| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,712 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,563,020 |
نقش و تأثیر سیاسی مذهبی تبرائیان در حکومت صفویه | ||
| پژوهش های تاریخی | ||
| مقاله 5، دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 69، فروردین 1405، صفحه 61-77 اصل مقاله (834.16 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jhr.2026.147637.2882 | ||
| نویسندگان | ||
| اکبر بیات1؛ شکوه السادات اعرابی هاشمی* 2؛ فیض الله بوشاسب گوشه3 | ||
| 1دانشجوی دکتری گروه تاریخ، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران | ||
| 2استادیار گروه تاریخ، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران | ||
| 3دانشیار گروه تاریخ، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران | ||
| چکیده | ||
| پساز تأسیس پادشاهی صفویه توسط شاه اسماعیل اول، بهرهگیری از تبری برای ایجاد تمایز مذهبی، موجب شکلگیری گروهی به نام تبرائیان شد که وظیفۀ اظهار تبری و مجازات سرپیچیکنندگان از آن را بر عهده داشتند. رفتارهای تبرائیان در این دوره، تأثیرات دینی و سیاسی در داخل و خارج از قلمرو ایران داشت که نیاز به بررسی و تحلیل دارند. این مقاله در بررسی این مسئله به این سؤال اصلی میپردازد که «نقش و تأثیر سیاسی و مذهبی تبرائیان در حکومت صفویه چگونه بود؟». این پژوهش با روش کتابخانهای به این سؤال پاسخ میدهد. نتایج بهدستآمده نشان میدهد تبرائیان در دورۀ ابتدایی صفویه گروهی در خدمت حکومت بودند که برنامۀ تغییر مذهب در ایران را دنبال میکردند. اظهار تبری در همراهی با لشگر نظامی صفویان، مجالس دینی و حکومتی و همراهی علما و امرا از وظایف آنها بود. رفتارهای تبرائیان در این دوره به تقابلهای سیاسی صفویه با ازبکان و عثمانی رنگ مذهبی داد و فتواهای تکفیری علیه شیعه را شدت بخشید. همچنین آزارها و سختگیریها را برای شیعیان در خارج از قلمرو ایران بیشتر نمود. تبرائیان بعداز دورۀ محرومیت و ممنوعیت در دوران پادشاهی اسماعیل دوم، بهمرور نقش حکومتی خود را از دست دادند و بهواسطه واگذاری امور دینی به علما، در جامعۀ مذهبی شیعه ادغام شدند | ||
| کلیدواژهها | ||
| تبرائیان؛ صفویه؛ شاه اسماعیل؛ تبری؛ شیعه و سنی | ||
| اصل مقاله | ||
مقدمهتبرائیان گروهی بود که در دوران پادشاهی صفویه، بهویژه دورۀ ابتدایی تأسیس آن، وظیفۀ اظهار تبری و لعن و بدگویی از خلفای اهلسنت را بر عهده داشتند. افزونبر این، آنها به مجازات کسانی که با اظهار تبری همراهی نمیکردند، میپرداختند (روملو، 1384، ج. 1/977). تبرائیان در ابتدای تأسیس فرمانروایی صفویه، نیرویی در خدمت حکومت بودند و حقوق و مقرری از ناحیه دربار صفوی دریافت میکردند و در مناسبتها از هدایا و نذورات پادشاه بهرهمند میشدند. آنها در بازار و خیابانها، مجالس حکومتی، مجالس وعظ و در همراهی علما و امرا با صدای بلند شروع به لعن و طعن به خلفای سهگانه و عایشه میکردند. مردم نیز باید با گفتن «بیش باد و کم مباد!» آنها را در این اظهار تبری همراهی میکردند، وگرنه ممکن بود با مجازات مرگ روبرو شوند (منشی قمی، 1383، ج. 1/592). در واقع تبرائیان در این دوره نیرویی عقیدتی بود که با اظهار تبری، سیاست صفویه برای تغییر مذهب ایرانیان را اجرا میکردند (Abisaab, 2004, p. 26). اقدامهای تبرائیان افزونبر خشونتها و خونریزیهایی که در داخل قلمرو صفوی رقم زد، موجب برانگیختن خشم و کینه حکومتهای سنیمذهب در غرب و شرق ایران شد و به رقابتها و جنگهای آنها با صفویان جلوۀ مذهبی داد. در این دوره، سب و لعن تبرائیان فتواهای تکفیر شیعیان در میان علمای اهلسنت را گسترش داد و بهتبع آن، قتلعام و غارت شیعیان در حملههای ازبکان در شرق ایران و عثمانیان در غرب ایران شدت پیدا کرد. برایناساس، هدف این پژوهش تحلیل و بررسی نقش سیاسی و مذهبی تبرائیان در حکومت صفویه است و به این سؤال میپردازد که «نقش و تأثیر سیاسی و مذهبی تبرائیان در حکومت صفویه چگونه بود؟». برای پاسخ به این سؤال، با روش کتابخانهای به گردآوری و تحلیل اطلاعات میپردازیم. این پژوهش از نوع پژوهش بنیادی است که با روش توصیفیتفسیری به تحلیل اطلاعات تاریخی و تحلیل آنها میپردازد. این پژوهش در گردآوری دادهها به منابع تاریخی طرفداران صفویه تکیه دارد و کتابهای تاریخی نگاشته شده در عصر صفوی از اولویت برخوردارند. در بررسی پیشینۀ این تحقیق تنها به مقالۀ «The Tabarra’iyan and the Early Safavids» از جانسون دست یافتیم که به توصیف تبرائیان و فعالیتهای آنها در ابتدای صفویه میپردازد؛ بااینحال بر نقش و تأثیر سیاسی مذهبی آنها کمتر متمرکز شده است و فقط دورۀ ابتدایی صفویه را بررسی کرده است (Johnson, 1994, p. 47-71). این مقاله با ترجمۀ ندا بدیعیانفر و با عنوان «تبرائیان و صدر صفویه» در کتاب گفتارهایی در تاریخ عصر صفوی منتشر شده است (کرمی، 1403، ج. 1/479-515). به غیر از این مقاله، به پژوهشی که بهصورت مستقیم به بررسی نقش سیاسی مذهبی تبرائیان در حکومت صفویه بپردازد، دست نیافتیم و تنها در بعضی از کتابها و مقالهها به اقتضای بحث به معرفی مختصر تبرائیان یا اقدامهای آنها پرداخته شده است. بهطور نمونه، جانسون در مقالۀ دیگری با عنوان «Sunni survival in Safavid Iran: Anti‐Sunni activities during the reign of Tahmasp» حضور اهلسنت در دورۀ شاه طهماسب و درگیری آنها با تبرائیان را گزارش کرده است (Johnson, 1994, p. 123-133). همچنین، رسول جعفریان در کتاب صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست به مناسبت رسمیت مذهب تشیع در ایران، به بحث دربارۀ تبرائیان پرداخته است (جعفریان، 1379، ج. 1/36-39). ثواقب و مروتی نیز در مقالۀ «اقدامات شاه اسماعیل اول صفوی در تغییر وضعیت مذهبی و ترویج تشیع امامی در ایران» توضیح مختصری دربارۀ تبرائیان دادهاند (ثواقب و مروتی، 1403، ص. 9-41). آژند نیز در کتاب نمایش دوره صفوی گزارشی از نمایشهای تبرائی این دوره ارائه داده است (آژند، 1385، ص. 68-69). در مقالات و کتابهای دیگری نیز در حد بسیار مختصر به معرفی تبرائیان پرداخته شده است که آنها را بهعنوان پیشینۀ تحقیق نمیتوان به حساب آورد.
