| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,695 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,562,981 |
A Semiotic Analysis of the Phrase “ʿAjlan Jasadan Lahu Khuwār” Based on Charles Peirce’s Theory of Semiotics | |||||||||||||||||
| Linguistic Research in the Holy Quran | |||||||||||||||||
| دوره 15، شماره 3 - شماره پیاپی 31، دی 2026، صفحه 59-74 اصل مقاله (631.79 K) | |||||||||||||||||
| نوع مقاله: Research Article | |||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/nrgs.2026.147431.2106 | |||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||
| Ali Salahshoor* 1؛ Forogh Moradian2 | |||||||||||||||||
| 1Assistant Professor, Department of Theology Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Kurdistan, Sanndaj. Iran | |||||||||||||||||
| 2Department of Theology Education, Farhangian University, Tehran, Iran | |||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||
| The language of revelation, characterized by its multiple semantic layers and systematic structure, has consistently provided a dynamic foundation for linguistic and semantic investigations. In this context, a semiotic analysis of challenging verses can open new vistas for understanding the processes of signification and meaning production in sacred texts. The verse "a calf, a body that lowed" ('ajlan jasadan lahu khuwar), given the ambiguities surrounding the nature of the "calf" and the sound of "lowing," represents a pivotal point in the divergence of exegetical opinions, necessitating a rereading through the lens of modern semiotic theories. Accordingly, the present study aims to elucidate the significatory processes of this verse, seeking to answer the question of how Charles Peirce's triadic elements—Icon, Index, and Symbol—are represented in the interpretations of this verse. Adopting a descriptive-analytical method based on Peircean semiotics, this research demonstrates that the diversity of exegetical views stems less from lexical disagreements and more from the commentators' approach to the nature of the sign and its nexus with the interpretant. Findings based on the categorization of the Immediate, Dynamic, and Final Interpretant indicate that the vocabulary of the verse transcends mere acoustic representation and evolves into a symbolic sign of deception and deviation. The results suggest that Peirce's semiotic framework not only reveals the richness of the exegetical tradition in grasping the pedagogical and ethical layers of the Samiri narrative but also provides an efficient model for the modern analysis of other Quranic verses | |||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||
| Khuwar (Lowing)؛ Charles Peirce؛ Exegesis؛ Semiotics؛ Samiri | |||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||
|
- طرح مسأله آیۀ «عجلاً جسداً له خوارٌ» از جملۀ آیات مجمل و پرابهام قرآن کریم است که در طول تاریخ تفسیر، دیدگاهها و برداشتهایی متفاوت دربارۀ آن مطرح شدهاند. بر اساس گزارش قرآن، سامری در غیاب حضرت موسی (ع) و در شرایطی که هارون (ع) به منظور حفظ مصالح قوم بنیاسرائیل از مواجهۀ شدید پرهیز کرده بود، گوسالهای ساخت که صدایی شبیه صدای گاو از آن شنیده میشد. همین امر سبب شد قوم بنیاسرائیل که پس از حوادث گوناگون به یکتاپرستی گراییده بودند، از مسیر توحید منحرف و گرفتار شرک و بتپرستی شوند. یکی از مسائل مهم در این آیه معنای دقیق واژۀ «خوار» است. ابهام از آنجا آغاز میشود که قرآن وجود صدایی را برای این پدیده گزارش میکند، بیآنکه آن را نفی یا موهوم بداند. از این رو، پرسشهایی اساسی پیش روی مفسران قرار گرفتهاند: آیا این صدا ماهیت واقعی داشته یا صرفاً نوعی شبیهسازی و فریبکاری بوده است؟ اگر واقعی بوده، منشأ آن چه بوده است؟ آیا میتوان آن را ناشی از سحر و علوم خفیه دانست یا حاصل حیله و تدلیس سامری بوده یا اینکه این صدا به ارادۀ الهی و در مقام آزمون و ابتلای قوم موسی پدید آمده است؟ این پژوهش با تکیه بر نظریۀ نشانهشناسی چارلز پیرس که نشانه را در ارتباط سهوجهی با موضوع و تفسیرگر تحلیل میکند، میکوشد با رویکرد توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، آرای مفسران را دربارۀ معنای «خوار» واکاوی و با تحلیل معناشناختی و نشانهشناسانه، نقش این واژه در فهم کل آیه را روشن کند. چارچوب نظری پیرس امکان بررسی همزمان سه بُعد نشانه: شکل ظاهری، واقعیت موضوعی و برداشت مفسران (تفسیرگر) را فراهم میکند و از این طریق، تحلیل جامعتر و چندلایهای معنایی از آیه ارائه میدهد.
2- پیشینۀ پژوهش داستان گوسالۀ سامری به دلیل ذکر آن در تورات، علاوه بر تحلیل مفسران ذیل آیات مرتبط، مورد توجه پژوهشهایی متعدد قرار گرفته است. با این حال، بررسی این مطالعات نشان میدهد هیچ یک به طور مستقیم به موضوع مقالۀ حاضر مرتبط نیستند. در مقالهای با عنوان «داستان حضرت موسی (ع) در سورۀ طه از منظر نشانهشناسی»، نوشتۀ محمد رحیمی خویگانی و نصرالله شاملی که در شمارۀ 9 مجلۀ کتاب قیم انتشار یافته، داستان موسی (ع) در سورة طه با تکیه بر عناصر نشانهشناختی بررسی و ضمن ارائۀ خوانشی روایتمحور از داستان موسی در این سوره، نشانهشناسی واژگانی مانند: «النار، الصلاة، اَلْیَم، العصا و العِجل» ارائه شده است (رحیمی خویگانی و شاملی، 1392، صص117-137). زهرا محققیان در مقالهای با عنوان «تحلیل نرینگی گوسالۀ سامری بر اساس نقد کهنالگویی» که در شمارۀ 60 مجلۀ ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی منتشر شده، با رویکرد نقد کهنالگویی، ضمن رسیدگی به علت انتخاب گوساله و نرینگی آن در داستان سامری، با تحلیل باورهای فرهنگی بینالنهرین مبتنی بر کهنالگویی یونگ، ویژگیهای این موجود خاص و اهمیت آیینی و نمادین آن را بررسی کرده است (محققیان، 1399، صص289-329). محمد بن جمعه العمرانی در مقالۀ خود با عنوان «التفسیر المقارن للجمله القرآنیه: عجلاَ جَسَداً لهُ خوارٌ» که در شمارۀ 24 مجلۀ دراسات فی التعلیم العالی منتشر شده، اختلاف در جملۀ قرآنی «عجلاً جسداً لَهُ خوارٌ» و اهمیت آن را بررسی کرده است. سپس، نظرات و دیدگاههای مفسران را دربارۀ مفهوم عجل ارائه و آنها را با هم مقایسه کرده است (العمرانی، 2023م، صص273-319). مقایسۀ العمرانی فاقد چارچوب نظری منسجم برای تبیین ریشۀ اختلاف نظرهاست، در حالی که پژوهش حاضر ریشه را در نشانهشناسی پیرس جستوجو میکند. علاوه بر این پژوهشها، برخی از منابع جایگاه گاو در اسطورهها را بررسی یا ضمن مباحث خود، به این موضوع اشاره کردهاند. با وجود کثرت تفاسیر، تا کنون پژوهشی با چارچوب نشانهشناختی پیرس برای تبیین ریشۀ این اختلافات ارائه نشده است. هدف اصلی پژوهش ارائۀ تحلیلی دقیق از مفهوم «خوار» در قرآن، با تأکید بر جایگاه ویژۀ آن در عبارت «عجلاً جسداً لهُ خوارٌ» و ارزیابی اختلافنظرهای مفسران است. تحلیل دقیق این واژه نه فقط در تبیین درست آیه، بلکه در فهم عمیقتر مفاهیم قرآنی و ادبی نقشآفرین است. بر این اساس، پژوهش حاضر تلاشی است برای بازخوانی و روشنسازی معنا و کارکرد این واژه و نقد و بررسی دیدگاههای مفسران دربارۀ آن، با بهرهگیری از رویکرد نشانهشناسانۀ چارلز پیرس.
