| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,902 |
| تعداد مقالات | 15,443 |
| تعداد مشاهده مقاله | 45,438,230 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 18,356,861 |
«نقدی بر تصحیح نصیحةالملوک غزالی» | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 71، مهر 1405، صفحه 77-101 اصل مقاله (1.29 M) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2026.146758.2503 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ملیحه گزی مارشک1؛ سلمان ساکت* 2 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نصیحةالملوک یکی از معدود آثار فارسیِ ابوحامد محمد غزالی (متوفی: ۵۰۵ق.) است که موضوعی کمنظیر در میان آثار غزالی دارد و در بررسی سیر اندیشۀ سیاسی او همواره مورد توجه بوده است. جلالالدین همایی دو بار این اثر را در سالهای ۷- ۱۳۱۵ و ۱۳۵۱ش. تصحیح کرد؛ بار اوّل از روی تکنسخهای نونویس و مغلوط و بار دوم با استفاده از هفت نسخه. همایی خود از چاپ اوّل راضی نبود و ازاینرو، دست به تصحیح دوبارۀ اثر زد. با این همه دومین تصحیح نیز از اشکالات در «متن» و «روش تصحیح» برکنار نمانده است. او در مقابلۀ نسخ، روشی التقاطی را برگزید؛ درحالیکه از گفتههای او در مقدمه برمیآید که روش او «نسخه اساس» است. در این روش، یکدست عمل نکرده و همین امر باعث بروز ابهاماتی در متن شده است. تنوع دستنویسهای کتاب، از دشواریهای اصلی تصحیح این اثر است؛ ساختار دوبخشی کتاب به تنوع نسخهها از نظر تکبخشی و دوبخشی بودن انجامیده و تحریرهای متفاوتی را ایجاد کرده است. در این میان، نسخههای کهنِ نزدیک به حیات مؤلف نیز وجود ندارد. این پژوهش، ابتدا به بررسی اشکالات چاپ دوم نصیحةالملوک در زمینۀ «معرفی، اعتبارسنجی و بهکارگیری نسخ»، «روش تصحیح» و «ضبطها» میپردازد و در ادامه تلاش میکند تا با استفاده از همان نسخههای در دسترس همایی و مراجعه به نسخههای تازه بهدست آمده، برخی ابهامات را رفع کند و ضروت تصحیح دوبارۀ اثر را نشان دهد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نصیحةالملوک؛ روش تصحیح انتقادی؛ تصحیح التقاطی؛ نسخ خطیِ نویافته؛ جلالالدین همایی؛ ابوحامد غزالی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه از ابوحامد محمد بن محمد غزالی کتابها، رسالهها و نامههای متعدد به دو زبان عربی و فارسی به جای مانده است. بیشتر تألیفات او به زبان عربی است و ازاینرو، آثار فارسی کمشمار او در بررسی سیر آراء و اندیشههای غزالی اهمیّت خاصی دارند. پس از کیمیای سعادت، نصیحةالملوک مهمترین اثر فارسی او است[1]. علاوه بر این زاد آخرت، مکاتیب فارسی غزالی مشهور به فضائل الأنام و شماری فتوا و رساله نیز در میان آثار فارسی وی جای دارند. نصیحةالملوک دو بخش دارد: بخش اوّل، رسالهمانندی دربارۀ مسائل بنیادین اعتقادی یک مسلمان، بهویژه «پادشاه مسلمان»، است و بخش دوم، کشکولمانندی است دربردارندۀ مسائل مربوط به حکمت عملی که در قالب هفت باب آمده است: در عدل و سیاست و سیرت ملوک؛ در سیاست وزارت و سیرت وزیران؛ اندر ذکر دبیران و هنرمندی ایشان؛ اندر همّت ملوک و بلندهمّتی؛ در حکمت حکیمان و ذکر حکمت؛ شرف خرد و خردمندان؛ اندر صفت زنان و خیر و شر ایشان. بهخلاف بخش اول که «سلطان» مخاطب اصلی است، مخاطبِ بخش دوم، عموم مردم اعمّ از خواص و عوام است. این بخش، سرشار از ابیات، ضربالمثلها، حکمتها و حکایاتی است که برای سرگرم کردن این مخاطب عام، مناسب است. جلالالدین همایی دو بار این کتاب را تصحیح و منتشر کرده است؛ اولین تصحیح از روی یک نسخۀ ناقص و مغلوط[2] انجام شد و به همین دلیل چندان مطلوب و مورد پسند خود همایی نبود (غزالی، ۱۳۵۱، ص. پانزده)؛ ازاینرو، کوشید تا نسخههای دیگری از متن به دست آورد و پس از آن با به دست آوردن شش نسخۀ دیگر، دست به تصحیح دوبارۀ اثر زد و آن را در سال ۱۳۵۱ منتشر کرد. همایی در مقدمۀ چاپ دوم نوشت: «تصحیح مجدد کتاب در طبع حاضر از جهت مغایرت طبع اوّل، بهمنزلۀ کتابی تازه محسوب میشود» (غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و هفت)؛ اما این تصحیح نیز در متن و سایر بخشها، خالی از اشکال نیست؛ از جمله در مقدمۀ آن که حدود دویست صفحه است. در این مقدمۀ طولانی، گاهی مطالبی آمده که هرچند مفید و مغتنم است، جای آن در مقدمه نیست[3]. پیوستهای کتاب نیز جای بحث دارد. اینکه دو نسخۀ تکبخشی (مصر و نورعثمانیه)، به دلیل تحریرهای متفاوت، جداگانه مقابله و پیوست شدهاند، پذیرفتنی است؛ اما اینکه دوباره اقدم نسخ تکبخشی (نسخۀ فاتح[4])، با وجود مقابله و استفاده در تصحیح متن، بار دیگر در پیوست کتاب آمده است، چندان پذیرفتنی نیست[5]. همچنین پیوستکردن کل روایت عربیِ تکبخشی به چاپ دوم، از جملۀ موارد غیر قابل قبول در تصحیح انتقادی است. موارد بالا سبب شده است حجم کتاب از آنچه باید، بسیار بیشتر شود. چاپ دوم نصیحةالملوک (۱۳۵۱)، ۵۲۹ صفحه دارد که بهعلاوۀ دویست صفحه مقدمه، درمجموع حدود ۷۳۰ صفحه میشود؛ این حجم کتاب، برای یک متن نهچندان بلند، کمی عجیب است. کتاب، بخش جدایی با عنوان تعلیقات ندارد؛ بنابراین، آنچه میبایست در تعلیقات میآمد در پانوشت ذکر شده است[6]؛ همۀ این موارد یعنی مقدمۀ طولانی، که دربردارندۀ مسائل غیرضروری است، فقدان تعلیقات روشمند و جایگزینی آنها با پانویسهایی پراکنده و نیز نقص در فهرستها و نمایهها، از معیارهای پذیرفتهشدۀ یک تصحیح انتقادی فاصله دارد. چنانکه گفته شد تصحیح دوم، در «متن» نیز اشکالاتی دارد. پرسشهای اصلی این پژوهش آن است که کاستیها و اشکالات متن، دقیقا چگونه پدید آمدهاند و راههای برطرف کردن این نارساییها کدام است. نگارندگان برای پاسخ به این پرسشها، «نسخهها» و و «روش تصحیح همایی» را به دقت بررسی کردهاند. به نظر میرسد تنوع نسخههای نصیحةالملوک در بخشبندی، تحریر و تبار و همچنین کمبودن دستنویسهای کهن و معتبر، از دلایل اصلی بروز ابهامات و کاستیها در کار همایی است. مشکلات مربوط به نسخهها، همایی را واداشت تا دست به روشی ناهمگون و التقاطی در مقابله و تصحیح بزند؛ درحالیکه از توضیحات او در مقدمه چنین برمیآید که روش او «نسخۀ اساس» است (نک: غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و نه). پیشینۀ پژوهش پژوهشها دربارۀ نصیحةالملوک، بیشتر به«جنبۀ محتوایی» و «صحّت انتساب بخش دوم به غزالی» معطوف است؛ از جمله پاتریشیا کرون در مقالۀ «آیا غزالی سیاستنامهای نوشته است؟»