| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,695 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,562,989 |
جایگاه محمد حنفیه از گزارشهای تاریخی تا روایتهای داستانی | ||
| متن شناسی ادب فارسی | ||
| مقاله 4، دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 69، فروردین 1405، صفحه 45-68 اصل مقاله (806.22 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.144931.2442 | ||
| نویسنده | ||
| میلاد جعفرپور* | ||
| استادیار زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه حکیم سبزواری، خراسان رضوی، ایران | ||
| چکیده | ||
| شخصیت و جایگاه محمد حنفیه در گزارشهای تاریخی مرتبط با زمان حیاتش طرح کلی مشابه و عموماً دور از اغراقی دارد؛ اما در سایۀ فضای فکری جریانهای غلات شیعی و پیشینۀ فعالیتهای تبلیغی آنان که از همان قرون متقدم یا نزدیک به عصر ابنحنفیه آغاز شد، هویت تاریخی محمد حنفیه را در یک فرآیند گذار متحول ساخت؛ به گونهای مسائلی چون حلول، اتحاد، تناسخ، امامت و مظهریت نیز در رابطه با طرح کلی زندگانی وی مطرح شد. جز آن، غالیان و پیروان آنان برای ترویج بهتر و جذابتر چنین موضوعاتی در رقابت با شیعیان اثنیعشری، اسماعیلی و زیدی علاوه بر ورود افکار و اندیشههای خود در حوزههای مختلف فقهی و کلامی، نسبت به روایتهای داستانی هم توجه و اهتمام خاصی نشان دادهاند که بیشتر در محدودۀ موضوع احتمالی امامت محمد حنفیه منحصر شده است. هر چند به دلیل فقدان مستندات و شواهد لازم، تعیین دورۀ مشخص زمانی برای نشر چنین شعائری در بستر ادبیات ممکن نیست، اما میتوان با تکیه بر منابع داستانی فارسی به خوبی نشان داد که شخصیت و جایگاه محمد حنفیه تحت تأثیر فرق منتسب بدو چه کیفیتی پیدا کرده است و در این روند چگونه شخصیت تاریخی محمد حنفیه به دور از باورهای نادرست غالیانه، در چرخهای از روایات به پهلوانی خونخواه یا عاشق مبدل گشته است و داستانپردازان اینگونه روایات نیز تا چه حد از میراث ادب حماسی بهرهمند شدهاند. پژوهش حاضر، به روش استقرایی و با تمرکز بر منابع تاریخی و ادبی کوشیده چنین تحولی را در روایتهای داستانی مستقل مرتبط با محمد حنفیه نمایان سازد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| محمد حنفیه؛ سیر تحول؛ کیسانیه؛ منابع تاریخی؛ روایتهای داستانی | ||
| اصل مقاله | ||
. مقدمهروایتهای داستانی یکی از حوزههای مهم و دورانساز ادب فارسی قلمداد میشود که به سبب شمار بالا، تنوع درونمایه، حجم بالا، محتوای غنی و تأثیرگذاری میتواند نقش چشمگیری در تحول انواع ادبی حماسی، غنایی و تعلیمی داشته باشند، بهویژه تمرکز بر گونۀ کمترشناختۀ منثور، این روایات برآیندهای جهتسازی را در پژوهشهای ادبی به دست خواهد داد. برای مثال، گزارش وقایع یا حضور شخصیتهای تاریخی در روایات داستانی این ظرفیت را در اختیار پژوهشگران گذاشته است تا با استفاده از رویکردهای مختلف نظری به بررسی زوایای مختلف فرضیات خود بپردازند. مطالعۀ سیر تحول ویژگیها و مشخصات رویدادها یا اشخاص در منابع تاریخی در مقایسه با متون ادبی و ارزیابی صحت انتساب باورهای شایع تاریخی و کیفیت انعکاس آنها در روایات داستانی، موضوعی است که پژوهش حاضر به آن توجه داشته است. 1-1. بیان مسئلهدر تاریخ اسلام، رجالی چون محمد حنفیه به دلیل وجه پهلوانی پررنگ، در کنار اعلام دیگری چون امام علی(ع)، حمزة بن عبدالمطلب، ابومسلم خراسانی و مختار ثقفی مورد توجه بسیاری قرار گرفتهاند و بسامد روایتهای موجود دربارۀ محمد حنفیه و نسخ خطی پرشمار داستانهای او گواهی بر این مدعا میتواند بود. اهمیت چنین شخصیتی از منظر عقیدتی - مذهبی و برجستگی نقش او در شکلگیری جنبشهای نظامی و سیاسی دورههای مختلف تاریخی و باورها و اعتقادات مختلف منتسب بدو، توجه ادیبان را به برخی قیود و شروط نیز بایسته ساخته که لزوماً دربارۀ دیگر گونههای غیر دینی در نظر گرفته نمیشود. در این پژوهش سعی شده است با رویکرد تاریخی و ادبی سیر تحول جایگاه و شخصیت تاریخی محمد حنفیه در چهار روایت داستانی ارزیابی شود تا بدین تمهید و به صورت جزئیتر دربارۀ تأثیر باورهای خرافی یا غالیانۀ منتسب به محمد حنفیه در پیدایی زمینۀ روایات داستانی مستقل او روشنگری شود و میزان رسوب چنین اعتقاداتی در آنها بررسی شود. 1-2. پیشینۀ تحقیقازنظر موضوعی، پیشینۀ پژوهش دربارۀ محمد حنفیه در دو حوزۀ تاریخی و ادبی در نظر گرفته میشود. در حوزۀ تاریخی، میتوان به دو کتاب کیسانیه، جریانهای فکری و تکاپوهای سیاسی (1394) تألیف روحالله بهرامی و کیسانیه: تاریخ و ادبیات (1395) تألیف وداد القاضی اشاره کرد. پژوهشهای دیگری چون منازعۀ محمد بن حنفیه با عبدالله بن زبیر و ظهور خَشَبیه (1382) تألیف روحالله بهرامی، مقالۀ «عوامل گرایش کیسانیه به جعل و تحریف در مهدویت و گونهشناسی آن» (1402) به قلم مرتضی حسینی شیرگ، دو مقالۀ «رهبری در کیسانیان نخستین: تقابلات ابن حنفیه با مختار ثقفی» (1402) نوشتۀ عباس میرزایی نوکابادی و «تأثیر خاندان محمد بن حنفیه در شکوفایی علوم نقلی و عقلی از قرن اول هجری تا پایان عصر عباسی» (1392) نوشتۀ علیمحمد ولوی و هدی شعبانپور محل تأمل هستند. در حوزۀ ادبی ژان کالمار در مقالۀ «محمد حنفیه در دین عامیانه، فولکلور و افسانههای جهان ترک و ایرانی و هندوایرانی» (1998م)، حامد شکوفگی در مقالهای با عنوان «معرفی و بررسی زیغنوننامه: حماسۀ دینی عاشقانه در قرن هشت هجری» (1394)، رحیم فرجاللهی در رسالۀ دکتری خود با عنوان «تحلیل ساختار و محتوای قصههای منظوم حماسی شیعی» (1398) و همو در مقالۀ مستخرج از رسالۀ یادشده با عنوان «پژوهشی در قدمت و اصالت جنگنامههای محمد حنفیه» (1399) و محمداکبر سپاهی در مقالۀ «بررسی تأثیرپذیری منظومۀ بلوچی محمد حنفیه از داستان رستم و سهراب شاهنامه» (1398) برخی روایات منظوم مرتبط با محمد حنفیه را معرفی کردهاند. با وجود چنین پیشینهای، تا کنون جایگاه محمد حنفیه در گزارشهای تاریخی نسبت به روایتهای داستانی محل بررسی و مقایسهای نبوده است؛ اما با مطالعۀ سیر این تحول، برآیندهای نوینی با رویکرد تلفیقی یا میانرشتهای تاریخ و ادبیات به دست میآید. 1-3. ضرورت پژوهشمحمد حنفیه، یکی از چهرههای شاخص دورۀ اسلامی، بهصورت غیرمستقیم در شکلگیری باورهایی چون امامت و مهدویت در برخی فرق مذهبی غالیانه و جریانهای سیاسی منسوب بدو اثرگذار بوده است؛ حال آنکه ابنحنفیه در انفعالی کامل هیچ اقدام عملی و آگاهانهای در طول زندگی برای رسیدن بدین موقعیت نداشته است. از آنجایی که بخش قابل ملاحظهای از میراث ادب فارسی در حوزۀ داستانی به روایتهای مستقل دربارۀ محمد حنفیه اختصاص دارد، ضرورت ایجاب میکند تا سیر تحول جایگاه محمد حنفیه از گزارشهای تاریخی تا روایتهای داستانی بررسی و تحلیل شود. 1-4. روش و هدفجستار پیش رو با هدف تشریح تفاوت جایگاه محمد حنفیه در منابع تاریخی و داستانی، به روش استقرایی و در دو بخش انجام شده است. در بخش نخست، پس از بیان مقدمات، بهمنظور تحلیل زمینۀ تاریخی شخصیت محمد حنفیه، براساس منابع معتبر مشخصاتی چون نامونسب، ولادت و وفات، القاب و اوصاف، فضایل، جایگاه علمی، معاصران و دوران حیات او بررسی شده است، سپس به سبب تحلیل جزئی زمینۀ ادبی گزارشهای داستانی محمد حنفیه، پس از مرور اشارات پراکنده از او در ادب فارسی، چهار روایت داستانی مستقل از محمد حنفیه معرفی شده است. 1-5. پرسشها
1-6. فرضیهها
2. بحث و بررسیدر این بخش، برای بررسی سیر تحول جایگاه محمد حنفیه در منابع تاریخی در مقایسه با روایات داستانی، ابتدا زمینۀ تاریخی هویت محمد حنفیه در هشت پاره بررسی شده است، سپس در بخش دوم مشخصات محمد حنفیه در متون ادبی با تمرکز بر چهار روایت داستانی مستقل از او معرفی شده است. 2-1. زمینۀ تاریخیبرخلاف جایگاه برجسته و نقش جهتسازی که محمد حنفیه در پیدایی روایات داستانی معطوف به خود دارد، راست آن است که در برخی گزارشهای تاریخی نهتنها عملکرد مهمی از او مشاهده نمیشود، در جریانهای سیاسی عصرش نیز بیشتر چهرهای منفعل دارد تا عنصری فعال، حتی شواهدی هم موجود است که محمد حنفیه در آنها بهعنوان شخصیتی معرفی میشود که در ارتباط با حکام عصر حد وسط و جانب اعتدال را نگاه میدارد، همچنان که او در دورۀ قدرتطلبی مختار مصادره به مطلوب میشود یا در عصر استیلای مروانیان با آنان، بیعت و پاداش دریافت میکند. برای درک بهتر این روند، بایسته است منابع تاریخی احوال محمد حنفیه بررسی شود. در این بخش، سعی شده با تمرکز بر شخصیت محمد حنفیه، گزارشی از نام و نسب، ولادت و وفات، القاب و اوصاف، فضایل و فعالیتهای او در دورههای مختلف امامت حضرات امامین علی، حسن و حسین(ع) ارائه شود تا بدین تمهید در بحثی دیگر دربارۀ نقش آشکار هویت تاریخی محمد حنفیه در شکلگیری زمینۀ ادبی و چرایی تألیف چرخهای از داستانهای حماسی مرتبط با او روشنگری شود. 2-1-1. محمد حنفیهمحمد حنفیه از پهلوانان و جنگاوران بنام صدر اسلام، فرزند امام علی(ع) و برادر پدری حضرات حسن و حسین(ع) است. مادر محمد حنفیه خَولَة بنت جعفر الحنفیه است؛ به همین سبب، برای تمایز نسبت مادری محمد با دیگر فرزندان فرزندان علی بن ابیطالب، او را اغلب با نسبت قبیلۀ مادری حنفیه یاد میکنند. از محمد حنفیه نقل شده است: حسن و حسین(ع) برتر از من هستند و من داناتر از ایشان. محمد حنفیه دانشی وسیع داشت، پرهیزگار و سیهچَرده بود و داستانهای بسیاری از شجاعت و توانایی او نقل شده است. پس از واقعۀ کربلا، مختار ثقفی مردم عصر را به امامت محمد حنفیه دعوت میکرد و چنان تصور میکردند که او المهدی است. کیسانیه معتقد بود محمد حنفیه وفات نیافته است، بلکه در کوه رضوی ساکن است. مولد و مدفن او مدینه بوده است (ر. ک. الزرکلی، 2002م، ج. 6/270؛ مسعودی، 1382، ج. 2/79؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/184؛ مقدسی، 1374، ج. 1/774-775). 