| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,696 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,562,995 |
کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق منظومهای حکمی، عرفانی و اخلاقی از تاجالدّین حسین خوارزمی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 2، دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 69، فروردین 1405، صفحه 1-20 اصل مقاله (931.76 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.144964.2443 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| محمد بیات مختاری1؛ زهرا اختیاری* 2؛ علی اشرف امامی3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3دانشیار گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق یکی از آثار تاجالدّین حسین بن حسن خوارزمی (841-770ق) است. برای نخستینبار منظومه براساس تنها نسخۀ موجود از آن، نسخۀ کتابخانۀ طوبقابوسرای ترکیه به شمارۀ 1465 تصحیح شد. خوارزمی کتاب را در پنج باب بنا نهاده و در هر باب مقالاتی آورده و در هر مقاله حکایاتی به فراخور مطلب بیان کرده است. این مثنوی در بحر متقارب و در 5295 بیت سروده شده است. موضوع آن عرفان، حکمت و اخلاق است. پژوهش حاضر با تکیه بر متن تصحیحشدۀ مثنوی کنوز الحقایق تدوین شد. جستار حاضر به روش اسنادی -کتابخانهای، به توصیف و تحلیل اثر پرداخته و هدف معرّفی کنوز الحقایق و نقض سخن برخی از معاصران دربارۀ اثر است. برخی از معاصران کنوز الحقایق را شرح مثنوی شمردهاند. این تعبیر را نخستینبار سعید نفیسی به کار برده و به تبع او، دیگرانی نیز این اثر را شرح مثنوی شمردهاند؛ گرچه ذبیحالله صفا کتاب را یک مثنوی عرفانی میداند و نه شرح مثنوی. پس از تصحیح با بررسی دقیق کتاب کنوز الحقایق و مقایسه با جواهر الاسرار و کندوکاو در منابع نزدیک به عصر خوارزمی و نوشتههای دوران معاصر، نتیجۀ قطعی این بود که: قدما از کنوز الحقایق بهعنوان شرحی بر مثنوی یاد نکردهاند. این برداشت طی یک بازۀ زمانی حدوداً شصتساله شکل گرفته است. در این جستار با ذکر دلایلی نشان داده شد که کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست و خود مثنوی مستقلّی به شیوۀ مثنویهای سنایی، عطّار و مولوی است که شامل حکایاتی در عرفان، حکمت و اخلاق است که به درخواست مریدان خوارزمی سروده شده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کنوز الحقایق؛ مثنویای عرفانی و حکمی؛ متنشناسی؛ حسین خوارزمی؛ جواهر الاسرار؛ شرح مثنوی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
.مقدّمه مثنوی کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق با موضوع عرفان، حکمت و اخلاق، شامل 5295 بیت است و در بحر متقارب سروده شده است. این کتاب با حمد و مناجات الهی شروع میشود و بعد به نعت سیّدالمرسلین، صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، میپردازد. خوارزمی بنا به سنّت معمول زمان از چهار خلیفۀ رسول، صلّیاللهعلیهوآله، یاد میکند و در نعت هر یک ده بیت میسراید. او پس از نعت خلیفۀ چهارم حضرت علی، علیهالسّلام، به مدح حسنین، سلاماللّهعلیهما، پرداخته و با عنوان «در مناقب امیرالمؤمنین حسن و امیرالمؤمنین حسین رضیاللّهعنهما» نیز ده بیت سروده است (خوارزمی، بیتا، ص. 14-پ). خوارزمی کتاب کنوز الحقایق را بر پنج باب مانند شرع نبی بنا میکند؛ هر باب شامل سه مقاله است و هر مقاله شامل حکایاتی.
شیوۀ خوارزمی در کنوز الحقایق به روش ابوشکور بلخی در مثنوی تعلیمی آفریننامه و سنایی و عطّار در مثنویها و مولانا جلالالدّین محمّد است؛ یعنی مطالب حکمی، اجتماعی، عرفانی و اخلاقی را در قالب حکایت بیان کرده است. این کتاب در زمرۀ آثاری است که از لحاظ مضمون شبیه به مثنوی مولوی است و در مقدّمۀ کتاب، خود مولّف به این امر اذعان دارد (خوارزمی، بیتا، ص. 20-پ). گرچه برخی از معاصران این منظومه را شرح مثنوی جلال الدّین محمد دانستهاند، از گذشته، کنوز الحقایق به شرح مثنوی شهرت نداشته است و گروهی دیگر از محقّقان نیز کنوز الحقایق را شرح مثنوی ندانستهاند. این جستار با دلیل، بیان خواهد کرد که کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست و اثر مستقلی است. زندگی تاجالدّین حسین خوارزمی کمالالدّین یا تاجالدّین حسینبنحسن خوارزمی از شاعران و نویسندگان قرن نهم و از صوفیان سلسلۀ کبرویه است. شرح حال او با زندگینامۀ «کمالالدّین حسین کاشفی سبزواری، کمالالدّین عبدالرزّاق کاشانی و بیش از همه با کمالالدّین خوارزمی کُبروی، فرزند شهابالدّین (متوفّی 18 شعبان 958ق) که او نیز هم شاعر و هم اهل تألیف بوده، درآمیخته است» (حفیظی، 1388، ص. 90). خوارزمی مستغرق در مسائل عرفانی شد. در عهد شاهرخ به هرات فراخوانده شد. با برخی امیران مثل غیاثالدّین ملکشاه حاکم خوارزم و جانشین او ابراهیمسلطان مناسباتی داشت. «در واپسین سالهای عمر از مصاحبت با حاکمان و صاحبمنصبان دست کشید و چندی معتکف مشهد حضرت رضا(ع) شد» (حفیظی، 1388، ص. 91). برخی از مهمترین آثار مسلّم خوارزمی عبارتاند از: 1.جواهر الاسرار و زواهر الانوار؛ 2. ینبوع الاسرار فی نصایح الابرار؛ 3. مقصد الاقصی فی ترجمة المستقصی؛ 4. کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق ؛ 5. نصیحتنامۀ شاهی؛ 6. شرح قصیدۀ بُردۀ بوصیری؛ 7. تحفة الابرار فی افضل الاذکار (حفیظی، 1388، ص. 91-92). 1-1.پیشینۀ پژوهش منظومۀ کنوز الحقایق خوارزمی تا کنون تصحیح و منتشر نشده است؛ به همین سبب جز یک مقاله (ساکت، 1394، ص. 349) نوشتۀ مستقلی در باب این مثنوی وجود ندارد. گرچه گاهی در برخی متون تاریخ ادبیات، آثار مربوط به شروح مثنوی و خوارزمی و مانند آن در حد یکی دو جمله دربارۀ این کتاب سخنی گفته شده است. نک. همین متن ß کنوز الحقایق شرح مثنوی یا کتابی در بیان نکات عرفانی و حکمی. 2-1- شیوۀ کار: پس از تصحیح تک نسخۀ کنوز الحقایق، نسخۀ کتابخانۀ طوبقابوسرای ترکیه به شمارۀ 1465، این جستار با تکیه بر کتاب کنوز الحقایق مرقوم شد. 2- بحث اصلی 1-2. اهمّیّت تصحیح این اثر و لزوم احیای آن در منظومۀ کنوز الحقایق گاهی به مطالبی بر میخوریم که گرههای ذهنی و فکری و مشکلات ادبی ما را با دیگر متون باز میکند؛ از این نظر با ارائۀ متن اصیل از کنوز الحقایق برای احیای این نوع از مواریث فرهنگی و معرّفی آنها میتوان گامهایی برای شناخت حلقههای مفقود تاریخ ادبیات فارسی برداشت. همچنین، ارائۀ متنی منقّح از نسخۀ کنوز الحقایق که از میراث ادبی و عرفانی - حکمی قرن نهم هجری است، گامی برای شناخت روشنتر دیدگاههای عرفانی و حکمی عارفان و حکیمان این دوره خواهد بود.
