| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,731,375 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,563,540 |
پویایی فضایی مهاجرت جمعیت و بازتوزیع فرصتهای توسعه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| برنامه ریزی فضایی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 16، شماره 2 - شماره پیاپی 61، تیر 1405، صفحه 1-28 اصل مقاله (1.39 M) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/sppl.2026.147000.1863 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سعید نصیری زارع1؛ طاهر پریزادی* 2؛ فاطمه فاجر3؛ هدیه مولایاری3 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری گروه جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه خوارزمی تهران، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشیار گروه جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشگاه خوارزمی تهران، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3کارشناسی ارشد گروه جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشگاه خوارزمی تهران، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| طرح مسئله: جمعیت بهعنوان اصلیترین سرمایه هر کشور، زمانی میتواند موتور محرک توسعه باشد که از فرصتهای برابر برای شکوفایی برخوردار شود. توزیع عادلانه فرصتها بستر بهرهگیری مؤثر از ظرفیتهای انسانی و ارتقای پیشرفت ملی را فراهم میکند. درمقابل، نابرابری در دسترسی به این فرصتها موجب مهاجرتهای ناخواسته، کاهش بهرهوری سرمایه انسانی و تعمیق شکافهای منطقهای میشود. هدف: پژوهش با بررسی ضریب جینی بهعنوان معیاری برای سنجش بازتوزیع فرصتهای توسعه در استانهای کشورمان، نقش مهاجرت جمعیت را بهعنوان عامل اثرگذار در آن بررسی کرد. روش پژوهش: پژوهش کمی و از نوع تحقیقات کاربردی بود. برای تحلیل، مقادیر نهایی ضریب جینی برای استانهای کشورمان، تهیه و سپس اطلاعات مهاجرت جمعیت در قالب ماتریس زوجی در Gephi انجام شد. برای تحلیل الگوها و مدلهای فضایی نیز از ArcGIS و برای بررسی روابط آماری از SPSS استفاده شد. نتیجه پژوهش: نتایج پژوهش بیانگر آن است که استانهای کشورمان در مناطق مرکزی و جنوبشرقی بیشترین شدت نابرابری را دارند. الگوهای مهاجرت جمعیت نیز عمدتاً بر این مناطق متمرکز بوده و این نواحی را به کانونهای اصلی جریانهای مهاجرتی بدل ساخته است. بررسی رابطه میان نابرابری و مقادیر الگوی مرکزیت مهاجرت جمعیت نیز نشان میدهد که این ارتباط قوی است. بهواقع میتوان اظهار داشت مهاجرت جمعیت در کشورمان نهتنها پاسخی به نابرابری، به تشدید نابرابریها منجر شده است. این موضوع اهمیت مطالعه و توجه به پویایی فضایی مهاجرت جمعیت را در کشورمان نشان میدهد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| توسعه؛ ضریب جینی؛ مهاجرت؛ جمعیت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه با وجود سالها نظریهپردازی در توسعه و اتخاذ برنامه و راهکارهای برنامهریزی، کماکان نابرابری، بزرگترین نگرانی و چالش اقتصادی و سیاسی برای بیشتر کشورها است ( Alvaredo & Gasparini, 2015; Michálek & Výbošťok, 2019; Pavcnik, 2017; Sujarwoto & Tampubolon, 2016). این موضوع یکی از موانع اصلی برای تحقق توسعه است (Kim, 2008؛ نصیری زارع و ریاحی، 1401، ص. 247) و نتایج مطالعات تجربی نیز نشان میدهد که این عامل (نابرابری) از جمله عوامل بازدارنده رشد ناپایدار و کاهش فقر در بسیاری از کشورها است (Bourguignon, 2003; Chambers & Krause, 2010; Imai et al., 2010; Kanbur, 2013; Ravallion, 1997; Ravallion, 2001; Venables, 2005). نابرابری، ثبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تهدید میکند (Galbraith, 2012; Partridge & Weinstein, 2013) و این موضوع در کشورهایی که قلمرو حاکمیت آنها مناطق جغرافیایی وسیعی را شامل میشود، تهدیدی جدی برای حصول به توسعه متعادل و دستیابی به وحدت و یکپارچگی ملی است (Shankar & Shah, 2003). اهمیت این مسئله پیش از هر چیزی ناشی از تفاوت در وضعیت اقتصادی مناطق و دسترسی به فرصتها و تحرک اجتماعی است؛ وضعیتی که میتواند در یک منطقه شکل بگیرد و همزمان آثار خود را بر سایر مناطق برجایگذارد ( Hout, 2004; Jencks & Tach, 2006; Sørensen, 2006). این شرایط درنهایت موجب تحرک گروههای جمعیتی و مهاجرتی را در پی دارد که از یک نقطه به نقطه دیگر به امید دستیابی به فرصتهای زندگی مهاجرت میکنند. فرصتی که میتواند در قالب دسترسی بهتر به اشتغال، آموزش، خدمات بهداشتی، رفاه اجتماعی یا حتی امنیت اقتصادی و اجتماعی تعریف شود. درواقع، مهاجرت پاسخی طبیعی به این نابرابری فضایی و اقتصادی است که افراد و خانوارها را به سمت مکانهایی با امکانات و ظرفیتهای توسعهای بیشتر سوق میدهد. از این منظر، جابهجایی جمعیت نهتنها یک پدیده فردی یا خانوادگی، فرایندی اجتماعی و فضایی است که میتواند هم بر مبدأ و هم بر مقصد تأثیرات عمیق بر جای بگذارد. در کشورمان ایران نیز از آغاز برنامهریزی ملی، هرچند به جنبههای منطقهای توسعه، توجه و از برنامه عمرانی سوم به بعد، مفهوم تمرکززدایی در ادبیات برنامهریزی وارد شده است، به گواهی شواهد موجود، این برنامهها در کاهش نابرابریهای اقتصادی، اجتماعی و فضایی چندان مؤفق نبودهاند. استمرار فقر در برخی مناطق، نابرابری در فرصتهای شغلی، توزیع نامتوازن امکانات و خدمات و درنتیجه، تشدید جریان مهاجرت از پیرامون به مراکز شهری و مناطق برخوردار، همچنان از مسائل بنیادین توسعه در کشورمان بهشمار میروند (داداشپور و همکاران، 1392، ص. 111–112). این شرایط بهمرور موجب شکلگیری شکاف و واگرایی میان مناطق مرکزی و پیرامونی شده است (موسوی و همکاران، 1404، ص. 86)؛ بنابراین، منطق اصلی پژوهش حاضر آن است که ضریب جینی بهعنوان معیاری برای سنجش بازتوزیع فرصتهای توسعه در کشورمان، در نظر گرفته شود؛ به این معنا که تشدید نابرابری در یک منطقه معمولاً به کندی روند توسعه منجر میشود؛ درحالیکه ایجاد تعادل و کاهش نابرابری میتواند به تسریع فرایند توسعه کمک کند. در سوی دیگر، مهاجرت جمعیت که خود برآیندی از نابرابریهای موجود است، برای این پژوهش اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا پرسش اساسی آن است که آیا چنین تحرک جمعیتی میتواند بهعنوان یک مزیت و عاملی برای توسعه تلقی شود یا برعکس، موجب تمرکز بیشتر فرصتها در مناطق مقصد و تشدید نابرابریها خواهد شد. پاسخ به این پرسش میتواند روشن سازد مهاجرت در شرایط ساختاری نابرابر، در مسیر بازتوزیع متوازن فرصتهای توسعه قرار میگیرد یا در خدمت بازتولید شکافهای فضایی و اجتماعی خواهد بود؛ بنابراین در پژوهش، نخست به دنبال آن هستیم که الگوی پراکنش فضایی نابرابری درآمدی در سطح استانهای کشورمان طی سالهای اخیر بررسی شود تا مشخص شود کدام استانها دارای بیشترین یا کمترین سطح نابرابری بودهاند و روند تغییرات آن چگونه بوده است. در گام دوم، نقش مهاجرت جمعیت بهعنوان یک عامل علی در تغییرات ضریب جینی بررسی خواهد شد.
