| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,695,297 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,968,113 |
رابطۀ ادراک زمان و تفکر بیش از حد با مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن: نقش میانجیگری غلبۀ طرفی مغز | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش های علوم شناختی و رفتاری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 9، دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 30، شهریور 1405، صفحه 163-186 اصل مقاله (1.15 M) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی فارسی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/cbs.2026.145264.2017 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| علی عیسی زادگان* 1؛ شهلا علیلو2 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1استاد، گروه روانشناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشجوی دکتری روانشناسی، گروه روانشناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| این پژوهش با هدف بررسی الگوی ساختاری ادراک زمان و تفکر بیش از حد در ارتباط با مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن انجام شد و نقش میانجیگری غلبۀ طرفی مغز را در این رابطه تحلیل کرد. این مطالعه از نوع کاربردی و با روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعۀ آماری شامل 160 نفر از افراد مبتلا به افسردگی مزمن در شهرستان خوی بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای ادراک زمان، اختلالات خواب، چیرگی مغز و نشخوار فکری جمعآوری و با نرمافزارهای SPSS-22 و Smart PLSتحلیل شدند. نتایج نشان داد تفکر بیش از حد و ادراک زمان تحریفشده به طور مستقیم با مشکلات خواب مرتبط هستند. همچنین، غلبۀ طرفی مغز به عنوان متغیر میانجی، نقشی معنادار در رابطۀ بین ادراک زمان و مشکلات خواب ایفا کرد، اما این نقش در ارتباط بین تفکر بیش از حد و مشکلات خواب تأیید نشد. شاخصهای برازش مدل نشاندهندۀ تناسب مطلوب مدل با دادهها بودند. یافتهها بر اهمیت عوامل شناختی و عصبی در تبیین مشکلات خواب افراد مبتلا به افسردگی مزمن تأکید دارند. این نتایج زمینه را برای طراحی مداخلات درمانی یکپارچه با تمرکز بر تنظیم فعالیت نیمکرههای مغزی و مدیریت عوامل شناختی فراهم میکند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| افسردگی مزمن؛ مشکلات خواب؛ ادراک زمان؛ تفکر بیش از حد؛ غلبۀ طرفی مغز | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اختلال افسردگی مزمن[1] که به طور سنتی با عنوان دیستیمیا[2] شناخته میشود، نوعی افسردگی طولانیمدت است که به مدت دستکم دو سال در بزرگسالان (یا یک سال در کودکان و نوجوانان) به صورت پیوسته یا متناوب ادامه مییابد (Cui et al., 2024). این اختلال با حالت مداوم احساس غم، ناامیدی و کاهش لذت از فعالیتهای روزمره همراه است و به دلیل ماهیت پایدارش، میتواند تأثیراتی قابل ملاحظه بر عملکرد روانی، اجتماعی و شغلی فرد داشته باشد (Schramm et al., 2025). برخلاف افسردگی اساسی[3]، علائم افسردگی مزمن معمولاً خفیفتر هستند، اما به دلیل طولانیمدتبودن، ممکن است به آسیبهای جدی در زندگی فرد منجر شوند (Patel et al., 2024). این اختلال با علائمی همچون احساس مداوم غم و ناراحتی، کاهش علاقه و لذت از فعالیتهای روزمره، خستگی مداوم، مشکلات خواب (از جمله بیخوابی یا خواب بیش از حد)، احساس بیارزشی یا خجالت، دشواری در تمرکز و تصمیمگیری و تغییرات اشتها (کاهش یا افزایش وزن) همراه است (Simon et al., 2024). افسردگی مزمن ممکن است باعث تغییر در ساختار و کیفیت خواب شود. افراد مبتلا به افسردگی معمولاً از بیخوابی[4]، بیدارشدن مکرر در طول شب، یا خواب بدون احساس رضایت رنج میبرند. این مشکلات خواب ناشی از تغییرات در انتقالدهندههای عصبی مانند سروتونین[5] و نوراپینفرین[6] هستند که در تنظیم خلق و خواب نقش دارند (Fan et al., 2024). بر اساس مطالعات، بین 60 تا 90 درصد از افراد مبتلا به افسردگی مزمن دچار نوعی اختلال خواب هستند. این اختلالات خواب ممکن است به صورت خفیف تا شدید ظاهر شوند و به طرزی چشمگیر بر عملکرد روزانۀ فرد تأثیر بگذارند (Baglioni et al., 2011). در افراد دارای افسردگی مزمن، ورود به مرحلۀ خواب رم[7] سریعتر اتفاق میافتد که نشاندهندۀ ناهنجاری در تنظیم خواب است. همچنین، افزایش حرکات چشم در مرحلۀ رم و ناپایداری خواب رم به عنوان یکی از ویژگیهای برجسته در افسردگی مزمن شناخته شده است (Riemann et al., 2024). علاوه بر این، افزایش تعداد بیداریهای کوتاه در طول شب و ناپایداری خواب که به تکهتکهشدن خواب منجر میشود، یکی از شایعترین مشکلات در این افراد است (Alvaro et al., 2013). سولوهاک و همکاران گزارش کردند افرادی که از کیفیت پایین خواب یا خوابآلودگی روزانه شکایت داشتند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی بودند (Solelhac et al., 2024). اختلالات خواب نه فقط علائم افسردگی مزمن را تشدید میکنند، بلکه میتوانند به عنوان یک عامل خطر برای توسعه یا تداوم این اختلال عمل کنند (Alvaro et al., 2013). مطالعۀ فان و همکاران نشان داد جوانان مبتلا به افسردگی که از اختلالات خواب رنج میبرند، در مقایسه با آنهایی که مشکلات خواب ندارند، بیشتر در معرض خطر افکار خودکشی قرار دارند (Fan et al., 2024). مطالعات مختلف پیامدهای منفی بیشماری برای مشکلات خواب برشمردهاند. مشکلات خواب با افزایش خطر خودکشی و افکار خودآسیبی (Palagini et al., 2013)، اختلال در تعاملات اجتماعی(Savage et al., 2024; Stafford et al., 2024)، افزایش خطر بروز مشکلات قلبی-عروقی (Addo et al., 2024; Jaspan et al., 2024)، تشدید حساسیت به درد[8] مزمن، کاهش کیفیت زندگی (Al-Hrinat et al., 2024; Ravyts & Dzierzewski., 2024; Rios Andreghetti et al., 2024 )، افزایش خطر ابتلا به اختلالات روانی (Hertenstein et al., 2019)، نقص در تنظیم احساسات[9] (Palmer et al., 2018; Pickett et al., 2016; Vandekerckhove & Wang, 2017) همراه است. این موضوع اهمیت مدیریت اختلالات خواب را در پیشگیری از عواقب جدی روانی برجسته میکند (Maruani et al., 2023). ارمکونوا و همکاران یکی از عوامل مهم تشدید افسردگی را تفکر بیش از