| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,833 |
| تعداد مقالات | 14,904 |
| تعداد مشاهده مقاله | 41,073,197 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,944,291 |
سبکشناسی فکری در مجموعهداستان پنج داستان جلال آل احمد | ||
| فنون ادبی | ||
| مقاله 3، دوره 17، شماره 3 - شماره پیاپی 52، مهر 1404، صفحه 27-46 اصل مقاله (674.92 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2025.143310.2414 | ||
| نویسندگان | ||
| فرشاد اسکندری شرفی1؛ محسن محمدی فشارکی* 2 | ||
| 1دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران. | ||
| 2دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران. | ||
| چکیده | ||
| نثر فارسی همانند شعر فارسی از دورۀ مشروطه در ساحتهای ساختاری، محتوایی و انواع ادبی تغییراتی ریشهای یافت. «داستان کوتاه» یکی از گونههای پُرشماری است که پساز مشروطه به نثر فارسی افزوده شد. این نوع نثر فارسی را نخستین بار سید محمدعلی جمالزاده در ایران بنا نهاد و پساز وی داستاننویسان دیگری آن را توسعه دادند. جلال آل احمد از پیشگامان و سرآمدان داستان کوتاه فارسی به شمار میآید که در چند شاخۀ دیگر از نثر فارسی هم فعالیت داشته و در هر شاخه آثاری ارزشمند آفریده است. این نویسنده به اعتبار شاخصههای زبانی، ادبی و فکری منحصربهفردی که در داستانهایش دارد از صاحبسبکان نثر داستانی ادبیات معاصر ایران است. آخرین مجموعهداستان کوتاه آل احمد پنج داستان نام دارد که شامل پنج داستان کوتاه است. بیشتر حجم این مجموعه (سه داستان)، بازسازی خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی نویسنده است. دادههای این پژوهش توصیفیتحلیلی از اسناد و منابع کتابخانهای به دست آمده و در آن سبک فکری سه داستان نخست مجموعهداستان نامبرده بررسی و تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که در این سه داستان بسیاری از مبانی سبک فکری آل احمد به کار رفته است. این مبانی عبارت است از: 1. انتقاد از نظام آموزشی؛ 2. بازنمایی رویدادهای سیاسی؛ 3. تأثیرپذیری از تقابل سنت و مدرنیته؛ 4. توجه به فرهنگ عامه؛ 5. رویکرد شرححالگونگی در داستانها؛ 6. طرح مسائل و مشکلات زنان؛ 7. نکوهش فقر و فلاکت؛ 8. نگاه نوستالژیک به دوران کودکی و نوجوانی. | ||
| کلیدواژهها | ||
| سبکشناسی فکری؛ نثر فارسی؛ داستان کوتاه؛ جلال آل احمد؛ مجموعهداستان پنج داستان | ||
| اصل مقاله | ||
ادبیات فارسی تا پیش از نهضت مشروطه و در طی دورهای کمابیش هزارساله، مسیری را پیمود که اغلب کلیشهای و مبتنی بر سنتهایی ثابت بود؛ اما با آغاز مشروطه و همراه با تحولاتی که در عرصههای سیاسی و اجتماعی ایران به وجود آمد، دگرگونی بیسابقهای هم در ادبیات فارسی پدیدار شد. این تغییر که البته بستر آن در سالیان پیش از مشروطه شکل گرفته بود، شاکلۀ ادبیات فارسی دورۀ مشروطه را با ادبیات فارسی ادوار پیش از آن متفاوت ساخت (حسینپور چافی، 1390، ص. 15؛ پارسانسب، 1396، ص. 207-209). پیدایش گونهای تازه از ادبیات فارسی در عصر مشروطه مرهون اندیشههای نوجویانۀ شاعران و نویسندگانی بود که ضرورت بازنگری جدی در بنیانهای ادب فارسی را عمیقاً درک کرده بودند. آنان با تصرفات جسورانه در ساختار و محتوای نظم و نثر فارسی ماهیتی نو به ادبیات فارسی بخشیدند (عالی عباسآباد، 1391، ص. 23). ادبیات فارسی عصر مشروطه، در نظم و نثر بهسمت سادگی و عامهفهمی گرایید و برخلاف دورههای گذشته که بیشتر به حکومتها و دربارها تعلق داشت، به ابزاری کارآمد جهت آگاهسازی تودهها به حقوق اجتماعی خود و مطالبۀ آن تبدیل شد (وحیدا، 1395، ص. 301-302). در دورۀ مشروطه، نثر فارسی همپای شعر از ساختار دشوار سدههای متمادی و نیز اغراض کهن آن برگشت. در این دوره، نثر فارسی از پیچیدگیهای گوناگونی که فهم آن را محدود به قشر تحصیلکرده میکرد، تصفیه شد و صورتی ساده به خود گرفت؛ بهگونهای که دیگر طبقات جامعه میتوانستند آن را درک و استفاده کنند. نثر این دوره ازنظر محتوا عرصۀ طرح موضوعات تازهای بود که اغلب مربوط به حوزۀ مسائل اجتماعی میشد (شمیسا، 1390، ص. 303). همچنین، بهلحاظ گونههای آن نیز اهمیت بسیار داشت؛ زیرا انواع نوینی از نثر در این دوره شکل گرفت که در ادبیات فارسی سابقه نداشت (رحیمیان، 1393، ص. 17-18). تکثر و تنوعی که در شاخههای نثر فارسی از عصر مشروطه آغاز شد و ادامه یافت، به میزانی بوده است که برخی صاحبنظران معتقدند باید دورۀ معاصر را دورۀ نثر فارسی نام نهاد (رستگار فسایی، 1392، ص. 267). در این دوره، نثر فارسی مرتبهای را که پیشتر به شعر اختصاص داشت، به دست آورد (Balay & Cuypers, 1983/1366, p. 12). «داستان کوتاه» از مهمترین گونههای نثر فارسی معاصر است که اندکی پساز مشروطه بهعنوان نوعی نثر جدید در ادبیات فارسی پایهگذاری شد. در این زمینه، صورتهای داستانیِ افسانه، قصه و حکایت در ادبیات فارسی پیشینهای دیرینه و پُربار دارد؛ اما در معنای امروزی آن، داستان کوتاه در میانۀ قرن نوزدهم و به ابتکار ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe, 1809-1849)، به وجود آمد (رحیمیان، 1393، ص. 80-81؛ شمیسا، 1389، ص. 188؛ یاحقی، 1391، ص. 227)؛ بااینحال در ایران، بار نخست، با مجموعهداستان یکی بود یکی نبود (1300) سید محمدعلی جمالزاده بنیان نهاده شد. پساز جمالزاده، نویسندگان دیگری نظیر صادق هدایت، بزرگ علوی، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، جلال آل احمد و... با آفرینش داستانهای کوتاه بسیاری زمینۀ رشد و گسترش این نوع نثر فارسی را فراهم ساختند (آرینپور، 1387ب، ج.3، ص.273-274؛ رستگار فسایی، 1392، ص. 322-324؛ رزمجو، 1390، ص. 190-191). جلال آل احمد (1302-1348)، از نویسندگان نامدار معاصر ایران است که در حوزههای گوناگونی از نثر فارسی قلمفرسایی کرده و در هر حوزه آثاری درخور توجه پدید آورده است. نوشتههای این نویسنده در شش زمینۀ داستان، سفرنامه، خودزندگینامه، تکنگاری اجتماعی، ترجمه و مجموعهمقالات نظری و ادبی است. آثار داستانی آل احمد، بهلحاظ ساختاری بر سه گونۀ داستان کوتاه، داستان بلند و رمان است. داستانهای کوتاه این نویسنده در مجموعههای دید و بازدید (1324)، از رنجی که میبریم (1326)، سهتار (1327)، زن زیادی (1331) و پنج داستان (1350) انتشار یافته است (میرعابدینی، 1397، ج.1، ص.81-88؛ شریفی، 1387، ج.1، ص. 