[7] (Cron, 1987, p. 319 - 373)، عبدالحسین زرینکوب در فرار از مدرسه (۱۳۵۲) و نصراللّه پورجوادی در دو مجدد (۱۳۸۱) به این موضوع پرداختهاند. تاکنون پژوهشی جامع و مستقل دربارۀ «نسخهها و نقد روش تصحیح همایی» صورت نگرفته است. عبدالحسین زرینکوب در فرار از مدرسه به برخی نارساییهای نسخ همایی اشاره کرده است. در حوزۀ تصحیحِ نصیحةالملوک، مهمترین تلاش، متعلق به جلالالدین همایی است. اهداف و ضرورت پژوهش این پژوهش با هدف شناسایی اشکالات تصحیح همایی و ارزیابی میزان انطباق آن با اصول تصحیح متون انجام گرفته است. نتایج بهدستآمده از این پژوهش برای نگارندگان که در حال تصحیح دوبارۀ اثر هستند، بسیار بااهمیت است؛ زیرا میکوشند تا در تصحیح تازه این مشکلات را رفع کنند. ضرورت انجام کار آنجا است که تصحیح همایی یکی از متون پرارجاع در تحقیقات ادبی است و خطاها یا کاستیهای احتمالی آن میتواند به پژوهشهای بعدی منتقل شود. اهمیت مطالعۀ حاضر در آن است که با تحلیل نقاط قوت و ضعف تصحیح همایی، جایگاه واقعی آن در مطالعات متنشناختی روشن میشود. همچنین نتایج بهدستآمده میتواند راهنمای پژوهشگران برای بهرهگیری دقیقتر از این اثر و بهبود روشهای تصحیح متون کهن فارسی باشد. روش پژوهش این پژوهش با استفاده از منابع کتابخانهای به روش تحلیلیتوصیفی انجام گرفته است. نگارندگان، غیر از بررسی «نسخهها» و «روش تصحیح» در چاپ دوم نصیحةالملوک (۱۳۵۱)، با بهرهگیری از نسخههای همایی، التبرالمسبوک و دستنویسهایی که به تازگی به دست آمده است، کوشیدهاند برخی کاستیهای متن را جبران کنند؛ نمونههایی از این تلاشها در بخش «ابهامات و اشکالات متن» آمده است. بیتردید کار جلالالدین همایی، با وجود مشکلات اجتنابناپذیر، تلاشی ارزشمند در راه احیای این اثر است. کوشش نگارندگان در بررسی کاستیهای این تصحیح، تنها برای ارائۀ روایت دقیقتر از متن و در امتداد کار ارزشمند و پیشگامانۀ همایی است. بحث اصلی در تصحیح یک اثر، نخستین و مهمترین گام، جستن و یافتن نسخ معتبر است. با اینکه همایی در تصحیح دوم، شش نسخۀ تازه به دست آورد، بیشتر آنها بیتاریخ و جدید بودند. در تصحیح اول، همایی تنها یک نسخه در اختیار داشت که شامل هر دو بخش بود؛ اما پس از به دست آوردن نسخههای تازه متوجه شد که دستنویسهای نصیحةالملوک مختلفند؛ برخی فقط شامل بخش نخست و برخی شامل هر دو بخش هستند. همین تنوع، در روایتهای عربی هم بود. در تصحیح دوم، همایی، هم روایتِ دوبخشی عربی یعنی التبرالمسبوک را در اختیار داشت و هم یک نسخۀ تکبخشی عربی که تحریری متفاوت از بخش اول نصیحةالملوک است. این موضوع که همایی با وجود شواهد متعدد مبنی بر اینکه بخش دوم کتاب نوشتۀ غزالی نیست، باز هم هر دو بخش را با عنوان نصیحةالملوک و نوشتۀ ابوحامد غزالی به چاپ رساند، مسئلۀ قابل توجه و یکی از اشکالات مهم کار او است. پاتریشیا کرون که از مخالفان انتساب بخش دوم به غزالی است، «اصرار نابجای همایی را در چاپ اول کتاب، مبنی بر صحت انتساب هر دو بخش به غزالی، دلیل سردرگمی پژوهشگران دانست» (Crone, 1978, p. 320). پیش از انتشار چاپ دوم همایی، مونتگمری وات در مقالهای با عنوان «اصالت آثاری که به امام محمد غزالی نسبت داده میشود»[8] (Watt, 1952, p. 24-45). این موضوع را مطرح کرده بود. همایی نیز به برخی از این دلایل در مقدمه اشاره کرد؛ اما درنهایت گفت: «هر دو بخش نصیحةالملوک از آن محمّد غزالی است تا خلاف آن به دلیل قطعی ثابت شود» (غزالی، ۱۳۵۱، صص. هفتاد و یک - هشتاد و یک). جدا از بخشبندی، دستنویسهای نصیحةالملوک در تحریر و تبار نیز متفاوتند؛ نسخههای تکبخشی دو تحریر مختلف دارند. روایتهای عربی نیز چنین هستند. چنانکه گفته شد روایت دوبخشی، موسوم به التبرالمسبوک فی نصیحةالملوک است. در بین دو روایتِ تکبخشی، تحریر اول با نامهای «رسائل فی اصول الدین» و «رسائل الملکشاه فی العقاید» همان بخش اول التبرالمسبوک (بدوی، ۱۹۶۱م، ص. ۳۲۹؛ Crone, 1978, p. 321)؛ اما تحریر دوم کاملاً متفاوت با بخش اول التبرالمسبوک است. این تحریر با نسخههای فارسی دارالکتب مصر و نورعثمانیه که در ادامه معرفی خواهند شد، هماهنگ است. همچنین نسخهای با عنوان «الفرق بین الصالح و غیر الصالح» وجود دارد که تنها شامل بخش دوم التبرالمسبوک است (العاملی، ۱۹۱۱م، ص. ۵۹). همایی از التبرالمسبوک و تحریر دومِ بخش اول، در چاپ دوم بهره برد. برخی نسخههای دوبخشی فارسی کاملاً هماهنگ با التبرالمسبوک هستند؛ اما برخی دیگر از تباری متفاوتند. نگارندگان در پژوهشی مفصل و مستقل براساس همین اطلاعات نسخهشناسانه، به ردّ انتساب بخش دوم کتاب به غزالی پرداختهاند که بهزودی منتشر خواهد شد. چنانکه گفته شد در بین دستنویسها، نسخ تاریخدار قدیمی و معتبر نیز کم بود. همایی در حدس تاریخ کتابت برخی نسخههای بیتاریخ، دچار خطا شد و به برخی از این نسخهها، مانند نسخۀ کتابخانۀ اسکوپیۀ یوگوسلاوی، بیش از حدّ اعتماد کرد. همۀ موارد گفتهشده دربارۀ نسخهها، نقش مهمی در بروز اشکالات متن داشتهاند. در ادامه در این باره بیشتر توضیح داده خواهد شد. ۱. نسخهها با وجود تمام اطلاعات مفید، غیر بایستهای که در مقدمۀ چاپ دوم نصیحةالملوک آمده، مصحح چنانکه باید به معرفی دقیق نسخهها نپرداخته و لازم است اطلاعات موجود در مقدمۀ چاپ دوم، تکمیل و اصلاح شود. در جدول زیر مشخصات هفت نسخۀ همایی از روی مقدمه آمده است (غزالی، ۱۳۵۱، صص. بیست و شش - سی و یک):
بهجز نسخ بالا، ترجمههای عربی زیر هم در اختیار مصحح بوده که گهگاه در پانوشتها با رمز کلی «جع» به آنها ارجاع داده است:
دقت در توضیحات مصحح و مطالعۀ خود نسخهها نشان میدهد که تنها ۲- ۳ نسخۀ نسبتاً معتبر در میان هفت نسخۀ بالا وجود دارد. تاریخ کتابت نسخههای «صو» و «نو» در مقدمۀ همایی اشتباه ذکر شده است. در ترقیمۀ نسخۀ «صو» (ص. ۶۲ر) آمده است: «مورّخ لیلة الجمعة المبارکة فی آخر شهر صفر ختم اللّه بالخیر و الظفر سنة ثلث و ستین و ثمانمائه»؛ بنابراین، تاریخ کتابت آن ۸۶۳ق. است. تاریخ کتابتی که مصحح برای نسخههای بیتاریخِ «مص» و «یو» حدس زده است نیز نمیتواند درست باشد. در ادامه دربارۀ نسخهها بهخصوص «یو»، «نو» و «مص» توضیحاتی خواهد آمد و برخی اطلاعات نادرست که در مقدمۀ همایی دربارۀ آنها آمده است، اصلاح خواهد شد. از میان نسخ دوبخشی، «خ» و «مر» افتادگی و غلط فراوان دارند و تقریباً در مقابله استفاده نشدهاند. «مر» نیز «از آغاز و وسط و انجام افتادگی دارد و از هر حیث شبیه «خ» بوده است؛ بنابراین، در تصحیح دوم کمتر استفاده شده است (غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و یک)؛ اما «یو» که با این دو نسخه تبار مشترک دارد، وارد مقابله