| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,712 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,563,019 |
نقد و تحلیل کتاب فرهنگ اشعار صائب | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 17، شماره 4 - شماره پیاپی 68، دی 1404، صفحه 57-72 اصل مقاله (567.33 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.145356.2455 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حسین اتحادی* | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استادیارگروه زبان وادبیات فارسی، واحد زابل، دانشگاه آزاد اسلامی، زابل، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| صائب تبریزی را میتوان مشهورترین شاعر عهد صفوی و سبک هندی محسوب کرد. از همین رو، تحقیقات دامنهداری دربارة وجوه مختلف شعر او انجام شده است. یکی از این پژوهشها کتاب «فرهنگ اشعار صائب» است که در دو جلد و توسط احمدگلچین معانی تألیف شده است. مؤلّف پس از مقدمهای مبسوط دربارة شرح احوال و آثار صائب، لغات و ترکیبات شعر او را شرح و توضیح داده است. در پژوهش حاضر که به روش توصیفی-تحلیلی انجام گرفته، به سهوها و لغزشهایی پرداخته شده که در توضیح پارهای از لغات و ترکیبات این کتاب راه یافته است. این سهوها بیشتر مربوط به مواردی هستند که مؤلّف قصد توضیح معنای کنایی عبارت را داشته است. در پارهای موارد نیز مؤلّف یا تنها به ذکر معنای لغوی ترکیبات یا واژهها بسنده کرده یا کنایه را با کنایهای دیگر معنا کرده که در مجموع تأثیری در رفع ابهام از کلام نداشته است. میتوان گفت آنچه در پدیدآمدن بخش زیادی از این لغزشها تأثیر داشته، اعتماد زیاد گلچین به فرهنگهای لغت بوده است. گویا از هر ترکیب و یا عبارتی که در شعر صائب به کار رفته، باید همان معنای ضبطشده در فرهنگها را دریافت کرد. پژوهش حاضر نشان میدهد که بخشی از این خطاها را میتوان با مراجعه به شعر خود صائب برطرف کرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| گلچینمعانی؛ فرهنگ اشعار؛ صائب تبریزی؛ معنای کنایی؛ معنای لغوی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
-مقدمه در تقسیمبندی دورههای مختلف شعرفارسی، شیوة شاعران قرنهای ده، یازده و نیمة دوازده، سبک هندی یا اصفهانی نامیده شده است. دربارة سبک هندی، محققان پژوهشهای بسیاری انجام دادهاند. در این تحقیقات، ویژگیهای این سبک را از جنبههای مختلف زبانی، نحوی، بیانی و فکری بررسی کرده که خلاصهای از آنها عبارتند از: واقعهگویی، خیالپردازی، غرابت در تشبیهات و استعارات، کثرت تمثیلات و ارسالالمثلها، استعمال لغات محاوره و الفاظ بازاری، اخذ الهام از تجارب روزمره و اشخاص و اشیای محیط، اظهار دعاوی غریب شاعرانه و سعی در توجیه این دعاوی، وجود نوعی درد و شور غریب در غزل، رواج نوعی حکمت عامیانه، بیان احوال شخصی و عواطف و احساسات مربوط به زن و فرزند و خویش و پیوند، اجتناب از اوزان نادر، عدم مبالاتکافی در رعایت ترتیب درست در ارکان کلام (رک. آریان، 1352، ص. 261) یکی از شاعرانی که به نظر امیری فیروزکوهی، باید او را فرد اکمل سبک هندی دانست، میرزا محمدعلی صائب تبریزی است. «زیرا این قدر جواهر معانی و لطایف حِکَم و دقایق افکار که در شعر این مرد موجود و منتخب آنها از حیث فصاحت و یکدستی نیز به حد کمال و غایت تمامی رسیده است، در اشعار هیچ یک از معاصرین او وجود ندارد» (صائب تبریزی، 1333، ص. 14). صائب که در قرن یازدهم هجری می زیسته، بنا به گفتة صاحب تذکرة نصرآبادی، «از کمال علوّ فطرت و نهایت شهرت محتاج به تعریف نیست» (نصرآبادی اصفهانی، 1317، ص. 217). آنچه که موجب شهرت و اهمیّت صائب در شعر فارسی شده، افزون بر کثرت اشعار بدان سبب است که او «هم قدرتی شگفت انگیز در تخیّل و ایجاد تصویرهای ذهنی بدیع، با استفاده از عالم مجاور خود داشت و هم با زبان توانای خود توانست آن تصویرهای بدیع ذهنی و نکتههای دقیق شعری را در لباس آراستهای ازکلام نمایش دهد» (ناتل خانلری، 1371، ص. 495). از همین رو، صائب همواره مورد توجّه محققان بوده و پژوهشهای زیادی دربارة وجوه مختلف شعرش انجام شده است. یکی از آثاری که بنا به گفتة مؤلّف آن از لحاظ فواید لغوی میتواند راهگشا باشد، کتاب «فرهنگ اشعار صائب» تألیف احمدگلچین معانی است. این کتاب که در دو جلد و1063صفحه تألیف شده، به چاپ سوم نیز رسیده است. مؤلّف کوشیده تا در کنار بهره از فرهنگهای لغت معتبر، دشواریهای کلام صائب را گزارش دهد. احمد گلچین معانی، استاد دانشگاه، مصحّح و شاعر در سال 1295 در تهران به دنیا آمد. مقالههای ادبی، تاریخی و کتابشناسی او در مجلات معتبری چون ارمغان، دانش و یغما چاپ میشد. او تحقیقات و مطالعات زیادی در شعر سبک هندی داشته و در اینباره آثاری چون: کاروان هند، شهرآشوب در شعرفارسی، مکتب وقوع در شعر فارسی