3- مبانی نظری پژوهش این پژوهش با تکیه بر نظریۀ نشانهشناسی چارلز پیرس انجام شده است. نشانهشناسی دانشی است برخاسته از زبانشناسی که نخستین بار فردینان دوسوسور[1]، زبانشناس سوئیسی، شکلگیری آن را پیشبینی میکند. همزمان با او، چارلز پیرس نیز با ارائۀ نظریههایی دربارۀ این موضوع، دانش نشانهشناسی را پایهریزی میکند (مطیع و همکاران، 1398).
1-3- آشنایی با چارلز پیرس و کلیات نشانهشناسی چارلز سندرز پیرس[2] (1914-1839م)، فیلسوف و منطقدان آمریکایی، به عنوان یکی از بنیانگذاران نظریۀ نشانهشناسی[3] شناخته میشود (Peirce, 1931-1958, vol. 2, p. 228). او نشانه را نه صرفاً یک جریان زبانی، بلکه به عنوان یک نظریۀ کلی شناخت مطرح کرد که کاربردی گسترده در تحلیل متون فرهنگی و دینی دارد (Chandler, 2017, p. 109). بر اساس دیدگاه پیرس، نشانه وسیلهای است که چیزی را برای کسی نمایان میکند؛ به عبارت دیگر، نشانه باید به شکلی عمل کند که چیزی را به جای خود دلالت دهد، چه آن چیز واقعیت داشته باشد، چه ذهنی یا قراردادی (Cobley, 2010, p. 23). نکتۀ مهم مورد توجه پیرس این است که نشانه همواره در یک رابطۀ سهوجهی با موضوع خود و تفسیرگر قرار دارد و معنا فقط در تعامل این سه عنصر پدید میآید (Eco, 1976, pp. 21-22). این دیدگاه به تحلیل متون دینی، از جمله آیات قرآنی، امکان میدهد تا تجربۀ حسی مخاطب در کنار واقعیت موضوعی و نیز لایههای فرهنگی و قراردادی معنا در نظر گرفته شود.
2-3- نظریۀ سهگانۀ نشانهای پیرس و کاربرد آن در تحلیل عبارت «عجلاً جسداً له خوارٌ» پیرس در چارچوب نظری خود سه عنصر اساسی برای نشانهشناسی[4] را معرفی میکند (Peirce, 1931-1958, vol. 2, p. 231). این سهگانه که به مثابۀ قلب نظریۀ پیرس است و به تحلیل دقیق نشانهها در متن آیه کمک میکند (Eco, 1976, p. 19)، عبارتاند از: نشانهنما[5]: چیزی که به عنوان نشانه عمل میکند و واسطۀ دلالت است. در این پژوهش، عبارت «عجلاً جسداً له خوارٌ» نقش نشانهنما را ایفا میکند. موضوع[6]: یا نمایه یعنی آنچه نشانه بر آن دلالت دارد. در آیۀ مدنظر، موضوع همان گوسالهای مادی است که دارای جسد و صدا (خوار) است. تفسیرگر[7]: معنا یا اثری که نشانه در ذهن مفسر ایجاد میکند، یعنی اثر نشانه بر فهم مخاطب یا مفسر. در این پژوهش، آرای مفسران دربارۀ مفهوم گوسالۀ یادشده و صدای آن نقش تفسیرگر را دارند؛ به عبارت دیگر، معنا یا اثری است که نشانه در ذهن مفسر بر جای میگذارد. این سهگانۀ نشانهای یک رابطۀ داینامیک میان نشانه، موضوع و فهم مخاطب ایجاد و امکان تحلیل چندلایهای معنایی را فراهم میکند (Chandler, 2017, p. 110). تأکید پیرس بر این است که این سه عنصر تفکیکناپذیر هستند و هر گونه معناسازی نیازمند حضور همزمان آنهاست (Cobley, 2010, p. 42). این اصل در تحلیل آیه اهمیتی ویژه دارد، زیرا هم تصویر گوساله، هم صدای آن و هم تفسیرهای تاریخی و اخلاقی مفسران از آیه در این چارچوب بررسی میشوند.
3-3- تقسیمبندی سهگانۀ نشانهها: آیکون، ایندکس، سمبل پیرس نشانهها را بر اساس رابطۀ آنها با موضوع به سه دسته تقسیم میکند (Peirce, 1931-1958, vol. 2, p. 247). آیکون[8]: نشانهای که بر اساس شباهت مستقیم با موضوع خود، دارای دلالت است و شامل ویژگیهای بصری یا صوتی است. این ویژگی تجربۀ حسی مخاطب را تحریک میکند و تصویری زنده و ملموس از نشانه ایجاد میکند (Eco, 1976, p. 22). در آیۀ «عجلاً جسداً له خوارٌ»، جسد گوساله شباهت بصری با گاو واقعی دارد و صدای «خوار» نیز مشابه صدای طبیعی این موجود است. ایندکس[9]: نشانهای که بر اثر رابطۀ علّی و معلولی یا مجاورت، با موضوع مرتبط است و دلالتی عینی و طبیعی دارد. از آنجا که صدای «خوار» به وجود و کنش گوساله اشاره میکند، ایندکس محسوب میشود، زیرا رابطۀ مستقیم علّی میان صدا و موضوع برقرار است. حتی اگر گوساله، شیئی مصنوعی باشد، اثر علیتی در ذهن مخاطب ایجاد میشود (Peirce, 1931-1958, vol. 2, p. 253). سمبل[10]: نشانهای که بر اساس قراردادها و توافقات اجتماعی یا فرهنگی معنا پیدا میکند (Chandler, 2017, p. 113). گوساله در این آیه نماد شرک و انحراف از توحید است و معنا و پیام اخلاقی آن فقط در بستر فرهنگ دینی و تفسیری در بافتار آیه قابل درک است. این لایه امکان تحلیل پیام اخلاقی و فرهنگی آیه را فراهم میکند. تأکید پیرس بر این است که معمولاً یک نشانه میتواند همزمان چند لایۀ نشانهای داشته باشد که در این صورت، تحلیل چندلایهای معنایی را ضروری میکند (Cobley, 2010, p. 23).
