| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,891 |
| تعداد مقالات | 15,352 |
| تعداد مشاهده مقاله | 44,705,940 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,968,461 |
بررسی نقش میانجی آشفتگی شناختی در رابطه بین ویژگیهای شخصیتی و پذیرش درد مزمن در بیماران اسکلتی عضلانی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش های علوم شناختی و رفتاری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 6، دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 30، شهریور 1405، صفحه 91-112 اصل مقاله (1.01 M) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی فارسی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/cbs.2026.145765.2038 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| محمد عرفان تحسیری1؛ نرگس سپه کار1؛ امین برازنده* 2 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار، روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی آشفتگی شناختی در رابطۀ بین ویژگیهای شخصیتی و پذیرش درد مزمن در بیماران اسکلتی عضلانی انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بر اساس الگوی تحلیل مسیر بود. جامعۀ آماری مورد مطالعه را بیماران کاندید عمل جراحی بخش ارتوپدی بیمارستان میلاد اصفهان در نیمۀ اول سال 1403 تشکیل دادهاند. نمونهگیری به شیوۀ هدفمند انجام شد؛ به طوری که در ابتدا ۳۰۰ نفر انتخاب شدند که پس از حذف موارد ناقص، دادههای ۲۵۰ نفر تحلیل شد. شرکتکنندگان به پرسشنامۀ شخصیت نئو، پرسشنامۀ پذیرش درد مزمن و پرسشنامۀ آشفتگی شناختی پاسخ دادند. بعد از جمعآوری اطلاعات، دادهها با استفاده از نرمافزار آماری AMOSتجزیهوتحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد رواننژندی و گشودگی به تجربه بر اساس نقش میانجی آشفتگی شناختی، با پذیرش درد رابطۀ معنادار دارند. همچنین، وظیفهشناسی، توافقپذیری، برونگرایی و گشودگی به تجربه با پذیرش درد رابطۀ مستقیم دارند. با توجه به یافتههای پژوهش، آشفتگی شناختی نقشی مهم در رابطۀ بین ویژگیهای شخصیتی و پذیرش ایفا میکند؛ بنابراین، تدوین و اجرای برنامههای فردی و گروهی با هدف بازسازی شناختی میتواند به افزایش پذیرش درد در بیماران کمک کند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پذیرش درد؛ ویژگیهای شخصیتی؛ آشفتگی شناختی؛ بیماران اسکلتی عضلانی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بیماریهای اسکلتی عضلانی (MSD) [1]پس از بیماریهای عفونی دومین علت شایع مراجعه به پزشک هستند و طیفی گسترده از آسیبهای بافت نرم، مشکلات استخوانی و پیامدهای جراحیهای ارتوپدی را شامل میشوند و با توجه به اینکه شایعترین منبع درد مزمن[2] نیز به شمار میروند (Ashman et al., 2023)، در دهههای اخیر پژوهشگران بر نقش متغیرهای روانشناختی در پیشآگهی و درمان این بیماران توجهی ویژه داشتهاند (Schmidt et al., 2424). در همین راستا، دیدگاهی نوظهور برای تبیین سازگاری با درد مزمن تحت عنوان سازۀ پذیرش درد مزمن[3] در چارچوب رویکردهای مبتنی بر پذیرش و تعهد مطرح شده است که به توانایی فرد برای ادامۀ فعالیتهای معنادار با وجود احساس درد اشاره دارد (McCracken et al., 2022). مطالعات نشان دادهاند بیمارانی که پذیرش درد بیشتری دارند، سطحی بالاتر از سلامت روان و کیفیت زندگی را تجربه میکنند و در برابر فشارهای ناشی از درد مزمن مقاومتر هستند (Chen et al., 2025). در واقع، بیماران دارای پذیرش درد زیاد، بهجای سعی در کنترل و متوقف کردن درد، تجربیات حاصل از درد خود که شامل شدت درد و افکار و احساسات مرتبط با آن است را میپذیرند (White et al., 2025). پژوهشها نشان دادهاند پذیرش درد فرایندی پویاست و ممکن است در زمانهای مختلف کاهش یا افزایش یابد (Kim et al., 2020). با این حال، سطح پذیرش درد در افراد متفاوت است و تحت تأثیر عوامل متعدد از جمله ویژگیهای شخصیتی و فرایندهای شناختی قرار میگیرد (Ecija et al., 2022). شخصیت به عنوان یک ساختار مؤثر در پذیرش درد، الگویی نسبتاً پایدار از هیجانها، شناختها و رفتارها در نظر گرفته میشود که موجب تمایز افراد از یکدیگر است (Puyane et al., 2022; Lee et al., 2025). بر اساس مدل پنجعاملی مککری و کاستا (Costa & McCrae, 1992)، شخصیت در پنج بُعد اصلی توصیف میشود: روانرنجورخویی[4] که نشاندهندۀ میزان ثبات عاطفی فرد در مواجهه با هیجانهای منفی و تجربه درد است؛ برونگرایی[5] که به رویکرد فعال و پویای فرد در تعاملات اجتماعی اشاره دارد؛ گشودگی به تجربه[6] که بیانگر عمق و پیچیدگی تجربیات ذهنی و شناختی است؛ توافقپذیری[7] که نگرش فرد را از نظر اعتماد، همکاری و نوعدوستی بازتاب میدهد؛ و وظیفهشناسی[8] که توانایی فرد در سازماندهی رفتارها و مدیریت موقعیتهایی مانند تجربۀ درد را توصیف میکند. تعداد زیادی از پژوهشها حاکی از آن هستند که در بیماران مبتلا به انواع مختلف دردهای مزمن، در مقایسه با گروههای کنترل، سطوحی بالاتر از روانرنجورخویی مشاهده میشود و برخی از شواهد نیز حاکی از آن است که روانرنجورخویی میتواند به عنوان عاملی در تداوم یا بروز درد مزمن نقش داشته باشد (Bucourt et al., 2017; Lopez et al., 2025). علاوه بر این، دیگر یافتهها نشان میدهند سطوح بالای وظیفهشناسی با پذیرش درد همبستگی مثبت دارد؛ در مقابل، سطوح پایین وظیفهشناسی فرایند سازگاری فرد با شرایط دردناک را تضعیف میکند (Ibrahim et al., 2020). از سوی دیگر، سطوح بالاتر برونگرایی با ادراک درد کمتر همبستگی دارد و به عنوان پیشبینیکنندهای بالقوه برای شدت درد ادراکشده مطرح شود (Lee et al., 2025). بنابراین، ترکیب سطوح بالای وظیفهشناسی و برونگرایی احتمال سازگاری مؤثرتر و کاهش شدت ادراکشدۀ درد را افزایش میدهد. ویژگیهای شخصیتی از طریق ایجاد مکانیسمهای شناختی