و فرهنگ اشعار صائب برجای گذاشته است (رک. انوری، 1387، ص. 492). گلچین در فرهنگ خود بیشتر سعی داشته تا عبارات کنایی شعر صائب را توضیح دهد؛ زیرا در شعر صائب نیز، همچون خصوصیت عمومی سبک هندی، کنایه کاربرد زیادی دارد. اصولاًمحققان کاربردکنایه، بهویژه صورت افراطی آن را از ویژگیهای سبک هندی محسوب کردهاند (رک. یوسفی، 1386، ص. 294). از همین رو، میتوان بخشی از دلایل پیچیدگی و ابهام شعر صائب و سبک هندی را در کاربرد کنایات درهم تنیده دانست. البته بایدگفت شاعران این سبک، به خلق کنایات بدیع و گاه دور از ذهنی توفیق یافتهاندکه در بر غنای شعر فارسی افزوده است. 2-1- اهداف و ضرورت تحقیق هدف از پژوهش حاضر، بررسی تعبیرات و کنایههایی از شعر صائب تبریزی است که در کتاب «فرهنگ اشعار صائب» گردآوری شدهاست. بدیهیاست انجام چنین پژوهشهایی، همانگونه که در متن شواهدی ارائه شده، میتواند در توضیح و رفع ابهام از دشواریهای متون ادبی گره گشا باشد. 3-1- روش تحقیق روش انجام این پژوهش تحلیلی-توصیفی است. دادههای این تحقیق، افزون بر مطالعه و بررسی کتاب فرهنگ اشعار صائب، با بهره از منابع مکتوبِ معتبر و براساس مطالعة کتابخانهای گرد آوری و تنظیم شده است. 4-1-پیشینة پژوهش همانگونه که گفته شد، درباره توضیح و تفسیر شعر صائب، پژوهشهای زیادی انجام شده، اما در نقد و تحلیل این پژوهشها، کوشش چندانی انجام نگرفته است. از جملة این آثار معدود باید به مقالة «گزیدهها و شرحهای اشعار صائب در ترازوی نقد ادبی» تألیف محمدحسین کرمی و مرضیه طاهری نام بردکه در سال 1396 در مجلة «متنشناسی ادب فارسی» به چاپ رسیده است. در این مقاله، پنج کتاب نقد و بررسی شده که عبارتند از: دویست و یک غزل صائب، گزیدة اشعار صائب تبریزی، مجموعة رنگینگل، شعلة آواز و کتاب نقش پایغزالان. همچنین مقالة «نقد صائب» نوشتة حسین اتحادی که در سال 1398در مجلة «نقد کتاب ادبیات» به چاپ رسیده است. این مقاله توضیحاتی را نقد و تحلیل کرده که مؤلّف کتاب«گزیدة غزلیات صائب و دیگر شاعران سبک هندی» دربارة شعر صائب ارائه کرده است.
2- بحث و بررسی در ابتدای بحث اشاره به این نکته ضروری است که «گلچینمعانی» در بیشتر مواقع برای عبارت و ترکیب بحثشده، گاه چند بیت به منزلۀ شاهد مثال ذکرکرده که در تحقیق پیشرو، شواهدی بررسی و تحلیل شده که به نحوی سهو و خطایی در توضیح آنها راه یافته است. روش مؤلّف بدینگونه بوده که ابتدا عبارت مدنظرش را ذکر میکند سپس معنای کنایی آن را توضیح میدهد. برای توضیح نیز اغلب از منابع دیگر استفاده کرده است. پس از آن هم شواهدی از شعر صائب برای آن عبارت ذکر میکند. در ذکر منابع استفادهشده نیز فقط حرف اول نام اثر را در پرانتز قید کرده، اما در پژوهش حاضر برای مزید اطلاع، نام کامل اثر ذکر شده است. بدیهی است جاهایی هم که نام اثری ذکر نشده، نظر خود گلچین بوده است. «آب در باده (شراب، شیر) کردن، کنایه از دغلی به کار بردن (برهان قاطع)، غش و غل در آن به کار بردن
مانند شیوة رایج سبک هندی، شعر فوق دارای اسلوب معادله است. مقصود از مصراع نخست آن است که اگر حسُن معشوق در زیر نقاب قرار گرفته، به دلیل رحم و شفقتی است که معشوق به عاشق دارد؛ زیرا اگر معشوق نقاب از رخ بردارد، عاشق تاب تحمل آن همه زیبایی را ندارد. از همین رو، حُسن معشوق در زیر نقاب او قرار گرفته است. اگر ساقی هم، در بادة ما آب میکند، به دلیل آن است که ما ظرفیت و گنجایش نوشیدن شراب خالص را نداریم؛ زیرا وقتی آب در شراب خالص ریخته شود، از قدرت گیرایی و سُکرآوری آن کاسته میشود. با این توضیحات میتوان گفت که در بیت فوق، مفهومی از دغلکاری و غل و غش به کار بردن به کار نرفته است. «آستین از چشم (دیده) برداشتن، کنایه از پیدا گریستن، مقابل: آستین بر چشم گذاشتن که کنایه از پنهان گریستن است.
با توجه به مصراع دوم نمیتوان گفت مقصود شاعر فقط آشکار گریستن است؛ زیرا اگر قرار است گردباد به فوّارة خون تبدیل شود، نیاز به جاریشدن اشک زیاد است، نه اینکه تنها گریهاش را آشکار کند. در بیت دیگری هم که بهمنزلۀ شاهد آورده، مقصود فقط آشکارکردن گریه نیست.
اگر شاعر از چشم خونبارش آستین بردارد (مانع از ریزش اشکهایش نشود)، میتواند غباری را که بر خاطر معشوق نشسته را بشوید و پاک کند. با توجه به توضیحات فوق، عبارت «آستین از چشم برداشتن»، معنای کنایی جاریکردن اشک را نیز همراه دارد. «از هوا گرفتن، از جایی که غیرممکن باشد چیزی حاصل کردن (بهارعجم، آنندراج)
مقصودکلی بیت بر شکیبایی و صبوری شاعر دلالت دارد. همچنانکه درخت خرما، به دلیل میوهدار بودنش، سنگهایی را که به سوی او پرتاب میشود، پذیرا میگردد، دل صبور شاعر نیز از هر سنگی (رنج و آزاری) که به سوی او پرتاب میشود، استقبال میکند. بیت زیر را هم که بهمنزلۀ شاهد مثالی دیگر ذکر کرده، بر معنای مدنظر ما دلالت دارد.