2- 2. دلیل سرایش مثنوی کنوز الحقایق خوارزمی پس از خطبه از دلیل سرودن کتاب سخن به میان میآورد. او اینگونه میگوید که در سفری که برایش پیش آمد به شهری به نام حاجیترخان - که از بلاد قفقاز است - میرسد و در آنجا رحل اقامت میافکند و جز با چند نفر با کسی دیگر همنشینی و آشنایی ندارد:
همنشینان خوارزمی اهل فضل و کرم و حکمتاند:
تا اینکه اهالی شهر حاجیترخان که از نحلههای مختلف فکری بودند، نزد وی میآیند و از او درخواست کتابی جامع در بیان معانی و لطایف عرفانی میکنند و خوارزمی با توجّه به اینکه همه این نکات را مولانا در کتاب مثنوی بیان کرده است، از تألیف کتاب استنکاف میکند:
امّا آنها دستبردار نبودند:
مردم با تأیید سخنان خوارزمی اینگونه دلیل میآورند که معانی و نکات کتاب مثنوی شایستۀ فهم هر شخصی نیست؛ بنابراین، با اصرار از خوارزمی، درخواست تألیف کتابی را بر وجه مثنوی میکنند:
خوارزمی با وجود آن، نیازی به نوشتن کتاب خود نمیبیند؛ ولی ناچار این خواستۀ آنان مبنی بر تألیف کتابی به شیوۀ مثنوی و نه در شرح آن را میپذیرد و مثنویای در معانی حکمی و اخلاقی میسراید. درضمن، خوارزمی از جلالالدّین محمّد و مثنوی وی به بزرگی و عظمت یاد میکند. او از جلالالدّین محمّد با عبارات «آفتاب، سر شهسواران میدان دین، سزاوار شاهی اهل یقین، شهان دو گیتی غلام درش، جهان بزرگی و جاه و جلال، بحر زخّار و کسی که هر نکتهای از او صد کتاب است» یاد میکند و کتاب مثنوی را «حبلالمتین، کتاب حکیم مبین، کتاب بخشندۀ سرّ یقین و باب نور دین» معرّفی میکند:
2- 3. معرّفی کتاب کنوز الحقایق خوارزمی کتاب کنوز الحقایق را در پنج باب سروده و در هر باب مناسب مطلب حکایاتی آورده است. این مثنوی در بحر متقارب و دارای 5295 بیت است و در سال 818 (خوارزمی، بیتا، ص. 210-ر) سروده شده است. مضمون اصلی منظومه بیان نکات اخلاقی و عرفانی با استفاده از حکایات و تمثیلات است. آنگونه که سبک و نوع بیان خوارزمی است و در دیگر آثارش نیز نمایان است استفاده از سجع و ترصیع و موازنه در این منظومه به چشم میخورد. او در کتاب کنوز الحقایق به شیوۀ خود و با استفاده از صنایع بدیعی و توصیفات زیبا به بیان مطالب عرفانی پرداخته است.
1-3-2- توصیفات زیبا در کنوز الحقایق در این کتاب گاهی به توصیفات زیبا از پدیدههای طبیعی برمیخوریم. از جمله در توصیف آمدن روز، تصاویر و تشبیهات زیبایی ذکر کرده است. در ابیات ذیل آسمان به مجمری تشبیه شده و زغالهای سرخ درون آن هم مانند ستارههای آن هستند:
در ابیات بعد، شب به عود تشبیه شده که با وزش نسیم صبحگاهی رو به اتمام است. در ادامه و در تشبیهی زیبا، شب به صرّافی تشبیه میشود که با دیدن صدف زرّین خورشید، بساط دکّان خود را جمع میکند:
در ابیات بعد هم سپاه شب را در سیاهی به لشکر زنگبار تشبیه میکند که از شاه ختن فرار میکند و خورشید که به پادشاهی تشبیه شده است، از مشرق، علمهای زربافت خود را برمیافرازد و شاه زنگبار شب، از ترس بالاآمدن علمهای زربافت، پرچم سیاه خود را در زمین نصب میکند:
در جایی شاعر ما را به یاد توصیف طبیعت چون فرّخی و منوچهری میاندازد. او در ابتدای داستان سلطان محمود میسراید:
2- 3- 2- غزل مثنوی در کنوز الحقایق شاعر در دو جا از منظومه، شعر را از مثنوی به غزل تغییر داده و غزل - مثنوی سروده است. او که از مقلّدان مولاناست، در این هنجارگریزی نیز از او پیروی کرده است. مولانا «گاه غزل را قطعهگونه و یا مثنویگون میسراید و کلمات مکرّر ردیف گونه را در صدر یا حشو یا عروض یا ابتدای ابیات غزل مینشاند و نغمه پرداز میکند» (رادمنش، 1390، ص. 51).
