| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,902 |
| تعداد مقالات | 15,443 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,433,503 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,353,746 |
بررسی و تحلیل انواع و نسبتهای حوزههای مختلف ادبیات پایداری بر مبنای الگوی پارادایمی (الگوی ادبیات مبارزه) | ||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | ||||||||||||||||||||||||||||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 05 مرداد 1405 اصل مقاله (510.78 K) | ||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2026.149169.2599 | ||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||
| نعیمه آقانوری* 1؛ حسین آقاحسینی2 | ||||||||||||||||||||||||||||
| 1پژوهشگر پسادکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||
| 2استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||
| مطالعات ادبیات پایداری در دهههای اخیر گسترش چشمگیر داشته است و پژوهشگران فراوان این حوزه را نقد و بررسی کردهاند تا چیستی و ابعاد مختلف ادب پایداری شناخته شود؛ ولی در عین کثرت مطالعات و استقرار چارچوبی نظری در این حوزه، بررسی نظاممند منابع علمی نشان میدهد همچنان ابهامهایی در تعریف، حدود مفهومی و نسبت آن با دیگر گونههای ادبی و گفتمانهای نظری وجود دارد. در پژوهش پیشین، با بهرهگیری از رویکرد نقد پارادایمی، الگویی جدید با عنوان الگوی «ادبیات مبارزه» برای بازتعریف ادبیات پایداری ارائه شد که میکوشد ابهامهای موجود را شناسایی و برطرف کند. مقالۀ حاضر، بر مبنای بازتعریف پارادایمی یادشده، الگوی جدید را در تحلیل شاخههای درونی ادبیات پایداری به کار گرفته است. بهطور کلی، این پژوهش درصدد است تا با روش توصیفیتحلیلی، به این پرسش پاسخ دهد: «نسبتها میان شاخههای مختلف ادبیات پایداری چگونه است؟» و ضرورت آن از این نظر است که با تحلیل نسبتها و شاخههای اصلی در الگوی پارادایمی و واکاوی شبکهای از روابط همپوشان، مرزهای ادبیات پایداری تبیین میشود. طبق نتایج، براساس الگو، ادبیات مبارزه به چند زیرگونه تقسیم میشود؛ زیرگونههایی که از هم تمایز مفهومی دارند؛ اما در سطح پارادایمی در یک میدان مشترک هستند. در این جایگاه، نسبت ادبیات مبارزه با ادبیات پایداری و اعتراض، «عموم و خصوص مطلق» و نسبت ادبیات پایداری با ادبیات اعتراض، «عموم و خصوص من وجه» است. این الگو، با بازترسیم روابط و شاخهها، تصویری جامعتر و پویاتر از ادب پایداری ارائه میدهد و ظرفیت آن را برای مطالعات آینده گسترش میبخشد. | ||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||
| ادبیات پایداری؛ ادبیات اعتراض؛ الگوی پارادایمی؛ ادبیات مبارزه | ||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه شناخت هر پدیده یا موضوع تا حدی زیاد به تعریف دقیق آن وابسته است؛ تعریفی که بتواند ساحتهای مختلف موضوع را نمایان کند. از سالهای پیش، پژوهشگران مختلف تعاریفی از ادبیات پایداری ارائه دادهاند که سبب ایجاد چارچوبی نظری یا پارادایمی مشخص شده است. بهطور کلی، پارادایم[1] یعنی الگوی کلی تفکر، نظریهها، روشها و ارزشهایی که جامعۀ علمی در یک دوره از تاریخ پژوهشها براساس آن کار میکند. پارادایم ایجادشده در این حوزه، ادبیات پایداری را ادبیاتی سیاسی - اجتماعی، کنشگر و متعهد نسبت به برطرفکردن ظلم و اختناق و استبداد میداند؛ اما با وجود ارائۀ دیدگاههای مختلف و وجود این پارادایم، همچنان در پژوهشهای ادبی، دربارۀ چیستی ادب پایداری و مسائل مختلف این حوزه شامل انواع ادب پایداری، ابهامات و تفاوت دیدگاههای جدی وجود دارد. با توجه به این امر، نیاز به ارائۀ الگویی جامع و مانع احساس میشود؛ الگویی که در آن، ضمن شناخت بحرانها[2]، جایگاه ادبیات پایداری و شاخههای مرتبط با آن مشخص شود و از این راه، تعریف دقیق از هر حوزۀ ادبی پایداری ارائه شود. «الگوی ادبیات مبارزه»، الگویی برآمده از نقد پاردایمی تعاریف و تحلیلهای موجود است که پیش از شروع تحلیل نسبتها، خلاصهوار معرفی خواهد شد.
1-1- بیان مسئله در حوزۀ ادبیات پایداری، پژوهشهای فراوان دربارۀ ادبیات پایداری ارائه شدهاند که درمجموع، پارادایمی مشخص را در این عرصه ایجاد کردهاند؛ پارادایمی که در طول سالیان و در قالب آن، پژوهشگران مختلف تلاش کردهاند به ابهاماتی از جمله ابهام در چیستی این ادبیات پاسخ دهند؛ ولی برقراربودن این چالش و تداوم کوشش برای برطرفکردن ابهام، ضرورت رویکردی جدید را برجسته میکرد و ارائۀ الگوی «ادبیات مبارزه» پاسخی به این نیاز است. پژوهش حاضر میکوشد تا بر مبنای این الگوی پارادایمی، به پرسشهای زیر پاسخ دهد:
1-2- پیشینۀ پژوهش از سالهای پیش، در شماری از پژوهشها، بهطور مستقل یا در حاشیۀ مباحث دیگر، نسبت ادبیات پایداری با حوزههای دیگر بررسی شده است. در این میان، مقالۀ «بررسی شعر ضد جنگ و نسبت آن با شعر دفاع مقدس» (داودی، 1390) و مقالۀ «پس از غبار» (شکارسری، 1383) (بررسی ادبیات و جنگ) از نمونههای مستقل به شمار میآیند که طبق چارچوب فکری موجود، نسبتها را معرفی کردهاند؛ ولی پژوهش پیش رو کوشیده است تا طبق الگوی پارادایمی جدید با عنوان «الگوی ادبیات مبارزه»، ارتباطات میان شاخههای مختلف ادبیات پایداری را تبیین کند و از این نظر، از سایر پژوهشهای این حوزه متمایز است.