2-1-2. نام و نسبنام و نسب محمد حنفیه در بیشتر منابع بدین صورت ذکر شده است: «ابوالقاسم / ابوعبدالله محمد بن علی أبیطالب الهاشمی القَرَشی معروف به ابنحنفیه» (الزرکلی، 2002م، ج. 6/270؛ ر. ک. ابناثیر، 1424ق، ج. 4/418؛ ابنخلکان، 1971م، ج. 4/169؛ ابنحجر عسقلانی، 1968م، ج. 9/354؛ ابنجوزی، 1992م، ج. 6/228-229؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/181؛ بلاذری، 1959م، ج. 2/200؛ سپهر، 1381، ج. 6/298). پدر محمد حنفیه «امیرالمؤمنین ابوالحسن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب الهاشمی القرشی (23 ق – 40ق)، پسرعم و داماد پیامبر(ص)، نخستین امام شیعیان، چهارمین خلیفۀ راشده مسلمانان و از شجاعترین پهلوانان تاریخ اسلام است» (الزرکلی، 2002م، ج. 4/295) و «مادرش خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمة بن ثعلبة بن یربوع بن ثعلبة بن الدول بن حنفیة بن لجیم بن صعب بن علی بن بکر بن وائل است» (ابنسعد، 1374، ج. 3/13؛ ر. ک. ابنجوزی، 1379، ص. 388؛ فضلالله همدانی، 1392، ج. 2/1159). «از وى پسرى آمدش نامش محمد و او را محمد الاکبر خواندندى و به ابنحنفیه معروف بود» (بلعمی، 1378، ج. 4/676؛ ر. ک. ابنسعد، 1990م، ج. 5/67؛ منهاج سراج، 1363، ج. 1/86). خوله از اسیران یمامیة بود که طی ماجرایی به نکاح امام علی(ع) در میآید و شرح جزئی این ماجرا در گزارشهای تاریخی با کمی تفاوت در جزئیات هم نقل شده است (ر. ک. کیاء گیلانی، 1367، ص. 172؛ شوشتری، 1377، ج. 1/121-122)؛ اما گزارشها در طرح کلی واقعه مشابهت دارند. نکتۀ قابل ملاحظهای که در اهم منابع به نظر میرسد، بُعد داستانی آنهاست که گویا وجه شگفت آن بیتأثیر از داستانهای حماسی و بزرگنمایی غلات شیعه نبوده است. به هر روی، این حکایت تاریخی پیوند خوله با امام علی در زمینهسازی برای تولد پهلوانگونۀ محمد حنفیه بسیار مورد توجه بوده است (ر. ک. حسینی استرآبادی، 1390، ج. 1/548؛ طباطبایی تبریزی، 1389، ص. 17). 2-1-3. ولادت و وفاتمنابع متقدم در باب سال تولد محمد حنفیه به اتفاق مطلب صریحی ارائه نمیدهند؛ برخی زادسال محمد بن حنفیه را 21 ق دانستهاند (ر. ک. زرکلی، 2002م، ج. 6/270؛ مدرس تبریزی، 1395، ج. 6/516). در وفیاتالاعیان آمده است: «دو سال از خلافت عمر، رضى الله عنه، مانده بود که او در عالم آمد و در اول سنۀ إحدى و ثمانین و به روایتى سنۀ ثلاث و ثمانین به مدینه وفات یافت. أبان پسر عثمان بن عفان، رضى الله عنه، بر او نماز کرد، آن روز، او والى مدینه بود. و به روایتى، از عبدالله بن زبیر گریخته به طائف شده بود، آنجا درگذشت و به روایتى، به بلاد ایله سفر آخرت کرد» (ابنخلکان، 1381، ج. 3/24؛ ر. ک. ذهبی، 1989م، ج. 6/193-194، مسعودی، 1349، ص. 295؛ بلاذری، 1959م، ج. 2/201، 3/295؛ سپهر، 1381، ج. 6/303). برخلاف ابهام مآخذ در رابطه با زادسال ابنحنفیه، بیشتر شواهد حکایت از آن دارند که محمد حنفیه در سال 81 هجری درگذشته است و از آنجایی که او به هنگام فوت 65 سال داشت، سال تولدش را میتوان با احتیاط 16ق در نظر گرفت (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/235؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/157؛ منهاج سراج، 1363، ج. 1/86؛ تتوی، 1382، ج. 2/1027)؛ هرچند در الأعلام سال تولد وی 21ق ذکر شده است (ر. ک. زرکلی، 2002م، ج. 6/270). 2-1-4. القاب و اوصافدر میان فرزندان امام علی(ع) سه تن با نام محمد شناخته میشوند که ازنظر سنی بهترتیب عبارتاند از: «و سه پسر محمد نام بود یکى محمد الاکبر و آن محمد حنفیه بود از خوله بنت جعفر الحنفی و دیگر محمد الاوسط (م 64ق) بود از امامه بنت ابىالعاص و سدیگر محمد الاصغر (م 61ق) بود از اسماء» (بلعمی، 1378، ج. 4/677). محمد اکبر که لقب محمد بن علی مشهور به ابنحنفیه است و از طبقۀ اول تابعان است (ر. ک. ابنجوزی، 1379، ص. 387). پس از شهادت امام حسین(ع) برخی شیعیان به حمایت مختار ثقفی چنان تبلیغ کردند که محمد حنفیه وصی امام علی(ع) و مهدی وقت است (ر. ک. فضلالله همدانی، 1392، ج. 2/1241، 1248، 3/1849)؛ اما شخص محمد حنفیه این اوصاف را انکار میکرد و پرهیز داشت که او را «المهدی» بخوانند (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/68؛ ابنکثیر، 1407ق، ج. 8/265؛ بلاذری، 1959م، ج. 2/201؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/137-139). برخی دیگر از شیعیان نیز در اثر ارادت و محبت به او راه افراط پیش گرفتند و شایع کردند که محمد حنفیه پس از وفات در عالم ارواح در کوه رضوی در غرب مدینه زنده است و روزی به سرداری لشکری فاتح ظهور خواهد کرد و اشعاری نیز در ستایش این اوصاف سرودهاند (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 110؛ مسعودی، 1382، ج. 2/82-83؛ ابنجوزی، 1992م، ج. 7/103؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/182-183؛ بلاذری، 1959م، ج. 2/202-203؛ مقدسی، 1374، ج. 1/817). 2-1-5. فضایلدر میان منابع، صاحب طبقات، تاریخالاسلام و وفایت المشاهیر و الاعلام و ناسخالتواریخ بیشترین گزارشها را از فضایل و آداب زندگی محمد بن حنفیه نقل کردهاند (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/233 - 235؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/181-193؛ سپهر، 1381، ج. 6/298 - 303) که ذکر همۀ آنها با جزئیات در حوصلۀ این گفتار نیست؛ بنابراین، در ادامه، به پارهای از فضایل مهم اشاره شده است که بیشتر مآخذ نیز بر آن اتفاق نظر دارند. اگرچه خولۀ حنفیه پس از وفات پیامبر(ص) به ازدواج امام علی درآمده است، براساس روایات شیعه و اهلسنت، رسول الله(ص) به امام علی(ع) توصیه یا اجازه داد که مولود پیوند ایشان با خولۀ حنفیه را همنام و همکنیۀ پیامبر اسلام(ص) قرار دهد و این اجازۀ صریح فقط برای ایشان صادر شد (ر. ک. ابنخلکان، 1381، ج. 3/21 – 22؛ ابن خلکان، 1971م، ج. 4/170؛ ابنشهرآشوب، 1991م، ج. 2/258؛ ابنجوزی، 1992م، ج. 6/229؛ ابنجوزی، 1379، ص. 387؛ ذهبی، 1989م، ج. 5/209-210، 6/183؛ ابنسعد، 1990م، ج. 5/67؛ بلاذری، 1959م، ج. 2/200؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/157؛ فضلالله همدانی، 1392، ج. 2/1116؛ سپهر، 1381، ج. 6/298). محمد حنفیه دانا، زیرک و دقیقفکر بود و در محضر مولا علی(ع) علم آموخته بود (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 109-110؛ ر. ک. تتوی، 1382، ج. 2/1027؛ منهاج سراج، 1363، ج. 1/86). محمد بن حنفیه از پدرش علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان و عمار و یاسر و ابوهریرة و غیرهم حدیث روایت کرده است (ر. ک. ذهبی، 1989م، ج. 6/181). «محمد بن الحنفیه علم و فضلی وافر و ورعی بسیار و بکمال شجاعت و جمال جلادت و نهایت قوت نامبردار بود و حکایات و اخبار آن جناب در محاربات صفین و جمل در رکابت مبارک امیرالمؤمنین در کتب مورخین مبسوط است و هم پارهای اخبار عجیبه که در مراتب قوت و شجاعت آن جناب وارد است، مرقوم است» (سپهر، 1381، ج. 6/299). «زهری میگوید: محمد از عاقلترین و دلاورترین مردم بود، وی از هر آشوبی و آنچه مردم درگیر بودند، برکنار بود» (ابنجوزی، 1379، ص. 388). در برخی منابع، محمد حنفیه به سبب شجاعت به «ابومحمد بطال» ملقب شده است (ر. ک. قزوینی، 1373، ص. 633). درجۀ قوت پهلوانی محمد حنفیه تا حدی بوده است که ماجرای کوتاهکردن زره امام علی(ع) به دست ایشان در اغلب منابع تأیید شده است (ر. ک. ابنخلکان، 1381، ج. 3/22-23؛ ابنخلکان، 1971م، ج. 4/170-171؛ مبرد، 1998م، ج. 3/90؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/157؛ سپهر، 1381، ج. 6/301). محمد حنفیه در جنگ جمل (36ق) پرچم بزرگ امام علی(ع) را در دست داشت و در جنگهای صفین (37ق) و نهروان (38ق) نیز برای مدتی علمدار سپاه امام علی(ع) بود (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/211؛ ابنسعد، 1990م، ج. 5/68-69؛ دینوری، 1364، ص. 184) و خطابهها و رجزهای غرّایی در اوصاف و محامد امام علی و پیامبر بیان کرده است (ر. ک. ابنجوزی، 1379، ص. 