و در جای دیگر هم ابیات به جای مثنوی شکل غزل گرفته است:
3-3-2- برخی از بهرههای ادبی و لغوی کتاب کنوز الحقایق (کاربردهای ویژه) «ناسزا» به معنای «ناسزاوار و ناشایست»:
آوردن صورت قدیمی کلمات با الف در ابتدای آنها:
در متن گاه کلماتی آمدهاند که باید به شکل دیگری تلفّظ شود تا وزن شعر دچار اشکال نشود؛ برای مثال، در بیت زیر به کلمات «پیغامبری» و «بدنام» اگر به صورت معمولی تلفّظ و خوانده شود، وزن شعر با اشکال مواجه میشود:
که بهصورت «پیغُمبَری» تلفّظ میشود:
در مصراع دوم بیت قبل کلمۀ «بدنام» به صورت «بدنوم» تلفّظ میشود. و اینگونه در شعر عطّار هم سابقه دارد و دکتر شفیعی کدکنی در مقدّمۀ منطقالطّیر عطّار به آن اشاره کردهاند. صورتها و اشکال دیگری از کلمات در این کتاب وجود دارد که نمیتوان آنها را غلط املایی محسوب کرد؛ بلکه گونهای تلفّظ گویشی است؛ برای نمونه، به کلمات «بردوبار»، «داروالشّفا»، «گردوباد»، تلفظی از کلمات «بردبار»، «دارالشّفا» و «گردباد» است:
در ذیل نیز تلفظ دیگری از کلمات «بپیچند» و «ببیند» آمده است:
4-2- کنوز الحقایق شرح مثنوی یا کتابی در بیان نکات عرفانی و حکمی منابع نزدیک به خوارزمی و معاصر وی از کنوز الحقایق بهعنوان شرح مثنوی یادی نکردهاند و آن را شرح مثنوی نشمردهاند. تذکرههای بعد از او از قبیل مجالسالنّفائس: (نک. نوایی، 1363، ص. 178) و نیز (نوایی، 1400، ص. 120)، تذکرۀ هفت اقلیم: (نک. رازی، 1378، ص. 330)، حبیبالسّیر: (نک. خواندمیر، 1362، ص. 9)، الذّریعه الی تصانیف الشّیعه: (نک. آقابزرگ تهرانی، 1403ق، ص. 918) و فهرست کتابهای چاپی فارسی: (نک. مشار، 1351، ص. 1611) نشان میدهد هیچکدام از آنها کنوز الحقایق را شرح مثنوی نخواندهاند؛ اما معاصران نظرات متفاوتی دارند و بیشتر کنوز الحقایق را شرح مثنوی شمردهاند جز مرحوم دکتر ذبیحالله صفا (صفا، 1364، ج. 4/492). نظر معاصران دربارۀ کنوز الحقایق به سه دسته تقسیم میشود: الف- کسانی که کنوز الحقایق را شرح مثنوی شمردهاند: تعبیرکردن از کنوز الحقایق به شرح مثنوی با سعید نفیسی شروع میشود. سعید نفیسی در حدود سال 1344 خورشیدی در کتاب تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی در شرح حال خوارزمی آورده است: «و دیگر از مولّفات اوست دو شرح مثنوی مولوی که یکی را به نام جواهر الاسرار و زواهر الانوار و دیگری را به نام کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق نوشته» (نفیسی، 1344، ص. 243) به تبع وی دیگران تصوّر کردهاند که کتاب کنوز الحقایق شرح منظوم مثنوی است. البته این سهو مرحوم نفیسی چیز تازهای نیست. او دربارۀ کتاب روضة المحبّین ابنعماد خراسانی شیرازی نیز چنین اشتباهی را مرتکب شده است. سعید نفیسی در سال 1314 خورشیدی مثنوی دهنامۀ ابن عماد را با نام روضةالمحبّین چاپ کرد؛ امّا بعدها در کتاب نظم و نثر فارسی روضة المحبّین و دهنامه را دو کتاب مستقل از هم دانست (نک. خراسانی، 2018م، ص. 16) مرحوم بدیعالزّمان فروزانفر نیز در شرح آمده بر مثنوی شریف نوشتهاند: «وی [خوارزمی] نخست بر مثنوی شرحی منظوم به بحر متقارب سروده و آن را کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق نامیده» (فروزانفر، 1346، ج. 1/11). پس از آن مهدی درخشان در حدود سال 1360 در مقدّمۀ کتاب ینبوع الاسرار فی نصائحالابرار، کنوز الحقایق را شرح مثنوی خواندهاند. وی در مقدّمۀ ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار نوشته است: «دیگر از آثار کمالالدّین حسین خوارزمی منظومۀ کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق است و آن کتابی است به بحر متقارب در بیان اسرار عرفان و ذکر نکتهها و دقایق آن و سیر و عبور از درجات نفس و قلب و روح خفی و چنانکه از مندرجات کتاب جواهر الاسرار بر میآید، مؤلّف این اثر را در شرح مثنوی شریف و حلّ بعضی مشکلات آن سروده و حقایق عرفان را با معانی لطیف و ایراد امثال و حکایاتی ظریف، کسوت نظم پوشانیده است» (خوارزمی، 1360، ص. 37). احتمالاً درخشان با استناد به همان بخش از کتاب سعید نفیسی، از کنوز الحقایق به تفسیر و شرح مثنوی تعبیر کردهاند. استعلامی هم در شرح مثنوی خود نوشتهاند: «حسین خوارزمی شرحی بر مثنوی را آغاز کرد به نام جواهر الاسرار و زواهر الانوار؛ امّا فقط توانست شرح سه دفتر مثنوی را بنویسد. خوارزمی شرح منظومی هم بر مثنوی نوشته است به نام کنوز الحقایق که در جواهر الاسرار ابیاتی از آن آورده» (مولانا، 1360، ص. 82). نصراللّه پورجوادی نیز در مقالهای با عنوان «مقدّمۀ کمالالدّین خوارزمی بر شرح مثنوی»، کنوز الحقایق را شرح منظوم مثنوی خواندهاند (پورجوادی، 1362، ص. 51). بعد از ایشان نجیب مایل هروی در سال 1364 در مقدّمهای که بر شرح فصوص الحکم خوارزمی نوشته، از کنوز الحقایق به شرح منظوم مثنوی تعبیر کردهاند (خوارزمی، 1364، ص. 16). عبدالحسین زرّینکوب هم در همان سالها در کتاب سرّ نی، تلویحاً کنوز الحقایق را شرح منظوم مثنوی خواندند (زرّینکوب، 1386، ص. 767). محمّدجواد شریعت نیز در سال 1384 در مقدّمۀ کتاب جواهر الاسرار، از کنوز الحقایق به «شرحی منظوم به بحر متقارب بر مثنوی» یاد کردهاند (خوارزمی، 1384، ص. 13). بعد از وی یوسف بیگباباپور هم در مقالهای با عنوان «نگاهی به شروح کهن مثنوی معنوی» از کنوز الحقایق به تبع دیگران به شرح مثنوی یاد کردهاند (بیگ باباپور، 1378، ص. 366)؛ وی در آن مقاله اظهار میکند که از این اثر جز بخشهایی بر جای نمانده است (بیگ باباپور، 1378، ص. 366). رضا شجری در کتاب معرّفی و نقد و تحلیل شروح مثنوی، از کنوز الحقایق به اوّلین شرح منظوم مثنوی تعبیر کرده و نوشتهاند «از کنوز الحقایق جز بخشی به جای نمانده است و شارح بعضی از ابیات آن را نیز در شرح منثور خود جواهر الاسرار و زواهر الانوار آورده است» (شجری، 1386، ص. 55).