
تعداد نشریات | 43 |
تعداد شمارهها | 1,687 |
تعداد مقالات | 13,862 |
تعداد مشاهده مقاله | 32,909,531 |
تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 13,016,762 |
حرفی از هزار «آن» شعر حافظ (کاربردشناسی و معنیشناسیِ واژة «آن» در شعر حافظ) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مقاله 4، دوره 15، شماره 3 - شماره پیاپی 59، مهر 1402، صفحه 33-52 اصل مقاله (1.38 M) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2023.134094.2197 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نویسنده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رضا روحانی* | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دانشیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بیگمان حافظ شیرازی از بلندآوازهترین شاعران زبان فارسی است؛ اما هنوز همة راز و رمزها و علل و عوامل این شهرت و مقبولیّت، با وجود پژوهشهای شایسته و فراوان، کشف و بیان نشده است و همچنان پژوهشگرانِ حوزههای مختلف ادبیات و عرفان، بهویژه با روشها و رویکردهای جدید نقد ادبی و سبکشناسی در این راه میکوشند. در این مقاله، با شیوهای توصیفی ـ تحلیلی یکی از خلاقیتها و ظرایف زبانی و معنایی شعر حافظ بررسی میشود و ابعاد و نکتههای ناگفتهای از آن کشف و بازنمایی خواهد شد. نگارنده در این پژوهش میکوشد تعبیر و اصطلاح «آن» را در شعر حافظ کاربردشناسی و منظورشناسی کند و با دو رویکرد صورتگرایی و تأویلی، رفتارها، خلاقیتها و مقاصد شاعر را از کاربرد «آن» بررسی کند. نگارنده ضمن اشاره به کاربردهای «آن» در دستور زبان (ضمیر و صفت اشاره)، بیشتر به مفاهیم اصطلاحی و عرفانی «آن» در زبان عارفان و بهویژه غزلیات حافظ توجه دارد و بهطور خلاصه و در حد توان تبیین میکند که چگونه واژة نشاندار «آن» در شعر حافظ میتواند معانی و کارکردهای مختلف هنری و زیباشناختیای داشته باشد که پیشتر بیان نشده است. از نتایج عمدة این پژوهش آن است که واژة «آن» در شعر حافظ به اغراض مختلفی به کار رفته و با هنر ایهام و ابهام، توسع معنایی یافته است؛ درواقع از این راه، ایجاز و انسجام شعر افزایش یافته و به تفخیم و تعظیم معانی کمک شده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شعر حافظ؛ ضمیر و صفت اشارة «آن»؛ «آن» در زبان عرفانی؛ معنیشناسی «آن»؛ کاربردشناسی «آن» | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
1ـ مقدمه شعر فارسی و بهطورکلی شعر و بیان هنری، بهدلیل شگردها و ابداعاتی که صاحب اثر هنری از آنها استفاده میکند و یا برخی از آنها را در اثر خود خلق و به نمایش میگذارد، جلوهها و جذابیّتهایی دارد که آن را از زبان و بیان عادی و علمی و غیرهنری ممتاز و متمایز میکند. تلاش اصلی صورتگرایان روس و پیروانشان در دورههای مختلف، کشف و استخراج این نوع خلاقیّتهاست که در کشور ما بهطور معمول با عنوانهایی مثل آشناییزدایی، برجستهسازی، هنجارگریزی و مانند آن شناخته میشود و غالباً دلالتهای زبانی یا فرازبانی آن در ضمن مباحث و علومی مثل نقد ادبی، سبکشناسی و زیباییشناسی توجه صاحبنظران را برمیانگیزد. در این میان، اشعار زیبای حافظ شیرازی، شاعر و هنرمند برجسته و برگزیدة قرن هشتم، یکی از مصداقهای بارز این نوع خلاقیتهای هنری است. وجود پژوهشهای بسیار سبکی و بلاغی در شعر و هنر و بیان او، از شواهد این ادعاست. به نظر ما، یکی از خلاقیتهای ظریف هنری و کمنظیر و بهظاهر کوچک حافظ در حوزة سبک فردی، برجستهسازی ضمیر و اصطلاح «آن» است. او در این زمینه هنرنمایی و معنیآفرینیهای تأملبرانگیزی داشته است؛ چنانکه این امر «امروزه آنقدر معرفه شده که در مباحث ادبی هرگاه از پدیده یا موضوع وصفناپذیر و ابهامآمیزی بخواهند سخن بگویند از "آن" حافظ کمک میگیرند» (صیادکوه، 1395: 55). باری در مقالة حاضر قصد بر آن است که برخی از ابعاد ناگفتة هنری ـ بلاغی دربارة این هنر زیبای حافظ، در همة غزلیات و فقط دربارة واژة «آن» در نقش ضمیر یا صفت و یا اسم و اصطلاح دستهبندی و تحلیل شود. بهعلت مجال کم نوشتار، بهعمد به ترکیبات و شواهد دیگر مربوطبه آن (مثل همان، چنان، بدان) پرداخته نمیشود. 1ـ1 پیشینه و تازگی پژوهش دربارة این موضوع، غیر از توضیحات شارحان دیوان، بهویژه حمیدیان و خرمشاهی (ذیل برخی ابیات مربوط)، تنها یک مقالة مفید و همراستا با نام «کارکردهای بلاغی ـ هنری ضمیر اشارة این و آن در شعر حافظ» وجود دارد که نویسنده (صیادکوه، 1395) بهدرستی و زیبایی، برخی از ابعاد این هنرِ ویژه و نشاندار حافظ را برجسته و بازنمایی کرده است؛ اما سه موضوع باعث شده است که نگارنده، مقالة حاضر را بنگارد و حرفی از هزار «آن» شعر او را در عبارت آرد؛ اول آنکه برخی از ابعاد معناشناسانه و زیباشناختی این هنر در آن مقاله بررسی نشده است؛ دوم آنکه بررسی نویسندة محترم فقط محدود به اشعار حافظ در کتاب حافظنامه بوده است و همة اشعار حافظ را بررسی نکردهاند؛ سوم آنکه نویسنده چون به دو ضمیر این و آن و احیاناً تقابل و کارکردهای هنری آن دو پرداخته، مجال زیادی برای بیان هنرنمایی حافظ دربارة «آن»های شعر در معانی و اغراض دیگر نیافته است. 1 غیر از این، مقالة «کارکردهای زیباشناختی ضمیر در شعر شاملو» (دهرامی، 1393) از مقالات همزمینه در این موضوع است که زیباشناسی ضمیر را بهطورکلی و در شعر یکی از شاعران معاصر در دو حوزة بافت خرد (ازطریق ترکیبسازی و تلفیق ضمایر و... و نقش ضمیر در ایجاد تصویر و موسیقی و ایجاز) و بافت گفتمان (ضمیر و توسع معنایی، ایجاد تعلیق، انسجام زبانی متن) بررسی کرده و کارکردهای هنری آن را نشان داده است. بنابراین در حوزة کاربرهای متنوع هنری بلاغی ضمیر «آن» در شعر حافظ، طبق بررسیهای نویسنده، تحقیق مستقل و کاملی انجام نشده است. روش پژوهش در این مقاله توصیفی ـ تحلیلی است که به قصد کشف، معرفی و بررسی بهتر و بیشتر خلاقیتها و کاربردهای هنری و بلاغی، و برجستهسازیهای زبانی و معنایی حافظ انجام یافته و غالباً با نظر به دو شیوة نقد ادبی، با رویکرد صورتگرایی و هرمنوتیکی (مؤلفمحور و مخاطبمحور) به نگارش درآمده است. نسخة حافظِ مدّنظر نگارنده در این پژوهش، غالباً نسخة غنی ـ قزوینی بوده و گاهی نیز به نسخة خانلری توجه شده است.