4-3- مفهوم تفسیرگر و لایههای آن پیرس تفسیرگر را نیز به سه نوع تقسیم میکند (Peirce, 1931-1958, vol. 2, p. 285): تفسیرگر فوری[11]: معنای بالقوه یا اولیهای که از نشانه استنباط میشود. در آیه، این معنای ضمنی گوساله و صدای آن است که در خود نشانه نهفته است. تفسیرگر پویا[12]: اثر واقعنمایی که نشانه بر ذهن مفسر میگذارد. برداشتهای مختلف مفسران از عبارت «عجلاً جسداً له خوارٌ» نمونۀ بارز این سطح است. تفسیرگر نهایی[13]: معنای توافقشده که توسط جامعۀ مفسران شکل میگیرد؛ یعنی قرائت غالب و مورد اجماع. این تفسیر در طول تاریخ شکل گرفته و تثبیت شده است (Chandler, 2017, p. 112). بنا بر آنچه گفته شد، بر اساس نظریۀ پیرس، تحلیل آیۀ «عجلاً جسداً له خوارٌ» در چهار حوزه به شرح زیر انجام میشود: «طبقهبندی دقیق نشانههای آیه در سه بُعد آیکونیک، ایندکسی و سمبولیک»، «تحلیل چندلایهای معنایی که فهم حسی، شناختی و فرهنگی را در کنار هم مینشاند»، «ارتباط تحلیل نشانهای با دیدگاههای تفسیری مفسران؛ امکان تطبیق و بررسی درونمتنی تفسیرها با ساختار نشانهای» و «ایجاد چارچوب منسجم و علمی برای تحلیل متن مقدس به زبان نشانهشناسانه؛ و ارائۀ روشی نو در پژوهش قرآنی». این چارچوب نه فقط تحلیل متن را دقیق و نظاممند میکند، بلکه امکان نقد و بررسی تاریخی و فرهنگی آرای مفسران را در قالب یک نظریۀ علمی فراهم میکند. 4- خوانش تطبیقی ماجرای گوسالۀ طلایی در قرآن کریم و عهدین پس از طولانیشدن غیبت موسی (ع) در میقات که طبق آیۀ ۱۴۲ سورۀ اعراف بر اساس حکمت و ارادۀ الهی ده شب به آن افزوده شد، «و اتممناها بعشر فتم میقات ربه» (اعراف/142)، سامری در میان بنیاسرائیل چنین شایع کرد که موسی از دنیا رفته است (طبرسی، 1372، ج۴، ص738). او از این فرصت استفاده کرد و با جمعآوری طلاهای مردم، مجسمهای به شکل گوساله ساخت و بنیاسرائیل را به پرستش آن دعوت کرد. این مجسمه صدایی شبیه صدای گاو داشت که خارقالعاده به نظر میرسید. هارون ـ که در غیاب موسی (ع) جانشین او در میان بنیاسرائیل بود ـ مردم را از این عمل نهی کرد و آن را آزمونی الهی دانست (طه/۸۵، ۹۰). پس از بازگشت موسی (ع) از طور سینا و اطلاع از این انحراف، او بهشدت هارون را سرزنش کرد، سامری را مجازات کرد و گوسالۀ طلایی را سوزاند و خاکستر آن را به دریا افکند (طه/۹4-۹3، ۹۷). قرآن ضمن اشاره به مجازات سخت و ابدی سامری، از این گوساله با عبارت «عجلا جسدا له خوار» یاد کرده است (اعراف/۱۴۸؛ طه/۸۸). همچنین، مطابق آیات سورۀ بقره، گوسالهپرستان با مجازاتی شدید مواجه شدند (بقره/4-51). این داستان در قرآن کریم عمدتاً در سورههای اعراف و طه روایت شده است. ماجرای گوسالۀ طلایی در کتاب مقدس، سفر خروج، با وجود شباهتهای فراوان با روایت قرآنی، دارای تفاوتی بنیادین است. در تورات، ساختن گوسالۀ طلایی و گمراهکردن بنیاسرائیل نه به سامری، بلکه به هارون (ع) نسبت داده شده است. این اختلاف در تعارض با متن قرآن است و از نمونههای تحریف در تورات به شمار میرود که این پژوهش آن را بررسی نمیکند. با وجود پردازش گستردۀ جزئیات در عهدین، هیچ اشارهای به صدای گوساله که در قرآن بر آن تأکید شده است، دیده نمیشود. تورات ادامۀ ماجرا، چگونگی نابودی گوساله، هدایت مجدد بنیاسرائیل و اقدامات موسی (ع) را با جزئیات بیشتری روایت کرده است که با اندکی تفاوت، مشابه قرآن و منابع قصصالقرآن است (کتاب مقدس، سفر خروج، ۳۲: 8).
5- دلالتهای معنایی «عجل»، «جسد» و «خوار» در بافتار آیه 5-1- عجل: مادۀ «عجل» چندین بار در قرآن به کار رفته است. اصل این کلمه در زبان عربی معانی مختلفی دارد، یکی از پرکاربردترین معانی آن در قرآن (انبیا/37؛ طه/3، 84، 114؛ نحل/1، 46؛ رعد/6؛ حج/47؛ یونس/11) به معنای «شتاب و سرعت در انجام کاری و خواستن و قصد چیزى قبل از مدتش دانسته شده است. همچنین، به معنای «گوساله» نیز ده بار در قرآن به کار رفته است (نساء/153؛ بقره/51؛ اعراف/148؛ طه/88)؛ با این تصور که گوساله در راهرفتن و حرکت شتاب دارد و وقتى گاو شد آرام حرکت مىکند (فراهیدی، 1409ق، ج1، ص228؛ مصطفوی، 1426ق، ج8، ص44؛ راغب اصفهانی، 1422ق، ج2، ص554). 5-2- جسد: واژۀ «جسد» به معنای پیکر، بدن یا کالبد است و هم برای موجودات زنده و هم برای مردگان به کار رفته است. در قرآن، «جسد» به انسان و غیرانسان و نیز به اجسام بیروح و دارای روح اطلاق شده است. برای مثال، در آیۀ 88 سورۀ طه آمده است: «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَار» که به گوسالهای اشاره دارد که فقط یک «جسد» (پیکر) بود. همچنین، در داستان موسی و ساحران، جسد به عنوان بدن انسان به کار رفته است (طریحی نجفی، 1408ق، ج3، ص25؛ راغب اصفهانی، 1422ق، ص101؛ قرشی بنابی، 1412ق، ج2، ص37). برخی جسد را دارای مفهومی محدودتر از «جسم» دانسته و گفتهاند جسد بر غیرانسان اطلاق نمیشود مگر به طور نادر، ولی جسم اعم از آن است (راغب اصفهانی، 1422ق، ص100؛ طریحی نجفی، 1408ق، ج3، ص25). واژۀ جسد دربارۀ موجودات زمین و امثال آنها غیر از انسان به کار نمیرود. جسد داراى رنگ است و به اشیائى که رنگى ندارند، مانند آبوهوا، جسم گفته مىشود. مانند آیۀ «وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ» (نساء/8) که شاهدى است بر نظر خلیل دربارۀ جسم و جسد (راغب اصفهانی، 1422ق، ج1، ص399). همچنین، برخی آن را به معنای بدن (جوهری، 1376ق، ج2، ص456) و برخی دیگر آن را به معنای جسم انسان و جسم جن و ملائکه دانستهاند (فیروزآبادی، 1415ق، ج۱، ص۲۸۳). 