| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,744 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,563,082 |
اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر علائم وسواس فکری عملی در دانشجویان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش های علوم شناختی و رفتاری | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 28، شهریور 1405، صفحه 53-66 اصل مقاله (675.86 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی انگلیسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/cbs.2026.144388.1991 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| غزال گودرزی1؛ اسماعیل شیری* 2؛ مصطفی ولی پور2 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1کارشناس ارشد، روانشناسی عمومی، دانشکدۀ علوم اجتماعی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار گروه روانشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هدف پژوهش حاضر بررسی اثر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر علائم وسواس فکری عملی در دانشجویان بود. طرح پژوهش حاضر شبهآزمایشی با پیشآزمون، پسآزمون و دورۀ پیگیری بود. جامعۀ پژوهش شامل تمامی دانشجویان رشتۀ روانشناسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین در سال تحصیلی 1402-1403 بود که از میان آنها 10 نفر پس از غربال با مقیاس وسواس ییل براون به شیوۀ هدفمند به عنوان نمونۀ پژوهش انتخاب شدند. آزمودنیها به مدت ده روز، روزی یک مرتبه و به طول 20 دقیقه با شدت 1 میلیآمپر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز دریافت کردند. ناحیۀ تحریک اتصال گیجگاهی آهیانهای (P4) بود. بلافاصله پس از 10 جلسه پسآزمون گرفته شد و بعد از چهار هفته آزمون مجدداً به منظور پیگیری انجام شد. ابزار سنجش مقیاس وسواس ییل براون بود. دادههای پژوهش با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها نشان داد تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر افکار وسواسی و رفتارهای وسواسی اثربخشی معناداری دارد (05/0>P). نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داد در هر دو مؤلفه بین پیشآزمون و پسآزمون تفاوت معنادار وجود دارد. با توجه به یافتهها، میتوان نتیجه گرفت همچنین، تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز میتواند بر بهبود علائم وسواس فکری عملی در دانشجویان مؤثر واقع شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تحریک الکتریکی فراجمجمهای؛ وسواس فکری عملی؛ دانشجویان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اختلال وسواس فکری-عملی[1] یک اختلال روانی مهم به دلیل شیوع و ناتوانی مرتبط با آن است (Cervin et al., 2022). این اختلال با وسواس یا اجبار مشخص میشود. وسواس فکری تصاویر، تکانهها یا تمایلات تکراری و مداوم هستند که مزاحم و ناخواسته و معمولاً با اضطراب همراه هستند. اجبارها رفتارها یا اعمال ذهنی تکراری هستند که فرد احساس میکند در پاسخ به یک فکر وسواسی طبق قوانین سفت و سخت یا برای رسیدن به یک حس «کاملبودن» انجام میدهد (Wu et al., 2021). بیشتر بزرگسالان میتوانند وجود هر دو وسواس و اجبار را تشخیص دهند. نظریههای شناختی-رفتاری مدتهاست که تأکید کردهاند وسواسها معمولاً به افزایش اضطراب یا احساس ناراحتی منجر میشوند و اجبارها در پاسخ به وسواسها انجام میشوند (Öst et al., 2022). مجموعههای رایج وسواسها و اجبارها در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری شامل نگرانی دربارۀ آلودگی همراه با شستوشو یا تمیزکردن، نگرانی دربارۀ آسیبرساندن به خود یا دیگران همراه با بررسی، افکار پرخاشگرانه یا جنسی مزاحم همراه با تشریفات ذهنی و نگرانی دربارۀ تقارن همراه با شمارش هستند (Spencer et al., 2022). یک اجبار ممکن است یا یک عمل آشکار قابل مشاهده توسط دیگران (مانند بررسی قفلبودن در، تمیزکردن، ترتیبدادن و کسب اطمینان) یا یک عمل ذهنی پنهانی باشد که قابل مشاهده نیست (مانند تکرار یک عبارت خاص در ذهن). اجبارها عموماً برای خنثیکردن پریشانی و اضطراب ناشی از وسواس عمل میکنند (Kathmann et al., 2022). مشاهده میشود که پدیدههای وسواس اجباری یا علائم وسواس فکری عملی در 80 درصد از جمعیت