| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,916 |
| تعداد مقالات | 15,585 |
| تعداد مشاهده مقاله | 46,895,760 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 19,061,146 |
داوریهای اخلاقی شخصیتهای داستانی منطقالطیر عطار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهشهای ادب عرفانی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 20، شماره 2 - شماره پیاپی 57، اسفند 1405، صفحه 129-146 اصل مقاله (817.67 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jpll.2026.148927.2006 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حورا قهرمانی صغیر1؛ احمد رضی* 2؛ معصومه غیوری3 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری تخصصی گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| منطقالطیر عطار نیشابوری از مهمترین متون عرفانی و تمثیلی ادب فارسی است که ساختار روایی آن بر مبنای سفر پرندگان بهسوی سیمرغ سامان یافته است؛ سفری که مسیر تحول انسان از وابستگیهای نفسانی به ادراک حقیقت وجودی را بازنمایی میکند. پرندگان این اثر، هریک با انگیزهها، ترسها و بهانههای خاص خود، گونههای مختلفی از تیپهای شخصیتی و اخلاقی انسان را بازمینمایانند و همین ویژگی، منطقالطیر را به متنی مناسب برای تحلیل براساس اصول روانشناسی اخلاق تبدیل میکند. ازسویدیگر، نظریۀ رشد قضاوت اخلاقی کلبرگ، الگوهای گذار انسان را از اخلاق مبتنیبر منافع شخصی و ترس به اخلاق مبتنیبر قراردادهای اجتماعی و سرانجام اصول جهانشمول را مطرح میکند. پژوهش حاضر با رویکرد میانرشتهای به این مسئله میپردازد که چگونه میتوان الگوهای گفتاری و رفتاری پرندگان منطقالطیر را بهمثابة نمادهایی از مراحل رشد اخلاقی انسان تحلیل و براساس سطوح سهگانة نظریۀ کلبرگ طبقهبندیکرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الگوهای داوریهای بسیاری از پرندگان بهانهجو از ویژگیهای سطح پیشقراردادی برخوردار است و قضاوت اخلاقی آنها بر لذت، ترس یا منفعت فردی استوار است. الگوی داوری گروهی از پرندگان نیز، که بهتدریج در مسیر پرسشگری، مسئولیتپذیری و پیروی از نظم جمعی قدم میگذارند، با سطح قراردادی همخوانی دارد. وادیهای سلوک و تجربههای وجودی سالکان نیز با سطح فراقراردادی همخوان است؛ سطحی که در آن، انگیزههای اخلاقی بر پایۀ خیر عمومی و حقیقتجویی استوار میشود. افزونبر این، روایت عطار درنهایت وارد قلمرو پایانی سلوک میشود و به توصیف تجربههای وجودی سالک میپردازد؛ تجربههایی که از قلمرو داوری اخلاقیِ صرف فراتر میروند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عطار نیشابوری؛ منطقالطیر؛ داوری اخلاقی؛ عرفان؛ روانشناسی اخلاق | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1. مقدمه ادبیات عرفانی فارسی، بهویژه آثار بزرگانی همچون عطار نیشابوری، سرشار از مضامینی مبتنیبر تحول درونی، عبور از خودمحوری و دستیابی به مراتب متعالی ادراک اخلاقی و وجودی است. منطقالطیر عطار نیشابوری روایتی نمادین و فرایندی از تحول روح انسانی است که در ساختاری گفتوگومحور ارائه شده است. منطق گفتوگویی حاکم بر منطقالطیر مجموعهای از روایتهای چندصدایی و تکصدایی را به نمایش میگذارد (نک. رضی و بتلاب اکبرآبادی، ۱۳۸۹، ص. ۴۲ـ۴۳). گفتارها، رفتارها و انگیزههای پرندگان در این اثر، نهتنها بازتاب موانع سلوک عرفانی است، از منظر روانشناختی نیز طیفی از انگیزهها، سبکهای تصمیمگیری و سطوح اخلاقی را بازنمایی میکند. در سراسر این منظومه، مرغان پیوسته به داوری و تحلیل رفتار خود و دیگران میپردازند. این داوریها گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم است. ازسویدیگر، رشد اخلاقی و فرایند تحول قضاوتهای اخلاقی از مباحث بنیادین در روانشناسی شناختی و تعلیم و تربیت به شمار میآید. نظریۀ رشد اخلاقی کلبرگ، با تفکیک سه سطح پیشقراردادی، قراردادی و فراقراردادی، الگویی تحولمحور ارائه میدهد که براساس آن، انسان از اخلاق مبتنیبر منافع شخصی و ترس از پیامدها به اخلاق مبتنیبر اصول جهانشمول ارتقا مییابد. این نظریه در دهههای اخیر، یکی از اثرگذارترین چهارچوبهای مفهومی در تحلیلهای اخلاقی و آموزش و یادگیری اخلاق بوده است و باوجود نقدهای واردشده بر آن، همچنان یکی از مرجعهای اصلی برای فهم ساحت شناختی اخلاق به شمار میآید. باوجود پژوهشهای متعدد دربارۀ لایههای مضامین عرفانی و نمادشناسی منطقالطیر، تاکنون کمتر به امکان خوانش این اثر از دیدگاه نظریههای روانشناسی رشد، بهویژه نظریۀ کلبرگ، توجه شده است. این خلأ پژوهشی از آنجا اهمیت مییابد که ادبیات عرفانی فارسی میتواند بستری بومی و فرهنگی برای بازشناسی در الگوهای رشد اخلاقی فراهم کند؛ الگوهایی که عمدتاً براساس بافتهای فرهنگی خاص شکل گرفتهاند. تحلیل قضاوت اخلاقی پرندگان براساس مراحل رشد اخلاقی کلبرگ میتواند به درک بهتر مسیر تحول اخلاقی در سنت ایرانیاسلامی کمک کند و ظرفیتهای تربیتی متون عرفانی فارسی را در حوزۀ اخلاق نیز آشکار سازد. استفاده از روایتهای نمادین برای مطالعة ساختارهای روانی، پیشینهای شناختهشده در روانشناسی دارد. بسیاری از رویکردهای روانشناختی، بهویژه روانشناسی تحلیلی، اسطورهها، تمثیلها، رؤیاها و روایتهای ادبی را تجلی ساختارهای روان انسان دانسته و از آنها برای تبیین الگوهای شخصیت، تحول روانی و فرایند فردیت بهره گرفتهاند. اصولاً بهرهگیری از نماد و تمثیل، نوعی بیان غیرمستقیم است که با سکوت دربارة چیزی همراه است. در این سکوت، مفاهیمی پنهان میشوند که قابلیت فهم برای خوانندگان و مفسران را دارند ( نک. حاجتی و رضی، ۱۳۹3، ص. ۹۵). در پژوهش حاضر نیز، که با هدف تحلیل الگوهای داوری اخلاقی بازنماییشده در قالب شخصیتهای نمادین اجرا شده است، پرندگان منطقالطیر نه بهعنوان افراد واقعی، بلکه بهمنزلة صورتهای نمادین حالات و مراتب مختلف انسان در مسیر تحول اخلاقی و عرفانی مطالعه میشوند. در این معنا، شخصیتهای تمثیلی همان نقشی را ایفا میکنند که موقعیتهای فرضی در آزمونهای رشد اخلاقی کلبرگ بر عهده دارند؛ یعنی هر دو، ابزاری برای آشکارسازی ساختارهای داوری اخلاقیاند. پژوهش حاضر با روش توصیفیتحلیلی و رویکردی تطبیقی، رفتارها و گفتارهای پرندگان منطقالطیر را بهمنزلۀ نمادهایی از شخصیتهای انسانی بررسی و آنها را براساس مراحل رشد اخلاقی طبقهبندی و تحلیل میکند. هدف پژوهش، پاسخ به این پرسش است که آیا میتوان زبان نمادین و روایت تمثیلی عطار را براساس مراحل رشد اخلاقی کلبرگ بازخوانی کرد، ساختاری تحولی برای قضاوت اخلاقی در منطقالطیر بازسازی کرد و درعینحال، محدودیتهای نظریۀ کلبرگ را در تحلیل متون عرفانی نشان داد. نوآوری این پژوهش در ایجاد پیوند میان ادبیات عرفانی، روانشناسی شناختی و نظریههای اخلاقی است؛ پیوندی که میتواند افقهای جدیدی برای مطالعات میانرشتهای و نیز آموزش اخلاق در بافت فرهنگی ایران بگشاید. 