| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,728,407 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,969,746 |
مضامین و کارکردهای سیاسی- مذهبی دیوارنویسی در ایران سدههای میانه؛ با تأکید بر قرون چهارم تا هشتم هجری قمری | ||
| پژوهش های تاریخی | ||
| مقاله 6، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 75-93 اصل مقاله (823.53 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2026.148448.2917 | ||
| نویسندگان | ||
| امامعلی شعبانی* 1؛ فاطمه گنجیان مشهدسرایی2 | ||
| 1دانشیار گروه تاریخ، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران | ||
| 2دانشجوی کارشناسی ارشد گروه تاریخ، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| دیوارنویسی از مهمترین شیوههای ارتباطجمعی در جوامع گذشته به شمار میرفت که افزونبر کارکردهای فرهنگی و اجتماعی، در عرصه سیاست و مذهب نیز نقشی مؤثر ایفا میکرد. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع تاریخی، ادبی و جغرافیایی سدههای چهارم تا هشتم هجری، به بررسی مضامین و کارکردهای سیاسی- مذهبی دیوارنوشتهها در ایران و سرزمینهای مرتبط با حوزه تمدن ایرانی میپردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که دیوارنویسی در این دوره چه نقشی در بازنمایی، انتقال و تثبیت مفاهیم سیاسی و مذهبی داشته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیوارنوشتهها صرفاً ابزار اطلاعرسانی نبودهاند، بلکه بهعنوان رسانهای عمومی در بازتاب منازعات فرقهای، اعلان مواضع سیاسی و مذهبی، مشروعیتبخشی به حکومتها، مشروعیتزدایی از رقیبان و انعکاس رویدادهای سیاسی ایفای نقش کردهاند. بررسی نمونههای تاریخی نشان میدهد که گروههای مذهبی، بهویژه شیعیان و اهلسنت، از دیوارنویسی برای ترویج باورهای اعتقادی، دفاع از هویت مذهبی و تقابل با جریانهای رقیب بهره میبردند. همچنین حکومتها و کنشگران سیاسی از این ابزار برای تبلیغ قدرت، تثبیت اقتدار و جهتدهی به افکار عمومی استفاده میکردند؛ در نتیجه، دیوارنوشتهها را میتوان بخشی از نظام ارتباطات سیاسی و مذهبی در جامعه اسلامی سدههای میانه دانست که در کنار منابع رسمی، تصویری ارزشمند از تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی آن دوره ارائه میدهند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| دیوارنویسی؛ شعارنویسی؛ قدرت سیاسی؛ مشروعیت؛ تاریخ ایران در سدههای میانه | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه دیوارنویسی بهعنوان یک شیوۀ تبلیغی و رسانهای مؤثر، پیشینهای به درازنای تاریخ بشری دارد که تا روزگار ما همچنان دارای کارکرد بوده و هست. افراد با نوشتن شعار بر روی دیوار اماکن عمومی یا خصوصی پیام خود را به جامعه منتقل میکردند که خود گاهی منشأ تحولات مهمی بوده است. علت این موضوع آن بود که در گذشته ابزارها و امکانات تبلیغاتی بهسان امروز و برای انتقال پیام به جامعه فراهم نبود. دیوارنویسی بهمنزلۀ راهی برای بیان عقاید و دیدگاههایی بود که خود، مفاهیم و مضامین و بهنوعی انگیزههای سیاسی، مذهبی، اجتماعی و حتی اقتصادی را در بر میگرفت. این شعارنوشتهها را میتوان در فضای شهری و در کانونهای مهم تعاملات عمومی همچون مساجد، کاخها، رباطها، کاروانسراها، مدارس، حمامها و... مشاهده کرد. باوجود اهمیت موضوع، تاکنون پژوهش مستقلی در این خصوص انجام نشده است؛ بهجز جستارهای اندکی که در حد اشارهای چندسطری به این دیوارنوشتهها پرداختهاند، این حوزه هیچگاه جایگاه شایستهای در مطالعات متمرکز و تخصصی نیافته است. شاهمندی و شهیدانی در مقالهای با عنوان «بررسی و تحلیل یادگارنویسی در بقعه پیربکران اصفهان از دوره ایلخانی تا عصر قاجار» با تمرکز بر بقعۀ پیربکران، تنها به عبارتی کوتاه با مضمون دعایی از عصر ایلخانی اشاره کردهاند (شاهمندی و شهیدانی، 1391، ص. 54). مشهدی رفیع و خضری در کتاب دیوارنوشتههای مدرسه خرگرد -که تمرکز آن بر این مدرسه و در قرن نهم هجری است- فقط در حد کلیات به دیوارنویسی در تاریخ ایران پرداختهاند (مشهدی رفیع و خضری، 1404، ص. 23-28). همچنین، خالقی همدانی در مدخل «دیوارنوشتهها» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (خالقی همدانی، 1389)، بهصورت کلی، بسیار مختصر، و بیشتر با تمرکز بر نمونههایی ازایندست در چند قرن اخیر، به این موضوع اشاره کرده است. همچنین، برخی از پژوهشها نیز فقط بر معرفی دیوارنوشتههای مزارات و بقعههای مشاهیر و عرفای متعلق به چند سدۀ اخیر متمرکز بودهاند (خالقی همدانی، 1389، ص. 29-31). پژوهشهای تحلیلی را اغلب میتوان در قالب مقاله و عمدتاً با تمرکز بر دیوارنوشتههای مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی دستهبندی کرد. ازجملۀ این پژوهشها میتوان به مقالۀ تحریریان و مرادیمقدم (1393) با عنوان «بررسی گرایشها و تحلیل بینفرهنگی دیوارنوشتهها: گفتمان خاموش»، مقالۀ قلی فامیان (1402) با عنوان «دیوارنوشتههای دوران انقلاب اسلامی؛ مطالعهای مبتنی بر حوزه چشمانداز زبانی» و نیز مقالۀ صابری (1401) با عنوان «دیوارنوشتههای انقلاب؛ منبعی برای تعمیق تاریخنگاری انقلاب اسلامی» اشاره کرد؛ بااینحال، صابری در این مقاله، در خطایی آشکار، سابقۀ دیوارنویسی در تاریخ ایران را به عصر مشروطه منحصر دانسته است (صابری، 1401، ص. 171). همچنین، پایاننامۀ محمودی خویگانی (1396) با عنوان «تبلیغات و نقش آن در منازعات فرقهای و مذهبی ایران عصر سلجوقیان» نیز فقط به ارائۀ چند داده از دیوارنوشتههای عصر سلجوقی، برگرفته از متون تاریخی همان دوره، بسنده کرده است. در همین راستا، جستار پیشِرو برآن است تا با طرح این پرسش که دیوارنویسی در سدههای میانۀ تاریخ ایران دارای چه مضامین و کارکردهای سیاسی-مذهبی بوده است به تبیین این مسئله بپردازد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به کالبدشکافی موضوع پرداخته است. الف. علل، جغرافیا و ماهیت دیوارنویسی علل، جغرافیا و ماهیت دیوارنویسی بهعنوان یک سنت یا پدیدۀ سیاسی-اجتماعی، نخستین مباحث مقدماتی است که باید از همان آغاز به آنها پرداخته شود. علل دیوارنویسی در سدههای میانۀ تاریخ ایران میتواند از مناظر مختلف مورد تحلیل قرار گیرد: نخست آنکه میتوان به تأثیرگذاری هرچه بیشتر آن بر اذهان عمومی اشاره کرد. پیشینه و در حقیقت، تجربۀ تاریخی از دورۀ باستان و نیز سدههای نخستین اسلامی که به تأثیرگذاری درخور توجه -بهویژه در عرصههای سیاسی- نشانه دارد (برای نمونهها ر.