غیربالینی دیده میشوند که بهخودیخود به یک اختلال تبدیل نمیشوند. شیوع اختلال وسواسی جبری در سراسر جهان 2 درصد از جمعیت عمومی است (Sultan et al., 2021). اگرچه سن شروع این اختلال متفاوت است، پرخطرترین دوره برای اختلال وسواسی جبری نوجوانی و جوانی است. در دانشجویان، هنگامی که افراد زندگی جدید خود را در دانشگاه آغاز میکنند، کسانی که نمیتوانند با موفقیت با چالشهای جدید روبهرو شوند، معمولاً احساس پریشانی و ناامیدی را تجربه میکنند. این احساسات میتوانند به افسردگی بالینی، اضطراب عمومی، مسائل مربوط به روابط بینفردی، اختلالات رفتاری و اختلال وسواسی جبری تبدیل شوند (Yoldascan et al., 2009). شیوع اختلال وسواسی جبری در دانشجویان نسبت به جمعیت عمومی کمی بیشتر است و میزان آن حدود 2/4 تا 5 درصد گزارش شده است (Visvalingam et al., 2022). یکی از مشکلاتی که این اختلال بر روی افراد بر جای میگذارد ناتوانی در حفظ عملکرد اجتماعی و شغلی است (Brunelin et al., 2018). برای اختلال وسواسی فکری دلایل مختلفی بیان شدهاند. یکی از این دلایل اختلال در ساختار عصبی مغزی است. مطالعات تصویربرداری عصبی پیشنهاد کردهاند اختلال وسواسی جبری با بیشفعالشدن مدارهای قشر مخطط-تالاموس-قشری [2] مرتبط است. برخی از فعالیتهای این مدار برای اطمینان از اجرای اعمال معمول و عملکردهای فیزیولوژیکی بسیار مهم است (Bation et al., 2019). درمانهای متعددی برای این اختلال استفاده شدهاند. درمانهای تثبیتشده شامل ترکیبی از روانفارماکولوژی (به ویژه مهارکنندۀ انتخابی بازجذب سروتونین) و مداخلات رواندرمانی مانند درمان شناختی رفتاری هستند (Oh et al., 2024). با وجود راهبردهای تقویت با سایر داروهای روانگردان و پیشرفتها در روانفارماکولوژی، فرض بر این است که تقریباً برخی از بیماران پاسخ کافی به درمانهای مرسوم نشان نمیدهند؛ بنابراین، توسعۀ رویکردهای درمانی جدید ضروری است (Reuter et al., 2024). در میان رویکردهای درمانی بهتازگی توسعهیافته، تکنیکهای تحریک غیرتهاجمی مغز، مانند تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز، نویدهایی برای کاهش علائم و بهبود عملکرد شناختی در شرایط مختلف روانپزشکی دارند. تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز شامل اعمال جریان مستقیم ضعیف (1-2 میلیآمپر) بین دو الکترود قراردادهشده بر روی پوست سر یک سوژه است (Green et al., 2024). مطالعات نوروفیزیولوژیک گزارش کردهاند بسته به قطبیت الکترود و شدت جریان، تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز ممکن است تحریکپذیری قشر مغز را در حالت آند افزایش دهد؛ در حالی که تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز کاتدی ممکن است آن را کاهش دهد (Silva et al., 2021). اثرات تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز به ناحیۀ زیر الکترودها محدود نمیشود و میتواند به شبکهای گسترده از نواحی قشری و زیرقشری برسد که به ناحیۀ مدنظر متصل هستند. توانایی تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز برای تعدیل یک شبکه از اهمیتی ویژه برخوردار است، زیرا فعالیت و اتصال غیرطبیعی در شبکۀ پیشپیشانی در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی توصیف شده است. در واقع، مطالعات تصویربرداری در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی ناهنجاریهایی را نشان دادند که ممکن است ناشی از فعالیتهای بیش از حد یا کم در مناطق متعدد مغز در امتداد یک شبکۀ گسترده از جمله قشر پیشپیشانی، شکنج سینگوله، دمی، تالاموس، مخچۀ راست و چپ و قشر جداری باشند (Adams et al., 2022). مطالعات انجامشده توسط زی و همکاران (Xie et al., 2024)، نجفی و همکاران (Najafi et al., 2017)، ابراهیم و همکاران (Ibrahim et al., 2024) و وانگ و همکاران (Wang et al., 2024) نشان دادند تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز اثری مثبت بر روی اختلال وسواس فکری-عملی دارد. با توجه به اینکه در دانشجویان امکان تجربۀ اختلال وسواس فکری عملی زیاد است و تا کنون مطالعهای انجام نشده است که تأثیر این رویکرد در اختلال وسواس فکری عملی در دانشجویان را بررسی کرده باشد، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر اختلال وسواس فکری عملی در دانشجویان بود.