همچنانکه در کهنسالی به مرگ راضیشدن برای انسان آسانتر است، در فصل خزان هم برگ با کمترین نسیمی از درخت جدا میشود. صائب در یک جای دیگر نیز ترکیب «از هوا گرفتن» را در معنای کنایی با رضایت خاطر پذیرفتن، به کار برده است.
مصراع دوم به این معنی است که شاگرد با رضایت خاطر و اشتیاق، سیلی استاد را پذیرا میشود. نتیجه آنکه، ترکیب «از هوا گرفتن» کنایه از پذیرفتن امری است با رضایت خاطر. «انگشتر پا: انگشتری که زنان در انگشت پا میکنند و به مجاز چیز بیرتبه و بیاعتبار (بهار عجم)
بایدگفت هیچ مفهومی از بیاعتباری و بیارزشی از بیت فوق به ذهن نمیرسد. برای درک درست مقصود شاعر ابتدا باید مصراع دوم را در نظر گرفت. اگر آن شوخ (کنایه از معشوق) زلف بلندش را بر کمر گره نمیزد، هریک از حلقههای زلف بلندش مانند انگشتری برای پای نگارینش میشد. شاعر حلقههای زلف معشوق را به حلقة انگشتر مانند کرده است. ضمن اینکه به موهای بلند نیز معشوق اشاره دارد که به پایش میرسیده است. درواقع، به حُسنی از معشوق اشاره دارد نه به بیاعتباری چیزی. «بار بر زمین ماندن، کنایه از سنگینی و گرانی بار
مؤلّف «بار بر زمین ماندن» را کنایه از سنگینی و گرانی بار دانسته است؛ در حالیکه سنگینی دلیل بر زمین ماندن بار است نه مقصود پوشیدة کلام. منظور شاعر آن نیست که باری که بر زمین مانده سنگین است، بلکه مقصود به کنایه آن است که بار موجب درماندگی و گرفتاری فرد شده است. ترکیب «سبکباری» هم در مصراع نخست، کنایه است از راحتی و فارغ بالی (رک. داعیالاسلام، ص. 1363). شاعر ادعا کرده هرچند خودش سبکبار (فارغ بال و راحت) است، اگر دیگران را در گرفتاری و درماندگی ببیند، گویی خود او دچار گرفتاری و درماندگی است. «بر آب و آتش زدن: سعی بی فایده کردن (بهارعجم)
گویا با توجه به کاربرد واژة «عبث» در مصراع نخست، مؤلّف عبارت »بر آب و آتش زدن» را کنایه از سعی بیفایده دانسته است، اما مقصود آن است که فرد جنگجو در میدان مبارزه، برای زندهماندن دست به هرکاری میزند و هرخطری را پذیرا میشود. در بیت زیر هم، گلچین ترکیب « بر آب و آتش زدن» را کنایه از تلاش بیهوده دانسته است.
اگر من همچون شمع خود را به آب و آتش میزنم (هرکاری را که از دستم برمیآید انجام میدهم)، به دلیل آن است تا برای دیگران روشنگری بکنم. بدیهی است که تلاش و کوششکردن، همیشه نمیتواند بیهوده و عبث باشد. ضمن اینکه در منابع دیگر نیز ترکیب «بر آب وآتش زدن»، کنایه از تلاشکردن و خود را به خطر انداختن آمده است (رک. عفیفی، 1376) «بر قفا افتادن: به پشت افتادن چنان که از خندة بسیار، کنایه از نهایت شاد و خندان بودن
برای توضیح بیت فوق ذکر چند نکته لازم است. «بر قفا افتادن» یعنی بر پشت افتادن و«بر پشت افتادن» هم به معنای خوابیدن است (رک. دهخدا، ص. 1377). عبارت «دست و پا زدن» نیز کنایه است از «طلبکردن به جِدّ و جَهد تمام» (شاد، 1363). «زر» هم که به «گل» نسبت داده شده از آن روست که شاعران «پرچمهای زرد در میان جام گل را به خردههای زر تشبیه کردهاند» (گرامی، 1389، ص. 294). بنابراین، صائب معتقد است که برای کسب روزی باید دست و پایی بزنم (تلاش کنم). من همچون گل نیستم که اگر بر قفا هم بیفتم (بخوابم) زر از جیبم بروید. به بیان دیگر سادهتر، منظور شاعر این است که برای به دستآوردن روزی، باید کارکرد، نه خواب و استراحت. ضمن اینکه مقابل و مخالف تلاش و کوشش، استراحت و خواب قرار میگیرد، نه خندیدن و شاد بودن. «به ریسمان کسی به چاه رفتن: به مِکر و تزویر کسی مبتلا شدن (بهار عجم)
بیت به داستان حضرت یوسف تلمیح دارد. شاعر از این شکوه کرده که نمیتواند به دوستانش اعتماد کند؛ همچنانکه نتیجة اعتماد یوسف به برادرانش، آن بود که در چاه افتاد. توضیحی که گلچین از فرهنگ بهار عجم نقل کرده، نمیتواند مقصود کلام را به درستی منتقل کند. واژة «اعتماد» در مصراع نخست، قرینهای است برای اینکه منظور از این کنایه به اعتماد و «به امید کسی به کار خطرناکی دست زدن» است (انوری، 1383») سلیم تهرانی هم از این عبارت، همین معنا را اراده کرده است.
«پای در حنا داشتن، کنایه از معطّل و بیکار بودن.