392-395؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/157؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/184) و همین اوصاف، دستاویز و بهانهای شد تا برخی غلات شیعه ابنحنفیه را بهعنوان امام و جانشین امام علی(ع) تصور کنند (ر. ک. مقدسی، 1374، ج. 1/383، 820). امام علی(ع) پیش از شهادت، حسنین(ع) و محمد حنفیه را به حفظ حرمت یکدیگر سفارش میکند (ر. ک. أعثم کوفی، 1372، ص. 753؛ فضلالله همدانی، 1392، ج. 2/1198). امام حسن(ع) پیش از شهادت، امام حسین(ع) و محمد حنفیه را به خیرخواهی در حق یکدیگر و یاری به هم توصیه میکند (ر. ک. دینوری، 1364، ص. 268 - 269). محمد حنفیه در دورۀ امامت حضرت حسن(ع) مراتب معرفت و شناخت صحیح را نسبت به امام عصرش بهجا آورد؛ چنان که سخنان او در سوگ برادر از سلامت فکر و صحت عقیدۀ او حکایت دارد (ر. ک. یعقوبی، 1374، ج. 2/154؛ مسعودی، 1382، ج. 2/3). محمد حنفیه مشاور و وصی برادرش امام حسین(ع) پیش از عزیمت به کربلاست و متن این وصیتنامه خطاب به وی در الفتوح آمده است (ر. ک. أعثم کوفی، 1372، ص. 833). محمد حنفیه همواره مدافع خاندان ولایت و امامت اهل بیت پیامبر(ص) بوده است؛ برای مثال، زمانی که عبدالله بن زبیر آشکارا اهل بیت را دشمن میداشت و به علی بن ابیطالب ناسزا میگفت، ابنحنفیه در مقام روشنگری برمیآید (ر. ک. یعقوبی، 1374، ج. 2/261؛ مسعودی، 1382، ج. 2/84). مؤلف آثار البلاد در قرن هفتم هجری در بزرگداشت جایگاه محمد حنفیه آورده است: «قیصریه، شهرى است در ولایت روم. او را پادشاه روم از سنگهاى تراش ساخته و بنىسلجوق، آن شهر را تصرف کرده و الآن پایتخت ایشان است. در آنجا آثار قدیمه است و موضعى است که گویند محمد حنفیه در آنجا محبوس بوده مردم به زیارت آنجا روند. و در آنجا مسجد جامع موسوم به «ابىمحمد بطال» است» (قزوینی، 1373، ص. 633). 2-1-6. جایگاه علمیدر میان صفات و فضایلی که در بخش پیشین برای محمد حنفیه ذکر شد، جایگاه علمی ابنحنفیه تحت تأثیر امام علی(ع) و اعتبار نقل روایت و حدیث او و علمای خاندانش موضوعی قابل ملاحظه است که پس از سرکوب مختار ثقفی و سوءظن و نظارت شدید امویان بر ابنحنفیه و اخلافش بهصورت نهضتی مخفی و پوشیده پویایی بیشتری هم پیدا کرد و تا جایی پیش رفت که منجر به مهاجرت اختیاری یا اجباری برخی از اعضای فعال خاندان ابنحنفیه شد؛ برای مثال، دو تن از نوادگان محمد حنفیه به نامهای عون بن علی و زید بن علی در دورۀ عبدالملک مروان (حک 65- 86ق) به ایران آمدند (ر. ک. محمد تبریزی، 1387، ج. 2/579؛ ابینعیم اصفهانی، بیتا، ج. 4/429) یا خلفای اموی خود علمای حنفیان را برای امارت یا نقابت به نواحی مختلفی اعزام میکردند و این امر خود بر گسترش علم و دانش در شهرهای مختلف تأثیر گذاشت. اما پیشینۀ ورود محمد حنفیه در حوزۀ علوم به دورۀ امامت و خلافت امام علی بازمیگردد. در آن سالها وی دانشهای مختلفی را بیشتر در زمینۀ علوم نقلی، فقه و حدیث از پدر آموخت؛ تا به حدی که او از فضلای اهل بیت قلمداد میشد (ر. ک. ابن ابیالحدید، 1404ق، ج. 7/149؛ شهرستانی، 1350، ص. 109-110). شمار بسیاری از فقها و محدثان عصر اموی نیز این علوم را از محمد حنفیه فرا گرفتند و همین گروه با امویان که برای زندهکردن ارزشهای جاهلی به تحریف و رواج احادیث جعلی روی آورده بودند، مقابله و نظریهپردازی کردند و چنین عملکردی محبوبیت محمد حنفیه و خاندانش را در میان شیعیان بیشتر کرد؛ بهویژه که برخی از علمای حنفیان در گروه شاگردان امام جعفر صادق(ع) و امام رضا(ع) هم بودهاند. اهمیتی که موجب شد جایگاه علمی محمد حنفیه بیشتر نمایان شود، نقش پررنگی است که ابنحنفیه در انتقال میراث علم و دانش به خاندانش داشت. صرف نظر از جایگاه اجتماعی و نسبی محمد حنفیه، همین فضیلت علمی در امتیازبخشی و نفوذ بیشتر به خاندان او تأثیر انکارناپذیری داشت؛ به گونهای که اعقاب و اخلاف او بهعنوان عالمانی بزرگ در عصر خود به القابی چون «المحمدیون»، «الحنفیون» و «رأس المذری[1]» هم نامبردار شدند و در زمینۀ فقه و اصول، حدیث، قرائت، تفسیر، کلام، اخبار، انساب خدمات چشمگیری داشتند (ر. ک. ولوی و شعبانپور، 1392، ص. 39 - 74). 2-1-7. معاصرانمحمد بن حنفیه در عصری پرآشوب میزیست و با شخصیتهای مؤثر دینی و سیاسی دورانسازی هم سروکار داشته است. ابنحنفیه در روزگار اقتدار خلفای راشدین و گسترش فتوحات ایشان زاده میشود و در دورۀ تسلط مروانیان در جهان اسلام درمیگذرد؛ اما با توجه به موضوع بحث این پژوهش، به نظر میرسد دو تن بیش از دیگران در طرح شخصیت داستانی محمد حنفیه نقش داشتهاند. 2-1-7-1. مختار ثقفیمختار بن ابوعبید ثقفی (1-67ق) اهل طائف بود و از آنجا همراه پدرش به مدینه نقل مکان کرد. در زمان خلافت عمر، پدرش به عراق رفت و در نبرد پُل کشته شد. مختار در مدینه و بر کنار از بنیهاشم روزگار را سپری کرد. عبدالله بن عمر با خواهرش صفیة بنت ابوعبید ازدواج کرد. سپس مختار به عراق نزد امام علی رفت و پس از شهادت امام علی مدتی را در بصره به سر برد. پس از واقعۀ کربلا در سال 61 هجری، مختار از عبیدالله بن زیاد روی برگردانید و ابنزیاد نیز او را دستگیر کرد و به زندان انداخت که با شفاعت عبدالله بن عمر از زندان آزاد و به طائف تبعید شد. پس از یزید بن معاویه (64ق) عبدالله بن زبیر در مکه به خلافت قیام کرد، مختار نزد او رفت و با او بیعت کرد و سپس از ابنزبیر اجازه یافت تا به کوفه برود و از مردم برای او بیعت بگیرد؛ اما چون دغدغۀ انتقام از قاتلان حسین بن علی را داشت، نخست نامهای به امام سجاد نوشت و خواست تا با وی بیعت کند و قائل به امامت او شود و دعوت امام را رواج دهد؛ ولی امام تقاضای او را نپذیرفت و به نامهاش جواب نداد و در مسجدالنبی آشکارا دربارۀ مختار ناسزا گفت و دروغ وی را فاش کرد (ر. ک. مسعودی، 1382، ج. 2/79). چون مختار از حضرت سجاد ناامید شد، به عموی امام سجاد، محمد بن حنفیه نامه نوشت و خواست تا با او بیعت کند (ر. ک. مسعودی، 1382، ج. 2/79). ابنحنفیه باوجود مخالفت امام سجاد، به توصیۀ عبدالله بن عباس دربارۀ مختار سکوت کرد. سپس مختار مردم کوفه را به امامت محمد بن حنفیه فراخواند و خود را جانشین، وزیر و داعی ابنحنفیه معرفی کرد و بر امور کوفه مسلط شد و پس از غلبه بر ابنزیاد، مقرری و سهم غنیمت برای عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و محمد بن حنفیه فرستاد. پس از آن، در میان مردم شایع شد که مختار ادعای نبوت و نزول وحی بر خود را دارد. مختار ثقفی زمانی که مطلع شد، ابنزبیر به سبب امتناع محمد حنفیه و ابنعباس از بیعت با او، قصد سختگیری و آزار آنان را دارد، گروهی را برای بیرون آوردن ایشان از حصر ابنزبیر به مکه فرستاد. سرانجام، مصعب بن زبیر از جانب برادرش عبدالله مأمور دفع و قتل مختار ثقفی شد و به جانب کوفه لشکر کشید و پس از کشتن مختار و یارانش، در کوفه به امارت نشست (ر. ک. الزرکلی، 2002م، ج. 7/191-192؛ مسعودی، 1382، ج. 2/78-79؛ ابنسعد، 1374، ج. 5/217؛ مبرد، 1998م، ج. 3/90؛ شهرستانی، 1350، ص. 109؛ ابنجوزی، 1379، ص. 388؛ لیثی، 1384، ص. 69، 113، 197). مختار ثقفی نیز در شمار اعلام و مشاهیری قرار دارد که در تاریخ اسلام کتب اخبار و قصص ویژهای مثل داستان کرسی (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 109) برای او ترتیب داده شده است و براساس همین منابع متقدم نیز داستانهای مستقل منثور و منظوم متعددی در ادب فارسی در گزارش احوال مختار تألیف شده است. به نظر میرسد همین ارتباط پررنگ مختار با محمد حنفیه در جریان قیام خونخواهی او، یکی از دلایلی باشد که سبب شده است شخصیت محمد حنفیه در سایۀ اغراقگونه و داستانی او مورد توجه قرار بگیرد. چهرۀ منحصربهفرد و جریانسازی که محمد حنفیه در تاریخ تشیع غالیانه پیدا کرده است، بهطور مشخصی تحت تأثیر تبلیغات مختار ثقفی پدید آمد، وگرنه در واقعیت تاریخی محمد حنفیه برکنار از این فضاسازیهاست. درحقیقت، چهرهای که مختار از ابنحنفیه در توجیه قیام خونخواهانه و سپس ادعای قدرتطلبی خود پدید آورد، سبب شد تا خوراک اولیه برای ذهن قهرمانساز پیروانش فراهم شود؛ تا جایی که حتی درگذشت مختار و ابنحنفیه نیز مانعی برای اضمحلال جریان غالیان شیعه نبود و این گروه برای ادامۀ حیات جنبش و جذب معتقدان بیشتر، شروع به ایدهپردازی کردند و مدعی رجعت محمد حنفیه یا حلول و تناسخ روح وی بردند. حجم دادههای مرتبط با ادعاهای غلات در کتب تاریخ بسیار برجسته است؛ ولی به مرور مورد نقد، طعن و تردید قرار گرفت و در گفتمان دینی و تاریخی به حاشیه رانده شد؛ با این حال، پیروان این گزارشهای تاریخی هم از پای ننشستند و برای حضور بیشتر در جامعه و نشر عقایدشان، بعدها بت عیار خود را در قالب جریان ادبی داستانهای مرتبط با محمد حنفیه در ساحت ادبی جذابی به شیفتگان و محبان اهل بیت عرضه میکنند. 