مبانی نظری پژوهش - توسعه و نابرابری تعریف توسعه چنانکه در زبان فارسی و عربی متداول است؛ شامل تکاملیافتن، بزرگشدن و گسترشیافتن است. معادل انگلیسی توسعه[1] یعنی نیز به معنای رشد و پیشرفت تدریجی بوده که منجر به بسط ابعاد، شدت، سرعت و قدرت میشود (Esteva, 1992). بدینترتیب توسعه یعنی تغییر رو به بهبود و گسترش کمی یا کیفی اشیا و امور است. در سطح معنای واژگانی نیز، توسعه با واژگانی مانند: تکامل، پیشرفت، رشد و ترقی هممعنی است که اگرچه از منظر اصطلاحی هریک از واژگان با توجه به بافت تاریخی دانشی که در آن استعمال شدهاند، با یکدیگر تفاوت دارند (رمضانی حسینآباد، 1395، ص. 33). توسعه بهعنوان یک فرآیند، یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه کشورها محسوب میشود. این واژه، هم بهعنوان یک مفهوم نظری و هم بهعنوان یک عمل کاربردی، از اوایل قرن نوزدهم مطرح شده است (Cowen & Shenton, 2017, p. 1). توسعه فرآیندی تدریجی است که در طول زمان موجب ارتقای وضعیت بشر میشود و شامل فعالیتهایی برای رسیدن به رشد اقتصادی و تکامل اجتماعی است (Riddell, 2008). در کاربردهای عمومی و خارج از حوزه علوم اجتماعی نیز، توسعه به فرآیندی اطلاق میشود که طی آن قابلیتها و تواناییهای بالقوه یک موجود، شیء یا نهاد شکوفا میشود و به شکل کامل و بهینه خود دست پیدا میکند (راغفر و فدوی اردکانی، ۱۳۹۳، ص. ۹۲)؛ اما با وجود اهمیت توسعه و تلاش برای بهبود شاخصهای اقتصادی و اجتماعی، تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که فرآیند توسعه همواره بهطور یکنواخت در سراسر مناطق یک کشور توزیع نمیشود. به عبارت دیگر، نابرابری فضایی و منطقهای یکی از پیامدهای شایع توسعه است که بر توزیع فرصتها، منابع و امکانات تأثیر مستقیم دارد. ناهماهنگیهای منطقهای و عدم توازن در ساختار فضایی مناطق از جمله مسائل رایج در بسیاری از کشورها، بهویژه در کشورهای در حال توسعه است (زبردست و حقروستا، 1396، ص. 154). این وضعیت به شرایطی اشاره دارد که طی آن واحدهای جغرافیایی یا فضایی در برخی شاخصها و متغیرها در سطحی نابرابر و متفاوت از یکدیگر قرار میگیرند (Kanbur & Zhang, 2005). در بیشتر کشورهای در حال توسعه معمولاً یک یا دو منطقه و درنهایت تعداد محدودی از مناطق، از شرایط مطلوبتری در دسترسی به خدمات عمومی و به تبع آن رشد اقتصادی و اجتماعی برخوردارند و بخش عمدهای از تولید و درآمد ملی را به خود اختصاص میدهند. این تمرکز، غالباً به قیمت عقبماندگی سایر مناطق و تشدید فاصله و شکافهای منطقهای تمام میشود (لطفی و شعبانی، 1392، ص. 8). شواهد پژوهشی نیز بیانگر آن است که با وجود تحولات گسترده در اقتصاد جهانی، الگوی توزیع فضایی فعالیتهای اقتصادی همچنان نابرابر باقی مانده است (Ioannides & Petrakos, 2000). مفهوم نابرابری نیز همانند بسیاری از مفاهیم و اصطلاحات، تعریف روشنی ندارد. در این زمینه اندیشممندان برداشتهای متفاوتی از این مفهوم ارائه دادهاند. دارندورف تأکید میکند که منظور از نابرابری بیشتر قشربندی براساس منزلت و ثروت برای درجهبندی پایگاه اجتماعی است. وی اظهار میکند که از آغاز پیدایش جوامع تاکنون، هیچ جامعهای را نمیتوان یافت که در آن انسانها از نظر نیاز و امکاناتشان برای ارضای آنها، برابر بوده باشند (رفیعپور، 1392، ص. 442). این برابری و تساوی نیز اساساً امکان ندارد؛ زیرا انسانها به طور طبیعی از نظر تواناییهای جسمی و فکر با یکدیگر متفاوتاند و حتی در شرایط یکسان از محیط و طبیعت به طور متفاوت بهرهبرداری میکنند (نظمفر و همکاران، 1397، ص. 303). اما در حوزه نظری دیدگاههای گوناگونی نیز در پیرامون این مفهوم شکل گرفته که غالباً هرکدام به دلیل تکیه بر برخی از عوامل یا ابعاد شناخته میشوند. این دیدگاهها را میتوان در سه رویکرد کلی دستهبندی کرد: الف) نظریات تعادل فضایی: نظریات تعادل فضایی نخستین رویکردی است که در این بخش قرار دارند. موافقان و طرفداران این دیدگاهها معتقدند نابرابری منطقهای در مراحل آغازین رشد اقتصادی افزایش، اما در ادامه کاهش مییابد. ویلیامسون با الهام از نظریه کوزنتس، در سال 1955 رابطه U وارونه را میان نابرابری فضایی و توسعه مطرح کرد و نشان داد که نابرابری منطقهای در آمریکا روندی مشابه دارد. او چهارعامل منابع طبیعی، مهاجرت، جریان سرمایه و سیاستهای دولت را تعیینکننده دانست (Williamson, 1965). مطالعات بعدی نیز یافتههای او را در کشورهای مختلف تأیید کردند ( Barro et al., 1991; Barro & Sala-i-Martin, 1992; Taitdavis, 1980). ب) نظریات عدم تعادل فضایی: طرفداران نظریه عدم تعادل فضایی نیز بر این موضوع تأکید میکنند که سرمایه و نیروی کار مناطق عقبمانده را ترک میکند و جذب مناطق در حال رشد میشود؛ براساس این دیدگاه نابرابری با گذشت زمان کاهش نمییابد؛ بلکه روندی افزایش خواهد داشت. میردال (1957) این روند را توضیح داد و هیرشمن (1958) آن را «فرآیند قطبی شدن» نامید و بر لزوم مداخله دولت برای کاهش شکافها تأکید کرد (Hirschman, 1958). فریدمن و ریچاردسون نیز نقش فناوری و سازماندهی فضایی قدرت سیاسی را در افزایش نابرابری میان مرکز و پیرامون برجسته کردند (Fredmann, 1973; Richardson, 1973). ب) نظریات بینابینی: همچنین در دسته سوم، رویکردها و نظریات بینابینی قرار دارند که مثبت یا منفی بودن رابطه نابرابری و رشد ملی را به شرایط و ویژگیهای مناطق مورد بررسی وابسته میدانند (Mora, 2008). غالب مطالعاتی که اکنون در موضوع نابرابری انجام شده است، متأثر از این نظریهاند. - نابرابری و شاخص ضریب جینی برای بررسی نابرابری و شدت آن در جوامع مختلف، به شاخصها و معیارهای سنجش دقیق نیاز است. یکی از پرکاربردترین و معتبرترین شاخصها در این زمینه، ضریب جینی است که میزان تمرکز یا پراکندگی درآمد و فرصتها میان گروههای مختلف جمعیتی را نشان میدهد. استفاده از ضریب جینی امکان تحلیل مقایسهای نابرابری میان مناطق و سنجش تأثیر آن بر توسعه اقتصادی و اجتماعی را فراهم میکند. از این شاخص، بیشتر از هر شاخصی استفاده شده است. این ضریب مبتنی بر منحنی لورنز است و میزان نابرابری نسبی درآمد در یک کشور را نشان میدهد. ضریب جینی از نسبت مساحت بین منحنی لورنز و قطر مربع کامل به کل مساحت نصف مربع محاسبه میشود. این نسبت به نام آماردان ایتالیایی سی. جینی (1912)، نسبت تراکم جینی یا به طور سادهتر، ضریب جینی نامیده میشود (دامن کشیده و همکاران، 1395، ص. 2). ضریب جینی یکی از شاخصهای آماری برای اندازهگیری پراکندگی است که بیش از همه در سنجش نابرابری درآمد یا ثروت یک جامعه بهکار میرود. این ضریب مقداری بین صفر تا یک دارد؛ بهگونهای که هرچه به صفر نزدیکتر باشد، بیانگر برابری بیشتر در توزیع درآمد است و هرچه به عدد یک نزدیک شود، نشاندهنده نابرابری شدیدتر خواهد بود. مقدار صفر به معنای برابری کامل میان افراد جامعه و مقدار یک نشاندهنده نابرابری مطلق است؛ یعنی تمام ثروت تنها در اختیار یک فرد قرار دارد (دامنکشیده و همکاران، 1395، ص. 12). - مهاجرت و رویکردهای اقتصادی آن مهاجرت یکی از مهمترین پدیدههای جمعیتی و اجتماعی است که همواره تحت تأثیر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فضایی شکل گرفته است. نابرابری در توزیع منابع و فرصتها، تفاوت سطح توسعه میان مناطق و دسترسی نامتوازن به خدمات، از اصلیترین عوامل ایجاد جریانهای مهاجرتی به شمار میروند. در واقع، مهاجرت را میتوان پاسخی به شکافهای فضایی و اقتصادی دانست؛ زیرا افراد و گروههای اجتماعی برای دستیابی به فرصتهای بهتر در زمینه اشتغال، آموزش، رفاه و امنیت، ناگزیر به جابجایی از یک منطقه به منطقه دیگر میشوند. این جابجاییها نهتنها بر ترکیب و ساختار جمعیتی مناطق مبدأ و مقصد اثرگذارند، پیامدهای عمیقی بر روند توسعه و توزیع فرصتها بر جای میگذارند. رویکردها و نظریات متفاوتی نسبت به