معنای لغوی و دینی تبری ازآنجاکه تبرائیان گروهی به عمل و وظیفه تبری منسوب شدهاند، لازم است ابتدا معنای لغوی و دینی تبرّی توضیح داده شود. واژۀ تبرّی از مادۀ «بری» و مصدر باب تَفَعُّل است. در مفهوم لغوی، این ماده به معنای دوری و اجتناب کردن از امر ناخوشایند است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص. ۱۲۱). برایناساس، در فقه، به پاک کردن اشیا از نجاست، استبراء گفته میشود. تَبَرِّی را در عربی و فارسی گاهی با الف بهصورت «تَبَرْرا» هم میخوانند و در رسمالخط فارسی، نوشتن آن با الف هم صحیح است (دهخدا، 1373، ج. 4/6369)؛ اما تلفظ صحیح این واژه بهصورت تَبَرِّی است؛ زیرا طبق قواعد صرفی در مصدرِ ناقص واویِ باب تفعل، واوِ لامالفعل قَلب به یاء میشود و یاء ماقبل خود را مکسور میکند؛ همچنان که در مصدر ناقص یائیِ آن نیز یاءِ ماقبل خود را مکسور میکند، مانند «تَرَجُّو f تَرَجُّی f تَرَجِّی» و «تَوَلُّی f تَوَلِّی» (طباطبایی، 1381، ص. ۷۹). ازاینجهت باید گفت استعمال تَبَرّا در نقش مصدرِ این باب، صحیح نیست و درصورت استعمال باید آن را فعل ماضی باب تَفَعُّل به حساب آورد (ابنمنظور، 1414ق، ج. ۱۴/۷۲). در اصطلاح دینیِ تبری به معنای بیزاری از باطل و دشمنان دین و دوری گزیدن از آنهاست. این معنا ریشه در قرآن کریم دارد و بسیاری از آیات قرآن کریم را میتوان با آن در ارتباط دانست؛ چنانچه نام دیگر سورۀ توبه (نهمین سوره از قران کریم) سورۀ «برائت» است؛ زیرا با برائتِ خدا و پیامبرش(ص) از مشرکان آغاز میشود. درمجموع در ۲۰ سوره (مجموعاً در ۲۷ آیه)، مادۀ برائت و مشتقات آن ۳۰ بار آمده است. در روایات نیز تأکید بسیاری بر اهمیت تبری شده است. در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) تبرى از مهمترین و استوارترین رشتههاى ایمان ذکر شده است (کلینی، 1429ق، ج. ۳/۳۲۵). بعضی براساس حیطه و جایگاه تبری آن را به سه بُعدِ قلبی، عملی و لسانی تقسیم کردهاند که شرح آن عبارت است از:
در کنار دشنامگویی یکی از تعابیری که مردم با آن به اظهار تبری میپردازند، لعن است. بعضی با پذیرش منع از دشنامگویی در اظهار تبری، از لعن به مخالفان مذهبی طرفداری میکنند و بر معنای نفرینی لعن که متفاوت از دشنامگویی است تکیه و تأکید دارند. لعن نوعی نفرین است؛ ولی ازجهت مصداقی گاهی با دشنامگویی تطابق دارد، بهویژه هنگامی که بهصورت آشکار و با تصریح به نام اشخاص بیان شود، یکی از مصادیق توهین و دشنام به شمار میآید و آسیبهای دشنامگویی را به دنبال دارد (مسائلی، 1393، ص. 43-133). از شواهد این موضوع این است که در کتابهای مرجع لغت عرب، یکی از معانی لعن، سب و دشنامگویی دانسته شده است (فراهیدی، 1409ق، ج. ۲/۱۴۱). درمجموع، لعن هنگامی که در قالب مناجات بیان شده و مخاطب و شنونده آن فقط خداوند است، مصداق نفرین است؛ ولی هنگامی که بهصورت اجتماعی و با تصریح به اسامی افراد بیان میشود، مصداق دشنامگویی نیز هست. بهگونهای که لعنکنندگان نیز اگر به افراد مورد احترام آنها لعن شود، تلقی دشنامگویی از آن لعنها دارند (مسائلی، 1393، ص. 37). برایناساس، امام علی(ع) در جنگ صفین اصحابش را از دشنامگویی و لعن اهل شام منع کرد و بهجای آن خواستار تبیینگری دربارۀ انحراف آنها شد؛ زیرا برخلاف دشنامگویی و لعن که تنها بر تعصبات و توهینها میافزاید، حق را روشن میکند (منقری، 1403، ص. 103)؛ اما باوجود تقسیمبندی سهگانۀ تبری و محدودیتهایی که دربارۀ تبری لسانی بیان شد، در فهم عمومی، دیدگاههای نادرست زیر دربارۀ تبری وجود دارد:
با تحلیل گزارشهای تاریخی دورۀ صفوی، شاهد نفوذ این دیدگاههای نادرست در عصر صفوی -بهویژه دوران ابتدایی آن- هستیم. در این دوره، وظیفۀ تبری ممحض در برائت لسانی انگاشته میشد و در مصادیق برائت لسانی نیز به لعن و سب به خلفای اهلسنت تکیه شده و به محدودیتها و قوانین دینی اظهار تبری توجهی نمیشد (قاسمی گنابادى، 1387، ص. 66). سیاست مذهبی صفویه و شکلگیری تبرائیانتأسیس گروه تبرائیان با آغاز حکومت صفویه همراه بود و آنها در دوران حکومت شاه اسماعیل (۹۰۷-۹۳۰ق/۱۵۰۱-۱۵۲۴م) و شاه طهماسب صفوی (۹۳۰ -/۹۸۴/1576-1524م) جایگاه و منزلت ویژۀ اجتماعی داشتند (جعفریان، 1379، ج .1/34). مؤسس سلسلۀ پادشاهی صفویه، شاه اسماعیل معتقد به ترویج و گسترش مذهب تشیع با زور و اجبار و تهدید بود. شاه اسماعیل از همان ابتدای پایهگذاری حکومت خویش در تبریز اظهار تبری بهصورت لعن و دشنام را یکی از اصول حکومتی صفویه قرار داد و فرمان صادر کرد که در تمام ممالک محروسه باید خطبهها حاوی لعن بر خلفا و مخالفان شیعه باشد و هرکس با این کار مخالفت کند باید کشته شود (منشی قمی ،1383، ج. 1/73). در گزارش اعلام رسمی حکومت صفوی در مسجد تبریز آمده است: «نواب گیتیستان شمشیر برهنه در دست گرفته که تبرا کنند و هرکس تبرا نکند کشته خواهد شد. پس تمامى خلق تبرا نموده لعن بر ابوبکر و عمر و عثمان... نمودند بیش باد گفتند. پس آن شهریار بلنداقبال سوار دولت شده درویش عشقى تبرائى تبرزین در دست گرفته پیش پیش آن شهریار مىرفت و تبرا مىکرد تا آنکه نواب جهانبانى بر تخت سلطنت قرار گرفته...» (منتظر صاحب، 1384، ص. 61). شاه اسماعیل در اجرای این حکم بسیار قاطع بود و هیچ تسامحی را دراینباره برنمیتافت. این درحالی بود که در ابتدای حکومت صفوی بیشتر مناطق ایران سنیمذهب بودند و تشیع بهعنوان مذهب فراگیر و اکثریت در ایران درنیامده بود. ازاینجهت، بعضی نزدیکان شاه اسماعیل به او توصیه کردند که برای گسترش پیدا کردن قدرت حکومت و جلوگیری از برانگیخته شدن احساسات مردمی علیه حکومت صفوی، اقدامهای خویش در اجبار به تبری و لعن را به تأخیر بیندازد و دراینباره تسامح داشته باشد؛ ولی شاه اسماعیل با رد این درخواست بیان میکند: «من پادشاهى و شهریارى را از براى ترویج دین مبین و لعن دشمنان اهلبیت طیبین-صلوات اللّه علیهم اجمعین- مىخواهم و اگر این نباشد آن به چه کار من آید (ناجی، 1387، ص. 159). شاه اسماعیل در آغاز حکومتش با ارسال نامههایی به حاکمان مناطق مختلف ایران، شرط اصلی مصالحه با آنها و بقای حکومتشان را تبری آنها از خلفا بیان میکند؛ و در غیر صورت کشته خواهند شد (متنظر صاحب، 1384، ص. 61). شاه طهماسب، جانشین شاه اسماعیل، نیز همچون پدرش تعصب خاصی به تبری داشت و سیاست الزام و اجبار در اجرای آن را دنبال میکرد و هیچ تسامحی دراینباره را برنمیتافت. طبق نقلی تاریخی در هنگام حملۀ سلطان سلیمان به ایران، یکی از نزدیکان شاه به او مشاوره میدهد که برای کاهش دشمنی مدتی لعن بر خلفا را ترک کند؛ ولی طبق این گزارش بهشدت برآشفته میشود و قصد کشتن او را در همان مجلس داشت. این فرد بهدلیل سیادتش بخشیده میشود؛ ولی از دربار طرد شده و شاه دیگر با وی معاشرت