2-1-7-2. عبدالله بن عباسعبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، مکنی به ابوالعباس عبدالله بن عباس در سال سوم پیش از هجرت در شعب ابیطالب مکه متولد شد. مادرش لبابة بنت حارث ملقب به ام فضل، دایۀ حسین بن علی(ع) است و پدرش عباس عموی پیامبر بود. عبدالله بن عباس پسرعم رسول اکرم(ص) و امام علی(ع) است. با اینکه هنگام رحلت پیامبر، ابنعباس کودکی سیزدهساله بود، احادیث بسیاری بدو منسوب است. ابنعباس در زمان سه خلیفۀ راشده مورد احترام بود و در زمان خلافت امام علی(ع) در غزای جمل، صفین و نهروان حاضر و برای مدتی حکومت بصره به او واگذار شد. ابنعباس پیش از شهادت آن حضرت از عراق به طائف آمد و تا زمان مرگ (68ق) در آنجا بود. ابنعباس از حامیان امامین حسنین(ع) بود؛ اما در اواخر عمر به دلیل نابینایی نتوانست در کربلا حاضر شود. عبدالله بن عباس از راویان معتبر حدیث محسوب میشود و تحت تأثیر پیامبر(ص) و امام علی(ع) جایگاه برجستهای هم در دانش تفسیر قرآن دارد و به حبرالاُمة و بحر مشهور است. خلفای بنیعباس از نسل او هستند (ر. ک. ابنکثیر، 1407ق، ج. 8/295؛ ابنجوزی، 1992م، ج. 6/72-75؛ بلاذری، 1959م، ج. 4/70؛ التمیمی البستی، 1978م، ج. 3/207-208). چنان که از اشارات برمیآید، عبدالله بن عباس علاوه بر دوستی، در برخی اقدامات هم همفکری نزدیکی با محمد بن حنفیه داشت و در چند واقعۀ خطیر با وی همراهی و بلکه ازجانگذشتگی میکند (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/219 – 222، 224، 251)، پس از درگذشت ابنعباس نیز ابنحنفیه بر او نماز میگزارد. اهمیت چنین پیشینهای، در انتساب گزارش روایت ذوفنوننامه به عبدالله بن عباس بههیجوجه بیتأثیر نبوده است. 2-1-8. دوران حیاتمحمد بن حنفیه در دورۀ امامت امام علی و رویدادهای پیش و پس از شهادت امام حسین(ع) نقش نسبتاً برجستهتری از خود نشان داده است؛ به گونهای که گزارشها و اشارات تاریخی منابع متقدم در همین ادوار، بعدها دستمایۀ ذهن خلاق داستانپردازان شده است. 2-1-8-1. دورۀ امام علی(ع)همچنان که پیشتر اشاره شد محمد حنفیه در عصر خلافت و امامت مولا علی(ع)، در جنگهای جمل (36ق)، صفین (37ق) و نهروان (38ق) حضور فعالی داشته است. ابنحنفیه در این نبردها در جایگاه پیشقراولی مطیع یا علمدار سپاه، در کنار امام علی سلحشوریهای درخور توجهی از خود نشان داده است که بعدها محل توجه غلات شیعه واقع شده و کانون بزرگنماییهای آنان در روایات داستانی است (ر. ک. ثقفی، 1373، ص. 564؛ أعثم کوفی، 1372، ص. 430). برخی منابع حکایت از آن دارند که محمد حنفیه در دورۀ امام علی(ع) دیدگاه خوبی نسبت به برخی رجال سیاسی نداشته است. «بلاذری روایتی نقل میکند که براساس آن محمد بن حنفیه، فرزند علی(ع) مانع رفتن پدر برای حمایت از عثمان شد» (مادلونگ، 1377، ص. 142، 159، 187؛ ر. ک. بلاذری، 1959م، ج. 5/587). «بنابر یکی از این روایات، محمد بن حنفیه به علی(ع) گفت که مروان و خویشانش میخواهند علی را به گروگان بگیرند» (مادلونگ، 1377، ص. 159؛ ر. ک. بلاذری، 1959م، ج. 5/587). برخی اشارات متأخر از حضور محمد حنفیه در لشکرکشی به نواحی غربی ایران در عهد خلافت عمر بن خطاب یاد کردهاند و شاید بر پایۀ همین گزارشها، سلسلۀ نسب برخی بزرگان ترکستان مثل احمد یسوی را نیز به محمد حنفیه میرسانند که بیشتر آنها البته خالی از وجه داستانی یا تأثیرپذیری از بزرگنماییهای غلات شیعی نیست (ر. ک. طباطبایی تبریزی، 1389، ص. 15، 108؛ محمد الکرباسی، 2008م، ج. 1/146، 252-253؛ مشکور، 1352، ص. 239؛ ابنکربلایی، 1344، ج. 1/23-24؛ هاشمپور سبحانی، 1377، ج. 7/116). 2-1-8-2. پیش از شهادت امام حسین(ع)محمد بن حنفیه پس از شهادت امام علی و امام حسن(ع)، چهرۀ منفعلی پیدا میکند. در این دوران، ابنحنفیه دیگر از موقعیت فعال و پیشینۀ سپاهیگری خود دست کشیده است و در گذاری آرام و بدون خودنمایی، سعی دارد از تحولات سیاسی و پیامدهای آن برکنار باشد؛ بنابراین، از کوفه بهعنوان مرکز جنبشهای شیعی فاصله میگیرد و در هیأتی زاهدانه میان دو شهر مدینه و مکه آمدوشد دارد و روزگار میگذارد. او در همین زمان که درون جایگاه مطلوبش موقعیتی تثبیتشده پیدا کرده است، بر سر دوراهی قرار میگیرد. حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه و مقابله با گماشتگان یزید در آن سامان و دعوت امام از محمد اکبر و فرزندانش، ابنحنفیۀ مآلاندیش را مردد میکند و درنهایت به عدم همراهی برادر رهنمون میکند. این مضمون بعدها در انتقامنامههایی چون جنیدنامه، مختارنامه و مسیبنامه زمینهای برای داستانپردازان شیعی فراهم میکند تا ضمن تأکید بر پشیمانی و ابراز ندامت ابنحنفیه، او را بهعنوان رهبر معنوی، سلسلهجنبان قیام خونخواهان حسینی قلمداد کند (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/88). در روایت دیگری، محمد حنفیه در گفتوگو با امام حسین(ع) پیش از حرکت به سوی عراق، ضمن برحذر داشتن امام از سفر به کوفه، به ایشان توصیه میکند تا به یمن سفر کنند تا از آشوب زمان در امان بمانند (ر. ک. ابنطاووس، 1348، ص. 63). 2-1-8-3. پس از شهادت امام حسین(ع)پس از شهادت امام حسین، در حجاز و عراق، سه تن از رجال قریش ازنظر موقعیت سیاسی برجستگی پیدا کردند؛ یکی امام سجاد و محمد حنفیه که از جانب امامین علی و حسین منسوب به پیامبر بودند و دیگری عبدالله بن زبیر که از جانب عایشه با خاندان پیامبر طرف نسبت دوری داشت. در فضای پرآشوب آن دوره، «امام زین العابدین، امامت روحى شیعیان را اختیار کرد؛ امامتى که بیشتر شبیه قطبهاى تصوف بود تا ریاست احزاب سیاسى یا رهبرى فرقههاى دینى. پیامد این امر، توجه شیعیان عراق به محمد بن حنفیه بود؛ زیرا آنان به ادامه جهاد، رغبت داشتند؛ ازاینرو، شیعیان بین پیروى ابنحنفیه و امام زین العابدین، سرگردان و به دو فرقه کیسانیه و امامیه منقسم شدند. گرچه به دلایل سیاسى و نظامى، بهطور موقت کفۀ ترازوى ابنحنفیه سنگینتر شد، امر حتمى و مقدر این بود که تشیع در نسل منسوبین به فاطمه(س) باقى بماند؛ ازاینرو، جریان شیعۀ امامیه ادامه یافت و کار کیسانیه خاتمه پیدا کرد» (لیثی، 1384، ص. 76). محمد بن حنفیه پس از واقعۀ ناگوار کربلا، به دلیل رفتارهای دوگانه و کجدارومریزی که در بیعت با زبیریان نشان میداد و نیز سوءاستفادهای که مختار ثقفی از جایگاه و نقش نیابتی ابنحنفیه به جای امام سجاد(ع)، بهعنوان رهبر معنوی و سیاسی جنبش خونخواهان حسینی عراق داشت، نخست در مکه گرفتار آزارهای بیامان عبدالله بن زبیر شد که تا زمان سرکوب مختار توسط مصعب بن زبیر ادامه داشت. محمد حنفیه پس از دفع زبیریان، با مروانیان از در مصالحه درآمد و به پاس بیعت با آنان بدهیهایش را پرداخت و صاحب مقرری قابل ملاحظهای برای خود و اهل بیتش شد و تا زمان درگذشت بیهیچ عکسالعمل یا نقش برجستهای در وقایع سیاسی روزگار را سپری کرد؛ اما وجهۀ غلوآمیزی که از او در نزد غلات شیعی و فِرق منسوب به مختار و پیروانش باقی ماند، مرکز شکلگیری نهضتهای نظامی و نحلههای فکری و عقیدتی متعددی شد (ر. ک. طبری، 1375، ج. 8/3371 – 3373؛ مسعودی، 1382، ج. 2/81؛ مقدسی، 1374، ص. 1/911؛ ابنجوزی، 1379، ج. 390؛ بلعمی، 1378، ج. 4/762؛ یعقوبی، 1374، ج. 2/205؛ مسعودی، 1382، ج. 2/81؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/185؛ بلاذری، 1959م، ج. 3/284-287؛ دینوری، 1364، ص. 352). موضوع دیگری که در رابطه با محمد حنفیه مطرح میشود، مسئلۀ امامت اوست. ابنحنفیه بعد از واقعۀ کربلا به شبهۀ اینکه امام حسین(ع) تعیین امام نکردهاند، خود را بهواسطۀ کِبَر سن، کفو و همدوش بودن برادرش، بدین سبب که هر دو فرزند امام علی(ع) هستند، اولی به امامت میدانست که براساس آنچه برخی روایتهای شیعی(امامیه) نوشتهاند، پس از شهادتدادن حجرالأسود به امامت حضرت سجاد، این ادعا بر طرف میشود (مدرس تبریزی، 1395، ج. 6/516؛ خواندمیر، 1380، ج. 2/63-64). صاحب طبقات گزارش مفصلی از حضور محمد حنفیه در شام برای دیدار با عبدالملک بن مروان ارائه داده است. در این ملاقات که پس از پایان کار عبدالله زبیر روی داد، محمد حنفیه با عبدالملک مروان بیعت میکند. عبدالملک مروان نیز وامهای ابنحنفیه را پرداخت میکند و بنا بر درخواست ابنحنفیه برای او، اتباع و موالیاش مقرری تعیین میکند (ر. ک. ابنسعد، 1374، ج. 5/229 - 233) محمد حنفیه ازجمله چهرههای برجستهای محسوب میشود که در دورۀ حیات و پس از مرگ، در مرکز باورهای فرق منسوب به او و مختار یا تابعین ایشان قرار دارد؛ حال آنکه شخص ابنحنفیه نهتنها هیچگونه تمایلی بدین نحلهها نداشت، اقدام مشخصی هم در تشکیل آنها نکرد و به نظر میرسد در طول زندگی نیز قصد خودنمایی و جریانسازی سیاسی و دینی نداشت (ر. ک. مقدسی، 1374، ج. 1/817، 819)؛ اما تأثیرگذاری غیرمستقیم و اهمیت برساختۀ مختار از محمد حنفیه در شکلگیری و تداوم فرقۀ کیسانیه بسیار برجسته است؛ به گونهای که بخشی از عقاید و باورهای اصلی کیسانیه در فرقههای غالی پسین رسوب کرد. فرق منسوب به محمد حنفیه که همه در زمرۀ غلات شیعه محسوب میشوند، عبارتاند از: کیسانیه (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 106-107؛ مسعودی، 1382، ج. 2/82)، مختاریه (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 109)، هاشمیه (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 110)، بنانیه (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 112 - 113)، رزامیه (ر. ک. صانعزاده، 1393، ج. 19/693-694)، حارثیه (ر. ک. شهرستانی، 1350، ص. 110 - 111)، عباسیه (ر. ک. بهرامیان، 1373، ج. 6/373-381)، ابومسلمیه (ر. ک. زریاب، 1376، ج. 3/171 - 172). اهمیت توجه به این نهضتها بهویژه در حوزۀ جغرافیایی ایران بسیار مهم تلقی میشود؛ زیرا هر یک از آنها با وجود قرنها فاصله با روزگار محمد حنفیه، دورهای از اقتدار سیاسی یا اجتماعی را پشت سر گذاشتهاند و گروههای بزرگ و کوچکی نیز در مقاطع زمانی مختلف پیرو آنها بودهاند و برخی از همین نحلهها، مثل قیام ابومسلم خراسانی در تاریخ ایران تأثیر انکارناپذیری داشتند. پس بیتردید، جریانهای فرهنگی و ادبی ایران نیز حتی در قرون متأخر بر کنار از پیامدهای خوب یا مشکوک چنین تحولاتی نبودهاند و میراث افکار و اندیشههای آنان بر متون تاریخی و داستانی مرتبط هم سایه انداخته است. 2-2. زمینۀ ادبیهمانطور که پیش از این ذکر شد نخستین مضامینی که بهعنوان دادههای خام در متون ادبی مورد توجه قرار گرفت، همین گزارشهای اغلب مخیل و مبالغهآمیز از زندگی و کرامات محمد حنفیه بود که در همان اوان زندگی او و مدتی بعد با اغراقهای بسیار سخنوران کیسانی چون کثیر عزة (105-23ق) و سید حمیری (173-105ق) وجه ادبی چشمگیری پیدا کرد (ر. ک. مسعودی، 1382، ج. 2/ 79-84؛ ذهبی، 1989م، ج. 6/182؛ قزوینی، 1373، ص. 136، 148؛ ابنجوزی، 1379، ص. 388-390). با وجود چنین زمینهای، به نظر میرسد فرایند گذار از کتب عربی اخبار محمد حنفیه به داستانهای برساختۀ مستقل فارسی در باب او و رسوب سپستر گزارشهای این گونۀ اخیر در زبانهای ترکی، کُردی، بلوچی و اردو بهصورت دفعی و یکباره نبوده است؛ بلکه این روند از سدههای چهارم تا پنجم هجری به آرامی و تحت تأثیر سرایت جریان رقابت اهل تسنن و تشیع از عراق به ایران، پیدایی نهضت شعوبیه و گروه مناقبیان و فضائلیان و دیگر گروههای نقال آغاز میشود و در عهد صفویان نیز اوج میگیرد و چنین جریانی در تمامی این ادوار بر کنار از میراث ادب حماسی فارسی نبوده است؛ اما تحلیل روشمند و دورهبندی قطعی چنین جریانی در حدود جزئیات به دستآمده ممکن نیست. فعلاً با توجه به اطلاعات موجود، زمینۀ ادبی داستانهای محمد حنفیه را میتوان در دو بخش اشارات پراکنده و روایات مستقل بررسی کرد. 2-2-1. اشارات پراکندهدر ادب فارسی معدود گزارشهایی به حضور محمد حنفیه در نبردهای دورۀ امامت امام علی(ع) یا وقایع پس از شهادت امام حسین(ع) و خونخواهی محبان از قتلۀ کربلا اشاره کردهاند که از گروه نخست به نظر میرسد گزارش برخی مثل علینامه (ر. ک. ربیع، 1390، ص. 216، 1330، 1802، 1982، 1985، 3220، 3224، 3232، 3239، 3240 ...) با واقعیت تاریخی مطابقت بیشتری داشته باشند و از گروه دوم گزارش یا طرح کلی همگی مانند مسیبنامه (ر. ک. طرسوسی، 1398، ج. 3/2507-2509) ساخته و پرداختۀ ذهن راویان است و طرف نسبت با تاریخ نیست. پیشینۀ پهلوانی و دلاوری محمد حنفیه و نسبت فرزندی وی با امام علی(ع) سبب شده تا ابنحنفیه در کنار دیگر فرزندان امام، در نظر اهل فتوت صاحب جایگاه و اعتباری شود (ر. ک. کاشفی سبزواری، 1350، ص. 122، 291، 381). در بطالنامه، جعفر بن حسین ملقب به سید بطال غازی پس از توفیق در نخستین آزمون پهلوانی و اثبات شایستگی خود، چنانکه در سنت پهلوانی مرسوم است، سلاح موروثی پهلوان خاندان خود را دریافت میکند که شمشیر ویژۀ محمد حنفیه و حمزه سیدالشهداست (ر. ک. ابومخنف، 1396، ص. 178). 2-2-2. روایات مستقلدر تمامی روایات ادبی شناختهشدۀ مستقلی که بهصورت منظوم یا منثور با محوریت نقش محمد حنفیه به زبان فارسی تألیف شدهاند و همگی بیشوکم زمینۀ غیر واقع و خیالی دارند، داستانپرداز در یک الگوی روایی خطی و ساده، هویت ابنحنفیه را بهعنوان پهلوانی عاشق تعریف میکند که برای وصال به معشوق یا در کنار او در جریان سلسلهای از نبردها حاضر میشود و توفیق او در رفع برخی موانع، وفای به معشوق و ازدواج با او، به منزلۀ اثبات شأن پهلوانی و کسب نام در حماسه تلقی میشود؛ بنابراین، مخاطب در این قبیل گزارشهای داستانی به وضوح درمییابد که عشق دستاویز و بهانهای شده است تا محمد حنفیه در فضای حماسه حضور پیدا کند. در اینگونه روایات، دفاع از دین و قبیله و خونخواهی خویشان موضوع اصلی نیست اگر هم آغازگر بوده باشد سپس در جنب وقایع طرح میشود؛ حال آنکه دستکم عشق سلسلهجنبان بیشتر رویدادهاست. آثاری که در رابطه با این مضمون تألیف شدهاند ازنظر زبانی یا ماهیت منظوم و منثورشان تنوع و تعدد قابل ملاحظهای دارند که در ادامه به حسب طرفین عشق معرفی میشوند. 2-2-2-1. داستان محمد حنفیه و شعریچکیدۀ روایت[2] نقل روایت به ابنسعد معاذ نسبت داده شده است و گزارش منظومه به دو بخش تقسیم میشود. در پارۀ نخست، امام علی(ع) پس از غزای روم همراه با غنایم و دختری به نام حنفیه نزد پیامبر(ص) میرسد. حنفیه به شرط تحقق سه درخواست پیوند با امام علی، رشکنبردن حضرت فاطمه(س) و نامگذاری فرزندش به نام حضرت رسول، مسلمان میشود و پیامبر نیز پس از پیام جبرئیل در تأکید پذیرش شروط، آنها را میپذیرد. پس از گذشت مدتی، محمد حنفیه متولد میشود. در پارۀ دوم، روزی محمد حنفیه در دورۀ نوجوانی به درخواست امام علی برای جمعآوری ده بار شتر خرما و جو با مبشر غلام به فدک میرود. ابنحنفیه پس از انجام کارها مبشر را همراه بارها روانه میکند و خود نیز پس از مدتی به دنبال او میرود؛ اما در تاریکی شب از دور خیمه و آتشی را میبیند. درون خیمه زنی به نام شعری با دایۀ خود از بدرفتاری همسرش غضنفر شکایت میکند. دایه نیز شعری را دلداری میدهد که چون شوهرت همراه عمو و پدرش عازم نبرد با امام علی و فرزند زورمندش محمد حنفیه هستند، پس به زودی کشته میشوند و تو آسوده خواهی شد. پس از آن، ابنحنفیه خود را بر شعری آشکار میکند و به یکدیگر دل میبازند. روز بعد، غضنفر همسر شعری با محمد حنفیه روبهرو میشود، محمد نیز در نبردی با اجازۀ شعری، شوهر را هلاک میکند. شعری و دایه مسلمان میشوند. مبشر با شترها نزد امام علی میرسد و امام پس از دیرکرد محمد، همراه هفده پسرش، ازجمله حسنین(ع) به جستوجوی ابنحنفیه میروند تا اینکه در نبردی عموی شعری، فضیل کشته میشوند و پدر شعری، معتصم اسلام میآورد. امام علی نیز شعری را از برای محمد حنفیه خواستگاری میکند. 2-2-2-2. داستان محمد حنفیه و شمیمهچکیده[3] روزی محمد حنفیه برای شکار به صحرا میرود. هنگامی که از شکار بازمیگردد بر شتری سوار است و نیزهای فاخر در دست دارد. امام علی(ع) کیفیت اسباب را از پسرش جویا میشود. محمد حنفیه میگوید زمانی که در مرغزار مشغول شکار بود، بر سر تعقیب صیدی با جنگاوری زردقبا نزاع میکند و پس از تحمل ضربات متعدد گرز او، به یک ضرب آن جنگاور را از پای درمیآورد و سرش را بر نیزه کرده در صحرا باقی میگذارد. حضرت پس از شنیدن گزارش واقعه، محمد حنفیه را توصیه میکند تا چهل روز بدان صحرا نرود. چندی نمیگذرد که پدر آن جنگاور، تمیم بن منذر یکی از پهلوانانش را به نام علقمه با وعدۀ ازدواج با دخترش شمیمه، مأمور خونخواهی از محمد حنفیه میکند. در همین اوان، ابنحنفیه نصحیت پدر را فراموش میکند، روانۀ دشت شکار میشود و در نخجیرگاه با علقمه و سپاهش مواجه میشود، پس از نبرد بسیار گرفتار میشود و او را به نزد تمیم بن منذر میبرند. از قضای الهی، تمیم پس از شنیدن اوصاف دلاوری و جمال مردانۀ محمد حنفیه از خون او درمیگذرد و ازدواج با دخترش شمیمه را به ابنحنفیه وعده میدهد، به شرطی که بتپرست شود. محمد با مخالفتهای چندباره و کشتن اطرافیان تمیم، محبوس میشود و در این مدت، ابنحنفیه و شمیمه به هم دل میبازند. شبی، شمیمه در خواب جمال پیامبر(ص) را میبیند، اسلام میآورد و کنیزان خود را نیز مسلمان میکند و به مدینه میفرستد. سپس محمد حنفیه را از بند بیرون میآورد و به همراهی او سوی مدینه میروند. تمیم و علقمه از کردار شمیمه خبردار میشود و راه بر او میگیرند. علقمه به دست شمیمه کشته میشود؛ اما تیرباران لشکر تمیم محمد حنفیه و شمیمه را در تنگنا گرفتار میکند که با دعا و حاجتخواهی ابنحنفیه، پیامبر در خواب امام علی و هفده پسرش را اطلاع میدهد. امام و فرزندان به یاری محمد حنفیه میرسند و تمیم به تیغ مولا علی کشته میشود. پس از آن، لشکر اسلام پیروز و کامران به مدینه باز میگردند. 