| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,914 |
| تعداد مقالات | 15,530 |
| تعداد مشاهده مقاله | 46,036,688 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,700,309 |
تلاش نظری و مفهومپردازی برای ارائۀ یک چارچوب تحلیلی در حوزۀ فعالیتهای خیریهای نهادمند در ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مطالعات وقف و امور خیریه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 4، شماره 2 - شماره پیاپی 8، مهر 1405، صفحه 209-236 اصل مقاله (821.24 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله مفهومی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/ecs.2026.149134.1195 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جمشید میرزایی* 1؛ غلامرضا غفاری2؛ سارا شریعتی مزینانی3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1استاد مدعو گروه آموزشی مطالعات اجتماعی، پردیس زینبیه، دانشگاه فرهنگیان استان تهران، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استاد گروه جامعه شناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3استادیار گروه جامعه شناسی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| در فرازوفرود تاریخ، انسان ایرانی به صورت فردی یا گروهی به فعالیتهای عامالمنفعه و خیرخواهانه اقدام کرده است و کنشهای خیریهای همواره در میان ایرانیان مورد استقبال بوده است، اما بیشتر این فعالیتها شکل نهادی، رسمی، شخصیت حقوقی و شناسنامهدار نداشته است. از این رو، مسئلهمندی پژوهش حاضر عبارت است از: فعالیت خیریهای نهادمند در ایران چه پیشینه، سیما و وضعیتی دارد و چگونه میتوان یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران را صورتبندی و مفهومپردازی کرد؟ با توجه به هدف پژوهش، از ترکیبی از چند روش و تکنیک و رویکرد پژوهشی (روش جامعهشناسی تاریخی، راهبرد پژوهشی استفهامی و مفهوم ایدهال تایپ ماکس وبر) استفاده شده است. فعالیت خیریهای در ایران؛ الف) از نظر انگیزه و فضای حاکم: 1. سنتی (کسب ثواب)، 2. جدید (توسعهگرا) و 3. خیریۀ پورسانتی؛ ب) ماهیت: 1. غیررسمی و 2. رسمی؛ پ) راهبرد: 1. اضطراری و 2. غیراضطراری و ت) نحوۀ انجام کنش خیر: 1. فردی، 2. جمعی بوده است. در کل، اجرای فعالیتها خیرخواهانه در ایران در قالب رسمی، نهادمند و شناسنامهدار، سابقهای بیش از یک قرن دارد و دارالعجزۀ تبریز و مشهد (1295) پیشگام نهادهای مدنیِ خیریهای در ایران هستند. با در نظر گرفتن دو متغیر الف) «امکان» یا «امتناع» مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای و ب) «وجود» یا «فقدان» زبانی برای انتقاد و مطالبهگری، میتوان چهار وضعیت 1. «بیخیریهای»، 2. «خیریهستایی»، 3.«خیریهزدایی» و 4. «خیریۀ مطالبهگر» را در حوزۀ کنشهای خیر ایرانیان صورتبندی و مفهومپردازی کرد و یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران با عنوان «دستی برای بخشیدن، زبانی برای مطالبهگری و نقدکردن» طراحی کرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ایران؛ خیر نهادمند؛ بیخیریهای؛ خیریهستایی؛ خیریهزدایی و خیریۀ مطالبهگر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در طول تاریخ و در قرون و اعصار مختلف، انسان ایرانی به صورت فردی یا گروهی به فعالیتهای عامالمنفعه و خیرخواهانه اقدام کرده است و کنشهای خیر و امر اجتماعیِ نیکوکاری و فعالیت خیریهای همواره در میان ایرانیان مورد استقبال و حمایت بوده است. «سازمانهای خیریه و دیگریار، آشکارترین بازتاب فرهنگ نوعدوستی و ایثار در ایران بوده است» (فرهادی، 1395: 473). در بسیاری از آموزههای دینی و اسلامی و نیز اخلاق جوانمردی در فرهنگ ایرانی، مردم به فعالیتهای نیکوکارانه، داوطلبانه، دستگیری از نیازمندان، تشریک مساعی با فقرا و حاجتمدان و... توصیه و تشویق شدهاند. وجود فرهنگ وقف، سنت خیرات و مبرات، سفرههای احسان و اطعام، نظام بنه در نقاط روستایی، گروههای فتوت و مطوّعه، اماکنی همچون خستهخانهها[1]، دارالمساکینها، دارالعجزهها، دارالایتامها و حتی کاروانسراها[2]، زاویهها و خانقاههای عرفا[3] و زورخانهها[4] و... همگی مصداقهایی از فعالیتهای داوطلبانه و خیرخواهانه و جلوههایی بارز از امور نوعدوستی و دیگرخواهی در سرزمین ایران بودهاند که نشان میدهد انجام فعالیتهای جمعی و داوطلبانهِ نیکوکارانه در اشکال مختلف (فردی و جمعی) در این کشور و در بخشهای مختلف جامعه ریشه دوانیده است. اما واقعیت تاریخی این است که در گذشته و برای قرنها، بنا به دلایل سیاسی، حقوقی و تاریخی، فعالیتهای نیکوکارانه، مشارکتها و کنشهای خیرخواهانه (اعم از فردی یا گروهی) صورت غیررسمی، سیال، شناور، تودهوار داشته است؛[5] یعنی فعالیتهای خیریهای و کنشگران حوزۀ خیریه به شکل نهادی، ثبتشده، رسمی، شناسنامهدار، دارای شخصیت حقوقی، متشکّل و در در قالب انجمن و مؤسسه و تشکّل نبوده است؛[6] به عبارت دیگر، در شکل غیرنهادی بوده است. در این پژوهش، ضمن بررسی جامعهشناسی تاریخیِ کنش خیر و فعالیتهای نیکوکارانه در ایران، به موضوع اصلی و محوری اصلی مقاله میرسیم و میخواهیم وضعیتهای کنش خیر در ایران را مفهومپردازی کنیم و به یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران دست یابیم. برای رسیدن به این مهم، باید بدانیم لحظۀ تاریخی ورود انسان ایرانی به حوزۀ رسمی و نهادی امور خیریه کِی و کجا بوده است و فعالیت خیریهای نهادمند در ایران چه پیشینه، سیما و وضعیتی داشته است و همچنین، امروزه امر اجتماعی کنش خیر ایرانیان چگونه وضعیتی دارد. اینکه چه مدلها و الگوهایی در کنش خیر ایرانیان قابل شناسایی و تفکیک و تمایز است و چگونه میتوان یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران را صورتبندی و مفهومپردازی کرد، برای ما مهم است. در اینجا، نویسندگان مقاله تلاش میکنند از یک موضوع معمولی (سطحی و سادۀ فعالیت خیریه به منزلۀ یک پدیدۀ دمدستی، عام و رایج در تاریخ ایران) به سمت یک درگیری پژوهشی و پرکردن یک خلأ پژوهشی حرکت کنند که این اتفاق حاصل درگیری ذهنی دربارۀ یک واقعیت اجتماعی (برساخت وضعیتهای مختلف و متصور از کنش خیر در تاریخ جامعۀ ایران) است که لازمۀ آن هم ذهن مسئلهمند نویسندگان مقاله است. به عبارت موجزتر، چرا این موضوع مهم تاریخی-اجتماعی ذهن ما را به خود درگیر کرده و چرا برای ما از یک پرسش عادی به یک مسئلۀ پژوهشی تبدیل شده است؟ در اینجا، مسئلهمندی[7] برای ما بسیار اهمیت پیدا میکند؛ اینکه با عبور از لایههای سطحی به این مسئله برسیم که آیا ما با یک امر یکدست و بسیط از فعالیت و وضعیت امور خیریه مواجه هستیم یا باید از صورتبندی و مفهومپردازی وضعیتهای مختلفی از این پدیده اجتماعی تاریخی سخن بگوییم. آیا این موارد آنقدر حائز اهمیت است که به یک درگیری پژوهشی و مستلزم تأملات جدی و یک مسئلۀ پژوهشی مستقل تبدیل شود؟ در اینجا، به عنوان مشغلۀ ذهنی و درگیری ذهنی نویسندگان، پرسشهایی از این جنس به ذهن خطور میکند: باید بدانیم سابقۀ رسمیت و نهادمندیِ امر اجتماعی خیر و خیریه در ایران به چه زمانی برمیگردد و چه عوامل تاریخی و اجتماعی در این گذار نقش داشتهاند؟ و 2) چه تفاوتی میان الگوهای مختلف خیریۀ نهادمند وجود دارد؟ از این رو، با بازنگری و بازسازی و صورتبندی پرسشهای مطرحشده و طرح یک «پرسش کانونی»[8] که نویسندگان درصدد پاسخگویی به آن هستند، مسئلهمندی پژوهش حاضر عبارت است از: فرایند نهادمندشدن فعالیتهای خیریهای در ایران چگونه شکل گرفته است و چه الگوهای متفاوتی از خیریۀ نهادمند را میتوان شناسایی کرد؟
در سیر زندگی اجتماعی بشر و به موازات آن تحول اندیشههای اجتماعی، همواره خیرخواهی و نوعدوستی سوژهای مناسب برای اندیشیدن بوده و نتیجۀ آن پیدایش جریانات و نحلههایی مختلف در ساحت اندیشهورزی اجتماعی بوده است. دربارۀ مفاهیم نظری متداول باید گفت در حوزۀ وسیع مفاهیم نظری[9] مرتبط با نوعدوستی و دیگرخواهی، متفکران و صاحبنظران مختلف و مکاتب متعدد به نظریهپردازی و تتبعات و تکاپوهای نظری در حوزۀ خیریه و نوعدوستی اقدام کردهاند (میرزایی و همکاران، 1404: 177). در علوم اجتماعی، حوزۀ خیرخواهی، نوعدوستی و بشردوستی از مبانی نظریِ غنی و متنوعی برخوردار است، اما با وجود نظریههای فراوان صاحبنظران خارجی، در اینجا برخلاف مقالههای مرسوم و متداول، از ارائۀ چارچوب نظری و مبانی نظری رایج صرفنظر میکنیم. اگر به زبان منزیس[10] سخن بگوییم، ما در اینجا نه به دنبال نظریۀ «نظریهسازان»، بلکه به دنبال «نظریۀ پژوهشگران» هستیم. بلیکی به نقل و با الهام از منزیس، از دو نوع نظریه به اسم «نظریۀ نظریهسازان» و «نظریۀ پژوهشگران» یاد میکند. گونۀ اول به دست نویسندگانی به وجود میآید که قصدشان پروراندن درکی از زندگی اجتماعی برحسب مفاهیم و اندیشههای اساسی است. این نظریهها میتوانند دربارۀ پدیدههای اجتماعی خرد یا کلان باشند و از سطح انتزاع بالایی برخوردار باشند، اما نظریۀ پژوهشگران نظریهای است که در جریان پژوهش تولید میشود (بلیکی، 1402: 187). از آنجا که تلاش و مفهومپردازی نظری دربارۀ خیرخواهی و کنش خیر در جامعۀ ایران موضوع و هدف اصلی نوشتار پژوهشی حاضر است و تمرکز و تأکید ما بر «تلاش نظری و مفهومپردازی برای ارائۀ یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیتها خیریهای نهادمند در ایران» است، باید گفت با بررسی شمارههای پیشین فصلنامۀ پژوهشنامۀ مطالعات وقف و امور خیریه و مجلۀ وقف میراث جاودان و نیز جستوجو در بانکهای اطلاعاتی مانند نورمگز، مگایران، پرتال جامع علوم انسانی، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (SID) سیویلیکا، علم نت و... و نیز استفاده از کلیدواژگانی مانند «نظریۀ خیر»، «مبانی نظری خیریه»، «مبانی نظری نیکوکاری»، «چارچوب تحلیلی خیریه»، «نظریات/ نظریههای خیر»، «نظریات امر اجتماعی خیر» و... به این نتیجه رسیدیم که با وجود پژوهشهای فراوان و متعددی که در حوزۀ خیرخواهی و خیریهها انجام شدهاند، تاکنون پژوهشی مستقل و صریح دربارۀ نظریهسازی/نظریهپردازی/سنجش مفهومی/مفهومپردازی خیریه در ایران (خیریۀ ایرانی) توسط اساتید و علمای اجتماعی ایران انجام نشده است. با این حال، تعدادی اندک از صاحبنظران ایرانی (البته نه به شکل صریح و متمرکز، بلکه به شکل فرعی و غیرصریح) به تتبعات نظری و مفهومپردازیهای نزدیکی با بحث حاضر دست زدهاند، از جمله مرتضی فرهادی (سهگانۀ یاریگری: خودیاری، همیاری و دیگریاری) و مسعود چلبی (هدیه و بخشش به مثابه مبادله نامتقارن گرم) که در ادامه آنها را بررسی میکنیم.