43). نثر آل احمد، ازجمله داستانهایش، از اختصاصاتی برخوردار است که به آن تشخصی ویژه داده است (شمیسا، 1390، ص. 301). آنگونه که برخی نثر او را بهترین نثر معاصر دانستهاند (براهنی، 1393، ص. 446). اختصاصات سبکی نثر آل احمد مربوط به قلمرو زبانی، ادبی و فکری است. در این پژوهش توصیفیتحلیلی به سبکشناسی واپسین مجموعهداستان جلال آل احمد، یعنی پنج داستان در قلمرو فکری پرداخته میشود تا عمدهعناصر پدیدآور سبک فکری آن شناسایی و تحلیل شود. بهمنظور انجام پژوهش، سه داستان «گلدستهها و فلک»، «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت» از میان مجموعۀ پنج داستان بهدلیل وجود نوعی وحدت موضوعی با همدیگر و نیز ارتباط آنها با دوران کمسنوسالی خود نویسنده، انتخاب شده است. پرسش پژوهش عبارت است از اینکه: مهمترین ویژگیهای سبکی سه داستان «گلدستهها و فلک»، «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت» جلال آل احمد در حوزۀ فکری کدام است؟
پژوهشهای مختلفی دربارۀ شناخت سبک آثار جلال آل احمد انجام شده است که از میان آنها، پنج مورد بهصورت مستقل، سبک داستانهای کوتاه این نویسنده را بررسی کرده است: قیصری (1385) در کتاب بررسی سبک آثار داستانی جلال آل احمد ضمن معرفی اجمالی آل احمد، اختصاصات زبانی، ادبی و فکری چند داستان کوتاه از وی را برشمرده است. شریفنیا (1390) در پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود به «بررسی سبکشناسانۀ ساختار روایت در داستانهای کوتاه جلال آل احمد» پرداخته و به این نتیجه رسیده است که نثر آل احمد شکسته و عامیانه است. درپر (1392) در مقالۀ «بررسی ویژگیهای سبکی داستان کوتاه ‘جشن فرخنده’ از جلال آل احمد با رویکرد سبکشناسی انتقادی» به این نکته پی میبرد که تقابل، عنصری مهم و معنادار است که متأثر از رویارویی سنت و مدرنیته در جامعۀ ایرانی است. محمودی جزه (1392) پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود را به موضوع «بررسی سبکشناسانۀ داستانهای کوتاه جلال آل احمد» اختصاص داده است. او در این پژوهش با بررسی سبک ده داستان کوتاه آل احمد با تکیه بر عناصر داستانی دریافته است که زاویۀ دید، بیشترین تأثیر را بر زبان و سبک آل احمد گذاشته است. رضویان (1393) در مقالهای با بررسی «سبکشناسی زبانی داستانهای کوتاه جلال آل احمد» به این نتیجه رسیده است که آل احمد در داستانهای کوتاه خود، درمجموع، سبکی عامیانه دارد. در پژوهشهای یادشده گاه، گریزی به برخی ویژگیهای سبک فکری سه داستان مورد تحلیل در این مقاله («گلدستهها و فلک»، «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت») زده شده است؛ اما تاکنون هیچ پژوهشی بهصورت مشخص و مستقل این سه داستان را در قلمرو سبک فکری تحلیل نکرده است و ازاینحیث، پژوهش کنونی تقدم دارد.
سه داستان «گلدستهها و فلک»، «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت» که در این پژوهش برای تحلیل سبک فکری برگزیده شدهاند، برآمده از خاطرات کودکی و نوجوانی نویسنده با راوی مشترک است (شریفی، 1387، ج.1، ص. 361-362). در هر سه داستان، نویسنده در قالب راوی که شخصیت اصلی هم هست، در داستان حضور دارد و ازطریق او ایدهها و اندیشههای خود را بیان میکند؛ بنابراین در این سه داستان، راوی با نویسنده برابری میکند و ما هم در تحلیل آنها راوی و نویسنده را یکی دانستهایم. این سبک روایی که در برخی دیگر از آثار داستانی آل احمد، ازجمله مدیر مدرسه (1337)، مهمترین اثر داستانی او، هم دیده میشود، ریشه در تعهدمداری نویسنده و گرایش تعمدی او به سبک سنتی قصهگویی دارد (ر.ک. کریمی و همکاران، 1391، ص. 30). پساز مطالعۀ سبکی سه داستان «گلدستهها و فلک»، «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت»، مهمترین عناصر سبکی آنها در محدودۀ فکری شناسایی و در هشت دسته طبقهبندی و تحلیل شده است. در ادامۀ پژوهش، این عناصر بهترتیب الفبایی همراه با تحلیل ارائه میشود. 1-3. انتقاد از نظام آموزشی جلال آل احمد در طی زندگی پُرفرازونشیب خود، سالیانی هم به شغل معلمی و تدریس اشتغال داشته (ر.ک. شریفی، 1387، ج.1، ص. 42) و از این رهگذر دانستنیهای درخوری از نظام آموزشی عصر خود و کمبودها و کاستیهای آن به دست آورده است. به همین دلیل، یکی از موضوعات مطرحشده در داستانهای آل احمد نواقص نظام آموزشی با رویکردی انتقادی است. این موضوع در داستان بلند مدیر مدرسه، بیش از هر اثر دیگری از آل احمد مشهود است؛ زیرا اساس این داستان بر موضوع نظام آموزشی و مشکلات ریشهای آن استوار است. در سه داستان کوتاه مورد مطالعه در این پژوهش نیز بهسبب آنکه راوی دانشآموزی دبستانی است، نویسنده این فرصت را داشته است تا به فضای آموزشی دوران دانشآموزی خود بپردازد و پارهای از نواقص آن را با دیدگاهی انتقادی و اصلاحجویانه مطرح نماید. مهمترین ایرادی که نویسنده در این داستانها بر پیکرۀ نظام آموزشی وارد میکند، تنبیه بدنی و ضرورت حذف آن از فرایند آموزش است. موضوعی که در داستان مدیر مدرسه، بهعنوان تصویری روشن از نظام آموزشی عصر نویسنده و گزارشی گویا از تجربیات او در پیشۀ معلمی، هم مشهود است. در مدیر مدرسه، مدیر دست به اصلاحاتی در سطح مدرسه میزند که حذف تنبیه بدنی از آن جمله است (ر.ک. آل احمد، 1362، ص. 29-31؛ 44؛ 53؛ 56؛ 88-89؛ 104؛ 116؛117). در داستان «گلدستهها و فلک» و «خواهرم و عنکبوت» استفاده از تنبیه بدنی برای کنترل دانشآموزان و پایبندی آنان به چهارچوبهای مورد نظر مدرسه مشاهده میشود. جلوۀ اصلی این ویژگی منفی نظام آموزشی در داستان اول است. در پایان این داستان، راوی و همکلاسیاش، اصغر، بهدلیل بالا رفتن از گلدستۀ مسجد مجاور مدرسه در حیاط مدرسه فلک میشوند: «از در که وارد شدیم صفها بسته بود و کنار حوض بساط فلک آماده بود. صاف رفتیم پای فلک. دو تا از بچههای ششم آمدند سر فلک را گرفتند و فراش مدرسه اول اصغر را و بعد مرا خواباند. پای چپ من و پای راست او را گذاشت توی فلک. بعد کفش و جوراب مرا درآورد و بعد گیوۀ اصغر را از پایش کشید بیرون که مدیر رسید...» (آل احمد، 1356، ص. 22). در داستان «خواهرم و عنکبوت» نیز راوی بهدلیل دعوای فیزیکی با یکی از دانشآموزان، ازسوی معلم حساب مدرسه تنبیه بدنی میشود (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 60؛ ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 13-14؛ 60-63).
