| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,914 |
| تعداد مقالات | 15,524 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,966,409 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,679,346 |
توزیع افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-ردهشناختی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نشریه پژوهش های زبان شناسی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 36، مهر 1405، صفحه 59-80 اصل مقاله (926.25 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jrl.2026.147919.1941 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بهروز محمودی بختیاری1؛ راحله کلانتری درونکلا* 2 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش حاضر با روشی توصیفی - تحلیلی و نگاهی صرفی - ردهشناختی به بررسی افعال مرکب پیبستی میپردازد. آنچه که بهعنوان سؤال در این پژوهش مطرح است این است که باتوجهبه ویژگیهای خاص افعال مرکب پیبستی، این افعال در زبان خودکار روزمرۀ فارسی از لحاظ ویژگیهای صرفی - ردهشناختی چه رفتاری نشان میدهند. برای پاسخگویی به این مسئله، ابتدا نظرات مختلف زبانشناسان و دستوریان دربارۀ آنها بررسی شده و در نهایت ویژگیهای صرفی - ردهشناختی آنها بر اساس ویژگیهای وجود صورت مضارع، ماضی، مثبت و منفی، شکل آغازی و ایستایی مطالعه شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که این افعال در سطح فارسی با همکردهای فعلی محدودی شکل میگیرند که پربسامدترینشان به ترتیب فعلهای شدن، گرفتن و بودن هستند. یکی از مهمترین نتایج بهدستآمده این است که حدود ۸۵% افعال مرکب پیبستی رفتارهای معنایی یکسانی دارند و به لحاظ ردهشناختی هماهنگ و یکنواخت هستند. بهعنوان مثال، افعال حسی مانند سرد... بودن، گرم... بودن، گرسنه... بودن، تشنه... بودن ساختار و وجوه یکسان دارند، و هم دارای شکل آغازین و هم شکل ایستایی هستند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| افعال مرکب پیبستی؛ ردهشناسی؛ افعال تکشخصه؛ افعال ایستا؛ افعال آغازی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در دستور زبان فارسی گرههای ناگشودهای وجود دارند که پژوهندگان زبان فارسی را (هم در توصیف مفاهیم و هم در آموزش دستور زبان) دچار سردرگمی و لغزش میکنند. یکی از این موارد، افعال مرکب پیبستی هستند که عدم مطابقۀ فعل و فاعل در آنها بارز است و ناتل خانلری (1365) آنها را «ساختهای ناگذر» مینامد. این افعال در منابع و متون دستوری و آموزشی با عنوانهای «افعال مرکب بی شخص» (صادقی و ارژنگ، ۱۳۵۸)، «افعال غیرشخصی» (Ghomeshi, 1996)، «فعلهای لازم یک شخصه» (احمدی گیوی، ۱۳۸۰) و «افعال مرکب تکشخصه» (جعفری، ۱۳۹۲) هم معرفی شدهاند؛ و تنوع نام این دسته از افعال خود میتواند نشانگر تنوع آرای مطرح در این حوزه باشد. با این وجود، بررسی متون و تحقیقات پیشین نشان میدهد که اکثر دستوریان با قرار دادن این افعال در گروه افعال مرکب اتفاقنظر داشتهاند. البته در اکثر پژوهشهای پیشین این دسته از افعال بهتنهایی مورد بررسی قرار نگرفتهاند؛ بلکه در راستای بررسی سایر افعال این فعلها در گروه مرکب قرار داده شدهاند. یکی از ویژگیهای اصلی که برای این دسته از افعال در نظر گرفتهاند، ناگذرا بودن یا لازم بودن آنها است. تنوع در نظریات گوناگون برای توصیف این ساختها در زبان فارسی و تقسیمبندی آنها در گروههای مختلف از یک سو اهمیت این موضوع برای انجام پژوهش بیشتر در این زمینه را نشان میدهد و از سوی دیگر جایگاه این ساختار را در حوزۀ آموزش زبان فارسی تبیین مینماید. از بررسیهای انجام شده در متون گذشته چنین برمیآید که این دسته از افعال بهتنهایی با رویکردی ردهشناختی - صرفی مورد بررسی و تقسیمبندی قرار نگرفتهاند، لذا پژوهش حاضر این ساختها را معرفی میکند و با نگاهی صرفی - ردهشناختی ویژگیهای فعلهای مرکب پیبستی را تبیین میکند. به منظور انجام این کار، ابتدا سه مورد اصلی را بررسی میکنیم: نخست، مسبوق به سابقه بودن چنین ساختهایی در زبان فارسی؛ دوم نحوۀ ضبط چنین ساختهایی در فرهنگها؛ و سوم، نقش ضمیر متصل الحاق شده به اسم. در این پژوهش ابتدا سه نکتۀ فوقالذکر مورد بررسی قرار میگیرد و آرای و نظریات دستوریان جهت تبیین ساختار این افعال و نحوۀ درج این افعال در فرهنگها مطرح میشود، سپس بر اساس ساختار تبیین شده به همکردهای فعلی این ساختها پرداخته میشود و باتوجهبه رفتارهای ساختاری این افعال، بررسی ردهشناختی آنها صورت میگیرد و در نهایت دستهبندی ردهشناختی آنها ارائه میشود.
در این مقاله، مراد از «افعال مرکب پیبستی» ساختهایی بهصورت «اسم + ضمیر متصل + فعل سومشخص مفرد» است؛ مانند گرمم است، حسودیاش شد و خوابمان میآید. برخلاف باور عمومی که چنین ساختهایی را متعلق به فارسی معاصر و عمدتا گونۀ گفتاری آن میدانند، شواهد متعددی را میتوان در متون نثر و نظم فارسی کلاسیک یافت که از چنین سازههایی استفاده کردهاند. مثلا در تذکره الاولیاء (ذکر حسین بن منصور) آمده است: گفت آن که آنها نمی دانند معذورند. از او سختم میآید که میداند نمیباید انداخت (عطار، ق 6). و سعدی (ق 7) گفته: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟ البته بررسی شواهد کلاسیک این ساختها بحثی خارج از اهداف مقالۀ حاضر است و علاقمندان برای مشاهدۀ مجموعهای مفصل از نمونههای ادبی این ساختها میتوانند به ناتل خانلری (۱۳۶5: 320) و احمدی گیوی (1380 :198-189) رجوع کنند تا با وسعت کاربرد و تنوع ساختار چنین افعالی بهتر آشنا شوند. اکنون این پرسش مطرح میشود که با توجه به چنین دادههایی، صورت مصدری این افعال چگونه است، و شیوۀ ثبت آنها در فرهنگهای واژگان زبان فارسی از چه روشی پیروی میکند. احمدی گیوی و انوری (1378) صورت مصدری این افعال را به شکل خوش آمدن، حیف آمدن (در خوشم آمد، حیفم آمد) سرد بودن، گرم بودن (در سردم است، گرمم بود)؛ غصه شدن (در غصهام شد)، خنده گرفتن (در خندهام گرفت)؛ خواب بردن (در خوابم برد) و خشک زدن (در خشکم زد) ثبت کردهاند. احمدی گیوی (1380: 1200) رویکرد خود را تغییر داده و مصدر این فعلها را بهصورت گسسته ذکر کرده است و نمونههای آن را به شکل خوش ... آمدن، حیف ... آمدن، سرد ... بودن، گرم ... بودن، تشنه ... بودن، غصه ... شدن، خنده ...