1-3- روش و ضرورت پژوهش روش این پژوهش توصیفیتحلیلی است. ضرورت این پژوهش از آن نظر است که با تحلیل نسبتها و شاخههای اصلی در الگوی پارادایمی و واکاوی شبکهای از روابط همپوشان، مرزهای ادبیات پایداری را بازتعریف میکند و راه را برای پژوهشهای بعدی در زمینۀ مطالعۀ مصادیق و سنجش عملی این نسبتها هموار میکند. 2- شاخهها و نسبتهای حوزههای ادبیات پایداری براساس الگوی ادبیات مبارزه پیش از آغاز این مبحث، معرفی الگوی پارادایمی «ادبیات مبارزه» ضرورت دارد که در پژوهش پیشین بهطور جامع بررسی شده است: بهطور کلی، در حوزۀ ادبیات پایداری، چند گروه اصلی تعاریف وجود دارند: تعاریف «پایه»، تعاریف «شاخهمحور»، تعاریف «زمانمحور»، تعاریف «شاخصمحور» و تعاریف «کنشمحور». مجموع این تعاریف چارچوبی نظری از ادبیات پایداری را معرفی میکند، اما در این چارچوب، نسبت ادبیات پایداری با ادبیات جنگ، ادبیات اعتراض و مانند آن با ابهامات مختلف مواجه است؛ به نحوی که برای مثال، گاه ادبیات پایداری رأس یا جزء ادبیات اعتراض شمرده میشود و گاه با آن یکی و مترادف است (پشتدار، 1389، ص. 158). وجود همین ابهامات ضرورت نقد پارادایم موجود را برجسته میکند تا از طریق این نقد و شناخت بحرانهایی که مسیر پژوهشی ادبیات پایداری را دچار چالش کردهاند، الگویی جدید برای تعریف حوزههای مختلف این بخش ارائه شود؛ الگویی که ضمن شناخت وجه مشترک انواع حوزههای مرتبط، رابطۀ آنها با یکدیگر را نیز معرفی کند. در این جایگاه، ادبیات مبارزه که اصل برخورد میان دو طیف ماجرا را بررسی میکند، در رأس هرمی قرار دارد که یکی از شاخههای آن ادبیات پایداری است و همین امر الگویی جدید ارائه میدهد. طبق این الگو: ادبیات مبارزه، ادبیاتی است مترکز بر اصل برخورد که در خود عنصر بیدارگری دارد. این حوزۀ ادبی شامل دو بخش اصلی، یعنی «ادبیات مبارزۀ باطنی» و «ادبیات مبارزۀ بیرونی» است. شاخۀ باطنی بسیاری از آثار ادبیات عرفانی را شامل میشود و شاخۀ بیرونی دو بخش «اجتماعی» و «اجتماعی ‑ سیاسی» دارد. این بخش، یعنی شاخۀ بیرونی، شامل ادبیات پایداری و اعتراض است. بر این مبنا و طبق این الگو: ادبیات پایداری، ادبیاتی است (گاه فرازمانی و فرامکانی) ذیل ادبیات مبارزه، با مبنای اجتماعی ‑ سیاسی، متعهد و محرک احساسات (دارای عنصر انگیزش) که به دلیل تهاجمی یا تحمیلیبودن بعضی از شرایط، سعی در حفظ ارزشها، دستاوردها یا عقاید، دفاع از آنها و پیشبرد اهداف خویش بهوسیلۀ مؤلفههایی خاص دارد. مهمترین مؤلفههای پایداری عبارتاند از: نمایش هویت قیام و مبارزه و تکیه بر ارزشها، توصیف جنایتهای دشمن، بیان دلاوریها و پایداریهای مردمی، بزرگداشت مبارزان و مظلومان مسیر واقعه، دعوت مستقیم یا غیرمستقیم مخاطب به ایستادگی و صبر و نکوهش تقاعد، امیدبخشی دربارۀ به ثمر رسیدن کوششها، تحقیر و تقبیح دشمن، آموزش و آگاهسازی. ادبیات جنگ، ادبیاتی است ذیل ادبیات پایداری، متعهد و بیدارگر حول مسئلۀ جنگ که با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری به مخاطب خود در راستای به پا خاستن علیه دشمن یا حفظ ارزشهای بهدستآمده انگیزه میبخشد. ادبیات انقلاب، ادبیاتی است ذیل ادبیات پایداری، متعهد و بیدارگر حول مسئلۀ انقلاب که در ژرفساخت یا روساخت با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری به مخاطب خود در راستای به پا خاستن علیه نابسامانیهای سیاسی یا حفظ ارزشهای بهدستآمده انگیزه میبخشد. این بخش از ادبیات به سه شاخۀ پیش از انقلاب، حین انقلاب و پس از انقلاب تقسیم میشود و هر بخش، از لحاظ روساخت و زیرساخت، شاخصه و کارکرد ویژۀ خود را دارد. بهطور کلی، روش رسیدن به این الگو که در پژوهشی دیگر بهطور کامل نقد و بررسی دربارۀ مراحل آن تا رسیدن به الگو و شاخهها ارائهشده، مطابق شکل (1) است.
شکل 1. مسیر رسیدن به الگوی جدید در بازتعریف
در این پژوهش، براساس الگوی ادبیات مبارزه، انواع و نسبتها در حوزۀ ادبیات پایداری تحلیل و بررسی و ادبیات اعتراض و شاخههای آن معرفی شدهاند. با توجه به آنچه دربارۀ الگو بیان شد ادبیات پایداری نه صرفاً بهمثابۀ یک گونۀ ادبی، بهعنوان منظومهای مفهومی قابل فهم است که با زیرشاخههای متعدد خود، در شبکهای از نسبتها با دیگر حوزههای ادبی و معرفتی شکل میگیرد. در این بخش، طبق این رویکرد، شاخهها و ارتباط آنها با یکدیگر و با حوزههای مختلف معرفی شدهاند.
2-1- زیرشاخهها یا انواع ادبیات پایداری در چارچوب پارادایم پیشنهادی، ادبیات پایداری ذیل ادبیات مبارزه، به شاخههای زیر تقسیم میشود. گفتنی است پیشتر در پژوهشی دیگر، دربارۀ ادبیات جنگ و ادبیات انقلاب در این الگو توضیحاتی، ارائه و در این بخش، برای تکمیل مبحث، تعاریف آنها بیان شده است. ادبیات جنگ یا دفاع، ادبیاتی است ذیل ادبیات پایداری، متعهد و بیدارگر حول مسئلۀ جنگ که با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری به مخاطب خود در راستای به پا خاستن علیه دشمن یا حفظ ارزشهای بهدستآمده انگیزه میبخشد. با توجه به اینکه معروفترین آثار با موضوع جنگ از کشورهایی استعمارگر همچون آمریکا و انگلیس هستند، بهتر است دربارۀ ادبیات جنگ هشتساله یا دوازدهروزۀ ایران، از اصطلاح «ادبیات دفاع مقدس» یا «ادبیات جنگ تحمیلی» استفاده شود تا از شعر جنگ در معنای مصطلح ادبیات جهان متمایز باشد. نمونهای از این شاخه در زیر آمده است: آن شب که موشک آمد و ویران کرد/ مریم به خواب بود/ فردا فقط عروسک خونینش، برجای مانده بود/ مظلوم کوچکم ... (عبدالملکیان) در این شعر، شاعر ضمن توصیف صحنهای از جنگ، با نمایش مظلومیت طرف مورد هجوم واقعشده، احساسات مخاطب را بر میانگیزد. «جنگ، فرهنگ و گفتمان خاص خود را به همراه آورد. تأثیر این گفتمان و زبان در آثار ادبی، تازگی زبان را در پی داشت» (کرمی چمه و همکاران، 1402، ص. 71). و این برانگیختن احساسات در ادبیات دفاع تا حدی زیاد مرهون واژههای انتخابشده است. ادبیات انقلاب، ادبیاتی است ذیل ادبیات پایداری، متعهد و بیدارگر حول مسئلۀ انقلاب که در ژرفساخت یا روساخت با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری به مخاطب خود در راستای به پا خاستن علیه نابسامانیهای سیاسی یا حفظ ارزشهای بهدستآمده انگیزه میبخشد. این بخش از ادبیات به سه شاخۀ پیش از انقلاب (پیشانقلابی)، حین انقلاب و پس از انقلاب (پسانقلابی) تقسیم میشود و هر بخش، از لحاظ روساخت و زیرساخت، شاخصه و کارکرد ویژۀ خود را دارد. با توجه به مطالبی که بیان شد و براساس منطق درونی پارادایم، به نظر میرسد تعریف زمانمحور ادبیات انقلاب[3]، اینکه ادب انقلاب را بهطور کلی ادبیاتی بدانیم که پس از وقوع انقلاب پدید آمده است، چندان صحیح نیست؛ زیرا این نوع از ادبیات ممکن است قبل یا بعد از وقوع انقلاب در راستای بیدارگری پدید آید. از نمونۀ اشعار پیشانقلابی شعر زیر است: همیشه دریا دریاست/ همیشه دریا طوفان دارد/ بگو برای چه خاموشی؟!