نمیکند (منشی قمی، 1383، ج. 1/263). براساس این سیاست، در همان ابتدای تاجگذاری شاه اسماعیل صفوی گروهی به نام تبرائیان برای اجرای فرمان شاه تشکیل یافتند که هم وظیفۀ تبلیغ تبری و اعلام آن را بر عهده داشتند و هم امتحان و آزمایش مردم و علما و امرا دراینباره، و مجازات متخلفان از وظایف آنها بود. در واقع میتوان گفت تبرائیان سیاست اجبار به تغییر مذهب را با تکیه به اظهار تبری اجرا میکردند. در دورۀ پیشاز صفوی گرایشهای ولایی شیعه در میان بسیاری از علمای اهلسنت ایران پررنگ بود که از آن با تعبیر «تسنن دوازدهامامی» یاد میشود (جعفریان، ۱۳۷۸، ص. ۲۵۵)؛ اما اظهار تبری از خلفا با بقای بر مذهب اهلسنت همخوانی ندارد و برخلاف اظهار تولی به امامان اهلبیت(ع) که با مذهب اهلسنت تنافی ندارد، اظهار تبری بهمنزله تغییر مذهب تلقی میشد (Abisaab, 2004, p. 26). وظایف و اقدامات تبرائیانبا آغاز حکومت صفوی شیعیان تبرایی از حالت تقیه خارج شده و در اظهار لعن و طعن صورت تهاجمی گرفتند. (خواندمیر، 1380، ج. 4/468). تبرائیان در ابتدا مأمور بودند که در کوچه و بازار بگردند و با آواز بلند لعن و طعن بر خلفاى سهگانه و مخالفان مذهبی شیعه داشته باشند و هرکس که لعن و طعن تبرائیان را مىشنید باید به صداى بلند میگفت: «بیش باد و کم مباد!» و هرگاه در این گفتار تأمّل و تغافل روا مىداشت خونش بىدرنگ بهدست تبرداران و قورچیان شاه ریخته مىشد (مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، ۱۴۰۶ق، ص. 149؛ شرلى، 1387، ص. 236). تبرائیان این سیاست حکومتی را در تمام مناطق تصرفشدۀ صفویه به اجرا درمیآوردند. آنها پساز فتح شهرها در مساجد و مجالس رسمی شروع به لعن و طعن به خلفا میکردند و علما درصورت همراه نشدن با آنها کشته میشدند. یکی از گزارشهای معروف دراینباره مربوط به قتل خطیب معروف هرات به نام حافظ زینالدین على زیارتگاهى است. در سال ۹۱۹ ق، با فرار ازبکها شهر هرات بدون مقاومت جدی به تصرف صفویان درآمد (حسینی خاتونآبادی، 1352، ج. ۱/۴۵۰). پیشاز آمدن شاه، نمایندهای از صفویان به این شهر وارد شد و مورد استقبال قرار گرفت. او مردم و علما و خواص شهر را به مسجد جامع فراخواند. در آنجا خطیب معروف شهر حافظ زینالدین بر فراز منبر رفت و منشور فتحنامۀ صفوی را برای مردم خواند. بلافاصله یکی از تبرائیان برخاست و بعداز مدح اهلبیت(ع) شروع به سب و لعن خلفا کرد و از خطیب یادهشده که بر منبر بود، خواست که او نیز همین سخنان را بیان کند؛ ولی خطیب حاضر به این کار نشد. به همین دلیل تبرائیان ریش و گریبان او را گرفته از منبر پایین کشیدند و در همان پای منبر «بنابر عدم ارتکاب لعن به امر قلى جان بیگ [فرستاده پادشاه] به قتلش رسانیده جسدش را مداحان و تبرائیان در چهارسوق هرات به آتش تعصّب تشیع سوزانیدند» (جنابدى، 1378، ص. 244؛ واله قزوینى، 1372، ص. 198). طبق گزارشی دیگر، خطیب یادشده هنگامی که امر به لعن میشود، لحظهای توقف کرده و با اجازه از علمای حاضر مرتکب آن میشود؛ ولی این کار به مذاق تبرائیان خوش نمیآید (امینى هروى، 1383، ص. 349). با حضور شاه اسماعیل در هرات، همین مجازات برای شیخالاسلام هرات، یحیى بن محمد بن مسعود تفتازانى (نوادۀ متکلم معروف) در نظر گرفته میشود و او را بهسبب تبری و لعن نکردن خلفا، به امر پادشاه به قتل رساندند (واله قزوینى، 1372، ص. 199). در این دوران در نواحی دیگری نیز علمای اهلسنت به جرم پایبندی بر مذهب تسنن و تبری نجستن به قتل رسیدند. همچون قتل خطبای کازرون که در سال 909 ق اتفاق افتاد. بعضی از منابع تاریخی جرم تسنن را بهعنوان علت قتل آنها ذکر کردهاند (منشی قمی، 1383، ج. 1/80)؛ ولی میرزا بیگ جنابدى شرح بیشتری میدهد و مینویسد: «خطباى کازرون را بواسطه غلوّى در مذهب اهل سنّت و سلوک در مقابل امر واجب الاتباع به لعن و طعن خلفاى ثلث و معاویه، امر به قتل فرمودند» (جنابدى، 1378، ص. 169). به نظر میرسد اعمال خشونتبار تبرائیان و قتل اهلسنت بهدلیل تبری نجستن، محدود به دورۀ ابتدایی حکمرانی شاه اسماعیل صفوی بوده است، و منابع تاریخی سخنی دربارۀ خونریزی مذهبی براساس تبری در زمان شاه طهماسب و سایر پادشاهان صفوی ندارند؛ بااینحال، در تمام دورۀ پادشاهی شاه اسماعیل و طهماسب صفوی، حضور تبرائیان همچنان پررنگ بود و یکی دیگر از وظایف تبرائیان آن بود که در هنگام رفتوآمد علما و امیران، با آنها همراه شده و با صدای بلند لعن میفرستادند. بهگونهای که این موضوع به یکی از آداب سیاسی و اجتماعی در آمده بود (احسائی، 1405ق، ج. ۱/۱۰؛ بحرانی، 1998م، ج. 2/۱۱۱). بر پایۀ این گزارشها جانسون معتقد است که در زمان شاه طهماسب، تبرائیان به گروهی سازماندهیشده و نهادی قدرتمند در دربار و جامعۀ صفوی تبدیل شدند و شاه توجه خاصی به آنها داشت (Johnson, 2004, p. 68). مناسبات تبرائیان با ساختار نظامی و حکومتی در دوران پادشاهی شاه اسماعیل صفوی تبرائیان با قزلباشان (نیروی نظامی اصلی صفویان) همکاری نزدیکی داشتند و از گزارشهای تاریخی برمیآید که حضور تبرائیان در لشکر نظامی شاه اسماعیل پررنگ بوده است؛ زیرا همانگونه که بیان شد آنها وظیفۀ اجرای سیاست تبری در مناطق تصرفشده، و آزمایش و تفتیش موضع علما و امرا دربارۀ تبری را بر عهده داشتند (واله قزوینى، 1372، ص. 199). حضور تبرائیان در سپاه شاه اسماعیل نیز در کانون توجه دشمنان آنها بود، ازاینجهت هنگامی که ازبکها دوباره هرات را تصرف میکنند، بسیاری از تبرائیان را به همراه قزلباشان کشتند (منشی قمی، 1383، ج. 1/261؛ واله قزوینى، 1372، ص. 225). تبرائیان در سپاه شاه طهماسب حضور ثابتی داشتند؛ چنانچه در بهار سال 936ق وقتی شاه طهماسب برای سان دیدن از لشکر خویش در نزدیک هرات دیدن میکند، طبق گزارشی، حدود چهارصد نفر از تبرائیان جزو سیاهلشکر پادشاه بودند (منشی قمی، 1383، ج. 1/203). تبرائیان در دورۀ شاه طهماسب صفوی نظم خاصی پیدا کرده بودند و افزونبر وظایف مشخصی که داشتند، از ناحیۀ پادشاه برای آنها حقوق و مقرری تعیین شده بود. معمولاً در شبهای جمعه، هدیههایی به آنها اعطا میشد (منشی قمی، 1383، ج. 1/592). در مجالس مهم و رسمی نیز در قبال اظهار تبری و خواندن اشعار دراینباره به آنها هدیهها و صلههای باارزشی داده میشد (منتظر صاحب، 1384، ص. 168). همین موضوع موجب شده عدهای بهسبب انگیزههای مالی به این گروه بپیوندند (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/۱۵۴). شخصیتهای معروف تبرائیان تبرائیان افرادی درویش و صوفیمنش بودند که صدای بلند و رسا و احتمالاً آواز خوشی داشتند (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/۱۵۴). دربارۀ طبقهبندی گروهی آنها در گزارشهای تاریخی اطلاعاتی ارائه نشده است؛ بااینحال، گزارشهایی دربارۀ بعضی از شخصیتهای برجسته آنها وجود دارد که به نظر میرسد سرآمد تبرائیان در زمان خودشان بودند. یکی از آنها فردی با نام «بابا عشقى تبرائی» یا «درویش عشقی تبرائى» است. او فردی شناختهشده نزد شاه اسماعیل و سرداران او بوده است و در فتوحات و مجالس رسمی با خواندن اشعار و اظهار تبری هدایا و صله دریافت میکرده است. در گزارشی آمده که در هنگام اعلام سلطنت صفویه در تبریز او تبرزین در دست گرفته پیش پیش شاه اسماعیل مىرفت و تبری مىکرد تا آنکه شاه بر تخت سلطنت نشست (منتظر صاحب، 1384، ص. 61). در گزارش دیگری نیز آمده است که در فتح بغداد بهدلیل خواندن قصیدهای، شاه به او خلعت پادشاهانه و صد تومان زر داده است ( منتظر صاحب، 1384، ص. 168). بابا عشقی تبرایی سرنوشتی دردناک داشت؛ زیرا در حمله عبید خان ازبک به هرات، وی که در این شهر قرار داشت، سپاه ازبک او را شناسایی کرده و بهصورت فجیعی به قتل رسانید (روملو، 1384، ج. ۲/۱۰۶۸۳؛ واله قزوینى، 1372، ص. ۲۲۱). طبق نقلی، او برای تهیۀ آذوقه برای قزلباشان محاصرهشده در قلعه هرات رفته بود؛ ولی در راه بازگشت وقتی به نزدیک دروازه رسید، سپاه ازبک خبردار شدند، «بابا عشقى را گرفته به خدمت عبید خان برده، فرمود که در برابر مردم قلعه، بابا عشقى را بند از بند جدا کردند...» (منتظر صاحب، 1384، ص. 456). در گزارش سان دیدن شاه طهماسب صفوی از سپاهش در هرات از فردی به نام کبکی سبزواری یاد شده است که جلودار تبرائیان بود (منشی قمی، 1383، ج. 1/203)؛ بااینحال، اطلاعاتی از وی در منابع تاریخی وجود ندارد. در متون تاریخی عصر صفوی از شخصیت دیگری به نام «درویش قنبر تبرائى» یاد شده است. او در دوران حکومت شاه اسماعیل دوم بهسبب سیاست منع تبری که در ادامه از آن سخن خواهیم گفت، تنبیه و مجازات شد. او در مجلس وعظ بهدلیل خواندن شعری تبرائی که کنایه به میر مخدوم شریفی بود، توسط قورچیان (محافظان سلطنتی) -که برخلاف دورۀ شاه طهماسب، شاه بین آنها و تبرائیان فاصله ایجاد کرده بود- کتک مفصلی میخورد (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/215). بازتابهای سیاسی رفتارهای تبرائیانحکومت صفوی دو رقیب جدی در غرب و شرق ایران داشت. آنها از ناحیه شرق همواره با چالش ازبکان و حملات آنها روبهرو بودند. ازطرف غرب نیز حکومت عثمانی تهدیدی برای قلمرو آنها به شمار میآمد. فرمان شاه اسماعیل صفوی به لزوم لعن خلفا و اقدامهای تبرائیان، در کنار کارهای دیگری همچون قتل اهلسنت و تخریب مقبرههای علمای سنی، بر شدت دشمنی ازبکان و عثمانیان با صفویه افزود و به رقابت سیاسی آنها رنگ تقابل مذهبی داد. در ناحیه شرق قدرت نظامی پادشاهان صفوی بر ازبکان غالب بود؛ بااینحال، ازبکان با خروج سپاه اصلی صفویه از منطقۀ خراسان همواره به این منطقه یورش برده و به بهانۀ فعالیتهای مذهبی صفویه، خشونتها و خونریزیهای فراوانی را مرتکب میشدند. در سال 919ق در زمان حکومت شاه اسماعیل ازبکها به هرات حمله کردند و بسیاری از تبرائیان و قزلباشان را کشتند (منشی قمی، 1383، ج. 1/261؛ واله قزوینى، 1372، ص. 225). این حملات در دوران حکومت شاه طهماسب نیز با بهانههای مذهبی ادامه داشت؛ چنانچه در سال 936ق/1529م در حملۀ عبید خان ازبک به هرات، افراد بسیاری با احتمال کوتاهی در مذهب اهلسنت و تغییر مذهبشان کشته شدند. در این زمان حتی شیعه و تبرائی بودن به ابزاری برای دزدی و غارت ازبکان تبدیل شده بود و آنها برای غارت اموال مردم اهلسنت، آنها را تبرائی میخواندند (جنابدى، 1378، ص. 407). در همین حملهها عبید خان ازبک در نامهای به شاه طهماسب انگیزۀ خویش را از دشمنی با صفویه به امور مذهبی گره میزند و خطاب به شاه صفوی میگوید: «اگر [شاه] فرزند حضرت مرتضى علیه السّلاماند آن بزرگوار کدام مرده را از گور به درآورده و سوختهاند و چند کس را ریش و ابرو تراشیده در گوش او حلقه انداخته خلیفۀ اسلام ساخت؟ کدام ناپاک بىنماز فحشگوى که در عمر خود یک رکعت نماز نگزارده است تبرایى ساخته مقبول خود گردانید...» (روملو، 1384، ج. ۲/1191). ازطرفی دیگر، حکومت صفوی در غرب نیز با رقیب قدرتمند عثمانی روبهرو بود. سازماندهی کردن تبرائیان و الزام همۀ مردم به لعن خلفا، موجب تشدید دشمنی عثمانی با صفویه شده بود. در آغاز حکومت صفوی، سلطان بایزید دوم روش مدارا با شاه اسماعیل صفوی را در پیش گرفت و دو طرف از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز میکردند. حتی بایزید دوم در ابتدای نامهای انتقادی به شاه اسماعیل، فتوحات را به وی تبریک میگوید (اسپناقچی، 1379، ج. 1/51)؛ بااینحال، اقدامهای تحریکآمیز توسط شاه اسماعیل موجب تشدید تقابل مذهبی و کینهتوزی عثمانیان میشد که میتوان به ارسال سر شبیک خان ازبک برای سلطان بایزید عثمانی اشاره کرد (منشی قمی،1383، ج. 1/113). با کنار رفتن بایزید دوم و به قدرت رسیدن سلطان سلیم عثمانی، تقابل سیاسی و مذهبی دو طرف شکل جدیدی پیدا کرد و سلطان عثمانی فعالیتهای مذهبی شاه اسماعیل صفوی را بهانهای برای کشتار هواداران صفویه در قلمرو عثمانی و جنگ با صفویه قرار داد. او در نامهای به شاه اسماعیل لعن و سب شیخین را در کنار کارهایی همچون خونریزیهای شاه اسماعیل، دلیل کفر وی و لزوم محاربه با او میداند و از فتوای علمای اهلسنت به کفر و ارتداد شاه اسماعیل و اتباع و حامیان او بهدلیل این رفتارها سخن میگوید (فریدون بیک، 1274ق، ج. 1/380). نتیجۀ این تقابل به جنگ چالدران انجامید که سپاه صفوی در آن شکست خورد؛ بااینحال، همچنان موضوع لعن و سب خلفا در طول فرمانروایی صفویان همواره یکی از چالشهای میان آنها و عثمانیان بود و در نامههای سلاطین عثمانی برای اعلان جنگ با صفویه، بهعنوان علت جنگ مطرح میشد؛ چنانچه در نامۀ سلطان سلیمان قانونی عثمانی (926 تا 974ق) به شاه طهماسب صفوی از فتوای علما به کفر صفویه بهدلیل سب شیخین سخن میگوید (فریدون بیک، 1274ق، ج. 2/19). افزونبر این، در تمامی صلحنامههایی که میان پادشاهان صفویه و عثمانی منعقد شده است اجتناب از سب و لعن خلفای سهگانه و عایشه یکی از تعهدات دولت صفوی بوده است که در مقابل آن، دولت عثمانی در بعضی از عهدنامهها متعهد به تأمین امنیت زائران ایرانی و احترام به حقوق آنها میشد؛ البته در دو پیمان استانبول یکم و ذهاب بدان علت که صفویان در موضع ضعف بودند، عثمانیها در برابر خودداری صفویان از تبراجویی، بند و تعهدی برای حقوق زائران ایرانی قائل نشدند (تقیزاده و همکاران، 1400، ص. 28-59). از بعضی گزارشها برداشت میشود که فعالیت تبرائیان موجب ناراحتی دوستان سیاسی صفویه نیز شده بود؛ چنانچه طبق گزارش کتاب احیاء الملوک در مدت اقامت سلطان محمود مهربانی (1464-1523م)- متحد سیاسی صفویه- در هند، تبرائیان جلودار و پیشگام هیئت بودند، این