این پدیده وجود دارد که میتوان آنها را به دلیل عوامل رخداد آن در زمینههای گوناگونی بررسی کرد. رویکرد اقتصادی نسبت به مهاجرت یکی از ابعاد مهم بوده که همواره بهعنوان یک موضوع مطرح بوده است. کینگ استدلال میکند که نظریهپردازی جغرافیایی مهاجرت از این واقعیت ساده ناشی میشود که «توزیع فضایی نابرابر ثروت، فرصت و امتیاز یکی از محرکهای اصلی مهاجرت است» (King, 2013). با توجه به این استدلال میتوان رویکردهای اقتصادی به مهاجرت را زیربنایی برای شکلگیری مهاجرت در نظر گرفت. در این جنبه مهاجر، یک کنشگر منطقی است که براساس، تجزیه و تحلیل هزینه - فایده مهاجرت عمل میکند (Bircan et al., 2020, p. 8). این موضوع بیشتر از آن نظر اهمیت دارد که رویکرد و نوع دادههای پایه تحقیق بر رشد اقتصادی قرار دارد و «نظریه اقتصاد» و «نظریه انتظار ارزش»، به شیوهای مناسب میتوانند به ارائه نظری در این زمینه کمک نمایند. نظریه اقتصادی نئوکلاسیک مهاجرت، بر پایه فکری حداکثر درآمدی مردم قرار دارد. بر اساس این دیدگاه، محرک اصلی مهاجرت تفاوت سطح دستمزدها میان مناطق مختلف است؛ بهگونهای که افراد معمولاً از نواحی با دستمزد پایینتر به سمت مناطقی با فرصتهای شغلی و درآمدی بالاتر حرکت میکنند. درواقع، این تفاوت درآمدی، مهاجرت را به راهبردی منطقی برای حداکثرسازی مطلوبیت فردی تبدیل میکند. این نظریه با تکیه بر اصل اقتصادی «عرضه و تقاضا» تلاش میکند تا جریانهای مهاجرتی را توضیح دهد و توزیع نیروی کار را در چارچوب تعاملات بازار کار تحلیل کند. کادوالدر[2] (1992) و جابز[3] (2000) با توجه به این رویکرد، معتقدند که جابهجایی مردم نتیجهای از وزن گزینههای اقتصادی بین مکانهاست. افراد مکانی را انتخاب میکنند که شرایط زیستیشان را بهبود بخشد (قاسمی اردهایی و همکاران، 1396، ص. 378- 377). در مقابل در چارچوب نظریه «انتظار ارزش»، فرد مهاجر بهعنوان یک کنشگر عقلانی، مکان جدید سکونت خود را از میان مجموعهای از گزینههای جایگزین انتخاب میکند؛ بهگونهای که حداکثر مجموع سودمندیهای مورد انتظار را در ابعاد مختلف زندگی (اعم از اقتصادی، اجتماعی و رفاهی) به دست آورد (De Jong & Gardner, 2013). چندین عامل کلیدی بر میزان ارزش مورد انتظار از مهاجرت تأثیرگذارند. نخست، ویژگیهای فردی و خانوادگی که ظرفیت و انگیزه مهاجرت را شکل میدهند؛ دوم، هنجارها و باورهای اجتماعی و فرهنگی که میتوانند رفتار مهاجرتی را تقویت یا محدود کنند؛ سوم، ویژگیهای شخصیتی مهاجر مانند میزان ریسکپذیری یا توانایی سازگاری با محیط جدید؛ و درنهایت، ساختار فرصتهای اقتصادی و شغلی موجود در مقصد که جذابیت مهاجرت را تعیین میکند (Haug, 2008, p. 588). دجونگ (2000) بر این باور است که «انتظارات» و «اهداف ارزشگذاریشده»، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری انگیزههای مهاجرت دارند. بهزعم او، تصمیم خانوارها برای فرستادن افراد یا جابهجایی کل خانواده، در چارچوب همین انتظارات و ارزشها صورت میگیرد و این انتظارات، همراه با هنجارها و قواعد حاکم بر خانواده، پیشبینیکنندههای اصلی قصد قبلی برای مهاجرت هستند که درنهایت بهعنوان عوامل بیواسطه در مهاجرت عمل میکنند. وی در چارچوب نظری خود برای تحلیل فرآیند تصمیمگیری مهاجرت، مفاهیمی همچون انتظارات و ارزشها، هنجارهای خانوادگی درخصوص مهاجرت، نقشهای جنسیتی، رضایت از محل اقامت، شبکههای مهاجران و عوامل تسهیلکننده یا الزامات رفتاری مستقیم را بهعنوان عناصر کلیدی مورد توجه قرار میدهد (De Jong, 2000).
جمعبندی مبانی نظری پژوهش برمبنای آنچه در بخشهای پیشین ارائه شد، «توسعه» در پژوهش بهعنوان فرآیندی در جهت دسترسی برابر به منابع و امکان تحرک اجتماعی تعریف شده است. در این چارچوب، اصطلاح «فرصتهای توسعه» نیز به معنای بازتوزیع فضایی ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارد؛ بهگونهای که امکان دسترسی گروههای مختلف جمعیت به فرصتهای اشتغال، درآمد و خدمات عمومی برابر شود؛ اما در زمینه نابرابری، پژوهش با اتخاذ به نظریات و رویکردهای بینابینی، نابرابری را پدیدهای وابسته به ساختارهای فضایی و جریانهای مهاجرت جمعیت تلقی میکند؛ بنابراین، «ضریب جینی» نیز بهعنوان شاخصی برای سنجش تمرکز درآمد و فرصتها، ابزار اصلی تحلیل شدت نابرابری میان مناطق در نظر گرفته شده است. همچنین درخصوص مهاجرت جمعیت نیز همانطور که بسیاری از مباحث پیرامون آن نشان داد، این پدیده بهعنوان پاسخی به توزیع نابرابر فرصتها قرار دارد. توزیع فضایی نامتوازن ثروت و امکانات، یکی از محرکهای اصلی جریانهای مهاجرتی محسوب میشود. بر همین اساس، چارچوب نظری و تحلیلی پژوهش بر رابطه دوسویه میان مهاجرت و نابرابری استوار است؛ بدین معنا که نابرابری میتواند محرک مهاجرت باشد و مهاجرت نیز از طریق جابهجایی سرمایه انسانی و تغییر ساختار درآمدی مناطق، ضریب جینی را تحتتأثیر قرار میدهد. برای تحلیل این رابطه در پژوهش از رویکردهای تحلیل شبکه برای بررسی ساختار جریانهای مهاجرت جمعیت و از تحلیل الگوهای فضایی در GIS برای ضریب جینی استفاده میشود.
پیشینۀ پژوهش پدیده مهاجرت و تغییرات آن سابقهای طولانی دارد و محدود به دوران معاصر نیست. مرور پژوهشهای انجامشده در کشورمان نشان میدهد که زمینههای گستردهای در مهاجرتهای داخلی وجود دارد. این مطالعات در ابتدا بیشتر بر مهاجرتهای روستا - شهری متمرکز بودهاند؛ اما بهتدریج تمرکز آنها به سمت مهاجرتهای منطقهای تغییر یافته است. در سالهای اخیر نیز مسئله مهاجرتهای خارجی، بهویژه حضور گسترده مهاجران افغان، به این ادبیات افزوده شده است (صادقی، 1401، ص. 41)؛ با این حال، با توجه به تمرکز این پژوهش بر مهاجرتهای منطقهای (در سطح استانی) و نابرابریهای منطقهای در کشورمان میتوان سه محور اصلی برای بررسی پیشینه تحقیق در نظر گرفت. در محور نخست سطوح توسعه و نابرابری در استانهای کشورمان قرار دارد. جعفری و همکارانش (1399) در پژوهش خود به تحلیل فضایی توسعه منطقهای بر مبنای شاخصهای اقتصادی میپردازند. نتایج آنان حاکی از عدم توسعه برابر و متعادل اقتصادی بین استانهای کشورمان است. استانهای اصفهان، خراسان رضوی، تهران، کرمان، فارس، آذربایجان شرقی در بالاترین سطح توسعه اقتصادی قرار دارند و در مقابل استانهای اردبیل، قزوین، قم، کرمانشاه، ایلام، چهار محال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد در پایینترین سطح توسعه اقتصادی قرار دارند. نظمفر و همکارانش (1397)، نیز در تحقیق خود به بررسی نابرابریهای توسعه در استانهای کشورمان در راستای تحقق توسعه پایدار میپردازند. یافتههای آنان نشان میدهد که الگوی یکسان و برابری در بخشهای مختلف توسعه در استانهای کشورمان وجود ندارد و نابرابری منطقهای ویژگی بارز است. تعادلو برابری میان استانهای کشورمان نیازمند سیاستگذاری و اقدامات توسعهای هدفمند است. همچنین نتایج تحقیق تقوایی و همکارانش (1390) نیز گواه این موضوع است که نابرابری آشکاری میان سطح توسعه شهرستانهای کشورمان وجود دارد. شهرستانهای شمیرانات، تهران و دماوند بهعنوان توسعهیافتهترین شهرستانهای کشور، به همراه سایر شهرستانهای توسعه یافته بیشتر در بخشهای مرکزی کشورمان واقع شدهاند؛ در حالی که بیشتر شهرستانهای توسعهنیافته و محروم در مناطق حاشیهای و مرزی قرار گرفتهاند. همچنین بیشترین نابرابری نیز به ترتیب مربوط به بخشهای امکانات زیربنایی، کشاورزی و مسکن است. در مقایسه با این تحقیقات، پژوهشهای دیگر به بررسی عوامل و دلایل نابرابری پرداختهاند. این بخش بهعنوان محور دوم در پیشینه بررسی میشود. ریشهچی فیاض و همکارانش (1403)، در تحقیق خود نشان میدهند که درآمد سرانه تأثیر منفی و معنیداری بر نابرابری درآمدی دارد. به عبارتی با افزایش درآمد سرانه، میزان نابرابری درآمدی کاهش یافته است. همچنین، میزان مخارج دولت در هر استان، بر نابرابری درآمدی تأثیر