| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,914 |
| تعداد مقالات | 15,525 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,968,816 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,680,333 |
طراحی مدل پاسخ به شایعات بازاریابی در شبکههای اجتماعی (مورد مطالعه: شایعات صنایع غذایی در شبکههای اجتماعی) | ||
| تحقیقات بازاریابی نوین | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 21 مهر 1405 اصل مقاله (1.11 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/nmrj.2026.148481.3313 | ||
| نویسندگان | ||
| علی خدادادیان1؛ محمد رحیم اسفیدانی* 2؛ طهمورث حسنقلی یاسوری3 | ||
| 1دانشجوی دکتری مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، پردیس کیش، ایران | ||
| 2دانشیار گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران | ||
| 3استاد گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| این پژوهش با هدف طراحی مدلی برای مدیریت شایعات بازاریابی در شبکههای اجتماعی، با مطالعۀ موردی شایعات صنایع غذایی (شرکتهای کاله و میهن) انجام شد. روش پژوهش، آمیخته از نوع اکتشافی متوالی بود. در مرحلۀ کیفی، با مصاحبۀ نیمهساختاریافته با ۱۲ نفر از مدیران، مشتریان و اصحابرسانه (نمونهگیری گلولهبرفی تا اشباع نظری) دادهها جمعآوری و با کدگذاری تحلیل شد. این تحلیل به استخراج ۱۶۸ مفهوم، ۶۵ مقولۀ فرعی و ۱۰ مضمون اصلی شامل مدیریت سریع با شواهد، اعتمادآفرینی با همدلی، رصد رسانهها، محتوای خلاقانه، آموزش، قوانین، تعامل مستقیم، راهبردهای بحران، ابزارهای نوآورانه و بهبود مستمر انجامید. مدل اولیه بر پایۀ شفافیت و سرعت تدوین و سپس به چارچوبی سهفازی (پیشفعال، فعال و پسافعال) برای نظاممندسازی فرایند رصد، پاسخگویی و یادگیری سازمانی تبدیل شد. در مرحلۀ کمّی، با طرح شبهتجربی، اثربخشی مدل سنجیده شد. جامعۀ آماری، مشتریان صنایع غذایی تهران (۱,۲۳۴,۵۶۳ نفر) و نمونه ۷۶۸ نفر (۳۸۴ نفر در دو گروه آزمایش و کنترل) بود. ابزار سنجش، پرسشنامۀ 12گویهای دربارۀ شایعۀ «مواد سرطانزا در لبنیات کمچرب» بود. گروه آزمایش، آموزش مبتنیبر مدل را دریافت کرد. نتایج آزمون تی ولچ (Welch’s t-test) نشان داد که میانگین نمرات گروه آزمایش در هر 12 گویه بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بوده و تأثیر مثبت مداخلۀ مورد نظر بر گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل تأیید شد؛ بنابراین، آموزش مبتنیبر مدل پیشنهادی تأثیر معناداری بر افزایش مقاومت، کاهش نگرانی و بهبود نگرش مصرفکنندگان در برابر شایعات داشت و کارآمدی این مدل در مدیریت شایعات بازاریابی صنایع غذایی اثبات شد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| واکنشگری هوشمند به شایعات؛ راهبردهای پساکذب؛ تابآوری بازاریابی دیجیتال؛ مدیریت سیگنالهای نادرست غذایی؛ مدلسازی اقتضایی ضدشایعه | ||
| اصل مقاله | ||
|
