| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,877 |
| تعداد مقالات | 15,278 |
| تعداد مشاهده مقاله | 43,730,874 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,563,112 |
انواع شهرآشوب و کهن ترین شهرآشوب صنفی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 8، شماره 1 - شماره پیاپی 14، خرداد 1395، صفحه 43-54 اصل مقاله (213.97 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2016.20553 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بتول مهدوی* 1؛ محمد بهنام فر2؛ مصطفی شمس الدینی3 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 3دانش آموخته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شهرآشوب در لغت به معنی کسی است که به لحاظ زیبایی شهر را بیاشوبد و به عبارتی ترکیب وصفی است برای توصیف زیبارویان فتنهانگیز و در اصطلاح ادبی به اشعاری اطلاق میشود که شاعر در آن، شهر، اهل شهر یا درباریان را مدح یا ذم کرده یا به توصیف پیشهوران یک شهر و تعریف حرفه و صنعت آنان پرداخته باشد. این نوع شعر که به دو دسته صنفی و شهری تقسیم میشود، از دید جامعهشناختی، اشتمال بر لغات و اصطلاحات فنی حرفهها و اطلاعات تاریخی، سیاسی و اقتصادی متضمن فواید بسیاری است. از سال1342 تاکنون محققان کهنترین سراینده شهرآشوب شهری را فرّخی سیستانی و قدیمیترین شهرآشوب سرای صنفی را مسعود سعد سلمان دانستهاند. با توجه به منابع موجود، فرّخی همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است، امّا در زمینه شهرآشوب صنفی با یافتن شواهدی از آثار کسایی، رودکی و فرالاوی، بر پیشینه شهرآشوبسرایی شاعران فارسی زبان بیش از دو سده افزوده میشود و مسعود سعد بدون آنکه تقدّم فضل خود را از دست دهد، فضل تقدّم خود را از دست میدهد. هرچند کثرت دفعی و ناگهانی این نوع شعر در آثار مسعودسعد بعید به نظر میآمد، نظر به شواهد موجود در آثار شاعران نامبرده احتمال وجود مصداقهای دیگر را در آثار ازمیانرفته پیشاهنگان شعر فارسی به ذهن متبادر میکند و ما را نسبت به سابقه کهنتر شهرآشوب صنفی در این مرز و بوم راسختر میسازد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کهن ترین شهرآشوب؛ فرّخی؛ مسعودسعدسلمان؛ کسایی؛ رودکی و فرالاوی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه یکی از انواع شعر فارسی که بیشتر جنبه تفننی دارد (دانشپژوه، 1380 :315) و هنوز چنانکه باید شناخته شده نیست و جا دارد در مورد آن تحقیقات گستردهای صورت بگیرد، موسوم به «شهرآشوب» است. این نوع شعر که با نامهای دیگری، چون شهرانگیز، دهرآشوب، جهانآشوب، عالمآشوب، عالمکوب و فلکآشوب، نیزآمده در لغت به معنی آن که در حسن و جمال آشوبنده شهر و فتنه دهر باشد (پادشاه. شهرآشوب) و در اصطلاح نظمی است که تعریف یا ذمّ اکثر مردم شهر در آن باشد، یا به هر نوع شعری در توصیف پیشهوران یک شهر و تعریف حرفت و صنعت ایشان اطلاق میشود ولو اینکه خود عنوان دیگری داشته باشد (دهخدا، ذیل شهرآشوب). در نوشتار حاضر، پس از ذکر انواع، قالبها و فواید شهرآشوبها به پیشینه این نوع شعر در زبانهای عربی و ترکی نیز پرداخته میشود، اما آنچه در این جستار به عنوان مسئله تحقیق مطرح است، خاستگاه شهرآشوب و تعیین نخستین شهرآشوبسراست. در این زمینه، دکتر محمدجعفر محجوب و احمد گلچینمعانی گامهای نخست را برداشتند، چنانکه خواهد آمد تاکنون تمامی پژوهشهایی که پیشینه این نوع خاص ادبی را مورد بررسی قرار دادهاند، از مسعود سعد به عنوان آغازگر و مبتکر شهرآشوب سرایی یاد کردهاند و محققان دیگر چون قاسمی، نوریان، رستگار فسایی، منوچهر دانشپژوه، شمیسا، نصرتی سیاهمزگی و فاضلی جهاد و اخیراً دادابابایف به تکرار مفاد آثار آنان پرداختهاند که به جهت پرهیز از دوبارهگویی، در بخش کهنترین شهرآشوبسرا جزئیات مطالب آن آثار بررسی میشود. نظر به شواهد بهدستآمده، نهتنها فرضیۀ پیشین که از مسعود سعد سلمان به عنوان کهنترین شهرآشوبسرا یاد کردهاند، باطل میشود، بلکه بر قدمت شهرآشوبسرایی بیشتر از دو قرن افزوده میگردد، و احتمال وجود این نوع شعر در ادوار کهنتر نیز به اذهان متبادر میشود.