موضوع ناراحتی پادشاه گورکانی هند و امرا و درباریان او را در پی داشت. ازاینجهت سلطان محمود بعداز مدتی آنها را از جلوداری هیئت همراه خود، دور کرد (سیستانی، 1383، ص. 158). بازتابهای دینی رفتارهای تبرائیاندر بُعد دینی چنانچه از نامۀ سلطان سلیم به شاه اسماعیل آشکار است، رفتارهای تبرائیان فتواهای تکفیر شیعه را در این دوره پررنگ کرده بود. این فتواها برای حمله به سرزمینهای شیعی و غارت آنها مورد استناد سلاطین عثمانی و حاکمان ازبک قرار میگرفت. یکی از این فتواها بهصورت مشروح در ماجرای عبدالله خان ازبک به مشهد گزارش شده است. عبدالله خان ازبک در سال 996ق به مشهد حملهور شد و به غارت اطراف مشهد پرداخت. صلحاء و نقباء برای اینکه از غارت و تخریب بیشتر سپاه ازبک جلوگیری کنند، نامهای موعظهآمیز برای ازبکان نوشتند. آنها در این نامه از وقف بودن زمینهای اطراف مشهد بر امام رضا(ع) و سیادت خادمان و مردم مشهد سخن گفته بودند (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. 2/397)؛ اما علمای ازبک در جواب آنها مکتوبی فتوایی ارسال کردند که قتل و غارت حاکم ازبکان را بهدلیل سب و لعن خلفا توسط تبرائیان توجیه میکرد (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. 2/390-393). یکی از علمای مشهد به نام مولانا محمد مشکک رستمداری پاسخی برای این مکتوب علمای ازبک مینویسد و ضمن آنکه سب و لعن را رفتار عوام جاهل میداند، با استناد به سخنان بزرگان اهلسنت تکفیر شیعیان را براساس لعن و سب خلفا باطل میداند (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. 2/393-398). در این واقعه ازبکان بهواسطۀ نزدیکی لشکر صفوی، محاصره مشهد را رها کرده و بازگشتند؛ ولی چند ماه بعد، ازبکان مجدداً به مشهد یورش آورده و ضمن غارت مشهد و حرم رضوی(ع)، تعدادی از علمای مشهد ازجمله مولانا محمد مشکک رستمداری را به قتل رساندند (منشی قمی ،1383، ج. 2/898). افزونبر اینکه سب و لعن توسط تبرائیان در این دوره، مورد استناد علمای متعصب اهلسنت برای تکفیر شیعه بود و حکومتهای سنیمذهب رقیب صفویان از این فتوا برای گسترش جنگها بهره میبردند، این رفتارها محدودیتها و آزارها برای شیعیان در خارج از قلمرو حکومت صفوی را نیز شدت میبخشید؛ چنانچه در گزارشی آمده است که «علمای شیعه که ساکن مکۀ مشرفه بودند، برای علمای اصفهان که اهلِ محراب و منبر بودند، نامه نوشتند که شما در اصفهان به پیشوایان اهلسنت دشنام میدهید و ما در مکه بهسبب این لعن و دشنام شما در عذاب هستیم» (بحرانی، 1998م، ج. ۲/۱۱۱). دورۀ محرومیت و ممنوعیت تبرائیانسومین پادشاه صفوی، شاه اسماعیل دوم (۹۴3-۹۸6ق) معروف به اسماعیلمیرزا، نگاه مذهبی متفاوتی در مقایسه با پدر و پدربزرگش، یعنی شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب داشت. دورۀ کوتاه حکومت او که حدود یک سال و شش ماه طول کشید، به تبرائیان بسیار سخت گذشت (جنابدى، 1378، ص. 584). شاه اسماعیل دوم متهم به گرایش به مذهب اهلسنت و عدول از تشیع بود، هرچند هیچوقت تغییر مذهبی خویش را اعلام نکرد. بعضی از تاریخنویسان عدول شاه اسماعیل دوم از اندیشههای شیعی را تحتتأثیر میر مخدوم شریفی میدانند که در دوران حکومت وی به صدارت پادشاه برگزیده شد (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/۳۲۹). میر مخدوم دربارۀ قدرت و نفوذش بر پادشاه در زندگینامۀ خودنوشتش مینویسد: «وی همه مناصب عالیه شرعی و عرفی را به من واگذار کرده، من معلم و شیخ و مفتی و صدر و وزیر و طبیب و منجم و شاعر و مصاحب داماد، بلکه عزیزتر از خودش برای او شدم» (جعفریان. 1400، ص. 137). میر مخدوم شریفی پساز مرگ شاه اسماعیل دوم به سرزمین عثمانى فرار کرد و در آنجا بر ضد شیعه به فعالیت پرداخت. از وی در استانبول استقبال شد و منصب قضاوت یافت (جعفریان، 1379، ج. 1/74). وى در سال 987ق کتابى را با نام النواقض على الروافض نگاشت و ضمن رد مذهب شیعه، به هجمه علیه شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب پرداخت. (شوشتری، ۱۴۲۶ق، ج. 2/249). شاه اسماعیل دوم همزمان با انتصاب شخصیتهای متهم به تسنن به وزارت خویش، علماى متعصب شیعه را از دربار خود دور کرده و به ضبط کتابهای آنها پرداخت. یکی از این افراد سید حسین مجتهد کرکى عاملى (متوفی: 1001ق) بود که میرزا عبدالله افندى دربارۀ برخورد شاه با او مىنویسد: «شاه براى وى پیغام داد که نباید اجازه بدهى که تبرّائى دنبال رکاب تو حرکت کند؛ در غیر این صورت اجازه قتل تو را خواهم داد؛ اما او حاضر به ترک این کار نشد» (افندی، 1401ق، ج. 2/73). در دوران شاه اسماعیل دوم حقوق تبرائیان قطع شد و آنها نقش خویش را در مجالس رسمی همچون مجالس وعظ از دست دادند. شاه دربارۀ تبرائیان میگفت: «مرا با طبقه تبرائى که لعن را سرمایۀ معاش ساختهاند صفائى نیست.» حتی او حقوق و نذوراتی برای کسانی قرار داد که تاکنون به لعن نپرداخته بودند. این موضوع موجب شد که طمعکارانی نام سنی بر خود بگذارند تا از این وجوه نذری بهرهمند شوند (اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/215). دربارۀ محدودیتهای شاه اسماعیل دوم برای تبرائیان گزارش شده که شاه بعداز مشاوره با میر مخدوم شریفی برای افزایش نفوذ خود در ممالک اسلامی، سران حکومتی و نظامی را فراخواند و از آنها دربارۀ ممنوعیت سب و لعن نظر خواست؛ ولی «آن جماعت چون از سطوت و سیاستش اندیشناک بودند به لا و نعم زبان نمىگشودند» (جنابدى، 1378، ص. 583). در نهایت شاه فرمانی عمومی در ممنوعیت سب و لعن و مجازات تبرائیان عامل به این رفتارها صادر کرد. طبق گزارش روضة الصفویه شاه در حکم خویش آورده بود که «تبرائیان من بعد سب و شتم خلفاى ثلثه و آنان که شیعه سبّ ایشان را جایز مىداند زبان نگشایند و از هر کس لعن و طعن صادر گردد تیغ بندان آستان خلافت نشان سرش از تن جدا سازند». این حکم برای سرزمینها و ممالک عراق و کرمان و فارس و خراسان و آذربایجان ارسال شد و قورچیان (محافظان ویژۀ سلطنتی) متصدی اجرای این فرمان شدند. این حکم شاه نارضایتمندی مردم و نیروهای حکومتی را فراهم ساخت و اتهام تغییر مذهب او را تقویت میکرد؛ ولی هیچکس جرئت مخالفت مستقیم با شاه را نداشت (جنابدى، 1378، ص. 581)؛ بااینحال، شاه برای کاسته شدن از اعتراضات مدتی میر مخدوم شریفی را حبس میکند (منشی قمی، 1383، ج. 2/649)؛ ولی از تقابل با تبرائیان دست برنمیدارد و حکم به ممنوعیت سب و لعن را نقض نمیکند. در این اوضاع، امیر خان موصلو از برجستهترین فرماندهان نظامی آن دوران، به مخالفت با شاه در ممنوعیت فعالیت تبرائیان میپردازد. او پساز مذاکره نافرجام با پادشاه دراینباره، با جسارتی خاص دههزار قزلباش مسلح را بههمراه تبرائیان به نزدیکی کاخ میبرد و به