حد[10] دانستهاند. طبق گزارش آنها، تفکر بیش از حد به عنوان یک الگوی شناختی منفی عمل میکند که فرد را درگیر تحلیلهای مکرر و غیرمفید افکار و احساسات میکند (Ermekovna et al., 2024). مطالعات نشان دادهاند افرادی که به طور مکرر افکار منفی و مشکلات روزانۀ خود را نشخوار میکنند، بیشتر در معرض بیخوابی یا کاهش کیفیت خواب قرار دارند (Palmer & Alfano, 2017). تفکر بیش از حد به فرایند ذهنی اشاره دارد که در آن، فرد به طور مداوم و بدون هدف مشخص، روی موضوعها، مشکلات یا تصمیمهایی خاص تمرکز میکند (Gupta, 2024). این نوع تفکر معمولاً با نگرانیهای مداوم، نشخوار ذهنی[11] و تحلیل بیش از حد همراه است و ممکن است تأثیرات منفی قابل ملاحظهای بر سلامت روان و عملکرد روزانۀ فرد داشته باشد (Devi, 2025)؛ همچنین، موجب میشود فرد به طور مداوم روی موضوعهای منفی، مشکلات گذشته یا احتمالات آینده فکر کند (Flaherty et al., 2022). تفکر بیش از حد عاملی مهم در کاهش کیفیت خواب شناخته میشود. افرادی که دچار تفکر بیش از حد هستند، معمولاً قبل از خواب با افکار منفی، نگرانیها و نشخوار ذهنی مواجه میشوند که مانع از ورود آنها به خواب عمیق میشود (Hashim, 2021). لیو و همکاران گزارش کردهاند بین نشخوار فکری و بیخوابی رابطهای معنادار وجود دارد (Liu et al., 2023). بر اساس گزارش فلاهرتی و همکاران، نیز تفکر بیش از حد ممکن است به افزایش فعالیت شناختی قبل از خواب[12] منجر شود که دستیابی به خواب عمیق را دشوار میکند (Flaherty et al., 2022). از سوی دیگر، مطالعۀ اوگدن نشان داد افراد مبتلا به افسردگی بیش از سایر افراد دچار تحریف در ادراک زمان میشوند (Ogden, 2021). ادراک زمان[13] که به عنوان توانایی فرد برای درک و تفسیر گذشت زمان تعریف میشود، شامل قضاوت دربارۀ طول مدت زمان [14]و توانایی دستهبندی آن به عنوان کوتاه یا بلند است و تحت تأثیر عوامل مختلف از جمله حالتهای عاطفی، اختلالات روانشناختی و سیستم داخلی زمانسنجی[15] قرار میگیرد (Gil & Droit-Volet, 2009). بر اساس گزارش میونی و همکاران، افراد افسرده تمایل دارند مدت زمانها را کوتاهتر از حد واقعی تخمین بزنند. این پدیده ممکن است به دلیل کاهش سرعت ساعت داخلی[16] در این افراد باشد (Mioni et al., 2016). چوی و همکاران نیز گزارش کردند پردازش زمان در انسانها به عوامل داخلی مانند ریتمهای زیستی[17]، پاسخهای برانگیختگی[18] و احساسات[19] وابسته است و در افراد افسرده، ناهماهنگی احساسات و کاهش پاسخهای برانگیختگی به الگوهایی متفاوت در ادراک زمان منجر میشود (Choi et al., 2021). مطالعۀ ملی نیز نشان داد افراد مبتلا به افسردگی معمولاً احساس میکنند زمان کندتر میگذرد. این حالت به دلیل افزایش تمرکز بر افکار منفی و کاهش لذت از فعالیتهای روزمره تقویت میشود. به عبارت دیگر، افسردگی باعث میشود افراد به جای توجه به محیط اطراف، بیشتر به افکار درونی خود توجه کنند که این موضوع ممکن است تأثیری مستقیم بر ادراک زمان داشته باشد (Melly, 2002). لی و همکاران گزارش کردهاند افراد مبتلا به بیخوابی معمولاً ادراک زمان خود را دربارۀ خواب تحریف میکنند. برای مثال، آنها ممکن است زمان بیداری در طول شب را بسیار طولانیتر از حد واقعی تخمین بزنند که این تحریف ادراکی ممکن است به دلیل اضطراب مرتبط با خواب و نشخوار ذهنی باشد (Lee et al., 2022). مرور این مطالعات حاکی از آن است که افسردگی میتواند ادراک زمان را به گونهای تغییر دهد که فرد زمان را کندتر از حد واقعی تجربه کند و آن نیز به نوبۀ خود بر کیفیت خواب افراد تأثیر میگذارد. نظر به اینکه نقش ادراک زمان تحریفشده و تفکر بیش از حد در اختلالات خواب افراد مبتلا به افسردگی مزمن به طور گسترده مشاهده و توسط مطالعات متعدد تأیید شده است، این احتمال وجود دارد که عوامل عصبی-شناختی[20] مانند غلبۀ طرفی مغز[21] در این میان نقش میانجیگری ایفا کند. غلبۀ طرفی مغز، به عنوان یک ویژگی ساختاری و عملکردی مغز، به تفاوت در فعالیت و سازماندهی نیمکرههای چپ و راست اشاره دارد (Karlsson & Carey, 2024) که ممکن است بر فرایندهای شناختی، عاطفی و ادراکی تأثیر بگذارد. مطالعۀ ایناک و همکاران نشان داد افزایش فعالیت نیمکرۀ راست در طول خواب ممکن است با اضطراب و احساسات منفی همراه و به اختلال در کیفیت خواب منجر شود (Inanç et al., 2021). آنها همچنین گزارش کردند افراد مبتلا به اختلالات خواب ممکن است الگوهای جانبگرایی نامتقارنتری در پاسخ به محرکهای حسی نشان دهند. طبق مطالعۀ سیمپسون و همکاران، در حالت عادی، نوسانات خواب غیر رم[22] (مانند امواج آهسته و اسپیندلهای خواب) به طور نامتقارن بین نیمکرههای مغز توزیع میشوند. این جانبگرایی نشاندهندۀ نقش تخصصی هر نیمکره در تنظیم خواب و پردازش اطلاعات در طول خواب است (Simpson et al., 2023). این مطالعات نقش مستقیم غلبۀ طرفی مغز بر خواب را آشکار میکنند، اما از سوی دیگر، پژوهشها نشان دادهاند نیمکرۀ راست مغز بیشتر در پردازش اطلاعات هیجانی و ادراک زمان نقش دارد، در حالی که نیمکرۀ چپ در تنظیم تفکر تحلیلی و منطقی دخیل است (Rogers, 2021). میتوان اینگونه در نظر گرفت که در افراد مبتلا به افسردگی مزمن، ممکن است عدم تعادل در فعالیت نیمکرهها به تشدید تفکر بیش از حد و تحریف ادراک زمان و به واسطۀ این عوامل به مشکلات خواب منجر شود، زیرا پژوهش پالمورو-گالاهر و آمونتس نیز نشان داده است افزایش فعالیت نیمکرۀ راست باعث تمرکز بیش از حد بر هیجانات منفی و نشخوار ذهنی میشود، در حالی که کاهش فعالیت نیمکرۀ چپ میتواند توانایی فرد برای تنظیم و مدیریت این افکار را تضعیف کند (Palomero-Gallagher & Amunts, 2022). هوآنگ و همکاران در مطالعۀ خود گزارش کردند نیمکرۀ چپ بیشتر در پردازش احساسات مثبت (مانند شادی و خوشحالی) نقش دارد، در حالی که نیمکرۀ راست در پردازش احساسات منفی (مانند غم، ناراحتی و استرس) غالب است (Huang et al., 2021). نیمکرۀ غالب (چپ) نقشی مهم در تولید و تنظیم گفتار درونی دارد، اما در صورت اختلال در تعامل بین نیمکرهها، ممکن است به تفکر بیش از حد و حتی تولید افکار منفی یا توهینآمیز منجر شود. نیمکرۀ راست میتواند به تعدیل این افکار کمک کند، اما در صورت مختلشدن تعادل بین نیمکرهها، این تعادل از بین میرود (Fornazzari et al., 2024; Feng et al., 2024)؛ این مطالعات اهمیت فعالیت نیمکرههای مغز در