2. پیشینة پژوهش بررسی متون ادبی از منظر رویکرد رشد قضاوت اخلاقی در سه پایاننامۀ کارشناسی ارشد اجرا شده است که عبارتاند از: بررسی مراتب رشد اخلاقی در آثار سعدی و مقایسه آن با نظریه کلبرگ (1373)، مقایسۀ سطح رشد اخلاقی در حکایتهای بوستان و گلستان سعدی براساس نظریه رشد اخلاقی (1391) و بررسی حکایتهای مخزنالاسرار نظامی بر مبنای نظریۀ مراتب اخلاقی لارنس کلبرگ (1401). مقالاتی نیز از دهة نود به بعد منتشر شدهاند که به بررسی رشد اخلاقی متون ادبی از منظر نظریۀ رشد اخلاقی کلبرگ پرداختهاند. رحمانیان (1393) در مقالهای با عنوان «بررسی تطبیقی رشد اخلاقی در قابوسنامه از دیدگاه کلبرگ»، مفاهیم اخلاقی قابوسنامه را از منظر رشد اخلاقی کلبرگ و با نگاهی کلی بررسی کرده است. آرامی و همکاران (1400) در مقالة «تحلیل رفتارهای داستانی خسرو و شیرین نظامی از منظر رشد اخلاقی لارنس کلبرگ» و نیز در مقالهای دیگر با عنوان «تحلیل اخلاقی تمثیلهای مخزنالاسرار نظامی براساس نظریۀ مراحل رشد اخلاقی لارنس کلبرگ» (1401)، به شیوة انطباقی مفاهیم اخلاقی برجستۀ هر دو اثر را استخراج و سپس از منظر تئوری اخلاقی کلبرگ دستهبندی کردهاند. دهمرده (1402) نیز در مقالة «بررسی شخصیتهای داستان تاریخ بیهقی براساس نظریة رشد اخلاقی کلبرگ»، با نگاهی کلی به تاریخ بیهقی، برخی از رفتارهای شخصیتهای اصلی این اثر را از منظر مراحل رشد اخلاقی کلبرگ تحلیل کرده است. مرور پیشینة پژوهش نشان میدهد که تمرکز پژوهشگران بیشتر بر کاربست نظریۀ رشد قضاوت اخلاقی در آثار ادبی غیرعرفانی بوده است. پژوهش حاضر درصدد است یک اثر داستانی، عرفانی و نمادین را از منظر رشد قضاوت اخلاقی بررسی کند و درعینحال، محدودیتهای این نظریه را در تفسیر قضاوتهای اخلاقی عارفانه نشان دهد.
پژوهشگران از منظرهای گوناگون به حوزة اخلاق و چگونگی رشد قضاوت اخلاقی پرداختهاند. تعدد و تنوع نظریهها دربارة رشد قضاوت اخلاق را میتوان همگام با گسترش دانش در عرصههای مختلف زیستی و انسانی مشاهده کرد. نظریة کلبرگ دربارة رشد و تحول قضاوت اخلاقی، برجستهترین نمونه از نظریههایی است که در امتداد سنت فکری ژان پیاژه شکل گرفته و گسترش یافته است. پیاژه معتقد بود رشد داوری اخلاقی کودکان در دو مرحلة اصلی صورت میگیرد. در مرحلة نخست، کودک رفتار درست را برابر با اجتناب از تنبیه یا دریافت پاداش میداند. کودکان در این مرحله از قوانین حاکم پیروی مطلق میکنند و قوانین را از بیرون میپذیرند. سپس به مرحلة خودران میرسند که در آن قوانین را براساس درک و داوری خود شکل میدهند (Piaget,1932). کلبرگ در دوران تحصیل خود، از یکسو تحتتأثیر نظریة قضاوت اخلاقی پیاژه و ازسویدیگر متأثر از نظریة جان رالز قرار گرفت. او پس از انجام پژوهشهای جامع در حوزة رشد قضاوت اخلاقی، نظریة رشدشناختی خود را ارائه کرد. «رویکرد شناختی همان افکار و عقاید فرد است که به تفسیرهای خاص میانجامد. این مسائل در مواجهه با مسائل بروز میکند. مهارتآموزی از اصول مهم مؤلفههای شناختی است» (نینان و درایدن، 1392، ص. 7). او در یکی از مقالات خود اذعان میدارد که تا آن زمان، دو دیدگاه رشدی، یعنی رویکرد یادگیری اجتماعی و رویکرد روانکاوانه، مطرح بوده است. «کلبرگ هر دو نظریه را بهدلیل فقدان توالی رشدی و ساختارهای درونی داوری اخلاقی، دارای نقص و جزئینگری میداند» (Kohlberg, 1969). کلبرگ نظریهای شش مرحلهای دربارة تحول داوریهای اخلاقی ارائه کرد. در واقع، او نظریة پیاژه را دربارة رشد و تحول قضاوت اخلاقی، بسط و توسعه داد و مراحل بالاتر رشد اخلاقی را با تأکید بر فلسفة اخلاق عدالتمحورانة رالز و سپس کانت تعریف کرد. نظریة او «تلاش میکند میان روانشناسی تجربی و فلسفة اخلاق پلی برقرار سازد» (Kohlberg,1976, p. 40). به نظر او، مطالعة رفتار افراد لزوماً اطلاعاتی دربارة سطح رشد اخلاقی آنان به دست نمیدهند؛ زیرا ممکن است کودک و بزرگسال هر دو عملی اخلاقی را با دلایل متفاوت انجام دهند؛ بهطوریکه رشد قضاوت اخلاقی آنان یکسان نباشد. او برای قضاوت اخلاقی سه سطح برمیشمارد و هر سطح را به دو مرحله تقسیم میکند. از دیدگاه وی، هریک از این سطوح، پیشنیاز ورود به سطح بعدی است: الف) سطح پیش قراردادی (مراحل 1 و 2): مرحلة یک، اخلاق مبتنیبر اطاعت و تنبیه نام دارد. در این مرحله نتایج مادیِ حاصل از انجام یک عمل، تعیینکنندة خوب یا بد یودن آن است. در واقع، اجتناب از تنبیه یا کسب پاداش، انگیزة اصلی برای انجام یا ترک عمل به شمار میآید. احترام افراد در این مرحله نسبت به صاحبان قدرت، تابع میزان اقتدار آنان است. مرحله دوم، اخلاق مبتنیبر نسبیت ابزاری است. در این مرحله، عمل صحیح ابزاری برای ارضای نیازهای فرد و گاه نیازهای دیگران است. روابط انسانی نیز در این سطح بهمنزلة نوعی دادوستد تلقی میشود. ب) سطح قراردادی (مراحل ۳ و ۴): مرحلة سوم، اخلاق مبتنیبر پسر خوب، دختر خوب است. در این مرحله، رفتار خوب رفتاری است که به دیگران کمک کند یا تأیید آنان را برانگیزد. فرد با رفتار خوب، درصدد جلب نظر و تأیید دیگران است. مرحلة چهارم، اخلاق مبتنیبر قانون و دستور است. در این مرحله، عمل اخلاقی براساس تعهد هر فرد نسبت به وظیفة خود و حفظ نظم جامعه شکل میگیرد. همه باید تابع یک قانون باشند؛ وگرنه، نظم جامعه از هم میپاشد. رفتار شایسته نیز بر احترام به اقتدار و رعایت نظم اجتماعی بهمنظور حفظ و تداوم جامعه استوار است. ج) سطح فوق قراردادی یا اصولی یا استقلالی (مراحل 5 و6): مرحلة پنجم، اخلاق مبتنیبر