2ـ «آن» و کاربردها و کارکردهای آن 2ـ1 تعبیر «آن» برای نشانه و کاربردهای ارجاعی و غیرارجاعی آن حافظ یکی از سرآمدان شعر و غزل فارسی است. او ابداعات زیادی در زبان شعری خود دارد که سبک او را منحصربهفرد، برجسته و ازاینرو تأملبرانگیز کرده است. او با آشناییزدایی و برجستهسازی از راه تغریب مفاهیم عادی و یا تعمیق معانی، از مفاهیم کهن، تفاسیر تازه و متفاوتی ارائه میکند و مخاطبان خاص یا عام خود را به تأملات و معنییابیهای تازه فرامیخواند. این امر نهتنها ازنظر دلالتشناسی، ازنظر بافتشناسی بررسیپذیر است؛ اما مجال اندک مقاله به نگارنده اجازة ورود به این مباحث را نمیدهد (در این باره: رک. صفوی، 1395: 123‑120و 245). خوشبختانه دربارة انواع هنرآفرینیهای صوری و معنایی شعر حافظ، پژوهشهای درخوری انجام گرفته است؛ اما دربارة برخی هنرهای خاص زبانی و بلاغی او هنوز ناگفتههایی وجود دارد که انجام پژوهشهای جدید را ضروری میکند. مطابق نظر صورتگرایان «شعر را میتوان پیامی کلامی دانست که نقش زیباییآفرینی آن، وجه غالبش را تشکیل میدهد» (یاکوبسن، 1380: 110). به باور یاکوبسن، پیام بهشکلی برجسته تولید میشود و توجه گیرنده را به خود پیام جلب میکند (صفوی، 1395: 556). در برخی پیامها (مثل برخی ابیات حافظ) میتوان چند نقش مختلف را کشف و بررسی کرد؛ همانند نقشی فرازبانی برای واژة «آن» که طبق بررسی ما در این مقاله، حافظ آن را نشاندار کرده است. (دربارة نشاندار، رک. چندلر، 1387: 168). کار یک منتقد نیز توجه و بررسی آگاهانة زبان بهکاررفته در متنهای ادبی و الگوهای موجود در آن است (رک. فاولر، 1395: 14). یک زبانشناس یا سبکشناس همانند یک منتقد یا تحلیلگر، فقط جنبههایی از متن را انتخاب و برجسته میکند که آن را برای قصد خاصش مناسب بداند؛ ازاینرو، توصیفات فردی او گزینشی است نه فراگیر. هنرمند با آشناییزدایی تجربه، موجب تازگی و تأملبرانگیزی انتقادی است که در هنرهای زبانی دیده میشود (همان، 1395: 18 و 27). «مبنای زبانشناختی اصل آشناییزدایی را فرمالیست برجستة روسی توماشفسکی بهخوبی بیان کرده است: از امر کهنه و عادیشده باید طوری سخن گفت که گویی جدید و نامعمول است از امور عادی باید طوری حرف زد که گویی غیرعادی اند» (همان، 1395: ۸۷) و منتقد یا خوانندة آرمانی اثر هنری این نوع هنر او را میتواند کشف و معرفی کند. به گمان نویسنده، یکی از هنرهای سبکی حافظ نیز که به سبک فردی او مربوط میشود، تشخص ویژهای است که برای برخی واژگان اعتبار کرده و به آنها معنا و زیبایی تازهای بخشیده است. واژة (ضمیر، صفت) «آن» در شعر حافظ از واژههای عادی و کهنة زبان بوده که در شعر عرفانی بهطور عام، و در شعر این شاعر بهطور خاص به آن توجه شده و با نوعی آشناییزدایی، معانی ضمنی بیشتری بدان بخشیده شده است. به عبارت دیگر، این واژه (آن) بهسبب تکرار با بسامد بالا و تنوع و تعدد معانی در شعر حافظ نشاندار شده و مانند یک «نشانه»، معانی ضمنی، یعنی مجازی یا کنایی و ایهامی یافته است؛ 2 ازاینرو، هم ازنظر معنیشناسی و هم کاربردشناسی 3 قابلیت دارد که بادقت بهطور مجزا بررسی شود؛ همچنین این قابلیت را دارد که با روشهای علم نشانهشناسی 4 ـ که از مجموعه مباحث علم تحلیل گفتمان است ـ نیز این موضوع را جداگانه مطالعه کرد؛ این نوع نگاه به مطالعة معنا به این امر میپردازد که «چگونه شنونده برای دستیابی به تفسیر و تعبیری مناسب از معنای مورد نظر گوینده، از گفتههای وی استنتاج میکند. این نوع بررسی معنا، به چگونگی تشخیص انبوهی از ناگفتهها از لابهلای گفتهها میپردازد» (آقاگلزاده، 1392: 131 بهنقل از یول). پژوهش حاضر تحت عنوان «نقد بلاغی» 5 یا بلاغتشناسی نیز قرار میگیرد که خود ذیل بحث کاربردشناسی 6 (ادبی) بررسیپذیر است؛ زیرا به کاربردهای بلاغی ـ هنری یک واژه (آن) در شعر حافظ پرداخته است. ضمیر «آن» در زبان فارسی غالباً برای ارجاع و اشاره به دور (یا در مقاصد غیرارجاعی) به کار میرود؛ اما این ضمیر، مانند برخی ضمایر دیگر (مثل «این») در بیان هنری و حتی عرفی، کارکردها و کاربردهای دیگری نیز پیدا میکند که در ضمن تحلیلهای زبانی، ادبی و عرفانی درخور کشف، معرفی و بررسیهای مختلف است. طبق تعبیرات و تعریفهای موجود، «ضمیر» غالباً برای ارجاع کاربرد دارد. «اگر چیزی پیش از این ذکر شده باشد براساس اصل اقتصاد زبانی میتواند با یک عبارت اسمی کوتاه مثلاً ضمیر بیان شود» (هوپ، 1397: ۱۸۳). از نظر برخی نظریهپردازان، ارجاع نیز در گفتمانشناسی و معنیشناسی (همانند حذف و...) یکی از عوامل عمده در انسجام متن است. «ارجاع، عنصری است که با اشاره به عنصر دیگر قابل تفسیر است و معنای آن ازطریق کشف مرجع آن مشخص میشود. ارجاع دارای دو گونة درونمتنی و برونمتنی است. ارجاع برونمتنی صورتی از بافت وابسته است؛ زیرا بدون بافت برونزبانی نمیتوان آن را تفسیر کرد» (رک. بامشکی، 1388: 60). ارجاع در گفتمان «معمولاً توسط سه مقوله از تعبیرات اسمی صورت میگیرد: 1. اسامی خاص؛ 2. عبارات اسمی؛ 3. ضمایر» (همان: 10‑9). یارمحمدی ضمایر را چون «بهطور غیرمستقیم و ازطریق میانجی به مصداق خود اشارت دارند» (یارمحمدی، 1393: 11) دارای صراحت کمتری از اسم میداند (همان) و معتقد است: «تعیین میزان صراحت گفتمانگونهها میتواند یکی از ابزار بسیار مهم سبکشناسی به شمار آید» (همان، 1393: 16). ترغیب، توجهدادن و ارجاع مخاطب میتواند به مقاصد مختلفی باشد؛ مثل ترغیب به کوشش در یافتن معنی مهم و متعدد و باطنی، و کنجکاوی و اشتیاق و ارشاد به معانی و عواطف مختلف دیگر؛ در این بیت حافظ:
مخاطب کنجکاو و یا ترغیب میشود که بداند سخن عشق اگر آن نیست که به زبان درآید، پس چیست و اینکه چرا باید گفتوشنید را کوتاه کرد. 2ـ2 تعریف و تعبیر «آن» در جایگاه ضمیر اشاره و اصطلاحی در زبان عرفانی دربارة «آن» از دو دیدگاه میتوان وارد بحث و یا تعریف شد؛ یکی از دیدگاه ساختمان ظاهری و نقش ارجاعی و دستوری آن و دوم، همانند یک اسم و اصطلاح عرفانی در دستور زبانی عارفان که ضمناً و یا به ایهام میتواند نقش و کارکرد ارجاعی و اشارهای هم داشته باشد. برای تعریف «آن» در جایگاه ضمیر در دستور زبان فارسی منابعی وجود دارد که ما را از ورود مجدد یا مفصل بدان بحثها بینیاز میکند 7 با این حال، بهطور خلاصه بگوییم که غالباً «آن» ضمیر اشارهای معرفی میشود که گاه مرجع ضمیرش ذکر میشود و گاه نیز به قرینه یا بیقرینهای مشخص، حذف میشود و مرجع مشخصی ندارد (رک. مجد و احمد، 1395: 278). 8 درباره تاریخچة کاربرد «آن» در جایگاه یک اصطلاح در زبان عارفان نیز تعریفهای دهخدا و برخی محققان مثل فروزانفر و حمیدیان نشان میدهد که «آن» همانند یک اصطلاح در زبان عارفان و غیرعارفان متداول بوده و ظاهراً اولینبار نیز سنایی آن را به ساحات شعر عرفانی وارد کرده است. دهخدا «آن» را در جایگاه اسم چنین تعریف میکند: «چگونگی و کیفیت خاص در حسن و زیبایی و جز آنکه عبارت از آن نتوان کرد و تنها به ذوق توان دریافت. همانکه شاعر گوید: لطیفهایست نهانی که حسن از آن خیزد/ که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست (حافظ) ـ آنچه گویند صوفیانش آن/ تویی آن آن، علیک عین اﷲ. سنایی ـ آن گویم و آن چو صوفیان/ نی نی که تو پادشاه آنی . سنایی ـ آنچه آن را صوفیان گویند آن/ از جمال خواهرم جویند آن. عطار ـ آنچه او را صوفی آن گوید بنام/ ختم شد آن بر محمد والسلام. عطار.» 9 فروزانفر نیز در فرهنگ نوادر دیوان شمس (از جلد هفتم دیوان شمس) «آن» را چنین تعریف میکند: «آن، حالت و کیفیتی که ناگفتنی ولی دریافتنیست؛ زیبایی از آن جهت که صفت نتوان کرد؛ لیکن به ذوق درتوان یافت (و این در اصل از مصطلحات صوفیان بوده و سپس تداول عام یافته است)» (فروزانفر، 1378، ج 7: 185). او دستکم چهارده بیت برای شاهد مثال نقل می کند. حمیدیان در کتاب شرح شوق، ضمن بیان شواهدی، تفاوت و برتری دیدگاه حافظ بر سلمان، در کاربرد آن در جمالشناسی معشوق را تحلیل میکند (حمیدیان، 1396، ج 3: 1882‑1881). او در تعریف «آن» مینویسد: «آن: ضمیر اشاره در پارسی است برای نشاندادن کیفیتی در زیبارخان که قابل تقریر و بیان و تعریف نیست؛ چیزی که بینندة بهرهور از ذوق و شعور و شهود زیبایی، تنها میتواند آن را حس کند و سامان توصیف آن با منطق متعارف وجود ندارد. این ساحت خاص از حسن و جمال، چیزیست زاده و افزودة صوفیه و نگرش ویژة آنان به زیبایی...» (همان، ج 2: 1882). توجه و توضیح ویژة حمیدیان در بیان نسبت حسن و ملاحت و ارتباطش با «آن» (ذیل شرح غزل با مطلع: حسنت بهاتفاق ملاحت جهان گرفت...) خواندنی و درست مینماید؛ 10 همچنین این اشارة نویسنده نیز تأملبرانگیز است: «به گمانم بیراه نباشد که از واژة "آن" عربی به معنای لحظه و حال نیز بهره گیریم تا شاید بتوانیم آن افسون و جذبة موجود در "آن" را در ظرف یک لحظه یا زمان و جاودانی جای دهیم، همان چیزی که صوفیه خود نیز آن را "حال" یا "حالت" میخوانند، یعنی یک آن یا لحظة شهود زیبایی» (همان: 1883) که در این صورت و با این تعریف و برداشتی که عارفان از «آن» دارند، در این شواهد تعبیر ضمیر اشاره برای "آن"، تعبیر درست و کاملی به نظر نمیآید و تعبیر اسم یا اصطلاح درستتر مینماید. 3ـ کاربردها و کارکردهای هنری ـ بلاغی «آن» در شعر حافظ 3ـ1 تعریف و تعبیر «آن» در شعر حافظ از شعر حافظ نیز تعاریفی میتوان استخراج و بررسی و تبیین کرد که جزو تعریفهای معناشناختی و منظورشناختی «آن» به شمار میرود. حافظ «آن» را «لطیفهای نهانی» معرفی میکند که فهم و شناخت «آن» بهآسانی شناختنی و ممکن نیست؛ زیرا در ارتباط و شرح و توصیف حسن و زیبایی یا احوال معشوق است:
زیرا حسن معشوق فقط بستة زیباییهای صوری و صورتی نیست که مربوط و منحصر در صورت و چهره باشد:
نیز:
عشق «لطیفهای نهانی» است که دشوارفهم است؛ زیرا در «آن»ی ریشه دارد که منحصر یا بازبستة زیور نیست؛ پس بهعلت دشواری بیان از تعبیر «آن» ـ هرچند در لفافة ایهام ـ استفاده میکند که بیان رمزی و نمادین از حالت و وصفی دریافتنی، اما ناگفتنی (یدرک و لایوصف) است که مافوق دید و ادراک آدمیان معمولی است؛ وصفی که حتی صاحبنظران نیز در «آن» آیینه (و آیینة آن) ـ در معنای ایهامی ـ حیراناند:
همچنانکه حال هجران معشوق، همانند اصطلاح «آن»، حکایت همان حالتی است که بسیار مشروح و مفصل است و درنتیجه، بیانش بسیار دشوار و وقتگیر است:
و صد هزار فکر عمیق نیز به کنه و عمق «آن» و معرفی حلاوتش نمیرسد:
پس علت ناگفتنیبودن این امر، دراصل به عشق و احوالات معشوق برمیگردد؛ طبق تعبیر حافظ، سخن از عشق اولاً در زبان نمیآید:
دوم اینکه، جمال «آن حسن روزافزون» معشوق، زیبایی مستمر و رو به تزاید او، به عاشقِ ناظر خود امان و اجازه، یا امکانی نمیدهد که حق و حد زیبایی او را در بیان آورد و یا حتی به صد کتاب و رساله در شرح آورد:
سوم اینکه، آن کس که اهل اشارت باشد، خود این اشارت را درمییابد و نیازی به بازگفتنش پیش نمیآید:
چهارم آنکه، بیشترین کاری که دربارة «آن» (آنات، حالات، اوصاف دیریاب و متعدد معشوق) میتوان بیان داشت، همانا نکتهگویی از آن، در لفظ اندک و معنی بسیار است:
ازاینرو، حافظ خود را بارها «نکتهدان» و «نکتهگو» معرفی کرده است:
3ـ2 اغراض و انگیزههای هنری ـ بلاغی حافظ در کاربرد «آن» با توجه به بافت و ساخت پیام و عوامل و زمینههای سخن و رویکردهای مختلف زیباییشناسی میتوان برای کاربرد ضمیر یا صفت یا اسم و یا اصطلاح «آن» در شعر حافظ، اغراض و فواید متعددی را کشف، بررسی و بیان کرد. به گمان نویسنده، حافظ در اشعار خود مثل عارفان و شاعران دیگر و البته و بیشتر و هنریتر از آنان، از تعبیر «آن» بهره گرفته و آن را همانند یک ابزار بیان حالات و آنات و امور ناگفتنی و غالباً عاشقانه به کار برده است؛ ازاینرو، چون در ابیات مختلف تشخص ویژهای به «آن» بخشیده و در بسامد بالایی از «آن» استفاده کرده و «آن» را در اغراض یا منظورهای مختلف بلاغی ـ معنایی به کار برده است، میتوان این واژه را یک عنصر خاص در سبک فردی و خلاق او به شمار آورد. به تعبیر دیگر، حافظ با انتخاب آگاهانة واژة «آن» (با توجه به اجمال و ابهام موجود در آن)، باعث شده است که برای مخاطب درنگی ایجاد شود تا با تأمل و تدبر در معنی «آن»، در راه کشف اشارات و ارجاعات محتمل و چندپهلوی آن بکوشد و در حد امکان، به معانی مدّنظر گوینده یا اشارهشدة آن نزدیک شود. این کار، علاوهبر آشناییزدایی و برجستهسازی، موجب شخصیسازی پیام نیز شده است؛ زیرا «واژهها در سخن ادبی حامل تلقیها و نگرشهای شخصیاند و بار شخصی عاطفی و ایدئولوژیک را بر دوش دارند و سرشار از تلقیها و احساسات فردند» (فتوحی، 1391: 75). کارکردها و کاربردهای زبانی ـ ادبی «آن» در شعر حافظ، در جایگاه ضمیر و اسم و صفت، و یا در مرتبة اصطلاحی عرفانی (و یا اشارهای ضمنی و ایهامی به آن اصطلاح) میتواند متعدد و مختلف باشد که در ادامه به چند کارکرد مهم این تعبیر در شعر حافظ اشاره میشود. 3ـ2ـ1 ایجاد توسّع معنایی از راه ایهام و ابهام هنری «دانش معنیشناسی و نشانهشناسی، چندمعنایی و ابهام را مانع اجرای نقش اساسی زبان یعنی اطلاعرسانی و ایجاد ارتباط میدانند» (همان: ۷۲)؛ اما «ادبیات، گوهر ذاتی خویش را در چندبعدیکردن و پنهانسازی معنا و به تأخیر انداختن ادراک آن میگوید، حال آنکه ابهام سخن علمی را بیاعتبار میسازد؛ اما نوع هنری آن (چندمعنایی) موجب اعتلا و جاودانگی سخن ادبی میشود» (همان: 73‑۷2)؛ از آنجا که ما در زبان ادبی با نقشهای مختلفی مثل عاطفی، زیباییآفرینی، تخیلی و حدیث نفس روبهروییم (رک. همان: ۷۰ و ۷۱)، صاحب اثر هنری میکوشد تا با برجستهسازی در زبان ادبی و ایجاد درنگ و اختلال در جریان خواندن خودکار متن (همان: ۷۴) توجه مخاطب را جلب کند و از این راه ضمن ایجاد تفاوت و تشخص سبک، به توسعة معنا هم کمک رساند؛ یعنی کاربرد انتقادی و خلاق زبان میتواند ویژگی چندمعنایی کلام را احیا کند (فاولر، 1395: 204). باز به تعبیر فاولر «روش نقد ادبی درگیرکردن بحث در جهت رسیدن به توافقی در تفسیر و قضاوت و ارزیابی است. توان ادبی ما را قادر میسازد که معنای استعاری، سمبلیک یا تمثیلی عبارات شعر را دریابیم و دلالتهای غیرمستقیم آن را دنبال کنیم. کسانی که آموزش ادبی یا تجربة خواندن زیاد دارند درک بالاتری از متنهایی که ادبی مینامیم به دست میآورند، و مطالبی در آن مییابند که هرگز به ذهن افرادی که فاقد این آموزشها باشند خطور نمیکند» (همان: ۳۲۳). ایجاد خودآگاه و عامدانه یا ناخودآگاه و غیرعامدانة ابهام در سخن ادبی نیز میتواند دلایل و انگیزههای بلاغی و غیربلاغی داشته باشد. ابهامآفرینی گاه بهمنظور معنیآفرینیهای نو است. اختلاط و ترکیب معانی و عواطف که موجب ابهام است، گاه بهمنظور پنهانکاری و پوشیدهگویی، بیان اجمالی و ایجاد مکث و حدسزدن معنیهای تازه صورت میگیرد. میدانیم که یکی از شگردهای اصلی بدیعی حافظ نیز استفاده از صنعت ایهام و انواع و اقسام آن است که بهعلت بسامد و تنوع زیاد جزو سبک فردی او در ساحت بلاغی به شمار آمده است. 12 حافظ از این هنر خود در استفاده از ضمیر یا اسم و اصطلاح «آن» هم بهرهها گرفته و از این راه، بارها به ایجاد ایهام (و ابهام) و درنهایت توسع و تعدد معانی اقدام کرده است؛ یعنی «آن» بهویژه وقتی جای نهادی نامعلوم در شعر حافظ قرار میگیرد، 13 دقیقاً مشخص نیست که منظور شاعر ضمیر اشاره است یا اصطلاح عرفانی و یا معانی و مقاصد دیگر و یا مجموعهای از اینها؛ از این راه، معنای بیت و منظور گوینده چندگانه میشود. شواهد و مصداقهای این کاربرد فراوان است که به چند نمونه اشاره میشود:
حافظ در این دو بیت علاوهبر ایجاد چندمعنایی و ایهام تناسب و حتی جناس تام، به معرفی «شاهد» حقیقی و معنوی، به کمک واژة «آن» و معنای اشاری و کنایی (اصطلاحی) آن میپردازد. شاهد و معشوق زیبا آن شاهدی نیست که فقط مو و میان زیبا داشته باشد؛ بلکه باید بنده و عاشق چهرة (طلعت) کسی بود/ یا عاشق طلعت و چهرة «آن» (آن شخص: ضمیر اشاره، یا آن به معنی اصطلاحی آن) باش که دارای «آن» (در دو معنای ارجاعی یا اصطلاح عرفانی) باشد. درواقع غرض از این دو جمله در بیت نخست (خبری و امری) بیشتر اغرا و تشویق و دعوت مخاطب است که ظاهربین نباشد و دنبال آنِ «آن» یعنی بواطن و حقایق اشارهشده و ضمنی آن برود؛ یعنی دنبال مجموعهای از حسن و خوبی و لطافت باشد که فقط در معشوق مدّنظر او جستوجوپذیر است که نامش باید مخفی باشد. در این نوع ایهام چندمعنایی، هرکدام از معانی گفتهشده میتواند از جهاتی مقبول باشد؛ هرچند که برای خوانندة عادی در فهم بیت اشکال و ابهام پیش آید که کدام معنی دربارة بیت درست، یا مدّنظر گوینده بوده است. 14 نیز در بیت مشهور زیر:
شاعر ضمن بیانی اشاری و ایهامی، بین معنای «آن» و «حسن» یار، ارتباط برقرار میکند و مخاطب آشنا (به معانی ضمنی و ایهامی) نیز به هر دو معنای آن (ضمیر و اصطلاح) رهنمون میشود. همچنین است ابیاتی که با توجه به قبول و مسلمبودن هنرهای موجود در شعر حافظ و دغدغة «شعر رندانه» و شیوة «خلافآمد عادت» در شعر او برجسته و آشنازداست؛ یا مفسر صورتگرا و یا اهل تأویل میتواند چنین خوانش یا تفسیر ایهامی و حتی احیاناً قرائتی ساختارشکن یا بدخوانشی را در نظر داشته باشد، مثل
در اینجا شاید مخاطب یا مفسر ایهاماندیش و باهوش شعر حافظ میتواند به اشاره، این شرح بینهایت ـ از زیبایی زلف و ظاهر معشوق، یا حسن ـ را شرحی از هزار «آنِ» (موجود در) معشوق و ممدوح او بداند، یا حتی آن را بهطور ضمنی به زیبایی شعر و شناختش از معشوق هم تفسیر و تعبیر کند. یا:
در این بیت، علاوهبر اشاره به علت شیدایی خود («آن» به معنای ضمیر اشاره)، شاید از معنی اصطلاحی «آن» نیز غافل نبوده است و یا خوانندة خاص او اجازة چنین برداشتی، دستکم بهصورت ایهام، را داشته باشد: علت شیدایی عاشق (حافظ) وجود آن «آن»ی است که در معشوق است. به نظر میرسد که حافظ با استفاده از این شگرد، (از راه ایجاد عهد ذهنی با مخاطب، و توجهدادن به باطن امور و حواس و قوای ادراکی باطنی) مخاطب را به فهم و تفسیر بهتر از برخی معانی باطنی یا ناگفتنی فراخوانده و او را در التذاذ هنری و معرفتی خود شریک کرده و در این مسیر معنییابی، به او مددی تازه رسانده است؛ البته حافظ گاه مستقیم و با صراحت بیشتر ضمیر یا اسم و اصطلاح «آن» مدّنظر خود را شرح و تفسیر کرده است:
در این بیت، ارتباط «آن» را با موضوع حسن و حسنشناسی و علم نظر مرتبط کرده و مخاطب را اغرا و تشویق و ترغیب کرده است که برای زیباشناسی حقیقی و باطنی، آنشناس و آنطلب باشد. گاه نیز با نوعی ایهام و غالباً با ایهام تناسب، این معرفی را انجام داده است:
(آن ده که آن به/ طلب آن/ آن وصال است/ آن خیر است/ آن از جاودانگی در دنیا بهتر است)
(آن با/ در جمال جانان است)
(هزاران: تعداد/ و با تغییر مکث یا تکیه، هزار آن: هزار لحظه) بنابراین گاه خوانش یا قرائتِ مفسر ممکن است چنان مخاطبمحور باشد که متهم به قرائتی ساختارشکن و بهاصطلاح بدخوانش هم بشود؛ تفسیر یا خوانشی که احتمالاً در ذهن و نظر گویندة شعر نبوده است و یا قراین کمی برای قبولش وجود داشته باشد؛ اما با تغییر در لحن خوانش، یا مکث، یا تکیه و تأکید و... این معانی تازه، با قراین مدّنظر، تداعی شود و غالباً ایهام (ایهام تناسب) خلق شود یا دستکم چنین اشارهای از متن استنباطپذیر باشد. همچنین است:
معشوق من آن دارد؛ بنابراین از یوسف بهتر و زیباتر است؛ بهویژه با وجود قرینه از شعر سنایی که دربارة آنداشتن یوسف است و چهبسا از ذهن نکتهسنج و ایهامپسند حافظ نمیتواند به دور باشد:
همچنین است:
(معشوق از آنش بهتر است، دارندة جمال، از عوامل جمالآفرین، شیرینتر و بهتر است.)
(با بدخوانش: مصلحت وقت در دیدن آن است.)
(آن را که در گفتوشنود با معشوق است، فقط برای محرم راز میتوان شرح داد.)
(بدون توجه به مصراع اول: از چهرة آن، پردهبرداری کنم؛ و با بدخوانش: زمان پردهافکنی از آن، زمان خوشی است).
(با بدخوانش و بدون توجه به مصراع دوم: گل از آن خوشتر و زیباتر نیست.)
(پردهنشینی و ابهام و اخفای معنای آن، بدون توجه به ارجاع و اشارة بیت)
(ایهام ترجمه بین واژة وقت و آن)
(ایهام ترجمه)
(با توجه به اینکه آن و این، برخلاف امروز کاربرد داشته است، شاهان، شاهان طریق و اولیا میتوانند بود؛ و گدایان، اینانی که به گنج زر رسیدهاند، بدن توجه به مصراع اول و ارجاع و اشاره.)
(امید و آرزوی آن داشتن)
(ناتوانی از شکر آن و آن داشتن شعرش)
(دعوت به شکرکردن از آن)
(شکر بهخاطر داشتن آن و بیان ارتباط آن با حسن)
(لزوم شکر برای آن)
(طلب آن)
(بهخاطر حفظ «آن» نقابدار و در پرده است/ و مخفی و مبهمبودن حقیقتِ آن)
(«آن» سبب میل دل من است.)
