| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,695,314 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,968,116 |
بازخوانی تطبیقی کارکردهای سیاسی- اقتصادی مُنیَه در مصر و اندلس | ||
| پژوهش های تاریخی | ||
| مقاله 4، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 35-49 اصل مقاله (637.33 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2026.148306.2908 | ||
| نویسنده | ||
| الهام امینی کاشانی* | ||
| استادیار، گروه مطالعات غرب جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| مُنیَه در جهان اسلام به فضاهایی گفته میشد که معمولاً در خارج از شهرها و در کنار منابع آب ساخته میشدند و ترکیبی از اقامتگاه، باغ و زمین کشاورزی بودند. این پژوهش به بازخوانی تحلیلی دادههای پراکنده در متون جغرافیایی، تاریخی و مالی دربارۀ مُنیَه در دو بستر مصر و اندلس میپردازد. مسئلۀ این پژوهش این است که مُنیَه در این دو سرزمین چه نقشی در ساختار قدرت، اقتصاد و فرهنگ داشته است. یافتهها نشان میدهد که در مصر بهویژه از دورۀ عباسی تا ممالیک، مُنیَهها بیشتر با نظام اداری، مالی و کشاورزی پیوند داشتند و نقشی مهم در مدیریت زمین، تولید و درآمد دولت ایفا میکردند. در مقابل در اندلس، افزونبر کارکردهای اقتصادی و کشاورزی، به فضاهایی برای نمایش قدرت سیاسی، تشریفات حکومتی، پذیرایی دیپلماتیک و فعالیتهای فرهنگی تبدیل شدند. این تفاوت بازتابی از تفاوت ساختار دولتها در مصر و اندلس است؛ چنانکه در مصر دیوانسالار، مُنیَه بیشتر در خدمت ساختار دیوانی-کشاورزی قرار گرفت، درحالیکه در اندلس خلافتمحور، علاوهبر کارکرد کشاورزی و اقتصادی، بیشتر به ابزاری برای نمایش اقتدار و هویت سیاسی خلفا تبدیل شد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| مُنیَه؛ جهان اسلام؛ مصر؛ اندلس؛ کارکرد اقتصادی و سیاسی | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه در تاریخ جهان اسلام، فضاهایی که به حکومت و قدرت سیاسی وابسته بودند، نقش مهمی در ادارۀ کشور، مدیریت منابع و نمایش اقتدار داشتند. یکی از این فضاها «مُنیَه» است؛ مکانی که معمولاً ترکیبی از اقامتگاه، باغ و زمین کشاورزی بود و اغلب در خارج از شهرها و در کنار منابع آب ساخته میشد؛ بااینحال، مُنیَه در پژوهشهای تاریخی، بیشتر بهصورت پراکنده و حاشیهای بررسی شده و معمولاً آن را تنها بهعنوان کاخ-باغ یا فضای تفریحی حاکمان معرفی کردهاند. مشکل اصلی در مطالعۀ مُنیَه آن است که دربارۀ این پدیده، منبع یا اثر مستقلی وجود ندارد و اطلاعات مربوط به آن در میان متون جغرافیایی، تاریخی و مالی بهطور پراکنده آمده است. به همین دلیل، پژوهش دربارۀ مُنیَه بهویژه در مصر با کمبود دادههای متمرکز روبهروست. نوآوری این مقاله نه در کشف دادههای جدید، بلکه در بازخوانی تحلیلی دادههای پراکنده و تبیین کارکرد مُنیَه در ساختار سیاسی و اقتصادی این دو سرزمین مصر و اندلس است. انتخاب مصر و اندلس برای این پژوهش، به تفاوت ساختارهای سیاسی و اداری آنها بازمیگردد. مصر بهویژه از دورۀ عباسی تا ممالیک نظام دیوانی و مالی منسجمی داشت که مدیریت زمین و منابع در آن بسیار تأثیرگذار و مهم بود، در مقابل، در اندلس بهویژه در دورۀ امویان، بازنمایی قدرت، مشروعیت خلافت و فرهنگ درباری اهمیت داشت؛ ازاینرو، بررسی مُنیَه در این دو بستر، امکان تحلیل کارکردهای متفاوت یک مفهوم مشترک را فراهم میکند. بیشتر پژوهشهای پیشین، مُنیَه را فقط در سرزمین اندلس بررسی کردهاند و هریک فقط بر بخشی از کارکردهای آن تمرکز داشتهاند. حمام (2001م) در مقالهای با عنوان «المنیات بالاندلس» فقط به معرفی مُنیَههای اندلس و برخی کارکردهای سیاسی آن میپردازد. راوی (2011م) در مقالهای با عنوان «منیات (منى) الأندلس» ضمن بررسی لغوی واژۀ مُنیَه به بررسی این اصطلاح و کارکرد آن در اندلس پرداخته و بیشترین تأکید آن دربارۀ ساختار و کارکردهای اقتصادی، حکومتی، زراعی مُنیَه و نسبت آنها با محیط طبیعی اندلس است و ازاینرو از مسائل سیاسی بازمانده است. دبّور (1409ق) در مقالهای با عنوان «الدور السیاسی و الحضاری للمُنیَه الاندلسیه» ضمن تعریفی از مُنیَه به معرفی برخی مُنیَههای اندلس در سیر تاریخی آن پرداخته و بدون توجه به امور اقتصادی و کشاورزی مُنیَهها، فقط به بیان برخی محورهای سیاسی و حکومتی مُنیَه در عصر اموی بسنده کرده است؛ بااینحال، «مُنیه» در مصر -تاآنجاکه نگارنده بررسی کرده است- کمتر بهعنوان موضوعی مستقل مطالعه شده و اطلاعات مربوط به آن عمدتاً بهصورت پراکنده در منابع تاریخی، جغرافیایی و مالی قابل پیگیری است؛ ازاینرو، این مقاله برآن است تا این خلأ را تا حدی با رویکرد تطبیقی جبران کند تا روشن شود که این مفهوم مشترک چگونه در دو بستر متفاوت، کارکردها و نقشهای متفاوتی پیدا کرده است. پرسش اصلی مقاله آن است که مُنیَه در مصر و اندلس چه نقشی در ادارۀ حکومت، اقتصاد و نمایش قدرت سیاسی داشته است؟ فرض اصلی پژوهش بر این پایه استوار است که در مصر، مُنیَهها بیشتر با نظام اداری، مالی و کشاورزی پیوند داشتند؛ اما در اندلس، افزونبر جنبههای اقتصادی، به فضاهایی برای نمایش شکوه حکومت، تشریفات سیاسی و فعالیتهای فرهنگی تبدیل شدند. معنای لغوی و اصطلاحی مُنیَه/المُنیَه واژهای است عربی و هیچ ریشۀ مستقیم غیرعربی برای این واژه گزارش نشده است. مُنیَه از ریشۀ (م ن ی) واژهای مفرد و جمع آن، المُنیات و گاهی نیز مُنَی در لغت به معنای آرزو و تَمنّا، مرگ و نیز منطقهای در شهر مکه است (فراهیدی، 1409ق، ج. 8/389-390؛ ابنمنظور، 1414ق، ج. 15/292-294؛ Dozy, 1927, Vol. 2/620). ظاهراً این واژه از حدود قرن سوم و چهارم در اصطلاح جغرافیایی-اداری سرزمینهای اسلامی بهویژه مصر و اندلس به معنای کاخ-باغ به کار رفته است (دبّور، 1409ق، ص. 105). از اولین جغرافینگارانی که به مُنیَه اشاره کرده است میتوان به مقدسی (متوفی 380ق) اشاره کرد که مُنیَه را در پاسخ به شخصی که معنای این اصطلاح را از او میپرسد؛ بُستان و باغ دانسته است. وی در ذیل تقسیمات بلاد اندلس به غرناطه (Granada) اشاره میکند که مُنیَهای به طول سیزده میل دارد. این مُنیَه متعلق به سلطان و نزهتگاه