2-1 مرتضی فرهادی؛ سهگانۀ یاریگری مرتضی فرهادی کمتوجهی علوم اجتماعیِ دانشگاهی و متعارف را نسبت به مفاهیمی مانند یاریگری، همیاری، تعاون و... نقد کرده است. از نظر وی، «از دلایل کمتوجهی به یاریگری در علوم اجتماعی، عادیبودن یاریگری نسبت به اموری همچون سبقتجویی، رقابت و ستیزهجویی و جنگ باشد. یعنی چون از کارهای روزمره است و بسیار پیش میآید معمولی به نظر میرسد» (فرهادی، 1395: 2). وی با رد دوگانۀ اختیاری/اجباری و بر اساس مسئلۀ «آیا هدف از رفتار یاریگرانه، خود شخصِ یاریگر یا دیگران هستند» (فرهادی، 1387: 20)، یک سنخشناسی از اشکال مختلف یاریگری و کمک در مناطق و فرهنگهای مختلف ایران را تبیین کرده است. فرهادی طبق معیار «سمت و سوی بردار کنش»، سه گونۀ کنش «برونسویه، درونسویه و میانسویه» را مشخص کرده و سه نوع مرتبط یاریگری را نیز تشخص داده است: «دیگر یاری، خودیاری و همیاری» (فرهادی، 1387: 20). در دیگریاری (برونسویه)، جهت بردار کنش یکطرفه و یکسویه است و در آن انتظار کمک متقابل و معوض وجود ندارد و نوعی بخشش محسوب میشود. انگیزۀ یاری و کمک در اینجا عمدتاً و ظاهراً غیراقتصادی و با کسب منزلت اجتماعی و تشفّی روانی است. دیگریاری نسبت به دو گونۀ دیگر کمنظمتر، اتفاقیتر و گسستهتر است. دیگریاری در دو شکل 1) همترازانه (افقی، برابر و با افراد همسطح) ـ که شایعترین و معمولترین گونه همکاری در ایران بوده است ـ و 2) ناهمترازانه (عمودی، نابرابر و با افراد غیرهمسطح) تحقق مییابد. گونۀ دوم با نزدیکشدن به زمان کنونی، رو به افزایش است (کمک فرادستان به فرودستان یا کمک فرودستان به فرادستان). در خودیاری (درونسویه)، «یاریدهنده و یاریگیرنده قابل تشخیص نیستند» (فرهادی، 1387: 24). در این سنخ، جهت و بردارِ کنش یکسویه است، اما به شکل خطی و مستقیم نیست، بلکه «منحنی بستهای است که به شخص برمیگردد» (فرهادی، 1387: 24) و هدف کنش خود فرد است. در اینجا، نیروی افراد تجمیع و سازمانیافته میشود و در نتیجه، کیفیت و فضای حاکم بر کار تغییر مییابد. این سنخ از نظر وجود یا عدم وجود یک محور شراکت به دو گونۀ 1) خودیاری بخشناکرده یا مشاع و 2) خودیاری بخشکرده یا مفروز قابل تشخیص است. خودیاری مشاع، کار شراکتی است مانند انواع تعاونیهای مشترکالمنافع؛ اما در خودیاری مفروز، هر فرد برای خود و با ابزار شخصی خود اما کار را در گروه و فضایی گروهی و با هدف تلطیف فضای کار و بهتر انجامشدن کار انجام میدهد. سنخ سوم یا همیاری (میانسویه) حدواسط دو گونۀ قبلی است و اشتراکاتی با هر دو گونۀ قبلی دارد. در واقع، از نظر روانشناسی اجتماعی، نوعی همدلی محسوب میشود. در این سنخ، بردار و جهت کنش دوسویه (انتظار کمک متقابل) و افقی (با افراد همتراز و همسطح) است. در اینجا، نه بخشش، بلکه مبادله برجسته میشود؛ نوعی معاوضه حتی با فواصل زمانی طولانی (مبادلۀ تأخیری). در سنخشناسی فرهادی، میتوان نوعی ترتیب و تقدم از نظر تأمین منافع اجتماعی استنباط کرد. در همین راستا، فرهادی معتقد است «خودیاری اولین و جدیترین گام در یادگیریِ همکاری است. در قیف همکاری، بیشترین و اولین ورودیه خودیاری است. تعلیم در خودیاری راه را برای همیاری و در نهایت دیگریاری و نوعدوستی ناب و خالص (دوستداشتن انسانها برای خود آنها) باز خواهد کرد.» (فرهادی، 1387: 26)؛ در نتیجه، در این سهگانه، دیگریاری به نوعی بیشترین قرابت ترجیحی را با امر اجتماعی خیرخواهی و کنش خیر دارد.
2-2 مسعود چلبی؛ هدیه و بخشش به مثابۀ مبادلۀ نامتقارن گرم مسعود چلبی (1395) در کتاب جامعهشناسی نظم خود، ذیل بحث اختلال هنجاری، انواع و شیوههای مبادله را مطرح و یک سنخشناسی عمومی را از آن ارائه میکند. وی در چارچوب اجیل (AGIL) و بر اساس دو متغیر گرم و سرد و دو حالت متقارن و نامتقارن، چهار نوع مبادله را از هم تمیز میدهد. انواع چهارگانۀ مبادله از نظر وی (مطابق شکل 1) عبارتاند از: 1) مبادلۀ متقارن سرد، 2) مبادلۀ نامتقارن سرد، 3) مبادلۀ متقارن گرم و 4) مبادلۀ نامتقارن گرم.
شکل 1. انواع مبادله در نوعشناسی چلبی (منبع: چلبی، 1395: 127) Figure 1. Types of exchange in Chalabi's typology
مبادلۀ متقارن سرد: همانطور که در شکل 1 قابل مشاهده است، مبادلۀ متقارن سرد را میتوان در بُعد A جای داد. این معامله در نوع متعالی خود مبادلۀ بدهبستان متوازن است. طرفین مبادله دارای سوگیری ویژهگرا و خنثی هستند. این نوع مبادله را میتوان مبادلۀ قراردادی هم نامید. هنجار حاکم بر این نوع مبادلات، هنجار انصاف است. معاملات اقتصادی مانند مبادلات تهاتری، روابط نقدی، روابط اعتباری و... از مصادیق مبادلۀ متقارن سرد هستند. مبادلۀ نامتقارن سرد: مبادلۀ نوع دوم در بُعد G قرار میگیرد و مبادلۀ نامتقارن سرد است. به بیان اخلاقی، در این نوع مبادله، بدهبستان منفی است. در این گونه روابط، طرفین معمولاً نسبت به یکدیگر احساس منفی دارند. از اشکال بارز آن میتوان به ربایش اشاره کرد که در آن، توقیف و مصادرۀ خودخواهانه به عنف از جانب یک طرف موجب عمل مقابلهبهمثل از جانب طرف دیگر میشود. اشکال پوشیدۀ مبادلۀ نامتقارن سرد معمولاً بر زور و حیله استوار است. چلبی روابط اقتصادی در نظام ارباب رعیتی و همچنین روابط مبادلهای میان مرکز و پیرامون (به ویژه در دوران استعمار کلاسیک) را هم ذیل این نوع مبادله صورتبندی میکند. مبادلۀ نامتقارن گرم: نوع سوم مبادله در بُعد I مبادلۀ نامتقارن گرم است. مبادلۀ نامتقارن گرم انتشاری و عاطفی است؛ یعنی طرفین مبادله نسبت به یکدیگر احساس مثبت دارند. ایثار، یاری دیگرخواهانه و بخشش از نمودهای این نوع مبادله محسوب میشوند. مبنای چنین مبادلهای، معاشرتپذیری و دوستی است. در این مبادله، دهنده انتظار برگشت را از طرف گیرنده ندارد، حتی برگشت معادل را نیز جایز نمیداند. در اینجا، میتوان از هدیۀ بیبازگشت و بخشش بدون چشمداشت سخن گفت. چنین مبادلاتی در بطن تعاملات اجتماعی گرم میسر است. مصادیق تجربی این نوع مبادله را میتوان در گروههای اولیه و دوستی، همسایگی و خانواده و جوامع مساواتطلب اولیه یافت. مبادلۀ متقارن گرم: مبادلۀ متقارن گرم نوع چهارم است که در بُعد L مطرح میشود. در این نوع مبادله، همانند مبادلۀ متقارن سرد، بدهبستان تقریباً متوازن است، منتهی برخلاف نوع اول که در آن، نفع فردی در اولویت است و رفاه طرف دیگر در مرتبۀ دوم قرار دارد، در مبادلۀ متقارن گرم، رفاه و نفع طرفین هر دو اولی و مطمح نظر طرفین است. روابط اجتماعی در این نوع مبادله از نوعی گرما، توجه مشترک و احترام متقابل برخوردار است و طرفین به رفاه یکدیگر علاقهمند هستند و منشأ این توجهات و احترامات را باید در همدلی، همفکری، اعتماد و حسن نیت متقابل جستوجو کرد. مصادیق تجربی اشکال مختلف مبادلۀ متقارن گرم را میتوان تا حدی زیاد در گروههای غیررسمی و انجمنهای داوطلبانۀ سنتی عمدتاً در جوامع سنتی دهقانی یافت، مانند گروههای رمهدار، انجمنهای خودیاری گروهی، انجمنهای پسانداز، انجمنهای همسایگی و... . نمودهای امروزی مبادلۀ متقارن گرم را میتوان در انواع بیمههای اجتماعی و سازمانهای تعاونی کوچک جستوجو کرد (چلبی، 1395: 126-129). از میان چهارگانۀ چلبی، مبادلۀ نامتقارن و از نوع گرم آن، یعنی گونۀ سوم، قرابت بیشتری با مفهومپردازی کنشهای خیر دارد.
3-2 نقد و بررسی دیدگاههای نظری فرهادی و چلبی مرتضی فرهادی و مسعود چلبی هر کدام به سهم خود نقشی مهم در پیشبرد نظری و مفهومپردازی و افزودن بر ذخیرۀ نظری جامعهشناختی کنشهای خیریه در ایران داشتهاند و هر کدام کنجی نامکشوف از فعالیتهای دیگریاری و خیریهای در ایران را روشن کردهاند. با این حال، این تلاشهای نظری نگاه بلندمدت و تاریخی ندارند و به ما نمیگویند فعالیتهای خیریهای نهادمند در ایران را چگونه میتوان صورتبندی نظری و تحلیلی کرد. در واقع، این دست نظریهها با وجود بدیعبودنشان، به ما نمیگویند فعالیت خیریهای نهادمند در ایران چه پیشینه، سیما و وضعیتی دارد و چگونه میتوان یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران را صورتبندی و مفهومپردازی کرد.