/ بگو جوان بودند/ جوانههای برومند جنگل خاموش. بگو! برای چه میترسی؟! (شفیعیکدکنی) ادبیات گفتمانی[4] (گفتمان انسانی یا ایدئولوژیکی): در چارچوب این بازتعریف پارادایمی، هم در ادبیات جنگ (ادبیات دفاع) و هم در ادبیات انقلاب، ممکن است گفتمانهای انسانی ایدئولوژیکی وجود داشته باشد که به نظر میرسد میتوان این دسته از آثار را نوع سوم ادبیات پایداری معرفی کرد. در این نوع از ادبیات، شاعر یا نویسنده فراتر از نگاه سیاسیِ محدود به مرزها و فرهنگها، با بینشی انسانی که برگرفته از ایدئولوژی خاص او نیز هست، به موضوع جنگ، انقلاب (علیه ظلم و استبداد)، ظلم و استبداد نگاه میکند و با ایدئولوژیهای ضدّ، متعلق به هر زمان و مکانی، به مبارزه برمیخیزد و از موضع خود (موضع ظلمستیزانۀ خود)، فارغ از تعصبات ملی و قومی، دفاع میکند؛ این نوع از پایداری عمدتاً بهطور مستقیم از عقاید خویش دفاع نمیکند، بلکه با دفاع از آنانی که در گروه مبارزاتی پدیدآورندۀ اثر هستند، ایدئولوژی خاص خویش را به نمایش میگذارد. با چنین نگاه ارزشمحوری است که برای مثال، بعضی از شاعران ایرانی، همزمان با دفاع از آرمانهای وطنی خود، از آرمانهای قدس و سایر جریانهای مظلوم یا مقاوم دفاع و از مبارزان همفکر خود حمایت یا با آنها همدردی میکنند؛ چنانکه در میانۀ مبارزات دهۀ قبل بحرین، همدردی با «آیات القرمزی»، مبارز این کشور، در ایران جریان گرفت:
و چنین اشعاری:
فراتر از حمایت از همفکران، این نوع از ادبیات با دیدی انسانی از همۀ کسانی دفاع میکند که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم دچار ظلم و استبداد طرف مقابل شدهاند. به عبارت دیگر، چنین نگاهی برخاسته از دید انقلابی، یا فراتر از آن، برخاسته از دید انسانی و ظلم ستیز شاعر است؛ بنابراین، در برابر ایدئولوژی مخالف استکباری پایداری میکند. یکی از نمونههای این نوع از ادبیات شعر زیر است: مرگ بر تازیانهها/ تازیانههای بیامان/ به گُردههای بیگناه بردگان/ مرگ بر/ مرگ ناگهانی صد هزار زندگی/ در یکی دو ثانیه/ با سقوط علم از آسمان/ مرگ بر کشتن جوانهها/ مرگ بر انتشار سمّ در زلال رودخانهها/ مرگ بر سیمهای خاردار و کشتزارهای بیم/ مرگ بر گورهای دستهجمعی و بندهای انفرادی زمین/ مرگ بر بریدن نفس/ مرگ بر قفس/ مرگ بر حقوق بیبشر. مرگ بر قطع خندههای روشن علیرضا/ مرگ بر گلولهای که خط کشید روی خاطرات آرمیتا/ یک کلام... مرگ بر آمریکا (محمدمهدی سیار) بنابراین، ادبیات پایداری گفتمانی نقطۀ پیوند تمام انسانهای آزادهای است که با ظلم و خونریزی و تهاجم مخالف هستند؛ این نوع از ادبیات حتی فراتاریخی و فرازمانی است و شاید به همین دلیل است که بولس سلامه، شاعر مسیحی، در وصف ظلمستیزی و رشادت امام حسین(ع) و اصحابشان ملحمهای میسراید و پژوهشگران ایرانی نیز آن را شرح دادهاند (ر.ک: صابری و بیرجندی، 1389). جاستیس راسل[5]، شاعر انگلیسی، نیز شعری با عنوان «شهید کربلا»[6] در وصف امام حسین(ع) سروده است که ابیاتی از آن نشان از گفتمان انسانی و پایداری بودن شعر دارد: From age to age, on Virtue's age Shall live the deathless story His loss remain the Martyr's gain, His shame the Martyr's glory Till truth shall lie, and Honor die And time itself be hoary Arise Husain! Arise…[7] با توجه به مطالب بالا، به نظر میرسد ادبیات پایداری گفتمانی نقطۀ اوج ادبیات پایداری، نقطۀ اتصال ادبیات پایداری کشورها و ملّیتهای گوناگون به یکدیگر و یکی از حلقههای ارتباطی ادبیات پایداری ما با ادبیات دینی و عاشورایی است؛ تا جایی که گاه ادب عاشورایی در جایگاه ادبیات پایداری نقش ایفا کرده است و حتی جلوههای پایداری و عاشورایی در ادبیات در هم آمیختهاند: به مختار گفتم چارهای نمانده/ باید از دل سریال بیرون زد/ با اسب، با شمشیر، با قایقهای تندرو و با شعر/ که جهان همین کوفه ست/ و عاشقان علی (ع) امشب/ بر پشتبامهای زمین آتش روشن کردهاند... (علیرضا قزوه) از این نظر، آثار این نوع از ادبیات پایداری از بهترین آثار پایداری هستند که قابلیت پژوهش با رویکرد تطبیقی را دارند. یکی از شاعران برتر ادب گفتمانی قیصر امینپور است. نوع نگاه وی به موضوع جنگ و انقلاب و ظلم و ستیز سبب شده است زبان وی به زبان بسیاری از شاعران غیرایرانی مبارز شباهت یابد و شاید یکی از دلایل فراوانیِ پایاننامهها و مقالههای تطبیقی در این راستا (مقایسۀ شعر پایداری قیصر با شعر پایداری شاعران غیرایرانی) همین امر باشد؛ پژوهشهایی مانند پایاننامۀ «بررسی تطبیقی جلوههای پایداری در شعر محمود درویش و قیصر امینپور» (دربان، 1392) و مقالۀ «تحلیل تطبیقی درونمایههای مقاومت در اشعار سمیح القاسم، حسن حسینی و قیصر امینپور» (زارع برمی و همکاران، 1390). به عبارتی، میتوان گفت برای شاعر و نویسنده با گفتمان انسانی تفاوتهای ظاهری زبانی برمیخیزد و پدیدآورندگان آثار با چنین دیدی، با یکدیگر همصدا و همسخن میشوند. ادبیات مقاومت پنهان[8]: این نوع از ادبیات که عمدتاً در وضعیت غیربحرانیِ پس از جنگ و انقلاب یا دوران اختناق (بهطور کلی، در شرایط آرامِ مثبت یا منفی) پدید میآید، ندای مخالفت با سیاستهای حاکم را سر نمیدهد و قصد یا توان انقلاب و شورش و مانند آن یا امید به تغییر کلی اوضاع را ندارد، بلکه به دلیل احساس خطر دربارۀ امری بیدارگری میکند، یا از اندیشه و ارزشی که مورد هجمه قرار گرفته است دفاع میکند و به هر ترتیب، در معنا با طرف مقابل به مقابله برمیخیزد. به عبارتی، ادبیات مقاومت پنهان در برابر وقوع لغزشها یا از دست رفتن ارزشها پایداری میکند و مؤلفههای پایداری را چنین ارائه میدهد که با تکیه بر ارزشهای خودی، راه را از بیراه (راه طرف مقابل) جدا میکند و در بطن و ژرفساخت، با غیر مقابله میکند. ادبیات مقاومت پنهان تلاش میکند با هوشمندی برای مخاطب خاص خود مرزها را نمایان کند و بدون برانگیختن توجه طرف مقابل، با ضدّ ارزشها و نابسامانیهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مانند آن مقابله کند. توجه این نوع آثار عمدتاً به ژرفساخت است و اگر در روساخت جلوهای از مقاومت و مبارزه آشکار شود، معمولاً با ظرافت ادبی و با گزینش دقیق کلمات و جملات صورت میگیرد. تاریخ جهانگشا یکی از این آثار است که در آن، نویسنده با پیشگرفتن روشهای مختلف، مانند گزینش هدفمند کلمات[9]، فضاسازی ادبی و مانند آن، با مغولان مقابله میکند. شناسایی این دسته از آثار نیازمند دقت در سطوح مختلف روساختی و ژرفساختی کلام و توجه به جزءجزء کلام و در کنار هم قرار دادن قراین است؛ به همین دلیل، ممکن است اثری مصداق کامل ادبیات پایداری و نقطۀ اوج انگیزش و مقاومت باشد، اما به دلیل برنیانگیختن توجه خاص افراد بهراحتی به حیات ادبی خویش ادامه دهد؛ حتی ممکن است اثری با ردای عرفان، تاریخ و مانند آن و با ادعای بیطرفی، در خطّ مقدم مبارزه با غیر قرار داشته