2-3. بازنمایی رویدادهای سیاسی پیوندی که میان ادبیات و مسائل سیاسی و اجتماعی از عصر مشروطه آغاز شد، در دورههای پسین هم ادامه یافت. این موضوع، ادبیات داستانی و گونۀ داستان کوتاه را هم در بر میگیرد. استفاده از داستان کوتاه بهعنوان ابزاری که تحولات و رویدادهای سیاسی ایران و پیامدهای اجتماعی آن را بر زندگی مردم با نگرشی نقادانه نشان میداد، اندکی پساز ظهور این نوع ادبی در نثر فارسی آغاز شد؛ بهگونهای که در میان آثار پیشگامان داستان کوتاه ایران داستانهایی یافت میشود که در اصل محتوایی سیاسیاجتماعی دارد. این روند در آثار نویسندگان نسلهای بعد هم ادامه داشت. ازاینبین، داستانهای کوتاه جلال آل احمد بهسبب تقارن دوران زندگیاش با اتفاقات سیاسی مهم و سرنوشتساز و نیز حضور جدی وی در جریانهای سیاسی، عرصهای برای پرداختن به موضوعات و اتفاقات سیاسی و تأثیرات آن بر جامعه بوده است. آل احمد، در مقام یک روشنفکر ایرانی با دغدغههایی اجتماعی (رحیمیان، 1393، ص. 178)، کوشیده است تا عقاید و واکنشهای خود را به آنچه در عرصۀ سیاسی زمان او روی میداده و بازخوردی که بر زندگی مردم داشته است، در داستانهایش به نمایش بگذارد. او در این عرصه تا بدانجا پیش رفته است که در اغلب داستانهایش جنبههای هنری و زیباییشناختی در مرتبۀ دوم و پساز اغراض و اندیشههای سیاسی و اجتماعیاش قرار میگیرد (ر.ک. شریفی، 1387، ج.1، ص. 42-43؛ براهنی، 1393، ص. 448؛ میرعابدینی، 1392، ص. 593). این ویژگی نیز در سه داستان کوتاه این پژوهش کموبیش وجود دارد. نویسنده در این سه داستان به دو حادثۀ سیاسی دورۀ خردسالی و نوجوانی خود، پرداخته است. این دو حادثه مربوط به دورۀ حکومت پهلوی اول است. حادثۀ اول دستور کشف حجاب است که در سال 1313 ازسوی رضاشاه صادر شد. ازنظر یرواند آبراهامیان (Ervand Abrahamian) این دستور در چهارچوب مجموعهاقداماتی بود که رضا پهلوی بلافاصله پساز سفر ترکیه برای بهبود موقعیت زنان در نظر گرفت که مطابق آن پوشیدن چادر برای زنان ممنوع شد (Abrahamian, 1982/1384, p. 179). موضوع کشف حجاب و تأثیر آن بر زندگی مردم دستمایۀ آفرینش داستان کوتاه «جشن فرخنده» بوده است. تمام داستان دربارۀ این موضوع است؛ زیرا پدر راوی که روحانی محل است به جشن کشف حجاب دعوت میشود. او که مقام و شأنی مذهبی دارد و مخالف قانون کشف حجاب است از این دعوت غیرمنتظره بهشدت عصبانی میشود: «بابام چنان سرخ شده بود که ترسیدم. عصبانیتهایش را زیاد دیده بودم. سر خودم یا مادرم یا مریدها یا کاسبکارهای محل. اما هیچوقت به این حال ندیده بودمش. حتی آن روزی که هر چه از دهنش درآمد به اصغر آقای همسایه گفت...» (آل احمد، 1356، ص. 30). باآنکه پدر راوی نظری منفی و مخالف دربارۀ کشف حجاب دارد و از دعوت به جشن هم بهشدت برآشفته میشود؛ اما بلافاصله پساز دریافت دعوتنامه دنبال راه چارهای برای این مسئله است. در متن همین داستان خواننده متوجه میشود که مرجعیت مذهبی پدر راوی در گرو مجوزی است که ازسوی حکومت به او داده شده است (رک. آل احمد، 1356، ص. 38). بر این اساس ظاهراً نمیتوانسته است به این دعوت بیاعتنا باشد و از سوءپیامدهایی همچون تنزل جایگاه اجتماعی که ممکن بوده است بر اثر حضور نداشتن در جشن گریبانگیرش شود، بیم داشته است؛ چنانکه پساز سال 1314 سرپیچی از قانون کشف حجاب برای مقامات دولتی و کارکنان اداری با تبعاتی همراه بوده است (Abrahamian, 1982/1384, p. 179)؛ ازاینرو، در ادامۀ داستان، گویا قرار است دختر یکی از صاحبمنصبان به صیغۀ چندساعتۀ پدر راوی درآید تا او بتواند در جشن کشف حجاب شرکت کند: «بلند شدم که برگردم خانه. که در خانهمان صدا کرد و از همانجا چشمم افتاد به صاحبمنصب و دخترش که داشتند درمیآمدند... دختره داشت میگفت: - آخه صیغه یعنی چه آقاجون؟ و صاحبمنصب گفت: - همهش واسه دو ساعته دخترجون. همینقدر که باهاش بری مهمونی...» (آل احمد، 1356، ص. 42). در داستان «جشن فرخنده» علاوهبر دعوت پدر راوی به جشن کشف حجاب که تمام داستان بر آن متمرکز است، اشاراتی دیگر به موضوع کشف حجاب و تبعات آن بر زندگی مردم شده است (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 25؛ 36؛ 41). رویداد سیاسی دیگری که در داستان «جشن فرخنده» و در مرتبۀ بعد، در داستان «خواهرم و عنکبوت» بهوفور به آن اشاره میشود، تغییر اجباری لباس مردم و یک شکل کردن آن است که در حکومت پهلوی اول، از سوی رضاشاه با جدیت تمام اعمال میشد (یاحقی، 1391، ص. 36). این تصمیم هم در چهارچوب مجموعهاصلاحات مورد نظر پهلوی اول، در سال 1307 گرفته شد و طبق آن لباسهای محلی سنتی ممنوع شد و هم مردان موظف به پوشیدن لباسهای مدل غربی و کلاه پهلوی بودند (Abrahamian, 1982/1384, p. 178). در دو داستان مورد پژوهش از آل احمد، نشانههایی از اعمال این قانون از سوی حکومت و جبههگیری مردم در برابر آن، دیده میشود؛ برای نمونه، در داستان «جشن فرخنده» راوی درگیری مأموران حکومت با عموی خود را هنگام تخطی از این قانون چنین توصیف کرده است: «عمو عبایش را از دوش برداشت و تا کرد و گذاشت زیر بغلش و شبکلاهش را توی جیبش تپاند و از در حجره آمدیم بیرون. میدانستم چرا این کار را میکند. پارسال توی همین تیمچه جلوی روی مردم یک پاسبان یخه عمویم را گرفت که چرا کلاه لبهدار سر نگذاشته. و تا عبایش را پاره نکرد دست ازو برنداشت. هیچ یادم نمیرود که آن روز رنگ عمو مثل گچ سفید شده بود و هی از آبرو حرف میزد و خدا و پیغمبر را شفیع میآورد. اما یارو دستش را انداخت توی سوراخ جا آستین عبا و سرتاسر جرش داد و مچالهاش کرد و انداخت و رفت» (آل احمد، 1356، ص. 32). در داستان «خواهرم و عنکبوت» جایی که تنشِ راوی با معلم حساب بیان شده، از این موضوع نیز یاد شده است؛ زیرا راوی پدری معمم دارد و معلم حسابشان که تازه کلاهی شده است، دائم به تمسخر آخوندها میپردازد و در نهایت، راوی به او ناسزا میگوید و از کلاس میگریزد (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 49). دفاع راوی از پدر معمم خود، بهعنوان یک روحانی و نمادی از مذهب میتواند نشانی بر گرایش و بازگشت آل احمد به نهاد مذهب در سالهای پایانی زندگی باشد (میرعابدینی، 1397، ج.1، ص. 81)؛ مذهبی که آل احمد آن را زمینهای برای حفظ عرفها و سنتهای اصیل و احراز هویت ملی میدانسته است (براهنی، 1393، ص. 450؛ دانشور، 1360، ص. 30). در هیچکدام از داستانهای مورد پژوهش، تبعات تصمیم سیاسی پوشش لباس رسمی متوجه پدر راوی نیست. این موضوع بهدلیل آن است که گویا پدر جلال آل احمد مجوز استفاده از لباس روحانیت داشته (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 38) و بهنوعی روحانی رسمی بوده است و این طیف از جامعه از قانون لباس متحدالشکل مستثنا بودهاند (Abrahamian, 1982/1384, p. 178). برای مشاهدۀ دیگر موارد مربوط به تغییر اجباری لباس مردم و متحدالشکل کردن آن رجوع کنید به آل احمد، 1356، ص. 27-28؛ 63.