تفکر بیش از حد را نشان دادهاند. در خصوص نقش غلبۀ طرفی مغز بر ادراک زمان نیز پژوهش میونی و همکاران نشاندهندۀ نقش مخچه[23]، قشر گیجگاهی[24]، قشر پیشانی[25]، قشر پسسری[26] و قشر آهیانه[27] در ادراک زمان بوده و نیمکرۀ راست را دارای نقشی غالب و برجستهتر در پردازش زمانی دانسته است (Mioni et al., 2020). همچنین، بر اساس مطالعۀ تیکسریا و همکاران، ادراک زمان فرایندی شبکهای است که شامل تعامل بین نواحی مختلف مغز از جمله عقدههای پایه، مخچه، قشر پیشانی و هیپوکامپ میشود (Teixeira et al., 2013). نیمکرۀ راست به ویژه در پردازش بازههای زمانی و کدگذاری اطلاعات زمانی نقش کلیدی دارد. اختلال در مناطقی خاص از مغز (مانند قشر پیشپیشانی[28]، استریاتوم[29] و سیستم دوپامینرژیک[30]) ممکن است به تحریفهای زمانی منجر شود (Allman & Meck, 2012). این مطالعات نقش غلبۀ طرفی مغز در تفکر بیش از حد و ادراک زمان را را روشن میکنند. با توجه به این یافتهها، میتوان نتیجه گرفت غلبۀ طرفی مغز نه فقط به طور مستقیم بر کیفیت خواب تأثیر میگذارد، بلکه ممکن است به عنوان یک عامل میانجی در رابطۀ بین تفکر بیش از حد، ادراک زمان و اختلالات خواب عمل کند؛ به این صورت که غلبۀ طرفی مغز و عدم تقارن نیمکرهای با تشدید تفکر بیش از حد و تحریف زمان، مشکلات خواب را تشدید کند. بررسی این نقش میانجیگری میتواند به درک بهتر مکانیسمهای عصبی-شناختی زیربنایی افسردگی مزمن و اختلالات خواب مرتبط با آن کمک کند و راههایی جدید برای مداخلات درمانی هدفمند فراهم آورد. با مرور جامع مطالعات پیشین، میتوان بهوضوح مشاهده کرد رابطۀ بین تفکر بیش از حد، ادراک زمان تحریفشده و اختلالات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن به طور گسترده بررسی شده است، اما نقش غلبۀ طرفی مغز به عنوان یک عامل عصبی-شناختی که ممکن است این رابطه را تعدیل یا تشدید کند، به طور کامل بررسی نشده است. این در حالی است که شواهد نشان میدهند غلبۀ طرفی مغز هر کدام از این عوامل را تحت تأثیر قرار میدهد. از این رو، پژوهش حاضر با مدنظر قرار دادن کمبود پژوهشی این حوزه، درصدد آن است تا پاسخ این پرسش را بیابد: آیا غلبۀ طرفی مغز در ارتباط بین تفکر بیش از حد و ادراک زمان با مشکلات خواب افراد مبتلا به افسردگی مزمن نقش میانجیگری دارد؟ روش پژوهش جامعه و نمونۀ آماری پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی است و از نظر شیوۀ اجرا، به روش مدلیابی معادلات ساختاری (SEM)[31] انجام شده است. جامعۀ آماری مطالعۀ حاضر شامل افراد مبتلا به افسردگی مزمن در شهرستان خوی در سال 1403 بود. نمونهگیری به روش هدفمند[32] انجام شد تا اطمینان حاصل شود شرکتکنندگان واجد شرایط خاص پژوهش هستند. برای تعیین حجم نمونه، از معیارهای اختصاصی مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. مدل پژوهش شامل چهار سازۀ پنهان و ۱۱ شاخص مشاهدهپذیر بود. بر اساس «قاعدۀ ۱۰ برابر» در PLS، حداقل حجم نمونه برابر است با ۱۰ برابر بیشترین تعداد مسیر ورودی به یک سازه؛ در مدل حاضر، سازۀ مشکلات خواب دارای دو مسیر ورودی بود و بنابراین، حداقل حجم نمونه ۲۰ نفر برآورد شد. افزون بر این، مطابق توصیۀ کلاین، برای مدلهای ساختاری ۱۰ تا ۲۰ شرکتکننده به ازای هر شاخص پیشنهاد میشود که برای ۱۱ شاخص، حجم نمونۀ مطلوب بین ۱۱۰ تا ۲۲۰ نفر است (Kline, 2015). با وجود تعیین حجم نمونۀ هدف ۲۰۰ نفر، در نهایت، ۱۶۰ شرکتکننده وارد پژوهش شدند که بر اساس شاخصهای برازش (966/0NFI= و 047/0SRMR=) و نبود همخطی، کفایت نمونه در تحلیل تأیید شد. بازۀ زمانی دسترسی به حجم نمونه و اجرای پژوهش 6 ماه در نظر گرفته شده بود و طی کمتر از 5 ماه، دادهها گردآوری شدند. روش دستیابی به افراد نمونه مراجعه به مراکز درمانی دولتی و خصوصی شهر خوی (مانند درمانگاههای دارای مشاور و کلینیکهای مشاوره) و همکاری با ادارۀ بهزیستی شهرستان خوی و همچنین، همکاری با 5 تن از روانشناسان شهر خوی بود. طی هماهنگی با این روانشناسان، مراجعانی که تشخیص اختلال افسردگی مزمن داشتند، شناسایی شدند. بعد از جلب رضایت و تمایل این افراد برای همکاری در این پژوهش، پرسشنامهها در اختیار این افراد قرار گرفتند. روش اجرا به صورت حضوری و تحت نظارت پژوهشگر انجام شد و پرسشنامهها با توضیح کامل هدف مطالعه و تضمین محرمانگی اطلاعات در اختیار شرکتکنندگان قرار گرفتند. تمامی مراحل پژوهش با رعایت اصول اخلاقی انجام شدند و پیش از جمعآوری دادهها، رضایت آگاهانۀ تمامی شرکتکنندگان جلب شد. اطلاعات فردی به صورت محرمانه نگهداری شد و شرکتکنندگان این امکان را داشتند که در هر مرحله از مطالعه از ادامۀ همکاری انصراف دهند. همچنین، در این پژوهش، تمام دستورالعملهای اخلاقی مربوط به پژوهشهای انسانی رعایت شدند. ملاکهای ورود شامل افسردگی مزمن تأییدشده توسط روانپزشک یا روانشناس، محدودۀ سنی ۱۸ تا ۶۵ سال، تشخیص روانپزشکی افسردگی مزمن (با مدت دستکم 1 سال از شروع علائم)، عدم مصرف داروهای روانگردان یا تغییر دوز دارو در ۴ هفتۀ گذشته (برای کنترل متغیرهای مخدوشکننده)، بود. ملاکهای خروج نیز شامل افرادی بود که بیش از ۲۰ درصد از پرسشنامهها را تکمیل نکردند یا پاسخهای نامعتبر ارائه دادند. همچنین، شرکتکنندگانی که به هر دلیلی تمایل به ادامۀ مشارکت نداشتند و افرادی که همکاری کافی برای پاسخدهی دقیق نداشتند یا اطلاعات ناقص و غیرقابل اتکا ارائه کردند، از جریان پژوهش کنار گذاشته شدند. برای انجام این مطالعه از چهار پرسشنامۀ معتبر روانشناسی استفاده شد که در ادامه، تعریف هر کدام ارائه شده است. ابزارهای پژوهش پرسشنامۀ ادراک زمان (ZTPI)[33]: این پرسشنامه توسط زیمباردو و بوید طراحی شده است که شامل 54 پرسش است و بر اساس پنج خردهعامل یا بُعد اصلی ادراک زمان سازماندهی شده است (Zimbardo & Boyd, 1999). این ابعاد شامل «گذشتۀ مثبت» که به حافظهها و تجربیات خوشبینانۀ گذشته مرتبط است با 12 پرسش؛ «گذشتۀ منفی» که به حافظهها و تجربیات ناامیدکنندۀ گذشته مرتبط است با 12 پرسش؛ «حاضر لذتطلبانه» که به دنبال لذتهای فوری و اشباعات لحظهای است با 12 پرسش؛ «حاضر توجهمند» که به آگاهی و ادراک دقیق حال حاضر مرتبط است با 9 پرسش و «آینده» که به برنامهریزی، هدفگذاری و نگرانیهای آینده مرتبط است با 9 پرسش است. نمرهگذاری این پرسشنامه بر اساس مقیاس لیکرت