| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,705,944 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,968,465 |
واقعگرایی و ناواقعگرایی در عرصۀ دیپلماسی ایرانی عصر قاجار (موردمطالعه: کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس 1298ش/1337ق) | ||
| پژوهش های تاریخی | ||
| مقاله 3، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 19-33 اصل مقاله (596.59 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2026.148274.2905 | ||
| نویسندگان | ||
| مهدی اقدسی1؛ رضا بیگدلو* 2 | ||
| 1دانشجوی دکتری گروه آموزشی تاریخ، تاریخ جمهوری ترکیه، دانشگاه استانبول، استانبول، ترکیه | ||
| 2گروه پژوهشی اجتماعی، پژوهشکده جغرافیای انتظامی، پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی، تهران، ایران. | ||
| چکیده | ||
| دیپلماسی ایرانی از دوران جدید تا به امروز بهدلیل عوامل چندی، مانند نداشتن درک درست از سیاست جهانی، سایۀ سنگین تاریخ و البته آرمانگرایی و ایدئولوژیگرایی دچار آسیب ناواقعگرایی و ناواقعاندیشی بوده است. واقعگرایی در سیاست خارجی، بر ضرورت تناسب میان اهداف و راهبردها، انطباق منابع با تواناییها و کنشگری مبتنیبر این مؤلفهها دلالت دارد و در مقابل، ناواقعگرایی بر اختلاف و نداشتن تناسب بین اهداف و راهبردها در دیپلماسی دلالت دارد. کنفرانس صلح پاریس نمونه و مصداقی از تقابل و تعارض بین واقعگرایی و آرمانگرایی در سیاستگذاری و تصمیمسازی در عرصۀ دیپلماسی ایرانی بوده است. ایران پساز جنگ اول جهانی با انبوهی از شکستها و اشغالگریها و مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی چشم به دنیای فردای پساز جنگ و برآمدن نهادهای بینالمللی حامی ملتها دوخته بود؛ ازاینرو، هیئتی را به کنفرانس صلح پاریس اعزام کرد تا این کنفرانس را به میدان کنشگری دیپلماتیک خود مبدل سازد. این مقاله با روش تحلیل تاریخی برآن است این پرسش را به بوتۀ تحلیل قرار دهد که کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح از دیدگاه واقعگرایی و ناواقعگرایی چگونه تحلیل میشود؟ و دستاوردهای آن را از این چشمانداز چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ دستاوردهای پژوهش بیانکنندۀ آن است که حضور هیئت ایرانی در کنفرانس برخلاف ادعای بسیاری از پژوهندگان بدون دستاورد نبوده است. حضور در کنفرانس زمینۀ ورود ایران به جامعۀ جهانی را فراهم ساخت. حاکمیت ملی و استقلال کشور را به نهادهای بینالمللی و کشورهای بزرگ جهان قبولاند. هرچند درزمینۀ امید به کنفرانس و قدرتهای نوظهور خوشبینی غیرواقعی وجود داشته و استرداد سرزمینی و تغییرات مرزی از آرمانگرایی ایرانیان منشأ میگرفت. | ||
| کلیدواژهها | ||
| واقعگرایی؛ ناواقعگرایی؛ دیپلماسی ایرانی؛ قاجار؛ کنفرانس صلح پاریس | ||
| اصل مقاله | ||
|
. مقدمه از دشواریهای سیاست خارجی ایران آرمانگرایی و ناهماهنگی و ناترازی بین توان و امکانات و آرمانها و ابزارهای رسیدن به اهداف و آرمانها بوده است. از این دیدگاه، ناواقعگرایی و ناواقعاندیشی از آسیبها و موانع تحقق اهداف سیاست خارجی ایران به شمار آمده است. ناواقعگرایی بر اختلاف اساسی بین اهداف و تواناییها در روابط ایران با کشورهای دیگر دلالت دارد. تعیین اهدافی فراتر از ظرفیتهای ملی کشور در سیاست خارجی، دیگر منحصر به سیاستمداران سنتی نیست؛ بلکه شامل نخبگان سیاسی دوران معاصر هم شده است (نک: رمضانی، 1400). دهههای نخستین قرن بیستم دورۀ گذار از «قرن بلند نوزدهم» و ورود به جهانِ نوینِ معاصر در تاریخ جهان است. ایران، سدۀ بیستم را درحالی آغاز کرد که خسته از شکستهای سنگین و نظام ناکارآمد سنتی و تحقیر و فقر، بهدنبال ایجاد هویت سیاسی و اجتماعی نوین بود. وقوع انقلاب مشروطه بارقههای امید را برای برانداختن ساخت کهنه ایجاد کرد؛ اما ضرباتی که در بیست سال نخست قرن از استبداد داخلی و استعمار قدرتهای خارجی، چه در کودتای محمدعلی شاهی و چه در تقسیم شدن پیکرۀ خویش مابین روس و انگلیس در قراردادهای 1907 و 1915 دریافت کرد، توان ایجاد تحول و دستیابی به آرمانهای ملی را از بین برد. با پایان جنگ جهانی اول، فروپاشی امپراتوریهای بزرگ (روسیه، عثمانی و آلمان)، وقوع انقلاب اکتبر، صدور بیانیۀ حقوق بشری ویلسون و افول قدرتهای سنتی مانند بریتانیا، جهان در آستانۀ تحولی بنیادین قرار گرفت. در این فضای نوین به نظر میرسید که صورتبندیهای سیاسی و نظامیِ جدیدی درحال شکلگیری است که فرصت را برای طرح مفاهیمی چون حق حاکمیت ملی، احترام به استقلال کشورها و تأسیس مجامع بینالمللی فراهم میآورد. با این زمینه و اندیشه، کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 تشکیل و پاریس به پایتخت جهان تبدیل شد. در این کنفرانس، دولتمردان کشورهای بزرگ و کوچک جهان هرروز دربارۀ شکل دادن به ساختهای سیاسی و ترسیم مرزهای جدید بهجای نظام کهن و مرزهای موجود، شور و مشاجره میکردند. کنفرانس صلح پاریس براساس اصول چهاردهگانۀ ویلسون، ازجمله تأکید بر برخورداری ملتها از حق تعیین سرنوشت، ترسیم مرزهای کشورها براساس ترکیب قومی و ملی، ایجاد جامعۀ ملل و برقراری معاهدات شفاف بهجای توافقات پنهانی، امیدی را در دل دولتهای کوچک و ضعیف برای احقاق حقوق خود ایجاد کرد. در ایران نیز کنفرانس صلح پاریس فرصتی بیبدیل برای تعیین سرنوشت ایران و جهان در نظرگاه سیاستمداران و نخبگان ایرانی جلوه مینمود. دولت ایران فرصت را مغتنم شمرده، بیدرنگ در وزارت خارجه کمیسیونی برای پیگیری حقوق و خواستههای ایران تشکیل داد و اقدام به اعزام هیئتی با ریاست وزیر خارجه به کنفرانس صلح پاریس کرد. اینکه تشکیل این کمیسیون و اعزام هیئت برای طرح حقوق و مطالبات ملی تا چه اندازه با واقعیتهای کشوری و جهانی همخوانی داشت یا متأثر از آرمانهای ایرانیان بود، مسئلۀ این نوشتار است. بر این مبنا پرسش پژوهش حاضر با استفاده از روش تحقیق تاریخی چنین تدوین میشود که کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح از منظر واقعگرایی و ناواقعگرایی