از جمله آشفتگی شناختی[9] بر ادراک و رفتار افراد تأثیر خود را انعکاس میدهند (Lee et al., 2025). آشفتگی شناختی به عنوان تجربهای از افکار آشفته، غیرمنسجم و دشواری در سازماندهی جریان تفکر در نظر گرفته میشود که در برگیرندۀ ناراحتی، ناامیدی و اضطراب است و سبب تحریکپذیری و فشار روانی مضاعف بر فرد میشود (Ross, 2017) و میتواند به صورت موقت یا دائم در پاسخ به استرسهای خاص و رویدادهای آسیبزا ایجاد شود (Mavroudis et al., 2024). در عین حال، با توجه به شیوع زیاد آن در دنیای مدرن (Priego‐Parra et al., 2025)، بررسی متغیرهای مرتبط با آن از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا به عنوان یکی از عوامل مؤثر برای اقدام به خودکشی و حدفاصل بین بیماریهای مزمن با افکار و رفتار خودکشی نیز شناخته میشود (Le et al., 2024). مطالعات متعدد از جمله پژوهشهای تانجی و همکاران (Tanji et al., 2018)، ژو و همکاران (Zhu et al., 2018)، تای و همکاران (Thai et al., 2020) و پاتل و همکاران (Patel et al., 2025) نشاندهندۀ بالاتربودن سطح آشفتگی شناختی در بیماران نسبت به جمعیت عادی بودهاند که از دست دادن کارکرد و قدرت اجتماعی میتواند یکی از عوامل مهم در ایجاد این مسأله باشد. با توجه به اینکه ویژگیهای شخصیتی نقشی تعیینکننده در نحوۀ پردازش هیجان و تفسیر شناختی افراد از تجربۀ درد دارند (Cojocaru et al., 2024) و شواهد پژوهشی نشان میدهند فرایندهای شناختی میتوانند به عنوان مسیرهای واسطهای بین صفات شخصیتی و پذیرش درد عمل کنند (Torres et al., 2024)، آشفتگی شناختی میتواند به عنوان یکی از مکانیسمهای واسطهای اصلی باشد که از طریق آن شخصیت بر پذیرش درد اثر میگذارد (Cojocaru et al., 2024). مطالعات متعدد نشان دادهاند برخی از صفات شخصیتی، به ویژه روانرنجورخویی، با سطوحی بالاتر از آسیبپذیری شناختی، افکار مزاحم، نشخوار ذهنی و اختلال در سازماندهی شناختی همراه هستند؛ در حالی که وظیفهشناسی و برونگرایی با انسجام شناختی بیشتر و تنظیم شناختی کارآمدتر ارتباط دارند (Cojocaru et al., 2024; Lopez et al., 2025). این تفاوتها در کارکرد شناختی از آن نظر اهمیت دارند که آشفتگی شناختی با افزایش تمرکز توجه بر تجربۀ درد، تفسیرهای فاجعهآمیز، اجتناب تجربی و کاهش انعطافپذیری روانشناختی همراه است؛ فرایندهایی که در ادبیات درد مزمن به طور گسترده به عنوان عوامل مرتبط با کاهش پذیرش درد و سازگاری ضعیفتر با شرایط دردناک گزارش شدهاند (Torres et al., 2024). علاوه بر این، یافتههای کوژوکارو و همکاران (Cojocaru et al., 2024) نشان میدهد فرایندهای شناختی، از جمله آشفتگی شناختی و اختلال در پردازش اطلاعات، میتوانند در ارتباط میان صفات شخصیتی و پیامدهای مرتبط با درد، مانند شدت ادراکشدۀ درد، ناتوانی عملکردی و پذیرش درد نقش واسطهای ایفا کنند. در مجموع، این شواهد نشان میدهد آشفتگی شناختی میتواند به عنوان یکی از مسیرهای تبیینی مهم در رابطۀ میان ویژگیهای شخصیتی و پذیرش درد در بیماران مبتلا به درد مزمن در نظر گرفته شود. از این رو، پژوهش حاضر بر مبنای چارچوب نظری تلفیقی از «مدل اجتناب-ترس از درد» (Vlaeyen et al., 2000) و «رویکرد پذیرش و تعهد» (Hayes et al., 1999) تدوین شده است. در این مدل، ویژگیهای شخصیتی به عنوان عوامل زمینهای بر پذیرش درد تأثیر میگذارند؛ اما این اثر به طور مستقیم اعمال نمیشود، بلکه از طریق فرایندهای شناختی-هیجانی، به ویژه آشفتگی شناختی، میانجیگری میشود. به بیان دیگر، ویژگیهای شخصیتی میتوانند با افزایش یا کاهش آشفتگی شناختی، مسیر دستیابی بیماران به پذیرش درد را تعیین کنند. بنابراین، هدف این پژوهش بررسی نقش میانجی آشفتگی شناختی در رابطۀ میان ویژگیهای شخصیتی و پذیرش درد در بیماران مبتلا به بیماریهای اسکلتی-عضلانی است. شکل 1 مدل پیشنهادی این پژوهش را در رابطه با مباحث مطرحشده نشان میدهد.
شکل 1: مدل پیشنهادی Figure 1: Proposed Research Model
روش پژوهش این پژوهش یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بر اساس تحلیل مسیر است. جامعۀ آماری پژوهش حاضر را کلیۀ بیماران کاندید عمل جراحی بخش اورتپدی بیمارستان میلاد اصفهان تشکیل دادهاند که در نیمۀ دوم سال 1403 مراجعه کرده بودند. نمونهگیری به شیوۀ هدفمند انجام شد تا اطمینان حاصل شود نمونهها ویژگیهای خاص مدنظر پژوهش را دارند. به منظور تعیین حجم نمونه، از فرمول پیشنهادی تاباخنیک و فیدل [10] برای مطالعات همبستگی استفاده شد (N ≥ 50 + 8m). با توجه به تعداد متغیرهای مستقل پژوهش (m = 5)، حداقل حجم نمونه برابر 90 نفر برآورد شد. با این حال، برای افزایش توان آماری و تعمیمپذیری یافتهها، 300 نفر در مطالعه شرکت داده شدند که پس از حذف ۵۰ پرسشنامه به دلیل مخدوش یا ناقص بودن دادهها، در نهایت اطلاعات مربوط به ۲۵۰ نفر وارد فرایند تحلیل شد. نمونهها پس از بررسی ملاکهای ورود به پژوهش انتخاب شدند. ملاکهای ورود شامل داشتن درد مزمن اسکلتی عضلانی به مدت دستکم شش ماه بر اساس پروندۀ پزشکی، قرارداشتن در بازۀ سنی ۱۸ تا ۶۰ سال و تمایل به شرکت در پژوهش بود. ملاکهای خروج از پژوهش نیز شامل وجود اختلالات روانپزشکی مانند اختلال دوقطبی یا افسردگی اساسی بر اساس خودگزارشدهی یا پروندۀ پزشکی، مصرف داروهای روانپزشکی در سه ماه گذشته، دریافت خدمات روانشناختی در سه ماه گذشته، عدم پاسخگویی به بیش از ۱۰ درصد از پرسشنامهها و همچنین انصراف از ادامۀ همکاری در پژوهش بودند. روند اجرای پژوهش به این صورت بود که در بخش ارتوپدی بیمارستان میلاد اصفهان، از میان بیماران واجد شرایط، نمونهها به صورت تصادفی انتخاب شدند و پس از ارائۀ رضایت آگاهانه به پرسشنامهها پاسخ دادند. سپس پرسشنامههای تکمیلشده جمعآوری و دادهها در یک مجموعه تنظیم شدند. سپس اطلاعات استخراجشده با استفاده از نرمافزار AMOS تجزیهوتحلیل شد.