باشد. چنین ادبیاتی، بهغیر از پایداری سیاسی، ممکن است پایداری فرهنگی یا دینی نیز داشته باشد؛ فرهنگ و دین عناصر جدانشدنی هر جامعه هستند و در مقولۀ اجتماعیات قرار دارند که انهدام و لغزش آنها گاه به سیاستورزیهای حکّام بستگی دارد. پایداری فرهنگی در زمانهایی خاص وجود دارد که در آنها فرهنگ ملتی به واسطۀ بیتدبیری بالادستان در معرض فراموشی و انهدام واقع شده باشد؛ در این جایگاه، نویسنده یا شاعر متعهدِ مبارز با شیوههای مختلف، عنصر فرهنگیِ در معرض فراموشی را یادآور میشود و سعی در جلوگیری از بیمعناشدن آن در اذهان دارد؛ برای مثال، در زمان هجوم لغات و اصطلاحات زبان بیگانه به واسطۀ سیاست حاکم بر جامعه، از واژگان اصیلِ خودی در کلام استفاده میشود تا از فراموشی آنها جلوگیری شود. به نظر میرسد یکی از مواردِ این نوع، شاهنامۀ فردوسی است. در پایداری دینی، نویسنده یا شاعر متعهد با احساس خطر دربارۀ کمرنگشدن ارزشهای دینی به سبب سیاستهای زمامداران، سعی در پررنگکردن عنصر دین در اذهان دارد؛ شاید نمونۀ چنین آثاری اشعار عاشورایی و دینی باشند که در دوران ممنوعیتِ هر گونه حرکت دینی (عاشورایی) در دوران حکومت رضاشاه پدید میآمدند که در ظاهر ادعای مخالفت سیاسی با حکّام را نداشتند، اما در باطن با سیاستهای حاکم مقابله میکردند. در آثار پایداری این دوره کم نیستند آثار مبارزان و آزادیخواهانی که مبارزۀ محسوس و نامحسوس سیاسی ‑ ادبی خود را با نمادهای عاشورایی و دینی همراه کردهاند و در واقع، به دو نوع مبارزۀ توأمان (مبارزۀ سیاسیِ صرف و مبارزۀ دینی ‑ سیاسی) روی آوردهاند.[10] در ادامۀ این بحث، فرضیهای که با توجه به بعضی از قراین میتوان داشت این است که نویسندگان کتبی تاریخی که در زمان پادشاهان جائر یا بیکفایت و امثالهم نوشته میشوند، در صورتی که قصد «منصفانهنویسی» داشته باشند، برای بیان بعضی از واقعیات مجبور به نوعی مبارزه یا پایداریِ درزمانی (مقاومت پنهانِ درزمانی) میشوند، سپس برای در امان ماندن خود و اثرشان به ادبیات روی میآورند و مطالب را در لفّافۀ صنایع و فنون ادبی بیان میکنند[11]؛ شاید از همین نظر است که محمدرضا باطنی اعتقاد دارد هرچه روابط اجتماعی حساستر باشد، افراد رفتار زبانی پیچیدهتری از خود بروز میدهند که در این باره، تأمل در ساختار زبانی بهویژه واژهها از اهمیتی ویژه برخوردار است (ر.ک: باطنی، 1374، ص. 205). در این خصوص، توجه به آثاری همچون تاریخ جهانگشای جوینی، نفثهالمصدور نسوی (و حتی تاریخ بیهقی) و تأمل دربارۀ چرایی ثقیلبودن کلام مبیّن بسیاری از مسائل است. همچنین، دربارۀ انگیزش در ادبیات مقاومت پنهان درزمانی باید گفت این آثار تا زمانی که پایداریشان معنادار است، یعنی در زمان اصلی خودشان که مسئلهای برای مقابله وجود دارد، عنصر انگیزش دارند و به همین دلیل است که برای مثال، بعضی از جریانات مبارزاتی با نوشتهشدن تاریخ جهانگشای جوینی و آثار مشابه آن شکل گرفتند. چنین آثاری در زمان خود عنصر انگیزشی قویای داشتهاند، اما سطح انگیزش در چنین آثاری با خارجشدن از محدودۀ زمانی خاص و کمرنگ یا بیرنگ شدن مفهوم پایداری در آنها، افول میکند، اما نمیتوان گفت از بین میرود؛ زیرا چنین آثاری همچنان به دلیل داشتن مؤلفهها و ویژگیهای مبارزاتی و درنتیجه، قرارداشتن در ذیل ادبیات مبارزه، تحریککنندۀ احساسات هستند و در زمانهای دیگر، بر احساسات مخاطبان تأثیر میگذارند؛ شاید به همین دلیل است که هنوز هم مخاطب با خواندن اثری مانند تاریخ جهانگشا نسبت به طرف مغول احساسی منفی و با خواندن کتابی مانند تاریخ بیهقی که میتواند از آثار درزمانی باشد (ر.ک: صحرایی و همکاران، 1390) (با وجود تعریفها و تمجیدهای نویسنده) نسبت به کسانی مانند سلطان مسعود احساساتی نهچندان خوشایند پیدا میکند. این نکته را باید اضافه کرد که از دید پژوهشگران، بهطور کلی، صور خیال نقشی مهم در مبارزات پنهان سیاسی دارند. علی اکبر امینی در کتاب خود بیان میکند: «... تداخل قدرت - زبان و نیز اهمیت زبان برای عالمان سیاست و سیاستمداران از بُعد دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته است و آن رابطۀ صور خیال (استعاره و کنایه و مجاز...) با قدرت است... طبعاً بخشی از این مسأله، یعنی کاربست سمبولیسم، به زیباییشناسی مربوط میشود... ولی بخشی از آن به فضای تاریخی و سیاسی جامعه برمیگردد که گویندگان و نویسندگان را بر آن میداشته است که از بیم سر به دامن صور خیال پناه ببرند» (امینی، 1381، ص. 55). گفتنی است سخنان دیوید ای. اپتر[12] و چارلز اف. اندرین[13] از نظراتی با این مبحث، یعنی اهمیت صور خیال در مبارزه، تطبیق دارد. آنها در قسمتی از کتاب خود در پاسخ به پرسشهایی همچون «باورهای سیاسی از کجا سرچشمه میگیرد؟» و «کدام یک از متغیرهای فرهنگی، ساختاری و رفتاری بر برداشت مخاطبان مختلف از باورهای سیاسی تأثیر میگذارند؟» (اپتر و اندرین، 1380، ص. 41)، با اشاره به نظریهپردازان حوزۀ گفتمان و ترجیح آنان بر بهکارگیری رویکرد تفسیری -کیفی که «بر ادراکات نقلی از آثار و نوشتهها و معانی آنها متمرکز است» (اپتر و اندرین، 1380، ص. 43) و با بیان این نکته که آنان «از طریق تعبیر و تفسیر متنها تلاش میکنند تا معانی و تعابیر را روشن کنند» (اپتر و اندرین، 1380، ص. 44)، این نتیجه را بیان میکنند که «نظریهپردازان مقولۀ گفتمان به زبانها، اسطورهها و استعارههایی پی میبرند که بازیگران سیاسی با توسل به آنها دیدگاه جهانی خود را سازماندهی میکنند» (اپتر و اندرین، 1380، ص. 45). به عبارت دیگر، این استعارهها و تعابیر خاص هستند که همچون لفافهای بر زبان بازیگر سیاسی (با توجه به مبحث ما: نویسنده و شاعر مبارز) بهطور پنهان تفکر و ایدهای را القا میکنند و با طرف مقابل به ستیز برمیخیزند.[14]
2-2- ادبیات اعتراض و شاخههای آندر این آرایش پارادایمی، ادبیات اعتراض بخشی از ادبیات مبارزه است که جنبۀ اجتماعی یا اجتماعی ‑ سیاسی دارد و در انتقاد به ناراستیها و نادرستیها پدید میآید. این انتقاد ممکن است با توجه به شرایط جامعه، روساختی یا ژرفساختی باشد. اعتراضات ژرفساختی عمدتاً از طریق درک نمادها، کنایهها، استعارات و تأمل در فنون ادبی و زبانی بهکارگرفتهشده قابل شناسایی هستند؛ اثری مانند موش و گربۀ عبید زاکانی از این دست آثار است که انتقاد یا اعتراض خود به بالادستان جامعه را با زبان طنز و کنایه (و نه با حالت نصیحت و اندرز) ابراز میدارد و با امیر مبارزالدین به مبارزه برمیخیزد:
اعتراض ممکن است به اشکال مختلف مانند وطنخواهی، آزادیخواهی و عدالتخواهی[15] بروز یابد که آنها را معرفی میکنیم و یادآور میشویم که در چارچوب آرایش پارادایمی در پژوهش، منظور ما از ادبیات اعتراض، ادبیاتی است با سه عنصر اصلی و مبنایی ادبیات مبارزه، یعنی سیاسی ‑ اجتماعی بودن، تعهد و تحریک احساسات. وطنخواهی: در زمانی که قسمتهایی از وطن به واسطۀ بیتدبیری حکّام به تاراج میرود یا بیمِ به تاراج رفتن آنها وجود دارد، شاعر یا نویسندۀ مبارز با اشارۀ مکرّر و عمیق به مبحث وطن، اعتراض خود را آشکار میکند. در این راستا، گاه مقدس جلوه دادن وطن و گاه یاد اساطیر[16] و آبادانی وطن در روزگار گذشته راهی برای تحریک احساسات در افراد برای همصداشدن با شاعر و نویسندۀ معترض و مبارز است: میفروشی خاک ایران را تو با ذرع و وجب/ عـاقل و دیوانه از اطوار تو دارد عجب/ نام خود را مینهی گاهی قلی گاهی رجب. ای قلی چرخی زدی ایندفعه کل صفدر شدی/ بیحقیقت طعنه بر مسلم زدی کافر شدی (حسینی گیلانی، بیتا، ص. 100) یکی از پژوهشگران در مقالۀ «وطنخواهی در شعر سیاسی پس از مشروطه» (درخشنده، 1384)، به موضوع اعتراض و وطنخواهی شاعران مشروطه اشاره کرده است. آزادیخواهی: اعتراض ممکن است بهصورت آزادیخواهی بروز یابد؛ نویسنده و شاعر یا نویسندۀ مبارز در این نوع آثار با تمرکز بر موضوع آزادی، اعتراضات و مخالفتهای خود با وضع موجود را بیان کند و با تقویت این نکته در اذهان که استبداد جای آزادی در جامعه را گرفته است، احساسات افراد را، برای مخالفت با سیاستهای حاکم در راستای بهبود شرایط، تحریک میکند:
عدالتخواهی: در این مورد، شاعر یا نویسندۀ مبارز به بیعدالتی و وجود تبعیض اعتراض دارد. این نوع از ادبیات، به شرط در نظر گرفتن وضعیت کلی اجتماع و نفع اجتماعی، عمدتاً از طریق بیدارسازی افراد، میتواند محرک احساسات اجتماعی ‑ سیاسی باشد:
گفتنی است ممکن است شاعر یا نویسندهای در حال اعتراض، درخواست انقلاب و شورش عمومی بر ضدّ سیاستهای موجود داشته باشد؛ به گونهای که اثر او ذیل ادبیات انقلابی (از نوع پیشانقلابی که در ادامه بررسی خواهد شد) قرار گیرد:
بهطور کلی، ادبیات اعتراض به بیعدالتی و نبود آزادی، به کمک بعضی از ویژگیهای انگیزشی شعر، گاه دستمایهای برای به پا کردن انقلابی گسترده بر ضدّ حکّام میشود و از این طریق، بهطور مستقیم کارکردی سیاسی مییابد. چنین اثری همچون «جنبش اعتراضآمیز فقط از طریق پایبندی به ارزشهای خاص، خود را حفظ نمیکند، بلکه برای تحقق هدف با باورهای ضدّونقیض نیز مخالفت میورزد» (اپتر و اندرین، 1380، ص. 36) این آثار، چنانکه اشاره شد عمدتاً به دلیل دارابودن مؤلفههای پایداری ذیل ادبیات انقلاب (ادبیات پیش از انقلاب) قرار میگیرند؛ در این صورت، هرچه زمان پدیدآمدنشان با زمان وقوع انقلاب فاصلۀ بیشتری داشته باشد، ژرفساختیتر هستند. در ادامۀ این مبحث باید گفت، طبق بازترسیم پارادایمی ادبیات پایداری، هر شعر اعتراضی، شعر انقلابی نیست؛ زیرا گاه این اعتراض بهصورت دلسوزانه و نصیحتوار بیان میشود؛ در حالی که به نظر میرسد شعر اعتراضی مؤلفهمند (چه قبل و چه بعد از انقلاب) صرفاً میتواند تحذیری باشد:
یکی از تفاوتهای ادبیات اعتراضیِ صرف (ادبیات اعتراض مبارزهای) با ادبیات اعتراضیِ انقلابی (ادبیات اعتراض پایداری)[17] ممکن است این باشد که رویِ سخنِ ادبیات اعتراض در موقعیتهای مختلف ممکن است تفاوت کند؛ برای مثال، رویِ سخن ادبیات اعتراض مبارزهای فقط به سمت حاکمان است؛ در حالی که رویِ سخن ادبیات اعتراض پایداری چه قبل و چه بعد از انقلاب به سمت مردم نیز هست؛ اعتراض به مردم به منظور ایجاد انگیزه برای به پا خاستن یا ادامۀ مسیر. در منطق این الگو، حتی در بین اشعار یک شاعر هم ممکن است تعدادی از اشعار یا حتی ابیات، ادبیات اعتراضِ صرف باشند و تعدادی، ادبیات اعتراض انقلابی که توجه به مؤلفهها و عنصر انگیزش در تشخیص نوع این اشعار اهمیت دارد؛ برای مثال، اشعار اعتراض ناصر خسرو را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: 1. اعتراض درونی (اعتراض به پیروی از هوای نفس و...)، 2. اعتراضات اجتماعی (اعتراض به ریاکاری افراد در جامعه، رشوهخواری آنها، درباریسرایی و مانند آن)، 3. اعتراضِ صرف به حکّام (اعتراض به اینکه چرا پادشاهی بر مسند پیامبر(ص) نشسته) و 4. اعتراض پایداری (اعتراض به رفتار ناهنجار پادشاه و مانند آن). گفتنی است به نظر میرسد با توجه به تقسیمبندیهای بالا و در چارچوب این رویکرد پارادایمی، میتوان تقسیمبندی دیگری نیز دربارۀ ادبیات مبارزه در نظر گرفت: ادبیات مقطعی، ادبیات جاری[18]: ادبیات مقطعی که در مقابل ادبیات جاری (ادبیات مبارزۀ جاری) قرار میگیرد، ادبیاتی است که وابسته به حالتی بحرانی است و با فراهمشدن شرایط در زمانهای خاص پدید میآید. ادبیات جاری، ادبیاتی است نسبتاً دائمی و فعال و به تعبیری ادبیاتی است حساس که واکنشی است متعهد به هر آنچه با ایدئولوژی انسانی و ظلمستیزانه تطابق ندارد. این عدم تطابق ممکن است در جامعه (و زمان) شاعر یا نویسندۀ مبارز باشد یا در زمان و مکانی دور از زمان و مکان شاعر یا نویسندۀ مبارز. از آن نظر ادبیات جاری، ادبیاتی حساس است که در هر شرایطی آمادۀ مواجهه با شرایط نامطلوب و به بیان دیگر، آمادۀ پیدایش است؛ برای مثال، اشعاری که برای کسانی همچون شهدای هستهای سروده میشوند، از این دسته هستند:
این اشعار شاید وابسته به دیدی انقلابی باشند؛ اما به نظر میرسد در پیکربندی مفهومی مورد بحث ذیل ادبیات انقلابی نیستند؛ زیرا بیش از انقلابیبودن، ایدئولوژیکی و انسانی هستند. طبق این نوع تقسیمبندی مفهومی و گفتمانی، بهطور کلی، میتوان ادبیات گفتمانی و ادبیات مقاومت پنهان را ادبیات جاری و سایر انواع ادبیات مبارزه را ادبیات مقطعی به حساب آورد.
2-3- نسبت میان انواع ادبیات مبارزهدر افق پارادایمی این پژوهش، با توجه به مباحثی که ارائه شد نسبت شاخههای مختلف ادبیات مبارزه با یکدیگر را میتوان نسبتی مرکب از همپوشانی گفتمانی و تمایز کارکردی دانست که این مبحث در زیر بهتفکیک بیان شده است:
2-3-1- نسبت ادبیات مبارزه با ادبیات اعتراض و ادبیات پایداری با در نظر گرفتن ادبیات مبارزه به عنوان بستر دربرگیرندۀ ادبیات پایداری و ادبیات اعتراض، میتوان نسبت این موارد با یکدیگر را «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ به این معنا که تمام آثار ادبیات پایداری و ادبیات اعتراض در وهلۀ نخست، ذیل ادبیات مبارزه هستند. به تعبیر دیگر، براساس این الگو، پیکرۀ درونی ادبیات مبارزه به چند زیرگونه تقسیم میشود؛ زیرگونههایی که از هم تمایز مفهومی دارند، اما در سطح پارادایمی در یک میدان مشترک قرار دارند.
2-3-2- نسبت ادبیات پایداری با ادبیات اعتراض در این میدان گفتمانی، نسبت ادب پایداری و ادب اعتراض با یکدیگر، نسبت «عموم و خصوص من وجه» است؛ به این معنا که فقط بخشی از ادبیات اعتراض، بخشی که مؤلفههای پایداری را در خود گنجانده است، ذیل ادبیات پایداری و مقاومت قرار میگیرد، و از طرف دیگر، فقط بخشی از ادبیات پایداری ذیل ادبیات اعتراض است. به عبارت دیگر، در این الگو، ادبیات پایداری و ادبیات اعتراض در سطح گفتمانی همپوشانیهایی دارند، اما منطق روایی و اخلاقی ادبیات پایداری آن را از قالبهای صرفاً اعتراضمحور متمایز میکند.