او، و بسیار سرسبز و زیبا بوده و انواع میوه در آن یافت میشده است (مقدسی، بیتا، ص. 235). همچنین، ابنبشکوال (متوفی 578ق) نیز در روایتی بیان میکند که گروهی طلاب علم نزد ابراهیم بن محمد بن باز (متوفی 274ق) از فقیهان و عالمان قرطبی، به مُنیَه او میرفتند و او درحالیکه زنبیلی بر دستش بود و کشاورزی میکرد به کار آنها میرسید (ابنبشکوال، 1410ق، ج. 1/62). در اینجا مُنیَه به معنای خاص مزرعه است. دوزی نیز در فرهنگنامۀ عربی خود، مُنیَه را به معنای باغ وسیع به کار برده است (Dozy, 1927, Vol. 2/620)؛ پس درمجموع مُنیَه قصر یا خانه بزرگی بود که با باغها، بُستانها و مزارع احاطه شده بود. با توجه به اینکه لغویان در آثارشان مُنیَه را در معنای کاخ-باغ به کار نبردهاند، گویا ریشۀ این نامگذاری را باید در کارکرد و غایت آن مکان جست، چراکه حاکمان و بزرگان کاخ-باغهایی مجلل در خارج از شهر میساختند. ازآنجاییکه این مکانهای بهشتگونه تجسم عینی آرزوهایشان و عین مراد دلشان بود، آن را مُنیَه نامیدند؛ یعنی جایگاه آرزو و منزلگاه کامروایی. زمینۀ تاریخی و جغرافیایی مُنیَه در مصر نخستین نمودهای عینی اصطلاح مُنیَه را میتوان در سرزمین مصر جستوجو کرد که این روند تا روزگار کنونی تداوم یافته است. نمود برجستۀ این استمرار را میتوان در نام استان المُنیا، با مرکزیت شهر المُنیا در صعید مصر، بازشناخت که بهمثابۀ بازماندهای تاریخی از مُنیَه الخَصیب در گذشته محسوب میشود. شاهد دیگر، روایتی از یاقوت حموی است که در کتاب المشترک وضعا و المختلف صقعا در ذیل مُنیَه از سی و چهار محل با این نام در سرزمینهای اسلامی یاد میکند و تصریح دارد که همگی آنها جز مُنیَه عَجَب در اندلس، در مصر قرار داشتهاند (یاقوت حموی، 1986م، ص. 407). از روایت وی شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که رواج نام مُنیَه بیشتر در مصر بوده است، نه سراسر قلمرو اسلامی و سبب یاد نکردن یاقوت حموی از دیگر مُنیَههای اندلس، در کنار محدود بودن منابع او دربارۀ این سرزمین، شاید آن باشد که تا سدۀ هفتم هجری، دیگر کاربرد این نام در اندلس چندان رایج نبوده است. در مصر، اقلیم خاص و منبع آب فراوان نیل سبب میشد که در کرانۀ آن اقامتگاهها و باغهای حکومتی ساخته شود. این مکانها، افزونبر کارکرد تفریحی، نقش اقتصادی و سیاسی نیز داشتند و اغلب آنها با گذشت زمان به شهر و روستایی تبدیل میشدند که از مهمترین آنها میتوان به مُنیَه الخصیب اشاره کرد (ابندقماق، 1310ق، ج. 2/21-22؛ یاقوت حموی، 1995م، ج. 5/218؛ یاقوت حموی، 1986م، ص. 407-409؛ مقریزی، 1418ق، ج. ۱/575)؛ بااینهمه برخلاف اندلس که منابع بهروشنی از نمونههای آغازین مُنیَه، مانند مُنیَه الرصافه در دورۀ امویان یاد کردهاند، در مصر تعیین نخستین مُنیَه دشوار است، چه دادههای موجود اغلب پراکندهاند و بیشتر به نامها و کارکردهای مُنیَه در دورههای متأخر بهویژه ممالیک اشاره دارند. این موضوع شاید نشان از این باشد که مُنیَه در مصر برخلاف اندلس، پروژهای تاریخمند نبوده، بلکه بهصورت تدریجی و در پیوند با نظام زمینداری و دیوانی شکل گرفته است؛ ازاینروست که باوجود اهمیت دورههای طولونی و فاطمی در مصر، دادههای مربوط به مُنیَه در این دورهها در منابع محدود و بیشتر به ذکر نامها و توقف کوتاهمدت حاکمان اغلب در جریان لشکرکشیها خلاصه میشود که نشان از این موضوع است که مُنیَه در این دورهها یا هنوز به واحدهای سازمانیافته اداری-اقتصادی تبدیل نشده بودند یا بازتاب گستردهای در منابع نیافته بودند. مُنیَه الخصیب: نمونهای شاخص از مُنیَههای مصر بررسی زمینۀ تاریخی و جغرافیایی مصر نشان میدهد که شکلگیری مُنیَهها از همان آغاز با نظام اداری، مدیریت زمین و بهرهبرداری از منابع طبیعی پیوندی نزدیک داشته است. در این میان مُنیَه الخصیب نمونهای روشن از آن است که چگونه یک مُنیَه میتوانست از اقامتگاهی حکومتی به واحدی اقتصادی-اداری و در نهایت به شهری تبدیل شود. مُنیَه الخصیب، که در منابع با نامهای مُنیَه بنیالخصیب و مُنیَه ابنالخصیب نیز یاد شده در کرانۀ شرقی رود نیل و در حد فاصل میان فسطاط و صعید قرار داشت و نام آن از خصیب بن عبدالحمید، عامل خراج مصر در عهد هارونالرشید، گرفته شده است (ابندقماق، 1310ق، ج. 2/22؛ مقریزی، 1418ق، ج. ۱/۳۷۹). نسبت دادن نام این مُنیَه به یک مأمور خراج عباسی، نشاندهندۀ پیوند پیدایش مُنیَه و سپس یک شهر با نظام مالیاتی و سیاستهای بهرهبرداری از زمین در مصر سدههای نخستین اسلامی است؛ چنانکه روایات دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد برخی از مُنیَهها در مصر بهصورت اقطاع به کارگزاران یا فرماندهان واگذار میشدند و ازاینرو، ارتباط نام مُنیَه الخصیب با شخص خصیب بن عبدالحمید را نیز میتوان در همین چارچوب تفسیر کرد؛ یعنی پیدایش آن در پی واگذاری یا مدیریت زمینهایی بوده که تحتنظارت این کارگزار درآمده است.[1] این ناحیه که در میانۀ مسیر فسطاط به اسوان قرار داشت، بهسبب حاصلخیزی زمین و وفور آب، از مراکز مهم کشاورزی و اقامتگاههای دیوانی نیز به شمار میرفت. به حدی که پساز مدتی منابع تاریخی یاد میکنند که در این منطقه مجموعههایی از باغها، کاخها و دیههای بزرگ وجود داشت که فرمانروایان محلی و والیان عباسی در آن اقامت میکردند. توصیفات جغرافیدانانی چون حمیری و ابنتغری بردی از بازارهای پررونق، گرمابهها، باغها، تاکستانها و کشتزارها، گردشگاهها و ساختمانهای زیبای پیوسته پیرامون مُنیَه الخصیب (حمیری، 1984م، ص. ۵۴۸؛ برسوی، 1427ق، ص. ۹۰۶؛ ابنتغری بردی، 1392ق، ج. ۱/۱۲۴) نشان میدهد که این شهر همزمان از دو کارکرد اصلی بهرهمند بود: نخست، مرکز کشاورزی پرمحصول مبتنیبر نظام آبیاری نیل؛ دوم، گردشگاهی با باغها و کاخهایی زیبا برای تفریح یا سکونت فرمانروایان و والیانی که بدانجا میآمدند. نقش سیاسی و اقتصادی مُنیَه در مصر نقش مُنیَهها در مصر را میتوان در چارچوب کارکردهای سیاسی و اقتصادی آنها در نظام حکمرانی بررسی کرد؛ فضاهایی که هم، محل اقامت بودند و هم ابزار حاکمیت و نظارت. نمونههای آن را میتوان در مصر دورۀ طولونیان مشاهد کرد؛ مُنیَهها در دورۀ طولونیان و فاطمیان فقط اقامتگاه یا زمین کشاورزی نبودند، بلکه در ساختارهای قدرت نیز قرار میگرفتند. این مُنیَهها بهدلیل قرار گرفتن در مسیرهای مهم، مانند راههای صعید و شام برای دستگاه حکومت اهمیت فراوانی داشتن؛ چنانکه وقتی خمارویه، فرمانروای طولونی مصر، (270-282ق) سفر میکرد، در مُنیَههایی مانند منیه الأصبغ و منیه مَطر توقف داشت (مقریزی، 1418ق، ج. ۲/۱۳۴) یا عزیز فاطمی (365-386ق) در 385ق در یکی از لشکرکشیهایش بهمدت یک ماه با سپاهیانش در منیه الأصبغ مستقر شد (مقریزی، 1416ق، ج. 1/287).