شده است. ۱- ۱. نسخۀ «یو»: این نسخه بیتاریخ است و به قول زرینکوب «در قدمت آن از روی حدس نمیتوان مبالغه کرد» (زرینکوب، ۱۳۵۲، ص. ۲۵۷). همایی در مقدمه نوشته که این نسخه مجموعهای است شامل هفت رساله و با وجود اینکه آثار دیگر با تاریخهای کتابت ۹۳۷ق. و ۱۰۲۰ق. و ۱۰۰۸ق. در این مجموعه هستند، تاریخ کتابت نصیحةالملوک را قرن ۷ و ۸ حدس زده است. نگارندگان با بررسی دقیق تصویر نسخه و مکاتبه با کتابخانۀ اسکوپیه دریافتند که گزارش همایی اشتباه است و نصیحةالملوک درون مجموعه قرار ندارد؛ بلکه عکس چند نسخۀ مستقل، پشت سر هم داخل یک پوشه قرار گرفته است. این عکسها از نسخۀ شمارۀ MSP I 11 که اثری است به نام «سیرةالملوک» از سید حکیم آغاز میشود و عکس نسخۀ مستقل نصیحةالملوک با شمارۀ MSP II 7 نیز در میانۀ آنها وجود دارد. از آنجا که تصویر سیاه و سفید این نسخه در اختیار نگارندگان است، چندان نمیتوان راجع به کاغذ و شواهد دیگر بهطور دقیق اظهار نظر کرد. در پایان نسخۀ نصیحةالملوک (ص. ۵۸ر) که تصویر آن در ادامه میآید، نوشته شده است: «تمّت النّصیحة و الوصیّة للولاة و للرّعاة و فرغ من تحریر هذه النسخة [... یک کلمۀ ناخوانا] فی یوم العاشور بدار الملک تبریز». [9] کلمۀ «تبریز» در پایان عبارت ترقیمه، بهشکلی ناواضح نوشته شده و همایی نیز ترقیمۀ این نسخه را در مقدمه نیاورده است. بخش اول کلمۀ تبریز یعنی «تبر»، روی کلمۀ «الملک» نوشته شده است. دورههایی که تبریز، دارالملک بوده معلوم است؛ این شهر پایتخت ایلخانان، قره قویونلوها، آققویونلوها و صفویان (در اوایل حکومت) بوده است. با توجه به این موضوع و فرمبندی نسخه (کتیبه، جدول ساده)، نوع خط (نستعلیق) و نبود عناصر تزئینی در آن، میتوان گفت این نسخه نمیتواند متعلق به قرون ۷ و ۸ باشد و دستکم دو سه قرنی بعدتر نوشته شده است؛ شاید در دورهای از سلطنت شاه عباس اوّل صفوی که تبریز هنوز جایگاه اداری یا فرهنگی جدی داشت، هرچند پایتخت رسمی نبود. برای بررسی بهتر خوانندگان، تصویر صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه میآید: نگارندگان ضبطهای نسخه را بررسی و آن را با نسخ دیگر مقابله کردهاند. هرچند به نظر میرسد این نسخه از روی نسخۀ معتبری کتابت شده باشد، در موارد بسیاری سعی در آسانسازی واژهها و توضیحات عبارات دارد. ۱- ۲. نسخۀ «نو»: از میان سه نسخۀ تکبخشی، «مص» بیتاریخ است و «نو» هم بهرغم گفتۀ همایی، تاریخ کتابت ندارد. این نسخه شامل دو اثر است؛ ابتدا نصیحةالملوک و در ادامه گلشن راز شیخ محمود شبستری کتابت شده است. در پایانِ گلشن راز آمده است: «فرغ من تحریره بحمدللّه و حسن توفیقه فی شهر ربیع الاوّل لعامة (؟) ثلث و خمسین و ثمانمائه (۸۵۳ق.) الهجریّة الهلالیة النبویة فی بلدة الموحدین اردبیل بایزید بن الصادق الصوفی الکرمانی بلّغه اللّه تعالی غایة الأمانی» (برگ ۸۱ر). همایی بنا بر همین ترقیمه، تاریخ کتابت نصیحةالملوک را نیز ۸۵۳ق. در نظر گرفته است؛ اما نگارندگان پس از بررسی نسخه دریافتند خط و نسخهآرایی این دو اثر متفاوت است و تاریخ ۸۵۳ق. نمیتواند به کتابت نصیحةالملوک هم مربوط باشد. بخش اوّل مجدول و بخش دوم بدون هیچ آرایهای است. گویا این دو اثر تنها به تناسب قطع، در کنار هم صحافی شده است و بخش اوّل را بعدا به گلشن راز الحاق کردهاند. از شواهد و قرائن چنین برمیآید که این دستنویس متعلق به بعد از قرن دهم است. برای بررسی بهتر، تصویر صفحۀ ابتدایی نسخه در ادامه میآید: ۱- ۳. نسخۀ «مص»: به اعتقاد همایی این نسخۀ در قرون ۸ و ۹ کتابت شده است. نگارندگان با توجه به خط، مشکولبودن و تذهیب ابتدای کتاب، بر این باورند که نمیتوان این نسخه را نیز متعلق به پیش از قرن دهم دانست؛ حتی میتوان گفت این نسخه پس از نسخۀ نورعثمانیه کتابت شده است. تصویر نسخه در ادامه میآید: بنابراین، هر دو نسخۀ «مص» و «نو» بیتاریخ و تقریباً جدید هستند. این دو نسخه، تحریر کاملاً متفاوتی از بخش اوّل را ارائه میدهند که ترجمۀ تکبخشی عربی هم کاملاً هماهنگ با این تحریر است. متن دو نسخه بهحدی به یکدیگر شباهت دارد که در موارد متعدد، اشتباهات فاحش در ضبط واژهها و عبارات، عینا در هر دو نسخه تکرار شده است. در ابتدای هر سۀ این نسخ، روایت رفتن سلطان سنجر نزد امام محمّد غزالی و درخواست سلطان از او برای نوشتن نصیحةالملوک آمده است. به این ترتیب در کل، تنها دو نسخۀ تاریخدار قدیمی در اختیار مصحح بوده است: یکی نسخۀ تکبخشی «فا» مورّخ ۷۰۹ق. و دیگری نسخۀ دوبخشی مورّخ ۸۶۳ق. با رمز «صو». نسخههای «مص» و «نو» با روایت «فا» کاملاً متفاوتند و تقریباً نمیتوان در تصحیح «فا» از این دو استفاده کرد. همایی در مقدمه اشاره نکرده است که نسخۀ «مص» و «نو» با روایت عربی تکبخشی نیز هماهنگی کامل دارند. همچنان که اشاره نکرده تبار نسخههای دوبخشی نیز با هم متفاوت بوده و نسخۀ «صو» کاملاً هماهنگ با التبرالمسبوک است و در مواضع متعدد بهویژه در بخش «ذکر انساب پادشاهان»، تفاوتهای اساسی با «یو»، «خ» و «مر» دارد؛ تا آنجا که مقابلۀ نسخ و نوشتن اختلافات در پانوشت ممکن نیست و میبایست روایت دو نسخه بهطور کامل ذکر شود (نک: غزالی، ۱۳۵۱، صص. ۹۲- ۹۵، پانویس). در تصحیح بخش دوم نیز مصحح عملاً فقط «صو» و «یو» را در دست دارد که ضبطهای «یو» تا حدود زیادی دستخوش تغییرات شدهاند؛ زیرا کاتب سعی در توضیح و آسانسازی عبارات و واژهها داشته است؛ بنابراین، ناگزیر به التبرالمسبوک مراجعه میکرده و در بسیاری موارد متن را بر اساس آن تغییر داده است؛ اما از همین متن نیز نسخهای تاریخدار و قدیمی در اختیار مصحح نبود. همایی در زمان خود نتوانست به نسخههای بیشتری دست یابد و ناگزیر به استفاده از نسخههای موجود شد. درنهایت نیز اذعان داشت که این نسخهها چندان به او کمک نکردند: «مع الأسف بعد از چند سال که از طبع اوّل نصیحةالملوک میگذشت و ما پیوسته در صدد به دست آوردن نسخههای خطی دیگر بودیم باشد که بدین وسیله اغلاط و آشفتگیهای کتاب را اصلاح کنیم ... نسخههایی که بعد از طبع اوّل به دست ما افتاد نهتنها دردی را دوا نکرد، در بعض مواضع بر مشکلات ما افزود» (غزالی، ۱۳۵۱، صص. ۸۵- ۸۶، پانویس). این موضوع، ضرورت رجوع به نسخههای تازه را نشان میدهد. اکنون نگارندگان نسخههای دیگری از نصیحةالملوک را شناسایی و در ادامه، در بخش «ابهامات و اشکالات متن» بهطور مختصر معرفی و در رفع برخی ابهامات، از آنها استفاده کردهاند. مجموعۀ مشکلات مربوط به نسخهها، مصحح را واداشت تا دست به روشی ناروشن و التقاطی در مقابلۀ نسخ بزند که خود در بروز کاستیهای متن مؤثر است.