قرارداد اجتماعی نام دارد. قضاوت افراد این مرحله هنوز بهطور کامل به سطح مرحلة اخلاق جهانی یا فوققراردادی نرسیده است. فرد در این مرحله از تفاوت میان آداب اجتماعی، ارزشهای اخلاقی و نسبی بودن ارزشها و عقاید آگاه است. مرحلة ششم، اخلاق مبتنیبر اصول اخلاق جهانی است. در این مرحله، قضاوتهای اخلاقی فرد براساس اصول جهانشمول عدالت استوار است و بر احترام متقابل، برابری حقوق انسانها و احترام به شأن و منزلت انسان تأکید دارد (Kohlberg,1968). الگوی کلبرگ، سه سطح و شش مرحله دارد. با نگاهی کلی به سطوح و مراحل قضاوت اخلاقی کلبرگ میتوان ساختار واحد دو مؤلفهای برای آن در نظر گرفت. در این ساختار واحد، دو مؤلفۀ خاستگاه فعل اخلاقی (ساِئق) و سود بهعنوان پیامد رفتار اخلاقی دیده میشود که هریک به دو بخش تقسیم میشوند ( نک. عصاره و همکاران، 1397، ص. 95). جدول 1. ماتریس تداخلی سطوح قضاوت اخلاقی کلبرگ
باوجود اینکه نظریة رشد قضاوت اخلاقی کلبرگ یکی از مهمترین الگوهای شناختی در تبیین تحول داوری اخلاقی انسان است و ازاینحیث ظرفیت مناسبی برای تحلیل نحوة استدلال اخلاقی شخصیتهای ادبی فراهم میآورد، دامنة این نظریه به تبیین ساختار قضاوت اخلاقی محدود است و مدعی تفسیر همة ابعاد شخصیت یا تجربة انسانی نیست. کلبرگ نیز مراحل رشد را براساس شیوة استدلال افراد دربارة موقعیتهای اخلاقی سامان داده است، نه براساس تجربههای دینی، عرفانی یا شهودی. از این منظر، نظریة کلبرگ در تحلیل آثاری همچون منطقالطیر دو قابلیت اساسی دارد: نخست، میتواند تحول مرغان را از خودمحوری، ترس و منفعت شخصی بهسوی مسئولیتپذیری، حقیقتجویی و تعهد اخلاقی نشان دهد؛ دوم، امکان مقایسة نحوة استدلال و مبانی داوری شخصیتهای مختلف داستان را فراهم میکند. بااینحال، همین نظریه در مواجهه با مقامات پایانی سلوک عرفانی با محدودیتهایی روبهرو میشود؛ زیرا در این مرحله، مسئلة اصلی دیگر تصمیمگیری اخلاقی نیست، بلکه تجربة وحدت، فنا، عشق و شهود حقیقت است. ازاینرو، هرگاه تحلیل از حوزة داوری اخلاقی به قلمرو تحول وجودی وارد شود، نظریة کلبرگ دیگر ابزار مستقیمی برای تبیین آن نخواهد بود. بنابراین، اگر در ادامة پژوهش از تفاوت میان روایت عطار و چهارچوب کلبرگ سخن گفته میشود، مقصود آن است که غایت سلوک عرفانی در منطقالطیر، افقی متفاوت از موضوع اصلی نظریة کلبرگ را دنبال میکند. برایناساس، موضوع منطقالطیر در مقامات پایانی از قلمرو تحلیل این نظریه فراتر میرود.
4ـ1. قضاوتهای اخلاقی شخصیتهای داستانی منطقالطیر عطار در آغاز کتاب و پیش از شروع روایت اصلی منطقالطیر، تعدادی از پرندگان، ازجمله هدهد، را خطاب قرار میدهد و با بهکارگیری واژگانی همچون «مرحبا» و «خه خه»، آنها را به زندگی اخلاقی و سلوک عرفانی ترغیب میکند. بدینترتیب، وی روایتی تمثیلی از سلوک معنوی را در قالب نظم سامان میدهد که شخصیتهای آن پرندگان تشکیل میدهند؛ پرندگانی که نمایندة افراد و گروههای مختلف جامعۀ انسانیاند و در مقام نمادهایی از شخصیتهای انسانی، این امکان را فراهم میآورند تا مخاطب رفتارها، وابستگیهای عاطفی و گرایشهای اخلاقی خود را در آینۀ آنان بازبینی کند. همچنین، این شیوة روایت به مفسران امکان می دهد میان گفتار و رفتار پرندگان، انگیزههایشان و پیامدهای انتخابهایشان ارتباط برقرار کنند و برایناساس، قضاوتهای اخلاقی آنان را بسنجند. در این میان، پرندهای به نام هدهد در کسوت راهنما و رهبر حضوری پُررنگ دارد. پرندگان در آغاز از همراهی با او و حرکت در این مسیر اجتناب میورزند و بهانهجویی میکنند. در اواسط داستان، هنگامی که با مدیریت هیجانی هدهد از بازیهای روانی خود فاصله میگیرند و درمییابند که با سیمرغ نسبتی دارند، اینبار پرسشهایی دربارة ضعفهای خود و مسیر رسیدن به سیمرغ از هدهد مطرح میکنند. سپس، راهیِ سفری پُرخطر میشوند. اصولاً سفر عنصری اساسی و انسجامبخش در روایت منطقالطیر است که در برخی آثار دیگر عطار، ازجمله الهینامه و مصیبتنامه، نیز مبنای ساختاربندی روایت اصلی قرار گرفته است. «با نگاهی به منظومههای عطار و با استناد به دلالتهای درونمتنی عناصر روایی و تکیه بر طرح داستانی میتوان ادعا کرد که سفر (درونی و بیرونی) عنصر مسلط است که نظامی از عناصر و دلالتهای معناساز و برجستة دیگر را گرد خود جمعآوری کرده است و با کانونیسازی و انسجامبخشی به آنها، درنهایت پایانبندی و مفهوم واحدی را به منظومهها بخشیده است» (بتلاب اکبرآبادی و رضی، ۱۳۹1، ص. 9). گروهی از پرندگان پس از طی سلوک، آنگاه که غرق در نیستی و سراپا مشتاق دیدار سیمرغ میشوند؛ سیمرغ را جلوهای از خود مییابند و به ادراک وحدت وجودی نائل میشوند. در ادامه، پرندگان گوناگون معرفی و داوریهایشان گزارش و تحلیل میشود. 4ـ1ـ1. پرندگان بهانهجو پرندگان بهانهجو، پرندگانی هستند که در ابتدای داستان معرفی میشوند و هریک نام و ویژگیهای خاص خود را دارند. این گروه شامل ده پرنده با نامهای بلبل، طوطی، طاووس، بط، کبک، همای، باز، بوتیمار، کوف و صعوه است. آنان دربارة خود، هدهد و سپس سیمرغ اظهارنظر میکنند و برای امتناع از همراهی با هدهد و حرکت در مسیر سفر، دلایلی ارائه میدهند. اگرچه این پرندگان در ظاهر متفاوت از یکدیگر به نظر میرسند، از منظر رشد فکری و روانی شباهت بسیار به یکدیگر دارند. از دیدگاه هدهد نیز دلایل آنان برای امتناع از سفر، دلایلی واقعی نیست. الف) قضاوت پرندگان بهانهجو دربارۀ خود: این پرندگان طالب حرکت و سفر نیستند و بهدلیل احساس ناتوانی و این تصور که سیمرغ دستنیافتنی است، از همراهی با هدهد امتناع میورزند. پرندگان بهانهجو غیرمسئولانه ضعفهای درونی خود را به موقعیت کنونی تحمیل میکنند. اگرچه توجیهات آنها متنوع است، بنابر تحلیل هدهد، هیچیک از این دلایل واقعی نیستند. لحن گفتار آنان با مهرطلبی، خودکوچکبینی وخواهش همراه است وعزت نفسشان خوب شکل نگرفته است. آنان درمجموع، خود را با صفتهایی همچون مرد این مسیر نبودن، بیتاببودن، قانعبودن به فرصتهای دمدستی و... معرفی میکنند (نک. عطار، 1384، ص. 265ـ279). هریک از این پرندگان به منفعت شخصی خود میاندیشند و از رویارویی با فنا هراس دارند. این فنا میتواند به معنای از دست دادن داراییهای مادی یا حتی جان باشد.