4-2 پیشینۀ تجربی پژوهش تاکنون پژوهشهایی متعدد در حوزۀ خیریه ها انجام شدهاند. در نزدیکترین پژوهشها به پژوهش حاضر (قرابت موضوعی)، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: طغیانی و همکاران (1393) در راستای مطالعۀ بخش سوم اقتصاد (وقف و امور خیریه) کوشش کردهاند تا با تبیین مدلی نظری، راهکارهای صیانت از بخش سوم را مطالعه کنند. در این مسیر، سه دستۀ کلی و 10 نوع عمده از عدم تقارن اطلاعات در بخش سوم اقتصاد را تفسیر و بر این اساس، با شناسایی چالشهای پیش روی بخش سوم اقتصاد، مدلی نظری برای غلبه بر این چالش در بخش وقف و امور خیریه ارائه کردهاند. صادقی (1400) دو استدلال مهم فلسفی-نظری و مکانیسمهای اخلاقی برای برطرفکردن فقر اقتصادی از سینگر و اسپوِرل را از نظر وظیفه یا فراوظیفه بودن، میزان بخشش، بخشش از ثروت مازاد یا درآمد مازادا، چگونگی تعریف و تفکیک ضروریات زندگی (نیاز) از خواستهها (غیرضروریات) و چرایی و چگونگی مشارکت در امور خیریه را با نگاه مقایسهای صورتبندی کرده است. نوذری و اسکندری نژاد (1403) به منظور تحلیل آرایش مناسب میان سه بخش دولتی، خصوصی و جامعۀ مدنی، ضمن توضیح نحوۀ همکنش و ارتباط سازمانهای جامعۀ مدنی با دولت و بازار، تلاش کردهاند با شناساندن رویکردی جدید، قرائتی متفاوتتر از رویکردهای رقیب ارائه کنند. در این رویکرد جدید، خیریهها به مثابۀ سازمانهای «غیردولتی» و «غیربازاری» هستند که در استقلال نسبی و نحوۀ تعامل و ارتباطشان با دو عرصۀ دیگر فهمپذیر میشوند و مسائل آنها رؤیتپذیر میشود، اما در حال حاضر، آرایشی مناسب میان سه عرصۀ یادشده برقرار نیست. اسلامی (1404الف) در مطالعهای، «دیگردوستی مؤثر» را در یک بررسی و تفکیک سهسطحی (1. موضع نظری، 2. رویکرد و 3. جنبش اجتماعی) تحلیل کرده و معتقد است بدون تفکیک این سطوح نمیتوانیم تصویری درست از سرشت و وجوه تمایز این جریان خیریه داشته باشیم. با این تفکیکها، میتوان ارزیابی بهتری از نظریههای خیریه داشت و نقدهای به نظریهها را بهتر ارزیابی کرد. در پژوهشی دیگر، اسلامی (1404ب) بهجای دفاع از یک موضع مشخص در حوزۀ خیریه، میکوشد تا چارچوبی برای صورتبندی دیدگاههای مختلف فراهم کند. اسلامی با بررسی انتقادی مطالعات خیریه معتقد است: 1. تلقی «خیریه به مثابۀ غیرانتفاعی» دقیق نیست و حتی در عمل مشکلساز است. 2. بسیاری از پرسشهای حوزۀ خیریه سرشت هنجاری دارند و بدون بحثهای مستقل فلسفی (به طور مشخص فلسفۀ اخلاق)، نمیتوان مسائل حوزۀ خیریه را بهدرستی دید، فهمید و در جستوجوی راهحل برآمد. پژوهشهای یادشده هر کدام در جای خود بسیار حائز اهمیت هستند و دید پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعات خیریه و خیریهگرایی در ایران را فراختر کردهاند. با این حال، پژوهش حاضر قصد دارد چند گام فراتر از پژوهشهای یادشده بردارد و ضمن فراروی از پژوهشهای پیشین، با یک چشمانداز تاریخی و با رویکردی تحلیلی، وضعیتهای خیریه و خیریهگرایی در ایران را بررسی کند. در واقع، هنر و نوآوری پژوهش حاضر این است که با فراروی از پژوهشهای پیشین، هم قلمرو و گسترۀ تاریخی بیشتری را در خود لحاظ و هم نگاه تحلیلی و مفهومپردازی و صورتبندی وضعیتهای کنش خیر در ایران را در کار خود اتخاذ کرده است.
از نظر روش پژوهش، در پژوهش حاضر از ترکیبی از چند روش و تکنیک و رویکرد پژوهشی (روش جامعهشناسی تاریخی، راهبرد پژوهشی استفهامی و مفهوم ایدهال تایپ[11] ماکس وبر) استفاده کردهایم. در درجۀ اول، از روش «جامعهشناسی تاریخی» سود جستهایم. جامعهشناسیِ تاریخی محل تلاقی دو حوزۀ علمی تاریخ و جامعهشناسی است. «جامعهشناسی تاریخی یعنی مطالعۀ گذشته برای پیبردن به این امر که جوامع چگونه کار میکنند و چگونه تغییر مییابند» (اسمیت، 1386: 16)؛ یعنی ما میخواهیم به یک شناخت تاریخی از جامعۀ ایران دست یابیم. در اینجا، اتکا و تمرکز ما بر اسناد و دادههای تاریخی در حوزۀ فعالیت، تحولات و اقدامات خیر است. به عبارتی، در موارد اینچنینی که «دادهای تاریخی وجود دارد و نظریۀ اجتماعی بهشدت محتاج دادههای تاریخ است» (جوادی یگانه، 1386: 17)، با روش و نگاه جامعهشناختی تاریخی، اقدامات نهادمندانه و کنشهای خیرخواهانۀ ایرانیان در ادوار تاریخی (با تأکید بر تاریخ معاصر) را بررسی میکنیم. در جامعهشناسی تاریخی، جامعهشناس رویکرد تاریخی به جامعه دارد و از دادههای تاریخ استفاده میکند؛ به عبارت دیگر، کار جامعهشناسانه انجام میدهد ولی با ابزار تاریخ ( جوادی یگانه، 1386: 18). در این رویکرد، عینک و لنز ما جامعهشناختی و مواد خام ما (دادهها) از جنس تاریخ است؛ یعنی با جستوجو در اسناد و مکتوبات تاریخی و مشخصاً در حوزۀ خیریه، میخواهیم یک تحلیل تاریخی و جامعهشناختی از وضعیت نهادمندی کنشهای خیر انجام دهیم. موضوع مهم دیگر در بخش روششناسی بهکارگیری راهبرد پژوهشی مناسب است. با توجه به ماهیت و اهداف پژوهش حاضر (الگویابی و صورتبندی وضعیت کنشهای خیر در تاریخ ایران) و نیز پرسشهای طرحشده، راهبرد «استفهامی»[12] با پژوهش حاضر تناسب و همخوانی و قرابت ترجیحی دارد. برخلاف دیگر راهبردها، «راهبرد استفهامی مختص به علوم اجتماعی است... از این مفهوم یا برای تولید «تعابیر علمالاجتماعی» یا برای تفکیک و تمایز «مفاهیم فنی و نظریهها از مفاهیم عامیانه و تعابیرعامیانه» زندگی اجتماعی استفاده میشود» (بلیکی، 1402: 152). به عبارت دیگر، در این پژوهش، ما به دنبال برساخت مفاهیمی از نوع جامعهشناختی هستیم تا ضمن اتکای اولیه و استفادۀ آغازین از مفاهیم و تعبیرهای عامیانه دربارۀ فعالیتهای خیریه، از آنها فاصله بگیریم و بتوانیم با زبانی علمی، فنی و تخصصی (زبان علوم اجتماعی و تعابیر جامعهشناسی) از کنشهای خیر در تاریخ و جامعۀ ایران سخن بگوییم. همچنین، با توجه به اینکه هدف نهایی ما رسیدن به یک چارچوب تحلیلی و صورتبندی نظری از وضعیت کنش اجتماعی خیر در ایران است، اتخاذ راهبرد استفهامی رویکردی مناسب برای این پژوهش است؛ زیرا در راهبرد پژوهشی استفهامی، «نظریۀ میتواند صورتهای متعددی داشته باشد، از استدلالهای منطقی مستحکم گرفته تا بحثهای کلی و منعطف» (بلیکی، 1402: 213). نکتۀ حائز اهمیت دیگر که میتواند به لحاظ غنای روششناسی به این پژوهش کمک کند، استفاده از مفهوم سنخ آرمانی یا همان ایدهآل تایپ ماکس وبر، جامعهشناس آلمانی، است. وبر دربارۀ چگونگی ساختن ایدهآل تایپ و کاربرد آن میگوید: «هر ایدهآل تایپ با تأکیدی یکجانبه بر یک یا چند دیدگاه و با ترکیب شمار بسیاری پدیدههای فردی انضمامی پراکنده و جدا و کم وبیش موجود و گاهی غایب ساخته میشود که مطابق با آن دیدگاههای تأکیدشده یکجانبه و در قالب یک سازۀ تحلیلی یکپارچهای مرتب میشوند. این سازۀ ذهنی را در مفهوم خالصش در هیچ کجای واقعیت به صورت تجربی نمیتوان یافت؛ زیرا یک اتوپیاست... اتوپیاهای متعدد و پرشماری از این نوع میتوان ساخت که هیچ کدام مشابه دیگری نباشد» (Weber, 1949: 90)؛ یعنی ما با اتکا به دادههای تاریخی و اجتماعی از وضعیت فعالیتهای خیریهای در ایران، در قالب یک سازۀ تحلیلی یکپارچه، از انواع وضعیتهای چندگانۀ متصور برای کنش خیر در تاریخ ایران سخن بگوییم و آنها را بر اساس همین مفهوم صورتبندی کنیم.
در این قسمت، یافتههای پژوهش در دو بخش ارائه می شود: الف) بررسی اجمالی تاریخیِ فعالیت خیریهای در ایران؛ ب) به سوی یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیت خیریهای نهادمند در ایران (دستی برای بخشیدن، زبانی برای مطالبهگری و نقدکردن).
1-4 بررسی اجمالیِ تاریخیِ فعالیت خیریهای در ایران در اولین بخش از یافتههای پژوهش و با رویکرد و نگاه جامعهشناسی تاریخی، مواردی مانند حرکت به سمت تشکلمندیِ امر اجتماعیِ خیر و کنش خیریهای نهادمند، دارالعجزۀ تبریز و مشهد، بنیانگذاشتن سنتی مدنی در امر فعالیت خیریهای، تدوین و تصویب «نظامنامۀ تشکیلات و مؤسسههای غیرتجارتی»، تثبیت و تداوم کنش خیر انجمنی و رسمی، وضعیت کنونی کنش خیر انجمنی و رسمی و صورتبندی یک قرن فعالیت خیریهای در ایران را بررسی میکنیم.
1-1-4 حرکت به سمت تشکلمندیِ امر اجتماعیِ خیر و کنش خیریهای نهادمند منظور از «کنش خیر نهادمند» این است که وقتی فعالیتهای خیریهای افراد با تدوین آییننامه و اساسنامه و در قالب یک تشکل یا انجمن به ثبت میرسد و نهادمند میشود، دارای شخصیت حقوقی، مشروعیت و وجاهت میشود و میتواند در افکار عمومی اعتمادسازی کند. نهادمندی به معنای ثبتشدن، تشکلمندی، رسمیشدن، شخصیت حقوقی پیداکردن، شناسنامهدارشدن یک انجمن و مؤسسۀ خیریه و فعالیت در چارچوب قوانین و مقررات موضوعۀ کشوری است. «رسمیشدن تشکلها در کشور به معنای دولتیشدن آنها نیست، بلکه به معنای شفافشدن ترکیب سیاسی و صنعتی جامعه و پرهیز از تشنج و بیثباتی و رفع فضای ابهامآلود در جامعه است» (خاتمی، 1378: 2). با این اوصاف، میتوان گفت اجرای اینگونه فعالیتها به صورت متشکل، رسمی و روشمند در قالب تشکلهای مدنی شناسنامهدار و نهادهای خیریۀ مردمی و غیردولتی در کشور ما سابقهای بیش از یک قرن (حدود یکصدوده سال) دارد؛ یعنی برای فهم ریشه تشکلمندیِ امر اجتماعیِ خیر و کنش خیریهای نهادمند باید به آخرین سالهای قرن پیش بازگشت.
2-1-4 دارالعجزه تبریز و مشهد؛ بنیانگذاشتن سنتی مدنی در امر فعالیت خیریهای ده سال بعد از انقلاب مشروطه، نخستین دارالعجزههای رسمیِ مردمی و مدرن به زبان امروزی تأسیس شدند. به نظر میرسد دارالعجزۀ تبریز و مشهد قدیمیترین نهادهای مدنی داوطلب در ایران در حوزۀ فقرا و ایتام و نیازمندان هستند. دارالعجزۀ تبریز طبق سند موجود (نظامنامۀ اساسی دارالعجزۀ تبریز) در تاریخ 25 ذیالقعدۀ 1334قمری[13](1 مهر 1295ش) با هدف ایجاد محلی برای نگهداری بینوایان، مستمندان، معلولین و یتیمان بیسرپرست توسط بازاریان و خیران و تجار خیراندیش بازار تبریز تأسیس شده است. پنج ماه پس از دارالعجزۀ تبریز، در تاریخ 25 ربیعالثانی 1335 (29دلو/بهمن 1295)، به همت سید جواد ظهیرالاسلام تولیت آستان قدس رضوی و جمعی دیگر از خیرخواهان، دارالعجزۀ مشهد هم (با هدف تهیۀ مکانی برای حفظ کسانی که از کار و تحصیل و معاش ناتوان هستند) تشکیل شد. نکتۀ قابل تأمل در نظامنامۀ (اساسنامۀ) دارالعجزۀ مشهد (شکل 2) این است که همانند سازمانهای غیردولتی امروزی یا همان N.G.Os، بر غیرسیاسیبودن این نهاد مدنی تأکید شده است.[14] اهمیت این دو دارالعجزه و موارد مشابه این است که در آن ایام خاص در اثنای فقر و قحطی گرسنگی ناشی از جنگ جهانی اول 1914-1918م. (1293-1297ش) نقشی مهم در کمک به مستمندان و فقرای شهری داشتند.