[2] این توقفها نشان میدهد که مُنیَهها توان میزبانی از همراهان و سپاهیان را داشتند و عملاً مانند «اقامتگاههای سلطنتی در مسیر راه» عمل میکردند. حضور امیر در این مکانها نوعی نمایش قدرت و نظارت بر مناطق مختلف مصر بود. روایت مربوط به جیش بن خمارویه (272-283ق) نیز روشن میکند که مُنیَهها علاوهبر اقامتگاه، در زمان بحرانهای سیاسی نیز استفاده میشدند؛ مثلاً منیه الأصبغ در دورهای که جیش بن خمارویه با فرماندهان سپاه دچار مشکل شد، بهصورت پناهگاهی برای دوری از تنشهای موجود بدل شد و توانست برای مدتی فضای امنی را برای خاندان طولونی فراهم کند (مقریزی، 1418ق، ج. ۲/۲۰۹).[3] مُنیَهها بهویژه در دورۀ ممالیک در ساختار اقتصادی نیز نقش داشتند. در نظام اقتصادی مصر درآمد حاصل از مُنیَهها بهطور معمول به بیتالمال یا خزانۀ سلطنتی تعلق داشت و این املاک بخش مهمی از منابع مالی دولت را تشکیل میداد. هر مُنیَه مسئولی ویژه داشت که بر تولیدات کشاورزی، جمعآوری مالیات و بهرهبرداری از ملک نظارت میکرد تا درآمد آن بهدرستی به دیوان یا خزانه واریز شود، برای مثال، متصدی مالیات و ادارۀ مُنیَه اَندونه در منطقۀ جیزه بر عهدۀ کاتب احمد مدائنی بود که اراضی موسی بن بغا از سرداران بانفوذ ترک در دربار خلفای عباسی را در جیزه اداره میکرد (مقریزی، 1418ق، ج. 1/383). برخی مُنیَهها، مانند مُنیَه الامراء/السّیرج/الشیرج، املاک گرانقیمت سلطنتی بودند و درآمد آنها مستقیماً به دیوان خاص سلطان تعلق داشت، نه به املاک وقفی یا دولتی عمومی (ابندقماق، 1310ق، ج. ۲/۴۷؛ ابنجیعان، 1974م، ص. ۴۵، 59-61، ۹۹). محصولات کشاورزی این مُنیَهها، ازجمله زیره، پیاز و سیر، اغلب مستقیماً به مصرف قصر سلطنتی میرسید (ادریسی، 1409ق، ج. ۱/۳۳۴). برخی دیگر از مُنیَهها وقف عمومی بودند و درآمدشان برای ادارۀ مدارس، بیمارستانها یا مساجد اختصاص مییافت، مانند مُنیَه حُلفا در منطقۀ فَیّوم که وقف مدرسۀ مرحوم سیفی صرغتمس ناصری بود (ابندقماق، 1310ق، ج. ۲/۴۷؛ ابنجیعان، 1974م، ص. 110-111؛ مقریزی، 1418ق، ج. 2/431) یا مُنیَه نادر در اقلیم اَبیار بین مصر و اسکندریه که متعلق به خلیل بن تنکز بغا بود و در زمان ابنجیعان در نیمۀ دوم قرن هشتم وقف بیمارستان منصوری (بیمارستان قلاوون) شده بود (ابنجیعان، 1974م، ص. ۱۱۶). بخش دیگری از مُنیَهها برای پرداخت حقوق سربازان استفاده میشد و بهصورت اقطاع چندنفره عمل میکرد (ابندقماق، 1310ق، ج. ۲/۲۲، ۴۷، ۷۶–۷۷). علاوهبر این، برخی مُنیَهها در مسیرهای تجاری نیل واقع بودند و نقش ایستگاههای انتقال کالا و مراکز تولید و تجارت را ایفا میکردند؛ نمونۀ بارز آن، مُنیَه قوص در ربض شهر قوص است که محل سکونت تاجران و ثروتمندان بود و با توجه به اهمیت اقتصادی و اداری شهر قوص، این مُنیَه فقط یک فضای اقامتی نبود، بلکه واحدی تولیدی و اقتصادی سازمانیافته بود که با نظام اداری-اشرافی مدیریت میشد (یاقوت حموی، 1995م، ج. 4/413؛ ج. 5/۲۱۹). بدینترتیب، مُنیَهها بهعنوان ستونهای اقتصادی، اداری و اجتماعی، شبکۀ پیچیدهای را در مصر شکل میدادند که هم تولید و مالیات را تأمین میکرد و هم خدمات عمومی، نظامی و تجاری را پشتیبانی میکرد. بررسی نمونههای دیگری از مُنیَههای مصر، مانند مُنیَه الامراء در دورۀ ممالیک نشان میدهد که مُنیَهها بخشی از ساختار شهری و اجتماعی قاهره بودند که علاوهبر سیاست و اقتصاد با فرهنگ و زندگی روزمرۀ مردم پیوند داشتند، برگزاری جشنهایی مانند «جشن شهید»[4] هم نشان میدهد که مُنیَهها در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی مردم نیز نقش داشتند و فقط مختص طبقۀ حاکم نبودند. بازار هفتگی (یکشنبه بازار) مُنیَه الامراء که محل خریدوفروش محصولات مختلف ازجمله دام و غلات بود علاوهبر اینکه بخشی از شبکۀ توزیع مواد غذایی قاهره به حساب میآمد بهسبب حضور مردم از طبقات اجتماعی مختلف و نیز حضور مسیحیان و فعالیتهای آنها مانند تولید و مصرف شراب نشان میدهد که مُنیَهها فضاهایی چندقومیتی و متنوع بودند و نقش اجتماعی و اقتصادی گستردهای داشتند و همواره زیر نظارت و کنترل حکومت بودند (ابندقماق، 1310ق، ج. 2/47؛ مقریزی، 1418ق، ج. 3/233)؛ ازاینرو، مُنیَهها در مصر به بخشی از شبکۀ قدرت تبدیل شدند که در تولید ثروت، کنترل مسیرها و نمایش اقتدار حکومت نقش داشتند. به نظر میرسد مُنیَهها کارکردهای تشریفاتی نیز داشتند و بخشی از نمایش قدرت و فرهنگ درباری مصر به شمار میآمدند. منابع کمتر به این بُعد اشاره کردهاند؛ اما با توجه به جایگاه سلطنتی و ارزش اقتصادی مُنیَهها و شواهد تطبیقی از باغها و منیات سلطنتی در اندلس، میتوان نتیجه گرفت که این فضاها با عمارتها، تالارها و باغهای بزرگ برای مراسم رسمی و پذیرایی از نمایندگان سیاسی نیز استفاده میشدند؛ چنانکه مُنیَههایی مثل مُنیَه الامراء در دورۀ ممالیک که در دیوان المفرد[5] ثبت شدهاند و درآمد سالیانۀ آن یازده هزار و هفتصد و نود و یک دینار بود، آنقدر ویژه و گرانقیمت بودهاند که بتوانند محل برگزاری مراسم و پذیرایی از نمایندگان رسمی باشند (ابندقماق، 1310ق، ج. 2/47). در برخی مواقع نیز، مُنیَهها فراتر از کارکردهای اقتصادی-اقامتی بهتدریج بهسوی شکلگیری هستههای شهری حرکت کردند، نمونه این روند را میتوان در مُنیَه زِفتی مشاهده کرد. در گزارشی از مقریزی چنین آمده که در دورۀ المُستعلی (478-495) خلیفۀ فاطمی، ازآنجاییکه در جزیرۀ قویسنا/قوسَنّیا و مُنیَه زِفتی/زفتا[6] -در بخش شرقی رود نیل بین فسطاط و اسکندریه- مسجد جامعی وجود نداشت، دستور دادند تا در ساحل رود نیل در مُنیَه زفتی مسجد جامعی ساختند و برای آن، یک امام و دو مؤذن انتخاب کردند (مقریزی، 1416ق، ج. 3/88). ساخت مسجد جامع نشان میدهد