ک: عنصرالمعالی، 1383، ص. 50؛ اصفهانی، 1972م، ص. 23)، خود میتوانست انگیزۀ لازم در دورههای ذکرشده باشد. ضمن آنکه وجود خفقان و استبداد سیاسی، دشواریهای بیان آزادانه، انعکاس تمایلات سرکوبشده، تعصبات، آفریدن هویت و نیز ثبت یادگاری را نیز میبایست مدنظر قرار داد[لذا بیعلت نیست که عمده شعارنویسیها بهصورت اشعار با کاربرد صنایع ادبی ازجمله کنایه است]. در همین راستا ناشناس ماندن نویسنده و در نتیجه به دور ماندن از خطرها، خود انگیزۀ خوبی بوده است. علاوهبر این به نظر میرسد شعارنویسی خود اساساً از راههای انعکاس خبر و انتقال پیام [و بهعلت خلاقیت شاخص بهلحاظ زبانشناسی] در فضای سنتی آن روز جامعۀ ایرانی و در نبود رسانههایی بهسان امروز بوده است (جعفریان، 1395، ص. 71-72؛ تحریریان و مرادی مقدم، 1392، ص. 198-200؛ شاهمندی و شهیدانی، 1391، ص. 45-46). دربارۀ جغرافیای شعارنویسی، با توجه به مرکزیت و موقعیت ممتاز برخی اماکن و بناها در شهرها و روستاها و ازآنجاییکه محل مراجعات عمومی بوده است، میبایست کانون این موضوع باشد. علت آن نیز تأثیرگذاری هرچه بیشتر، انعکاس وسیعتر اخبار و در جریان قرار گرفتن عموم مردم است. اماکن عمومی اغلب مورد توجه و در معرض دید مردم است. در همین راستا، فراوانی کانونهای شعارنویسی حکایت از آن دارد که عمدتاً دیوار مساجد (برای نمونه، ر.ک: ابناثیر، ۱۳۷۱، ج.۲۰/158-159، 257-259، ج. 23/153؛ ابنعبری، ۱۳۷۷، ص. ۲۲۷)، مدارس، حمامها، بازارها، باغها، زیارتگاهها، کلیساها، قبرستانها، کاروانسراها، رباطها و کاخهای ویرانشدۀ سلاطین و حاکمان و نیز آرامگاهها و مدفن بزرگان در جایگاههای بعدی قرار میگیرند (برای نمونه، ر.ک: عتبی، 1374، ص. 58- 60، 376؛ اصفهانی، 1972م، ص. 32، 47، 52، 65؛ محمد بن منور، 1366، ج. 1/16). ضمن آنکه گاهی نوع اماکن مشخص نیست و صرفاً به دیوارنوشته و محتوای آن اشاره شده است (برای نمونه، ر.ک: ابنجوزی، 1412ق، ج. ۸/۱۹۶؛ ابناسفندیار، 1361، ص. ۲۴۱). ازنظر زبان دیوارنوشتهها که بخش فراوانی از آنها، ساده و نزدیک به زبان گفتاری است (خالقی همدانی، 1389)، تنوع چشمگیری مشاهده میشود. برخی از آنها به خط فارسی است (برای نمونه، ر.ک: مستوفی قزوینی، 1364، ص. 746؛ آقسرایی، ۱۳۶۲، ص. ۱۲۵؛ آملی، 1393، ص. 151- 152)؛ اما بهعلت هژمونی و استیلای خط عربی، بهعنوان خط معیار، بیشتر به این خط نوشته شدهاند (برای نمونه، ر.ک: ابناسفندیار، 1361، ص. ۲۴۱؛ ابناثیر، 1371، ج. ۱۵/۳۴۰)؛[1] البته نمونههای اندکی را میتوان به خط توأمان فارسی و عربی یافت (بناکتی، 1348، ص. 175؛ آملی، 1393، ص. 151-152) طول جملات دیوارنوشتهها نیز متفاوت است و به نظر میرسد محتوای پیام و میزان مهارت نویسندگان در این زمینه بیتأثیر نبوده باشد. احتمالاً زبان و ادبیات دینی، میزان تسلط عمومی جامعه بر زبان عربی و فضای سیاسی روز در انتخاب نوع خط مؤثر بوده است. ازسویدیگر، به نظر میرسد برخی از دیوارنوشتهها ابداعی و ابتکاری بودهاند، حالآنکه برخی دیگر، از نوشتههای دیگران، بهویژه شاعران مشهور، اقتباس شدهاند. درخصوص مواد بهکاررفته در دیوارنویسی، منابع تاریخی چندان راهگشا نیستند؛ اما به نظر میرسد استفاده از مُرکَب (اصفهانی، 1972م، ص. 60)، طلا (ابناثیر، 1371، ج. 6/158-159؛ ابنخلدون، 1363، ج. 3/739)، گچ و ساروج (ابناخوه، 1360، ص. 230)، آهک (ابنخلدون، 1375، ج. 2/808)، زغال و چوب سوخته (اصفهانی، 1972م، ص. 23 و 27)، انواع سنگها همچون سنگ گچ یا سنگ سیاه (اصفهانی، 1972م، ص. 69)، شیء نوکتیز ازجمله فلز (همدانی، 1390، ص .293)، چوب، انواع پودر رنگها، شیرۀ درختان و گیاهان و... ازجمله موادی بودهاند که برای این منظور به کار میرفتهاند. ماهیت و هویت شعارنویسان متفاوت بوده است؛ بااینحال، فراوانی شعارنوشتههای باقیمانده بر دیوار از دورۀ مورد بحث، نشان میدهد که بخش عمدۀ آنها مضامین سیاسی-مذهبی داشتهاند. به نظر میرسد این شعارها بیشتر ازسوی حامیان و هواداران فرقهها و در بستر اوجگیری منازعات فرقهای-مذهبی این سدهها نگاشته شدهاند. از محتوای شعارنوشتهها چنین استنباط میشود که برخی از شعارنویسان میبایست به طبقۀ عمومی جامعه تعلق داشته باشند (برای نمونه، ر.ک: مشکور، 1350، ص. 131؛ بناکتی، 1348، ص. 175؛ بلعمی، 1373، ج. 4/1147؛ ابناثیر، 1371، ج. 15/276). برخی نیز در مکانهایی چون کاروانسرا، حمام، قبور یا مدارس یادگاریهایی مینوشتند که نمیتوان این شعارها و نقش و تأثیرات آن را در این پژوهش نادیده گرفت؛ البته نمونههای تاریخی نشان میدهد که برخی از این دیوارنویسیها بهدست حکومتهای وقت و با هدف اطلاعرسانی عمومی نگاشته میشدهاند. متن و محتوای شعارها نیز گاهی ابتکاری و منثور و گاهی نیز منظوم و مأخوذ از شاعران شهیر است (برای نمونه، رک: آقسرایی، ۱۳۶۲، ص. ۱۲۵؛ آملی، 1393، ص. 151-152). یافتههای تاریخی حکایت از آن دارد که کنش و واکنشها به این شیوۀ اطلاعرسانی و نیز تبلیغی-اعتراضی، متفاوت بوده است. نخست، به نظر میرسد باقی ماندن برخی از این دیوارنوشتهها و گزارش آن در سدههای بعدی، احتمالاً نشاندهندۀ نبود حساسیت سیاسی و وجود نوعی رضایتمندی عمومی از تداوم ثبت آنهاست. بهویژه آنکه برخی از این دیوارنوشتهها اساساً خود دارای بار و معنای تربیتی برای اجتماع و بهطور خاص جوانان است؛ البته دربارۀ شعارهای سیاسی-مذهبی مکتوب بر دیوار اماکن عمومی واکنشهای متفاوتی را حتی در حد کشمکشها، جنگها و کشتوکشتارها شاهدیم. این منازعات که اغلب میان فرقهها و جریانهای مختلف بروز مییافت، همواره تحتتأثیر مداخلات کلان حاکمیتی بود؛ مداخلاتی که نقش تعیینکنندهای در تشدید یا کاهش این تنشها ایفا میکرد (برای نمونه، ر.ک: ابناثیر، ۱۳۷۱، ج. ۲۰/256-257؛ ابنمسکویه، ۱۳۷۶، ج. ۵/۲۴۶؛ ابنجوزی، 1412ق، ج. 7/7). منابع تاریخی این دوره گویای آن است که بسیاری از دیوارنوشتههای دارای مضامین سیاسی و مذهبی بهطور مکرر نوشته و سپس پاک میشدهاند.[2] ضمن آنکه گاهی ما با شیوۀ پرسش و پاسخ یا حتی حاشیهنگاری مواجهایم؛ برای نمونه، اصفهانی به دیوارنوشتهای به خط عربی اشاره دارد که درخصوص مصیبتهای روزگار بیان شده است. در ادامه میآورد که فردی در سال 303 هجری در زیر آن اینگونه نوشت: «کسی که این سطور را مینویسد خودش نیز آوارۀ وطن شده است و البته به لطف خداوند امیدوار است». نکتۀ ظریف آنکه فرد دیگری، نوشتهای را در ذیل آن دو و بر روی همان دیوار با عبارت «راست میگویی، راست میگویی و من خبر دارم» حک کرد (اصفهانی، 1972م، ص. 31-32، 45-46، 82). ب. مضامین و کارکردهای سیاسی-مذهبی دیوارنوشتهها گونۀ خاصی از ادبیات شفاهی محسوب میشوند که بهصورت شعر، جملات کوتاه و گاهی بهشکل شعار یا کلمات قصارگونه، با مفاهیم متفاوت -جهت انتقال پیام به مردم یا برای بیان عواطف و احساسات نویسندگان- ارائه میشوند (خالقی همدانی، 1389). از روشهای تبلیغ برای فضاسازی ارزشی در جامعه، تبلیغات محیطی است که دیوارنویسی ازجمله ابزارهای مهم آن است. دیوارنوشتههایی که با انگیزههای متفاوت بر درودیوار شهر و اماکن عمومی نوشته میشوند و در نقش رسانهای مؤثر، توجه بسیاری را به خود جلب کرده و میکنند. دیوارنویسی از ابزارهای قدرتمند انتقال مفاهیم و آنهم با بهرهبرداری با ابزار نافذ هنر است که بهوسیله آن میتوان جملات ارزشمند بزرگان را در ذهن مردم نهادینه کرد (محمودی خویگانی، 1396، ص. 107-108). ضمن آنکه در بُعد سیاسی نقش مهمی در تحریک و تشویق افراد برای پیوستن به حرکتهای سیاسی دارند (صابری، 1401، ص. 171). مطالعه و بررسی دیوارنوشتههای سدههای میانۀ تاریخ ایران خود حکایت از آن دارد که مضامین و متعاقباً کارکردهای سیاسی-مذهبی در قیاس با دیگر انواع کارکردها تفوق داشته است که خود بیتأثیر از شرایط سیاسی-مذهبی و البته منظومۀ فکری حاکم بر جامعۀ آن عصر نیست.