5-3- خوار: واژۀ خوار در قرآن فقط دو بار در آیات 148سورۀ اعراف و 88 سورۀ طه به کار رفته است و در هر دو مورد، به معنای صدای گاو آمده است. لغتشناسان اصل واژۀ «خور» را دال بر صوت و صدا دانستهاند. چنانکه در زبان عربی گفته میشود «خار الثور یخور» که به صدای تولیدشده توسط گاو نر اشاره دارد (احمد بن فارس، 1422ق، ص316). برخی از زبانشناسان معتقد هستند این واژه به طور خاص برای صدای گاو به کار میرود و در مواردی به صورت استعاری برای صدای شتر نیز استفاده شده است (راغب اصفهانی، 1422ق، ص166). ابنعباس در پاسخ به نافع بن ازرق که از او معنای خوار را جویا شد، آن را به فریاد و صدا تفسیر و برای تأیید سخن خود به شعری استشهاد کرد: «کأن بنی معاویة بن بکر إلى الإسلام صائحة تخور» (سیوطی، 1422ق، ج1، ص386)، یعنی گویی بنیمعاویه بن بکر با فریاد و ناله اسلام آوردند. از سوی دیگر، برخی از لغتپژوهان با استناد به ریشۀ خور که دلالت بر ضعف دارد (احمد بن فارس، 1422ق، ص316)، خوار را به صدای ضعیف گاو در مقایسه با سایر چهارپایان، مانند اسب و الاغ، تفسیر کردهاند (مصطفوی، 1426ق، ج3، ص158). با توجه به آنچه گفته شد، «خوار» در اصل به صدای گاو اشاره دارد. اما در برخی از تفاسیر، به دلیل ارتباط این واژه با ریشۀ «خور» (به معنای ضعف)، آن را به معنای صدای ضعیف گاو در مقایسه با دیگر اَنعام دانستهاند. 6- دیدگاه مفسران دربارۀ مفهوم «عجل» آیۀ «عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَار» در دو سوره از قرآن کریم، سورۀ اعراف (آیۀ ۱۴۸) و سورۀ طه (آیۀ ۸۸) آمده است. این آیه به داستان گوسالۀ سامری و گمراهی قوم بنیاسرائیل اشاره دارد. کلمۀ «عجلا» در این آیه به گوسالۀ ساختهشده توسط سامری اشاره دارد و در تفسیر آن، دو دیدگاه مختلف از سوی مفسران مطرح شدهاند:
6-1- مجسمۀ گوساله بیشتر مفسران «عجلا» را به معنای مجسمۀ گوساله دانستهاند. آنها معتقد هستند سامری با استفاده از زیورآلات و اشیای قیمتی قوم بنیاسرائیل، مجسمهای از گوساله ساخت و آن را به عنوان معبود قوم معرفی کرد. (طباطبایی،1390ق، ج14، ص269، ابنعاشور، 1420ق، ج8، ص292؛ ابنکثیر، 1419ق، ج3، ص428؛ سیوطی، 1404ق، ج4، ص307؛ فخر رازی، 1420ق، ج15، ص368؛ ابن ابی حاتم، 1419ق، ص1567؛ نسفى، 1416ق، ص112).
6-2- گوسالۀ سحرآمیز و جادویی برخی از مفسران معتقد هستند این موجودی بود که با گوسالههای معمولی تفاوت داشت و به نوعی، غیرطبیعی و سحرآمیز بود (ابنکثیر، 1419ق، ج3، ص428؛ سیوطی، 1404ق، ج4، ص307؛ فخر رازی، 1420ق، ج15، ص368). برخی دیگر افزودهاند: «عجل گوسالهای بود که سامری آن را با طلا و زیورآلات ساخت و با گوسالههای دیگر فرق داشت» (قرطبی، 1364، ص284؛ ابنکثیر، 1419ق، ج3، ص428؛ فخر رازی، 1420ق، ج15، ص368). چنانکه گفته شد، به نظر میرسد بیشتر مفسران آن را به معنای گوسالۀ ساختهشده از ابزارالات و اشیای قیمتی و برخی دیگر آن را به معنای گوسالۀ ساختهشدۀ سحرآمیز توسط سامری دانستهاند. با این حال، وجه مشترک همۀ این دیدگاهها این است که «عجلا» به نوعی گوساله با ویژگیهای خاص اشاره دارد. از دیدگاه نشانهشناسی پیرس، این دوگانگی در آرای مفسران دربارۀ واژۀ «عجل» نشاندهندۀ تفاوت در سطح دلالت و نوعِ تفسیرگر است. مفسرانی که «عجل» را به معنای مجسمهای ساختهشده از زیورآلات میدانند (طباطبایی، ۱۳۹۰ق، ج۱۴، ص۲۶۹؛ ابنعاشور، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۲۹۲)، در واقع بر بُعد آیکونیک (شمایلی) نشانه تأکید دارند؛ زیرا در این لایه، نشانه صرفاً بر اساس شباهت ظاهری و صوری با موضوع (گوسالۀ واقعی) بازنمایی میشود. در مقابل، مفسرانی که به ماهیت سحرآمیز و غیرطبیعی آن اشاره کردهاند (فخر رازی، ۱۴۲۰ق، ج۱۵، ص۳۶۸؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ص۲۸۴)، نشانه را از سطح آیکونیک فراتر میبرند و به لایۀ سمبولیک (نمادین) نزدیک میکنند. در این ساحت، «عجل» دیگر فقط یک بازنمایی صوری نیست، بلکه به عنوان «تفسیرگر پویا»، حامل معنایی ثانویه از انحراف و آزمون الهی است که در آن، قراردادهای ذهنی مخاطب (بنیاسرائیل) بر واقعیتِ مادی شیء غلبه مییابند و آن را به مقام معبودیت برمیکشند.
7- دیدگاه مفسران دربارۀ مفهوم کلمۀ «جسد» کلمۀ «جسد» در این آیه به پیکر بیجان گوسالۀ ساختهشده توسط سامری اشاره دارد و در تفسیر آن، دیدگاههایی مختلف از سوی مفسران ارائه شدهاند:
7-1- جسم بیجان بیشتر مفسران «جسدا» را به معنای جسم بیجان و فاقد روح دانستهاند. آنها معتقد هستند این شیء هرچند ظاهری شبیه گوساله داشت، در واقع، جسمی بیروح و بیجان و فاقد آثار حیات بود (طباطبایی،1390ق، ج14، ص269 و ج8، ص319؛ ابنعاشور،1420ق، ج8، ص292؛ فیض کاشانی، 1415ق، ج3، ص317؛ فخر رازی، 1420ق، ج15، ص369؛ بیضاوى، 1418ق، ص34). استعمال جسد ویژۀ جسم حیوان است وقتی روح نداشته باشد و مراد آیه این است که از نظر شکل ظاهری و حجم و مقدار مانند گوساله اما بیجان بود، زیرا قرآن میگوید: «من حلیّهم» و نیز می گوید « له خُوار» و اگر آن موجود دارای گوشت و خون بود، ذکر این دو تعبیر تعجبآور میبود (ابنعاشور،1420ق، ج8، ص292). برخی گفتهاند: «کلمۀ جَسَد به معنای جسم بیجان است و مراد آیه این است که گوسالۀ مزبور جاندار نبوده، بلکه فقط صدای گوساله داشته است. علامه میافزاید بعد از رفتن موسى (ع) به میقات پروردگار، بنىاسرائیل از دیرآمدنش به تنگ آمدند و سامرى از ناشکیبایى ایشان استفاده کرد و آنان را فریب داد، به این طریق که زینتآلات ایشان را گرفت و از آن مجسمۀ گوسالهاى ساخت که مانند سایر گوسالهها صدا مىکرد. این گوساله مجسمهاى بود داراى آواز. به عبارت دیگر، جسدِ عجل، خائر (دارای صدا) بود. مانند این کلام در تفاسیر برجستۀ دیگری نیز دیده میشود (طباطبایی، 1390ق، ج14، ص269 و ج8، ص319؛ ابنعاشور،1420ق، ج8، ص292؛ فیض کاشانی، 1415ق، ج3، ص317؛ بیضاوى، 1418ق، ص34؛ قرطبی، 1364، ص284؛ ابنکثیر، 1419ق، ج3، ص428؛ ثعلبی، 1422ق، ص284؛ خزرجى، 1429ق، ص134؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق، ص165؛ سیوطی، 1404ق، ج4، ص307؛ جوادی آملی، 1379، ج4، ص413؛ مکارم، 1371، ج6، ص372).