از فحوای کلی مصراع نخست میتوان به معنای کنایی «پا درحنا داشتن» پی برد. چون معنای ثانوی استفهام، در مصراع نخست، بیان عجز و ناتوانی است. یعنی «سپند» پای رفتن از حریم معشوق را ندارد. به بیان دیگر، سپند، حتی اگر بخواهد، نمیتواند برود؛ زیرا حنایی که به پای سپند است، مانع از حرکتکردن او شده. پس درستتر آن است که عبارت «پای درحنا داشتن» را کنایه از قادر به انجام کاری نبودن دانست. خود گلچین در جایی دیگر، معنای مدنظر ما را از این کنایه برداشت کرده است. «حنای پا شدن: کنایه از سدّ راه شدن
«دندان بر سرِ دندان گذاشتن، کنایه از تحمل ناملایم کردن (بهار عجم)
شعر فوق بر پایة یکی از باورهای رایج قدما دربارة نحوة درستشدن مروارید شکل گرفته است «مشهور است که آن وقت که باران نیسان میآید، صدف با روی آب آید، دهان گشاده و قطرات باران را میگیرد. و چون این قطرات به باطن صدف میرسد، به خاصیّتی که در جوف صدف، قدرت ازلی تعبیه کرده، مروارید متولد میشود» (خواجهنصیرتوسی، 1348، ص .85). بر اساس این، صائب هم معتقد است که هرکس همچون صدف، دهانش را ببندد و جلوی خودش را بگیرد، سخن در دهانش، به مروارید گرانقیمت بدل خواهد شد. بنابراین، ترکیب «دندان برسرِ دندانگذاشتن»کنایه از خاموش ماندن و صحبت نکردن است. «شیشه بر سنگ زدن: کنایه از منغّص کردن عیش (بهار عجم)
در توضیح باید گفت شیشه (جام شراب)اگر پُر باشد و بشکند عیش را تلخ میکند. چون پس از شکستن شراب بر زمین میریزد و در نتیجه عیشی درپی نخواهد بود. اما در بیت فوق، شاعر شیشة خالی را بر سنگ میزند. خود صائب در مصراع دوم دلیل اینکارش را توضیح داده است. پیش از این، زمانی که شیشه پر بوده، چهرة معشوق در جام شراب بازتاب مییافته، اما اکنونکه خالی شده، دیگر چهرة معشوق درآن جلوه نمیکند. به همین دلیل هم در نظر شاعر، شیشه دیگر ارزش ندارد و آن را بر سنگ میزند. بنابراین ترکیب «شیشه بر سنگ زدن» کنایه از شکستن شیشه است. «صبحِ کفن: کنایه از سفیدی کفن.
ترکیب «صبحِ کفن» اضافهای تشبیهی است. شاعر کفن را به صبح مانند کرده که به وقتش برخواهد آمد. همچنانکه، موی سپید را به صبح تشبیه کرده است. مقصود کلام آن است که وقتی موی انسان سپید شود، باید آمادة رفتن (مرگ) باشد، زیرا، وقتی این صبح (پیری) زمانش به پایان برسد، صبح کفن (زمان پوشیدن کفن) بر خواهد آمد. به نظر میرسد شاعر به صبح حقیقی که پس از صبح کاذب برمیآید نظر داشته است. بنابراین، ترکیب «صبحِ کفن» کنایه از زمان مرگ است. «طبل خوردن: رمیدن و خود را کنارکشیدن وکنایه از رَم خوردن، چون صید از آواز طبل رم میخورد، به این علاقه به معنی مأخوذ استعمال کردهاند (بهارعجم، آنندراج)
مصراع دوم بیت، با مثل معروف «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد» مترادف است. صائب خودش را به مرغی تشبیه کرده که از بس از حوادث روزگار ترسیده، حتی گل شکفته هم برای او چنگال شهباز را تداعی میکند. اگر «طبل خوردن» را کنایه از «رَم کردن» بدانیم، باید بگوییم که از بس مرغ من فرار کرده، گل برای او مانند چنگال شهباز بهنظر میرسد. مشخص است که چنین توضیحی توجیهپذیر و مفید مقصود کلام نیست. در غزلی دیگر صائب «طبل خوردنش»را متأثر از وحشتکردنش دانسته است.
«آیینة محشر:کنایه از میزان اعمال نیک و بد، ترازوی قیامت
در این بیت هم «آیینة محشر» اضافهای تشبیهی است. مصراع نخست برای تثبیت معنای مصراع دوم آمده است. همانگونه که تفاوت سنگِ کامل از سنگِ کم را ترازو مشخص میکند، ثروت و فقر (نیکوکاری یا گناهکاری) افراد هم، در آیینه محشر آشکار میشود. «آبله پا: کسی که پای او آبله برآورده باشد (بهار عجم)
معنایی که گلچین ذکر کرده، کامل نیست. شاعر چرخ را به پیادهای مانند کرده که از بس به دنبال قافلة عشق بوده، پایش آبله آورده است. حرکت چرخ ناظر به باوری است که قدما دربارة گردش افلاک به دور زمین داشتند. اما آبلة پای چرخ استعارة مصرّحه از ستارگانی است که در تاریکی شب درآسمان میدرخشند و سفید به نظر میرسند. این تصویر به صراحت در شعر کمالالدین اسماعیل به کار رفته است.
«برقْ نگاه: دارای نگاه نافذ و گیرا (لغت نامه دهخدا)
در فرهنگهای لغت برای صفت «گیرا»، معانی زیادی همچون دلفریب، دلکش و جذّاب ضبط کردهاند (دهخدا، 1377) اما به دو دلیل میتوان گفت صفت«برق نگاه» در این معانی به کار نرفته است. نخست از آنجاییکه دو خاصیّت اصلی برق (آذرخش)، آتشینبودن و شتابندگی آن است، پس برق نگاه یعنی کسی که نگاهش آتشین و سوزنده است. دلیل دوم، قرینة «گلِ کاغذی» است. شاعر عمداً حوصلهاش را با وجهشبه نازکی، به گل کاغذی تشبیه کرده، برای اینکه کاغذ معمولی به ذهن خواننده متبادر شود و در نتیجه آتشگرفتن حوصلة شاعر، عینیتر و باور پذیرتر شود. صائب به خاصّیت سوزندگی نگاهِ معشوق، در جاهای دیگری هم اشاره کرده است.
«نالة شبخیز(شبگیر): نالهای که شبانگاه از دل برآید.