روش پژوهش روش پژوهش حاضر شبهآزمایشی تکگروهی همراه با پیشآزمون، پسآزمون و دورۀ پیگیری یکماهه بود. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانشجویان مقطع کارشناسی رشتۀ روانشناسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین در سال تحصیلی 1402-1403 بود که از میان آنها 10 دانشجو بر اساس روش نمونهگیری هدفمند به عنوان نمونۀ پژوهش انتخاب شدند. برای انتخاب اعضای نمونه ابتدا پرسشنامۀ وسواس ییل براون بین همۀ دانشجویان روانشناسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) توزیع شد، سپس دانشجویانی که در این پرسشنامه نمرۀ 16 به بالا را کسب کردند شناسایی و به عنوان نمونۀ پژوهش انتخاب شدند. معیارهای ورود به پژوهش شامل کسب نمرۀ 16 به بالا از پرسشنامۀ وسواس ییل براون، عدم دریافت درمان دیگر برای اختلال وسواس فکری عملی در زمان اجرای پژوهش، عدم ابتلا به سایر بیماریهای مزمن، عدم دریافت رویکرد درمانی کمکی یا جامع دیگر قبل و حین مطالعه، عدم ابتلا به اختلالات روانپزشکی دیگر و ارائۀ رضایتنامۀ کتبی توسط آزمودنیها و معیارهای خروج از پژوهش شامل شروع هرگونه درمان جدید برای اختلال وسواس فکری عملی در طول مدت پژوهش و عدم همکاری و مشارکت در مراحل مختلف پژوهش بودند.
ابزار پژوهش پرسشنامۀ وسواس فکری عملی ییل براون (YBOCS): این مقیاس یک ابزار خودگزارشی شامل 2 مؤلفه و 10 پرسش است که در یک طیف لیکرتی از بدون علائم (نمرۀ صفر) تا علائم شدید (نمرۀ چهار) نمرهگذاری میشود و بالاترین امتیاز در این مقیاس 40 است. مؤلفهها شامل رفتار وسواسی و افکار وسواسی هستند. معمولاً از این ابزار برای افراد 14ساله به بالا و سنجش وسواس استفاده میشود. روایی این مقیاس در نسخۀ اصلی مطلوب گزارش شده و ضریب آلفای کرونباخ آن 88/0 گزارش شده است. پایایی ارزیابان، ضریب همسانی درونی و ضریب پایایی به ترتیب 89/0، 98/0 و 84/0 در ایران گزارش شده است. روایی ملاکی آن با پرسشنامۀ افسردگی و مقیاس درجهبندی افسردگی همیلتون به ترتیب 64/0 و 59/0 به دست آمد (دادفر و همکاران، 1380). ثبات درونی این پرسشنامه در پژوهش حاضر 86/0 محاسبه شد. روش اجرا و تحلیل دادهها در فرآیند اجرای پژوهش، به همۀ افراد واجد شرایط روند پژوهش توضیح داده شد و اطلاعات کافی دربارۀ دستگاه تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز به آنها داده شد. سپس، هر 10 نفر به مدت 10 جلسۀ 20دقیقهای با شدت 1 میلیآمپر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز دریافت کردند. پروتکل تحریک الکتریکی برای پژوهش حاضر با توجه به سوابق پژوهشی، تحریک آندال ناحیۀ اتصال گیجگاهی آهیانهای راست، یعنی 4P بود. ملاحظات اخلاقی پژوهش حاضر نیز شامل رضایت آگاهانه و داوطلبانه، حق انصراف از پژوهش، حفظ حریم خصوصی/رازداری، اجتناب از آسیبرساندن، اجتناب از تبعیض و عدم استثمار بود. دادههای جمعآوریشده با استفاده از نرمافزار SPSS26 و آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها طبق ویژگیهای جمعیتشناختی، 9 نفر از گروه نمونه دانشجویان دختر بودند و 1 نفر دانشجوی پسر بود. بازۀ سنی آنها نیز از 19 تا 23 سال بود. جدول 1 میانگین و انحراف معیار علائم وسواس فکری عملی را در پیشآزمون، پسآزمون و آزمون پیگیری نشان میدهد که نشاندهندۀ آن است که میانگین علائم وسواس در بین افراد پس از تحریک کمتر شده است.