ابزار سنجش پرسشنامۀ پذیرش درد مزمن پرسشنامه پذیرش درد مزمن[11] توسط واولز و مک کراکن درسال 2004 تهیه شد و از آن پس در پژوهشهای مرتبط با درد مزمن، به طور فراگیر استفاده شده است (McCracken et al., 2004). پذیرش درد مزمن در قالب دو خردهمقیاس «تعهد به فعالیت»[12]، یعنی پیگیری فعالیتهای روزانه با وجود احساس درد در 11 گویه، و «تحمل درد»[13]، یعنی توان تشخیص ناکارآمدبودن هرگونه تلاش برای کنترل یا اجتناب از درد در پروسۀ سازگاری با درد مزمن در 9 گویه، توسط این ابزار سنجیده میشود. گویههای مربوط به خردهمقیاس تعهد به فعالیت در یک طیف لیکرت 7درجهای و به صورت «همیشه = 6»، «تقریباً همیشه = 5»، «اغلب = 4»، «بعضی مواقع = 3»، «خیلی کم = 2»، «بهندرت = 1»، و «هرگز = 0» نمرهگذاری میشوند و نمرهگذاری برای خردهمقیاس تحمل درد، به صورت معکوس انجام میشود. مجموع نمرات در بازۀ صفر تا 120 قرار دارد و نمرات بالاتر نشاندهندۀ پذیرش بیشتر خواهند بود. پایایی پرسشنامه در فرم تجدیدنظرشده به صورت بسیارخوب تا عالی و با ضریب آلفای 82/0 در خردهمقیاس تعهد به فعالیت و 78/0 در خردهمقیاس تحمل درد گزارش شده است. همچنین، آلفای کرونباخ این پرسشنامه توسط کاسکاریلا (Cascarilla, 2009) برای تعهد به فعالیت و پذیرش درد بهترتیب 79 و 75 درصد گزارش شده است. در مطالعۀ پایلوت نیز پایایی درونی آن نیز 74 درصد به دست آمد. در بررسی ویژگیهای روانسنجی نسخۀ فارسی، ضریب آلفای کرونباخ 89/0 و ضرایب بازآزمایی 71/0 گزارش شد. به علاوه، اعتبار همگرا[14] در بررسی همبستگی با خودکارامدی درد و اعتبار واگرا[15] از طریق محاسبۀ همبستگی با ناتوانی جسمی، افسردگی، اضطراب، شدت درد و فاجعهآفرینی تأیید شد (Mesgarian et al., 2012). در این پژوهش نیز پایایی ابزار به روش آلفای کرونباخ برای خردهمقیاس تعهد به فعالیت 82/0 و برای خردهمقیاس تحمل درد 78/0 به دست آمد. پرسشنامۀ آشفتگی شناختی پرسشنامه آشفتگی شناختی[16] به منظور بررسی و ارزیابی میزان آشفتگی شناختی در افراد، توسط ماسون و همکاران (Mason et al., 1995) تدوین شد. این پرسشنامه دارای 14 گویه است که در قالب «بلی = یک امتیاز» و «خیر = صفر امتیاز» پاسخ داده میشوند. نمرات بالاتر بیانگر میزان آشفتگی شناختی بیشتر فرد خواهند بود و برعکس؛ به این صورت که نمرات در بازۀ 0 تا 5 نشاندهندۀ آشفتگی شناختی کم، نمرات در بازۀ 5 تا 7 بیانگر آشفتگی شناختی متوسط و نمرات بالاتر از 7 نیز علامت آشفتگی شناختی زیاد هستند. این ابزار علاوه بر کاربرد در جمعیتهای بالینی، در پژوهشهای داخلی نیز برای نمونههای عادی استفاده شده است.
پرسشنامۀ پنج عامل بزرگ شخصیتی پرسشنامۀ پنج عامل بزرگ شخصیتی[17] در سال 1989 توسط کاستا و مککری (Costa & McCrae, 1989) به منظور سنجش ویژگیهای شخصیتی طراحی و تدوین شده است. این ابزار در حقیقت نوعی خودسنجی ویژگیهای شخصیتی است که بر اساس یک مدل معروف شخصیتی به نام مدل پنج عاملی[18] انجام شده است. مدل پنجعاملی بیش از چهار دهه سابقۀ تحول دارد و محصول سنت واژگان (تحلیل صفات موجود در زبان انگلیسی و دیگر زبانها) و سنت تحلیل عاملی در پژوهشهای شخصیت است. پرسشنامۀ نئو دارای فرم بلند 240پرسشی و فرم کوتاه 60پرسشی است که در پژوهش حاضر از فرم کوتاه استفاده شده است. این پرسشنامه از 60 گویه بر اساس مقیاس پنجدرجهای لیکرت به صورت «کاملاً موافق = 4»، «موافق = 3»، «نظری ندارم = 2» و «مخالف = 1»، «کاملاً مخالف = 0» تهیه شده است که هر 12 گویۀ آن یکی از پنج عامل بزرگ شخصیت (برونگرایی، مقبولیت، وظیفهشناسی، روانرنجوری و تجربهگرایی) را میسنجد؛ بنابراین، دامنۀ نمرات در هر گویه بین 0-48 است. در پژوهش روشنچسلی و همکاران (1385)، روایی محتوایی و صوری و ملاکی این پرسشنامه مناسب، و برای «باوجدانبودن» ضریب آلفای کرونباخ 92/0، برای «موافقت» ضریب آلفای کرونباخ 73/0، برای «برونگرایی» ضریب آلفای کرونباخ 73/0، برای «روانرنجوری» ضریب آلفای کرونباخ 86/0، و برای «گشودگی» ضریب آلفای کرونباخ 89/0 برآورد شد. در این پژوهش نیز پایایی ابزار به روش آلفای کرونباخ برای برونگرایی 74/0، روانرنجوری 75/0، وظیفهشناسی 87/0، روانرنجوری 85/0 و تجربهگرایی 88/0 به دست آمد.
یافتههای پژوهش در پژوهش حاضر، 6/55 درصد از شرکتکنندگان زن و 4/44 درصد از آنها مرد بودند. از میان آنها، 18 نفر (2/7 درصد) در گروه سنی کمتر از 30 سال، 40 نفر (16 درصد) در گروه سنی 31 تا 40 سال، 68 نفر (2/27 درصد) در گروه سنی 40 تا 50 سال و 124 نفر (6/49 درصد) در گروه سنی بیش از 50 سال قرار داشتند. در جدول 1، آمارههای توصیفی مانند میانگین، انحراف معیار، بیشترین مقدار، کمترین مقدار، چولگی و کشیدگی برای ویژگیهای شخصیتی (وظیفهشناسی، توافقپذیری، برونگرایی، روانرنجوری و گشودگی) و آشفتگی شناختی و پذیرش درد گزارش شدهاند.