مثبت و معنیداری دارد؛ بهطوریکه با افزایش مخارج دولت، میزان نابرابری درآمدی افزایش مییابد. تورم نیز تأثیر مثبت و معنیداری بر نابرابری خواهد داشت؛ به این صورت که با بالارفتن تورم نابرابری در استانها بیشتر شده است. اشتغال در بخش خدمات نیز تأثیر مثبت و معنیداری بر نابرابری درآمدی در استانهای کشورمان دارد و با بالارفتن سهم اشتغال در بخش خدمات نابرابری درآمدی نیز بیشتر خواهد شد. باصری (1402)، نیز در پژوهش خود ضمن تأکید بر نابرابری میان استانهای کشورمان، نقش تأثیر مخارج سرمایهای و هزینهای دولت بر کاهش یا تشدید نابرابریهای منطقهای را بررسی میکند. نتایج وی نشان میدهد که تخصیص منابع دولتی در برخی استانها منجر به کاهش شکافهای منطقهای شده است؛ درحالیکه در برخی دیگر، به دلیل ناکارآمدی یا جهتگیری نامتناسب، خود به عاملی برای تشدید نابرابری تبدیل شده است. همچنین فلاحتی و همکارانش (1402) به بررسی متنوعسازی فعالیتهای صنعتی و نابرابری درآمدی در استانهای کشورمان میپردازند. یافتههای آنان نشان میدهد که مخارج دولت، مخارج آموزشی و رشد اقتصادی اثر مثبت و معنیداری بر نابرابری درآمد دارد و تمرکز صنعتی و مجذور رشد اقتصادی اثر منفی بر نابرابری درآمد دارد. متنوعسازی فعالیتهای صنعتی براساس مزیتهای نسبی منطقه برای دستیابی به توزیع مطلوب درآمدها از اهمیت زیادی برخوردار است. ابوالحسنی و صمدی (1399)، نیز در این زمینه اشتغال صنعتی را بهعنوان عامل تأثیرگذار بر نابرابری تأیید میکند. موضوع «مهاجرت جمعیت» نیز دیگر متغیر اصلی در پژوهش است که در این بخش بهعنوان محور سوم پیشینه بررسی شده است. حسینی (1401)، نشان میدهد در سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵، جریانهای مهاجرت داخلی در کشورمان با تغییر الگو بهسمت افزایش مهاجرتهای بیناستانی همراه بوده است. برخی استانها مانند یزد، البرز و سمنان مهاجرپذیر و برخی مهاجرفرست بودهاند که این وضعیت با سطح توسعهیافتگی استانها مرتبط است. صادقی (1401) به بیکاری، توسعه نابرابر منطقهای و الگوهای فضایی مهاجرت داخلی میپردازد. وی نشان میدهد که نابرابریهای فضایی و نرخ بالای بیکاری جوانان، از عوامل کلیدی مهاجرتهای داخلی در ایران هستند. مناطق مرکزی، بهویژه پایتخت، به دلیل توسعهیافتگی بیشتر، مقصد اصلی مهاجران بودهاند؛ درحالیکه مناطق مرزی غرب، شمال غربی، شرق و جنوب شرقی کشور با توسعهنیافتگی و بیکاری بالا، بیشتر مهاجرفرست بودهاند. این وضعیت بیانگر پیوند مهاجرت داخلی با شکافهای منطقهای و ساختارهای اقتصادی است. نتایج تحقیق قاسمی اردهایی و همکارانش (1396)، نیز نشان میدهد که مهمترین دلایل مهاجرتهای داخلی در ایران پیروی از خانوار و پس از آن اشتغال، تحصیل و پایان تحصیل، دستیابی به مسکن مناسبتر، انجامدادن و پایان خدمت وظیفه است. جنسیت و سن مهاجران، از عوامل اصلی تبیینکننده نوع مهاجرت (تبعی یا اقتصادی) محسوب میشوند و پس از آنها متغیرهای تحصیلات، جریان مهاجرت، نوع مهاجرت و سطح توسعهیافتگی مقصد نیز در این امر نقش دارد. همچنین صادقی و شکریانی (1395) نیز تأثیر توسعه را بر مهاجرت داخلی البته در سطوح خردتر بینشهرستانی بررسی میکنند. عسگریندوشن و همکارانش (1396)، با آزمون تجربی، رابطه دادههای شاخص توسعه نظیر: درصد شاغلان در بخش صنعت و خدمات، نسبت بیکاری و میران باسوادی را با نسبت مهاجرتپذیری در شهرستانهای کشورمان اثبات کردند. در این زمینه ساگدن و همکارانش و بلاو و همکارانش نیز بیان میکنند که ساختارها و نابرابریهای بازار کار میتوانند باعث مهاجرت شوند (Sugden et al, 2022; Blaauw et al, 2016)؛ دیهاس نیز تأیید میکند که عامل تعیین کننده مهاجرت، سطحی از نابرابری توسعه اجتماعی - اقتصادی به همراه محرومیت نسبی در دستیابی به فرصتها و منابع توسعه است (De Haas, 2009). چارنی نیز در مطالعه خود نشان داده است که تفاوت سطح درآمد و رفاه بین مناطق از عوامل اساسی در مهاجرتها است. درحقیقت گروههای کمدرآمد سعی میکنند به اشکال مختلف به مناطق توسعهیافتهتر جذب شوند (Charney, 1993). بررسی پیشینه نشان میدهد که پدیده مهاجرت در کشورمان سابقهای طولانی دارد و همواره بخشی از تحولات جمعیتی و توسعهای را در پهنههای جغرافیایی شکل داده است. این موضوع در دهههای اخیر، به دلیل تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی و پیامدهایی که میتواند در مبدأ و مقصد برجای بگذارد، توجه برنامهریزان را به خود جلب کرده است. این رویکرد جدید نشان میدهد که مهاجرت نه صرفاً بهعنوان یک پدیده جمعیتی، بهعنوان پدیدهای اثرپذیر و اثرگذار بر عوامل اقتصادی، اجتماعی و فضایی مورد توجه قرار میگیرد. در این زمینه، نتایج تحقیقات مختلف نشان میدهند که نابرابریهای اقتصادی و فضایی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری و جهتگیری مهاجرت دارند. عواملی چون بیکاری، درآمد سرانه، سطح توسعهیافتگی، تفاوت در زیرساختها و خدمات عمومی از محرکهای اصلی جریانهای مهاجرت در کشورمان محسوب میشوند. از این منظر، بررسی مهاجرت جمعیت در بازتوزیع فرصتهای توسعه نیز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مهاجرت میتواند هم پیامد نابرابری و هم ابزاری برای کاهش یا تشدید آن باشد. در این پژوهش، «فرصتهای توسعه» با استفاده از شاخص ضریب جینی سنجیده میشود. فرصتهای توسعه، همان امکانها و ظرفیتهایی هستند که به افراد و گروهها اجازه میدهد از خدمات آموزشی، بهداشتی، اشتغال، درآمد پایدار و کیفیت زندگی بهتر بهرهمند شوند؛ اما زمانی که ضریب جینی بالا باشد و نابرابری درآمدی شدت یابد، این فرصتها بهصورت نابرابر توزیع میشوند و تنها بخش محدودی از جمعیت به آنها دسترسی پیدا میکنند. به بیان دیگر، هرچه نابرابری بیشتر باشد، فرصتهای توسعه محدودتر خواهد بود؛ حال آنکه مهاجرت جمعیت چه تأثیری میتواند در این زمینه داشته باشد، مقصود اصلی پژوهش است.
روششناسی پژوهش پژوهش پیشرو از نوع تحقیقات کمی و بنابر مسئله مورد توجه در زمره تحقیقات کاربردی قرار دارد. در پژوهش از مجموعهای از روشها و اطلاعات استفاده شده است. در گام نخست اطلاعات حاصل از ضریب جینی در مناطق شهری و روستایی در کشورمان از منابع آماری جمعآوری شد. شاخص ضریب جینی، از جمله متغیرهای مهم اندازهگیری نابرابری توزیع درآمد است. اندازه این شاخص بین صفر (معرف جامعهای با برابری کامل توزیع درآمد) و یک (نمایانگر عدم برابری توزیع درآمد در جامعه) تغییر میکند. اطلاعات حاصل از این بخش میباید بهعنوان شاخص ترکیبی مبنای تجزیهوتحلیل قرار گیرد؛ بنابراین، با توجه به جمعیت شهری و روستایی در هرکدام از استانهای کشورمان اطلاعات واقعیسازی شد. در این بخش برای بررسی نوع پراکنش فضایی و جغرافیایی آن از روشهای تحلیل الگو در ArcGis استفاده شد. این روشها شامل: - بیضی انحراف استاندارد بیضی انحراف استاندارد برای اندازهگیری روند در مجموعهای از نقاط یا نواحی به کار گرفته میشود. این الگو این امکان را میدهد که اگر توزیع عوارض در فضا از الگوی جهتداری برخوردار باشد آن را شناسایی کند. این روش از طریق رابطه 1 به دست میآید:
در این رابطه که و مختصات ویژگی i هستند، مرکز میانگین ویژگیها را نشان میدهد و n برابر با تعداد کل ویژگیها است. - خودهمبستگی فضایی موران در الگوهای فضایی، چگونگی نظم و ترتیب قرارگیری واحدهای ناحیهای نیز بررسی میشود. در این بررسیها میتوان مشابهت و عدم مشابهت هر جفت از واحدهای ناحیهای مجاور را اندازه گرفت (Lee, 2001). این آماره فضایی میتواند تحلیل ارزشمندی از تغییر الگوها از گذشته به حال ارائه دهد (رهنما و ذبیحی، 1390). در این الگو توزیع مکانی نقاط و نحوه قرارگیری آنها نسبت به یکدیگر موجب شکلگیری ساخت فضایی آنها میشود که بدینصورت سه الگوی پراکنش فضایی (شکل 1) شامل: خوشهای، تصادفی و پراکنده شکل میگیرد (Ricketts, 2003, p. 32).