پنجگزینهای انجام میشود (کاملاً مخالف، مخالف، هیچ کدام، موافق و کاملاً موافق). هر پرسش از 1 تا 5 نمره دریافت میکند؛ بنابراین، کمترین نمره 54 و بالاترین نمره 270 است. در پرسشنامۀ ادراک زمان، نمرۀ بالاتر در هر بُعد نشاندهندۀ شدت بیشتر ویژگی مربوط است؛ به طوری که نمرۀ بالاتر در «گذشتۀ مثبت» بیانگر نگرش خوشبینانهتر به گذشته، در «گذشتۀ منفی» نشاندهندۀ تمرکز بیشتر بر خاطرات ناامیدکننده، در «حاضر لذتطلبانه» گرایش بیشتر به تجربۀ لذتهای فوری، در «حاضر توجهمند» آگاهی و توجه بیشتر به لحظۀ حال و در «آینده» برنامهریزی و هدفگذاری بیشتر را منعکس میکند، در حالی که نمرۀ پایینتر نشاندهندۀ شدت کمتر همان ویژگیهاست. روایی و پایایی نسخۀ اصلی این پرسشنامه در مطالعات مختلف تأیید شده است. زیمباردو و بوید آلفای کرونباخ را بین 70/0 تا 85/0 گزارش کردند (Zimbardo & Boyd, 1999). در ایران، رئیسی و مقدسی (1399) روایی محتوایی و همگرایی آن را تأیید کردند و ضرایب آلفای کرونباخ برای ابعاد مختلف بین 76/0 تا 83/0 بود. در پژوهش حاضر، روایی پرسشنامۀ ادراک زمان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 82/0 محاسبه شد. پرسشنامۀ اختلالات خواب لینچ (LSDQ)[34]: این پرسشنامه توسط لینچ و همکاران برای سنجش مشکلات خواب طراحی و اعتباریابی شده است (Lynch et al., 2003) و 17 پرسش دارد که اختلالات را در سه قسمت مشکل در شروع خواب، در تداوم خواب و بیداری از خواب ارزیابی میکند. پرسشها در دو گزینۀ بله و خیر نمرهگذاری میشوند. این پرسشنامه اختلالات خواب را در سه بُعد مشکل در شروع خواب (پرسشهای 1 تا 5)، تداوم خواب (پرسشهای 6 تا 12) و بیداری از خواب (پرسشهای 13 تا 17) ارزیابی میکند. حداقل نمره در هر یک از ابعاد صفر است. حداکثر نمره در ابعاد مشکل در شروع خواب و بیداری از خواب 10 است و کسب نمرۀ بالاتر از 5 نشاندهندۀ وجود اختلال در این دو بُعد است. همچنین، حداکثر نمره در بُعد تداوم خواب 14 است و نمرۀ بالاتر از 7 نشاندهندۀ اختلال در تداوم خواب محسوب میشود. نمرات 1 تا 10 نشاندهندۀ پایینبودن مشکلات خواب، نمرات 10 تا 30 بیانگر سطح متوسط و نمرات بالای 30 بیانگر میزان بالای مشکلات خواب در این جامعه است. در مطالعۀ لینچ و همکاران، پایایی پرسشنامه با آلفای کرونباخ 89/0 برای کل مقیاس و 76/0 تا 87/0 برای خردهمقیاسها گزارش شد (Lynch et al., 2003). روایی آن نیز با تحلیل عاملی تأییدی و همبستگی با پرسشنامۀ کیفیت خواب پیتسبرگ (PSQI)[35] تأیید شد. در ایران، رنجکش و همکاران (1397) پایایی آن را با آلفای کرونباخ 91/0 برای کل مقیاس و 79/0 تا 87/0 برای خردهمقیاسها تأیید کردند. در پژوهش حاضر، روایی پرسشنامۀ اختلالات خواب تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 88/0 محاسبه شد. پرسشنامۀ چیرگی مغز هرمان (HBDI)[36]: این پرسشنامه توسط هرمان طراحی شد و به طور گسترده برای ارزیابی ترجیحات تفکر و سبکهای شناختی افراد استفاده میشود (Herrmann, 1996). این پرسشنامه شامل 60 پرسش است که چهار خردهعامل اصلی را اندازهگیری میکند: نیمکرۀ چپ فوقانی (A) (پرسشهای 1 تا 15)، نیمکرۀ چپ تحتانی (B) (پرسشهای 16 تا 30)، نیمکرۀ راست تحتانی (C) (پرسشهای 31 تا 45) و نیمکرۀ راست فوقانی (D) (پرسشهای 46 تا 60). هر خردهعامل نشاندهندۀ یک سبک تفکر خاص است. نیمکرۀ چپ فوقانی (A) شامل پرسشهایی است که به تفکر تحلیلی، منطقی، عددی و مبتنی بر واقعیت مرتبط هستند. نیمکرۀ چپ تحتانی (B) شامل پرسشهایی است که به تفکر سازمانیافته، برنامهریزیشده، جزئینگر و ساختاریافته مربوط میشوند. نیمکرۀ راست تحتانی (C) شامل پرسشهایی است که به تفکر احساسی، بینفردی، شهودی و مبتنی بر همدلی مرتبط هستند. نیمکرۀ راست فوقانی (D) شامل پرسشهایی است که به تفکر خلاق، کلنگر، بصری و مبتنی بر تصویر مربوط میشوند. پاسخها بر اساس مقیاس لیکرت ۵گزینهای (از «کاملاً مخالفم» تا «کاملاً موافقم») ارائه میشوند. نمرهگذاری با جمعبندی نمرات هر خردهعامل انجام میشود و نتایج به صورت یک پروفایل بصری (نمودار چهاربخشی) ارائه میشود که نشاندهندۀ غلبۀ هر یک از سبکهای تفکر در فرد است. نمرات برش برای هر خردهعامل معمولاً بر اساس میانگین و انحراف معیار نمرات نمونۀ استاندارد تعیین میشود. در مطالعۀ اصلی، ضریب آلفای کرونباخ برای هر خردهعامل بالای 70/0 گزارش شده است که نشاندهندۀ پایایی زیاد پرسشنامه است. در ایران، کریمی و علیزاده (1398) پایایی آن را با آلفای کرونباخ 85/0 گزارش کردند. در پژوهش حاضر، روایی پرسشنامۀ چیرگی مغز تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 85/0 محاسبه شد. مقیاس نشخوار فکری (RRS)[37]: این مقیاس توسط نولن-هوکسما و مورو طراحی شده است و به سنجش میزان نشخوار فکری در افراد اختصاص دارد (Nolen-Hoeksema & Morrow, 1991). این ابزار شامل 22 پرسش است که بر اساس مقیاس لیکرت چهاردرجهای از «هرگز» تا «همیشه» نمرهگذاری میشوند. پرسشنامه دارای سه خردهمقیاس شامل بروزدادن (بازتاب[38])، در فکر فرو رفتن[39] و افسردگی[40] است. پرسشهای مربوط به خردهمقیاس بروزدادن شامل آیتمهای 7، 11، 12، 20 و 21 هستند. خردهمقیاس در فکر فرو رفتن شامل پرسشهای 5، 10، 13، 15 و 16 میشود و خردهمقیاس افسردگی شامل پرسشهای 1 تا 4، 6، 8، 9، 14، 17، 18، 19 و 22 است. در نسخۀ اصلی، این پرسشنامه از اعتبار و پایایی زیادی برخوردار است و ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس 90/0 گزارش شده است. در ایران، ضریب آلفای کرونباخ آلفا برابر 88/0 درصد به عنوان شاخصی از همسانی درونی برای مقیاس پاسخهای نشخواری محاسبه شد (باقرینژاد و همکاران، 1389). در پژوهش حاضر، روایی پرسشنامۀ نشخوار فکری تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 89/0 محاسبه شد. برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از کتابهای روانشناسی و مقالههای معتبر علمی داخلی و خارجی استفاده شد. به منظور تجزیهوتحلیل دادههای حاصل از پرسشنامهها، برای به دست آوردن فراوانی، درصد، میانگین، انحراف استاندارد و خطای استاندارد دادهها از آمار توصیفی استفاده شد. در بخش آمار استنباطی، برای بررسی صحت و سقم فرضیههای پژوهش از مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. به این منظور، از نرمافزار spss-22 و smart pls کمک گرفته شد.
