصور و بخشهای نسبتاً عمیق حوضه؛ با توجه به گسترش ریزرخسارههای موجود، مدل محیط رسوبی رمپ کربناته برای سازند آسماری در منطقۀ مطالعهشده ارائه میشود که به سه زیرمحیط رمپ خارجی، رمپ میانی و رمپ داخلی تقسیم میشود. ریزرخسارۀ شمارۀ 1 معرف رمپ خارجی است. ریزرخسارۀ شمارۀ 2، 3 و 4 نشانگر رمپ میانی و ریزرخسارههای 5، 6، 7، 8 و 9 مؤید رمپ داخلی است؛ فراوانی فرامینیفرای پلانکتیک نشانگر محیط عمیق و رمپ خارجی، فراوانی فرامینیفرای بزرگ منفذدار بههمراه جلبکهای قرمز معرف رمپ میانی و تجمع فرامینیفرای بدون منفذ نشانهای از رمپ داخلی است؛ براساس گسترش و فراوانی ریزرخسارههای مطالعهشده در دو برش و مقایسه با یکدیگر، ریزرخسارههای محیط رمپ میانی در برش خمیر، فراوانی بیشتری داشته است. در برش گچستان فراوانی ریزرخسارههای رمپ داخلی بیشتر بوده است؛ بنابراین محیط رسوبگذاری سازند آسماری در برش خمیر عمیقتر از برش گچساران بوده است. سپاسگزاری لازم است از تمام کسانی تشکر کنیم که ما را در نوشتن این مقاله یاری کردند؛ بهویژه از جناب آقایان دکتر پیریایی و دکتر امینی بابت راهنماییهای ارزندهشان کمال تشکر را داریم. همچنین از مدیریت اکتشاف شرکت ملی نفت، بابت همکاری نهایت تشکر و قدردانی را داریم. | ||
| مراجع | ||
|
Adams T.D. and Bourgeois F. 1967. Asmari biostratigraphy. Iranian Oil Operating Companies Geological and Exploration Division Report 1074. Aghanabati A. 2011. Geology of Iran. Geological Survey of Iran, Teheran, 586p. [In Persian] Allahkarampou Dill M.A. Vaziri-Moghaddam H. Seyrafian A. and Behdad A. 2017. Oligo-Miocene carbonate platform evolution in the northern margin of the Asmari intra-shelf basin, SW Iran. Marine and Petroleum Geology, 92: 437-461. https://doi.org/10.1016/j.marpetgeo.2017.11.008 Allahkarampour Dill M. Vaziri-Moghaddam H. Seyrafian A. Behdad, A. and Shabafrooz R. 2020. A review of the Oligo–Miocene larger benthic foraminifera in the Zagros basin, Iran; New insights into biozonation and palaeogeographical maps. Revue de Micropaléontologie, 60: 100408. https://doi.org/10.1016/j.revmic.2020.100408 Amirshahkarami M. Vaziri-Moghaddam H. and Taheri A. 2007. Paleoenvironmental model and sequence stratigraphy of the Asmari Formation in southwest Iran. Historical Biology, 19(2): 173-183. https://doi.org/10.1080/08912960600858877 Aqrawi A.A.M. Keramati M. Ehrenberg S.N. Pickard N. Moallemi A. Svånå T. Darke G. Dickson J.A.D. and Oxtoby N.H. 2006. The origin of dolomite in the Asmari Formation (Oligocene‐lower Miocene), Dezful embayment, SW Iran. Journal of Petroleum Geology, 29(4): 381-402. https://doi.org/10.1111/j.1747-5457.2006.00381.x Bassi D. and Nebelsick J.H. 2010. Components, facies and ramps: redefining Upper Oligocene shallow water carbonates using coralline red algae and larger foraminifera (Venetian area, northeast Italy). Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 295 (1-2): 258-280. https://doi.org/10.1016/j.palaeo.2010.06.003 Bassi D. Hottinger L. and Nebelsick J.H. 2007. Larger foraminifera from the Upper Oligocene of the Venetian area, north‐east Italy. Palaeontology, 50(4):845-868. https://doi.org/10.1111/j.1475-4983.2007.00677.x Beavington-Penney S.J. and Racey A. 2004. Ecology of extant nummulitids and other larger benthic foraminifera: applications in palaeoenvironmental analysis. Earth-Science Reviews, 67(3-4): 219-265. https://doi.org/10.1016/j.earscirev.2004.02.005 Bigi S. Carminati E. Aldega L. Trippetta F. and Kavoosi M. A. 2018. Zagros fold and thrust belt in the Fars province (Iran) I: Control of thickness/rheology of sediment and pre- thrusting tectonics on structural style and shortening. Marine and Petroleum Geology, 91: 211-224 Bignot G. 1985. Elements of Micropaleontology. London. Graham and Totman Limited, Sterling House. Brandano M. Frezza V. Tomassetti L. and Cuffaro M. 2009a. Heterozoan carbonates in oligotrophic tropical waters: the Attard member of the lower coralline limestone formation (Upper Oligocene, Malta). Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 274(1-2): 54-63. https://doi.org/10.1016/j.palaeo.2008.12.018 Brandano M. Frezza V. Tomassetti L. Pedley M. and Matteucci R. 2009b. Facies analysis and palaeoenvironmental interpretation of the late Oligocene Attard Member (lower Coralline Limestone Formation), Malta. Sedimentology, 56(4): 1138-1158. https://doi.org/10.1111/j.1365-3091.2008.01023.x Brandano M. Morsilli M. Vannucci G. Parente M. Bosellini F. and Mateu-Vicens G. 2010. Rhodolith-rich lithofacies of the Porto Badisco Calcarenites (upper Chattian, Salento, southern Italy). Italian Journal of Geosciences, 129(1):119-131. https://doi.org/10.3301/IJG.2009.10 Burchette T.P. and Wright V.P. 1992. Carbonate ramp depositional systems. Sedimentary Geology, 79(1-4): 3-57. https://doi.org/10.1016/0037-0738(92)90003-A Busk H.G., 1918. Some notes on the geology of the Persian oilfields. Institution of Petroleum Technologists, 17: 2-5. Buxton M.W.N. and Pedley H.M. 1989. Short Paper: A standardized model for Tethyan Tertiary carbonate ramps. Journal of the Geological Society, 146(5): 746-748. https://doi.org/10.1144/gsjgs.146.5.0746 Corda L. and Brandano M. 2003. Aphotic zone carbonate production on a Miocene ramp, Central Apennines, Italy. Sedimentary Geology, 161(1-2): 55-70. https://doi.org/10.1016/S0037-0738(02)00395-0 Ćosović V. Drobne K. and Moro A. 2004. Paleoenvironmental model for Eocene foraminiferal limestones of the Adriatic carbonate platform (Istrian Peninsula). Facies, 50(1): 61-75. https://doi.org/10.1007/s10347-004-0006-9 Dunham R. 1962. Classification of carbonate rocks according to depositional texture. In: We H. (Ed.), Classification of Carbonate Rocks, a symposium, AAPG Memoirs, 108-121. Ehrenberg S.N. Pickard N.A.H. Laursen G.V. Monibi S. Mossadegh Z.K. Svånå T.A. Aqrawi A.A.M. McArthur J.M. and Thirlwall M.F. 2007. Strontium Isotope Stratigraphy of the Asmari Formation (Oligocene‐Lower Miocene), SW Iran. Journal of Petroleum Geology, 30(2): 107-128. https://doi.org/10.1111/j.1747-5457.2007.00107.x Embry A. and Klovan J. 1971. A late Devonian reef tract on northeastern Banks Island, NWT. Bulletin of Canadian Petroleum Geology, 19: 730. Flügel E. 2010. Microfacies and archaeology. In Microfacies of carbonate rocks: Berlin, Springer, 984 p. https://doi.org/10.1007/978-3-662-08726-8_19 Geel T. 2000. Recognition of stratigraphic sequences in carbonate platform and slope deposits: empirical models based on microfacies analysis of Palaeogene deposits in southeastern Spain. Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 155(3-4): 211-238. https://doi.org/10.1016/S0031-0182(99)00117-0 Hallock P. 1981. Production of Carbonate Sediments by Selected Large Benthic Foraminifera on Two Pacific Coral Reefs. Journal of Sedimentary Petrology, 51: 467-474. Hallock P. and Glenn E.C. 1986. Large foraminifera; a tool for paleoenvironmental analysis of Cenozoic carbonate depositional facies. Palaios, 1(1): 55-64. https://doi.org/10.2307/3514459 Hallock P. and Pomar L. 2008. Cenozoic evolution of larger benthic foraminifers: paleoceanographic evidence for changing habitats. In Proceedings of the 11th International Coral Reef Symposium, Ft. Lauderdale, Florida, 