چگونه تحلیل میشود و دستاوردهای آن را از این منظر چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ پیشینۀ پژوهش از نگاه تاریخنگاران ایرانی و بهویژه تاریخنگاری رسمی دورۀ پهلوی، روایت غالب دربارۀ هیئت ایرانی و دستاوردهای آن عموماً شکست است. یکی از علل آن به نظر این است که عملکرد و حضور هیئت در کنفرانس صلح متأثر از قرارداد 1919 بوده و به کنشگری آنها نیز از دریچۀ همین قرارداد نگریسته شده است. خیانت خواندن آنچه دولتمردان ایرانی در قرارداد 1919 انجام دادند همواره نگرشی غالب بوده و به تمام اقدامات دولت وثوقالدوله نیز سرایت کرده است. بهار در کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی اختلاف وثوقالدوله با مشاورالممالک و تمایل به بستن قرارداد با انگلیس را علت ناکامی هیئت دانسته است (بهار، 1323، ص. 69). شمیم نیز علت شکست هیئت ایرانی را به عملکرد کارگزاران سیاسی تقلیل داده و برآن است که نداشتن شخصیتهای سیاسی قابل، باعث شده چنین مطالبات غریبی مطرح شود (شمیم، 1387، ص. 580). همچنین، ذوقی، علاوهبر نقش مستقیم دولت انگلستان، کارشکنیهای وثوقالدوله را بهدلیل رقابت سیاسی با مشاورالممالک، علت ناکامی بزرگ هیئت ایرانی به شمار آورده است (ذوقی، 1354). رمضانی نیز در اثر خود دربارۀ سیاست خارجی، از کنفرانس صلح بهاختصار یاد کرده است و مطالبات سرزمینی و مرزی هیئت ایرانی را بهدلیل ملیگرایی تند آنان، به ناواقعگرایی متهم میکند و دیگر اینکه بهدلیل تعارض با سیاست انگلستان و مخالفت آن کشور با ورود هیئت به کنفرانس، فرصتی برای شنیده شدن مطالبات ایرانیان به دست نیامد (رمضانی، 1400، ص. 200). افزونبر این، هوشنگ مهدوی علت اصلی شکست هیئت را کارشکنی انگلیسیها بهدلیل قرارداد 1919 میداند (هوشنگ مهدوی، 1374، ص. 4). کاوه بیات نیز در مقدمۀ تحلیلی و مستند خود بر مجموعه اسناد هیئت اعزامی به کنفرانس، دستاورد آن را تقریباً ناچیز و در واقع شکست میپندارد (بیات، 1392، ص. 39). از میان پژوهندگان خارجی، تمپرلی در کتاب تاریخچهای از کنفرانس صلح پاریس به حضور هیئت ایرانی در کنفرانس پاریس اشاره کوتاهی کرده و دستاورد هیئت ایرانی ورود به جامعه ملل دانسته است (Temperley, 1924, p. 207)؛ اما باست نگاهی متفاوت به هیئت ایرانی دارد و معتقد است وثوقالدوله موفق شد از حضور هیئت ایرانی برای پیشبرد مذاکرات و مطالباتش در قرارداد 1919 بهرهبرداری کند (باست، 1385، ص. 273). این پژوهش بدون مطلقانگاری شکست یا ابراز موفقیت هیئت، برآن است تا با واکاوی عوامل مؤثر بر اندیشه و کنش اعضای هیئت، دستاوردهای آن را تحلیل کرده و عملکردشان را فراتر از دوگانۀ کلیشهای ببیند.
در سالهای پایانی جنگ جهانی اول، استقلال و تمامیت ارضی ایران سخت به مخاطره افتاده بود. بهدنبال انقلاب مشروطه و آشوب و اغتشاش پساز آن، نهتنها انقلاب مشروطه به اهدافش نرسید، بلکه شرایط کشور رو به وخامت گذاشت. بهدلیل رویاروییهای نظامی کشورهای درگیر جنگ در خاک ایران، درگیریهای قومی و منطقهای، خشکسالی و قحطی و بروز بیماریهای واگیر، ایران در وضعیت دشواری قرار داشت. کشیده شدن دامنۀ جنگ جهانی به ایران و آسیبها و پیامدهای ناشی از آن باعث متلاشی شدن آخرین نشانههای حاکمیت ملی و بروز هرجومرج شد (بیات، 1392، ص. 8). ایرانیان از آغاز جنگ جهانی بهدنبال فرصتی برای رهایی از سلطۀ روس و انگلیس و نیز به دست آوردن استقلال میگشتند؛ ازاینروی برخی گروهها بهویژه مشروطهخواهان و دموکراتها وارد جناحهای درگیر در جنگ جهانی شدند؛ اما شکست عثمانی و آلمان وضعیت ایران را وخیمتر کرد. در سالهای پایانی جنگ، نشانههایی از امید برای ایرانیان پدیدار شد. در سال 1917 روسیه تزاری فروپاشید و انقلاب اکتبر، دریچهای برای رهایی ایرانیان از فشارِ سلطهجویانۀ روسیه گشود. شعارهای شوروی و لنین در جهت رفع امتیازات و ستمهای تزارها و آزادی ملل و خلقهای ستمدیده، گویی برای ایرانیان «طلیعۀ صبح امید» بود (روزنامۀ ایران، 1335). برخی از ایرانیان بیآنکه اطلاعی از مبانی و مفاهیم مارکسیستی داشته باشند، بدان امید بسته و لنین را «فرشتۀ رحمت» نامیدند (قزوینی، 1314، ص. 228-238). حضور یافتن برخی از ایرانیان در کنفرانس سوسیالیستها در استکهلم سوئد به سال 1917 براساس چنین امیدی بود تا صدای ایران را به گوش جهان، ازجمله سوسیالیستها که خود را مدافع عدالت و رفع ستم از ملل تحت سلطه معرفی میکردند، برسانند (شیبانی، 1378، ص. 325). بیانیۀ چهارده مادهای وودرو ویلسون رئیسجمهور ایالات متحدۀ آمریکا (MacMillan, 2001, p. 3, 629) در 18دسامبر1916/22صفر1335 برای ایرانیان امیدبخش مینمود و برخی ایرانیان خواستار استقبال از این بیانیۀ صلح جهانی شدند. این بیانیه که بر تعیین سرنوشت ملتهای کوچک تأکید داشت، برای دیپلماسی ایرانیان تبدیل به نقطه اتکایی شد. علیقلی خان نبیلالدوله فعالیت خود را از واشنگتن آغاز و تهران را از فضای موجود برای طرح مطالبات دولت ایران آگاه کرد (باست، 1385، ص. 255). «کمیسیون آمال» در وزارت خارجه، در چنین بستر و شرایطی ایجاد شد. کنفرانس صلح پاریس فرصتی برای آزادی، استقلال، رفع تحمیلات گذشته و نیز زمینهای برای احقاق حقوق برای ایران بود؛ اما انگلستان مانع اساسی برای ورود هیئت ایرانی بود. فعالترین کشور در کنفرانس صلح و حتی در عرصۀ سیاسی جهان بعداز جنگ، انگلستان بود. این کشور در بینالنهرین، مصر، شام، عربستان، هند و حتی قفقاز مشغول صورتبندی و تنظیم نقشۀ جدیدی برای جهان بود و سیاست انزواگرایی آمریکایی و ضعف فرانسه و شکست آلمان و غرق بودن شوروی در مشکلات و آشوبهای داخلی، دست آن را در این عرصهها باز گذاشته بود اهمیت راهبردی ایران در دوران جنگ جهانی، نهتنها کاهش نیافت، بلکه بهواسطۀ منابع نفت، همسایگی با حاکمیت نوظهور بلشویکی روسیه و نیز نقشِ سنتیِ آن بهعنوان «منطقهی حائل» هند، بهمراتب فزونی یافت. بدینجهت ایران در جهان جدید بعداز جنگ، در کمربند دفاعی انگلستان قرار گرفت و قرارداد 1919 بین سرپرسی کاکس و وثوقالدوله در نظر داشت ایران را بهطور کامل در حوزۀ نفوذ انگلستان تثبیت