2-2-2-3. داستان محمد حنفیه و زینالعربچکیده[4] از سلمان فارسی روایت کردهاند که روزی پس از ادای فریضه، عمرو امیه نزد پیامبر(ص) در مسجد حاضر میشود و از آمدن سپاهی از روم به سوی مدینه خبر میدهد. پیامبر سعد معاذ و امام علی(ع) را برای جویاشدن از علت حضور رومیان، مأمور میکند. گروهی از لشکر رومیان همراه با نامهای نزد پیامبر حاضر میشوند. مسلمانان روم در نامه به حضرت شکایت برده بودند که در فرنگ پادشاهی بتپرست با پنج سردارش به سوی رومیان لشکر کشیده است و ایشان از پیامبر یاری میخواهند. محمد حنفیه داوطلب دفع فرنگیان میشود؛ اما پیامبر امام علی، ابوالمحجن و مالک اشتر را با وی همراه میکند. پس از طی چند منزل، ابنحنفیه از همراهان میخواهد تا رخصت دهند بهعنوان پیشقراول به سوی کافران بتازد، سپس به شهری میرسد که در محاصرۀ کافران است و در پیرامون شهر نیز دشتی مشاهده میشود که پتیارهای مشهور به دیو سپید از روزگار حضرت سلیمان در آن مقام دارد و از نفس مهلکش همه جا تباه و سیاه شده است. محمد با کافران نبرد میآزماید و بزرگ آنان عملاق را وادار میکند به ظاهر مسلمان شوند تا در فرصتی ابنحنفیه را از پای درآورند. دسیسۀ شربت زهرآلود کافران منافق کارگر نشده، محمد حنفیه آنان را دوباره به اسلام دعوت میکند. این بار، املاق برای دفع محمد حنفیه شرط میکند که اگر جمهور دیو و پسران او را از بین ببرد و دختر جمهور را به عملاق عقد کند، او و اهل قلعه به راستی اسلام بیاورند. محمد حنفیه خود به دختر جمهور دل میبازد. دختر جمهور دیو، پیشتر جمال پیامبر(ص) را در خواب میبیند، به عقد ابنحنفیه درمیآید و ملقب به زینالعرب میشود. در گیرودار ماجرا یکی از پسران جمهور کشته میشود و جمهور خود نیز شکست میخورد، مسلمان میشود و دخترش را به نکاح محمد درمیآورد؛ اما دیو سپید زینالعرب را میرباید. ابنحنفیه به راهنمایی عملاق بر سر کنام دیو میرود و او را هلاک میکند؛ اما این مرتبه، عملاق زینالعرب را میرباید. سرانجام محمد حنفیه با دستیاری حسنین(ع) زینالعرب را از عملاق باز پس میگیرد و اینبار، عملاق و اهل شهر مسلمان میشوند. 2-2-2-4. داستان محمد حنفیه و ذوفنونچکیدۀ روایت[5] محمد حنفیه در شکار با ذوفنون پهلوانبانوی شاهارم کافر دیدار میکند و بدو دل میبازد. ذوفنون که داعیۀ شکست مسلمانان را دارد، مدتی را با محمد حنفیه در کروفر سپری میکند و در نبردی مغلوب وی و مطیع ابنحنفیه میشود. محمد حنفیه نیز سوگند یاد میکند تا شاهارم را به آیین اسلام مشرف کند و تا زمان تحقق آن ازدواج با ذوفنون به تعویق میافتد. ذوفنون به مدینه باز میگردد و ابنحنفیه به سوی شاهارم میرود و در مسیر در باغی آرام میگیرد که به چندلشاه پری تعلق دارد و شاهدخت چندل، قریبۀ پری دلباختۀ محمد حنفیه است. چندلشاه به باغ لشکر میکشد و قریبه ابنحنفیه را از خطر مطلع میکند. لشکر چندل شکسته و مسلمان میشوند. در ادامۀ راه، محمد حنفیه به شاهعمران که توسط دو خواهر یاغی و راهزن خود محبوس شده است، یاری میرساند و شاهعمران دوباره بر تخت پادشاهی مینشیند. پس از آن محمد حنفیه به ملک شاهارم میرسد؛ اما در نبردی هر دو پای او بهشدت آسیب میبیند و با کمک ذوفنون از میدان جان به در میبرد؛ اما حکیمان از مداوای ابنحنفیه عاجز میشوند. قریبۀ پری بیاطلاع همگان محمد حنفیه را میرباید و به شهر پریان میبرد تا به شرط وصال با او، محمد حنفیه را درمان کند. پس از آن، ذوفنون مأمور میشود بهصورت گمنام و با نام محمد حنفیه به جستوجوی ابنحنفیه در سرزمین پریان بپردازد. ذوفنون در راه سرزمین پریان، به مُلک میعادشاه آهنیحصار، مزاجشاه و قمیز بادپا میرسد و پس از مدتی پیکار با این کافران آنان را به خلعت اسلام مشرف میکند و در ادامۀ مسیر سفر به پریستان با فرزندان عادی عوج مواجه میشوند و پس از غلبه بر آنان، راهی جزیرۀ پریستان میشود. ذوفنون به جزیرۀ پریان میرسد و پس از گفتوگو و شرح احوال دلباختگی خود با محمد حنفیه و رقابت قریبۀ پری نزد شاه پریان، سرانجام به دیدار ابنحنفیه میرسد و شاهپری به پاداش صبر آنان در این عشق و جبران ستم قریبه، با استفاده از شیرۀ درختی پای محمد حنفیه را درمان میکند. پس از آن، محمد حنفیه همراه ذوفنون و عمرو امیۀ ضمری راهی ملک شاهارم میشوند و پس از شکست شش برادر شاهارم و غلبه نهایی بر شاهارم، او و برادران مسلمان میشوند و سپس محمد حنفیه ذوفنون را به نکاح خود درمیآورد. پس از بررسی روایتهای مستقلی که منحصر به ارائۀ گزارشی از کردارها و دلاوریهای محمد حنفیه است، چنان دریافت میشود که شخصیت ابنحنفیه در چهرۀ مجاهدی عاشق برای مخاطب پرورده شده است. محمد حنفیه در هر چهار روایت داستانی فوق، ضمن بهجای آوردن غزای اسلام و شکست کافران، برای کسب نام پهلوانی و برجستگی هویت حماسی خود با معشوقی در جایگاه شاهدخت یا پهلوانبانو پیوند میگیرد. در روایتهای داستانی بررسیشده هیچ ادعایی از جانب محمد حنفیه دربارۀ مسئلۀ امامت مطرح نشده است و حتی نشانه و گواهی هم بر وجود باورهای نادرست منسوب به محمد حنفیه ازقبیل حلول، اتحاد، تناسخ، مهدویت و مظهریت مشاهده نمیشود. منتهی راوی یا کاتب روایت اصرار زایدالوصفی بر خطاب قرار دادن محمد حنفیه با لقب «امام» در جایجای روایتها دارد، حتی زمانی که حضرات حسن و حسین(ع) نیز در روایت حاضر هستند. باری، مشخص نیست آیا قید مکرر این لقب برخاسته از نوع باور و اعتقادی است که راوی به یکی از فرق غالیۀ تشیع دارد که محمد حنفیه را امام میپندارند، یا فقط محض پاسداشت نسبت امامزادگی محمد حنفیه و گرامیداشت نسب بردن ایشان به امام علی(ع) است. 3. نتیجهگیریدر برخی گزارشهای تاریخی نهتنها عملکرد مهمی از محمد حنفیه مشاهده نمیشود، در جریانهای سیاسی عصرش نیز بیشتر چهرهای منفعل دارد تا عنصری فعال، حتی شواهدی هم موجود است که محمد حنفیه در آنها بهعنوان شخصیتی معرفی میشود که در ارتباط با حکام عصر حد وسط و جانب اعتدال را نگاه میدارد؛ با این حال، هویت تاریخی محمد حنفیه در منابع و کتب اخبار و قصص غالیانۀ مرتبط با او بیشتر تحت تأثیر نوع ارتباط ابنحنفیه با مختار ثقفی و عبدالله بن عباس و جریانهای سیاسی اموی و مروانی شکل گرفته است. در منابع تاریخی ضمن بزرگداشت نَسَبی محمد حنفیه، فضایل و جایگاه علمی وی، زورمندی و پهلوانیهای او نیز نمود انکارناپذیری دارد و جریانهای فکری غلات شیعی نیز با نظر به همین موضوعات باورهای نادرستی به حلول، اتحاد، تناسخ، امامت، مهدویت و مظهریت را نسبت بدو برساختهاند. محمد حنفیه در روایتهای داستانی فارسی، شخصیتی مستقل و فعال است. او در حماسههای انتقام مثل مسیبنامه نقش رهبر معنوی قیام خونخواهان حسینی را بر عهده دارد و در روایتهای داستانی مستقل از وی، بهعنوان پهلوانی عاشق ظاهر میشود که برای وصال به معشوق در جریان سلسلهای از نبردها در جهاد با کافران حاضر میشود. با مقایسۀ گزارشهای تاریخی و ادبی بهویژه داستانی این نکته اثبات میشود که محمد حنفیه در یک جریان انتقالی روندی از تحول را سپری کرده است و در طی آن، ضمن حفظ هویت پهلوانی خود از شخصیتی منفعل به عنصری اثرگذار و پویا در داستانهای فارسی بدل شده است. [1]. مذار: نام روستایی پایینتر از بصره است و لقب رأسالمذری به دلیل انتساب به این محل بوده است (ر. ک. یاقوت حموی، 1995م، ج. 5/89؛ امین، 1354، ج. 4/116). [2]. چکیدۀ روایت براساس کهنترین دستنویس موجود ارائه شده است: داستان محمد حنفیه و شَعری [منظوم]، دستنویس مجموعۀ شمارۀ (4767)، دانشگاه تهران، [32 آ – 41 ب]، بیتا، بیکا (ر. ک. دانشپژوه، 1339، ج. 14/3815-3816؛ آقابزرگ طهرانی، 1983م، ج.7/94). داستان محمد حنفیه و شَعری [منظوم]، دستنویس مجموعۀ شمارۀ (9068)، دانشگاه تهران، بیتا، بیکا (ر. ک. دانشپژوه، 1364، ج.17/286). [3]. چکیدۀ روایت براساس کهنترین دستنویس موجود ارائه شده است: داستان محمد حنفیه و شمیمه [منظوم]، دستنویس مجموعۀ شمارۀ (9068)، دانشگاه تهران، بیتا، بیکا (ر. ک. دانشپژوه، 1364، ج.17/286). داستان جنگ محمد حنفیه با تمیم بن منذر [منظوم]، دستنویس مجموعۀ شمارۀ (31014/5)، تارنمای برخط کتابخانۀ ملی ایران، [38 آ – 58 ب]، بیتا، بیکا. [4]. چکیدۀ روایت بر اساس کهنترین دستنویس موجود ارائه شده است: داستان محمد حنفیه و زینالعرب [منظوم]، دستنویس مجموعۀ شمارۀ (4767)، دانشگاه تهران، [گ20 آ – 31 ب]، بیتا، بیکا (ر. ک. دانشپژوه، 1339، ج.14/3815 ؛ آقابزرگ طهرانی، 1983م، ج.7/94). [5]. چکیدۀ روایت بر اساس کهنترین دستنویس موجود ارائه شده است: قصۀ محمد حنفیه [منثور]، دستنویس کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیاتوعلوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، شمارۀ 352، تاریخ کتابت: 1224 ق، بیکا (ر. ک. فاضل، 1354، ص.44؛ درایتی، 1391، ج.14/261). | ||
| مراجع | ||