جدول 1: میانگین و انحراف معیار متغیر وسواس فکری عملی Table 1: Mean and standard deviation of the practical obsession variable
برای بررسی نرمالبودن دادهها از آزمون شاپیرو-ویلک استفاده شد و نتایج نشان داده است که دادههای پژوهش توزیع نرمال دارند. همچنین، برای بررسی پیشفرض همسانی واریانسها از آزمون کرویت موچلی استفاده شد که نتایج حاصل از آن در جدول 2 ارائه شده است.
جدول 2: نتایج آزمون موچلی برای بررسی فرض کرویت در متغیر وسواس فکری عملی Table 2: Results of the Mauchly test to examine the assumption of sphericity in the practical obsession variable
با توجه به سطح معناداری آزمون موچلی در متغیر وسواس فکری عملی، این پیشفرض نیز تأیید شده است. در جدول 3، نتایج آزمون تحلیل واریانس اندازهگیریهای مکرر برای بررسی تفاوت نمونۀ پژوهش در مراحل مختلف گزارش شده است.
جدول 3: نتایج آزمون تحلیل واریانس در متغیر وسواس فکری عملی در مراحل مختلف اندازهگیری Table 3: Results of the analysis of variance test on the practical obsession variable in different stages of measurement
همانطور که در جدول 3 نشان داده شده است، میزان F محاسبهشده برای متغیر وسواس فکری عملی برابر 426/16 است و سطح معناداری 001/0 گزارش شده است که معنادار است (05/0>P). با توجه به این یافتههای معنادار، میتوان گفت در این متغیر بین مراحل مختلف اندازهگیری، یعنی پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری، تفاوت معنادار وجود دارد. با توجه به نتایج آزمون تحلیل واریانس مکرر و اثربخشی معنادار متغیر مستقل، آزمون تعقیبی بنفرونی انجام شد.
جدول 4: نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی در متغیر وسواس فکری عملی Table 4: Results of the Bonferroni post hoc test on the practical obsession variable
نتایج جدول 4 نشان میدهد تفاوت بین پیشآزمون و پسآزمون 001/0 است که این مقدار از نظر آماری تأیید شده است (05/0>P). این نتیجه به این معناست که تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر علائم وسواس فکری عملی اثری معنادار داشته است. اما بین پسآزمون و دورۀ پیگیری تفاوت معنادار مشاهده نشد که نشاندهندۀ پایداری اثر درمان بوده است. در نمودار 1، میانگینهای وسواس فکری عملی در سه مرحلۀ پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری نمایش داده شدهاند.
Chart 1: Changes in the average of practical obsessions at different stages of the research
نمودار 1 نشاندهندۀ روند تغییرات متغیر وسواس فکری عملی در سه زمان مختلف پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری است. همانطور که در نمودار مشاهده میشود، کاهشی معنادار در علائم وسواس فکری عملی پس از 10 جلسۀ تحریک الکتریکی مغز وجود داشته و این کاهش بلافاصله پس از جلسات و پس از یک ماه نیز حفظ شده است.