که مُنیَهها میتوانستند از واحدی اقامتی-کشاورزی به مرکزی با کارکردهای دینی-اجتماعی تبدیل شوند و این آغازگر شکلگیری هستۀ شهری، بود. این روند با الگوهای رایج در مصر همخوان است، زیرا مراکز کشاورزی و دیوانی در پی تثبیت جمعیت و توسعۀ شبکههای اداری، مذهبی میتوانستند بهتدریج به واحدهای شهری تبدیل شوند. نمونۀ عینی از این تبدیل را میتوان در مُنیَه الخصیب مشاهد کرد. مُنیَه در اندلس زمینۀ تاریخی و جغرافیایی مُنیَه در اندلس انتقال مفهوم مُنیَه به اندلس در چارچوب تلاش امویان برای بازسازی الگوهای قدرت و شکوه خلافت در غرب جهان اسلام درکشدنی است، در واقع پساز سقوط خلافت اموی دمشق (132ق) و مهاجرت عبدالرحمن داخل به اندلس، الگوهای شهری، دیوانی و معماری شرق اسلامی بهتدریج در اندلس اجرا شد؛ زیرا امویان اندلس که خود را وارث مشروع خلافت دمشق میدانستند برای نمایش مشروعیت و شکوه خویش با الگوبرداری از شرق به ساخت هفت بناهای باشکوه دست زدند. مُنیَه نیز در اندلس به مجموعههایی اطلاق میشد که اغلب در اطراف رودخانۀ وادی الکبیر (Guadalquivir) ساخته میشدند و علاوهبر اقامتگاههای سلطنتی و باغهای تفریحی کارکردهای اقتصادی و سیاسی نیز داشتند. قرطبه (Cordoba) پایتخت خلافت امویان اندلس، بهسبب موقعیت جغرافیایی و وجود رود وادی الکبیر، محیطی مناسب برای شکلگیری مُنیَهها فراهم آورد. اولین مُنیَه، الرُصافه بود که در زمان عبدالرحمن داخل (138-172ق) در شمال غربی قرطبه ساخته شد (مقری، 1419ق، ج. 2/11). از دیگر مُنیَهها میتوان مُنیَه نَصر منسوب به ابوالفتح نصر بن ابیشمول از غلامان ارشد دربار عبدالرحمن بن حکم (206-238ق) در غرب قرطبه (ابنحیان، 1995م، ص. 149) اشاره کرد. این روند در قرن چهارم هجری، با تثبیت خلافت اموی قرطبه، به اوج خود رسید؛ چراکه عبدالرحمن سوم (300-350ق) پساز آنکه دشمنان داخلی و خارجی را سرکوب کرد و عملاً خود را خلیفه نامید، تصمیم گرفت در کنار قرطبه برای خلافتش شهری جدید بنا کند که علاوهبر اینکه مجد و عظمتش را آشکار سازد، همچون اسلافش بدین وسیله نام خود را در تاریخ جاودان کند. همچنین، ساخت این شهر جدید در رقابتهای حکومتی نمادی از استقلال خلافت وی از خلافتهای عباسیان در بغداد و فاطمیان در قاهره بود (عنان، 1408ق، عصر 1، قسم 1/443؛ نَعنعی، 1986م، ص. 379-380). این شهر جدید همان مدینۀ الزهراء است که در منابع مختلف به صورتهای مُنیَه، قصر، مُنتَزَه، روضَۀ الزهراء نیز آورده شده است،[7] چرایی این نامها شاید به این سبب باشد که الزهراء پیشاز آنکه به شهر تبدیل شود، گردشگاه و خلوتگاهی (مُنیَه) برای خلیفه بود که بهتدریج با توسعۀ ساختوسازها به مدینة الزهراء تغییر یافت (مقری، 1359ق، ج. 2/260-261؛ عزی، 1977م، ص. 30). عبدالرحمن سوم در دورۀ خود، مُنیَههای دیگری نیز در اطراف قرطبه ساخت که میتوان به مُنیَه بِنتَلی و مُنیَه ناعوره اشاره کرد (ابنحیان، 1979م، ج. 15؛ مقری، 1419ق، ج. 2/95). ساخت مُنیَه در قرطبه و اطراف آن در دورههای بعد بهویژه از 366ق، یعنی دورۀ حکومت منصور بن ابیعامر تا پایان حکومت امویان در 422ق ادامه داشت.[8] علاوهبر قرطبه، در دورۀ امویان و پساز آنها مُنیَههایی در مناطق دیگر اندلس ساخته شد، همچون مُنیَه ابنحفصون که در نزدیکی مرکز حکومت ابنحفصون،[9] یعنی بُبُشتَر (Bobastro) ساخته شد و المطرف بن امیر عبدالله آن را در 280ق ویران کرد. بعداز آن، یکی از پسران عمر بن حفصون بر جای مُنیَه پدرش، مُنیَه دیگری ساخت که آن هم در 291ق به آتش کشیده شده، ویران شد (ابنحیان،1990م، ص. 60). همچنین، در دورۀ ملوکالطوایف، مُنیَه ناعوره در طُلَیطَله (Toledo) در دورۀ ذوالنونیان (مقری، 1419ق، ج. 2/143،144)، مُنیَه البَدیع در شمال سَرَقُسطه (Zaragoza) در دورۀ اَفطَسیان (مقری، 1419ق، ج. 2/139) و مُنیَه الصُمادحیه در المَریَّه (Almeria) در دورۀ خاندان صُمادح ساخته شد (ابندلائی، 1965م، ص. 85؛ ابنسعید مغربی، بیتا، ج. 2/194). از آخرین مُنیَههایی که در اندلس ساخته شد میتوان به مُنیَه الزبیر منسوب به زبیر بن عمر والی قرطبه از خاندان مرابطون اشاره کرد که در اواخر قرن پنجم ساخته شد (مقری، 1419ق، ج. 2/99؛ ابنسعید مغربی، بیتا، ج. 2/127).[10] مُنیَه الرُّصّافه: نمونهای شاخص از مُنیَههای اندلس مُنیَه الرصافه نمونهای برجسته از نقش نمادین و سیاسی مُنیَه در اندلس است که هم یادآور گذشتۀ امویان بود و هم برای نمایش قدرت آنها به کار میرفت. مُنیَه الرُّصّافه را عبدالرحمن داخل در سالهای نخستین استقرار خود در قرطبه بنیان نهاد. عبدالرحمن همیشه در پی آن بود که اندلس را به نمونهای کامل و بازآفرینیشده از مشرق اسلامی بهویژه شام بدل سازد. نمود آشکار هدف وی را میتوان در مُنیَه الرُصافه مشاهده کرد. عبدالرحمن داخل با الهام از رصافۀ شام -بنای یادمانی هشام بن عبدالملک در دمشق- مُنیَه خود را در شمال غربی قرطبه بنا نهاد و آن را «الرصافه» نامید تا پاسدار یادگار دیرین شام و خاطرۀ خاندان اموی باشد. وی در این مُنیَه قصری مجلل برپا کرد و پیرامون آن را به سبک نمونۀ شامی، با باغها، بوستانها و گیاهان نادر آراست؛ چنانکه با کاشت گونههای نوپدید گیاهی، سیمایی از فضای سبز رصافۀ شام را در حومۀ قرطبه جلوهگر ساخت (مقری، 1419ق، ج. 2/11-12؛ ابنحیان، 1995م، ص. 227، 234)؛[11] در میان این درختان، نخل و نوعی انار با نام «السَّفَری» جایگاهی ویژه داشت، ظاهراً عبدالرحمن داخل که در جستوجوی بازآفرینی عناصر شام در اندلس بود، در مجلسی این انار را بر خواص خویش عرضه و بدان مباهات کرد. در میان حاضران سُفر بن عبید الکِلاعی که از شامیان جُند اردن بود حضور داشت. سفر بن عبید پساز مشاهده ویژگیهای بیمانند آن، دانهای از آن را با خود برد و در قریهای از ناحیه رَیّه (Rio) کاشت تا آنکه نهالها به بار نشست. هنگامی که میوۀ نوبر را نزد عبدالرحمن داخل آورد، امیر اندلس شباهت چشمگیر آن با انار رصافه شام را دریافت. با آگاهی از چگونگی به دست آوردن این نتیجه، عبدالرحمن کوشش او را ستود و صلههای فراوان به او بخشید و شخصاً از این نوع انار در باغهای خویش در منیه الرصافه و دیگر باغستانهای سلطنتی کاشت. از آن پس، این گونۀ انار در سراسر اندلس رواج یافت