تبرائیان دستور میدهد «به اعلاى صوت از لعن و طعن مخالفان دین على بن ابىطالب غلغله در زمین و زمان اندازند». مخالفت این فرمانده نظامی برای پادشاه بسیار سخت و دشوار بود و همه انتظار مجازات و قتل او را داشتند؛ اما در این شرایط ناگهان خبر مرگ شاه اسماعیل دوم منتشر میشود. شاه اسماعیل دوم بعداز یک سال و شش ماه سلطنت در رمضان ۹۸6ق در 42سالگی درگذشت. گفته شده در افراط در مصرف مادۀ مخدر فلونیا (ترکیبی از تریاک و حشیش) جانش را از دست داد؛ بااینحال، بعضی احتمال دادهاند که وی به قتل رسیده است و خواهر شاه (پریخانخانم) یا امیر خان موصلو با همکاری خادم شاه، ماده مخدر فلونیا را مسموم کرده بود (روملو، 1384، ج. ۲/۳۹۵؛ اسکندر منشی، ۱۲۷۶، ج. ۱/۲۱۸، ۲۱۹). بعداز مرگ شاه اسماعیل دوم بسیاری از مردم که با سیاستهای مذهبی او مخالف بودند، به اظهار شادمانی پرداختند. تبرائیان آزادی عمل پیدا کردند، از خانهها بیرون آمدند و اعمال گذشته خویش را از سرگرفتند. آنها میر مخدوم شریفى را که در آن زمان در حبس بود، گرفته و برای اعدام به میدان اسب شاهى آوردند؛ ولی او توسط ملازمان خواهر شاه پریخانخانم رهایی یافته و به سرزمین عثمانی میگریزد (منشی قمی، 1383، ج. 2/656). ادغام تبرائیان در جامعه مذهبی در سایۀ عالمان دینیبعداز دورۀ کوتاه ممنوعیت فعالیت تبرائیان در زمان سلطنت شاه اسماعیل دوم، در دوران سایر پادشاهان صفوی ممنوعیتی برای آنها وجود نداشت؛ بااینحال، در گزارشهای تاریخی سخنی دربارۀ آنها وجود ندارد، بهگونهای که به نظر میرسد از صورت گروهی مذهبی تحت حمایت حاکمیت خارج شده و جایگاه سیاسی خویش را از دست دادهاند. از اواسط سلطنت صفویه تا انتهای آن، علمای شیعه نقش پررنگتری در برگزاری مناسک مذهبی پیدا کردند و تصدی امور مذهبی به آنها واگذار شد. سلوکهای صوفیانه در دولت صفویه کمرنگتر شد و ازاینجهت دراویش تبرایی نقش پیشین خود را بهمرور از دست دادند. موضوع تبری نیز تحتنفوذ علمای شیعه قرار گرفت و تبرائیان فقط میتوانستند با در نظر گرفتن محدودیتهایی که علمای دینی برای تبری در نظر میگرفتند، به اظهار آن بپردازند. ازآنجاکه الزام اهلسنت به تبری و قتل و کشتار سرپیچیکنندگان، با قواعد دینی و مذهبی همخوانینداشت، تبرائیان از چنین موضوعهایی فاصله گرفتند. این درحالی است که در دورۀ ابتدایی حکومت صفوی و بهویژه دوران گسترش حکومت توسط شاه اسماعیل صفوی، نبود نهاد عالمانه در کنار پادشاه، موجب گسترش قتلها و خونریزیها در چهارچوب تبری بود. شاهد این موضوع، گزارشهایی است که حکایت از دسترسی نداشتن مردم و حتی خواص به منابع علمی شیعه در ابتدای تأسیس حکومت صفویه دارد. موضوعی که پذیرش شیعه را بیشتر بهصورت شعاری و با تکیه بر پذیرش تبری توجیه میکرد. در گزارش حسن بیگ روملو از ابتدای حکومت شاه اسماعیل اول آمده است: «در آن اوان مردمان از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد و قوانین ملت ائمة اثنیعشری اطلاعی نداشتند؛ زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود و جلد اول از کتاب قواعد اسلام که ازجمله تصانیف سلطان العلماء المتبحرین شیخ جمالالدین مطهر حلّی است که شریعت پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلم مسائل دینی مینمودند. تا آن که روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنیعشری ارتفاع پذیرفت و اطراف و اکناف عالم از اشراق لوامع طریق تحقیق از مشارق منوّر گردید» (روملو، 1384، ج. 1/977). شاه اسماعیل اول در این دوره داعیه ترویج مذهب تشیع را داشت؛ ولی بسیاری از رفتارهای او با آموزههای قطعی دین منافات داشت؛ چنانچه خشونت و بیباکی او در قتل مخالفان و خونریزیهای صورت گرفته توسط وی را به هیچ صورتی نمیتوان توجیه کرد. حتی در حکایتی عجیب دو گزارش از آدمخواری قزلباشان توسط منابع طرفدار صفویه در این دوره حکایت شده است (ر.ک: بشیر، 1391، ص. 198-221). روش اظهار تبری و الزام مخالفان به آن نیز در این دوره با آموزههای دینی و مذهبی مخالفت داشت. در دورۀ شاه طهماسب صفوی با مهاجرت علمای جبل عامل و مناطق دیگر به ایران از نبود نگاه عالمانه به مذهب تشیع قدری کاسته شد؛ اما نهادهای علم و حوزوی شیعه هنوز گسترش لازم را پیدا نکرده بودند و علمای شیعه در دربار صفوی در چهارچوب نگاه مذهبی پادشاهان صفوی عمل میکردند. شاهد این موضوع سخنی است که یوسف بن احمد بَحرانی (۱۱۰۷-۱۱۸۶ق)، معروف به صاحب حدائق دربارۀ روش اظهار تبری نزد علی بن حسین کَرَکی معروف به محقق کَرَکی (۸۶۵ یا ۸۷۰ق-۹۴۰ق) دارد. کرکی شیخالاسلام شاه طهماسب بود و شاه اختیاراتویژهای برای او قائل بود، آنگونه که حتی حکم او را بر حکم خویش مقدم میدانست (بحرانی، 1998م، ج. ۲/۱۱۱). طبق گزارش بحرانی، محقق هروقت که میخواست سوار بر مرکب شود و به مکانی برود، جوانهایی همراه او میشدند و با صدای بلند، خلیفۀ اول و دوم و کسانی که بر طریقۀ آنها بودند، لعن میکردند. هنگامیکه پادشاهانی از اهلسنت، این لعن و سب را شنیدند، فتنه بین پادشاهان اتفاق افتاد و خونها ریخته شد و مالهایی از بین رفت. بحرانی بعداز نقل گزارش مینویسد: «این گزارش که حاکی از ترکِ تقیه و علنی کردن دشنام و توهین به خلیفۀ اول و دوم توسطِ شیخ کَرَکی است، برخلافِ روایات مستفیض ائمه ابرار (ع) است. اگر این نقل ثابت باشد، غفلتی از محقق کرکی بوده است» (بحرانی، 1998م، ج. ۲/۱۱۱). این گزارش نشان میدهد در دورۀ شاه طهماسبصفوی نیز باوجود نزدیکی او به عالمان دینی هنوز تبری با قوانین مذهبی هماهنگ نبود و مواضع عالمان دینی تحتتأثیر فعالیتهای تبرائیان و توجه خاص شاه به آنها بود. آنگونه که کرکی با نگارش کتاب نفحات اللاهوت فى لعن الجبت والطاغوت به دفاع از رفتارهای تبرائیان میپردازد (Abisaab, 2004, p. 26)؛ اما در دورههای بعدی بهویژه از زمان شاه عباس اول، مدیریت رفتارهای مذهبی به علما واگذار شد و تبرائیان نقش مذهبی خود را از دست دادند و بهمرور در جامعۀ مذهبی ادغام شدند. تأثیر سیاستهای حکومتی شاه عباس صفوی بر تبرائیاندر زمان سلطنت شاه عباس اول، دولت صفوی بهسمت تمرکزگرایی و اصلاحات نظامی و سیاسی حرکت کرد. شاه عباس بهجای تکیه بر گروههای متعصب، مانند تبرائیان بر نهادهای رسمیتر ازقبیل علمای شیعه و دیوانسالاری متمرکز شد. افزونبر این، روشهای خشن و جنجالی آنها با سیاستهای دیپلماتیک شاه عباس، که بهدنبال کاهش تنش با عثمانیان و ایجاد ثبات داخلی بود، سازگار نبود. در دورۀ ابتدایی صفویه تبرائیان افزونبر شعارهای مذهبی به اظهار شعارهای سیاسی و حماسهسرایی نیز میپرداختند، میگله ممبره ایتالیایی با توصیف نمونهای از این حماسهخوانیها آورده است: «من یکی از تبرائیان را دیدم که ریش یک تاجر عثمانی را گرفته، میگفت: عثمانیان را لعن