انواع شهر آشوب ها نخستین محققان این نوع شعر چون محمدجعفر محجوب و احمد گلچینمعانی شهرآشوبها را به دو دسته ذیل تقسیم کردند که اجمال آن به نقل از دایرةالمعارف مصاحب به شرح ذیل است: الف) شعری که در وصف اهل حرف و صنایع مختلف شهری سروده شده باشد [...] و در آنها غالباً شاعر برای گیرایی و لطف بیشتر شعر، از صاحبان حرف با عنوان زیبا، دلبر، شوخ، مهرو و نظایر این عناوین یاد میکرده است؛ مانند این رباعی:
ب) شعری که شاعر در هجو و نکوهش یا گاه ستایش شهری و اهل آن شهر سراید مانند این رباعی مجیرالدین بیلقانی:
در یکی از تحقیقات اخیر بر دو دسته مذکور نام شهرآشوب صنفی و شهری نهاده شده و نویسنده آن به دسته سومی تحت عنوان شهرآشوب درباری قایل شده است که بهگونهای میتوان آن را با تسامح زیرمجموعۀ شهرآشوب صنفی دانست (نصرتی سیاهمزگی، 31:1386)؛ چراکه در این نوع از شهرآشوب به وصف، مدح یا ذمّ پادشاه، مطربان، خلوتیان و دیگر درباریان پرداخته میشود، نظیر قسمت اعظم کارنامه بلخ حکیم سنایی که به توصیف دارندگان مشاغل درباری زمان او از سلطان تا افراد زیردست او اختصاص دارد. از تعریفهای مزبور میتوان نتیجه گرفت که در شهرآشوب صنفی به صاحب حرفه به عنوان زیبارو میتوان شهرآشوب گفت و در شهرآشوب شهری به این نوع شعر که سبب آشوبی در شهر میشده عنوان شهرآشوب داده شده است. گاهی نیز شاعر برای شهرآشوب خود عنوان دیگری برمیگزیند؛چنانکه شهرانگیز سیفی بخاری موسوم به «صنایع البدایع» و شهرآشوب لسانی شیرازی عنوان مجمعالاصناف دارد و یوسف اصمّ استرآبادی شهرآشوب خود را صفاتالاصناف نامیده است (گلچینمعانی، 1380: 3). شایان ذکر است که شاعران بیشتر از روی تفنن شهرآشوب میسرودند و قصد آنان چنانکه گذشت اغلب هجو یا مدح اهالی شهر، یا صاحبان پیشهای خاص بوده که بعضاً باعث برانگیختن احساسات مردم شهر بر ضد شاعر میشده است و همین امر وجه تسمیه این نوع شعر را توجیه میکند. «گاه این شورش به آزار یا بریدن زبان و در بعضی موارد به قتل شاعر منجر شده است» (میرصادقی، 1376: 175). اما همیشه این گونه شعر سبب عکسالعمل سخت یا ضرب و تبعید شاعر نمیشده است؛ «در بعضی موارد نیز به سبب بیتأثیری شعر یا بیتأثری خلق، بیانعکاس میماند و منجمد» (زرینکوب، 1381 :172). البته اوصاف مردمان شهر در شعر شهرآشوب، اوصافی شاعرانه و لطیف همراه با طنز و مزاح و گاه طعن و هجو است، نه اینکه صرفاً وصف کیفیت مشاغل و نحوه عمل واقعی آنها باشد که دراین صورت شعری خشک و بیروح خواهد بود. به همین جهت، شعر شهرآشوب شعری است بر اساس تخیلات و تصورات شاعرانه که خواننده ضمن حظّ هنری از آن به اطلاعات مفیدی در حوزههای تاریخی و جامعهشناختی و بعضاً مناسبات سیاسی بهویژه شهرآشوبهایی که در وصف وزرا و درباریان سروده شده است دست پیدا میکند. محمدجعفر محجوب نیز میگوید: «شهرآشوب بیشتر جنبه تفنن و طبعآزمایی و نشان دادن قدرت شاعری و صفای قریحه دارد، چه شاعر باید در وصف هر یک از این دلبران و حرفه آنان، مضمونی شاعرانه ابداع کند» (محجوب،1350: 681). 