بحث و نتیجهگیری هدف پژوهش حاضر بررسی اثر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز بر علائم وسواس فکری عملی در دانشجویان بود. یافتهها نشان داد تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز مداخلهای مؤثر برای کاهش افکار وسواسی و رفتارهای اجباری در دانشجویان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی است. این نتایج با نتایج پژوهشهای زی و همکاران (Xie et al., 2024)، نجفی و همکاران (Najafi et al., 2017)، ابراهیم و همکاران (Ibrahim et al., 2024) و وانگ و همکاران (Wang et al., 2024) همسو بود. شرکتکنندگانی که تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز فعال دریافت کردند، کاهش قابل ملاحظهای در ابعاد علائم وسواسی و اجباری نشان دادند. تعدیل عصبی از طریق تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز ممکن است یک اثر درمانی بر مدارهای عصبی مرتبط با اختلال وسواس فکری-عملی داشته باشد. با توجه به اینکه اختلال وسواس فکری-عملی یک اختلال مزمن و معمولاً مقاوم به درمان است، شناسایی درمانهای جایگزین یا کمکی برای بهبود نتایج بیمار بسیار مهم است، به ویژه در میان دانشجویان دانشگاه که ممکن است استرسهای اضافی (از جمله استرسهای درسی) را تجربه کنند که علائم آنها را تشدید میکند. در نتیجه، یافتهها نشان میدهد تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز میتواند یک مداخلۀ غیرتهاجمی امیدوارکننده برای کاهش علائم اختلال وسواس فکری-عملی باشد. یکی از جنبههای یافتهها این است که هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری بهبود یافتهاند که نشان میدهد ممکن است تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز تأثیری گسترده بر مکانیسمهای زیربنایی اختلال وسواس فکری-عملی داشته باشد. کاهش فکر وسواسی ممکن است به افزایش انعطافپذیری شناختی و بهبود کنترل مهاری به قشر جلوی پیشانی نسبت داده شود. این امر به شرکتکنندگان اجازه میدهد تا راحتتر از افکار تکراری و ناراحتکننده رها شوند. کاهش رفتار اجباری ممکن است با تضعیف رفتارهای عادتی مرتبط باشد. اجبارهای اختلال وسواس فکری-عملی معمولاً به عنوان رفتارهای ایمنی تقویتشده عمل میکنند و اگر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز اتکای بیش از حد به این عادتها را مختل کند، ممکن است به کاهش طبیعی اعمال اجباری در طول زمان منجر شود (Green et al., 2024). اثرات مشاهدهشدۀ تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز را میتوان با توانایی آن در تعدیل فعالیت مغز در مناطق کلیدی دخیل در اختلال وسواس فکری-عملی توضیح داد. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان دادهاند اختلال وسواس فکری-عملی با بیشفعالی در مدار کورتیکو-استریاتو-تالامو-قشر، به ویژه در قشر اوربیتوفرونتال، قشر کمربندی قدامی، قشر جلوی پیشانی پشتی جانبی و مخطط (استریاتوم) مرتبط است (Masjoodi et al., 2024). اعتقاد بر این است که فعالیت بیش از حد در این مناطق به افکار وسواسی مزاحم و رفتارهای اجباری و همچنین، اختلال در انعطافپذیری شناختی و کنترل بازدارنده کمک میکند (Apergis-Schoute et al., 2017). تصور میشود تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز اثرات خود را با تعدیل تحریکپذیری قشر مغز و اتصال عملکردی در این مدارهای مغزی اعمال میکند. به طور خاص، تحریک آندال اعمالشده بر روی قشر جلوی پیشانی پشتی جانبی تحریکپذیری را در نواحی پیشپیشانی افزایش میدهد و عملکرد اجرایی و کنترل شناختی را بر افکار مزاحم بهبود میبخشد. علاوه بر این، تحریک کاتدی در مناطق بیشفعال، مانند قشر پیشپیشانی، ممکن است فعالیت عصبی بیش از حد را کاهش دهد؛ در نتیجه، تمایلات اجباری مرتبط با اختلال وسواس فکری-عملی را کاهش میدهد (Silva et al., 2021). این مکانیسم دوگانه ممکن است توضیح دهد که چرا تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز در کاهش افکار وسواسی و رفتارهای اجباری مؤثر بوده است. علاوه بر این، نورومدولاسیون پیشپیشانی باعث افزایش انتقال دوپامینرژیک و گلوتاماترژیک میشود که هر دو نقشی مهم در پاتوفیزیولوژی اختلال وسواس فکری-عملی دارند (Adams et al., 2022). اختلال در این سیستمهای انتقالدهندۀ عصبی در رفتارهای تکراری و عدم انعطاف شناختی نقش دارد که نشان میدهد تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز ممکن است بر فعالیت انتقالدهندۀ عصبی برای بازگرداندن عملکرد طبیعی در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی تأثیر بگذارد. نتایج این مطالعه نشان میدهد تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز مداخلهای مؤثر برای کاهش افکار وسواسی و رفتارهای اجباری در دانشجویان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی است. بهبود علائم مشاهدهشده را میتوان از طریق مکانیسمهایی متعدد از جمله بهبود عملکرد قشر جلوی پیشانی، بهبود انعطافپذیری شناختی و اثرات تعدیلکنندۀ عصبی بالقوه بر روی سیستمهای انتقالدهندۀ عصبی تفسیر کرد. این یافتهها پشتیبانی قوی از استفاده از نورومدولاسیون به عنوان یک راهبرد درمانی امیدوارکننده و غیرتهاجمی برای اختلال وسواس فکری-عملی، به ویژه برای افرادی که مقاومت درمانی را تجربه میکنند یا به دنبال جایگزینهایی برای درمان دارویی هستند، ارائه میدهد. هدف پژوهشهای آینده باید اصلاح پارامترهای تحریک، بررسی تفاوتهای فردی در پاسخ به درمان و بررسی اثرات طولانیمدت جلسات مکرر تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز باشد. با توسعۀ بیشتر، تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز میتواند به یک درمان تنظیم عصبی در دسترس و شخصی برای افرادی که با OCD دستوپنجه نرم میکنند تبدیل شود. پژوهش حاضر نیز مانند بسیاری از پژوهشها دارای محدودیتهایی بود. از محدودیتهای پژوهش میتوان از نداشتن گروه کنترل روش شبهآزمایشی، عدم دسترسی به دستگاههای تحریک مغزی پیشرفتهتر و با تأییدیۀ سازمان غذا و دارو، عدم همکاری آزمودنیها برای افزایش تعداد جلسات، نداشتن فضای کافی برای انجام جلسات تحریک مغزی، نداشتن امکانات کافی برای ترکیب درمانهای دیگری مانند توانبخشی شناختی در کنار تحریک الکتریکی مغز و نداشتن امکانات کافی برای نقشهبرداری همزمان با تحریک الکتریکی از مغز نام برد. برای گزارش دقیقتر و دسترسی به یافتههای کاملتر و همچنین تعمیم بهتر نتایج، بهتر است در پژوهشهای بعدی از گروه کنترل استفاده شود. همچنین، پیشنهاد میشود در پژوهشهای بعدی تعداد نمونۀ بیشتری در نظر گرفته شود تا نتایج با دقت بیشتری جمع آوری شوند. برای تغییر امواج مغزی و اثرگذاری بیشتر، پیشنهاد میشود از تحریک الکتریکی جریان متناوب فراجمجمهای استفاده شود.
موازین اخلاقی در این پژوهش، موازین اخلاقی شامل اخذ رضایت آگاهانه، تضمین حریم خصوصی و رازداری رعایت شدند. با توجه به شرایط و زمان تکمیل پرسشنامهها، ضمن تأکید بر تکمیل تمامی پرسشها، شرکتکنندگان دربارۀ خروج از پژوهش مختار بودند. همچنین، پژوهش حاضر با شناسۀ اخلاق IR.QUMS.REC169.1403در کمیتۀ اخلاق پژوهشهای زیستپزشکی دانشگاه علوم پزشکی قزوین به تصویب رسیده است. سپاسگزاری نویسندگان بدینوسیله از تمامی دانشجویانی که صادقانه در پژوهش شرکت کردند و اساتید و متخصصانی که دانشجویان را برای انجام پژوهش دعوت کردند تشکر و قدردانی میکنیم. مشارکت نویسندگان پژوهش حاضر حاصل اقتباس از پایاننامۀ کارشناسیارشد نویسندۀ اول بود که توسط معاونت پژوهشی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین به تصویب رسیده است و نویسندگان دوم و سوم به ترتیب اساتید راهنما و مشاور پایاننامه بودند. منابع مالی هیچ بودجهای برای این پژوهش دریافت نشد، پژوهش توسط خود پژوهشگران تأمین مالی شد. تضاد منافع هیچ تضاد منافعی بین نویسندگان وجود ندارد.