۲. روش تصحیح و مقابله روش تصحیح همایی با آنچه در مقدمه گفته، چندان هماهنگ نیست و نقدهایی به آن وارد است. در این بخش ابتدا روش مقابله و تصحیح همایی براساس مقدمه، معرفی میشود و پس از آن با بررسی دقیق متن، پانوشتها و ضبط نسخ، به روشی که مصحح در عمل به کار گرفته است، پرداخته خواهد شد. بنا بر مقدمه، همایی برای مقابلۀ نسخهها آنها را به سه دسته تقسیم کرد:
مصحح میگوید: «چون اختلاف بین نسخ چنان بود که جمع بین آنها غیرممکن مینمود و حاشیهها زیاد میشد، ابتدا نسخههای دستۀ اوّل را اساس قرار داده و اختلاف دو نسخه و همچنین نسخۀ «فا» و دیگر نسخ را در حاشیه ثبت کرده و البته در تمام مراحل، ترجمۀ عربی را نیز پیش چشم داشته است. سپس بار دیگر نسخههای دستۀ دوم (مص، نو) را با هم مقابله کرده و جداگانه ضمیمۀ کتاب ساخته است. در این تصحیح نیز نسخۀ فا «تا حدی» لحاظ شده است» (غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و نه). بعد از آن میگوید: «با اینکه از نسخۀ فا در هر دو مرحلۀ پیشین استفاده شده، چون باز مواضعی باقی مانده بوده که به رعایت احتراز از تطویل حواشی نسخه بدل آن را نیاورده بودیم و دل ما راه نمیداد و در باطن خرسند نبودیم که آن اختلافات را نادیده بگیریم، تمام آن نسخه را بهصورت ضمیمۀ دوم طبع حاضر عیناً نقل کردیم. فقط در مواضعی که غلط و سهوالقلم کاتب واضح بود یا احتیاج به توضیح داشت در حاشیه نوشتیم» (غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و نه). در ادامه میگوید از کارهای تازۀ ایشان آن است که نسخۀ ترجمۀ عربی مورّخ ۹۷۹ق. را که با التبرالمسبوک متفاوت است؛ تا آنجا که ممکن و میسر بوده تصحیح کرده و در این کتاب بهعنوان ضمیمۀ سوم، به پایان کتاب افزوده است. به باور نگارندگان، مقابلۀ «مص» و «نو» و چاپ آن بهعنوان ضمیمۀ کتاب، منطقی و علمی به نظر میرسد؛ اما پیوستکردن کل متن «فا» و تعریب دوم کتاب، ضرورتی نداشته است. به این ترتیب ما در مجلدی که با عنوان تصحیح دوم همایی از نصیحةالملوک در اختیار داریم، یک بار متن کامل (هر دو بخش) و سه بار بخش اوّل (نسخۀ «فا» به تنهایی، مقابلۀ «مص» و «نو»، تعریب دوم کتاب) را در اختیار داریم. بنا بر مقدمه، مصحح، ابتدا نسخههای (صو، یو، خ) را اساس قرار داده و اختلاف دو نسخه و همچنین نسخۀ «فا» و دیگر نسخ را در حاشیه ثبت کرده است. اگر روش مصحح، نسخه اساس بوده که نمیتوان سه نسخه را اساس قرار داد و بعد اختلاف دو نسخۀ دیگر را در پانوشت آورد. احتمالاً منظور ایشان آن بوده که از بین سه نسخه، یکی را اساس قرار داده و اختلافات دو نسخۀ دیگر را در پانوشت آورده است؛ اما کدام نسخه اساس قرار گرفته است؟ در مقدمه نمیتوان به پاسخ این سؤال دست یافت؛ زیرا مصحح به همان توضیح کوتاه بسنده کرده است. تنها باید با خواندن متن و دقت در پانوشتها و مراجعه به نسخ متوجه شد که منظور مصحح آن بوده که «صو» اساس است و اختلافات نسخ دیگر در پانوشت گزارش شده است؛ اما ایشان دائماً بر همین شیوه نمانده و نوعی روش التقاطی را در پیش گرفته و ضبط نسخههای دیگر و روایت عربی، بدون قاعدۀ خاصی در جایجای متن وارد شده است. مهمترین نقدی که به این روش وارد است، عدم یکدستی آن، به دلایل زیر است:
عبارتهای «و اگر نامهربان بود ... براه بازآورد» (ص ۱۷۷ س ۴) و عبارت «و سه دیگر مال و چهارم پادشاهی ... و دیگر دبیری» (ص ۲۲۵ س ۱- ۳) به متن افزوده شده است، بدون اینکه میان دو قلاب قرار گیرد. از این دست برافزودهها در متن فراوان است؛ در بخش «چون زن خواهی، کام راندن و شهوت را مخواه، بدان نیت خواه که دیندار بود و حصن دین تو باشد و یار بود تو را به طاعت و پرده بود تو را از آتش دوزخ برهاند» (ص ۲۶۴ س ۱۰) کلمات و عبارات مشخصشده در «صو» نیست و معلوم هم نیست از کجا افزوده شده و به نظر میرسد اصلاً واژۀ «برهاند» در پایان جمله نابجا افزوده شده است و بدون آن هم متن ابهامی نداشت. این روش، تصویر نادرستی از نسخه اساس و اعتبار آن به خواننده منتقل میکند.
نقدهای دیگری نیز به روش تصحیح وارد است که برای جلوگیری از طولانیشدن مطلب، به موارد زیر اکتفا میشود:
همچنین در پانوشت ص ۲۳۳ آمده است: «از اینجا تا آخر باب پنجم، اصل فارسی با ترجمۀ عربی در تقدیم و تأخیر و کم و زیادی مطالب تفاوت دارد»؛ اما در نسخۀ حکیم اوغلو و نسخۀ چاپی التبرالمسبوک آن چنین تفاوتی نیست. حدس نگارندگان این بود که چون ترجمۀ عربی که در چاپ اول در اختیار همایی بود، نواقصی داشته این یادداشت مربوط به چاپ اول باشد که با مراجعه به آن (۷- ۱۳۱۵، ص. ۲۹۱)، این حدس تأیید شد.
بنا بر آنچه تاکنون گفته شد، نتیجۀ عدم دسترسی به نسخههای کهن و معتبر، اعتماد به نسخههای بیتاریخ و روش تصحیح غیرشفاف و ناهماهنگ منجر به بروز ایرادات متن شده است که در ادامه به نمونههایی از آن پرداخته خواهد شد.