جدول 1: آمار توصیفی مربوط به متغیرهای ویژگیهای شخصیتی، آشفتگی شناختی و پذیرش درد Table 1: Descriptive Statistics for Personality Traits, Cognitive Disturbance, and Pain Acceptance
همانطور که جدول 1 نشان میدهد، میانگین نمرۀ ویژگیهای شخصیتی وظیفهشناسی، توافقپذیری، برونگرایی، روانرنجوری و گشودگی بهترتیب برابر 20/17، 83/14، 26/16، 67/13، 84/14 و میانگین نمرۀ آشفتگیشناختی و پذیرش درد شرکتکنندگان پژوهش برابر 94/5 و 39/57 است. مقادیر چولگی و کشیدگی متغیرها در دامنۀ قابل قبول قرار داشتند که کفایت تقریب نرمال برای تحلیلهای پارامتریک را نشان میدهد. به منظور بررسی روابط بین متغیرهای پژوهش و اطمینان از فراهمبودن پیشفرضهای لازم برای اجرای تحلیل مسیر، ضرایب همبستگی پیرسون بین ویژگیهای شخصیتی، آشفتگی شناختی و پذیرش درد محاسبه شدند که نتایج آن در جدول 2 ارائه شده است.
جدول 2: ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای ویژگیهای شخصیتی با آشفتگی شناختی و پذیرش درد Table 2: Pearson Correlation Coefficients Between Personality Traits, Cognitive Disturbance, and Pain Acceptance
* معناداری در سطح 5 درصد طبق جدول 2، در سطح معناداری کمتر از 001/0، رابطۀ میان آشفتگیشناختی با برونگرایی و گشودگی منفی و معنادار و با روانرنجوری مثبت و معنادار است. همچنین، پذیرش درد با وظیفهشناسی، توافقپذیری و گشودگی رابطۀ مثبت و معنادار نشان میدهد. وجود این روابط همبستگی معنادار شرایط لازم برای اجرای تحلیل مسیر و بررسی روابط ساختاری بین متغیرهای پژوهش را فراهم میکند. به منظور بررسی اثر ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد با نقش میانجی آشفتگی شناختی، تحلیل مسیر با استفاده از نرمافزار AMOS و بر اساس روش حداکثر درستنمایی انجام شد. در گام نخست، مدل مفهومی اولیۀ پژوهش بر اساس چارچوب نظری و مطالعات پیشین طراحی و کلیۀ مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم مفروض وارد مدل شدند. در بررسی مدل اولیه، برخی از مسیرها از نظر آماری معنادار نبودند (p > 0.05). بر این اساس و با حفظ منطق نظری پژوهش، این مسیرها به صورت مرحلهای حذف شدند و مدل مجدداً برازش شد. این فرایند تا دستیابی به مدلی با برازش مناسب و معناداری مسیرهای اصلی ادامه یافت. شاخصهای برازش مدل نهایی در جدول 3 ارائه شدهاند. جدول 3: شاخصهای برازش مدل تأثیر ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد با اثر میانجی آشفتگی شناختی Table 3: Model Fit Indices for the Effect of Personality Traits on Pain Acceptance with the Mediating Role of Cognitive Disturbance
همانطور که در جدول 3 مشاهده میشود، شاخصهای برازش مطلق تطبیقی هستند و همگی در دامنۀ قابل قبول قرار دارند (RMSEA=0.026، CFI=0.997،TLI=0.981). با توجه به حجم نمونه و پیچیدگی مدل، مقدار کایدو بههنجارشده نیز در محدودۀ قابل قبول ارزیابی میشود. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت مدل نهایی از برازشی مناسب با دادههای پژوهش برخوردار است. شکل 2 مدل نهایی اصلاحشدۀ تحلیل مسیر را پس از حذف مسیرهای غیرمعنادار نشان میدهد که در آن اثرات مستقیم و غیرمستقیم ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد با نقش میانجی آشفتگی شناختی نمایش داده شده است.
شکل 2: مدل نهایی تحلیل مسیر Figure 2: Final Path Analysis Model
نتایج مربوط به ضرایب استاندارد مسیرهای مستقیم مدل نهایی در جدول 4 ارائه شده است. جدول 4: نتایج تحلیل مسیر تأثیر ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد همراه با اثر میانجی آشفتگی شناختی Table 4: Path analysis results of the effects of personality traits on pain acceptance with the mediating role of cognitive distress
طبق جدول 4، وظیفهشناسی و گشودگی اثر مستقیم مثبت و معنادار و برونگرایی اثر مستقیم منفی و معنادار بر پذیرش درد دارند. همچنین، روانرنجوری و گشودگی به طور معنادار آشفتگی شناختی را پیشبینی میکنند و آشفتگی شناختی نیز اثر منفی و معناداری بر پذیرش درد دارد. برای بررسی اثرات غیرمستقیم ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد از طریق آشفتگی شناختی، روش بوتاسترپ به کار گرفته شد که نتایج آن در جدول 5 گزارش شده است. جدول 5: نتایج تحلیل مسیر (ضرایب غیرمستقیم) تأثیر ویژگیهای شخصیتی بر پذیرش درد با اثر میانجی آشفتگی شناختی Table 5: Path analysis results (indirect coefficients) of the effects of personality traits on pain acceptance with the mediating role of cognitive distress
در مجموع، نتایج تحلیل مسیر نشان داد الگوی پیشنهادی پژوهش از برازشی مناسب با دادهها برخوردار است و روابطی معنادار بین برخی از ویژگیهای شخصیتی، آشفتگی شناختی و پذیرش درد وجود دارد. بر این اساس، وظیفهشناسی و گشودگی اثر مستقیم مثبت و معنادار داشتند و برونگرایی اثر مستقیم منفی و معنادار بر پذیرش درد داشت؛ در حالی که توافقپذیری و روانرنجوری به صورت مستقیم پیشبینیکنندۀ معنادار پذیرش درد نبودند. از سوی دیگر، روانرنجوری اثر مستقیم معناداری بر پذیرش درد نشان نداد، اما از طریق افزایش آشفتگی شناختی به طور غیرمستقیم به کاهش پذیرش درد منجر شد که بیانگر نقش میانجی آشفتگی شناختی در این رابطه است. همچنین، گشودگی علاوه بر اثر مستقیم، از طریق کاهش آشفتگی شناختی دارای اثر غیرمستقیم معنادار بر پذیرش درد بود. در مقابل، اثرات غیرمستقیم وظیفهشناسی، توافقپذیری و برونگرایی از طریق آشفتگی شناختی معنادار نبود. به طور کلی، این یافتهها نقش برجسته آشفتگی شناختی را در تبیین روابط بین برخی از ویژگیهای شخصیتی و پذیرش درد نشان میدهد.