منازعات و جنگهای فرقهای- مذهبی از ویژگیهای تاریخ ایران سدههای میانه اسلامی است؛ پدیدهای که ریشه در عوامل گوناگون داشته و تأثیرات و نتایج بسیاری در ابعاد و زمینههای مختلف بر جای نهاده است. در همین راستا دیوار و دیوارنویسی از عرصههای مهم کنش و واکنش سیاسی فرق و بازیگران سیاسی-مذهبی آن بوده است. دیوارنوشتهها در کنار فعالیتهای مناقبیان، فضایلیان و قصهگویان (قُصّاص)، در شکلگیری جنبههای خشن گفتاری و رفتاری بین اهل تسنن و تشیع نقش داشتند. این تکاپوهای تبلیغی یا تخریبی فرق و مذاهب رقیب، بر تعاملات و مراودات اجتماعی مردم تأثیر مستقیم بر جای گذاشته و گاهی جامعه را بهسوی بیاعتمادی و گسست اجتماعی سوق میداد (قلیزاده، 1385، ص. 207). وجود نمونههای متعدد از این پدیده در این دوره، بر آن صحه میگذارد: اختلافات کلامی بین شیعه و سنی بهویژه در مبحث قدیم یا حادث بودن قرآن کریم در تبرستان سدۀ سوم هجری از نقش بیبدیل و ممتاز دیوارنویسی و بهرهبرداری از آن حکایت دارد. به گزارش ابناسفندیار، روزی حسن بن زید (داعی کبیر؛250-270ق) سواره از یکی از محلههای شهر آمل میگذشت. در این حین بر روی دیواری[گرچه نوع دیوار مشخص نیست، لیکن به نظر میرسد میبایست دیوار اماکن عمومی و بهویژه مسجد باشد]به نوشتهای برخورد کرد با این عبارت: «قرآن کلامالله غیر مخلوق و من قال مخلوق فهو کافر» یا «قرآن، کلام خداوند غیر مخلوق است و هرکسی که بگوید مخلوق است، پس او کافر است». آشکار است که تفکر کلامی غیر مخلوق بودن قرآن، عقیدۀ اهل تسنن و بیشتر خلفای عباسی بود و شیعیان و معتزلیان مخالف آن بودند[یعنی به حادث بودن قرآن و مخلوق بودن آن اعتقاد داشتند]. در ادامۀ گزارش آمده است که داعی کبیر چند لحظهای ایستاد و با تأمل به آن نوشته نگریست؛ سپس به راه خود ادامه داد؛ اما پساز مدت کمی که بازگشت، اثری از آن نوشته روی دیوار نبود. وی با لبخندی گفت: به خدا سوگند که از کشتن رهایی یافتند؛ یعنی اگر آن نوشته هنوز روی دیوار بود، تمام ایشان را میکشتم (ابناسفندیار، 1361، ص. ۲۴۱). حکایت یادشده از اهمیت و جایگاه دیوارنویسی در تبلیغ مذهبی-سیاسی این دوره از تاریخ ایران از یک سو و واکنشهای به آن از دیگر سو خبر دارد. گاهی نقش حکومتها بهصورت مستقیم و علنی در دیوارنویسیهای پُرمناقشه، کاملاً آشکار است؛ بهطور مثال، گفته شده است در سال ۳۵۱ق شیعیان با حمایت احمد معزالدوله بر روی دیوار مساجد بغداد شعارهایی بهصراحت در لعن معاویه، غاصبان فدک، مانعشوندگان دفن امام حسن (ع) در کنار جدش، تبعیدکنندگان ابوذر غفاری و عزلکنندگان عباس از شوری نوشتند[ترجمۀ فارسی این دیوارنوشته عربی: «لعنت خدا بر معاویه و کسی که فدک را غصب کرد. لعنت بر کسی که مانع به خاک سپردن امام حسن در کنار قبر جدش شد؛ و لعنت بر کسی که ابوذر را تبعید کرد و عباس را از شورا اخراج کرد»]؛ البته این اقدام بیواکنش نبود و مخالفان سنی نوشتههای یادشده را از روی دیوار پاک کردند. معزالدوله دستور داد تا این لعن مجدداً بر روی دیوارهای مساجد نوشته شود که البته وزیرش ابومحمد مهلبی به نظر از سر واقعبینی سیاسی، او را از این کار بازداشت و درخواست کرد بهجای آن شعارهای تحریککننده، فقط عبارت «لعن الله ظالمین آل رسولالله: لعنت خداوند بر کسانی که به خاندان پیامبر ظلم کردند، باد» نوشته شود. علاوهبر این، خواست که جز به معاویه، بر کسی دیگر لعنت ننویسند. منابع در ادامه اشاره دارند که بدینترتیب غوغا تسلی یافت (ابناثیر، ۱۳۷۱، ج. ۲۰/256-257؛ ابنمسکویه، ۱۳۷۶، ج. ۵/۲۴۶؛ ابنجوزی، 1412ق، ج. 7/7؛ ابنخلدون، 1363، ج. 3/739). جنگهای فرقهای-مذهبی که اوج آن را در سدههای میانۀ اسلامی، بهویژه قرون پنجم و ششم هجری شاهدیم، اهمیت و جایگاه دیوارنویسی را در بیان مواضع و نیز اعتراض سیاسی-مذهبی بیش از پیش نمایان ساخت. ضمن آنکه به نظر میرسد خود موجب تشدید تنشها و منازعات شد. نمونههای بسیاری بر این تحلیل صحه میگذارد؛ برای مثال، در سال ۴۴۲ق با تلاش ابومحمد النسوى، رئیس شرطه بغداد، میان دو فرقۀ شیعه و سنى صلح برقرار شد (ابنتغری بردی، 1992م، ج. ۵/۵۱)؛ اما این صلح دیرى نپائید و آتش فتنه دوبارۀ شعلهور شد. علت این مسئله آن بود که در ماه صفر آن سال، شیعیان محله کرخ[با پشتوانۀ حکومت شیعی آلبویه] بر دیوار مساجد و با طلا عبارت «محمد و على خیرالبشر: محمد و علی نیکوترین آدمی زادگانند» را نوشتند. در مقابل، اهل تسنن محلۀ قلائین در واکنش به آن خواستند تا عبارت «فمن رضى، فقد شکر و من ابى، فقد کفر: هر که راضی شود، سپاسگزاری کرده است و هر که سرباز زند، کفر ورزیده است» به آن اضافه شود، که شیعیان نپذیرفتند و این امتناع، خود موجب درگیری و جنگ بین آنها شد (تتوی، ۱۳۶۳، ج. 3/36). شیعیان در واکنش به اعتراض آنها بیتوجهی نشان دادند و از افزودن و اصلاح نوشتههای خویش سر باز زدند و چنین اظهار داشتند که «ما از آن چه چونان همیشه بر دیوار مسجدهای خود مینویسیم، پای فراتر نمینهیم». در پی آن، خلیفه القائم، اباتمام، نقیب عباسیان و عدنان بن الرضى، نقیب علویان را براى بررسى اوضاع به کرخ فرستاد. هر دو نقیب، گفتۀ ساکنان کرخ را درست دانسته و بر آن گواهى نوشتند؛ اما اهلسنت، داورى آنها را نپذیرفته و ابنالمذهب، زهیرى و عدهاى از حنبلیان، سنیان را علیه شیعیان تحریک کردند. در این هنگام ابنمسلمه وزیر که خود از حامیان حنابله بود، با شیعیان بهشدت برخورد کرد. شیعیان براى خاتمه دادن به غائله، کلمات «خیرالبشر» را از روى دیوار پاک کرده و بهجای آن عبارت «علیهما السلام» را نوشتند؛ اما اهلسنت اعلام کردند باید آجرى که کلمات «محمد و على» روى آن نوشته شده از جاى کنده شود و در اذان نیز ذکر «حى على خیر العمل» گفته نشود؛ البته گروه شیعى از انجام خواستۀ معترضان سنی و اصلاح نوشته خویش استنکاف و اعلان کردند که ما از آنچه همیشه بر دیوار مسجد خود مینویسیم، پای فراتر نمینهیم. بدینترتیب کشمکشها و درگیری بین آنها ادامه یافت (ابناثیر، 1371، ج. 16/158-159؛ ابنعبری، ۱۳۷۷، ص. ۲۲۷؛ ابنخلدون، 1363، ج. 3/739؛ ابنکثیر، ۱۹۹۸م، ج. ۸/۴۴۸). منابع تاریخی گزارش دادند که در سالهای ۴۴۳ و ۴۴۴ق بهدلایلی چون نوشتن جملاتی در مدح ائمۀ شیعی و بهخصوص عبارت «محمد و علی خیرالبشر» بر دیوار مساجد و معابر، سنیان متعصب[به صحنهگردانی حنبلیان تندرو] بارها به محلۀ شیعهنشین کرخ بغداد یورش بردند و در جریان این درگیریهای خونین، شمار بسیاری از مردم کشته شدند. افزونبر این، این یورشها به ویرانی قبور امامان شیعه و آرامگاههای رهبران آلبویه انجامید. سنیان این عبارت را مغایر مبانی اسلام میدانستند؛ البته شیعیان نیز برای تلافی، به کوی فقهای حنبلی حمله میکردند و آنجا را به آتش میکشیدند (ابنجوزی، ۱۴۱۲ق، ج. 8/149، 150-157، 348؛ ابنکثیر، ۱۹۷۸م، ج. ۱۲/۶۲؛ ابنتغری بردی، 1992م، ج. 5/50). به نوشتۀ ابناثیر «شر بزرگی به پا شد» (ابناثیر، 1371، ج. 16/295). سال ۴۴۵ق نیز صحنۀ دیگری از فتنههای سیاسی-مذهبی بین شیعه و سنى را شاهد بود که بهانه و زمینۀ آن، دیوارنویسی سیاسی-مذهبی اعلان شد. گرچه ابومحمد النسوى رئیس شرطه بغداد عدهاى را به قتل رساند، محلۀ کرخ را آتش زد و نوشتن شعار «محمد و على خیرالبشر» را ممنوع اعلان کرد (ابناثیر، 1371، ج. ۱۵/۳۴۰)؛ شیعیان بغداد اصرار به نوشتن نمادها و شعارهای بارز و شاخص خود بر دیوار مساجد داشتند؛ ازاینرو، به نظر میرسد تحقق این درخواست مصرانه و پرهزینه، نشانهای از اقتدار بوده و به همین دلیل از بازگویی آن بهعنوان نقطهضعف پرهیز میشده است (ابنعبری، ۱۳۷۷، ص. ۲۲۷؛ تتوی، 1363، ج. ۳/۱۹۰۱-۱۹۰۲). موضوع شعارنویسی بر دیوار مساجد و محل نزاع قرار گرفتن آن، در دهههای بعداز آلبویه، یعنی عصر سلجوقی نیز همچنان محور جنگها و کشمکشهای فرقهای-مذهبی بوده است. ضمن آنکه بایستی پذیرفت تغییر معادلات سیاسی با فروپاشی حکومت شیعی آلبویه، خود موجب شد تا شیعیان از سر تقیه، مطابق خواسته حکومت[یا مخالفان تندرو سنی] عمل و دیوارنوشتههای مذهبی-سیاسی خود را از دیوار مساجد پاک کنند[همچنین، از عقبنشینی آنها از مواضع اصولی دربارۀ اذان نیز گزارشهایی وجود دارد]؛ بهطور مثال، پساز فتح بغداد توسط طغرل بیگ سلجوقی و سقوط حکومت آلبویه (447ق)، شیعیان مجبور شدند در تمام مساجد محلۀ کرخ عبارت «محمد و علی خیرالبشر» را که با آب طلا نوشته بودند، پاک کنند (ابناثیر، 1371، ج. ۱۶/۳۱۷-۳۳۵؛ ابنکثیر، 1978م، ج. 12/96). دیوارنوشتۀ وهنآمیز «معاویه دایی علی است» که پساز فروپاشی حکومت آلبویه و در پی جرئت و جسارت سیاسی سنیان متعصب، بر دیوار مسجدی در بغداد نگاشته شد؛ حتی واکنش وزیر سنی مذهب سلجوقی، یعنی عمیدالملک کندری را در پی داشت. وی گرچه حنفی متعصب و از دشمنان شیعه بود، با مشاهدۀ این شعار در جریان سفر خواستگاری از دختر خلیفه برای طغرل سلجوقی (سال 453ق) جعل چنین خبری را نادرست دانست و دستور داد که آن را از روی دیوار مسجد پاک کنند. احتمالاً واکنش سیاسی ازسوی شیعیان و تبعات آن در شهری با پیشینۀ استیلای حدوداً یکصدودهساله شیعیان -در کنار عوامل دیگر- در اتخاذ این تصمیم مهم وزیر سلجوقی بیتأثیر نبوده است (ابناثیر، 1383، ج. 13/5910). رمزگشایی از کنش یا واکنش در دیوارنویسی با نیت کینهتوزانه بین اهل تسنن و تشیع بهویژه در شهر بغداد گاهی مشخص نیست؛ اما منابع تاریخی از دیوارنوشتههایی نام میبرند که به نظر میرسد توسط سنیان متعصب[بهویژه از نوع حنبلی] و در واکنش به دیوارنوشتههای شیعیان متعصب نوشته شده است. این مسئله، خود منشأ منازعات و جنگهای فرقهای-مذهبی شد که با کشتار مردم و نیز غارت و سوزاندن محلات یکدیگر همراه بوده است؛ بهطور مثال، ابناثیر در ذکر حوادث سال ۴۸۳ق آورده است که نوشتن عبارت «بهترین مردم پساز رسولالله صلیالله علیه و سلم ابوبکر سپس عمر و بعد عثمان و پساز او علی است»، بر درودیوار مساجد محلۀ شیعهنشین کرخ بغداد خود موجب فتنه و شورش در این منطقه و غارت خانههای بزرگان و حتی هجوم به وزیر خلیفه عباسی در محل کارش توسط شیعیان شد. به روایت ابناثیر «در ناسزاگویی و دشنامهای شنیع چیزی فروگذار نکردند و ازحیث قتل و غارت و فساد امور کاری بس عظیم روی داد» (ابناثیر، ۱۳۷1، ج. ۲۳/۱۵۳). احتمالاً اهلسنت به پشتوانۀ حمایت خلافت عباسی و سلاجقۀ سنی مذهب، با نگارش شعائر سنی بر درودیوار اماکن مذهبی شیعی ازجمله مساجد و مشاهد متبرکه، آنها را بهشدت تحتفشار قرار میدادند (قلیزاده، 1385، ص. 208). چنانچه پیشتر اشاره شد سدههای پنجم و ششم هجری شاهد صحنههای گوناگونی از منازعات و مناقشات فرقهایـمذهبی بوده که با پدیدۀ دیوارنویسی رابطۀ دوسویه داشتند. چنانچه قزوینی رازی در بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض در آورده است که اهل تسنن در واکنش به شعارهای شیعی و بر در مساجد آنها[حتی فراتر از شهری چون بغداد، و بهطور مثال در کانونهای شیعی همچون شهر ساری در تبرستان] اینگونه مینوشتند که «خیرالناس بعد رسولالله ابوبکر الصدیق: بهترین مردم پساز رسول خدا، ابوبکر است» (قزوینی رازی، 1358، ص. 164) که خود واکنشی در قبال شعار شیعی «علی(ع) بهترین بشر بعداز پیامبر اسلام است» بود.