شکل 2. سند شمارۀ 1/72742. مادۀ 1 و 2 نظامنامۀ دارالعجزۀ مشهد Figure 2. Document No. 1 / 72742. Articles 1 and 2 of the regulations of the Mashhad Dar-al ajzeh
3-1-4 تدوین و تصویب «نظامنامۀ تشکیلات و مؤسسههای غیرتجارتی» وقوع انقلاب مشروطه در سال 1285 یکی از نقاط عطف تاریخ سیاسی و اجتماعی ما بوده است. بیستوشش سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی، در تاریخ 13 اردیبهشت 1311، مواد مختلف «قانون تجارت» به تصویب رسید. در این قانون، دو مادۀ کلیدی وجود دارد که خود سرآغاز بحثی شد که تا به امروز و پس از حدود یک قرن هنوز داغ است؛ بحث رسمیتبخشیدن و به ثبت قانونی رساندن و ماهیت حقوقی بخشیدن به فعالیتهای داوطلبانه و مشارکتهای مدنی و غیرانتفاعی. این دو مادۀ مهم عبارتاند از: مواد 584[15] و 585[16]. در این دو مادۀ قانونی برای اولین بار و بهصراحت از موجودیتی به اسم «تشکیلات و مؤسسههای غیرتجارتی» سخن به میان آمده است. این موجود نام نیا و جد بزرگ بنیادهای خیریه و «سازمانهای مردمنهاد» امروزی در یک قرن پیش بوده و تا به امروز فرازوفرود و قبض و بسطهای فراوان داشته است. چهار سال بعد از تصویب قانون تجارت، مصوبهای مهم به تصویب دولت رسید؛ یعنی در تابستان 1315، وزارت عدلیه (دادگستری) یک نظامنامه (آییننامه) با عنوان «نظامنامۀ ثبت تشکیلات و مؤسسههای غیرتجارتی»[17] در پانزده ماده به تصویب رساند و ابلاغ کرد. این نظامنامه در واقع اولین سند رسمی و قانونی در راستای تأسیس، توسعه، تقویت و ترسیم نقشۀ راه برای فعالان مدنی و تشکّلهای داوطلبانه و کنشهای خیر نهادمندانه بوده است. البته، ذکر مصوبه و مبدأ تاریخی بالا به این معنا نیست که جامعۀ ما تا پیش از این تاریخ فاقد انجمن یا نهادهای مردمی و خیرخواهانه و داوطلبانه بوده است. قطعاً تا پیش از این مصوبه، حرکات و جریانات مردمی و داوطلبانه و خیرخواهانه در تاریخ ایران به ویژه ایرانِ معاصر و ماقبل مشروطه وجود داشته است، اما تأکید ما در اینجا و بر این تاریخ، تأکید بر به ثبت رساندن، ماهیت حقوقی بخشیدن و شناسنامهدارکردن فعالیتهای مدنی، مردمی، داوطلبانه، خیرخواهانه و غیرمنفعتجویانه است (میرزایی، 1396: 19 و 9-11).
4-1-4 تثبیت و تداوم کنش خیر رسمی و انجمنی مرجعیتیافتن این مصوبه (نظامنامۀ تشکیلات و مؤسسههای غیرتجارتی) با وجود همۀ تنگناها و دشواریها و تضییقاتی که برای فعالان مدنی داشته، این حسن را هم داشته است که نهادهای مدنی و خیریهای در یک فضای رسمی و قانونی فعالیت کنند و به عنوان یک شخصیت حقوقی و دارای مشروعیت در میان مردم شناخته شوند. در دوران پهلوی، علاوه بر نهادهای دولتی و حکومتیخدمترسان در عرصۀ خدمات رفاهی، امدادی و حمایتی (مانند جمعیت شیر و خورشید، بنیاد پهلوی، سازمان بهزیستی و...)، از مهمترین بنیادهای مدنی و مردمی خیریۀ قبل از انقلاب میتوان به «مؤسسۀ خیریۀ فروغ حضرت خدیجه»، «بنیاد زینب کبری»، «بنیاد خیریۀ کهریزک» و... اشاره کرد. بعد از انقلاب، با توجه به فضای جنگ تحمیلی و تحریم، همچنان اقشار و گروههای فراوانی از مردم نیازمند حمایت و کمک بودند. در این دوره، علاوه بر نهادهای دولتی و حکومتیخدماتدهنده در عرصۀ خدمات حمایتی، رفاهی و امدادی (مانند جمعیت هلال احمر، بنیاد مستضعفان، بنیاد علوی، کمیتۀ امداد، بنیاد برکت، بنیاد امور بیماریهای خاص، سازمان بهزیستی و...)، باید به نقش مؤسسهها و نهادهای خیریهای غیردولتی و مردمنهاد مانند «مجمع خیّرین مدرسهساز»، «مجمع خیرین سلامت»، «بنیاد خیریۀ بهنام دهشپور»، «مؤسسۀ حمایت از کودکان سرطانی» یا (محک)، «بنیاد خیریۀ رعد الغدیر»، «مؤسسۀ بینالمللی آبشار عاطفهها»، «انجمن اماس»، «مؤسسۀ خیریه وفاق سبز علوی»، «مؤسسۀ خیریه دارالاکرام» و... اشاره کرد. علاوه بر موارد بالا، باید به خیریههای مذهبی یا نهادهای مدنیِ دینی اشاره کرد. اگرچه گفته میشود «نهادهای مدنی دینی تا حد زیادی سنتیاند و نفوذ آنها در بین نیروهای فکری جدید کمتر [از نفوذ در بین] نیروهای سنتگراست» (رنجبر، 1395: 125)، اما نمیتوان منکر خدمات آنها در طول چند دهۀ گذشته شد. این نهادهای مدنی، سنتی، مذهبی در شکل صندوقهای قرضالحسنه، انجمنهای خیریه (عموماً با اسامی مذهبی و شیعی) با تمام فرازوفرودها و با تمام اگر و اماها یکی از کنشگران اصلی حیات اجتماعی ایران بودهاند. یکی از مهمترین وجوه فعالیتهای خیریه در ایرن که با رنگ و بوی دینی و با پشتوانۀ باورهای مذهبی ایجاد شده است، مؤسسههای موسوم به «صندوق قرضالحسنه» هستند. هدف این نهادهای اقتصادی-امدای-اسلامی اعطای وامهای کوچک و تسهیلات خرد ولی بدون بهره و سود مرسوم و متداول در نظام بانکی بوده است. نمیتوان نقش امدادی و حمایتی و خدمترسان این مؤسسههای خیریهای و اقتصادی را انکار کرد، ولی مسئلهای که همیشه بر این مؤسسهها سایۀ شک و بدبینی انداخته است، وضعیت گردش مالی غیرشفاف و ابهامآلود در برخی از این مؤسسههاست که عموماً دارای اسامی دینی و مذهبی و منطبق با باورهای اعتقادی جامعه هستند. بسیاری از این صندوقهای قرضالحسنه یا خود دارای مؤسسههای خیریۀ اقماری هستند یا بعضاً برخی از خیریهها دارای مؤسسههای بزرگ اقتصادی هستند و بیش از اینکه خیریه باشند، بنگاه کلان اقتصادی هستند. مسئلۀ مهم در اینجا همان عدم شفافیت، رازآلودبودن و در ابهام قرارداشتن منابع مالی و چرخش سرمایه و وضعیت سرمایهگذاری این مؤسسهها و ذینفعان و گردانندگان آنهاست که میتواند به چالشی بزرگ برای خیریههای ایران تبدیل شود.
5-1-4 وضعیت کنونی کنش خیر رسمی و انجمنی امروزه، در کشور ایران فعالیت رسمی برای سازمانهای مردمنهاد و تشکلهای مدنی داوطلب از سوی مرجع رسمی (وزارت کشور) بر اساس محور فعالیت، موضوع فعالیت و حوزۀ فعالیت، به این شکل احصا و تدوین شده است: 10 محور کلی برای فعالیت (هر محور دربرگیرندۀ چندین حوزۀ فعالیت است)، 29 حوزۀ فعالیت (هر حوزه شامل چندین موضوع فعالیت است) و 169 موضوع فعالیت. مشخصاً در محور امور اجتماعی، حوزۀ شمارۀ 1-3 به خیریه و نیازمندان اختصاص یافته و این حوزه نیز خود شامل سه موضوع فعالیت است: نیازمندان، ایتام، درمان بیماران نیازمند (میرزایی و شهریور، 1396: 101-99). نکتۀ دیگر اینکه، آماری بهروزشده و دقیق از تعداد مؤسسههای خیریه کشور وجود ندارد. متولی اصلی در این مورد وزارت کشور است، اما وزارت ورزش و جوانان، سازمان بهزیستی، نیروی انتظامی، سازمان اوقاف و امور خیریه نیز از نهادهای متولی و مرجع صدور پروانۀ فعالیت و نظارت بر این مؤسسهها هستند. آمارهای ارائهشده و استخراجشده از حدود ده هزار تا یکصد هزار مؤسسه متغیر است. برای نمونه، معاون مشارکتهای مردمی سازمان امور اجتماعی کشور از آمار حدود 32 هزار مؤسسه خیریه خبر داده است. طبق آمار سایت اطلس خیر ایران وابسته به «بنیاد خیریۀ راهبری آلاء» (شهریور 1403)، تعداد 9824 مؤسسه در این سامانه به ثبت رسیده است.[18] احمد شرفخانی، رئیس مرکز امور خیریۀ سازمان اوقاف و امور خیریه (18/2/1402)، نیز صحبت از حدود 30 هزار مؤسسۀ خیریه و حدود 70 هزار تشکل اجتماعی مردمنهادِ خیراندیش در کشور کرده است.[19]
6-1-4 صورتبندی یک قرن فعالیت خیریهای در ایران در جمعبندی نهایی، باید گفت برای تحلیل و صورتبندی بهتر و بررسی دقیقتر کنش(های) خیر و خیریهای، داوطلبانه، مردمی، مدنی وغیردولتی در ایران ـ با وجود اشتراکات فراوان در موضوع فعالیت و نحوۀ عملکرد و ... ـ میتوان چندین معیار و متغیر چندبُعدی را در نظر گرفت: الف: از نظر انگیزه و فضای حاکم بر کار خیر، میتوان آن را به سه بخش 1.کنشهای مردمیِ خیریهمحور سنتی (با انگیزۀ کسب ثواب و رضای خدا)، 2. جدید (مدرن و توسعهگرا)[20] و 3. «خیریۀ پورسانتی»[21] یا حقالعملکاری خیریهای تفکیک کرد. ب: از نظر «نحوۀ انجام کنش خیر»، یعنی 1. فردی یا 2. جمعی (گروهی، تیمی) انجامشدن کنش خیر، میتوان کار خیر را تقسیمبندی کرد. پ: از نظر راهبرد، نیز میتوان کار خیر را به دو گونۀ 1. اضطراری و کوتاهمدت و 2. بلندمدت و غیراضطراری تقسیم کرد. ت: در نهایت، میتوان از نظر ماهیت، دو وجه 1. غیررسمی (سیال، شناور، ثبتنشده، فاقد شخصیت حقوقی) و 2. رسمی (ثبتشده، حقوقی و شناسنامهدار) کار خیر را در نظر گرفت. در مجموع، با در نظر گرفتن ملاکها و معیارهای بالا، میتوان سیمای فعالیتهای خیریه در ایران (اعم از فردی یا جمعی، سنتی یا مدرن، غیررسمی یا رسمی، اضطراری و غیراضطراری) را در جدول 1 بازنمایی کرد.