16-20. Hallock P. and Schlager W. 1986. Nutrient excess and the demise of coral reefs and carbonate platforms. Palaios, 1(4): 389-398. https://doi.org/10.2307/3514476 Hansen H.J. 1977. Depth distribution of Amphistegina in the Gulf of Elat, Israel. Utrecht Micropaleontological Bulletin, 15: 205-224. Hohenegger J. Yordanova E. and Hatta A. 2000. Remarks on west Pacific Nummulitidae (foraminifera). The Journal of Foraminiferal Research, 30(1): 3-28. https://doi.org/10.2113/0300003 James G.A. and Wynd J.G. 1965. Stratigraphic nomenclature of Iranian oil consortium agreement area. AAPG bulletin, 49(12): 2182-2245. https://doi.org/10.1306/A663388A-16C0-11D7-8645000102C1865D Jones B. and Desrochers A. 1992. Shallow platform carbonates. In: Walker R.G. and James N.P. (Eds.), Facies models. Response to sea level change, Ottawa, 277-301. Langer M.R. and Hottinger L. 2000. Biogeography of selected" larger" foraminifera. Micropaleontology, 46: 105-126. https://www.jstor.org/stable/1486184 Lee J.J. 1990. Phylum Granuloreticulosa (Foraminifera). In: Margulis L. Corliss J.O. Melkonian M. and Chapman D.J. (Eds.), Handbook of Protoctista, Jones and Bartlett Publishers, Boston, 524-548. Mateu‐vicens G. Pomar L. and Ferràndez‐cañadell C.A.R.L.E.S. 2012. Nummulitic banks in the upper Lutetian ‘Buil level’, Ainsa Basin, South Central Pyrenean Zone. the impact of internal waves. Sedimentology, 59(2): 527-552. https://doi.org/10.1111/j.1365-3091.2011.01263.x Morsilli M. Bosellini F.R. Pomar L. Hallock P. Aurell M. and Papazzoni C.A. 2012. Mesophotic coral buildups in a prodelta setting (late Eocene, southern Pyrenees, Spain): a mixed carbonate–siliciclastic system. Sedimentology, 59(3): 766-794. https://doi.org/10.1111/j.1365-3091.2011.01275.x Motiei H. 1993. Stratigraphy of Zagros. Geological Survey of Iran Publication, Tehran, 536 p. Motiei H. 1995. Petroleum geology of Zagros. Geological Survey of Iran, Tehran, 1009 p. [In Persian] Nebelsick J.H. and Bassi D. 2000. Diversity, growth forms and taphonomy: key factors controlling the fabric of coralline algae dominated shelf carbonates. Geological Society, London, Special Publications, 178(1): 89-107. https://doi.org/10.1144/GSL.SP.2000.178.01.07 Pomar L. 2001a. Ecological control of sedimentary accommodation: evolution from a carbonate ramp to rimmed shelf, Upper Miocene, Balearic Islands. Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 175(1-4): 249-272. https://doi.org/10.1016/S0031-0182(01)00375-3 Pomar L. 2001b. Types of carbonate platforms: a genetic approach: Basin Research, 13(3): 313-334. https://doi.org/10.1046/j.0950-091x.2001.00152.x Pomar L. Bassant P. Brandano M. Ruchonnet C. and Janson X. 2012. Impact of carbonate producing biota on platform architecture: insights from Miocene examples of the Mediterranean region. Earth-Science Reviews, 113(3-4): 186-211. https://doi.org/10.1016/j.earscirev.2012.03.007 Pomar L. Mateu-Vicens G. Morsilli M. and Brandano M. 2014. Carbonate ramp evolution during the late Oligocene (Chattian), Salento Peninsula, southern Italy. Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 404: 109-132. https://doi.org/10.1016/j.palaeo.2014.03.023 Read J.F. 1985. Carbonate platform facies models. AAPG Bulletin. 