2-3-3- نسبت شاخههای مختلف ادبیات پایداری و ادبیات اعتراض الف: نسبت ادب انقلاب با ادبیات اعتراض: طبق چارچوب یادشده، نسبت این دو نوع ادبیات با یکدیگر بهطور کلی نسبت «عموم و خصوص من وجه» است؛ زیرا هرچند ادبیات پایداری، به ویژه ادبیات انقلاب، به دلیل تحمیلشدن شرایط سیاسی خاص به جامعه در خود اعتراضی نهفته دارد، آنچه در صورت کلام بروز مییابد همیشه اعتراض نیست و این اعتراض در مواردی خاص در ادبیات نمایان میشود و اثر را به صورت یک اثر اعتراضی درمیآورد؛ اگرچه میتوان چنین متصوّر شد که ادبیات پیش از انقلاب، ادبیاتی است اعتراضی انگیزشی، ادبیات حین انقلاب، ادبیاتی انگیزشی و ادبیاتِ پس از انقلاب، ادبیاتی انگیزشی (+/- اعتراضی) است. گفتنی است، جنس آثار اعتراضیِ پس از انقلاب با اعتراض پیش از انقلاب متفاوت است؛ زیرا اعتراض در ادبیات پس از انقلاب، نه متوجه اوضاع سیاسی موجود، که متمرکز بر فراموشی ارزشها و اصول است: من فکر میکنم شاعری زخم زبان میخواهد/ نه معانی نه بیان میخواهد/ شاعر یعنی موی دماغ سیاستبازان/ مولا ویلا نداشت/ معاویه کاخ سبز داشت/ پیامبر به شکمش سنگ میبست/ امام سیبزمینی میخورد/ البته به شما توهین نشود. عرفات شلوار اسرائیلی میپوشد/ اما سازمان ملل هنوز جلسه تشکیل نداده است/ تا به علیاصغر شیر خشک برسد. دیشب مادرم با چای و کشمش سر کرد/ او قلبش برای انقلاب میتپد/ اما وسعش نمیرسد یک نوار قلب بگیرد... (علیرضا قزوه) ب: نسبت ادب جنگ با ادبیات اعتراض: دربارۀ ادب جنگ، به ویژه در مواردی که جنگ، تحمیلی است، نوعی اعتراض (نسبت به جنایات دشمن یا...) در بطن اثر وجود دارد، اما با توجه به ظاهرشدن این اعتراض، فقط در بعضی از آثار ادب جنگ، باید گفت نسبت این دو «عموم و خصوص من وجه» است. اعتراض در آثار جنگ اگر به طرف مقابل باشد، میتواند با زبانی صریح و با لحنی خشن یا از طریق بیان جنایتهای دشمن و مظلومیت طرف خودی صورت گیرد. بعضی از آثار پس از جنگ نیز که به فراموشی ارزشها و دستاوردها اعتراض دارند، ذیل ادبیات اعتراض قرار میگیرند. همچنین، آثار ادبیِ اعتراضی به دو شکل میتوانند ذیل ادب جنگ (ادبیات جنگِ ادبیات مبارزه) قرار گیرند. اول آنکه شاعر یا نویسنده نسبت به اصل «جنگ» اعتراض داشته باشد؛ چنین آثاری در حوزۀ ادبیات پایداری با عنوان «گفتمان انسانی انتقادی» نیز معرفی میشوند (ضیایی و صفایی، 1389) و در دستۀ ادبیات مقاومت گفتمانی قرار دارند: شهیدی که بر خاک میخفت/ سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت: به امید پیروزی واقعی/ نه در جنگ/ که بر جنگ... (قیصر امینپور) دوم آنکه شاعر یا نویسنده نسبت به وقوع جنگی خاص اعتراض داشته باشد. در ادبیات جنگ تحمیلی ایران، به نظر میرسد آن دسته از آثاری که تمام ارزشها و نکات مثبت جنگ و دلاوریهای مردمی را زیر سؤال بردهاند، به دلیل نداشتن هیچ گونه تعهدی نسبت به ارزشها و مانند آن، ادبیات ضدّ جنگ به حساب میآیند، اما آن دسته که نسبت به وقوع جنگ معترض هستند ولی منکر ارزشها نیستند، از آنجا که مَحمل بسیاری از جلوههای پایداری هستند، میتوانند جزء ادبیات اعتراضی جنگ قرار گیرند. گفتنی است با توجه به تعاریف متفاوت ادبیات ایران و جهان در رابطه با ادب جنگ، طبق این پیکربندی پارادایمی، در ادبیات جنگِ مبارزهای (و ادبیات انقلاب)، عنصر موضوع به علاوۀ مؤلفهمندی، اصل و مبناست؛ بنابراین، پدیدآمدنِ اثر در دورۀ جنگ ملاک ادب جنگ بودنِ آن نیست. همچنین، اگر موضوع اثری جنگ باشد، ولی مؤلفههای پایداری در آن موجود نباشد، مساوی با war poem است که با ادبیات پایداری نسبت «تباین» دارد.
2-3-4- نسبت ادبیات پایداری و ادبیات مبارزه با ادبیات شِکوه و حسرت در هندسۀ پارادایمی مورد بحث، عمدتاً ادبیات شِکوه، حسرت و امثالهم، ادبیات مبارزه نیست و به عبارتی، با ادبیات مبارزه و پایداری نسبت «تباین» دارد؛ زیرا از اصول اصلی ادبیات مبارزه و پایداری، تحریک احساسات یا انگیزش و پیشبَرندهبودن است؛ در حالی که معمولاً آثارِ با مضمون حسرت و شکوه که ناشی از نوعی سرخوردگی و حتی احساس ضعف در برابر طرف مقابل است، نمیتوانند انگیزهبخش و پیشبرنده باشند. چنین ادبیاتی قدرت مواجهه با طرف مقابل را در خود نمیبیند، مگر اینکه مؤلفههای پایداری یا مبارزه را در خود گنجانده باشد. شاید بتوان گفت ادب حسرت حتی با داشتن مبنای سیاسی ‑ اجتماعی، اگر حسرتِ ماضیِ ساده یا التزامی باشد، یعنی حسرتی دربارۀ آنچه گذشته است و فرصتی برای انگیزهبخشی باقی نمانده است، به دلیل محرک احساسات نبودن، از ادبیات مبارزه جدا و در تباین با آن است، اما ادبِ حسرتِ ماضیِ نقلی، یعنی حسرت نسبت به آنچه گذشته است ولی اثرات آن باقی هستند و فرصت جبران هست، به شرط انگیزهبخشی یا تحریک احساسات، میتواند ذیل ادبیات مبارزه و حتی پایداری قرار گیرد. چنین حسرتی، با هر زبان و شیوهای، یادآور ارزشهایی است که در مسیری که هنوز ادامه دارد، در حال فراموشی هستند:
با این دیدگاه، میتوان گفت این دو شاخه از ادبیات با هم رابطۀ «عموم و خصوص من وجه» دارند. با تبیین ارتباط هر شاخه با شاخۀ دیگر، میتوان تصویری دقیقتر از هر شاخه به ویژه از ادبیات پایداری در ذهن داشت؛ تصویری که در تحلیل ارتباطهای کلیتر نیز یاریبخش است و در پژوهشهای بعدی، تلاش خواهد شد بهصورت مفصل و علمی بررسی شود.