در جلد پنجم دانشنامۀ زبان و ادب فارسی نیز ذیل مدخل «کنوز الحقایق» به تأسّی از دیگر معاصران، کنوز الحقایق را شرح مثنوی شمردهاند (ساکت، 1394، ج. 5/349). ب- نظرات بینابین برخی از محقّقان معاصر نظر بینابینی دربارۀ این اثر داشتند و آن را نه قطعاً شرح مثنوی و نه صرفاً اثری مستقل نامیدهاند. مینا حفیظی کنوز الحقایق را «اثری منظوم در مسائل عرفانی و شرح مثنوی» دانستهاند (حفیظی، 1388، ص. 92). محمود فضیلت و معصومه ظفری دیزجی در مقالهای با نام «تأمّلی در المقصد الاقصی فی ترجمة المستقصی» آنجا که به کنوز الحقایق اشاره میکنند، مینویسند: «با مشاهدۀ نسخۀ خطّی آن معلوم شد که این منظومه شرح برخی از داستانهای عرفانی مثنوی معنوی است و در بیان دقایق عرفانی» (فضیلت و ظفری دیزجی، 1391، ص. 94). آقاحسینی و ذاکری کیش به نقل از مأخذی مینویسند: «کمالالدّین حسین خوارزمی دو شرح به نظم و نثر دارد؛ شرح منثور او جواهر الاسرار نام دارد و فقط سه دفتر را شامل میشود» (آقاحسینی و ذاکری کیش، 1392، ص. 12). سکوت آقاحسینی و ذاکری کیش به نظر میرسد حاکی از آن باشد که آن دو، کنوز الحقایق را شرح مثنوی نمیدانند. آنها برخلاف نقد و توضیحاتی که در بیان هر کدام از شروح مثنوی میآورند، از هر گونه توضیحی دربارۀ کنوز الحقایق خودداری میکنند (رک: آقاحسینی و ذاکری کیش، 1392، ص. 12) و مثل دیگر شروح مثنوی، به شرح و توضیحی دربارۀ کنوز الحقایق نپرداختهاند (آقاحسینی و ذاکری کیش، 1392، ص. 31-1). ج- کنوز الحقایق مثنوی عرفانی، نه شرح مثنوی دکتر ذبیحاللّه صفا بهدرستی در کتاب تاریخ ادبیات در ایران نوشتهاند که خوارزمی «یک مثنوی عرفانی به نام کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق داشته که در جواهر الاسرار به بعضی از ابیات آن استشهاد کرده و گفته است که مثنویای در مسائل عرفانیست» (صفا، 1364، ج. 4/492). از این عبارات بر میآید که ذبیحاللّه صفا برخلاف مرحوم نفیسی، منظور خوارزمی را در جواهر الاسرار بهدرستی فهمیده است؛ آنجا که گفته است: «دیگر آنک اطّلاع اغیار، حکمت احتجاب اسرار تواند بود؛ چنانک در مطاوی کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق، این معنی کسوت نظم پوشیده است که بینوایی را تمنّای صید مرغی بود ...» (خوارزمی، بیتا، ص. 903). خلاصه، با توجه به متن کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق و نظر صائب و درستِ مرحوم دکتر ذبیحاللّه صفا (صفا، 1364، ج. 4/492)، این اثر کتاب مستقلّی است در مباحث عرفانی و اخلاقی، و در زمرۀ کتابهایی است که به استقبال متونی چون مثنویهای سنایی و عطّار و مثنوی معنوی رفته است. اینک مخالفان و موافقان شرح یا عدم شرح مثنوی بودن کتاب کنوز الحقایق و آنان که نظر بینابین دارند، در جدول برشمرده میشود:
5-2- ادلّهای بر عدم شرح مثنوی بودن کنوز الحقایق هنگام تصحیح نسخۀ کنوز الحقایق و تأمّل و تدّبر در مفهوم و موضوع اثر، دلایل متقنی نشان از آن داشت که کتاب شرح مثنوی نیست. از جمله دلایلی محکمی که حاکی از این حقیقت بود که کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست و کتابی حکمی، اخلاقی و عرفانی است، بدین شرح است: 1-5-2 خوارزمی خود دربارۀ کنوز الحقایق چنین ادّعایی نداشته و این منظومه را شرح مثنوی نخوانده است. او در کتاب جواهر الاسرار مینویسد که با کتاب مثنوی همدم و دمخور بوده است و در جوانیاش هم مردم مشکلات ابیات مثنوی مولانا را از او میپرسیدهاند و به قدر بضاعت به آنها پاسخ میداده است و برخی از مریدانش در حضور او به مباحثه و خوانش ابیات مثنوی میپرداختهاند و به التماس از او درخواست کرده بودند تا حاصل آن جلسات و مباحث را به تحریر دربیاورد و کتاب کنوز الحقایق که کسوت نظم یافته، حاصل آن جلسات است (نک. خوارزمی، 1384، ص. 17). کتاب کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست؛ بلکه تحریر و نظم مباحثی است که مریدان در حضور خوارزمی و در جلسات مثنویخوانی در موضوعات عرفانی و اخلاقی طرح میکردند و این از محتوای کتاب کنوز الحقایق کاملا مشهود است. (نک. خوارزمی، بیتا، ص. 17- ر). 2-5-2جای دیگر به مکاشفهای که برای خواجه ابوالوفا پیش آمده بود و در جواهر الاسرار آمده است که او خطاب به خوارزمی به شرحکردن مثنوی اشارت کرده بود: «معاینه میدیدم که به حقیقت حضرت خداوندگار و متصدّی به کشف اسرار تویی؛ معنی معنی مولوی است و صورت صورت حسینی» (نک. خوارزمی، 1384، ص. 19)؛ و پس از آن هم فرمان شاهزاده ابراهیم سلطان به خوارزمی: «کتاب مثنوی حضرت مولوی را که خزاین اسرار معنوی است میباید که شرحی نوشته شود» (نک. خوارزمی، 1384، ص. 20). خلاصه، مکاشفۀ خواجه ابوالوفا و اشارت وی و نیز دستور شاهزاده ابراهیم سلطان مبنی بر شرح مثنوی به خوارزمی نشاندهندۀ این است که خوارزمی پیش از نوشتن جواهر الاسرار به شرح مثنوی نپرداخته است. 3-5-2 جملۀ ابتدای کتاب؛ در ابتدای نسخه، عبارت «هذا کتاب کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق من مصنّفات افتخارالفصحاء و البلغاء مولانا حسین خوارزمی شارح المثنوی طاب ثراه» آمده است (خوارزمی، بیتا، ص. 1- ر). این مویّد آن است که اگر پیشینیان کنوز الحقایق را شرح مثنوی میشمردند، از آن یاد میکردند؛ همچنان که در آخر عبارت، تعبیر شارحالمثنوی آمده است، گویای این است که کنوز الحقایق را شرح مثنوی نمیدانستهاند و گرنه ذکر میشد. 4-5-2 نیز از خود خوارزمی و در هیچکدام از آثارش هرگز اشاره و نشانهای دیده نمیشود که قبلاً در کتاب کنوز الحقایق به شرح مثنوی پرداخته است. آنگونه که گفته شد این سوء برداشت با مرحوم سعید نفیسی آغاز شده است (رک. نفیسی، 1344، ص. 24) و