یافتهها با توجه به اهداف پژوهش، تعداد 160 نفر به عنوان نمونۀ نهایی برای مطالعه انتخاب شدند که با در نظر گرفتن معیارهای تحلیل مدلسازی معادلات ساختاری، قابل قبول است. میانگین سنی شرکتکنندگان 6/34 سال با انحراف معیار 7/8 سال بود. از نظر جنسیت، 92 نفر (5/57 درصد) زن و 68 نفر (5/42 درصد) مرد بودند. از نظر وضعیت تحصیلات، بیشترین فراوانی مربوط به افراد با مدرک دیپلم و کارشناسی بود و بیشتر شرکتکنندگان دارای سابقۀ اشتغال بودند. برای تحلیل مدل، پیشفرضهای مدلیابی معادلات ساختاری از جمله نرمالبودن دادهها، کفایت نمونه، خطیبودن روابط، نبود همخطی شدید بین متغیرها و همگنی واریانس بررسی شدند. آزمون کولموگروف-اسمیرنوف نشان داد بیشتر متغیرها توزیع نرمال دارند (05/0p<). مقدار KMO برابر 87/0 و آزمون بارتلت معنادار بود (χ²=2184.45, p<0.001) که نشاندهندۀ کفایت نمونه و همبستگی قابل قبول بین متغیرها برای تحلیل عاملی بود. شاخص VIF برای متغیرهای مدل کمتر از 3 بود که نبود همخطی چندگانه را تأیید میکند. با بررسی این پیشفرضها، مدل آمادۀ ورود به مرحلۀ تحلیل معادلات ساختاری و آزمون فرضیهها شد. جدول 1 به تحلیل توصیفی و همبستگی متغیرهای مشکلات خواب، غلبۀ طرفی مغز، ادراک زمان و تفکر بیش از حد اختصاص دارد. میانگین مشکلات خواب (28/10±78/3) و میانگین تفکر بیش از حد (40/64±41/18) بود. همبستگیهای قوی و منفی بین ابعاد غلبۀ طرفی مغز و ادراک زمان مشاهده شد (برای مثال، نیمکرۀ چپ فوقانی و گذشتۀ مثبت: r=-0.995, p<0.01) که حاکی از رابطۀ معکوس معنادار بین این متغیرهاست. تفکر بیش از حد با مشکلات خواب (r=0.654, p<0.01) و حاضر توجهمند (r=0.560, p<0.01) همبستگی مثبت متوسطی دارد که نشاندهندۀ ارتباط آن با این متغیرهاست. این یافتهها بر وجود الگوهای پیچیده بین فعالیت مغزی، ادراک زمان و پیامدهای روانشناختی تأکید دارند و نیاز به بررسیهای عمیقتر را نشان میدهند.
جدول 1: آزمون همبستگی پیرسون Table 1: Pearson correlation test
همانگونه که در شکل 1 مدل نهایی معادلات ساختاری مبتنی بر PLS مشاهده میشود، روابط مستقیم و غیرمستقیم میان متغیرهای ادراک زمان، تفکر بیش از حد، غلبۀ طرفی مغز و مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحلیل مسیر در جدول 2 نشاندهندۀ الگوهای معنادار و غیرمعنادار در روابط بین متغیرهای ادراک زمان، تفکر بیش از حد، غلبۀ طرفی مغز و مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن است. مسیر مستقیم ادراک زمان به مشکلات خواب (β=0.084, p=0.742) و تفکر بیش از حد به غلبۀ طرفی مغز (β=0.006, p=0.545) غیرمعنادار گزارش شد که بیانگر عدم تأثیر مستقیم این متغیرها در شرایط یادشده است. در مقابل، مسیرهای تفکر بیش از حد به مشکلات خواب (β=0.399, p<0.001) و غلبۀ طرفی مغز به مشکلات خواب (β=0.637, p<0.001) معنادار و نشاندهندۀ تأثیر مثبت و قوی این متغیرهاست. نقش میانجیگری غلبۀ طرفی مغز در مسیر ادراک زمان به مشکلات خواب (β=0.631, p<0.001) معنادار است، در حالی که در مسیر تفکر بیش از حد به مشکلات خواب (β=0.003, p=0.532) تأثیری ناچیز و غیرقابل ملاحظه مشاهده شد.
شکل 1: مدل ساختاری پژوهش Figure 1: Structural model of research
جدول 2: ضرایب مسیر مستقیم و غیرمستقیم Table 2: Direct and indirect path coefficients
جدول 3 شاخصهای برازش مدل ساختاری را ارائه میدهد که نشاندهندۀ تناسب مدل پیشنهادی با دادههای مشاهدهشده است. شاخص برازش استاندارد ریشۀ میانگین مربعات (SRMR) با مقدار 047/0، کمتر از آستانۀ 08/0 است که حاکی از برازش مطلوب مدل و خطای ناچیز در پیشبینی دادههاست. همچنین، شاخص برازش نرمالشده (NFI) با مقدار 966/0، بیشتر از حد آستانۀ 90/0 گزارش شده است که نشاندهندۀ تناسب قوی مدل با دادهها و انطباق مناسب آن با ساختار نظری است. شاخصهای d_ULS و d_G نیز به عنوان معیارهای فاصله بین ماتریسهای مشاهدهشده و مدل برآوردشده بررسی شدند. با توجه به اینکه مقادیر این شاخصها کمتر از مقادیر HI95 حاصل از تحلیل بوتاسترپ بودند، برازش مدل از این نظر نیز تأیید شد. این نتایج تأیید میکند مدل ساختاری طراحیشده از برازشی خوب برخوردار است و قابلیت توضیح روابط بین متغیرها را به صورت قابلاعتمادی داراست. بنابراین، میتوان به نتایج حاصل از این مدل در تحلیل الگوی ساختاری اعتماد کرد.
جدول 3: شاخصهای برازش مدل ساختاری Table 3: Structural model fit indices
بحث و نتیجهگیری هدف اصلی این پژوهش بررسی الگوی ساختاری ادراک زمان و تفکر بیش از حد در ارتباط با مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن، با تأکید بر نقش میانجیگری غلبۀ طرفی مغز بود. یافتههای پژوهش حاضر نشان داد تفکر بیش از حد و ادراک زمان تحریفشده به طور مستقیم با مشکلات خواب در این افراد مرتبط هستند و غلبۀ طرفی مغز به عنوان یک متغیر میانجی، بخشی از این رابطه را تبیین میکند. این نتایج در امتداد یافتههای پیشین قرار دارد و شواهدی جدید برای درک مکانیسمهای عصبی-شناختی مؤثر بر اختلالات خواب در زمینۀ افسردگی مزمن فراهم میکند. نتایج مطالعۀ حاضر تأیید میکند تفکر بیش از حد که به عنوان یک الگوی شناختی ناسازگار و نشخوارگرانه شناخته میشود (Ermekovna et al., 2024; Gupta, 2024)، نقشی برجسته در بروز اختلالات خواب دارد. افکار مزاحم و تحلیلگرایانه، به ویژه در ساعات شب، میتوانند سطح برانگیختگی شناختی را افزایش دهند و مانع از ورود به مراحل عمیق خواب شوند (Palmer & Alfano, 2017; Liu et al., 2023) به علاوه، یافتهها نشان داد ادراک زمان در افراد افسرده معمولاً به صورت کندتر از واقعیت تجربه میشود که با پژوهشهای قبلی همچون ملی و چوی و همکاران و همراستاست (Choi et al., 2021; Melly, 2002). این تحریف ادراکی ممکن است ناشی از کاهش در تحریکپذیری هیجانی و تمرکز بیش از حد بر تجربههای درونی باشد که در نهایت با کاهش کیفیت خواب همراه است (Lee et al., 2022). همچنین، یافتههای پژوهش نشان داد ادراک زمان تحریفشده به طور مستقیم با مشکلات خواب مرتبط است، اما مسیر مستقیم آن در مدل SEM غیرمعنادار بود. این امر نشان میدهد اثر ادراک زمان بر مشکلات خواب عمدتاً از طریق تعامل با متغیرهای عصبی-شناختی مانند غلبۀ طرفی مغز اعمال میشود. پژوهشهای پیشین نیز نشان دادهاند افراد مبتلا به افسردگی تمایل دارند زمان را کندتر از حد واقعی تجربه کنند (Choi et al., 2021; Melly, 2002)؛ این تحریف ادراکی با کاهش تحریکپذیری هیجانی و تمرکز بیش از حد بر تجربههای درونی، با کاهش کیفیت خواب همراه است (Lee et al., 2022). به علاوه، یکی دیگر از یافتههای مهم پژوهش تأثیر مستقیم و معنادار غلبۀ طرفی مغز بر مشکلات خواب بود. نتایج نشان داد عدم تعادل فعالیت نیمکرههای مغز ممکن است باعث تشدید نشخوار ذهنی و اختلال در تنظیم هیجانی شود که در نهایت، به اختلالات خواب منجر میشود. یافتهها با گزارشهای قبلی (Inanç et al., 2021; Fornazzari et al., 2024) همسو است که نشان میدهند فعالیت بیش از حد نیمکرۀ راست در پردازش هیجانات منفی و ادراک زمان ممکن است به کاهش کیفیت خواب افراد افسرده منجر شود. این یافته اهمیت بررسی ساختارها و عملکرد عصبی در طراحی مداخلات درمانی را برجسته میکند. در خصوص روابط منفی بین ابعاد غلبۀ طرفی مغز و ادراک زمان، یافتهها نشان داد همبستگیهای منفی و معناداری بین برخی از ابعاد غلبۀ طرفی مغز و ادراک زمان وجود دارد؛ برای مثال، بین نیمکرۀ چپ فوقانی و گذشتۀ مثبت. این نتایج حاکی از آن است که افزایش فعالیت تحلیلی و منطقی نیمکرۀ چپ ممکن است با کاهش تحریف ادراک زمان همراه باشد و نشان میدهد تعامل