(«آن» سبب رنگ رخ و ابتلایم شده است.) میبینیم که حافظ با ایجاد بافت و زمینههای لازم هنری، بهویژه ابزار و انواع ایهام، مخاطب خود را (بهویژه مخاطب ایهاماندیش و ژرفکاو) هم به معانی و اشارات ضمنی بیت رهنمون شده و هم او را با انواع بازیهای لفظی و ادبی (بازی نشانهها) و ایجاد موسیقی تکرار، در لذت هنری خود شریک کرده است. ایهام یا چندمعنایی «از یکسو با ایجاز و فشردهگویی پیوند دارد و از دیگرسو با جناس و همنمایی و از سومسو با ابهام و کژتابی و از چهارمسو با سمبل و نمادپردازی و از پنجمسو با مطایبه و لطیفآوری» (راستگو، 1379: 16) که در نمونههای قبل و نمونههای ذکرشده در ادامه دیده میشود. 3ـ2ـ2 ایجاد ایجاز، انسجام و تقویت زبان خاص عرفانی میدانیم که علم و زبان عارفان به تعبیر اهل عرفان، زبان اشاره است. اشارت «با الفاظ اندک معانی بسیار بیانکردن است؛ و دراصطلاح، اشارت چیزیست که مخفی و پنهان باشد و بهعلت لطافت معنا به عبارت در نیاید» (گوهرین، 1376، ج 1: 247 بهنقل از مفاتیحالعلوم و اللمع). روزبهان نیز بهنقل از رودباری میآورد: علمنا هذا اشارات و اذا صارت عبارة خفا (همان: 249). بهکارگیری اصطلاح «آن» نیز ابزاری میتواند بود که بهخوبی زبان اشارهای و مجمل عارفان را با لفظ اندک، اما معنای بسیار معرفی و بازنمایی کند. این زبان به معانی و مفاهیم خاصی ارجاع میدهد که فقط مخاطب خاص و اهل از آن باخبر است؛ مخاطب نااهل یا اصلاً چیزی در نمییابد و یا به اندازة اهلیت خود و بهاجمال ممکن است چیزی هرچند مبهم و ناگفتنی را درک کند و احیاناً و احتمالاً با این ارجاع و اشاره، ترغیب یا دعوت شود که به سراغ آموزش آن برود و اهلیت و شایستگیهای لازم ادراکی و هنری را کسب کند. بنابراین، «آن» تعبیری است که هم در ساختمان یکهجایی خود ایجاز دارد و هم از دیدگاه ایجاد ایجاز در متن و هم اشاره یا ارجاع به معانی و مفاهیم متعدد تأملبرانگیز مینماید؛ به عبارت دیگر، «آن»ن» علاوهبر لفظش که لفظی مختصر است، ازنظر کارکرد اشارهای و ارجاعی هم (چه در نقش ضمیر اشاره و چه در نقش اصطلاحی در زبان عرفانی)، کارکردی ایجازی دارد. گفتنی است ایجاز نیز دارای انواعی است و همچنانکه ایجاز مخل به انتقال پیام به مخاطب خلل وارد میکند و آسیب میرساند و موجب تعقید میشود، ایجاز غیرمخل میتواند یک مزیّت باشد و در کنار ابهام و ایهام و همنقش با آن دو، به زیبایی و توسعة معنایی متن کمک برساند. ایجاز «یعنی با حداقل الفاظ حداکثر معنی را بیانکردن و بهقول شمس قیس رازی، لفظ اندک بود و معنی بسیار» (شمیسا، 1386: 165). ایجاز را در علم معانی به دو نوع ایجاز قصر و ایجاز حذف تقسیم کردهاند؛ اما «شرط بلاغت آن است که صرفهجویی در لفظ به انتقال پیام خللی وارد نکند. در مورد آثار ادبی باید گفت که معمولاً صرفهجویی در الفاظ نهتنها به ارائة معنی ضرر نمیرساند، بلکه آن را رساتر و موثرتر میرساند» (همان: 165). ایجاز هنری و ادبی که در ادبیات برای مخاطب اهل ادب در همة احوال پسندیده است (رک. همان: 166)، همانی است که حافظ آن را «لفظ اندک و معنی بسیار» معرفی کرده است:
از دیدگاه عرفانی حافظ، «آن» همان حال و حالتی است که اهل درد (عاشقان عارف) دارند و با وجود لفظش که کوتاه و اندک است، معنا و مفهوم آن بسیار زیاد است. حافظ از این راه و با این تعبیر، علاوهبر پوشاندن معانی مدّنظر خود از نااهلان، شنونده و مخاطبان خاص و خواهان خود را به شنیدن و پی بردن به معانی فراوان آن در ظاهر امر، و بهطور ضمنی و باطنی، اغرا و ارشاد و دعوت و تشویق میکند. تعبیر «نکته» و «نقطه» نیز که بارها در سخن حافظ بدان اشاره شده در همین راستا و به همین معانی ایجازی و اشارهای و عرفانی ارجاعپذیر و درخور تحلیل است. 15 موضوع انسجامبخشی این واژه نیز درخور یادکرد و توجه بیشتری است. از نظر برخی زبانشناسان جدید هر متنی برای خود یک بافت به شمار میآید و متن با پیوستگی شناخته میشود؛ یعنی این دو به هم پیوستهاند و انسجام سهم مهمی در این پیوستگی (مجموعهای از امکانات زبانی که هر زبانی آن را برای اتصال قسمتی از متن به قسمت دیگر) دارد (هلیدی و حسن، 1395: 128). بنابر نظر هالیدی و حسن «مفهوم انسجام، مفهومی معنایی است که به روابط معنایی موجود در متن اشاره میکند. انسجام را به دو گروه کلی انسجام دستوری و انسجام واژگانی تقسیم کردهاند، منظور از انسجام دستوری این است که ساخت جملات و عناصر دستوری باعث انسجام متن گردد. حضور واژههای مشابه و مرتبط شامل تکرار، مترادف، شمول معنایی، متضادها انسجام واژگانی را به وجود میآورد. انسجام دستوری نیز شامل ارجاع، حذف و جایگزینی است. عوامل ربطی نیز به دو گروه دستوری و واژگانی تعلق دارد» (بامشکی، 1388: 59؛ نیز رک. هلیدی و حسن، 1395: 178 و 197). در شعر حافظ نیز کاربرد این عنصر دستوری (ضمیر «آن») و واژگانی (در جایگاه اسم و اصطلاح خاص) میتواند کارکردهای انسجامی داشته باشد؛ یعنی با ذکر «آن»، هم ارجاع صورت میگیرد و هم با حذف و بیاننشدن بسیاری از مطالب و معارف صریح و یا جایگزینی آن با مطالب مشابه و متشابه و ایهامی، کلام و پیام عرفانی حافظ انسجام بیشتری مییابد. 