نتیجهبراساس الگوی پارادایمی «ادبیات مبارزه»، ادبیات پایداری واجد هویتی است که از طریق شبکهای از نسبتها شکل میگیرد و بازخوانی از این دیدگاه، امکان بازترسیم مرزها و تفکیک شاخههای هویتی و گفتمانی آن را فراهم کرد. طبق نتایج بهدستآمده، نخست، با در نظر گرفتن مشترکات آثارِ با مفهوم و مضمون مبارزه و ظلمستیزی، میتوان در تعریف ادبیات مبارزه و انواع آن چنین آورد: ادبیات مبارزه، ادبیاتی است متمرکز بر اصل برخورد که در خود عنصر بیدارگری دارد. این حوزۀ ادبی شامل دو بخش اصلی، یعنی «ادبیات مبارزۀ باطنی» و «ادبیات مبارزۀ بیرونی» است که شاخۀ بیرونی دو بخش «اجتماعی» و «اجتماعی ‑ سیاسی» دارد. ادبیات اعتراض، ادبیاتی است با مبنای سیاسی ‑ اجتماعی، متعهد، بیدارگر و محرک احساسات جمعی که در ژرفساخت یا روساخت، از نابسامانیهای سیاسی ‑ اجتماعی انتقاد میکند. ادبیات پایداری، ادبیاتی است ذیل ادبیات مبارزه، با مبنای اجتماعی ‑ سیاسی، متعهد و محرک احساسات که سعی در حفظ ارزشها، دستاوردها یا عقاید، دفاع از آنها و پیشبرد اهداف خویش به وسیلۀ مؤلفههایی خاص دارد. مهمترین مؤلفههای پایداری عبارتاند از: نمایش هویّت قیام و مبارزه، توصیف جنایتهای دشمن، بیان دلاوریها، بزرگداشت مبارزان و مظلومان، دعوت به ایستادگی و نکوهش تقاعد، امیدبخشی، تقبیح دشمن، آموزش و آگاهسازی. این ادبیات شامل ادبیات دفاع، ادبیات انقلاب (با سه شاخۀ ادبیات پیش از انقلاب، حین انقلاب، پس از انقلاب) و دو بخش زیر است: ادبیات گفتمانی، ادبیاتی است متعهد و بیدارگر (عمدتاً) برگرفته از دیدی انقلابی که در ژرفساخت یا روساخت با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری و تکیه بر ارزشهای انسانی فارغ از محدودیتهای زمانی و مکانی به مخاطب خود در راستای به پا خاستن علیه نابسامانیهای سیاسی یا حفظ ارزشهای بهدستآمده انگیزه میبخشد یا از مظلومان و همفکران خویش دفاع میکند. ادبیات مقاومت پنهان، ادبیاتی است متعهد و بیدارگر که در خفا و بدون برانگیختن توجه طرف مقابل، همراه با جلوهگرکردن مؤلفههای پایداری، به اعتراض و مخالفت یا دفاع نسبت به مسئلهای سیاسی اهتمام دارد. دوم، دربارۀ نسبت انواع مختلف ادبیات مبارزه، با توجه و تأکید بر عناصر و مؤلفههای مبارزاتی در هر بخش، میتوان گفت نسبت ادبیات مبارزه با ادبیات پایداری و اعتراض «عموم و خصوص مطلق» است؛ یعنی هر اثر اعتراضی و هر اثر پایداری گونهای از ادبیات مبارزه است. همچنین، نسبت ادبیات پایداری با ادبیات اعتراض (ادبیات انقلاب با ادبیات اعتراض، ادبیات جنگ با ادبیات اعتراض) و ادب شکوه و حسرت با ادبیات پایداری «عموم و خصوص من وجه» است. با در نظر گرفتن تقسیمبندی پیشنهادی در رابطه با انواع ادبی که آثار را با توجه به هدف و نوع عملکردشان به دو دستۀ اصلیِ آزاد و متعهد تقسیم میکند، میتوان بهطور کلی ادبیات مبارزه را یکی از شاخههای ادبیات متعهد به حساب آورد. به این ترتیب، نتیجۀ مقالۀ حاضر حرکت به سوی «نسبتسنجی» در مطالعات پایداری است (شکل 2)؛ مسیری که مسیر پژوهشهای آتی را شفافتر میکند.
شکل 2. نسبتها در الگوی جدید
[1] Paradigm [2] Crisis [3] مثل این تعریف که «ادبیاتی که پس از انقلاب متولد شد و در این چند دهه صورت و معنای خویش را از مفاهیم و اصطلاحات برخاسته از آن کسب نمود، با عنوان ادبیات انقلاب شناخته و معرفی میشود» (براتی و نافلی، 1388، ص. 33). [4] گفتمان در معنای «نظامهای اعتقادی و ایدئولوژیها» (ساسانی، 1384، ص. 144). [5] Justice A. D. Russell [6] The Martyr of Karbala [7] دوره به دوره (زمان به زمان) در عصر تقوا و فضیلت؛ زندهباد آن داستان نامُردَنی (و فراموشناشدنی و ازیادنرفتنی). آنچه او (حسین (ع) از دست داد، به عنوان افتخار آن شهید، جاوید خواهد ماند! و ستمدیدگی و اندوه او نیز، بهسان عظمت و شکوه آن شهید، باقی خواهد ماند! تا آن زمان که حقیقت نابود گردد و شرافت بمیرد و روزگار، خود نیز پیر و کهن شود. برخیز ای حسین! برخیز... [8] دوورژه در کتاب خود به مبحث «مبارزههای پنهانی» اشاره میکند؛ از دید او، «در برابر مبارزههای سیاسی باز در دموکراسیها، مبارزههای پنهانی و مبارزههای زیرزمینی در نظامهای اقتدارسالار وجود دارد» (دوورژه، 1369، ص. 335)؛ به گونهای که طرف مبارز «تعارضهای سیاسی خود را در پس تعارضهای غیرسیاسی پنهان میکند که در برخی از زمینهها مجاز شناخته شده است» (دوورژه، 1369، ص. 335). وی به نقش ادبیات در این عرصه اشاره میکند و ادامه میدهد که این نوع، «مستورکردن هدفهای سیاسی در زیر ظاهر هدفهای غیرسیاسی است؛ زیرا مبارزه به خاطر هدفهای سیاسی ممنوع است» (دوورژه، 1369، ص. 336). [9] ر.ک: مقالۀ «نمادپردازی واژگانی مبارزه و پایداری در تاریخ جهانگشای جوینی» (بزرگ بیگدلی و آقانوری، 1393). [10] مقالۀ «بازخوانی سیاسی ادبیات معاصر ایران» (قزلسفلی، 1377) تا حدودی به موضوع ادب مقاومت پنهان اشاره کرده است. [11] به نظر میرسد ژرفساختیشدن جلوههای پایداری یا استفاده از فنون مختلف ادبی در اثر (در حد مغلقشدن کلام) میتواند مصداقی از پایداری شخصی در آثار باشد؛ زیرا این شیوهها، چنانکه اشاره شد، سبب در امان ماندن پدیدآورنده و اثر از خطرات احتمالی میشوند. [12] David E. Apter [13] Charles F. Andrain [14] از دید این پژوهش، «ادبیات کارگری» نیز از اقسام ادبیات پایداری است که در این مجال با توجه به کمبود منابع دربارۀ این شاخۀ ادبی (ادب کارگری) بررسی نشد. [15] دیوید اپتر در کتاب خود به رابطۀ ارزشهایی همچون آزادی، عدالت و مانند آن و ادبیات در جنبشهای اعتراضی اشاراتی دارد (برای اطلاعات بیشتر ر.ک: اپتر و اندرین، 1380، بخش اول). [16] لک در مقالۀ خود بهطور کامل به نقش اساطیر در ادب پایداری و در هویتبخشی اشاره کرده است (ر.ک: لک، 1384). [17] از آن نظر که اعتراضِ پس از جنگ هم معنادار است. [18] به نظر میرسد این بخش از مقالۀ ناصر محسنینیا که «ادبیات مقاومت یک ادبیات پیوسته زنده و فعال است... ادبیات مقاومت در هیچ دورهای از دورههای تاریخ یک ملت یا ملتهای بزرگ فرونخشکیده است و همواره در شعر و بیان نویسندگان خود را بروز داده است...» (محسنینیا، 1388) ناظر بر همین مطلب است. | ||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||
|
امینی، علیاکبر (1381). گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانۀ دو انقلاب. نشر سیرنگ.
اپتر، دیوید ای.، و اندیرین، چالرز اف. (1380). اعتراض سیاسی و تغییر اجتماعی (محمدرضا سعیدآبادی، مترجم). انتشارات پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.
باطنی، محمدرضا (1374). مسائل نوین زبانشناسی (ده مقاله) (چاپ چهارم). نشر آگاه.
براتی، محمود، و نافلی، مریم (1388). حماسه در بزم غزل بحثی پیرامون «غزل – حماسه» در ادب انقلاب و دفاع مقدس. ادبیات پایداری، 1(1)، 27-50. https://www.sid.ir/paper/177185/fa
بزرگ بیگدلی، سعید، و آقانوری، نعیمه (1393). نمادپردازی واژگانی مبارزه و پایداری در تاریخ جهانگشای جوینی. مجموعهمقالات پنجمین کنگرۀ ادبیات پایداری. نشر بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس.
بهار، محمدتقی (1380). دیوان اشعار (چهرزاد بهار، مدون؛ بهمن حمیدی، ویراستار؛ دو جلد؛ ویرایش دوم). توس.
پشتدار، علیمحمد (1389). چشمانداز آزادگی و ادب اعتراض در شعر فارسی. پژوهشهای دستوری و بلاغی، 3(5)، 157-180.https://doi.org/10.22091/jls.2011.426
جوینی، عطاءملک علاءالدین (1389). تاریخ جهانگشای جوینی (احمد خاتمی، مصحح). نشر علم.