گرفتن، درد ...گرفتن، خواب... بردن، و خشک... زدن آورده است. بررسی فرهنگهای فارسی عامیانه هم نشان میدهد که فرهنگنویسان در ثبت این گونه ساختها ناچار به استفاده از روشهای خود شدهاند. مثلا جمالزاده (1341) و نجفی (1378) که شناختهشدهترین فرهنگهای فارسی عامیانه را نوشتهاند، از ضمیر سومشخص مفرد در مداخل خود استفاده کردهاند. مثلا مداخل زیر در جمالزاده (1341) همگی با ضمیر سومشخص آمدهاند و شمارههای داخل پرانتزها، شمارۀ صفحات آن مداخل هستند: اقش گرفتن (7)، اولش شدن (10)، بازیش را درآوردن (13)، به خرجش نرفتن (15)، بدش آمدن (16)، بش برخوردن (19)، به یادش آوردن (24)، پایش افتادن (38)، پیداش شدن (46)، تقش را درآوردن (54)، تلنگش دررفتن (57)، تنگش گرفتن (58)، جرش گرفته (67)، جوشش گرفتن (74)، چرتش بردن (83)، چمش را به دست آوردن (90)، چندشش شدن (91)، چیزیش شدن (95)، حالش آوردن (97)، حرصش گرفتن (98)، خشکش زدن (114)، خوشش آمدن (118)، خون خونش را خوردن (119)، دستهاش را در کردن (134)، دَمَش را دیدن (146)، دُمَش را گرفتن (146)، دنگش گرفتن (150)، ذقش نشستن (159)، رویش شدن (173)، رویش نیامدن (173)، ریقش درآمدن (175)، ریقش را درآوردن (175)، زرت کسی قمصور شد (180)، زیرش زدن (193)، سردیش شدن/ کردن (205)، سرش شدن (208)، سرماسرماش شدن (211)، سرماش شدن (212)، شکش ورداشتن (250)، شیخی را دمش دادن (265)، ضربش را گرفتن (269)، طولش دادن (273)، عارش شدن (275)، عقش گرفتن (278)، عنش درآمدن (281)، قیش گرفتن (312)، کارش را دیدن (314)، کارش را ساختن (314)، کارش گرفتن (314)، کبکش خروس خواندن (318)، کفش را زدن (326)، گرماگرماش شدن (351)، گرمیش شدن/ کردن (351)، گریهاش گرفتن (361)، گهش گرفتن (361)، لبش را تو گذاشتن (369)، لجش گرفتن (371)، لفتش دادن (374)، ماتش بردن/ زدن (386)، نقشش آوردن/ گرفتن (427)، ولش دادن/ کردن (442)، یادش آمدن/ آوردن/ رفتن (460)، یک چیزیش شدن (469). بدیهی است که برخی از این مداخل اصولا فعل مرکب پیبستی نیستند و باید در حوزۀ اصطلاحات مطالعه شوند (مانند کبکش خروس خواندن، دَمَش را دیدن و لفتش دادن)؛ که این خود نشان میدهد که تکلیف فرهنگنگار با این سازهها معلوم نبوده است. از سوی دیگر، نجفی (1378) در مقدمۀ فرهنگ خود به هنگام صحبت پیرامون ضمیر -ش، به مشکلات ضبط فرهنگی آن اشاره میکند و مثالهایی میزند که نمونۀ دومش موضوع بحث ماست. از نظر او: این ضمیر که به ضمیر شخصی متصل معروف است و در بعضی از کتب دستور زبان آن را ضمیر ملکی نیز نامیدهاند، در جمله کاربردهای مختلف دارد و تغییراتی میپذیرد که برای فرهنگ نویسان موجب دشواری شده است، زیرا غالبا میمانند این خبر را با چه عبارتی ضبط کنند و در مدخل ها بیاورند. این کاربردهای مختلف را میتوان در جمله های زیر نشان داد: شورش را در آورد، خوابش برد... او در نهایت نتیجه میگیرد که باید صورت این مدخلها برای حالت مصدری به صورت شورش را در آوردن، خوابش بردن و امثال آن باشد (نجفی، 22:1378).
در بررسی آراء دستوریان در مورد ساختهای مورد مطالعۀ این مقاله، نخستین چیزی که جلب توجه میکند، تنوع نامهایی است که این افراد برای این ساختها انتخاب کردهاند. به عنوان مثال، صادقی و ارژنگ (1358) فرشیدورد (1384) و وحیدیان کامیار و عمرانی (1392) از آنها به عنوان «جمله های چهار جزئی» نام بردهاند. شفایی (1362) این ساختها را «افعال بیشخص» خوانده است. ناتل خانلری (1365) از «ساختهای ناگذر» نام برده است، وحیدیان کامیار (1382) از «فعلهای یک شناسه» و احمدی و انوری (1378) از «فعل های لازم یک شخصه» استفاده کردهاند. فرشیدورد (1348: 118-117)، این گونه ساختها را در درون ساختار فعل مرکب مطالعه کرده و آنها را به ساختار جملهای اسنادی مرتبط میداند. از نظر او، در زبان محاوره چند فعل مرکب وجود دارد که به جای شناسه، ضمیر پیوستۀ غیر فاعلی به جزء غیر فعلی آنها ملحق میشود، مانند من بدم میآید، من خوشم میآید و من لجم میگیرد. از نظر او، در چنین جمله هایی «من» یا مانند آن را می توان مسندالیه وکل جمله را مسند در نظر گرفت، مانند: خوشم میآید و لجم میگیرد. تفاوت خوشم میآید و بدم میآید با ساختارهایی چون لجم میگیرد و دلم میخواهد در این است که در فعلهای دستۀ نخست، میآید مسندالیه ندارد، ولی در فعلهای گروه دوم، فعلهای میگیرد و میخواهد مسندالیه دارند و مسندالیه آنها به ترتیب کلمات لج و دل هستند. به نظر نگارندگان این سطور، چنین دیدگاهی نمیتواند دقیق باشد؛ زیرا در دستور سنتی، مسندالیه به عنصری اطلاق میشود که با فعل ربطی مطابقه دارد وحالتی به آن نسبت داده میشود؛ در در چنین ساختارهایی با فعل ربطی مواجه نیستیم. فرشیدورد (1351) در مقالۀ دیگری این گونه ساختارها را فعل مرکب میداند و میگوید: فاصله افتادن ضمایر بین بعضی فعل های مرکب لازم است یعنی این گونه ترکیب ها بدون ضمیر پسوندی بوجود نمیآید و از این قبیلاند: یادم آمد/ دردم آمد، بدش میآید، خوشم آمد، سردش شد، گرمم است، خندهاش گرفت، بهتش زد، لجم گرفت. بین اجزا بعضی از این گونه فعل ها علاوه بر ضمیر پسوندی ممکن است کلمات دیگری نیز بیاید، مانند من خوشم از او نمیآید (ص 203) از سوی دیگر، صادقی (۱۳۵۸: ۱۷-۱۵) براین عقیده است که این افعال، نوعی جملۀ فاقد نهاد هستند و به همین دلیل آنها را «جملات غیر شخصی» مینامد و الگوی «اسم/ صفت+ ضمیر متصل+ فعل+ شناسه» را برایشان پیشنهاد میکند و معتقد است که هیچ یک از این عناصر قابل حذف نیستند. او تعداد این ساختها را در زبان فارسی محدود میداند و آنها را به دوگروه تقسیم میکند: گروهی که ضمیر متصل آنها را میتوان حذف کرد مانند: سردم است که به صورت سرد است هم استفاده میشود؛ و گروهی که ضمیر متصل آنها را نمیتوان حذف کرد، مثل ماتم برد. صادقی تعداد افعال کمکی شرکت کننده در این نوع ساخت ها را محدود به افعال گرفتن، بودن، آمدن، شدن، بردن و زدن میداند. او این ساختها را فعل نمیداند؛ بلکه آنها را جملاتی در نظر میگیرد که فاقد نهاد هستند.