3ـ2ـ3 ایجاد تفخیم و تعظیم یکی از کارکردهای استفاده از ضمیر یا اصطلاح «آن» برای تفخیم و تعظیم است که یکی از اغراض ثانویه در علم معانی است. «جایگاه بحث از این کارکردها در بلاغت فارسی و عربی درباب احوال مستندالیه است که یکی از بابهای مهم دانش معانی میباشد» (صیادکوه، 1395: ۴۵). در علم بلاغت «غرضهای زیر برای دو واژة "آن" و "این" در نظر گرفته شده است: ۱. آن برای بیان معنویّت؛ ۲. آن برای بزرگداشت و تعظیم؛ ۳. این برای بیان حقارت و بیارزشی؛ ۴. آن برای بیان امر وصفناپذیر؛ ۵. این برای بیان امر ملموس و جسمانی؛ ۶. آن برای نشاندادن قدرت و شدت» (همان، 1395: 47، بهنقل از جاهدجاه و رضایی در کتاب بلاغت 1). در شعر حافظ نیز این معانی دیده میشود؛ صیادکوه در مقالة خود چند نمونه از این کاربردهای مجازی را در ابیات حافظ نشان داده است که بهعلت تکیه با فشار بر روی واژة «آن»، بار معنایی مدّنظر منتقل شده و بهعلت کشش بیشتر، واژه نشاندار شده است؛ در نمونههایی مثل آن حسن روزافزون (حافظ، 1369: 3)؛ آن غزال رعنا... (همان: 4)؛ آن تلخوش (همان: 5)؛ آن ترک پریچهره... (همان: 57)؛ آن می گلرنگ (همان: 178)؛ آن زلف سیاه (همان: 190؛ ر.ک همان، 1395: 48-50). 16 حافظ این تفخیم و تعظیم را هم دربارة اشخاص (معمولاً معشوق، ممدوح، رند...) و اجزا و اعضای او و هم دربارة اوقات و زمانهای برگزیده و مهم و ذکرشدنی و هم دربارة مکانهای مهم و ارزشمند بیان کرده است که بهعلت بسیاری شواهد فقط به ذکر برخی نمونههای مهم بسنده میکنیم. گفتنی است که نگارنده، عامدانه، این بخش را با قرائتهای خاص و مخاطبمحور خوانش یا بدخوانش کرده است و ازاینرو، معانی یا استنباطهای ذکرشده دربارة هر شاهد، گاه ممکن است با معنا و اشارت مدّنظر گوینده مطابقت و ملایمت معنایی صریحی نداشته نباشد: 3ـ2ـ3ـ1 تفخیم و تعظیم اشخاص تفخیم و تعظیم اشخاص بهکمک واژة «آن» (در نقش صفت اشاره) در تعابیر اشاری و ارجاعی متعددی ذکرپذیر است؛ البته صفتهای اشارة «آن» و «این» همهجا نقش معرفهکننده دارند و «انتظار آن است که موصوف آن (بهکمک معلومات قبلی ازقبیل سنن ادبی، عرفان، روایات مذهبی و غیره) شناخته شده باشد» (شمیسا، 1386: 101). برای تفخیم و تعظیم اشخاص این نمونهها و مصادیق دربارة «آن» (در نقش صفت اشاره) گفتنی است: آن لولی سرمست (حافظ، 1369: 37)؛ آن... یار شیرین سخن نادره گفتار من (همان: 37)؛ آن سنگین دل (همان: 41)؛ آن یار سفر کرده (همان: 62)؛ آن شاه سواران (همان: 74)؛ آن بت ترسابچه (همان: 84)؛ آن دلستان (همان: 86)؛ آن نازنین (همان: 89)؛ آن آشنا (همان)؛ آن نگار (همان: 92)؛ آن مست (همان: 96)؛ آن یار (همان: 97)؛ آن رند عافیت سوز (همان: 120)؛ دیده بر آن پاک انداز (همان: 178)؛ آن مونس جان (همان: 182)؛ آن سفرکرده (همان: 188)؛ آن خجستهطالع (همان: 241)؛ و... . نیز به همراه هنر استعاره یا کنایه در شواهدی مثل: آن سرو سیماندام (همان: 7)؛ آن گل خندان (همان: 36)؛ آن پیک نامور (همان: 42)؛ آن شمع سعادتپرتو (همان: 47)؛ آن ماهپاره (همان: 51)؛ آن شاه سواران (همان: 74)؛ آن آهوی مشکین (همان: 75)؛ آن شه خوبان (همان: 83)؛ آن میوة دل (همان: 91)؛ آن خورشید (همان: 99)؛ آن ماه (همان: 100)؛ آن بت مشکینکلاله (همان: 145)؛ آن گنج روان (همان: 147)؛ آن سرو بلند (همان: 154)؛ آن طایر قدسی (همان: 159)؛ آن مرغم (همان: 228)؛ آن کوکب رخشان (همان: 265)؛ و... . تعظیم و تفخیم زیباییهای صوری نمادی اشخاص (غالباً معشوق یا ممدوح) در بیت:
که در این بیت ایهام به معانی عرفانی و اشاری «آن» حتماً مدّنظر است. نمونههای زیر در نقش صفت اشاره است: آن خال سیه (همان: 26)؛ آن سیهچرده (همان: 40)؛ آن چشم سیه (همان: 36)؛ سرّ آن دانه (همان: 40)؛ آن دهان و آن میان (همان: 42)؛ آن زلف (همان: 44)؛ آن نرگس فتان (همان: 53)؛ آن خال (همان: 62)؛ آن چشم دلسیه (همان: 87)؛ آن سیاه (همان)؛ آن نافه (همان: 145)؛ آن لب شیرین (همان: 151)؛ آن قامت چالاک (همان: 179)؛ آن لعل روانبخش (همان: 184)؛ آن زلف سیاه؛ آن طره عنبرشکن (همان: 190)؛ آن خم ابرو (همان: 252)؛ خال آن مهرو؛ زنجیر آن گیسو؛ آن رو (همان: 288‑277)؛ و... . 3ـ2ـ3ـ2 تفخیم و تعظیم زمان غیر از اشخاص، گاه زمانهایی نیز به کمک ضمیر و صفت اشارة «آن» تفخیم و تعظیم شده است و یا با خوانشی تأکیدی میتواند چنین برداشتی را القا کند؛ نیز از این راه میتواند معنایی ایهامی بیابد؛ شواهدی مانند: آن شب قدر (همان: 22)؛ از آن دمی (همان: 39)؛ آن روز (همان: 60)؛ آن ظلمت شب؛ هاتف آن روز (همان: 124)؛ به سرّ جام جم آن گه (همان: 98)؛ از آن ساعت (همان: 105)؛ خرم آن روز (همان: 129)؛ یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود... (139‑138)؛ یاد باد آن صحبت شبها (همان: 140)؛ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود (همان)؛ تا وقت آن درآید (همان: 156)؛ اوقات خوش آن بود (همان: 177)؛ آن لحظه (همان: 222)؛ آن دم (همان: 248)؛ در آن دم (همان: 310)؛ و... . 3ـ2ـ3ـ3 تفخیم و تعظیم مکان تفخیم و تعظیم مکانها و موقعیتها نیز بهوسیلة ذکر «آن» (در نقش صفت اشاره) در شعر حافظ دیده میشود که این شواهد گفتنی است: دولت در آن سرا (همان: 28)؛ در آن حرم (همان: 40)؛ در آن حضرت (همان: 43)؛ آن دیار (همان: 44)؛ آن زمین (همان: 46)؛ آن جام مرصع (همان: 56)؛ در آن بساط (همان: 73)؛ آن آستان (همان: 82)؛ از آن گلشن (همان: 89)؛ آن مجلس جنون (همان: 146)؛ خاک آن وادی (همان: 181)؛ آن تراب (همان: 220)؛ مرغ آن چمنم (همان: 235)؛ مایة خوشدلی آنجاست (همان: 239)؛ آن خاک عنبرینبو (همان: 262)؛ آن خاک آستان (همان: 308)؛ در آن چمن (همان: 320)؛ و... . 