مقدمه درحالیکه پلتفرمهای رسانههای اجتماعی در ابتدا با هدف برقراری ارتباط میان دوستان شکل گرفتند، اکنون به کانالهای مهمی برای تولید و تبادل اطلاعات و اخبار تبدیل شدهاند (Di Domenico, 2022). در واقع، شبکههای اجتماعی بهعنوان بستری نوین برای شکلگیری رسانه در مقیاسهای گوناگون (از خردهرسانهها تا رسانههای کلان) امکان انتشار سریع اطلاعات و اخبار را فراهم آوردهاند. این قابلیت، در کنار مزایای انکارناپذیر، خود زمینه را برای نشر مطالب، اخبار و محتواهای غیرمعتبر و همچنین اطلاعات نادرست گسترش داده است (قمی اویل و همکاران، 1400). به بیان دیگر، امروزه اگرچه از شبکههای اجتماعی برای بهاشتراکگذاری گستردۀ اطلاعات استفاده میشود، اطلاعات نادرست نیز سرعت گرفته و به معضلی جدی تبدیل شده است (Askarizade et al., 2022). یکی از چالشهای اساسی در این زمینه، دشواری تشخیص شایعه همزمان با ظهور موضوعی جدید در شبکههای اجتماعی است؛ زیرا دادههای کافی برای آموزش سیستمهای شناسایی وجود ندارد (Lu et al., 2026)؛ بااینحال، با توجه به نقش دوگانۀ شایعات در بازاریابی، شایعات برند بهعنوان ابزاری مؤثر برای جذب مشتریان به شمار میآیند. عواملی که بر شایعات برند تأثیر میگذارند به چهار دستۀ اصلی تقسیم میشوند: 1. اجزای شایعات برند؛ 2. عوامل پیشران؛ 3. عوامل بازدارنده؛ 4. عوامل دوگانه. هریک از این دستهها شامل مؤلفهها و ابعاد مشخصیاند که از تحلیل دادههای کیفی کارشناسان استخراج شدهاند. به همین دلیل، با توجه به رقابت فزایندۀ کشورها برای جذب مشتریان، این عوامل اهمیت ویژهای دارند (Limaei et al., 2025). از منظری دیگر، شایعات بازار، اطلاعاتی تأییدنشده و مبهماند که آمیزهای از واقعیت و دروغ را در بر میگیرند و ازطریق شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای اینترنتی بهسرعت انتشار مییابند. مصرفکنندگان معمولاً با رویکردی احتیاطی به آنها واکنش نشان میدهند و ممکن است تصمیمات خود را براساس همین شایعات اتخاذ کنند (Zhang & Wang, 2024). متأسفانه، در سالهای اخیر شاهد گسترش چشمگیر اطلاعات نادرست ازطریق کانالهای رسانههای اجتماعی بودهایم که اغلب با عنوان شایعه از آنها یاد میشود. شایان ذکر است که ایجاد و انتشار اطلاعات نادرست پدیدۀ جدیدی نیست؛ داستانهای نادرست از زمانی که انسانها بهصورت گروهی زندگی میکنند وجود داشته (Burkhardt, 2017) و همزمان با تحول رسانهها و شیوههای ارتباطی تکامل یافتهاند؛ برای مثال، در چشمانداز رسانههای دیجیتال امروزی، اصطلاح «اخبار جعلی» پساز انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۱۶ اهمیت ویژهای پیدا کرد. معنای این اصطلاح از اطلاعات نادرست عمدی نشئت میگیرد (Waisbord, 2018). افزونبر این، شایعات در فضای مجازی بهصورت متن و چندرسانهای منتشر میشوند. بررسیها نشان میدهند که روشهای سنتی تشخیص فریب، برای شناسایی اخبار جعلی مناسب نیستند. بهتازگی، با پیشرفت شیوههای ویرایش چندرسانهای، اخبار جعلی چندرسانهای فراوانی به رسانههای اجتماعی هجوم آوردهاند (Han et al., 2021). در همین راستا، با گسترش سایتها و شبکههای اجتماعی، ما معمولاً با شایعات و تأیید محصولات ازسوی گروههای