3-3. تأثیرپذیری از تقابل سنت و مدرنیته تقابل سنت و مدرنیته و بازخورد آن بر جامعۀ ایرانی که با سنتها پیوندی عمیق دارد از درونمایههای اصلی داستان ایرانی است. جلال آل احمد نویسندهای است که خود در سراسر زندگی متأثر از بحران رویارویی توأمان سنت و مدرنیته است و نیز دائم میان این دو قطب در نوسان فکری است (میرعابدینی، 1392، ص. 51)؛ ازاینرو داستانهای او عرصۀ تصویرنمایی انسانی است که میان سنت و مدرنیته در تعارض و تعلیق است (یاوری، 1388، ص. 29). کشاکش سنت و مدرنیته در مجموعهداستان پنج داستان آل احمد هم نمود دارد. این مجموعهداستان نوشتهشده در اواخر عمر آل احمد نشان میدهد که این نویسنده تا واپسین سالهای عمر خود، درگیر این موضوع بوده است. در این سه داستان برگزیده فضای کلی زندگی شخصیتها، فضایی سنتی است؛ اما از مظاهر مدرنیته به دور نمانده است. صرفنظر از اقدامات سیاسی کشف حجاب و متحدالشکل کردن لباسها که آن هم بهنوعی از نمودهای مدرنیته است، نویسنده گاهی از تأثیر عناصر مدرنیته در بافت زندگی سنتی مردم یاد نموده است: «...دیدم که خواهرم را رام کرده بود و داشت گرمونرم برایش قصۀ حاجآقایی را میگفت که همسایهشان است و تازگیها عضو اتاق تجارت شده و باید هر روز کراوات ببندد و چون خودش بلد نیست پریروز کلۀ سحر فرستاده بود دنبال او که برود کراواتش را ببندد...» (آل احمد، 1356، ص. 48). نکتۀ درخور توجه این است که نویسنده از عناصر مدرنیته اغلب با دیدگاهی انتقادی یاد میکند و گاهی آشکارا نظر منفی خود را دربارۀ آن از زبان راوی اذعان کرده است: «آخر من که نمیتوانستم با شلوار کوتاه بروم مدرسه! پسر آقای محل! مردم چه میگفتند، و اگر بابام میدید؟ از همۀ اینها گذشته خودم بدم میآمد» (آل احمد، 1356، ص. 33). شاید صراحتی که نویسنده در این داستانها برای نکوهش جلوههای مدرنیته دارد، نوعی تصمیمگیری نهایی باشد که او در اواخر عمر در راستای برگزیدن سنت بر مدرنیته گرفته باشد. انتخابی که در داستان نفرین زمین (1346)، آخرین اثر داستانی آل احمد که در زمان حیاتش منتشر شده است، هم دیده میشود. او در این اثر، بازگشت صرف به سنتها را حتی بدون حضور ساختارهای اجتماعی جدید مطرح میکند (رنجبر، 1391، ص. 14).
4-3. توجه به فرهنگ عامه مرور کارنامۀ نویسندگی جلال آل احمد گواه آن است که این نویسنده به مقولۀ فرهنگ مردم نظر ویژه داشته (براهنی، 1393، ص. 464) و در این زمینه چند اثر ارزشمند فراهم آورده است (حاکمی، 1392، ص. 202). به این اعتبار، آل احمد را باید از پیشگامان دانش نوین مردمنگاری در ایران به شمار آورد؛ هرچند که در این حوزه تحصیلات رسمی و دانشگاهی نداشته است (آزاد ارمکی و عسکری خانقاه، 1377، ص. 21). علاقهمندی و گرایش آل احمد به فرهنگ عامه سبب شده است که او در کنار تدوین چند مونوگرافی، در خلال داستانهای خود هم از عناصر فرهنگ عامه استفادۀ فراوان کند (سرّامی و مقیسه، 1392، ص. 2)؛ به میزانی که باید آن را از اختصاصات سبک داستانهای آل احمد دانست. کاربرد عناصر عامه در داستانهای آل احمد در سطح زبانی سبک، سطح ادبی سبک و سطح فکری سبک، بوده است. در سه داستانی که نمونۀ پژوهش این جستار است، خصیصۀ سبکی بهرهگیری از عناصر عامه بهوضوح دیده میشود. ازاینحیث، صرفنظر از زبان و ادب عامه که در قلمرو زبانی و ادبی سبک داستانها نمود دارد، نویسنده بارها به رسوم و باورهای عامه اشاره کرده است. ازجمله رسوم عامه که در این داستانها به آنها اشاره شده است، آیینهای مذهبی: 1. روضهخوانی (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 16؛ 28)؛ 2. عُمرکُشون (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 16)؛ 3. سمنوپزون (ر.ک. آل احمد، 1356)؛ و 4. شبهای احیای ماه رمضان (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 62)؛ است. علاوهبر این، نویسنده گوشههایی از برخی سنتهای عامه را مانند ورزش زورخانهای (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 13؛ 21)؛ مهمانیهای دورهای (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 16؛ 17-18)؛ پذیرایی از مهمان (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 18؛ 35؛ 38؛ 40؛ 45؛ 46؛ 48)؛ بازیهای کودکانه (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 35؛ 40)؛ عروسی (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 47)؛ و نیز وزنه بلند کردن داشمشدیها و پهلوانان در ملأعام (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 56؛ 57) بازنمایی کرده است. از دیگر مظاهر فرهنگ عامه که در داستانهای آل احمد با نگرشی انتقادی و اصلاحی گنجانده شده است، باورهای عامه و خرافی است. موضوعی که از همان زمان انتشار اولین اثر داستانی آل احمد دیده میشود (رحیمیان، 1393، ص. 179). نگرش خرافهنکوهانۀ آل احمد در سه داستان مورد مطالعه هم هست. در این سه داستان برخی باورها و خرافات، ازجمله مذهبی و طبی مورد انتقاد شدید نویسنده بوده است. در داستان «گلدستهها و فلک» خواننده شاهد یکی از باورهای مذهبی مورد انتقاد نویسنده است: «رفاقتم با اصغرریزه از روزی شروع شد که معلممان خمار بود و دست چپ مرا گذاشت روی میز و ده تا ترکه بهش زد. میگفت «کراهت» دارد اسم خدا را با دست چپ نوشتن. یعنی اول دو سه بار بهم گفته بود و من محل نگذاشته بودم. آخر همه کارهام را با دست چپم میکردم. با دست راستم که نمیتوانستم» (آل احمد، 1356، ص. 13). همچنین (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 17؛ 35-36؛ 47؛ 52؛ 57-60؛ 64-66).