پیچیده بین فعالیت نیمکرهها و پردازش شناختی، الگوهای ادراک زمان و در نهایت کیفیت خواب را تحت تأثیر قرار میدهد. این یافته با شواهدی همخوانی دارد که نشان میدهد عدم تعادل نیمکرهها بر نشخوار ذهنی و ادراک زمان تأثیر میگذارد (Palomero-Gallagher & Amunts, 2022; Rogers, 2021). از سوی دیگر، یکی از یافتههای نوآورانۀ این پژوهش روشنکردن نقش غلبۀ طرفی مغز به عنوان میانجی در رابطۀ بین تفکر بیش از حد، ادراک زمان و مشکلات خواب بود. نیمکرۀ راست مغز که عمدتاً در پردازش هیجانهای منفی، ادراک زمان و کنترل فرایندهای غیرکلامی دخیل است، در افراد افسرده فعالیت بیشتری نشان میدهد (Palomero-Gallagher & Amunts, 2022; Rogers, 2021). چنین عدم تعادلی در فعالیت بین نیمکرهها، مطابق گزارشهای قبلی (Fornazzari et al., 2024; Inanç et al., 2021)، ممکن است به نشخوار ذهنی بیشتر، تضعیف تنظیم هیجانی و در نهایت، اختلال در الگوهای خواب منجر شود. این یافته از یک سو، با مدلهای نوروسایکولوژیک مغز همخوانی دارد و از سوی دیگر، بر اهمیت توجه به ساختارهای عصبی در درمانهای روانشناختی تأکید میکند. همچنین، پژوهش حاضر، بر مبنای مدلسازی معادلات ساختاری، نشان داد اثرات مستقیم تفکر بیش از حد و ادراک زمان بر مشکلات خواب، در حضور غلبۀ طرفی مغز به طور نسبی کاهش مییابد. این موضوع نقش واسطهای این متغیر را برجسته میکند و از لزوم در نظر گرفتن تعاملات نوروفیزیولوژیک در کنار عوامل شناختی در تبیین اختلالات خواب خبر میدهد. یافتههای پژوهش با گزارشهای قبلی (Simpson et al., 2023; Teixeira et al., 2013; Allman & Meck, 2012) در خصوص نقش ساختارهایی همچون قشر فرونتال، مخچه و سیستم دوپامینرژیک در پردازش زمان و خواب همراستاست. از نظر کاربردی، نتایج این پژوهش میتواند در طراحی مداخلات درمانی مؤثر برای افراد مبتلا به افسردگی مزمن مورد توجه قرار گیرد. درمانهایی که علاوه بر مدیریت نشخوار فکری و بهبود ادراک زمان (مانند ذهنآگاهی، رفتاردرمانی شناختی یا نوروفیدبک)، فعالیت نیمکرههای مغزی را نیز تنظیم کنند، احتمالاً اثربخشی بیشتری در بهبود کیفیت خواب خواهند داشت. همچنین، ارزیابی غلبۀ طرفی مغز به کمک ابزارهای عصبروانشناختی میتواند به عنوان یک شاخص تشخیصی در تعیین خطر اختلالات خواب در بیماران افسرده به کار رود. در مجموع، یافتههای پژوهش حاضر مؤید آن است که اختلالات خواب در افسردگی مزمن نه فقط حاصل عوامل روانشناختی مانند نشخوار فکری و تحریف درک زمان هستند، بلکه تحت تأثیر مستقیم ساختارهای عصبی از جمله غلبۀ طرفی مغز نیز قرار دارند. درک این تعامل چندسطحی میان شناخت، ادراک و مغز، گامی مهم در مسیر توسعۀ درمانهای یکپارچه و مبتنی بر شواهد برای بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به افسردگی مزمن است. از این رو، پیشنهاد میشود در مطالعات آتی، تصویربرداری عصبی (EEG یا fMRI) برای بررسی دقیقتر فعالیت نیمکرههای مغز در حین انجام تکالیف مرتبط با زمانسنجی و افکار تکرارشونده به کار گرفته شود تا نقش غلبۀ طرفی مغز از نظر نوروسایکولوژیک با دقت بیشتری تحلیل شود. یکی از محدودیتهای این پژوهش به طراحی مقطعی آن مربوط میشود که امکان استنباط علیت بین متغیرها را محدود میکند و نتایج صرفاً بیانگر همبستگیهاست. علاوه بر این، نمونهگیری از میان افراد مراجعهکننده به مراکز درمانی ممکن است موجب کاهش تنوع ویژگیهای نمونه و محدودشدن تعمیم نتایج به سایر افراد مبتلا به افسردگی مزمن در جامعه شود. استفاده از پرسشنامههای خودگزارشی نیز ممکن است تحت تأثیر سوگیری پاسخدهی یا تفاوتهای فردی در ادراک پرسشها قرار بگیرد و بر دقت اندازهگیری متغیرها تأثیرگذار باشد. نتایج این پژوهش نشان داد تفکر بیش از حد و ادراک زمان تحریفشده از عوامل مهم در شکلگیری مشکلات خواب در افراد مبتلا به افسردگی مزمن هستند و غلبۀ طرفی مغز نقش واسطهای مؤثری در این روابط ایفا میکند. این یافتهها بر اهمیت توجه به ساختارهای عصبی-شناختی در درمان اختلالات خواب و افسردگی تأکید دارد و میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات هدفمند شناختی-عصبی فراهم کند. تعارض منافع نویسندگان هیچ گونه تعارض منافعی را گزارش نمیکنند. سپاسگزاری از تمامی عزیزان شرکتکننده در پژوهش حاضر تشکر میکنیم. [1] Persistent Depressive Disorder [2] Dysthymia [3] Major Depressive Disorder [4] Insomnia [5] Serotonin [6] Norepinephrine [7] REM (Rapid Eye Movement) [8] Pain Sensitivity [9] Emotional Dysregulation [10] Overthinking [11] Rumination [12] Pre-Sleep Cognitive Arousal [13] Time perception [14] Duration [15] Internal Clock [16] Internal Clock [17] Pulses [18] Arousal Responses [19] Emotions [20] Neurocognitive factors [21] Lateral dominance of the brain [22] Non-Rapid Eye Movement (Non-REM) [23] Cerebellum [24] Temporal cortex [25] Frontal cortex [26] Occipital cortex [27] Parietal cortex [28] Prefrontal cortex [29] Striatum [30] Dopaminergic System [31] Structural Equation Modeling [32] Purposive sampling [33] Zimbardo Time Perspective Inventory [34] Lynch Sleep Disorders Questionnaire [35] Pittsburgh Sleep Quality Index [36] Herrmann Brain Dominance Instrument [37] Ruminative Response Scale; [38] Reflection [39] Brooding [40] Depression | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
باقرینژاد، م.، صالحی فدردی، ج.، و طباطبایی، م. (1389). رابطۀ بین نشخوار فکری و افسردگی در نمونهای از دانشجویان ایرانی. مطالعات تربیتی و روانشناسی، 11(1)، 21-38. https://doi.org/10.22067/fe.v11i1.2246 رنجکش، ف.، نصیری، م.، شریف نیا، ح.، گودرزیان، ا.، و حسینی گل افشانی، ز. (1397). اعتبارسنجی نسخۀ فارسی پرسشنامۀ غربالگری اختلالات خواب در زنان باردار. مجلۀ اپیدمیولوژی ایران، 14(4)، 366-374. https://sid.ir/paper/376201/fa رئیسی، ف.، و مقدسی، م. (1399). طراحی، ساخت و بررسی ویژ گیهای روانسنجی پرسشنامۀ الگوی ادراک زمان به صورت استعاری، مبتنی بر تحلیل شناختی-پیکرهای در فارسیزبانان. روانشناسی شناختی، 8(2)، 70-87. https://sid.ir/paper/402845/fa کریمی، م.، و علیزاده، پ. (1398). تاثیر آموزش صریح نگاشت استعاری بر توانایی یادگیری زبان تمثیلی: نقش تسلط (چیرگی)مغزی. پژوهشهای زبانشناختی در زبانهای خارجی (پژوهش زبانهای خارجی)، 9(4)، 1267-1303. https://sid.ir/paper/218585/fa