1- قالبهای شهرآشوب برای سرودن شهرآشوب، نوع خاصی از شعر در نظر گرفته نشده و آنچه تا کنون به دست آمده است به صورت قطعه، قصیده، رباعی و مثنوی بوده است؛ اما در مجموع میتوان گفت: شهرآشوبهایی که برای محترفه و توصیف مشاغل سروده شده، غالباً در قالب قطعه و رباعی است؛ مانند شهرآشوبهای مسعود سعد و مهستی و آنچه در مدح یا ذم یک شهر است، غالباً به صورت قصیده یا مثنوی است؛ مانند شهرآشوبهای: سنایی در کارنامه بلخ و شهرآشوبهای خاقانی. الف: غزل: با توجه به منابع موجود، نخستین شاعری که در قالب غزل شهرآشوب سروده، سیفی بخاری (م 909 هجری قمری) است. «سیفی بخاری نخستین شاعری است که در قالب غزل شهرانگیز سروده است» (گلچینمعانی، 1380: 42). ب: مثنوی: از قالبهایی است که مورد توجه شهرآشوبسرایان است، شهرآشوبهای درباری بیشتر در این قالب سروده شدهاند؛ سنایی در شهرآشوب خود از قالب مثنوی استفاده کرده است. ج: رباعی: شهرآشوبهای مهستی گنجوی در قالب رباعی است. د: قالب قطعه: «تقریباً تمام شهرآشوبهای مسعود سعد در قالب قطعه سروده شده است، قطعاتی که از او باقی مانده دو تا نه بیت دارند و در وزنهای مختلف میباشند» (رستگارفسایی،1380: 279). شاعر در هر قطعه یک حرفه یا صنعت را وصف نموده است و دستآویز این کار وصف معشوقی بوده که آن پیشه یا شغل را داشته است.
2- فواید شهرآشوبها در شهرآشوب، شاعر به بهانه وصف معشوق به بیان پیشهها و حرفههای رایج در زمان و مکان خود و حتی خصوصیات افراد اجتماع میپردازد، همچنین در شهرآشوب میتوان تغییر اوضاع، بیسامانی یا سروسامان داشتن حالات یک شهر یا مملکت و مردم آن را مشاهده کرد. در این نوع شعر اغتشاشات و بیسامانیهای اقتصادی یا سیاسی کشور و کیفیت طبقات مختلف به زبان هزل و طنز یا هجو بیان میشود و به همین دلیل، اطلاعات مفید و گرانبهایی از تاریخ اجتماعی دوران زندگی سراینده آن به دست میآید. این ژانر ادبی علاوه بر اینکه گاهی تنها منبع اطلاعاتی مورخ از وجود برخی مشاغل در گذشته میتواند باشد، در نوع شهری آنها از نام برخی مکانها و توصیف ویژگیهای شهرها نیز میتوان اطلاعات مفیدی به دست آورد، مثلاً در بیت اول قطعه ذیل موقعیت جغرافیایی خراسان توسط فتوحی شاعر به زیبایی بیان شده است:
از آنجا که شهرآشوبها نوعی توصیف از محیط اجتماعی افراد هستند، حاصل اطلاعات دسته اول و گاهی منحصربهفرد از زندگی فرهنگی و اقتصادی دوران شاعرند. گردش زمان و تحولات اجتماعی چهره شهرها و آبادیها را دگرگون کرده است و ضرورتهای زندگی اجتماعی باعث پیدایش و نابودی برخی مشاغل و طبقات اجتماعی میشود. از این جهت، شهرآشوبها گنجینهای از تاریخ اجتماعی ملتها هستند که علاوه بر ذکر حرفهها، مشاغل و طبقات اجتماعی و حقوق و وظایف هر یک، گاهی به خصوصیات روحی و روانی و روانشناسی اجتماعی مردم یک شهر نیز میپردازند؛ مثلاً مسعود سعد، در دیوان خود از غالب حرفهها و گروههای اجتماعی زمان خود، چون منجم، تیغزن، بربطی، آشناگر، قلندر، حاجب، گریان، خربنده، هندسی، قاضی، چنگی، تیرگر، سقا، کاتب، دیباباف و... یاد کرده و به توصیف هر یک پرداخته است که برخی از این مشاغل و گروههای اجتماعی روزگار او، چون قلندر، حاجب، گریان، خربنده، سقا و کاتب کاملاً از میان رفتهاند و برخی دیگر با تغییراتی که در آنها صورت گرفته در آستانه از بین رفتن یا فراموشی هستند؛ به عنوان نمونه، وجود قطعه کبوترباز در دیوان مسعود سعد، بیانگر آن است که کبوتربازی به عنوان یک سرگرمی از دیرباز در میان ایرانیان رایج بوده است یا از قطعه فصاد میتوان به وسایل مورد استفاده و نحوه رگ زدن آن روزگار پی برد؛ همچنین قطعه کشتیگیر، وجود گروهی از مردم را در زمان شاعر نشان میدهد که به شغل کشتی گرفتن پرداخته و در جریان مسابقهها و شرطبندیها