۳. ابهامات و اشکلات متن چنانکه پیشتر گفته شد یکی از دشواریهای تصحیح نصیحةالملوک آن است که نسخههای نزدیک به تاریخ حیات مؤلف در میان دستنویسها وجود ندارد. کهنترین نسخۀ تکبخشی مورخ ۷۰۶ق. و کهنترین نسخۀ دوبخشی مورخ ۷۹۷ق. است؛ اما کهنترین دستنویس عربی مورخ ۶۵۰ق. است که در تصحیح و رفع ابهامات متن نصیحةالملوک بسیار کمککننده است. هرچند نسخههای بسیار کهن در دست نگارندگان نیست و تنوع نسخهها کار مقابله و تصحیح نصیحةالملوک را با چالشهای فراوان روبهرو میسازد؛ اما تعدد نسخههای نویافته دریچههایی تازه را به روی نگارندگان باز کرده است؛ هم در برطرفکردن ابهام ضبطها و هم در تعیین تبار نسخهها و خط سیر تحول تاریخی متن. نگارندگان در پژوهشی دیگر که از نگاه نسخهشناسانه به درستی انتساب نصیحةالملوک به غزالی پرداختهاند وبهزودی منتشر میشود، بحث تغییر و تحول نسخ در طول تاریخ را کاملاً شرح دادهاند. در این نوشتار تلاش شده تا از نسخههای تازه بهدستآمده، برای رفع ابهامات متن بهره گرفته شود. برخی موارد نیز با دقت بیشتر در همان نسخههای در دسترس همایی یا التبرالمسبوک برطرف میشود. در این نمونهها نیز میتوان دید که عدم وفاداری همایی به نسخۀ اساس و برگزیدن روش التقاطی، گاه باعث بروز اشکال در متن شده است. در جدول زیر مشخصات مختصر مهمترین نسخههای جدید که در این مقاله برای رفع ابهامات تصحیح همایی از آن استفاده شده، آمده است:
بررسی دقیق نسخ و مقابلۀ آنها با هم نشان میدهد نسخههای شمارۀ ۲۸۸۰ و ۲۹۰۹ کتابخانۀ ایاصوفیه (هر دو بیتاریخ) از تبار نسخه «صو» (مورخ ۸۶۳ق.) هستند و برای جبران نواقص و خطاهای کاتبِ نسخۀ «صو» میتوان از آنها بهره برد. نسخۀ کتابخانۀ شهید علی پاشا (بیتاریخ) از تبار نسخۀ برلین (مورخ ۷۹۷ق.) است. روایت نسخۀ دانشکده ادبیات (مورخ ۱۱۱۲ق.) نیز با این دو نسخه تقریباً هماهنگ است. نسخۀ «یو» (بیتاریخ) حالتی میانه دارد؛ یعنی با وجود شباهتهای بسیار به نسخ برلین و شهید علی پاشا به نسخۀ «صو» هم شباهتهایی دارد. به دلیل آنکه مجالی برای ذکر تمامی موارد مبهم و اشکالات ضبطها در این مقاله نیست، در ادامه تنها چند مورد برای نمونه، از این موارد ذکر خواهد شد. برای درک بهتر این موضوع، اشکالات ضبطها ذیل دو دسته خواهد آمد:
به نظر میرسد بهتر بود همایی مطابق آنچه در مقدمه گفته است، نسخۀ «صو» را بهعنوان اساس در متن نگه میداشت و تنها در صورتی که این نسخه، اشتباه فاحش داشت یا ضبط سایر و روایت عربی آشکارا بر ضبط «صو» برتری داشت، متن را تغییر میداد. از نسخههای تازه برای تأیید این امر استفاده شده است. با توجه به تمام آنچه در باب روش تصحیح گفته شد و با توجه به دستیابشدن نسخههای دیگر، تصحیح دوبارۀ متن، بایسته مینماید. نسخههای همایی از همان رمزهایی که خود او در مقدمۀ چاپ دوم مشخص کرده است و در این پژوهش در بخش «نسخهها» به آن اشاره شد در این بخش خواهند آمد. شماره صفحات التبرالمسبوک همگی از چاپ (۲۰۰۸م، المکتبة العصریة) است. ۱. مواردی که همایی باید به ضبط نسخۀ اساس (صو) وفادار میماند: نگهدار تن باش و آنِ دو چشم که خشم آورد پادشا را به خشم (ص ۱۵۲)
واژۀ «المفلة» در التبرالمسبوک، به معنای «نجاتدهنده» است. در اینجا مثنی آمده است و به دو چشم اشاره دارد. معنای بیت چنین است: خودت را با دو نجاتدهندهات حفظ کن که همانا دو چشم تو غضب پادشاه را برمیانگیزد. واضح است که واژۀ مورد اشاره، با توجه به متن عربی، ضبط «صو» (با در نظر گرفتن ویژگیهای رسمالخطی) و مفهوم بیت، باید «چشم» باشد. نسخۀ برلین هم آن را تأیید میکند؛ اما مصحح براساس «یو» واژۀ «خشم» را به متن برده و ضبط نسخۀ اساس را نادیده گرفته است. *** اگر خواهید زنان شما را دوست دارند، جماع بشب کنید و خوی نیکو دارید با ایشان (ص. ۲۶۸)
هیچکدام از نسخ، ضبط همایی را تأیید نمیکنند. موازنه و تضاد معنایی متقارنی که در عبارت عربی وجود دارد، جای شک باقی نمیگذارد که عبارت عربی از نظر معنا درست است: به «نیکوترین» اخلاق با آنها رفتار کنید و به «زشتترین» حالت با ایشان جماع کنید؛ مانند این عبارت در عیونالأخبار (دینوری، ۱۹۹۷م، ج. ۴/ ۹۴) آمده است: «إذا أردتم الحظوة عند النساء فأفحشوا فی النکاح و حسّنوا الأخلاق»، یعنی: اگر میخواهید نزد زنان مورد علاقه باشید، در رابطۀ زناشویی، بیپروا و در اخلاق، نیکو و پسندیده باشید». عین همین عبارت در بهجة المجالس و انس المجالس (القرطبی النمری، بیتا، ج. ۱/ ۱۸۹) نیز آمده است. همچنین در عیون الأخبار آمده: «روی عن علی علیهالسّلام أنّه سئل عن صفة الجماع فقال عورات تجتمع و حیاء یرتفع، إذا ظهر للعیون کان أشبه شیء بالجنون» (القرطبی النمری، بیتا، ص. ۱۴۲) که ترجمه آن چنین است: از علی علیهالسّلام پرسیدند دربارۀ صفات جماع، پس گفت عورات گرد هم میآیند و شرم به کناری میرود، اگر این منظره برای چشمها (افراد دیگر) آشکار شود، شبیهترین حالت به دیوانگی است. با توجه به این توضیح، «زشت» در عبارت مذکور، نه به معنای «زشت ظاهری» بلکه به معنای «بدون رعایت حیا» و «بدون پردهپوشی» است؛ بنابراین، باوجود ضبط صحیح نسخۀ اساس همایی (صو) و التبرالمسبوک، متن بهصورت ذوقی تصحیح شده است. *** در ص ۲۸۱ س ۸ دربارۀ رفتار زنی که عزیز شوهر است، آمده: «... آنکه پیش شوی، افراشته و خوش برآید».
با استناد به اصل «ضبط دشوارتر، صحیحتر» تردیدی نیست که ضبط «عبقة» در نسخۀ حکیماوغلو صحیح است و این واژه بعداً در نسخ التبرالمسبوک به «عفیفة» تغییر یافته است. در لسان العرب آمده است: «رجلٌ عبقٌ و امرأةٌ عبقةٌ اذا تطیّب و تعلّق به الطّیب فلا یذهب عنه ریحه أیّاماً» (ابنمنظور، ۱۴۱۴ق، ج. ۱۰/ ۲۳۴)؛ عبقة یعنی زن خوشبویی که این رایحۀ خوش در او ماندگار است. ترکیب «عبقة النشر» ترکیبی زیبا و شاعرانه به معنای «عطری ماندگار و پراکنده شده در فضا» مرتبط با ضبط بیشتر نسخ فارسی است؛ اما همایی ضبط «یو» را به متن برده است. دهخدا در لغتنامه دهخدا هم (ذیل «عبقة»)، «امرأة عبقة» آورده و آن را «زن آلوده به بوی خوش از چند روز که هنوز باقی است» معنا کرده است. بدون مراجعه به متن عربی هم میتوان دریافت که «افراشته» و «خوش» قیدهای غریبی برای فعل «برآمدن» هستند و با وجود ضبط صحیح نسخۀ اساس همایی (صو)، نباید به نسخۀ «یو» اتکا میشد. *** ملک ... موبد موبدان را گفتی ...: ای موبد نگر تا مرا برنگزینی زیرا که [هرچه ایزد تعالی از من پرسد من از تو پرسم و اندر گردن تو کنم پس موبد گفتی] چون حق تعالی بندگان خویش را نیکبختی هدیه دهد، به سالاری بر سر ایشان کسی را گزیند که وی بهترین خلق زمین باشد و چون خواهد که بندگان بدانند که این سالار از نزدیک او چه قدر داد بر زبان او میراند که بر زبان تو میراند (ص ۱۶۸)
این بخش، مطلبی است دربارۀ اینکه ملوک عجم در نوروز و مهرگان، رعیّت را بار میدادند تا شکایات خود را از افراد دیگر و حتی خود پادشاه مطرح کنند. در چنین موقعیتی «موبد»، داورِ میان پادشاه و مردم بوده است و مطابق عبارت مذکور، پادشاه به موبد توصیه میکند که در قضاوت میان پادشاه و رعیت، همواره جانب عدل را رعایت کند و پادشاه را بر رعیت ترجیح ندهد. با توجه به این، بخشی که مابین دو قلاب از نسخۀ «یو» به متن اضافه شده، بیوجه است؛ بهخصوص عبارت «پس موبد گفتی»؛ زیرا با توجه به متن معلوم میشود تمام این سخنان از زبان پادشاه است و آوردن این عبارت در میان متن، باعث ابهام شده است. بهتر بود مطلبی به متن اضافه نمیشد و مصحح به ضبط نسخۀ اساس (صو) اعتماد میکرد. *** ۲. مواردی که ضبط نسخۀ اساس، آشکارا اشتباه بوده است؛ اما مصحح آن را در متن نگه داشته است: روزی آید که از جانب مشرق و مغرب فتح اوفتد و شما را شود و همه علمایان آن نواحی در آتش باشند (ص ۱۸).