5-3. رویکرد شرححالگونگی در داستانها بسیاری از داستانهای کوتاه جنبۀ خودزندگینامهای دارد؛ یعنی بر پایۀ رویدادهایی پیشآمده در زندگی نویسنده پدید آمده است (رستگار فسایی، 1392، ص. 284)؛ بنابراین اینگونه داستانها منبعی مناسب جهت کندوکاو در وجوه پیدا و پنهان زندگی نویسنده و شناخت هرچه بهتر اوست. جلال آل احمد در میان داستاننویسان برجستۀ ایرانی در شمار افرادی است که داستانهایش زمینۀ زندگینامهای دارد و از حوادث و تجربیات مختلف زندگی نویسنده مایه گرفته است (میرعابدینی، 1397، ج.1، ص. 81)؛ به بیان دیگر او آنچه را نوشته، زندگی کرده است (دانشور، 1360، ص. 11). این ویژگی داستانهای آل احمد در مجموعهداستان پنج داستان بهخوبی نمایان است. سه داستان نخست این مجموعه، گزارش گوشههایی از زندگی نویسنده در دورۀ کودکی و نوجوانی است؛ ازاینرو مطالعۀ این سه داستان، دادههای درخوری دربارۀ چگونگی محیط خانواده، مدرسه و اجتماعی که مراحل آغازین زندگی نویسنده در آن سپری شده است، به دست میدهد. مراحلی که بدون شک در شکلگیری شخصیت آل احمد و عقاید او بسیار دخیل بوده است. این سه داستان، شناختنامۀ مختصری از اعضای خانوادۀ آل احمد است. بهویژه پدرش که در این داستانها در نقش پدر راوی ظاهر میشود و بارزترین خصوصیات او به نمایش درمیآید. پدر جلال آل احمد روحانی محل بوده است. او در میان اقشار مختلف جامعه از اعتبار مذهبی بسیاری برخوردار بوده و مریدان و ارادتمندانی داشته است. خواننده به هنگام مطالعۀ این سه داستان، بهروشنی این موضوع را دریافت میکند؛ زیرا بارها ذکر آن رفته است. ازجمله آنکه: «صفهای نمازجماعت کجوکولهتر از صف بچهمدرسهایها بود. و مریدهای بابام دوتادوتا و سهتاسهتا با هم حرف میزدند و تسبیح میگرداندند. احتیاجی به حرف زدن نبود. مرا که دیدند تکوتوک بلند شدند و برای نماز قامت بستند. عادتشان بود چشمشان که به من میافتاد میفهمیدند که لابد باز آقا نمیآید» (آل احمد، 1356، ص. 31؛ ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 11؛ 12؛ 15؛ 16؛ 27؛ 30؛ 33؛ 37؛ 38؛ 40؛ 49-50؛ 54؛ 57؛ 62). در داستان اول نیز به شغل پدر آل احمد اشارهای مختصر میشود. در این داستان راوی میگوید که پدرش محضر داشته است و آن را بستهاند (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 17). به نظر میرسد که این قضیه مربوط به دوران وزیری علیاکبر داور در وزارت عدلیه باشد که با کاهش نفوذ روحانیون در نهادهای حقوقی کشور همراه بود (Abrahamian, 1982/1384, p. 174-175). با مطالعۀ سه داستان منتخب مشخص میشود که خانوادۀ آل احمد فضایی کاملاً مذهبی داشتهاند و او در چنین محیطی تربیت یافته و آثار این نوع فضا و پرورش مذهبی تا اوایل جوانی در او باقی بوده است (دانشور، 1360، ص. 9). ریشۀ دوگانگی اندیشگانی که در سالهای بعد در آل احمد به وجود آمد و تا پایان عمر هم ادامه داشت، به همین موضوع بازمیگردد (دانشور، 1360، ص. 8). او که در عرصۀ سیاسی به جریانهای روشنفکری سوسیالیستی گرایش داشته، نتوانسته بهطور کامل با آنها همسو شود و پیوسته بین آموزههای این گرایشها و خاستگاه مذهبی که در دوران خردسالی و کودکی در او نهادینه شده بود، در نوسان و تعلیق بوده است (میرعابدینی، 1392، ص. 591). از دیگر اطلاعات مهمی که در مورد پدر آل احمد در این سه داستان به دست داده میشود، چگونگی و نحوۀ رفتار او با اعضای خانوادۀ خود و دیگر افراد است. بنابر آنچه در متن این سه داستان آمده است، پدر راوی رفتاری تند و تحکمی و اغلب نامناسب با زن و فرزندان و نیز مردم دارد. او که در این داستانها نمایندۀ مذهب در سطوح بالا است، معمولاً رفتاری عصبی و زننده از خود بروز میدهد که شایستۀ شأن و جایگاه مذهبیاش نیست. نویسنده در این داستانها، همانند بسیاری از داستانهای دورۀ نخست نویسندگی خود (1324-1331)، اینگونه رفتارهای نامنعطف مذهبی را با نظری انتقادیاصلاحی نگریسته است (شیری و هوشمندی یاور، 1397، ص. 73-74)؛ برای نمونه در بخشی از داستان «جشن فرخنده» پدر راوی بر سر مسئلهای که میتوان از آن چشمپوشی کرد، به بدترین شکل ممکن با همسایۀ خود رفتار میکند. این بخش مصداقی از رفتارهای مذهبی خشکمآبانه است که با دیدی انتقادی طرح شده است: «بابام حرف زدن با این همسایۀ کفترباز را غدغن کرده بود. اما مگر میشد همۀ امرونهیهای بابا را گوش کرد؟ دو سه دفعه سنگ از دست اصغر آقا تو حیاط ما افتاده بود و صدای بابام را درآورده بود. یک بار هم از بخت بد درست وقتی که بابام سر حوض وضو میگرفت یک تکّه کاهگل انداخته بود دنبال کفترها که صاف افتاده بود تو حوض ما و ماهیهای بابام ترسیده بودند و بیاوببین چه دادوفریادی! بابام با آنهمه ریش و عنوان، آن روز فحشهایی به اصغر آقا داد که مو به تن همۀ ما راست شد. اما اصغرآقا لب از لب برنداشت. و من از همان روز به بعد از اصغر آقا خوشم آمد و با همۀ امرونهیهای بابام هر وقت فرصت میکردم سلامش میکردم و دو کلمهای دربارۀ کفترهایش میپرسیدم» (آل احمد، 1356، ص. 26؛ ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 11؛ 25-28؛ 30؛ 44؛ 55؛ 58؛ 64). اینگونه رفتارهای پدر روحانی آل احمد که خواهوناخواه بهنام مذهب تمام میشده است در گریزانی او از نهاد مذهب و جداسازی مسیر خود از مسیر مذهبی پدر (دانشور، 1360، ص. 16-17) در سالهای بعد بیتأثیر نبوده است. این موضوع هنگام تصویرسازی آل احمد از خود در داستانهایش پیداست. او در داستانهایش چهرۀ جوانکی مذهبی دارد که از خانۀ پدر گریخته و ایمان پدر را از دست داده است؛ البته بیایمانی را هم نمیتواند تاب بیاورد (یاوری، 1388، ص. 30).