کند. با این توصیف، قرارداد 1919 هم از منظر مضمون و هم اهداف با آرمانهای هیئت اعزامی در تعارض کامل قرار گرفت. تعارض بین اهداف انگلستان و آرمانهای ایرانیان به تعارض بین اهداف هیئت اعزامی با دولت ایران (وثوقالدوله) نیز سرایت کرد. در آغاز قرار بود مشیرالدوله ریاست هیئت ایرانی را بر عهده بگیرد و موتمنالملک ریاست هیئت ایرانی به آمریکا را بر عهده بگیرد تا نظر مساعد آمریکا به درخواستهای ایران را جلب کند؛ اما مشیرالدوله از قبول ریاست هیئت، سر باز زد، سپس مسئولیت هیئت به ناصرالملک که در لندن بود پیشنهاد شد، او نیز نپذیرفت. وثوقالدوله خود، آمادۀ قبول ریاست هیئت و اعزام به پاریس بود؛ اما احمدشاه موافقت نکرد و بهانه کرد که حضور او در تهران واجبتر است و در نهایت مشاورالممالک، وزیر امور خارجه، به ریاست هیئت برگزیده شد. هیئت نمایندگی ایران عبارت بودند از: محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، میرزا حسین خان علاء (تحصیلکردۀ انگلستان و از ملیگرایان آتشین)، آدولف پرنی مشاور حقوقی از فرانسه، نصرالله انتظام، عبدالحسین مسعود انصاری (پسر مشاورالممالک). همچنین، ریاست آن را وزیر خارجه، مشاورالممالک بر عهده داشت (فروغی، 1394، ص. 21). این انتخاب از جنبههای مختلف محل تأمل است. کفایت و مدیریت مشاور به تائید رسیده بود؛ ولی بهدلیل عواملی چند، چندان به مصلحت نبوده است. مشاور و میرزا حسین خان از مخالفان سرسخت سیاستهای انگلیس در ایران بودند و بهدلیل عملکردشان در دوران جنگ سوءظن دولت انگلستان را برانگیخته بودند (مجد، 1390، ص. 522). وثوقالدوله نیز با مشاور مخالف بود و باهم اختلافنظر اساسی داشتند و دادن ریاست هیئت بیشتر با فشارِ شاه نهایی شد (وفایی و فیروزبخش، 1394، ص. 26). مقامات انگلیسی و کاکس تأکید داشتند که بهترین گزینۀ ایران در توافق با انگلستان و قبول قرارداد است و خواستار آن بودند که وثوقالدوله از اقدامات خلاف قرارداد جلوگیری کند. در تلگراف وثوقالدوله به مشاورالممالک این نکته دیده میشود. او به هیئت هشدار داده و آنها را به درک واقعگرایی دربارۀ اوضاع داخل و خارج از کشور فرامیخواند. هرچند در این واقعگرایی منافع شخصی نیز دخیل بوده است. در تلگرافش تذکر میدهد که اعضای هیئت از اوضاع داخلی و عمومی مملکت غفلت نکرده و واقعیتها را در نظر بگیرند. «اگر همین الان انگلیس کمک مالی که عجالتاً به دولت ایران میکند را قطع نماید آمریکا یا فرانسه نمیتوانند ایراد کنند؛ ولی تأمین امنیت مملکت متزلزل، آثار تجزیه و تفریق ظاهر و حتی کار نان شهر طهران که بهزحمت اداره شده، مختل میشود». وی شرایط بسیار سخت مالی کشور را یادآوری کرده و اینکه «اگر مساعدت انگلیسها نبود، دولت حتی موفق به فرستادن هیئت به پاریس نمیشد. پس نباید حقایق را ازنظر نباید دور کرد و نظایر توسل به آلمان و عثمانی را که موجب آنهمه بدبختی مملکت شد بهصورت دیگر تجدید کرد.» وی با یادآوری قدرت انگلستان هیئت را خطاب قرار داده و مینویسد: «تصریف بینالنهرین و استیلای بر قفقاز و ترکستان و داشتن قشون در ایران [پلیس جنوب] و نفوذ در قبیلهها و عشایر و هزار خصوصیات دیگر برای انگلیسها وثیقهها و وسایلی هستند که تجاهل نسبت به آنها خطرناک است». رئیسالوزرا پیامد خصومت انگلستان با هیئت و کشور را مهم دانسته و بهصورت ضمنی خواستار همراهی با سیاستهای آن شده است. وی به وزیر خارجه بهصراحت مینویسد: «صریحاً مینویسم تعاقب سیاستی که بیش از این سوءظن انگلیسها را جلب کند نهفقط مأموریت جنابعالی را بینتیجه خواهد گذاشت بلکه خطر تجزیه و محو استقلال کلی را تسریع خواهد کرد» (آمال ایرانیان، 1392، ص. 195). در مقابل این موضع، وزیر امور خارجه، مشاورالممالک، در نامهای به هیئت وزرا، یکی از ابزار موفقیت دولتها در سیاست خارجی را کیفیت اوضاع داخلی میداند و مینویسد: «بدون آنکه دولتی در اصلاحات داخلی موفق گردد امکان ندارد منظورات آن در سیاست خارجی حاصل شود. ایران اگر میخواهد داخل جاده اصلاحات گردد اولین قدم اصلاحات مالیه و سپس تشکیل قشون و تأمین امنیت است تا بهانه اجنبی برای نبود امنیت و تأمین امنیت با طریق حضور نظامی از آنها گرفته شود»؛ البته تأکید دارد از تقابل با دولتهای بزرگ خودداری باید کرد؛ بااینحال، آرمانهای ملیون را متذکر میشود و برای به دست آوردن آنها تأکید وافر دارد: «در سیاست خارجی هم تکلیف دولت ایران این است که درصدد تأمین استقلال سیاسی و اقتصادی خود باشد. بدیهی است حفظ استقلال سیاسی مستلزم تجدیدنظر در عهدنامجات و مقاولات و فسخ شرایط مضره آنها و تحصیل استقلال اقتصادی میباشد» (آمال ایرانیان، 1392، ص. 161-163). در ضمیمۀ نامه مهمترین درخواستهای ایران را طرح میکند: «پذیرفته شدن نماینده دولت در کنفرانس صلح بهدلیل خسارات وارد در جنگ، الغای عهدنامهها و معاهدات که مخل تمامیت ارضی و استقلال ایران بوده، مطالبه خسارات وارد از طرف دولتهای متحارب در جنگ، فسخ کاپیتولاسیون و اصلاح خطوط سرحدی» (آمال ایرانیان، 1392، ص. 170). بدین منظور، کمیسیون آمال ایران در وزارت خارجه تشکیل شد (آمال ایرانیان، 1392، ص. 168) و جلسات مشورتی خود را برگزار کرد. در این نشستها تأکید شد که برای الغای قراردادها و دعاوی برای تمامیت ارضی و استقلال ایران مطالبۀ جدی شود. بدینترتیب از همان آغاز، بین شرایط داخلی کشور و خواست رئیسالوزرا و وزیران همراهش (نصرتالدوله فیروز و صارمالدوله) در دولت و انگلستان (مهمترین قدرت ذینفود در ایران) با آرمانهای ملیون و هیئت ایرانی تعارض به وجود آمد. ازنظر لرد کرزن، طرح موضوع تضمین استقلال ایران و تعیین مرزهای جدید توسط هیئت ایرانی به کشیده شدن کل قضایا به کنفرانس پاریس و مشارکت دیگر قدرتها در تصمیمگیری میانجامید و این موضوع مغایر با سیاست عقد قرارداد دوجانبه با ایران بود (کاتوزیان، 1389، ص. 136). از این منظر، بسیاری برآناند قرارداد 1919 و اقدامات انگلستان برای امضای آن، یکی از علل ناکامی تلاشهای ایرانیان برای ورود به کنفرانس صلح و شکست مأموریت هیئت بوده است (فروغی، 1387، ج. 1/66؛ بیات، 1392، ص. 39).