شکل (1): الگوی پراکنش عوارض جغرافیایی Fig (1): Geographical Features Distribution Pattern
سپس در بخش بعدی، اطلاعات حاصل از مهاجرت جمعیت میان استانهای کشورمان جمعآوری شد. در این بخش اطلاعات به صورت یک ماتریس زوجی (رابطه 2) برای تحلیل در برنامه Gephi تهیه شد. در این ماتریس، مهاجرت جمعیت از یک استان به استان دیگر به صورت دو به دو تعریف شد که این اطلاعات بهعنوان مبنای ورود اطلاعات تعیین شد.
شاخصها و آمارههای متعددی در تحلیل شبکه، میتوانند بهعنوان تحلیل قرار گیرند. بنابر ماهیت دادهها و اینکه ماتریس زوجی دوبهدو میان استانهای کشورمان تشکیل شد؛ بنابراین، امکان استفاده از شاخصهای مرکزیت ورودی و مرکزیت خروجی میسر شد. در پایان برای نمایش و همچنین تحلیل اطلاعات ازSPSS ، ArcGis و Gephi استفاده شد.
تجزیهوتحلیل و یافتههای پژوهش - تحلیل الگوی نابرابری (ضریب جینی) ضریب جینی بهعنوان شاخص نابرابری درآمدی، ابزار مهمی برای سنجش در مقیاسهای محلی است. در کشورمان ایران نیز، اختلافات منطقهای در توسعه و توزیع منابع باعث شکلگیری الگوهای فضایی متفاوتی از نابرابری شده است. تحلیل توزیع فضایی این شاخص، امکان شناسایی کانونهای نابرابری و بررسی ارتباط آن با عواملی مانند مهاجرت و تمرکز جمعیت را فراهم میکند. در بخش نخست از یافتههای پژوهش به نحوه توزیع ضریب جینی در استانهای کشورمان پرداخته میشود. در شکل (2)، نواحی با رنگ تیره مناطقی هستند که میزان ضریب جینی در آنها بیشتر بوده و در مناطق به رنگ آبی و روشنتر، این میزان کمتر است.
الف) ضریب جینی در سال 1385 ب) ضریب جینی در سال 1395 شکل (2): الگوی توزیع فضایی ضریب جینی در استانهای کشور Fig (2): Spatial Distribution Pattern of Gini coefficient in the provinces of the Country
استانهای کشورمان از نظر ضریب جینی در سطوح متفاوتی قرار دارند. در سال ۱۳۸۵ اختلاف میان استانها در میزان نابرابری نسبتاً اندک بوده و بیشتر استانها دارای ضریب جینی نزدیک به یکدیگر بودهاند؛ اما در سال ۱۳۹۵، این وضعیت، تغییر و شکاف بین استانها در شاخص نابرابری افزایش یافته است؛ بهویژه استانهای ناحیه مرکزی و جنوبشرقی در کشورمان سطوح بالاتری از ضریب جینی را نشان میدهند. در این زمینه یکی دیگر از جنبههای تحلیل که میتواند بهروشنی نوع ساخت فضایی پدیدهها را نشان دهد، استفاده از شاخص موران برای بررسی خودهمبستگی فضایی است. این نوع تحلیل به ما امکان میدهد تا مشخص شود آیا نابرابری درآمدی (ضریب جینی) بهصورت خوشهای و در مجاورت مکانی متمرکز شده یا بهصورت پراکنده و تصادفی در سطوح جغرافیای کشورمان توزیع شده است. در شکل (3)، الگوی پراکنش فضایی ضریب جینی برای هر دو دوره 1385 و 1395 نشان داده شده است.
الف) ضریب جینی در سال 1385 ب) ضریب جینی در سال 1395 شکل (3): الگوی خودهمبستگی فضایی ضریب جینی براساس شاخص موران Fig (3): Spatial autocorrelation pattern of Gini coefficient based on Moran's index
نمره Z برای هرکدام از دورههای زمانی مقدار منفی و کمتر از ۱ را نشان میدهد. این نتایج نشاندهنده آن است که ضریب جینی در سطح استانهای کشورمان از الگوی پراکنش فضایی تصادفی پیروی میکند و خوشهبندی معناداری از نظر آماری میان استانها مشاهده نمیشود. به بیان دیگر، نابرابری درآمدی در این دورهها فاقد الگوی مشخص جغرافیایی بوده است (جدول 1).
جدول (1): آمارههای الگوی پراکنش فضایی ضریب جینی در استانهای کشور Table (1): Statistics of the Spatial Distribution Pattern of the Gini Coefficient in the Provinces of the Country
- تحلیل الگوی مهاجرت جمعیت مهاجرت جمعیت یکی از پویاترین فرآیندهای جغرافیایی و اجتماعی است که میتواند بهطور مستقیم برالگوی نابرابریهای منطقهای اثرگذار باشد. جابجایی جمعیت نهتنها بازتابی از شکافهای توسعهای میان مناطق مبدأ و مقصد است، عاملی برای بازتوزیع یا تشدید این شکافها نیز محسوب میشود. در بسیاری از موارد، مهاجرت از مناطق محروم به مناطق برخوردار، منجر به تمرکز بیشتر جمعیت، فرصتهای اقتصادی و منابع در مراکز مهاجرپذیر میشود و درنتیجه میتواند به افزایش نابرابری در سطح ملی یا منطقهای دامن بزند. درمقابل، مهاجرت در شرایطی میتواند نقش اصلاحی، ایفا و به کاهش فشارهای اقتصادی در مناطق مبدأ و بازتوزیع منابع انسانی کمک کند؛ ازاینرو، تحلیل الگوی مهاجرت در کنار بررسی شاخص ضریب جینی، میتواند درک دقیقتری از نقش مهاجرت در تغییرات نابرابری درآمدی و بازتوزیع فرصتهای توسعه در کشورمان ارائه دهد. در ادامه، ابتدا به بررسی الگوی پراکنش مهاجرت در سطح استانهای کشور پرداخته میشود و سپس رابطه آن با نابرابری درآمدی تحلیل خواهد شد. در تحلیل شبکه مهاجرت، هر استان بهعنوان یک «نود» (گره) در نظر گرفته میشود و زمانی که جمعیت از یک استان به استان دیگر جابهجا میشود، بین این دو نود یک پیوند یا یال برقرار میشود. این ارتباط باعث شکلگیری مرکزیت ورودی (برای استان مقصد) و مرکزیت خروجی (برای استان مبدأ) میشود. هرچه تعداد و شدت این پیوندها بیشتر باشد، نقش آن استان در شبکه مهاجرت برجستهتر خواهد بود. در شکل (4)، شبکه حاصل از جریان مهاجرت در استانهای کشورمان مشخص شده است. اندازه نودها براساس حجم جمعیت مهاجر در مقصد و اندازه یالها نیز براساس مهاجرت جمعیت از مبدأ مرتب شدهاند.
شکل (4): شبکه جریانهای مهاجرت جمعیت بین استانهای کشور 1395- 1380 Fig (4): Network of Population Migration Flows Between the Provinces of the Country, 1380-1395
بیشتر جریانهای مهاجرت در نواحی مرکزی، شمالشرقی و بخشهایی از مناطق غربی کشورمان بوده؛ بهطوریکه این مناطق نقش اصلی را در شبکه مهاجرت ایفا میکنند. تمرکز بالایی از جمعیت نیز در استان تهران و همچنین استانهایی مانند البرز، اصفهان و خراسان رضوی قرار دارد. این تمرکز عمدتاً نتیجه جریانهای گسترده از استانهای مناطق غربی و جنوبغربی است که اغلب با هدف دستیابی به فرصتهای شغلی و خدمات بهتر انجام میشود. براساس میزان مرکزیت ورودی و خروجی جمعیت نیز استان تهران در هر دو بُعد مهاجرپذیری و مهاجرفرستی، بیشترین مرکزیت را در میان استانهای کشورمان داراست و پس از آن، استانهای اصفهان، خراسان رضوی و البرز قرار دارند (جدول 2). جدول (2): مرکزیت درجه ورودی و خروجی جمعیت استانها در کشورمان Table (2): Centrality of the Degree of Population Input and Output of the Provinces in our Country
- تحلیل رابطه مهاجرت و نابرابری (ضریب جینی) در این بخش به تحلیل رابطه میزان ضریب جینی و الگوی مهاجرت جمعیت میپردازیم. نتایج حاصل از این رابطه در جدول (3) ارائه شده است. براساس نتایج میان مرکزیت ورودی جمعیت و ضریب جینی یک رابطه مثبت و معنادار و قوی وجود دارد. این یافته نشان میدهد که استانهایی که جمعیت مهاجر بیشتری را جذب میکنند با سطوح بالاتری از نابرابری درآمدی روبهرو هستند. این امر با توجه به الگوی مهاجرت میتواند ناشی از تمرکز فرصتهای شغلی، خدمات و سرمایهگذاری در این مناطق باشد که در کنار مهاجرپذیری، باعث افزایش فاصله طبقاتی، رقابت بر سر منابع و شکاف درآمدی میان گروههای مختلف اجتماعی شده است. در چنین شرایطی مهاجرت به جای آنکه بازتوزیع فرصتهای توسعه را به همراه داشته باشد، موجب تشدید نابرابری در استانهای مهاجرپذیر در کشورمان شده است.
جدول (3): همبستگی میان مرکزیت مهاجرت جمعیت و ضریب جینی در استانهای کشور Table (3): Correlation Between Population Migration Centrality and Gini Coefficient in the Provinces of the Country
**. Correlation is significant at the 0.01 level (2-tailed)
در مقابل میان مرکزیت خروجی جمعیت و ضریب جینی یک همبستگی منفی و معنادار وجود دارد. این بدان معناست که در استانهایی که جمعیت بیشتری از آن مهاجرت میکنند، عموماً دارای سطح پایینتری از نابرابری درآمدی (ضریب جینی کمتر) هستند. یکی از دلایل این موضوع میتواند آن باشد که مهاجرت افراد از این استانها که غالباً با توان اقتصادی یا تحصیلی پایینتری نیز هستند، منجر به کاهش فشار بر منابع و توزیع متوازن درآمد در این مناطق شده است. درواقع، خروج بخشی از جمعیت در این مناطق به نوعی به کاهش نابرابری کمک کرده است. این موضوع را میتوان از طریق بررسی رابطه میزان ضریب جینی و جمعیت استانهای کشورمان نیز تأیید کرد (جدول 4).