7-2- جسم جاندار «جسد: به معنای کالبد حیوان است. جسم نیز هم به کالبد حیوانات گفته میشود و هم به جمادات. در مورد گوساله، میگوید: سامرى مقدارى خاک از جاى پاى اسب جبرئیل که براى شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل به گوشت و خون شد و جان گرفت و صدا داشت. هنگامی که خاک را در دهان گوساله ریخت، حرکت نمود و صدایی داشت و مو و پشم بر بدنش روئید (طبرسی، 1372، ج10، ص59). مانند این سخن در تفاسیری دیگر نیز آمده است (قمی، 1363، ج2، ص62؛ طوسی، بیتا، ص544؛ زمخشری، 1407ق، ص159؛ بغوى، 1420ق، ص234؛ بیضاوى، 1418ق، ص34؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق، ص165؛ خازن، 1415ق، ص250). در تفسیر درالمنثور و تفاسیر دیگر با اندکی تفاوت آمده است که سامرى مقدارى خاک را که از جاى پاى اسب جبرئیل که براى شکافتن دریا آمده بود برداشته بود در هنگام آتشزدن طلا و جواهرات بنیاسرائیل، داخل آتش ریخت و طلاها تبدیل به گوسالهای شد که دارای گوشت و خون بود و جان گرفت (سیوطی، 1404ق، ج4، ص307؛ فخر رازی، 1420ق، ج15، ص368؛ ابن ابی حاتم، 1419ق، ص1567؛ نسفى، 1416ق، ص112). فخر رازی در اثبات سخن بالا چنین استدلال میکند که اولاً، خداوند فرموده است: «عجلا جسدا له خوار» و «جسد» اسم است برای جسمی که دارای گوشت و خون است. البته برخی گفتهاند جسد بر هر جسم کثیف اطلاق میشود خواه دارای گوشت و خون باشد یا نه. ثانیاً، خداوند فرموده است: «له خوار» و وجود «خوار» را برای آن گوساله اثبات کرده است و این کلمه دربارۀ حیوان به کار میرود. البته برخی گفتهاند آن صدایی شبیه خوار بوده است و بعید نیست که واژۀ «خوار» را بر آن اطلاق کرده باشد (فخر رازی، 1420ق، ج15، ص369). دربارۀ دلیل جانداربودن جسم گوساله دو دیدگاه در میان مفسران وجود دارند:
7-2-1- جسم جاندار ناشی از کید شیطان برخی از مفسران ذیل آیۀ «فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ» (طه/85) «فتنه» را به معنای آزمایش دانستهاند؛ یعنى «ما قوم تو را بعد از تو امتحان کردیم و سامرى ایشان را گمراه کرد». سبب آن این بود که وقتى خداوند به موسى وعده داد که تورات و الواح را تا سى روز دیگر بر او نازل کند، به بنىاسرائیل مژده داد و گفت براى گرفتن تورات سى روز به میقات مىرود. چون سى روز تمام شد و موسى نیامد، بنىاسرائیل سر به طغیان نهادند و از فرمان هارون بیرون شدند و خواستند او را بکشند. مىگفتند: «موسى دروغ گفته و از ما فرار کرده است». در این میان، ابلیس به صورت مردى نزد آنان آمد و گفت: «موسى فرار کرده و دیگر برنمىگردد. پس براى اینکه بىخدا نمانید، زیورهایتان را جمع کنید تا برایتان معبودى بسازم». آن روز که لشکر موسى به دریا زد و فرعون و یارانش غرق شدند، سامرى پیشاپیش لشکر موسى بود و جبرئیل را دید که بر اسب رمکه سوار بود. پاى اسب هر کجا مىرسید، خاک زیر آن حرکت مىکرد. سامرى که در آن زمان از نیکان اصحاب موسى بود، مقدارى از خاک زیر پاى اسب را برداشت و در انبانى ریخت و آن را نزد خود نگاه مىداشت. تا روزى که ابلیس آمد و پیشنهاد ساختن معبود داد. پس از ساختن گوساله، ابلیس از سامرى خواست خاک را بیاورد و آن را در جوف گوساله ریخت؛ بلافاصله گوساله به حرکت درآمد و صداى گوسالهاى طبیعى سرداد. بنىاسرائیل در برابر آن سجده کردند و حدود هفتاد هزار نفر به سجده افتادند (طباطبایی، 1390ق، ج14، ص283). جمعى از مفسران معتقد هستند سامرى با اطلاعات خود، لولههایى در درون سینۀ گوسالۀ طلایى کار گذاشته بود که هواى فشرده از آن خارج مىشد و صدایى شبیه گاو بیرون مىآمد! بعضى دیگر گفتهاند گوساله را در مسیر باد گذارده بود تا وزش باد از دهان آن صدا بیرون آورد (مکارم شیرازی، 1371، ج6، ص372). اما اینکه برخى از مفسران گفتهاند گوسالۀ سامرى به خاطر خاک زیر پاى جبرئیل زنده شد و صداى طبیعى داد، شاهدى در قرآن ندارد. کلمۀ «جسد» نشان مىدهد جاندار نبوده، زیرا این واژه همواره به معناى جسم بىجان آمده است. افزون بر این، بعید است خداوند به مردی منافق همچون سامرى چنان قدرتى دهد که بتواند کارى همانند معجزۀ موسى انجام دهد و جسمی بىجان را جاندار کند؛ کارى که براى مردم بسیار گمراهکننده بود. نکتۀ دیگر اینکه سامرى مىدانست قوم موسى سالها در محرومیت بودند و اندیشۀ مادیگرایی در میانشان غلبه داشت و براى زر و زیور احترامى خاص قائل بودند؛ از این رو، گوساله را از طلا ساخت تا توجه آنان را جلب کند (مکارم شیرازی، 1371، ج6، ص372).