ب) قضاوت پرندگان بهانهجو دربارۀ سیمرغ: واژة سیمرغ در سخنان تمامی این گروه از مرغان تکرار میشود؛ بهگونهای که در گفتار مستقیم ده پرندهای که لب به سخن میگشایند، ده بار نام سیمرغ آورده میشود. بنابراین، مهمترین مفهومی که ذهن آنان را در این مسیر درگیرکرده است، سیمرغ است؛ بااینحال، آنان سیمرغ را موجودی بسیار دور از دسترس و عالیمقام میپندارند. در این گفتارها، سیمرغ با صفاتی همچون تام در امور، قویدل، معشوق مردان واقعی، عزیز، پُرطرفدار، جانکاه، دور از دسترس و... توصیف میشود (نک. عطار، 1384، ص. 265ـ279).
ج. قضاوت پرندگان بهانهجو دربارۀ هدهد: در منطقالطیر، نگاه پرندگان به هدهد مثبت است. در این بخش نیز، همچون قضاوت پیشین، همگی آنان نگرشی یکسان به هدهد دارند. پرندگان بهانهجو در این قسمت، هدهد را بهصورت جداگانه و مستقیم قضاوت نمیکنند؛ بااینحال، رهبری و جایگاه او را نیز زیر سؤال نمیبرند. 4ـ1ـ2. پرندگان پرسشگر عطار این پرندگان را در میانة داستان وارد روایت میکند؛ اما نام مشخصی برای آنان ذکر نمیکند. او ابتدا یکی از آنان را با عنوان «سالک» و یک بار با عنوان «سائل» معرفی میکند و سپس بیستویک پرندة دیگر را با ضمیر «دیگری» میخواند. مشخص نیست این پرندگان بخشی از همان پرندگان بهانهجو هستند یا خیر؛ بااینحال، ازآنجاکه در ادامة مسیر نافرمانی پرندگان بهانهجو گزارش نمیشود؛ میتوان دریافت که پرندگان پرسشگر در این مرحله اندکی از فردیت فاصله گرفته و اندکاندک در جهت وحدت حرکت کردهاند. سیر داستانی منطقالطیر خطی است؛ یعنی روایت از نقطهای آغاز میشود و سپس در جریان توالی زمانی، حوادث یکی پس از دیگری ظهور میکند. بنابراین، اگرچه «ساختار اصلی داستانهای عطار، چه داستان اصلی و چه حکایات فرعی، مثل دیگر داستانها در ادب کلاسیک، دارای توالی زمانی طبیعی است و بهگونهای پیش میرود که در امتداد زمان هر شخصیت یا واقعهای بعد از واقعۀ قبلی و پیش از واقعۀ بعدی در طرح داستان، حضور دارد» (پورنامداریان، 1390، ص. 207)، ساختار حرکت و سفر این اثر دایرهوار و درونی است؛ دایرهای که مدارش بهسمت درون سیر میکند و هر لحظه کوچکتر میشود. «پرواز مرغان و سیر سالکان در هفت وادی عطار نه سیر بهسوی آسمان و سفر بهسمت افقهای جهان که فروروی به عمق ژرفای جان است ... نهتنها هفت وادی عطار که کل آثار او واقعاً همچون اجزا و اعضای یک سیستم است که پیکرگونه و ارگانیک و دایرهوار همدیگر را مبنا میدهند و کشف و معنا میکنند» (محبتی، 1399، ص. 261). در چنین سلوکی، در میانۀ منطقالطیر، شخصیت قهرمان داستان، یعنی مرغان، اندکی از تکثر فاصله میگیرد و تا اندازۀ زیادی شبیه به هم میشوند. این مرغان دربارة خود، سیمرغ و هدهد اظهارنظر میکنند. با بررسی نیازهای این پرندگان میتوان دریافت که آنان در این مرحله، فراتر از منافع شخصی میاندیشند و از سود شخصی فاصله گرفتهاند؛ نیازهای آنان از چشمة وجودیشان میجوشد. آنان دیگر نه نافرماناند و نه میل به تأیید دیگران دارند؛ بلکه در این مرحله در مسیر ترمیم و بازسازی عزت نفس خویش قرار دارند. الف) قضاوت پرندگان پرسشگر دربارۀ خود: تعداد پرندگان پرسشگر تقریباً دو برابر تعداد پرندگان بهانهجوست. آنها پس از مشاهدة راه بیپایان، پرسشهایی را از هدهد مطرح میکنند. آنان از هدهد دربارة ترس از مرگ، انگیزة درونی برای پیمودن چنین سفری، امکان گستاخی در برابر سیمرغ، لاف عشق او را زدن، احساس کمال در وصال به حق، ایثار، اهمیتِ همت، ارزش انصاف و وفا نزد سیمرغ، داشتن دل پُرخون، انجام وظیفه بدون چشمداشت، خواستهای که میتوان از سیمرغ داشت، هدیة مناسب برای تقدیم به او و نیز مسافت رسیدن به سمرغ پرسیدند (نک. عطار، 1384، ص. 305ـ380).
ب) قضاوت پرندگان پرسشگر دربارۀ سیمرغ: آنان در این مرحله کمتر روی سیمرغ تمرکز دارند و بیشترین دغدغۀ آنان شناخت خویشتن و مسیر وصول به سیمرغ است. ازاینرو، واژۀ سیمرغ فقط یکبار بهصراحت در گفتوشنود این مرغان به کار میرود و در شش نوبت دیگر، از واژگانی همچون «او»، «آن پادشاه»، «حضرت» و «خدا» استفاده شده است که در محور جانشینی، به سیمرغ اشاره دارند. بنابراین، در گفتوگوی این بیستودو پرنده، درمجموع هفت بار به سیمرغ اشاره میشود. نسبت تعداد کاربرد واژة سیمرغ و وابستههای معنایی آن به تعداد کل پرندگان این بخش، 3/33 درصد است؛ درحالیکه نسبت کاربرد واژة سیمرغ به تعداد پرندگان بهانهجو، 100 درصد بوده است. بهعبارتدیگر، در این بخش حدود دوسوم از دغدغة فکری پرندگان بیشتر معطوف به شناخت خویشتن و آگاهی از ویژگیهای مسیر سلوک است. ج) قضاوت پرندگان پرسشگر دربارۀ هدهد: آنان مانند گذشته، هدهد را با لحنی احترامآمیز خطاب میکنند و او را با نامها و صفاتی همچون «سبق برده»، «نامدار»، «سرهنگ راه»، «راهبرده به حضرت»، «دارای راه»، «مرغ بلند» و «صاحبنظر» میخوانند (نک. عطار، 1384، ص. 305ـ380).