و بهسبب انتسابش به سفر بن عبید، به «الرمان السَّفَری» معروف شد. شیرینی، نرمی دانهها، وفور آب، زیبایی ظاهری این انار سبب شد که این نوع انار در اندلس بهعنوان میوه ممتاز شناخته شود (ابنعذاری، 1980م، ج. 2/60؛ مقری، 1419ق، ج. 2/12-13). این نمونه نشان میدهد که مُنیَه در اندلس، نهتنها محل سکونت، بلکه ابزاری برای بازنمایی هویت اموی و پیوند با سنتهای مشرق اسلامی بوده است. نقش سیاسی مُنیَه در اندلس بررسی کارکردهای سیاسی مُنیَهها در اندلس نشان میدهد که این فضاها نقشی فعال در تفرح، تشریفات، دیپلماسی و نمایش قدرت ایفا میکردند. در واقع مُنیهها در اندلس افزونبر جنبۀ اقامت موقت، کارکردی تفریحی-تشریفاتی داشتند و مکانهایی بودند که در آنها شکار، گردش، پذیرایی و نمایش قدرت سیاسی در قالب آیینهای باشکوه صورت میگرفت. گزارشهایی از دورۀ امویان بهروشنی نشان میدهد که مُنیَهها، همچون مُنیَه بِنتَلی و مُنیَه الجَنَّة در نزدیکی قرطبه، کارکردی تفریحی داشتند و محل شکار و گشتوگذارهای سلطنتی بودند؛ چنانکه خلیفه الناصر لدین الله برای نخستین رکوب رسمی[12] خود بهقصد شکار به مُنیَه بنتلی رفت. تعبیرهایی چون متصیداً و قَضى وَطراً من فُرْجَتِه صریحاً (برای شکار بیرون رفت و بهطور کامل از تفریح و نشاط خود بهرهمند شد) به جنبۀ سرگرمی و نشاطآفرینی این فضاها اشاره دارند (ابنحیان، 1979م، ص. 26، 34). مُنیَهها علاوهبر نقش تفریحی و اقامتی در مدت اقامت حاکم، محل تجمع شاعران و هنرمندان در مجالس شعر و موسیقی بودند؛ چنانکه در دورۀ معتصم بن صُمادح (429-484ق) که خود اهل شعر و ادب بود. در مُنیَه الصمادحیه، جلسات ادبی برگزار میشد که امیر و وزرا و شاعران حضور داشتند و از آثار شاعران استقبال میکردند. این جلسات، فضایی فراهم میکردند تا هنرمندان استعداد و نبوغ خود را نشان دهند و در حضور درباریان رقابت ادبی و فرهنگی داشته باشند (ابنخاقان، 1409ق، ص. 150-151). همچنین، مُنیَهها مکانهای مناسبی برای گذراندن دورۀ نقاهت و بهبود بیماری خلفا بودند؛ برای نمونه، خلیفه اموی المستنصر بالله که از نوعی فلج دورهای رنج میبرد، پساز اندکی بهبود در سال ۳۶۴ق، به توصیۀ پزشکان و بهدلیل سرمای شدید قصر الزهرا، که ممکن بود باعث عود بیماری شود، این قصر را ترک کرد و به مُنیَه ناعوره در نزدیکی قرطبه رفت. این گزارش نشان میدهد که انتخاب مُنیهها برای استراحت و درمان، به عواملی مانند آبوهوا، امکانات اقامتی و نزدیکی به مرکز حکومت وابسته بوده و جنبۀ مراقبت پزشکی و سلامت خلفا را نیز داشته است (ابنحیان، 1965م، ص. 211-212). علاوهبر این، مُنیات نقش محافظتی و سیاسی نیز داشتند، در واقع گاه آنها به فضاهایی برای اقامت افراد خاص و حساس تبدیل میشدند که کاملاً تحتنظارت و حمایت خلیفه بود، ازجمله پساز آنکه زیری بن مناد در 360ق بهدست جعفر بن علی اندلسی و برادرش یحیی به قتل رسید، قاتلان از مغرب به اندلس فرار کرده و در حمایت خلیفه قرار گرفتند و برای محافظت از آنها تا زمانی که به قرطبه برسند مدتی در مُنیَه شَمامات در نزدیکی قرطبه بههمراه خانوادههایشان سکنی گزیدند (ابنحیان، 1965م، ص. 41-44؛ ابنعذاری، 1980م، ج. 2/343-344). همچنین در سال 351 ق پادشاه لیون اردون چهارم (Ordono IV) بهعلت اختلافات داخلی با رقیبش سانچوی یکم (Sancho I) و حمایت نشدن ازسوی اشراف لیون، به دربار امویان اندلس پناه برد. المستَنصر بالله از او استقبال کرد و برای وی محل اقامت مجللی در مُنیَه ناعوره که آن را با انواع پوششها و بسترهای نرم، فرش کرده و در این کار به نهایت آراستگی رسانده بودند فراهم ساخت و در اکرام و پذیرایی از او و همراهانش نهایت گشادهدستی را به کار بست (ابنعذاری، 1980م، ج. 2/235؛ مقری، 1419ق، ج. 1/302-303). مُنیَهها محل برگزاری برخی جلسات مهم با حضور افراد برجسته، همچون خود حاکم یا نمایندگان وی و قاضیان و فقها برای برخی مشورتها و تصمیمگیریهای مهم بودند؛ برای نمونه، در سال 363ق گروهی از بزرگان در مُنیَهای با نام مُنیَه ابنعبدالعزیز برای رسیدگی به اختلافات مربوط به بردگان و خدمتکاران گرد هم آمدند و تصمیمات رسمی دربارۀ خرید و مالکیت آنها گرفتند. در این میان، جعفر بن علی اندلسی از حاضران جلسه به نتیجۀ تصمیم معترض شد؛ اقدامی که به حبس وی انجامید (ابنحیان، 1965م، ص. 171-172). این مثال نشان میدهد که مُنیَه میتوانست محل برگزاری جلسات رسمی و حتی محلی برای محک وفاداری افراد به حکومت و اجرای تصمیمات قضایی باشد. مُنیَهها گاه برای پذیرایی از هیئتهای خارجی نیز استفاده میشدند؛ برای نمونه، در سال 360ق زمانی که فرستادگانی ازسوی امیر بارسلون به قرطبه آمدند آنها را در مُنیَه نَصر اسکان دادند؛ خلیفه دستور داد که در اقامت و پذیراییشان نهایت احترام به جا آورده شود. این رفتار بهعنوان ابزار دیپلماسی و نمایش اقتدار بینالمللی ارزشمند بود (ابنحیان، 1965م، ص. 21). نقش کشاورزی مُنیَههای اندلس کشاورزی در مُنیَههای اندلس، فقط جنبۀ معیشتی نداشت، بلکه بخشی از سیاستهای توسعه، آزمایش و نوآوری زراعی به شمار میرفت و نقشی بنیادین در زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم ایفا میکرد. هر مُنیَه شامل مزارعی، همچون زیتون، تاکستان و زمینهای غلات و کشت گیاهان خوشبو و دارویی نیز بود که در کنار آن، آسیابها و انبارهایی برای ذخیرۀ محصولات ساخته میشد. ظاهراً هنگام ورود مسلمانان به شبهجزیره ایبری، بسیاری از زمینهای کشاورزی متروک و سیستمهای آبیاری ویران شده بودند؛ وضعیتی ناشی از آشوبهای سیاسی و رکود اقتصادی دوران پایانی حکومت ویزیگوتها، مسلمانان با بررسی ترکیب خاک، احیای زمینهای رهاشده، و طبقهبندی منابع آبوخاک براساس نیاز گیاهان، علاوهبر توسعۀ فنون کشاورزی موجود، شیوههای نوینی از زراعت دورهای و مدیریت منابع طبیعی را معرفی کردند. این پیشرفتها، همراه با بهرهگیری از علم کیمیا و تجربههای عملی، امکان شکوفایی کشاورزی در سطحی فراتر از دورۀ پیشین را فراهم آورد و زمینۀ ایجاد باغها و بستانهای گسترده و علمی را مهیا کرد (سانچز، 1999م، ج. 2/1367-1368؛ راوی، 2011م، ص. 141-142).