اعلان مواضع سیاسی و مذهبی یکی دیگر از کارکردهای دیوارنویسی در سدههای میانۀ ایران اسلامی بوده است. منابع تاریخی نمونههای چندی را ثبت کردهاند؛ برای نمونه، اقدامات عضدالدولۀ بویهی در نصب کتیبۀ نام دوازده امام بر دیوارهای تختجمشید (۳۶۳ق) و همچنین، ثبت کتیبههای درود بر پیامبر اسلام و خاندان او بر دیوار مساجد و دیگر بناهای عمومی، بهخوبی نشان میدهد که این حکومت شیعی چگونه از دیوارنوشتهها برای نمایش مواضع سیاسی-مذهبی خود بهره میبرده است (حسینی فسایی، 1378، ص. 1536؛ زرینکوب، 1372، ج. 4/217). همچنین، نصب شعارهایی چون «لا اله الا الله وحده شریک له محمد رسولالله علی ولیالله» و «محمد و علی خیرالبشر» و دیگر شعارهای شیعی بر دیوارهای مساجد بغداد به دستور ارسلان بساسیری سردار فاطمی-در سالهای استیلای بر بغداد (۴۴۷–۴۵۱ق)- که خود واکنش مخالفان شیعه را در پی داشت، عرصۀ دیگری از کارکردهای سیاسی-مذهبی دیوارنوشتهها را در تاریخ ایران و اسلام این دوره به نمایش میگذارد (ر.ک: ابنجوزی، 1412ق، ج. ۸/ ۱۹۶؛ همدانی، 1392، ج. 2/1445؛ ابنتغری بردی، 1992م، ج. 5/62). لعنتنویسی در راستای اعلان مواضع مذهبی عرصه دیگری از کارکردهای سیاسی دیوارنویسی در سدههای میانه بوده است؛ بهطور مثال، گفته شده است سنیان متعصب در واکنش به دیوارنویسی شیعیان در لعن معاویه و سایر ستمکاران، تا سالها بر دیوارها و درهای خانهها، مدارس و کاروانسراها با خطوط مختلف مینوشتند «لعن الله من لا یلعن ابنالعلقمی: خدا لعنت کند کسی را که ابنعلقمی را لعنت نمیکند». تردیدی نیست که این شعار که ازسوی سنیان متعصب حامی جریان خلافت نوشته میشد، واکنشی به نقش احتمالی این وزیر شیعی در سقوط بغداد بهدست مغولان بود؛ البته واکنش حامیان ابنالعلقمی نیز جایی بهتر از دیوار و دیوارنوشته نیافت. چنانچه در نمونهای گفته شده است که یکی از دوستان او حرف «لا» را از این دیوارنوشته حذف کرد؛ ازاینرو، معنی آن میشد «خدا لعنت کند کسی را که ابنعلقمی را لعنت میکند» (شیرازی، 1383، ص. 36). در نمونهای دیگر و در سال ۶۵۴ق آتشسوزی مهیبی در مسجدالنبی (در مدینه) تحت تولیت شیعیان به وقوع پیوست، سنیان متعصب با بهرهبرداری از این فرصت، به تخریب شیعیان پرداختند. آنها علت این حادثه را به بدیمنی تسلط «روافض» (شیعیان) بر حرم و تندی رفتارشان نسبت دادند. سهمودی به نقل از ابراهیم بن محمد کنانی رئیس مؤذنان آورده است که بعداز حریق، این دو بیت به اصل عربی روی دیوارنوشته شده بود که ترجمه آن چنین است: «حرم پیامبر نسوخت برای شک و شبهه- ترسی بر آن باشد و یا دستی برای ننگ و عار/ بلکه دستان رافضیها آن آثار را لمس کرد- دستان رافضیها آن آثار را لمس کرد و (حرم با این آتش از آنها) پاک و طاهر شد» (سمهودی، ۱۴۲۲ق، ج. ۱/599-600).[3] افزونبر نمونههای یادشده گاه اعلان مواضع سیاسی-مذهبی در دیوارنوشتهها و نیز گورنوشتهها در سدههای میانۀ اسلامی در برخی منابع گزارش شده است؛ بهطور مثال، گفته شده است که در قرن هشتم هجری بر دیوار مقبرههای خاندان آلکیا در گیلان که بهعنوان فرزندان امام موسی کاظم(ع) از آنها یاد میشود، علاوهبر آیههای قرآنی و ادعیه، شعارهای مذهبی-شیعی همچون اللهم صل علی محمد و آل محمد یا اباعبدالله حسین ادرکنی و لا اله الا الله و محمد رسولالله علی ولیالله را میتوان مشاهده کرد (ستوده، 1374، ج. 2/348). افزونبر این، به نظر میرسد برخی اعلامیههای حکومتی، ضمن قرائت بر منبر مساجد و بهرهگیری از دیگر ابزارهای تبلیغاتی، بر دیوار اماکن عمومی نیز نوشته میشدند (ر.ک: آملی، 1393، ص. ۹۲-۹۳، 108؛ ابناسفندیار، ۱۳۶۱، ص. ۲۴۰). گزارشهای تاریخی همچنین از وجود شعارهایی در نهضتهای مشهور ایرانی سدههای میانه، ازجمله سربداران خبر میدهند. متون تاریخی دربارۀ چگونگی نوشتن و بیان این شعارها بیشتر سکوت کردهاند؛ اما به نظر میرسد دیوارنویسی یکی از راههای ابراز این مواضع سیاسی-مذهبی بوده است و محتملاً میبایست بهواسطۀ دیوارنویسی در اماکن عمومی شهر و روستا بوده باشد.[4] علاوهبر حکومتها و جریانهای سیاسی، انعکاس مواضع سیاسی اشخاص نیز در دیوارنویسیها خود را به نمایش گذاشت؛ برای نمونه، در اسرارالتوحید آمده است که ابوسعید ابیالخیر برخلاف پدرش و بهجای نام سلطان محمود غزنوی، عبارت «الله الله الله» را بر دیوار خانهاش نوشت، که این موضوع خود موجب پرسش ازسوی پدرش شد. در پاسخ نیز گفت که «هرکسی بر دیوار خانه خویش نام امیر خویش نویسند». این عبارت البته موجب شرمندگی پدرش شد و پساز آن نام سلطان غزنوی و توصیف عظمتش را از دیوار خانه خود محو کرد (محمد بن منور، 1366، ج. 1/17).[5] متن نوشتهشده بر دیوار رباط احمد میرک (محدودۀ هرات) و با مطلع «ستمگر را فلکا کجروا جفاکارا...» که محتملاً به سدۀ هشتم هجری تعلق دارد، از مواضع سیاسی جامعۀ آن عصر در قبال حکومت وقت حکایت دارد (واصفی، ۱۳۴۹، ج. ۱/۴۶3-۴۶4).