برخی نیز به پیروی از سخن وی کنوز الحقایق را شرح مثنوی نامیدهاند. -5-5-2 - برخلاف سخن برخی از همعصران ما، عدّهای دیگر هم آن را شرح مثنوی ندانستهاند. صفا (1364، ج. 4/492)؛ حفیظی (1388، ص. 92)؛ فضیلت و ظفری دیزجی (1391، ص. 94) و آقاحسینی و ذاکری کیش (1392، ص. 12) از این جملهاند. با این همه، اگر برای کسی این شائبه پیش آید که کنوز الحقایق شرح مثنوی مولوی است، به قولی اجتهاد در برابر نص میکند. چون متن کنوز الحقایق موجود است و هرکس با مطالعه و تورّق آن بر این موضوع صحّه میگذارد که موضوع این کتاب، شرح مثنوی نیست. برای اثبات دقیقتر این مدّعا به بررسی کتاب جواهر الاسرار خوارزمی که شرح مثنوی است، پرداخته میشود تا تفاوت نمایانتر شود. 2- 6 تفاوت روش خوارزمی در جواهر الاسرار با کنوز الحقایق اینک به بررسی ساختار دو کتاب کنوز الحقایق که مثنوی مستقلّی است و جواهر الاسرار که شرح مثنوی است پرداخته میشود و تفاوتهای این دو بررسی میشود: 1-6-2- کتاب جواهر الاسرار و زواهر الانوار : این اثر به نثر و نوشته تاجالدّین حسین خوارزمی مقتول 841ق. است. در این کتاب خوارزمی به شرح سه دفتر مثنوی معنوی توفیق یافته است. «این شرح قدیمیترین شرحی است که به دست ما رسیده است» (محمّدی و میرباقری فرد، 1403، ص. 5). جواهر الاسرار چند سال بعد از مثنوی کنوز الحقایق به رشتۀ تحریر در آمده است. اینک به بیان ساختار کتاب جواهر الاسرار و زواهر الانوار به ترتیب از جلد اوّل پرداخته میشود. جلد اوّل کتاب شامل یک مقدّمه و ده مقاله است. درواقع خوارزمی در این جلد به شرح مثنوی نپرداخته و به مقدّمهچینی پرداخته است. کتاب با عبارت «حمد بیحدّ و غایت و ثنای بی عدّ و نهایت حضرت پادشاهی را که در سرادق لمیزلی به فردانیّت معروفست و بر سریر لایزالی به وحدانیّت موصوف ...» (خوارزمی، 1384، ص. 1) شروع میشود و شامل بخشهایِ «فی المناجات و رفع الحاجات الی حضرت رفیع الدّرجات، مقدّمه المطالب فی کشف بعض المآرب و فاتحه الابواب فی سبب تألیف الکتاب» است. «وی در مقالۀ اوّل ضمن ذکر مناقب حضرت علی علیهالسّلام و ابنای سول خدا صلّیاللّهعلیهوآله شرح حال شماری از مشایخ صوفیه را آورده است» (شجری و عربشاهی کاشی، 1400، ص. 87). جلد دوم که شرح دفتر اوّل مثنوی است با دیباچهای با عنوان «آغاز شروع در شرح مثنوی مولوی معنوی قدّس اللّه تعالی سرّه و أوصَلَ إلینا بِرّهُ» شروع میشود. خوارزمی در آنجا یادآور میشود که موضوع مثنوی معنوی مولوی «ارشاد جمیع طوایف عباد و تنبیه بر احوال مبدا و معاش و معاد» است (خوارزمی، 1384، ص. 348)؛ سپس به جایگاه نوع انسان میپردازد که پیشوای مقرّبان حضرت پادشاه است و به مصداق حدیث کُنتُ کَنزا مَخفیا فأحبَبتُ أن اُعرَف مقصود از ایجاد آفرینش است. از نظر خوارزمی انسان «خلاصۀ آفرینش و نور دیدۀ اهل بینش» است (خوارزمی، 1384، ص. 348). خوارزمی با آوردن مقدّمهای که در آن نوع انسان را به سه فرقه تقسیم میکند. فرقۀ اوّل را گروهی میداند که لحظهای وطن اصلی و مسکن حقیقی خود را فراموش نکردهاند و دمی از یاد بازگشت غافل نشدهاند و همیشه در طلب وطن حقیقی هستند. فرقۀ دوم کسانی هستند که خرابۀ دنیا را وطن اقامت ساخته اند تا موعدی که تا به موطن اصلی باز رسند. فرقۀ سوم کسانیاند که این رباط ویرانه را بر معمورۀ دیار اصلی برگزیدند و چنان فریفته شدند که به کلّی محبّت وطن اصلی از یادشان رفت (خوارزمی، 1384، ص. 348)؛. خوارزمی طایفۀ اوّل را مرشدان کامل از انبیا و اولیا، معرّفی میکند. سپس می گوید: طایفۀ اوّل را به منزلۀ نایاند که نوا در ایشان از نفس رحمانی است که مولانا قبلاً به این موضوع اشاره کرده است؛ آنجا که سروده است:
وی اینگونه موضوع را به نی و نایی مرتبط میکند و بعد به شرح ابیات ابتدایی مثنوی و نینامه میپردازد که:
خوارزمی در جواهر الاسرار یا شرح ابیات مثنوی بر این است که معمولاً پیش از ابیات نقلشده از مثنوی، شرح و نکتهای مرتبط با آن میآورد؛ برای مثال، پیش از شرح ابیات بعدی:
چنین مینویسد: «ولیکن چون آئینۀ مجلّی روی به آفتاب آرد و آفتاب سطوات لوامع بر او گمارد شعاع آئینه غمّاز اشعّۀ آفتاب شود، چه به حقیقت، ظهور، آفتاب راست؛ آئینه قابلی بیش نیست» (خوارزمی، 1384، ج. 2/391). او گاهی چند بیت از مثنوی میآورد و بعد به شرح آن میپردازد و گاهی هم تنها یک بیت نقل میکند و مشغول توضیح پیرامون آن میشود؛ البته در مواردی بعضی از ابیات را نقل نمیکند. خوارزمی برای شرح از ابیات عربی، اشعار خودش و شاعران دیگر چون سنایی، خاقانی و اشعاری از مثنوی معنوی و غزلیات شمس بهره میجوید. خوارزمی در بین شرح مثنوی، گاهی هم گریزی به اقوال بزرگان عرفان میزند؛ برای مثال، میفرماید: «تفسیر قول فریدالدّین عطّار قدّس سرّه
جلد سوم جواهر الاسرار شرح دفتر دوم مثنوی است و با همان سبک و روش قبلی به بیان و شرح ابیات مثنوی پرداخته است. منتها در این جلد خوارزمی هر چه جلوتر میرود مهارت و استادی بیشتری پیدا میکند و خواننده احساس میکند که شارح از منابع بیشتری برای شرح مثنوی استفاده کرده است (خوارزمی، 1384، ج. 3/899). در این شرح او از دیوان کبیر یا کلیّات شمس تبریزی بهرۀ زیادی برده است. این جلد با مقدّمهای به عربی آغاز میشود. این مقدّمه مصنوع و آهنگین است و با عبارت: «الحمدللّه الّذی جعل قلوب العارفین خَزاین جَواهر اسراره و صیّر ارواح العاشقین مَطالع زَواهر انواره ...» (خوارزمی، 1384، ج. 3/901) شروع میشود و با اشعاری که خود مولّف سروده است، پایان میپذیرد:
در همین مقدّمه، خوارزمی بهصراحت به کتاب کنوز الحقایق سرودۀ خویش اشاره میکند؛ آنجا که دلیل تأخیر مولانا در سرودن دفتر دوم مثنوی را بیان میکند مینویسد «دیگر آنک اطّلاع اغیار، حکمت احتجاب اسرار تواند بود؛ چنانک در مطاوی کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق این معنی کسوت نظم پوشیده است که بینوایی را تمنّای صید مرغی بود ...» (خوارزمی، 1384، ج. 3/903) خوارزمی تاریخ نوشتن جلد سوم را دوم رمضان سال 833 قمری بیان میکند: «و ابتدای شروع در شرح این دفتر روز دوم رمضان بود سنۀ ثلاث و ثلاثین و ثمانمائه، بعد از وقوع فترت و تأخیر بسیار از برای بعضی حکم مذکوره تا شرح مطابق متن باشد» (خوارزمی، 1384، ج. 3/906). او اذعان میکند که آگاهانه مدّتی بسیار در شرح این دفتر تأخیر کرده است تا با روش مولانا در سرودن دفتر دوم مثنوی مطابقت داشته باشد. تاجالدّین در شرح ابیات، گاه خود به توضیح چندسطری دربارۀ موضوع میپردازد؛ برای نمونه، در داستان «اندرزکردن صوفی خادم را در تیمارداشت بهیمه و لاحول گفتن خادم»، ابتدا خود به توضیح داستان میپردازد که «صوفیای طواف اطراف آفاق میکرد و از گلشن مجالس ارباب قلوب بوی غیب الغیوب استنشاق مینمود. روزی در خانقاهی نزول کرد ...».
و بعد میگوید «آری مشامی بیزکام میباید که بوی دلارام از ناف سینۀ کرام تواند شمید. چنان اهل عرفان جنان و روضۀ مفتحۀ الابواب رضوان است» (خوارزمی، 1384، ج. 3/927). جلد چهارم نیز که شرح دفتر سوم و آخرین جلد کتاب است، با مقدّمهای به فارسی شروع میشود: «حمدی چون قدرت قاهرۀ الهی بیحدّ و قیاس و ثنایی چون حکمت باهرۀ حضرت پادشاهی محکمۀ الاساس» (خوارزمی، 1384، ج. 4/1277)؛ و خوارزمی از قول مولانا نقل میکند که واسطۀ اعتلا به اعلی مدارج سعادات و کرامات حکمت است و خود به بیان انواع حکمت میپردازد و مطلب را با مقدّمهای طولانی در شرح معنی حکمت و تنبیه بر بعضی اقسام آن شروع میکند. درواقع او در این مقدّمه به شرح مقدّمۀ عربی دفتر سوم پرداخته است. او در این دفتر به سبک دفاتر پیشین بهویژه دفتر دوم، به شرح ابیات مثنوی میپردازد و در پایان هم با غزلی که مناجاتگونهای است کتاب را پایان میدهد.
2-7 تفاوتهای جواهر الاسرار و کنوز الحقایق جواهر الاسرار «قدیمیترین شرح مثنوی است که به دست ما رسیده است» (محمّدی و میرباقری فرد، 1403، ص. 5). تأثیر اندیشههای عارفان و شاعران بزرگ فارسی و عربی بر جواهر الاسرار مشاهده میشود (شجری و عربشاهی کاشی، 1400، ص. 85)؛ اکنون به بیان تفاوتهای جواهر الاسرار و کنوز الحقایق پرداخته میشود: 2-7-1 سرودن کنوز الحقایق بنا بر نصّ کتاب در سال 818 هجری قمری پایان یافته است؛ یعنی حدود دو دهه پیش از نوشتن جواهر الاسرار و در جواهر الاسرار به برخی از ابیات آن استشهاد شده است؛ از جمله:
2-7-2 خوارزمی در جواهر الاسرار بهصراحت از کنوز الحقایق نام میبرد و چنانکه پیش از این گفته شد این موضوع باعث درک نادرست برخی شده است. درواقع جواهر الاسرار از کنوز الحقایق نوشته شده است. 2-7-3 جواهر الاسرار به نثر است و در لابهلای متن، اشعاری به عربی و فارسی برای شرح آمده است؛ ولی کنوز الحقایق به نظم. 2-7-4 موضوع جواهر الاسرار شرح مثنوی است و خوارزمی بهصراحت به آن اشاره کرده است (خوارزمی، 1384، ج. 1/18)؛ ولی موضوع کنوز الحقایق عرفان و بیان نکات عرفانی و اخلاقی در قالب حکایت؛ خوارزمی کنوز الحقایق را به پایان برده است؛ در حالی که جواهر الاسرار ناتمام ماند و به شرح سه دفتر مثنوی توفیق یافت و مرگ او اجازۀ شرح دفترهای دیگر را نداد. روش خوارزمی در جواهر الاسرار بر این است که ابتدای هر جلد مقدّماتی مربوط به موضوع بیان میکند و سپس به تببین و شرح مثنوی میپردازد؛ البتّه او در این کتاب در بعضی جاها از کنار ابیات بحثبرانگیز عبور کرده است (محمّدی و میرباقری فرد، 1403، ص. 5). 2-7-5 جواهر الاسرار در چهار مجلّد تدوین شده است؛ ولی کنوز الحقایق در یک مجلّد و پنج باب و هر باب در سه مقاله. در آغاز کتاب کنوز الحقایق شاعر نوشته که این کتاب بر پنج باب مدوّن شده است (خوارزمی، بیتا، ص. 20-پ). 8-2 معرّفی نسخه تنها نسخۀ موجود از کنوز الحقایق، نسخۀ کتابخانۀ طوبقابوسرای ترکیه به شمارۀ 1465 است. جلد نسخه از جنس چرم قهوهایرنگ و کاغذ آن به رنگ نخودی است. این نسخه در هر صفحه سیزده سطر دارد؛ نسخه شمارهگذاری دارد و در بالای هر صفحه، شمارۀ صفحه نوشته شده است. در ابتدای آن عبارت «هذا کتاب کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق من مصنّفات افتخارالفصحا و البلغا مولانا حسین خوارزمی شارح المثنوی طاب ثراه» آمده است (خوارزمی، بیتا، ص. 1-ر). نسخه به خطّ نسخ خوشخط و تاریخ کتابت آن «حدود سدۀ نهم» هجری قمری است (ساکت، 1394، ج. 5/439) خوشبختانه این نسخه کامل، امّا بدون تاریخ کتابت و نام کاتب است. در ابیات آخر مثنوی هم نام آن و هم سال اتمام سرایش ذکر شده است (تصویر بعدG). 3- نتیجهگیری کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق از آثار مسلّم تاجالدّین (کمالالدّین) حسین بن حسن خوارزمی (841-770ق) است که برخی آن را شرح مثنوی خواندهاند. در این جستار، مستدل بیان شده است که کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست و مثنویای عرفانی، حکمی و اخلاقی است که به تأسی از مثنویهای مشهور تعلیمی فارسی چون مثنویهای سنایی و عطار و مثنوی معنوی سروده شده است. این منظومه در بحر متقارب و در 5295 بیت است. شاعر در آن از آرایههایی چون سجع، موازنه و انواع جناس استفاده کرده است. در دو جای کتاب، خوارزمی قالب را از مثنوی به غزل تغییر داده که درخور توجّه است. همچنین در این اثر مضامین اخلاقی و عرفانی با بیان حکایتهای شیرین برای رشد و تربیت مخاطبان و مریدان شاعر بیان شده است. کتاب کنوز الحقایق برای نخستینبار و براساس تنها نسخۀ موجود از آن به شمارۀ 1465 موجود در کتابخانۀ طوبقابوسرای ترکیه تصحیح شد. ضمن تصحیح و معرّفی اثر، بازشناختی از مثنوی کنوز