التبرالمسبوک و مفهوم متن، ضبط «عاملان» را تأیید میکند؛ اما مصحح به نگهداشتن ضبط نسخۀ اساس، که نادرست مینماید، وفادار مانده است. *** هرکه را حلم نیست او را عزّت دو جهان نیست و هرکه را صبر نیست او را سلامت دین نیست (ص ۲۲۳)
براساس چاپ همایی، دو مفهوم مترادف «حلم» و «صبر» پیاپی آمده که نادرست است. التبرالمسبوک و «یو» ضبط درست را آوردهاند؛ اما مصحح نسخۀ اساس (صو) را در متن نگه داشته است. نسخ تازه بهدستآمده نیز این موضوع را تأیید میکنند. *** و وزیر چنان باید که به نیکی گراینده بود و از بدی باپرهیز بود ... و چنان باید که بداند که پادشاه را پایندگی بمن است و جهان را پایندگی به پادشاه (ص ۱۷۷)
«صو»در این بخش مبهم است و با وجود این، مصحح ضبط آن را در متن نگه داشته است. اما براساس نسخۀ «یو» و التبرالمسبوک، «وی» یا «وزیر» میبایست به متن میرفت و ضبط نادرست نسخۀ اساس نادیده گرفته میشد. ضبط نسخ تازه دستیابشده نیز این معنی را تأیید میکند. *** گفتند آزادگان را به چه ادب باید کردن؟ گفت به حاجت روا کردن (ص ۲۲۴)
هم از نظر معنا و هم براساس التبرالمسبوک و هم نسخۀ «یو»، ضبط «حاجت روا ناکردن» درست است و باید در متن قرار میگرفت. از آنجا که بحث از تنبیه و ادب کردن است، مفهومی که در متن آمده است، مناسب نیست؛ اما مصحح ضبط نادرست نسخۀ اساس را در متن نگه داشته است. نسخههای جدید هم این موضوع را تأیید میکنند. *** در صفحۀ ۱۳۴ آمده است: «چون روز ببود هزار و پانصد مرد را سر برداشته بود و بر در سرای خویش توده کرده».
«البَیْدَر» در لسانالعرب (ج ۴. ص. ۵۰) «الموضع الّذی یُداس فیه الطّعام» دانسته شده که به معنای «جایی که خوراک (= غلّه) را کوبند» یعنی همان «خرمنگاه» است. در لغتنامۀ دهخدا (ذیل «کود») آمده بهمعنای «تودۀ غلّه وخرمن غلّه» است و ذیل «کود کردن» نوشته است: «کوت کردن، بر روی یکدیگر ریختن تا خرمنی و گنبدی شود. پر کردن بیش از لبۀ ظرف و عرب نیز این کلمه را گرفته است». ذیل «الکَوْد» در لسانالعرب (ج ۳. ص. ۳۸۳) آمده: «کلّ ما جمعته و جعلته کُثَبا من طعام و تراب و نحوه». اینکه این واژه در یک فرهنگ لغت عربی مربوط به قرن هفتم وجود دارد، نشان از رواج گستردۀ آن در دورههای ماقبل از این تاریخ، در میان فارسیزبانان دارد؛ در حدی که به زبان عربی هم رسوخ کرده است. در این ترکیب، بحث روی واژۀ اول است. توجه به شکل ظاهری ضبطهای مختلف این کلمه در تمامی نسخ و مقایسۀ آنها با هم میتواند راهگشا باشد:
دور نیست که حرف بینقطۀ نسخۀ «صو» هم در مأخذ آن، «ک» بوده است؛ اما کاتب آن را درست نخوانده باشد. همچنین میشود این احتمال را داد که کاتبان واژه «کود» را بعداً «کوه» یا «کرد (= گرد)» نوشته باشند. *** در صفحۀ ۱۹۲ آمده است: «اما کلک آن بهتر بود که راست بود و میان وی تنک و زرد بود و قلم، محرّف باید از سوی راست، تازی و پارسی و عبری را، و زبان دری را قلم محرّف بر چپ باید». عبارت نامفهوم است؛ زیرا خطّ زبانهای فارسی و دری تفاوتی ندارند. در سایر نسخ و منابع آمده است:
در لغتنامۀ دهخدا (ذیل تحریف) آمده: «قطّ محرّف زدن قلم را؛ کج تراشیدن سر قلم». بسته به نوع خط، زاویۀ این برش تغییر میکند. برای برخی خطوط هم سر قلم کاملاً صاف و بدون زاویه بریده میشد. در الفهرست آمده است: «عربها با انواع قلمها و تراشها مینویسند. روش معمولشان تراشی است که به سمت راست متمایل است ولی کاتبان، اغلب قلم را بی تحریف (یعنی صاف) میتراشند» (ابنندیم، ۱۹۹۷م، ج. ۱/ ۴۷). در کتاب صبح الأعشی فی کتابة الإنشا آمده است: «شیخ عمادالدین عفیف گفته است قطّ دو نوع است: نوع اوّل محرف ... نوع دوم مستوی؛ و آن است که هر دو لبۀ (دندانه) قلم با هم برابر باشند. از میان این دو، محرّف بهتر و برتر است. و وزیر ابوعلی بن مقله نیز بهصراحت این را بیان کرده و گفته است بهترین نوع آن است که دندانهاش از سمت راست، هنگامی که قلم مایل است، اندکی بلندتر باشد؛ و این همان معنای تحریف است؛ بهویژه وقتی نوشتن از راست به چپ انجام میشود بر خلاف زمانی که نوشتن از سمت چپ به راست باشد» (القلقشندی، ۱۹۸۷م، ج. ۲/ ۴۹۳). بنابراین، تحریف به سمت راست، یعنی طوری قطّ سر قلم نی را بزنند که جانب راست آن بالاتر باشد؛ برای مثال، قلمی که امروزه برای خطاطی فارسی و عربی استفاده میشود، محرف از راست است. همچنین بنا بر گفتۀ قلقشندی زمانی که نوشتن از سمت چپ به راست باشد، باید بهعکس عمل کرد و سمت چپ قلم را بلندتر گرفت؛ این یکی از مواردی است که در آن باید قلم، محرف از چپ باشد. در الفهرست در بخش «الکلام علی بری الأقلام»آمده است: «الأمم تختلف فی بری أقلامها. فبریُ العبرانی فی غایة التحریف و بریُ السّریانی محرّف إلی الیسار، و ربّما کان إلی الیمین، و ربّما قلبوا القلم إلی ظهره» (ابنندیم، ۱۹۹۷م، ج. ۱/ ۴۶)؛ یعنی «ملتها در تراشیدن قلم با هم تفاوت دارند. عبرانیان تراشیدن قلمشان نهایت انحراف و کجی را دارد. سریانیان تراش قلمشان به سمت چپ متمایل است، ولی گاهی به سمت راست هم تراش میدهند. گاهی نیز قلم را بر پشت میگردانند». اینکه گفته است گاهی قلم را بر پشت میگردانند، احتمالاً یعنی اگر قلم محرف از راست در اختیارشان بوده است، جهت سهولت در نوشتن قلم را میچرخاندند بهشکلی که نوک سمت راست، کوتاهتر از نوک سمت چپ باشد. مطابق «صو» و ترجمۀ عربی میباید زبان «دری» را با قلم محرّف از چپ نوشت؛ اما تمامی نسخ فارسی دیگر، خطی را که باید با قلم محرف از چپ نوشته شود، خط سوری یا «سوی» نوشتهاند که احتمالاً همان تغییریافتۀ سوری است. از آنجا که زبان سریانی همان زبان سوری است، به نظر میرسد باید واژه سوری به متن برود. کاتبان در برخی از دستنویسهای التبرالمسبوک دریافتهاند که این عبارت دچار اشکال است ازاینرو، آن را تغییر دادهاند؛ برای مثال:
در اینجا هم مصحح با وجود مبهمبودن متن و ضبط نسخههایی که در اختیار داشته مانند «خ» و «یو»، ضبط نسخۀ اساس (صو) را در متن نگه داشته است. *** و سزاوارترین کسی به جاه و پادشاهی آن است که دل او جایگاه عدل است؛ و خانۀ او آرامگاه دینداران و خردمندان است و رای او از خداوندان دانش است (ص ۱۵۰)