تبلیغ و در حقیقت، مشروعیتبخشی سیاسی نوع دیگری از کارکردهای سیاسی دیوارنویسی در سدههای میانۀ تاریخ ایران را به نمایش میگذارد. چالشهای مشروعیتی دغدغۀ جدی هر حکومتی در این دوره بوده و در نتیجه تمام سعی خویش را به کار میبستند تا به شیوههای گوناگون بر آن فائق آیند. نمونههای چندی بر این تحلیل، مهر تأیید میزند؛ بهطور مثال، دیوارنوشتۀ تختجمشید مربوط به سال 344ق که به دورۀ عضدالدوله دیلمی تعلق دارد، میتواند از منظر مشروعیتبخشی تحلیل و تفسیر شود. مطابق آن بازخوانی، برخی از نوشتههای تختجمشید را دبیری به نام علی بن سری کرخی برای سلطان بویهی گزارش کرده است که خود میتواند نشاندهندۀ تعلقات وی به تاریخ و در حقیقت هویت باستانی ایران باشد (مصطفوی، 1375، ص. 339). همچنین به روایت آملی وقتی که وی درحال تفرج در قراکلاته (خراط کلاته) در کنار رودخانه هراز بود بر دیوار عمارت ملک حسامالدوله اردشیر کینخوار (اسپهبد باوندی تبرستان) (وفات 647ق) قصیدهای مطول از سراجالدین قمری آملی[6] را مشاهده کرد که مطلع آن این بود: این بنده به پیشگاه کسرای دوم رسید-آن پادشاه عزتمند و عاقل/کسی که جود و کرم او دوست و دشمن را در بر میگیرد -و همانند یک برادر به وعده خود وفادار است [تا اینجا متن اصلی دیوارنوشته به عربی است و ابیات بعدی به فارسی]/اردشیر آن شه پر دل که گه بخشش و جنگ- نگذارد اثر از هستی دریا و نهنگ/آنکه بهرام فلک روی بهسوی گور نهد-چون وی از کیش برادر به گه جنگ خدنگ» (آملی، 1393، ص. 152-151). دیوارنوشتۀ فوق به نظر میرسد در راستای تبلیغ سیاسی و تقویت مشروعیت ملی این شهریار از منظر انتساب و شبیهسازی با آنها، ارائۀ تصویری از پادشاهان خوشنام و در عین حال مقتدر ساسانی، یعنی خسرو انوشیروان و اردشیر اول، القاء وفاداری به عهد و پیمان، عزتمند و عاقل، اهل بخشش و گذشت و نیز قدرتمند و جنگجو را مدنظر قرار داده است. قرار گرفتن وی در میان انبوهی از چالشهای سیاسی-نظامی ناشی از تهاجم مغولان به تبرستان و تلاش وی برای احیای حکومت باوندیان[در سال 635ق] احتمالاً در اتخاذ این سیاست تبلیغی و بهرهگیری از دیوارنویسی مؤثر بوده است. افزونبر آنکه رسوخ بینش باستانگرایانه در اسپهبدان باوندی تبرستان را به اثبات میرساند، که خود از منظر مشروعیتبخشی تحلیلپذیر خواهد بود (ر.ک: مرعشی، 1333، ص. 188-189؛ مهجوری، 1342، ص. 229-232). شعار «سلطان سایه خداست» بر دیوار بعضی بناهای ایران عصر سلجوقی از منظر مشروعیتبخشی به این حکومت و در مواجهه با چالشهای گوناگون مشروعیتی، تحلیلپذیر خواهد بود (راوندی، 1354، ج. 2/273). افزونبر آنکه اظهار ارادت به سلاطین ازطریق نوشتن نام، شکوه و پیروزیهای نظامی آنها بر دیوار سراها را میتوان از منظر مشروعیتبخشی و در تحلیل فراگفتمانی[7] استنباط کرد؛ چنانکه در یک نمونۀ شاخص، نقل شده است که پدر ابوسعید، یعنی ابیالخیر بهدلیل ارادت به سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بر دیوار سرای او در میهنه [که به سرای شیخ شهرت داشت]، نام سلطان، تعداد خدم و حشم و افتخاراتش نقش کنند (محمد بن منور، 1366، ج. 1/16-17). از جنبهای دیگر، دیوارنویسی میتوانست اهرم فشار مخالفان سیاسی برای مشروعیتزدایی از یک حکومت باشد؛ برای نمونه، ترجمۀ دیوارنوشتهای عربی چنین آمده است: «روزگار یا زمانه فریادی را بر آل برمک کشید-که برای فریاد آنها بر چانه فرود آمدند[بر زمین افتادند] و برای آل طاهر یک فریادی را روزگار خواهد شنید-از روی خشم و غضبی که از سوی خداوند است و به آنها فرود میآید». بیتردید مهمترین پیام این متن، از دست رفتن مشروعیت طاهریان و توجیه اقدام صفاریان در برانداختن این سلسله بوده است (نیشابوری، ۱۳۷۵، ص. ۱۰۲؛ تاریخ سیستان، ۱۳۶۶، ص. ۲۱۹).[8] همچنین، اصفهانی به نوشتهای بر روی عمارتی در سامرا اشاره دارد که به نظر میرسد علاوهبر تحقیر حکومت ساسانی، میتوان آن را از منظر مشروعیتزدایی از آنها نیز تفسیر کرد: «اینجا خانههای پادشاهانی است که زمانی... ارباب اعراب بودند/زمان... از آنها سرپیچی کرد/زمان پساز طلوعش از آنها سرپیچی کرد، بنگرید با عرب چه کرد...» (اصفهانی، 1972م، ص. 25-26).
انعکاس حوادث سیاسی یکی دیگر از کارکردهای سیاسی دیوارنویسی در قرون میانۀ تاریخ ایران است. افزونبر این، دیوارنوشتههای یادشده میتوانند در برطرف کردن خلأهای پژوهشی و نیز بازنگری در دادههای تاریخنگاری این دوره، نقش مؤثری ایفا کنند. نمونههای چندی از این نوع دیوارنویسیها را در منابع تاریخی میتوان شناسایی است؛ برای نمونه، دیوارنوشتههای تختجمشید مربوط به سالهای 344 و 392ق -که به دورۀ عضدالدوله و پسرش ابونصر تعلق دارند-گزارش موثقی از لشکرکشی عضدالدوله به خراسان و اصفهان و نیز اردوکشی سپاهیان ابونصر در جریان شکار به این منطقه ارائه میکنند (مصطفوی، 1375، ص. 339). مستوفی در شرح جان دادن شاعر معروف این عصر، یعنی کمالالدین اسماعیل اصفهانی (568-635ق) در جریان حملۀ مغولان به اصفهان، روایت میکند که وی در شرح اوضاع آشفتۀ ناشی از این حمله، یک قطعه رباعی سیاسی را بر دیوار[که البته مشخص نیست دیوار کدام اماکن شخصی یا عمومی بوده است] نوشت: «دل نیست که تا بر وطن خود گرید-بر حال خود و واقعه بد گرید/دل خون شد و شرط جایگذاری اینست-در مذهب ما کمینه بازی این است» (مستوفی قزوینی، 1364، ص. 746). همچنین، آقسرایی در شرح حوادث سیاسی سال ۶۷۵ق در قلمرو سلاجقۀ روم -که به شورش جمری (برای سلطنت و با ادعای فرزندی عزالدین کیکاووس) و نیز ویرانیهای گستردۀ آن اختصاص دارد- اشاره میکند که بر دیوار خانهها و اماکن عمومی، این بیت خاقانی نوشته میشد که: «آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد- و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد» (آقسرایی، ۱۳۶۲، ص. ۱۲۵)؛ بیتی که از وخامت اوضاع سیاسی آن روز حکایت دارد. ضمناً نوشتن اشعار با مضامین حبسیه جلوۀ دیگری از کارکرد سیاسی دیوارنویسی را در سدههای میانۀ تاریخ ایران نمایان میسازد که خود بازتابدهندۀ بخش عظیمی از رویدادهای تاریخی است. دیوارنوشتههای یادشده بیشتر، انعکاس دردها، اعتراضات سیاسی یا امیدهای واهی در پایان عمر است؛ برای نمونه، در منابع آمده است هنگامی که صاحب سعید، عمیدالدین اسعد بههمراه پسرش تاجالدین محمد، به دستور اتابک مظفرالدین ابوبکر بن سعد بن زنگی -حاکمی که با تدبیر صلح با چنگیز، ایالت فارس را از ویرانی مصون داشت- به اتهام همکاری با سلطان محمد خوارزمشاه، در قلعۀ اشکنوان فارس محبوس شد،[9] در زندان حبسیهای سرود، ازآنجاییکه قلم و کاغذ نداشت، به پسرش گفت تا بر دیوار آن محبس بنویسد. مطلع آن شعر عربی که در نهایت «فصاحت و بلاغت» و بعدها مورد رجوع «فضلاء و بلغاء» توصیف شده است (شیرازی، 1383، ص. 93)، این بود که: «چه کسی به کبوتران مکه که با گردنبندی سبز بهرهمندند، این سخن یا سلام را میرساند» (شیرازی، 1383، ص. 93). پیشاز آن نیز عمیدالدوله ابن جهیر، وزیر خلیفه مقتدی، پساز آنکه به دسیسۀ مخالفان، گرفتار غضب خلیفه و در بند (471ق) شده بود، در همان محبس درگذشت. در محبس و پساز مرگ وی، چنین نوشتهای بر روی دیوار و به زبان عربی یافتند: به آن کسی که در کردارش با من راه وفا نرفت/ وقتی که آشکار و نهان کرد، بگو: من آن کس نیستم که پیمان بشکنم با کسی که/ برایم در پرواز، بال و پر رویاند؛ و در تاریکی شب، هنگامی که ظلمت در هم میآمیزد/ از شادیای که بامدادان میآید، ناامید نمیشوم (تحفه در اخلاق و سیاست، 1341، ص. 122). در تاریخ ایران سدههای میانۀ اسلامی، نمونههای فراوانی از دیوارنوشتههای نقشبسته بر آرامگاهها ثبت شده است که مضامین و کارکردهای سیاسی داشتهاند؛ بهطور مثال، به گزارش تاریخ یمینی بر دیوار آرامگاه وزیر ابوالحسن عتبی، وزیر لایق و صاحب تدبیر امیر نوح سامانی نوشتهای منظوم به عربی و به این معنا درج شد که «دوستانت بر قبر تو گذشتند و کار تو همه آنها را مضطرب کرد. پس چیزی بر گفته خود نیفزودند که فقدان تو بر عظمت و بزرگواری گران آمد». ضمناً نقل شده است که متن و در حقیقت این مرثیه را «برخی افاضل» گفتهاند (عتبی، ۱۳۷۴، ص. 58-۶۰). این دیوارنوشته از محبوبیت او نزد باورمندانش، اندوه آنها از قتل وی و نقش دسیسۀ سپهسالار ابوالحسن سیمجوری در این واقعه در سال ۳۷۲ق حکایت دارد. حادثهای که موجب آشفتگی دربار سامانی و آغاز جنگها و انتقامکشیهای داخلی بود؛ لذا بیعلت نیست که مزار او بعدها زیارتگاه ارادتمندانش شد (در این باره ر.