[1] نگاه صادقی به این دسته از افعال از حیث ردهشناختی زبان فارسی نیز حائز اهمیت است، زیرا صادقی افعال کمکی شرکت کننده در این نوع ساختها را بهصورت مجموعهای محدود آورده است. در نگاهی دیگر، شفایی (1362) این ساختارها را نوعی از «جملات بیشخص اصیل فارسی» میداند که حاوی سه عنصر اساسی هستند: برخی افعال مشخص فارسی از قبیل آمدن، گرفتن و شدن؛ بعضی اسامی مشخص از قبیل حیف، بد، خوش، خواب، مات، لج، حرص، خنده، چندش، سرد، گرم؛ و یک ضمیر متصل مفعولی (آنکلیتیک)[2] در دنبال اسامی بالا می آید. او (شفایی 1362)، نهاد این جملات را «مخفی» میداند؛ اما معتقد است که درجۀ اختفای نهاد در این ساختها کمتر از دیگر جملات بیشخص فارسی است. از نظر او در دیگر جملات بیشخص فارسی، جابهجایی کلمات و ضعیف شدن معنای لغوی و تقویت نقش وجه دهنده، باعث اختفای نهاد میشد و حال آنکه در اینجا آنکلیتیک بهعنوان مفعول (صریح یا غیر صریح) میآید و نیز در معنای کلاسیک برخی افعال، نقش عمدهای در پیدایش ترکیبهای استوار و پایدار دارد. در این جملات به سهولت میتوان فهمید که اسم مقدم بر آنکلیتیک، چیزی جز نهاد جمله نیست. البته گزارههای تمامی این جملات ، سوم شخص مفرد است و این امر کاملا طبیعی و عادی است؛ زیرا باید با همان اسامی مفرد مطابقت داشته باشد. او سپس برای اثبات آنکه چرا فعل این ساختارها صورت سوم شخص مفرد دارد، هر یک از نمونه های خود را به گونهای بازنویسی میکند که چنین مطابقهای، منطقی جلوه کند: حیفش آمد= حیف به او آمد/ ماتم برد = مات مرا برد/ خوابمان میبرد = خواب ما را میبرد/ حرصم گرفت = حرص مرا احاطه کرد/ لجت گرفت = لج بر تو مستولی شد/ خنده مان گرفت = خنده بر ما مستولی شد/ سردم شد = مرا سرد شد، یا سرد بسوی من آمد/ گرممان شد = ما را گرم شد/ چندشم شد = چندش بر من عارض شد (شفایی،1362، 176-177). شفایی (60:1362) دلیل وجود ضمایر مفعولی در این ساختارها را «برجسته کردن ترکیب» عنوان میکند و معتقد است که نهادهای غیر واقعی این جملات همان چیزهایی است که در دستور زبان سنتی در جملات ذووجهین و ذاوجهین نامیده میشوند. او در تایید این حرف، مثالهای اسب قیمتش گران است یا من سرم درد میکند را ذکر میکند که به ترتیب به معنای قیمت اسب گران است و سر من درد میکند هستند. تامل در این استدلال نشان میدهد که شفایی به کلی از مقوله ساختهای ناگذر منحرف شده است و در توجیه خود، از فرایند مبتداساز ضمیرگذار [3] مثال میآورد، که ربطی به بحث ساختهای ناگذر ندارد. ناتل خانلری (۱۳۶5: ۱۸۱-۱۷۶) در مبحث ساختمان فعل، افعال را به پنج دسته بسیط، پیشوندی، مرکب، عبارتهای فعلی و ناگذرا تقسیم میکند و در توصیف افعال ناگذر چنین میآورد: که این دسته از افعال «به ظاهر گذرا (متعدی) هستند یعنی مفعول میپذیرند اما مفعول ظاهرا در معنی فاعل است». ناتل خانلری (۱۳۶5: ۱۸۱-۱۷۶ )، ویژگیهای ذیل را برای این دسته از افعال برمیشمارد؛ اول اینکه این افعال شناسه ندارند، دوم اینکه دارای ضمیر مفعولی پیوسته یا جدایی هستند که به جای شناسه بهکار میروند که از نظر دستوری مفعول هستند و از جنبۀ منطقی جانشین نهاد یا فاعل جملهاند و همواره یکی از حالات انفعالی را بیان میکنند. ناتل خانلری (320:1365) علاوه بر کلمه «ناگذر» از اصطلاح «فعل لازم یک شخصه» هم استفاده کرده است و فعل را در این ساختار فعلی میداند که به صورت لازم (ناگذر) است و فقط از لحاظ ساخت به صورت سوم شخص مفرد بهکار میرود و بهجای شناسه، ضمیر شخصی متصل میگیرد. این افعال غالبا در بیان احساس به کار میروند؛ مانند: خوشش آمد، سردم شد، سختش است، لجشان گرفت، گرمتان شد. او همچنین اضافه میکند که «ممکن است در جملهها یی که فعل احساسی دارد بهجای ضمیر شخصی متصل اسم یا ضمیر شخصی منفصل بهکار رود، در اینجا صورت بین فعل و اسم یا ضمیر منفصل حرف اضافۀ را میآید که به آن حرف «رای فعل بیان حال» میگویند . ناتل خانلری شش همکرد فعلی برای این دسته افعال برشمرده، که عبارتند از: آمدن، بردن، بودن، زدن، شدن و گرفتن. بنا بر نظر وی این شش همکرد فعلی در ساخت این نوع افعال همواره شرکت داشته و صورتهای مختلفی را میسازند. از سوی دیگر، از نظر شریعت (1371: 130)، «باید این افعال را افعال مرکبی دانست که به جای ضمیر فاعلی، شناسة فعل هست که باید در آخر فعل بیاید، ضمایر مفعولی متصل هم بعد از قسمت اول آن افعال میآید.» در رویکردی جداگانه، احمدی گیوی و انوری (1378: 28-29) این ساختها را «فعلهای لازم (ناگذر) یکشخصه» نامیدهاند و در توصیف آنها میگویند: «مراد از این اصطلاح فعلهایی است که به صورت لازم (ناگذر) و فقط بهصورت سوم شخص مفرد به کار میروند و بهجای شناسه، ضمیر مفعولی متصل، شخص فعل را نشان میدهد.» در اثر دیگری احمدی گیوی و انوری ( 1378: 1200) تعریف آنها از فعلهای لازم یکشخصه» چنین است: فعل لازم یک شخصه، فعلی است که نمیتواند مفعول داشته باشد و فقط به صورت سوم شخص به کار میرود به جای شناسه، ضمیر متصل مفعولی و اضافی م، ت، ش ، مان، تان، شان، شخص فعل را نشان میدهد، مانند خوش آمدن (خوشش آمدن) که به این صورت صرف میشود: خوشم آمد، خوشت آمد، خوشش آمد، خوشمان آمد، خوشتان آمد، خوششان آمد. مجموعهای مفصل از نمونههای افعال لازم یکشخصه را میتوان در احمدی گیوی (1380) دید. او (1189-1198:1380) ضمن ارائۀ شواهد متعدد از انواع این ساختها این افعال را در گروه افعال ناگذر دسته بندی میکند. از نظر او «فعل ناگذر یک شخصه» به فعل هایی گفته میشود که معمولا تنها از ساخت سوم شخص مفرد فعل ناگذر لازم ساخته میشود و در آن، شخص فعل را به جای شناسه، پیوستۀ اضافی که به آخر عنصر غیر فعلی افزوده میشود، نشان میدهد. ابهام در ساختار چنین افعالی به حدی است که ارژنگ (1372) تصریح میکند که نمیتوان توضیح روشنی دربارۀ ساختار و نقش دستوری کلمات آن داد. هر گونه تعبیری در ساختارآنها و جا به جایی کلمات آن موجب از هم پاشیده شدن و بی معنی شدن آن میشود. وحیدیان کامیار و عمرانی (1392) نیز به این ساختارها پرداختهاند و آنها را «جملههای غیرشخصی چهار جزئی» نامیدهاند که فعل آنها یک شخصه است. آنها برای این گونه ساختها، شش ویژگی معرفی میکنند.