جدول 1. بازنمایی و صورتبندی سیمای فعالیتهای خیریه (اعم از فردی یا جمعی، سنتی یا مدرن، غیررسمی یا رسمی) در ایران Table 1. Representation and formulation of the nature of charitable activities (whether individual or collective, traditional or modern, informal or formal) in Iran
در اینجا، به طور مختصر و بدون ورود عمقی به چرایی و چگونگی تحولات جامعۀ ایران (که خود مقال و مجالی مستقل را میطلبد)، با توجه به نقش کشمکشها و تضادهای طبقاتی، نقش دولت به عنوان بازیگر بزرگ و اصلی جامعه، تأثیرات شرایط اقتصادِ سیاسی جامعه بر کنشگران اجتماعی و مدنی، همچنین با توجه به تحلیل تضادهای درونی و نهفته و آشکار جامعه (تضاد فرهنگی، تضاد ارزشی، تضاد مذهبی، تضاد سنتی و مدرن و...)، ماهیت نیروهای اجتماعی اثرگذار (گروههای عیاران و جوانمردان، خیّران، کنشگران شهری، پهلوانان، بازاریان، فعالان مدنی، سیاستمداران و...) و بسترهای ساختاری جامعه (اعم از جامعۀ ایلیاتی و اقتصاد شبانکارگی تا جامعۀ شهری و اقتصاد شبهسرمایهداری)، میتوان از نهادمندی امور خیریه در ایران سخن گفت.
2-4- به سوی یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیتهای خیریهای نهادمند؛ دستی برای بخشیدن، زبانی برای مطالبهگری و نقدکردن در بخشروششناسی، به مفهوم ایدهال تایپ وبر و راهبرد استفهامی اشاره کردیم. حال، اگر بخواهیم بین مفهوم نوع آرمانی (ایدهال تایپ) و راهبرد پژوهش (راهبرد استفهامی) پل ارتباطی ایجاد کنیم، وضع چگونه خواهد بود؟ بلیکی از ارتباط راهبرد استفامی با مفهوم تیپهای ایدهآل سخن گفته است (بلیکی، 1402: 161). از نظر بلیکی، تیپهای ایدهال را میتوان «مدلهایی از کنشگران اجتماعی، اوضاع اجتماعی یا فرایندهای اجتماعی» محسوب کرد (بلیکی، 1402: 236). با توجه به این پیوستگی نظری و مفهومی راهبرد پژوهشی استفهامی و نوع آرمانی وبر و بر اساس «شواهد تاریخیِ اجتماعی و عینی و با تأکید یکجانبه بر یک یا چند دیدگاه و از طریق ترکیبکردن شماری زیاد از پدیدههای منفرد انضمامی» (میرزایی، 1398: 95)، میتوان اینگونه ادعا کرد که ایدهال تایپ یا نوع آرمانی وضعیتهای کنش خیریهای در ایران به دست خواهد آمد. در اینجا، با توجه به این مفهوم، ما باید در میان حجمی وسیع از جزئیات و دادههای تاریخی و اجتماعی که موضوع مورد مطالعه (وضعیتهای مختلف کنش خیر) را توصیف میکنیم، الگویابی کنیم و طرح مناسب آن را بیرون بکشیم. میدانیم کارکرد اصلی نهادهای داوطلب و مدنیِ خیریهگرا (با شدت و غلظت متفاوت) تلاش برای کاهش فقر و دستگیری از نیازمندان و افزایش رفاه تهیدستان بوده است. یکی از عمدهترین نقدهایی که به نهادهای مدنی و داوطلب به طور عام و خیریهها به طور خاص وارد میشود این است که فقط در فکر امداد و کمکرسانی و بخشیدن و توزیع هستند و کار چندانی (نقادی و مطالبهگری) به نهاد دولت ندارند و نه فقط چالشی برای دولت ایجاد نمیکنند، بلکه با تشویق دولت هم مواجه میشوند. حال، میتوان با در نظر گرفتن دو متغیر الف) امکان/امتناع کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای و ب) وجود/فقدان زبانی برای انتقاد و مطالبهگری، میتوان چهار وضعیت متفاوت را صورتبندی کرد:
با در نظر گرفتن دو بُردار و محور افقی شامل «امکان/امتناع کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای» و محور عمودی شامل «وجود/فقدان زبانی برای مطالبهگری و انتقاد از مسئولیتگریزی دولتها»، میتوان وضعیتهای چهارگانه از تلاقی «امکان/امتناع فعالیت خیریهای» و «وجود/فقدان زبانی برای نقادی»را در قالب شکل 3 بازنمایی کرد.
شکل 3 . وضعیتهای چهارگانه از تلاقی «امکان/امتناع فعالیت خیریهای» و «وجود/فقدان زبانی برای نقادی» Figure 3. Four states of the intersection of “possibility/refusal of charitable activity” and “presence/absence of language for criticism”
برای مصادیق و نمونههای این وضعیت شاید در دورۀ معاصر و عصر کنونی نتوان موردی را نشان داد، اما مطالعات جامعهشناسیِ تاریخی نشان میدهد در گذشته در دورههای بحرانی مانند وقوع قحطی، بیماریهای همهگیر، غارت و چپاول[22]، محاصرۀ طولانیمدت شهرها و روستا، این حالت بهکرات رخ داده است. برای نمونه، بنا به گزارش سیاحان و سفرنامهنویسان اروپایی، در زمان محاصرۀ شهر اصفهان، پایتخت صفویه، به دست افغانها (1722-1729م)، وضعیتی بسیار اسفناک بر جامعه حاکم شده بود. فریار الکساندر مالاباری که در حین محاصر در شهر اصفهان بوده، وضعیت را اینگونه توصیف میکند: همۀ خیابانها و باغها از اجساد پوشیده شده بود. به طوری که انسان در حین راهرفتن مدام به دو یا سه جسد برخورد میکرد که دچار عفونت شده بود. در پایان سپتامبر (مهر)... اسبان، الاغها، سگها، گربهها، موشها و هر چیز قابل خوردن با قیمتهای بسیار بالا به فروش میرفت. اما وقتی اینها همه نیز خورده شدند، نوبت به اجساد انسانها رسید چون چیز دیگری برای خوردن وجود نداشت. گوشت آدمی را بدون ذکر نام در بازار می فروختند. شمشیر گرسنگی آنچنان آخته است که نه فقط چون کسی جان میدهد همان دم دو یا سه نفر گوشت گرم جسد را بریده و بدون ادویه با لذتی تمام میبلعند بلکه اطفال خردسال (پسر و دختر) را نیز به قصد اطفای آتش گرسنگی ربوده و به قتل میرسانند. این ضیافت اندوهبار تا 23 اکتبر 1722م (1 آبان 1101ش) ادامه یافت (به نقل از فوران، 1384: 125). در این وضعیت، از یک سو، احساسات و عواطف انسانی به پایینترین درجۀ خود رسیده و خیرخواهی و نوعدوستی از معنی تهی شده و بهوضوح تعبیر هابزی «انسان گرگ انسان است» محقق شده بود؛ تا جایی که مردمان قحطیزده و گرسنگیکشیده به خوردن گوشت مردار انسان و اطفال بیجان روی آوردند و حکومت تحت امر شاه سلطان حسین هم هیچ گونه امداد و کمکی به مردم نکرد و از دیگر سو، به خاطر استبداد و عدم وجود گروهها و نهادهای میانجی، هیچ زبان یا صدایی نبود که صدای بینوایان باشد و این تراژدی مرگبار را بر سر دولت فریاد بزند و از دولت مطالبهگری کند.
برای مثال، در تاریخ ایران مدرن اعم از قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، دولتها مدام بر نقش و کارکرد و نقشآفرینی نهادهای مدنی و خیریهای چه در قالب سنتی مؤسسههای خیریه (با رویکرد ثواب و باقیات و صالحات) و چه در قالب جدید سازمانهای غیردولتی و مردمنهاد (با رویکرد کارآفرینی و توانمندسازی و توسعهگرایی) تأکید کردهاند، اما بحث اصلی در رشد کمّی و کیفی و مشارکت اجتماعی اینگونه تشکلها و نهادها تمرکز و سوقدادن اینگونه فعالیتها به سمت کمککردن و بخشیدن، امداد، و... بوده است و با سیاستزدایی از ماهیت و نقش این تشکلها، آنها به وادی خیررسانی و کمکرسانی و کنشگری سوق داده شدهاند و در نتیجه، به وجه انتقادی و مطالبهگری آنان نه فقط بهایی داده نشده، بلکه در بهترین حالت، مسکوت باقی مانده و در برخی موارد برخورد قهری صورت گرفته است. اوج فعالیت نهادهای مدنی اعم از خیریه و غیرخیریهای به دورۀ اصلاحات (1376-1384) برمیگردد. از این دوره، میتوان به دورۀ درخشان نهادهای جامعۀ مدنی و بهار فعالیت مدنی ـ که قابل مقایسه با قبل و بعد نیست ـ یاد کرد. برای نمونه، محمد خاتمی در این باره میگوید: «در دورۀ من تلاش زیادی برای توسعۀ تشکلهای غیردولتی شد تا بخشهایی از کشور مثل زنان و جوانان و متخصصان هویت جمعی پیدا کنند و این بخش به عنوان سلولهای اصلی جامعه مدنی عمل کنند» (خاتمی، 1385). بنا بر یک برآورد، اکنون تعداد سازمانهای غیردولتی و مردمی رویهمرفته بالغ بر 20000 تشکل است که در مقایسه با سال 1358، پانرده برابر شده است (سازمان مدیریت و برنامهریزی، 1380: 45). همچنین، تعداد سازمانهای غیردولتی زنان از 67 تشکل در سال 1376 به 248 تشکل در سال 1379 رسید که میزان رشدی معادل 320 درصد در فاصلۀ سه سال را نشان میدهد (سازمان مدیریت و برنامهریزی، 1380: 51). در تمام سالهای سه دهۀ اخیر، همواره از مشارکت و کمک خیریهها در امور فقرا و نیازمندان استقبال شده و حتی موضوع خیریهها و خیّران وارد کتب درسی نیز شده است.[23] یکی از ویژگیهای این حالت و وضعیت این است که در معادلات خیرخواهانه و کنشورزیهای نیکوکارانه، نهاد دولت را کنار میگذارد و به نوعی عقبنشینی دولت از حوزۀ مسئولیتهایی اجتماعی را توجیه میکند. در واقع، روی دوم سکۀ فعالیتها و کارزارهای خیرخواهانه عقبنشینی دولت از کارکردهای اجتماعی (آموزش، بهداشت، مسکن، تأمین اجتماعی، اشتغال شهروندان و...) است. تشویق شهروندان به مشارکت در امور خیریه مترادف است با عقبنشینی دولت از ایفای کارکردهای رفاهی و معیشتی خود در قبال شهروندان؛ از این رو، پرسشهایی مانند دولت کجای کار قرار دارد، وظیفۀ دولت چیست، آرایش اقتصاد سیاسی یک جامعه چه نقشی در گسترش فقر و نابرابری دارد و... در این مدل مطرح نمیشوند؛ زیرا خیریهها و خیّران جای خالی دولت (عقبنشینی دولت) را پر میکنند.