[13] باغها و بستانهای اندلس، بهویژه در محدوده مُنیَه، علاوهبر محلی برای تولید مواد غذایی، عرصۀ آزمایش علمی و نمایش زیباییشناسی طبیعی بودند. امیران و بزرگان اندلس باغهای وسیعی ساختند و گیاهان وارداتی از شرق را با شرایط اقلیمی منطقه وفق دادند (راوی، 2011م، ص. ۱۴۳–۱۴۴). همچنین، باغهای آزمایشگاهی یا گیاهشناسی مانند صُمادحیه در المَریه و ناعوره در طُلیطله محل تحقیق و تجربههای علمی در کشاورزی و گیاهشناسی بودند. در این باغها تلاش میشد تا از طریق دانه، ریشه یا قلمه، گیاهان جدیدی که از دورترین سرزمینها به اندلس وارد میشد پرورش داده شود یا گیاهان موجود در اندلس از کیفیت بهتری برخوردار شوند. این فعالیتها نشاندهندۀ تلفیق علم و عمل در مدیریت منابع طبیعی و توسعۀ فنون زراعی بود (سانچز، 1999م، ج. 2/1370). ابندلائی در وصف مُنیَه صمادحیه مینویسد: در خارج از شهر المریه، باغ و قصرهایی با ساختاری استادانه و معماری خارقالعاده بنا شده و انواع میوهها و محصولات نادر و خارجی را به آن میآورند. در این مُنیَه از هر چیزی که غریب و نایاب بود نمونههایی وجود داشت، مانند موز، نیشکر و انواع دیگر میوهها و محصولات که وصف همه آنها دشوار است. در وسط باغ، یک دریاچه بزرگ قرار داشت که اطراف آن مجالس باز و مفروش با مرمر سفید ساخته شده بود. همچنین چندین مسیر و گذرگاه به این مُنیَه متصل بود که زیبایی و ویژگیهای آنها وصفناپذیر بود و در تمام گردشگاهها نمونهای بیهمتا به شمار میآمد. (ابندلائی، 1965م، ص. 85) مُنیَهها گاه یک باغ جانورشناختی محصور برای نگهداری حیوانات نیز داشتند که علاوهبر اینکه علاقۀ خلفا را به نگهداری از حیوانات و بیشتر گونۀ نادر آنها نشان میداد امکان شکار را نیز برای آنها در مُنیَه تأمین میکرد. نمونه آن را میتوان در کاخ-شهر مدینۀ الزهراء مشاهده کرد که پیشاز شهر شدن، مُنیَه الزهراء بود؛ مدینۀ الزهراء شهری پلکانی و در سه طبقه بود: کاخها در طبقۀ اول و در دامنۀ کوه قرار داشتند، طبقۀ وسط شامل باغها و تفرجگاهها و نیز محوطهای محافظتشده برای نگهداری از حیوانات وحشی و پرندگان و برکههایی برای نگهداری از انواع ماهی بود. خانههای خدمه در حدود چهارصد باب و سایر بناها در طبقۀ پایین قرار داشتند و هر طبقه، سوری مخصوص به خود داشت (ابنعذاری، 1980م، ج. 2/232؛ ادریسی، 1409ق، ج. 2/579-580؛ ابنخلدون، 1408ق، ج. 4/185). توجه به کشاورزی سبب پیشرفتهای فنی و علمی درزمینۀ آب و آبیاری شد. بهطوری که مسلمانان شبکههای آبیاری پیشرفتهای مانند ایجاد آبراه، توزیع آب رودخانه با استفاده از سیلگیر، راهآبها و نیز چَرخاب یا همان ناعوره ایجاد کردند که امکان بهرهبرداری مدیریتشده از زمینهای مرتفع و بایر را فراهم میآورد. این فنون، حتی پساز سقوط خلافت اندلس و اشغال توسط مسیحیان، حفظ شد و بسیاری از روشهای کارآمد، مانند ناعوره همچنان به کار گرفته میشد (سانچز، 1999م، ج. 2/1379؛ راوی، 2011م، ص. ۱۴۴)؛ برای نمونه، میتوان به شبکۀ آبرسانی مُنیَه ناعوره در نزدیکی قرطبه اشاره کرد که آب مورد نیاز را از بالای کوه و از فاصلهای طولانی به باغ میرساند (مقری، 1419ق، ج. 2/95). انتقال آب از بالای کوه به این مُنیَه، نشاندهندۀ مهارتهای فنی و مهندسی پیشرفته در احداث مَنیَهها و اهمیت آبرسانی برای باغها و قصرهاست. بدینترتیب، مُنیَه در اندلس، نهتنها عامل تقویت اقتصاد و معیشت مردم، بلکه عرصۀ شکوفایی علمی و فنون مهندسی و کشاورزی بود که آثار آن تا قرنها پساز دورۀ اسلامی در اسپانیا باقی ماند. نکتۀ آخر دربارۀ مُنیَه در اندلس شاید این باشد که این مُنیَهها حامل معنایی نمادین از بهشت بودند؛ زیرا در جهان اسلام، مفهوم باغ و بستان همواره با بهشت و نظم الهی پیوند داشته است. مُنیَه بهعنوان ترکیبی از اقامتگاه و باغ، تجلی این اندیشه در کالبد معماری بود. جایی که آب روان و درختان همیشهسبز، استعارهای از آرامش و عشق داشت و ازنظر ساختار، فضایی با ترکیبی از سنتهای شرقی، همچون الگوی چهارباغ ایرانی و عناصر محلی اسپانیایی آمیخته بود. بهشتی که گذرگاههای منظم، حیاطهای مرکزی، آبنماهای خطی و باغهای هندسی نقش اصلی در آن داشتند (دِکی، 1999م، ج. 2/1411-1416؛ Arnold, 2019, p. 311-315). نمونه این وصفیات را مقری از قول ابنخاقان چنین آورده است: فتح (رحمهالله) گفت: روزی به مُنیَه منصور بن ابیعامر در بَلَنسیه (Valencia) دعوت شدم؛ جایی که نهایت زیبایی و محل شادابی نسیم جوانی و شمال بود و باشکوه بنا شده بود. هنگامی بدانجا رسیدم که صبح، پیرایه روشن خود را بر آن پوشانده بود و زیبایی، دشواریهای خود را در آن گشوده بود. در میانه باغ، مجلسی بود که درهای آن بهسوی گلستان گشوده شده و جامههایش با رویپوشهای طلایی آراسته بود. جویباری چون تیغ شمشیر برنده، از میان آن میگذشت؛ نسیمی خوشبو که از شاخههای تروتازه اندلس برمیخاست در آن میوزید، و آب در آن جویبار همانند حرکت آهوی وحشی در ویرانهها روان میشد. دو سوی جویبار با درختان انبوه آراسته بود، و سراسر مجلس همچون عروسی آراسته، چشمنواز و زیبا مینمود (مقری، 1419ق، ج. 2/154).[14] از این منظر، مُنیَههای اندلس را میتوان فضاهایی دانست که در آنها علم، اقتصاد و قدرت سیاسی بهصورت همزمان عمل میکردند. نتیجهگیری بررسی تطبیقی مُنیَه در مصر و اندلس نشان میدهد که مُنیَه فقط یک کاخ یا باغ نبود، بلکه ابزاری در خدمت ساختار قدرت به شمار میآمد. براساس شواهد موجود مُنیَهها در مصر تا پیشاز دورۀ ممالیک بیشتر کارکردهای اقامتی داشتند و به واحدهای سازمانیافتۀ اداری-اقتصادی تبدیل نشده بودند؛ اما در دورۀ ممالیک، بیشتر با نظام دیوانی، خراج و اقطاع پیوند پیدا کرده و نقش مهمی در تولید کشاورزی، تأمین درآمد دولت و استقرار کارگزاران حکومتی ایفا کردند. پیوند نزدیک این فضاها با رود نیل و شبکههای آبیاری، آنها را به واحدهایی اقتصادی-اداری تبدیل کرد که گاه به شهر یا روستایی پایدار بدل شدند. در مقابل، در اندلس، بهویژه در دورۀ امویان مُنیَهها افزونبر کارکردهای اقامتی، اقتصادی و کشاورزی عرصهای برای بازنمایی قدرت سیاسی، مشروعیت خلافت اموی و فرهنگ درباری بودند. این تفاوتها بازتابی از تفاوت ساختار حکومتها در دو سرزمین مختلف است و نشان میدهد که چگونه مفاهیم و نهادهای فضایی با خاستگاه مفهومی مشترک، در بسترهای متفاوت تمدنی، کارکردها و معانی متنوعی یافته است؛ چنانکه در مصر مُنیَهها بیشتر در خدمت مدیریت منابع قرار گرفتند؛ اما در اندلس بیشتر به ابزاری برای نمایش قدرت و هویت سیاسی تبدیل شدند. [1] برای نمونههایی از اقطاع مُنیَه، ر.