بحث و نتیجهگیری هرچند مطالعات پیشین، از جمله پژوهشهای تانجی و همکاران (Tanji et al., 2018)، ژو و همکاران (Zhu et al., 2018)، تای و همکاران (Thai et al., 2020) و پاتل و همکاران (Patel et al., 2025) به طور کلی بالاتربودن سطح آشفتگی شناختی و درد و چالشهای ناشی از آن را در بیماران نسبت به جمعیت افراد سالم بررسی کردهاند، نکتهای که در این بین به نظر میرسد مورد غفلت واقع شده، توجه به نقش ظریف و تأثیرگذار عوامل شخصیتی بیماران به ویژه بیماران اسکلتی-عضلانی به عنوان عاملی مؤثر در هدایت آشفتگی شناختی بر ادراک درد است. روانرنجوری به عنوان یکی از ویژگیهای شخصیتی، به تمایل فرد به تجربۀ احساسات منفی، اضطراب و ناپایداری عاطفی اشاره دارد. این ویژگی میتواند تأثیراتی جالب توجه بر نحوۀ پذیرش درد و تجربههای جسمانی و عاطفی داشته باشد (Lopez et al., 2025). یکی از جنبههای مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، آشفتگی شناختی است. آشفتگی شناختی نشاندهندۀ نقص در پردازش اطلاعات و عدم توانایی در تنظیم پاسخهای شناختی و عاطفی به موقعیتهاست (Thai et al., 2020). این دو مفهوم به طور مستقیم مرتبط هستند و میتوانند تأثیرات منفی بر یکدیگر داشته باشند. افرادی که دارای سطوح بالای روانرنجوری هستند، معمولاً با چالشهای بیشتری در پردازش تجربیات درد و ناراحتی مواجه میشوند. این افراد به دلیل نگرانیهای مکرر و احساسات منفی، ممکن است توانایی کمتری در مدیریت درد و تطابق با آن داشته باشند. در بیماران اسکلتی-عضلانی که دچار روانرنجوری زیاد هستند، آشفتگی شناختی میتواند به عنوان یک میانجی عمل کند. به طور مشخص، این بیماران ممکن است در پردازش اطلاعات مرتبط با درد و پیامدهای آن با مشکلاتی مواجه شوند. برای مثال، آنها ممکن است قادر به تجزیهوتحلیل منطقی درد خود نباشند و بهجای آن، به افکاری منفی و ناامیدکننده توجه کنند که از تجربۀ درد ناشی میشوند. این توجه متمرکز بر جنبههای منفی ممکن است به تشدید احساس درد و ناتوانی در پذیرش آن منجر شود. در واقع، روانرنجوری به عنوان یک عامل شخصیتی، یک تمایل درونی به تفکر فاجعهآمیز و نشخوار فکری ایجاد میکند. این دو فرایند شناختی هستۀ اصلی آشفتگی شناختی در زمینه درد هستند (Priego‐Parra et al., 2025). زمانی که یک فرد با روانرنجوری زیاد دردی را تجربه میکند، ذهن او به طور خودکار وارد یک حلقۀ معیوب میشود. او بهجای مشاهدۀ بیطرفانۀ احساس درد، شروع به اغراق در شدت آن میکند، پیامدهای منفی آن را بزرگنمایی میکند («من هرگز نمیتوانم به زندگی عادی برگردم») و در نهایت، احساس درماندگی و ناتوانی در کنترل درد میکند. این آشفتگی شناختی توانایی فرد را برای بهکارگیری راهبردهای مقابلهای مؤثر بهشدت کاهش میدهد. در نتیجه، فرد در یک وضعیت اجتناب از درد قرار میگیرد که خود، به کاهش پذیرش درد و تشدید تجربۀ منفی آن منجر میشود. بنابراین، مکانیسم میانجی آشفتگی شناختی نشان میدهد چرا روانرنجوری با پذیرش کمتر درد مرتبط است؛ نه به دلیل خود درد، بلکه به دلیل شیوۀ تفکر پریشانکنندهای که تحت نقش واسطۀ آشفتگی شناختی در مواجهه با آن ایجاد میشود. به عبارت دیگر، افراد مبتلا به روانرنجوری با آشفتگی شناختی ممکن است توجه خود را به جنبههای منفی درد معطوف کنند و این امر موجب میشود فرایند پذیرش درد برای آنها دشوارتر شود. علاوه بر این، تأثیر روانرنجوری بر پذیرش درد ممکن است شامل مشکلات در تنظیم عواطف باشد. افرادی که دچار روانرنجوری هستند، معمولاً در تنظیم و کنترل احساسات خود با چالشهایی مواجه میشوند. این ناتوانی در تنظیم عواطف ممکن است باعث شود فرد در مواجهه با درد، بهجای پذیرش و مدیریت آن، به واکنشهای افراطی مانند اجتناب یا انکار متوسل شود. چنین واکنشهایی نه فقط ممکن است تجربه درد را بدتر کنند، بلکه میتوانند به ایجاد چرخهای از درد و عواطف منفی منجر شوند که بهسختی میتوان آن را شکست. در نهایت، بررسیهای علمی از جمله مطالعۀ پریگو-پارا و همکاران (Priego‐Parra et al., 2025) نشان میدهند افراد با سطوح بالای روانرنجوری و آشفتگی شناختی معمولاً تجربههای درد را به شکلی متفاوت نسبت به افرادی که از این ویژگیها رنج نمیبرند، درک میکنند. این افراد ممکن است در مقایسه با دیگران، درد را شدیدتر و غیرقابل تحملتر احساس کنند. از این رو، ارتباط میان روانرنجوری و پذیرش درد، تحت تأثیر آشفتگی شناختی، میتواند به طور معنادار بر کیفیت زندگی و سلامت روان افراد تأثیر بگذارد. در مجموع، میتوان گفت روانرنجوری به عنوان یک ویژگی شخصیتی تحریکپذیر، میتواند در پذیرش درد اثراتی منفی و معنادار داشته باشد و این اثرات از طریق آشفتگی شناختی تشدید میشوند. در مقابل، گشودگی به تجربه با ویژگیهایی مانند تخیل قوی، کنجکاوی فکری و انعطافپذیری در تفکر، به افراد کمک میکند تا به شیوهای متفاوت با اطلاعات و تجربیات مواجه شوند. در زمینۀ درد، این ویژگی شخصیتی به کاهش آشفتگی شناختی کمک میکند (Kumar et al., 2024). در این زمینه، آشفتگی شناختی به عنوان یک میانجی حیاتی عمل میکند. آشفتگی شناختی به عدم توانایی در پردازش و تنظیم اطلاعات و تجربیات عاطفی اشاره دارد که میتواند بر روی واکنش فرد به درد تأثیر بگذارد. کاهش گشودگی به تجربه به افزایش پریشانی و آشفتگی در بیماران منجر میشود و ممکن است مانع از این شود که افراد به طور مؤثر با درد مواجه شوند. زمانی که فرد دارای آشفتگی شناختی باشد، ممکن است توانایی پردازش تجربیات درد را از دست بدهد و بهجای پذیرش آن، به افکار منفی و ناامیدکننده متوسل شود. این افکار میتوانند از پذیرش و استفادۀ مؤثر از گشودگی به تجربه جلوگیری کنند. به عبارتی، آشفتگی شناختی میتواند به طرزی جالب توجه بر نحوۀ واکنش فرد به درد تأثیر بگذارد و این تأثیر معمولاً منفی خواهد بود. در نهایت، افراد با سطوح بالای گشودگی به تجربه معمولاً تجربههای درد را به شکلی متفاوت نسبت به افرادی که سطوح پایین گشودگی به تجربه را دارا هستند، درک میکنند (Grouper et al., 2021). این افراد ممکن است درد را به عنوان یک تجربۀ یادگیری و رشد ببینند، در حالی که افراد دارای سطوح پایین گشودگی به تجربه میزان زیادی از آشفتگی شناختی را در چالشهایی که برایشان نامطلوب است تجربه میکنند و ممکن است