این نگاه سلبی و بعضاً منفینگر به خیریهها در ایران پدیدهای جدید و متأخر نیست. برای نمونه، شخصی به نام سید موسی گوشهگیر[24] در سال 1329 در مقالهای انتقادی با عنوان «اجتماع در پرتگاه فقر، جهل و مرض» اینگونه مسائل اجتماعی را به هیئت حاکم نسبت میدهد. وی مینویسد: این اقلیت منحوس و کثیف که فقر و بیچارگی را میان اکثریت محروم از همه چیز بسط و توسعه میدهد همچنان در انتظار خاموششدن شمع حیات اجتماع است. گاهی هم کلمات پوچ و بیمعنایی به نام نوعخواهی و مردمدوستی نثار بدنهای عور و یخزده شکمهای گرسنه و ناموسهای بر باد دادهشده میکنند. انجمنهای خیریه، تیمارگاه، دارالعجزه، گرمخانه و دهها نام دیگر جز فریبدادن و مماشات با بیچارگی چیز دیگر نیست» (گوشهگیر، 1329: 51-52). برای مثالی هم از دهۀ اخیر، میتوان به نقد فردی به نام پیام نیکوکار (1397) دربارۀ مسابقات ورزشی کودکان و نوجوانان موسوم به «پرشین لیگ» اشاره کرد که توسط مؤسسۀ خیریۀ «جمعیت امداد دانشجویی امام علی (ع)» در دهۀ نود برگزار میشد. اهم مواردی که نیکوکار به آنها توجه داشته است، عبارتاند از: پرشین لیگ در خدمت نهادینهکردن تبعیض و ابزاری برای سرکوب مهاجران، خدمت به سرکوب مضاعف دختران فرودست، رؤیاسازی در خدمت سرکوب کودکان فرودست، ساخت ابژۀ سرگرمی برای فرادستان، پرشین لیگ در خدمت حذف علتها، منحرفکنندۀ نیروی اجتماعی، و قدرتزدایی از فرودستان. از نظر نگارنده، وی سعی دارد به واسطۀ پرشین لیگ، سازوکار پرشین لیگ و از طریق آن کار خیریهای را نقد کند: تمایز را میتوان آغاز تبعیض دانست. میدانیم که آنها به واسطۀ کودک کار بودنشان، به واسطۀ فقیربودنشان آنجا هستند و پرشین لیگ قرار است این تمایز را در آنها نهادینه کند... این تمایز نهادینهشده آغاز سرکوب است. هیچ دلیلی وجود ندارد که این فرایند حداقل از سوی داوطلبان جمعیت امام علی به صورت آگاهانه انجام شود. نیتهای خیر نمیتوانند جهان را تغییر دهند اما میتوانند راه جهنم را سنگفرش کنند. در یک کلام پرشین لیگ نمایش تام و کمال این موضوع است که جمعیت امام علی خود را کارگزار بهبود شرایط کودکان به حاشیه راندهشده میداند بدون قائلشدن سوژگی برای خود فرودستان. نهادهای خیریه یکی از کارکردهای اصلیشان همین حذف سوژگی فرودستان است... یک ساختار بالا به پایین متشکل از بالاییهای فرادست دارای سرمایههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... و پاییندستیهای فرودست سرکوبشده شکل میگیرد. فرادستان خود را کارگزاران میدانند. لذا این کارگزاری در خدمت سرکوب سوژگی خود فرودستان خواهد بود. پرشین لیگ برای کودکان پسر شرکتکننده بیش از هر چیز یک رؤیاست. رؤیای مسی و رونالدو شدن؛ رؤیای دیدهشدن؛ رؤیای رهایی از وضع موجود؛ رؤیای استثناشدن. پرشین لیگ برای این کودکان رؤیا میسازد. رؤیایی که قرار است این کودکان چند روز به امید آن زندگی کنند و یک عمر برای آن سرکوب شوند. از سوی دیگر، این رؤیاسازی کاذب برای استثناشدن است، یعنی کاملاً فردگرایانه است. هیچ امر جمعیای در آن نهفته نیست، یعنی ذبح امر جمعی برای رهایی یک نفر. به بیان دیگر، این رؤیاسازی کاذب در خدمت سرکوب هرگونه امر جمعی نیز هست. پرشین لیگ، لیگ فوتبال پسران به حاشیه راندهشده است. تبلیغات جمعیت امام علی مستقیم یا غیرمستقیم همین است... این دقیقاً سوی دیگر ماجراست، یعنی کودکان به حاشیه راندهشدهای که تبدیل به ابژههای سرگرمی دیگران میشوند. این همان توریسم آسیبهای اجتماعی است. دیگر مسئله تغییر وضعیت کودکان نیست، بلکه مسئله تبدیلشدن فرودستان به ابژههای سرگرمیِ فرادستان است. مسئله در واقع این است که قرار است کودکان فرودست برای ساعاتی ابژههای سرگرمی تماشاگرانشان باشند و مهمتر از آن عذاب وجدان این تماشاگران را با توهم اکتیویسم به واسطۀ تماشای یک مسابقۀ فوتبال برای مدتی از بین ببرد. این سوی دیگر سوژهزدایی از فرودستان است. یکی از مشکلات اصلی کار خیریهای، و در این مورد خاص پرشین لیگ که نمونۀ عالی آن محسوب میشود، این موضوع است که توجه به جای علتها بر روی معلولهاست... جمعیت امام علی ادعا میکند که با رسانهایکردن پرشین لیگ توجه را به کودکان کار جلب میکند. اما دقیقتر است که بگوییم رسانهها به کودکان کار توجه میکنند که به کار کودکان توجه نکنند. این مسیری است که در عمل جمعیت امام علی میرود: پنهانسازی علتها و رؤیتپذیرکردن معلولها. اکثریت داوطلبین فعال برای پیشبرد پروژه پرشین لیگ و در کل هر عمل خیریهای قطعاً به دنبال تغییر شرایط زندگی افراد به حاشیه راندهشده هستند. آنها دغدغهمند هستند و حتماً پتانسیلهایی برای تغییر دارند. کار پرشین لیگ به طور خاص و هر کار خیریه به طور عام، منحرفکردن نیروی اجتماعی دغدغهمند و هرزدادن پنانسیل تغییر است. آنها با منحرفکردن نیروی اجتماعی از علتها به معلولها، نیروی داوطلبی که با دغدغۀ تغییر پا به این خیریهها گذاشته است را هرز میبرند و مانعی میشوند برای بهکارگیری این نیروی اجتماعی در جهت تغییر مناسبات (نیکوکار، 1397: 37-42). اما نکته اینجاست که با توجه به عواطف بشری و بیتفاوتنبودن فطری و ذاتی انسانها نسبت به همنوعان خود (غریزۀ نوعدوستی) و توصیۀ ادیان و مذاهب مختلف و نیز آموزههای اخلاقی و انسانی به ترحم و شفقت و دستگیری از نیازمندان از یک سو، و وجود فقر و نابرابری و شرایط دشوار زندگی برای جمعی کثیر از انسانها از سوی دیگر، نمیتوان تا اطلاع ثانونی (تغییرات رادیکال و بنیادین در نظام سیاسی) دست روی دست گذاشت و کاری برای فقرا و نیازمندان انجام نداد. به عبارت دیگر، فقط به صرف اینکه اینگونه کارها بازیکردن در زمینِ بازیِ نظام سرمایهداری و حکومت است و قطعهای از پازل سرمایهداری هستند و نباید فریب این بازیها را خورد و...، نمیتوان شهروندانِ نیکوکار و نهادهای خیریهای را از مشارکتهای نیکوکارانه و انساندوستانه بر حذر داشت.
در مجموع و در نگاه اجمالی و فشردۀ تاریخ ایران، گاه شاهد ظهور و بروز و حتی فوران امر اجتماعی خیر و کنشهای خیریهگرایانه بودهایم، گاه شرایط تاریخی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و روانی حاکم بر جامعه کنشهای خیر را به محاق برده و امکان بروز و نمود نیکوکاری را به صفر رسانده و گاه امور خیریه مورد تقبیح و نقد شدید قرار گرفته و در مذمت کنش خیر صحبت شده است. در فراز پایانی، باید افزود یافتههای پژوهش حاضر به برساخت یک مدل نظری و چارچوب تحلیلی چهار وجهی در حوزۀ مشارکت مدنی و نهادمندِ خیریهای/رفاهی منجر شده است که به اختصار آنها را 1. «بیخیریهای»[26]، 2. «خیریهستایی»[27] ، 3. «خیریهزدایی»[28] و 4. «خیریهگرایی مطالبهگر»[29] مفهومپردازی و نامگذاری کردهایم (شکل 4).
شکل 4. وضعیتهای چهارگانۀ کنش خیر Figure 4. The four states of beneficent action
وضعیت شمارۀ 1، یعنی «تقبیح و امتناع کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای، بدون زبانی برای مطالبهگری و انتقاد نسبت به مسئولیتگریزی دولتها» را که معادلِ «نبودن دستی برای دادن و بخشیدن» و نیز «فقدان زبانی برای مطالبهگری و نقدکردن و فریادزدن» است، میتوان «بیخیریهای» نامید. حالت بیخیریهای اگرچه در عصر ما احتمال وقوع آن بنا به دلایل ژئوپولوتیک، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و ارتباطات جهانی، بسیار اندک است، بهکرات در تاریخ گذشتۀ ایران به ویژه در برهههای زمانیِ طولانیمدت غارتگری بیگانگان یا هجوم اقوام بیابانگرد به شهرنشینان و روستانشینان اتفاق افتاده است. وضعیت شمارۀ 2، یعنی «تبلیغ و امکان کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای» و به عبارتی «وجود دستی برای دادن و بخشیدن» البته «بدون زبانی برای مطالبهگری و انتقاد نسبت به مسئولیتگریزی دولتها» را میتوان تبلیغ و تمجید و ستایش از کنشهای خیرخواهانه و نهادهای خیریه و به تعبیری «خیریهستایی» نامید که بیشترین همنوایی را با سنتهای محافظهکار/لیبرال/ نئولیبرال دارد. وضعیت شمارۀ 3، یعنی «تقبیح و امتناع کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای» که مترادفِ «تقبیح دستی برای دادن و بخشیدن» توأم با «وجود زبانی برای مطالبهگری و انتقاد نسبت به مسئولیتگریزی دولتها» است را میتوان «خیریهزدایی» نامید که بیشترین همنوایی را با سنتهای کمونیستی و چپ رادیکال دارد. وضعیت شمارۀ 4، یعنی «تبلیغ یا امکان کنش و مشارکت نهادمند در فعالیت خیریهای» و به عبارت موجز «وجود دستی برای دادن و بخشیدن» توأم با «داشتن زبانی برای مطالبهگری و انتقاد نسبت به مسئولیتگریزی دولتها» را میتوان «خیریۀ مطالبهگر» یا کنش «خیر مترقی»[30] نامید که بیشترین همنوایی را با سنتهای سوسیال دموکراتیک/تعاونیگرا/ برابریخواهانه/جماعتگرایی دارد. در مجموع، میتوان گفت وضعیت شمارۀ 1 یا «بیخیریهایی» فقط جنبۀ تاریخی دارد و احتمال وقوع آن در عصر ما بسیار اندک است. وضعیت شمارۀ 3 یا «خیریهزدایی» هم بیشتر بُعد نظرورزی و نقادی لفاظانه دارد و جنبۀ کنشگری ندارد، اما وضعیتهای شمارههای 2 و 4 شرایطشان متفاوت است. بیشتر فعالیتهای خیریهای ایران قابلیت قرارگیری ذیل وضعیت شمارۀ 2 یا «خیریهستایی» را دارند، به ویژه آنهایی که در یک زیستجهان سنتی به سر میبرند. البته، حجمی قابل ملاحظه از فعالیتهای خیریهای یکی دو دهۀ اخیر را هم میتوان ذیل وضعیت شمارۀ 4 یا «خیریهگرایی مطالبهگرانه» قرار داد و صورتبندی کرد و یا در حال گذار از وضعیت 2 به 4 هستند؛ در این گذار، وجه نقادی و مطالبهگری به وجه امدادی-دستگیرانه افزوده میشود و کنشگری خیر و فعالیت نیکوکارانه با نگاهی مدرن، مطالبهگرانه و توسعهنگرانه همراه میشود. برای مثال و با مقداری تسامح، میتوان مواردی مانند مؤسسۀ خیریه دارالاکرام حضرت ابوالفضل العباس (ع)[31]، جمعیت امداد دانشجویی امام علی (ع)[32] و... را در این وضعیت صورتبندی کرد.