شواهد و مدارکی دلالت بر آن دارد که وزارت امور خارجه و برخی دولتمردان ایرانی به تحولات و جریانهای سیاسی جهانی اشراف نداشته و با آرمانها و خیالات خود، آنها را تفسیر میکردند. نمونۀ بارز آن، گرایش ساکنانِ سرزمینهای تاریخیِ ایران به کسب استقلال یا الحاقِ مجدد به ایران است. قفقاز، کردستان و آسیای میانه (ترکستان) ازجملۀ آنها بودند. در قفقاز و در میان اهالی نخجوان و برخی مناطق جمهوری تازهتأسیس آذربایجان گرایش به ایران دیده میشد؛ ولی گویا اغراق و بزرگنمایی بسیاری وجود داشته است. سرکنسولگری ایران در تفلیس به وزارت خارجه در 16جمادیالاول1337 مینویسد: «بعد از تشکیل دولتهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان، در قفقاز بعضی از نقاط مجاور حدود غربی آذربایجان ایران از قبیل نخجوان، اردوباد و شاه تختی و محال زنگهزور و شرور جلفای روس و غیره به علت عدم رابطه با حکومت آذربایجان قفقاز و تنفری که از ارامنه دارند... و به مناسبت این که اهالی نقاط مزبور در حقیقت ایرانی و دارای خون و تعصب ایرانی هستند، علناً تمایل خود را به دولت ایران اظهار و حاضر شدند که این نقاط را به خاک ایران الحاق نموده و رسماً در تحت تابعیت دولت ایران درآیند» (آمال ایرانیان، 1392، ص. 225). این درحالی است که واقعیتهای سیاسی و اجتماعی بهطورکلی آن را تائید نمیکنند. گزارشهایی که از نمایندگان وزارت خارجه کشور از قفقاز و باکو آمده، بهصراحت تمایل آذربایجان، ارمنستان و گرجستان به استقلال و تشکیل کشور مستقل را بیان میکنند و حتی گرایش برخی افراد بانفوذ آذری به امپراتوری عثمانی را مطرح میکنند (آمال ایرانیان، 1392، ص. 195). میرزا محمد خان فهیمی عهدهدار کنسولگری نخجوان در سال 1300، گزارش کرده بود که پارهای مذاکرات دربارۀ درخواست اهالی آن به ایران را شنیده، ولی در دفتر کنسولگری و در دوسیه این موضوع جز یکی دو عریضه چیز خاصی ملاحظه نکرده است (بیات، 1388، ص. 428). دربارۀ گرایش مردم ارمنستان و گرجستان نیز گزارش خاصی وجود ندارد.
در این سالهای سخت و پرفشار که استقلال و تمامیت ارضی کشور با تهدید مواجه بود، ایرانیان برای رفع تحمیلات و به دست آوردن آمال به هر دستاویزی چنگ میزدند. انقلاب کمونیستی شوروی، نمونۀ، چنین خوشبینی و خوشخیالی است. در این باره در روزنامۀ ایران آمده: «گمان نداریم، امروزه زمامداران دولت روسیه یا صاحبنظران دیگر که علاقه آنها با عدالت و انصاف و طرفداری مظلومان روشن است، بتوانند در این قبیل حقوق مسلمه واضحه و اجحافات بیّن و آشکاری که قدرت سرپنجه زورآور تزاری بر ما روا داشته، تأمل و نگرانی به خرج داده و دولت ایران را از اثبات حقوق رعایای خود بازدارند» (روزنامۀ ایران، 1337، ش. 384/1). بسیاری از مشروطهخواهان با امید و اشتیاق به انقلاب کمونیستی مینگریستند و دولت موقت آن را بهدلیل محکوم کردن سیاست خارجی تزاری میستودند؛ بنابراین، انقلاب بلشویکی هم ملیگرایی ایرانی را تشدید میکرد و هم اینکه به ملیگرایان ایرانی جسارت طرح مطالبات مرزی و سرزمینی و گرفتن خسارات را میداد. چنین مینماید اقدام و تبلیغات دولت بلشویکی در لغو قراردادها و امتیازات دولت تزاری بر طرح مطالبات ایرانی نیز مؤثر بوده و برای برخی از ایرانیان چنین مینمود که بقیه مطالبات و امتیازات را نیز میتوان بدینگونه به دست آورد؛ بنابراین، وعدۀ عقبنشینی نیروهای روسی از کشور، فسخ قراردادهای 1907 و 1915 و لغو همۀ قراردادهای ظالمانۀ تزاری، روحیۀ ملیون ایرانی را تقویت و به آنها شجاعت طرح مطالبات بعدی را عطا کرد (رمضانی، 1400، ص. 200). این درحالی است که تنها با گذشت چند سال، دولت جدید ماهیت خود را نشان داد. سیاست سنتی روسیه عمدتاً بهشکل تجاوز آشکار، نفوذ اقتصادی و نادیده گرفتن قلمروهای مرزی خود را نشان میداد؛ اما از این به بعد، سلاح ایدئولوژی و تبلیغات کمونیستی نیز به مؤلفههای پیشین افزوده شد (رمضانی، 1400، ص. 174). خوشبینی به آمریکا نیز کمابیش وجود داشت. در عرصۀ بینالملل پساز جنگ، ایالات متحده آمریکا بهعنوان مدافع اصل خودمختاری و تعیین سرنوشت ملتها ظاهر شد. بهطوری که توماس وودرو ویلسون را ناجی ملتها نامیدند. ملیگرایان قدیمی ایرانی، آمریکا را نیروی سوم در بازسازی مالی کشور میدانستند. ایرانیان با مورگان شوستر ایدئالیست، کار کرده بودند و اکنون تصور بر این بود که آمریکا حامی مطالبات ایرانیان خواهد بود (رمضانی، 1400، ص. 174). با یاری علیقلی خان نبیلالدوله، کاردار یا شارژ دافر (Chargé d'affaires) ایران در آمریکا که به پاریس آمده بود، هیئت ایرانی میهمانی بزرگی ترتیب داده و وزیر امور خارجه و مقامات آمریکایی در فرانسه را دعوت کرد. وزیر خارجۀ آمریکا نطق بسیار خوبی کرد و وعدۀ صریح همراهی رئیسجمهور آمریکا را داد و همۀ آمریکاییها قول همکاری دادند (فروغی، 1387، ج. 1/65). ویلسون که همواره ابراز محبت و «ایراندوستی» مینمود و در بیان حقوق مختلف این کشور نهایت سعی را میکرد؛ اما زمانی که با لرد آرتور جیمز بالفور و دیوید لوید جرج مواجه شد، ترجیح داد وارد تنش نشود. گذشت زمان نیز نشان داد که آمریکا دست فرانسه و انگلیس را در تحمیل شرایطشان به کنفرانس باز گذاشت. نمونۀ بارز آن، در هم شکستن آلمان نهچندان باخته و تحمیل غرامت سنگین بهنفع این دو کشور بدهکار به آمریکا بود (Sharp, 2014). خوشبینی ناواقعگرایانه دربارۀ نهاد مجمع ملل نیز وجود داشته است. فروغی مینویسد: «الآن جنگ تمام شده و دوره عدالت و انسانیت در تاریخ سیاست شروع شد» (فروغی، 1387، ج. 2/43). در جای دیگری تأکید دارد که «درحالیکه اروپا و آسیا و افریقا بههمریخته و مغشوش است و روسیه دچار فروپاشی شده، در این میانه امید بزرگ به مجمع ملل است، اگر این اساس حقیقتاً درست شد میتوان امیدوار بود که بنای کار دنیا فیالجمله بر شالوده صحت و حقیقت و عدل و حقانیت گذاشته میشود» (فروغی، 1387، ج. 1/72)؛ اما گویا این خوشخیالی چندان به طول نینجامید. در روزهای پایانی کنفرانس، فروغی ناامیدانه مینویسد: «کنفرانس صلح از بدو انعقاد آن عناوین قشنگ حق و عدالت و مساوات و انصاف را کنار گذاشته، دول کوچک را عقب زده، دول معظمه انگلیس و فرانسه و آمریکا کارها را به دست خود گرفته و هر طور خواستند موافق مصلحت و هوسناکی خود ترتیباتی دادند» (فروغی، 1387، ج. 1/69).