فعلها و اسمها و صفتهایی که با هر فعل میآید بدین شرح است: آمدن: دردش میآید، حیفش میآید، دریغش میآید، خوشش آمد، بدش آمد، زورش آمد، خندهاش آمد بودن: سختش بود، سردش بود، گرمش بود، گرسنهاش بود، تشنهاش بود بردن: خوابش میبرد، ماتش برده بود زدن: خشکش زد، بهتش زد شدن: سردش شد. گرمش شد. گرسنهاش شد. تشنهاش شد گرفتن: دردش گرفت. حرصش گرفت. لجش گرفت. خندهاش گرفت. گریهاش گرفت در نهایت، وحیدیان کامیار (1382، 37-28) این ساختها را با توجه به این نکته که فقط سوم شخص مفرد دارند، آنها را «یک شناسه» مینامد و فهرست ششتایی ناتل خانلری (1365) را به 15 همکرد فعلی میرساند که عبارتند از:
جدول 1- همکردهای فعلی مرکب پی بستی Table 1- Collocations of enclitic compound verbs
وحیدیان کامیار (1382: 36) همکرد فعلی نشستن را در فهرست این دسته از افعال میآورد و برایش مثال عق نشستن: عقم نشست را بیان میکند که چنین فعلی در فارسی وجود ندارد. این در حالی است که او برای همکرد فعلی آمدن فهرست باز قائل شده است؛ که به نظر نگارندگان این پژوهش این ادعا نیز نادرست است. زیرا تعداد افعال مرکب پیبستی که با آمدن همراه هستند با توجه به کاربردشان نزد گویشوران زبان فارسی، محدود است وآنچه که وحیدیان کامیار (1382: 35) در فهرست میآورد شامل مثالهایی است که در فارسی معیار وجود ندارد مانند باور آمدن. به نظر نگارندگان این پژوهش، تنها همکردهای فعلی که در حال حاضر میتوان برایشان فهرست باز قائل شد؛ افعال «شدن» و «گرفتن» هستند، که در فارسی معاصر با استفاده از آنها صورتهای جدید ساخته میشود مانند درس خواندنش گرفت و یک چاییمون نشه؟ نکتۀ مهمی که وحیدیان کامیار (1382: 35) بیان می کند این است که در فهرست همکرد فعلی افتادن فقط اسمهای خنده، سرفه، گریه، لرز و یاد قرار میگیرند. از نظر او، تنها اسمی که با همکرد فعلی افتادن میآید، یاد است و مابقی این اسامی یعنی خنده، سرفه، گریه و لرز با همکرد فعلی انداختن همراه میشوند و فعلهای مرکب میسازند که پیبستی نیستند و خود دارای شناسهاند؛ مانند: چرا به گریهاش انداختی؟ دامنی و میربلوچ زایی (1400) این ساختها را با توجه به اینکه همیشه مرکب هستند و معمولا گذرا، «فعلهای مرکب استثنایی» مینامند. به عقیدۀ ایشان، شخصی بودن این دسته از افعال براساس ساختار جمله قابل تشخیص است. اما از میان دستوریان غیر ایرانی که به این مقوله پرداختهاند، شاید پیسیکوف[4] (1380: 80-79)، نخستین دستوری شناختهشده باشد. او یکی از کاربردهای «ضمیرهای پیچسب» را در ساخت عبارات غیر شخصی زبان فارسی میداندو جای این نوع ضمیر پی چسبی را بین نام و فعل عنوان می کند. به نظر پیسیکوف این ساختها رد پای فارسی باستان است بر ساخت های معلوم زبان فارسی. وی مثالهای زیر را برای تبیین این دسته از افعال میآورد: گشنهام است، گشنهات است، سردش است، گرمت است، یادشان است، بدت می آید، دردش آمد، باورم نمی آید، چه ات است؟، چهاش است؟ تکستون[5] (1978) و ویندفور[6] (1979) نیز این ساختها را از دستۀ ساختهای غیر شخصی قلمداد کردهاند که فاعل این جملات پیبست ضمیری این افعال است و فعل آنها دارای یک مفعول حرف اضافهای است، مانند از آن خوشم نمیآید.
از میان زبانشناسان ایرانی نیز به افعال مرکب پی بستی هم بهعنوان ساختی ثانویه و متاثر از ساخت ارگتیو[7] نگریستهاند و برخی این دسته از افعال را ترکیبات خاص در نظر میگیرند و در قالب ساختی مجزا مورد بررسی قرار میدهند: صادقی و ارژنگ (1358) در بارۀ این ساختها چنین میآورند که «این جـمله ها دارای نـهاد نـیستند و از ایـن رو جـملههای غـیرشـخصی نـامیده می شوند. این جملههای کوتاه دارای چهار جزء اصلی هستند: اسم (یا صفت) + ضمیر متصل + فعل+ شناسه . شمار این گونه جملهها نسبتا محدود است و نمیتوان جملههای تازهای شبیه آنچه هم اکنون در زبان وجود دارد، ساخت. از نظر ساختمان دستوری این گونه جملهها بر دو دستهاند: 1. جملههایی که ضمیر متصل آنها را نمیتوان حذف کرد، هرچند در ابتدا چیزی جز ضمیر مفعولی یا متممی نبودهاند: خندهام گرفت . این ضمیرها اشخاصی را نشان میدهند که فعل مربوط به آنان است. 2. جملههایی که ضمیر متصل آنها را میتوان حذف کرد. این جملهها بیشتر با فعل «بودن» ساخته شدهاند: سردم است . (صادقی و ارژنگ، 1358: ١٣) بعدها ارژنگ (1372) این گونه فعلها را با عنوان «جملههای چهارجزئی» آورده است. کریمی (1370) نیز از زبانشناسانی است که ساختهای ناگذر را نوعی افعال غیر شخصی میداند و معتقد است که در ساختی چون سردمه، فعل ما سوم شخص مفرد است، فاعل آشکاری وجود ندارد و فعل نیز قادر به اعطای حالت مفعولی نیست (به نقل از نجفیان و واحدی لنگرودی، 1382). قمشی (1996) ضمن اینکه این ساختار از مقوله ساختهای غیر شخصی فارسی میداند آن را دارای یک فاعل تجربهگر میداند که بهواسطۀ یک پی بست ضمیری بر روی عنصر پیش از شناسۀ فعل به فعل داده میشود و حالت برای یا اضافی میگیرد. در این ساخت، فعل همواره دارای مطابقۀ سوم شخص مفرد است. او واژه بست ضمیری این ساختها را فاعل تجربهگر آنها میداند. دبیرمقدم (۱۳۷۴: ۲۸) با نظر صادقی مبنی بر جمله بودن این افعال همنظر است و این ساختها را «جملات قالبی زبان فارسی» معرفی میکند. البته دبیرمقدم (120:1369) واژه بست این ساختها را مضافالیه میداند؛ زیرا ژرف ساخت ساختهایی چون لجم گرفت و خوشم آمد را به ترتیب بهصورت «لج من گرفت» و «خوش من آمد» معرفی میکند، که در آنها مطابقۀ فعل با گروههای اسمیِ لج من و خوش من صورت میگیرد. وی افعال مرکب پی بستی را جملات تمام وکمالی میداند که در آنها جز اسمی فاعل است و قاعدۀ اجباری مطابقۀ فعل با فاعل در زبان فارسی نیز این اسم ها را به عنوان فاعل جمله مبنای مطابقه قرار میدهد. از نظر او این جملات منجمد و قالبی هستند. در همین امتداد، یوسف (2018:308) نیز از عباراتی چون بیست سالم است، کتاب گیرم نیامد، سردشان است و خوابم برد با عنوان «اصطلاحات شبه غیرشخصی»[8] یاد کرده است؛ و نمونههای آلمانی Mir ist kalt (سردم است) و Mir reicht’s (بسم است، برایم کافیست) را هم از همین جنس میداند (Mahmoodi-Bakhtiari, 2020:228). ولی لازم به ذکر است که نغزگوی کهن (1382: 38-57) افعال مرکب پیبستی را تأثیر وجود ساخت ارگتیو در فارسی میانه دانسته است و در بحثی پیرامون صرف فعل ماضی متعدی در گویش فارسی دشتی، ابراز میکند که این ساخت در فارسی جدید از بین رفته است و تنها در معدودی از افعال به صورت کلیشه بر جای مانده است. محمودی بختیاری (۱۳۸۳) هم نشان داده است که ساختهای مرکب پیبستی در فارسی امروز، از بازماندگان ساخت ارگتیو فارسی میانه هستند که بقایای آن در گویشهای فارسی بیرجندی و دشتی پررنگتر و وسیعتر نیز هست. رضایتی کیشهخاله و سبزعلیپور (1386: 89-106) نیز به هنگام معرفی ساخت های ارگتیو در تالشی، بدون آنکه اشارهای به بحث