6-3. طرح مسائل و مشکلات زنان در گذشته، زنان جایگاه شایستهای در ادبیات فارسی نداشتند و اغلب نکوهیده و مذموم بودند؛ اما با آغاز مشروطه توجه روشنفکران که در صدر آنان شاعران و نویسندگان بودند، به مسائل و مشکلات آنان معطوف شد و شرایط نامساعدی که زنان در جامعه داشتند، مورد انتقاد و اعتراض جدی آنان قرار گرفت (آرینپور، 1387الف، ج.1، ص. 4؛ 10). این مهم در ادبیات پساز مشروطه هم ادامه داشت و رشد یافت. در داستانهای کوتاه جلال آل احمد، زن از تیپهای شخصیتی اجتماعی پُرکاربرد است؛ اما بهزعم منتقدان در داستانهای این نویسنده که به مردسالاری گرایش شدید دارد، زن جایگاهی متنزل دارد و آن مقام اجتماعی شایستهای که میتواند داشته باشد، ندارد (شریفی، 1387، ج.1، ص. 43)؛ بااینحال، آل احمد در نوشتههای متأخر خود، به انتقاد از اندیشههای مردسالارانه در مورد زنان روی آورده است (میرعابدینی، 1392، ص. 595). در سه داستان مورد تحلیل که در شمار آثار متأخر آل احمد است، موضعگیری این نویسنده دربارۀ زنان، دووجهی مینماید. او در بخشهایی از دو داستان «جشن فرخنده» و «خواهرم و عنکبوت» مشکلاتی از زنان را مطرح میکند تا مقدمهای بر حل آنها در جامعه باشد. از مهمترین این مشکلات، مسئلۀ خشونت مردان علیه زنان است. در داستان «جشن فرخنده» بسیاری از امور خانه را مادر راوی حسب وظیفۀ عرفی انجام میدهد (برای نمونه ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 28-29؛ 34؛ 45)؛ اما در عوض ازسوی همسرش مورد خشونت کلامی قرار میگیرد: «- بیا کرهخر. برو مسجد بگو آقا حال نداره. بعد هم بدو برو حجرۀ عموت بگو اگه آب دستشه بگذاره زمین و یک توک پا بیاد اینجا. - آخه بذار بچه یک لقمه نون زهرمار کنه... مادرم بود. نفهمیدم کی از مطبخ درآمده بود. ولی میدانستم که حالا دعوا باز درخواهد گرفت و ناهار را زهرمارمان خواهد کرد. - زنیکه لجاره! باز تو کار من دخالت کردی؟ حالا دیگر باید دستتو بگیرم و سر و کون برهنه ببرمت جشن... .» (آل احمد، 1356، ص. 30). در ادامۀ همین مطلب و در صفحات بعد معلوم میشود که دعوای میان پدر و مادر راوی و خشونت پدرش علیه مادرش در زندگی آنان امری مسبوق به سابقه است: «به خانه که رسیدیم عمو رفت پیش بابا و من دیگر منتظر نشدم. یککله رفتم پای سفره که مادرم فقط یک گوشهاش را برای من باز گذاشته بود. از بادمجانهایی که باقی مانده بود پیدا بود خودش چیزی نخورده. هر وقت با بابام حرفش میشد همینطوری بود» (آل احمد، 1356، ص. 33). راوی در همین داستان، گریزی به زندگی زن یکی از همسایههایشان میزند که شوهر کمعقلش او را کتک میزند: «زنش خانۀ ما رختشویی میکرد. ده روزی یک بار. و میگفت مرتب کتکش میزند و بیرونش میکند. اما میبیند خدا را خوش نمیآید و باز غذایش را درست میکند» (آل احمد، 1356، ص. 42). همچنین، در داستان «خواهرم و عنکبوت»، خواننده با مردی مواجه است که رفتارش با زنش مردسالارانه است. این مرد که شوهرخواهر راوی است، همسر بیمار خود را به خانۀ پدریاش برده و بهنوعی از زیر بار مسئولیت مراقبت و مداوای او شانه خالی کرده است: «هیچکس با او میانه خوبی نداشت. و سر سفره هر روز بهش بدوبیراه میگفتند که تا زنش ساقوسالم بود نگهش داشته و حالا که علیل شده او را آورده خانۀ پدری انداخته و رفته...» (آل احمد، 1356، ص. 47). بیسوادی زنان از دیگر مسائل زنانهای است که در این داستانها با دیدگاهی انتقادی مطرح میشود. راوی در داستان «جشن فرخنده» از مادر خود با صفت بیسواد یاد کرده است: «یک امروز چند تا لغت تازه شنیده بودم! مادرم که سوادش را نداشت. اگر بابام حالش سر جا بود یا سرش خلوت بود میرفتم ازش میپرسیدم» (آل احمد، 1356، ص. 38). همچنین در داستان «خواهرم و عنکبوت» راوی سطح سواد خواهر خود را اینگونه توصیف میکند: «...مگر همهاش میتواند کتاب دعا بخواند؟ با آن سوادش میتواند کتاب دعا بخواند؟ با آن سوادش که «سبحان» و «منان» را از من میپرسید» (آل احمد، 1356، ص. 50). در این سه داستان، تنها یک زن با تحصیلات مناسب دیده میشود و آن دختری که قرار است برای مدت چند ساعت صیغۀ پدر راوی شود تا همراه او در جشن کشف حجاب شرکت کند. این دختر بنا به گفتۀ خودش، درس قابلگی میخواند و مجرد است: «- خانوم امروز مزاجش کار کرده؟ و خواهرم گفت: - نه خانومجون. همینه که دلش درد میکنه. گفتم نباتداغش بدم شاید افاقه کنه. اما انگارنهانگار. و مادرم پرسید؟ - شما خودتان چند تا بچه دارین. زنیکه سرش را انداخت زیر و گفت: - اختیار دارین من درس میخونم. - چه درسی؟ - درس قابلگی. سرش را تکان داد و خندید. مادرم رو کرد به خواهرم و گفت: - پس ننه چرا معطلی؟ پا شو بچهکت رو نشون خانم بده. پا شو ننه تا من برم واسهشون چایی بیارم. و بلند شد رفت بیرون. من دفترچه تمبرم را از طاقچه برداشتم و همانجور که بیخودی ورقش میزدم مواظب بودم که خواهرم قنداق بچه را روی کرسی باز کرد و زنیکه دو سه جای شکم بچه را دست مالید که مثل شکم ماهیهای بابام سفید بود و هنوز حرفی نزده بود که فریاد بابام از اتاق خودش بلند شد» (آل احمد، 1356، ص. 39). به نظر میرسد نویسنده با طرح موضوع تحصیلات و تجرد این زن در مقابل تأهل مادر و خواهر خود که اولی بدون تحصیلات و دومی با تحصیلات اندک میباشد، خواسته است دو موضوع را بهصورت غیرمستقیم مطرح کند: نخست آنکه، ریشۀ خرافیگرایی زنان در بیسوادی و راه رهایی از آن در تحصیلات است. در این راستا، در داستان «جشن فرخنده» مادر بیسواد و خواهر کمسواد راوی میخواهند به روشهای خرافی دلدرد خواهرزادۀ راوی را معالجه کنند (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 35-36)؛ اما در طرف مقابل، دختری که درس قابلگی میخواند، برآن است تا بر مبنای تحصیلات و تخصص خود، به شیوهای علمی از بیماری بچه آگاه شود. دوم آنکه، نویسنده با طرح موضوع تحصیلات این سه شخصیت زن بر آن بوده، تحصیلات را عاملی در بهبود جایگاه اجتماعی زنان بداند؛ زیرا در این داستان دختری که قرار است به عقد پدر راوی درآید، ادامۀ تحصیل را بر ازدواج بدون تحصیلات (و یا شاید هم در سن پایین) ترجیح داده است. مسئلهای که در مورد مادر راوی در داستان «جشن فرخنده» و نیز خواهر راوی در داستان «خواهرم و عنکبوت» وارونه است. مادر راوی بدون تحصیلات و خواهر راوی هم با تحصیلات ناکافی ازدواج کردهاند و در زندگی خود، بهنوعی شرایط مردسالارانۀ محیط خانهشان را پذیرفتهاند. در سوی مقابل، آل احمد در سه داستان مورد پژوهش، گاهی مسائلی را به زنان نسبت داده است که از شأن آنان میکاهد و چهرهای منفی از این طیف اجتماعی ترسیم میکند. مهمترین این مسائل خرافهگرایی زنان در حل مشکلات زندگی است. در این داستانها، خرافهگرایی زنان، بیشتر در قالب درمان بیماریها با روشهای خرافی نشان داده شده است. در داستان «خواهرم و عنکبوت» خواهر راوی مریض است. او باوجود اینکه تحت معالجه با داروهای تجویزی پزشک است (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 54)؛ اما در پایان داستان، مادرش با هماندیشی و همکاری زنان دیگر به روشی عوامانه و غیرعلمی، او را با سرب داغ میکند: «...چشمم به خالۀ مادرم افتاد که نشسته بود و داشت یک تکّه چیز گنده و سنگین و بیقواره را پاک میکرد. راستش خجالت کشیدم. مادرم روی چهارپایۀ کوتاهش، پای اجاق، نشسته بود و جواب سلامم را که داد سرش را برنگرداند. یعنی که داشت گریه میکرد. بعد خالۀ مادرم پا شد آن تکه چیز گنده را گذاشت گوشۀ مطبخ. پای دیوار. و آنوقت بود که من برق سرب را تشخیص دادم. شعلههای ریز و بیدود و کوتاه اجاق روی ورقۀ زمخت و پست و بلند و کجوکولۀ سرب، هر کدام انگار بدل به جرقهای میشد. و من یکمرتبه یاد خواهرم افتادم» (آل احمد، 1356، ص. 64). در این داستان، راوی بهتناسب سنوسالی کمی که دارد، بارها از ارتباط بین سرب و بیماری خواهرش اظهار تعجب میکند و پیوند میان این دو برایش مبهم و پرسشبرانگیز مینماید (ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 53؛ 56؛ 57؛ 58). گویا نویسنده از این طریق خواسته است بیمعنایی و غیرعلمی بودن این روش درمانی را متذکر شود.