الحقایق ارائه شده است. این منظومه شامل پنج باب، پانزده مقاله و چهلوهفت حکایت است. حکایتها مضامین کتاب را دلپذیرتر کرده است. کنوز الحقایق در زمرۀ آثاری است که از لحاظ مضمون شبیه به حکایتها و آثار اخلاقی و عرفانی سنایی و عطّار و مولانا است و در مقدّمۀ کتاب، خود مؤلّف به این نکته یادآور شده است. برخی از معاصران از کنوز الحقایق به شرح مثنوی تعبیر کردهاند. منشأ تعبیر به شرح مثنوی از این کتاب به سعید نفیسی بر میگردد. او نخستینبار این تعبیر را به کار برد و به تبع وی برخی دیگر از معاصران هم از این کتاب به شرح مثنوی یاد کردهاند. درواقع دریافت نادرست از بخشی از کتاب جواهر الاسرار خوارزمی سبب این اشتباه شده است. با وجود این، دکتر ذبیحاللّه صفا کنوز الحقایق را یک مثنوی در مسائل عرفانی می داند و نه شرح مثنوی. جواهر الاسرار و زواهرالانوار، کتاب دیگر خوارزمی که شرح مثنوی است ساختاری کاملاً متفاوت با کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق دارد. شارح نوشته است که کتاب جواهر الاسرار و زواهر الانوار شرح مثنوی است. خوارزمی در آن ابیات مثنوی را از آغاز دفتر اوّل تا پایان دفتر سوم شرح و تفسیر کرده است؛ در حالی که در کنوز الحقایق چنین شرح و روشی وجود ندارد و خوارزمی هم هنگام سرودن کنوز الحقایق از این کتاب به عنوان شرح مثنوی یادی نکرده است. همچنین، تفاوت متن منظومه با شرح یک اثر و نیز مقایسه با جواهر الاسرار و زواهر الانوار کتاب دیگر خوارزمی که شرح مثنوی است، نشان میدهد کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست. همچنین، اشارت خواجه ابوالوفا و شاهزاده ابراهیم به خوارزمی مبنی بر نوشتن شرح مثنوی – که در جواهر الاسرار آمده است - و موارد دیگری که در متن این جستار ذکر شد، از جمله دلایلیاند که خوارزمی پیش از آن به شرح مثنوی نپرداخته بود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن (1403ق). الذّریعه الی تصانیف الشّیعه، دارالاضواء.آقاحسینی، حسین، و ذاکری کیش، امید (1392). بررسی و نقد شروح مثنوی با تکیه بر توجّه آنها به روایت، پیوستگی ابیات و متن مثنوی. نثرپژوهی ادب فارسی، 16(34)، 1-31.https://jll.uk.ac.ir/article_699.htmlبیگ باباپور، یوسف (1387). نگاهی به شروح کهن مثنوی معنوی. دوماهنامۀ آینه پژوهش، 19(3)، 70-83.https://jap.isca.ac.ir/article_1184.htmlپورجوادی، نصراللّه (1362). مقدّمۀ کمالالدّین خوارزمی بر شرح مثنوی. نشر دانش، (15)، 48-52.https://ensani.ir/fa/article/journal-number/32695حفیظی، مینا (1388). خوارزمی. فرهنگستان زبان و ادب فارسی.خراسانی شیرازی، ابنعماد (2018م). روضۀ المحبّین (با مقدّمه و تصحیح مرتضی چرمگی عمرانی و همکاری حسین سعدآبادی). گروه ادبیات فارسی دانشگاه پنجاب لاهور.خوارزمی، حسین (1360). ینبوعالاسرار فی نصائحالابرار (به اهتمام مهدی درخشان). انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی.خوارزمی، حسین (1364). شرح فصوصالحکم (به تصحیح نجیب مایل هروی، چاپ اول). انتشارات مولی.خوارزمی، حسین (1384). جواهر الاسرار و زواهرالانوار (به تصحیح محمّدجواد شریعت). انتشارات اساطیر.خوارزمی، حسین (بیتا). کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق [نسخۀ خطی نگهداریشده، شمارۀ بازیابی: 1465، تحریر حدود نیمۀ دوم سدۀ نهم هجری قمری]. کتابخانۀ طوبقابوسرای استانبول ترکیه.خواندمیر، غیاثالدّین (1362). حبیبالسّیر فی اخبار افراد بشر (ج. 4). کتابفروشی خیّام.رادمنش، عطامحمّد (1390). هنجارگریزی مولوی در ردیف غزل. متنشناسی ادب فارسی، 3(1)، 54-33.http://rpll.ui.ac.ir/article_19241.htmlرازی، امیناحمد (1378). تذکرۀ هفت اقلیم (تصحیح، تعلیقات و حواشی سیّدمحمدرضا طاهری (حسرت)؛ ج. 3). انتشارات سروش.زرّینکوب، عبدالحسین (1386). سرّ نی، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی. انتشارات علمی.ساکت، سلمان (1394). کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق. دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، 5(5)، 439-440.https://ensani.ir/fa/article/author/18928شجری، رضا (1386). معرّفی و نقد و تحلیل شروح مثنوی. مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر.شجری، رضا، و عربشاهی کاشی، الهام (1400). تحلیل و بررسی میزان اثرپذیری جواهر الاسرار فی زواهرالانوار خوارزمی از منابع اصیل عرفانی منثور. ادبیات عرفانی، 13(26)، 85-120.https://doi.org/10.22051/jml.2021.38104.2276صفا، ذبیحاللّه (1364). تاریخ ادبیات در ایران (ج. 4). انتشارات فردوسی.فروزانفر، بدیعالزّمان (1346). شرح مثنوی شریف (ج. 1). انتشارات زوّار.فضیلت، محمود، و ظفری دیزجی، معصومه (1391). تأمّلی در المقصد الاقصی فی ترجمۀ المستقصی تألیف حسین بن حسن خوارزمی کبروی. فصلنامۀ ادب عربی، 4(4)، 91-110.https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35135محمدی، معصومه، و میرباقری فرد، سیدعلی اصغر (1403). بررسی و تحلیل اثرپذیری شرح سروری از جواهر الاسرار و زواهرالانوار خوارزمی. متنشناسی ادب فارسی، 16(2)، 1-18.https://doi.org/10.22108/rpll.2023.136839.2208مشار، خانبابا (1351). فهرست کتابهای چاپی فارسی (ج. 2). چاپخانۀ ارژنگ.مولانا، جلالالدّین محمّد (1360). مثنوی (مقدمه و تحلیل از محمّد استعلامی). انتشارات زوّار.نفیسی، سعید (1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری (ج. 1). کتابفروشی فروغی.نوایی، امیر علیشیر (1363). تذکرۀ مجالسالنّفائس (چاپ اول). کتابفروشی منوچهری.نوایی، امیر علیشیر (1400). هشت بهشت: ترجمۀ مجالس النّفائس امیر علیشیر نوائی (به تصحیح و تحقیق هادی بیدکی). انتشارات دکتر محمود افشار.