ک: فرای، 1363، ج. 4/134-136). اعلان تبلیغی-سیاسی، هشدارباش و شاید هم توجیه رفتارها و عملکردهای سیاسی گونۀ دیگری از کاربردهای دیوارنوشتهها را در این دوره نمایان میسازد. ضمن آنکه بهعنوان منبعی ارزشمند در فهم تاریخ تحولات سیاسی روز و در کنار دیگر انواع منابع، حائز اهمیت خواهد بود. در نمونۀ شاخص دیگری میتوان به دیوارنوشتهای بر مدفن امیر العباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه، حاکم و در عین حال شوهر خواهر سلطان محمود غزنوی اشاره کرد. بدین شرح که پساز قتل وی بهدست امرای شورشی خوارزم در سال 407ق، سلطان غزنوی به خوارزم لشکر کشید و در صفر 408ق امرای شورشی را سرکوب و دستگیر کرد (گردیزی، 1347، ص. 182؛ خلیلی، 1387، ص. 37-38). پساز آن، دستور داد آنها را در مقابل امیر مقتول به دار آویزند و بر دیوار مدفن او[به زبان عربی] اینگونه بنویسند: «این قبر فلان پسر فلان است. زیردستانش بر وی ستم کردند و به ریختن خونش جری شدند، پس خداوند سلطان یمین الدوله و امین المله را برای گرفتن انتقامش از ایشان معین کرد. این پادشاه آنها را به دار زد تا عبرت برای بینندگان و نشانه برای جهانیان باشد» (عتبی، ۱۳۷۴، ص. ۳۷۶).[10] دیوارنوشتههای سال۵۹۴ق به دستور شمسالدین میاجق، خود از سیاستهای سیاسی-مذهبی این مدعی سلطنت پساز فروپاشی سلجوقیان حکایت دارد. مطابق راحة الصدور و آیة السرور به فرمان وی بر دیوار مدارس اینگونه نوشتند که «گبر و ترسا و جهود و بتپرست روا نمیدارند که کلیسا آتشکده بتخانه را رنجی رساند». در ادامه نیز اشاره دارد که وی دستور داد تا سیاستش را درزمینۀ مصادرۀ اموال بر دیوار مدارس و مساجد و بهعنوان اعلامیۀ حکومتی بنویسند؛ ازاینرو، موجب نارضایتمندی عمومی شد (راوندی، ۱۳۶۴، ص. ۳۹۸). نتیجهگیری بررسی شواهد تاریخی نشان میدهد که دیوارنویسی در سدههای میانۀ اسلامی فقط کنشی فردی یا ابزاری برای ثبت یادداشتهای عمومی نبوده، بلکه از مهمترین رسانههای غیررسمی انتقال پیامهای سیاسی و مذهبی محسوب میشده است. گسترش این پدیده در شهرهای بزرگ و مراکز سیاسی-مذهبی، بهویژه در دورههایی که جامعه با رقابتهای فرقهای، بحرانهای مشروعیت و تحولات سیاسی گسترده مواجه بود، نشاندهندۀ جایگاه دیوارنوشتهها در شکلدهی به افکار عمومی و بازنمایی منازعات اجتماعی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که کارکردهای سیاسی-مذهبی دیوارنویسی را میتوان در چهار محور اصلی طبقهبندی کرد: نخست، بازتاب و تشدید منازعات فرقهای میان شیعه و سنی؛ دوم، اعلان و تبلیغ مواضع سیاسی و مذهبی حکومتها، گروهها و افراد؛ سوم، مشروعیتبخشی یا مشروعیتزدایی از قدرت سیاسی؛ چهارم، انعکاس رویدادها، بحرانها و تحولات سیاسی روز. از این منظر، دیوارها به عرصهای برای رقابت گفتمانهای سیاسی و مذهبی تبدیل شدند؛ عرصهای که در آن، حکومتها، نخبگان و گروههای اجتماعی میتوانستند روایت مطلوب خود از قدرت، دین و جامعه را عرضه کنند. این پژوهش همچنین، نشان میدهد که دیوارنوشتهها بهعنوان بخشی از «فرهنگ سیاسی عمومی» جامعه، اطلاعاتی را در اختیار پژوهشگر قرار میدهند که در بسیاری از منابع رسمی بازتاب نیافته است؛ ازاینرو، مطالعۀ دیوارنوشتهها میتواند در بازسازی تاریخ اجتماعی، تاریخ اندیشۀ سیاسی و تاریخ مناسبات مذهبی ایران سدههای میانه نقش مهمی ایفا کند. در نهایت، دیوارنویسی را باید یکی از جلوههای ارتباطات سیاسی در جوامع پیشامدرن دانست که باوجود سادگی ظاهری، در تولید، انتقال و بازتولید قدرت و هویتهای سیاسی و مذهبی تأثیرگذار بوده است. پژوهش پیشِرو با الهام از رویکردهای تاریخ فرهنگی و ارتباطات سیاسی، دیوارنویسی را نهفقط نوشتهای بر سطح بناها، بلکه نوعی رسانۀ عمومی در جوامع گذشته تلقی میکند. در شرایطی که ابزارهای ارتباطجمعی به مفهوم جدید آن وجود نداشت، دیوارهای مساجد، مدارس، بازارها، مقابر و بناهای حکومتی به بستری برای انتقال پیامهای سیاسی و مذهبی تبدیل میشدند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیوارنویسی در ایران سدههای میانۀ اسلامی را باید نوعی رسانه سیاسی-مذهبی دانست که در نبود رسانهها ارتباطی جدید، نقش مهمی در گردش اطلاعات، شکلدهی به افکار عمومی و بازنمایی مناسبات قدرت ایفا میکرد. دیوارها فقط محل ثبت نوشتهها نبودند، بلکه به عرصهای برای رقابت گفتمانهای سیاسی و مذهبی تبدیل شدند؛ عرصهای که در آن، حکومتها، عالمان، گروههای مذهبی و مخالفان سیاسی میکوشیدند روایت مطلوب خود را از دین، قدرت و جامعه در معرض دید همگان قرار دهند؛ ازاینرو، دیوارنوشتهها را میتوان بخشی از نظام ارتباطات سیاسی و فرهنگ عمومی جوامع در سدههای میانه به شمار آورد که مطالعۀ آنها امکان فهم عمیقتر سازوکارهای قدرت، مشروعیت، مقاومت، هویتسازی و منازعههای فکری و سیاسی را فراهم میکند. [1] نمونههای متعدد دیگری را نیز میتوان در متن مقاله مشاهده کرد. [2]. البته دیوارنویسی گاهی برای نویسنده بسیار پرهزینه و حتی به قیمت جانش انجامیده است؛ برای مثال، بلاذری اشاره دارد که لو رفتن عبدالله بن محمد و قتلش بهدست عمال خلیفه منصور نمیتواند بیارتباط با نوشتهای با امضای وی بر دیوار کاروانسرایی در سَند باشد (بلاذری، 1417ق، ص. ۱۹۵؛ اصفهانی، ۱۳۳۹، ص. 35-36). [3]. حادثه ذکرشده خود منشأ مشاجرات و مناظرات شعری ادباء سنی و شیعه شد، ر.ک: سمهودی، ۱۴۲۲ق، ج. ۱/۶۰۰؛ جعفریان، 1379، ج. 2/۸۲۷. [4]. دورههای بعدی تاریخ ایران نیز انعکاس مواضع سیاسی-مذهبی حاکمان را بهواسطۀ دیوارنویسی اثبات میکند که خود از کارکرد ذاتی آن در این زمینه حکایت دارد. برای نمونههایی از دورههای تیموری و صفوی، ر.ک: منشی، 1314، ج. 1/155-154؛ شایستهفر، 1384، ص. ۲0-۲5؛ 90-98. [5]. پیشتر از آن و اعتراض به سیاستهای ضد شیعی خلیفه متوکل مسیری بهتر از مساجد و دیوار آن نیافت، ر.ک: ابنتغری بردی، ۱۹۹۲م، ج. ۲/۳۴۱. [6]. شاعر قصیدهسرای نامآور سدههای ششم و هفتم هجری. [7]. روش تفسیری برای آشکار ساختن محتواها و راهبردهای بنیادین بازنماییهای اجتماعی و نیز القا، انعکاس و استنباط روح حاکم بر یک متن؛ اغلب بدون آنکه واژه یا کلمهای یاریگر ما باشد، ر.ک: حسنیفر و امیری پریان، 1393، ص. 50-56. [8]. گاهی پند و اندرز سیاسی-اخلاقی را میتوان از شعارهای نوشتهشده بر دیوارها استنباط کرد. ضمن آنکه از منظر تخریب چهرۀ مخالفان نیز میتوان آنها را پیگیری و برزرسی کرد. برای نمونه، ر.ک: بلعمی، 1373، ج. 4/1147؛ ابناثیر، 1371، ج. 15/276. [9]. وی به سال 624ق در همان زندان کشته شد. [10]. دیوارنویسی علاوهبر کارکردهای سیاسی و مذهبی، در بُعد اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی نیز درخور تأمل است. بهویژه آنکه بیمهری ذاتی به این عرصهها و در تاریخنگاری ایرانی سدههای میانۀ اسلامی، میتواند از اهمیت و ارزش دوچندان این دادهها در فهم تاریخ تحولات اجتماعی و فرهنگی حکایت داشته باشد. برای نمونه، ر.ک: اصفهانی، 1972م، ص. 32،24، 7۲،6۲-۶1؛ مشکور، ۱۳۵۰، ص. 131؛ خواندمیر، 1362، ج. 2/264؛ ابناثیر، 1371، ج. ۲۶/۱۱. | ||
| مراجع | ||
|
آقسرایی، محمود بن محمد (۱۳۶۲). تاریخ سلاجقه یا مسامرة اخبار و مسایرة اخیار (عثمان توران، مصحح). اساطیر.
آملی، اولیاءالله (۱۳۹۳). تاریخ رویان (افشین پرتو، پژوهش و تصحیح). مهرماه.