مدنظر ما بکنند، در مقابل ساختهای ارگتیو تالشی، از افعال یک شخصی بهره میبرند و به طور تلویحی، برابری دو ساخت را تایید میکنند و معتقدند این ضمایر (متصل غیر فاعلی) نیز مانند حالت غیرفاعلی اسمها و ضمایر منفصل مفعولی در برخی از جملهها صرف نظر از زمان و وجه فعلی بهعنوان عامل (فاعل منطقی) بهکار میروند و مانند شناسه، شخصی و شمار فعل را مشخص میکند: خوشم آمد، خوشت آمد، گرمش است، سردمان نیست اما آنچه از نظر ایشان، مطالعۀ این افعال را جذاب میکند، توزیع کاربردی آنهاست. برای مثال، صورتهای زیر را در نظر میگیریم. حیفته = حیفِ توست = تو حیفی. حیفِ سعید است = سعید، حیف است = حیفش است اما نمیتوانیم بگوییم: سعید گشنه (گرسنه) است = سعید گشنهاش است = *گشنۀ سعید است. یعنی ساختی چون حیف بودن، هم اسم را میپذیرد و هم ضمیر را، و این در حالی است که سایر ساختها الزاماً چنین عمل نمیکنند. رضایتی کیشهخاله و سبزعلیپور (1386: 95) نمونۀ دیگری می آورند، ساختهایی که وابستۀ اسمی اضافه هم دریافت میکنند، مانند: ادعایش میشود ← ادعای تمیزیاش میشود. یا اینکه تکواژ دستوری میپذیرند: من گرممه، گشنهام هم هست. آره بابا، بسمونه. زیادیمون هم هست. یا اینکه دچار قلب نحوی میشوند: ازت خوشم نمیاد ← خوشم ازت نمیاد. ایشان به این نکته اشاره میکنند که این ساختها صیغۀ امر و ساخت مجهول ندارند و از طرفی این ساختها را زایا میدانند که به طور قیاسی ساخته میشوند. از سوی دیگر، نمونههایی هم دارند که دیگر به کار نمیروند و مهجورند، مانند غشش آوردن و این مثال را از منطق الطیر عطارمیآورند: غشش آوردی و در خون ماندی وز وجود خویش بیرون ماندی نجفیان و واحدی لنگرودی (1382: 18-24) در تلاش برای ارائه نوعی دستهبندی جدید از ساختهای غیرشخصی، ساختهای ناگذر را با نام «ساختهای غیرشخصی قالبی»، یکی از انواع چهارگانه ساختهای غیرشخصی دانستهاند (دیگر ساختهای این دسته عبارتند از: ساختهای غیر شخصی ارتقا، ساختهای غیر شخصی مرخم و مجهول غیر شخصی). آنها ساختهای غیرشخصی را این گونه معرفی میکنند: ساخت غیرشخصی در زبان فارسی به جملاتی اطلاق میشود که فاقد فاعل موضوعی (یعنی گروه اسمی که نقش معنایی بپذیرد) باشند. شکل ساختواژی فعل در این ساخت ها مشابه به صیغۀ سوم شخص مفرد است؛ اما هریک بر شخص معینی دلالت ندارد. راسخمهند (۱۳۸۶: ۲۴۴- ۲۴۶) به بررسی توزیع پیبستهای مفعولی پرداخته است و جدول (2) را ارائه نموده است. در سه جایگاه نخست یعنی پس از اسم، حرف اضافه و فعل آنها را قابل حذف میداند؛ اما در جایگاه چهارم، بعد از اسم، ضمایر پیبستی را غیر قابل حذف میداند و مطابق با نظر صادقی آنها را هم مطابقه با نهاد میخواند. راسخ مهند دستۀ چهارم را جزئی از ساختار افعال مرکب پیبستی معرفی مینماید. وی معتقد است پیبستها در افعال مرکب پیبستی رفتاری منحصر به فرد دارند زیرا از طرفی اجباری هستند و از سویی دیگر به همراه اسم یا ضمیر هممرجع خود میآیند. راسخمهند (۱۳۸۶: ۲۴۸-۲۴۶) این ساختارها را فعل مرکب میخواند و دلایل ذیل را گواه بر ادعای خود میآورد؛ الف. این ساختها در برابر معنای بخشپذیر، معنای اصطلاحی دارند. ب. دارای تکیۀ واحد هستند. ج. پیوستگی واژگانی دارند یعنی نمیتوان بهسادگی جزئی را وارد این ساختها کرد بهعنوان مثال نمیتوان گفت *«ماتم زیاد برد». د. قابل تبدیل به مصدر هستند مثلاً میتوان گفت خوش آمدن. این ساختها در فرهنگ لغت ثبت شدهاند. وی این ساختها را جمله نیز نمیداند؛ زیرا معتقد است اولاً بین نهاد و گزاره رابطۀ منطقی وجود ندارد برای مثال در «خشکم زد» میان نهاد و گزاره ارتباط منطقی برقرار نیست و از سویی دیگر نهاد همیشه سوم شخص مفرد است و هیچ گاه از نظر شخص و شمار تغییر نمیکند. راسخمهند (1386: ۲۳۶- ۲۵۲) با نظر ناتل خانلری (1365) در این مورد که این افعال حالت انفعالی را بیان میکنند موافق است؛ اما بر این ویژگی که این افعال فاقد شناسه هستند نقد وارد میکند؛ زیرا بر این عقیده است که ناتل خانلری (1365) صورت ماضی این افعال را در نظر گرفته است که سوم شخص ماضی دارای شناسۀ صفر است؛ اما با در نظر گرفتن صورت مضارع این افعال دارای شناسه هستند و در نتیجه ویژگی فاقد شناسه بودن اعتباری نخواهد داشت. راسخمهند (1386: 241) بر نظرات صادقی نیز نقد وارد کرده است که دقیق به نظر میرسد. زیرا از یک سو صادقی این ساختها را فاقد نهاد میداند و از سوی دیگر برای این ساختها ، شناسه در نظر میگیرد، که چنین امری ممکن نیست؛ زیرا شناسه، مطابقۀ اسم یا ضمیر را با فعل نشان میدهد. نقد دیگر این است که نمیتوان ضمایر را در این دسته از ساختها حذف کرد در صورت حذف مفهوم و معنای فعل تغییر خواهد کرد؛ زیرا مقصود گوینده از بیان جملۀ سردم است بیان وضعیت خودش است در صورتی که در جملۀ سرد است مقصود بیان وضعیت هوا است. بنابراین، راسخمهند (۱۳۸۶: 240) وجود ضمایر متصل را در هر دو گروه اجباری میداند و موارد زیر را در تعمیم موارد مربوط به افعال پیبستی مرکب میآورد: الف. پیبستها اجباری هستند و نقش فاعلی دارند. ب. این ساختها دارای فعل مرکباند و فعل آنها از نوع فعل ساده نیست. ج. در این جملات نقش معنایی فاعل، تجربهگر است. د. افعال مرکب پیبستی در فرهنگهای فارسی باید بهصورت مصدر مدخل شوند؛ اما در توضیح دستوری هر فرهنگ باید مشخص شود که آنها طبقهای خاص از افعال مرکباند و کاربردی متفاوت دارند. در پژوهش حاضر نیز این افعال براساس تحلیل ارائهشده از سوی راسخمهند (1386)، افعال مرکب پیبستی در نظر گرفته شدهاند و با در نظر گرفتن ساختار افعال مرکب به بررسی رفتار صرفی- ردهشناختی آنها پرداخته شده است. راسخ مهند (1386: 244) چهار جایگاه برای ضمایر مفعولی یا پیبستها پیشنهاد میکند و جدول ذیل را ارائه میدهد:
جدول 2- جایگاههای حضور ضمایر پیبستی (راسخ مهند، ۱۳۸۶: ۲۴۴) Table 2- Distribution of enclitic compound verbs (Rasekh Mahand, 2017:244)
محمودی بختیاری (228:2020) در بحث پیچیدگیهای زبان فارسی برای فارسیآموزان انگلیسیزبان یکی از چالشهای یادگیری زبان فارسی را افعال مرکب پیبستی میآورد و آنها را افعال مرکبی معرفی میکند که رفتاری متفاوت با دیگر افعال زبان فارسی دارند. افعالی که با فعلهای «بودن، شدن، آمدن، بردن و گرفتن» ساخته میشوند در ساختار جملهای بهنظر بیشخص هستند اما در واقع شخص و شمار آنها به بخش اسمی این افعال میپیوندد. کلانتری درونکلا و محمودی بختیاری (1402: 14) با اشاره به پیچیدگی ساختاری افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی، بر این باورند که آموزش این دسته از افعال در مراحل آغازین زبانآموزی بهتر است بهصورت ضمنی و در قالب فعالیتهای مرتبط با تقویت مهارت گفتاری ارائه شود. به اعتقاد آنان، آموزش صریح و ساختاری این نوع افعال زمانی مناسبتر است که زبانآموزان به سطوح پیشرفتهتر یادگیری زبان دست یافته باشند.
افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی به علت شکل تصریف خاصی که برای شش شخص دارند نسبت به دیگر فعلها در این زبان متمایز هستند. این دسته از فعل ها را میتوان از لحاظ ساختاری و ردهشناختی مورد بررسی قرار داد و ویژگیهای ساختاری خاص آن ها را تبیین کرد.
1.5. ویژگیهای ساختاری طبق بررسی انجامشده افعال مرکب پیبستی با همکردهای فعلی ویژه و محدودی بهکار میروند؛ نمونههایی که در زیر میآیند این ساختها را به تفکیک ارائه میکنند. در واقع این محدودیت بر این دسته افعال حاکم است که تنها با همکردهای خاصی ساخته میشوند. این فهرست در جدول (3) آمده است که شامل یازده همکرد فعلی است. همانطور که پیشتر ذکر شد، افعال مرکب پیبستی از لحاظ ساختاری شامل: «اسم/ حاصل مصدر /صفت + ضمیر پیبستی+ فعل» است. آنچه که از لحاظ صرفی و ردهشناختی در پژوهش حاضر مد نظر قرار میگیرد. نخست نوع واژگانی است که در ساخت این نوع افعال شرکت دارند؛ افعال پی بستی از لحاظ نوع واژگانی که پیش از ضمیر پیبستی میآیند به شکل زیر طبقه بندی میشوند:
از سوی دیگر ویژگیهای استثنایی برخی از این افعال است که جهت تبیین الگوی کاربردی شان حایز اهمیت است. مانند:
او چیزی سرش نمیشود. حرف حساب سرش نمیشود. چیزی از فیزیک بارش نیست.
حیفِ علی که عمرش در این کارخانه تلف شد. حیفِ او که عمرش در این کارخانه تلف شد. حیفش است که در این کارخانه بماند.
این کاربرد از فعل حیف بودن را در تقابل با فعل باک... بودن میتوانیم بیاوریم: علی باکش نیست./ *باک علی نیست./ *باکِ او نیست. کاریت نباشه /*کاریت نیست یه چیزیش هست / یه چیزیش میشه
البته باید دقت داشت که ساختهایی ماند باکم نیست و چه خبرشه؟! بازماندههای یک ساخت کهن دستوری هستند. در متون کهن، ساخت x را y است/ بود داریم که در آن، «بودن» به معنای «داشتن» است، لذا اسم قبل از «را» در آن، نقش فاعلی دارد. مثلا جملۀ سمرقند را چهار دروازه بود یعنی «سمرقند چهار دروازه داشت». نمونۀ دیگر، این بیت حافظ است: مرا عهدی است با جانان، که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم اکنون بر اساس شم زبانی نویسندگان این مقاله و دادههای فرهنگ بزرگ سخن، جدول (3) همکردهای فعلی افعال مرکب پیبستی زبان فارسی را همراه با فهرست کامل این افعال نشان میدهد.
جدول 3- افعال مرکب پیبستی Table 3- Enclitic compound verbs
جدول (4) بسامد ساختاری افعال مرکب پیبستی را براساس همکردهای فعلی آنها نشان میدهد. براساس مشاهدات آوردهشده در جدول (4) 39% از این افعال با همکرد فعلی شدن ساخته شدهاند. بعد از فعل شدن همکرد فعلی بودن پربسامدترین همکرد فعلی است. همانگونه که در جدول (4) مشاهده میشود، پربسامدترین همکردهای فعلی که در ساخت افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی بهکار میروند، افعال شدن و گرفتن هستند.
جدول 4- بسامد نسبی رخداد همکردهای فعلی در افعال مرکب پیبستی Table 4- Relative Frequency of Co-event of Enclitic Compound Verbs
2.5. ویژگیهای صرفی براساس آنچه که پیشتر آورده شده است. با نگاهی ردهشناختی میتوان ویژگیهای تصریفی افعال مرکب پیبستی را مد نظر قرار داد و با توجه به محدودیتهای حاکم بر این دسته از افعال آنها را تقسیمبندی کرد. با توجه به قابلیت صرفپذیری این افعال جدول(5) برای آنها در نظر گرفته شد. و هریک از فعلهای پیبستی با توجه به این نکته که چند صورت از تصریف زمانی را پر میکند مورد بررسی قرار گرفته و براین اساس طبقهبندی شده است. در پژوهش حاضر، 73 فعل مرکب پیبستی در زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته است و در این بررسی ویژگیهای این افعال با رویکرد صرفی- رده شناختی مطالعه شده است. ویژگیهای مورد بررسی عبارتند از: الف. وجود شکل مثبت و منفی زمان حال برای فعل؛ ب. وجود شکل مثبت و منفی زمان گذشته برای فعل؛ ج. وجود وجه اخباری و التزامی برای افعال؛ د. وجود حالت ایستایی و آغازین برای افعال.
جدول 5- نمونهای از بررسی ویژگیهای ردهشناختی- صرفی افعال مرکب پیبستی Table 5- An example of the analysis of typological–morphological features of enclitic compound verbs
همانطور که در جدول (5) قابل مشاهده است فعل «خندهاش گرفت» را میتوان بهصورت: مضارع مثبت و منفی صرف کرد: «خندهاش میگیرد، خندهاش نمیگیرد» و البته بهصورت ماضی مثبت و منفی نیز قابل صرف است: «خندهاش گرفت، خندهاش نگرفت.» این فعل بهصورت التزامی نیز موجود است: «نباید خندهاش بگیرد.» برای امتحان نمود ایستایی این فعل، از فعل بودن کمک میگیریم و صورت ایستایی آن را میسازیم که میشود: *خندشه. حالت ایستایی این فعل در زبان فارسی موجود نیست. برای ساخت آغازین این فعل از فعل «داشتن» استفاده میکنیم و ساخت دارد خندهاش میگیرد را میسازیم و مشاهده میکنیم که حالت آغازین این فعل موجود است؛ یعنی جملۀ دارد خندهاش میگیرد خوشساخت است. در این پژوهش همۀ افعال جامعۀ آماری با استفاده از این آزمون بررسی صرفی – ردهشناختی بررسی شدهاند و آمار بسامدی افعال مورد بررسی براساس حالت ایستایی و آغازین آنها در جدول (6) آورده شده است.