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن (1983م). الذریعة إلی تصانیف الشیعة (ج 1، 2، 4، 5 و 7). دارالأضواء.ابن ابیالحدید، عبدالحمید (1404ق). شرح نهجالبلاغة (محمد ابوالفضل ابراهیم، محقق، ج 7). مکتبة آیةالله العظمی المرعشی النجفی.ابناثیر، مبارک بن محمد (1424ق). المختار من المناقب الاخیار (مأمون صاغرجی، عدنان عبد ربه و محمد ادیب الجادر، کوشش، 6 ج). مرکز زاید للتراث و التاریخ.ابنجوزی، عبدالرحمان بن علی (1992م). المُنتظم فی تاریخ الملوک و الامم (محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، محققان، 19 ج). دارالکتب العلمیة.ابنجوزی، یوسف بن قزاوغلی (1379). شرح حال و فضایل خاندان نبوت (محمدرضا عطایی، مترجم). آستان قدس رضوی.ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی (1968م). تهذیب التهذیب عبدالغنی مقدسی (حافظ مرزی و یوسف بن عبدالرحمن، محققان، ج 9). دار صادر.ابنخلکان، احمد بن محمد (1381). منظرالإنسان (ترجمۀ فارسی وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان) (فاطمه مدرسی، مصحح، 3 ج). دانشگاه اورمیه.ابنخلکان، احمد بن محمد (1971م). وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان (احسان عباس، محقق، ج 4). دار صادر.ابنسعد، محمد (1374). طبقات (محمود مهدوی دامغانی، مترجم، 8 ج). فرهنگ و اندیشه.ابنسعد، محمد (1990م). الطبقات الکبری (ابراهیم شمسالدین. عطا احمد، عبدالقادر محمد و یحیی مقلد، محققان، 9 ج). دارالکتب العلمیة.ابنشهرآشوب، محمد بن علی (1991م). مناقب آل أبیطالب (یوسف بقاعی، محقق، 5 ج). دارالأضواء.ابنطاووس، علی بن موسی (1348). اللهوف علی قتلی الطفوف (احمد فهری زنجانی، مترجم). جهان.ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (1407ق). البدایة و النهایة. خلیل شحاده، محقق، 15 ج). دارالفکر.ابنکربلایی، حافظ حسین (1344). روضاتالجنان و جناتالجنان (جعفر سلطانالقرایی، مصحح، 2 ج). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.ابومخنف، لوط بن یحیی (1396). بطالنامه (میلاد جعفرپور، مصحح)، علمیوفرهنگی.ابوالفرج اصفهانی (بیتا). الاغانی (الاستاذ عبدالله علی مهنا، به شرح، ج 4). بینا.اعثم کوفی، احمد بن علی (1372). الفتوح (محمد بن احمد مستوفی تبریزی، مترجم؛ غلامرضا طباطبایی مجد، مصحح). علمیوفرهنگی.امین، سید محسن (1354). اعیانالشیعة (حسن الأمین، محقق، ج 4). دارالتعریف.بلاذری، احمد بن یحیی (1959م). انسابالاشراف (احسان عباس، عبدالعزیز دوری و محمدباقر المحمودی، محققان، 5 ج). دارالمعارف.بلعمی، ابوعلی (1378). تاریخنامۀ طبری (محمد روشن، مصحح، 5 ج). سروش.بهرامی، روحالله (1394). کیسانیه، جریانهای فکری و تکاپوهای سیاسی. پژوهشکدۀ تاریخ اسلام.بهرامی، روحالله (1382). منازعه محمد بن حنفیه با عبدالله بن زبیر و ظهور خَشَبیه. فصلنامۀ تاریخ اسلام دانشگاه باقرالعلوم، 4(4)، 69-108. https://hiq.bou.ac.ir/article_6454.html?lang=faبهرامیان، علی (1373). دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، ج. 6). مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.ثقفی، ابراهیم بن محمد (1373). الغارات (عزیزالله عطاردی، مترجم). عطارد.تتوی، قاضی احمد (1382). تاریخ ألفی (غلامرضا طباطبایی مجد، مصحح، 8 ج). علمیوفرهنگی.التمیمی البستی، ابیحاتم محمد بن حبان (1978م). کتاب الثقات (ج 3). دائرةالمعارف العثمانیة.حسینی استرآبادی، یوسف بن محمد (1390). فوحات القدس (علی حیدری یساولی، مصحح، 2 ج). حبیب.حسینی شیرگ، مرتضی (1402). عوامل گرایش کیسانیه به جعل و تحریف در مهدویت و گونهشناسی آن. پژوهشنامه قرآن و حدیث، 17(33)، 25-46. http://pnmag.ir/article-1-1841-fa.htmlخواندمیر، غیاثالدین محمد (1380). تاریخ حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر (جلالالدین همایی و محمد دبیرسیاقی، مصححان، 4 ج). خیام.دانشپژوه، محمدتقی، و افشار، ایرج (1364). دفتر هفدهم نشریۀ نسخههای خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. دانشگاه تهران.دانشپژوه، محمدتقی، و افشار، ایرج (1339). دفتر چهاردهم نشریۀ نسخههای خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. دانشگاه تهران.درایتی، مصطفی (1391). فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا) (ج 14). سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران.دینوری، احمد بن داوود (1364). اخبارالطوال (محمود مهدوی دامغانی، مترجم). نی.ذهبی، محمد بن احمد (1989م). تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام (عمر عبدالسلام تدمری، محقق، 52 ج). دارالکتب العربی.ربیع [تخلص سراینده] (1390). علینامه (رضا بیات و ابوالفضل غلامی، مصححان). میراث مکتوب.الزرکلی، خیرالدین (2002م). الأعلام (8 ج). دارالعلم للملایین.زریاب، عباس (1376). دانشنامۀ جهان اسلام (زیرنظر غلامعلی حداد عادل، ج 3). بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.سپاهی، محمداکبر (1398). بررسی تأثیرپذیری منظومۀ بلوچی محمد حنفیه از داستان رستم و سهراب شاهنامه. ادبیات تطبیقی، 11(20)، 81 - 96.https://doi.org/10.22103/jcl.2019.2424سپهر، عباسقلیخان (1381). ناسخالتواریخ (محمدباقر بهبودی، مصحح، 8 ج). اسلامیه.شکوفگی، حامد (1394). معرفی و بررسی زیغنوننامه: حماسۀ دینی عاشقانه در قرن هشتم هجری. پیام بهارستان، 7(25)، 33-48. https://www.magiran.com/p1592207شوشتری، نورالله بن شریفالدین (1377). مجالسالمؤمنین (2 ج). اسلامیه.شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1350). الملل و النحل (افضلالدین صدر ترکۀ اصفهانی، مترجم؛ محمدرضا جلالی نائینی، مصحح). اقبال.صانعزاده، صدیقه (1393). دانشنامۀ جهان اسلام (زیرنظر غلامعلی حداد عادل، ج 19). بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.طباطبایی تبریزی، محمدرضا بن محمدصادق (1389). تاریخ اولاد اطهار (محمد الوانساز خویی، مصحح). کتابخانه و مرکز اسناد کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی.طبری، محمد بن جریر (1375). تاریخ طبری (ابوالقاسم پاینده، مترجم، 8 ج). اساطیر.طرسوسی، ابوطاهر (1398). مسیبنامه (میلاد جعفرپور، مصحح، 3 ج). بنیاد موقوفات افشار و سخن.فاضل [یزدی مطلق]، محمود (1354). فهرست نسخههای خطی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد. دانشگاه فردوسی.فرجاللهی، رحیم، و شریفی ولدانی، غلامحسین (1399). پژوهشی در قدمت و اصالت جنگنامههای محمد حنفیه. شعرپژوهی (بوستان ادب)، 12(3)، 159- 186.https://doi.org/10.22099/jba.2019.33137.3346فرجاللهی، رحیم (1398). تحلیل ساختار و محتوای قصههای منظوم حماسی شیعی [پایاننامۀ دکترای منتشرنشده]. دانشگاه اصفهان.فضلالله همدانی، رشیدالدین (1392). جامعالتواریخ، تاریخ جامع ایران و اسلام (محمد روشن، مصحح، 3 ج). مرکز پژوهشی میراث مکتوب.القاضی، وداد (1395). کیسانیه: تاریخ و ادبیات (احسان موسوی خلخالی، مترجم). سفیر.قزوینی، زکریا بن محمد (1373). آثار البلاد و اخبار العباد (جهانگیر میرزا قاجار، مترجم؛ میرهاشم محدث، مصحح). امیرکبیر.کاشفی سبزواری، حسین بن علی (1350). فتوتنامۀ سلطانی (محمدجعفر محجوب، مصحح). بنیاد فرهنگ ایران.کیاء گیلانی، احمد بن محمد (1367). سراج الأنساب (محمود مرعشی و مهدی رجایی، مصححان). کتابخانۀ عمومی حضرت آیتالله العظمی مرعشی نجفی.لیثی، سمیره مختار (1384). جهاد شیعه در دورۀ اول عباسی (محمد حاجیتقی، مترجم). شیعهشناسی.مادلونگ، ویلفرد (1377). جانشینی حضرت محمد: پژوهشی پیرامون خلافت نخستین (احمد نمایی، جواد قاسمی، محمدجواد مهدوی و حیدرضا ضابط، مترجمان). بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.مبرد، محمد بن یزید (1998م). الکامل فی اللغة و الأدب (عبدالحمید هنداوی، محقق، 4 ج). وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد.محمد تبریزی، محمدکاظم (1387). منظرالاولیاء (در مزارات تبریز و حومه) (هاشم محدث، مصحح). کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.محمد الکرباسی، محمدصادق (2008م). دائرةالمعارف الحسینیة (معجم انصار الحسین) (ج. 1). المرکز الحسینی للدراسات.مدرس تبریزی، محمدعلی (1395). ریحانةالأدب (زیرنظر علیرضا سبحانی، 7 ج). مؤسسۀ امام صادق علیهالسلام.مسعودی، علی بن حسین (1349). التنبیه و الاشراف (ابوالقاسم پاینده، مترجم). بنگاه ترجمه و نشر کتاب.مسعودی، علی بن حسین (1382). مروجالذهب (ابوالقاسم پاینده، مترجم، 2 ج). علمیوفرهنگی.مشکور، محمدجواد (1352). تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری. انجمن آثار ملی.مقدسی، مطهر بن طاهر (1374). آفرینش و تاریخ (محمدرضا شفیعی کدکنی، مترجم، 2 ج). آگه.منهاج سراج، ابو عمر عثمان جوزجانى (1363). طبقات ناصری (عبدالحی حبیبی، مصحح، 2 ج). دنیای کتاب.میرزایی نوکابادی، عباس (1402). رهبری در کیسانیان نخستین: تقابلات ابن حنفیه با مختار ثقفی. فصلنامۀ پژوهشنامۀ تاریخ اسلام، 1(50)، 5-24. https://journal.isihistory.ir/article-1-1385-fa.htmlنور ولی، عبدالعزیز محمد (1417ق). أثر التشیع علی الروایات التاریخیة فی القرن الأول الهجری. دارالخضیری.ولوی، علیمحمد، و شعبانپور، هدی (1392). تأثیر خاندان محمد بن حنفیه در شکوفایی علوم نقلی و عقلی از قرن اول هجری تا پایان عصر عباسی (656ق). تاریخ اسلام، 14(4)، 39-74.https://hiq.bou.ac.ir/article_11096.htmlهاشمپور سبحانی، توفیق (1377). دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، ج 7). مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.یاقوت حموی، ابن عبدالله (1995). معجمالبلدان (ج 5). دار الصادر.یعقوبی، احمد بن اسحاق (1374). تاریخ یعقوبی (محمدابراهیم آیتی، مترجم، 2 ج). علمیوفرهنگی.