در ادوار مختلف تاریخ، انسان ایرانی به صورت فردی یا گروهی به فعالیتهای خیرخواهانه، نوعدوستانه و عامالمنفعه اقدام کرده است. سنت خیرات و مبرات، فرهنگ وقف، سفرههای احسان و اطعام، انواع دارالایتامها و دارالعجزهها و... همگی مصداقهایی از فعالیتهای داوطلبانه و خیرخواهانه و نمودهایی آشکار از کنشهای نوعدوستانه و دیگرخواهانه در سرزمین ایران بودهاند. مسئلۀ اصلی جستار پژوهشی حاضر این بود: کنش خیر نهادمند در ایران چه پیشینه و سیما و وضعیتی دارد و چگونه میتوان یک چارچوب تحلیلی دربارۀ فعالیتهای خیریهای نهادمند در ایران را صورتبندی و مفهومپردازی کرد؟ برای تحقق این مهم از نظر روششناسیپژوهش، ترکیبی از چند روش و تکنیک و رویکرد پژوهشی مانند روش جامعهشناسی تاریخی، راهبرد پژوهشی استفهامی و مفهوم ایدهال تایپ یا نوع آرمانی وبر استفاده شد. بنا به دلایل سیاسی، تاریخی و حقوقی، تشکلمندی امور خیریه در ایران بسیار دیر به وقوع پیوست. از نظر جامعهشناسیِ تاریخی، اجرای فعالیتها خیرخواهانه و داوطلبانه به صورت متشکل، رسمی و روشمند در قالب تشکلهای مدنی شناسنامهدار و نهادهای خیریۀ غیردولتی در کشور ما سابقهای یکصدودهساله دارد (با تأسیس دارالعجزۀ تبریز و مشهد در سال 1295 شمشی). یافتههای پژوهش نشان داد از نظر جامعهشناسی تاریخی، صورتبندی فعالیتهای خیریهای در ایران به شرح زیر بوده است: الف) از نظر انگیزه و فضای حاکم بر کنشهای خیر شامل سه دستۀ 1. سنتی (کسب ثواب)، 2. جدید (توسعهگرا) و 3. خیریۀ پورسانتی هستند؛ ب) از نظر ماهیت شامل دو دستۀ 1. غیررسمی و 2. رسمی هستند؛ پ) از نظر راهبرد دارای دو راهبرد 1. اضطراری و 2. غیراضطراری هستند؛ و ت) از نظر نحوۀ انجام کنش خیر در دو قالب 1. فردی و 2. جمعی فعالیت میکنند. همچنین، اجرای فعالیتهای خیرخواهانه در قالب تشکلهای رسمی، نهادمند و شناسنامهدار، سابقهای یکصدودهساله دارد و نهادهایی مانند دارالعجزۀ تبریز و دارالعجزۀ مشهد (تأسیس سال 1295) در نهادهای مدنیِ خیریهای در ایران پیشرو هستند. در راستای هدف اصلی نوشتار پژوهشی حاضر، یعنی صورتبندی وضعیتهای کنش خیر در ایران، میتوان گفت با توجه به اینکه کارکرد اصلی نهادهای داوطلب و مدنیِ خیریهگرا (با شدت و غلظت متفاوت) تلاش برای کاهش فقر و دستگیری از نیازمندان و افزایش رفاه تهیدستان بوده است، میتوان با در نظر گرفتن دو متغیر الف) امکان/امتناع دستی برای بخشیدن و ب) وجود/فقدان زبانی برای مطالبهگری و انتقاد، میتوان چهار وضعیت را صورتبندی کرد که این وضعیتهای چهارگانه را به ترتیب 1. «بیخیریهای»، 2. «خیریهستایی»، 3. «خیریهزدایی» و 4. «خیریۀ مطالبهگر» نامگذاری و مفهومپردازی و شرح مختصر آن را در جدول 2 بازنمایی کردهایم.
جدول 2. وضعیتهای چهارگانۀ کنش اجتماعی خیر و فعالیت خیریهای در تلاقی دست و زبان Table 2. Four situations of social action, charity and charitable activity at the intersection of hand and tongue
وضعیت نخست بارها در ادوار تاریخ گذشته و دور ایران رخ داده است؛ اگرچه احتمال وقوع آن در دورۀ ما بسیار اندک است. وضعیت دوم در تاریخ ایران، به ویژه تاریخ معاصر و در چهار دهۀ اخیر، نمود فراوانی داشته است و هنوز هم بیشترین غلظت را دارد و پررنگترین وضعیت است. وضعیت سوم هم در برخی از ادوار، به ویژه در عصر غلظتِ گفتمانها و اندیشههای رادیکال چپ و کمونیستی، نمود و بروز داشته است، اما وضعیت چهارم که مدل مترقی و مطالبهگر کنش خیر در ایران است، طبق شواهد میدانی و گفتوگو با فعالان و صاحبنظران حوزۀ خیریه، اگرچه بهکندی و بطئی ولی در حال رشد و گسترش است، میخواهد به عنوان یک گفتمان جدید و الگوی بدیل در حیات اجتماعی ایرانیان نقشآفرینی کند. نکتۀ آخر اینکه این چارچوب تحلیلی اگرچه برای فعالیتهای خیریهای طراحی و برساخت شده است، در موارد مشابه فعالیتهای مدنی مانند سازمانهای مردمنهاد، کنشگران زیستمحیطی و تشکلهای فعال در حوزۀ محیطزیست، انجمنهای علمی و... نیز میتواند مورد استناد قرار بگیرد. 1-5 محدودیتهای پژوهش هر پژوهش در طراحی، اجرا و انجام و... دارای محدودیتهایی است. پژوهش حاضر هم از این قاعده مستثنا نیست. همچنین، علاوه بر محدودیتهای مرسوم در اجرای پژوهشها (محدودیتهای مالی، زمانی، موضوعی و...)، این پژوهش دارای یک محدودیت ویژه است: از آنجا که این پژوهش فقط بر کنش خیر نهادمند (انجمنی، رسمی، بهثبترسیده) متمرکز بوده است و انواع فعالیتها و اقدامات خیرخواهانه اعم از سازمان و تشکیلات وقف، نذورات و... این موارد و موارد مشابه از دایرۀ پژوهش بیرون ماندهاند، قابلیت تعمیم آن کاهش مییابد. بدیهی است این پژوهش نمیتواند مدعی بازنمایی کامل کنشهای خیریهای در ایران باشد؛ از این رو، در این کار هرچه بر گسترۀ موضوعی مورد مطالعه افزود شود، این میزان بازنمایی و بالتبع قابلیت تعمیم آن نیز افزایش مییابد.
2-5 چند پیشنهاد پژوهشی و سیاستی (سیاستگذاری) پژوهش حاضر به توجه دغدغهها و علایق پژوهشی مؤلفان بر روی «مفهومپردازی برای ارائۀ یک چارچوب تحلیلی در حوزۀ فعالیتهای خیریهای نهادمند» متمرکز شده و به نتایجی هم دست یافته است، اما برای پژوهشهای آتی، موضوعهای زیر پیشنهاد میشود:
دو پیشنهاد سیاستی (سیاستگذاری اجتماعی) هم بیان میشود:
مقاله حامی مالی ندارد. مقاله تعارض منافع ندارد. در تدوین مقاله از هوش مصنوعی استفاده نشده است.
[1] خستهخانهها: جایی که پیران ناتوان و بیماران درمانناپذیرو کودکان بیکس را در آن نگاهداری میکنند (دهخدا، 1377: 532). [2] برای مثال، ژان شاردن (1643-1713م) سیاح فرانسوی که در اواخر قرن هفدهم به ایران سفر کرده و بیش از هفت سال در ایران اقامت داشته، از کاروانسراهایی سخن گفته است که خیّران آنها را بنا و سپس وقف سکونت رایگان افراد ابنالسبیل میکردند (شاردن، 1338: 45). [3] برای نمونه، ابوالحسن خرقانی عارف معروف قرون چهارم و پنجم هجری (352-425 ﻫ ق) بر سر در خانقاهش چنین نوشته بود: «هرکس در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه آن کس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته به خوان ابوالحسن به نان ارزد». [4] جعفر شهری میگوید: «از دیگر کارکردهای زورخانه، جمعآوری کمکهای مردمی برای افراد مستمند بوده است» (شهری، 1381: 177). [5] یادآوری این نکته ضروری است که «نهاد وقف» اگرچه یک تشکیلات شرعی-حقوقی- فقهی بوده و در تاریخ ایران اعم از سراسر دوران اسلامی و حتی پیش از ورود اسلام به ایران نیز سابقه داشته است ـ که خود موضوع مطالعهای مستقل است ـ، در اینجا مورد و موضوع مطالعۀ ما نبوده است و از دایرۀ پژوهش بیرون گذاشته شده است. [6] یادآوری این نکته ضروری است که «نهاد وقف» اگرچه یک تشکیلات شرعی-حقوقی- فقهی بوده و در تاریخ ایران اعم از سراسر دوران اسلامی و حتی پیش از ورود اسلام به ایران نیز سابقه داشته است ـ که خود موضوع مطالعهای مستقل است ـ، در اینجا مورد و موضوع مطالعۀ ما نبوده است و از دایرۀ پژوهش بیرون گذاشته شده است. [7] Problematic [8] Focal questions [9] برای اطلاع بیشتر به سه مورد از کارهای مشترک نویسندگان مقالۀ حاضر مراجعه شود: (غفاری، شریعتی و میرزایی، 1403: 167-188) و (غفاری، میرزایی و شریعتی، 1403: 106-109) و (میرزایی، غفاری و شریعتی، 1404: 177). [10] Menzies [11] Ideal type [12] Abductive [13] علی اصغر مجتهدی، مؤلف کتاب تاریخ جمعیت شیرو خورشید سرخ تبریز، تاریخ تأسیس این خیریۀ دارالعجزه را سال 1327قمری میداند (مجتهدی، 1341: 7)، ولی به نظر ما تاریخ 1334 قمری صحیحتر باشد. [14] در مادۀ 2 نظامنامۀ دارالعجزۀ مشهد آمده است: «کلیۀ اشخاصی که در این موضوع مساعدت مینمایند وجهۀ نظرشان به اشخاص عاجز [و] تسهیل حال ضعفا بوده [و] از هر گونه نظر سیاسی مبری خواهند بود». [15] در مادۀ 584 قانون تجارت آمده است: «فعالیتهای تشکیلات و مؤسساتی که برای مقاصد غیرتجارتی تأسیس شده یا بشوند از تاریخ ثبت، در دفتر ثبت مخصوصی که وزارت عدلیه معین خواهدکرد، شخصیت حقوقی پیدا میکنند». [16] در مادۀ ۵۸۵ این قانون نیز آمده است: «شرایط ثبت مؤسسات و تشکیلات مذکور در مادۀ فوق به موجب نظامنامۀ وزارت عدلیه معین خواهد شد. حقالثبت مؤسسات و تشکیلات مطابق نظامنامه از پنج ریال طلا تا پنج پهلوی و به علاوه مشمول مادۀ ۱۳۵ قانون ثبت اسناد املاک است». [17] این تصویبنامه با شمارۀ 15409 مورخ در 20/5/1315 به ثبت رسیده است (میرزایی، 1396: 19). [18] https://atlas.kheir.ir/database [19] https://www.irna.ir/news/85105269/ [20] بیان این نکته در اینجا ضروری است که این تفکیک به معنای این نیست که ما با حوزههای کاملاً مستقل و منفک روبهرو هستیم؛ زیرا بسیاری از N.G.Os جدید نیز به امور خیریه ـ البته بعضاً با نگاهی غیردینی، مدرن، مشارکتی، توسعهگرا ـ توجه دارند. [21] مفهوم «خیریۀ پورسانتی» یا حقالعملکاری خیریهای را به این خاطر برساخت کردهایم که در کشور ما برخی از مؤسسههای خیریۀ قانونی و رسمی وجود دارند که به شیوهای عجیب با جمعآوری کمکهای مردمی، درآمدزایی میکنند. در این گونه مؤسسهها، تیمی از کارمندان و کارگزاران (عمدتاً از زنان و دختران) در طول روز و به صورت رندم (تصادفی) با افراد مختلف گفتوگوی تلفنی برقرار میکنند و ضمن معرفی مؤسسۀ خیریۀ متبوع خود، از افراد میخواهند که به این مؤسسۀ خیریه کمک مالی کنند. این کارگزاران تلفنی بهازای تعداد نفرات و مبالغی که جذب میکنند، سهم تناسبی یا پورسانت و حقالعمل خود از کمکهای مالی جمعآوریشده را از مؤسسه دریافت میکنند.
[22] حبیب اله پیمان (1384) در کتاب ایران؛ ناامنی و بیثباتی پایدار، بر تهاجم مکرر اقوام چادرنشین و قبایل صحراگرد به یکجانشینان صحه گذاشته است. [23] برای مثال، در سال 1393، کتاب جدیدالتألیف مطالعات اجتماعی پایۀ هشتم (کد 807) در اختیار معلمان و دانشآموزان قرار گرفت و تا امروز نیز تدریس میشود. در این کتاب در درس دوم با عنوان تعاون (2)، به موضوع خیریهها و سازمانهای مردمنهاد و معرفی چند خیّر معروف و نیز جایزۀ «خورسید خیّران» اشاره شده است. [24] پزشک و فعال سیاسی، از نزدیکان مظفر بقایی و عضو حزب زحمتکشان (شعبۀ دزفول و خوزستان)، مدیر مسؤل مجلۀ فرید، ارگان حزب زحمتکشان دزفول (درکتانیان، 1388: 79-80). [25] مفهوم دموکراسی قابل فروکاستن به مشارکت صرف و چهار سال یک بار شهروندان در پای صندوق رأی و انتخاب دولتمردان نیست. بُعد دیگر دموکراسی نظارتپذیرکردنِ دولت، پاسخگوکردن و مسئولیتپذیرکردن آن است. [26] Charity-free(lack of Charity) [27] Charity incentism [28] De-charitization [29] Demanding Charitism [30] Progressive Chartism [31] تأسیس 1380، حوزۀ فعالیت: بورسیۀ آموزشی دانشآموزان مستعدِ فاقد سرپرست مؤثر. [32] تأسیس 1378، حوزۀ فعالیت: فقر کودکان، کودکان کار و آسیبهای اجتماعی. [33] مصوب 6/6/1395 هیئت وزیران. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اسلامی، س. م. (1404الف). تحلیل سهسطحی نظریههای خیریه: مطالعۀ موردی دیگردوستی مؤثر. مطالعات وقف و امور خیریه، 3(2)، 20-1. https://doi.org/10.22108/ecs.2025.142692.1115
اسلامی، س. م. (1404ب). زیستبوم خیریه و مطالعات خیریه. مطالعات وقف و امور خیریه، 3(1)، 88-69. https://doi.org/10.22108/ecs.2024.142690.1114
اسمیت، د. (1386). برآمدن جامعهشناسی تاریخی (هاشم آغاجری، مترجم). تهران: انتشارات کویر.