ک: مقریزی، 1418ق، ج. 2/101؛ ج. 3/244. [2] برای نمونههای بیشتر، ر.ک: بلوی، بیتا. ص. 151، 273، 320. [3] برای نمونهای دیگر در دورۀ فاطمی، ر.ک: مقریزی، 1416ق، ج. 3/85. [4] جشن شهید یا عیدُ الشهید یکی از جشنهای قدیم مصر اسلامی بود که ریشه در سنتهای قبطی (در یادبود شهدای قبطی دورههای آزار رومیان) داشت؛ اما مسلمانان نیز در آن شرکت میکردند و این جشن با موسیقی و خوراک و شراب همراه بود. [5] دیوانی برای رسیدگی به املاک و اموال شخصی امیر یا سلطان. [6] برای آگاهی بیشتر، ر.ک: یاقوت حموی، 1995م، ج. 3/144. [7] برای نمونههای بیشتر، ر.ک: ابنحیان، 1979م، ص. 38، 437، 479، 483؛ ابندلائی، 1965م، ص. 123؛ ابنعذاری، 1980م، ج. 2/232. [8] برای نمونههای بیشتر، ر.ک: ابنعذاری، 1980م، ج. 2/300؛ ج. 3/5؛ ابنسعید مغربی، بیتا، ج. 2/298، 308. [9] از مهمترین رهبران جنبشهای مولدون در اندلس که در 267ق در جبل بُبَشتَر در جنوب اندلس شورشی برپا کرد، او در 305ق درگذشت؛ اما قیامش تا چند سال بعد ادامه یافت (ابنقوطیه،1410ق، ص. 103-105). [10] برای اطلاع از مُنیَههای دیگر، نک: دبّور، 1409ق، ص. 128-132. [11] ابنحیان بانی مُنیَه الرُصافه را رُزَین البرنس از فرماندهان نظامی بربر در اندلس دانسته است. [12] خروج رسمی خلیفه یا حاکم از قصر برای انجام مراسمی عمومی، نمایش قدرت یا فعالیتی ویژه. [13] برای آگاهی بیشتر از انواع گیاهان و گلها ر.ک: مقری، 1419ق، ج. 2/97 ،98، 139. [14] برای نمونههای بیشتر، ر.ک: مقری، 1419ق، ج. 2/143،ج. 5/4. | ||
| مراجع | ||
|
ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (1408ق). تاریخ ابنخلدون (به کوشش خلیل شحادۀ؛ ج. 4). دار الفکر.
ابنبشکوال، خلف بن عبدالملک (1410ق). الصله (به کوشش ابراهیم ابیاری، ج. 1). دار الکتب المصری و دار الکتب اللبنانی.
ابنتغری بردی، یوسف (1392ق). النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره (ج. 1). وزارت الثقافة و الارشاد القومی، المؤسسة المصریة العامة.
ابنحیان، حیان بن خلف (1965م). المقتبس فی اخبار بلد الأندلس (به کوشش عبدالرحمن علی حجی). دار الثقافۀ.
ابنحیان، حیان بن خلف (1979م). المقتبس فی اخبار بلد الأندلس (به کوشش ب. شالمیتا، ج. 5). المعهد الاسبانی العربی للثقافۀ کلیه الاداب بالرباط.
ابنحیان، حیان بن خلف (1995م). المقتبس من أبناء أهل الأندلس (به کوشش محمود علی مکی). منشورات المجلس الأعلى للشؤون الإسلامیه.
ابنحیان، حیان بن خلف (1990م). المقتبس فی تاریخ الأندلس (به کوشش اسماعیل العربی). منشورات دار الآفاق الجدیدۀ.
ابنخاقان، فتح بن محمد (1409ق). قلائد العقیان و محاسن الأعیان (به کوشش حسین یوسف خریوش). مکتبة المنار.
ابنجیعان، محمد بن یحیی (1974م). التحفۀ السنیۀ بأسماء البلاد المصریۀ. مکتبة الکلیات الأزهریۀ.
ادریسی، محمد بن محمد (1409ق). نزهۀ المشتاق فی اختراق الآفاق (ج. 2). عالم الکتب.
ابندقماق، ابراهیم بن محمد (1310ق). الانتصار لواسطۀ عقد الأمصار (ج. 2). المطبعه الکبرى الأمیریه.
ابندلائی، احمد بن عمر (1965م). نصوص عن الأندلس من کتاب ترصیع الأخبار و تنویع الآثار و البستان فی غرائب البلدان و المسالک إلى جمیع الممالک (به کوشش عبدالعزیز أهوانی). مطبعه معهد الدراسات الاسلامیۀ.
ابنسعید مغربی، علی بن موسی (بیتا). المغرب فی حلی المغرب (به کوشش شوقی ضیف؛ ج. 2). دار المعارف.
ابنعذاری، احمد بن محمد (1980م). البیان المُغرِب فی أخبار الأندلس و المغرب (به کوشش ژ. س. کولن و ا. لوی-پرووانسال؛ ج. 2). دار الثقافۀ.
ابنقوطیه، محمد بن عمر (1410ق). تاریخ افتتاح الاندلس (به کوشش ابراهیم ابیاری). دار الکتاب المصری-دار الکتاب اللبنانی.
ابنمنظور، محمد بن مکرم (1414ق). لسان العرب (ج. 15). دار صادر.
بروسوی، محمد بن علی (1427ق). أوضح المسالک إلى معرفۀ البلدان و الممالک. دار الغرب الإسلام.
بلوی، عبدالله بن محمد (بیتا). سیره احمد بن طولون (به کوشش محمد کرد علی). مکتبة الثقافه الدینیه.
حمام محمد (2001م). المنیات بالأندلس. مجلة التاریخ العربی، (17)، 185-204.
حمیری، محمد بن عبدالمنعم (1984م). الروض المعطار فی خبر الأقطار. مکتبة لبنان ناشرون.
دبّور، محمد علی (2018/1409ق). الدور السیاسی و الحضاری للمُنیَۀ الأندلسیۀ، فی اندلسیات من تاریخ الفردوس المفقود و حضارته. دار المقتبس.
دکی، جیمز (1999م). الحدیقۀ الأندلسیۀ: دراسۀ أولیۀ فی مدلولاتها الرمزیۀ. فی سلمی الخضراء الجیوسی (محرر)، الحضارۀ العربیۀ الإسلامیۀ فی الأندلس (صص. 1411-1438؛ ج. 2). مرکز دراسات الوحدۀ العربیۀ.
راوی، اقبال حسن أحمد (2011). منیّات (منى) الأندلس. نشریۀ التراث العلمی العربی، (4)، 133-160.
سانچز (سانشیز)، إکسبیاثیون غارثیا (1999م). الزراعۀ فی إسبانیا المسلمۀ. فی سلمی الخضراء الجیوسی (محرر)، الحضارۀ العربیۀ الإسلامیۀ فی الأندلس (صص. 1367-1384؛ ج. 2). مرکز دراسات الوحدۀ العربیۀ.
عزی، نجله إسماعیل (1977م). قصر الزهراء فی الأندلس. وزارۀ الاعلام مدیریۀ الآثار العامۀ.
عنان، محمد عبدالله (1408ق). دولة الإسلام فی الأندلس، مکتبة الخانجی.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق). کتاب العین. هجرت.
مقدسی، محمد بن احمد (بیتا). أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم. دار صادر.
مقری، احمد بن محمد (1419ق). نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب (ج. 2). دار الفکر.
مقری، احمد بن محمد (1359ق). أزهار الریاض فی أخبار العیاض (به کوشش مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی؛ ج. 2). مطبعه لجنه التالیف و الترجمۀ و النشر.
مقریزی، احمد بن علی (1418ق). المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار (الخطط المقریزیة) (ج. 1-3). دار الکتب العلمیۀ.
مقریزی، احمد بن علی (1416ق). اتعاظ الحنفاء بأخبار الأئمۀ الفاطمیین الخلفاء (به کوشش جمالالدین شیال و محمد حلمی احمد؛ ج. 1 و 3). لجنة احیاء التراث الاسلامی.