ایران در درازایِ تاریخ در بسیاری از دورههای تاریخی بازیگر سیاسی بزرگی بوده و در شمایل امپراتوری تداوم حیات داشته است. این ذهنیت همواره در نهاد و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه انسان ایرانی تداوم و اثرگذاری داشته است. از عصر صفوی تا به امروز، انسان ایرانی به گذشتۀ باشکوه ایران (ملک موروثی) استناد جسته و دولتمردان صفوی و قاجار مشروعیتبخشی برای احیای مرزهای خود، مطابق با مرزهای دوران ساسانی را بر این مبنا انجام میدادند. اقدام نادرشاه افشار در گسترش مرزهای ایران و جنگهای آقامحمد خان و فتحعلی شاه در راستای احیای مرزها را در این راستا میتوان برشمرد. تأثیر گذشتۀ تاریخی بر اندیشه و کنش حکومتگران، نهتنها ویژگی اصلی سیاستمداران سنتی، بلکه ویژگی سیاستمداران مشروطه به بعد نیز بود. در دوران جدید و با شعلهور شدن آتش ملیگرایی ایرانی، نگاه باستانگرایانه، الحاقگرایانه و اندیشۀ احیای امپراتوری بار دیگر در شکل و قالبهای ملی و مذهبی خودنمایی کرد. ملیگرایی ایرانی عنصر تأثیرگذار بسیار مهمی در برنامهها و تعامل محیط بیرونی و درونی ایرانی در سیاست خارجی ایرانیان از مشروطه تا به امروز بوده است. جنگ جهانی، ملیگرایی ایرانی را دچار دگرگونی عمده کرد. بهطور کلی جنگ جهانی اول، ملیگرایی ایرانی را آتشین و آرمانهای آن را بلندپروزانهتر ترسیم کرد و فراگیری و پیچیدگی آن بیشتر شد (رمضانی، 1400، ص. 171). ازنظر کاتوزیان و رمضانی خواستههای ایران در پاریس، بهویژه بازپسگیری سرزمینهای جداشده توسط روس و عثمانی بهشدت تحتتأثیر امواج خیزندۀ ملیگرایی در ایران بود (کاتوزیان، 1389، ص. 136؛ رمضانی، 1400، ص. 357). مطلع کلام و نوشتههای نمایندگان هیئت ایرانی که میخواستند از ایران صحبت کنند از تاریخ و عظمت امپراتوریهای باستانی آن آغاز میشد. اینکه از زمان سیروس و داریوش از جیجون تا فرات متعلق به ایران بوده و این بیگانگان بودند که باعث فروپاشی آن شده و سرزمینهای ایرانی را از آن جدا کردهاند، مضمونی پرتکرار است (فروغی، 1387، ج. 2/32).
در بین درخواستها و مطالبات لایحۀ تدوینشدۀ هیئت ایرانی از کنفرانس صلح شاید مهمترین و البته جنجالیترین بند لایحه، استرداد سرزمینی و تغییر مرزها بوده است. به نظر نگارندگان نوشتار حاضر، این بند ملاک و معیار مهمی در سنجش واقعگرایی و آرمانگرایی هیئت ایرانی است. بررسیهای اولیۀ لایحۀ مطالبات، در کمیسیون آمال در وزارت خارجه پیشاز اعزام هیئت صورت گرفته بود؛ بااینحال، تصمیم نهایی در پاریس گرفته شد. از آغاز، یکی از ایرادهای این لایحه، ناهماهنگی و اتفاقنظر نداشتن هیئت با دولت و شخص رئیسالوزرا بوده است. در نشست هفتم کمیسیون آمال سه نقشۀ حداکثر، متوسط و حداقل از سرحدات تدوین شد: حداکثر در شمال غرب مرزها قبلاز گلستان، در شرق رود جیحون و در غرب اماکن مشرفه بینالنهرین و سرزمینهای این طرف دجله و البته شامل مناطق کردنشین بینالنهرین هم میشد (آمال ایرانیان، 1392، ص. 232). این رویکرد ازآنجا ناشی میشد که کُردها را از تبارِ ایرانی میدانستند؛ بدین سبب لازم بود تا نمایندهای به موصل رفته و آنها را بهسوی ایران متمایل سازد (آمال ایرانیان، 1392، ص. 249-250). این درحالی است که این دوره گرایشهای ملی و استقلالخواهی کردها شدت یافته بود و بهجز مذاکرهای مختصر با شیخ محمود، نشانۀ دیگری از گرایش کردهای بینالنهرین به ایران در دست نیست. حد متوسط، سرحدات قبل از ترکمانچای در شمال شرق رود مرغاب و حداقل درصورتی که تقاضاهای دو درخواست قبلی پذیرفته نشود، سرحد ایران از خط ارس تا محل ملتقای آن با رود کر و ازآنجا تا دهانۀ رود یادشده در دریای خزر را شامل میشد. در شمال شرق نیز رود تجن مرز ایران را شکل میداد (آمال ایرانیان، 1392، ص. 184-186). از دلایل مطرح در سرحدات حداکثری را این دانستهاند که «ایران از ممالکی است که سرحد طبیعی دارد» این سرحدات طبیعی شامل سرزمینهای بین رود جیحون و جبال قفقاز و رودهای دجله و فرات و خلیجفارس بوده است (آمال ایرانیان، 1392، ص . 268). از دیگر دلایل و مبانی این درخواستها تصرفات سابقه، منافع نظامی و جغرافیایی، ملاحظات عشیرتی و گرایشهای اهالی این سرزمینها ذکر شد (آمال ایرانیان، 1392، ص. 180). خود هیئت نیز درخصوص واقعگرایانه بودن درخواستهای خود در شک و تردید بودند. فروغی در باب درخواست تعیین سرحدات بدون ذکر جزئیات و علل تصویب تقاضای حداکثری مینویسد: «صبح [در پاریس] در باب لایحه سرحدات مذاکره کردیم. این مسئله خیلی مشکل و تعیین حدودی که ما باید مطالعه کنیم صعب است و مقدمات صحیح در دست نداریم. تقاضای زیاد را هم میترسیم اسباب مشوّب شدن اذهان شود، معذالک بالاخره رأی ما بر این شد حداکثر را بخواهیم» (فروغی، 1394، ص. 61). این طرح حداکثری دعاوی ارضی که جامعۀ جهانی آن را مربوط به گذشتههای دور میدانست، باوجود برخی شواهد و حقانیت تاریخی، بخش فراوانی از آن غیرمعقول مینمود و در نهایت نیز به ضرر ایران تمام شد. هیئت اعزامی بیتوجه به موقعیت خود و شرایط جامعۀ جهانی و بیآنکه زمینه مساعد باشد، گمان میکرد هرقدر مطالبۀ بیشتری داشته باشد، مفیدتر است (وفایی و فیروزبخش، 1394، ص. سی). فروغی که از ابتدا مخالف مطرح کردن این حد از دعاوی ارضی بود (فروغی، 1394، ص. 68)، در نامهای به برخی از دوستانش مینویسد: «در باب دعاوی ارضی پردهپوشی نمیکنم که این ادعای زیادی بود که ما کردیم. این شکل هم که کردیم مبالغهآمیز بود. مخصوصاً نقشه هم که کشیدیم مزخرف بود» (فروغی، 1394، ص. 468). مسیو پرنی فرانسوی که مشاور حقوقی هیئت بود ازنظر فروغی لایحه دعاوی ارضی را ضایع کرد؛ زیرا «خیلی بهطور بیبصیرتی در این باب کار میکند و حرف حسابی به خرجش نمیرود» (فروغی، 1394، ص. 71). «در سرحدات غربی و شمال غربی به عقیده من زیادهروی میشود. ممکن است ما را پرمدعا قلم دهد. خاصه این که در شمال شرقی تا جیحون ادعا میکنیم» (فروغی، 1394، ص. 61). باوجود اینکه در مطالبات ارضی و مرزی ایرانیان، استثنایی بزرگ و شگفت وجود داشت و آن مرزهای شرقی و مناطق آن زمانِ افغانستان و بهویژه هرات بود، شاید مخالفت سرسخت انگلیسیها با هیئت ایرانی و بهویژه با مطالبات ارضی و مرزی بهدلیل مرزهای شرقی کشور باشد که هم از دست دادن آن به گذشته نزدیکتری برمیگشت و هم اینکه شواهد تاریخی معتبرتری برای تعلق این سرزمینها به ایران وجود داشت و مهمتر اینکه برای انگلستان این موضوع بسیار مهم و حیاتی بود. فروغی مینویسد: «علایی [میرزا حسینخان علاء] بههیچوجه دیپلماسی ندارد. اصرار دارد که خساراتی که انگلیسها [در خلال جنگ] به بار آوردند [را] باید بنویسیم. من تشریح کردم که فعلاً ما باید رعایت انگلیسیها را بکنیم تا در کنفرانس قبول بشویم» (فروغی، 1394، ص. 53). انگلستان که مخالف سرسخت حضور ایران در کنفرانس بود مطالبات سرزمینی ایران را به سخره گرفت. روزنامۀ تایمز در مقالهاش از ایران بد گفت و تقاضاهای ایران را سفیهانه دانست (فروغی، 1394، ص. 106). لرد کرزن حتی ادعای تعدیلشدۀ ارضی ایران را جزو مسائل باستانی تاریخ خواند و گفت: «این کشور کوچکترین نقشی در جنگ ایفا نکرده و میخواهد مرزهای خود را از چهارسو گسترش دهد» (اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، 1368، ج. 1/245).