4ـ1ـ3. سی مرغ پرندگانی که به آستانۀ سیمرغ میرسند و به دیدار او نائل میآیند، در روایت عطار «سی مرغ» نامیده میشوند. سی مرغ ترکیبی از پرندگانی باهمت، صبور و پرتلاش است که از فردیت به در آمده و با دستیابی به هویت جمعی به اهدافشان میرسند. ازاینرو، آنان در ادامة روایت با ضمیر جمع «ما» از خود سخن میگویند. هدهد نیز در این مرحله به جمع آنان میپیوندد و در هویت جمعی آنها محو میشود و دیگر بهصورت انفرادی ظاهر نمیشود. این سی مرغ تنها خود و سیمرغ را قضاوت میکنند. بنابراین، در قضاوت و تحلیلی که از خود و سیمرغ ارائه میدهند، با اینکه انگیزة این قضاوت از درون آنان میجوشد و از این نظر میتواند با آخرین مرحلة نظریة رشد شناختی کلبرگ (مرحلة ششم) همسو باشد که در آن مرحله «انگیزة فرد از درون میجوشد و رفتاری متناسب با ندای وجدان خویش دارد» (آرامی و همکاران ، 1400، ص. 11)؛ اما ازآنجاکه در پی منفعتی مادی نیستند، با نظر به الگوی دو مؤلفهای کلبرگ، میتوان گفت قضاوت مرغان در این مرحله بر انگیزة درونی و منفعت فرامادی (فضیلتمحورانه) استوار است و مسیری متفاوت از سطح سوم نظریۀ او را نشان میدهد. سی مرغ چندین برابر بیش از آنکه سیمرغ را قضاوت کنند، خود و تلاششان را در طول مسیر ارزیابی میکنند. الف) قضاوت سی مرغ دربارۀ خودشان: پرندگان خود را با صفاتی همچون «سرگشتۀ درگاه»، «بیدل»، «امیدوار حضور»، «سوختهجان»، «پروانهوار»، «پاکباز»، «حیران»، »دیدهنشدة حضرت»، «دلبرداشته از خود» و «خواهندة پادشاهی برای سیمرغ» توصیف میکنند (نک. عطار، 1384، ص. 423). با نظر به این صفات میتوان دو ویژگیِ عشق و حیرت را بهروشنی در آنان مشاهده کرد. عشق، امیدآفرین و در تقابل با ترس است. اصولاً «ترس احساسی منزویکننده است، برخلاف عشق که همدلی را موجب میشود؛ ترس تنهایی به بار میآورد. احساس ترس منمحور است. عشق و باور دو نوزاد از مادر امید هستند. امید پویان، پیشبینیپذیر و رفتارمحور است. امید در تقابل مستقیم با ترس قرار دارد» (نوسبام، 1401، ص. 198). در منطقالطیر نیز عطار عموماً در ابیاتی که از عشق سخن میگوید، از واژۀ درد نیز یاد میکند؛ مفهومی که در آثار او با برانگیزانندگی همراه است:
ویژگی دیگر حیرت است. حیرت مرحلة ششم از مراحل سفر مرغان است که عطار آن را برجستهکرده و در شمار مقامات سلوک قرار داده است. او جایگاه حیرت را پیش از مرحلة پایانی، یعنی فنا، تعیینکرده است؛ بااینحال، «با همة اهمیتی که حیرت در تجارب ارباب سلوک دارد، هیچکدام از قدما حیرت را بهعنوان یکی از عقبات سلوک یا وادیها به شمار نیاوردهاند» (محبتی، 1399، ص. 402). عطار بهکرّات بیان میکند که حق دریایی عظیم است و هرچه سالک تجربۀ نزدیک تری از او داشته باشد و در مسیر وصول به او استوارتر و شایستهتر باشد، حیرتش نیز افزونتر خواهد بود. بنابراین، حیرت در اندیشة عطار از دو آبشخور آگاهی و یگانگی سیراب میشودو غایت آن نیز فناست.
ب) قضاوت سی مرغ دربارة سیمرغ: هرچه مرغان در این سفر درونی پیش رفتند، از حجم قضاوت کلامیشان کم شد؛ تا آنجا که هنگام دیدار با سیمرغ ازطریق نگاه با هم صحبت میکردند. آنان با لحنی مملو از رضایت و آرامش، سیمرغ را «مهربان»، «خورشید» و «پادشاه» خطاب میکنند.
4ـ1ـ4. هدهد هدهد، که رهبر پرندگان است، تا پیش از معرفی مراحل هفتگانة مقامات سفر در داستان حضوری ملموس دارد. او در این منظومه، تکتک پرندگان سالک، سیمرغ و خود را قضاوت میکند. باتوجهبه شیوة قضاوت هدهد میتوان داوریهای او را به دو دستة کلی داوری ایستا و پویا تقسیم کرد. او در قضاوت دربارة سیمرغ و خود، رویکردی ایستا دارد؛ بهگونهای که دیدگاه و داوریاش دربارة خود و همچنین سیمرغ از آغاز تا پایان روایت تغییر نمیکند. در مقابل، قضاوت هدهد دربارة پرندگان سالک، اعم از بهانهجو و پرسشگر، پویا و متغیر است. او دربارة این پرندگان، متناسب با نوسانات رشدی آنان، داوریهایی متفاوت و درجهبندیشده ارائه میدهد. الف) قضاوت هدهد دربارۀ پرندگان بهانهجو: دیدگاههای هدهد از گفتوگویی ناشی میشود که میان او و پرندگان درگرفته است. او پس از شنیدن سخنان هر پرنده، ضمن پاسخگویی، آنان را قضاوت میکند. هدهد با لحنی استعلایی و همراه با سرزنش به آنان پاسخ میدهد. کلام او ازنظر ساختار به سه دسته تقسیم میشود. نخست، هریک از پرندگان را با لقبی که برای او برمیگزیند و با شبهجملة منادا خطاب میکند. عبارتهای هدهد بهترتیب چنین است: «ای به صورت ماندهباز، ای ز دولت بینشان، ای ز خود گم کرده راه، ای به آبی خوش شده، ای چو گوهر جمله رنگ، ای غرورت کرده بند، ای ز دریا بیخبر، ای ز عشق گنج مست، ای ز شنگی و خوشی/ کرده در افتادگی صد سرکشی» (نک. عطار، 1384، ص. 266ـ279). لقبهایی که هدهد به این دسته از مرغان میدهد با برچسبهای اجتماعی همراه است. با تأمل در این عبارتها میتوان دریافت که هدهد این پرندگان را نابالغ، سطحینگر، کمهمت و بیهدف ارزیابی و قضاوت میکند. سپس، چنین خطابهایی را در یک یا دو بیت توضیح میدهد که چرا آنان را با چنین صفاتی خطاب کرده و چرا مسیر و نوع نگاهشان نادرست است. در پایان نیز، در قالب یک یا چند بیت، راه برونرفت از این مسیر و انتخاب نادرست را به آنان نشان میدهد. انگیزة هدهد برای چنین رهبریای از درون او سرچشمه میگیرد و منحصر به اوست؛ اما منفعت و ثمرة این ارزیابی، هم برای خود او و هم برای جمع پرندگان است:
ب) قضاوت هدهد دربارۀ پرندگان پرسشگر: تحلیل اخلاقی هدهد از دیگر مرغان نیز در قالب پاسخ به آنان بیان میشود؛ با این تفاوت که در این بخش، پرندگان از هدهد پرسش میکنند و او در پاسخ به هریک، راهحلی متناسب با پرسش آنان ارائه میدهد. از این بخش داستان به بعد، گویی مرغان نیازی به رهبر بیرونی ندارند و همگی به وحدت میرسند. درنتیجه، نقش روایی هدهد هم به عطار، بهعنوان راوی دانای کل، منتقل میشود. لحن استعلایی هدهد در این جایگاه کمرنگتر از مرحلة پیشین است. نگاه او در این مقام بیشتر منطقی و بیانش استدلالی است و نوع قضاوت و گفتمان او متناسب با رشد شناختی پرندگان تغییر و رشد میکند. پرسشهای پرندگان ماهیتی واقعی و معرفتی دارند. هدهد این بار، جز در چند مورد، پرندگان را با لقبهای ازپیشساخته خطاب نمیکند. او آنان را با صفاتی همچون «سائل»، «افسرده»، «غافل»، «کسی که سگ در جوال کرده»، «تلبیسجو»، «حیران از صورت»، «دونهمت نامرد»، «در بند صورت مانده»، «ضعیف ناتوان»، «مغرور شیدا»، «مرد کامل»، «لافزنندۀ عشق سیمرغ»، «ابلیسطبع پرغرور»، «هیچکس» و «جاهل» خطاب میکند (نک. عطار، 1384، ص. 305ـ380). اگرچه بیشتر این صفات بار معنایی منفی دارند، در میان آنها صفتی کاملاً موجّه و درخور توجه، یعنی مرد کامل، نیز دیده میشود که به یکی از پرندگان، که دربارة فرمانبری بیقیدوشرط خود از خداوند سخن گفته است، اطلاق میشود. همچنین، برای چند پرنده، که از شادی اصیل، انصاف، همت عالی و پاکبازی پرسش کردهاند، هیچ صفتی، چه منفی و چه مثبت، ذکر نمیشود و هدهد در پاسخ به آنان، فقط به توضیح و تفسیر موضوع پرسش میپردازد. پاسخهای هدهد از سائقة درونیاش سرچشمه میگیرد و ثمرة این راهبری نیز برای همة پرندگان، ازجمله خود او، سودمند است:
ج) قضاوت هدهد دربارة خودش: هدهد در آغاز داستان، در چند بیت خود را معرفی و قضاوت میکند. او در این ابیات خود را «پیک غیب»، «خبردار حضرت»، «غمگین»، «آزاد از مردم»، «دردمند برای سیمرغ»، «دانای اسرار»، «مورد توجه سلیمان» و «باتجربه در سفر» معرفی میکند (نک. عطار، 1384، ص. 263). هدهد بیان میکند که در این سفرها پادشاه خود را یافته است؛ اما برای رسیدن به او نمیتوان بهتنهایی گام برداشت. او به نقش خود در هستی واقف است و نسبت به آن احساس مسئولیت میکند. هدهد عاشق است و خود را دردمند میداند. سائق درونی هدهد محرک اصلی او در این ارزیابی است. ازسویدیگر، او برای منفعت خود و دیگران و رساندن همگان به هدفی والا، خود را چنین ارزیابی میکند:
د) قضاوت هدهد دربارة سیمرغ: هدهد همچون دیگر پرندگان، نسبت به سیمرغ قضاوتی ایستا دارد. او از آغاز تا پایان روایت، سیمرغ را با واژگانی همچون «کل و حقیقت»، «خورشید»، «دریا»، «وجود محض» و... توصیف میکند و اشتیاق خود را برای درک حضور او به نمایش میگذارد:
4ـ1ـ5. سیمرغ سیمرغ هدف غایی حرکت مرغان است و نمیتوان او را همچون دیگر پرندگان، که نمادی از گروههای مختلف انسانهایند، ارزیابی کرد. نظریۀ رشد شناختی قضاوت کلبرگ، ناظر بر انسانهاست و به امور متعالی و انتزاعی، همچون حضرت حق ــ که در این منظومه سیمرغ نمادی از آن است ــ نمیپردازد. مرغان پس از پیمودن مراحل هفتگانه، پیش از آنکه بتوانند با سیمرغ دیدار کنند، ابتدا با دو شخصیت به نامهای چاووش عزت و حاجب لطف ملاقات میکنند. این دو شخصیت جلوههایی از سیمرغاند و دقیقاً مشخص نیست که از جنس پرندگاناند یا نه؟ آنان نیز دربارۀ سی مرغ و سیمرغ قضاوت کردهاند. چاووش عزت در گفتوشنودی که با سی مرغ دارد، دربارۀ آنان و سیمرغ اظهارنظر میکند. او پیش از ارزیابی مرغان، از آنان میپرسد که از بهر چه آمدهاند و پس از شنیدن کلامشان، آنان را «خِرف»، «بازمانده»، «بیبال و پر»، «متحیر»، «بیحاصل»، «سرگشته»؛ «در خون دلگشته» و «گروهی حقیر» توصیف میکند. چاووش عزت سیمرغ را پادشاه مطلق و مستقل از وجود مرغان، بسیار بزرگ و پُرشوکت میداند؛ چنانکه تمام هستی لشگر ناچیزی برای اوست. وی پرندگان را عاشقانی متحیر و بی ثمر، همچون مالباختگانی میبیند که در مقابل بزرگی و عظمت سیمرغ، حقیر و ناچیزند. چاووش عزت با این داوری، امیدواری را، که مهمترین محافظ پرندگان در طی سلوک بوده است، از آنان میگیرد و از این طریق، آنان را به آخرین ایستگاه فنا رهنمون میشود. پرندگانیکه از معبر چاووش عزت عبور کرده و از تمامی لایههای نفس (ایگو) فراتر رفتهاند، با حاجب لطف، که نمودی از جمال و رحمت خداوندی است، ملاقات میکنند. اگرچه حاجب لطف به داوری کلامی مرغان نمیپردازد، رفتار او کنشی فعالانه در سی مرغ برمیانگیزد و درنهایت، زمینهساز رشد آنان میشود. او تصویری از نامهای به آنان نشان میدهد و سی مرغ از این طریق، ستمهایی را که در حق وجود ناب خویش روا داشتهاند، به نظاره مینشینند و همانند برادران یوسف، با دیدن تصویر و یادداشتی که براساس آن برادرشان را به بهایی اندک فروخته بودند، شرمسار میشوند (نک. عطار، 1384، ص. 425ـ426). الف) قضاوت سیمرغ دربارة سی مرغ: سیمرغ بسیار کوتاه با مرغان روبهرو میشود و بدون کلام، آنان را خطاب قرار میدهد. او تنها در چند بیت مرغان را ارزیابی میکند و در بیشتر ابیات به تحلیل و توصیف جایگاه خود میپردازد. سپس، در یک بیت از آنان خواستهای دارد. او از مرغان میخواهد که در اوج افتخار و عزت، در او محو شوند تا از این طریق، خودشان را دوباره بیابند. سیمرغ بهصورت گذرا و غیرمستقیم، آنان را «حیران»، «بیدل»، «بیصبر» و «بیجان» توصیف میکند و در وجود آنان، حیرت، عشق و فنا را مییابد:
ب) قضاوت سیمرغ دربارة خودش: سیمرغ در قضاوتش دربارة سی مرغ، به تحلیل جایگاه خویش نیز میپردازد. او در توصیف مقام خود از ضمیر «ما» بهره میگیرد و خویشتن را «آینه»، «آفتاب»، «چون سندان»، «چون ثریا»، «شایستة سیمرغی» و «وجود کلی» میبیند (نک. عطار، 1384، ص. 427). 4ـ2. چگونگی داوریهای اخلاقی پرندگان منطقالطیر از منظر نظریة رشد قضاوت اخلاقی تقریباً تمام شخصیتهای داستانی منطقالطیر دربارة خود و دیگران اظهارنظر میکنند. با نظر به شیوة داوری این پرندگان، میتوان آنها را در سه سطح رشدی دستهبندی کرد. هر سطح پیشنیاز سطح بالاتر است و داوری پرندگان در هر سطح نسبت به سطح پیشین رشد کرده است. در سطح نخست، ماجرای پرندگانی روایت میشود که داوریشان بر پایة ترس، راحتطلبی، لذتجویی مقطعی و تأمین منفعت شخصی شکل گرفته است. این پرندگان، که با صفت «بهانهجو» از آنان یاد میشود، بهجای حل مسئله، بهدنبال گریز از مواجهه با آناند. این دسته از مرغان از نقاط ضعف و قدرت خود بهخوبی آگاه نیستند. این فقدان شناخت با ضعف عزت نفس (خوددوستی) آنان پیوند دارد. هریک از این پرندگان به خود و منافع شخصی خویش میاندیشد. بنابراین، میتوان الگوی داوری اخلاقی بازنماییشده در این گروه از پرندگان را با سطح پیشعرفی کلبرگ همراستا دانست؛ سطحی که دو مؤلفۀ اصلی آن، منفعت شخصی و انگیزة ترس است. دستة دوم پرندگان، یعنب پرندگان پرسشگر، در جستوجوی شناختاند. این پرندگان صرفنظر از ترسهایشان، در پی آگاهی دربارة خود و مسئولیتهای خویشاند. آنان جسورانه برای مواجهه با مسئلۀ اصلی، یعنی دیدار با سیمرغ و قرارگرفتن در سایۀ پادشاهی او، پرسشهایی را از هدهد مطرح میکنند و داوطلبانه گام در راه سلوک مینهند. پرندگان پرسشگر نفع شخصی خود را در گرو توجه به منفعت جمعی، نظم اجتماعی، تأیید دیگران و مسئولیتپذیری جمعی میدانند. شیوة استدلال بازنماییشده در گفتار این دسته از پرندگان، با سطح عرفی رشد قضاوتی کلبرگ شباهتهایی دارد؛ اما بهطور کامل با آن منطبق نیست؛ زیرا در سطح دوم کلبرگ، یعنی سطح