مختلف اجتماعی (دوستان، غریبهها یا افراد مشهور) مواجه میشویم. در اجتماعات آنلاین، نشان داده شده که اطلاعات مخرب، مانند پوشش اخبار منفی از افراد مشهور، منجر به درک منفیتری از آنها میشود. شایعات که به تبادل توضیحات و ارزیابیهایی دربارۀ اشخاص ثالث غایب اطلاق میشود، نوعی راهبرد سازگار برای یادگیری اجتماعی است که به گسترش اطلاعات و شکلدهی به شهرت افراد یا سازمانها در جامعه کمک میکند. بهاینترتیب، شایعات باعث میشود تعامل اجتماعی در مقیاسی بسیار بزرگتر، بدون نیاز به تعامل مستقیم اعضای جامعه، رخ دهد (Liao et al., 2019). ازآنجاکه رسانههای اجتماعی به بستری مهم برای فعالیتهای بازاریابی برندها، ازجمله خدمات مشتری و توسعۀ محصول، تبدیل شدهاند، اخبار جعلی میتواند پیامدهای جدی و چشمگیری برای شرکتها و مصرفکنندگان داشته باشد (Di Domenico, 2022). این تأثیرات منفی باعث ایجاد سردرگمی و تردید دربارۀ دانش و تجربیات قبلی مصرفکنندگان از برندها میشود. اخبار جعلی میتواند باورهای گمراهکننده را در افراد القا کند؛ باورهایی که مبنای تصمیمگیری آنها قرار گرفته و بر نگرششان دربارۀ شرکتها تأثیر میگذارد (Visentin et al., 2019). در سطح کلانتر، در شبکههای اجتماعی، شایعهها اغلب بازتابی از ترس و اضطراب جمعی در زمان بحرانها هستند. دولتها این شایعهها را تهدیدی برای ثبات اجتماعی میدانند و با کارزارهای بهاصطلاح «شایعهزدایی» میکوشند روایت رسمی خود را مسلط سازند. این فرایند گاهی بهجای جستوجوی حقیقت، به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و حفظ قدرت تبدیل میشود (Chen & Lu, 2026). در سطح خُرد و برای شرکتها، اخبار جعلی میتواند به شهرت آنها آسیب جدی وارد کند. شرکتهای بزرگ چندملیتی، مانند پپسی، ردبول و نیوبالانس نمونههاییاند که براساس اطلاعات نادرست منتشرشده در فضای آنلاین، با تحریم محصولاتشان ازسوی مشتریان مواجه شدهاند (Obadă, 2019). افزونبر این، اخبار جعلی میتواند تهدیدی مالی برای شرکتها باشد (Binham, 2019) و آنها را به ورطۀ نابودی و ورشکستگی بکشاند. در پاسخ به این نیاز، بررسیهای پیشین نشان میدهد تلاشهایی که برای کنترل شایعات صورت گرفته، بیشتر ازطریق راهبردهای کنترل سخت یا نرم بوده است (Askarizade et al., 2022). با بررسی دقیقتر این راهبردها، روشن میشود که روشهای سختگیرانۀ کنترل شایعات متکی بر محدودسازی یا حذف کاربرانی است که شایعات را منتشر میکنند. همچنین، مسدودسازی پیامهای شایعهآمیز در شبکههای اجتماعی نیز در این روشها مدنظر قرار میگیرد. کنترل سخت شایعات را میتوان نوعی سانسور قانونی یا غیرقانونی در نظر گرفت؛ برای مثال، برخی شبکههای اجتماعی، مانند اینستاگرام و فیسبوک حسابهایی را که توسط کاربران گزارش میشوند یا مقررات آنها را نقض میکنند، مسدود یا تعلیق میکنند (Tong et al., 2017). در مقابل، راهبرد کنترل نرم شایعات، بر افزایش دانش و آگاهی افراد استوار است تا آنها را متقاعد سازد که شخصاً از بازنشر شایعه خودداری کنند. پژوهشهایی که از این رویکرد پیروی میکنند، نمونههایی از اتخاذ راهبرد کنترل نرماند (Xiao et al., 2019). در نهایت، رفتار مقابلهای مصرفکنندگان با شایعات برند، شامل واکنشها و اقداماتی است که افراد برای مهار، بیاثرسازی یا مدیریت این شایعات در پیش میگیرند. این رفتارها بیشتر شامل شکگرایی، بررسی صحت اطلاعات و تقویت روایتهای مخالف است. شکگرایی رایجترین شکل این رفتارهاست؛ مصرفکنندگان با تردید در صحت و منشأ شایعه، آن را براساس تجربیات قبلی، دانش پیشین و اعتبار منبع ارزیابی میکنند (Yu, 2024). مسئلۀ اصلی پژوهش، نبود الگوی جامع و کارآمد برای پاسخگویی به شایعات منفی در حوزۀ بازاریابی صنایع غذایی است که اغلب به تضعیف اعتماد مصرفکنندگان، کاهش فروش و خدشهدار شدن نامهای تجاری میانجامد. در صنعت لبنیات ایران، نمونههای گوناگونی ازجمله شایعات پیرامون برندهای مطرحی چون کاله و میهن، ابعاد و گستردگی این مسئله را بهروشنی نشان میدهد. گسترۀ مسئله عمدتاً به شبکههای اجتماعی همچون اینستاگرام، توییتر (ایکس) و تلگرام محدود میشود، جایی که سرعت انتشار اطلاعات نادرست بسیار چشمگیر است و ویژگیهایی چون سرعت بالای انتشار و ناشناس بودن منابع، کنترل آسیب را پیچیده میسازد. ازسویدیگر، ریشههای این مسئله در صنایع غذایی ایران به حساسیت بسیار مصرفکنندگان به سلامت محصولات، رقابت فزاینده میان برندها و دخالت احتمالی رقبا یا عوامل بیرونی بازمیگردد؛ عواملی که شایعه را به ابزاری برای تخریب بازار بدل میسازد. این مسئله نهتنها شرکتهای مورد بررسی، یعنی کاله و میهن را تحتتأثیر قرار داده، بلکه کل صنعت لبنیات و غذایی را تهدید میکند و نیاز به طراحی الگویی ساختیافته برای مدیریت بحران شایعات را ضروری میسازد. همچنین، نبود پاسخگویی سریع و کارآمد به این شایعات میتواند به بحرانهای درازمدت بینجامد و فرصتهای بازاریابی دیجیتال را از میان ببرد. اجرای این پژوهش از دیدگاههای نظری، کاربردی، قانونی و برنامهای اهمیت و ضرورت بسیاری دارد. از دیدگاه نظری، این پژوهش میتواند دستاوردهای ارزشمندی در گسترش دانش مدیریت بحران در بازاریابی دیجیتال به همراه داشته باشد؛ زیرا الگوی پیشنهادی برای پاسخ به شایعات در شبکههای اجتماعی، خلأ موجود در مبانی نظری بازاریابی صنایع غذایی را برطرف میکند و چارچوبی نوین برای بررسی پدیدۀ شایعات فراگیر ارائه میدهد. این الگو میتواند به توسعۀ مبانی نظری در حوزۀ مدیریت شهرت برند و تبلیغات توصیهای منفی (NWOM) یاری رساند و پایهای برای پژوهشهای آینده درزمینههای مشابه، ازجمله مدیریت بحران در صنایع سلامتمحور، فراهم آورد. همچنین، بررسی موردی شرکتهای کاله و میهن بهعنوان نامهای تجاری پیشرو، الگویی تجربی برای درک پویایی شایعات در بازارهای درحال ظهور همچون ایران ایجاد و به گسترش نظریههای بومی در بازاریابی کمک میکند. از دیدگاه کاربردی، دستاوردهای این پژوهش برای شرکتها و دستگاههای اجرایی بسیار سودمند است؛ زیرا الگوی طراحیشده میتواند به مدیران بازاریابی صنایع غذایی کمک کند تا راهبردهای پاسخگویی سریع، شفاف و کارآمد به شایعات را اجرا کنند که نتیجۀ آن، حفظ اعتماد مصرفکنندگان، کاهش