حسینی گیلانی، سید اشرفالدین (بیتا). کلیات نسیم شمال (باغ بهشت). کتابفروشی باغ رخسار.
داودی، علی (1390). بررسی شعر ضد جنگ و نسبت آن با شعر دفاع مقدس [پایاننامۀ منتشرنشدۀ کارشناسیارشد]. دانشگاه سمنان.
دربان، عبدالله (1399). بررسی تطبیقی جلوههای پایداری در شعر محمود درویش و قیصر امینپور [پایاننامۀ کارشناسیارشد، دانشگاه شیراز]. گنج. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/e4195bb4386a5c05e8a12164c6b75b8b
درخشنده، محمدرضا (1384). وطنخواهی در شعر سیاسی پس از مشروطه. حافظ، (14)، 37-38.
درودیان، ولیالله (1374). برگزیده و شرح آثار دهخدا. فروزان.
دوورژه، موریس (1369). جامعهشناسی سیاسی (ابوالفضل قاضی، مترجم). انتشارات دانشگاه تهران.
زارع برمی، مرتضی، روشنفکر، کبری، و قبادی، حسینعلی (1390). تحلیل تطبیقی درونمایههای مقاومت در اشعار سمیح القاسم، حسن حسینی و قیصر امینپور. پژوهشهای زبان و ادبیات تطبیقی، 4(2)، 41-71.
ساسانی، فرهاد (1384). گفتمان در رسانهها و زبان ادبیات با نگاهی به نوشتههای جنگ جهانی نخست. انتشارات سورۀ مهر.
شکارسری، حمیدرضا (1383). پس از غبار. شعر، (39)، 54-56. https://2.189.160.148/fa/article/181216
صابری، علی، و بیرجندی، سعیده (1389). بررسی ویژگیهای حماسه در ملحمة عیدالغدیر اثر بولس سلامه. مطالعات نقد ادبی، 19، 57-72. https://sid.ir/paper/458323/fa
صحرایی، قاسم، حیدری، علی، و میرزایی، مریم (1390). لحن، صحنهپردازی و فضا، ابزار انتقاد و اعتراض بیهقی. متنشناسی ادب فارسی، 3(3)، 75-94. https://rpll.ui.ac.ir/article_19303.html
ضیایی، حسام، و صفایی، علی (1389). بررسی جامعهشناختی گفتمانهای شعر جنگ تحمیلی. ادبیات پایداری، 1(2)، 189-218. https://sid.ir/paper/177301/fa
عشقی، سید محمدرضا میرزاده (1350). کلیات مصور میرزاده عشقی (علیاکبر مشیر سلیمی، مصحح). چاپخانۀ سپهر.
قزلسفلی، محمدتقی (1377). بازخوانی سیاسی ادبیات معاصر ایران. گلستانه، (1)، 33-53.
کرمی چمه، یوسف، هاشمی، سید مرتضی، و احمدی، میثم (1402). بررسی زبانی شعر دفاع مقدّس. نشریۀ فنون ادبی، 15(3)، 63-84. https://doi.org/10.22108/liar.2023.138234.2286
لک، منوچهر (1384). درآمدی بر شناخت اسطوره و تبیین کارکردهای هویتبخش آن در شعر جنگ. فصلنامۀ مطالعات ملی، 6(23)، 63-83. https://www.rjnsq.ir/article_101297.html
محسنینیا، ناصر (1388). مبانی ادبیات مقاوت معاصر ایران و عرب. ادبیات پایداری، 1(1)، 143-158.
https://sid.ir/paper/177193/fa
References Amini, A. A. (2002). The discourse of political literature in Iran on the eve of two revolutions. Sirang. [In Persian] Apter, D. E., & Andrain, C. F. (2001). Political protest and social change (M. R. Saidabadi, Trans.). Strategic Studies Research Institute Publications. [In Persian] Bahār, M. T. (2001). Divan of poems (C. Bahār, Comp.; B. Hamidi, Ed.; 2nd ed., Vols. 1-2). Tous. [In Persian] Barati, M., & Nafeli, M. (2009). Epic in the lyric: A discussion on "lyric-epic" in the literature of the Islamic Revolution and the Holy Defense. Literature of Resistance, 1(1), 27-50. https://www.sid.ir/paper/177185/fa [In Persian] Bateni, M. R. (1995). New issues in linguistics (Ten articles) (4th ed.). Agah. [In Persian] Bozorg Bigdeli, S., & Aghanouri, N. (2014). Lexical symbolism of struggle and resistance in Tarikh-e Jahangosha-ye Joveyni. In Proceedings of the Fifth Congress of Resistance Literature. Foundation for the Preservation of Sacred Defense Monuments and Values. [In Persian] Davoudi, A. (2011). A study of anti-war poetry and its relationship with Holy Defense poetry [Unpublished master's thesis]. Semnan University. [In Persian] Darban, A. (2020). A comparative study of resistance manifestations in the poetry of Mahmoud Darwish and Qeysar Aminpour [Master's thesis, Shiraz University]. Ganj. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/e4195bb4386a5c05e8a12164c6b75b8b [In Persian] Derakhshandeh, M. R. (2005). Patriotism in political poetry after the Constitutional Revolution. Hafez, (14), 37-38. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/189084 [In Persian] Doroudian, V. (1995). Selections and commentaries on Dehkhoda's work. Forouzan. [In Persian] Duverger, M. (1990). Political sociology (A. Ghazi, Trans.). University of Tehran. [In Persian] Eshghi, S. M. R. M. (1971). The illustrated collected works of Mirzadeh Eshghi (A. M. Moshir Salimi, Ed.). Chapkhaneye Sepehr. [In Persian] Hosseini Gilani, S. A. (n.d.). Kolliyat-e Nasim-e Shomal (Bagh-e Behesht). Bagh-e Rokhsar Bookshop. [In Persian] Joveyni, A. M. (2010). Tarikh-e Jahangosha-ye Joveyni (A. Khatami, Ed.). Elm. [In Persian] Karami Cheme, Y., Hashemi, S. M., & Ahmadi, M. (2023). A linguistic study of Holy Defense poetry. Literary Arts, 15(3), 63-84. https://doi.org/10.22108/liar.2023.138234.2286 [In Persian] Lak, M. (2005). An introduction to the recognition of myth and explaining its identity-building functions in war poetry. National Studies Quarterly, 6(23), 63-83. https://www.rjnsq.ir/article_101297.html [In Persian] Mohseni Nia, N. (2009). The foundations of contemporary resistance literature in Iran and the Arab world. Literature of Resistance, 1(1), 143-158. https://sid.ir/paper/177193/fa [In Persian] Poshtdar, A. M. (2010). The landscape of freedom and protest literature in Persian poetry. Grammatical and Rhetorical Studies, 3(5), 157-180. https://doi.org/10.22091/jls.2011.426 [In Persian] Qezelsofli, M. T. (1998). A political rereading of contemporary Iranian literature. Golestaneh, 1, 33-53. https://2.189.160.148/fa/article/85289 [In Persian] Saberi, A., & Birjandi, S. (2010). A study of epic features in "Malhama Eid al-Ghadir" by Boulos Salama. Literary Criticism Studies, (19), 57-72. https://sid.ir/paper/458323/fa [In Persian] Sahraei, Q., Heydari, A., & Mirzaei, M. (2011). Tone, scene-setting, and atmosphere as tools of criticism and protest in Beyhaqi's work. Textual Criticism of Persian Literature, 3(3), 75-94. https://rpll.ui.ac.ir/article_19303.html [In Persian] Sasani, F. (2005). Discourse in media and literary language with a look at World War I writings. Sureh Mehr. [In Persian] Shekar Sari, H. R. (2004). After the dust. She'r, (39), 54-56. https://2.189.160.148/fa/article/181216 [In Persian] Zare Barami, M., Roshanfekr, K., & Ghobadi, H. A. (2011). A comparative analysis of resistance themes in the poetry of Samih al-Qasim, Hassan Hosseini, and Qeysar Aminpour. Comparative Language and Literature Research, 4(2), 41-71. https://ensani.ir/fa/article/292805 [In Persian] Ziaei, H., & Safaei, A. (2010). A sociological study of discourses in the poetry of the Imposed War. Literature of Resistance, 1(2), 189-218. https://sid.ir/paper/177301/fa [In Persian] | ||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 101 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 29 |
||||||||||||||||||||||||||||