7-3. نکوهش فقر و فلاکت جلال آل احمد نویسندهای متعهد و با دغدغههای اجتماعی است (دانشور، 1360، ص. 31). این موضوع سبب میشود تا او همانند بسیاری از داستاننویسان دیگر از داستان بهعنوان ابزار اصلاحات اجتماعی استفاده کند. یکی از مفاهیم غالب در داستانهای آل احمد، فقر و تبعات آن بر زندگی آدمهای جامعه است. موضوعی که این نویسنده متأثر از آموزههای انتقادی نوین آن را نقد و نکوهش میکند (میرعابدینی، 1392، ص. 595). در داستانهای مورد تحلیل این جستار نیز مسئلۀ فقر و تأثیر منفی آن بر سطح کیفی زندگی افراد نمود دارد. آل احمد در لابهلای برخی از موقعیتهای این سه داستان، شخصیتها و طبقاتی را به تصویر کشیده است که به فقر و فلاکت گرفتار آمدهاند و امرارمعاش آنان دشوار است: «صنمبر زنکۀ لمسی بود- گدامانند- که هفتهای یک روز میآمد خانۀ ما؛ ناهاری میخورد و میرفت. یک طرف بدنش را روی زمین میکشید و به طرف دیگر، توبرهای به دوش داشت که هر چه گیرش میآمد میریخت آن تو» (آل احمد، 1356، ص. 57؛ ر.ک. آل احمد، 1356، ص. 14؛ 17-18؛ 31؛ 41-43). طرح مسئلۀ فقر و فلاکت در زندگی برخی شخصیتها و طبقات این سه داستان، تنها در راستای پیشبرد داستان و انسجام و تقویت عناصر روایی آن نبوده است؛ بلکه نویسنده بنا به رسالت اجتماعی خود، بر آن بوده است تا یکی از معضلات اجتماعی عصر خود را با رهیافتی انتقادی به تصویر بکشد تا با توجه دادن بیشتر مخاطب به آن، زمینۀ اصلاح این مشکل اجتماعی فراهم شود. 8-3. نگاه نوستالژیک به دوران کودکی و نوجوانی از بنمایههای داستانهای جلال آل احمد، نوستالژی جامعۀ هماهنگ و مطبوعی است که نویسنده از دوران کودکی خود به یاد دارد (شریفی، 1387، ج.1، ص. 43). بیشتر نوشتههای آل احمد برداشتی از تجربیات شخصی وی در زندگی است و گونهای شرححال به شمار میآید (میرعابدینی، 1392، ص. 592)؛ ازاینرو باید ریشۀ یادآوری خاطرات خردسالی در نوشتههای آل احمد را در نارضایتی نویسنده از شرایط اجتماعی عصر خود و نیز تحقق نیافتن آرمانها و مطلوبهای او دانست؛ زیرا احساس نوستالژی کودکی معمولاً هنگامی در انسان به وجود میآید که اکنون وی در مقایسه با دورۀ کودکی کیفیتی پایینتر داشته باشد (شریفی، 1389، ص. 11). این موضوع با مطالعۀ داستان مدیر مدرسه بهخوبی اثباتشدنی است. داستانی که در آن، مدیر مدرسه که اندیشههای آل احمد را منعکس میکند، سرخورده از کوششهای سیاسی و شکستهایی است که در این زمینه تجربه کرده است، بهویژه در کودتای 28 مرداد 1332، به مدرسهای پناه میبرد که مملو از دانشآموزان خردسال و معصوم است و روزهای خوب خردسالی را برای او تداعی میکند (میرعابدینی، 1396، ج.1، ص. 308-310). آل احمد در سالهای پایانی زندگی خود، اقدام به نوشتن مجموعهداستان پنج داستان کرده است که بخش بیشتر آن برگرفته از روزهای کودکی و نوجوانی نویسنده است (یاحقی، 1391، ص. 269). روش نوستالژیک آل احمد در نگارش این اثر میتواند در ادامۀ همان روش نوستالژیکی باشد که او در داستان مدیر مدرسه داشته است. نویسنده که سالهای بسیاری از عمر خود را در کشاکش جریانها و تحولات سیاسی سپری کرده و به آیندهای بهتر امیدوار بوده است، سرانجام با پذیرش شکست و اینکه اتفاقات مورد نظر او هرگز به واقعیت تبدیل نمیشود، رو به گذشته آورده و در پناه یادکرد دوران خوش خردسالی، زمینۀ تسلی روانی خود را فراهم ساخته است.
در این پژوهش سبک فکری جلال آل احمد براساس سه داستان منتخب از مجموعهداستان پنج داستان بررسی و تحلیل شد. یافتههای پژوهش بر آن گواهی میدهد که در این سه داستان، شمار بسیاری از معیارهای فکری آل احمد که به نثر او در ساحت فکری تشخص میدهد، به کار رفته است. این معیارها در ذیل هشت دسته عنوانبندی و با رعایت نظم الفبایی تحلیل شده است. معیار اول، انتقاد از نظام آموزشی است که از تجربیات آل احمد در پیشۀ معلمی و آسیبشناسی دقیق او از نظام آموزشی عصر خود نشئت میگیرد. این موضوع که درونمایۀ اصلی شاهکار داستانی آل احمد، مدیر مدرسه هم هست، در سه داستان برگزیده و بهویژه در «گلدستهها و فلک» کاملاً عیان است. در این سه داستان، انتقادهای نویسنده به نظام آموزشی، بیشتر معطوف به تنبیه بدنی و ضرورت حذف آن از نظام آموزشی است. در مدیر مدرسه هم بر این ضرورت تأکید شده است. بازنمایی رویدادهای سیاسی و تأثیرات آن بر سطح زندگی اجتماعی مردم، دومین اصل سبک فکری آل احمد در این سه داستان است که تعمیمپذیر به داستانهای پُرشماری از آل احمد است. در این زمینه باید دانست که آل احمد در دورانی میزیسته است که مصادف با دگرگونیها و رخدادهای سیاسی مهم با پیامدهای عمیق بر زندگی اجتماعی مردم بوده است. از سویی دیگر آل احمد، به اقتضای تعهدی اجتماعی که برای خود قائل بوده و نیز بهتبع تجارب بسیاری که در حوزۀ فعالیتهای سیاسیاش اندوخته است در داستانهای خود از اتفاقات سیاسی و تبعات اجتماعی آنها بسیار استفاده کرده است. بهنحوی که این خصیصه اغلب بر وجوه فنی و هنری داستاننویسی آل احمد برتری دارد. به بیانی دیگر در مکتب داستاننویسی آل احمد داستان کارکرد ابزاری دارد و تنها وسیلهای برای بیان اندیشههای سیاسی و اجتماعی اوست. در سه داستان مورد بررسی هم دو رویداد مهم اعمال قانون کشف حجاب و لباس اجباری که مربوط به عصر پهلوی یکم است، با تأثیراتی که بر روند زندگی اجتماعی مردم داشته، نمایانده شده است. رویارویی سنت و مدرنیته که نویسنده در زندگی واقعی خود عملاً سالیانی متمادی با آن درگیر بوده است، موضوع مهم دیگری است که در این سه داستان، همانند آثار بسیار دیگری از آل احمد، شایان توجه است. این موضوع دلالت بر آن دارد که مسئلۀ تقابل سنت و مدرنیته اندیشۀ آل احمد را تا سالهای پایانی عمر به خود مشغول کرده است. در ذیل این موضوع در داستانهای مدنظر این پژوهش، به نظر میرسد آل احمد دربارۀ مدرنیته تفکری انتقادیانکاری دارد و شاید ریشه در آن دارد که این نویسنده در تصمیمگیری نهایی خود، در اواخر عمر چاره را در بازگشت به سنتها دانسته است. تصمیمی که در رمان نفرین زمین هم ازسوی نویسنده تصریح شده است. از دیگر مبانی سبک آل احمد در داستانهای منتخب مجموعۀ پنج داستان و دیگر آثار داستانی او توجه به فرهنگ عامه در سطح زبانی، ادبی و فکری است. گرایش این نویسنده به فرهنگ عوام ازطریق خلق آثاری تخصصی و تکنگارهایی چندگانه در این زمینه بهروشنی