7-2-2- جسم جاندار به عنوان وسیلهای برای امتحان و آزمایش قوم موسی هارون - بنا به روایت قرآن - به قوم خود گفت: «یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی» (طه/90). آنان پاسخ دادند: «لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى» (طه/91). در پی این گفتوگو، قصد قتل هارون کردند و او ناچار گریخت. در همین هنگام، چهل روز میقات موسی به پایان رسید. روز دهم ذیالحجه، خداوند الواح تورات مشتمل بر احکام و قصص را نازل کرد و وحی فرستاد: «قوم تو را بعد از رفتنت آزمودیم و سامری آنان را گمراه ساخت، و آنان گوسالهای پرستیدند که صدا داشت». موسی پرسید: «پروردگارا، سامری گوساله را ساخت، صدا از چه بود؟» فرمود: «من قرار دادم، تا چون مرا با گوساله عوض کردند، کیفرشان سختتر گردد». موسی (ع) با خشم بازگشت و فرمود: «مگر پروردگارتان وعده نیکو نداد؟ آیا تنها به خاطر طولانیشدن وعده (ده روز) از راه خدا منحرف شدید یا میخواستید عذابی بر شما نازل گردد؟» سپس الواح را بر زمین زد و ریش و سر هارون را گرفت و گفت: «چرا آنان را رها کردی؟» هارون پاسخ داد: «ای پسر مادرم! ترسیدم بگویی تفرقه افکندی و از فرمان من سرپیچی کردی». بنیاسرائیل گفتند: «ما به اختیار خویش تخلف نکردیم؛ زیورآلات قبطیان را داشتیم، آنها را انداختیم و سامری خاکی را که همراه داشت در آن ریخت». بدین سان، سامری گوسالهای ساخت که صدا میداد. موسی پرسید: «چرا چنین کردی؟» سامری گفت: «من چیزی دیدم که آنان ندیدند، مشتی از اثر رسول گرفتم و در آن ریختم؛ نفسم آن را در نظرم جلوه داد». موسی گوساله را سوزاند و به دریا افکند و به سامری گفت: «از این پس بهرهات این است که بگویی: با من تماس نگیرید» و این نشان در نسلش باقی ماند تا مردم آنان را با عنوان «لامساس» بشناسند. سپس فرمود: «به معبودت بنگر که چگونه براده و خاکش را به دریا میریزیم. معبود شما تنها خدایی است که داناییاش همه چیز را در بر گرفته» (طباطبایی، 1390ق، ج14، ص283). برخی گفتهاند موسی پرسید: «گوساله را سامری ساخت، صدا را چه کسی داد؟» وحی آمد: «من قرار دادم و آن آزمایش و امتحان بنیاسرائیل بود» (سیوطی، 1404ق، ج4، ص307؛ حویزی، 1415ق، ج2، ص71؛ فیض کاشانی، 1415ق، ج2، ص239؛ عیاشی، 1380ق، ص29؛ قمی، 1363، ج2، ص61؛ مکارم شیرازی، 1371، ج6، ص372). چنانکه گفته شد، دربارۀ مفهوم کلمۀ «جسد» در آیۀ «عجلا جسدا له خوار»، دیدگاههایی مختلف از سوی مفسران ارائه شدهاند. بیشتر مفسران آن را به معنای جسم بیجان و فاقد روح و برخی دیگر آن را به معنای جسم جاندار دانستهاند. تحلیل آرای مفسران دربارۀ واژۀ «جسد» بر اساس الگوی پیرس نشاندهندۀ انتقال نشانه از سطح آیکونیک به سطح ایندکسیک (نمایهای) است. مفسرانی که «جسد» را بر پیکرهای بیجان حمل کردهاند (طباطبایی، ۱۳۹۰ق، ج۸، ص۳۱۹؛ ابنعاشور، ۱۴۲۰ق، ج۸، ص۲۹۲)، در واقع برای این نشانه کارکردی نمایهای قائل شدهاند؛ زیرا در اینجا «جسدبودن»، نمایهای بر غیاب روح و علتی بر نفی حیات است. در مقابل، مفسرانی که معتقد هستند این جسد به واسطۀ خاک پای جبرئیل یا ارادۀ الهی واجد گوشت و خون شده است (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۱۰، ص۵۹؛ قمی، ۱۳۶۳، ج۲، ص۶۲)، سطح دلالت نشانه را تغییر میدهند. در این خوانش، جسد به یک «تفسیرگر فوری» تبدیل میشود که برخلاف ظاهر مادیاش، به موضوعی فرامادی دلالت دارد. از این دیدگاه، اختلاف مفسران در واقع بر سر این است که آیا «جسد» نمایهای است که به «فریب و توخالیبودن» اشاره دارد یا نمایهای است که به «آزمون و ابتلای الهی» پیوند میخورد؛ امری که نشان میدهد چگونه یک نشانۀ واحد میتواند در ذهن مفسران مختلف، «تفسیرگرهای پویا» و متفاوتی ایجاد کند.
8- دیدگاه مفسران دربارۀ مفهوم کلمۀ «خوار» آیه «عجلاً جسداً له خوارٌ» در قرآن کریم (اعراف/148 و طه/88) به گوسالۀ سامری اشاره دارد که صدایی شبیه صدای گاو داشت. این آیه نه فقط در بیان داستان گوسالۀ سامری، بلکه در تحلیل معنای واژۀ «خوار» نیز مورد توجه بسیاری از مفسران قرار گرفته است. چنانکه گفته شد، واژۀ «خوار» در این آیه به صدای گوساله اشاره دارد. در ادامه، دستهبندی و تحلیل دیدگاههای مفسران دربارۀ مفهوم و ماهیت «خوار» ارائه شدهاند:
8-1- صدای ناشی از فریبکاری سامری برخی از مفسران معتقد هستند سامری با استفاده از حیلهای، صدایی شبیه صدای گوساله را ایجاد کرد و قوم بنیاسرائیل را فریب داد که این صدای فریبکارانه میتواند به دو صورت ایجاد شده باشد:
8-1-1- دمیدن شخص برخی گفتهاند مجسمه توخالی بود و در زیر جایگاهی که گوساله قرار داده شده بود، سامری فردی را قرار داده بود که در آن میدمید و مردم نمیدانستند و صدایی مثل صدای گوساله میشنیدند (فخر رازی، 1420ق، ج15، ص369).
8-1-2-گردش باد در داخل شیارها و منافذ مجسمه بیشتر مفسران معتزله معتقد هستند سامری مجسمه را توخالی ساخت و در درون آن منافذ و شیارهایی قرار داد و سپس مجسمه را در مسیر وزش باد قرار داد؛ به طوری که وقتی باد وارد آن منافذ میشد صدایی شبیه صدای گوساله از آن به گوش میرسید (فخر رازی، 1420ق، ج15، ص368؛ ابن ابی حاتم، 1419ق، ص 1567). نیز گفته شده است سازندۀ گوساله در درون آن منافذ و شیارهایی قرار داد و در درون آن ابزاری نافخه پنهان کرد که وقتی حرکت میکرد، هوا در درون آن جمع و از منافذ آن خارج میشد و صدایی شبیه صدای گوساله تولید میکرد (ابنعاشور،1420ق، ج8، ص292؛ مکارم شیرازی، 1371، ج6، ص372).