4ـ نتیجهگیری به نظر میرسد که با همة تلاشهای شایستة محققان حافظپژوه، هنوز ابعاد زیادی از هنرهای بلاغی حافظ بازنمایی و تحلیل نشده است. در این پژوهش مختصر، واژة نشاندارِ «آن» در شعر حافظ هم در نقش یک مقولة دستوری برای ارجاع و اشاره (ضمیر و صفت اشاره)، و هم در نقش یک اسم و اصطلاحِ کمکاربرد در زبان و بیان هنری ـ عرفانی او تحلیل، و ابعاد مختلف آن بررسی و منظورشناسی شد. دستاورد کلی این پژوهش عبارت است از: 1) بررسی شعر کهن و بهویژه اجزای هنر و سبک خاص حافظ، با روشها و رویکردهای تازة نقد ادبی (مثل گفتمانشناسی و نشانهشناسی) در کنار مباحث بلاغتشناسی کهن (بهویژه احوال مسندالیه و اغراض خبر) هنوز جای بحث و بررسی فراوان دارد. 2) عناصر و واژگان بهظاهر کماهمیت و کمکاربرد نیز در جمالشناسی شعر و در این نوشتار در زیباشناسی شعر حافظ، گاه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا دقت در این امور میتواند راه را برای خوانشهای جدید و ایجاد معانی متکثر و جدید از شعر او فراهم کند و همگان را به هنر کمنظیر و رندانة او واقفتر کند؛ نیز به محققان و منتقدان در تلاش و تحقیق بیشتر در ابعاد مختلف هنر او کمک رساند و انگیزة تازهای ببخشد. 3) ضروری است بین کاربرد و انواع نقشهای واژة «آن» در دستور زبان فارسی و نقشهای آن در دستور زبان عرفان و بهویژه شعر عرفانی تفکیک قائل شد و اشعار حافظ و دیگر شاعران را از این دیدگاه خاص نیز بررسی و بازخوانی انتقادی و معناشناسانه کرد. 4) حافظ در قیاس با شاعران پیش از خود، واژة «آن» را در اغراض و نقشهای بلاغی، معنایی و عرفانی بیشتری استفاده کرده است و با انواع شگردهای ادبی (بهویژه ایهام، ابهام، ایجاز و انسجام) این واژه را در سبک شعر خود تشخص و برجستگی داده و به معانی و مفاهیم صریح و ضمنی و کنایی آن توسّع و تکثّر بخشیده است. پینوشت
16. چون صیادکوه، مقالة خود را در همین چارچوب تدوین کرده و حق مطلب را ادا کرده است، نگارنده به امور دیگری اشاره میکند که در آن مقاله دیده نمیشود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آقاگلزاده، فردوس (1392). فرهنگ توصیفی تحلیل گفتمان و کاربردشناسی، تهران: علمی. بامشکی، سمیرا (1388). ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺳﺎﺯﻧﺪﺓ ﺍﺑﻬﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺷﻤﺲ ﺑﺎ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺑﺮ ﻣﺴﺌﻠﺔﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﺩﺳﺘﻮﺭﻱ، مطالعات عرفانی، 10، 86‑45. چندلر، دانیل (1387). مبانی نشانهشناسی، ترجمة مهدی پارسا، تهران: سورة مهر. حافظ شیرازی، خواجه شمسالدین (1369). دیوان حافظ، بهتصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، با مقدمه، مقابله و کشفالأبیات رحیم ذوالنور، تهران: زوار. حمیدیان، سعید (1396). شرح شوق، تهران: قطره. دهخدا، لغتنامه، نشانی سایت: https://abadis.ir/dehkhoda/. دهرامی، مهدی (1393). کارکردهای زیباشناختی ضمیر در شعر شاملو، فصلنامه زیباییشناسی ادبی، 22، 134‑119. راستگو، سیّد محمد (1379). ایهام در شعر فارسی، تهران: سروش. سنایی، مجدود بن آدم (1385). در اقلیم روشنایی، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه. شمیسا، سیروس (1386). معانی، تهران: میترا. صفوی، کوروش (1395). فرهنگ توصیفی مطالعات ادبی، تهران: علمی. صیادکوه، اکبر (1395). کارکردهای بلاغی ـ هنری ضمیر اشارة این و آن در شعر حافظ، بلاغت کاربردی و نقد بلاغی، 1، 58‑41. فاولر، راجر (1395). سبک و زبان در نقد ادبی، ترجمة مریم مشرف، تهران: سخن. فتوحی، محمود (1391). سبکشناسی، تهران: سخن. فروزانفر، بدیعالزمان (1378). کلیات شمس، جزو هفتم فرهنگ نوادر لغات، توضیحات و حواشی، تهران: امیرکبیر. گلی، احمد، و رفیعیمقدم، هما (1398). ساختهای گرافیکی و منطق ارجاع در غزلهای حافظ، شعرپژوهی، 11 (1)، 104‑83. گوهرین، سیّد صادق (1376). شرح اصطلاحات تصوف، جلد 1، تهران: زوار. مجد، امید، و الاحمد، سامر (1395). تحلیلی بر تعریفها و کارکردهای ضمیر در زبان فارسی، سبکشناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، 32، 280‑263. نامور مطلق، بهمن (1390). درآمدی بر بینامتنیت نظریه ها و کاربردها، تهران: سخن. هلیدی، مایکل، و حسن، رقیه (1395). زبان، بافت و متن: جنبههایی از زبان در چشماندازی اجتماعی ـ نشانهشناختی، ترجمة مجتبی منشیزاده و طاهره ایشانی، تهران: علمی. هوپ، جاناتان (1397). سبکشناسی کاربردی، ترجمة سیدمحمدباقر برقعیمدرس، تهران: علمی و فرهنگی. یارمحمدی، لطفالله (1393). گفتمانشناسی رایج و انتقادی، تهران: هرمس. یاکوبسن، رومن (1380). وجه غالب، ترجمة بهروز محمودی بختیاری، در کتاب ساختگرایی، پساساختگرایی و مطالعات ادبی (مجموعه مقاله)، گروه مترجمان، بهکوشش فرزان سجودی، تهران: حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آمار تعداد مشاهده مقاله: 867 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 366 |