اثباتشدنی است. در داستانهای آل احمد علاوهبر بهکارگیری عناصر زبان و ادب عامه، مقولات متعددی از فرهنگ عامه نیز گنجانده شده است. در سه داستان بررسیشده به چند آیین مذهبی و سنت عامه اشاره شده است. همچنین برخی باورهای عامۀ بهکاررفته در این داستانها با اندیشۀ انتقادی نویسنده همراه بوده است. رویکرد شرححالگونگی در داستانها شاخصۀ فکری دیگری در سبک داستانی آل احمد است. داستانهای آل احمد بیشتر جنبۀ زندگینامهای دارد و آنچه او در عرصههای مختلف زندگی به دست آورده، به تصویر میکشد. این سه داستان مبتنیبر تجربیات کودکی و نوجوانی نویسنده است و گوشههایی از محیطهایی را میشناساند که نویسنده در این دو دوره در آن پرورش یافته است. همچنین، اطلاعات مفیدی دربارۀ شخصیت و جایگاه اجتماعی پدر آل احمد در بر دارد. یادآوری مسائل و مشکلات زنان هم در این داستانها ازنظر نویسنده دور نمانده است و دو نمونه از مشکلات اساسی زنان، یعنی خشونت جامعۀ مردسالار علیه زنان و بیسوادی زنان کموبیش مطرح شده است؛ اما آل احمد در موقعیتهایی از این داستانها، همچون بیشتر آثار داستانی خود، با انتساب برخی رفتارهای منفی به زنان، از جایگاه مناسبی که آنان میتوانند داشته باشند، کاسته است. در این داستانها باورهای خرافی، خاصه خرافاتدرمانی بیشتر در رفتار زنان نمود مییابد و از این طریق، تصویری منفی از آنان در ذهن مخاطب شکل میگیرد. در این سه داستان هم میتوان مذمت فقر و فلاکت را مشاهده کرد و نویسنده گاهی گریزهایی زده است به نداری برخی شخصیتها و طبقات اجتماعی و تأثیری که فقر بر چگونگی معیشت آنان میگذارد. دیگر معیار فکری سبک این سه داستان، دیدگاه نوستالژیکی است که آل احمد در نگارش آنها داشته است. این داستانها در سالهای پایانی عمر نویسنده نوشته شده است و گمان میرود ناخرسندی نویسنده از شرایط نامطلوب سیاسی و زندگی اجتماعی آن دوره و نیز واقعیت نیافتن آرمانهایش در این زمینه او را بر آن داشته است تا با یادکرد نوستالژیک دوران مطلوب کودکی و نوجوانی خود، از حجم این سرخوردگی و بار روانی آن بکاهد. | ||
| مراجع | ||
|
آبراهامیان، یرواند (1384). ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعهشناسی سیاسی ایران معاصر. (احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، مترجم). نی. (اثر اصلی منتشرشده در 1982)
آرینپور، یحیی (1387الف). از صبا تا نیما: تاریخ 150 سال ادب فارسی (ج. 1). زوار.
آرینپور، یحیی (1387ب). از نیما تا روزگار ما (تاریخ ادب فارسی معاصر) (ج. 3). زوار.
آزاد ارمکی، تقی، و عسکری خانقاه، اصغر (1377). سهم جلال آل احمد در شکلگیری پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی ایران (پژوهشی در جامعهشناسی و مردمشناسی ادبیات). نامه علوم اجتماعی، 11(11)، 9-30.
آل احمد، جلال (1356). پنج داستان. رواق.
آل احمد، جلال (1362). مدیر مدرسه. رواق.
بالایی، کریستف، و کوییپرس، میشل (1366). سرچشمههای داستان کوتاه فارسی. (احمد کریمی حکاک، مترجم). پاپیروس. (اثر اصلی منتشرشده در 1983)
براهنی، رضا (1393). قصهنویسی. نگاه.
پارسانسب، محمد (1396). جامعهشناسی ادبیات فارسی: از آغاز تا سال 1357. سمت.
حاکمی، اسماعیل (1392). ادبیات معاصر ایران. اساطیر.
حسینپور چافی، علی (1390). جریانهای شعری معاصر فارسی از کودتا (1332) تا انقلاب (1357). امیرکبیر.
دانشور، سیمین (1360). غروب جلال. رواق.
درپر، مریم (1392). بررسی ویژگیهای سبکی داستان کوتاه «جشن فرخنده» از جلال آل احمد با رویکرد سبکشناسی انتقادی. جستارهای زبانی، 4(1)، 39-63. https://lrr.modares.ac.ir/article-14-3384-fa.html
رحیمیان، هرمز (1393). ادبیات معاصر نثر، ادوار نثر فارسی: از مشروطیت تا انقلاب اسلامی. سمت.
رزمجو، حسین (1390). انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی. دانشگاه فردوسی مشهد.
رستگار فسایی، منصور (1392). انواع نثر فارسی. سمت.
رضویان، حسین (1393). سبکشناسی زبانی داستانهای کوتاه جلال آل احمد. مطالعات زبانی و بلاغی، 5(9)، 146-131.
رنجبر، ابراهیم (1391). رسالت روشنفکر و نزاع سنت و تجدد در رمان نفرین زمین. زبان و ادب فارسی، 65(226)، 23-1.
سرّامی، قدمعلی، و مقیسه، محمدحسن (1392). پژوهشی در شخصیتهای داستان مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد. فنون ادبی، 5(1)، 1-18. https://liar.ui.ac.ir/article_19683.html
شریفنیا، مریم (1390). بررسی سبکشناسانۀ ساختار روایت در داستانهای کوتاه جلال آل احمد [پایاننامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی]. گنج.
شریفی، محمد (1387). فرهنگ ادبیات فارسی (ج. 1). فرهنگ نشر نو.
شریفی، مهدی (1389). روانشناسی درد (بررسی زمینۀ دلتنگی در هشت شاعر معاصر ایرانی). دانشگاه بوعلی سینا.
شمیسا، سیروس (1389). انواع ادبی. میترا.
شمیسا، سیروس (1390). سبکشناسی نثر. میترا.
شیری، قهرمان، و هوشمندی یاور، فاطمه (1397). تقابل سنت و مدرنیسم در اندیشههای جلال آل احمد (نقدی بر منتقدان). پژوهشهای نثر و نظم فارسی، 2(5)، 37-81. https://doi.org/10.22055/jrp.2018.15430
عالی عباسآباد، یوسف (1391). جریانشناسی شعر معاصر. سخن.
قیصری، حشمت (1385). بررسی سبک آثار داستانی جلال آل احمد. رنگین قلم.
کریمی، کیومرث، جلالی پندری، یدالله، و ملک ثابت، مهدی (1391). بررسی حضور نویسنده در داستانهای جلال آل احمد. متنپژوهی ادبی، 16(53)، 7-34. https://doi.org/10.22054/ltr.2012.6583
محمودی جزه، سمیهسادات (1392). بررسی سبکشناسانۀ داستانهای کوتاه جلال آل احمد [پایاننامۀ کارشناسیارشد، دانشگاه الزهرا(س)]. گنج. https://B2n.ir/w42237
میرعابدینی، حسن (1392). تاریخ ادبیات داستانی ایران. سخن.
میرعابدینی، حسن (1396). صد سال داستاننویسی ایران (ج. 1). چشمه.
میرعابدینی، حسن (1397). هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی (از 1300 تا 1360) (ج. 1). کتاب خورشید.
وحیدا، فریدون (1395). جامعهشناسی در ادبیات فارسی. سمت.
یاحقی، محمدجعفر (1391). جویبار لحظهها (ادبیات معاصر فارسی نظم و نثر). جامی.
یاوری، حورا (1388). داستان فارسی و سرگذشت مدرنیته در ایران (گفتارهایی در نقد ادبی). سخن. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 811 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 254 |
||