جدول (4): همبستگی میان جمعیت و ضریب جینی در استانهای کشور Table (4): Correlation Between Population and Gini Coefficient in the Provinces of the Country
**. Correlation is significant at the 0.01 level (2-tailed)
نتایج نشان میدهد که در هر دو مقطع زمانی ۱۳۸۵ و ۱۳۹۵، رابطهای مثبت و معنادار میان جمعیت استانها و ضریب جینی وجود داشته است؛ بهویژه در سال ۱۳۹۵ این همبستگی قویتر شده است. این امر نشان میدهد که تمرکز جمعیت در برخی استانها نهتنها به کاهش نابرابری منجر نشده، عاملی در افزایش شکافهای درآمدی و رشد ضریب جینی بوده است. بحث و نتیجهگیری جمعیت بهعنوان اصلیترین سرمایه هر کشور، زمانی میتواند موتور محرک توسعه باشد که از فرصتهای برابر برای شکوفایی برخوردار شود. توزیع عادلانه فرصتهای توسعه در حوزههایی چون آموزش، اشتغال و خدمات رفاهی، بستر بهرهگیری مؤثر از ظرفیتهای انسانی و ارتقای پیشرفت ملی را فراهم میکند. درمقابل، نابرابری در دسترسی به این فرصتها موجب مهاجرتهای ناخواسته، کاهش بهرهوری سرمایه انسانی و تعمیق شکافهای منطقهای میشود. شواهد نظری و تجربی نیز نشان دادهاند که نابرابریهای اقتصادی و فضایی نهتنها مانعی در مسیر توسعه هستند، ثبات سیاسی و اجتماعی را نیز تهدید میکنند. در کشورهایی با گستره جغرافیایی وسیع، این امر بهویژه زمانی که تفاوت معناداری میان مناطق مرکزی و پیرامونی وجود داشته باشد، بیش از پیش به چالش توسعه بدل میشود. در کشورمان نیز باوجود دههها تجربه برنامهریزی منطقهای، شکاف میان مناطق برخوردار و کمتر برخوردار همچنان پایدار مانده و موجهای مهاجرتی متأثر از این وضعیت، پیامدهای پیچیدهای برای هر دو سوی مبدأ و مقصد به همراه داشته است. از این منظر، مهاجرت نهفقط یک پدیده فردی یا خانوادگی، فرآیندی اجتماعی و فضایی است که میتواند بهطور همزمان فرصتی برای بازتوزیع منابع یا عاملی برای بازتولید نابرابری باشد. بر همین اساس، پژوهش پیشرو سعی کرد تا به تبیین نقش مهاجرت جمعیت در بازتوزیع فرصتهای توسعه از جهت بررسی شاخص ضریب جینی بپردازد. یافتههای بسیاری از تحقیقات پیشین نشان میدهند که نابرابری میان استانهای کشورمان ویژگی پایدار و بارزی است. یافتههای باصری (1402)، جعفری و همکاران (1399)، نظمفر و همکاران (1397)، تقوایی و همکاران (1390)، بیانگر نابرابری و تمرکز توسعهیافتگی در مناطق مرکزی و حاشیهنشینی در نواحی پیرامونی و مرزی است. همچنین مشابه با مطالعات ریشهچی فیاض و همکاران (1403) و باصری (1402)، نتایج این پژوهش نیز تأیید میکنند که ساختارهای اقتصادی و نحوه تخصیص منابع میتواند بهطور مستقیم بر شدت نابرابریهای منطقهای اثرگذار باشد. امری که با رویکردهای بینابینی در ادبیات نابرابری منطقهای همراستا است که شدت نابرابری را وابسته به شرایط ساختاری و نهادی هر کشور میدانند؛ با این حال، یافتههای پژوهش حاضر در بخش مهاجرت وجه متمایزی نسبت به بسیاری از مطالعات گذشته دارد؛ درحالیکه تحقیقات پیشین بیشتر به عوامل جمعیتشناختی، اقتصادی یا اشتغال در تبیین الگوهای مهاجرت پرداختهاند (صادقی، 1401؛ حسینی، 1401؛ قاسمی اردهایی و همکاران، 1396)، این تحقیق ارتباط مستقیم میان شاخص نابرابری (ضریب جینی) و جریانهای مهاجرت جمعیت را آشکار سازد. نتیجه اصلی آن است که الگوهای مهاجرت جمعیت در کشورمان نهفقط واکنشی به نابرابری، میتواند عاملی برای تشدید یا تعدیل آن باشد. این یافته ضمن همسویی با دیدگاههایی نظیر دیهاس و چارنی که مهاجرت را پاسخی به تفاوتهای اقتصادی و فضایی میدانند، نشان میدهد که در کشورمان، اثر مهاجرت بر کاهش یا افزایش نابرابری بسته به موقعیت و ویژگیهای جمعیتی استانها متفاوت است؛ بهصورتیکه یافتهها بیانگر وجود رابطهای مستقیم میان حجم جمعیت و مقدار ضریب جینی است. این موضوع را میتوان چنین تفسیر کرد که استانهای کشورمان پیش از وقوع مهاجرت نیز خود دارای سطوحی از نابرابری بودهاند (همانطور که بررسی بخش اول یافتههای تحقیق این موضوع را نشان میدهد) و مهاجرت بهعنوان عامل تشدیدکننده در این زمینه اثرگذار بوده است. بر این اساس، مدیریت پیامدهای فضایی مهاجرت، بدون توجه همزمان به ساختار نابرابریهای منطقهای امکانپذیر نیست. اگر مهاجرت در بستری از تمرکز منابع و ضعف زیرساختهای مناطق مبدأ رخ دهد، میتواند به تشدید فرآیندهای قطبیشدن و بازتولید شکافهای توسعهای بینجامد؛ اما در صورت تقویت سرمایهگذاری منطقهای، بهبود دسترسی به خدمات عمومی و ایجاد فرصتهای اشتغال در مناطق کمتر برخوردار، مهاجرت میتواند به سازوکاری برای بازآفرینی فرصتهای توسعه تبدیل شود؛ ازاینرو، یافتههای پژوهش حاضر بر ضرورت همراستاسازی سیاستهای جمعیتی و برنامهریزی منطقهای تأکید دارد؛ بهگونهای که جریانهای مهاجرتی نه بهعنوان تهدید، بهعنوان ظرفیتی بالقوه در جهت تعدیل نابرابری و تقویت همگرایی فضایی مدیریت شوند.
پیشنهادت کاربردی با توجه به اینکه شناخت جمعیت و پدیده مهاجرت در هر منطقه ماهیتی چندبعدی و پیچیده دارد، ارائه پیشنهادات مشخص و یکبعدی در این زمینه دشوار است؛ ازاینرو، تقویت همافزایی و همکاری میان گروههای علمی، سیاستگذاران و نهادهای برنامهریزی میتواند راهگشای دستیابی به راهکارهای جامع و اثربخش باشد. برخی از پیشنهادات زیر میتواند در این زمینه حائز اهمیت باشد:
محدودیتهای پژوهش پژوهش با وجود ارائه نتایج درخصوص رابطه مهاجرت و نابرابری در استانهای کشورمان، همچنان به لحاظ استفاده از دادهها و سطح مطالعه دارای محدودیتهایی است. نخست آنکه سطوح تحلیل در پژوهش محدود به استانهای کشورمان بود؛ درحالیکه مطالعه در سطوح پایینتر (مانند شهرستان) میتواند نتایج درخور توجهی را ارائه دهد. در این زمینه همچنین بررسی و شناخت گروههای سنی، انگیزههای مهاجرت و عوامل رخداد آن نیز میتواند بهعنوان متغیرهای مداخلهگر بسیار حائز اهمیت باشد. همچنین، استفاده از ضریب جینی بهعنوان تنها شاخص سنجش فرصتهای توسعه، اگرچه معتبر و پرکاربرد است، قادر به پوشش تمامی ابعاد نابرابری، بهویژه در حوزههای اجتماعی، فرهنگی و زیستمحیطی نیست.
تأمین مالی هیچگونه حمایت مالی دریافت نشده است.
تعارض منافع نویسندگان مقاله هیچگونه تعارض منافعی در مقاله ندارند.
قدردانی از همه کسانی که در تکمیل و آمادهسازی مقاله مشارکت داشتند، قدردانی و تشکر میشود.
[1] . Development [2] . Cadwallader [3] . Jobes | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
منابع
ابوالحسنی، محمدجواد، و صمدی، سعید (1399). بررسی و تحلیل تأثیر اشتغال در صنعت برنابرابری درآمد. اقتصاد باثبات، 1(1)، 1-24. https://doi.org/10.22111/sedj.2021.36532.1107
باصری، بیژن (1402). ارزیابی وضعیت نابرابری در استانهای ایران: جهتگیریها و دستاوردها. پژوهشهای اقتصادی ایران، 28(94)، 175-224. https://www.doi.org/10.22054/ijer.2022.66260.1073
تقوایی، مسعود، وارثی، حمیدرضا، و شیخبیگلو، رعنا (1390). تحلیل نابرابریهای توسعه ناحیهای در ایران. پژوهشهای جغرافیای انسانی، 43(4)، 153-168. https://jhgr.ut.ac.ir/article_24517.html
جعفری، فیروز، حاتمی، افشار، و کرمی، سونیا (1399). تحلیل فضایی توسعه منطقهای استانهای کشور بر مبنای شاخصهای اقتصادی. جغرافیا و برنامهریزی، 24(74)، 61-72.