به کسب درآمد از این راه میپرداختهاند. شهرآشوبها، گاهی به ابزارها و وسایل کار اصناف مختلف اشاره میکنند، بنابراین میتوانند منابع مهمی در جهت شناخت تحول افزارهای صنایع در دورههای مختلف باشند. همچنین شهرآشوبهای صنفی جنبه آموزشی نیز داشتهاند و کودکان گاه با خواندن آنها با پیشهها و حرفهها آشنا میشدند. با بررسی این نوع شهرآشوبها میتوان تحول مشاغل را در دورههای گوناگون بررسی کرد؛ مثلاً امروزه به نانوا، شاطر میگویند، اما مصاحب به نقل از شهرآشوب لسانی، شاطر را اینگونه توصیف نموده است: «او در چابکی رشک قمر است، هر جا که پای مینهد، گرد برمیانگیزد و باد به گردش نمیرسد، بر کلاهش پر، بر کمرش رنگ آمیخته شده است» (مصاحب. «شاطر»). این تعریف میرساند که در زمان شاعر، شاطر پیک و مأمور دولتی بوده و نامهها و امانات دولتی را میرسانده است. با کاوش بیشتر درمییابیم که شاطران در دویدن تمرین میکردهاند و از کودکی منشور شاطری میگرفتهاند. همچنین آنان در عصر قاجار در مراسم استقبال از سفرا شرکت میکردند (نصرتی سیاهمزگی، 1386: 31). شاید بتوان گفت پس از دوره قاجار، به دلیل چابکی نانوایان به آنها شاطر گفتهاند. به هر حال، سرودن این نوع شعر- شهرآشوب صنفی- از جانب شعرا، این نکته را متضمن است که شاعران سلف برخلاف آنچه بعضی میپندارند، فقط فرمانروایان و بزرگان را در نظر نداشتهاند، بلکه طبقات مختلف اجتماع نیز مورد توجه آنان بوده است؛ شاعرانی که به مشاغل مختلف مردم کوچه و بازار و حتی مشاغل پست توجه کرده و از آنها در شعر خود یاد کردهاند و هرگز با چشم شوخی و طنز و حقارت به مشاغل خرد نظر نکردهاند و اگر شاعر با صاحب حرفهای مزاح و شوخی کرده باشد، هرگز سخن او وهنآمیز به نظر نمیآید و درحقیقت شأن اجتماعی هر فرد جامعه را که به هر کار و حرفهای کوچک یا بزرگ اشتغال دارد مرعی داشتهاند و عملاً نخواستهاند فقط مشاغل عمده و مهم را مورد توجه و عنایت قرار دهند. از مزایای شهرآشوبهای صنفی این است که سرودن اشعار درباره حرفهها و پیشهها موجب حفظ و صیانت اصطلاحات و نام ابزار و وسایل مشاغل است. آنچه مسلم است تحول مشاغل یا حتی از میان رفتن حرفهها و پیشهها و جایگزینی وسایل صنعتی به جای ابزار دستی، اجتنابناپذیر است؛ به گونهای که بعد از چند دهه یا سده نام اشیاء و اصطلاحات و تعبیرات مشاغل رو به فراموشی میرود؛ اما آنچه میتواند تا حد زیادی حفظ اصطلاحات، اسامی و تعبیرات مشاغل را تضمین کند، شعر است؛ زیرا افراد از هر طبقه و گروه حتی افراد بیسواد، شعر را دوست میدارند، میشنوند و میخوانند و به خاطر میسپارند و بهخصوص کسانی که در جامعه به حرفه یا پیشهای مثلاً آهنگری اشتغال دارند، وقتی از دیوانی باخبر شوند که برای شغل آنها شعر گفته بیشتر به شنیدن آن شعر و در نتیجه همه شعرها، راغب میشوند که البته چنین اشعاری میتواند علاوه بر این، سبب اقبال مردم کوچه و بازار به شعر و حتی رونق شعر میان مردمان عادی و بیسواد شود؛ علاوه بر این، ماندگاری نامهای ابزار و اصطلاحات در شعر، بسیار با ثباتتر از حافظه مردم و حتی کتب غیرشعری- نثر- است؛ همچنین ضرورت ثبت و ضبط اصطلاحات و لغات مربوط به حرفهها و پیشهها دغدغهای برای پژوهشگران و صاحبنظران بوده است؛ چراکه با گذشت زمان و تحول مشاغل این گنجینه باارزش را خطر نابودی تهدید میکند، از جمله خطراتی که این گنجینه سرشار را تهدید میکند، تحولی است که در وضع