جدول 6- بسامد حالت معنایی افعال مرکب پیبستی Table 6- Frequency of the semantic aspects of enclitic compound verbs
همانگونه که در جدول (6) مشاهده میشود 69% افعال مرکب پیبستی حالت ایستایی ندارند و آغازین مثبت هستند. از لحاظ ساختاری رفتار افعال کنشی را نشان میدهند و این در حالی است که از لحاظ معنایی مانند افعال ایستایی حالت یا صفتی را توصیف میکنند مانند: غصهام گرفت، خندهام گرفت و گریهام گرفت که حالتهای روحی را در فرد توصیف میکنند. تقریباً صدر در صد افعال مرکب پیبستی که با همکرد فعلی «گرفتن» ساخته میشوند شکل ایستایی ندارند؛ اما از لحاظ معناشناختی مانند افعال ایستایی ایفای نقش میکنند. با توجه به بررسیهای انجامشده 99% این افعال وجه التزامی دارند و تنها فعلی که صورت التزامی ندارد، فعل چه مرگ .... بودن است. از جمله افعال مرکب پیبستی دیگری که رفتار ردهشناختی متفاوتی نسبت به دیگر افعال دارد. فعل پیدا.... نبودن است که شکل مثبت گذشته و حال ندارد و همچنین، حالت آغازین هم ندارد. از سوی دیگر حالت آغازین «پیدا ......شدن» هم بهصورت مثبت و هم منفی چه در گذشته و چه در زمان حال وجود دارد. یکی دیگر از موارد استثنایی فعل«از خدا....بودن» است که جزء حرف اضافهای دارد و از لحاظ ساختاری کاملاً متفاوت با دیگر افعال است و حالت آغازین نیز ندارد. از 73 فعل مورد بررسی تنها 8 فعل گرمم است، سردم است، تشنهام است، گرسنهام است، حالیم است، ده سالم است، دردش گرفت و یادم آمد، هر هشت قسمت جدول تصریف را پر میکنند که 5 فعل از این دسته، در ساختارشان صفت به کار رفته و صفتها، حسی و غیر انتزاعی هستند: «گرم، سرد، تشنه، گرسنه، ده ساله.» از سوی دیگر، بررسی این افعال نشان داده است که هیچیک از افعال مرکب پیبستی صورت مجهول ندارند. این محدودیت را میتوان چنین تبیین کرد که 95% افعال مرکب پیبستی برای توصیف حالت روانی یا حواس فیزیکی در انسان بهکار میرود و از لحاظ معناشناختی کنشی نیستند و افعال غیر کنشی اغلب ناگذرهستند در نتیجه این محدودیت ساختاری و معناشناختی بر افعال مرکب پیبستی حاکم است.
افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی در این مقاله با رویکرد صرفی- ردهشناختی مورد بررسی قرار گرفتهاند. نخستین نتیجۀ بهدستآمده از بررسی این دسته از افعال فارسی معیار این بوده است که تعداد این افعال محدود و معدود است. در مجموع حدود 73 فعل مرکب پیبستی زبان فارسی در پژوهش حاضر یافت شده و جامعۀ آماری این مطالعه را تشکیل داده است . این فهرست منهای فعل راغ.... گرفتن است که از افعال پیبستی قدیمی است و دیگر در فارسی کاربردی ندارد و در فرهنگ بزرگ سخن مدخلی برای آن در نظر گرفته شده است. دو مورد از افعال مورد بررسی، یعنی دیر ... بودن و خسته ... بودن را نیز به دلیل بسامد کم و عدم کاربرد در فارسی رسمی و معیار، از فهرست این دسته افعال حذف نمودیم. در پژوهش حاضر ابتدا این دسته از افعال با توجه به همکردهای فعلی سازندهشان طبقهبندی شدند. سپس از لحاظ ردهشناختی و وجود صورتهای مثبت و منفی گذشته و حال و وجه و نمود اخباری و التزامی، آغازین و ایستایی بودنشان بررسی شدند. طبق بررسی انجامشده فعلهای شدن، گرفتن و بودن به ترتیب پربسامدترین همکردهای فعلی بهکاررفته در ساختار این دسته از افعال فارسی است. 86% از افعال مرکب پیبستی، آغازین- مثبت هستند که از لحاظ ردهشناختی - زبانی این ویژگی قابل تأمل و متمایزکننده است. از سوی دیگر، این افعال آغازین برای توصیف حالات در فرد بهکار میروند که در واقع بهصورت معمول توسط افعال ایستایی بیان میشوند به عبارت دیگر، افعال مرکبپیبستی که حالت آغازین دارند کاربردی مشابه با افعال ایستایی دارند. بیش از 95% افعال مرکب پیبستی وجه اخباری و التزامی دارند و شکل منفی و مثبت گذشته و حال را هم دارا هستند. در این میان، ساختار چه مرگ.... بودن وجه التزامی ندارد و پیدا .... نبودن شکل مثبت گذشته و حال را ندارد. با توجه به بررسی آماری صورتگرفته 85% از افعال مرکب پیبستی رفتارهای معنایی یکسانی دارند و از لحاظ ردهشناختی هماهنگ و یکنواخت هستند؛ بهعنوان مثال، افعال حسی مانند سرد ... بودن، گرم ... بودن، گرسنه ... بودن و تشنه ...بودن کاملا ساختارها و وجوه یکسانی دارند و هم شکل آغازین دارند و هم شکل ایستایی. این ویژگی خود میتواند نشانگر این رهنمود آموزشی باشد که در تدریس این دسته از افعال، میشود به این ویژگی مشترک توجه کرد و افعال مرکب پیبستی مشابه (در رفتار صرفی ردهشناختی) را ابتدا در بخشبندی درسی مطرح کرد. سپس، میتوان با توجه به ضرورت و نیازسنجی فعلهایی از این دسته را که رفتار صرفی- ردهشناختی متفاوتی دارند، تدریس کرد. لذا میشود گفت آنچه که در تحقیات آتی میتواند دربارۀ این افعال مورد بررسی قرار بگیرد چگونگی استفاده از ویژگیهای صرفی- ردهشناختی این دسته از افعال زبان فارسی در حوزۀ تالیف کتب آموزش زبان فارسی و تدریس این دسته از افعال زبان فارسی است.
[1] از این حیث نگاهی کاملا متفاوت با زبانشناسانی مانند ناتل خانلری و راسخ مهند دارند اما نقطه ی اشتراکی که میتوان در نظرات متفاوت دید ناگذر بودن این دسته از افعال بوده است. [2] enclitic [3] left-dislocation [4] Peisikov [5] Thackston [6] Windfuhr [7] ergative [8] Quasi-impersonal idioms [9] polarity | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
احمدی گیوی، حسن. (1380). دستور تاریخی فعل. نشر قطره. احمدی گیوی، حسن و حسن انوری. (1378). دستور زبان فارسی 1 (ویرایش دوم). فاطمی. ارژنگ، غلامرضا. (1372). دستور زبان فارسی امروز. نشر قطره. بیهقی، ابوالفضل. (1388). تاریخ بیهقی. تصحیح و توضیح محمّدجعفر یاحقی و مهدی سیدی. سخن. پی سیکوف، ساموئیلوویچ. (1380). لهجۀ تهرانی. ترجمۀ محسن شجاعی. فرهنگستان زبان و ادب فارسی. جعفری، فاطمه. (1392). دستورکاربردی. دانشگاه تهران. جمالزاده، سید محمدعلی. (1341). فرهنگ لغات عامیانه. به کوشش محمدجعفر محبوب. فرهنگ ایران زمین. دامنی، سعید، و اسحاق میربلوچ زایی. (1400). بررسی افعال استثنایی مرکب و راه تشخیص آن در جمله. پژوهشهای دستوری و بلاغی 20، 149-167. doi: 10.22091/jls.2022.7616.1348 دبیرمقدم، محمد (1369). پیرامون -را در زبان فارسی. زبانشناسی 1،2-60 دبیرمقدم، محمد (1374). فعل مرکب در زبان فارسی. زبانشناسی (2-1) 12، 2-46. راسخمهند، محمد (1386). توصیف افعال مرکب پیبستی در زبان فارسی و شیوه ضبط آنها در فرهنگها. فرهنگنویسی (ویژهنامۀ نامۀ فرهنگستان) 1، 236-252 رضایتی کیشهخاله، محرم؛ و جهاندوست سبزعلیپور. (1386). ساخت ارگتیو در گویش تاتی خلخال. ادب پژوهی 1، 89-106. سعدی شیرازی، مصلحالدین .( ۱۳۸۵) .گلستان. تصحیح محمدعلی فروغی (چاپ اول). هرمس. شریعت، محمّدجواد. (1371). دستور زبان فارسی (چاپ پنجم). اساطیر. شفایی، احمد. (1362). مبانی علمی دستور زبان فارسی امروز. نوین. فرشیدورد، خسرو. (1348). دستور امروز. بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه. فرشیدورد، خسرو. (1351). کلمۀ مرکب و تشخیص آن در زبان فارسی. مجموعه سخنرانیهای دومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، به کوشش حمید زرینکوب (صفحات 183-198). دانشگاه مشهد. فرشیدورد، خسرو. (1384). دستور مفصل امروز (چاپ دوم). سخن. عطار، فریدالدین. (۱۳۷۰). منطقالطیر. به کوشش محمود عابدی و تقی پورنامداریان. سمت. صادقی، علیاشرف و غلامرضا ارژنگ. (1358). دستور سال دوم آموزش متوسطه عمومی رشتۀ فرهنگ و ادب. سازمان کتابهای درسی ایران. کلانتری درونکلا، راحله و بهروز محمودی بختیاری. (1402). بررسی افعال مرکب پیبستی در منابع آموزش زبان فارسی. پژوهشهای زبانشناسی: نظریه و کاربرد (2)2، 1-17. 10.22034/jls.2024.140789.1073 کریمی، سیمین (1370). نقدی بر مقاله پیرامون -را در زبان فارسی. زبانشناسی 8، 23-41 محمودی بختیاری، بهروز. (1383). نظام حالت در زبانهای ایرانی غربی: پژوهشی ردهشناختی. رسالۀ دکتری زبانشناسی، دانشگاه علامه طباطبایی. ناتل خانلری، پرویز. (1365). تاریخ زبان فارسی (جلد 2). نشر نو. نجفیان، آرزو و محمدمهدی واحدی لنگرودی. (1382). دستهبندی ساختهای غیرشخصی در زبان فارسی. رشد آموزش ادب فارسی 67، 18-24. نجفی، ابوالحسن. (1378). فرهنگ اصطلاحات عامیانه. نیلوفر. نغزگوی کهن، مهرداد. (1382). دستگاه فعل در گویش دشتی با نگاهی به فارسی میانه، جدید و نو. در امید طبیبزاده، (گردآورنده)، جشننامۀ دکتر علی اشرف صادقی (صفحات 38-57). هرمس. وحیدیان کامیار، تقی. (1382). فعلهای یک شناسه. نامۀ فرهنگستان 2، 29-37. وحیدیان کامیار، تقی و غلامرضا عمرانی. (1392). دستور زبان فارسی 1. سمت.