عرفی، انگیزۀ فعالیت همچنان ترس است؛ درحالیکه انگیزۀ این مرغان از عزت نفسشان سرچشمه میگیرد. دستۀ سوم پرندگان، که سی مرغ نام گرفتهاند، به درک اصول اخلاقی فراشخصیتی و جهانشمول دست یافتهاند. انگیزۀ حرکتی آنان، همچون پرندگان پرسشگر، از درون سرچشمه میگیرد. این مرغان در پی یافتن منفعتهای وجودیاند؛ منفعتی که نه بهکلی شخصی است و نه کاملاً غیرشخصی. سی مرغ به همة ارکان هستی میاندیشند. آنان با عبور از وادی عرفان، به مرحلهای از داوری میرسند که فراتر از قراردادهای اجتماعی است و به ادراک وحدت وجود میانجامد. باتوجهبه نظریۀ کلبرگ، میتوان سطح این مرغان را فراتر از سطح دوم (عرفی) دانست. بااینحال، منفعت آنان با سطح سوم (پساعرفی) کلبرگ، که بهترتیب شامل مراحل ششم و پنجم با سوگیری شخصی و غیرشخصی است، همراستا نیست. افزونبر این، در سطح سوم کلبرگ، عدالت، که ارزشی اجتماعی است، ملاک رشد قرار میگیرد؛ درحالیکه در سی مرغ، خوددوستی و خودشکوفایی ملاک رشد داوری است. بنابراین، این بخش از روایت را نمیتوان بهآسانی در چهارچوب مراحل رشد اخلاقی کلبرگ تبیین کرد؛ زیرا مسئلة اصلی روایت از داوری اخلاقی به تحول وجودی سالک انتقال یافته است. بهعبارتدیگر، نظریة رشد قضاوت اخلاقی کلبرگ، الگویی روانشناختی برای تبیین تحول ساختار استدلال اخلاقی انسان است. در این نظریه، ملاک اصلی، نحوة توجیه و داوری فرد دربارة مسائل اخلاقی است، نه تجربههای دینی، عرفانی یا وجودی. ازسویدیگر، منطقالطیر عطار روایت تمثیلی سلوک انسان از کثرت به وحدت است که در آن، تحول اخلاقی تنها یکی از ابعاد سلوک به شمار میآید و در ادامه، جای خود را به تحول معرفتی و وجودی میدهد. ازاینرو، میان این دو دستگاه فکری نسبت اینهمانی برقرار نیست، بلکه تنها در بخشی از مسیر سلوک، امکان گفتوگوی تطبیقی میان آنها وجود دارد. درمجموع، مراحل آغازین و میانی حرکت مرغان ــ تا آنجا که با تصمیمگیری، مسئولیتپذیری، عبور از خودمحوری و تغییر در مبانی داوری همراه است ــ قابلیت خوانش براساس نظریة کلبرگ را دارند؛ اما هرچه روایت عطار به مقامات پایانی عرفانی، همچون حیرت و فنا، نزدیک میشود، موضوع تحلیل نیز از قلمرو روانشناسی رشد اخلاقی فاصله میگیرد و وارد حوزة تجربه عرفانی میشود. حیرت در عرفان عطار بیانگر ناتوانی عقل مفهومی در احاطة بر حقیقت مطلق و آغاز مرحلة شهود وجودی است. در اینجایگاه، سالک دیگر نمیتواند مسائل را باشناخت عقلی حل کند و مسیر شناخت شهودی هموار میشود:
و فنا نیز به معنای زوال خودبنیادی سالک و استغراق او در حقیقت است. در پایان این مسیر، سی مرغ با عبور از وادیهای هفتگانۀ عرفان، به مرحلهای از داوری میرسند که فراتر از قراردادهای اجتماعی است. آنها بهدنبال حرکت همراستا با نظام هستی از مجرای خودمراقبتی و عزتنفساند. فنا به ادراک وحدت وجود مرغان میانجامد و سالک با منبع هستی یکی میشود:
کارول گیلیگان و ریچارد هافمن، از مهمترین منتقدان نظریۀ کلبرگ، بر این باورند که معیار فرد برای داوری در سطوح بالای رشد قضاوت اخلاقی بیش از آنکه از عدالت و ملاکهای اجتماعیِ بشری تأثیر پذیرد، تحتتأثیر همدلی و نقش مراقبتی قرار دارد (نک. گیلیگان، 1396، ص. 113ـ122؛ Haffman, 2000, p. 86-87) سی مرغ پس از طی مراحل هفتگانۀ سلوک، تکههای پارهشدۀ وجود خود را نظارهگر میشوند و درمییابند که ستمهای زیادی بر وجود خود وارد آوردهاند. آنان که منیّت خود را سربریدهاند، یوسف درونیشان را دوباره مییابند و با همدلی وجود نابشان را پذیرا میشوند:
در مراحل پایانی روایت، مرغان دیگر دربارة درستی یا نادرستی یک کنش اخلاقی داوری نمیکنند؛ بلکه سخن آنان معطوف به تجربههایی مانند محوشدن در سیمرغ، ترک خودبینی، حیرت در برابر حقیقت و بازشناسی هویت وجودی خویش است:
در ابیاتی که سیمرغ مرغان را به «محوشدن در او» فرامیخواند، دیگر مسئله، انتخاب اخلاقی میان خیر و شر یا ترجیح یک اصل اخلاقی بر اصل دیگر نیست؛ بلکه سخن از دگرگونی نسبت وجودی سالک با حقیقت است:
ازاینرو، این بخش از روایت را نمیتوان صرفاً ادامة مراحل رشد قضاوت اخلاقی دانست؛ بلکه باید آن را گذار از قلمرو داوری اخلاقی به قلمرو تجربة عرفانی تلقی کرد. در این میان، هدهد با قضاوتهای اخلاقی درستی که دربارة پرندگان ارائه میدهد، همچون رهبری قدرتمند، به رشد نگرش مرغان و درنتیجه تعالی قضاوت اخلاقی آنان میانجامد. رشد قضاوت اخلاقی از منظر کلبرگ ناشی از رشد تفکر است و نوعی ارتقای شناختی محسوب میشود. کلبرگ بر این باور است که هرچه آگاهی انسان افزایش یابد، به همان نسبت قضاوت او نیز ارتقا مییابد. از نظر او، هدایت تسهیلگری همچون والد یا مربی، ازطریق طرح پرسشهای سقراطی در رشد شناختی نقش بسزایی ایفا میکند (ر.ک. کدیور، 1400). کلبرگ و صاحبنظرانی همچون جان پی. کارتر نیز بر این باورند که تحول باید رهبری شود. کارتر معتقد است برای ایجاد تحول باید از هشت مرحلۀ ایجاد احساس ضرورت برای تحول، تشکیل تیم راهنما، ترسیم دورنما و راهبرد، توانافزایی و مانعزدایی، کنارزدن موانع اجرایی، کسب چند دستاورد کوچک اما فوری، پیگیری کار تا رسیدن به هدف نهایی و ماندگارسازی تحول عبور کرد (نک. خاکی، 1397، ص. 38). هدهد تمام موارد رهبری از دید کارتر را داراست. در منطقالطیر نیز هدهد نقش تسهیلگر و رهبر گروه را بر عهده دارد. سیمرغ با دو جلوة خود، یعنی چاووش عزت و حاجب لطف، به داوری سی مرغ و سیمرغ میپردازد. او ابتدا با ناچیز انگاشتن مرغان، آنان را بهطور کامل از نفس خود تهی میکند و سپس با به تصویر کشیدن یوسف وجودی مرغان، آنان را عاشق و حیران وجود خویش میسازد. درنهایت، سیمرغ آنان را که از هفت وادی گذر کرده و در حیرت و عشق ممتاز شدهاند؛ به ذوب شدن در وجود خویش (سیمرغ) رهنمون میشود تا از این طریق، حقیقت وجود خود (سی مرغ) را بهتر بیابند. ازآنجاکه سیمرغ جلوهای از وجود احدیت است، نمیتوان داوری او را از منظر رشد قضاوت شناختی کلبرگ، که برای تبیین تحول قضاوت اخلاقی انسانها تدوین شده است، بررسی کرد. جدول 2. چگونگی رشد قضاوت اخلاقی شخصیتهای منطقالطیر براساس نظریۀ کلبرگ