8-2- صدای ناشی از سحر و جادو برخی دیگر از مفسران «خوار» را به معنای صدایی غیرطبیعی و ناشی از سحر و جادو دانستهاند که توسط سامری ایجاد شده بود. آنها معتقد هستند این صدا وسیلهای برای آزمایش قوم موسی یا کید شیطانی بوده که سامری برای فریب قوم بنیاسرائیل از آن استفاده کرده است. فخر رازی میگوید خوار صدایی بود که سامری آن را از گوساله بیرون آورد و آن صدا مانند صدای گاو بود. قائلان این سخن استدلال میکنند خداوند در آیۀ 96 سورۀ طه گفته است: «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» و دلیل دیگر اینکه خداوند گفته است «عجلا» و این کلمه دربارۀ حیوان به کار میرود و آن را جسد نامید و این واژه دربارۀ موجودات زنده استعمال میشود و نیز خداوند فرموده است: «له خوار» و وجود صدا را تأیید کرده است (فخر رازی، 1420ق، ج15، ص369). این سخن در تفاسیری دیگر نیز بیان شده است (قرطبی، 1364، ص284؛ ابنکثیر، 1419ق، ج3، ص428). ابنعباس آن را به «فریاد» و «صدای بلند» تفسیر کرده است (سیوطی، 1422ق، ج1، ص386). این دیدگاه از اهمیتی خاص برخوردار است، زیرا نشان میدهد این صدا فقط به معنای فیزیکی صدای گاو نیست، بلکه به معنای فرایند شبیهسازی و فریبدهندهای است که سامری با سحر برای به دام انداختن بنیاسرائیل از آن استفاده کرده است. واژۀ «خوار» علاوه بر اشاره به صدای گاو، به مفهوم «ضعف» نیز تفسیر شده که بر اساس ریشۀ «خور» به معنای ضعف یا ناتوانی است. از این دیدگاه، «خوار» نه فقط به صدای گاو نر اشاره دارد، بلکه حاکی از سحر و ضعیفبودن این گوساله است که قادر نیست حقیقتی را بر اساس قدرت الهی نشان دهد (قمی، 1363، ج2، ص61؛ طبرسی، 1372، ج4، ص234). برخی باور دارند خوار به نوعی میتواند نشانگر یک خدعه باشد و سامری در ساخت گوساله قصد داشته است تا از طریق صدای شبیه گاو، بنیاسرائیل را به پرستش آن گمراه کند. به همین دلیل، «خوار» نه فقط یک ویژگی صوتی، بلکه ابزاری برای فریب بوده است (طباطبایی،1390ق، ج12، ص75). چنانکه گفته شد، دربارۀ مفهوم کلمۀ «خوار» در این آیه دیدگاههایی مختلف از سوی مفسران ارائه شدهاند. برخی آن را به معنای صدای ناشی از فریبکاری سامری و گروهی هم آن را به معنای صدایی جادویی و سحرآمیز دانستهاند. وجه مشترک همۀ این دیدگاهها این است که «خوار» تداعیگر صدای گوساله است. واکاوی واژۀ «خوار» در چارچوب نظریۀ پیرس پیچیدهترین لایۀ نشانهشناختی این آیه را آشکار میکند، زیرا این نشانه به طور همزمان در سه سطح عمل میکند. نخست، در سطح آیکونیک (شمایلی)، مفسرانی مانند ابن عباس که آن را صرفاً «صدای گوساله» دانستهاند (سیوطی، 1422ق، ج1، ص386)، بر شباهت صوتی نشانه با موضوع واقعی تأکید دارند. دوم، در سطح ایندکسیک (نمایهای)، تبیینهای مربوط به فریبکاری سامری یا دمیدن در منافذ مجسمه (فخر رازی، ۱۴۲۰ق، ج۱۵، ص۳۶۸؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۳۷۲) نشاندهندۀ رابطهای علّی و معلولی است که در آن، «صدا» نمایهای بر وجود یک محرک (خواه باد، خواه سحر) در درون بت تلقی میشود. در نهایت، تفسیر «خوار» به معنای «ضعف و خواری» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۴، ص۲۳۴؛ طباطبایی، ۱۳۹۰ق، ج۱۲، ص۷۵) نشانه را به سطح سمبولیک (نمادین) ارتقا میدهد. در این ساحت، نشانه دیگر یک پدیدۀ صوتی نیست، بلکه بر اساس یک قرارداد فرهنگی-دینی، به نمادی از انحطاط معنوی و سقوط اخلاقی بنیاسرائیل تبدیل میشود. این تکثر دلالتی نشان میدهد «خوار» چگونه از یک مفسر فوری (صدای حسی) به یک مفسر نهایی (درس اخلاقی و فرجام شرک) تطور مییابد.
9- استنتاج نهایی و الگوی تطبیقی یافتهها تحلیل آرای مفسران ذیل عبارت «عجلاً جسداً له خوارٌ» بر پایۀ نظریۀ چارلز پیرس نشان میدهد کثرت دیدگاههای تفسیری، بیش از آنکه ناشی از ابهام در متن وحیانی باشد، برخاسته از تفاوت در سطوح نشانهپردازی و نوع نگاه مفسران به رابطۀ میان دال و مدلول است. همانطور که در بررسی واژگان کلیدی مشاهده شد، این عبارت مجموعهای از نشانههای لایهبندیشده را شکل میدهد که از سطح حسی (آیکونیک) آغاز میشود، از مجرای دلالتهای علّی و معلولی (ایندکسیک) عبور میکند و در نهایت، به لایههای عمیق کلامی و تربیتی (سمبولیک) ختم میشود. جدول (1) خلاصه و سنتز نهایی این تحلیل را به منظور نمایش انسجامِ میان آرای مفسران و ساختار نشانهشناختی آیه ارائه میدهد:
جدول 1- سنتز لایههای نشانهشناختی پیرس در تحلیل واژگان کلیدی آیه بر اساس آرای مفسران
این نظام نشانهای نشان میدهد مبنی بر اینکه متن قرآن با گزینش دقیق این سه واژه فقط به دنبال گزارش یک واقعۀ تاریخی نبوده، بلکه شبکهای از نشانهها را پدید آورده است که مخاطب را از ادراک حسی (صدای گوساله) به سوی تحلیل عقلانی (ماهیت جسد) و در نهایت، شهود اخلاقی (فرجام شرک) هدایت میکند. به این ترتیب، رویکرد پیرس ثابت میکند آرای مفسران نه فقط تعارضی با هم ندارند، بلکه هر یک بخشی از لایههای پویای این «نشانه-متنِ» مقدس را بازنمایی کردهاند.