کن» (تطیلی و همکاران، 1397، ص. 258). ازاینجهت در صلحنامههای میان شاه عباس و سلطان عثمانی این تعهد از ناحیۀ حکومت ایران وجود داشت که خلفای سهگانه و عایشه لعن و دشنام نشوند و صفویان بازرگانانی را که ازطرف عثمانی به ایران وارد میشوند با این کلمات معذّب و مکلف نسازند (نوایى، 1353، ص. 192). اینها همه در افول تبرائیان بهعنوان جریانی حکومتی تأثیرگذار بود؛ بااینحال، در این دوره نیز فرهنگ تبری و آیینهای شیعی که تبرائیان در شکلگیری آنها نقش داشتند، در قالب مراسم مذهبی و تعزیه ادامه یافت؛ اما با نظارت علما و نه بهشکل فعالیتهای خیابانی تبرائیان. در واقع تبرائیان بهعنوان مداحان یا برگزارکنندگان مراسم مذهبی به فعالیت ادامه دادند؛ اما بدون جایگاه سیاسی یا نظامی سابق. در این دوره بعضی از علمای شیعه نیز رویکرد متفاوتی نسبت به گذشته در اظهار تبری در پیش گرفتند و توجه بیشتری به مصالح اجتماعی و دینی در اظهار تبری داشتند. دراینباره میتوان به سیرۀ «بهاءالدین محمد بن حسین عاملی» معروف به «شیخ بهایی» (953-1030ق) اشاره کرد. او عالم برجسته و نامدار شیعه در قرن یازدهم هجری قمری است که مدتی در دربار صفوی در اصفهان منصب شیخالاسلامی را بر عهده داشت. طبق گزارش سید نعمتالله جزائری (۱۰۵۰-۱۱۱۲ق) شیخ بهایی روش متفاوتی در مقایسه با علمایی همچون محقق کَرَکی در تعامل با اهلسنت پیش گرفت. سید نعمتالله جزائری در اینجا به سفرهای شیخ بهایی به شهرهای سنینشین و حُسن معاشرت شیخ با آنها اشاره میکند و میگوید این روابط موجب شده بود بسیاری از اهلسنت تحتتأثیر مَنِش و افکار شیخ بهایی قرار گیرند، آنگونه که حتی بعضی از آنها وی را از اهلسنت و جماعت به حساب آورند. جزائری میگوید در جریان سفری به بصره، میان وی و اَعْلَمِ علمای اهلسنت بصره مباحثههای صورت میگیرد تا آنکه گفتوگو به پیرامون شخصیت شیخ بهایی میرسد. آن عالم اهلسنت میگوید: «شما میپندارید که شیخ بهایی شیعه بوده است؛ ولی به خدا قسم چنین نیست؛ بلکه او افضل عالمان اهلسنت و جماعت است». جزائری سپس برای او تحقیقات خودش را پیرامون مذهب شیخ بهایی ارائه میکند و عالم اهلسنت، از سنی نبودن شیخ بهایی مبهوت و متحیر میشود (احسائی، 1405ق، ج. ۱/۱۰؛ بحرانی، 1998م، ج. 2/111)؛ بااینحال، سیره و روش عموم علمای شیعه در طول دورۀ صفوی بر محوریت برجستهسازی تبری استوار بود. موضوعی که در آثار خود سید نعمتالله جزائری که در دورۀ انتهای حکومت صفویان میزیسته، آشکار است (ر.ک: جزائری، 1429ق، ج. 1/84-95). همچنان که در تمامی دورۀ صفویه نهم ربیعالاول بهعنوان سالروز قتل خلیفۀ دوم، عمر بن خطاب نسبت داده میشد و عوام و خواص در این روز بهمثابۀ یک عید به شادی و سرور میپرداختند. در انتهای دوران پادشاهی صفویان، ملا عبدالله افندی به دستور شاه سلطان حسین کتابی با عنوان تحفه فیروزیه شجاعیه برای ترویج و تأیید این مناسبت نگاشته است (جعفریان، 1379، ج. 1/411). نتیجهگیریدر دورۀ تأسیس حکومت صفویان تبرائیان بازوی اجرایی و تبلیغاتی آنها برای اجرای سیاست تغییر مذهب در ایران بودند. بعضی از فعالیتهای آنها در این دوره با مبانی دینی و مذهبی مطابقت نداشت و الزام علمای اهلسنت به تبری و قتل آنها، بیشتر بر روحیات و انگیزههای شاه اسماعیل صفوی استوار بود که خواستار تسلط بر قلمرو ایران و یکپارچهسازی سیاسی و مذهبی آن بود. فعالیتهای تبرائیان در این دوره موجب تشدید دشمنیهای مذهبی شد و ازبکان و عثمانیها با استناد به این رفتارها و دریافت فتوای تکفیر شیعه از بعضی علمای اهلسنت، جنگ با ایرانیان و صفویه را توجیه کردند. با گذر از این دوره، حکومت صفوی ثبات و عقلانیت بیشتری به خود گرفت و علمای دینی نیز نفوذ بیشتری در امور مذهبی حکومت صفوی پیدا کردند. این موضوع موجب فاصله گرفتن صفویان از اعمال خشونت دربارۀ تبری شد. تبرائیان در دورۀ کوتاه حکومت شاه اسماعیل دوم با ممنوعیت فعالیت و محدودیت روبهرو بودند که پساز مرگ وی، این ممنوعیت برداشته شد؛ ولی پساز این دوره، نفوذ علمای شیعه در دربار صفوی و واگذاری برنامههای مذهبی به آنها و همچنین روابط دیپلماتیک صفویه و عثمانی، و تعهد به انجام ندادن تبری در قراردادهای صلح میان آنها، تبرائیان را از گروه خاص در ذیل حکومت خارج کرد و آنها بهمرور در جامعۀ مذهبی شیعه ادغام شدند و نقش سیاسی خویش را از دست دادند. | ||
| مراجع | ||
|
آژند، یعقوب (1385). نمایش در دوره صفوی. فرهنگستان هنر.
ابنمنظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق). لسان العرب. (ج. 14). دار الفکر و دار صادر.
احسائی، ابنابیجمهور (۱۴۰۵ق). عوالی اللئالی (بهتحقیق مجتبی عراقی؛ ج. 1). دار سیدالشهداء.
اسپناقچی، محمد عارف (۱۳۷۹). انقلاب الإسلام بین الخواص و العوام. دلیل.
اسکندر منشی (1276). تاریخ عالم آرای عباسی. دار الطباعة آقا سید مرتضی.
افندی، عبدالله (۱۴۰۱ق). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء (ج. 2). کتابخانه عمومی حضرت آیتالله العظمی مرعشی نجفی (ره).
امینى هروى، امیر صدرالدین ابراهیم (1383). فتوحات شاهى. انجمن آثار و مفاخر فرهنگى.
بحرانی، یوسف (۱۹۹۸م). الکشکول (ج. 2). دار و مکتبة الهلال.
بشیر، شهزاد (1391). شاه اسماعیل و قزلباشان: آدمخواری در تاریخ مذهبی صدر دوره صفویه (بهزاد کریمی، مترجم). نشریه پیام بهارستان، 4(16)، 198-221.
تقیزاده، حمیده، امامی خویی، محمدتقی، و کلهر، محمد (1400). بازتاب تبری در معاهدات میان ایران و عثمانی از صفویه تا قاجار، پژوهشنامه تاریخ، 17(65)، 28-59.
تطیلی، رابی بنیامین، تزرو، آنتونیو، و ممبره، میکائیل (1397). سه سفرنامه (ترجمه و تحقیق از حسن جوادی). بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.
ثواقب، جهانبخش، و مروتی، فریده (1403). اقدامات شاه اسماعیل اول صفوی در تغییر وضعیت مذهبی و ترویج تشیع امامی در ایران. پژوهشهای نوین در گستره تاریخ، فرهنگ و تمدن شیعه، 3(4)، 9-41.
جنابدى، میرزا بیگ (1378). روضة الصفویه. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.
جوادی آملی، عبدالله (1398). تفسیر تسنیم (ج. 26). اسرا.
جعفریان، رسول (1379). صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست (ج. 1). پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
جعفریان، رسول (1400). زندگینامه خودنوشت میرمخدوم شریفی در سال 989ق در 42 سالگی. آینه پژوهش، 32(188)، 149-129.
جزائری، نعمتالله بن عبدالله (۱۴۲۹ق). الأنوار النعمانیة (ج. 1). دار القاریء.
حسینی خاتونآبادی، عبدالحسین (۱۳۵۲). وقایع السنین و الاعوام. (ج. 1). کتابفروشی اسلامیه.
خواندمیر، غیاثالدین بن همامالدین (۱۳۸۰). تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر (ج. 4). خیام.