[1] Obsessive–compulsive disorder [2] cortical-striatum-thalamus-cortical | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
دادفر، م.، بوالهری، ج.، ملکوتی، ک.، و بیانزاده، س. ا. (1380). بررسی شیوع نشانههای اختلال وسواسی-جبری. مجلۀ روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، ۷(۲)، 33-27. http://ijpcp.iums.ac.ir/article-1-1963-fa.html References Adams, T. G., Cisler, J. M., Kelmendi, B., George, J. R., Kichuk, S. A., Averill, C. L., ..., & Pittenger, C. (2022). Transcranial direct current stimulation targeting the medial prefrontal cortex modulates functional connectivity and enhances safety learning in obsessive‐compulsive disorder: Results from two pilot studies. Depression and anxiety, 39(1), 37-48. https://doi.org/10.1002/da.23212 Apergis-Schoute, A. M., Gillan, C. M., Fineberg, N. A., Fernandez-Egea, E., Sahakian, B. J., & Robbins, T. W. (2017). Neural basis of impaired safety signaling in obsessive compulsive disorder. Proceedings of the National Academy of Sciences, 114(12), 3216-3221. https://doi.org/10.1073/pnas.1609194114 Bation, R., Mondino, M., Le Camus, F., Saoud, M., & Brunelin, J. (2019). Transcranial direct current stimulation in patients with obsessive compulsive disorder: a randomized controlled trial. European Psychiatry, 62, 38-44. https://doi.org/10.1016/j.eurpsy.2019.08.011 Brunelin, J., Mondino, M., Bation, R., Palm, U., Saoud, M., & Poulet, E. (2018). Transcranial direct current stimulation for obsessive-compulsive disorder: a systematic review. Brain Sciences, 8(2). https://doi.org/10.3390/brainsci8020037 Cervin, M., OCD Severity Benchmark Consortium, Arumugham, S. S., Lochner, C., Cervin, O., Crowley, J. J., ..., & Mataix‐Cols, D. (2022). Empirical severity benchmarks for obsessive‐compulsive disorder across the lifespan. World Psychiatry, 21(2), 315-316. https://doi.org/10.1002/wps.20984 Dadfar, M., Bovalhari, J., Malkooti, K., and Bayanzadeh, S. A. (2001). Studying the prevalence of symptoms of obsessive-compulsive disorder. Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology, 7(2), 27-33. http://ijpcp.iums.ac.ir/article-1-1963-fa.html [In Persian] Green, P. E., Loftus, A. M., & Anderson, R. A. (2024). Transcranial direct current stimulation for obsessive compulsive disorder: A systematic review and CONSORT evaluation. Journal of the International Neuropsychological Society, 1-12. https://doi.org/10.1017/s1355617724000602 Ibrahim, I. A., Nada, A. H., Asar, N. K., Ibrahim, R., Farouk, R. A., Al-Qiami, A., ..., & Noorbakhsh, S. A. (2024). A systematic review and meta-analysis for the efficacy of transcranial direct current stimulation (tDCS) in OCD treatment: A non-pharmacological approach to clinical interventions. Experimental Gerontology, 196, 112551. https://doi.org/10.1016/j.exger.2024.112551 Kathmann, N., Jacobi, T., Elsner, B., & Reuter, B. (2022). Effectiveness of individual cognitive-behavioral therapy and predictors of outcome in adult patients with obsessive-compulsive disorder. Psychotherapy and Psychosomatics, 91(2), 123-135. https://doi.org/10.1159/000520454 Masjoodi, S., Farrokhi, M., Afkham, B. V., & Koohsar, J. S. (2024). Advances in DTI studies for diagnoses and treatment of obsessive-compulsive disorder. Psychiatry Research: Neuroimaging, 340, 111794. https://doi.org/10.1016/j.pscychresns.2024.111794 Najafi, K., Fakour, Y., Zarrabi, H., Heidarzadeh, A., Khalkhali, M., Yeganeh, T., ..., & Pakdaman, M. (2017). Efficacy of transcranial direct current stimulation in the treatment: resistant patients who suffer from severe obsessive-compulsive disorder. Indian Journal of Psychological Medicine, 39(5), 