References Abu al-Faraj al-Isfahani. (n.d.). Al-Aghani (O. A. Mohanna, Ed.). (Vol 4). No Name. [In Arabic] Abu Mikhnaf, L. (2017). Battal-Nameh (M. Jafarpoor, Ed.). ElmivaFarhangi. [In Persian] Adh-Dhahabī, M. (1989). Tārīkh al-Islām wa-wafayāt al-mashāhīr wa-al-a'lām (U. S. Tadmuri, Ed.; 52 Vols). Dar Al Kitab Al Arabi. [In Arabic] Al-Amin, S. M. (1975). A'yan al-Shi'a (H. Al-Amin, Ed.). (Vol 4). Dar Al-Taerif. [In Arabic] Al-Balādhurī, A. (1959). Ansab al-Ashraf (I. Abbas, A. Dori & M. B. Al-Mahmoodi, Ed.; 5 Vols). Dar Al-Maaref. [In Arabic] Al-Karbassi, M. (2008). Dāʾirat al-maʿārif al-Ḥusaynīyah. (Vo. l). Hussaini Centre for Research. [In Arabic] Al-Masʿūdī, ʿA. (1970). Al-Tanbīh wa’l-Ishrāf (A.Q. Pāyande, Trans.). Bongah Tarjome Va Nashre Ketab. [In Persian] Al-Masʿūdī, ʿA. (2003). Murūj al-Dhahab wa-Ma‘ādin al-Jawhar (A.Q. Pāyande, Trans.; 2 Vols). ElmivaFarhangi. [In Persian] Al-Qadhi, V. (2016). Kaysānīyya; history. Literature (I. Mousavi Khalkhali. Trans.). Safir. [In Persian] Al-Qazwin, Z. (1994). Āthār al-Bilād wa-Akhbār al-ʻIbād (J. M. Ghajar, Trans.; M. H. Mohaddes, Ed.). Amirkabir. [In Persian] Al-Shahrastānī, M. (1971). Al–Milal va Al-Nihal (S. Torke Isfahani, Trans.; M. jalali Naeini, Ed.). Iqbal. [In Persian] Al-Tamimi al-Busti, A. (1978). Kitab Al-Theqat. (Vol 3). Daerat Al-maaref Al-Osmania. [In Arabic] Al-Ziriklī, Kh. (2002). Al-Aʻlām. (8 Vols). Dar al-Ilm lil-Malayeen. [In Arabic] Āqā Bozorg Ṭehrānī, M. (1983). Al-Ḏarīʿa elā taṣānīf Al-šīʿa (Bibliography of Imami Shiʿite works). (Vol 1,2,4,5,7). Dār Al-Azwā. [In Arabic] Bahrāmi, R. (2015). Kaysāniyya. intellectual flows & political activities. Research Center for Islamic History. [In Persian] Bahrāmi, R. (2003). The Quarel Between Mohammad ibn Hanafiyeh and Abdullah ibn Zubayr and the Appearance of Khashabiyah. The journal of History of Islam, 4(4), 69-108. https://hiq.bou.ac.ir/article_6454.html?lang=fa [In Persian] Bahramian, A. (1994). The great Islamic Encyclopedia (under supervision of K. Mousavi Bojnoordy; Vol. 6; pp. 373-381). The center for the great Islamic Encyclopedia. [In Persian] Bal'ami, A. (1995). Tārīkhnāma-yi Tabari (M, Roushan, Ed.; 5 Vols). Soroush. [In Persian] Calmard, J. (1998). Moḥammad b. Al-Hanafiyya dans la religion populaire, le folklore, les légendes dans le monde turco-persan et indo-persan. Cahiers d’Asie central, (5/6), 201-220. https://journals.openedition.org/asiecentrale/543Danishpajooh, M. T., & Afshar, E. (1985). Journal of Manuscripts of the Central Library of the University of Tehrān. (Vol 17). University of Tehrān. [In Persian] Danishpajooh, M. T., & Afshar, E. (1960). Journal of Manuscripts of the Central Library of the University of Tehrān. (Vol 14). University of Tehrān. [In Persian] Derāiati, M. (2012). Fihristgān e Noskhehāye Khatti e Irān Fankhā (Union Catalogue of Iran Manuscripts). (Vol 14). National library of Irān. [In Persian] Dīnawarī, A. (1985). Al-akhbār al-ṭiwāl (M. Mahdavi Damghani, Trans.). Ney. [In Persian] Faḍlullāh Hamadānī, R. (2013). Jāmiʿ al-Tawārīkh (M. Roushan, Ed.; 3 Vols). Research Institute of Written Heritage. [In Persian] Farajollāhi, R., & Sharifi Valdāni, Gh. (2020). A study on the antiquity and originality of Mohammad Hanafieh's Jangname. The Journal of Poetry Studies (Boostan Adab), 12(3), 159-186. https://doi.org/10.22099/jba.2019.33137.3346 [In Persian] Farajollāhi, R. (2019). Analysis of the structure and content of Shiite epic poetic tales [Unpublished doctoral dissertation]. University of Isfahan. [In Persian] Fāzel [Yazdi Motlagh], M. (1972). Fihrist e Noskhehāy e Khatti e Dāneshkade ye Addabiāt Va Oloom e Insāni e Dānishgāh I Firdawsi Mashhad (Catalogue of manuscript of the Faculty of Literature and Humanities of the Firdawsi university of Mashhad). Firdawsi university of Mashhad. [In Persian] Hāshempour Sobhāni, T. (1994). «Ahmad Yassavi». The great Islamic Encyclopedia (under supervision of K. Mousavi Bojnoordy; Vol. 7; pp.116-118). The center for the great Islamic Encyclopedia. [In Persian] Hosseini Astarābādi, Y. (2011). Fotoohat Al-Qods (A. Heidari Yasavoli, Ed.; 2 Vols). Habib. [In Persian] Hosseini Shirag, S. M. (2024). The Factors of Kaysānīyya Tendency to Falsify and Distort in Mahdism and Its Typology. Journal of Pazhouhesh Name-ye Quran va Hadith, 17(33), 25-46. http://pnmag.ir/article-1-1841-fa.html [In Persian] Ibn Abi al-Hadīd, H. (1983). Comments on the Peak of Eloquence / Sharḥ Nahj al-Balāghah (M. Abu l-Fadl Ibrahim, Ed.; Vol. 7). Ayatollah Marashi Najafi Library. [In Arabic] Ibn Asir, M. (2003). Al-Mukhtār Min Al-Manāqib e Al-Akhyār (M. Sagharji, A. Abd e Rabbeh & M. Adib Al-Jader, Ed.; 6 Vols). Zayed Center for Heritage and History. [In Arabic] Ibn A'tham al-Kufi, A. (1993). Kitāb al-Futūḥ (M. al-Mustawfi Tabrizi, Trans.; Gh. Tabātabāei Majd, Ed.). ElmivaFarhangi. [In Persian] Ibn Ḥajar al-ʿAsqalānī, A. (1968). Tahḏīb al-Tahḏīb (A.Q. Moghaddasi, H. Marzi & Y. Abd Al-Rahman, Ed.; Vol. 9). Dar Sader. [In Arabic] Ibn Jozi, A. (1992). Al-Montazem Fi Al-Tarikh Al-Molook Va Al-Omam (M. Abd Al-Qadir Atā & M. Abd Al-Qadir Ata, Ed.; 19 Vols). Dar Al-Kutb Al-Ilmiyah. [In Arabic] Ibn Jozi, Y. (2000). Sharh e Hal Va Fazayel Khandan e Nabovvat (M. R. Attaei, Trans.). Astan e Qods. [In Persian] Ibn Karbālaei, H. (1965). Rawdat al-Jinan Va Jannat al-Jinan (J. Soltan Al-Qaraei, Ed.; 2 Vols). Bongah Tarjome Va Nashre Ketab. [In Persian] Ibn Kathir, I. (1986). Al-Bidāya Va l-Nihāya (Kh. Shehada, Ed.; 15 Vols). Dar Al-Fekr. [In Arabic] Ibn Khallikān, A. (2002). Manzar Al-Insan (F. Modarresi, Ed.; 3 Vols). University of Urmia. [In Persian] Ibn Khallikān, A. (1971). Wafayāt al-ʾaʿyān wa-ʾanbāʾ ʾabnāʾ al-zamān (I. Abbas, Ed.; Vol 4). dar Sader. [In Arabic] Ibn Sa'd, M. (1995). Tabaqat (M. Mahdavi Damghani, Trans.; 8 Vols). Farhang Va Andishe. [In Persian] Ibn Sa'd, M. (1990). Kitab Tabaqat Al-Kubra (by I. Sham Al-Ddin, A. Ahmad., A. Q. Mohammad, & Y. Moqled; 9 Vols). Dar Al-Kutb Al-Ilmiyah. [In Arabic] Ibn Shahrāshūb, M. (1991). Manāqib ʾĀle ʾAbī Ṭālib (Y. Beqaei, Ed.; 5 Vols). Dar Al-Azwa. [In Arabic] Ibn Tâwûs, A. (1969). Al-Lohoof ala Qatla al-Tofuf (A. Fahri Zanjani, Trans.). Jahān. [In Persian] Kāshifī Sabzevari, Ḥ. (1971). Futuwwa-Name ye Soltani (M. J. Mahjub, Ed.). Iranian Culture Foundation. [In Persian] Khvāndamir, Gh. (2001). Ḥabīb al-siyar fī akhbār afrād al-bashar (J. Homaei & M. Dabirsiaghi, Ed.; 4 Vols). Khayyam. [In Persian] Kiā Gilāni, A. (1988). Siraj al-Ansab (M. Marashi & M. Rajaei, Ed.). Public Library of Grand Ayatollah Najafi Marashi. [In Persian] Leisi, S. (2005). Jahād e Shiea Dar Doreye Aval e Abbāsi (M. Haji Taghi, Trans.). Shiea Shenasi. [In Persian] Madelung, W. (1998). The Succession to Mohammad: A Study of the Early Caliphate (A. Rezāei, J. Ghasemi & H. R. Sabet, Ttans.) Islamic Research Foundation of Astane Quds Razavi. [In Persian] Maghdasi, M. (1995). Afarinesh va Tarikh (M. R. Shafiei Kadkani, Trans.; 2 Vols). Agah. [In Persian] Mashkour, M. (1973). Tārikh e Tabriz ta Payān e gharn e nohom Hejri. Society for the National Heritage of Iran. [In Persian] Minhāj al-Sirāj, A. (1984). Tabaqat-i Nasiri (A.H. Habibi, Ed.; 2 Vols). Donyay e Ketab. [In Persian] Mirzāiee Nokābādi. A. (2023). Leadership in Early Kaysānīyya: The Interactions between Ibn Ḥanafiyya and Mukhtār Thaqafi. Journal of Islamic History, 1(50), 5-24. http://journal.isihistory.ir/article-1-1385-fa.html [In Persian] Modarres Tabrizi, M. (2016). Reyhānat Al-Adab (A. Sobhāni, Ed.; 7 Vols). Imam Sadiq Institute. [In Persian] Mubard, M. (1998). Al-Kāmel fi Al-loghate va Al-adab (H. Hendavi, Ed.; 4 Vols). Ministry of Islamic Affairs. Dawah. and Guidance. [In Arabic] Mohammad Tabrizi, M. K. (1999). Manzar al-Awliyā (H. Mohaddes, Ed.). Library, Museum and Document Center of Iran Parliament. [In Persian] Nour Wali, A. (1996). The impact of Shiism on historical narratives in the first century AH. Dar Al-kheziri. [In Arabic] Rabie [Nickname of Poet]. (2011). Ali-Nāme (R. Bayāt & A. Gholāmi, Ed.). Miras-e Maktoob. [In Persian] Sānezāde, S. (2014). Encyclopedia of Islamic World (under supervision of Gh. A. Haddad Adel; Vol. 19; pp. 693-694). Islamic Encyclopedia Foundation. [In Persian] Sepāhi, M. (2019). Investigating the Influence of the Balochi Poetry of Mohammad Hanafiyah from the Story of Rostam and Sohrab of Shahname. Journal of Comparative Literature, 11(20), 81-96. https://doi.org/10.22103/jcl.2019.2424 [In Persian] Sepehr, A. (2002). Nāsikh Al-Tavārikh (M.B. Behboodi, Ed.; (8 Vol). Islamia. [In Persian] Shokofegi, H. (2015). Introduction and study of Zighun-Nāme: A romantic religious epic in the eighth century AH. Payām Bahārestān, 7(25), 33-45. https://www.magiran.com/p1592207 [In Persian] Shustari, Q. (1998). Majālis Al-Moʾmenīn. (2 Vols). Islāmyeh. [In Persian] Ṭabarī, M. (1996). Tarikh e Ṭabarī (A. Q. Pāyande, Trans.; 8 Vols). Asatir. [In Persian] Tabātabāei Tabrizi, M. (2010). Tarikh Olad Athar. (M. Alvansaz khoei, Ed.). Library, Museum and Document Center of Iran Parliament. [In Persian] Ṭarsūsī, A. (2019). Musayyab-Nāme (M. Jafarpoor, Ed.; 3 Vols). Afshar Foundation & Sokhan. [In Persian] Tatavi, Q. (2003). Tarikh Alfi (Gh. Tabātabāei, Ed.; 8 Vols). ElmivaFarhangi. [In Persian] Thaqafi, I. (1994). Al-Ghārāt (A. A. Otaredi, Trans.). Otared. [In Persian] Valavi, A., & Sha’banpoor, H. (2013). The Effect of Mohammad Ibn e- Hanafi’s Family on the Development of Intellectual and Traditional Sciences since the First Century until the End of Abbasid Era- 656 after Hijrah. The journal of History of Islam, 14(56), 39-74. https://hiq.bou.ac.ir/article_11096.html [In Persian] Yaqubi, Ahmad ibn Ishaq (1995). History of Yaqubi (M. I. Ayati, Trans., 2 Vols.). Scientific and Cultural. [In Perfsian] Yāqūt e Ḥamawī, ʿA. (1995). Mu'jam al-Buldān. (5 Vols). Dar Al-Sader. [In Arabic] Zaryāb, 'A. (2014). Encyclopedia of Islamic World (under supervision of Gh. A. Haddad Adel; Vol. 3, pp. 171-172). Islamic Encyclopedia Foundation. [In Persian] | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 605 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 199 |
||