اجتماعی و اقتصادی ما روی داده است. روزگاری در این کشور گاری و درشکه، وسیله حمل و نقل و تنها نیروی محرک آن، نیروی حیوانی بود، در آن روزگار عده زیادی به کار درشکه و گاریسازی و ساختن زین و یراق اسب و استر و نعل و نعلبندی و مهتری و بیطاری و دلالی و خرید و فروش اسب و یابو اشتغال داشتند. وقتی گاری و درشکه از جریان خارج شد و موتور جای اسب و استر را اشغال کرد، بدیهی است که آن مشاغل با تمام اصطلاحاتشان فراموش میشوند، مالبند و دهنه دست جلو و کروک از زبانها میافتد و سگ دست و شغال دست، یاتاقان و دنده به جای آن مینشیند. ما در جامعه ایرانی بسیاری از مشاغل داشتهایم که حتی نامشان به ما نرسیده است؛ بعضی دیگر هستند که نامشان را میدانیم، اما نمیدانیم شاغل آن چه میکرده است (محجوب، 1345: 48). شهرآشوبهای درباری نیز به جهت انعکاس اوضاع و روابط درباریان از حیث تاریخی حایز اهمیت بسیار است، بهویژه از کاربرد تعبیرهای زشت و زننده در هجو شخصیتها نیز میتوان به پایگاه و جایگاه این طبقه در چشم عام و خاص پی برد (نصرتی سیاه مزگی، 1384: 31). پس میتوان گفت که پژوهش درحوزه انواع شهرآشوبها علاوه بر دستاوردهای ادبی از نظر شناخت جامعه ایرانی بسیار مؤثر است و میتواند زوایای تاریکی از فرهنگ، تاریخ، سیاست، اقتصاد و موقعیت جغرافیایی شهرها و روستاهای ادوار گذشته را بر ما روشن سازد. 3- شهرآشوب در زبانهای دیگر الف) کهنترین شهرآشوبهای عربی «قدیمترین شعری که به زبان عربی در وصف محترفه سروده شده، قطعات مختلفالوزنی است از یک شاعر ایرانی، یعنی ابوعلی حسنبن ابی الطیب باخرزی، پدر ابوالقاسم علی، صاحب دمیةالقصر که از معاصران ابومنصور عبدالملک ثعالبی نیشابوری (م: 429 هـ) بوده و ثعالبی، سه قطعه از آن را در کتاب تتمةالیتیمه (ج 2 ص 38 - 37) آورده» (گلچینمعانی، 1380:7)، که در توصیف صوفی و خیاط و غلام مزین است؛ برای نمونه شهرآشوب او که در وصف خیاط است، ذکر میگردد:
ب) کهنترین شهرآشوبهای ترکی در کشف الظنون ذیل «شهرانگیز» از شش شاعر ترکزبان، یعنی کمالی، مسیحی، محمد سلوکی، یحیی، چلبی، محمود عثمان لامعی بروسوی و سید محمد عاشق چلبی یاد شده که شهرآشوب سرودهاند. شایان ذکر است که شاعران مذکور متعلّق به سده دهم هستند: «منهم شاعر مخلصه کمالی و له منها فی الزبده بیتان و مسیحی المتوفی 918 ثمان عشره و تسعمائه وله منها فی الزبده ثمانیه ابیات و سلوکی و یحیی و لامعی لبلده بروسه و هو محمود ابن عثمان المتوفی سنه 938 ثمان و ثلاثین و تسعمائه و عاشق چلپی» (مصطفیبن عبدالله. «شهرانکیز»). پرفسور گیب با آگاهی از شهرانگیزهای مذکور در تاریخ خود، تاریخ ادبیات ترک، این نوع شعر را از اختراعات عثمانیان دانسته است، که ادوارد براون بدون آنکه از شهرآشوبهای شعرای قدیم ایران مانند مسعود سعد سلمان و مهستی و ... اطلاع داشته باشد، در تاریخ ادبیات خود ذیل ترجمه حال فضولی بغدادی، نسبت به سخن مستشرق انگلیسی، گیب، تردیدی صائب کرده است، که پژوهشهای دهههای اخیر بر صحت فرضیه وی مهر تأیید میزند: «چون به کتاب بزرگ گیب راجع به عثمانیان اشاره شد، لازم است تردیدی را که در یکی از بیانات او دارم اظهار کنم و آن چنین است که گیب مدعی است اشعار معروف به «شهرانگیز» از مخترعات عثمانیان است ... هیچ دلیلی در دست نیست که شیوع آن قسم شعر را در ایران تجددی یافته و طرز تازه دانسته باشند» (براون، 1364: 180-181).