References Al-Hrinat, J., Al-Ansi, A. M., Hendi, A., Adwan, G., & Hazaimeh, M. (2024). The impact of night shift stress and sleep disturbance on nurses’ quality of life: Case in Palestine Red Crescent and Al-Ahli Hospital. BMC Nursing, 23(1), 24. https://doi.org/10.1186/s12912-023-01673-3 Alvaro, P. K., Roberts, R. M., & Harris, J. K. (2013). A systematic review assessing bidirectionality between sleep disturbances, anxiety, and depression. Sleep, 36(7), 1059-1068. https://doi.org/10.5665/sleep.2810 Allman, M. J., & Meck, W. H. (2012). Pathophysiological distortions in time perception and timed performance. Brain, 135(3), 656-677. https://doi.org/10.1093/brain/awr210 Addo, P. N. O., Mundagowa, P. T., Zhao, L., Kanyangarara, M., Brown, M. J., & Liu, J. (2024). Associations between sleep duration, sleep disturbance and cardiovascular disease biomarkers among adults in the United States. BMC Public Health, 24(1), 947. https://doi.org/10.1186/s12889-024-18381-5 Bagherinezhad, M., Salehi Fadardi, J., & Tabatabayi, S. M. (2010). The relationship between rumination and depression in a sample of Iranian student. Research in Clinical Psychology and Counseling, 11(1), 21-38. https://doi.org/10.22067/fe.v11i1.2246 [In Persian] Baglioni, C., Battagliese, G., Feige, B., Spiegelhalder, K., Nissen, C., Voderholzer, U., ..., & Riemann, D. (2011). Insomnia as a predictor of depression: a meta-analytic evaluation of longitudinal epidemiological studies. Journal of Affective Disorders, 135(1-3), 10-19. https://doi.org/10.1016/j.jad.2011.01.011 Choi, J. W., Lee, G. E., & Lee, J. H. (2021). The effects of valence and arousal on time perception in depressed patients. Psychology Research and Behavior Management, 14, 17-26. https://doi.org/10.2147/PRBM.S287467 Cui, M., Ji, R., Song, L., Wang, X., Pan, X., Han, Y., ..., & Zhang, H. (2024). Neuronal and molecular mechanisms underlying chronic pain and depression comorbidity in the paraventricular thalamus. Journal of Neuroscience, 44(13). https://doi.org/10.1523/JNEUROSCI.1752-23.2024 Devi, E. (2025). Examining the relationship between sleep quality, overthinking, and anxiety among young adults. International Journal of Interdisciplinary Approaches in Psychology, 3(3), 218-232. https://psychopediajournals.com/index.php/ijiap/article/view/681 Ermekovna, O. A., Omurbekovich, A. B., Kamchybekovna, A. G., Zhantoroevich, B. I., & Pranayee, R. (2024). Studying attitudes to depression among students. Вестник Ошского государственного университета, (2), 123-131. https://cyberleninka.ru/article/n/studying-attitudes-to-depression-among-students Fan, X., Ma, Y., Zhang, J., Lin, X., Sun, B., Rosenheck, R., & He, H. (2024). Sleep disturbance and suicidal ideation among youth with depression. Journal of Affective Disorders, 354, 232-238. http://dx.doi.org/10.1016/j.jad.2024.03.019 Feng, Y., Zeng, W., Xie, Y., Chen, H., Wang, L., Wang, Y., ..., & Wang, N. (2024). Neural modulation alteration to positive and negative emotions in depressed patients: Insights from fMRI using positive/negative emotion atlas. Tomography, 10(12), 2014-2037. https://doi.org/10.3390/tomography10120144 Flaherty, A., Katz, D., Chosak, A., Henry, M. E., Trinh, N. H., Waldinger, R. J., & Cohen, J. N. (2022). Treatment of overthinking: a multidisciplinary approach to rumination and obsession spectrum. The Journal of Clinical Psychiatry, 83(4), 41676. https://doi.org/10.4088/jcp.21ct14543 Fornazzari, L., Valcic, M., Juhasz, M., & Fischer, C. E. (2024). Inner dialogue dysfunction and the abusive comments of the dominant hemisphere. Neurocase, 31(3) 1-7. https://doi.org/10.1080/13554794.2024.2442010 Gil, S., & Droit-Volet, S. (2009). Time perception, depression and sadness. Behavioural Processes, 80(2), 169-176. https://doi.org/10.1016/j.beproc.2008.11.012 Gupta, A. (2024). Overcoming the trap of overthinking: Stop overthinking. Notion Press. Hashim, H. T. (2021). Syndrome of unusual psychiatric presentations associated with overthinking and personal problems. Avicenna Journal of Medical Sciences, 1(1). http://avicennajms.org/index.php/ajms/article/view/22 Herrmann, N. (1996). The whole brain business book: Unlocking the power of whole brain thinking in organizations and individuals. McGraw-Hill. Hertenstein, E., Feige, B., Gmeiner, T., Kienzler, C., Spiegelhalder, K., Johann, A., ..., & Baglioni, C. (2019). Insomnia as a predictor of mental disorders: A systematic review and meta-analysis. Sleep. Med. Rev., 43, 96–105. https://doi.org/10.1016/j.smrv.2018.10.006 Huang, D., Chen, S., Liu, C., Zheng, L., Tian, Z., & Jiang, D. (2021). Differences first in asymmetric brain: A bi-hemisphere discrepancy convolutional neural network for EEG emotion recognition. Neurocomputing, 448, 140-151. https://doi.org/10.1016/j.neucom.2021.03.105 Inanç, G., Özgören, M., & Öniz, A. (2021). Sensory brain responses and lateralization in nonpainful tactile stimuli during sleep. Neurological Sciences and Neurophysiology, 38(1), 12-19. https://doi.org/10.4103/NSN.NSN_102_20 Jaspan, V. N., Greenberg, G. S., Parihar, S., Park, C. M., Somers, V. K., Shapiro, M. D., ..., & Slipczuk, L. (2024). The role of sleep in cardiovascular disease. Current Atherosclerosis Reports, 26(7), 249-262. https://doi.org/10.1007/s11883-024-01207-5 Karimi, M. N., & Alizadeh, P. (2020). Explicit metaphoric mapping instruction and figurative language ability: The role of brain dominance. Foreign Language Research Journal (Pazhuhesh-e Zabanha-ye Khareji), 9(4), 1267-1303. https://sid.ir/paper/218585/fa [In Persian] Karlsson, E. M., & Carey, D. P. (2024). Hemispheric asymmetry of hand and tool perception in left-and right-handers with known language dominance. Neuropsychologia, 196, 108837. https://doi.org/10.1016/j.neuropsychologia.2024.108837 Kline, R. B. (2005). Principles and practice of structural equation modeling. Guilford Press. Lee, J., Cho, I. K., Kim, K., Kim, C., Park, C. H. K., Yi, K., & Chung, S. (2022). Discrepancy between desired time in bed and desired total sleep time, insomnia, depression, and dysfunctional beliefs about sleep among the general population. Psychiatry Investigation, 19(4), 281-288. https://doi.org/10.30773/pi.2021.0373 Liu, D., Lei, G., Qiu, L., Deng, H., Liu, S., Dang, Y., & Zhang, X. Y. (2023). Rumination and insomnia in Chinese adolescents with mood disorders: The Mediating Role of Anxiety. PREPRINT (Version 1). available at Research Square. https://doi.org/10.21203/rs.3.rs-2725651/v1 Lynch, T. R., Morse, J. Q., Mendelson, T., & Robins, C. J. (2003). Dialectical behavior therapy for depressed older adults: A randomized pilot study. The American Journal of Geriatric Psychiatry, 11(1), 33-45. https://doi.org/10.1097/00019442-200301000-00005 Maruani, J., Molière, F., Godin, O., Yrondi, A., Bennabi, D., Richieri, R., ..., & FondaMental Advanced Centers of Expertise in Resistant Depression (FACE-DR) Collaborators. (2023). Diurnal symptoms of sleepiness and dysfunction predict future suicidal ideation in a French cohort of outpatients (FACE-DR) with treatment-resistant depression: A 1-year prospective study about sleep markers. Journal of Affective Disorders, 329, 369-378. https://doi.org/10.1016/j.jad.2023.02.106 Melly, S. (2002). Time perception in relation to depressed mood and hopelessness [Doctoral dissertation, University