زیانهای مالی و تقویت جایگاه رقابتی خواهد بود؛ برای نمونه، شرکتهایی همچون کاله و میهن میتوانند از این الگو برای پایش مداوم شبکههای اجتماعی، تولید محتوای مقابلهای و تعامل مستقیم با مخاطبان بهره بگیرند و نیازهای عملیاتی خود در مدیریت بحران را برطرف سازند. همچنین، دستگاههای اجرایی همچون وزارت بهداشت، سازمان غذا و دارو و وزارت صنعت میتوانند از یافتهها برای تدوین راهنماهای عملی در نظارت بر شایعات غذایی استفاده و به پیشگیری از بحرانهای عمومی سلامت کمک کنند. از جنبۀ قانونی و برنامهای، این پژوهش با توجه به قوانین حمایت از مصرفکننده و مقررات فضای مجازی در ایران، ضروری است؛ زیرا شایعات اغلب به نقض حقوق مصرفکنندگان میانجامد و نیاز به چارچوبهای قانونی برای مقابله با انتشار اطلاعات نادرست را برجسته میسازد. در برنامههای توسعهای کشور همچون سند چشمانداز صنایع غذایی و برنامههای دیجیتالسازی اقتصاد، مدیریت شایعات بهعنوان بخشی از امنیت غذایی و اقتصادی به شمار میآید و این پژوهش میتواند به سیاستگذاریهای دولتی در تقویت نظارت سایبری و حمایت از نامهای تجاری ملی یاری رساند. با توجه به رشد سریع شبکههای اجتماعی و تأثیر آن بر صنایع غذایی، این پژوهش نهتنها ضرورتی علمی، بلکه الزامی عملی و قانونی برای پایداری نامهای تجاری و اقتصاد ملی به شمار میرود. باوجود انباشت پژوهشها دربارۀ شایعات در شبکههای اجتماعی، مرور نظاممند مبانی نظری موجود نشان میدهد که سه خلأ اصلی وجود دارد: نخست اینکه، بیشتر مدلهای پاسخ به شایعات یا بر راهبردهای «کنترل سخت» (حذف کاربر و مسدودسازی) یا «کنترل نرم» (افزایش آگاهی) متمرکز شدهاند و مدلی که ترکیبی از پاسخهای اقتضایی، مبتنیبر نوع شایعه و میزان اعتماد مخاطب را ارائه دهد، یافت نشد؛ دوم اینکه، در حوزۀ صنایع غذایی بهعنوان بستری با حساسیت سلامتمحور، هیچ چارچوبی برای پاسخگویی تفکیکشده به شایعات بازاریابی (تفکیک شایعه از محصول، فرایند تولید یا برند) طراحی نشده است؛ سوم اینکه، تأثیر آموزشهای پیشگیرانه به مشتریان بهعنوان بخشی از راهبرد پاسخگویی، در پژوهشهای پیشین آزمون نشده است. خلأ اصلی که انجام این پژوهش را ضروری میسازد، نبود مدلی جامع، اقتضایی و مشتریمحور برای پاسخ به شایعات بازاریابی در شبکههای اجتماعی است که هم تنوع پاسخها را پوشش دهد و هم اثربخشی آموزش به مشتریان را بهعنوان مؤلفهای از آن مدل اندازه بگیرد؛ بنابراین، در پژوهش حاضر، هدف اصلی، طراحی مدلی جامع برای پاسخ به شایعات بازاریابی در شبکههای اجتماعی است تا سازمانها بتوانند بهشیوهای نظاممند و مؤثر با این چالش مواجه شوند. برای دستیابی به این هدف، دو هدف فرعی نیز دنبال میشود: نخست، شناسایی انواع پاسخهایی که میتوان به شایعات بازاریابی در بستر شبکههای اجتماعی ارائه داد؛ دوم، ارزیابی اثربخشی آموزشهای ارائهشده به مشتریان در قبال این شایعات. درمجموع، این پژوهش برآن است که با ترکیب شناخت انواع پاسخها و سنجش تأثیر آموزشهای مشتریمحور، الگویی کاربردی برای مدیریت و خنثیسازی شایعات بازاریابی در فضای مجازی تدوین کند.