درد را به عنوان یک تهدید و چالش غیرقابل تحمل در نظر بگیرند. این تفاوت در درک و پذیرش درد میتواند به طور معنادار بر کیفیت زندگی و سلامت روان افراد تأثیر بگذارد. بنابراین، میتوان نتیجهگیری کرد گشودگی به تجربه به عنوان یک ویژگی مثبت شخصیتی میتواند در پذیرش درد تأثیراتی معنادار داشته باشد و این تأثیرات از طریق آشفتگی شناختی تحت تأثیر قرار میگیرند. به علاوه، نقش میانجی آشفتگی شناختی در پذیرش درد و گشودگی به تجربه به این شکل است که این عامل میتواند فرایندهای شناختی و عاطفی را مختل کند و در نتیجه، بر نحوۀ مواجهه و پذیرش درد تأثیر بگذارد. افرادی که دچار آشفتگی شناختی هستند، ممکن است در تفکر منطقی و پردازش اطلاعات مربوط به درد با مشکل مواجه شوند (Lopez et al., 2025). این افراد بهجای تجزیهوتحلیل مؤثر وضعیت درد، ممکن است به افکار منفی و اضطرابهای مکرر دچار شوند. این افکار منفی میتوانند احساسات منفی را تشدید کنند و فرد را از پذیرش تجربۀ درد بازدارند. در واقع، آشفتگی شناختی ممکن است باعث شود فرد بهجای مواجهه با درد، آن را انکار یا از آن اجتناب کند که این رفتارها به نوبۀ خود میتوانند تجربۀ درد را بدتر کنند. علاوه بر این، آشفتگی شناختی ممکن است باعث شود فرد در جستوجوی راهکارهای مؤثر برای مدیریت درد ناموفق باشد. برای مثال، افرادی که دچار آشفتگی شناختی هستند، ممکن است نتوانند بهدرستی منابع سازگاری خود را شناسایی کنند یا از تجربیات مثبت برای مدیریت درد بهرهبرداری کنند. این کمبود توانایی در یافتن راهکارهای مؤثر ممکن است به افزایش احساس ناامیدی و کاهش کیفیت زندگی منجر شود. این روابط پیچیده نشاندهندۀ اهمیت توجه به گشودگی به تجربه و آشفتگی شناختی در فرایندهای درمانی و توانبخشی برای افرادی است که با چالشهای مرتبط با درد مواجه هستند. در نتیجه، شناخت و مدیریت این دو عامل میتواند به تسهیل فرایند پذیرش درد و بهبود کیفیت زندگی افراد کمک کند. افراد وظیفهشناس معمولاً بر اساس برنامهریزی و نظم به مسائل نزدیک میشوند و این ویژگی به آنها اجازه میدهد تا در مواجهه با چالشها، از جمله درد، بهجای احساس ناامیدی و سردرگمی، به دنبال راهکارهای مفید باشند (Atanassova et al., 2024). این افراد به دلیل داشتن استانداردهای بالا برای خود، ممکن است با درد به عنوان یک چالش برای برآوردهکردن وظایف خود رفتار کنند و این دیدگاه مثبت میتواند به پذیرش بهتر درد منجر شود؛ در واقع، آنها بهجای اینکه بیشتر به درد معطوف شوند، بر اهداف خود متمرکز میشوند و همین امر پذیرش و عبور از درگیری با درد را برای آنان تسهیل میکند. بنابراین، میتوان گفت عدم ایفای نقش میانجی آشفتگی هیجانی در رابطه با وظیفهشناسی به این دلیل است که افراد دارای وظیفهشناسی زیاد به طور طبیعی در مدیریت هیجانات خود موفقتر عمل میکنند و این امر باعث میشود تا بهجای تسلیمشدن در برابر احساسات منفی، مستقیماً با تمرکز بر روی وظایف خود و راهکارهای مؤثر، درد را بپذیرند و آن را مدیریت کنند (Lopez et al., 2025). در نتیجه، وظیفهشناسی به عنوان یک عامل مستقل و مثبت، میتواند به پذیرش بهتر درد کمک کند، بدون اینکه تحت تأثیر آشفتگی هیجانی قرار گیرد. توافقپذیری و برونگرایی نیز به تمایل فرد برای تعامل، همکاری و سازگاری با دیگران اشاره دارد. افرادی که دارای سطوح بالای توافقپذیری هستند، معمولاً به احساسات دیگران بیشتر توجه دارند و سعی میکنند در موقعیتهای دشوار، از جمله درد، با دیگران همدلی و همکاری کنند؛ همچنین، افراد برونگرا و توافقپذیر معمولاً نسبت به چالشها، از جمله درد، با روحیهای مثبتتر و بازتر مواجه میشوند. این افراد به دلیل تمایل به برقراری ارتباطات اجتماعی، معمولاً از حمایت اطرافیان بهرهمند میشوند که ممکن است منابع فردی و اجتماعی آنان را برای سازگاری با درد تقویت کند. برونگرایی به صورت مستقیم میتواند به پذیرش درد کمک کند؛ زیرا این افراد معمولاً بهجای انزوا، در جستوجوی حمایت و تعاملات اجتماعی هستند و در نتیجه، احساس بهتری نسبت به شرایط خود دارند و طبیعی است که در این حالت، آشفتگی شناختی به عنوان یک عامل میانجی نقشی خاص نداشته باشد (Lu et al., 2025)؛ زیرا برونگرایی به طور طبیعی و به لحاظ ماهیتی به ایجاد شبکههای اجتماعی و حمایتی کمک میکند و میتواند در پذیرش شرایط چالشی دشوار از جمله درد تأثیرگذار باشد. توافقپذیری با پذیرش درد، نه به صورت مستقیم و نه غیرمستقیم، رابطۀ معنادار نداشت؛ نتیجهای که با یافتههای لی و همکاران (Lee et al., 2025) و ساتین و همکاران (Sutin et al., 2019) نیزهمراستاست، زیرا توافقپذیری یکی از ابعاد شخصیت است که شامل ویژگیهایی مانند همکاری و همدلی و نوعدوستی و اعتماد است، بر تعاملات اجتماعی متمرکز است و بیشتر به نحوۀ تعامل فرد با دیگران و تمایل او به حفظ هماهنگی اجتماعی با دیگران مربوط میشود. در واقع، فرد توافقپذیر مایل است با دیگران کنار بیاید و کمککننده باشد. اما پذیرش درد بر رویکرد درونی به رنج متمرکز است و یک راهبرد مقابلۀ درونی است که به چگونگی نگرش فرد به تجربۀ درد خود و تصمیم او برای کنارگذاشتن تلاشهای ناموفق برای کنترل درد مربوط میشود؛ از این رو، منطقی است که همدلی و همکاری (که از ویژگیهای توافقپذیری هستند) مستقیماً تضمین نمیکنند فرد توانایی روانشناختی پذیرش رنج خود را داشته باشد. بنابراین، یک فرد بسیار همدل و مهربان ممکن است همچنان بهشدت از درد خود اجتناب و فعالیتهایش را متوقف کند. از آنجا که هر پژوهش علمی دارای محدودیت نیز است، این پژوهش نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ از جمله اینکه صرفاً متغیرهای شخصیتی و نقش میانجی آشفتگی شناختی در جامعهای محدود به بیماران عضلانی-اسکلتی لحاظ شدهاند که بر این اساس، در تعمیم نتایج به سایر بیماران دارای تجربۀ درد باید جوانب احتیاط را رعایت کرد. بر این پایه، پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی بر روی سایر بیماران نیز انجام شوند تا قابلیت تعمیم نتایج گستردهتر شود و همچنین، بررسی نقش پیشبین متغیرهای بنیادین از جمله طرحوارهها در رابطه با پذیرش درد و همچنین نقش میانجی سایر متغیرهای شناختی از جمله انعطافپذیری شناختی و تنظیم شناختی با پذیرش درد مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد.