آشکار است که «صو» در اینجا افتادگی دارد و همایی با افزودن «از» به متن سعی داشته است ابهام عبارت را رفع کند. التبرالمسبوک چاپی هم همین افتادگی را دارد؛ اما براساس نسخۀ «یو» میباید واژۀ «خزانه» به متن افزوده میشد؛ نسخههای تازه هم این موضوع را تأیید میکنند. نتیجهگیری با توجه به اهمیّت نصیحةالملوک در مطالعۀ سیر اندیشۀ غزالی و جایگاه آن در میان آثار فارسی بهجامانده از قرن پنجم و ششم، در دست داشتن یک متن مصحَّح علمی و منقح از کتاب، ضرورت دارد. زندهیاد جلالالدین همایی در تصحیح این اثر زحمت فراوانی کشید؛ اما در چاپ اوّل به سبب نداشتن نسخههای قدیمی و معتبر، نتوانست تصحیحی پذیرفتنی ارائه دهد. در چاپ دوم نیز با وجود فراهمآوردن هفت نسخه، باز هم نسخههای تاریخدار و کهنی به دست او نرسید و در حدس قدمت برخی نسخههای بیتاریخ، مانند «یو» نیز مبالغه و در طول تصحیح بیش از حد به آن اعتماد کرد. نبود نسخههای معتبر سبب شد که همایی دست به تصحیح التقاطی بزند؛ التقاط بین نسخ فارسی و التبرالمسبوک؛ اما درنهایت ابهامات و اشکالاتی در متن باقی ماند. این در حالی است که در مقدمه، روش خود را التقاطی ندانسته بود و برداشت مخاطب از توضیحات مصحح در مقدمه آن است که روش او «نسخۀ اساس» است. مهمترین اشکال این روش التقاطی، عدم یکدستی در آن است. عدم دسترسی مصحح به نسخههای بیشتر نیز یکی از علل وجود ایرادات و نواقص در متن است. نگارندگان نسخههای اینک تازهای از متن را به دست آوردهاند. نسخههای تازه دستیابشده تازه نهتنها در رفع اشکالاتی که در دو تصحیح قبلی کتاب وجود دارد، کمککننده است، در بررسی اصالت اثر نیز اطلاعات درخور توجهی را در بردارند. چنانکه گفته شد با وجود ارائۀ دلایل قابل توجه از سوی خود مصحح مبنی بر نادرستی انتساب بخش دوم به غزالی و با وجود مطالعات دیگران در این باره، باز هم همایی بر انتساب هر دو بخش کتاب به غزالی اصرار ورزید و باعث شد تحقیقات عدهای از پژوهشگران دربارۀ اندیشۀ سیاسی غزالی، بر پایۀ منبعی جعلی نهاده شود؛ برای نمونه، سید جواد طباطبایی در کتاب تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران، منحنی اندیشۀ سیاسی غزالی را بر مبنای فضای فکری هر دو بخش کتاب ترسیم کرده است که ناهمگونی و ناسازگاری شگرفی با دیگر آثار غزالی دارد. نگارندگان در پژوهشی مستقل بر پایۀ مطالعۀ نسخهشناسانه به موضوع «عدم اصالت بخش دوم نصیحةالملوک» پرداختهاند که بهزودی منتشر خواهد شد. با توجه به دستیابشدن نسخههای تازه و کاستیهای چاپ دوم نصیحةالملوک، تصحیح دوبارۀ اثر ضروری مینماید. در تصحیح تازه، میباید تنها بخش نخست کتاب در زمرۀ یکی از تألیفات غزالی معرفی و بخش دوم با عنوان اثری بدون مؤلف، اما قابل توجه در حوزۀ اندرزنامهنویسی، تصحیح و منتشر شود. [1] . عبدالرحمن بدوی در مؤلفات الغزالی، نصیحةالملوک را جزو ۷۲ اثری برشمرده که بیشک از آن غزالی است (بدوی، ۱۹۶۱م، ص. ۱۸۴-۱۸۷). [2] . این نسخه متعلق به سید عبدالرحیم خلخالی است که در کرمان به دست کاتبی از مردم کاشان به نام اسمعیل بن ابراهیم برای عبدالباقی میرزا (گویا حاکم کرمان در آن زمان) به خط نستعلیق متوسط، بیاندازه آشفته و درهم و برهم و مغلوط کتابت شده و افتادگیهای فراوان دارد (غزالی، ۷- ۱۳۱۵، ص. د). [3] . از جمله: تحقیق دربارۀ عدالت (از هجده تا بیست و پنج)، معرفی کامل مؤلف أطباق الذهب که در ضمن مجموعۀ متضمن تعریب دوم کتاب آمده (از سی و دو تا سی و پنج)، از صفحۀ صد و چهل و نه تا صد و نود و سه (یکچهارم مقدمه) به شرح احوال غزالی و ذکر تاریخچۀ آرامگاه او پرداخته شده است؛ درحالیکه غزالی شخصیتی شناختهشده و برجسته است و آثار متعددی از جمله غزالینامه خود همایی دربارۀ او در دسترس همگان هست و میشد به آن ارجاع داد. همچنین از آنجا که کتاب به مناسبت بنای آرامگاه غزالی چاپ شده است، در مقدمه بهطور مفصل (از صد و هشتاد و یک تا صد و نود و سه)، به آرامگاه او نیز پرداخته شده است. با تمام این تفاصیل، در مقدمه به بحث بسیار بااهمیت «معرفی نسخ» و «روش تصحیح»، گذرا اشاره شده است. [4] . مشخصات آن بعدتر در بخش «نسخهها» آمده است. [5] . بنا بر مقدمه، نسخۀ فاتح هم در تصحیح متن دوبخشی و هم در مقابلۀ نسخههای مصر و نورعثمانیه مورد استفاده بوده است (غزالی، ۱۳۵۱، ص. سی و نه). [6] . برای نمونه، از مقدمۀ چاپ دوم (۱۳۵۱): معنی واژه (ص ۴ و ص ۱۱۴)؛ اعلام (ص ۱۶۳، ص ۱۷۲)؛ معنای جمله و عبارت (ص ۱۳۸)؛ ارجاع به حدیث و روایت (ص ۱۲۲)؛ توضیح دربارۀ ابیات و امثال (ص ۲۰۷- ۲۱۰)؛ توضیح دربارۀ معتقدات فرق مختلف (ص ۶)؛ توضیح دربارۀ اصطلاحات علمی (ص ۱۸۹)؛ ارجاع به آثار دیگر با محتوای مشابه (ص ۱۱۵، ص ۲۱۰ و ۲۱۱)؛ ذکر کل بخش «ذکر انساب الملوک و سیرهم» از نسخۀ خطی التبرالمسبوک (ص۸۶- ۹۰)؛ توضیحاتی دربارۀ ابیات عربی و منابع آنها (ص ۲۰۸- ۲۱۰)؛ توضیح دربارۀ برخی احکام شرعی (ص ۲۶۷، ص ۳۳)؛ نقل از منابع دیگر: برای مثال در صفحة ۸۴ مقدمه، فهرست بلند نامهای سلاطین پیش از اسلام را از تاریخ طبری نقل کرده است. هرچند همایی در پانوشتها اطلاعات مهمی را آورده است، موارد بسیاری هم بیتوضیح ماندهاند؛ ضمن اینکه در تصحیح انتقادی، پانوشت تنها محل گزارش اختلافات نسخ است. فهرست و نمایههایی هم در انتهای کتاب آمده که هرچند سودمند و کارساز، ناقص است. [7] . Did Al-Ghazali write a Mirror for Princes? [8]. The Authenticity of the Works Attributed to al- Ghazali [9] «محمد تقی بینشپژوه در جلد اول فهرست میکروفیلمهای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران (۱۳۴۸، ص. ۶۳۳)، «دارالملک برسه» خوانده است که پذیرفتنی به نظر نمیرسد. استفاده از عبارت «دارالملک» برای «برسه» جایی دیده نشد. [10] . از اینجا تا پایان مقاله، شمارۀ صفحاتی که برای ذکر نمونهها یا مثالهایی از متن نصیحةالملوک میآید، مربوط به چاپ دوم کتاب (۱۳۵۱) است، مگر اینکه خلاف آن تصریح شود. [11] . موارد دیگری نیز هست که بیشتر به بیدقتی در ثبت اطلاعات برمیگردد:
[12] . در عکسهای نسخۀ یو هم این صفحات نیست. [13] . سه نسخۀ دیگر در دست نگارندگان (ایاصوفیا ۲۸۸۰، ایاصوفیا ۲۹۰۹، دانشکده ادبیات) هم ضبط «خوشبوی» را تأیید میکنند. [14] . در پانوشت چاپ دوم همایی معادل عبارت به نقل از ترجمۀ عربی آمده است: «اصطنعته بطلاقة وجه و بشر» که با جملۀ فارسی هماهنگی ندارد و مربوط به بخش دیگری در همین سطور است: «هرچه شوهر را آرزو آید، بسازد به تازهرویی». | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ابنمنظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق.). لسان العرب (ط ۳، ج. ۱۰). دار صادر.
ابنندیم (۱۴۱۷ق./ ۱۹۹۷م.). الفهرست (ط ۲). دارالمعرفة
بدوی، عبدالرحمن (۱۹۶۱م). المؤلفات الغزالی. وکالة المطبوعات.