حسینی، قربان (1401). واکاوی مهاجرتهای بین استانی در ایران طی دوره زمانی 1395- 1385. مطالعات جمعیتی، 2(16)، 185-228. https://doi.org/10.22034/jips.2024.481462.1243
داداشپور، هاشم، علیزاده، سمانه، و رفیعیان، مجتبی (1392). سنجش توسعهیافتگی و نابرابریهایی فضایی در استان خراسان شمالی با استفاده از مدل منطق فازی. جغرافیا و توسعه ناحیهای، 11(2)، 103-120.
دامنکشیده، مرجان، سیدشکری، خشایار، و رضازاده قربانیپور، مریم (1395). بررسی عوامل مؤثر اقتصادی بر نابرابری درآمدی (شاخص ضریب جینی) در ایران. چهارمین کنفرانس بینالمللی پژوهشهای نوین در مدیریت - اقصاد و حسابداری. https://elmnet.ir/vslgg?id=20812787-71341
راغفر، حسین، و فدوی اردکانی، مرجان (1393). چهارچوبی تحلیلی در نظریه توسعه: فرهنگ، قدرت و نابرابری. مسائل اقتصادی ایران، 1(2)، 91-115. https://economics.ihcs.ac.ir/article_796.html
رفیعپور، فرامرز (1392). آناتومی جامعه: مقدمهای بر جامعهشناسی کاربردی. نشر سهامی انتشار.
رمضانی حسینآباد، حسین (1395). توسعه و تعالی نظر و عمل انسان از منظر حکمت متعالیه در مواجههای نقادانه با رهیافتهای فلسفی معاصر [پایاننامۀ دکترا، دانشگاه قم]. گنج.
رهنما، محمدرحیم، و ذبیحی، جواد (1390). تحلیل توزیع تسهیلات عمومی شهری در راستای عدالت فضایی با مدل یکپارچه دسترسی در مشهد. مجله جغرافیا و توسعه، 9(23)، 5-26.
ریشهچی فیاض، مریم، فلاحی، محمدعلی، و فیضی، مهدی (1403). بررسی تأثیر اشتغال در بخش خدمات بر نابرابری درآمدی در استانهای ایران. مجله پژوهشهای اقتصادی (رشد و توسعهپایدار)، 24(3)، 147-168.
زبردست، اسفندیار، و حقروستا، سمیه (1396). گونهشناسی رویکردهای نظری و تجربی به نابرابریهای منطقهای. نامه معماری و شهرسازی، 10(19)، 153-169. https://aup.journal.art.ac.ir/article_543.html
صادقی، رسول (1401). بیکاری، توسعۀ نابرابر منطقهای و الگوهای فضایی مهاجرت داخلی در ایران. پژوهش انحراف و مسائل اجتماعی ایران، 2(3)، 41-65. https://risi.ihss.ac.ir/fa/Article/38107
صادقی، رسول، و شکریانی، محسن (1395). تحلیل نوسانات فضایی تأثیر توسعه بر مهاجرت داخلی - بین شهرستانی در ایران. توسعه محلی (روستایی - شهری)، 8(2)، 245-270.
عسگریندوشن، عباس، لشکری، احسان، و فرامرزیان، سمیه (1396). رابطه شاخصهای توسعه و مهاجرپذیری شهرستانها در ایران. تحلیل اجتماعی نظم و نابرابری، 8(1)، 127-152.
فلاحتی، علی، باغفلکی، افشین، و الماسی، مجتبی (1402). متنوعسازی فعالیتهای صنعتی و نابرابری درآمد در استانهای ایران. پژوهشهای اقتصاد صنعتی، 7(23)، 22-36.
قاسمی اردهایی، علی، محمودیان، حسین، و نوبخت، رضا (1396). تحلیل علل مهاجرتهای داخلی ایران در سرشماریهای 1385 و 1390. مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 6(3)، 372-390.
لطفی، صدیقه، و شعبانی، مرتضی (1392). ارائه مدل تلفیقی جهت رتبهبندی توسعه منطقهای مطالعه موردی: بخش بهداشت و درمان استان مازندران. تحقیقات کاربردی علوم زمین، 12(28)، 7-30.
موسوی، میرنجف، بایرامزاده، نیما، و حسنپور قطلو، احمد (1404). بررسی روند تمرکزگرایی در ایران با تأکید بر شاخصهای اقتصادی. پژوهشهای جغرافیای اقتصادی، 6(19)،85-99.
نصیری زارع، سعید، و ریاحی، وحید (1401). پهنهبندی فضایی ضریب محرومیت (شهری - روستایی) در استانهای کشور. مجله مهندسی جغرافیایی سرزمین، 6(2)، 247-259.
نظمفر، حسین، محمدی حمیدی، سمیه، و اکبری، مجید (1397). بررسی نابرابریهای توسعه در استانهای کشور در راستای تحقق توسعه پایدار. مجلس و راهبرد، 25(94)، 397-340.
https://nashr.majles.ir/article_265.html
References Abolhasani, M. J., & Samadi, S. (2010). Study and analysis of the effect of employment in industry on income inequality. Journal of Sustainable Economics, 1(1), 24-1. https://doi.org/10.22111/sedj.2021.36532.1107 [In Persian] Alvaredo, F., & Gasparini, L. (2015). Recent trends in inequality and poverty in developing countries. Handbook of Income Distribution, 2, 697–805. https://doi.org/10.1016/B978-0-444-59428-0.00010-2 Asgarindoshan, A., Lashkari, E., & Faramarzian, S. (2017). The relationship between development indicators and immigration acceptance of counties in Iran. Journal of Social Analysis of Order and Inequality, 8(1), 127-152. https://jsoa.sbu.ac.ir/article_99237.html [In Persian] Barro, R. J., & Sala-i-Martin, X. (1992). Convergence. Journal of Political Economy, 100(2), 223–251. https://www.journals.uchicago.edu/doi/abs/10.1086/261816 Barro, R. J., Sala-i-Martin, X., Blanchard, O. J., & Hall, R. E. (1991). Convergence across states and regions. Brookings Papers on Economic Activity, 1991(1), 107–182. https://doi.org/10.2307/2534639 Baseri, B. (2014). Assessment of the status of inequality in the provinces of Iran: directions and achievements. Iranian Journal of Economic Research, 28(94), 175-224. https://www.doi.org/10.22054/ijer.2022.66260.1073 [In Persian] Bircan, T., Purkayastha, D., Ahmad-Yar, A. W., Lotter, K., Iakono, C. Dello, Göler, D., Stanek, M., & Yilmaz, S. (2020). Review of Migration Theories and the Quality and Compatibility of Migration data on the National and International Level. Interface Demography Research Group. Blaauw, D., Pretorius, A., & Schenck, R. (2016). Day labourers and the role of foreign migrants: For better or for worse. Econ 3x3, 1–6. https://B2n.ir/ww7772 Bourguignon, F. (2003). The growth elasticity of poverty reduction: explaining heterogeneity across countries and time periods. Inequality and Growth: Theory and Policy Implications, 1(1). Chambers, D., & Krause, A. (2010). Is the relationship between inequality and growth affected by physical and human capital accumulation?. The Journal of Economic Inequality, 8(2), 153–172. https://doi.org/10.1007/s10888-009-9111-x Charney, A. H. (1993). Migration and the public sector: a survey. Regional Studies, 27(4), 313–326. https://doi.org/10.1080/00343409312331347585 Cowen, M., & Shenton, R. (2017). The invention of development. In Development ethics (pp. 3–21). Routledge. https://B2n.ir/es9073 Dadashpour, H., Alizadeh, S., & Rafiian, M. (2013). Measuring Development and Spatial Inequalities in North Khorasan Province Using a Fuzzy Logic Model. Regional Geography and Development Quarterly, 11(2), 120 – 103. https://doi.org/10.22067/geography.v11i21.36335 [In Persian] Daman-Keshideh, M., Seyed-Shokri, K., & Rezazadeh Ghorbanipour, M. (2016). Study of Economic Factors Affecting Income Inequality (Gini Coefficient Index) in Iran. Fourth International Conference on Modern Research in Management-Economics and Accounting. https://elmnet.ir/vslgg?id=20812787-71341 [In Persian] De Haas, H. (2009). International migration and regional development in Morocco: A review. Journal of Ethnic and Migration Studies, 35(10), 1571–1593. https://doi.org/10.1080/13691830903165808 De Jong, G. F. (2000). Expectations, gender, and norms in migration decision-making. Population Studies, 54(3), 307–319. https://doi.org/10.1080/713779089 De Jong, G. F., & Gardner, R. W. (2013). Migration decision making: multidisciplinary approaches to microlevel studies in developed and developing countries. Elsevier. Esteva, G. (1992). The development dictionary A guide to knowledge as power (W. Sachs, ed.). Zed Books, London. http://www.zedbooks.co.uk/ Falaheti, A., Baghfalaki, A., & Almasi, M. (2014). Diversification of industrial activities and income inequality in the provinces of Iran. Journal of Industrial Economics Research, 7(23), 22-36. https://doi.org 10.30473/jier.2023.67140.1375 [In Persian] Fredmann, J. (1973). Urbanization, Planning and National Development. Sage. https://cir.nii.ac.jp/crid/1130282270649453056 Galbraith, J. K. (2012). Inequality and instability: A study of the world economy just before the great crisis. Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/acprof:osobl/9780199855650.001.0001 Ghasemi-Ardhahi, A., Mahmoudian, H., & Nobakht, R. (2017). Analysis of the causes of internal migration in Iran in the 2006 and 2011 censuses. Journal of Social Studies and Research in Iran, 6(3), 390-3725. https://doi.org/10.22059/jisr.2017.141758.317 [In Persian] Haug, S. (2008). Migration networks and migration decision-making. Journal of Ethnic and Migration Studies, 34(4), 585–605. https://doi.org/10.1080/13691830801961605 Hirschman, A. O. (1958). The strategy of economic development. Yale Univ. Press. Hosseini, Gh. (2014). Analysis of Interprovincial Migrations in Iran during the Period 2007-2017. Journal of Demographic Studies, 2(16), 185-228. https://doi.org/10.22034/jips.2024.481462.1243 [In Persian] Hout, M. (2004). How inequality may affect intergenerational mobility. Social Inequality, 969–987. Imai, K. S., Gaiha, R., & Thapa, G. (2010). Is the millennium development goal on poverty still achievable? The role of institutions, finance and openness. Oxford Development Studies, 38(3), 309–337. https://doi.org/10.1080/13600818.2010.505685 Ioannides, Y. M., & Petrakos, G. (2000). Regional disparities in Greece: the performance of Crete, Peloponnese and Thessaly. EIB Papers, 5(1), 30–58. https://hdl.handle.net/10419/44795 Jafari, F., Hatami, A., & Karami, S. (2019). Spatial analysis of regional development of the provinces of the country based on economic indicators. Journal of Geography and Planning, 24(74), 61-72. https://doi.org/10.22034/gp.2021.10901 [In Persian] Jencks, C., & Tach, L. (2006). Would equal opportunity mean more mobility? Mobility and Inequality: Frontiers of Research from Sociology and Economics, 23–58. https://ideas.repec.org/p/ecl/harjfk/rwp05-037.html Kanbur, R. (2013). Economic inequality and economic development: lessons and implications of global experiences for the Arab world. Working Papers, Cornell University. https://econpapers.repec.org/paper/agscudawp/180077.htm Kanbur, R., & Zhang, X. (2005). Fifty years of regional inequality in China: a journey through central planning, reform, and openness. Review of Development Economics, 9(1), 87–106. https://doi.org/10.1111/j.1467-9361.2005.00265.x Kim, S. (2008). Spatial inequality and economic development: Theories, facts, and policies. Urbanization and Growth, 133–166. https://B2n.ir/hb5163 King, R. (2012). Theories and typologies of migration: an overview and a primer. University of Sussex. https://hdl.handle.net/10779/uos.23446544.v1 Lee, S.-I. (2001). Developing a bivariate spatial association measure: an integration of Pearson’s r and Moran’s I. Journal of Geographical Systems, 3(4), 369–385. https://doi.org/10.1007/s101090100064 Loutfi, S., & Shabani, M. (2013). Presenting an integrated model for ranking regional development, a case study: the health sector of Mazandaran province. Journal of Applied Research in Earth Sciences, 12(28), 7-30. http://jgs.khu.ac.ir/article-1-683-fa.html [In Persian] Michálek, A., & Výbošťok, J. (2019). Economic growth, inequality and poverty in the EU. Social Indicators Research, 141(2), 611–630. https://doi.org/10.1007/s11205-018-1858-7 Mora, T. (2008). Explaining within-country regional inequality in the European Union. Explaining Within-Country Regional Inequality in the European Union, 51–69. https://www.torrossa.com/en/resources/an/3094517 Mousavi, M., Bayramzadeh, N., & Hassanpour-Ghotloo, A. (2015). A study of the trend of centralization in Iran with emphasis on economic indicators. Quarterly Journal of Economic Geography Research, 6(19), 85-99. https://doi.org/10.30470/jegr.2024.2033082.1191 [In Persian] Nasiri Zare, S., & Riahi, V. (2014). Spatial zoning of deprivation coefficient (urban-rural) in the provinces of the country. Journal of Geographical Engineering of the Land, 6(2), 247-259. https://www.jget.ir/article_132680.html [In Persian] Nazmfar, H., Mohammadi Hamidi, S., & Akbari, M. (2018). Investigating development inequalities in the country's provinces in order to achieve sustainable development. Journal of Parliament and Strategy, 25(94), 340-297. https://nashr.majles.ir/article_265.html [In Persian] Partridge, M. D., & Weinstein, A. L. (2013). Rising inequality in an era of austerity: the case of the US. European Planning Studies, 21(3), 388–410. https://doi.org/10.1080/09654313.2012.716247 Pavcnik, N. (2017). The impact of trade on inequality in developing countries. National Bureau of Economic Research. https://www.nber.org/papers/w23878 Rafipour, F. (2013). Anatomy of Society: An Introduction to Applied Sociology. Sahami Publishing. [In Persian] Raghfar, H., & Fadavi Ardakani, M. (2014). An analytical framework in development theory: culture, power, and inequality. Economic Issues of Iran, 1(2), 91-115. https://economics.ihcs.ac.ir/article_796.html [In Persian] Rahnama, M. R., & Zabihi, J. (2011). Analysis of the distribution of urban public facilities in line with spatial justice with an integrated access model in Mashhad. Journal of Geography and Development, 9(23), 5-26. https://doi.org/10.22111/gdij.2011.543 [In Persian] Ramzani Hosseinabad, H. (2016). Development and transcendence of human thought and action from the perspective of transcendental wisdom in a critical encounter with contemporary philosophical approaches [Doctoral dissertation, University of Qom]. Ganj. https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/2e5b7567bb3546b1a6ab150e27b17fcc [In Persian] Ravallion, M. (1997). Can high-inequality developing countries escape absolute poverty?. Economics Letters, 56(1), 51–57. https://doi.org/10.1016/S0165-1765(97)00117-1 Ravallion, M. (2001). Growth, Inequality and Poverty: Looking Beyond Averages. World Development, 29(11), 1803–1815. https://doi.org/10.1016/S0305-750X(01)00072-9 Richardson, H. W. (1973). Regional Growth Theory. Macmillan. https://cir.nii.ac.jp/crid/1971149384872249396 Ricketts, T. C. (2003). Geographic information systems and public health. Annual Review of Public Health, 24(1), 1–6. https://doi.org/10.1146/annurev.publhealth.24.100901.140924 Riddell, R. (2008). Sustainable urban planning: tipping the balance. John Wiley & Sons. Rishechi Fayyaz, M., Fallahi, M. A., & Fayzi, M. (2014). Study of the effect of employment in the service sector on income inequality in the provinces of Iran. Journal of Economic Research (Sustainable Growth and Development), 24(3), 147-168. http://dx.doi.org/10.22034/24.3.147 [In Persian] Sadeghi, R., & Shokriani, M. (2016). Analysis of Spatial Fluctuations in the Impact of Development on Internal-Inter-County Migration in Iran. Journal of Local Development (Rural-Urban), 8(2), 270-245. https://doi.org/10.22059/jrd.2016.63067 [In Persian] Sadeghi, R. (2023). Unemployment, Unequal Regional Development and Spatial Patterns of Internal Migration in Iran. Iranian Journal of Research on Deviance and Social Issues, 2(3), 41-65. https://risi.ihss.ac.ir/fa/Article/38107 [In Persian] Shankar, R., & Shah, A. (2003). Bridging the economic divide within countries: A scorecard on the performance of regional policies in reducing regional income disparities. World Development, 31(8), 1421–1441. https://doi.org/10.1016/S0305-750X(03)00098-6 Sørensen, A. (2006). Welfare states, family inequality, and equality of opportunity. Research in Social Stratification and Mobility, 24(4), 367–375. https://doi.org/10.1016/j.rssm.2006.09.001 Sugden, F., Nigussie, L., Debevec, L., & Nijbroek, R. (2022). Migration, environmental change and agrarian transition in upland regions: Learning from Ethiopia, Kenya and Nepal. The Journal of Peasant Studies, 49(5), 1101–1131. https://doi.org/10.1080/03066150.2021.1894552 Sujarwoto, S., & Tampubolon, G. (2016). Spatial inequality and the Internet divide in Indonesia 2010–2012. Telecommunications Policy, 40(7), 602–616. https://doi.org/10.1016/j.telpol.2015.08.008 Taitdavis, J. (1980). Some implications of recent trends in the provincial distribution of income and industrial product in Canada. Canadian Geographer/Le Géographe Canadien, 24(3), 221–236. https://doi.org/10.1111/j.1541-0064.1980.tb00339.x Taqvaei, M., Warsi, H., & Sheikhbigloo, R. (2011). Analysis of regional development inequalities in Iran. Journal of Human Geography Research, 43(4), 153-168. https://jhgr.ut.ac.ir/article_24517.html [In Persian] Venables, A. J. (2005). Spatial disparities in developing countries: cities, regions, and international trade. Journal of Economic Geography, 5(1), 3–21. https://doi.org/10.1093/jnlecg/lbh051 Williamson, J. G. (1965). Regional inequality and the process of national development: a description of the patterns. Economic Development and Cultural Change, 13(4, Part 2), 1–84. https://www.journals.uchicago.edu/doi/abs/10.1086/450136 Zebardast, E., & Haqroseta, S. (2017). Typology of theoretical and empirical approaches to regional inequalities. Letter of Architecture and Urban Planning, 10(19), 153-169. https://aup.journal.art.ac.ir/article_543.html [In Persian]
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 238 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 128 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||