نعنعی، عبدالمجید (1986م). تاریخ الدولۀ الأمویۀ فی الأندلس. دار النهضۀ العربیۀ.
یاقوت حموی (1995م). معجم البلدان. (ج. 3-5). دار صادر.
یاقوت حموی (1986م). المشترک وضعاً و المختلف صقعاً. عالم الکتب.
References Anan, M. A. (1988). Dawlat al-Islam fi al-Andalus: Al-'Asr al-Awwal, al-Qism al-Awwal: Min al-Fath ila Bidayat 'Ahd al-Nasir. Maktabat al-Khanji. [In Arabic] Arnold, F. (2019). The evolution of Madīnat al-Zahrāʾ as capital city of the Umayyad Caliphate. Madrider Mitteilungen, 60, 308–337. https://B2n.ir/he7674 Balawi, A. M. (n.d.). Sirat Ahmad ibn Tulun (M. Kurd Ali, Ed.). Maktabat al-Thaqafah al-Diniyyah. [In Arabic] Bursawi, M. A. (2026). Awdah al-Masalik ila Maʿrifat al-Buldan wa al-Mamalik. Dar al-Gharb al-Islami. [In Arabic] Dabbur, M. A. (2018). Al-dawr al-siyasi wa al-hadari li al-munyah al-Andalusiyyah. In Andalusiyyat min Tarikh al-Firdaws al-Mafqud wa Hadaratih (pp. 89–132). Dar al-Muqtabas. [In Arabic] Dickey, J. (1999). Al-hadiqah al-Andalusiyyah: Dirasah awwaliyyah fi madlulatiha al-ramziyyah. In S. K. al-Jayyusi (Ed.), Al-Hadarah al-'Arabiyyah al-Islamiyyah fi al-Andalus (Vol. 2, pp. 1411–1438). Markaz Dirasat al-Wahdah al-'Arabiyyah. [In Arabic] Dozy, R. P. A. (1927). Supplément aux dictionnaires arabes (Vol. 2). E. J. Brill & Maisonneuve. Farahidi, K. A. (1988). Kitab al-'Ayn. Nashr Hijrat. [In Arabic] García Sánchez, E. (1999). Al-ziraʿah fi Isbaniya al-Muslimah. In S. K. al-Jayyusi (Ed.), Al-Hadarah al-'Arabiyyah al-Islamiyyah fi al-Andalus (Vol. 2, pp. 1367–1384). Markaz Dirasat al-Wahdah al-'Arabiyyah. [In Arabic] Hammām, M (2001). Al-Munyāt bi-al-Andalus. Majallat al-Tārīkh al-ʿArabī, 17, 185–204. https://ketabonline.com/ar/books/11778/read?part=1&page=6079&index=4697367 [In Arabic] Himyari, M. A. (1984). Al-Rawd al-Miʿtar fi Khabar al-Aqtar. Maktabat Lubnan Nashirun. [In Arabic] Ibn Bashkuwal, K. A. (1989). Al-Silah (I. al-Abyari, Ed., Vol. 1). Dar al-Kutub al-Misriyyah & Dar al-Kutub al-Lubnaniyyah. [In Arabic] Ibn Daqmaq, I. M. (1892). Al-Intisar li Wasitat ʿIqd al-Amsar (Vol. 2). Al-Matbaʿah al-Amiriyyah al-Kubra. [In Arabic] Ibn Dallai, A. U. (1965). Nusus ʿan al-Andalus min Kitab Tarsiʿ al-Akhbar wa Tanwiʿ al-Athar wa al-Bustan fi Gharaʾib al-Buldan wa al-Masalik ila Jamiʿ al-Mamalik (A. Ahwani, Ed.). Matbaʿat Maʿhad al-Dirasat al-Islamiyyah. [In Arabic] Ibn Hayyan, H. K. (1965). Al-Muqtabas fi Akhbar Bilad al-Andalus (A. A. al-Hajji, Ed.). Dar al-Thaqafah. [In Arabic] Ibn Hayyan, H. K. (1979). Al-Muqtabas (B. Shalmita, Ed., Vol. 5). Al-Maʿhad al-Isbani al-ʿArabi li al-Thaqafah. [In Arabic] Ibn Hayyan, H. K. (1990). Al-Muqtabas fi Tarikh al-Andalus (I. al-ʿArabi, Ed.). Manshurat Dar al-Afaq al-Jadidah. [In Arabic] Ibn Hayyan, H. K. (1995). Al-Muqtabas min Anbaʾ Ahl al-Andalus (M. A. Makki, Ed.). Al-Majlis al-Aʿla li al-Shuʾun al-Islamiyyah. [In Arabic] Ibn Jiʿan, M. Y. (1974). Al-Tuhfah al-Saniyyah bi Asmaʾ al-Bilad al-Misriyyah. Maktabat al-Kulliyyat al-Azhariyyah. [In Arabic] Ibn Khaldun, A. M. (1987). Tarikh Ibn Khaldun (K. Shahadah, Ed., Vol. 4). Dar al-Fikr. [In Arabic] Ibn Khaqan, F. M. (1988). Qalaʾid al-ʿIqyan wa Mahasin al-Aʿyan (H. Y. Kharyush, Ed.). Maktabat al-Manar. [In Arabic] Ibn Manzur, M. M. (1993). Lisan al-ʿArab (Vol. 15). Dar Sadir. [In Arabic] Ibn Qutiyyah, M. U. (1989). Tarikh Iftitah al-Andalus (I. al-Abyari, Ed.). Dar al-Kitab al-Misri & Dar al-Kitab al-Lubnani. [In Arabic] Ibn Saʿid al-Maghribi, A. M. (n.d.). Al-Maghrib fi Hula al-Maghrib (Vol. 2). Dar al-Maʿarif. [In Arabic] Ibn ʿIdhari, A. M. (1980). Al-Bayan al-Mughrib fi Akhbar al-Andalus wa al-Maghrib (Vol. 2). Dar al-Thaqafah. [In Arabic] Idrisi, M. M. (1988). Nuzhat al-Mushtaq fi Ikhtiraq al-Afaq (Vol. 2). ʿAlam al-Kutub. [In Arabic] ʿIzzi, N. I. (1977). Qasr al-Zahraʾ fi al-Andalus. Wizarat al-Iʿlam. [In Arabic] Maqqari, A. M. (1939). Azhar al-Riyad fi Akhbar al-ʿIyad (M. al-Saqqa, I. al-Abyari, & A. Shalabi, Eds., Vol. 2). Matbaʿat Lajnat al-Taʾlif wa al-Tarjamah wa al-Nashr. [In Arabic] Maqqari, A. M. (1998). Nafh al-Tib min Ghusn al-Andalus al-Ratib (Vol. 2). Dar al-Fikr. [In Arabic] Maqdisi, M. A. (n.d.). Ahsan al-Taqasim fi Maʿrifat al-Aqalim. Dar Sadir. [In Arabic] Maqrizi, A. A. (1995). Ittiʿaz al-Hunafaʾ bi Akhbar al-Aʾimmah al-Fatimiyyin al-Khulafaʾ (J. al-Din al-Shayyal & M. H. Ahmad, Eds., Vols. 1 & 3). Lajnat Ihyaʾ al-Turath al-Islami. [In Arabic] Maqrizi, A. A. (1997). Al-Mawaʿiz wa al-Iʿtibar bi Dhikr al-Khitat wa al-Athar (Vols. 1–3). Dar al-Kutub al-ʿIlmiyyah. [In Arabic] Naʿnaʿi, A. M. (1986). Tarikh al-Dawlah al-Umawiyyah fi al-Andalus. Dar al-Nahdah al-ʿArabiyyah. [In Arabic] Rawi, I. H. A. (2011). Muniyyat (Muna) al-Andalus. Al-Turath al-ʿIlmi al-ʿArabi, 4, 133–160. https://search.mandumah.com/Record/453479 [In Arabic] Taghribirdi, Y. T. (1972). Al-Nujum al-Zahirah fi Muluk Misr wa al-Qahirah (Vol. 1). Al-Muʾassasah al-Misriyyah al-ʿAmmah. [In Arabic] Yaqut al-Hamawi. (1986). Al-Mushtarak Wadaʿan wa al-Mukhtalif Suqaʿan. ʿAlam al-Kutub. [In Arabic] Yaqut al-Hamawi. (1995). Muʿjam al-Buldan (Vols. 4–5). Dar Sadir. [In Arabic] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 101 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 8 |
||