خاستگاه شهرآشوب در پاسخ به این پرسش که شهرآشوب اختراع و ابتکار کدام ملت است؟ باید متذّکر شد که شهرآشوب از قدیمالایّام در میان شاعران فارسی و عربی زبان رایج بوده است؛ چراکه آنان قطعاتی را میسروده و در آن اهل یک شهر یا بلد را ستایش یا نکوهش میکردهاند که به نمونههایی از این گونه قطعهها که البته سرایندگان آنها ایرانی هستند در کتابهای ادب و بلاغت مانند یتیمةالدهر و تتمةالیتیمة ثعالبی نیشابوری اشاره شده است (محجوب، بیتا: 678). درخصوص شاعران اردوزبان هند و پاکستان، نویسنده کتاب سبک خراسانی در شعرفارسی متأثر از کتاب تألیف سیدعبدالله معتقد است که مسعودسعد احتمالاً به سبب حساسیت و رنجدیدگی نخستین شهرآشوب فارسی را تحت تأثیر محیط اجتماعی خاص هندوستان سروده و نخستین شهرآشوب را متعلق به گوینده لاهوری مقیم هندوستان دانسته و بیان کرده است که: بعید نیست که گویندگان ایرانی نیز در سرودن این نوع شعر ملهم و متأثر از محیط هندوستان باشند، در پایان هم نتیجهگیری کرده که محیط هند و وضع اجتماعی و رسوم و سنتهای آن در پدید آمدن این گونه شعر بسیار مؤثر بوده است (محجوب، بیتا: 686-685). لیکن مؤلف کتاب شهرآشوب در شعر فارسی، به صراحت این گفتار محجوب را رد کرده و شهرآشوب را به حق اختراع و ابتکار ایرانیان دانسته است (گلچین معانی، 1378 :7). چنانکه گذشت، کهنترین شاعران ترکزبان شهرآشوبسرا نیز جملگی متعلق به قرن دهم بودهاند و ادواردبراون با وجود آنکه از شهرآشوب مسعود سعد در قرن پنجم آگاهی نداشته ولی از روی ذوق سلیم نسبت به نظریۀ گیب که مدعی بود شهرآشوب ابتکار شاعران ترک است تردید کرده و بررسیهای پژوهشگران این نوع ادبی، تردید این محقق انگلیسی را به یقین مبدل نموده است. پس تردیدی نمیماند که که شهرآشوب نه منشائی عربی یا اردو و نه ترکی دارد، بلکه خاستگاه آن ایران است. ج) کهنترین شهرآشوبسرای فارسی تاکنون محققان پیشینۀ سرایش شهرآشوبهای فارسی را به مسعود سعد سلمان رسانده و او را مبتکر این نوع ادبی نیز بر شمردهاند؛ برای نخستین بار محمّدجعفر محجوب به تاریخ 1342 در کتاب هفته، مقالهای تحت عنوان «شهرآشوب» به چاپ رسانده و درباره این نوع شعر و تعریف و سوابق تاریخی آن بحث و بررسی کرده است. مؤلّف با اذعان به ضرورت آگاهی دانشجویان و دوستداران شعر و ادب از مقاله مذکور آن را با تجدید نظر و افزودن اطلاعاتی دیگر به صورت ضمیمه در کتاب سبک خراسانی در شعر فارسی چاپ کرده، سپس همین مقاله با تغییری اندک در کتاب ادبیات عامیانه ایران از همین مؤلّف به چاپ رسیده است. در منابع یادشده از محجوب، قدیمیترین شهرآشوب فارسی منتسب به مسعود سعد است: «قدیمیترین شهرآشوب موجود در شعر فارسی که تصادفاً کامل و تمام نیز هست شهرآشوبی است که مسعود سعد سلمان سروده» (محجوب، بی تا:681) پس از محجوب، گلچینمعانی در سال 44 تحقیق مبسوطی درباره شهرآشوبها انجام داده و ضمن آن، مسعود سعد را مبتکر این نوع نادر ادبی برشمرده است: «قدیمترین شعر فارسی که با عنوان خاص شهرآشوب در دست است، قطعات مختلفالوزنی است از مسعود سعد سلمان» (گلچینمعانی، 1380: 3). گفتنی است که محققان و نویسندگان دیگری که پس از محجوب و گلچینمعانی به تحقیق در مورد این ژانر ادبی یا شهرآشوب سرایان پرداختند، ناظر به تحقیقات آن دو بزرگوار، از مسعودسعد به عنوان کهنترین شهرآشوبسرا یاد کردهاند، که به برخی از موارد مهم آن با رعایت ترتیب زمان در ادامه اشاره میشود: 1. «قدیمیترین شعر فارسی که با عنوان خاص شهرآشوب در دست است، قطعات مختلفالوزنی است از مسعود سعد» (دهخدا. ذیل شهرآشوب). در ادامه نیز برای مزید اطلاع خواننده از مقاله محجوب و کتاب گلچینمعانی یاد شده است. 2. «نخستین شهرآشوبها را باید در دیوان مسعودسعد بازیابیم» (قاسمی، 1347: 436). 