69(1): 1-21. Renema W. 2006. Large benthic foraminifera from the deep photic zone of a mixed siliciclastic-carbonate shelf off East Kalimantan, Indonesia. Marine Micropaleontology, 58(2): 73-82. https://doi.org/10.1016/j.marmicro.2005.10.004 Reuter M. Piller WE. Harzhauser M. Kroh A. Rogl F. and C´orić S. 2011. The Quilon Limestone, Kerala Basin, India. An archive for Miocene Indo-Pacific seagrass beds. Lethaia, 44(1):76–86. https://doi.org/10.1111/j.1502-3931.2010.00226.x Richardson R.K. 1924. The geology and oil measures of south-west Persia. W. Speaight and Sons, Limited, Printers. Romero J. Caus E. and Rosell J. 2002. A model for the palaeoenvironmental distribution of larger foraminifera based on late Middle Eocene deposits on the margin of the South Pyrenean basin (NE Spain). Palaeogeography, Palaeoclimatology, Palaeoecology, 179(1-2): 43-56. https://doi.org/10.1016/S0031-0182(01)00406-0 Sadeghi R. Vaziri-Moghaddam H. and Taheri A. 2009. Biostratigraphy and paleoecology of the Oligo-Miocene succession in Fars and Khuzestan areas (Zagros Basin, SW Iran). Historical Biology, 21(1-2): 17-31. DOI:10.1080/08912960903033319 Seyrafian A. 2000. Microfacies and depositional environments of the Asmari Formation, at Dehdez area (a correlation across central Zagros basin). Carbonates and Evaporites, 15(2): 121-129. https://doi.org/10.1007/BF03175819 Shabafrooz R. Mahboubi A. Vaziri-Moghaddam H. Moussa-vi-Harami R. Ghabeishavi A. and Al-Aasm I.S. 2015. Facies analysis and carbonate ramp evolution of Oligo-Miocene Asmari Formation in the Gachsaran and Bibi-Hakimeh oilfields and the nearby Mish Anticline, Zagros Basin, Iran. Neues Jahrbuch für Geologie und Paläontologie-Abhandlungen, 276(1): 121-146. DOI: 10.1127/njgpa/2015/0483 Tabatabaei M.S. 2023. Integrated stratigraphy (biostratigraphy, lithostratigraphy, and sequence stratigraphy) of Oligocene- Lower Miocene deposits (Pabdeh, Asmari and Gachsaran formations) in Bandar Abbas area and east of Persian Gulf, PhD thesis, Kharazmi University, Iran, 309 p. [In Persian] Taheri M. Vaziri-Moghaddam H. Ghabeishavi A. 2015. Biostratigraphy and paleoecology of the Oligo-Miocene Asmari Formation in the Izeh zone (Zagros Basin, SW Iran). Iranian Joural of Petrolum Geology 10: 20-45 [In Persian]. Thomas N.A. 1948. The Asmari Limestone of Southwest Iran. National Iranian Oil Company, Report 706. Tucker M.E. 1985. Shallow-marine carbonate facies and facies models. Geological Society, London, Special Publications,18(1): 147-169. Tucker M.E. and Wright V.P. 1990. Carbonate platforms: facies evolution and sequences. Internal Association Sedimentary, 2: 328p. Van Buchem F.S.P. Allan T.L. Laursen G.V. Lotfpour M. Moallemi A. Monibi S. Motiei H. Pickard N.A.H. Tahmasbi A.R. Vedrenne V. and Vincent B. 2010. Regional stratigraphic architecture and reservoir types of the Oligo-Miocene deposits in the Dezful Embayment (Asmari and Pabdeh Formations) SW Iran. Geological Society, London, Special Publications, 329(1): 219-263. DOI:10.1144/sp329.10 Vaziri-Moghaddam H. Kimiagari M. and Taheri A. 2006. Depositional environment and sequence stratigraphy of the Oligo-Miocene Asmari Formation in SW Iran. Facies, 52(1): 41-51. https://doi.org/10.1007/s10347-005-0018-0 Vaziri-Moghaddam H. Seyrafian A. Taheri A. and Motiei H. 2010. Oligocene-Miocene ramp system (Asmari Formation) in the NW of the Zagros basin, Iran. Microfacies, paleoenvironment and depositional sequence. Revista Mexicana de Ciencias Geológicas, 27(1): 56-71. Wynd J. G. 1965. Biofacies of the Iranian Oil Consortium Agreement area. Iranian Oil Operating Companies. Geological and Exploration Division, Report, 1082, unpublished. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 684 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 169 |
||