بینشپژوه، محمدتقی (۱۳۴۸). فهرست میکروفیلمهای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. انتشارات دانشگاه تهران.
پورجوادی، نصراللّه (۱۳۸۱). دو مجدّد (پژوهشهایی دربارۀ محمد غزالی و فخر رازی). مرکز نشر دانشگاهی.
دهخدا، علیاکبر (۱۳۷۷). لغتنامه. دانشگاه تهران.
دینوری، ابنقتیبه عبداللّه بن مسلم (۱۹۹۷م). عیون الأخبار (ج. ۴). دارالکتب العلمیة.
زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۵۲). فرار از مدرسه. انتشارات امیرکبیر.
طباطبایی، سیدجواد (۱۳۹۱). تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران. نشر ققنوس.
العاملی، السید صدرالدین (۱۳۲۹ق./ ۱۹۱۱م.). الفرق بین الصالح و غیر الصالح. لغة العرب، ۱(۱)، ۵۹- ۶۳.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. الف). التبرالمسبوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۸۶۰. تاریخ کتابت: ۸۶۷ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ب). التبرالمسبوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۸۶۲. تاریخ کتابت: ۹۶۲ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. پ). التبرالمسبوک. نسخۀ کتابخانۀ حکیم اوغلو. شماره: ۵۵۱. تاریخ کتابت: ۶۵۰ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ت). التبرالمسبوک. نسخۀ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی. شماره: ۱۸۸۶۱. تاریخ کتابت: ۱۰۳۹ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ث). التبرالمسبوک. نسخۀ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی. شماره: ۳۱۲۳. تاریخ کتابت: بیتاریخ.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ج). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۸۷۹. تاریخ کتابت: ۸۶۳ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. چ). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۸۸۰. تاریخ کتابت: بیتاریخ (احتمالاً قرن ۹).
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ح). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۹۰۹. تاریخ کتابت: بیتاریخ (احتمالاً قرن ۹ و ۱۰).
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. خ). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ ایاصوفیا. شماره: ۲۹۱۰. تاریخ کتابت: ۷۰۶ ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. د). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد. شماره: ۳۷۳. تاریخ کتابت: ۱۱۱۲ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ذ). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ دولتی برلین. شماره: Ms.or.oct. 2213. تاریخ کتابت: ۷۹۷ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ر). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ شهید علی پاشا. شماره: ۱۴۶۲. تاریخ کتابت: بیتاریخ (احتمالاً اواخر قرن هشتم).
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ز). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ فاتح. شماره: ۵۴۰۶. تاریخ کتابت: ۷۰۹ق.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. ژ). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. شماره: ۴۹۴۵. تاریخ کتابت: احتمالاً قرن سیزدهم.
غزالی، ابوحامد (ف ۵۰۵ق. س). نصیحةالملوک. نسخۀ کتابخانۀ یوگوسلاوی. شماره: MSP I 11. تاریخ کتابت: بیتاریخ (احتمالاً حدود قرن دهم تا یازدهم).
غزالی، ابوحامد (۱۳۵۱). نصیحةالملوک (جلالالدین همایی، مصحح). انجمن آثار ملی.
غزالی، ابوحامد (۷- ۱۳۱۵). نصیحةالملوک (جلالالدین همایی، مصحح). چاپخانۀ مجلس.
غزالی، محمد بن محمد (۱۴۲۹ق./ ۲۰۰۸م.). التبرالمسبوک (هیثم خلیفه طعیم، مصحح). المکتبة العصریة.
القرطبی النمری، أبو عمر یوسف بن عبداللّه بن محمّد بن عبد البر بن عاصم (بیتا). بهجة المجالس و أنس المجالس [نسخۀ دیجیتال، شماره صفحات با چاپ اصلی مطابقت ندارد].
القلقشندی، أحمد بن علی (۱۹۸۷م). صبح الأعشی فی صناعة الإنشا (محمّد حسین شمسالدین، مصحح، ج. ۲). دارالکتب العلمیة.
References Al-ʿĀmilī, S. A. (1329 AH / 1911). Al-Farq bayn al-Ṣāliḥ wa Ghayr al-Ṣāliḥ. Lughat al-ʿArab, 1(1), 59–63. https://shamela.ws/book/36540 ]In Arabic[ Al-Qalqashandī, A. (1987). Ṣubḥ al-Aʿshā fī Ṣināʿat al-Inshāʾ (M. Ḥ. Sh, Ed., Vol. 2). Beirut: Dār al-Kutub al-ʿIlmiyya. [In Arabic] Al-Qurṭubī al-Namarī, Y. (n.d.). Bahjat al-Majālis wa Uns al-Majālis [Digital edition]. [In Arabic] Badawī, ʿA. R. (1961). Al-Muʾallafāt al-Ghazālī. Wakālat al-Maṭbūʿāt. [In Arabic] Crone, P. (1987). Did al-Ghazālī write a mirror for princes? On the authorship of Nasīḥat al-Mulūk. Jerusalem Studies in Arabic and Islam, 10, 167–191. Dehkhodā, ʿA. A. (1998). Loghat-nāmeh-ye Dehkhodā. University of Tehran. [In Persian] Ghazālī, A. M. (1429 AH / 2008). Al-Tibr al-Masbūk (H. K, Ṭuʿaym, Ed.). Al-Maktaba al-ʿAṣriyya. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (1936–1937). Naṣīḥat al-Mulūk (J. A. Homāʾī, Ed.). Majles Printing House. [In Persian] Ghazālī, A. M. (1972). Naṣīḥat al-Mulūk (J. A. Homāʾī, Ed.). Anjoman-e Āthār-e Mellī. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. a). Al-Tibr al-Masbūk. Aya Sofya Library. MS no. 2860. dated 867 AH. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. b). Al-Tibr al-Masbūk. Aya Sofya Library. MS no. 2862. dated 962 AH. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. c). Al-Tibr al-Masbūk. Hekimoğlu Ali Paşa Library. MS no. 551. dated 650 AH. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. d). Al-Tibr al-Masbūk. Majles Library (Iranian Parliament). MS no. 18861. dated 1039 AH. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. e). Al-Tibr al-Masbūk. Majles Library (Iranian Parliament). MS no. 3123. undated. [In Arabic] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. f). Naṣīḥat al-Mulūk. Aya Sofya Library. MS no. 2879. dated 863 AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. g). Naṣīḥat al-Mulūk. Aya Sofya Library. MS no. 2880. undated (probably 9th century AH). [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. h). Naṣīḥat al-Mulūk. Aya Sofya Library. MS no. 2909. undated (probably 9th–10th centuries AH). [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. i). Naṣīḥat al-Mulūk. Aya Sofya Library. MS no. 2910. dated 706 AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. j). Naṣīḥat al-Mulūk. Berlin State Library. MS or. oct. 2213. dated 797 AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. k). Naṣīḥat al-Mulūk. Central Library of University of Tehran. MS no. 4945. probably 13th century AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. l). Naṣīḥat al-Mulūk. Faculty of Literature Library. Mashhad. MS no. 373. dated 1112 AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. m). Naṣīḥat al-Mulūk. Fatih Library. MS no. 5406. dated 709 AH. [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. n). Naṣīḥat al-Mulūk. Shahid Ali Pasha Library. MS no. 1462. undated (probably late 8th century AH). [In Persian] Ghazālī, A. M. (d. 505 AH. o). Naṣīḥat al-Mulūk. Yugoslavia Library. MS no. MSP I 11. undated (probably 10th–11th centuries AH). [In Persian] Ibn al-Nadīm. (1417 AH / 1997). Al-Fihrist (2nd ed.). Dār al-Maʿrifa. [In Arabic] Ibn Manẓūr, M. (1414 AH). Lisān al-ʿArab (3rd ed., Vol. 10). Dār Ṣādir [In Arabic] Ibn Qutayba al-Dīnawarī, ʿA. A. (1997). Uyūn al-Akhbār (Vol. 4). Dār al-Kutub al-ʿIlmiyy. [In Arabic] Pourjavady, N. (2002). Do Mojadded (ajūhesh-hāyī darbāreh-ye Muḥammad Ghazālī va Fakhr Rāzī). Markaz-e Nashr-e Dāneshgāhī [In Persian] Ṭabāṭabāʾī, S. J. (2012). Tārīkh-e Andīsheh-ye Sīyāsī dar Īrān. Nashr-e Qoqnūs [In Persian] Watt, W. M. (1952). The authenticity of the works attributed to al-Ghazālī. Journal of the Royal Asiatic Society, 84(1–2), 24–45. https://doi.org/10.1017/S0035869X00105118 Zarrīnkūb, A. H. (1973). Farār az Madreseh. Amīr Kabīr. [In Persian] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 360 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 72 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||