ابناثیر، عزالدین علی (۱۳۷۱). الکامل (ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مترجمان؛ ج. ۱۵، ۲۰، ۲۳، ۲۶). علمی.
ابناثیر، عزالدین علی (۱۳۸۳). تاریخ کامل (حمیدرضا آژیر، مترجم؛ جلد ۱۳). اساطیر.
ابناخوه، ضیاءالدین محمد (۱۳۶۰). آیین شهرداری (جعفر شعار، مترجم). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
ابناسفندیار، محمد بن حسن (۱۳۶۱). تاریخ طبرستان (عباس اقبال آشتیانی، مترجم؛ ج. ۱). پدیده خاور.
ابنتغری بردی، یوسف (۱۹۹۲م). حوادث الدهور فی مدی الأیام و الشهور (ج. ۲ و ۵). عالم الکتب.
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی (۱۴۱۲ق). المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک (ج. ۷ و ۸). دار الکتب العلمیه.
ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۳۶۳). العبر (عبدالمحمد آیتی، مترجم؛ ج. ۳). مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۳۷۵). تاریخ ابنخلدون (ترجمۀ مقدمه) (محمد پروین گنابادی، مترجم؛ ج. ۲). علمی و فرهنگی.
ابنعبری، غریغوریوس بن هارون (۱۳۷۷). مختصرالدول (عبدالمحمد آیتی، مترجم). علمی و فرهنگی.
ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (۱۹۷۸م). البدایه و النهایه (خلیل شحاده، محقق؛ ج. ۱۲). دار الفکر.
ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (۱۹۹۸م). البدایه و النهایه (خلیل شحاده، محقق؛ ج. ۸). دار الفکر.
ابنمسکویه، احمد بن محمد (۱۳۷۶). تجارب الامم (علینقی منزوی، مترجم؛ ج. ۵ و ۶). توس.
اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (۱۳۳۹). مقاتل الطالبین (جواد فاضل، مترجم). علمی.
اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (۱۹۷۲م). ادب الغربا. دار الکتاب الجدید.
بلاذری، احمد بن یحیی (۱۴۱۷ق). انساب الاشراف. دار الفکر.
بلعمی، ابوعلی (۱۳۷۳). تاریخنامه طبری (محمد روشن، مصحح؛ ج. ۳، ۴ و ۵). البرز.
بناکتی، ابوسلیمان (۱۳۴۸). تاریخ بناکتی (به کوشش جعفر شعار). انجمن آثار ملی.
تاریخ سیستان (۱۳۶۶). (به کوشش ملکالشعرای بهار). کلاله خاور.
تتوی، احمد بن نصرالله (۱۳۶۳). تاریخ الفی (غلامرضا طباطباییمجد، مصحح؛ ج. ۳). علمی و فرهنگی.
تحریریان، محمدحسن، و مرادی مقدم، مصطفی (۱۳۹۳). بررسی گرایشها و تحلیل بینفرهنگی دیوارنوشتهها: گفتمان خاموش. جستارهای زبانی، ۵(۳)، ۱۹۳-۲۱۱.
جعفریان، رسول (۱۳۷۹). صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست (ج. ۲). پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
جعفریان، رسول (۱۳۹۵). دیوارنوشتههای یادگاری در مسجد-مدرسه مادر شاه اصفهان. مقالات و رسالات تاریخی، (۱)، 50-33. علم.
حسنیفر، عبدالرحمن، و امیری پریان، فاطمه (۱۳۹۳). تحلیل گفتمان بهمثابه روش. جستارهای سیاسی معاصر، ۵(۱)، ۶۷-49.
حسینی فسایی، میرزا حسن (۱۳۷۸). فارسنامه ناصری (منصور رستگار فسایی، مصحح). امیرکبیر.
خالقی همدانی، عطیه (۱۳۸۹). دیوارنوشتهها. در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (ج. ۴). مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.
خلیلی، خلیلالله (۱۳۸۷). سلطنت غزنویان. امیری.
خواندمیر، غیاثالدین همامالدین (۱۳۶۲). حبیبالسیر (ج. ۲). خیام.
دانشپژوه، محمدتقی (مصحح) (1341). تحفه در اخلاق و سیاست. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
راوندی، مرتضی (۱۳۵۴). تاریخ اجتماعی ایران (ج. ۲). امیرکبیر.
راوندی، محمد بن علی (۱۳۶۴). راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق (محمد اقبال و مجتبی مینوی، مصححان). امیرکبیر.
زرینکوب، عبدالحسین، فرای، ریچارد، و انوشه، حسن (۱۳۷۲). تاریخ ایران از ظهور اسلام تا آمدن سلجوقیان (پژوهش دانشگاه کمبریج) (ج. ۴). امیرکبیر.
ستوده، منوچهر (۱۳۷۴). از آستارا تا استارباد (ج. ۲). آگاه؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
سمهودی، علی بن عبدالله (۱۴۲۲م). وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی (ج. ۱). دار الکتب العلمیه.
شاهمندی، اکبر، و شهیدانی، شهاب (۱۳۹۱). بررسی و تحلیل یادگارنویسی در بقعه پیربکران اصفهان از دوره ایلخانی تا عصر قاجار. پژوهشهای تاریخی، ۴(۲)، ۴۵-۶۴.
شایستهفر، مهناز (۱۳۸۴). هنر شیعی. مؤسسه مطالعات هنر اسلامی.
شیرازی (وصاف الحضرۀ)، عبدالله بن فضلالله (۱۳۸۳). تحریر تاریخ وصاف (عبدالمحمد آیتی، به قلم). پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
صابری، شیدا (۱۴۰۱). دیوارنوشتههای انقلاب؛ منبعی برای تعمیق تاریخنگاری انقلاب اسلامی. تحقیقات اسنادی انقلاب اسلامی، ۴(۷)، ۱۶۹-۱۹۶.
عتبی، محمد بن عبدالجبار (۱۳۷۴). ترجمه تاریخ یمینی (ناصح بن ظفر جرفادقانی، مترجم). علمی.
عنصرالمعالی، کیکاووس بن اسکندر (۱۳۸۳). قابوسنامه (غلامحسین یوسفی، مصحح). علمی و فرهنگی.
فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). تاریخ ایران کمبریج (حسن انوشه، مترجم؛ ج. ۴). امیرکبیر.
قزوینی رازی، عبدالجلیل (۱۳۵۸). نقض (بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض) (جلالالدین محدث ارموی، مصحح). انجمن آثار ملی.
قلیزاده، محمدرضا (۱۳۸۵). تأثیر منازعات فرقهای بر تحول مذهبی در ایران (از امامالحرمین جوینی تا خواجه نصیرالدین طوسی) [رساله دکتری، دانشگاه شهید بهشتی]. گنج.
قلی فامیان، علیرضا (۱۴۰۲). دیوارنوشتههای دوران انقلاب اسلامی ایران: مطالعهای مبتنی بر حوزه چشمانداز زبانی. مطالعات تاریخ فرهنگی، ۱۴(۵۶)، ۸۷-۱۰۹.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی (۱۳۴۷). زینالاخبار (به کوشش عبدالحی حبیبی). بنیاد فرهنگ ایران.
محمد بن منور (۱۳۶۶). اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابیسعید (محمدرضا شفیعی کدکنی، مصحح؛ ج. ۱). آگه.
محمودی خویگانی، فاطمه (۱۳۹۶). تبلیغات و نقش آن در منازعات فرقهای و مذهبی ایران عصر سلجوقیان [پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مازندران]. گنج.
مرعشی، ظهیرالدین بن نصیرالدین (۱۳۳۳). تاریخ طبرستان و رویان و مازندران (به کوشش عباس شایان).
مستوفی قزوینی، حمدالله (۱۳۶۴). تاریخ گزیده (عبدالحسین نوایی، مصحح). امیرکبیر.
مشکور، محمدجواد (۱۳۵۰). اخبار سلاجقه روم. کتابفروشی تهران.
مشهدی رفیع، علی، و خضری، زهره (۱۴۰۴). دیوارنوشتههای مدرسه خرگرد. بنیاد موقوفات محمود افشار.
مصطفوی، محمدتقی (۱۳۷۵). اقلیم پارس. اشاره.
منشی، اسکندربیگ (۱۳۱۴). تاریخ عالمآرای عباسی (ج. ۱). دار الطباعه آقا سید مرتضی.
مهجوری، اسمعیل (۱۳۴۲). تاریخ مازندران (ج. ۱). اثر.
نیشابوری، ابوعبدالله (۱۳۷۵). تاریخ نیشابور (محمد حسین خلیفه نیشابوری، مصحح). آگه.
واصفی، زینالدین محمود (۱۳۴۹). بدایعالوقایع (الکساندر بلدروف، مصحح). بنیاد فرهنگ ایران.
همدانی، عبدالوهاب (۱۳۹۰). ثواقب المناقب اولیاءالله (عارف نوشاهی، مصحح). میراث مکتوب.
همدانی، رشیدالدین فضلالله (۱۳۹۲). جامعالتواریخ (محمد روشن، مصحح؛ ج. ۲). میراث مکتوب.