نویسنده نالة شبخیز را نالهای دانسته که هنگام شب از دل برمیآید. درحالیکه، «شبگیر» وقت سحر و پیش از صبح را گویند. (رک. حسینیمدنیتتوی، بیتا) «نعل وارون: کنایه از کاری است که مردم بدان پی نبرند و خبردار نگردند (برهان قاطع)
شاعر ادعا کرده است که عاشق به ظاهر و برای اینکه دیگران (ساده لوحان) را فریب دهد، با من خوشرفتاری میکند. باید گفت «خوشرفتاری عاشق با شاعر»، معادل «نعل وارون زدن» است. بنابراین، ترکیب «نعل وارون» کنایه است از «فریب دادن و گمراه ساختن دیگران» (دهخدا، 1377). «دست و گریبان: کنایه از آویزش و پیکار و با لفظ بودن و شدن و کردن و گسستن مستعمل شده، دست به یقه که جنگ و کتک کاری باشد (بهار عجم)
در مصراع نخست ادعا کرده که با وجود آنکه در نظر دیگران خوار و بی مقدار است، همتی بلند دارد. بلندهمتی، یعنی بزرگمنشی و بلندنظری (رک. معین، 1383). کسیکه بلندنظر باشد، دست به دامن وگریبان کس دیگری نمیشود. بنابراین، باید عبارت«دست وگریبان نشدن با دامن» را هم در همان مفهوم کنایی درخواستنکردن از کسی دانست. مقصود شاعر آن است که بلند نظر است و درخواست کمک از کسی نمیکند. ضمن اینکه برای پیکار و کتک کاری، باید به گریبان شخص دست انداخت نه به دامن آن. «در به گِل برآوردن (زدن): بند کردن در به گِل، کنایه از مأیوس و ناامید کردن
صائب مدعی شده هرکس میان او و معشوق، حجاب شود (جدایی افکند)، درِ بهشت را بهرویش گِل میکنند. از منظر شاعر، کسی که میان او و معشوق حایل شود، باید مجازات گردد نه اینکه مأیوس و ناامید شود. بنابراین، عبارت «در بهگِل برآوردن» کنایه از مانع کسیشدن است. اینکه مانع ورود شخص به بهشت شوند، از نظر شاعر، خود نوعی مجازات و عذاب محسوب میشود. «آبِ خشک: مجازاً آسمان
مصراع دوم تمثیلی برای مصراع نخست است. در توضیح مصراع دوم باید گفت که «در ادبیات فارسی مراد از آسیا، آسیای آبی است نه بادی. آب از پشت آسیا وارد آن میشد و سنگ را میچرخاند» (شمیسا، 1387). بنابراین، مقصود از آبِ خشک، بیآبی است. بدیهی است که اگر بیآبی باشد، سنگ آسیا هم به گردش درنمیآید. «آتش از سنگ رویانیدن: کنایه از ایجاد کردن آتش از سنگ و این استعاره است.
مضمون بیت مفاخرهآمیز است. اما گلچین همان معنای ظاهری عبارت را با جایگزینی لفظ «ایجادکردن» به جای «رویانیدن» کنایه دانسته است. اگر قصد شاعر تفاخر است، پس باید امری مهم و کاری سخت از او سربزند تا بتواند بدان کار فخر کند. شاعر ادعا کرده حاضر است سختترین کارها (آتش از سنگ آوردن) را انجام دهد، اما همچون پروانه برگِرد شمع دیگران نگردد. صائب در غزلی دیگر هم «آتش از سنگ برون آوردن» را در معنای کنایی انجام کار سخت و یا غیرممکن به کار برده است.
«پیمانه بر سر کشیدن: کنایه از یکباره شراب خوردن (بهارعجم، نفیسی)
قصد کلی شعر، انتقال این پیام تعلیمی است که باید از مدّت کوتاه عمر بهرة کافی را برد؛ زیرا عمر انسان همچون عمر گل کوتاه است. بر اساس این، عبارت «بر سرکشیدن» در معنای حقیقی بهکار رفته است نه کنایی. آنچه از مصراع دوم بهطور کنایی دریافت میشود، فرصت کوتاه داشتن است نه یکباره سرکشیدن. فرصت (عمر) گل آنقدر کم است که حتی نمیتواند پیمانه را بر سر کشد. تشبیه گل به پیمانه، تصویری بسیار پرکاربرد در ادب فارسی بودهاست. «گلِ شکفته به اعتبار شکل و رنگ، به جام یا ساغر تشبیه گردیده است» (گرامی، 1389، ص. 295). صائب هم گل شکوفاشده را به پیمانهای مانندکرده که گویا بر دست ساقه قرار گرفته است. «آتش بیان، همچنین آتش زبان، آتش دم، آتش نفس، کنایه از تیزطبع و تیز زبان و عاشق و پرشور و کسی که تقریر او در گیرد.(برهان قاطع، بهارعجم، آنندراج)
بیت مضمونیتعلیمی دارد. شاعر از مخاطب خواسته تا دختر رَز (شراب) را ترک کند و از «شیشة می» نیز که آتشین دَم است، بپرهیزد. بدیهی است که منظور از «آتش دم بودنِ می» نمیتواند تیززبانی و تیزطبعی یا عاشقبودن آن باشد، بلکه جنبة سوزندگی و ویرانگری «می» مدنظر شاعر بوده است. «از دور بوسه زدن: مبالغه در ادب و تعظیم (مصطلحاتالشعرا، بهارعجم).
شاعر در مصراع دوم، در این حسرت است که پیش از این، «می» (مجاز از جام) را از دست ساقی میگرفته (از نزدیک به جام بوسه میزده) اما اکنون که ساقی حضور ندارد، جام هم در دست او نیست؛ بنابراین، مجبور است از دور به جام بوسه بزند. اگر مصراع دوم را به معنای کنایی مبالغه در ادب و تعظیم بگیریم، باید بگوییم که اکنون که ساقی نیست، به لب پیمانه بسیار ادب و تعظیم میکنم. درواقع، گلچین از دور بوسه زدن را نشانة مبالغه در احترام و یا به بیان دیگر، احترام زیاد گذاشتن دانسته است. روشن است که این معنا با آنچه در مصراع نخست گفته شده، تناسب و پیوندی ندارد. خود فعل «بوسهزدن» میتواند نشانة تعظیم و تکریم باشد، اما قید «از دور»، نشاندهندة دوری و فراق شاعر از مطلوب است. بنابراین، «از دور بوسه زدن» کنایه است از «تعظیم به مطلوبی که در دسترس نیست». این تعبیر در شعر حافظ معروف است.