573-578. http://dx.doi.org/10.1016/j.brs.2017.01.081 Oh, S., Cho, S., Moon, S. Y., Lee, J., Kim, M., Lee, T. Y., & Kwon, J. S. (2024). Pharmacotherapy for obsessive-compulsive disorder: Real-world evidence from a 10-year retrospective data analysis. Asian Journal of Psychiatry, 91, 103847. https://doi.org/10.1016/j.ajp.2023.103847 Öst, L. G., Enebrink, P., Finnes, A., Ghaderi, A., Havnen, A., Kvale, G., ..., & Wergeland, G. J. (2022). Cognitive behavior therapy for obsessive-compulsive disorder in routine clinical care: A systematic review and meta-analysis. Behaviour Research and Therapy, 159, 104170. https://doi.org/10.1016/j.brat.2022.104170 Reuter, B., Miano, A., Wassermann, J., & Elsner, B. (2024). Why does exposure-based therapy fail in some individuals with obsessive-compulsive disorder?. Expert Review of Neurotherapeutics, 1-4. http://dx.doi.org/10.1080/14737175.2024.2365949 Silva, R. D. M. F. D., Brunoni, A. R., Goerigk, S., Batistuzzo, M. C., Costa, D. L. D. C., Diniz, J. B., ..., & Shavitt, R. G. (2021). Efficacy and safety of transcranial direct current stimulation as an add-on treatment for obsessive-compulsive disorder: a randomized, sham-controlled trial. Neuropsychopharmacology, 46(5), 1028-1034. https://doi.org/10.1038/s41386-020-00928-w Spencer, S. D., Stiede, J. T., Wiese, A. D., Goodman, W. K., Guzick, A. G., & Storch, E. A. (2022). Cognitive-behavioral therapy for obsessive-compulsive disorder. The Psychiatric clinics of North America, 46(1), 167. https://doi.org/10.1016/j.psc.2022.10.004 Sultan, S., Fallata, E. O., Bashar, M. A., Olaqi, E. E., Alsharif, G. H., BinSaleh, R. A., & Fakieh, R. A. (2021). Prevalence, sociodemographic and academic correlates of obsessive-compulsive disorder in the students of college of applied medical sciences, Umm Al-Qura university. Journal of Obsessive-Compulsive and Related Disorders, 28, 100604. http://dx.doi.org/10.1016/j.jocrd.2020.100604 Visvalingam, S., Crone, C., Street, S., Oar, E. L., Gilchrist, P., & Norberg, M. M. (2022). The causes and consequences of shame in obsessive-compulsive disorder. Behaviour Research and Therapy, 151, 104064. https://doi.org/10.1016/j.brat.2022.104064 Wang, Y., Cheng, J., Ruan, H., Zhang, J., Zheng, Z., Lin, L., ..., & Wang, Z. (2024). Assessing the effectiveness of high-definition transcranial direct current stimulation for treating obsessive-compulsive disorder: Results from a randomized, double-blind, controlled trial. Comprehensive Psychiatry, 135, 152520. https://doi.org/10.1016/j.comppsych.2024.152520 Wu, H., Hariz, M., Visser-Vandewalle, V., Zrinzo, L., Coenen, V. A., Sheth, S. A., ..., & Nuttin, B. (2021). Deep brain stimulation for refractory obsessive-compulsive disorder (OCD): Emerging or established therapy?. Molecular Psychiatry, 26(1), 60-65. https://doi.org/10.1038/s41380-020-00933-x Xie, L., Hu, P., Guo, Z., Chen, M., Wang, X., Du, X., ..., & Liu, S. (2024). Immediate and long-term efficacy of transcranial direct current stimulation (tCDS) in obsessive-compulsive disorder, posttraumatic stress disorder and anxiety disorders: A systematic review and meta-analysis. Translational Psychiatry, 14(1), 343. http://dx.doi.org/10.1038/s41398-024-03053-0 Yoldascan, E., Ozenli, Y., Kutlu, O., Topal, K., & Bozkurt, A. I. (2009). Prevalence of obsessive-compulsive disorder in Turkish university students and assessment of associated factors. BMC Psychiatry, 9, 1-8. https://doi.org/10.1186/1471-244X-9-40 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 420 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 195 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||