بلیکی، ن. (1402). طراحی پژوهشهای اجتماعی (حسن چاوشیان، مترجم). تهران: نشر نی.
پیمان، ح. ا. (1384). ایران، نامنی و بیثباتی پایدار. تهران: انتشارات قلم.
جوادی یگانه، م. ر. (1386). مسائلی در باب تاریخ اجتماعی و تاریخنگاری اجتماعی در گفتگو با دکتر شیرین بیانی، دکتر حسین مفتخری و دکتر محمدرضا جوادی یگانه. کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، 11، 14-23. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/481830
چلبی، م. (1395). جامعهشناسی نظم (چاپ هشتم). تهران: نشر نی.
خاتمی، س. م. (1378). روزنامۀ ایران، 2، شنبه 22 خرداد 1378.
خاتمی، س. م. (1385). مصاحبه با روزنامۀ شرق، 13 تیر 1385.
درکتانیان، غ. ر. (1388). سال حزبی در دزفول به روایت اسناد. فصلنامۀ مطالعات تاریخی، 6(4)، 79-107. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/448877
دهخدا، ع. ا. (1377). لغتنامه (مجموعۀ 15جلدی). تهران: انتشارات مؤسسۀ لغتنامۀ دهخدا وابسته به دانشگاه تهران.
رنجبر، م. ر. (1395). خدمات اجتماعی در مذاهب. تهران: انتشارات آوای نور.
سازمان مدیریت و برنامه ریزی (1380). گزارش عملکرد دولت. تهران: انتشارات سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور.
شاردن، ژ. (1338). سیاحتنامۀ شاردن (محمد عباسى، مترجم، جلد 5). تهران: انتشارات امیرکبیر.
شهری، ج. (1381). طهران قدیم. تهران: نشر معین.
صادقی، م. (1400). فلسفۀ اعمال خیریه: از سینگر تا اسپورل. حکمت و فلسفه، 17، 121-101. https://doi.org/10.22054/wph.2021.44009.1793
طغیانی، م.، درخشان، م. و نصرالهی، خ. (1393). پیشنهاد مدل نظری جهت صیانت از وقف و امور خیریه در بخش سوم اقتصاد با وجود اطلاعات نامتقارن. مطالعات اقتصاد اسلامی، 7(1)، 182-153. https://doi.org/10.30497/ies.2014.1602
غفاری، غ. ر.، شریعتی، س.، و میرزایی، ج. (1403). خیرخواهی و آراستگی اجتماعی؛ دلالتهای نظری و تجربی. فصلنامۀ مطالعات جامعهشناختی، 31(2)، 188-167. https://doi.org/10.22059/jsr.2025.371927.1943
غفاری، غ. ر.، میرزایی، ج.، و شریعتی، س. (1403). بررسی تطبیقی مسئولیت اجتماعی خیرخواهی در دستگاه اندیشگی دورکیم، سینگر و ژیژک. فصلنامۀ مطالعات اجتماعی ایران، 18(4)، 105-132. https://www.doi.org/10.22034/jss.2025.2018667.1818
فرهادی، م. (1387). گونهشناسی یاریگریها و تعاونیهای سنتی در ایران. فصلنامۀ پژوهشنامۀ علوم انسانی و اجتماعی، 8(2)، 13-60. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/861926
فرهادی، م. (1395). فرهنگ یاریگری در ایران؛ درآمدی به جامعهشناسی و مردمشناسی تعاون. تهران: انتشارات مرکز نشر دانشگاهی.
فوران، ج. (1384). مقاومت شکننده؛ تاریخ تحولات اجتماعی ایران (احمد تدین، مترجم). تهران: انتشارات رسا.
گوشهگیر، س. م. (1329). اجتماع در پرتگاه فقر، جهل و مرض. مجلۀ نامۀ فروغ علم، 1(2)، 50-52.
مجتهدی، ع. ا. (1341). تاریخ جمعیت شیر و خورشید سرخ تبریز. تبریز: انتشارات چاپخانۀ شفق.
میرزایی، ج. (1396). سازمانهای مردمنهاد در آئینۀ قوانین و مصوبات. تهران: انتشارت سخن ایمان.
میرزایی، ج. (1398). سنخ آرمانی وبر؛ ابزاری تحلیلی برای گونهشنای سوگواریهای عاشورا در ایران. فصلنامۀ مجلۀ جامعهشناسی ایران، 20(3)، 88-118. https://doi.org/10.22034/jsi.2019.44352
میرزایی، ج. (1400). تحلیل فرازوفرود امر اجتماعیِ خیرِ مذهبی در خاورمیانۀ معاصر؛ مطالعۀ موردی ایران، مصر و ترکیه ]رسالۀ دکتری جامعهشناسی، منتشرنشده [.دانشگاه تهران: دانشکدۀ علوم اجتماعی.
میرزایی، ج.، و شهریور، س. (1396). سازمان مردمنهاد چیست؟ چگونه میتوان یک سازمان تأسیس کرد. تهران: انتشارت سخن ایمان.
میرزایی، ج.، غفاری، غ. ر.، و شریعتی مزینانی، س. (1404). مطالعۀ تطبیقی نظامهای خیریه در خاورمیانۀ معاصر؛ مطالعۀ موردی خیریههای مذهبی ایران، مصر و ترکیه. فصلنامۀ مطالعات وقف و امور خیریه، 3(2)، 171-198. https://doi.org/10.22108/ecs.2025.146315.1143
نوذری، ح.، و اسکندری نژاد، ع. ر. (1403). مسائل سازمانهای خیریه در ارتباط با دولت و بازار. مسائل اجتماعی ایران، 15(2)، 299-269. https://doi.org/10.61186/jspi.15.2.269
نیکوکار، پ. (1397). پرشین لیگ؛ فوتبال در خدمت فرودستسازی. مجلۀ اینترنتی منجنیق، 2، 37-42. https://t.me/ManjanighCollective/529
References Blaikie, N. (2023). Designing social research (H. Chavoshian, Trans.). Ney Publishing. [In Persian] Chelbi, M. (2016). Sociology of order (8th ed.). Ney Publishing. [In Persian] Dehkhoda, A. A. (1998). Loghat-Nameh (15-volume set). Publications of the Dehkhoda Dictionary Institute, University of Tehran. [In Persian] Deraktanian, Gh. R. (2009). The party year in Dezful as narrated by documents. Historical Studies Quarterly, 6(4), 79–107. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/448877 [In Persian] Eslami, S. M. (2025a). Three-level analysis of charity theories: A case study of effective altruism. Studies of Endowment and Charity Affairs, 3(2), 1–20. https://doi.org/10.22108/ecs.2025.142692.1115 [In Persian] Eslami, S. M. (2025b). The ecosystem of charity and charity studies. Studies of Endowment and Charity Affairs, 3(1), 69–88. https://doi.org/10.22108/ecs.2024.142690.1114 [In Persian] Farhadi, M. (2008). Typology of cooperation and traditional cooperatives in Iran. Humanities and Social Sciences Research Quarterly, 8(2), 13–60. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/861926 [In Persian] Farhadi, M. (2016). The culture of cooperation in Iran: An introduction to the sociology and anthropology of cooperation. University Publishing Center Publications. [In Persian] Foran, J. (2005). Fragile resistance: A history of social transformations in Iran (A. Tadayyon, Trans.). Rasa Publications. [In Persian] Ghaffari, Gh. R., Mirzaei, J., & Shariati, S. (2024). A comparative study of the social responsibility of benevolence in the thought systems of Durkheim, Singer, and Žižek. Iranian Social Studies Quarterly, 18(4), 105–132. https://www.doi.org/10.22034/jss.2025.2018667.1818 [In Persian] Ghaffari, Gh. R., Shariati, S., & Mirzaei, J. (2024). Benevolence and social adornment: Theoretical and empirical implications. Sociological Studies Quarterly, 31(2), 167–188. https://doi.org/10.22059/jsr.2025.371927.1943 [In Persian] Gusheh-Gir, S. M. (1950). Society on the precipice of poverty, ignorance and disease. Nameh-ye Forough-e Elm Journal, 1(2), 50–52. [In Persian] Javadi Yeganeh, M. R. (2007). Issues on social history and social historiography in conversation with Dr. Shirin Bayani, Dr. Hossein Moftakhari and Dr. Mohammad Reza Javadi Yeganeh. Ketab-e Mah-e Tarikh va Joghrafia, 11, 14–23. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/481830 [In Persian] Khatami, S. M. (1999). Iran newspaper, 2, Saturday 22 Khordad 1999. [In Persian] Khatami, S. M. (2006). Interview with Shargh newspaper, 13 Tir 2006. [In Persian] Management and Planning Organization (2001). Government performance report. Publications of the Country's Management and Planning Organization. [In Persian] Mirzaei, J. (2017). Non-governmental organizations in the mirror of laws and regulations. Sokhan-e Iman Publications. [In Persian] Mirzaei, J. (2019). Weber's ideal type: An analytical tool for the typology of Ashura mourning rituals in Iran. Iranian Journal of Sociology, 20(3), 88–118. https://doi.org/10.22034/jsi.2019.44352 [In Persian] Mirzaei, J. (2021). Analysis of the rise and fall of the social religious good in the contemporary Middle East: A case study of Iran, Egypt and Turkey [Unpublished doctoral dissertation, University of Tehran]. Faculty of Social Sciences. [In Persian] Mirzaei, J., Ghaffari, Gh. R., & Shariati Mazinani, S. (2025). A comparative study of charity systems in the contemporary Middle East: A case study of religious charities in Iran, Egypt and Turkey. Studies of Endowment and Charity Affairs, 3(2), 171–198. https://doi.org/10.22108/ecs.2025.146315.1143 [In Persian] Mirzaei, J., & Shahrivar, S. (2017). What is an NGO? How can an organization be established?. Sokhan-e Iman Publications. [In Persian] Mojtahedi, A. A. (1962). History of the Red Lion and Sun population of Tabriz. Shafaq Printing House Publications. [In Persian] Nikookar, P. (2018). Persian League: Football in the service of subordination. Manjaniq Online Journal, 2, 37–42. https://t.me/ManjanighCollective/529 [In Persian] Nowzari, H., & Eskandarinejad, A. R. (2024). Issues of charitable organizations in relation to the state and the market. Iranian Social Issues, 15(2), 269–299. https://doi.org/10.61186/jspi.15.2.269 [In Persian] Peyman, H. A. (2005). Iran, insecurity and stable instability. Qalam Publications. [In Persian] Ranjbar, M. R. (2016). Social services in religions. Avaye Noor Publications. [In Persian] Sadeghi, M. (2021). The philosophy of charitable acts: From Singer to Spurl. Hikmat va Falsafeh, 17, 101–121. https://doi.org/10.22054/wph.2021.44009.1793 [In Persian] Shahri, J. (2002). Old Tehran. Moein Publishing. [In Persian] Shardin, J. (1959). Chardin's travelogue (M. Abbasi, Trans., Vol. 5). Amirkabir Publications. [In Persian] Smith, D. (2007). The rise of historical sociology (H. Aghajari, Trans.). Kavir Publications. [In Persian] Taghiani, M., Derakhshan, M., & Nasrollahi, Kh. (2014). Proposing a theoretical model for safeguarding endowments and charitable affairs in the third sector of the economy under asymmetric information. Islamic Economics Studies, 7(1), 153–182. https://doi.org/10.30497/ies.2014.1602 [In Persian] Weber, M. (1949). The methodology of social sciences (E. Shils & H. Finch, Ed. & Trans.). Glencoe Illinois: The Free Press. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 2 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 2 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||