References Ahmadi-Givi, H. (2001). Dastūr-e Tārikhī-ye Fe’l [Historical Grammar of the Verb]. Nashr-e Qatreh. [In Persian] Ahmadi-Givi, H., & Anvari, H. (1999). Dastūr-e Zabān-e Fārsī 1 [Persian Grammar 1] (2nd ed.). Fatemi. [In Persian] Arzhang, G. R. (1993). Dastūr-e Zabān-e Fārsī-ye Emrūz [Modern Persian Grammar]. Nashr-e Qatreh. [In Persian] Attar, F. (1991). Manteq al-Ṭayr [The Conference of the Birds]. Edited and annotated by M. Abedi & T. Pournamdarian. SAMT. [In Persian] Dabir-Moghaddam, M. (1990). On the Particle ‘rā’ in the Persian Language. Linguistics 1, 2–60. [In Persian] Dabir-Moghaddam, M. (1995). The Compound Verb in Persian. Linguistics 12(1–2), 2–46. [In Persian] Damani, S., & Mirboluchzehi, E. (2021). Investigating Exceptional Compound Verbs and Their Identification in Sentences. Journal of Grammatical and Rhetorical Research 20, 149–167. [In Persian] Farshadvard, K. (2005). Dastūr-e Mofaṣṣal-e Emrūz [Detailed Modern Grammar] (2nd ed.). Sokhan. [In Persian] Farshidvard, K. (1969). Dastūr-e Emrūz [Today’s (Persian) Grammar]. Bongah-e Matbu’ati-ye Safi Ali-Shah. [In Persian] Farshidvard, K. (1972). The Compound Word and Its Identification in Persian. In H. Zarrinkoob (Ed.), Proceedings of the Second Congress of Iranian Studies (pp. 183–198). University of Mashhad. [In Persian] Ghomeshi, J. (1996). Projection and Inflection: A Study of Persian Phrase Structure. Ph.D. Dissertation of Linguistics, University of Toronto. Jafari, F. (2013). Dastur-e karbordi. University of Tehran Press. [In Persian] Jamalzadeh, S. M. A. (1962). Farhang-e Loghāt-e Āmīyāneh [Dictionary of Colloquialisms]. Compiled by M. J. Mahjub. Farhang-e Irān Zamin. [In Persian] Kalantari Daroonkola, R., & Mahmoudi Bakhtiari, B. (2023). Barrasi‑ye af‘āl‑e morakkab‑e pey‑basti dar manābe‘‑e āmuzeš‑e zabān‑e fārsi [A study of phrasal compound verbs in Persian language teaching resources]. Pazhuhesh‑hā‑ye Zabān‑shenāsi: Nazariyeh va Kārbord (Linguistic Research: Theory and Application) 2(2), 1–17. [In Persian] Karimi, S. (1991). A Critique of the Article ‘On the Particle rā in the Persian Language’. Linguistics 8, 23–41. [In Persian] Mahmoodi-Bakhtiari, B. (2004). The Case System in Western Iranian Languages: A Typological Study. Ph.D. dissertation, Allameh Tabataba’i University. [In Persian] Mahmoodi-Bakhtiari, B. (2020). Second language grammar: Challenges in grammar for English-speaking learners. In P. Shabani-Jadidi (Ed.), The Routledge handbook of second language acquisition and pedagogy of Persian (pp. 220–234). Routledge. Naghzguy-e Kohan, M. (2003). The Verbal System in the Dashti Dialect with Reference to Middle, New, and Modern Persian. In O. Tabibzadeh (Ed.), Festschrift for Dr. Ali Ashraf Sadeghi (pp. 38–57). Hermes. [In Persian] Najafi, A. H. (1999). Farhang-e Eetelāhāt-e Āmīyāneh [Dictionary of Colloquialisms]. Nilufar. [In Persian] Najafian, A., & Vahedi Langarudi, M. M. (2003). Categorization of Impersonal Constructions in Persian. Roshd-e Āmūzesh-e Adab-e Fārsī 67, 18–24. [In Persian] Natel Khanlari, P. (1987). Tārikh-e Zabān-e Fārsī [History of the Persian Language] (Vol. 2). Bonyad-e Farhang-e Iran. [In Persian] Pisikov, L. S. (1960). Lahje-ye Tehrāni [Tehrani Dialect]. Translated by M. Shojaei. Farhangestān-e Zabān va Adab-e Fārsī. [In Persian] Rasekh-Mahand, M. (2007(Description of Postverbal Compound Verbs in Persian and Their Transcription Methods in Dictionaries. Special Issue of Nameh-ye Farhangestan 1, 236–252. [In Persian] Rezayati-Kishehkhaleh, M., & Sabzalipur, M. (2007). Ergative Structure in the Tatakhi Dialect of Khalkhal. Adab Pazhouhi 1, 89–106. [In Persian] Saadi, M. (2006). Golestān [The Rose Garden]. Edited by M. A. Foroughi (1st ed.). Hermes [In Persian] Sadeghi, A. A., & Arzhang, G. R. (1979). Dastūr-e Sāl-e Dovvom-e Āmūzesh-e Motavasseteh [Second Year Secondary Education Grammar] (General Stream, Culture and Literature). Sāzmān-e Ketābhā-ye Darsi Iran. [In Persian] Shafaei, A. (1983). Mobāni-ye Elmi-ye Dastūr-e Zābān-e Fārsī-ye Emrūz [Scientific Foundations of Modern Persian Grammar]. Novin. Shari’at, M. J. (1992). Dastūr-e Zabān-e Fārsī [Persian Grammar] (5th ed.). Asātir. [In Persian] Thackston, W. M. (1978). An Introduction to Persian. Iranian Center for the Study of Civilizations, Near Eastern Department at Harvard. Vahidiyan Kamyar, T, Gh. Omrani (2007). Dastur-e Zabān-e Fārsi 1. SAMT. [In Persian] Vahidiyan Kamyar, T. (2004). Fe’l-hā-ye Yek-shenāseh. Nāmeh-ye Farhangestān 6, 29–37. [In Persian] Windfuhr, G. (1979). Persian Grammar: History and State of Its Study. Mouton Publishers. Yousof. S. (2018). Persian: A Comprehensive Grammar. Routledge. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 240 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||