3. «قدیمترین شعرهای فارسی با عنوان شهرآشوب92 قطعه مختلفالوزن است از مسعودسعد سلمان در وصف پیشهوران و اهل صنایع مختلف» (مصاحب، ذیل شهرآشوب). 4. «مسعودسعد شاعر مبتکری است که قالبهای شعری مستزاد، شهرآشوب و ترکیببندهای بدون بندو... را برای نخستین بار در دیوان او مییابیم» (نوریان، 1364: شش). 5. «قدیمترین نمونه این نوع اشعار، نود و دو قطعه از مسعود سعد سلمان است که در اوزان مختلف در مورد پیشهوران سروده است» (شمیسا، 1369: 229). ولی همین مؤلّف در کتاب زندانی نای کهپیرامون زندگی و اشعار مسعود سعد سلمان است، با احتیاط مسعود سعد سلمان را کهنترین شهرآشوبسرا معرفی کرده است: «با توجه به این که بسیاری از آثار ادبی کهن، امروز در دست نیست باید علی العجاله مسعودسعد را مبتکر چند نوع ادبی دانست، یکی نوع ادبی حبسیّه دو دیگر، نوع ادبی شهرآشوب؛ قدیمترین نمونه این گونه دوم، نود دو قطعه است که در دیوان مسعود سعد دیده میشود» (شمیسا، 1375: 79). 6. «در زبان فارسی شهرآشوبهای بسیاری نوشته شده است. قدیمترین آنها به مسعود سعد سلمان (شاعر سده ششم) تعلق دارد» (شهرستانی، 1376 :5). 7. «مسعود سعد قدیمیترین شاعری است که در زبان فارسی، شهرآشوبهایی از این دست ساخته است» (رستگار فسایی، 1380: 277). 8. «قدیمیترین شعر فارسی با عنوان شهرآشوب نودویک قطعه مختلفالوزن است از مسعود سعد سلمان» (کشاورز قاسمی، 1386: 37). 9. «نخستین شهرآشوب در ادب فارسی از آن مسعود سعد سلمان است، پس از مسعود سعد، جسته و گریخته شهرآشوبهایی سرودهاند» (نصرتی سیاه مزگی، 1386: 28). 10. در کتاب تفنن ادبی در شعر فارسی نیز مؤلّف از قول محققان شهرآشوب، یعنی محمّد محجوب و احمد گلچینمعانی، قدیمترین شاعر سراینده شهرآشوب را مسعود سعد میداند و معتقد است که پس از مسعود سعد، شاعر بزرگی که شهرآشوب سروده حکیم سنایی است و پس از حکیم سنایی، شاعره مشهور قرن ششم، مهستی گنجوی به سرودن شعر شهرآشوب دست یازیده است (دانشپژوه، 1380: 317). 11. «قدیمیترین و کاملترین شهرآشوب در زبان فارسی در دیوان مسعود سعد موجود است» (فاضلی، جهاد، 1388: 120). 12. در آخرین مقالهای که به رؤیت نویسندگان رسیده تغییری در فرضیات پیشین دیده نمیشود: «نخستین نمونههای در دسترس آن را شاعران شناختهشده عهد غزنوی یعتی مسعود سعد سلمان و سنایی غزنوی تألیف کردند» (دادابایف،1391: 80). همان طور که ملاحظه میشود، محققان بالاتّفاق پیشینۀ سرایش شهرآشوب را به مسعودسعد سلمان رسانده و او را مبتکر این نوع ادبی در زبان فارسی برشمردهاند؛ هرچند این شاعر برجسته نود و دو قطعه مختلفالوزن در وصف پیشهوران و صنعتگران سروده و به جهت کثرت این نوع شعر، عنوان «پدر شهرآشوب» برازنده اوست، نمیتوان او را مبدع و مخترع شهرآشوب دانست؛ چراکه ملاحظه خواهید کرد، سالها پیش از او رودکی نیز یک رباعی در وصف بازرگان سروده است:
و بعد از رودکی، کسایی مروزی (تولد341) قطعاتی در توصیف مشاغل: گلفروش، گازر، رختشوی، نقاش و شاعر سروده است: توصیف گازر
توصیف گلفروش:
توصیف نقاش، شاعر:
شایان ذکر است که مسعود سعد نیز در توصیف بازرگان از مضمونی مشابه رودکی بهره برده و چون او از معامله دل و جان در ازای بوسه سخن گفته است، چه بسا مسعود سعد هنگام سرودن قطعه ذیل رباعی رودکی را پیش رو داشته است:
همچنین ابوعبدالله محمدبن موسی فرالاوی، شاعر معاصر شهید بلخی و رودکی، نیز یک رباعی در توصیف کاتب سروده که تنها یک بیت آن به جا مانده است:
ذکر نکتهای در این موضع عاری از فایده به نظر نمیآید. تا کنون در منابع متعدد از مهستی به عنوان نخستین رباعیگو در حوزه شهرآشوبسرایی یاد میشده است که با توجه به رباعی مزبور از رودکی و فرالاوی فرضیۀ پیشین از اعتبار ساقط میشود: «مهستی نخستین سرایندهای است که در قالب رباعی شهرآشوب سروده و دیگران در این زمینه از وی تقلید کردهاند» (گلچینمعانی،1380 :27). فرالاوی در قطعهای شخصی را خطاب قرار داده و ضمن آن عملکرد او را به صراف، برزگر و نداف تشبیه کرده و از ابزار و آلات آن مشاغل سخن گفته است که با قدری تسامح میتوانیم آن را جزو شهرآشوب به شمار آوریم:
نتیجه آنچه پس از تفکیک انواع شهرآشوبها و بعد از بررسی شواهد مزبور به دست میآید این است که وجود شهرآشوبهای شهری که متضمن مدح و قدح قوم و قبیلهای است میتوانسته در هر قومی رواج داشته باشد، اما سرایش شهرآشوبهای صنفی و درباری بیتردید اختراع و ابتکار ایرانیان است. نکتهای دیگر که در این جستوجو بدان دست یافتیم پیشینه کهنتر ژانر شهرآشوب است. در باب پیشینه و خاستگاه سرایش این نوع شعر، محققان نظریات متفاوتی ارائه کردهاند: برخی شعرای ترک را مبدع و دستهای محیط هندوستان را در خلق این نوع شعر مؤثر دانستهاند. نظر به کهنترین شهرآشوبهای عربی که سراینده آن نیز ایرانی بوده و با توجه به نمونه شهرآشوبهایی که از شاعران قرن چهارم، چون کسایی مروزی، رودکی و فرالاوی به دست آمده، خاستگاه ایرانی شهرآشوبسرایی بدون هیچ تردیدی به اثبات میرسد و فرضیه تأثیر محیط هندوستان در خلق این ژانر ادبی کاملاَ باطل میشود؛ حتی فرضیه وجود این نوع شعر در آثار ازمیانرفته ادوار دورتر این مرز و بوم به ذهنها متبادر میشود. در این بررسی، پرده از شهرآشوبهای مسعود سعد برداشته و ثابت شده که وجود پیشینه دویستساله، خلق شهرآشوبهای دلانگیز او را میسر کرده و سرایش آن میزان شعر-92 قطعه- در ژانری بدیع، دفعی و بیمقدمه نبوده است. همچنین بسیاری از منابع تحقیق که به بررسی قالبهای شهرآشوب یا اشعار مهستی گنجهای پرداختهاند، نامبرده را به عنوان نخستین رباعیسرا در این حوزه برشمردند که شواهد یادشده از فرالاوی و رودکی این نظریه را نیز از اعتبار ساقط کرده است.
پینوشتها 1- رهی: به فتح اول و سکون ثانی غلام بنده و چاکر و به معنی این کس هم است (برهان قاطع، ذیل رهی). 2- سلم: به فتح اول و سکون ثانی و م، تخته و لوحی با شد که کودکان بر آن چیز نویسند و از آن چیز خوانند، به ضم اول و فتح ثانی مشدد در عربی زینه و پایه نردبان را گویند (همان، ذیل سلم). 3- چک: به کسر اول: چوبی بود پنجشاخه و دستهدار بهاندام پنجۀ دست که دهقانان بدان غله کوفتهشده بر باد دهند تا از کاه جدا گردد، مشته حلاجان نیز گویند و به عربی مدری خوانند و بریدن شاخ درخت انگور و غیره باشد و به معنی فک اسفل هم است که چانه و زنخدان مردم و حیوانات دیگر باشد و به ضم اول مخفف چوک است که آلت تناسل باشد (برهان قاطع، ذیل چک). 4- جلب: زن فاحشه و نابکار باشد (همان، ذیل جلب). 5- تنگه: به فتح اول و ثالث و سکون ثانی، مقداری از زر و پول باشد باصطلاح هرجایی (همان، ذیل تنگه). 6- غربیله: حرکات و سکنات خواتین در وقت خاص (آنندراج) (4).// حرکت دادن قسمتهای تحتانی تن چنانکه غربال، آن گاه که با آن بوجاری حبوب کنند// کون وکچول، نوعی قر (دهخدا، ذیل غربیله). 7- چوک: آلت تناسلی (برهان قاطع، ذیل چوک).
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
منابع
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 9,404 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,250 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||