تشکر و قدردانی به این وسیله، از کادر بیمارستان میلاد اصفهان به ویژه جناب آقای دکتر محمد فرخانی و همچنین بیمارانی که در اجرای این پژوهش ما را یاری کردند، تشکر و قدردانی میکنیم.
تعارض منافع بنابر اظهار نویسندگان، هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.
[1] Musculoskeletal disorders [2] Chronic pain [3] Chronic pain acceptance [4] Neuroticism [5] Extraversion [6] Openness [7] Agreeableness [8] Conscientiousness [9] Cognitive disorder [10] Tabachnick & Fidell [11] Chronic Pain Acceptance Questionnaire – Revised (CPAQ-R) [12] Activity engagement [13] Pain willingness [14] Convergent validity [15] Divergent validity [16] Cognitive Disorder and Anxiety Return Questionnaire [17] NEO-Five Factor Inventory (NEO-FFI) [18] The Five-Factor model of personality | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روشنچسلی، ر.، شعیری، م.ر.، عطریفرد، م.، نیکخواه، ا.، قائممقامی، ب.، و رحیمیراد، ا. (۱۳۸۵). بررسی ویژگیهای روانسنجی «پرسشنامۀ شخصیتی پنجعاملی نئو» (NEO-FFI). روانشناسی بالینی و شخصیت، ۱۳(۱)، ۲۷–۳۶. https://sid.ir/paper/46232/fa
References Ashman, J. J., Santo, L., & Okeyode, T. (2023). Characteristics of office-based physician visits by age. National Health Statistics Reports, 184. https://stacks.cdc.gov/view/cdc/125462/cdc_125462_DS1.pdf Atanassova, D. V., Madariaga, V. I., Oosterman, J. M., & Brazil, I. A. (2024). Unpacking the relationship between Big Five personality traits and experimental pain: A systematic review and meta‑analysis. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 163, 105786. https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2024.105786 Bucourt, E., Martaillé, V., Mulleman, D., Goupille, P., Joncker-Vannier, I., Huttenberger, B., …, Courtois, R. (2017). Comparison of the Big Five personality traits in fibromyalgia and other rheumatic diseases. Joint Bone Spine, 84(2), 203-7. https://doi.org/10.1016/j.jbspin.2016.03.006 Cascarilla, E. A. (2009). Chronic pain-related distress & disability: An empirical investigation of a modern behavioral theory of acceptance of chronic pain [Doctoral dissertation, University of Akron]. http://rave.ohiolink.edu/etdc/view?acc_num=akron1257472306 Chen, Y., Sun, J., Li, Y., Xu, W., & Du, S. (2025). Pain acceptance: A concept analysis. Pain Management Nursing, 26(5), 574–584. https://doi.org/10.1016/j.pmn.2025.02.009 Cojocaru, C.-M., Popa, C. O., Schenk, A., Marian, Ș., Marchean, H., Suciu, B. A., ..., & Mureșan, S. (2024). Personality and pain outcomes in rheumatic disease: The mediating role of psychological flexibility. Healthcare, 12(11), 1087. https://doi.org/10.3390/healthcare12111087 Costa, P. T., & McCrae, R. R. (1989). NEO PI/FFI manual supplement for use with the NEO Personality Inventory and the NEO Five-Factor Inventory. Psychological Assessment Resources. https://www.researchgate.net/publication/240133762_Neo_PI-R_professional_manual Costa, P. T., & McCrae, R. R. (1992). Revised NEO Personality Inventory (NEO PI-R) and NEO Five-Factor Inventory (NEO-FFI) professional manual. Psychological Assessment Resources. https://www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=1025708 Ecija, C., Catala, P., Lopez-Gomez, I., Bedmar, D., & Peñacoba, C. (2022). What does the psychological flexibility model contribute to the relationship between depression and disability in chronic pain? The role of cognitive fusion and pain acceptance. Clinical Nursing Research, 31(2), 217-229. https://doi.org/10.1177/10547738211034307 Grouper, H., Eisenberg, E., & Pud, D. (2021). More insight on the role of personality traits and sensitivity to experimental pain. Journal of Pain Research, 14, 1837-1844. https://doi.org/10.2147/JPR.S309729 Hayes, S. C., Strosahl, K. D., Bunting, K., Twohig, M., & Wilson, K. G. (1999). What is acceptance and commitment therapy?. In A practical guide to acceptance and commitment therapy (pp. 3-29). Springer US. https://doi.org/10.1007/978-0-387-23369-7_1 Ibrahim, M. E., Weber, K., Courvoisier, D. S., & Genevay, S. (2020). Big Five personality traits and disabling chronic low back pain: association with fear-avoidance, anxious and depressive moods. Journal of Pain Research, 13, 745-754. https://doi.org/10.2147/JPR.S237522 Kim, S., Whibley, D., Williams, D. A., & Kratz, A. L. (2020). Pain acceptance in people with chronic pain and spinal cord injury: Daily fluctuation and impacts on physical and psychosocial functioning. The Journal of Pain, 21(3–4), 455–466. https://doi.org/10.1016/j.jpain.2019.08.014 Kumar, A., Seewal, R., Jain, D., & Kaur, R. (2024). Framework for personalized chronic pain management: Harnessing AI and personality insights for effective care. Journal of Artificial Intelligence and Technology, 4(2), 132-144. https://doi.org/10.37965/jait.2024.0457 Le, G. H., Wong, S., Haikazian, S., Johnson, D. E., Badulescu, S., Kwan, A. T. H., ..., & McIntyre, R. S. (2024). Association between cognitive functioning, suicidal ideation and suicide attempts in major depressive disorder, bipolar disorder, schizophrenia and related disorders: A systematic review and meta-analysis. Journal of Affective Disorders, 365, 381–399. https://doi.org/10.1016/j.jad.2024.08.057 