حافظ ماه را دیده و یاد روی نگار افتاده، اما چون یار در کنارش نیست، از دور(به یاد یار) بوسه بر رخ مهتاب میزند. «حلوای بیدود: کنایه از بوسه (بهارعجم)
نخست باید گفت که در شعر فارسی یکی از مشبّهبههای موی روییده بر صورت و لب معشوق «دود» بوده است (رک. شاد، 1346). ادیب صابر قبل از صائب، خطّ معشوق را به دود مانند کرده است.
افزون بر این، خود ترکیب «حلوای بیدود» هم در معنای استعاری لب معشوق به کار رفته است.
واژة «دود» هم بارها در شعر فارسی استعاره از «آه» گرفته شده است.
با این توضیحات، باید گفت منظور صائب آن است که اگر چشم گریان من نبود، هیچکس باور نمیکرد که از لب معشوق (حلوای بیدود) نصیب من فقط دود (آه) آمده است. درواقع، معنای کنایی از تمام مصراع دوم شعر صائب، بینصیب و بیبهره ماندن است. «حلقه بر در زدن و کوفتن: کنایه از طلبِ فتحِ باب کردن (بهارعجم)
گلچین معنای ظاهری کلام را کنایه دانسته است؛ در حالیکه، در بیت فوق، معنای کنایی «حلقه بر در زدن»، درخواستن و طلبکردن است. شاعر معتقد است که اگر از کسی چیزی طلب کنی مانند نیش مار است که بر دل زده شود. بنابراین، دری که صاحب آن، انسان سخترویی (خسیس و فرومایه)ا ست، همان بهتر که وا نشود. «توتیا شدن: کنایه از بسیار سوده شدن (بهارعجم)
«توتیاشدن» به تغییر فیزیکی جسم انسان پس از مرگ اشاره دارد؛ پس به کنایه «مُردن» را از آن باید دریافت کرد. عبارت «کسی را به چشم آوردن» که از فرهنگهای لغت هم فوت شده، هماکنون در گویش سیستانی، که مؤلّف مقالة حاضر از گویشوران آن است، در معنای کنایی برای کسی ارج و احترام قائلشدن بهکار میرود. مقصود شاعر آن است که انسان که در اندک زمانی پس از مرگ، توتیا خواهد شد، از بصیرت و دانایی به دور است که برای مردم ارج و احترام قائل نشود. شاعر به ایهام تناسب میان چشم و توتیا، در معنای داروی چشم هم نظر داشته است. صائب یکبار دیگر هم «توتیاشدن» را در معنای کنایی مردن به کار برده است.
«دست بر سر زدن: کوفتن دست بر سر به نشانة اندوهی، غمی و اَسَفی (لغتنامه دهخدا)
این بیت هم بر اسلوبمعادله استوار است. همچنان که هر هوسناکی میتواند به دروغ ادعای عاشقی بکند، هر مگسی هم میتواند دست بر سرش بزند. منظور شاعر از «دست بر سر زدنِ مگس»، ناظر به حرکتی است که از این حشره دیده میشود؛ آنگونه که گویی دستانش را بر سرش میزند. درواقع، قصد شاعر بیان این نکته است که ادعای باطل هوسبازان، همچون دست بر سر زدن مگس، هم کاری ساده و آسان است که از هر کسی برمیآید و هم کاری بیاهمیّت است. «آب دادن (رساندن) به تیغ: آبگیریکردن (بهارعجم)
آنچه گلچین از فرهنگ بهار عجم نقل کرده، مربوط به تیغ (شمشیر)حقیقی است، اما «تیغ» در ترکیب «تیغ زبان» معنای مجازی دارد. شاعر در مصراع نخست دعا کرده تا خداوند بیانش را از قبول اهل دل بیبهره نکند، پس «تیغ زبان را آب دادن» نیز در معنای کنایی قدرت تأثیرگذاری دادن است. شاعر از خدا خواسته به شعرش قدرت تأثیری عنایت کند تا مقبول اهل دل قرار بگیرد. «دست بهم دادن: کنایه از حاصل شدن (بهارعجم)
شاعر مدعی شده که به بند و زنجیر نیازی ندارد، زیرا جنونش داغهایی ایجاد کرده که وقتی این داغها دست به دست هم دهند، مانند حلقههای زنجیر میشوند. بنابراین، از عبارت« دست بهم دادن»، مفهوم کنایی بههمپیوستن را میتوان دریافت کرد، نه حاصل شدن را. گویا گلچین «دست بهم دادن» را با «دستدادن» خلط کرده است. «روی به دیوار آوردن: بی دماغ شدن و روی گردانیدن از چیزی و بر این قیاس: روی در دیوار کردن
بیت مضمونی شکوه آمیز دارد. «کُلفت» یعنی زحمت، رنج و محنت (رک.نفیسی، 2535). از بس که از گردش روزگار، گَرد محنت و رنج به روی من نشسته، هرکس به من روی بیاورد گویی روی به دیوار آورده است. شاعر ضمن اغراقی لطیف، چهرهاش را از انبوهی گرد و غبار درد و رنج، به دیوار مانند کرده است. «زرّین چنگ: به مجاز پر زور و قوی پنجه.
صائب جانش را به ساز چنگ مانند کرده و از دلدارش خواسته تا بر رگِ جانش (مانند تار چنگ) دستی بکشد. به کنایه یعنی دلش را بنوازد. مسلّم است دستی که چنگ را مینوازد باید دستی هنرمند و متبحّر باشد نه دستی پر زور و قوی. نظامی هم در منظومة هفتپیکر آنجا که میخواهد از هنر و مهارت «سنمار» در معماری سخن بگوید، او را به داشتن چنگی زرّین ستوده است.