اطلاعات نادرست به اطلاعات یا اخبار تأییدنشدهای گفته میشود که بهسرعت در میان افراد منتشر میشود و معمولاً منبع مشخص و معتبری ندارد. در عصر شبکههای اجتماعی، سرعت و دامنۀ انتشار اطلاعات نادرست بهدلیل قابلیت چشمگیر اشتراکگذاری اطلاعات، بسیار گستردهتر شده و میتواند منجر به بیثباتی اجتماعی و گم شدن حقایق در میان انبوهی از اطلاعات نادرست شود (Zhou et al., 2025). در مراحل اولیۀ انتشار اطلاعات نادرست، شناسایی دقیق منبع آن برای مدیریت و کنترل جریان اطلاعات اهمیت بسیاری دارد؛ بااینحال، عدم قطعیت ذاتی در فرایند اشاعۀ اطلاعات، مکانیابی دقیق منبع را با پیچیدگی مواجه میکند. اگرچه در نظر گرفتن مسیر انتقال اطلاعات میتواند از شدت این ابهام بکاهد و فرایند شناسایی را تسهیل کند، روشهای سنتی کماکان به زمان ثبتشده در گرههای مشاهدهشده وابستهاند؛ دادههایی که در اغلب مواقع دقت کافی ندارند؛ ازاینرو. در بستر شبکههای اجتماعی، این مسئله پیچیدگی بیشتری مییابد؛ زیرا سرعت بسیار اشتراکگذاری اطلاعات باعث گسترش سریع دامنۀ اطلاعات نادرست میشود و تشخیص منبع اصلی را پیشاز مخدوش شدن ردپای اطلاعاتی به یک ضرورت تبدیل میکند (Ma et al., 2026). در این میان، ظهور الگوهای خاصی از انتشار، بهویژه در قالب شایعه، ابعاد پیچیده و چندگانهای را به این مسئله میافزاید که از تعامل میان کاربران، محتوا و بافتار شبکه نشئت میگیرد. در شبکههای اجتماعی، شایعه ابعاد پیچیده و چندگانهای دارد که یکی از ابعاد مهم، بُعد عاطفی شایعه است؛ به این معنا که کاربران براساس شباهتهای هیجانی و نگرشهای مشترک به یک موضوع، پیرامون شایعهای مشخص همگرا شده و خوشههایی را پدید میآورند که در آن، محتوای اثباتنشده بهسرعت بازنشر میشود. بُعد دیگر، تأثیر نفوذ کاربران در ساختار شبکه است، بهگونهای که بازنشر محتوا توسط کنشگران پرنفوذ (فردی یا نهادی)، دامنۀ انتشار شایعه را از خوشههای محدود فراتر برده و آن را به گسترهای فراگیر تسری میدهند. در نهایت، این ابعاد عاطفی و ساختارهای تأثیرگذاری در تعامل با یکدیگر، ماهیت چندبُعدی انتشار شایعه را شکل میدهند؛ بهطورى که برای پیشبینی و تحلیل مسیر انتشار، در نظر گرفتن همزمان لایههای مختلف ارتباطی و رفتاری در شبکههای اجتماعی امری ضروری و اجتنابناپذیر است (Wang et al., 2025). با این توصیف، ابعاد چندگانۀ شایعه (عاطفی، نفوذ و پیچیدگی شبکه) تنها لایههای پدیدارشناختی مسئله به شمار میآیند. برای پاسخ به پرسش اصلی پژوهش -طراحی مدل پاسخدهی به شایعات- به نظریههایی نیاز است که فرایندهای زیربنایی گسترش، پردازش و پذیرش اطلاعات را تبیین کنند؛ ازاینرو، سه نظریۀ انتشار نوآوریها (تبیین سرعت و الگوی انتشار شایعه)، پردازش اجتماعی اطلاعات (تبیین چگونگی شکلگیری باور به شایعه در فضای بدون نشانههای غیرکلامی) و اقناع (تبیین امکان تغییر نگرش ازطریق پاسخها)، مبانی نظری مدل پیشنهادی این پژوهش را تشکیل میدهند. نظریۀ انتشار نوآوریها (DOI) تدوینشده توسط اورت راجرز (۱۹۶۲) توضیح میدهد که چگونه یک ایده یا فناوری جدید در میان اعضای یک نظام اجتماعی گسترش مییابد. این فرایند تدریجی است و موفقیت آن به عواملی چون مزیت نسبی، سازگاری با ارزشهای موجود، پیچیدگی، قابلیت آزمایش و مشاهدهپذیری بستگی دارد. افراد براساس سرعت پذیرش به پنج دسته تقسیم میشوند: 1. نوآوران؛ 2. پذیرندگان اولیه؛ 3. اکثریت اولیه؛ 4. اکثریت ثانویه؛ 5. کندپذیران. پذیرندگان اولیه بهدلیل نفوذ اجتماعیشان، در رسیدن به جرم بحرانی و تسریع پذیرش نوآوری نقشی کلیدی دارند (García-Avilés, 2020). نظریۀ پردازش اجتماعی اطلاعات (SIP) که جوزف والتر آن را در سال ۱۹۹۲ مطرح کرد، بیان میکند که چگونه روابط بینفردی میتوانند در محیطهای مبتنیبر متن (ایمیل، چت یا شبکههای اجتماعی) شکل بگیرند. برخلاف این باور رایج که نبود نشانههای غیرکلامی مثل لحن صدا یا زبان بدن، مانع از ایجاد صمیمیت میشود، این نظریه استدلال میکند که کاربران در طول زمان و ازطریق بهکارگیری سازوکارهایی نظیر نشانههای دیداری (شکلکها)، شیوههای نشانهگذاری تأکیدی و مدیریت زمانبندی ارسال پیام، میتوانند سطحی از ارتباط اجتماعی و نزدیکی عاطفی همارز با تعاملات چهرهبهچهره را بازتولید کنند؛ هرچند که این فرایند معمولاً زمان بیشتری میبرد (Kelemen et al., 2026). نظریۀ اقناع به مجموعهای از رویکردها و مدلها گفته میشود که تلاش میکنند فرایند تغییر نگرش، باور یا رفتار افراد را ازطریق ارتباطات هدفمند توضیح دهند. براساس این نظریه، اقناع زمانی رخ میدهد که فرد پیامی را دریافت و آن را پردازش میکند و در نتیجه، دیدگاه یا کنش خود را تغییر میدهد. مدلهای شناختهشدهای مانند مدل احتمال بسط (Elaboration Likelihood Model ‘ELM’) نشان میدهند که فرایند اقناع میتواند از دو مسیر اصلی رخ دهد: مسیر مرکزی که در آن، فرد با دقت و تأمل منطقی محتوای پیام را ارزیابی میکند، و مسیر پیرامونی که در آن، نگرشها ازطریق نشانههای سطحیتر، نظیر جذابیت منبع پیام یا حالات هیجانی گذرا، دستخوش تغییر میشوند (Rachmad, 2025).
جدول 1. پیشینه Table 1. Background of the research
| ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 161 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 12 |
||