References Aghsarayi, M. b. M. (1983). Tarikh-e Salajeghah ya Mosamerat al-Akhbar va Mosayerat al-Akhyar [History of the Seljuks or the evening conversation of news and the march of the chosen] (O. Turan, Ed.). Asatir. [In Persian] Amoli, O. (2014). Tarikh-e Ruyan [History of Ruyan] (A. Parto, Ed. & Research). Mehrmah. [In Persian] Baladhuri, A. b. Y. (1996). Ansab al-Ashraf [Genealogies of the nobles]. Dar al-Fikr. [In Arabic] Balami, A. (1994). Tarikhnameh-ye Tabari [The Tabari history book] (M. Roshan, Ed.; Vols. 3, 4, & 5). Alborz. [In Persian] Banakiti, A. (1969). Tarikh-e Banakiti [History of Banakiti] (J. Shoar, Ed.). Anjoman-e Asar-e Melli. [In Persian] Fray, R. N. (1984). The Cambridge history of Iran (H. Anousheh, Trans.; Vol. 4). Amirkabir. [In Persian] Gardizi, A. A. (1968). Zayn al-Akhbar [The adornment of chronicles] (A. Habibi, Ed.). Bonyad-e Farhang-e Iran. [In Persian] Gholifamian, A. (2023). Graffiti of the Islamic Revolution of Iran: A study based on the linguistic landscape approach. Journal of Cultural History Studies, 14(56), 87–109. https://www.chistorys.ir/article_202818.html [In Persian] Gholizadeh, M. (2006). Ta'sir-e monaze'at-e fergheh'i bar tahavvol-e mazhabi dar Iran (Az Emam al-Harameyn Juvayni ta Khajeh Nasir al-Din Tusi) [The impact of sectarian conflicts on religious development in Iran (From Imam al-Haramayn Juvayni to Khajah Nasir al-Din Tusi)] (Doctoral dissertation, Shahid Behti University). Ganj Database. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/9894cb248a3df1fb34b4817a790fe577 [In Persian] Hamadani, A. (2011). Savagheb al-Manaqib-e Oliya'allah [The brilliant virtues of the saints of God] (A. Noshahi, Ed.). Miras-e Maktoob. [In Persian] Hamadani, R. F. (2013). Jami' al-Tawarikh [The compendium of chronicles] (M. Roshan, Ed.; Vol. 2). Miras-e Maktoob. [In Persian] Hasanifar, A., & Amiri-Parian, F. (2014). Analysis of discourse as a method. Contemporary Political Studies, 5(1), 49–67. https://www.magiran.com/p1327846 [In Persian] Hosseini Fasa'i, M. H. (1999). Farsnameh-ye Naseri [The Naseri history of Fars] (M. Rastegar Fasa'i, Ed.). Amirkabir. [In Persian] Ibn al-Athir, I. (1992). Al-Kamil fi al-Tarikh [The complete history] (A. Halat & A. Khalili, Trans.; Vols. 15, 20, 23, & 26). Elmi. [In Persian] Ibn al-Athir, I. (2004). Tarikh-e Kamel [The complete history] (H. Ajeer, Trans.; Vol. 13). Asatir. [In Persian] Ibn al-Jawzi, A. (1992). Al-Muntazam fi Tarikh al-Umam wa al-Muluk [The systematic record of the history of nations and kings] (Vols. 7 & 8). Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic] Ibn Asfandiyar, M. b. H. (1982). Tarikh-e Tabaristan [History of Tabaristan] (A. Iqbal Ashtiani, Trans.; Vol. 1). Padideh-ye Khavar. [In Persian] Ibn Hebrew (Ibn al-Ibri), G. (1998). Mukhtasar al-Duwal [A brief history of dynasties] (A. Ayati, Trans.). Elmi va Farhangi. [In Persian] Ibn Ikhwah, D. M. (1981). A'in-e Shahrdari [The regulations of the municipality/Hisbah] (J. Shoar, Trans.). Bonyad-e Tarjomeh va Nashr-e Ketab. [In Persian] Ibn Khaldun, A. (1984). Al-Ibar [The book of lessons] (A. Ayati, Trans.; Vol. 3). Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian] Ibn Khaldun, A. (1996). Tarikh-e Ibn Khaldun (Translation of Al-Muqaddimah) (M. Parvin Gonabadi, Trans.; Vol. 2). Elmi va Farhangi. [In Persian] Ibn Kathir, I. (1978). Al-Bidayah wa al-Nihayah [The beginning and the end] (K. Shehahah, Ed.; Vol. 12). Dar al-Fikr. [In Arabic] Ibn Kathir, I. (1998). Al-Bidayah wa al-Nihayah [The beginning and the end] (K. Shehahah, Ed.; Vol. 8). Dar al-Fikr. [In Arabic] Ibn Miskawayh, A. b. M. (1997). Tajarib al-Umam [The experiences of nations] (A. Monzavi, Trans.; Vols. 5 & 6). Toos. [In Persian] Ibn Taghribirdi, Y. (1992). Hawadith al-Duhur fi Mada al-Ayyam wa al-Shuhur [The events of times in the course of days and months] (Vols. 2 & 5). Alam al-Kutub. [In Arabic] Isfahani, A. A. (1960). Maqatil al-Talibiyyin [The martyrs of the family of Abu Talib] (J. Fazel, Trans.). Elmi. [In Persian] Isfahani, A. A. (1972). Adab al-Ghuraba [The literature of strangers]. Dar al-Kitab al-Jadid. [In Arabic] Jafarian, R. (2000). Safavieh dar Arseh-ye Din, Farhang va Siyasat [The Safavids in the arena of religion, culture, and politics] (Vol. 2). Research Institute of Hawzah and University. [In Persian] Jafarian, R. (2016). Graffiti memories in Madar-e Shah Mosque-School of Isfahan. Historical Articles and Essays, 1, 33–50. Elm. [In Persian] Khaleqi Hamedani, A. (2010). Graffiti. In The Great Islamic Encyclopedia (Vol. 4). Center for the Great Islamic Encyclopedia. [In Persian] Khalili, K. (2008). Saltanat-e Ghaznavian [The reign of the Ghaznavids]. Amiri. [In Persian] Khwandamir, G. (1983). Habib al-Siyar [The beloved of biographies] (Vol. 2). Khayyam. [In Persian] Mahjouri, I. (1963). Tarikh-e Mazandaran [History of Mazandaran] (Vol. 1). Asar. [In Persian] Mahmoudi Khoigani, F. (2017). Propaganda and its role in sectarian and religious conflicts of Iran during the Seljuk era [Master's thesis, University of Mazandaran]. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/7e5d407e7468647be4ab8e43465221cb [In Persian] Mar'ashi, Z. (1954). Tarikh-e Tabaristan va Ruyan va Mazandaran [History of Tabaristan, Ruyan, and Mazandaran] (A. Shayan, Ed.). [In Persian] Mashhadi-Rafie, A., & Khezri, Z. (2025). Divar-neveshteh-ha-ye Madreseh-ye Khargerd [Graffiti of the Khargerd school]. Mahmud Afshar Foundation. [In Persian] Mashkoor, M. J. (1971). Akhbar-e Salajeghah-ye Rum [Chronicles of the Seljuks of Rum]. Tehran Bookstore. [In Persian] Mohammad ibn Monavvar. (1987). Asrar al-Tawhid fi Maqamat al-Shaykh Abi Sa'id [The secrets of monotheism regarding the spiritual stations of Sheikh Abi Sa'id] (M. R. Shafi'i Kadkani, Ed.; Vol. 1). Agah. [In Persian] Monshi, E. (1935). Tarikh-e Alam-Aray-e Abbasi [The history of the world-adorning Abbasi] (Vol. 1). Dar al-Taba'eh Aqa Seyyed Morteza. [In Persian] Mostafavi, M. T. (1996). Eghlim-e Pars [The climate/territory of Pars]. Eshareh. [In Persian] Mostowfi Qazvini, H. (1985). Tarikh-e Gozideh [The select history] (A. Nava'i, Ed.). Amirkabir. [In Persian] Nishapuri, A. (1996). Tarikh-e Nishapur [History of Nishapur] (M. K. Nishapuri, Ed.). Agah. [In Persian] Otbi, M. b. A. (1995). Tarjomeh-ye Tarikh-e Yamini [Translation of the Yamini history] (N. b. Z. Jorfadegani, Trans.). Elmi. [In Persian] Qazvini Razi, A. (1979). Naqd (Ba'd Masalib al-Nawasib fi Naqd Ba'd Fada'ih al-Rawafid) [The refutation of the vices of the enemies of the family of the Prophet] (J. M. Urmawi, Ed.). Anjoman-e Asar-e Melli. [In Persian] Ravandi, M. (1975). Tarikh-e Ejtema'i-ye Iran [Social history of Iran] (Vol. 2). Amirkabir. [In Persian] Ravandi, M. b. A. (1985). Rahat al-Sudur va Ayat al-Surur dar Tarikh-e Al-e Saljuq [The solace of hearts and the sign of joy in the history of the Seljuk dynasty] (M. Iqbal & M. Minovi, Eds.). Amirkabir. [In Persian] Saberi, S. (2022). Revolution graffiti: A source for deepening the historiography of the Islamic Revolution. Documentary Research of the Islamic Revolution, 4(7), 169–196. https://www.magiran.com/p2536904 [In Persian] Samhudi, A. b. A. (2001). Wafā al-Wafā bi-Akhbār Dār al-Mustafā [The fulfillment of loyalty with news of the home of the chosen one] (Vol. 1). Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic] Shahmandi, A., & Shahidani, S. (2012). Analysis and evaluation of graffiti in the Pir-i Bakran mausoleum in Isfahan from the Ilkhanid to the Qajar era. Historical Researches, 4(2), 45–64. https://jhr.ui.ac.ir/article_16571.html [In Persian] Shayestehfar, M. (2005). Honar-e Shi'i [Shi'ite art]. Institute of Islamic Art Studies. [In Persian] Shirazi (Wassaf al-Hadrat), A. (2004). Tahrir-e Tarikh-e Wassaf [The redaction of the history of Wassaf] (A. Ayati, Ed.). Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian] Sotudeh, M. (1995). Az Astara ta Estarbad [From Astara to Estarbad] (Vol. 2). Agah; Ministry of Culture and Islamic Guidance. [In Persian] Tahririan, M. H., & Moradi-Moghaddam, M. (2014). A study of tendencies and cross-cultural analysis of graffiti: Silent discourse. Language Language Related Research (Jostarhaye Zabani), 5(3), 193–211. https://lrr.modares.ac.ir/article_6303.html [In Persian] Tarikh-e Sistan [The history of Sistan]. (1987). (M. Bahar, Ed.). Kalaleh-ye Khavar. [In Persian] Tattavi, A. b. N. (1984). Tarikh-e Alfi [The millenary history] (G. Tabataba'i-Majd, Ed.; Vol. 3). Elmi va Farhangi. [In Persian] Tohfeh dar Akhlaq va Siyasat [A gift in ethics and politics]. (1962). (M. Daneshpazhooh, Ed.). Elmi va Farhangi. [In Persian] Unsur al-Ma'ali, K. b. I. (2004). Qabusnameh [The book of Qabus] (G. Yousefi, Ed.). Elmi va Farhangi. [In Persian] Wasefi, Z. M. (1970). Badayi' al-Waqayi' [Wonderful events] (A. Boldyrev, Ed.). Bonyad-e Farhang-e Iran. [In Persian] Zarrinkoub, A., Frye, R. N., & Anousheh, H. (1993). History of Iran from the rise of Islam to the arrival of the Seljuks (Vol. 4). Amirkabir. [In Persian] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 294 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 13 |
||