یعنی «سنمار» با مهارت و تبحّر، قصری سفید از گِل و سنگ درست کرد. «پاک دهان: پاکیزه دهان
هردو ترکیب «پاک دهان» و «پاکیزه دهان» مفهومی کنایی در بردارند. این ترکیب نسبت به ضمیر(خود)کنایه است از «آن که گفتار وی پاک و بیغش است» (نفیسی، 2535) «خونریز: ریزندة خون (بهار عجم)
خونریز کنایه است از«قاتل، جلاد و آدم کش» (نفیسی، 2535) «خامة فولاد: خامة فولادی
معنای بیت آن است که اگر مردم جهان در به قاعدهکردن کارهای جهان سعی دارند، مانند آن است که کسی بخواهد با قلم فولادی بنویسد. در روزگار شاعر، قلم را از نی میتراشیده و سرِ قلم را شکاف میدادهاند. بدیهی است که این کار را با قلم فولادی نمیتوان کرد. بنابراین مصراع دوم، کنایه از تلاش بیهودهکردن است. «پیشانی باز: پیشانی گشاده
پیشانی باز یا پیشانی گشاده، عبارتی کنایی است که «مردم خوش خُلق را گویند» (بهار، 1380) «طرْفِ کلاه شکستن: کنایه از خَم دادن گوشة آن (بهار عجم)
نویسنده، ترکیب «طرْفِ کلاه شکستن» را با واژگانی سادهتر بازنویسی کرده و آن را کنایه دانسته است؛ در حالیکه شکستن گوشة کلاه، رسمی بوده که بزرگان در گذشته «از روی غرور و نخوت گوشة کلاه را تو میکردهاند» (ادیب طوسی، 1388). بنابراین، عبارت «طرْفِ کلاه شکستن» را باید کنایه از فخر ورزیدن و نازشکردن دانست نه کنایه از خم دادن گوشة کلاه. درواقع، گوشة کلاه را شکستن، کاری است که به قصد تفاخر انجام میشود. «عنان داری: نگهداری عنان
شاعر معتقد است که همچنان که دل غمناک نمیتواند آه را درونش حبس کند، آتش هم نمیتواند دود را تحت کنترل خود داشته باشد. بنابراین، ترکیب «عنانداری»، کنایه از در اختیار و تحت کنترل داشتن است. «در زیرِ سر بودن: در قبض و تصرف بودن (برهان قاطع)
شاعر از مخاطبش خواسته برای اینکه از بلاها بدور باشد، به شراب روی بیاورد؛ زیرا مسبّب همة بلاها هشیاری است. بنابراین، عبارت «در زیرِ سر بودن» را باید کنایه از «از جانببودن و مسبّببودن» دانست. (انوری، 1383) نتیجهگیری کتاب «فرهنگ اشعار صائب» اثری است که بهطور مفصّل، لغات و عبارات شعر صائب را توضیح داده است. رویکرد عمدة مؤلّف، ذکر معانی کنایی عبارات بوده که در گزارش دشواریهای شعر صائب میتواند استفاده شود. در این میان، در توضیحات کتاب، سهوها و لغزشهایی راه یافته که نیاز به بازبینی کتاب را در چاپ احتمالی بعدی ضروری کرده است. غالب این خطاها هم به توضیح معنای کنایی ترکیبات و عبارتها مربوط است. به نظر میرسد آنچه که در این لغزشها تأثیر عمدهای داشته، رویکرد زیاد گلچین در استفادة مستقیم از فرهنگهای لغت بوده است. گویا از هر ترکیب و یا عبارتی که در شعر صائب به کار رفته، باید همان معنای ضبطشده در فرهنگها را دریافت کرد؛ درحالیکه، صائب شاعری است که همواره در پی نوجویی و نوگویی بوده و گاه یک ترکیب و عبارت را در چندین معنای متفاوت به کار برده است. در نمونههایی نیز مؤلّف تنها معنای لغوی واژهها را ذکر کرده یا عین عبارت را تنها با تغییری جزیی، معنای کنایی کلام دانسته است. گاه نیز خوانش نادرست شعر موجب خطای توضیحی کلام شده است. این سهوها نه تنها کمکی به رفع ابهام کلام صائب نمیکند بلکه از ارزش یک کار تحقیقی و پژوهشی میکاهد. پژوهش حاضر نشان داد که بخشی از این خطاها را میتوان با مراجعه به شعر خود صائب برطرف کرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آریان، قمر (1352). ویژگیها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، (34)، 261-296. https://elmnet.ir/doc/2080153-30241
اتحادی، حسین (1398). نقد صائب؛ نقد کتاب گزیده غزلیات صائب و دیگر شاعران سبک هندی. نقد کتاب ادبیات و هنر، (17)، 17-58. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1685376
ادیب صابر (بیتا). دیوان (به تصحیح و اهتمام محمدعلی ناصح). مؤسسة مطبوعاتی علمی.
ادیب طوسی، محمّدامین (1388). فرهنگ لغات ادبی (با مقدمۀ منوچهر مرتضوی). مؤسسة مطالعات اسلامی دانشگاه تهران.
انوری، حسن (1387). فرهنگ شاعران و نویسندگان معاصر سخن. سخن.
انوری، حسن (1383). فرهنگ کنایات سخن. سخن.
بهار، لالهتیک چند (1380). بهار عجم (کاظم دزفولیان، مصحح). انتشارات طلایه.
حافظ، خواجه شمسالدین محمد (1375). دیوان (به تصحیح و توضیح پرویز ناتل خانلری). خوارزمی.
حسینی مدنی تتوی، عبدالرشید بن عبدالغور (بیتا). فرهنگ رشیدی (به تحقیق و تصحیح محمّد عباسی). کتابفروشی بارانی.
خواجه نصیر توسی، محمّد بن محمّد (1348). تنسوخ نامة ایلخانی (با مقدّمه و تعلیقات مدرّس رضوی). انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
داعی الاسلام، سید محمّدعلی (1363). فرهنگ نظام (ج. 3). انتشارات فاروس ایران.
دهخدا، علی اکبر (1377). لغت نامه. انتشارات دانشگاه تهران.
سعدی، مصلح بن عبدالله (1384). بوستان سعدی (تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی). خوارزمی.
سلیم تهرانی، محمد قلی (1389). دیوان (با مقدمه و تصحیح محمّد قهرمان). انتشارات نگاه.
شاد، محمد پادشاه (1346). فرهنگ مترادفات و اصطلاحات. کتابفروشی خیام.