منطقالطیر روایتی نمادین از گروههای انسانی است که دربارة چگونگی دسترسی به حقیقت مطلق به گفتوشنود میپردازند. انبوه پرندگانی که در این روایت حضور دارند، با گسترش روایت، اندکاندک غربال میشوند و سرانجام، سی مرغ پس از درک جلوههایی از حقیقت مطلق، در او فانی میشوند و به اتحاد میرسند. شخصیتهای این روایت، اعم از مرغان بهانهجو، مرغان پرسشگر، هدهد رهبر و سی مرغ، همگی به قضاوت دربارة خود و دیگران میپردازند و طیفی از سطوح پایین قضاوت اخلاقی در نظریۀ کلبرگ تا سطح پساعرفی را بازنمایی میکنند. داوریهای اخلاقی، که در شخصیتهای نمادین منطقالطیر بازنمایی شدهاند، ازنظر شناختی و نیز التزام به رهبری گروه، بهتدریج ارتقا مییابند. این داوریها در منطقالطیر از فرد به گروه (اجتماع) در حرکت است و دوباره به فردیتی دیگرگونه میرسد. بااینحال، با نظر به دو مؤلفۀ مهمّ نظریۀ رشد قضاوت اخلاقی کلبرگ، تنها میتوان الگوی داوری پرندگان سالک بهانهجو را با سطح رشدی اول (پیشاعرفی) هماهنگ دانست. پرندگان پرسشگر فراتر از مرحلة پیشعرفیاند. هرچند آنان همچون افراد در سطح عرفی به سود جمع میاندیشند؛ اما ازآنجاکه سائقة آنان از درون سرچشمه میگیرد، الگوی داوری آنان بهطور کامل با مرحلة عرفی منطبق نیست. الگوی داوریهای سی پرندهای که به دیدار سیمرغ نائل آمدهاند نیز نشان میدهد که آنان مسیر رشدی فراتر از مرحلة عرفی و متفاوت از سطح پساعرفی را طی کردهاند. اینان که به بالاترین مقام داوری ازنظر عطار رسیدهاند، با عشق به شناخت لایههای هیجانی و درونی خود حرکت میکنند و در کل برترِ خویشتن ذوب شدهاند؛ حال آنکه در سطوح رشدی نظریۀ کلبرگ، فرد از فردیت با انگیزة ترس و منفعت شخصی بهسوی جمع حرکت میکند و سپس با انگیزة درونی دوباره به منفعت شخصی میاندیشد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که سلوک عرفانی عطار ساختاری فرایندی و تحولمحور دارد که در مراحل آغازین و میانی، ظرفیت تحلیل براساس نظریة رشد اخلاقی کلبرگ را داراست؛ اما در مراحل پایانی، روایت از سطح تحول در داوری اخلاقی فراتر میرود و به توصیف تحول وجودی سالک میپردازد. بهعبارتدیگر، نظریة کلبرگ تا جایی که روایت منطقالطیر ناظر به تحول در مبانی داوری اخلاقی شخصیتهاست، از ظرفیت تبیینی درخور توجهی برخوردار است. بااینحال، در مقامات پایانی سلوک، متن عطار از توصیف داوری اخلاقی فراتر میرود و به تجربههایی همچون حیرت و فنا میپردازد که از سنخ تحول وجودیاند. ازاینرو، این بخش از روایت را میتوان افقی متفاوت از تحول انسان دانست. همچنین، در نظریۀ کلبرگ به نقش راهنما در انتقال فرد از یک سطح به سطوح بالاتر اشاره شده است. عطار نیز این تحول را با حضور راهنما و رهبر میسر میداند و این نقش را به هدهد میسپارد. هدهد وظیفة خود میداند که قضاوتهای اخلاقی سطح پایین را به چالش بکشد و چشماندازهای اخلاقی و معرفتی جذّابی معرفیکند و با بیان حکایتهای تحولآفرین، پرندگان را برانگیزاند تا قضاوتهایشان را به سطحی بالاتر ارتقا دهند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آرامی، سیمین، دهقان، علی، صراطی، ژیلا، و حاجیزاده، حسین (1400). تحلیل رفتار شخصیتهای داستانی منظومة خسرو و شیرین نظامی براساس نظریة رشد اخلاقی کلبرگ. پژوهشنامة ادبیات تعلیمی، 13(50)، 1ـ30. https://doi.org/10.30495/pars.2021.685354 آرامی، سیمین، دهقان، علی، صراطی، ژیلا، و حاجیزاده، حسین (1401). تحلیل اخلاقی تمثیلهای مخزنالاسرار نظامی بر اساس نظریۀ مراحل رشد اخلاقی لارنس کلبرگ. تحقیقات تعلیمی و غنایی زبان و ادبیات فارسی، 14(53)، 1ـ26. https://sanad.iau.ir/Journal/jpll/Article/871888 بابایی، مونا (1391). مقایسه سطح اخلاقی در بوستان و گلستان سعدی باتوجهبه نظریة رشد اخلاقی کلبرگ. [پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران]. گنج. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/34089e0c5b3777ce7e463086b1d05748 بتلاب اکبرآبادی، محسن، و رضی، احمد (۱۳۹۱). تحلیل ساختار روایی منظومههای عطار: الهینامه، منطقالطیر و مصیبتنامه. متنپژوهی ادبی، 16(۵۴)، 5ـ۳۰. https://doi.org/10.22054/ltr.2013.6590 پورنامداریان، تقی (1390). دیدار با سیمرغ. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. حاجتی، سمیه، و رضی، احمد (۱۳۹۳). تحلیل گفتمانی الهینامة عطار از منظر گفتمان دیالکتیکی. ادبیات عرفانی، 6(۱۰)، ۷۵ـ۱۰۷. https://doi.org/10.22051/jml.2015.1812 خاکی، غلامرضا (1397). مدیریت تحول با رویکرد هم بالی. فوژان. دهمرده، حیدر علی(1401). بررسی شخصیتهای داستانی تاریخ بیهقی براساس نظریۀ رشد اخلاقی کلبرگ. نثرپژوهی ادب فارسی، 26(54)، 139ـ167. https://doi.org/10.22103/jll.2023.21664.3069 رحمانیان، زینب (1393). بررسی تطبیقی رشد اخلاقی در قابوسنامه از دیدگاه کلبرگ. پژوهشهای ادبی و بلاغی، 2(8)، 32ـ 45. https://journals.pnu.ac.ir/article_1877.html رضی، احمد، و بتلاب اکبرآبادی، محسن (۱۳۸۹). منطقالطیر عطار و منطق گفتوگویی. فصلنامة متنپژوهی ادبی، 14(۴۶)، ۱۹ـ۴۶. https://doi.org/10.22054/ltr.2011.6535 صائبی، هانیه (1401). بررسی حکایتهای مخزنالاسرار نظامی بر مبنای نظریة مراتب اخلاقی لارنس کلبرگ. [پایاننامة کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید بهشتی]. گنج. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/65104d9d0aa585c340cb45f5caa95029 عصاره، علیرضا، مهدیزاده تهرانی، آیدین، امینی زرین، علیرضا، و عظیمی، شادی (1397). نقدی بر نظریة رشد قضاوت اخلاقی لارنس کلبرگ: پژوهشی در بررسی چندجانبه نظریۀ کلبرگ و ارائه رهنمودی دربارۀ مراحل رشدی او. تعلیم و تربیت، 2(34)، 93ـ112. http://qjoe.ir/article-1-1059-fa.html عطار نیشابوری، فریدالدین (1384). منطقالطیر (محمد شفیعی کدکنی، مصحح). سخن. کدیور، پروین (1400). روان شناسی اخلاق. آگه. گیلیگان، کرول (1396). با صدای متفاوت، نظریۀ روانشناختی و رشد زنان، تفاوتهای رشد اخلاقی زنان و مردان (مهرناز شهرآرای، مترجم). تکرنگ. محبتی، مهدی (1399). قرنهای بیزمان. هرمس. نخستین، ابراهیم (1373). بررسی مراتب رشد اخلاقی در آثار سعدی و مقایسۀ آن با نظریۀ کلبرگ. [پایاننامة کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم]. گنج. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/827dced88e889293f376f983fccec351 نوسبام، مارتا (1401). سلطنت ترس (حامد قدیری، مترجم). ترجمان. نینان، مایکل، و درایدن، وندی (1392). زندگی خردمندانه رویکرد شناختیرفتاری (زهرا اندوز و حسن حمیدپور، مترجمان). نشر ارجمند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 78 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 55 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||