of Southampton]. http://eprints.soton.ac.uk/id/eprint/464672 Mioni, G., Grondin, S., Bardi, L., & Stablum, F. (2020). Understanding time perception through non-invasive brain stimulation techniques: A review of studies. Behavioural Brain Research, 377, 112232. https://doi.org/10.1016/j.bbr.2019.112232 Mioni, G., Stablum, F., Prunetti, E., & Grondin, S. (2016). Time perception in anxious and depressed patients: A comparison between time reproduction and time production tasks. Journal of Affective Disorders, 196, 154-163. https://doi.org/10.1016/j.jad.2016.02.047 Nolen-Hoeksema, S., & Morrow, J. (1991). A prospective study of depression and posttraumatic stress symptoms after a natural disaster: The 1989 Loma Prieta earthquake. Journal of Personality and Social Psychology, 61(1), 115–121. https://doi.org/10.1037/0022-3514.61.1.115 Ogden, R. (2021). Distortions to the passage of time during England’s second national lockdown: A role for depression. Plos One, 16(4), e0250412. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0250412 Palagini, L., Baglioni, C., Ciapparelli, A., Gemignani, A., & Riemann, D. (2013). REM sleep dysregulation in depression: State of the art. Sleep. Med. Rev., 17(5), 377–390. https://doi.org/10.1016/j.smrv.2012.11.001 Palmer, C. A., & Alfano, C. A. (2017). Sleep and emotion regulation: An organizing, integrative review. Sleep Medicine Reviews, 31, 6-16. https://doi.org/10.1016/j.smrv.2015.12.006 Palmer, C. A., Oosterhoff, B., Bower, J. L., Kaplow, J. B., & Alfano, C. A. (2018). Associations among adolescent sleep problems, emotion regulation, and affective disorders: Findings from a nationally representative sample. Journal of Psychiatric Research, 96, 1-8. https://doi.org/10.1016/j.jpsychires.2017.09.015 Palomero-Gallagher, N., & Amunts, K. (2022). A short review on emotion processing: A lateralized network of neuronal networks. Brain Structure and Function, 227(2), 673-684. https://doi.org/10.1007/s00429-021-02331-7 Patel, R. K., Aslam, S. P., & Rose, G. M. (2024). Persistent depressive disorder. StatPearls [Internet]. StatPearls Publishing. Pickett, S. M., Barbaro, N., & Mello, D. (2016). The relationship between subjective sleep disturbance, sleep quality, and emotion regulation difficulties in a sample of college students reporting trauma exposure. Psychological Trauma: Theory, Research, Practice, and Policy, 8(1), 25. https://doi.org/10.1037/tra0000064 Raiisi, F., & Moghadasin, M. (2020). Designing, making and evaluating psychometric characteristics of the time perception pattern as metaphorical questionnaire based on cognitive-dataset analysis in Persians. Journal of Cognitive Psychology, 8(2), 70–87. https://sid.ir/paper/402845/en [In Persian] Ranjkesh, F., Nasiri, M., Sharif Nia, H., Goudarzian, A. H., & Hosseinigolafshani, S. Z. (2019). Validation of the Persian version of the Sleep Condition Indicator in pregnant women. Iranian Journal of Epidemiology, 14(4), 366–374. https://sid.ir/paper/376201/en [In Persian] Ravyts, S. G., & Dzierzewski, J. M. (2024). Sleep disturbance, mental health symptoms, and quality of life: A structural equation model assessing aspects of caregiver burden. Clinical Gerontologist, 47(3), 484-493. https://doi.org/10.1080/07317115.2020.1783042 Riemann, D., Dressle, R. J., Benz, F., Spiegelhalder, K., Johann, A. F., Nissen, C., ..., & Feige, B. (2024). Chronic insomnia, REM sleep instability and emotional dysregulation: A pathway to anxiety and depression?. Journal of Sleep Research, e14252. https://doi.org/10.1111/jsr.14252 Rios Andreghetti, G., Montemurro, S., Rizzi, L., Casetta, L., Passarelli, M., Mondini, S., & Rocco, D. (2024). Psychological features of fibromyalgia in the psychological health services. Behavioral Sciences, 14(11), 1016. https://doi.org/10.3390/bs14111016 Rogers, L. J. (2021). Brain lateralization and cognitive capacity. Animals, 11(7), 1996. https://doi.org/10.3390/ani11071996 Savage, C. L., Orth, R. D., Bennett, M. E., & Blanchard, J. J. (2024). Interpersonal consequences of paranoid ideation, negative symptoms and sleep problems in a transdiagnostic sample of individuals with psychosis. Journal of Psychiatric Research, 177, 194-202. https://doi.org/10.1016/j.jpsychires.2024.07.010 Schramm, E., Elsaesser, M., Müller, J., Kwarteng, N. A., Evrenoglou, T., Cuijpers, P., ..., & Nikolakopoulou, A. (2025). Efficacy of psychotherapy versus pharmacotherapy, or their combination, in chronic depression: study protocol for a systematic review and network meta-analysis using aggregated and individual patient data. BMJ Open, 15(2), e089356. https://doi.org/10.1136/bmjopen-2024-089356 Simon, G. E., Moise, N., & Mohr, D. C. (2024). Management of depression in adults: A review. Jama, 332(2), 141-152. https://doi.org/10.1001/jama.2024.5756 Simpson, B. K., Rangwani, R., Abbasi, A., Chung, J. M., Reed, C. M., & Gulati, T. (2023). Disturbed laterality of non-rapid eye movement sleep oscillations in post-stroke human sleep: A pilot study. Frontiers in Neurology, 14, 1243575. https://doi.org/10.3389/fneur.2023.1243575 Solelhac, G., Imler, T., Strippoli, M. P. F., Marchi, N. A., Berger, M., Haba-Rubio, J., ..., & Heinzer, R. (2024). Sleep disturbances and incident risk of major depressive disorder in a population-based cohort. Psychiatry Research, 338, 115934. https://doi.org/10.1016/j.psychres.2024.115934 Stafford, A., Oduola, S., & Reeve, S. (2024). Sleep and socio-occupational functioning in adults with serious mental illness: a systematic review. Psychiatry Research, 116111. https://doi.org/10.1016/j.psychres.2024.116111 Teixeira, S., Machado, S., Paes, F., Velasques, B., Guilherme Silva, J., L. Sanfim, A., ..., & Arias-Carrion, O. (2013). Time perception distortion in neuropsychiatric and neurological disorders. CNS & Neurological Disorders-Drug Targets-CNS & Neurological Disorders), 12(5), 567-582. https://doi.org/10.2174/18715273113129990080 Vandekerckhove, M., & Wang, Y. L. (2017). Emotion, emotion regulation and sleep: An intimate relationship. AIMS Neuroscience, 5(1), 1. https://doi.org/10.3934/neuroscience.2018.1.1 Zimbardo, P. G., & Boyd, J. N. (1999). The time paradox: The new psychology of time that will change your life. Free Press. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 90 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 20 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||