دهخدا، علیاکبر (1373). لغتنامه (ج. 4). روزنه.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. دار القلم.
روملو، حسن (1384). احسن التواریخ (ج. 1و2). اساطیر.
سیستانی، ملک شاه حسین (1383). احیاء الملوک. انتشارات علمى و فرهنگى.
شرلى، آنتونى (1387). سفرنامه برادران شرلى (آوانس، مترجم). نگاه.
شوشتری، نورالله (۱۴۲۶ق). مصائب النواصب فی الردّ علی نواقض الروافض. دلیل ما.
طباطبایی، محمدرضا (۱۳۸۱). صرف ساده. دار العلم.
فریدون بیک (1274ق). منشآت السلاطین (ج. 1 و 2).
فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق). العین (ج.۲). هجرت.
کرمی، میثم (1403). گفتارهایی در تاریخ عصر صفوی (ج. 1). نگاه معاصر.
کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۲۹ق). کافی. (ج. 3). دار الحدیث.
قاسمی گنابادی، محمد قاسم (1387). شاهاسماعیلنامه (جعفر شجاعکیهانی، مصحح). فرهنگستان زبان وادب فارسى.
منشی قمی، احمد بن حسین (1383). خلاصة التواریخ. (ج. 1و2). مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
منقری، ابنمزاحم (1403ق). وقعة صفین. کتابخانۀ آیتالله العظمى مرعشی نجفی.
مسائلی، مهدی (1393). لعنهای نامقدس. آرما.
مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان (۱۴۰۶ق). جهانگشای خاقان (تاریخ شاه اسماعیل) (اللهوتا مضطر، مصحح). مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.
منتظر صاحب، اصغر (1384). عالمآراى شاهاسماعیل. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
ناجى، محمد یوسف (1387). رساله در پادشاهى صفوى. کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى.
نوایى، عبدالحسین (1353). شاه عباس، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخى همراه با یادداشتهاى تفصیلى. بنیاد فرهنگ.
واله قزوینی، محمد یوسف (1372). خلد برین. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.
References Abisaab, R.ula J.urdi. (2004). Converting Persia, Religion and Power in the Safavid EmpireI. B. TAURIS. Ajhand, Y. (2006). Drama in the Safavid Period. Academy of Arts. [In Persian] Afandi, A. A. (1981). Riyāḍ al-ʻUlamāʼ wa Ḥiyāḍ al-Fuḍalāʼ (Vol. 2). Public Library of Grand Ayatollah Marashi Najafi. [In Persian] Ahsai, I. A. J. (1985). Awali al-Laali (researched by M. al-Iraqi; vol. 1). Dar Sayyid al-Shuhada. [In Persian] Amini Harawi, A. S. I. (2004). Imperial Conquests. Association of Cultural Works and Merits. [In Persian] Bahrani, Y. (1998). Al-Kashkul (Vol. 2). Dar and Maktaba Al-Hilal. [In Persian] Bashir, S. (2012). Shah Ismail and the Qizilbashan: Cannibalism in the Religious History of the Early Safavid Period (B. Karimi, Trans.). Payam Baharestan Publication, 4(16), 198-221. https://ensani.ir/file/download/article/20131214105308-9483-142.pdf [In Persian] Dehkhoda, A. A. (1994). Lughat Nāmah. Ruzanah. [In Persian] Farahidi, K. i A. (1989). al-ʻAyn (Vol. 2). Hijrat. [In Persian] Faridun Bayk. (1858). Munshaʼāt al-Salāṭīn (Vols. 1, 2). [In Persian] Husayni Khatun Abadi, A. (1973). Waqāyiʻ al-Sinīn wa al-Aʻwām (Vol. 1). Kitābfurūshī-i Islāmiyya. [In Persian] Ibn Manzur. (1993). Lisān al-ʻArab. Dār al-Fikr wa Dār Ṣādir. [In Persian] Iskandar Munshi. (1860). Tarikh-i ʻAlam-ara-yi ʻAbbasi. Agha Seyyed Morteza Printing House. [In Persian] Ispinaqchi, M. A. (2000). Inqilāb al-Islām bayn al-Khawāṣṣ wa al-ʻAwwām. Dalīl. [In Persian] Jafariyan, R. (2000). Safavids in the Field of Religion, Culture and Politics (Vol. 1). Ḥawzah and University Research Institute. [In Persian] Jafariyan, R. (2021). The Autobiography of Mir Makhdum Sharifiin written in 989 AH at the age of 42. Ayinah-i Pazhuhish, 32(188), 129–142. https://jap.isca.ac.ir/article_70684.html [In Persian] Janabadi, M. B. (1999). Rawḍat al-Ṣafawiyya. Dr. Mahmoud Afshar Endowment Foundation. [In Persian]. Johnson, R. S. (1994). Sunni survival in Safavid Iran: Anti‐Sunni activities during the reign of Tahmasp I. Iranian Studies, 27(1-4), 123–133. https://doi.org/10.1080/00210869408701823 Johnson, R. S. (2004). The Tabarra’iyan and the Early Safavids. Iranian Studies, 37(1), 47-71. https://doi.org/10.1080/0021086042000232938 Javadi Amuli, A. (2019). Tasnim Commentary. (Vol. 26). Asra. [In Persian] Jazairi, Nimat Allah ibn Abd Allah. (2008). al-Anwār al-Nuʻmāniyya. Dār al-Qāriʼ. [In Persian] Karami, M. (2024). Discourses on the History of the Safavid Era (Vol. 1). Contemporary Perspective. [In Persian] Khwandmir, G. i. H. (2001). History of Habib al-Sirr in the News of Human Beings (Vol. 4) Khayyam. [In Persian] Kulayni, M. i. Y. (2008). al-Kāfī (Vol. 3). Dār al-Ḥadīth. [In Persian] Masaili, M. (2014). Unholy curses. Arma. [In Persian] Minqari, I. M. (1983). Waqʻat Ṣiffīn. Library of Grand Ayatollah Marashi Najafi. Muntazhar Saheb, A. (2005). The Worldview of Shah Ismail. Scientific and Cultural Publishing Company. [In Persian] Munshi Qomi, A. b. H. (2004). Summary of the Chronicles (Vol. 1). Tehran University Publishing and Printing Institute. [In Persian] Naji, M. Y. (2008). Treatise on the Safavid Kingdom. Library, Museum and Documentation Center of the Islamic Consultative Assembly. [In Persian] Nawai, A. (1974). Shah Abbas, a collection of historical documents and correspondence with detailed notes. Culture Foundation. [In Persian] Persian Research Center of Iran and Pakistan (1986). Jahangsha-i-Khaqan (History of Shah Ismail) (A. Muttsar, Ed.). Persian Research Center of Iran and Pakistan. [In Persian] Qasemi Ganabadi, M. Q. (2008). Shah Ismailnameh (J. Shoja Kayhani, Ed.). Persian Language and Literature Academy. [In Persian] Raghib Isfahani, H. i. M. (1992). Mufradāt Alfāẓ al-Qurʼān. Dār al-Qalam. [In Persian] Rumlu, H. (2005). Aḥsan al-Tawārīkh. (Vol. 1, 2). Asatir. [In Persian] Shirley, A. (2008). The Travelogue of the Shirley Brothers (Avans, Trans.). Negah. [In Persian] Sistani, M. S. H. (2004). The revival of kings. Scientific and cultural publications. [In Persian] Shushtari, N. (2005). Maṣāʼib al-Nawāṣib fī al-Radd ʻalá Nawāqiḍ al-Rawāfiḍ. Dalil Ma. [In Persian] Tabatabai, M. R. (2002). Ṣarf-i Sādah. Dār al-ʻIlm. [In Persian] Taqizadah, H., Imami Khuyi, M. T., & Kalhur, M. (2021). The Reflection of Tabarra in Treaties between Iran and the Ottoman Empire from the Safavid to the Qajar Era. History research, 16 (65), 28–59. https://sanad.iau.ir/fa/Article/942412. [In Persian] Tatily, R. B., Tesro, A., & Membre, M. (2018). Three Travelogues (H. Javadi, Trans.). Dr. Mahmoud Afshar Endowment Foundation. [In Persian] Thawqeb, J., & Marwati, F. (2024). The actions of Shah Ismail I Safavid in changing the religious situation and promoting Imami Shiism in Iran. Modern research in the field of Shiite history, culture and civilization, 3(4), 9-41. https://doi.org/10.22034/pnt.2025.478 [In Persian] Waleh Qazwini, M. Y. (1993). Khuld-i Barīn. Dr. Mahmoud Afshar Endowment Foundation. [In Persian] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 310 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 123 |
||