References Agha Buzurg Tehrani, M. M. (2024). Al-Dhari'ah to the works of the Shi'ites. Dar al-Adwaa. [In Arabic] Agha Hosseini, H., & Zakiri Kish, O. (2013). A study and criticism of Masnavi commentaries based on their attention to the narration, continuity of verses, and the text of the Masnavi. Prose Studies in Persian Literature, 16(34), 1–31. https://jll.uk.ac.ir/article_699.html [In Persian] Beyg Babapour, Y. (2008). A look at the ancient commentaries of the spiritual Mathnavi. Ayeneh Pazhooh, 19(3), 83-70. https://jap.isca.ac.ir/article_1184.html [In Persian] Fazilat, M., & Zafari Dizji, M. (2012). Reflections on the Al-Maqsad Al-Aqsa fi tarjoma al mostaghsa by Hussein bin Hassan Al-Khwarizmi Al-Kabrwi. Arabic Literature Quarterly, 4(4), 91-110, https://doi.org/10.22059/jalit.2013.35135 [In Persian] Forozanfar, B. (1967). Explanation of the Masnavi Sharif (Vol. 1). Zavvar Publishing House. [In Persian] Hafizi, M. (2009). Khwarizmi. Persian Language and Literature Academy. [In Persian] Khorasani Shirazi, I. E. (2018). Rovza al-Muhebbin (M. C. Omrani & H. Saadabadi, Eds.). Persian Literature Department of the Punjab University. [In Persian] Khwandmir, G. (1983). Habib-ul-Siar (Vol. 4). Khayyam Bookstore. [In Persian] Khwarizmi, H. (1981). Yanbue al Asrar fi Nasayeh al Abrar (M. Derakhshan, Ed.). Persian Language and Literature Association. [In Persian] Khwarizmi, H. (1985). Jawaher al-Asrar and Zawahir al-Anwar (M. J. Shariat, Ed.). Asatir Publications. [In Persian] Khwarizmi, H. (1985). Sharh Fusoos-ul-Hekam (N. M. Haravi, Ed.; Vol. 1). Mowla Publications. [In Persian] Khwarizmi, H. (n.d.). Konuz al-Haqayiq fi Romuz al-Dhaqayiq [Manuscript No. 1465, Written around the second half of the ninth century AH]. Topkapi Palace Library. [In Persian] Mohammadi, M., & Mir Bagherifard, S. A. A. (2024). A study and analysis of the effectiveness of Sarwari's commentary on Jawaher-al-Asrar and Zawahir-al-Anwar al-Khwarizmi. Persian Literature Textology, 16(2), 1–18. https://doi.org/10.22108/rpll.2023.136839.2208 [In Persian] Molana, J. (1981). Mathnavi (M. Istalami, Ed.). Zawahir Publishing House. [In Persian] Moshar, K. B. (1972). List of Persian printed books (Vol. 2). Arzhang Publishing House. [In Persian] Nafisi, S. (1965). Tarikhe nazm va nasr dar iran va dar zabane farsi (Vol. 1). Foroughi Bookstore. [In Persian] Navaei, A. (1984). Tazkireh Majalis-e-Nafayes. Manouchehri Bookstore. [In Persian] Navaei, A. (1991). Hasht Behesht: Translation of Majalis-e-Nafais by Amir Alishir Navaei (H. Bidaki, Ed.). Dr. Mahmoud Afshar Publications. [In Persian] Pourjavadi, N. (1983). Introduction by Kamal al-Din al-Khwarizmi to the Commentary of the Mathnavi. Nashr Danesh, (15), 48-52. https://ensani.ir/fa/article/journal-number/32695 [In Persian] Radmanesh, A. (1991). Movlavi norm deviation in the Row of Ghazals. Persian Literature Textology, 3(1), 33-54. http://rpll.ui.ac.ir/article_19241.html [In Persian] Razi, A. (1999). Tazkereh Haft-eghlim (S. M. Taheri, Ed.; Vol. 3). Soroush Publications. [In Persian] Safa, Z. (1985). History of Literature in Iran (Vol. 4). Ferdowsi Publishing House. [In Persian] Saket, S. (1995). Konuz al-Haqayiq fi Romuz al-Daqayiq. Encyclopedia of Persian Language and Literature, 5(5), 439–440. https://ensani.ir/fa/article/author/18928 [In Persian] Shajari, R. (2007). Introduction, criticism and analysis of the commentaries of the Masnavi. Amir Kabir Publishing House. [In Persian] Shajari, R., & Arabshahi Kashi, E. (2017). Analysis and study of the influence of Jawaher-ul-Asrar Fi Zawahir-al-Anwar Al-Khwarizmi from sources – Original mystical prose. Mystical Literature, 13(26), 85–120. https://doi.org/10.22051/jml.2021.38104.2276 [In Persian] Zarrinkoob, A. (1997). Serre Nai, analytical and comparative criticism and explanation of the Masnavi. Scientific Publishing House. [In Persian] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 532 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 219 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||