سیاست خارجی، میدان تعامل پویای سهجانبۀ برنامهها و شرایط و امکانات داخلی و محیط بیرونی است. شرایط داخلی در این سالها بهگونهای بود که دولت بهلحاظ مالی ورشکسته بود. بسیاری از خاندانها، سران عشایر، افراد صاحبنفوذ و خود احمد شاه نیز جزو حقوقبگیران انگلستان بودند. دولت ایران و حتی لشکر قزاق هم ازلحاظ بودجه و حقوق پرداختی افسران به انگلستان وابسته بودند (غنی، 1377، ص. 41، 44). در سالهای پساز مشروطه امنیت بسیار شکننده بود و مردم از شاه و حکام ولایات و حکمرانان تعیینشده اطاعت نسبی میکردند. دولت مرکزی تلاش میکرد هرازگاهی بهطور ضربتی با اعزام نیروی نظامی به مناطق پرآشوب، اقدام به سرکوب شورشیان و راهزنان کند؛ اما با کاهش قدرت دولت و ناتوانی و ناکارآمدی نهادهای جدید، کشور دچار بینظمی و آشفتگی و خشونت بسیار شد؛ وضعیتی که از ویژگیهای مهم این دوره محسوب میشد (اوکانر، 1376، ص. 38، 39). ازلحاظ توانایی و کارآیی تشکیلات دیپلماتیک ایران، ساختار اداری موجود مانع از کارکردی مؤثر در سیاست خارجی بود. وجود دولتهای ناپایدار و بیثبات، وضعیت فوقالعاده نابسامان کشور در دوران پساز جنگ، شورشهای گسترده ایلی و عشایری، ضعف دولت مرکزی و نیروهای نظامی، همه و همه باعث ناتوانی و ناکارآمدی دولت و بهتبع آن وزارت خارجه بود (بیات، 1388، ص. 426-427) ورشکستگی مالی دولت، جزیرهای بودن ساختار سیاسی و تصمیمسازی، و اختلاف میان شاه و رئیسالوزرا، قدرت مانور و کارآمدی هیئت را بهشدت محدود میکرد. فروغی از وضعیت وزارت امور خارجه گله میکند: «آنچه در این مدت اقامت در خارجه استنباط کردم وزارت امور خارجه ما از حیث اداری وجود خارجی ندارد» (فروغی، 1387، ج. 2/48). گزارشهای فروغی در این باره ابعاد این موضع را آشکار میکند. «هر چه خواستیم با انگلیسها مذاکره کنیم گفتند ما با دولت ایران در تهران مشغول مذاکره هستیم و عنقریب نتیجه حاصل میشود.» (فروغی، 1387، ج. 1/65). این درحالی است که تهران هیئت را بیاطلاع از مذاکرات گذاشته و «الآن که قریب 5 ماه است در پاریس هستیم بهکلی از اوضاع مملکت و پلتیک دولت و مذاکراتش با انگلیس بیاطلاعیم و یک کلمه دستورالعمل و ارائه طریق نه صریحاً نه تلویحاً نه کتباً نه تلگرافاً و نه مستقیماً نه بهواسطه به ما نرسیده است. حتی جواب تلگرافهای ما به سکوت است و حتی دو ماه است پولی نرسیده و نسیه میخوریم» (فروغی، 1387، ج. 1/66).
با مراجعه به اسناد و خاطرات و منابع چنین مینماید که کنشگری هیئت در مرز باریکی از واقعگرایی و آرمانگرایی قرار دارد و دستاوردهای هیئت را نمیتوان به شکست یا موفقیت مطلق کاهش داد و کارنامۀ هیئت را به همان کنفرانس پاریس فروکاست. از این منظر در یک طرف دستاوردهای هیئت قرار دارد که باید بهصورت منطقی و منصفانه بدانها نگریست و در طرف دیگر آرمانهایی که در درخواستها و کنشگری هیئت متبلور شد. واقعیت این است که هیئت دستاوردهایی در کوتاهمدت و میانمدت داشت. اولین آنها ورود به جامعۀ ملل است. در نظر فروغی هم، از دستاوردها و پیامدهای وجودی هیئت عضویت ایران در مجمع ملل بدون کشمکش است (فروغی، 1387، ج. 1/63). درست است که زیادهخواهیهای قدرتها، ازجمله انگلیس و فرانسه باعث ناکارآمدی آن و عدم ورود بازندههای جنگ به مجمع ملل، باعث بسته شدن باب گفتگو و درنتیجه ناتوانی در جلوگیری از فاجعه بزرگی، مانند جنگ دوم جهانی شد؛ باوجوداین، همین ساختار باعث به رسمیت شناخته شدن استقلال و حاکمیت ملی ایران شد. به رسمیت شناخته شدن دولت ایران بهعنوان یک طرف گفتگو، و حتی ریاست شخصی از ایران در ریاست شورای جامعۀ ملل در سالهای پساز آن، از دستاوردهای حضور هیئت ایرانی در کنفرانس صلح بود. دستاورد دیگر حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بود. اغراق نیست اگر گفته شود که تلاش برای پاسداری از استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران یکی از محورهای اساسی کنشگری سیاست خارجی دولتمردان ایرانی در دوران جدید و ازجمله در این برهۀ مهم تاریخی بوده است. هرچند در همان مقطع، قرارداد ۱۹۱۹ استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را بهشدت تهدید میکرد. یکی از مهمترین اهداف دولت از اعزام وزیر خارجه و هیئت همراه به مقصد پاریس، پذیرش ایران بهعنوان طرف رسمی مذاکرات و در نتیجه، رسمیت دادن به استقلال سیاسی دولت و کشور ایران بوده است. از همان لحظۀ ورود هیئت به پاریس، آنها شروع به برقراری تماسهای سیاسی و اجتماعی و انجام دیدارهای دیپلماتیک رسمی و غیررسمی کردند. یکی از اهداف این حجم بسیار زیاد دیدارها و مهمانیهای شام و حضور در برخی جلسات مانند پیشجلسه جامعۀ ملل یا حتی تشکیل جلسه در «کمیته ملی و تحقیقات اجتماعی و سیاسی فرانسه» با حضور پررنگ هیئت ایرانی و چاپ مقالات متعدد در روزنامههای پاریس و لندن و حتی آمریکا، ابراز وجود سیاسی و واداشتن دیگران به شناسایی دولت مستقل ایران بود. سؤال اینجاست که اگر ایران در کنفرانس صلح و رایزنیهای گوناگون دیپلماتیک شرکت نمیجست، آیا پساز اعلام رسمی قرارداد ۱۹۱۹، دیگر قدرتها -بهویژه فرانسه، آمریکا و شوروی- همچنان بر استقلال ایران تصریح و تأکید میکردند؟ آیا اگر هیئت ایرانی در پاریس با وزیر خارجۀ آمریکا تماس برقرار نمیکرد و وی را درخصوص سرنوشت و شرایط کشور ایران متوجه نمیساخت، این کشور بیانیهای به این تندی در محکومیت قرارداد ۱۹۱۹ صادر میکرد؟ که «... لکن اکنون معاهدهی جدید معلوم میدارد که به چه علت آمریکاییها قادر نبودند که سخنان نمایندگان ایران را به اصغاء برسانند و نیز معلوم میگردد که دولت ایران در طهران با مساعی نمایندگان خود در پاریس مساعد تقویت کافی ننمود» (روزنامۀ رعد، 1337، ش. 129/15). براساس اسناد محرمانۀ انگلستان، آمریکا و فرانسه با قرارداد 1919 بهصورت تلویحی و آشکار مخالفت کردند و کالدول (وزیرمختار ایالات متحده در ایران) با مخالفان قرارداد رایزنیهایی داشته است (اسناد محرمانۀ وزارت خارجه بریتانیا، 1368، ص. 59). از دیدگاه دیپلماتیکی و فرهنگی تلاش اعضای هیئت این بود که از فرصت کنفرانس برای شناساندن ایران و پیشینۀ فرهنگی و تاریخی آن به جهانیان بهره گیرند. همچنین، ازطریق حضور در ملاقاتهای رسمی، غیررسمی، دانشگاهها، محافل و رسانهها این مهم انجام شد؛ زیرا «احساس بر این بود فرنگیها از ایران بیخبرند بلکه غالباً متذکر وجود ایران و قوم ایرانی نیستند. جلبتوجه ایران را کردیم و گمان میکنم مظهر و معرف بدی از ایران نبودیم» (فروغی، 1387، ج. 1/63). از منظر استفاده از ظرفیت کنفرانس صلح در مذاکرات تهران، قراین نشان میدهد که وثوقالدوله در نظر داشته از شرایط کنفرانس پاریس در مذاکراتش با سرپرسی کاکس و لرد کرزن دربارۀ قرارداد 1919 بهرهبرداری کند (غنی، 1377، ص. 52). بهطورکلی، رئیسالوزرا با هیئت و لایحۀ مطالبات آن اختلافنظر داشته و با آن همراهی لازم را نکرد؛ اما اتهام وطنفروشی و خیانت در حفظ منافع ملی باید با تأمل بیشتری همراه باشد. به نظر میرسد که وثوقالدوله با در نظر گرفتن شرایط داخلی و ملاحظات جهانی، مانند تهدید بلشویسم و قدرت بلامنازع انگلیس در جهان جدید و البته برخی منافع و ملاحظات شخصی، سیاست حمایت انگلستان از کشور در قالب قرارداد 1919 را برگزید؛ بااینحال، درخواست ورود هیئت به کنفرانس از ابعاد چندی خوشبینانه بود، هرچند تلاش هیئت در این زمینه شایان تحسین بود و چهبسا اگر مانعتراشی انگلستان نبود به ثمر نشستن تلاش ایران محتمل بود. در نگاهی کلی، بخش عمدهای از مطالبات ایران برحق بود؛ اما با توجه به توان و امکانات و شرایط کشور و قدرتهای حاکم جهانی بلندپروازانه مینمود. ایرانیان گویا بیش از حد به کنفرانس صلح پاریس دل بسته بودند و بهصورت آرمانگرایانه آن را محل عادلانۀِ احقاق حقوق ملتها و رفع تحمیلات و قراردادهای ستمگرانه برمیشمردند؛ درحالیکه باوجود شعارهای عدالتخواهانه در نهایت خواست کشورهای قدرتمند و پیروز به کرسی نشست و همین تحمیلات، خود بذر کینه برای جنگ بعدی را کاشت. امید بستن به آمریکای نوظهور در چارچوب بیانیۀ ویلسون، باوجود برخی برخی وعدهها و دلگرمیها، در تقابل با انگلستان چندان جنبۀ عملی نیافت و به مخالفت با قرارداد بسنده شد. خوشبینی به شوروی با شعارهای حمایت از مظلومان و رفع تحمیلات در قراردادهای تزاری، به قرارداد 1920 مودت منتهی شد و در ادامه همچنان شوروی در شمایل تهدیدگر استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران ظاهر شد، بهویژه درخصوص تجدیدنظر در مرزها و استرداد سرزمینی از روسیه و عثمانی و دیدگاههای الحاقگرایانه، درخواست ایران، مبتنیبر آرمانگرایی و ملیگراییِ بلندپروازانه بود که در این سالها و دهههای بعدی در اندیشۀ برخی دولتمردان و نخبگان سیاسی وجود داشت. همچنین، با در نظر گرفتن شرایط و توان داخلی، و با توجه به دولتی که ازلحاظ مالی ورشکسته و در تأمین نظم و امنیت کشور ناتوان بود، این مطالبات واقعگرایانه نمینمود. مطالبۀ خسارات و غرامت جنگ جهانی اول موضوعی بود که ایران خود را در آن برحق میدید و چهبسا با ورود به کنفرانس مطالبۀ ایران عملی میشد؛ ولی با توجه به ورود برخی گروههای ایرانی به جنگ و حضور انگلستان بهعنوان یکی از دول درگیر جنگ در خاک ایران، این مطالبه نیز عملی نشد. نتیجهگیری بخش عمدۀ پژوهشهای انجامشده دربارۀ کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس، عملکرد هیئت ایرانی را در آن کنفرانس، شکستخورده ارزیابی کرده و ازاینرو، دستاورد چشمگیری برای آن متصور نشده است. ناکامی در راهیابی ایران به کنفرانس صلح پاریس و تحقق مطالبات ارضی و مرزی و نیز دریافت غرامت از دولتهای اشغالگر ایران در خلال جنگ جهانی اول، که دستیابی به آنها از مهمترین اهداف و مطالبات هیئت ایرانی به شمار میرفت، نقش بسزایی در شکلگیری این قضاوتها و ارزیابیها داشته است. این مقاله با بررسی شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در سالهای پساز جنگ جهانی اول و نیز تحلیل مطالبات و کنشگریهای هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس، برآن است که دستاوردها و ناکامیهای هیئت را نباید در قالب دوگانۀ تقلیلگرایانه شکست و پیروزی تفسیر کرد. واقعیت آن است که کارنامۀ هیئت را میتوان با توجه به تلفیق واقعگرایی و آرمانگرایی حاکم بر رویکرد آن و نیز در چارچوب نسبی بودن موفقیت و ناکامی ارزیابی کرد. هیئت ایرانی برای حضور در کنفرانس صلح پاریس با موانع و دشواریهای فراوانی روبهرو بود و حتی دولت و شخص رئیسالوزرا نیز همکاری و تعامل لازم را با آن به عمل نیاوردند. باوجود خوشبینی و امید فراوانی که هیئت به قدرتها و نهادهای بینالمللی در نظم جهانی پساز جنگ داشت، درزمینۀ ورود به کنفرانس صلح، اعادۀ سرزمینهای مورد مطالبه و دریافت غرامت موفقیتی به دست نیاورد؛ اما در عین حال دستاوردهایی نیز کسب کرد که پژوهشگران کمتر بدان توجه کردهاند. هیئت ایرانی در پاریس به کنشگری گستردۀ رسانهای و دیپلماتیک مبادرت ورزید. در کانون توجه قرار گرفتن دولت ایران ازسوی قدرتهای بزرگ، به رسمیت شناخته شدن استقلال سیاسی ایران در میان کشورهای قدرتمند، عضویت در جامعۀ ملل، معرفی ایران به محافل سیاسی و علمی بینالمللی و تأثیر این اقدامات بر روند مذاکرات قرارداد ۱۹۱۹ و در نهایت برانگیختن مخالفتها علیه آن، ازجمله موفقیتها و دستاوردهای کنشگری هیئت ایرانی در کنفرانس صلح پاریس به شمار میآید. | ||
| مراجع | ||
|
آمال ایرانیان؛ از کنفرانس صلح پاریس تا قرارداد 1919 ایران و انگلیس (1392). (به کوشش کاوه بیات و رضا آذری شهرضایی). پردیس دانش.
اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا (1368). (جواد شیخالاسلامی، مترجم؛ ج. 1). مؤسسه کیهان.
اوکانر، فردریک (1376). از مشروطه تا جنگ جهانی اول، خاطرات فردریک اوکانر کنسول انگلیس در فارس (حسن زنگنه، مترجم). شیرازه.
باست، اولیور (1385). رفع ابهام: سیاست خارجی وثوقالدوله در 98-1297. در تجدد آمرانه: جامعه و دولت در عصر رضاشاه (253-282). ققنوس.
بهار، محمدتقی (1387). تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، انقراض قاجاریه (ج. 1). امیرکبیر
بیات، کاوه (1388). توفان بر فراز قفقاز،.مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.
بیات، کاوه (1392). مقدمه آمال ایرانیان؛ از کنفرانس صلح پاریس تا قرارداد 1919 ایران و انگلیس (به کوشش کاوه بیات و رضا آذری شهرضایی). پردیس دانش.
ذوقی، ایرج (1354). چگونگی شکست مأموریت نمایندگان ایران در کنفرانس صلح پاریس (ورسای 1919). مجلۀ بررسیهای تاریخی، (60)، 65-94.
رمضانی، روحالله (1400). تاریخ سیاست خارجی ایران (روحالله اسلامی و زینب پزشکیان، مترجم). نی.
شمیم، علیاصغر (1387). ایران در دوره سلطنت قاجار. بهزاد.
شیبانی وحیدالملک، عبدالحسین (1378). خاطرات مهاجرت (به کوشش ایرج افشار و کاوه بیات). شیرازه.
غنی، سیروس (1377). ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها (حسن کامشاد، مترجم). نیلوفر.
فروغی، محمدعلی (1387). مقالات فروغی (ج. 1 و 2). توس.
فروغی، محمدعلی (1394). یادداشتهای فروغی از کنفرانس صلح پاریس 1918-1920 (به کوشش محمد افشین وفایی و پژمان فیروزبخش). سخن.
قزوینی، عارف (1314). دیوان (به کوشش دینشاه ایرانی). بمبئی.
کاتوزیان، محمدعلی همایون (1389). دولت و جامعه در ایران (حسن افشار، مترجم). مرکز.
مجد، محمد قلی (1390). انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول (مصطفی امیری، مترجم). مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا (1374). سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی. البرز.
وفایی، محمد افشین، و فیروزبخش، پژمان (1394). مقدمه بر: یادداشتهای فروغی از کنفرانس صلح پاریس 1918-1920 (به کوشش محمد افشین وفایی و پژمان فیروزبخش). سخن.
روزنامۀ ایران (15جمادیالثانی1335)؛ (15جمادیالاول1337). ش. 384/1.
روزنامۀ رعد (1337). ش. 129/15.
References Bahar, M. T. (2008). Tarikh-e Mokhtasar-e Ahzab-e Siasi-ye Iran (Vol. 1). Amirkabir. [In Persian] Bassett, O. (2006). Dispelling the ambiguity: The foreign policy of the Caliphate in 1297-98. In The revival of the Amraneh: Society and State in the Age of Reza Shah (253-282). Qoqnos. [In Persian] Bayat, K. (2009). Storm over the Caucasus. Markaz-e Asnad va Tarikh-e Diplomasi. [In Persian] Bayat, K. (2013). Introduction to Amal-e Iranian; Az Konferans-e Solh-e Paris ta Gharardad-e 1919 Iran va Engelis (With the efforts of K. Bayat & R. Azari Shahrzai). Pardis-e Danesh. [In Persian] Foroughi, M. A. (2008). Collected Articles of Foroughi (Vols. 1-2). Toos. [In Persian] Foroughi, M. A. (2015). Foroughi's Notes from the Paris Peace Conference, 1918–1920 (With the efforts of K. Bayat & R. Azari Shahrzai). Sokhan. [In Persian] Ghani, C. (1998). Iran and the Rise of Reza Shah: From Qajar Collapse to Pahlavi Rule. (H. Kamshad, Trans.). Niloufar. [In Persian] Houshang Mahdavi, A. (1995). Siasat-e Khareji-ye Iran dar Doran-e Pahlavi. Alborz. [In Persian] Iran Newspaper (1919, February 16), No. 384/1; (1917, April 08). [In Persian] Iranian Aspirations: From the Paris Peace Conference to the Anglo-Persian Agreement of 1919. (2013). (K. Bayat, & R. Azari Shahrezaei, Eds.). Pardis-e Danesh. [In Persian] Katouzian, H. (2010). Dowlat va Jame‘eh dar Iran (H. Afshar, Trans.). Nashr-e Markaz. [In Persian] MacMillan, M. (2001). Peacemakers: The Paris Peace Conference of 1919 and Its Attempt to End War. John Murray. Majd, M. Q. (2011). Engelis va Eshghal-e Iran dar Jang-e Jahani-ye Avval (M. Amiri, Trans.). Moasseseh-ye Motale‘at va Pazhouhesh-ha-ye Siasi. [In Persian] O'Connor, F. (1997). From the Constitutional Revolution to the First World War, Memoirs of Frederick O'Connor, British Consul in Persia). H. Zanganeh, Trans). Shirazeh. [In Persian] Qazvini, A. (1935). Divan-e Aref Qazvini (D. Irani, Ed.). Mumbai. [In Persian] Raad Newspaper (1919), 129/15. [In Persian] Ramazani, R. K. (2021). Tarikh-e Siasat-e Khareji-ye Iran (R. Eslami & Z. Pezeshkian, Trans.). Ney. [In Persian] Shamim, A. A. (2008). Iran dar Doreh-ye Saltanat-e Qajar. Behzad. [In Persian] Sharp, A. (2026, March 17). The Paris Peace Conference and its consequences. In U. Daniel, O. Janz, H. Jones, J. D. Keene, & A. Kramer (Eds.), 1914–1918-online. International Encyclopedia of the First World War. Freie Universität Berlin. https://dx.doi.org/10.15463/ie1418.11655/1.2 Sheibani Vahid al-Molk, A. H. (1999). Khaterat-e Mohajerat (I. Afshar, & K. Bayat, Eds.). Shirazeh. [In Persian] Sheikholeslami, J. (Trans.) (1989). British Foreign Office Confidential Documents. Keyhan Institute. [In Persian] Temperley, H. W. V. (1924). A History of the Peace Conference of Paris (Vol. VI). Oxford University Press. Vafaei, M. A., & Firouzbakhsh, P. (2015). Introduction to Yaddashtha-ye Foroughi az Konferans-e Solh-e Paris, 1918–1920 (With the efforts of M. A. Vafaei, & P. Firouzbakhsh). Sokhan. [In Persian] Zoughi, I. (1975). Chegounegi-ye Shekast-e Mamuriyat-e Namayandegan-e Iran dar Konferans-e Solh-e Paris (Versailles 1919). Barrasiha-ye Tarikhi, (60), 65–94. https://ensani.ir/fa/article/9125 [In Persian] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 144 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 8 |
||