Lee, J. A., Han, Y. K., Jung, W. J., Lee, B. H., & Lee, S. (2025). Associations between personality traits and pain experiences in trigeminal neuralgia. The Journal of Headache and Pain, 26(1), 68. https://doi.org/10.1186/s10194-025-02010-6 Lopez, M. M., Naragon‐Gainey, K., & Conway, C. C. (2025). Defining distress tolerance in a structural model of Big Five personality domains. Journal of Personality, 93(3), 567-580. https://doi.org/10.1111/jopy.12952 Lu, C., Berner, N., Hagel, L., Heukamp, N. J., Moliadze, V., & Nees, F. (2025). The moderating role of extraversion in the relationship between trait mindfulness and pain adaptation. Frontiers in Pain Research, 6, 1534339. https://doi.org/10.3389/fpain.2025.1534339 Mason, O., Claridge, G., & Jackson, M. (1995). New scales for the assessment of schizotypy. Personality and Individual Differences, 18(1), 7-13. https://doi.org/10.1016/0191-8869(94)00132-C Mavroudis, I., Ciobica, A., Bejenariu, A. C., Dobrin, R. P., Apostu, M., Dobrin, I., & Balmus, I.-M. (2024). Cognitive impairment following mild traumatic brain injury (mTBI): A review. Medicina (Kaunas), 60(3), 380. https://doi.org/10.3390/medicina60030380 McCracken, L. M., Vowles, K. E., & Eccleston, C. (2004). Acceptance of chronic pain: Component analysis and a revised assessment method. Pain, 107(1–2), 159–166. https://doi.org/10.1016/j.pain.2003.10.012 McCracken, L. M., Yu, L., & Vowles, K. E. (2022). New generation psychological treatments in chronic pain. British Medical Journal, 376. https://doi.org/10.1136/bmj-2021-057212 Mesgarian, F., Asghari, A., Shaeiri, M. R., & Broumand, A. (2012). The Persian Version of the Chronic Pain Acceptance Questionnaire. Clinical Psychology and Psychotherapy, 20(4), 350-358. https://doi.org/10.1002/cpp.1769 Patel, M., Hasoon, J., Diez Tafur, R., Lo Bianco, G., & Abd-Elsayed, A. (2025). The impact of chronic pain on cognitive function. Brain Sciences, 15(6), 559. https://doi.org/10.3390/brainsci15060559 Priego‐Parra, B. A., Reyes‐Diaz, S. A., Ordaz‐Alvarez, H. R., Martínez‐Pérez, G. P., Amieva‐Balmori, M., García‐Zermeño, K. R., ..., & Remes‐Troche, J. M. (2025). Gastrointestinal cognition: Pain catastrophizing in irritable Bowel Syndrome, A cross‐sectional study in Mexico. Neurogastroenterology & Motility, 37(7), e70022. https://doi.org/10.1111/nmo.70022 Puyané, M., Subira, S., Torres, A., Roca, A., Garcia-Esteve, L., & Gelabert, E. (2022). Personality traits as a risk factor for postpartum depression: A systematic review and meta-analysis. Journal of Affective Disorders, 298, 577-589. https://doi.org/10.1016/j.jad.2021.11.010 Roshanchesli, R., Shaeiri, M. R., Atrifard, M., Nikkhah, A., Ghaemmaghami, B., & Rahimirad, A. (2006). Psychometric properties of the NEO Five-Factor Inventory. Clinical Psychology and Personality, 13(1), 27–36. https://sid.ir/paper/46232/fa [In Persian]. Ross C.E. (2017). Social causes of psychological distress (2nd ed.). Rutledge. https://doi.org/10.4324/9781315129464 Schmidt, A., Grey, N., Strauss, C., & Gaysina, D. (2024). Predictors of treatment outcome of psychological therapies for common mental health problems (CMHP) in older adults: A systematic literature review. Clinical Psychology Review, 112. https://doi.org/10.1016/j.cpr.2024.102463 Sutin, A. R., Stephan, Y., Luchetti, M., & Terracciano, A. (2019). The prospective association between personality traits and persistent pain and opioid medication use. Journal of Psychosomatic Research, 123, 109721. https://doi.org/10.1016/j.jpsychores.2019.04.019 Tanji, F., Tomata, Y., Zhang, S., Otsuka, T., & Tsuji, I. (2018). Psychological distress and completed suicide in Japan: A comparison of the impact of moderate and severe psychological distress. Preventive Medicine, 116, 99-103. https://doi.org/10.1016/j.ypmed.2018.09.007 Thai, T. T., Cao, P. L. T., Kim, L. X., Tran, D. P., Bui, M. B., & Bui, H. H. T. (2020). The effect of adverse childhood experiences on depression, psychological distress and suicidal thought in Vietnamese adolescents: Findings from multiple cross-sectional studies. Asian Journal of Psychiatry, 53, 102134. https://doi.org/10.1016/j.ajp.2020.102134 Torres, N. D., Barona, E. J. G., & Molina, M. G. (2024). The moderating effects of cognitive processes on pain-related outcomes. The Journal of Pain, 25(1), 1–13. https://doi.org/10.1016/j.jpain.2023.10.003 Vlaeyen, J. W., Crombez, G., & Linton, S. J. (2016). The fear-avoidance model of pain. Pain, 157(8), 1588–1589. https://doi.org/10.1097/j.pain.0000000000000574 White, K. M., Zale, E. L., Lape, E. C., & Ditre, J. W. (2025). The association between chronic pain acceptance and pain-related disability: A meta-analysis. Journal of Clinical Psychology in Medical Settings, 32, 448–459. https://doi.org/10.1007/s10880-024-10061-1 Zhu, J., Xu, L., Sun, L., Li, J., Qin, W., & Ding, G. (2018). Chronic disease, disability, psychological distress and suicide ideation among rural elderly: Results from a Population Survey in Shandong. International Journal of Environmental Research and Public Health, 15(8). https://doi.org/10.3390/ijerph15081604
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 764 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 127 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||