10- نتیجهگیری مفسران در تحلیل عبارت «عجلاً جسداً له خوار» و صدای رازآلود آن، آرایی گوناگون از جمله اشاره به مجسمهای بیجان، گوسالهای سحرآمیز و جاندار، امری ناشی از کید شیطان، وسیلهای برای آزمایش بنیاسرائیل، فریبکاری سامری در ایجاد صدا، دمیدن شخص و نیز گردش باد در جوف مجسمه ارائه کردهاند. تحلیل نشانهشناختی آرای مفسران دربارۀ این عبارت، مبتنی بر سه گونۀ مفسر (تفسیرگر فوری، پویا و نهایی) مدنظر چارلز پیرس، نشان داد اختلاف میان آنان صرفاً به سطح واژگان یا توصیفات فیزیکی محدود نمیشود، بلکه به نحوۀ درک آنان از ماهیت نشانه و نسبت آن با مرجع و مفسر بازمیگردد. چارچوب سهگانۀ پیرس (آیکونیک، نمایهای و نمادین) امکان میدهد تا این تفاوتها را نه تعارض، بلکه تنوع در شیوههای نشانهپردازی و معناسازی تلقی کرد؛ تنوعی که بیانگر پویایی و غنای سنت تفسیری اسلامی است. بررسی واژگان کلیدی «عجل»، «جسد» و «خوار» نشان داد این مفاهیم علاوه بر ارجاع به واقعیت عینی و تاریخی گوسالۀ سامری، حامل لایههایی عمیقتر از معناهای اخلاقی، تربیتی و کلامی هستند. از دیدگاه نشانهشناسی، این واژهها همچون نمادهایی عمل میکنند که شبکهای از دلالتها را شکل میدهند: از یک سو، به نشانههای حسی (مانند صدای گوساله) و شیء خارجی (گوسالۀ ساختهشده توسط سامری) متصل هستند و از سوی دیگر، به ساحت مفهومی و معنوی (فریب، انحراف و آزمون ایمانی بنیاسرائیل) ارجاع میدهند. به این ترتیب، میتوان نتیجه گرفت قرآن کریم در بازنمایی این داستان صرفاً گزارشگر یک رخداد تاریخی نیست، بلکه با گزینش دقیق واژگان و چینش نشانهها، در حال آموزش مفاهیم بنیادین اخلاقی و اعتقادی است. به این ترتیب، تحلیل نشانهشناختی نه فقط به فهم ژرفتر این آیه یاری میرساند، بلکه چشماندازی تازه برای تفسیر سایر آیات قرآن نیز فراهم میآورد؛ چشماندازی که نشان میدهد متن وحیانی واجد نظامی چندلایه از معناست و خواننده را به سوی تأمل در نسبت میان نشانه، معنا و حقیقت هدایت میکند.
[1] Ferdinand de Saussure [2] Charles Sanders Peirce [3] semiotics [4] Semiotic Triad [5] Representamen [6] Object [7] Interpretant [8] Icon [9] Index [10] Symbol [11] Immediate Interpretant [12] Dynamical Interpretant [13] Final Interpretant | |||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||
|
قرآن کریم. کتاب مقدس. ابنعاشور، محمدطاهر. (1420ق). التحریر و التنویر. بیروت: مؤسسة التاریخ العربی. ابنکثیر، اسماعیل بن عمر. (1419ق). تفسیر القرآن العظیم (به کوشش محمد حسین شمسالدین). بیروت: دار الکتب العلمیه. ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد. (1419ق). تفسیر القرآن العظیم (به کوشش اسعد محمد طیب). ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز. ابوحیان اندلسی، محمد بن یوسف. (1420ق). البحر المحیط فی التفسیر. بیروت: دار الفکر. احمد بن فارس، ابیالحسین. (1422ق). معجم مقاییس اللغه. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. بغوی، حسین بن مسعود. (1420ق). تفسیر البغوی المسمى معالم التنزیل (به کوشش عبدالرازق مهدی). بیروت: دار إحیاء التراث العربی. بیضاوی، عبدالله بن عمر. (1418ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل (تفسیر البیضاوی). بیروت: دار إحیاء التراث العربی. ثعلبی، احمد بن محمد. (1422ق). الکشف و البیان (به کوشش ابیمحمد ابنعاشور، بازبینی نظیر ساعدی). بیروت: دار إحیاء التراث العربی. جوادی آملی، عبدالله. (1379). تسنیم: تفسیر قرآن کریم. قم: مرکز نشر اسراء. جوهری، اسماعیل بن حماد. (1376ق). الصحاح. بیروت: دارالعلم للملایین. حویزی، عبدعلی بن جمعه. (1415ق). تفسیر نور الثقلین (چاپ چهارم، به کوشش هاشم رسولی). قم: اسماعیلیان. خازن، علی بن محمد. (1415ق). تفسیر الخازن المسمى لباب التأویل فی معانی التنزیل (به کوشش عبدالسلام محمدعلی شاهین). بیروت: دار الکتب العلمیه. خزرجی، احمد بن عبدالصمد. (1429ق). تفسیر الخزرجی المسمى نفس الصباح فی غریب القرآن و ناسخه و منسوخه. بیروت: دار الکتب العلمیه. راغب اصفهانی، حسین بن محمد. (1422ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت: دارالمعرفه. رحیمی خویگانی، محمد، و شاملی، نصرالله (1392). داستان حضرت موسی (ع) در سورۀ طه از منظر نشانهشناسی. مجلۀ کتاب قیم، 33(9)، 117-137. https://kq.meybod.ac.ir/article_465.html زمخشری، محمود بن عمر. (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل (چاپ سوم، به کوشش مصطفی حسین احمد). بیروت: دار الکتاب العربی. سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر. (1404ق). الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور. قم: کتابخانه عمومى حضرت آیتالله مرعشی نجفی. سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر. (1422ق). الإتقان فی علوم القرآن. بیروت: دار ابن کثیر. طباطبایی، محمدحسین. (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات. طبرسی، فضل بن حسن. (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن (به کوشش فضلالله یزدی طباطبایی و هاشم رسولی). تهران: ناصر خسرو. طریحی نجفی، فخرالدین. (1408ق). مجمع البحرین. تهران: بینا. طوسی، محمد بن حسن. (بیتا). التبیان فی تفسیر القرآن (به کوشش احمد حبیب عاملی). بیروت: دار إحیاء التراث العربی. العمرانی، محمد بن جمعه. (2023م). التفسیر المقارن للجمله القرآنیه «عجلا جسدا له خوار». دراسات فی التعلیم العالی، 24، 319-273. https://search.emarefa.net/detail/BIM-1497946 عیاشی، محمد بن مسعود. (1380ق). تفسیر العیاشی (به کوشش هاشم رسولی). تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه. فخر رازی، محمد بن عمر. (1420ق). مفاتیح الغیب. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. فراهیدی، خلیل بن احمد. (1409ق). کتاب العین. قم: نشر هجرت. فیروز آبادی، محمد بن یعقوب. (1415ق). القاموس المحیط. بیروت: دار الکتب العلمیه. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی. (1415ق). تفسیر الصافی (به کوشش حسین اعلمی). تهران: مکتبه الصدر. قرشی بنابی، علیاکبر. (1412ق). قاموس قرآن. تهران: دار الکتب الاسلامیه. قرطبی، محمد بن احمد. (1364). الجامع لأحکام القرآن. تهران: ناصر خسرو. قمی، علی بن ابراهیم. (1363). تفسیر القمی (به کوشش طیب موسوی جزایری). قم: دار الکتاب. محققیان، زهرا. (1399). تحلیل نرینگی گوسالۀ سامری بر اساس نقد کهنالگویی. ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی، 16، 289-329. https://www.ensani.ir/fa/article/439081 مصطفوی، حسن. (1426ق). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. مطیع، مهدی، حاجیاسماعیلی، محمدرضا، و خورسندی، مهدیه (1398). بررسی نسبت انسان و عالم هستی بر اساس روابط جانشینی در زبان نمادین قرآن. پژوهشهای زبانشناختی قرآن، 8(2)، 53-72. https://www.doi.org/10.22108/nrgs.2019.111435.1285 مکارم شیرازی، ناصر. (1371). تفسیر نمونه (چاپ دهم). تهران: دار الکتب الاسلامیه. نسفی، عبدالله بن احمد. (1416ق). تفسیر النسفى مدارک التنزیل و حقائق التأویل. بیروت: دار النفائس. | |||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 270 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 111 |
|||||||||||||||||