شاد، محمد پادشاه (1363). فرهنگ جامع فارسی آنندراج (زیر نظر محمّد دبیرسیاقی). کتابفروشی خیام.
شمیسا، سیروس (1387). فرهنگ اشارات (ج. 1). نشر میترا.
صائب تبریزی، محمدعلی (1333). کلیّات (به اهتمام بیژن ترقّی). کتابفروشی خیّام.
صائب تبریزی، محمدعلی (1387). دیوان. به کوشش محمد قهرمان. انتشارات علمی و فرهنگی.
عطّار، فریدالدین محمّد (1386). اسرارنامه (مقدمه تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعیکدکنی). سخن.
عفیفی، رحیم (1376). فرهنگنامة شعری (ج. 3). سروش.
کرمی، محمدحسین، و طاهری، مرضیه (1396). گزیدهها و شرحهای اشعار صائب در ترازوی نقد ادبی. متن شناسی ادب فارسی، 9(1)، 1-18. https://doi.org/10.22108/rpll.2017.21409
کمالالدیناسماعیل، اسماعیل بن محمد (1396). دیوان (به اهتمام حسین بحرالعلومی). انتشارات سنایی.
گرامی، بهرام (1389). گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی. سخن.
گلچین معانی، احمد (1381). فرهنگ اشعار صائب. امیرکبیر.
معین، محمّد (1383). فرهنگ فارسی. امیرکبیر.
ناتل خانلری، پرویز (1371). صائب و سبک هندی در گسترة تحقیقات ادبی (به کوشش و تألیف محمد رسول دریاگشت). نشر قطره.
نصرآبادی اصفهانی، میرزا محمد طاهر (1317). تذکرة نصرآبادی. چاپخانة ارمغان.
نظامی، الیاس بن یوسف (1389). هفت پیکر (تصحیح بهروز ثروتیان). امیرکبیر.
نفیسی، علی اکبر (2535). فرهنگ نفیسی (ناظم الاطبّاء) (ج. 1). کتابفروشی خیام.
یوسفی، غلامحسین (1386). چشمة روشن. انتشارات علمی.
References Adib saber (n.d.). Divan (by M. A. Naseh). Elmi Press Institution. [In Persian] Adib, T. (1980). Farhang-e Loghat e Adabi. Institute of Islamic Studies, University of Tehran. [In Persian] Afifi, R. (1980). Farhang Nameye she’ri (Vol.3). Soroosh. [In Persian] Anvari, H. (2004). The dictionary of metaphors. Sokhan. [In Persian] Anvari, H. (2008). The dictionary of contemporary poets and writers. Sokhan. [In Persian] Aryan, Q. (1973). Characteristics and Origin of Indian Style in the Evolution of Persian Poetry, Journal of the Faculty of Literature and Humanities of Ferdowsi University, (34), 261-296. https://elmnet.ir/doc/2080153-30241 [In Persian] Attar, F. (2007). Asrsrname (Corrected and explained by M. Shafiei Kadkani). Sokhan. [In Persian] Bahar, L. (2001). Bahar e Ajam (Corrected by K. Dezfooliyan). Talaye. [In Persian] Daei al Eslam, M. (1984). Farhang e Nezam. (Vol.3). Faroos e Iran. [In Persian] Dehkhoda, A. A. (1998). Dictionary. Tehran University Press. [In Persian] Etehadi, H. (2019). Saeb's Review; Book Review of Selected Lyric Poems of Saeb and Other Poets of the Indian Style. Literature and Art Book Review, (17), 47-58. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1685376 [In Persian] Gerami, B. (2010). Flower and Plants in a Thousand Years of Persian Poetry. Sokhan. [In Persian] Golchin Ma’ani, A. (2002). The dictionary of Saeb’s poetry. Amirkabir. [In Persian] Hafez, Sh. M. (1996). Divan (Corrected and explained by P. Natel Khanlari). Kharazmi. [In Persian] Hosseini Madani, A. (n.d.). Farhang e Rashidi (Corrected and explained by M. Abbasi). Barani Bookstore. [In Persian] Kamal al-din Esmaeil, E. (2017). Divan (by H. Bahr-ol Oloomi). Sanaei Publications. [In Persian] Karami, M., & Taheri, M. (2017). The Explanations of Poems of Saeb in literary criticism. Textual Criticism of Persian Literature, 9(1), 1-18. https://doi.org/10.22108/rpll.2017.21409 [In Persian] Khaje Nasir Toosi, M. (1969). Tansukhname ye Ilkhani (Corrected and explained by M. Razavi). Iranian Culture Foundation Publications. [In Persian] Moin, M. (2003). A Persian Dictionary. Amirkabir. [In Persian] Nafisi, S. (1954). Dictionary of Nafisi. Khayyam bookstore. [In Persian] Nasrabadi Esfahani. M. (1938). Tazkare ye Nasabadi. Armaqan Publications. [In Persian] Natel Khanlari, P. (1992). Saeb and Indian Style in the Scope of Literary Research (By M. R. Daryagasht). Qatre Publications. [In Persian] Nezami, E. (2010). Haft Peykar (Corrected by B. Servatiuan). Amir Kabir. [In Persian] Saadi, M. (2005). Boostan e Saadi (Ccorrected and explained by Q. H. Yosefi). Kharazmi. [In Persian] Saeb Tabrizi. M. A. (1954). Kolliyat (by B. Tarraqi). Khayyam Bookstore. [In Persian] Saeb Tabrizi. M. A. (2008). Divan (by M. Qahreman). Elmi and Farhangi Publications. [In Persian] Salim Tehrani. M. (2010). Divan (by M. Qahreman). Negah Publications. [In Persian] Shaad, M. P. (1967). Dictionary of Synonym Terms. Khayyam Bookstore. [In Persian] Shaad, M. P. (1984). Farhang e Fasi ye Anandraj (By Mo. Dabir Siyaghi). Khayyam Bookstore. [In Persian] Shamisa, S. (2001). Farhang e Esharat (Vol.3). Ferdow. [In Persian] Yoosefi, Q. (2007). Bright spring. Elmi Publications. [In Persian] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 620 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 236 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||